کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
من از فردایم خبر نداشتم ...
۰:۴۵, ۶/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۲ ۱:۰۰ توسط Hadith.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم

«وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا»

این نوشته هایی که در ادامه می آیند،قسمتی از صحنه هایی است که هر روز با آن مواجهیم...
چقدر واکنش هایمان متفاوت خواهد بود،اگر ایمان داشته باشیم که معلوم نیست فردا هم زنده باشیم یا نه ... Smile

[تصویر: Thinking_by_DarkAngeLP26.jpg]

-.-.-.-.-.-.-.
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
_._._.
_._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._.


خیلی وقت بود از دستش ناراحت بودم،درست از همان روزی که فهمیدم برداشت خودش از حرفم را به جای منظور اصلی ام به دوست مشترکمان گفته بود و باعث بهم خوردن دوستی چند ساله مان شده بود.
امروز که دیدمش،از رفتارش متوجه شدم دنبال فرصتی است برای دلجوئی.
تنها در سلف دانشگاه نشسته بودم که آمد روی صندلی کناری ام نشست و عذرخواهی کرد.
بخشیدنش سخت بود، اما سعی کردم ببخشمش؛ چون از فردایم خبر نداشتم ...


-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

ساعت کاری به پایان رسیده بود،کامپیوترم را خاموش کردم،کیفم را برداشتم و به طرف درب خروج از شرکت به راه افتادم؛بعد از دور شدن از شرکت،کیفم را باز کردم تا ببینم چقدر پول همراهم است،متوجه شدم کیف پولم را در شرکت جا گذاشته ام و فقط به اندازه کرایه اتوبوس پول دارم.
همکارم آنطرف خیابان ایستاده بود،به ذهنم رسید که چون خسته ام،می توانم از او پول قرض کنم و با تاکسی به خانه بروم،اما لحظه ای مکث کردم،دیرم نشده بود و می توانستم با اتوبوس بروم،فقط خستگی اذیتم می کرد.
منصرف شدم،چون از فردایم خبر نداشتم...




امضای Hadith
بیایید ارتباطمان را هر روز با حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) حفظ کنیم.
حتی به اندازه ی خواندن یک دعای فرج و
یـا ذکر صلواتی با تقدیم ثواب آن به امام زمانمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)..
و یار امام زمانمان باشیم،حداقل به اندازه ی ترک یک گــــــناه..

[تصویر: Marg.jpg]

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: SAViOR ، مرتاح ، Atosa ، ELENOR ، محمد حسین ، help me ، سید ابراهیم ، Tolou ، یاســین ، شهیدطیبه واعظی ، sagheb ، هانا ، یاسمین ، میلاد.م ، Havbb 110 ، Bahar ، آیلار ، aleerz ، Ali#59 ، soshiant ، بیداری12 ، Asma ، ali.khm ، sajjadbest22 ، Aryha ، یا ثارالله ، جویای حقیقت ، مفقود الاثر ، SHA.453 ، Farzaneh ، حسن.س. ، مجید املشی ، Admirer ، 135 ، مجنون الحسین ، منتظر کوچولو ، بیداری اندیشه ، Fatemeee ، fiftynine ، N.Mahdavian ، MohammadMeraj ، danialdd ، محب الزهرا ، عبدالرحمن ، السا ، شهرام ، ترنم ، مجنون العباس ، mahdi_amiri ، mahdy30na ، fafa* ، فانوس *7* ، mkashipazha
۱۱:۳۷, ۶/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۲ ۱۲:۱۵ توسط Hadith.)
شماره ارسال: #2
آواتار
پسر کوچکم ظهرها نمی خوابد،مدام در خانه شیطنت می کند،یا با صدای نسبتاً بلند تلویزیون می بیند.
امروز اجازه خواست تا ظهر به حیاط آپارتمان برود و با دوستش بازی کند، برای من هم خوب بود،چون می توانستم کمی استراحت کنم.اما یک لحظه یاد همسایه طبقه سوّمی افتادم که بیمار است و حسّاس؛
اجازه ندادم،چون از فردایم خبر نداشتم ...

+ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود:
«جبرئيل پيوسته مرا به همسايه توصيه مى‏ نمود تا آنجا كه گمان بردم كه [خداوند] ميراث برش قرار مى ‏دهد»

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، سید ابراهیم ، یاســین ، sagheb ، یاسمین ، میلاد.م ، Tolou ، Havbb 110 ، SAViOR ، Bahar ، help me ، آیلار ، aleerz ، بیداری12 ، Asma ، محمد حسین ، ali.khm ، Aryha ، یا ثارالله ، درست پسند ، جویای حقیقت ، مفقود الاثر ، SHA.453 ، Farzaneh ، مجید املشی ، مجنون الحسین ، بیداری اندیشه ، منتظر کوچولو ، fiftynine ، خیبر110 ، N.Mahdavian ، MohammadMeraj ، danialdd ، Night moans ، fafa* ، فانوس *7*
۱۵:۵۶, ۶/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۲ ۱۵:۵۶ توسط Hadith.)
شماره ارسال: #3
آواتار
در مهمانی،وقتی همه گرم صحبت بودند، من را به کناری کشید و گفت : نظرت راجع به لیلا چیست؟ ببین چطور حواسش به اطراف است! ببین چطور خودش را به مظلومیت می زند! انگار نه انگار که باعث و بانی تمام این بدهکاری های همسرش،زیاده خواهی او بوده! خودم شنیدم که ....،
کم کم حسّ بدی به لیلا پیدا می کردم،برای شنیدن ادامه اش کنجکاو شدم،خواستم بیشتر بپرسم،
منصرف شدم، چون از فردایم خبر نداشتم...


+«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا .... »سوره حجرات آیه
12
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، Bahar ، help me ، Tolou ، آیلار ، aleerz ، سید ابراهیم ، soshiant ، Asma ، محمد حسین ، ali.khm ، Aryha ، یا ثارالله ، درست پسند ، جویای حقیقت ، مفقود الاثر ، SHA.453 ، Farzaneh ، Havbb 110 ، مجنون الحسین ، منتظر کوچولو ، خیبر110 ، N.Mahdavian ، MohammadMeraj ، danialdd ، Night moans ، fafa* ، فانوس *7*
۱۶:۵۰, ۶/آذر/۹۲
شماره ارسال: #4
آواتار
حضرت علی (علیه السلام):
چنان زندگی کن که گویی تا قیامت زنده ای و در همان حال چنان زندگی کن که گویی همین لحظه خواهی مرد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، Ali#59 ، Tolou ، Hadith ، آیلار ، soshiant ، Asma ، محمد حسین ، help me ، ali.khm ، Bahar ، جویای حقیقت ، مفقود الاثر ، SHA.453 ، Farzaneh ، مجنون الحسین ، منتظر کوچولو ، خیبر110 ، N.Mahdavian ، MohammadMeraj ، Night moans ، محب الزهرا ، fafa* ، فانوس *7*
۱۷:۰۷, ۶/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۲ ۱۷:۰۹ توسط Hadith.)
شماره ارسال: #5
آواتار
این روزهای آخر ماه که می شود،حسابرسی شرکت سخت تر و سخت تر می شود.دیروز آخر وقت از شدت خستگی دو رقم را اشتباه وارد کردم.امروز مدیرمان آمده بود و توضیح می خواست،یک لحظه به ذهنم رسید که بهانه بیاورم و به دروغ بگویم سیستم هنگ کرده بود و اشتباه از سیستم است،اما منصرف شدم،
تحمّل غرولند مدیرمان صدبار بهتر از این گناه کبیره بود و معلوم نبود فرصتی برای توبه باشد یا نه و من از فردایم خبر نداشتم ...


