|
تاپیک جامع بهائیت
|
|
۰:۰۳, ۲۹/اسفند/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اسفند/۸۹ ۱۷:۴۷ توسط -Ali-.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
مجموعه یادداشتهای استاد عبدالله شهبازی که شامل چهار بخش درباره تاريخ بهائي گري در ايران رو به صورت فایل ورد براتون گذاشتم، امیدوارم مفید باشد ![]() مرکز بهائيان (بيت العدل اعظم الهي) در حيفا (اسرائيل).
اين بنا بوسيله مهندس حسين امانت و دکتر فريبرز صهبا احداث و در 22 مه 2001 افتتاح شد. براي احداث اين بنا 250 ميليون دلار هزينه شده است. قسمت اوّل : جغرافياي جمعيتي بهائيان ايران قسمت دوّم : کانونهاي استعماري و بهائيگري قسمت سوّم : بهائيگري، سازمانهاي اطلاعاتي و تروريسم قسمت چهارم : ماهيت بلواهاي ضد بهائي لینک دانلود : http://hotfile.com/dl/110942462/847a741/...n.zip.html |
|||
|
|
۱۶:۱۷, ۱/اردیبهشت/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/اردیبهشت/۹۰ ۱۶:۱۸ توسط امیر گیمر.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
برخی واحدهای دانشگاه آزاد در کنار ادیانی مانند اسلام، یهودی، کلیمی، زرتشتی و مسیحی، نام فرقه ضاله و انحرافی بهائیت را نیز درج کرده و به نوعی آن را جزء ادیان به شمار آورده است.
![]() به گزارش شبکه ایران، درحالی که حمایت و تایید فرقه ضاله بهاییت یکی از اصلیترین موضوعاتی است که جریانات ضدانقلاب و اپوزیسیون به آن میپردازند، اخیرا دانشگاه آزاد در اقدامی تامل برانگیز و عجیب، دست به اقدامی برای تایید این مکتب انحرافی زده است. خبرگزاری فارس با انتشار یک عکس از این موضوع، نوشته است: هر یک از دانشجویان دانشگاه آزاد که برای اولین بار به صفحه شخصی خود در این دانشگاه وارد شده و اطلاعات خود را ویرایش میکند، در کنار محل تولد، محل صدور، وضعیت نظام وظیفه، استفاده از خوابگاه و وضعیت تأهل باید دین خود را نیز قید کند. اما نکته اصلی اینجاست که برخی واحدهای دانشگاه آزاد در کنار ادیانی مانند اسلام، یهودی، کلیمی، زرتشتی و مسیحی، نام فرقه ضاله و انحرافی بهائیت را نیز درج کرده و به نوعی آن را جزء ادیان به شمار آورده است. ![]() این در حالی است که بهائیت جزء هیچ یک از ادیان و فرقههای مذهبی نبوده و یک فرقه سیاسی انحرافی ایجاد شده توسط رژیم سلطنتی انگلیس است که مأمن اصلی آنان نیز در حال حاضر در سرزمینهای اشغالی است. http://14ayneyehagh.blogfa.com/post-2925.aspx |
|||
|
|
۲۳:۵۸, ۱/مرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/مرداد/۹۰ ۵:۴۱ توسط ANTI satan.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
«آيين بهايي تأثير شگرف روحاني و اخلاقي خود را نشان داده است و همه كساني كه با بهاييان تماس نزديك داشتهاند و شگفت آنكه حتي نفوسي كه با آنان مخالف بودهاند كمتر در اين نكته ترديد كردهاند كه بهاييان از نظر نوع دوستي، صداقت و خيرخواهي سرآمد ديگران بودهاند. آيين بهايي در هر جاي جهان نفوذ پيدا ميكند بهطور محسوسي اثرات اخلاقي و روحاني از خود نشان ميدهد... و در آنان پندار و كرداري نيك پديد آورده و در مدتي كوتاه بدانان بينشي جهاني بخشيده تا همه مردمان را صرفنظر از مذهب، نژاد و مليت دوست بدارند.» (ايران زادگاه آيين بهايي، ص 12)
آنچه در بالا آمد، از جمله شعارهاي فريبندهاي است كه رهبران و مبلغان بهايي، در سالهاي دور و نزديك دادهاند. شعارهايي همچون «وحدت عالم انساني» بهعنوان عصاره آيين بهايي، برابري و برادري همه نژادها و مذاهب و همچنين ذات و منشا يكسان همه اديان الهي و... كه البته به واسطه اين شعار آخري با رندي ميخواهند تا فرقه ساختگي خود را در ميان اديان آسماني و الهي جا بزنند. به هرحال با وجود چنين شعارهاي بهظاهر فريبندهاي، در مقام عمل آنچه از سركردگان اين فرقه در طول همه اين سالها شاهد بودهايم، درست نقطه مقابل اين شعارها بوده است. عمق مسئله زماني روشن ميشود كه نگاهي به عملكرد بهاييان در همراهي با رژيم صهيونيستي كه ظلم و ستم بسيار زيادي بر مردم مظلوم فلسطين روا داشته، بيندازيم. حقيقت اين است كه بهاييان از همان سالهاي نخستين تشكيل اين فرقه، رابطهاي نزديك و مرموز با يهوديان و بهويژه محافل صهيونيستي داشتهاند. پس از تبعيد بابيان از ايران به عراق، ميان جانشيني باب كه دو برادر بهنامهاي، عيسي صبحازل و حسينعلي نوري (بهاء) بودند، اختلاف افتاد و كار به درگيريهاي خونيني ميان طرفداران اين دو كشيده شد. گروهي از آنان (طرفدارن صبح ازل) به جزيره قبرس كوچانده شدند و به ازليان معروف گشتند و گروهي ديگر (طرفداران حسينعلي نوري) بهسرزمين فلسطين و عكا در فلسطين تبعيد شدند كه اينان به بهاييان شهرت يافتند. درست است كه پيروان صبح ازل از شمار طرفداران بيشتري برخوردار بودند، اما در رشد و گسترش اين فرقه نبايد از اهميت و نقش حمايتهاي استعمار انگليس و همچنين جريان صهيونيسم، از آنها غافل شد؛ چه بسا اگر اينان مورد حمايت واقع نميشدند، همچون ازليان در موضع ضعف قرار گرفته و بهتدريج نهتنها از شمارشان كاسته ميشد، بلكه همانند آنان در گذر زمان تقريبا محو ميشدند. اما حسينعلي بهاء و جانشينان او بهويژه پسرش عبدالبهاء با زيركي به كانونهاي استعماري نزديك شده و با يهوديان اسراييل طرح دوستي ريختند و به اين ترتيب، تحت حمايت آنها به تبليغ و گسترش فرقه ساختگي خود در عكا و حتي در ايران مشغول شدند. عبدالبهاء حتي علاوهبر خدمات گوناگون به يهوديان مهاجر كه نيت تشكيل حكومتي اسراييلي را در سر ميپروراندند، خدمتگذاري به بريتانيا را به آنجا رساند كه با تأمين گندم مورد نياز ارتش انگلستان، از سوي ايشان به لقب «سر» مفتخر شد و جالب اينكه پيامبرزاده دروغين بيش از آنكه به پيامبرزادگي خود افتخار كند، مفتون و شيفته دريافت لقب «سر» از سوي بريتانياييها بود. همكاري بهاييان و يهوديان اگرچه در زمان عبدالبهاء و شوقي افندي شكل آشكاري به خود گرفت، بلكه در زمان خود حسينعلي نوري نيز الواحي از سوي او صادر شد كه با پيشبيني حكومت اسراييلي در فلسطين آن را به يهوديان بشارت ميداد. در نزديك شدن رهبراني بهايي به كانونهاي استعماري و صهيونيستي دلايل بسيار ميتوان شمرد، نخست اينكه بهاييان پس از آنكه در كسوت بابيان توسط حكومت ايران سركوب شدند، نزديك شدن به كانونهاي قدرت بهويژه دولت بريتانيا (كه نقش پررنگي در منطقه بازي ميكرد) را براي بسط و گسترش فرقه خود ضروري يافته بودند، نه فقط از آن رو كه تحت لواي حمايت بريتانيا و سپس جريان صهيونيسم ميتوانستند در فلسطين آسودهخاطر به فعاليت و تبليغ بپردازند، بلكه حمايت بريتانيا و نفوذ آنها در ايران ميتوانست در مواقع لزوم كمك حال آنها باشد، خاصه آنكه پس از اين نزديكي بهاييان هيچگاه در ايران بهطور مستقيم با سركوب شديد روبهرو نشدند. از سوي ديگر، قرار گرفتن تحت حمايت بريتانيا موجب نزديكي بهاييان و يهوديان در فلسطين شد، دو جرياني كه در آن روزگار هنوز اقوام اقليت و مهاجر فلسطين بهحساب ميآمدند و اين همپيماني ميتوانست مزايايي بسياري براي مقاصد طرفين داشته باشد. از همين جهت بيدليل نبود كه رهبران بهايي با آگاهي از نقشهاي كه استعمار براي آينده اين سرزمين درنظر داشت، پيامهاي اميدبخش درباره آينده يهوديان در فلسطين صادر ميكردند. «اينجا فلسطين است، عنقريب قوم يهود به اين اراضي بازگشت خواهد نمود، سلطنت داوودي حشمت سليماني خواهند يافت، اين مواعيد ضريحه الهييه است و شك و ترديد ندارم، قوم يهود عزيز ميشود.» هنگامي كه چنين آرزويي از سوي رهبر بهاييان طرح ميشود، غيرمنتظره نيست كه بهاييان براي كسب نفوذ و قدرت در دوستي كه در آينده روي كار خواهد آمد همكاري تام و تمام داشته باشند و اگرچه عمر عبدالهاء به زيارت حكومت يهوديان در فلسطين قد نداد، اما جانشين او شوقي افندي شاهد به بار نشستن سياست ديرينه استعمار براي تشكيل دولتي يهودي در دل حكومتهاي اسلامي بود. حكومتي كه در شكلگيري آن بهاييان نيز سهمي بر دوش گرفته بودند، به اين اميد كه دولت يهود به پاس اين خدمات اسراييل را به