کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اثبات حدیث غدیر ،اثبات خلافت بلافصل
۱۲:۲۳, ۲۸/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/آذر/۹۲ ۱۳:۰۴ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام
در پی مباحثی که در بین اهل سنت و شیعه پیش می اید بحث غدیر جایگاه خاص و از اهمیت فراوانی برخوردار هستش.
در این سلسله مباحث امید است که از اثبات سندیت تا بحث اثبات خلافت بلافصل امیر المومنین علی بن ابی طالب رو با شما باشیم.
از کاربران اهل سنت فعال مانند فرمیسک - عایشه - اتوسا و ... درخواست میشه مباحث رو بخونن تا بعدش یه نص به این روشنی برای اثبات خلافت خلیفه اول بیارن.
اعتراف علماي اهل سنت به صحت حديث غدير :

1 . ترمذي از أبو طفيل :

حدثنا محمد بن بَشَّارٍ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَةُ عن سَلَمَةَ بن كُهَيْلٍ قَال سمعت أَبَا الطُّفَيْلِ يحدث عن أبي سَرِيحَةَ أو زَيْدِ بن أَرْقَمَ شَكَّ شُعْبَةُ عن النبي صلى الله عليه وسلم قال : «من كنت مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ» .

قال : أبو عِيسَى هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صحيح وقد رَوَى شُعْبَةُ هذا الحديث عن مَيْمُونٍ أبي عبد اللَّهِ عن زَيْدِ بن أَرْقَمَ عن النبي صلى الله عليه وسلم وأبو سَرِيحَةَ هو حُذَيْفَةُ بن أَسِيدٍ الْغِفَارِيُّ صَاحِبُ النبي .

أبي سريحه و يا زيد بن أرقم (ترديد از شعبه است) از رسول خدا نقل كرده‌اند كه آن حضرت فرمود : «هركس من مولاي او هستم ، پس علي مولاي او است» .

اين حديث حسن و صحيح است ، شعبه اين روايت را از ميمون بن عبد الله از زيد بن أرقم از رسول خدا صلي الله عليه واله نقل كرده است . أبو سريحه همان حذيفة بن أسيد غفاري صحابي رسول خدا است .

الترمذي ، محمد بن عيسى أبو عيسى السلمي (متوفاي279هـ) ، سنن الترمذي ، ج 5 ، ص 633 ، ح3713 ، بَاب مَنَاقِبِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : أحمد محمد شاكر وآخرون ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت .

محمد ناصر الباني بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :

أخرجه الترمذي و قال : «حديث حسن صحيح» .

قلت : وإسناده صحيح على شرط الشيخين .

ترمذي آن را نقل كرده و گفته است كه اين روايت حسن و صحيح است و من مي‌گويم كه سند آن با شرائطي كه بخاري و مسلم براي صحت روايت قائل هستند ، صحيح است .

الألباني ، محمد ناصر ، سلسلة الأحاديث الصحيحة ، ج4 ، ص331ـ 332 ، ناشر : مكتبة المعارف ـ الرياض .


2 . ابن ماجه قزويني از سعد بن أبي وقاص :

حدثنا عَلِيُّ بن مُحَمَّدٍ ثنا أبو مُعَاوِيَةَ ثنا مُوسَى بن مُسْلِمٍ عن بن سَابِطٍ وهو عبد الرحمن عن سَعْدِ بن أبي وَقَّاصٍ قال قَدِمَ مُعَاوِيَةُ في بَعْضِ حَجَّاتِهِ فَدَخَلَ عليه سَعْدٌ فَذَكَرُوا عَلِيًّا فَنَالَ منه فَغَضِبَ سَعْدٌ وقال تَقُولُ هذا لِرَجُلٍ سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يقول من كنت مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ وَسَمِعْتُهُ يقول أنت مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ من مُوسَى إلا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي وَسَمِعْتُهُ يقول لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ الْيَوْمَ رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ .

عبد الرحمن ، معروف به ابن سابط ، از سعد بن ابى وقّاص نقل كرده است كه در يكى از سال‌هاى حج كه معاوية به مكّه رفته بود ، سعد بن ابى وقّاص به ملاقات او رفت . در اين هنگام ، حاضران براى خوشحال كردن ، معاويه ، از حضرت على عليه السّلام بدگويي مى‏كردند .

سعد ، از شنيدن نكوهش آنان ، خشمناك شد و گفت : چنين سخنان نابجا و نابخردانه را درباره بزرگوارى مى‏گوئيد كه خود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم فرمود :

«من كنت مولاه فعلىّ مولاه» .