+ امام صادق (علیه السلام) فرمود: راستى دروغ ويران‏ كننده ايمان است‏
اصول كافى-ترجمه كمره‏ اى، ج‏5، ص: 289
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Tolou ، آیلار ، سید ابراهیم ، soshiant ، بیداری12 ، Asma ، محمد حسین ، help me ، ali.khm ، Bahar ، یا ثارالله ، درست پسند ، جویای حقیقت ، Aryha ، مفقود الاثر ، SHA.453 ، Farzaneh ، حسن.س. ، مجنون الحسین ، منتظر کوچولو ، وحید110 ، خیبر110 ، N.Mahdavian ، MohammadMeraj ، danialdd ، Night moans ، فانوس *7*
۲۰:۱۷, ۶/آذر/۹۲
شماره ارسال: #6
آواتار
حرف حساب حالیش نمی شد. خودش هم به گمانم می دانست اشتباه می کند،اما شاید ترس از کم آوردن جلوی دوستانش بود که حرف اشتباهش را تکرار می کرد و به هیچ صراطی مستقیم نمی شد!
اگر می خواست حرف حق را بپذیرد،قانع کردنش کاری نداشت،اما خودش نمی خواست.
وگرنه مگر می شود ما با این همه مطالعه و نشستن پای منبر آدم حسابی ها ،از پس این شبهه ها بر نیاییم؟کاسه ی صبرم در آستانه ی لبریز شدن بود،می توانستم با یک جمله او را بر سر جایش بنشانم که منصرف شدم،چون از فردایم خبر نداشتم...



+ پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):
خداوند بهشت را بر هر فحّاش بد زبان بى شرمى كه باكى ندارد چه گويد و چه شنود، حرام كرده است.
(كافي، ج 2، ص 323)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: help me ، Asma ، محمد حسین ، ali.khm ، Bahar ، یا ثارالله ، Tolou ، درست پسند ، جویای حقیقت ، هادی... ، Aryha ، مفقود الاثر ، SHA.453 ، سید ابراهیم ، Farzaneh ، حسن.س. ، مجنون الحسین ، منتظر کوچولو ، وحید110 ، خیبر110 ، N.Mahdavian ، MohammadMeraj ، فانوس *7*
۱۰:۵۰, ۷/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/آذر/۹۲ ۱۳:۳۰ توسط Hadith.)
شماره ارسال: #7
آواتار
دختر خوش بر و روئی بود،این را همه ی بچه های دانشگاه می گفتند،حقیقتش من هم بدم نمی آمد باب صحبت با او را باز کنم،شاید هم فکر بودیم و می شد به ازدواج هم فکر کرد.البته دختر خوبی بود.امروز که کلاسها تمام شد و خواستیم برگردیم،سرویس دانشگاه تقریباً پر بود،راننده که بیرون ایستاده بود،گفت یک جای خالی هست،خوشحال شدم و از پله های اتوبوس بالا رفتم؛فقط صندلی کنار این دختر خالی بود،موقعیت خوبی برای صحبت بود،خواستم بنشینم اما،منصرف شدم؛ معلوم نبود صحبتمان به کجا بکشد و من از فردایم خبر نداشتم..

+پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : نگاه كردن (بنامحرم) تيرى است مسموم و زهردار از تيرهاى شيطان، و هر كه آن را از جهت ترس از خدا ترك نمايد و چشم از آنچه حرام است بپوشاند در اين صورت خداوند ايمانى به وى عنايت فرمايد كه حلاوت و لذت او را در قلب خود ميچشد.

