کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تاپیک مراجعات (مشروح)‌ مباحثه در مورد اثبات خلفا و امامت
۲۱:۴۶, ۲۸/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/بهمن/۹۲ ۵:۲۶ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام خدا

در این مباحثات گاهی لازم است رفرنس ها و مستندات طولانی اراءّه شود.

در ان تاپیک ممکن است در حوصله خواننده نباشد از طرفی استناد به انها نیز لازم است

انها را اینجا قرار میدهیم .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، در جستجوی سختی ، Havbb 110 ، یاســین ، محب الزهرا ، SAViOR ، mahdy30na ، ZaHrA110M
۰:۴۰, ۳۰/آبان/۹۲
شماره ارسال: #2
آواتار
واسه حرف 12 منافق كه اشاره به همان طرح ترور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است در مراجعت از جنگ تبوك كه مي خواستند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را از بالاي بلندي پايين بياندازند.

البته آقاي ابن حزم آندلسي، نام اينها را در كتاب المحلي، ج11، ص224، كتاب الحدود، حد المرتد، ذكر مي كند كه فعلا نيازي به ذكر نام آنها نيست.
همچنين در صحيح بخاري، ج1، ص17، ابن مُليكه - كه در زمان عبد الله بن زبير قاضي القضات مكه بود و ذهبي هم وثاقت او را اجماعي مي داند - مي‌گويد:

أدركت ثلاثين من أصحاب النبي صلى الله عليه و سلم كلهم يخاف النفاق على نفسه.

من سي نفر از صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را درك كردم كه هر كدام از اينها، از نفاق بر خودشان وحشت داشتند.

از همه اينها بالاتر اينكه آقاي ابن كثير دمشقي - كه از استوانه‌هاي علمي وهابيت است و سلفي - در تفسير خود، ج2، ص399 نقل مي‌كند:

خليفه دوم آمد نزد حُذيفه و او را قسم داد و سؤال كرد:

أنشدك الله! أ منهم أنا؟

آيا من هم جزء منافقين هستم؟

جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج11، ص16

منافقین در بین اصحاب رسول الله!!

در این مطلب قصد دارم به روایتی در منابع اهل سنت اشاره کنم که در آن رسول الله به وجود منافقین در بین اصحابشان اشاره کرده اند. امیدوارم در فضایی منطقی و بدور از تعصب مطالعه کنید

دوستان اهل سنت زمانی که با شیعیان بحث می کنند و اگر نتوانند جوابی داشته باشند. می گویند پیامبر که میدانست در بین صحابه او منافقین هم هستند. چرا منافقین را به قتل نرساند؟

الف: پاسخ به این سوال

«اثنى عشر منهم حرب لله ولرسوله فی الحیاة الدنیا ویوم یقوم الاشهاد»

دوازده نفر صحابه محارب خدا و پیامبر در دنیا وآخرت بودند،
پیامبر گرامی (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در پاسخ حذیفه و عمار که تقاضای قتل تروریستها را کردند، فرمود: به صلاح نیست که شایع کنند که پیامبر اصحاب خود را به جرم تروریست بودن می کشت.«أکره أن یتحدّث الناس أنّ محمداً یقتل أصحابه»

در واقع یکی از پیشرفته ترین مبانی حقوقی اسلام این است که قصاص قبل از جنایت نمیتوان کرد .
و کسی را به صرف داشتن نیت مجازات نمیگنند . حتی تجسس هم در اسلام حرام است
حتی اگر جانی مقدمات را فراهم کند بدون توسل به اسباب اجرایی ان شروع به جرم هم نیست

هیثمی در مجمع الزوائد ذیل این روایت چنین نگاشته است

رواه الطبرانی فی الأوسط وفیه عبد الله بن سلمة وثقه جماعة وقال البخاری : لا یتابع على حدیثه

مجمع الزوائد ج۱ص۳۰۲

این شخص از رجال:

أبو داود – الترمذی – النسائی – ابن ماجه می باشد

ابن حبان او را در کتاب ثقاتش ذکر کرده است

و قال العجلى : کوفى ، تابعى ، ثقة

و قال یعقوب بن شیبة : ثقة

رواه التهذیبین ش۳۳۶۴

المعجم الأوسط – الطبرانی – ج ۸ – ص ۱۰۲

السنن الکبرى – البیهقی – ج ۸ – ص ۱۹۸

جامع البیان – إبن جریر الطبری – ج ۲۸ – ص ۱۴۵

الدر المنثور – جلال الدین السیوطی – ج ۳ – ص ۲۵۹

البدایة والنهایة – ابن کثیر – ج ۵ – ص ۲۵

السیرة النبویة – ابن کثیر – ج ۴ – ص ۳۵

خب مسئله که روشن شد الحمدلله

ب: عدالت صحابه در تعارض با این روایت

در این روایت صراحتا امده است (( دشمن در دنیا و اخرت)) خب یک سوال؟

اسم این دوازده نفر چیه؟

اگر معلوم هست. چرا علنی نمی کنید تا همگان بدانند این دوازده نفر چه کسانی هستند؟ در این صورت بازهم عدالت صحابه منحل هست چون طبق عقیده اهل سنت (( کل صحابه عادل هستند)) خب این افراد هم در بین صحابه هستند. پس طبق قانون منطق که میگه (( اذا جاء احتمال بطل استدلال)) ادعای شما بر عدالت صحابه باطل می باشد.

اگر معلوم نیست این دوازده نفر چه کسانی هستند. بازهم عدالت صحابه خدشه دار می شود. آخه نمیشه ما هم بدانیم ۱۲نفر در بین صحابه صد در صد در جهنم خواهند بود ولی بازهم بگوییم تمام صحابه عادل هستند و به بهشت می روند. خب بازهم طبق قاعده منطق نمیشه هم این باشه هم نباشه. درسته؟
خو اینکه این میگه منافق در بین امت هست این خودش بحث عدالت صحابه میه زیر گل
از اینجا میشه بحث حدیث حوض رو هم مطرح کرد"
تازه حدیث ثقلین که نمیشه ردش کرد رو برای قیاس اینکه ایا کسی غیر از اهل بیت میتون خلیفه و امام باشه لستفاذه کرد.
حدیث حوض:
صحيح بخاري به نقل از ابو‌هريره مي‌گويد:

لمّا توفي النبي صلي الله عليه و سلّم و استخلف ابوبكر و كفر مَن كفر مِن العرب ...

پيغمبر كه از دنيا رفت و ابوبكر به خلافت نشست و تعداد انبوهي از عرب كافر شدند.

صحيح بخاري، ج8، ص140، ح6924(كتاب استتابة المرتدين و المعاندين، باب قتل من ابي قبول الفرائض) و ج2، ص109، ح1399(كتاب الزكوة، باب وجوب الزكوة)

صحيح مسلم، ج1، ص38، كتاب الإيمان، باب الأمر بقتال الناس حتي يقولوا لا إله إلا الله محمد رسول الله
پيامبر اکرم (صلى الله عليه و سلم) مي‌فرمايد: وقتي مي‌بينيم كه صحابه مرا مي‌برند:

قلت: أين؟ قال: إلي النار والله. قلت: ما شأنهم؟ قال: أنهم أرتدوا بعدك علي أدبارهم القهقري، فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم.

گفتم: آنها را كجا مي‌بريد؟ گفتند: به خدا قسم! به آتش. گفتم: مگر چه كرده‌اند؟ گفتند: بعد از تو مرتد شدند و به دوران جاهليت خود برگشتند. مي‌بينم كه نجات نمي‌يابند از اين صحابه، مگر تعداد اندكي.

صحيح البخاري، ج7، ص209

اين «همل النعم»، نشان از نهايت قِلّت است. همل النعم، از نظر ادبيات عرب، به آن دسته از گله - گوسفند يا شتري يا ... - مي گويند كه از انبوه گله عقب مي مانند يا جدا مي شوند و وقتي متوجه مي شوند كه گله و چوپان رفته اند و در بيابان سرگردان مانده اند. عرب، به اين بخش جدا و سرگردان مانده از گله، همل النعم مي‌گويد.

تمام شارحين صحيح بخاري گفته اند: مراد، قِلّت افرادي است كه وارد بهشت مي شوند.

