|
همه چيز درباره نهم ربيع الاول
|
|
۱۷:۱۵, ۱۹/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/دی/۹۲ ۱۷:۱۸ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بسمه و بذکر ولیه مولانا صاحب الزمان علیه السلام امروزه ضمن برداشت هايي غير مستند از واژه تبرّي، اعمالي در جامعه اسلامي اتفاق مي افتد که بي شکّ مقبول امامان شيعه نيست و با سيره ي متعالي آنان در تضادّ است.در اين نوشتار برآنيم تا درباره ي • تبرّي • حديث رفع القلم و نهم ربيع الاول • شخصيت ابولولو • مجالس مربوط به نهم ربيع • لزوم اتحاد و برادري و ... مطالبي را يادآور شويم. اميدواريم که از سيره حق خارج نشويم. تبرّي يعني ؟ « تبري به دوري و جدا شدن از چيزي گفته مي شود که در نزديک شدن به آن کراهت است. » و « ابراز برائت خداوند از کافران به معناي دور ساختن آن ها از رحمتش مي باشد. » چرا تبري ؟ ![]() اگر تبري از دشمنان خدا وجود نداشته باشد، مرزهاي دوستي و دشمني به هم ميريزد و حق و باطل در هم ميآميزد . اگر ظالم، مطرود نگردد، اگر گمراهي نكوهيده نشود، اگر بد كاران مورد عداوت قرار نگيرند، تباهي نهادينه ميشود؛ فساد مقبول ميگردد و تبه كاران بيپروا ميشوند. برائت يعني؛ حق و ديگر هيچ، برائت يعني دشمني با دشمنان خدا. تبري نجستن از دشمنان، عامل همگرايي، تقليد، تشبه و هضم شدن در فرهنگ دشمن ميشود. مرزهاي اعتقادي را بايد توانمندتر از مرزهاي جغرافيايي، پاس داشت. در اين باره، آيات و روايات فراواني وارد شده است هم چون: جامعهاي نخواهي يافت كه به خدا و روز رستاخيز ايمان داشته باشد و با دشمنان خدا و رسول، دوستي كنند. بيترديد چنين كساني تبري قلبي ندارند. امام رضا ( عليه السلام ) مي فرمايند : کمال و نهايت دين در ولايت ما و برائت از دشمنان ماست. ديگر اينكه شخصي به امام صادق عليه السلام عرضه داشت : همانا شخصي است که محبت شما را در دل دارد اما در برائت از دشمنان شما ضعيف است. امام صادق عليه السلام در پاسخ فرمودند: دروغ ميگويد کسي که گمان مي کند دوستدار ماست اما از دشمنان ما برائت نمي جويد. [b]تبرّي ، بدون شناخت ؟! تبرّي دو مرحله دارد : 1- شناخت حق و باطل 2- دوري جستن و فاصله گرفتن از باطل وقتي حارث بن حوط در جنگ به علي ( عليه السلام ) مي گويد: از نظر من طلحه و زبير و عايشه بر حق هستن. حضرت علي ( عليه السلام ) مي فرمايد: اي حارث به راستي تو حق را نشناختي تا بتواني اهلش را بشناسي و همين طور باطل را نشناختي تا اهلش را بشناسي » شيوه هاي تبري الف) قلبي قلب انسان كانون تمايلات، مهرورزيها و كينهتوزيها و محل بروز گرايشهاست؛ از اين رو تبري قلبي نقشي سرنوشت ساز در زندگي انسانها دارد. بايد به دشمنان خداوند متعال دل نبست و از آنان نفرت داشت بايد به دشمنان اولياي خداوند مهر نورزيد و از آنان در دل بغض داشت . ب) زباني بايد با زبان از دشمنان خداوند و از دشمنان اولياي او تبري جست. البته نه با فحش و ركيك گويي و ياوه پردازي كه دين ما با هرزه گويي و هرزه گرايي سر ستيز دارد. قرآن كريم ميگويد: معبودهاي مشركان را دشنام نگوييد، چون ممكن است كه آنها هم از روي جهل، خدا را كه معبود شماست، دشنام گويند. گفتهاند كه مسلمانان بتهاي مشركان را دشنام ميدادند، خدا آنان را از اين كار نهي كرد؛ مبادا كه آنها خدا را از روي جهالت، ناسزا گويند. دشنام در اثر نبودن منطق و در اثر زبوني است؛ پس لازم است افراد، تا آن جا كه ميتوانند، طرف مقابل خود را با منطقي شايسته و بياني استوار، قانع سازند. ج) عملي ما بايد هم در دل و هم در زبان و هم در عمل، تبري داشته باشيم . تبري در عمل جلوههاي گوناگوني دارد: يكي از آنها نداشتن تشبه به كفار است. اين كه تشبه به كفار را ناروا دانستهاند، براي تبري عملي و حفظ هويت ديني است. سيد كاظم يزدي(رحمة الله علیه) زماني كه فرهنگ غرب هجوم آورده بود، كلاه ايتاليايي را حرام