مستدرك الوسائل- باب تحريم النظر الى النساء الاجانب‏
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Tolou ، درست پسند ، جویای حقیقت ، هادی... ، یا ثارالله ، محمد حسین ، مفقود الاثر ، SHA.453 ، Asma ، سید ابراهیم ، حسن.س. ، مجنون الحسین ، وحید110 ، منتظر کوچولو ، خیبر110 ، N.Mahdavian ، MohammadMeraj ، danialdd ، محب الزهرا ، فانوس *7*
۱۴:۰۰, ۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #8
آواتار
می شنیدم که مادربزرگم می گفت این روزها همه ی محل از دختر فخری خانم که با ظاهری متفاوت با ما بیرون می آید،حرف می زنند. می گفت حرفهای خوبی پشت سرش نمی زنند.نظر من را راجع به آن دختر پرسید،بحث را عوض کردم و جواب ندادم،چون از فردایم خبر نداشتم...

+ امام صادق عليه‏ السلام :
هرگاه مؤمن به برادر [دينى] خود تهمت بزند، ايمان در قلب او از ميان مى‏ رود، همچنان كه نمك در آب، ذوب مى‏ شود.
كافى، ج 2، ص 361، ح 1
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله ، Aryha ، Tolou ، محمد حسین ، مفقود الاثر ، SHA.453 ، هادی... ، Asma ، سید ابراهیم ، Farzaneh ، حسن.س. ، help me ، Atosa ، مجنون الحسین ، جویای حقیقت ، وحید110 ، منتظر کوچولو ، خیبر110 ، N.Mahdavian ، MohammadMeraj ، danialdd ، محب الزهرا ، فانوس *7*
۲۱:۳۵, ۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #9
آواتار
خسته و کوفته به خانه رسیدم،تا زنگ در را زدم،خانمم با خوشروئی در را باز کرد. هنوز پاسخ جمله ی "خسته نباشید" اش را نداده بودم که شروع به تعریف کردن از روزش کرد و مدام سوال می پرسید. ساکت بودم،اما دردلم التماسش می کردم ساکت باشد که ناگهان پرسید:حالا فکر می کنی خوب می شود؟ خواستم بگویم بعداً حرف بزنیم،منصرف شدم.لبخندی زدم و گفتم در موردش بیشتر توضیح می دهی؟ با رضایت خندید و من از فردایم خبر نداشتم ...

+ امام باقر عليه السلام :
گرامى ترين شما نزد خدا، كسى است كه بيشتر به همسر خود احترام بگذارد.

وسایل الشیعه ج 21 ، ص311 ، ح27157
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، Tolou ، Asma ، محمد حسین ، سید ابراهیم ، Farzaneh ، حسن.س. ، mahyamatin ، مجنون الحسین ، جویای حقیقت ، وحید110 ، منتظر کوچولو ، fiftynine ، خیبر110 ، N.Mahdavian ، MohammadMeraj ، fafa* ، فانوس *7*
۱۹:۳۶, ۸/آذر/۹۲
شماره ارسال: #10
آواتار
مطمئن بودم چیزی از دوست جدیدم نمی داند و فقط روی حساب حس های مادرانه اش مخالفت می کند.من را خوب می شناخت و می دانست محال است از اعتقاداتم دست بردارم و می دانست اهل خلاف نیستم.دائم حرفش را تکرار می کرد و می خواست با دوست جدیدم به این سفر دسته جمعی نرویم.می دانستم با دوست جدیدم این سفر خیلی خوش می گذرد و می دانستم شاید دوباره به این زودی چنین برنامه های دوستانه ای جور نشود،خواستم اصرار کنم،اما منصرف شدم، چون از فردایم خبر نداشتم...

+ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله:
بهترین کارها در نزد خدا نماز به وقت است ، آنگاه نیکی به پدر و مادر ، آنگاه جنگ در راه خدا.
نهج الفصاحه ص167

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، help me ، mahyamatin ، Asma ، محمد حسین ، فاطمه خانم ، سید ابراهیم ، مجنون الحسین ، جویای حقیقت ، وحید110 ، منتظر کوچولو ، خیبر110 ، N.Mahdavian ، MohammadMeraj ، محب الزهرا ، fafa*
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

پرش در بین بخشها:


بالا