مأمن و پناهگاهي براي بهاييان بدل كند. در نزديكي و همپيماني يهوديان و بهاييان انگلستان نقش بسيار پررنگي داشت تا از هردو گروه براي مقاصد خود در ايران و منطقه بهرهبرداري كند. بخت و اقبال هم اغلب با آنان همراه بوده چراكه هر دو گروه يك دشمن مشترك، بهعنوان مسلمانان داشتهاند كه براي ضربهزدن به صفوف آنها، به هر تمهيد و روش تن دادهاند. بهاييان حتي در حمايت از حكومت اسراييل و همكاري با آنها بر عليه مردم مسلمان فلسطين عقده قديمي خود درباره مسلمانان را تسكين ميدادند و اين حاميان برابري و برادري مذاهب، با وجود تمام بلايايي كه صهيونيستها بر سر مردم فلسطين آوردند، چشم بر نسلكشي مردم فلسطين بسته و جزو اولين گروههايي بودند كه حمايت همهجانبه خود را از اسراييل اعلام و آن را به رسميت شناختند، چراكه اين نهتنها سياستي بود كه به شوقي افندي از سوي انگليسيان القا شده بود بلكه صهيونيستها همپيمانان ديرينه آنان نيز به حساب ميآمدند. بهاييان براي شكلگيري حكومت يهودي در فلسطين از هيچ امري كوتاهي نكردند و با وجود آنكه خود يهوديان جزو اقوام ثروتمند دنيا بودند، رهبران بهايي بخش قابل توجهي از پولهايي را كه طرفداران اين فرقه بهعنوان كمك يا پرداختهاي مذهبي براي اعتلاي كيش خود، به عكا ميفرستادند، صرف كمكهاي مالي بهاييان به يهوديان ميشد. نزديكي اين دو جريان بهگونهاي بود كه وقتي طي يك حركت مشكوك شدن به بهاييت در ميان يهوديان پررنگ شد، جريان صهيونيسم نهتنها واكنشي به آن نشان نداد، بلكه بهصورت برادرانه به اين يهوديان بهايي شده مينگريست. اهميتي كه صهيونيسم و بهاييان براي اسلامستيزي قايل بودند آنها را به دو روي يك سكه در سالهاي حكومت پهلوي (بهويژه محمدرضاشاه) بدل ساخته بود. بهويژه آنكه در اين دوران رفتهرفته شرايط گونهاي شد كه بهاييان برخلاف گذشته كه به شكل مخفيانه فعاليت ميكردند، پس از كودتاي بيستوهشتم مرداد و قدرت گرفتن شاه، مجال آن را پيدا كردند كه به شكلي علني فعاليت كرده و حتي به امر تبليغ بپردازند. نفوذ عناصر بهايي در حكومت و كسب پستهاي سياسي و دولتي بالا زمينهاي شد كه بهاييان علاوهبر قدرت اقتصادي از قدرت سياسي نيز برخوردار شده و توان حمايت بسياري از بهاييان را در حوزههاي مختلف داشته باشند. يهوديان بهايي شده نيز در اين زمان به مراتب بيش از گذشته از امتياز بهايي بودن و مزاياي اقتصادي آن بهره برده و بهسرعت مراحل پيشرفت و ترقي را طي ميكردند. حبيب ثابت پاسال از جمله اين يهوديان بهايي شده بود كه به مدد حمايتهاي سازمانيهاي بهايي، دهها كارخانه و ميليونها تومان پول را به جيب زد و از اين رهگذر مواهب بسياري نصيبش شد. به اين ترتيب اين تازه بهاييان يهوديزاده به خيال خود، پاسخي به گرايش دروني و عناد تاريخي خويش به مسلمانان داده و با آنها تسويه حساب ميكردند، در عين حال منافع ماليشان نيز تأمين ميشد. اين حركت لااقل از سوي برخي از يهوديان كه بهطور از پيش طرحريزي شدهاي بهايي شده بودند، كار را به آنجا رسانده بودند كه بسياري از امور دستگاه مذهبي فرقه بهايي در روزگار جانشينان حسينعلي بهاء بهويژه شوقي افندي در دست يهوديان بهايي شده افتاده بود! و بي آنكه خود احساس كنند، در واقع به عملهاي تبديل شده بودند كه در راستاي اهداف محافل صهيونيستي و استعمار انگلستان قدم بر ميداشت. در يك جمعبندي كلي ميتوان پيوند ناميمون بهاييان و يهوديان را در تمامي صور آن حاصل هدايت و برنامهريزي محافل استعماري دانست كه بهويژه در دوران پهلوي بيشترين بهره را از اين مسئله در راستاي اهداف سياسي خود بردهاند، اما نبايد از اختلافات و احيانا درگيريهايي كه يهوديان از ديرباز با مسلمانان داشتهاند، ساده گذشت. حتي در روزگار حيات پيامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، يهوديان از جمله اقليتهايي بودند كه بيشترين درگيري را با مسلمانان داشتهاند و بهاييت بهعنوان يك فرقه تفرقه افكن و جعلي در ميان مسلمانان، كاركردهاي مختلفي براي ايشان ميتوانست داشته باشد. جالب آنكه فريدون آدميت يكي از تاريخنگاران بيطرف و برخوردار از مواضغ غير ايدئولوژيك، درباره اين دو قوم ميگويد: «عنصر بهايي، چون عنصر جهود، بهعنوان يكي از عوامل پيشرف سياست انگليس در ايران درآمد. طرفه اينكه از جهودان نيز كساني به اين فرقه پيوستند.» (اميركبير در ايران، 458) در اين نوشته آدميت علاوه بر ارتباط اين دو گروه به يكي از نكات مهم، يعني جذب يهوديان به فرقه بهايي اشاره دارد كه در نوع خود بسيار قابل تأمل است. بهاييان در كار تبليغ و جذب، عنايت ويژهاي به اقليتهاي ديني داشتهاند كه در اين ميان يهوديان بيشترين سهم را داشتهاند. اما پيوستن يهوديان به بهاييت در اين سطح بيشتر حكايت از يك نوع حركتهاي استراتژيك بين محفلي بهايي – يهودي دارد. آنچنانكه بهايي شدن بسياري از اين يهوديان ظاهري و سرپوشي روي فعاليتهاي آنها بوده و اين امكان رابراي آنها فراهم ميآورد كه به شكل راحتتري ميان مسلمانان نفوذ داشته باشند و حتي با وصلت با خانوادههاي مسلمان متنفذ منافع خود را دنبال كنند. از سوي ديگر، يهوديان به اين ترتيب بر شمار بهاييان افزوده و در واقع از اين فرقه ساختگي كه قرار بود جلوي اسلام قد علم كند حمايت ميكردند، چراكه شكافي را در ميان جامعه مسلمانان مشاهده ميكردند |
|||
|
۰:۰۱, ۲/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
پیوند و تعامل تشکیلات فرقه ضاله بهائیت با قدرتهای استکباری جهان از ابتدای پیدایش تاکنون نشان دهنده اوج سرسپردگی آنان به بیگانگان و نهایت کینه توزی با اسلام و مسلمانان است. بر خلاف شعارهای عوام فریب و دروغ این فرقه و مظلوم نمائیها و فریادهای حقوق بشری، آنان در طول تاریخ کرارا ثنا خوان قدرتهای استکباری ( از تزار روس و امپراطور انگلیس تا روسای جمهور آمریکا و اسرائیل) بوده اند و همواره از جنایتهای آنان بر علیه مسلمانان حمایت کرده اند.
اسلام ستیزی سازماندهی شده غرب علیه مسلمانان، یک پدیده تاریخی ریشه دار در مقابل جهان اسلام است. فاجعه نسل كشی در فلسطین به دست اشغالگران اسرائیلی و روابط مستحکم بهائیت با سران اسرائیل صهیونیسم نمونه ای دیگر از اسلام ستیزی و مزدوری این فرقه به نفع صهیونیسم است. تشکیلات جاسوسی بهائیت، در اسرائیل یکشنبه بیست و چهارم مارس، پنجم فروردین در یکی از هتل های اورشلیم (هتل قلعه داوود )جشن فرا رسیدن نوروز را باحضور میهمانان اسرائیلی و آمریکائی ، برگزار کرد. مئیر شیتریت (وزیر کشور اسرائیل) نمایندۀ دولت اورشلیم از میهمانان حاضر بود. شمار دیگری از نمایندگان پارلمان اسرائیل همراه با قضات برجسته، سیاستمداران، بازرگانان طراز اول، برخی روزنامه نگاران سرشناس، و نمایندگانی از سفارتخانه های کشورهای خارجی در اسرائیل در این جشن حضور یافته بودند. آقای جونز سفیر ایالات متحده آمریکا در اسرائیل، خود در شمار میهمانان بود. رئیس شورای جهانی بهائیان، آقای آلبرت لینکلن و معاون او، آقای آنتونی وانس همراه با شمار دیگری از مقامات و چهره های سرشناس بهائیان، از جمله خانم لادن دوراندیش و همسرشان، از مدعوین در هتل «قلعه داوود» استقبال کردند. هتل قلعه داوود هتل «قلعه داوود» مشرف بر دیوار باستانی شهر سه هزار ساله اورشلیم قرار گرفته، که امسال نیز همانند شش سال قبل از آن، جایگاهی برای گردهمآئی بهائیان و حامیان صهیونیسم آنان بود. |
|||
|
|
۲:۲۸, ۲۸/مهر/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
چکیده: اغلب جنبشهای اجتماعی معاصر ایران، به نوعی از دین بهره گرفتهاند. اما این واقعیت كه برای ایجاد تغییرات سیاسی در این سرزمین، میتوان از علایق مذهبی مردم آن بهره برد، حكم شمشیر دو لبه را دارد زیرا هم میتواند از جانب اصلاحگران و در جهت بهبود اوضاع به كار گرفته شود و هم میتواند به عنوان برگ برنده در اختیار استعمارگران قرار گیرد تا با شناختی كه از تاریخ و علایق مذهبی مردم كشور ما دارند، به اهداف خود نزدیك شوند. در مورد اخیر، از مذهب برای جذب مردم استفاده میشود و استعمارگران هدف خود را با نام دین پیش میبرند.
