|
مراتب و شرایط محبت به خدا
|
|
۱۳:۵۵, ۶/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آذر/۹۲ ۲:۱۸ توسط عبدالرحیم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مراتب دوستی خدا بالاترين انگيزهاي که انسان را وادار میکند در مسير تقرب به خدا گام بردارد، محبت خداست. هرچه انسان خدا را بیشتر دوست داشته باشد، بيشتر ميخواهد به او نزديک شود. حال این پرسش مطرح ميشود که چه کنيم که محبت پيدا کنيم؟ محبت ارزشی متعالي است و به سادگي یافت نميشود و نیاز به تلاش و کوشش در پیمودن راه آن دارد؛ البته همه مؤمنان مرتبهاي از محبت خدا را دارند. قرآن نیز در اینباره ميفرمايد: «وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ»[1]. خداوند در آیهای دیگر حداقل اين محبت را اینگونه بیان میکند؛ «قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ»[2] اگر انسان پدر، مادر، فرزندان، همسر، اموال، کسب و کار، و يا مسکن و کاخش را از خدا دوستتر بدارد و این محبتها مانع از اطاعت خدا شوند، در معرض خطر بسیار بزرگي است. انسان نباید هيچ چيز را از خدا بيشتر دوست بدارد. اين يک مرتبه از محبت است که لازمه ايمان است، ولي کل مسأله نيست. اینکه انسان واقعا خدا را دوست بدارد و حاضر باشد جانش را فداي راه خدا و اسلام کند، نعمت بسيار بزرگي است، اما اين کف مسأله است و کمتر از اين حد خطرناک است و خداوند نسبت به آن هشدار ميدهد. ********** آن چه بیان میشود گزيدهاي از سخنان حضرت آيتالله مصباحيزدي (دامتبركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 92/8/28، مطابق با شانزدهم محرم 1435 ايراد فرمودهاند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد. ان شاءالله ادامه دارد.... |
|||
|
| آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۴۹, ۲۶/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #51
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
2-گريه خسران يکي ديگر از انواع گريه هنگامي است که انسان احساس کند ورشکسته شده است. در اين گريه صحبت از ترس از عذاب و چيزي که بعدها ميآيد نيست بلکه انسان از روي حسرت و درماندگي ناله سر ميدهد و اشکش جاري ميشود. شايد بهترين تعبير براي اين نوع از احساس، احساسِ باختن و خسران باشد. اگر انسان فکر کند و برايش مجسم شود که عمرم را باختهام؛ سرمايهاي داشتم که کارهاي بسياري ميتوانستم با آن بکنم؛ سرمايهاي که هر ساعتي از آن بيش از ميلياردها سکه طلا ارزش داشت. وقتي انسان درست فکر کند که من در بهترين ايام عمرم، در جواني، با نشاط، قدرت بدني، آمادگي ذهني و سلامت فکر و بدن، سرمايهاي داشتم که ميتوانستم اين همه سود ببرم، اما آنها را صرف چه کردم؟ نه تنها سودي برايم نداشت بلکه به ضعف بدني نيز مبتلا شدم و چه بسا امراضي نيز به دنبالش آمده است. حال سرمايه را باختهام و نميدانم چقدر ديگر عمر دارم و شايد همين الان ملکالموت آمد. اين حالت خسران است. شايد در اين گزارشهاي ورزشي ديده باشيد که گاهي کساني که ميبازند، گريه ميکنند. پهلوان است، اما وقتي ميبازد، گريه ميکند! اين گريه به خاطر ترس از عذاب نيست. کسي نميخواهد او را کتک بزند. اين گريه بهخاطر احساس باختن است. ميبيند سرمايهاش را از دست دادهاست، چند سال زحمت کشيده بوده تا در اين مسابقه برنده شود، ولي نشده است. به طور طبيعي اشک از چشمانش جاري ميشود. اين هم نوعي اشک است و شايد اهميت اين اشک از نوع اول بيشتر باشد. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۹:۳۶, ۲۷/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #52
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