با تشکر از اقای mahdy30na که مطلب را برای بنده ارسال کردند
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: SAViOR ، عبدالرحیم ، mahdy30na ، در جستجوی سختی ، منادی حق ، رمز شب ، Woodi2020 ، سید ابراهیم ، ZaHrA110M
۸:۳۴, ۲/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/آذر/۹۲ ۸:۵۴ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #3
آواتار
آيات فراواني در قرآن كريم در فضائل امير مومنان وبرتري وي بر ديگران نازل شده است . وبسياري از علماي شيعه و سني تا 350 آيه را در اين باره برشمرده‌اند كه ما به نقل رواياتي از طريق اهل سنت در اين باره اشاره مي کنيم .

ابن عساكر ، از علماي بزرگ اهل سنت در تاريخ دمشق مي‌نويسد :

عن ابن عباس ، قال : « نزلت في عليّ ثلاثمائة آية » .
تاريخ مدينة دمشق ، ج 42 ، ص364، تاريخ الخلفاء ، ص 171 ، الصواعق المحرقة ، 196.

ابن عباس مي گويد : 300 آيه از قرآن كريم در باره علي عليه السلام نازل شده است .

و همچنين خطيب بغدادي در تاريخ بغداد مي‌نويسد :

عن ابن عباس قال : نزلت في علي ثلاثمائة آية .

تاريخ بغداد ، ج 6 ، ص 221 .

و سيوطي از بزرگترين علماي تاريخ اهل سنت نيز مي‌نويسد :

عن ابن عباس قال : نزلت في علي ثلاثمائة آية .

تاريخ الخلفاء ، ص 171 ، الصواعق المحرقة ، ص 196.

و در جاي ديگر مي‌نويسد :

قال ابن عباس : نزلت في علي أكثر من ثلاثمائة آية في مدحه .

تاريخ الخلفاء ، ص 172، و السيرة النبويّة ، زيني دحلان بهامش السيرة الحلبيّة ، ج2 ، ص11 و الصواعق المحرقة ، ص 125 ط . المحمديّة و 76 ط. الميمنة بمصر .

بيش از سيصد آيه از قرآن كريم ، در ستايش از علي عليه السلام نازل شده است .

و ابن حجر هيثمي در كتاب الصواعق المحرقة كه آن را در رد عقائد شيعه نوشته است ، در اين باره مي‌نويسد :

وروى سعيد بن جبير ، عن ابن عباس ، قال : ما نزل في أحد من كتاب اللّه ما نزل في علي .

الصواعق المحرقة ، ص 76 ، الباب التاسع ، الفصل الثالث .

و همچنين او در جاي ديگر و نيز سيوطي در تاريخ الخلفاء مي نويسند :

أنّه ما نزل في أحد من كتاب اللّه كما نزل في علي .

تاريخ الخلفاء ، ص 171 ، و الصواعق المحرقة ، ص 127.

در حق هيچ كسي ، به اندازه علي عليه السلام ، در قرآن نازل نشده است .

و حتي بسياري از علماي اهل سنت نقل كرده‌‌اند كه يك چهارم قرآن در حق امير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام نازل شده است .

حاكم حسكاني از بزرگان اهل سنت مي‌نويسد :

عن الاصبغ بن نباتة ، عن على قال : نزل القرآن أربعة أرباع : ربع فينا ، وربع في عدونا ، وربع حلال وحرام وربع فرائض وأحكام ولنا كرائم القران .

شواهد التنزيل ، ج 1 ، ص59 و ص62 و تاريخ اليعقوبي ، ج 2 ، ص136 و ينابيع المودة ، ج 1 ،‌ ص377.

اصبغ بن نباته از امير مومنان نقل کرد که فرمودند قرآن چهار جزء نازل شد . يک چهارم در مورد ما ، يک چهارم در مورد دشمنان ما ، يک چهارم در مورد حلال وحرام و يک چهارم در مورد واجبات
واحکام ؛ وآيات شاخص قرآن (کريمه به بهترين شيء در هر مجموعه گفته مي شود) در مورد ماست .