كرد. اميرالمؤمنين(عليهالسلام) درباره تشبه، جمله زيبايي دارند كه بسيار درس آموز است. حضرت ميفرمايند: اگر شما بردبار نيستيد، خود را شبيه بردباران سازيد. شيوه بردباران را پيشه كنيد. و بعد فرمودند: اندك است كسي كه به جامعهاي شباهت پيدا كند، مگر اين كه به زودي از آنان ميشود. يكي ديگر از نمونههاي عملي نداشتن تبري است. نجس دانستن مشركان از ديگر تبلورهاي برائت عملي است. مجاز نبودن ازدواج با آنان نيز اين مرز جدايي را مستحكمتر ميكند. مباح نبودن ذبيحه آنان، علاوه بر پاسداري از مرزهاي اعتقادي، از توان اقتصادي آنان ميكاهد. دو گزارش از خسارت هايي كه نتيجه جهالت ها است قبل از پرداختن به حديث معروف رفع القلم ، لازم است دو جريان را براي شما عزيزان نقل كنيم، تا هدف نويسندگان اين مقاله كمي روشن شود . حقيقت اين است كه ما فقط و فقط به خاطر خشنودي دل فاطمه زهرا (سلام ا... عليها) اقدام به تهيه اين مقاله كرديم و دليل پرداختن به اين موضوع هم زيان هايي است كه از روي جهالت به مكتب اسلام وارد شده است و موجب مي شود بعضي از دوستداران فاطمه زهرا (سلام ا... عليها ) در ديگر كشور ها يا در نقاطي كه اكثريت با اهل سنت است ، سختي هاي فراوان را تحمل كنند . گزارش اول : شما عمرکشون کنيد ماهم ... آيت الله مظاهري مي فرمايد: « من کفايه و مکاسب را پيش آيت الله مرعشي گذراندم. يک روز ايشان تعريف مي کردند: پدرم از علماي نجف بود. شاگردي سني مذهب داشت. بالاخره اين شاگرد پس از اتمام درسش به محل سکونتش برگشت. او اهل کرمانشاه بود. بعدها که پدرم عازم ايران بود در کرمانشاه توقف کرد. پدرم گفت: قافله ما غروب رسيد کرمانشاه. وحشت کرده بودم، چون آن زمان وضع کرمانشاه و کردستان روي قاعده شيعه و سني گري خيلي بد بود. اتفاقا آن شاگرد سني را ديدم. مرا با خود به خانه اش برد. خيلي هم پذيرايي کرد. آخر شب بهم گفت: آقا ما جلسه اي داريم شما هم بياييد برويم. پدر مي گويد: مرا بردند آن جلسه. ديدم آن سيبيل گنده ها دارند مي آيند. تعجب کردم چه خبراست؟ ترسيده بودم. يک وقت ديدم يک جواني زير غل و زنجير آوردند. يک سفره چرمي هم پهن کردند، اورا نشاندند روي سفره، يک کسي با يک ضربت گردن آن جوان را زد. غل و زنجير را باز کردند، او هي دست وپا مي زد، آن ها هم قاه قاه مي خنديدند. پدرم گفت: من بيهوش شدم. کم کم مرا بهوش آوردند. گمان کرده بودند منم شيعه هستم و مي خواستند مرا نيز بکشند. شاگردم بهشان گفت: نه بابا ايشان استاد من است، ايشان از آن سني هاي داغ است. بالاخره مرا نجات داد. در خانه بهم گفت: اقا من سني ام اما مريد شما هستم. نمي خواستم ناراحتتان کنم. اما شما را بردم آنجا تا يک پيام به علماي نجف بدهيد و آن اينکه شما عمرکشون راه بيندازيد ما هم اينجور مي کنيم. ما رسممان اين است، يک شيعه را يک جا پيدا کنيم زنداني اش مي کنيم تا شب چهارشنبه. در آن شب جمع مي شويم براي رضايت خدا، قربة الي الله آن شيعه را مي آوريم و اين بلا را که ديدي به سرش مي آوريم. گزارش دوم : بي بصيرتي ما، کشته شدن ديگران گاهي افراد بدون توجه به شرايط کنوني محيط خود و ديگران بي پروا شروع به لعن کردن مي کنند. اينگونه رفتارهاي عوامانه باعث به خطر افتادن جان بسياري از افراد شده است. داستان زير فقط يک نمونه از آن ها را بيان مي کند. سال 1328 هـ .ق، به روايت مجله « درة النجف » عرض حال يکي از پيشوايان جعفري مذهبان بخارا به مقام منيع رياست روحاني اسلام در نجف اشرف ( سلام الله علي من دفن فيها ) بسم الله الرحمن الرحيم « به عرض حضور مبارک حجت الاسلام و المسلمين آيت الله في العالمين (متعنا الله بطول بقائه ) مي رساند: ... لابد اخبارات اينجانب به سمع مبارک رسيده است که اهل عامه ( اهل سنت ) حکم به کفر و امر به قتل و غارت ما دادند، طائفه مردان و زنان و اطفال صغار را کشتند، حتي زن حامله را در ميان عام شکمش را دريده و جنين هشت ماهه را بيرون