و شنيدم خطاب به حضرت على عليه السّلام، مى‏فرمود:

«انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا أنّه لا نبىّ بعدى»

و شنيدم كه فرمود:

«لاعطينّ الرّاية رجلا يحبّ اللّه و رسوله ؛

همانا پرچم جنگ را به مردى مى‏سپارم كه خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را دوست مى‏دارد.

ابن ماجه القزويني ، محمد بن يزيد (متوفاي275 هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 45 ، ح121 ، باب فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار الفكر - بيروت .

محمد ناصر الباني نيز بعد از نقل روايت مي‌گويد :

أخرجه ابن ماجة ( 121 ) . قلت : و إسناده صحيح .

ألباني، محمّد ناصر ، سلسة الأحاديث الصحيحة‌ ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة .


3 . ابن ماجه قزويني از براء بن عازب :

حدثنا عَلِيُّ بن مُحَمَّدٍ ثنا أبو الْحُسَيْنِ أخبرني حَمَّادُ بن سَلَمَةَ عن عَلِيِّ بن زَيْدِ بن جُدْعَانَ عن عَدِيِّ بن ثَابِتٍ عن الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال أَقْبَلْنَا مع رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في حَجَّتِهِ التي حَجَّ فَنَزَلَ في بَعْضِ الطَّرِيقِ فَأَمَرَ الصَّلَاةَ جَامِعَةً فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ فقال أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَى قال أَلَسْتُ أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَى قال فَهَذَا وَلِيُّ من أنا مَوْلَاهُ اللهم وَالِ من وَالَاهُ اللهم عَادِ من عَادَاهُ .

عدي بن ثابت از براء بن عازب نقل كرده است كه در «حجة الوداع» كه افتخار همراهى با رسول‏ خدا صلّى اللّه عليه و آله را داشتيم ، در بازگشت ، در يكى از مسيرها دستور داد براى نماز جمع شويم و در آنجا دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود :

«ألست أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ ؛ آيا من سزاوارتر نيستم به مؤمنان از خود آنها؟ » همگى تصديق كرده و بله گفتند . باز فرمود :

«ألست أولى بكلّ مؤمن من نفسه ؛ آيا من نسبت به تك تك مؤمنان از خود آن‌ها سزاوارتر نيستم ؟ » .

باز هم تصديق كرده و بله گفتند . سپس اشاره به حضرت على عليه السّلام كرده و فرمود:

«فهذا ولىّ من أنا مولاه» ؛ اكنون كه فرموده مرا تصديق كرديد ، بدانيد كه على به هر مؤمنى همان مقام اولويت را دارد كه من نسبت به آن مؤمن دارم.

سپس فرمود : « پروردگارا! دوست على عليه السّلام را دوست بدار ، و دشمن او را خوار و ذليل فرما » .

ابن ماجه القزويني ، محمد بن يزيد (متوفاي275 هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 43 ، ح116 ، فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار الفكر - بيروت .

الباني بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :

صحيح .

محمّد ناصر الألباني ، صحيح ابن ماجة ، ج 1 ، ص 26 ، ح113 ، طبق برنامه المكتبة‌ الشاملة .
ادامه دارد...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، محمد حسین ، Woodi2020 ، aboutorab ، Patriot ، عبدالرحیم ، منادی حق ، عبدالرحمن ، -Ali-

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۹:۱۹, ۲۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #21
آواتار
با اینکه پيامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، بارها ولايت حضرت علي (علیه السلام) را تأييد كردند. پس چرا بعد از پيامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، بيشتر مسلمانان، ولايت حضرت علي (علیه السلام) را قبول نكردند؟

جواب:

مسأله مهم در اينجا، اين است كه عزيزان اهل سنت، از صحابه، يك قداست فوق عصمت انبياء درست كرده‌اند و مي‌گويند هر آنچه كه صحابه انجام بدهند، وحي منزل است. ما بحث امامت حضرت علي (عليه السلام) را مطرح مي‌كنيم مي گويند: چرا صحابه امامت او را قبول نكردند؟ عصمت أئمه (عليهم السلام) را مطرح مي‌كنيم، صحابه را جلو مي‌اندازند. قضيه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مطرح مي‌كنيم، صحابه را جلو مي‌كشند. يعني اين آقايان آمدند از صحابه، يك سنگر فولاديني درست كرده‌اند و هر كجا با مشكل مواجه مي‌شوند، در اين سنگر فولادين صحابه، سنگر مي‌گيرند، هم مي‌خواهند جواب بدهند و هم حمله كنند.