و مرحوم كليني رضوان الله تعالي عليه در كتاب كافي در روايتي كه سند آن صحيح است ، شبيه همين روايت را نقل مي‌كند :
عن أبي بصير ، عن أبي جعفر عليه السلام ، قال : نزل القرآن أربعة أرباع : ربع فينا ، وربع في عدونا ، وربع سنن وأمثال ، وربع فرائض وأحكام .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، mahdy30na ، سید ابراهیم ، منادی حق ، ELENOR ، ZaHrA110M
۷:۲۶, ۴/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/آذر/۹۲ ۷:۲۸ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #4
آواتار

طريقه بيعت حضرت علي عليه السلام در كتب اهل سنت

با نگاه به كلمات خود حضرت علي عليه السلام و منابع ديگر به وضوح معلوم مي‌شود كه بيعت ايشان با (البته گفته شده كه طبق ديدگاه شيعه حضرت هيچگاه بيعت نكرد) ابوبكر با اجبار و تهديد و هجوم بوده است.


معاويه خطاب به اميرمؤمنان علي عليه السلام : در همه موارد بيعت با خلفا ، تو را به اكراه مي‌بردند !


يکي از مدارک و دلائلي که هجوم به خانه ي حضرت علي عليه السلام را تاييد مي کند نامه‌اي است که معاويه به عنوان طعن و انتقاد براي حضرت علي- عليه السلام- فرستاده است. او در نامه ي خود پس از يادآوري مقاومت و سرسختي علي- عليه السلام- در بيعت نکردن با خليفه ي اول، چنين مي‌نويسد:

وأنت في كل ذلك تقاد كما يقاد البعير المخشوش حتى تبايع وأنت كاره.

دستگاه خلافت تو را مهار کرد و بسان شتر سرکش براي بيعت سوق دادند.


الأندلسي، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاى: 328هـ)، العقد الفريد، ج 4، ص 312، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت /لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م.

اميرمؤمنان عليه السلام در پاسخ به معاويه : به اكراه بردن من براي بيعت ، دلالت بر ذم خلفا دارد

اميرالمؤمنين- عليه السلام- در پاسخ نامه‌ي معاويه، موضوع را بطور تلويح اشاره کرده و مظلوميت خود را اين چنين بيان فرموده:


وقلت : إني كنت أقاد كما يقاد الجمل المخشوش حتى أبايع ، ولعمر الله ، لقد أردت أن تذم فمدحت ، وأن تفضح فافتضحت ، وما على المسلم من غضاضة في أن يكون مظلوما ما لم يكن شاكا في دينه ، ولا مرتابا بيقينه ، وهذه حجتي إلى غيرك قصدها.



در نامه ي خود نوشته بودي که من بسان شتر سرکش براي بيعت سوق داده شدم. به خدا سوگند خواستي از من انتقاد کني، ولي در واقع مرا ستايش کردي، و خواستي مرا رسوا کني، اما خود را رسوا کردي، هرگز بر مسلمان ايرادي نيست که مظلوم واقع شود. تا هنگامى كه در دين خود ترديد نداشته ، و در يقين خود شك ننمايد.

ابن حمدون، محمد بن الحسن بن محمد بن علي (متوفاى 608هـ)، التذكرة الحمدونية، ج 7، ص 166، تحقيق: إحسان عباس، بكر عباس، ناشر:دار صادر - بيروت،، الطبعة: الأولى، 1996م

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 15، ص 106، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

اين جمله نشان مي دهد كه امتناع حضرت از بيعت در حدى بوده است كه به زور او را به بيعت وادار كردند

ابن ابي الحديد : اميرمؤمنان عليه السلام را به زور براي بيعت بردند


ابن ابي الحديد در جاي ديگر جريان هجوم عمر با جماعتى از اعوان خود به خانه فاطمه عليها السلام را چنين ترسيم مي‌كند:
ثم دخل عمر فقال لعلي : قم فبايع ، فتلكأ واحتبس ، فأخذ بيده ، وقال : قم ، فأبى أن يقوم ، فحمله ودفعه كما دفع الزبير ، ثم أمسكهما خالد ، وساقهما عمر ومن معه سوقاً عنيفاً ، واجتمع الناس ينظرون ، وامتلأت شوارع المدينة بالرجال ، ورأت فاطمة ما صنع عمر ، فصرخت وولولت ، واجتمع معها نساء كثير من الهاشميات وغيرهن ؛ فخرجت إلى باب حجرتها ، ونادت : يا أبا بكر ، ما أسرع ما أغرتم على أهل بيت رسول الله والله لا أكلم عمر حتى ألقى الله.