نمای زیرین گنبد معبد بهاییان در شیکاگو دین و مذهب همواره عامل تعیین كنندهای در تحولات سیاسی و اجتماعی كشور ما بوده است. تاریخ ایران، از دوران باستان تا به امروز، مملو از جنبشهایی است كه براساس ایدئولوژی شكل گرفتهاند. امپراطوری هخامنشی با اتكا به ایدئولوژی مكتب زرتشت قوام گرفت و دولت ساسانیان همبستگی میان دین و دولت را به كمال رساند؛ خلفای بنیامیه و بنیعباس، قرنها با داعیهی اسلام بر این سرزمین حكومت كردند و سرانجام، از زمان صفویان به بعد، حكومتهای ملی كشور ما با دین عجین گردیدند. چنان كه سلسلهی صفوی با تكیه بر مذهب شیعه، حدود دویست سال دوام یافت و شاهان قاجار، با استعانت از دین و استفادهی از لقب «ظلالله» پذیرش حكومت خود را بر مردم هموار نمودند. اغلب جنبشهای اجتماعی معاصر ایران، به نوعی از دین بهره گرفتهاند. اما این واقعیت كه برای ایجاد تغییرات سیاسی در این سرزمین، میتوان از علایق مذهبی مردم آن بهره برد، حكم شمشیر دو لبه را دارد زیرا هم میتواند از جانب اصلاحگران و در جهت بهبود اوضاع به كار گرفته شود و هم میتواند به عنوان برگ برنده در اختیار استعمارگران قرار گیرد تا با شناختی كه از تاریخ و علایق مذهبی مردم كشور ما دارند، به اهداف خود نزدیك شوند. در مورد اخیر، از مذهب برای جذب مردم استفاده میشود و استعمارگران هدف خود را با نام دین پیش میبرند. در مواردی نیز استعمارگر با حمایت از بدعتهای مذهبی، میكوشد تا اصول عقاید تودهها كه آنان را به تحریك علیه منافعش وادار میكند، مورد حمله قرار داده و در آنها تردید و تزلزل به وجود آورد. از جمله مهمترین این قبیل بدعتگذاریها كه به عنوان حركتی بر ضد سنتهای دینی و اجتماعی ملت ایران و با پشتیبانی استعمار خارجی و استبداد داخلی در تاریخ معاصر ایران قد علم كرد، فرقهی بهائیت است كه با هدف از میان بردن نفوذ تشیع و روحانیت شیعه، در ایران عصر پهلوی شكل گرفت. بهاییت با هدف قراردادن اصول مذهب تشیع، سعی داشت مانع از گسترش آموزههای ظلم ستیزانهی آن شده، تا امكان تكرار جنبش های مذهبی از میان برود. به همین خاطر هم بود كه رژیم پهلوی و اربابان انگلیسیاش به شدت از آن حمایت میكردند و سعی داشتند از تفكر بهایی به عنوان اهرمی علیه اندیشههای انقلابی مردم كه امام خمینی (رحمة الله علیه) سمبل آن شناخته میشد، استفاده كنند. به ویژه پس از حماسهی خونین پانزدهم خرداد 1342 كه رژیم بیش از پیش به قدرت و نفوذ معنوی روحانیت و شخص امام در میان مردم پی برد، توجه و حمایت آن نسبت به عناصر بهایی فزونی گرفت و از حالت ناپیدا خارج شد. مقالهی حاضر بر آن است تا با نگاهی به پیشینهی تاریخی و نحوهی پیدایش فرقهی بهایی، دلایل و چگونگی ترویج آن در عصر پهلوی و روند صعودی توسعهی بهاییت را در ایران، تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، به اجمال بررسی نماید. تاریخچه بهاییگری از بابیت نشأت گرفته و بابیت خود ریشه در شیخیگری1 دارد. عقاید اولیهی فرقهی بهایی تلفیق و تركیبی از عقاید تشیع، عرفان ایرانی، نظریههای حكمای اسلامی و یونانی است كه پس از سپری شدن عمری هزارساله، به صورت شیخیگری، سپس بابیگری و سرانجام بهاییت درآمد. اما آن چه امروز در فرقهی بهایی مطرح میشود، با شیوه و افكار بنیانگذاران آن تفاوت دارد. ظهور شیخیه مصادف با دوران فتحعلیشاه قاجار (1250 ـ 1212 ه. ق) و بدعت بابیان مقارن با سلطنت محمدشاه (1264 ـ 1250ه. ق) است. بنیانگذار فرقهی بابیه، شخصی به نام سیدعلیمحمد شیرازی بود كه مدتی در عتبات درس خوانده و چند سالی در حومهی بغداد و سپس بوشهر، گوشهنشینی اختیار كرده و ریاضت كشیده بود، او پس از یك اعتكاف چهلروزه در مسجد كوفه و سفر به مكه، به بوشهر بازگشت و خود را «باب الهی» نامید. سپس مبلغینی به شیراز فرستاد و عدهای ازجاهلان و ساده لوحان را به عنوان مرید به دور خود جمع كرد.البته مخفی نماند كه عمال انگلیسی كمپانی هند شرقی نیز از او و پیروانش حمایت مالی میكردند و به وسیلهی همین پولها هم بودكه منوچهر خان معتمدالدوله حاكم اصفهان، باب را به اصفهان فراخواند و در آن جا آزادی كامل به او اعطا نمود. به این ترتیب، باب تا سال 1263 ه. ق كه سال فوت معتمدالدوله بود، در سایهی حمایت او به تبلیغات پرداخت و مریدانش در زنجان و یزد رو به فزونی گذاشتند. عمدهی فعالیتهای جنبش بابیه در این زمان پیرامون اندیشهی مهدویت دور میزد. اما با گذشت زمان، علیمحمد باب كه نخست خود را باب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) میخواند، پس از چندی ادعای مهدویت كرده و نغمهی ایجاد دین تازهای را سرداد. سپس ادعای نبوت كرد و سرانجام نیز دعوی ربوبیت و الوهیت نمود. 2 اما با درگذشت حاكم اصفهان، به دستور محمدشاه قاجار، باب را در قلعهی چهریق اردبیل زندانی كردند و او تا زمانی كه به دستور امیركبیر در تبریز اعدام شد، در آن قلعه به سر میبرد. 3 (شعبان 1266 ه. ق) با این حال، پیامد حركت باب همچنان ادامه یافت. چرا كه سنگینی فشارهای روزافزون و طاقتفرسای اقتصادی بر پیكر جامعهی عصر قاجار ـ به ویژه محمدشاه وناصرالدین شاه ـ طبقهی زحمتكش ایرانی را سخت به ستوه آورده بود و نارضایتیهای اجتماعی تنها نیاز به جرقهای داشت تا آتش خشم مردم را نسبت به دولتمردان بیكفایت، روشن سازد. اكنون باب، در بافت و پوشش مذهب، بهترین فرصت را برای اظهار وجود به مخالفین میداد. البته گسترش دعوی باب دلایل سیاسی دیگری نیز داشت كه در ادامه به آن خواهیم پرداخت. باب یك سال پیش از اعدامش، میرزا یحیی نوری ملقب به «ازل» را به جانشینی برگزید. اما ازل كه از ترس دولت زندگی مخفی اختیار كرده بود، همهی كارها را به برادر پدریش میرزا حسینعلی بهاء سپرد و بهاء به عنوان پیشكار او، رشد و نفوذ بسیاری در میان طرفداران باب یافت. چندی نگذشت كه به دلیل فشارهای حكومت ناصری، بابیان جایی برای ماندن در ایران نیافتند و از بغداد سردرآوردند كه در این زمان تحت امر سلطان عثمانی بود. در آن جا حسینعلی بهاء برای ارضای حس جاهطلبی خود، دست به اقدام عجیب و بیسابقهای زد. ماجرا از این قرار بود كه باب در زمان حیات خود كتابی به نام «بیان» نوشت كه كتاب احكام او به شمار میآمد. او در این كتاب وعده داد كه در آیندهای بس دور، از میان بابیان، كسی به نام «من یظهرهالله» ظهور خواهد كرد و همه باید اطاعت او را گردن نهند. ولی بهاء به ابتكار خود این فاصلهی زمانی بسیار طولانی را كوتاه كرد و تنها چند سال پس از مرگ باب، ادعا كرد كه او همان من یظهرهالله است كه وعدهاش در كتاب «بیان» آمده بود. ادعای گزاف و جاهطلبی بهاء موجب اختلاف شدید میان او و ازل گردید. دولت عثمانی چون وضع را به این منوال دید، بهتر دانست كه بابیان را از بغداد به استانبول و از آن جا به «آورند» در یونان، كوچ دهد، دو برادر در این مدت همچنان به درگیری خود ادامه میدادند و علاوه بر دشمنی با شیعیان، بادامن زدن به اختلاف داخلی، موجب ناراحتی مردم را نیز به وجود میآوردند. لذا، دولت عثمانی چاره را در آن دید كه به طور رسمی و با رأی دادگاه، هر یك از دو برادر را به همراه پیروانش به نقطهای دور از یكدیگر بفرستد. سپس، میرزا یحیی ازل به جزیرهی قبرس و حسینعلی بهاء به عكا، گسیل داده شدند. از آن پس در میان بابیان دو فرقهای ازلی و بهایی پدید آمد. بهاء پس از جدایی از برادر و به هنگام اقامت در عكا از دعوی من یظهره الله هم گذشته و نه تنها خود را یك برانگیختهی الهی مینامید، بلكه ادعای خدایی نیز میكرد. |
|||
|
|
۰:۵۱, ۲۵/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/دی/۹۰ ۰:۵۳ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بهايیت در كلام امام
اين نوشته گوشه اي از نطرات امام در مورد بهاييت است. =-=-=-=-=صحيفه امام، ج1، ص: 237 پاسخ استفتاء [: استفتاء آقاى محمد على گرامى در مورد فرقه بهائيت] زمان: خرداد 1342/ محرّم 1383 مكان: قم موضوع: پاسخ استفتاء در مورد فرقه بهائيت سؤالكننده: گرامى، محمد على [پيشگاه مبارك جناب مستطاب حضرت آيت اللَّه العظمى آقاى حاج آقا روح اللَّه خمينى- متّع اللَّه المسلمين بطول بقائه مستدعى است حكم فرقه بهاييه را از نظر شرع انور در جهت ازدواج با مسلمانان- زن دادن و زن گرفتن- و همچنين در جهت طهارت و نجاست و خصوصاً وارد شدن آنها به حمامهاى مسلمانان روشن فرماييد. ممنون مىشويم. الداعى محمد على «گرامى» القمي] بسمه تعالى اين طايفه ضالّه، كافر و نجس هستند و ازدواج با آنها جايز نيست و به حمام مسلمين نبايد وارد شوند. روح اللَّه الموسوي الخمينى صحيفه امام، ج2، ص: 299 پاسخ استفتاء [به انجمن حجتيه (اجازه استفاده از وجوهات)] زمان: 15 مهر 1349/ 5 شعبان 1390 مكان: نجف موضوع: انجمن حجتيه، اجازه استفاده از وجوهات جهت مبارزه با بهائيت توضيح: اين اجازه نامه بعداً از سوى امام خمينى لغو گرديد [حضرت آيت اللَّه العظمى جناب آقاى حاج آقا روح اللَّه خمينى- دام ظلّه العالى سلام عليكم شايد خاطر مبارك مستحضر باشد كه چند سالى است عدهاى از افراد متدين و با ايمان تحت رهبرى حضرت حجت الاسلام آقاى حاج شيخ محمود حلبى براى مبارزه اصولى با مرام ساختگى بهائيت جلسات منظمى تشكيل داده و در اين جلسات مطالب آموزندهاى تدريس و افراد را با مقام شامخ حضرت ولى عصر- ارواحنا و ارواح العالمين له الفداء- آشنا مىسازند. اخيراً دامنه فعاليت اين جلسات از تهران و اصفهان و مشهد و شيراز و مراكز مهم گذشته و حتى به دهات دوردست كشانيده شده و در اثر عنايات خاصه حضرت بقية اللَّه الاعظم امام زمان- صلوات اللَّه و سلامه عليه- توانستهاند در اين مدت حدود پانصد نفر از افراد فرقه ضاله بهاييه را به صراط مستقيم توحيد هدايت و به ديانت مقدسه اسلام مشرف نموده و عده كثيرى از افراد متزلزل را كه در خطر سقوط به دامان آن گروه قرار گرفته بودند از پرتگاه نجات دهند. اولًا نظر مبارك حضرت آيت اللَّه درباره اين عده و اقدام آنان چيست؟ ثانياً همكارى با آنها و تقويت آنان چه صورتى دارد؟ ثالثاً آيا مىتوان در صورت لزوم از وجوه شرعيه در اين راه مصرف نمود يا نه؟ استدعا آنكه نظر مبارك را صريحاً امر به ابلاغ فرمايند. و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.] بسمه تعالى در فرض مذكور هم اقدامات آقايان مورد تقدير و رضاى خداوند متعال است و نيز همكارى و همراهى با آنها مرضى ولى عصر- عجل اللَّه فرجه- است. و هم مجازند صحيفه امام، ج2، ص: 300 مؤمنين از وجوه شرعيه از قبيل زكوات و شرعيات به آنها بدهند. در صورت لزوم مجازند از ثلث سهم مبارك امام- عليه السلام- به آنها كمك كنند؛ البته تحت نظارت اشخاص متعهد و اگر جناب مستطاب حجت الاسلام آقاى حلبى- دامت بركاته- مىتوانند، تحت نظارت ايشان وجوه داده شود. «1» از خداوند تعالى موفقيت آنها را خواستار است. 5 شهر شعبان المعظم 1390 روح اللَّه الموسوي الخمينى برنامههاى نمايشى رژيم در 17 دى دستگاه تبليغاتى تلويزيون متعلق به يك دسته اقليت منفور «( 1)- منظور از« اقليت منفور»، بهاييت ايران است. تلويزيون توسط ثابت پاسال( يهودى بهايى شده) اداره مىشد.» است و گويا قرار است در تمام كشور توسعه پيدا كند. صاحب آن، علاوه بر اينكه اقتصاد مملكت ما را در دست گرفته، كارخانه پپسى كولا يك كانون جاسوسى است. در تلويزيون قصد دارند نمايش زنان سابق و امروزى را در 17 دى «( 2)- سالروز كشف حجابِ رضا خانى در 1314 ه. ش.» بدهند و روز مزبور، زنان نيز در مقابل عدم اجراى لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى تظاهراتى بنمايند. از همين حالا عدهاى از اهالى تهران و شهرستانها به ما مراجعه نمودهاند كه اگر چنين عملى صورت گيرد، ما هم در همان روز عكس العمل نشان خواهيم داد و مجلس يادبودى براى كشتهشدگان مسجد گوهرشاد مىگيريم. آيا چنانچه در مقابل 22 دسته از جنس لطيف، دستجات اوباش و چاقوكش راه بيفتند، تصور نماييد چه پيشامدهايى خواهد شد؟! روى اين فكر، جواب اين اشخاص را ما داديم كه معلوم نيست چنين عملى انجام شود خوب است آقايان به ادارات مركزى خود گزارش دهند كه مراسم روز 17 دى را بيش از آنچه كه هست جلوه ندهند و مردمى را كه اعصابشان تحريك شده، [به] وسيله دستگاه تلويزيون بهاييها تهييج ننمايند. دستگاه بهاييت و كارخانه پپسى كولا دستگاه جاسوسى يهود فلسطين است. خطر صهيونيسم صحيفه امام ج1 216 خطر صهيونيسم ..... ص : 216 خوب بگوييد آقا حرف را؛ [مگر] چه مىكنند؟ اگر همه علماى اسلام يك مطلبى را بگويند، حالا كه خطر بر اسلام وارد شده و آن خطر يهود است و حزب يهود- كه همين حزب بهاييت است- اين خطر كه حالا نزديك شده، اگر آقايان، علماى اعلام، خطبا، طلاب، همه با هم هم صدا بگويند كه آقا ما نمىخواهيم كه يهود بر مقدرات مملكت ما حكومت كند، ما نمىخواهيم كه مملكت ما با مملكت يهود هم پيمان بشود در مقابل پيمان اسلامى؛ آنها- مسلمين- با هم هم پيمان مىشوند، آقايان با يهود هم پيمان مىشوند! خوب، چه وضعى است اين مملكت؟ اگر نوكر هم هستيد چرا اين قدر نوكر؟! من سرم درد مىكند؛ و من براى خواندن يك فاتحه لازم مىدانم بروم به مدرسه فيضيه؛ و از خداى تبارك و تعالى، مىخواهم كه در اين سال و سالهاى بعد، همه سالم باشيد، اسلام مؤيد باشد، اسلام مؤيد باشد. صحيفه امام، ج1، ص: 346 بيانات [در جمع روحانيون و طلاب تهران جهت افشاى دينزدايى] زمان: 8 تير 1343/ 18 صفر 1384 مكان: قم موضوع: افشاى سياست دينزدايى رژيم شاه حضار: روحانيون و طلاب تهران «1» «امروز روزى نيست كه در خانه نشست و دعا خواند؛ روز مبارزه است. روزى است كه دشمن به دين حمله مىكند و ما بايد در مقابل بايستيم؛ و من تا آخرين قطره خونم مىايستم؛ و شما هم بايد به همه بگوييد و در منابر به مردم برسانيد كه خطر، دين را تهديد مىكند. اگر ما كارى به دولتيها نداشته باشيم، آنها كار دارند. چنانكه من در آخرين جلسه ملاقات دكتر صدر «2»، وزير كشور، گفتم: «ما كارى به شما نداريم؛ مشروط بر آنكه شما هم كارى به دين ما نداشته باشيد.» ولى نه؛ اينها كار دارند، منتها كم كم، امروز بهاييت را در ادارات راه مىدهند، و با يهوديها ارتباط برقرار مىكنند؛ و فردا مىگويند اصلًا دين بايد از قانون الغا شود. خطر نفوذ صهيونيسم و بهاييت صحيفه امام ج1 389 خطر نفوذ صهيونيسم و بهاييت ..... ص : 389 آقا بترسيد شما از اينها؛ يك جانورهايىاند اينها. در وزارتخانه موجود است؛ من انگشت رويش گذاشتم پيش يكى از وزرا، گفت نيست اين طور. بعد شاهد برايش فرستادم؛ شاهد برايش فرستادم كه با سند نوشته بود كه اين جورى است. الآن هم موجود است و من اسم كثيفش را نمىبرم. در وزارتخانه موجود است؛ در عرض مىكنم كه ارتش موجود است. خوب، اى ارتش محترم! توى دهن اينها بزن؛ تو مسلمانى. صاحب منصبان ارتش، خوب بسيارشان مردم خوبى هستند؛ با من هم گاهى رابطه دارند؛ يعنى رابطهاى كه پيغام مىدهند. اينها بعضىشان خوبند؛ خوب، جلو بگيرند از اينها؛ جلو بگيرند از يك اشخاصى كه با مذهبشان مخالفند؛ با تخت و تاجشان مخالفند؛ با مملكتشان مخالفند؛ با استقلالشان مخالفند؛ با اقتصادشان مخالفند. خوب، شما جلو بگيريد؛ برويد خواهش كنيد كه اينها را بيرون كنند؛ از بزرگترها خواهش كنيد و اللَّه من خير شما را مىخواهم. من مىترسم يك روزى چشمهايتان را باز كنيد هستى شما را از بين ببرند اينها؛ من از اين مىترسم. يا بگذاريد ما آنها را از بين ببريم. من يك روز از بين مىبرم؛ من نمىخواهم تشنج بشود. شما كه ميل داريد آرامش باشد، خودتان از بين ببريد. اگر نبريد يك روزى مىبينيد كه يكجورى، يك ورق ديگر پيش مىآيد؛ يكوقت يك طور ديگر مىشود. آن وقت نه من مىتوانم جلويش را بگيرم نه شما مىتوانيد جلويش را بگيريد. اين اوضاعى است كه ما مواجه با آن هستيم؛ و مىبينيد و مىبينيم؛ و نمىدانم كه چه بكنيم، نمىدانم كه راه اصلاح چه است ولايت فقيه، متن، ص: 129 صهيونيسم و بهاييت به وجود آمده، كه مردم را گمراه مىكند و از احكام و تعاليم اسلام دور مىسازد. آيا هدم اين مراكز كه به اسلام لطمه مىزند وظيفه ما نيست. آيا براى ما كافى است كه فقط نجف را داشته باشيم؟ كه آن را هم نداريم. آيا بايد در قم بنشينيم و عزا بگيريم، يا بعكس بايد مردم زنده و فعالى باشيم؟ شما نسل جوان حوزههاى روحانيت بايد زنده باشيد، و امر خدا را زنده نگهداريد. شما نسل جوانيد؛ فكرتان را رشد و تكامل دهيد. افكارى را كه همه در اطراف حقايق و دقايق علوم دور مىزند كنار بگذاريد؛ چون اين ريزبينيها بسيارى از ما را از انجام مسئوليتهاى خطيرمان دور نگهداشته است. به داد اسلام برسيد، و مسلمانان را از خطر نجات دهيد. اسلام را دارند از بين مىبرند. به اسم احكام اسلام به اسم رسول اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اسلام را نابود مىكنند. مبلغين همه جوره داخلى و خارجى، چه آنهايى كه تبعه استعمارند و ولايت فقيه، متن، ص: 130 چه مبلغين داخلى و بومى آنها، به تمام دهات و بخشهاى ايران رفتهاند؛ و بچهها و نوجوانان ما را، آنهايى را كه به درد اسلام مىخورند، منحرف مىكنند. به داد آنها برسيد. شما موظفيد آنچه را تفقه كردهايد بين مردم منتشر كنيد؛ و مردم را با مسائلى كه ياد گرفتهايد آشنا سازيد. آن همه تعريف و تمجيدى كه در اخبار از اهل علم و فقيه آمده براى همين است كه احكام و عقايد و نظامات اسلام را معرفى مىكند و سنت رسول اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به مردم مىآموزد. شما بايد به تبليغات و تعليمات در جهت معرفى و بسط اسلام همت بگماريد. دفاع امريكا از جاسوسان و متجاوزين به جمهورى اسلامى صحيفه امام ج17 460 دفاع امريكا از جاسوسان و متجاوزين به جمهورى اسلامى ..... ص : 459 و من اميدوارم كه خداوند تبارك و تعالى اين ملتى كه امروز قيام كرده است، نهضت كرده است و براى او قيام كرده است، و براى او نهضت كرده است، شرّ مفسدين و جبارين را از سرش كوتاه كند تا برسد به مسائلى كه بايد برسد. لكن تا اين قدرتهاى بزرگ به اريكه قدرت خودشان نشستهاند، اين امرى است كه يك قدرى به نظر مشكل مىآيد. نمىدانم كه در بعضى از راديوها كه پخش كردند صحبت رئيس جمهور امريكا را ملاحظه كرديد كه ايشان از همه دنيا استمداد كردند براى اينكه، اين بهايىهايى «1» كه در ايران هستند و مظلوماند و جاسوس هم نيستند، و به جز مراسم مذهبى به كار ديگر اشتغال ندارند، و ايران براى همين كه اينها مراسم مذهبيشان را بجا مىآورند 22 نفرشان را محكوم به قتل كردهاند، ايشان از همه دنيا استمداد كرده كه اينها كه جاسوس نيستند، اينها يك مردمى هستند دخالت در هيچ كارى ندارند، و روى انساندوستى ايشان اين مسائل را مىگويند. اگر ايشان اين مسائل را نمىگفت، گاهى اذهان ساده احتمال مىدادند كه خوب اينها هم يك مردمى هستند كه و لو اعتقاداتشان فاسد است لكن مشغول كار خودشان هستند و مشغول عباداتى كه به نظر خودشان عبادت است مثلا هستند، و حال آنكه در آن نظر هم نبودند. لكن بعد از اينكه آقاى ريگان گفتهاند، شهادت دادند به اينكه اينها جز مراسم مذهبى چيزى ديگرى ندارند، باز هم ما مىتوانيم باور كنيم؟ از آن طرف وقتى كه حزب توده را مىگيرند شوروى صدايش بلند مىشود كه يك عده مردم بيگناهى كه با جمهورى اسلامى هم موافق بودند، پشتيبان بودند، جمهورى اسلامى را هم اينها مثل ديگران همراهى كردند و حالا هم همين طور هستند، دولت ايران بيخودى آمده است اينها را گرفته است و حبس كرده است. از آن طرف هم آقاى ريگان «2» مىگويد كه اين صحيفه امام، ج17، ص: 460 بهايىها، بيچارهها مردم آرامى، ساكتى مشغول عبادت خودشان هستند، جهات مذهبى خودشان را بجا مىآورند و ايران براى خاطر همين كه اينها اعتقادشان مخالف با اعتقاد آنهاست گرفتند. اگر اينها جاسوس نيستند شما صدايتان در نمىآمد. شما براى خاطر اينكه، اينها يك دستهاى هستند كه به نفع شما هستند، و الّا ما شما را مىشناسيم، امريكا را هم مىشناسيم كه انساندوستىاش گل نكرده است كه حالا براى خاطر 22 نفر بهايى كه در ايران به قول ايشان گرفتار شدند، براى انساندوستى يك وقت همچو صدا كرده و فرياد كرده و به همه عالم متشبّث شده است كه به فرياد اينها برسيد. مردم شما را مىشناسند، شمايى كه عراق را وادار كرديد كه هر روز به سر اين كشور ما آن مىآورد كه مغول نياورد، و به سر كشور خودشان را هم همين طور. عراق كه يك دسته از علماى بزرگ آنجا را مثل آقاى آيت اللَّه آسيد يوسف، «1» كه من او را مىشناسم كه چه مرد سالم و صحيحى است، براى خاطر- به نظر مىآيد- انتقام از مرحوم آيت اللَّه حكيم، ايشان را با عده كثيرى از بچهها و بزرگهاى اين فاميل را گرفته است، شما چنانچه انساندوست بوديد يك كلمه خوب بود بگوييد، اشارتاً بگوييد كه خوب چرا اين كار را مىكنيد؟ يك كلمه در رسانههاى گروهى شما اشكال كنند به اينكه اين كارها در عراق و ايران چى هست كه شما مىكنيد. شما ديديد كه اينها چه كردند و رسيديد به اينكه پروندههاى آنها را مطالعه كرديد و مىگوييد؟ يا غيب مىدانيد؟ اگر دليلى ما نداشتيم به اينكه اينها جاسوس امريكا هستند جز طرفدارى ريگان از آنها و دليلى نداشتيم كه حزب توده جاسوس هستند جز طرفدارى شوروى از آنها، كافى بود. لكن ما به شما بگوييم نه حزب توده را به واسطه حزب توده بودنش و نه بهايى را به واسطه بهايى بودنش اين محاكم ما محاكمه كردند و حكم به حبس دادند. اينها مسائل دارند، حزب توده را خودشان آمدند همه حرفهايشان را زدند و سابقه دارند اينها. بهايىها يك مذهب نيستند، يك حزب هستند، يك حزبى كه در سابق، انگلستان پشتيبانى آنها را مىكرد و حالا هم امريكا دارد پشتيبانى مىكند، صحيفه امام، ج17، ص: 461 اينها هم جاسوساند مثل آنها. اگر جاسوس نباشند، خوب بسيارى از مردم ديگر هم هستند كه اينها انحرافات عقيدتى دارند، كمونيست هستند، چيزهاى ديگر هستند، لكن محاكم ما به واسطه كمونيست بودن آنها يا انحراف عقيده داشتن آنها، آنها را نگرفتند و حبس بكنند. حزب توده هم مادامى كه توطئه نكرده بود، مادامى كه اشتغال به توطئهاش زياد نشد- البته تحت نظر بودند اينها كه اينها چه مىكنند چون سابقه داشتند اينها- ولى مادامى كه نزديك نشد اين توطئهشان به خيال خودشان، به خيال فاسد خودشان به ثمر برسد، آن وقت بود كه پاسدارهاى عزيز ما آنها را گرفتند و ان شاء اللَّه به موقع خودش به جزاى خودشان هم مىرسند. مسأله اين است كه طرفدار اينها، شما آقاى ريگان هستيد، و طرفدار آنها آقاى فرض كنيد شوروى هست، و اين دليل بر اين است كه اينها يك وضع خاصى دارند كه آنها نفع به اينها مىرسانند و اينها نفع به اينها مىرسانند، نفع رساندن اينها غير از اين مىتواند باشد كه اخبار ما را به آنها بدهند، جاسوسى بكنند بين ملت ايران و دولت ايران با آنها. اين گرفتاريهايى است كه كشور ما امروز دارد با اين ابرقدرتها و اين منحرفين.[/b] قره العین(زرین تاج) که بود؟ نام اصلى قرة العین، "زرّین تاج" و دختر ملا محمّد صالح مجتهد قزوینى است، در شهر قزوین در سنه 1320 ه-. ق متولد شد. زرّین تاج زنى در نهایت زیبایى، ولی در عین حال شهرت طلب و هوسباز بود. او نزد پدرش ملا صالح و عمویش ملا محمد تقى مجتهد (که بعدها بابیان او را کشتند) مشغول تحصیل گردید، در پایان تحصیل، پیرو مکتب شیخیّه شد و جزء مریدان سید کاظم رشتى به شمار آمد؛ عموى کوچکش ملا على که از این گروه به شمار مى رفت، او را در این راه تحریص و تشویق مى نمود، تا آنجا که ارسال نامه و مراسلات، بین زرّین تاج و سید کاظم رشتى باز شد، و سید کاظم رشتى او را قرّة العین (نور چشمى) خواند؛ از این زمان به بعد، او به لقب قرّة العین شهرت یافت. این زن با پسر عموى خود ملا محمّد امام جمعه (پسر ملا محمد تقى شهید) ازدواج کرد، و از او داراى 2 یا 3 فرزند شد، ولى شوهر دارى و بچه دارى براى او قید و زنجیرى بود؛ طولى نکشید که در سال 1259 ه- ق (در سن حدود 29 سالگى)، شوهر و فرزندان و خانه خود را ترک کرده، و به عنوان این که دستش به استادش، سید کاظم رشتى برسد، به سوى کربلا روانه شد، ولى وقتى که به کربلا رسید، با خبر فوت سید کاظم روبرو شد؛ در آنجا با شاگردان سید کاظم رشتى تماس داشت؛ یک عده از افراد هوسباز دورش را گرفتند، او که شیفته مقام طلبى و شهرت بود، پس از چندى به بغداد رفت، و سپس توسط ملا حسین بشرویه اى، به حضور میرزا على محمد باب راه یافت، و کار او به جایى رسید که گاهى به نام خود، مردم را دعوت مى کرد، و گاهى به نام سید على محمد باب. باب هم او را به لقب «طاهره» ملقّب ساخت. و به گفته عباس افندى: «او در قریه بَدَشت جمله «من همان خدا هستم» را تا عنان آسمان به اعلى النّدا بلند نمود.»[1] زعیم الدوله درکتاب "باب الابواب"، درمورد قرة العین می نویسد: «استقبال قرة العین از باب، به آن جهت نبود که در وجود باب علم و حکمت یا ادب حقیقی وجود داشته باشد، زیرا "باب" دیوانه ای بیش نبود و کلمات مهمل و مغلوطی بیش نبافته بود؛ بدین جهت اشخاصی که مختصر فضل و شخصیتی داشتند، نه تنها از او استقبال نمی کردند، بلکه از او نفرت و انزجار پیدا می کردند، ولی قرة العین مست شهوت بود و میل زیادی به مردان داشت؛ بدین جهت نمی توانست به یک شوهر روحانی اکتفا کند. و از طرفی دیگر، خاندان او، خاندان زهد و قناعت وعصمت و عفت بود؛ و درچنین خاندانی از برای او، وسائل عیش و عشرت و آزادی و شهوت رانی وجود نداشت؛ به این جهت، صلاح و مصلحت خود را در آن دید که یکباره خود را از قید و بند دین و مذهب آزاد سازد، و با حزبی که به هیچ نظم و قاعده و حدّ ادبی مقید نباشد، همراه و همقدم گردد؛ و چون بابیان تنها حزبی بودند که دارای مرام اشتراکی؛ وپیرو هرج و مرج بودند، به این جهت با آن ها پیوند کرد؛ قرة العین "باب" را خواستگاری کرد، و "باب" هم در مقابل، از قرة العین خواستگاری نمود. "باب" برای قرة العین پیام داد که مردم را علنا به سوی وی فراخواند، قرة العین هم چنین کرد. قرة العین دستورداد که زنان حجاب از رخ برگیرند، و تاکید کرد که یک زن مجاز است به 9 مرد شوهر کند؛ و درتفصیل و توضیح آن گفت: « این از خوش رفاقتی و وسیله زیادتی مهر و محبت است.»[2] بی عفّتی های این زن شوهر دار، و تماس های نامشروعی که با افراد گوناگون داشته، و گرد آمدن عده ای به دور او، به عنوان شاگرد و... موجب شد که حاکم بغداد، او و اطرافیانش را از بغداد بیرون کند. قرّة العین پس از سه سال سفر، ناچار وارد قزوین شد و به خانه پدرش ملاّ صالح آمد؛ اما او، مورد اعتراض سخت پدر و عمویش ملا محمد تقى قرار گرفت، و حتى پدر و عمو و بستگان او را در خانه تحت نظر نگهداشتند و مانع شدند که بابیان با او تماس پیدا کنند؛ چرا که ملا محمد تقى، پیروان مذهب شیخیّه را کافر و زندیق مى خواند، و سخت قرّة العین را بر این روشى که پیش گرفته، بر حذر مى داشت. ولى طولى نکشید که بابیان نقشه قتل ملا محمّد تقى (عموى قرّة العین) را طرح کردند، که طرّاح اصلى نقشه قتل، خود قرّة العین بود. پس از چنین اقدامی از جانب قرّة العین و بابیه در قزوین، و انتشار آن در اطراف، موجی از تنفر و نفرت بپا خاست. و با وجود آنکه مرحوم شهید ثالث در آخرین لحظات واپسین حیات، قاتل خود را بخشیده بود، شهر قزوین از غضب و شدت تنفر، فروکشی نداشت. زعیم الدوله، در این خصوص می نویسد: « مردم شهر هیجان کردند، مسلمانان به موج در آمدند، قیامت مسلمین بر پا شد، و عموم مردم برای کار زار و جهاد در راه خدا مهیا شدند...».[3] در نهایت، قاتل و همکاران او که از بابیان بودند، به همراه قرّة العین دستگیر و محبوس شدند. میرزا حسینعلی در تهران، وقتی از واقعه قزوین و دستگیری قرّة العین آگاه شد، مقدمات فرار قرّة العین را فراهم نمود.[4] در این گیر و دار، بابى هاى قزوین که به هیچ وجه حاضر نبودند، قرّة العین، این زیبا صنم را از دست بدهند، با او و بابى هاى تهران و شهرستان هاى دیگر، از جمله حسینعلى بهاء و یحیى صبح ازل و.... به طرف خراسان رهسپار شدند، و در شاهرود، با عدّه اى از بابى ها که از ترس مردم مشهد، از مشهد فرار کرده بودند ملاقات نمودند، سپس واقعه بدشت پیش آمد. سرانجام پس از واقعه سوء قصد به ناصر الدین شاه، و تحت تعقیب قرا گرفتن بابى ها، در سال 1268، قرة العین و عده اى که قبلا دستگیر شده بودند، محکوم به اعدام شده و به قتل رسیدند، و این هنگامى بود، که هنوز فرقه بهائیّت به وجود نیامده بود، بنابراین قرة العین بابى (نه بهائى) از دنیا رفت. سید على محمد باب هنگام نوشتن "احسن القصص"، (که در تفسیر سوره یوسف است و داراى 111 سوره مى باشد و در اول هر سوره آیاتى از سوره یوسف در آن عنوان شده) علاقه مفرطى به قرة العین داشته و در اغلب سوره هاى آن کتاب، چند آیه در حق او و خطاب به او است. مانند سوره 22 و 23 و 25 و 28 و 30 و 31 و 32 و 34 و 58 و 76 و 78 و 91 و 93 و ... و بعید نیست که این کتاب را به عنوان خطابات به قرة العین و به بهانه تفسیر سوره یوسف نوشته باشد؛ از عبارات على محمد در سوره 76 چنین است؛ مى گوید: ( یا قرّة العین انّ الله قد اختارک لنفسی فاستمع لما یوحی الیک من قبل الله العلیّ)[5] یعنی: ای قرّة العین! خداوند تورا برای من برگزیده، آنچه را به تو از سوی خدای متعال وحی می شد گوش فرا ده[6] [1]. مکاتیب عباس افندی، ج 2، ص 254. [2]. زعیم الدوله، باب الابواب، ص 110. [3]. مفتاح الابواب، ص 133. [4]. تذکرة الوفا، ص 305. [5]. محاکمه و بررسی باب و بهاء، ج 1، ص 90 و 93. [6]. بابی گری و بهائی گری، ص 77- 81. |
|||
|
|
۱:۲۰, ۲۶/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/دی/۹۰ ۱:۲۵ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
«ایقان و اقدس»، کتابهایی که اسلام را نشانه گرفتند!