3-گريه شرم گريه ديگر هنگامي است که انسان به زشتي گناهان خود بيانديشد. فکر کند که من چه هستم و خدا کيست و چقدر به من نعمت داده و چقدر مهرباني کرده است. حال بهخاطر خير خود من، به من دستوراتي داده و من چقدر بيشرم هستم که در حضور چنين خدايي با او مخالفت ميکنم. در اين گريه صحبت از اين نيست که نعمتي را از دست دادهام، صحبت از اين است که من چقدر بيشرم و پستم. اين احساس از دو قسم قبل بالاتر است. در دعاي بعد از زيارت امام رضا سلاماللهعليه نيز ميخوانيم که اللهم اني استغفرک استغفار حياء. براي کساني که معرفت داشته باشند، اين حالت کشندهتر از حالت قبلي است. ارزش اين اشک هم بسيار بيشتر از اشک از روي ترس عذاب است. آنجا ترس از عذاب بود و انسان به دنبال اين بود که عذاب نشود، اما اين حالت يک رابطه مستقيم با خداست و فرد بدون واسطه از خود خدا خجالت ميکشد. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۰:۵۸, ۳۱/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #53
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
4-گريه محبين اين گريه مخصوص محبان و مشتاقان است. کساني که وارد وادي محبت ميشوند، از همان ابتدا حالت راز و نياز دارند و احساس جدايي و فراق رنجشان ميدهد و اشکشان جاري ميشود. يکي از رساترين تعبيرات در اينباره، اين فراز از دعاي کميل است که در آن اميرمؤمنان عليهالسلام ميفرمايد: فَهَبْنِي يَا إِلَهِي وَسَيِّدِي وَمَوْلَايَ وَرَبِّي صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِك؛ گيرم که بر عذاب تو صبر کردم، اما بر فراق تو چگونه صبر کنم؟! مرحوم صدوق در کتاب عللالشرايع از پيغمبر اکرم صلياللهعليهوآله نقل ميکند که: بَكَى شُعَيْبٌ عليهالسلام مِنْ حُبِّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى عَمِيَ فَرَدَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ بَصَرَهُ؛ شعيب در اثر محبت خدا آن قدر گريه کرد تا نابينا شد. پس خداوند چشمش را به او برگرداند و بينا شد. ثُمَّ بَكَى حَتَّى عَمِيَ فَرَدَّ اللَّهُ عَلَيْهِ بَصَرَهُ؛ باز آن قدر گريه کرد که دوباره کور شد و خداوند باز بينايي را به او بازگرداند. بار سوم آن قدر گريه کرد که باز نابينا شد، فَرَدَّ اللَّهُ عَلَيْهِ بَصَرَهُ. فَلَمَّا كَانَتِ الرَّابِعَةُ أَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ بار چهارم که مشغول گريه کردن شد خداي متعال به او وحي کرد: [6] يَا شُعَيْبُ إِلَى مَتَى يَكُونُ هَذَا أَبَداً مِنْكَ؟ تا چه وقت ميخواهي گريه کني؟ اگر اين گريه از ترس جهنم است، من تو را از آتش جهنم پناه دادم و اگر شوق به بهشت موجب گريه تو شده، من بهشت را در اختيار تو گذاشتم. چرا اين قدر گريه ميکني؟ قَالَ إِلَهِي وَ سَيِّدِي أَنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي مَا بَكَيْتُ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا شَوْقاً إِلَى جَنَّتِكَ وَلَكِنْ عَقَدَ حُبُّكَ عَلَى قَلْبِي؛ شعيب گفت: خدايا تو خود ميداني که اين گريههاي من نه از ترس آتش جهنم است و نه از شوق به بهشت و نعمتهاي بهشتي. محبت تو بر دل من گره خورده و تا تو را نبينم آرام نميگيرم. فَأَوْحَى اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِلَيْهِ أَمَّا إِذَا كَانَ هَذَا هَكَذَا فَمِنْ أَجْلِ هَذَا سَأُخْدِمُكَ كَلِيمِي مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ[7]؛ خداي متعال نيز به او وحي کرد حال که چنين است، من همسخن خودم، موسي را خادم تو ميکنم. و اين شد که موسي از مصر فرار کرد و به مدين آمد و دختران شعيب را ديد