در اینجا به دو سه نمونه اشاره مي‌كنیم تا اين آقايان يقين كنند كه عدالت و عصمت صحابه، سراب و خيالي بيشتر نيست. در زمان دودمان بني‌اميه اين مسائل را منتشر كردند تا مردم را از اهل بيت (عليهم السلام) جدا كنند.

در خود صحيح مسلم و صحيح بخاري، عايشه مي‌گويد:

يا رسول الله! آيا حجر اسماعيل، جزء خانه خداست يا نه؟ مي‌فرمايد: بله. عايشه مي‌گويد: پس چرا داخل خانه خدا نمي‌كنيد؟ مي‌فرمايد:

و لو لا أن قومك حديث عهدهم بالجاهلية فأخاف أن تنكر قلوبهم أن أدخل الجدر في البيت.

بخاطر اينكه قوم تو، هنوز آثار جاهليت از دلشان بيرون نرفته است. اگر من حجر اسماعيل را داخل خانه خدا كنم، آنان از اسلام فرار مي‌كند و قلب آنان، ايمان را انكار مي‌كند.

صحيح بخاري، ج2، ص156

در روايت ديگر فرمود:

يا عائشه! لولا قومك حديث عهد بكفر.

قوم تو، هنوز آن آثار كفر از روحيه‌شان بيرون نرفته است و اگر من خاطر جمع بودم، مي‌آمدم حجر اسماعيل را داخل خانه مي‌كردم و براي خانه خدا دو تا درب قرار مي‌دادم.

صحيح البخاري، ج1، ص40

اين مشخص است و شوخي بردار نيست. اين كتاب كافي نيست، بلكه صحيح بخاري و صحيح مسلم و ساير صحاح سته است.

وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مورد قوم عايشه اين جملات را مي‌گويد، تكليف ديگران روشن است.

اهل سنت معتقد است كه أول کسی که به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ایمان آورد، پدر عايشه، ابوبكر بوده است.

به عنوان نمونه، قرآن را ورق مي‌زنيم:

آيه 11 سوره جمعه، اينچنين است:

و إذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا إليها و تركوك قائما قل ما عند الله خير من اللهو و من التجارة و الله خير الرازقين.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مسجد مدينه، در اواخر عمر خود، نماز جمعه مي‌خواند. وقتي مردم صداي طبل و دهل شنيدند و متوجه شدند كه از طرف شام، قبيله‌اي براي فروختن خواروبار آمده اند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در مسجد، در حال نماز، تنها گذاشتند و براي تجارت و لهو و لعب، از مسجد بيرون رفتند.

جالب اين است كه بخاري از جابر بن عبد الله انصاري نقل مي‌كند:

مسجدي كه مملو از جمعيت بود، غير از 12 نفر، همه از مسجد رفتند بيرون.

صحيح بخاري، ج6، ص63

حالا سؤال مي‌كنيم:

اگر يكي از علماي شما مانند عبد الحميد يا قرضاوي نماز جمعه بخواند و صداي دهل و طبل و آواز از بيرون بيايد و مردم فرار كنند و دنبال خريد و لهو و لعب بروند، شما اسم اينها را چه مي‌گذاريد؟ چه تعبيري درباره آنها مي‌كنيد؟ هر تعبيري كه كرديد، ما با سه درجه تخفيف، در رابطه با اين صحابه مي‌گوييم.

در روايت آمده كه:

بينما نحن نصلى مع النبي صلى الله عليه و سلم، إذ أقبلت من الشام عير تحمل طعاما، فالتفتوا إليها، حتى ما بقي مع النبي صلى الله عليه و سلم إلا إثنى عشر رجلا؛ فنزلت "و إذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا إليها".

ما مشغول نماز بوديم كه قافله‌اي از شام رسيد و خواروبار آورده بود. تمام مردم نماز را شكستند و پريدند بيرون، غير از دوازده نفر.

صحيح البخاري، ج3، ص6

خب! اين صحابه‌اي كه تا اين اندازه با مسائل اسلامي أنس نگرفتند و روحيه اسلامي در كالبدشان دميده نشده، حتي به اين اندازه هم متوجه نيست كه پشت سر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز مي‌خوانند، نماز را بشكنند و سراغ خريد بروند، علاوه بر اينكه خلاف شرع است، حرام و گناه است، جسارت و اهانت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را كه ايستاده در حال نماز بود، رها كردند و سراغ خريد و لهو و لعب رفتند، شما مي‌خواهيد بگوييد اين صحابه‌اي كه جلوي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اينگونه هستند، اينها بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بيايند درباره مسأله خلافت حضرت علي (عليه السلام) بگويند: يا رسول الله! سمعاً و طاعةً؟! حضرت علي (عليه السلام) ولي و خليفه ماست؟!!!