![]() [b]mall">. mall">. mall">. کتب اصلی بهاییت[/b] در میان کتابهایی که در چهار دورهی شکلگیری بهاییت تدوین شده است، کتاب «ایقان» و «اقدس» نوشتهی «حسینعلی نوری» از اهمیت بیشتری برخوردارند که در ادامـه به اجمال، این دو کتاب مهم بهاییان معرفی خواهد شد. حسینعلی نوری اعلام نمود، کتاب اقدس تا 1000 سال پس از نزول معتبر است و کل بشریت باید به آن عمل نمایند. در کتاب «ایقان» نیز سعی نموده ظهور و مقامهای دروغین باب را اثبات نماید.
کتاب ایقان کتاب «ایقان» در دورانی که حسینعلی نوری در بغداد به سر میبرده و هنوز مسلک بهاییت را مطرح نکرده بود، تدوین شده است. استاد «محیط طباطبایی» مینویسد: «کتاب «ایقان» تکمیل شدهی رسالهی «خالویه» است. رسالهی «خالویه» را میرزا حسینعلی نوری در سال 1277 (هـ.ق) در اثبات حقانیت علیمحمد باب برای دایی یا خالوی مسلمان علیمحمد باب یعنی سیدمحمد تاجر شیرازی نوشت که بعداً تکمیل و به کتاب «ایقان» مشهور شد.»[1] در واقع این کتاب قبل از ادعای پیامبری بهاء برای تبلیغ و تثبیت بابیگری نوشته شده است.
در حالی که تمامی انبیا خود را عبد ذلیل خدا میدانستند و در نهایت هم حسینعلی نوری در صفحهی 178، کتاب «ایقان» علی محمد باب را با لقب «رب اعلی» مورد ستایش قرار میدهد، در حالی که طاغوتهایی مثل فرعون ندای «انا ربکم الاعلی» سر دادهاند و هیچ پیامبری خود را «رب اعلی» ندانسته است. او در صفحهی 111 این کتاب، منکر معاد شده و ظهور باب را «قیامت اکبر» معرفی نموده است. بهاء در صفحهی 50 کتاب «ایقان» از «شیخ احمد احسایی» و «سیدکاظم رشتی» سران فرقهی منحرف شیخیه به عنوان«نورین نیرین» نام برده و آنان را مبشر آمدن باب میداند. در صفحههای 67 و 69 به کمک یهود و نصاری شتافته و سعی دارد، اثبات نماید که تورات و انجیل تحریف نشدهاند. (برخلاف آیات آشکار موجود در قرآن مبنی بر تحریف کتب یهود و نصارا، به مقابله با اسلام پرداخته است.) در صفحهی 126با طرح روایاتی مجعول از کتب شیخیه، موضوع «خاتمیت» را مورد خدشه قرار میدهد و در صفحهی 138 با توجیه هجویات باب او را هم باب، هم امام زمان، هم پیامبر و هم خدا میداند. بهاء در صفحهی 163، علوم تجربی، حسی و عقلی را به سخره گرفته و درک و فهم کلمات الهیه را بیارتباط با علم میداند. همچنین در صفحهی 122 ادعا میکند، «اگر مس در معدن 70 سال از غلبهی یبوست محفوظ بماند، طلا میشود» و ادامه میدهد که «مس همان طلا است که در اثر غلبهی یبوست مریض شده و به مقام طلا نرسیده است.» در «ایقان» با سوءاستفاده از آیات قرآن و روایات ائمه و ادعیه، ظهور باب توجیه و تشریح شده است. به طور کلی این کتاب با حکایت انبیا و توضیح بعثت آنان آغاز گردیده و سعی نموده باب را نیز در ردیف سایر انبیا قرار دهد و برای حقانیت باب به گفتههای «شیخ احمد احسایی» و «سیدکاظم رشتی» سران شیخیه و تعدادی از آیات قرآن و دعای ندبه و حتی احادیث مجعول و بابی شدن افراد روحانینما استناد نماید.
او در آخر کتاب «ایقان» به رنجهایی که طی دو سال در کوههای سلیمانیهی عراق کشیده، اشاره میکند و در نهایت سعی دارد با اشاره به بخشی از دعای ندبه و احادیث ائمهی معصومین(علیهم السلام)، ظهور باب را تبیین و تبلیغ نماید. کتاب «ایقان» در200 صفحه، زمانی که هنوز دستهای منحوس بهاء رعشه نداشت به قلم خودش نوشته شده است. البته بعید نیست ادیبان مزدور روسیه و انگلیس هم در ویرایش، تدوین و انتشار آن کمک کرده باشند، ولی به جرأت میتوان ادعا کرد در 30 سال آخر عمر که وی مسموم شده و دستانش رعشه داشته، مطالب برای او نوشته شده باشد. کتاب اقدس
کتاب اقدس مهمترین کتاب بهاییت یعنی کتاب آسمانی آنان است. این کتاب در سال 1873 میلادی یعنی 19 سال قبل از مرگ بهاء در شهر «عکا»، توسط جریان شوم فراماسونری به حسینعلی نوری القا و توسط مزدوران اطراف او تدوین شد.
استاد «محیط طباطبایی» طی یک مقالهی تحقیقی مفصل و دقیق ثابت نمود که مطالب «اقدس» همچون سایر تألیفات عادی بشری توسط اطرافیان «میرزاحسینعلی نوری» و «عباس افندی» در زمان چاپ و تکثیر بارها دست کاری و تصحیح شده است. وی میگوید: «من در جوانی نسخهای از اقدس را در بغداد با چاپ سربی یافتم و پس از تطبیق با نسخههای دیگر متوجه شدم بین این نسخه و نسخ دیگر اختلاف فاحشی وجود دارد. پس از مدتی به نسخه ای ممتاز دست یافتم که – در حیات «بهاء» به اجازهی او توسط پسر دیگر بهاء «محمدعلی افندی» (غصن اکبر) و «میرزا آقا جان کاشی» چاپ شده –شامل مکاتبات بهاء بود. این متن به تاریخ 1294 یعنی 14 سال قبل از مرگ بهاء تاریخ خورده بود. با مطابقت این متن با اقدسهای چاپ جدید، دریافتم که بیش از 200 مورد اختلاف وجود دارد و گاه چند سطر متوالی کم یا زیاد شده است از جمله «حکم حرمت استعمال افیون» که در نسخه های قدیمی نبود و به نسخ جدید اضافه شده بود. در چاپهای جدید غلطهای متن تصحیح شده بود.»
استاد محیط می افزاید: «متوجه شدم اقدسی که محمدعلی افندی رییس ناقضین منتشر نموده با اقدسی که عباس افندی رییس ثابتین و شوقی افندی منتشر کردهاند، تفاوت اساسی دارد.» او می افزاید: بهاییان در سال 1390 (هـ .ق) تصمیم گرفتند اقدس جدیدی منتشر کنند که به عللی آن را مسکوت گذاشتند.» [2] در حالی که اکنون بزرگان بهاییان عمدتاً آمریکایی و انگلیسی هستند و جمع زیادی در آمریکا، هند، استرالیا، کانادا و آفریقا، غیر عرب هستند، سران بیتالعدل حاضر نشده اند ترجمهی فارسی یا انگلیسی اقدس را منتشر کنند، اگر هم ترجمه شده، خاورشناسان و بعضی محققین غیر بهایی ترجمه کردهاند، چون بعضی از جملات «اقدس» عربی غلط و نامفهوم است و اگر ترجمه شود آبروی نداشتهی بهاییان خواهد رفت. چرا چاپ و ترجمهی مجدد اقدسی که حدود 7 هزار کلمه بیشتر نیست، انجام نشده و در اختیار بهاییان قرار نمیگیرد.