و آنجا هشت يا ده سال ماندگار شد. اين مزدي بود که خدا در دنيا به او داد که پيغمبر اولوالعزمي مثل حضرت موسي را خادم او کرد تا برايش شباني کند. اين همان گريهاي است که خداوند از پيامبر خود، حضرت موسى ميخواهد که به من هديه بده! روايتي که در جلسه گذشته خوانديم نيز درباره همين افراد است که خداوند ميفرمايد: انا خاصة للمحبين؛ من اختصاصا براي محبين هستم. چنين کساني شبانه روزشان و فکر و ذکرشان خداست و روزها منتظرند تا شب بشود تا به عبادت خداي متعال بپردازند. آن وقت ميگويد: هَبْ لِي مِنْ عَيْنِكَ الدُّمُوعَ وَمِنْ قَلْبِكَ الْخُشُوعَ وَمِنْ بَدَنِكَ الْخُضُوعَ ثُمَّ ادْعُنِي فِي ظُلَمِ اللَّيْلِ تَجِدْنِي قَرِيباً مُجِيباً. در اين شرايط، وقتي در تاريکيهاي شب مرا صدا بزني، خواهي ديد من خيلي نزديکم و تو را اجابت ميکنم. پروردگارا تو را به مقام کساني که دل در گرو محبت تو داشتند، شمهاي از اين معاني را به دلهاي ناقابل ما نيز عنايت بفرما! وصلي الله علي محمد وآله الطاهرين. [1]. بحار الأنوار، ج67، ص 15. [2]. الكافي، ج2، ص 502. [3]. نهجالبلاغه، ص96. [4]. الحاقة، 30-32. [5]. 35 متر [6]. البته اينگونه گفتوگوها بين محب و محبوب رازهايي دارد. يکي از رازهايش اين است که امروز من و شما نقل کنيم و بگوييم چنين جرياني بوده است وگرنه خداوند از همه چيز آگاه است و به سؤال نياز ندارد. [7]. علل الشرائع، ج1، ص 57. صوت جلسه هفتم. |
|||
|
|
۱:۰۴, ۲/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #54
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه هشتم خلوت شبانه با خدا؛ لازمه محبت به او مناجات شبانه در پستهای قبل روایتی را بیان کردیم که در آن خداي متعال به يکي از صدَيقين وحي میفرماید که من بندگاني دارم که آنها را دوست دارم و آنها نیز مرا دوست ميدارند. در ادامه روایت، خداوند در پاسخ به پرسش آن صدَيق، درباره نشانههای این بندگان، میفرماید: اين بندگان روز را با مواظبت از سايهها[1] به شب میرسانند و هنگامي که سايهها تمام شد و خورشيد غروب کرد، همانند پرندگاني که به آشيانههايشان ميروند، به جايگاهي برای راز و نياز با خدا میشتابند. در آیات و روایات توجه خاصی به راز و نیاز و ارتباط شبانه با خدای متعال شده است و با مراجعه به احاديثي قدسي که بر انبيای گذشته وحي شده است، درمییابیم که این امر در ادیان گذشته نیز مطلوب بوده است. خداوند در آیات ابتدایی سوره مزمل که در همان آغاز رسالت بر پيغمبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده است، ميفرمايد: يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ× قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا× نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا× أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا؛ شب را قيام کن و نصف شب، يا دو ثلث شب و يا حداقل ثلث شب را به عبادت بپرداز! سپس ميفرمايد: إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِينَ مَعَكَ؛ خدا ميداند که تو هر شب، از دو تا يک ثلث شب را به عبادت ميپردازي؛ وقتي فراغت بيشتري داري دو ثلث، برخی اوقات نصف، اما هیچگاه عبادت تو کمتر از ثلث شب نمیشود. جالب اين است که ميفرمايد: وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِينَ مَعَكَ؛ تنها تو نيستي که اينگونه عبادت ميکني؛ جمعي از کساني که به تو ايمان آوردهاند نیز اینگونهاند. در آيه ديگر ميفرمايد: كَانُوا قَلِيلًا مِّنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ* وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ[2] اندکي از شب را استراحت