سپس عمر داخل شد و به على بن ابيطالب عليه السلام گفت: برخيز و بيعت كن، حضرت خوددارى فرموده و ابا و امتناع نمودند، عمر دست حضرت را گرفت و گفت: برخيز و بيعت كن، حضرت از برخاستن خوددارى نمود، عمر و ياران او همگى همانطور كه زبير را گرفته بودند على بن ابيطالب را گرفته و به شدت دفع نمودند، و خالد و عمر با جميع همراهانشان با وضع بسيار فظيع و فجيعى با شدت و غلظتى هر چه تمام تر آنها را به مسجد بردند، مردم نيز در تمام شوارع و كوچه هاى مدينه جمع شده و نگاه مى كردند.چون فاطمه اين عمليات خشن را از عمر ديد، ناله كرد، فرياد زد، ولوله نمود و به دنبال على از منزل به سوى مسجد خارج شد و جماعتى بسيار از زنان بنى هاشم با فاطمه به سوى مسجد رفتند.فاطمه آمد تا در حجره خود در مسجد ايستاد و چون نظرش بر ابو بكر افتاد گفت: اى ابو بكر چقدر زود از روى عصبيت جاهلى و نخوت و حميت نفسانى بر اهل بيت رسول خدا يورش برديد و تاختيد، سوگند به خدا كه ديگر من با عمر سخن نمى گويم تا آن كه خداى خود را ملاقات كنم ».

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 6، ص31، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

ابن قتيبه : تهديد اميرمؤمنان (علیه السلام) به قتل و اجبار به بيعت

ابن قتيبه دينوري درباره اجبار و تهديد حضرت علي عليه السلام براي بيعت با ابوبكر مي‌نويسد:
فقالوا له : بايع . فقال : إن أنا لم أفعل فمه ؟ ! قالوا : إذا والله الذي لا إله إلا هو نضرب عنقك ! قال : إذا تقتلون عبد الله وأخا رسوله . وأبو بكر ساكت لا يتكلم.


گفتند با ابوبكر بيعت كن . حضرت علي عليه السلام فرمود : اگر من بيعت نكنم ، چه مي‌شود ؟ گفتند : قسم به خداي كه شريك ندارد ، گردنت را مي‌زنيم . حضرت فرمود : در اين هنگام بنده خدا و برادر پيامبر را كشته‌ايد . ابوبكر ساكت شد و چيزي نگفت .


الدينوري، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاى276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1، ص 16، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م

مسعودي : ابوبكر روي دست حضرتعلي عليه السلامدست كشيد :

و از همه جالب‌تر اين که در بعضي از منابع آمده است كه حضرت علي عليه السلام را كشان كشان بردند به طرف ابوبكر و گفتند كه بايد بيعت كني . دست علي عليه السلام مشت بود ؛ تمام مخالفين جمع شدند تا مشت آن حضرت را باز كنند و در درون دست ابوبكر قرار دهند، اما نتوانستند. ابوبكر جلو آمد و دست خود را بر روي دست بسته امير المؤمنين عليه السلام به عنوان بيعت كشيد.

مسعودي دراين‌باره چنين نقل مي‌كند:
فوجهوا إلى منزله فهجموا عليه وأحرقوا بابه ، واستخرجوه منه كرها ، وضغطوا سيدة النساء بالباب ، حتى أسقطت محسنا ، وأخذوه بالبيعة فامتنع ، وقال : لا أفعل : فقالوا نقتلك فقال : إن تقتلوني فاني عبد الله وأخو رسوله ، وبسطوا يده فقبضها ، وعسر عليهم فتحها ، فمسحوا عليه وهي مضمومة.