این برخورد سران بهاییت در «بیت العدل» برای هر محقق تیزهوشی ایجاد بدگمانی میکند و این را میرساند که فرقهی ضالهی بهاییت از دست کتب بیمحتوای میرزا خسته شدهاند و نمی دانند با کتابی که بندهای متعددی در نفی توحید، معاد و عدل دارد و چندین بند برضد حریّت، آزادی و عفت در خود جای داده و بشریت را به مصرفگرایی و تجملپرستی دعوت میکند، چهکار کنند. در مجموع کتاب «اقدس» ملغمهای است از متون شیخیه، حروفیه، نقطویه، دراویش خاکسار که با تحریفات مسیحیت، یهود، زرتشت و دستآوردهای جدید مکاتب سکولار غربی و سفارشات جریان شوم فراماسونری ترکیب گشته و مانند غذایی نامطبوع و بدبو جلو اغنامالله[3] بهایی ریختهاند و این متن هیچ سنخیتی با متون درجه چندم ادیان ابراهیمی ندارد و اغنام الله بهایی متحیرند با گندی که میرزا زده است، چه کنند. در کتاب «اقدس» که «شوقی افندی» آن را «ام الکتاب» بهاییت میداند، سؤال از کتاب «بیان» تحریم و نگهداری آن گناه شمرده شده است. در این کتاب دستورهای ضدعقلی، ضدعلمی و متناقض نظیر محو همهی کتب، مگر کتاب «بیان» و منسوخ اعلام شدن کتاب «بیان» مطرح شده است و خیلی محترمانه دورهی رسالت باب و عمل به بیان، مختومه اعلام شده است. در کتاب «اقدس» ازدواج با محارم، لواط، ربا، انواع موسیقی، تجملپرستی و مصرفگرایی گاهی با صراحت و گاهی به صورت تلویحی مجاز اعلام شده که در زیر به گوشههایی از آن اشاره میشود: -صفحهی 12، حکم حرمت نماز جماعت؛ -صفحهی 21، تعلق اموال بدون وارث به بیت العدل؛
- صفحهی 47، تعلق دیه و کفارهیزنا به بیت العدل؛ -صفحهی 56، دستور سوزاندن انسانی که خانه­ای را آتش زده است؛ - صفحهی 57، مباح دانستن استفادهی جنسی از خدمتگزاران خانه؛ - صفحهی 75، منسوخ اعلام شدن حکم کتاب بیان و محو کتب؛ -صفحهی 78، اشاره به تقدس کوه صهیون و تأیید عقاید نژاد پرستانهی یهود؛
-صفحهی 86، پیام برای رؤسای جمهور آمریکا و خود را خدای باقی خواندن؛ -صفحهی 98، نسنجیدن کتاب «اقدس» با قواعد دستوری، چرا که خود کتاب اقدس معیار دستور زبان است؛
-صفحهی 104، حکم حرمت ازدواج با زن پدر و جواز ضمنی برای ازدواج با سایر محارم؛ -صفحهی 116، در مذمت آزادی، حریّت و حیوانی اعلام کردن آزادی؛
-صفحهی 118،حرمت سؤال در مورد کتاب بیان و نگهداری آن، در حالیکه بهاء قبلاً بیان را ام الکتاب نامیده بود؛
- صفحهی 119، دفن اموات در تابوت سنگی و بلوری؛
-صفحهی 140، کفریات و ادعای خدایی و خلقت همهی عالم توسط بهاء؛
-صفحهی 144، تعویض کل اثاث البیت هر 19 سال؛ -صفحهی 146، حرمت نشستن بر منبر و سخنرانی از روی منبر؛
- صفحهی 150،حرمت حمل سلاح و حلال اعلام شدن لباس حریر برای مردان؛ -صفحهی، برتر دانستن کتاب اقدس از همهی کتب عالم. به طور کلی کتب بهاییان با سرقت از متون اصیل اسلامی و تغییر شکل جملهها و گنجاندن مطالب درخواستی از طرف یهود و تشکیلات فراماسونری در میان آن، به وجود آمده است و هدفی جز انهدام اصول اسلام و حذف احکام مترقی آن برای توسعهی سلطهی استعمارگران ندارد. کتب یاد شده توسط یک تیم از ادبا و علمای مزدور زیر نظر جریان شوم فراماسونری در راستای تخریب عقاید حقهی اسلام و ترویج عقاید ماسونی تدوین شده و به حسینعلی بهاء نسبت داده شده است و چنین تبلیغ کردهاند که بهاء «امی» بوده و این مطالب از طرف خدا بر بهاء نازل شده است که این هم بهگونهای ایجاد تشابه بین وی و پیامبر مکرم اسلام(صلی الله علیهوآله) میباشد. در کتب یاد شده دژ و حصن توحید، فرهنگ جهاد و شهادت، معاد باوری، ظلم ستیزی و فرهنگ انتظار عدل و عدالت مورد حمله واقع شده و فرهنگ لاییک، مصرفگرایی، تملق و تمجید از ظلمه و حکام جور و فساد و بیغیرتی ترویج شده است. فرقهی ضالهی بهاییت هیچگاه مدافع مظلوم و تودهی مردم نبوده و همواره در کتب خود به مداحی و دعاگویی سلاطین و سرمایهداران یهودی پرداخته است. به عنوان مثال «عبد البهاء» در کتاب «خاطرات حبیب»، جلد1، صفحهی 53 برای پیروزی انگلستان و یهودیان در فلسطین دعا میکند و ضمن عادلانه معرفی کردن سلطهی انگلستان، سیطرهی یهود در فلسطین را پیشبینی میکند زیرا خودش در اجرای اشغال فلسطین بهعنوان مزدور دارای نقش بوده است. «عباس افندی» در صفحهی 446 «خاطرات حبیب» ادامه میدهد، اینجا فلسطین و اراضی مقدسه است عن قریب یهود به این اراضی بازگشت خواهد نمود و سلطنت داوودی و حشمت سلیمانی را برپا خواهد نمود. او در صفحههای 20 و 53 همین کتاب آورده است: «دعا و مناجات انبیای الهی مستجاب شده و وعدههای الهی تماماً محقق خواهد شد و اسارت و در به دری قوم یهود مبدل به عزت ظاهری خواهد شد. اسراییل عن قریب جلیل گردد و این پریشانی به جمع مبدل شود و قوم یهود از راههای دور با نهایت سرور به ارض مقدس وارد خواهند شد و سپس دعا میکند ای خدا وعدهی خویش آشکار کن و سلالهی حضرت خلیل را بزرگ فرما.» زیرا به نظر او، صهیونیستهای قایل و فاسد، سلالهی حضرت ابراهیم(علیهالسلام) هستند. پینوشتها: 1-ماهنامهی گوهر، سال چهارم، شمارهی مسلسل 46، ص 824 2- همان 3- کلمهی اغنام الله یعنی گوسفندان خدا در متن کتاب اقدس موجود است. بهاء در صفحهی 50 – بند 53 با به کار بردن لفظ اغنام الله از رجال عدل یعنی اعضای بیتالعدل میخواهد مانند شبانی اغنام الله (بهاییان) را از خطر گرگها حفظ کنند. [font=tahoma] سیدحبیب الله تدینی؛ کارشناسی ارشد فرق و ادیان الهی فتنه عدد 19 فتنه عدد نوزده فقط زن پدر برای ازدواج حرام است هیچ حرمت دیگری بین بقیه ،حتی برادر و خواهر وجود ندارد .مهریه دختر روستایی 19مثقال نقره و دختر شهری 19 مثقال طلا ست اگر کسی به دختری تجاوز کرد جریمه او نه مثقال طلا ست .ولی زنای محصنه جرمی ندارد . و...اینها بخشی از اعتقادات بهائیان مطرح شده در کتاب اقدس قدیمی است که شاید تا کنون تغییراتی پیدا کرده باشد. بهائیت در یک نگاه تقریبا یک و نیم قرن از پیدایش باب و بهاییت(260 ه ق) با ادعای امام زمانی علی محمد باب و ادعای پروردگاری حسینعلی بها با شعارلااله الا انا المسجون الفرید«نیست خدایی به جز من زندانی تنها» می گذرد،اما متاسفانه این فرقه نه تنها از بین نرفته بلکه روند رو به رشد خود را حفظ کرده است ،آخرین آمار بهاییان تا به امروز 6 میلیون در کل جهان اعلام شده است که درصد بالایی از آنان در آمریکا سکونت دارند چرا که آمریکا بستر مناسبتری را برای رشد بهاییان فراهم کرده است البته آمارشان در ایران نیز کم نیست تهران بیشترین بهاییان ایرانی را در خود جای داده است(70درصد بهاییان ایران در تهران ساکن اند) اعتقادات بهاییان ازبین اعتقادات آنان اعتقاد به اعداد،اعتقادی برجسته وجالب توجه است. بهاییان عدد نه را مقدس می دانند،جهت انتخابشان نیز این بوده است که کلمه (بها) در حروف ابجد برابر عدد نه می شود جالب است که بدانید دو لغت(وبا)و (بز) نیز به حروف ابجد نه می شود.اعداد زیادی نزد بهائیان از تقدس برخوردارندمهمترین و مقدس ترین عدد نزد ایشان که پایه تقویم وآرایش های دینیشان را تشکیل داده است، عدد نوزده می باشد که تعداد ماه های سال،روزهای ماه، میزان مهریه زنان،جزای نقدی و روزه - به مدت نوزده روز از طلوع تا غروب آفتاب آخرین ماه سال - وحتی تعداد فصلهای کتاب مقدسشان(اقدس) همه بر پایه ی عدد نوزده تدوین گشته است. جالبتر آنکه تعداد کنگره های برج آزادی تهران نیز نوزده تاست و شکاف آن رو به قبله بهاییان(عکا در فلسطین ؛قبر حسینعلی بها) است که گویای طراحان ومهندسان بهایی آن است. اما دلیل انتخاب عدد نوزده نیز همچون عدد نه تنها برابری این عدد در حروف ابجد اکنون بسیار جالب توجه است که قرآن مجید نیز به واحةُ للبشر*عليها تسعة عشر*وما جعلنا اصحاب النار الا مَلَائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً...(مدثر 29-31 آن آتش برآدميان رونمايد*برآن آتش نوزده تن موکلند(فرشتگان عذاب)*و ما خازنان دوزخ را غير فرشتگان عذاب قرار ندادیم وعدد آنها را جز برای فتنه ومحنت کفار نوزده نگردانیدم .این آیات بلافاصله بعد از آیات مربوط به کافر معاند نسبت به پیغمبر اسلام آمده است و عاقبت وی را دوزخ و عذاب سخت بیان کرده است و عدد نوزده را به شکل رمز آمیزی مطرح کرده که بعید نیست اشاره به همین گمراهی نیز داشته باشد این موضوع با درنظر گرفتن حدیثی از پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که می فرمایدفهم معارف قرآن در آخرالزمان بهتر صورت می گیرد دارای بسی تأمل وتدبر است . یک مذهب دوزخی باید بر محور عدد دوزخی دور زند ویک جمعیت دوزخی باید خود را هماهنگ با عدد فرشتگان کند.تفسیرنمونه واما نماز!بهاییان دارای سه قسم نمازند به نامهای صغری،اوسط وکبری،در نماز صغری که بیشتر بینشان مرسوم است فقط کافیست رو به قبله لحظاتی را به حالت خضوع بایستند!واما نمازکبری نه رکعتی و بسیار مشکل است که شاید توسط عرفای بهایی بجا می آ ورد. عوامل رشد بهاییان اکنون جای این سوال مطرح است که با وجود عقاید مسخره و اعتقادات پوچی که بهاییان دارند چگونه تا کنون نابود و منقرض نشده اند .دینی که پروردگار آن یک انسان خرافاتی است ، عجیب است اگر بگوییم حتی یک نفر به آن ،به واقع اعتقاد دارد پس چگونه بهاییت با این همه مزخرفات رشد کرده، طرفداران و اعداد و ارقامی پیدا کرده است ؟درپاسخ به این سوال باید ریشه های سیاسی بهائیت را جستجو و بررسی جنبش های اجتماعی صدساله اخیر ایران ،فتنه های بهائیان نیز قابل ملاحظه است .در جغرافیای سیاسی ایران استفاده از ایدئولوژی های مذهبی کارسازتر از ایدئولوژی های سکولار است .نظام استکبار نیز از همین پتانسیل جامعه ایران استفاده کرده است وبا طراحی فرقه های ضاله ،هدف دین زدایی خود را اعمال می کند .زیرا دین ،بزرگترین منبع قدرت مردمی است وتهدیدی جدی برای حکومتهای فاسد محسوب می شود .به همین جهت یکی از سیاستهای نغز در تضعیف قدرتهای دینی ،فرقه سازی بوده و هست.از طرفی بهائیان نیز برای ماندگاری خود ،انعطاف پذیری زیادی پیدا کرده اند تا آنجا که اصلی ترین اعتقادات و اصول دینی شان را نیز تغییر داده و به روز می شوند .بهائیان از سوی سه قدرت بزرگ جهان - انگلیس ،آمریکا و اسرائیل - حمایت می شوند .اسنادی وجود دارد که نشانه الطاف بی دریغ انگلیس نسبت به فرقه بهائیت در ایران است . بهائیان قبل از انقلاب در سفارت انگلیس جایگاه ممتازی داشتند درحالیکه شیعه اثنی عشری جایی در این سفارت نداشت.اسرائیل نیز تا جایی حامی بهائیان است ،که اعلام می کند:" دولت اسرائیل با نهایت افتخار می تواند میزبان بهائیان جهان به ویژه بهائیان ساکن در کشورهای اسلامی ما آمریکا بزرگ حامی بهائیان بیش از یک قرن است که بهائیان را در دامان مهر می پرورد لیندن جانسون رییس جمهور وقت آمریکا درپیامی به مناسبت جشن صدمین سالگرد تاسیس بهائیت می گوید :هدف شما با هدف آمریکا یکی است و آرزوی شما آرزوی همه افراد خیر خواه است . این مقاله به صورت کامل در سایت تبیان قابل مشاهده است. فاطمه رحمتی مطلق« kimia » منابع: کتاب هوشیاری در ردبابیه وبهاییه؛ بهرام یاری؛انتشارات بیجا بینا بهاییت آن گونه که هست؛ جام جم سایت http://www.bahairesearch.ir ![]()