ميکنند و بیشتر آن را به عبادت ميپردازند. به هر حال شب موقعيت خاصي دارد. البته عبادت هميشه مطلوب است و بعضي از عبادتها همانند نماز ظهر، عصر و نافلهها و دعاهاي آنها حتما بايد در روز انجام بگيرد، ولي اينها در مقابل عبادتهاي شب کمرنگ است و اهتمام به عبادت شب بيشتر است. در روايت دیگری نقل شده که به حضرت موسي علينبيناوآلهوعليهالسلام وحي شد: يَا ابْنَ عِمْرَانَ! كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِبُّنِي فَإِذَا جَنَّهُ اللَّيْلُ نَامَ عَنِّي؛ اي موسي! کسي که ميگويد من خدا را دوست دارم، اما شب - هنگامیکه تاريکي همه جا را فرا ميگيرد - به خواب ميرود و به ياد من نيست، دروغ ميگويد. در ادامه خداوند میفرماید: أَ لَيْسَ كُلُّ مُحِبٍّ يُحِبُّ خَلْوَةَ حَبِيبِهِ؟[3] آیا ميشود برای کسي زمينه خلوت با محبوبش فراهم شود و خودداري بکند؟! انسان کسي را دوست بدارد و مدتها منتظر فرصتي برای گفتوگوي خاص و درد دل با او باشد، حال که وسيله فراهم است و هيچ سر و صدايي نيست، بخوابد؟! در کتابهای ادعیه و امثال آن نیز مناجاتهاي خاصي مخصوص سحرخيزان وارد شده است که برخی از آنها مضامين بسیار جالبي دارد که بر همين نکته تکيه ميکند که در روز، تکاليف شرعي و اجتماعي و گرفتاريهاي زندگي مجالي نميدهد که انسان فرصت راز و نياز با خدا را پيدا کند، ولي شب، هنگام سکوت، آرامش و وقت خلوت است. اگرچه امروزه شبها نیز همانند روز شده است و برخيها روزها ميخوابند و شبها برای کار یا گردش بيرون ميروند، ولی به هر حال ساعتهايي در شب مخصوص خواب، استراحت و خلوت است. در مناجاتي منسوب به امام سجادعلیهالسلام، هنگام شب را چنين توصيف ميفرمايد: إِلَهِي غَارَتْ نُجُومُ سَمَاوَاتِكَ وَنَامَتْ عُيُونُ أَنَامِكَ ... وَغَلَّقَتْ مُلُوكُ بَنِي أُمَيَّةَ عَلَيْهَا أَبْوَابَهَا وَطَافَ عَلَيْهَا حُرَّاسُهَا؛[4] خدايا! جای ستارگاني که وسط آسمان بودند، تغيير کرده و به افق نزديک شدهاند. چشم مردم به خواب رفته و سکوت و آرامش دنيا را فراگرفته است. پادشاهان درهاي کاخهايشان را بستهاند و نگهبانان را بر آنها گماشتهاند تا کسي شبانه حمله نکند. درها بسته است و اجازه ورود به کسي نميدهند، اما در خانه تو باز است و هيچ حاجب و مانعي نیز وجود ندارد. تو دوستانت را دعوت و سفارش و اصرار ميکني که بياييد من براي آمرزش گناهان و قضاي حوائج و انس گرفتن با شما آماده هستم. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۲۳:۰۴, ۲/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #55
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
چرايي و چيستي مناجات شبانه در اینجا این سؤال مطرح میشود که عبادت و مناجات شب چه خصوصيتي دارد؟ چه لزومي دارد که انسان با خدا خلوت کند و در هنگام شب به عبادت بپردازد؟ اين همه تأکيد درباره نماز شب براي چيست، و اينکه حتي اگر مثلا يازده رکعت نماز شب را نميتوانيد بخوانيد، حداقل سه رکعت «شفع» و «وتر» را بخوانيد؛ اگر همین سه رکعت را نیز نمیتوانید، يک رکعت وتر را بخوانيد. باز اگر همه این یک رکعت را نميخوانيد به يک حمد و سوره یا حداقل يک حمد تنها اکتفا کنيد؟ سحرخيزي و استفاده از وقت فراغت شب چه خصوصيتي دارد؟ سنت پيغمبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اين بود که براي نماز شب سه مرتبه بلند ميشدند؛ يک مرتبه بلند ميشدند و چهار رکعت نماز ميخواندند، سپس بعد از کمي استراحت، چهار رکعت ديگر را ميخواندند. باز استراحت ميکردند و بالاخره بار سوم سه رکعت شفع و وتر را ميخواندند. برخی از بزرگان و علما که مقيد بودند به سنت پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تأسي کنند، نیز به همين صورت رفتار میکردند. در روايتی امام صادق علیهالسلام ميفرمايد: اليس کل محب يحب خلوة حبيبه[5]؛ آيا هر عاشقي دوست ندارد که با معشوقش خلوت کند؟! چرا انسان خلوت را دوست دارد و آن را نسبت به جلوت ترجیح میدهد؟ این موضوع درباره انسانها ممکن است علتهای مختلفی داشته باشد، اما علت اصلي عقلايي آن (علاوه بر جنبه روانشناختي) اين حقيقت است که لازمه محبت آن است که محب میخواهد ارتباط خصوصي با محبوب داشته باشد و با او درددل، گفتوگو و اظهار محبت کند. نکته اصلي این خواسته نیز آن است که انسان میخواهد محبوبش نیز او را دوست بدارد و براي تقویت اين رابطه عاطفي طرفيني ميخواهد تمام توجهاش به محبوب باشد، و محبوب نیز تمام توجهاش به او باشد. همه انسانها این را ميفهمند که وقتی با دوست خود سخن میگویند، میخواهند او به آنها توجه کند و اگر او روی برگرداند و با دیگری سخن بگوید، ناراحت ميشوند. علت اينکه انسان ميخواهد با دوستش خلوت کند نیز همين است که در خلوت، کس ديگری مزاحم انسان نيست و چيزي طرف مقابل را از توجه به او باز نميدارد، و حتي گاهي از نور و سر و صدا نیز پرهیز میشود. شاید دیدهاید در برخی از رستورانها چراغهاي کمنور و حتی شمع روشن میکنند و دوستاني که با هم به آنجا ميروند، مقيدند که فرد ديگری به آنها توجه نداشته باشد. شايد علت اینکه در غزلها، چکامهها و داستانهاي عاشقانه، مسأله «رقيب» جايگاه خاصي دارد، همین باشد. البته این مسأله گاهي از روي حسادت است، ولي جهت عقلايي نیز دارد و آن اين ا ست که وقتي رقيبی در کار باشد نیمی از توجه محبوب به او معطوف ميشود. محب ميخواهد همه توجه محبوب به او باشد و وقتي میبيند دل محبوب با کس ديگري است و او را نیز دوست دارد و يا کس ديگري مزاحم گفتوگويشان است، ناراحت ميشود. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۲۳:۵۰, ۲/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #56
|
|||
|
|||
|
محبت عشق به خدا تودل همه ی آدما هست فقط ما باید پیداش کنیم کافیه فقط به یک گل ،به جاری شدن آب زلال چشمه ،به آواز یک پرنده گوش بدی اون وقت خئا رو محبتش رو با تمام وجود حس خواهی کرد من خدا را در غروب آفتاب ،درآبی آسمان دیدم ،سخت نیست پیچیدش نکنیم که شیطان تودلمون بگه غیر ممکن تونمی تونی فقط کافیه چند وقت در مقابا محبت وعشق بی انتهای معبود اطاعت کنی آنگاه ایمان خواهی آورد که او به وسیله اهل بیت مهربانی اش هر آنچه گفته است فقط از روی عشق به بندگانش بوده وبس . وقتی خوب نگاه می کنی ،میبینی پروردگا رما همان خدایی است که ما گناه می کنیم او باز دست های خسته ما را رها نمی کند .
![]() |
|||
|
|
۰:۵۴, ۳/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/اردیبهشت/۹۳ ۰:۵۵ توسط عبدالرحیم.)
شماره ارسال: #57
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
(۲/اردیبهشت/۹۳ ۲۳:۵۰)سونای نوشته است: سلام بله درست میفرمایید توجه نمایید،ذکر کردیم (۶/آذر/۹۲ ۱۳:۵۵)عبدالرحیم نوشته است: اما دقت نمایید (۹/آذر/۹۲ ۱۳:۲۴)عبدالرحیم نوشته است: همانطور که میبینید حرف از شناخت هر چه بیشتر همان محبتی است که شما میفرمایید و همینطور ارتقا و بیشتر کردن ان محبت یا علی. |
|||
|
|
۱۸:۳۱, ۴/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #58