اين صحابه‌اي كه در قضيه حج عمره كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود از احرام بيرون بيايند و آن صحابه، تعبير وقيح را نسبت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بكار بردند و گفتند كه ما از احرام بيرون بياييم و:

أمرنا ان نفضي إلى نسائنا فنأتي عرفة تقطر مذاكيرنا المنى.

برويم با زنانمان همبستر شويم و در حالي كه مني از ما سرازير است، به طرف عرفات بريم.

صحيح مسلم، ج4، ص37

یا مثلا در آخرين لحظه، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواهد وصيت بنويسد. شما ببينيد در رابطه با قضيه وصيت، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌گويد:

قلم و كاغذي بياوريد تا من چيزي بنويسم كه هرگز گمراه نشويد.

تمام شارحين صحيح مسلم و صحيح بخاري گفته‌اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم):

أراد أن يصرح باسم خلفاء من بعده.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواهد نام خلفاء را در آنجا بنويسد.

خوب، صحابه چه گفتند؟

گفتند:إن الرجل ليهجر.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هذيان مي‌گويد.

پس مخالفت صحابه يا موافقت صحابه، نمي‌تواند ملاك مشروعيت براي ما باشد و ما بايد تابع سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) باشيم نه سنت صحابه.

آقايان اهل سنت به ما اعتراض مي‌كنند كه شما قول أئمه (عليهم السلام) را مثل قول پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌دانيد.دلیلش اینست که ائمه ما، پشتوانه آيه تطهير دارند، پشتوانه آيه إنما وليكم الله دارند، پشتوانه حديث ثقلين، حديث سفينه دارند و عصمت أئمه (عليهم السلام) با هزار و يك دليل ثابت است. مضافا به اينكه أئمه (عليهم السلام) مي‌گويند كه ما هر چه مي‌گوييم از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است. يك نفر در طول اين 250 سال، نتوانسته است كوچكترين نقطه ضعفي بر ائمه شيعه بگيرد.

جناب ذهبي، وقتي به تك تك أئمه (عليهم السلام) مي‌رسد، تعابير خيلي بلند بكار مي برد. به امام رضا (عليه السلام) كه مي رسد، مي‌گويد:

شايسته‌ترين فرد براي خلافت بوده است.

به امام صادق (عليه السلام) كه مي‌رسد، مي‌گويد:

شايسته‌تر از منصور براي خلافت بوده است.

به امام كاظم (عليه السلام) مي‌رسد، مي‌گويد:

شايسته‌تر از هارون براي خلافت بوده است.

و بهترين افراد روي زمين بودند، در زهد و عبادت و تقوا بي‌نظير بودند و ... .

اينها با اين پشتوانه، به ما اعتراض مي‌كنند، ولي خود آقايان، كنار سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، سنت صحابه را درست كردند. حتي در بعضي از موارد، نظر مي‌دهند كه اگر چنانچه سنت صحابه با سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) معارضه كرد، سنت صحابه مقدم بر سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است! در اينجا فقط بايد گفت: إنا لله و إنا اليه راجعون.

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ابلیس و شیاطین در غدیر چه میکردند؟ (مقاله ویژه عید غدیر) أین المنتظر 46 22,873 ۲۶/شهریور/۹۶ ۱۵:۴۳
آخرین ارسال: mahdy30na
  اثبات امامت مولا علی (علیه السلام) مباحثه وحید110 112 47,990 ۱۵/مرداد/۹۴ ۸:۵۷
آخرین ارسال: zaviyehdid
  اثبات وجود یا عدم وجود خدا ( از نگاه شما با هر عقیده ای) mahdy30na 45 21,751 ۱/شهریور/۹۳ ۱۶:۵۲
آخرین ارسال: mahdy30na
  اثبات خدا!!!! ali0077 0 946 ۱۱/مرداد/۹۳ ۱۱:۴۷
آخرین ارسال: ali0077
  امام را خدا باید انتخاب کند(اثبات از طریق ابلاغ حکم برائت) ahmad1300 2 1,883 ۱۰/اسفند/۹۲ ۱:۳۶
آخرین ارسال: ali-0110
  اثبات تمامی اعتقادات تشیع با حدیث ثقلین (حتما بخوانید) ahmad1300 2 1,588 ۱۴/دی/۹۱ ۳:۱۳
آخرین ارسال: faateme-313
  اثبات الهیت دین اسلام وحید110 109 41,913 ۲۴/مهر/۹۱ ۱۲:۵۰
آخرین ارسال: mahdy_mir

پرش در بین بخشها:


بالا