آنگاه آن مردم متوجّه منزل علي عليه السلام شده و بر آن بزرگوار هجوم كردند، درب خانه او را سوزانيدند، آن برگزيده خدا را بدون رضايت او از منزل خارج كردند، فاطمه زهراء را بوسيله لنگه درب طورى فشردند كه محسن خود را سقط كرد.

پس از اين جنايات خواستند از على عليه السّلام بيعت بگيرند ولى على قبول نكرد و فرمود: من اين كار را نميكنم، گفتند: ترا خواهيم كشت، فرمود: اگر مرا بكشيد من بنده خدا و برادر رسول او صلى اللّه عليه و آله هستم، خواستند مشت على عليه السّلام را باز كنند ولى آن حضرت مشت خود را بست و آنان نتوانستند آن را باز كنند پس از روى ناچارى با پشت دست آن بزرگوار در صورتى كه بسته بود بيعت و مسح كردند.

مسعودى، على بن حسين ‏،متوفاي 346، إثبات الوصية للإمام على بن أبى طالب،ص 154-155 ‏بيروت ، دارالاصول ، الطبعه الثانيه 1409 هجري
اين عبارت در بحار الانوار نيز آمده است:
المجلسي، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج28، ص 309،‌ تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، mahdy30na ، منادی حق ، ZaHrA110M ، Havbb 110 ، ELENOR ، أین المنتظر ، Hadith ، فاطمه خانم ، حسن.س.
۵:۲۷, ۲۵/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #5
آواتار
استدلال هاي امام علي به غدير+سند
حضرت على عليه السّلام مردم را در رحبه گرد آورد و فرمود : سوگند مىدهم هر مرد مسلمانى كه غدير خم را به خاطر دارد و سخنى را كه در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است ، از جا برخيزد . سى تن از مردم براى اقامه شهادت بپا خاستند ـ ابو نعيم گفته است كه افراد بسيارى شهادت دادند ـ و اعلام كردند آن هنگام كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست امير المؤمنين على عليه السّلام را به دست مبارك خود گرفت خطاب به مردم فرمود :

آيا مي‌دانيد كه من شايسته‌تر به مؤمنان از خود آنها مىباشم ؟ همگى فرمايش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را تصديق كردند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود :

هر كس من مولاي او هستم ،‌ اين [علي] مولاي او است ، پروردگارا ! دوست على را دوست بدار ، و دشمن على را دشمن بدار .

ابو طفيل گفت : از ميان جمع در حالى بيرون رفتم كه در خودم احساس ناراحتى مىكردم ، و در بازگشت از اجتماع مردم ، به ديدار «زيد بن ارقم» رفتم و به او گفتم : از على چنين و چنان شنيدم و ناراحت شدم ! «زيد» گفت : آنچه را كه شنيدى انكار مكن ! به دليل آن كه، آنچه را كه استماع كردهاى من خود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدهام !

هيثمي بعد از نقل روايت مي‌گويد :

رواه أحمد ورجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفة وهو ثقة .

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، علي بن أبي بكر الهيثمي (متوفاي807 هـ ) ج 9 ، ص 104 ، ناشر : دار الريان للتراث/دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت – 1407 .

اين روايت را احمد نقل كرده و راويان آن ، راويان صحيح بخاري هستند ؛ غير از فطر بن خليفه كه او نيز مورد اعتماد است.
[تصویر: 4FE7L2U4_pic.jpg]
سعيد بن وهب گويد : حضرت على عليه السّلام در رحبه ، حاضران را سوگند داد كه هر كس در روز غدير خم سخنى در حق من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است از جا برخيزد . در اين هنگام پنج تن و يا شش تن برخاستند و گواهى دادند كه آنان در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در محل غدير شنيدند، خطاب به مردم فرمود:هر كس من مولاي او هستم ، اين علي نيز مولاي اوست.هيثمي بعد از نقل روايت مي‌گويد :رواه أحمد ورجاله رجال الصحيح .(مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 104 )
[تصویر: B04QK4OH_pic.jpg]
ابو اسحاق از عمرو بن ذى مرّ ، سعيد بن وهب و زيد بن يثيع نقل كرده است كه هر سه به اتفاق هم گفتند كه شنيديم حضرت على عليه السّلام سوگند مىداد كه هر كسى از شما از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير خم آن چه را درباره من فرموده ، شنيده است ، شهادت خود را اعلام نمايد . سيزده تن از حاضران از جاي خود برخاستند و گواهى خود را اعلام داشتند كه از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله شنيديم ، فرمود :

آيا من از جان مؤمنان سزاوراتر از خود آنها نيستم ؟ مردم فرموده آن حضرت را تصديق كردند . در اين هنگام دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود : «من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه واحبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله» .