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تفاوت خلوت با خدا و خلوت با انسان از آنجا که انسانها تعلقات متعددی دارند، در رابطه با آنها راه فراری از این مشکل نيست. شاید نتوان در عالم، عاشق و معشوقی پیدا کرد که همه توجهشان فقط به یکدیگر باشد، اما محبت خدا اينگونه نيست. با اینکه خدا ميلياردها مخلوق دارد، اگر همه عاشق او باشند، ميتواند با هر يک، آنچنان رفتار کند که گويي جز او بندهاي ندارد. لايشغله شأن عن شأن[6]؛ توجه خداوند تجزيه نميشود که مقداري از آن به کسي و مقداري ديگر، به ديگري تعلق بگيرد. وقتي کسي بداند خدا به او عنايت دارد، نگران اينکه به ديگري نيز عنايت دارد، نيست و ميداند که عنايت خداوند به ديگري از عنايت خداوند به او نميکاهد. نگراني بهخاطر اين بود که توجه محبوب به محب کم شود و رابطهاي که با او دارد کاهش پيدا کند. از اينرو درباره خداوند مسأله رقابت معني ندارد و هرچند خداوند ميلياردها محب داشته باشد، با همه آنها آن چنان است که گويي يک بنده بيشتر ندارد و همه ميتوانند با او خلوت کنند و توجه او را به خود جلب کنند و کثرت دوستداران نيز ضرري به آن نميزند. از آنجا که ما انسانها اين مطالب را با خودمان قياس ميکنيم، تصور آن برايمان مشکل است. ما انسانها اگر دو نفر را دوست داشته باشيم، نصف دلمان براي اين است و نصف ديگرش براي ديگري. خيال ميکنيم خدا نيز همين طور است و العياذ بالله وقتي همه بندگانش را دوست ميدارد، دلش به تعداد بندگان تقسيم ميشود. ولي نه تنها، خدا اينگونه نيست، بلکه بندههاي خاص خدا نيز اين طور نيستند. وقتي شما به حرم حضرت معصومه سلاماللهعليها ميرويد، ميبينيد افراد با زبانها و حاجات مختلف ايشان را صدا ميزنند، آيا فکر ميکنيد که ايشان اينها را نميشنوند؟! فهم اين مطلب در قياس با ما انسانهاي عادي مشکل است. اگر سه يا چهار نفر با ما سخن بگويند، سخنان همه آنها را نميتوانيم بفهميم و به زحمت يک يا دو نفر را مخاطب قرار ميدهيم. البته کارشناسان گفتهاند اگر انسان تمرين کند ميتواند حدااکثر تا هفت صدا را با هم بشنود. اما اين کجا و شنيدن و جواب دادن هزاران نفر با هم كجا؟ اولياي خدا حتى ميدانند حاجت هر فرد چگونه بايد برآورده شود و همان را از خدا ميخواهند و خدا نيز تفضل ميکند. اين درباره حضرت معصومه است که نه پيغمبر است و نه امام، بلکه دختري والامقام از اين خاندان است. حساب امام معصوم که ديگر جداست و اگر تمام عالم يکجا وجود مقدس حضرت وليعصر اروحنافداه را صدا بزنند همه را مي شنود. گفتيم که خواست انسان اين است که توجه محبوبش، فقط به او باشد و ظرفيت او را پر کند. اين حالت معمولا در خلوت پيدا ميشود. اين است که دو طرف ميخواهند ارتباط در خلوت باشد تا توجه هر دو کاملا به يکديگر باشد و يک رابطه روحي طرفيني در کاملترين وجه آن برقرار بشود. در چنين شرايطي گاهي حتي نور نيز مزاحم است و محب تنها به همان اندازه از نور بهره ميگيرد که بتواند صورت محبوب را ببيند. شايد گاهي اين حالت به اندازهاي برسد که ديدن صورت نيز براي فرد مطلوب نيست و همين که بداند توجه طرف به اوست، لذت ميبرد. بنابراين طبيعي است که انسان بخواهد با محبوب خود خلوت داشته باشد. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۲۳:۵۶, ۷/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #59
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مناجات شبانه؛ اداي حق دوستي آيا ما واقعا خدا را دوست داريم؟ آيا درست است که ما از خدايي که اين همه نعمت به ما داده است و علىرغم روسياهيها و آلودگيهايمان، ما را در آغوش لطف، رحمت و کرم خودش ميپذيرد، روي برگردانيم و تمام شب را بخوابيم و هيچ يادي از خدا نکنيم؟! خوب است انسان در اين باره مقداري فکر کند. در روايات نيز تأکيد شده است که اگر طالب محبت هستيد، فکر کنيد. انديشيدن درباره نعمتها، صفات کماليه، الطاف، گذشتها و بزرگواريهاي خداوند باعث ميشود که محبت انسان به خداوند بيشتر بشود. البته اينگونه نيست که کساني که شب تا به صبح ميخوابند و مثلا براي نماز شب بلند نميشوند، خدا را دوست نميدارند، ولي حداقل حق دوستي را ادا نميکنند و اشتغالات ديگر، قلبشان را گرفته و محبت به قدري نيست که بر آنها غالب شود. بايد بدانيم که حد نصاب محبت اين است که انسان حداقل از مجموع ساعات شب، نيم ساعت را براي گفتوگوي با خدا در نظر بگيرد. بهخصوص که او خود دعوت و اصرار ميکند و پيغمبر ميفرستد و چند آيه قرآن درباره اهميت اين امر نازل ميکند. بي توجهي به اين امر جفاست و انسان بايد بکوشد مقداري از وادي محبت بهرهاي ببرد و بداند همه نعمتهاي خدا، خوردنيها آشاميدنيها نيست ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۰:۴۷, ۱۱/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #60
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تزاحم واجب و مستحب پرسشي ديگر كه بهخصوص براي ما طلبهها مطرح ميشود این است که درست است که ما خدا را دوست داريم و دروغ نیز نميگوييم، اما وظايفي داريم که خدا براي ما تعيين کرده است. مثلا درس خواندن براي ما تکليفي واجب است و بايد مباحثه و مطالعه کنيم و به دنبال تبليغ و تحقيق و امثال آن برویم. اين تکاليف واجب است ولي سحرخيزي و امثال آن مستحب است. آيا جايز است ما به خاطر يک امر مستحب از واجبمان کم بگذاريم؟ اين پرسش در لفظ قابل طرح است و روشن است که قطعا همه فقها پاسخ خواهند داد که تکليف واجب بر امر مستحب مقدم است و اگر تزاحمي بود، باید مستحب را ترک، و واجب را انجام داد. اما حقيقت اين است که مطلب چيز ديگري است. ما در طول شبانهروز بهجز وقتهایی که صرف درس و بحث و کارهاي واجب ميکنيم، وقتهاي ديگري نیز داريم که اگر براي آنها برنامهريزي کنيم، ميتوانيم دست كم يك ربع ساعت پيش از فجر بلند شويم و آن را به سحرخيزي اختصاص دهيم، و اگر خسته بوديم، بعد از نماز صبح استراحت کنیم. البته خواب بين الطلوعين نیز کراهت دارد، اما در دوران امر بین سحرخیزی و ترک خواب بین الطلوعین، سحرخیزی اولي است. نقل کردهاند که در زمان شيخ انصاري رضواناللهعليه طلبهای اين مسأله را خدمت ایشان مطرح کرد و گفت ما ميخواهیم مستحبات بهخصوص نافله شب را انجام دهيم، ولي درس و بحث داريم؛ آيا جايز است که از مطالعهمان کم بگذاريم و در عوض نافله بخوانيم؟[7] شيخ انصاري از او میپرسد: شيخنا شما قليان ميکشيد؟ وقتي طلبه پاسخ ميدهد که بله آقا ما مثل همه قليان ميکشيم[8]، شیخ مي گويد: يکي از اينها را کم کن و در عوض نافله شب را بخوان. قليان کشیدن مقدمات دارد و آماده کردن تنباکو و ذغالش وقت ميبرد. يکي را کم کن و در عوض نافله بخوان. اين ثوابش بيشتر از قليان کشيدن است و ديگر تزاحمي واقع نميشود. خدا انشاءالله به همه ما توفيق بدهد که به آنچه مورد رضایت او و موجب سعادت ماست عمل کنيم. [1]. به احتمال قوي منظور اين است که پيش از ظهر منتظر تمام شدن سايه هستند تا نمازشان را اول وقت بخوانند و پس از آن نیز منتظرند سايه به حدي برسد که وقت فضليت نماز عصر را درک کنند. [2]. ذاریات، 17-18 [3]. الأمالي( للصدوق)، ص 357. [4]. دعائم الإسلام، ج1، ص 212. [5]. الأمالي( للصدوق)، ص 356. [6]. إقبال الأعمال، ج1، ص 201. [7]. حال شايد مطالعه را به عنوان واجب نیز فرض نميکرده است و ميخواسته بداند بين اين دو تا مستحب کدام افضل است. [8]. در گذشته قلیان کشیدن بین عموم مردم امر رايجي بود، و حتي در بین علما و طلبهها نیز مرسوم بود. صوت جلسه هشتم. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| موارد و مراتب صبر | MESSENGER | 4 | 2,986 |
۱۴/آبان/۹۰ ۸:۰۳ آخرین ارسال: میلاد.م |
|