|
|||
|
|
۱۹:۲۹, ۲۹/دی/۹۰
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
دروغ تشکیلات بهائیت، روستای ایول را سوزاند می گویند طوری دروغ بگو که خودت نیز باورت شود، حالا شده حکایت تشکیلات بهائیت که به راحتی آب خوردن دروغ می گویند و دروغ هایشان را آنچنان با آب و تاب تعریف می کنند که خودشان هم باورشان می شود و آدمی می ماند چطور با این همه دروغ، دماغ های پینوکیویی شان بزرگ نمی شود! شاید هم آنقدر دروغ گفته اند که فرشته مهربان هم از اصلاح آنها ناامید شده و دماغ هایشان برای همیشه بزرگ می ماند. اما دروغ شاخدار تشکیلات: «خانه های پنجاه خانوار بهائی توسط مسلمانان به آتش کشیده شد»! البته این ادعای دروغین مربوط به سال گذشته است. اوایل تیر ماه 1389 که تشکیلات بهائیت با همکاری یاران غار خود سناریوی آتش گرفتن روستای ایول را کلید زد و در توصیف جزئیات این آتش سوزی آنقدر ظرافت به خرج داد که شبکه بی بی سی، مستندی عریض و طویل ساخت در باب اینکه: ای انسان ها کجایید که خانه های بهائیان در آتش سوخت. و بعد اعلامیه پشت اعلامیه و بیانیه پشت بیانیه در دفاع از بهائیان و محکوم کردن نظام جمهوری اسلامی ایران. که البته همان زمان، ماهنامه شفافیت در شماره دهم خود به این قضیه اشاره داشت و بیان کرد که این یک بازی سیاسی است و چیز دیگری نیست جز مظلوم نمایی همیشگی بهائیان که برایشان از نان شب هم واجب تر است و سفسطه بازی بی حدشان که آن هم از خواب شب، واجب تر. اما بعد از گذشت یک سال، تشکیلات تصمصیم گرفت به بهانه سالگرد آن واقعه دروغین، سناریوی دیگری را آغاز کند و برنامه دیگری بسازد. و ما هم تصمیم گرفتیم برای خنثی کردن نقشه بهائیت که در صدد تحمیق بیشتر اعضای ناآگاه و ساده خویش بود، به روستای ایول استان مازندران سفر کوتاهی داشته باشیم تا با جامه عمل پوشاندن به اینکه بسیار سفر باید تا پخته شود خامی، به اعضای فریب خورده و شستشوی مغزی داده شده بهائیت بگوییم که می توان با یک سفر یک روزه به یک استان و توقف چند ساعته در یکی از روستاهای آن، بسیار از خامی در آمده و دروغ های تشکیلات بهائیت را رو کرد، چه برسد به اینکه بخواهی بیشتر سفر کنی، چون مشت نمونه خروار است. قصه روستای ایول از آنجا که اساس تشکیلات بهائیت بر پایه تبلیغ استوار است، تشکیلات هر چند وقت یکبار تعدادی از خانوارهای بهائی را وادار می کند که به مدت چند سال به مکان های مورد نظر آنها در شهرها و روستاهای مختلف بروند، در آنجا سکونت کرده و به تبلیغ مسلک از پایه ویرانشان بپردازند. این قانون در مورد روستای ایول نیز صدق می کرد. چند سال قبل از انقلاب، تشکیلات بهائیت به چند خانوار بهائی به سرکردگی "عبدالباقی روحانی" دستور می دهد که در ایول ساکن شوند و کار خود را آغاز کنند. بهائیان این منطقه هم طبق دستور، شروع به تبلیغ و کارشکنی علیه مسلمانان ساکن روستا کردند. بماند که در این راه از هیچ کارشکنی فرو نگذاشتند؛ شکستن و گرفتن بلندگوها در اعیاد و مراسم مذهبی مسلمانان، رها کردن آب فاضلاب خانه هایشان در تنها چشمه روستا و تشویق زنان و دختران به بی حجابی، تنها شمه ای از کارهای آنان بود. البته از آنجا که جاسوسی هم جز مشاغل دائمی و ثابت بهائیان است، جاسوسی برای رژیم منحوس پهلوی و لو دادن جوانان مسلمان روستا به دلیل مخالفت با شاه و سیاست هایش را به عنوان چاشنی کارهایشان هرز چندگاهی به خورد مردم مسلمان روستای ایول می دادند. که البته به برکت انقلاب، این روستا از لوث وجودشان پاک شد و پیش از 30 سال است که آن چند خانوار بهائی که شمار آنها به زور به پنج خانوار می رسید، نه پنجاه خانوار! خانه های کاهگلی و سست خود را رها کرده و چتر تبلیغاتشان را در جای دیگری پهن کردند. خانه هایشان نیز بر اثر عوامل طبیعی همچون باد و ریزش برف و باران به مرور زمان تخریب شد. در این مدت برخی از ساکنان بهائی سابق به بهانه های مختلف، به روستای ایول می رفتند تا سر وگوشی به آب بدهند و ببینند آیا مسلمانان چند هکتار زمین و چوب های باقی مانده از خانه های فرسایش یافته شان را تصرف کرده اند تا آن را پیراهن عثمان کنند و به اعتراض، مقابل سازمان حقوق بشر بسط بنشینند؟ که البته داغ این فیلم بازی کردن را مسلمانان روستای ایول به دلشان گذاشته اند چون معتقدند که بهائیان نجس هستند و مالشان حرام. آنها حتی حاضر نیستند از کنار زمین های بهائیان رد بشوند چه برسد به تصرف در آنها. چند خانوار بهائی هم که اوضاع را اینطور دیدند چند سال پیش تتمه چوب های باقی مانده از خانه هایشان را فروختند و به ساکنان ایول نیز رسید دادند که دیگر در این زمینه ادعایی ندارند. داستان دروغین آتش سوزی در ادامه داستان پردازی های تشکیلات، چند سال پیش، یکی از فعالان تشکیلاتی بهائیت به همراه تعدادی از هم مسلکان خود از غیبت مردان روستا در فصل کار، سوء استفاده کرده و به روستا آمدند و شروع کردند به فیلم بازی کردن. آنها با فیلم گرفتن از خانه هایی که چند سال پیش بر اثر فرسایش تخریب شده بود و سردادن شیون و زاری که" دیدید مسلمانان با خانه های ما چه کردند؟" برنامه خود را تکمیل کردند و به خیال خام خود که این فیلم را تحویل دایه های مهربان تر از مادرشان می دهند تا از حقوقشان دفاع کنند، در حال ترک روستا بودند که اهالی متوجه نقشه آنها شدند و با همکاری مأموران مسئول، فیلم ضبط شد و آنها ماندند و دروغ های بی نتیجه شان. این بازی ها همچنان ادامه داشت تا اینکه سال گذشته نقشه دیگری کشیدند. این بار گفتند مسلمانان ساکن ایول بیش از 50 خانه بهائیان را آتش زدند. نکته مهم، در کم حافظه بودن آدم دروغگو است. چون یادشان رفته بود که چند سال پیش گفته بودند مسلمانان خانه هایشان را تخریب کردند و هیچ اثری از آن باقی نمانده، حالا مسلمانان چه چیز را آتش زده اند؟ الله اعلم. بعد هم که در بوق کردن ماجرا و کر کردن گوش فلک از اتفاقی که اصلاً رخ نداده بود. رفاقت گرمابه و گلستان بودن شبکه بی بی سی و بهائیان هم که دیگر بر کسی پوشیده نیست، به ساخت مستندی در این رابطه منجر شد و با دروغ های خود، شاخک های دشمنان نظام جمهوری اسلامی ایران را به حرکت واداشت! حالا یک سال از این ماجرا می گذرد، ماجرای آتش سوزی دروغین و فیلم بی پایه ای که با مونتاژ و تدوین صحنه های آتش سوزی ساخته شده بود. در این مدت ساکنان مسلمان روستا در رفت و آمد به شهر و گرفتن اخبار از دوستان و آشنایانشان متوجه شدند که چگونه نام روستایشان در سایت ها و خبرگزاری های بیگانه اینگونه دستخوش دروغ و ملعبه بهائیان قرار گرفته است. ساکنانی که بعد از گذشت این همه سال، هنوز هم سایه شوم بهائیت را بر سر خویش احساس می کنند. هنوز هم در برخورد با دیگر همشهریان خود باید قسم بخورند که اگر اهل ایول هستند مسلمانند نه بهائی. و بی شک عبارت "اللهم عجل لولیک الفرج" بر روی تابلوی رنگ و رو رفته "به روستای ایول خوش آمدید" با زبان بی زبانی می گوید : ساکنان این روستا مسلمانند و شیعه و به شیعه بودن خود افتخار می کنند
![]() ![]() ![]() |
|||
|
|
۱۴:۲۳, ۱۳/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/بهمن/۹۰ ۱۴:۳۱ توسط یاشار.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
امام خمینی در پاسخ به استفتاءات بازرگانان و اصناف قم مورخ 30/9/41 فرمودند: ... استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهیونیست هاست که در ایران به حزب بهائی ظاهر شدند و مدتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تأیید عمال خود قبضه کنند.(همان، ج1،ص108)
بهاییان علاقه وروابط خاصی با دولت اسراییل داشته ودارند وبر اساس همین علاقه با تجار یهودی نیز متحد هستند و در مبارزه علیه جمهوری اسلامی ایران، به صورت همگام عمل میکنند. پس از تشکیل دولت غاصب اسراییل، سران جریان صهیونیسم، بهاییت را به عنوان دین به رسمیت شناختند واجازه دادند تانخستین معبد بهاییان به نام «مشرق الاذکار» در آنجا ساخته شود.بهاییان با سیستم های جاسوسی ارتباط تنگاتنگی داشتند و زمینه ساز حضوریهودیان صهیونیست در اسراییل بودند. (سایه روشن بهاییت ،کیهان، 133-135) شخصا در خصوص بهائیت و بابیت اطلاعاتم زیاد نبود و مطالعه نداشتم ولی بحث های این انجمن سبب شد به دنبال مطالعه باشم و چند کتاب تهیه کردم که کتاب جامع و خوبی همچون : بهائیت آنگونکه هست رو مطالعه کردم . حدود450 صفحه میشه . حقیقتا با توجه به اینکه از منابع معتبر بهائی و غیر بهائی استفاده کرده به عمق فاجعه می تونید پی ببرید. از شروع فعالیت و منشا اون در مورد علی محمد باب گرفته تا زمان حال رو به خوبی با سند و مدرک توضیح می ده . یکی از نکات جالب توجهدر این کتاب رابطه بهائیت و انگلیس و همچنین تاثیر مستقیم بهائیت در اشغال فلسطین و ایجاد جنین اسرائیل در این سرزمین می باشد . |
|||
|
|
۱۶:۰۳, ۱۳/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
پیشنهاد می کنم در این رابطه کتاب "خاطرات همفر" جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی،چاپ انتشارات امیرکبیر رو بخونید..
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: i189786_BahaiUHJ.jpg]](http://023.img98.net/out.php/i189786_BahaiUHJ.jpg)




![[تصویر: 379711209_orig.jpg]](http://www.inn.ir/iran_media/image/2009/12/379711209_orig.jpg)
![[تصویر: 796350411_orig.jpg]](http://inn.ir/iran_media/image/2011/04/796350411_orig.jpg)



![[تصویر: IMAGE634592047255586875.jpg]](http://www.borhan.ir/Images/News/Smal_Pic/19-9-1390/IMAGE634592047255586875.jpg)