هيثمي بعد از نقل روايت مي‌گويد :رواه البزار ورجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفة وهو ثقة .مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 105 .

اين روايت را بزار نقل كرده و تمام راويان آن ، راويان صحيح بخاري هستند ، غير از فطر بن خليفه كه او نيز قابل اعتماد است .
[تصویر: DQ063Q0T_pic.jpg]
أبي اسحاق از سعيد بن وهب و از «زيد بن يثيع روايت كرده است كه هر دو تن گفتند : حضرت على عليه السّلام در رحبه ، حاضران را سوگند داد كه هر كس در روز غدير خم سخنى در حق من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است از جا برخيزد . در اين هنگام شش تن از كنار سعيد بن وهب و شش تن از كنار زيد بن يسع برخاستند و گواهى دادند كه آنان در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در محل غدير شنيدند ، خطاب به مردم فرمود :

آيا خداوند از مؤمنان به خودشان سزاوارتر نيست ؟

حاضران گفتند :

آرى ! خدا بر همگى آنان اولويت دارد.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:

بارخدايا هركه من مولاي او هستيم ، اين علي مولاي اوست ، بارخدايا دوست بدار كساني كه او را دوست دارند و دشمن باش با كسي كه با او دشمني ورزد.
[تصویر: WIWFIVY4_pic.jpg]
اعتراف وحشتناک البانی در مورد استدلال حضرت علی در مورد غدیر را ببینیم

عبد الله پسر احمد در آنچه بر مسند احمد افزوده است ، از سعيد بن وهب و زيد بن يثيع نقل كرده كه اين دو نفر گفته‌اند : علي در رحبه مردم را سوگند داد كه هر كس حديث غدير را از رسول خدا شنيده است از جا بر خيزد . بعد از شش نفر از كنار سعيد و شش نفر از كنار زيد شهادت دادند ... و در حديث چهارم ـ در طريق داشت دوّم و سوّم ـ نيز اين روايت گذشت . سند آن نيكو است و بزار نيز همانند آن را به شكل كامل‌تري نقل كرده است. و براي اين روايت سند‌هاي بسياري وجود دارد كه طايفه بزرگي از علما آن را نقل كرده‌اند ؛ از جمله هيثمي در مجمع الزوائد .

من نيز تا اندازه‌اي كه در توانم بود اين روايات را بعد از تحقيق سند‌هاي آن ، آن‌هايي را كه سندش قطعي بوده نقل كردم وگر نه اين روايت طرق بسياري دارد . و ابن عقده نيز آن را در كتابي جدا‌گانه آورده است .

ابن حجر عسقلاني در باره حديث غدير گفته : بعضي از روايات غدير صحيح و بعضي از آن حسن هستند . و خلاصه اين كه اين حديث با هر دو قسمتش [ من كنت مولاه ... اللهم وال من والاه] صحيح است ؛ بلكه قسمت اول آن به صورت متواتر از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم نقل شده ؛ چنانچه براي كساني كه در سند آن تحقيق كرده‌اند ، مطلب آشكاري است و من به اندازه كافي آن را ذكر كردم .
[تصویر: HEOP3FUH_pic.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ZaHrA110M ، منادی حق ، ballista ، محب الزهرا ، mahdy30na
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Question آيا بين امير مؤمنان على و خلفا پيوند سببى بود؟ mahdy30na 0 1,100 ۶/اسفند/۹۳ ۲:۱۴
آخرین ارسال: mahdy30na
  آیا واقعا خلفا بر ائمه فضیلت داشتند؟ ذوالفقار 23 8,102 ۱۰/اردیبهشت/۹۳ ۱۵:۳۴
آخرین ارسال: bagheri4

پرش در بین بخشها:


بالا