آورده و پاره پاره نموده اند بعضي از دخترها را به کنيزي بردند. و دکاکين و خانه هاي ما را غارت نمودند، در ميان کوچه و بازار دشنام دادند و تهمت ها بستند،الي الان هم فارق از بليه نيستيم، بعد از اين هم معلوم نيست که حال ما چگونه خواهد شد، سبب اين گونه صدمات به ما از بي تقيه گي مصنفان و مولفان و نويسندگان چاپ خانه ها مي باشد. توقع از ارباب نوع، اين که امر بفرمايند تا لعن و طعنه را از کتب بردارند و بعد چيزي که باعث بر اين گونه صدمات و ابتلائات مي شود، ننويسند. » ضمنا بايد توجه كرد كه اين حوادث در زماني رخ داده است كه خطر فتنه گري و لجن پراکني رسانه هاي جمعي تحت تسخير غرب و وارثان خاندان اميّه عربستان وجود نداشته! و فقط خبر برگزاري چنين جلساتي انتقال مي يافته است . 9 ربيع يا 26 ذي الحجة؟ بسياري از بزرگان شيعه براين اتفاق نظر دارند که تاريخ قتل خليفه دوم 26 يا 29 ذي الحجة سال 23 هـ .ق است. شيخ مفيد در کتاب « مسار الشيعه » آورده است: « در روز بيست و ششم ذي الحجة سال 23 هجري عمر بن خطاب مجروح گرديد و در بيست ونهم ماه درگذشت . » هم چنين ابن ادريس حلي در كتاب معروفي به نام سرائر آورده است: « بايد دانست که قتل خليفه دوم در 26 ذي الحجة سال 23 هـ .ق واقع شده است و اين مطلبي است که صاحبان کتاب هاي « قره »، « معجم »، « طبقات »، « مسار الشيعه »، و سيد بن طاووس بر آن تصريح نموده اند بلکه اجماع شيعه و اهل تسنن نيز براين است . » سيد بن طاووس در كتاب اقبال الاعمال نوشته است : در رابطه با روز نهم ربيع الاول ، روايتي عظيم الشان نقل شده است و برخي از برادران امامي غير عربما در اين روز بسيار اظهار خوشحالي نموده و قائلند كه اين روز ، روز هلاكت شخصي است كه به خدا و رسول ( صلي ا... عليه و اله ) اهانت كرده و دشمني مي ورزيد ؛ ولي من با وجود تفحص در كتب ، تاكنون روايتي موافق با اين روايت نيافته ام . ادامه دارد... تهيه شده در واحد پژوهش مدرسه علميه حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)مشهد مقدس [/b] |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۵۴, ۲۰/دی/۹۲
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
(۲۰/دی/۹۲ ۰:۳۴)عبدالرحمن نوشته است: این بحث احتمالا به جایی نرسه نه داداش - اينطور نفرما سگ اين خودي ها شرف داره به هر چي وهابي بي شرف همين افرادي كه برخي از دوستان عليه شان حكم صادر مي كنند يك تار موي محب و غير محب اهلبيت عليهم السلام را به هيچ يك از جنايتكاران غربي نمي فروشه برعكس همين وهابي ها همه را به ارزني مي فروشه چي شيعه چه سني حالا سوال اينجاست چرا اهل سنت در برابر اعمال اين فرقه آدمكش و جاني سكوت مي كنه ؟ چرا اعلان برائت نمي كنند ؟ گيرم يك درصد از شيعيان عيدالزهايي باشن آيا اينهمه كشتار مردم بي دفاع چه شيعه چه سني در اكثر كشورهاي بلاد مسلمان تاوان اون يك درصد هست ؟ چرا اهل سنت بيدار نمي شوند؟ همين چند وقت پيش تو مصر تو نيمه شعبان اون جنايتي كه صورت گرفت تاوان كدام يك از اعمال شيعيان بود ؟ چرا اهل سنت اقدامي نكردند ؟ تا كي مي خوان سكوت كنند ؟ اصلاً سكوتشان اگر مهر تاييد نيست ؟ چه معني ميده ؟ |
|||
|
|
۱:۴۶, ۲۰/دی/۹۲
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
تونورزندگی مایی ای تمامت نور....تمام زندگی ام به فدای نگاه هدایت تو...آقاجان بیا.....به تعداداین گل هاصلوات هدیه میکنیم به مولایمان حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|||
|
|
۱:۵۲, ۲۰/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/دی/۹۲ ۱۱:۳۴ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۲۰/دی/۹۲ ۰:۵۴)aboutorab نوشته است: نه داداش - اينطور نفرما در مورد برائت جستن اهل سنت در باره وهابیت من خودم بارها دیدم علمای داخل ایران برائت جستن همین افرادی که ترور شدن پس کیا بودن؟ یک کلام بگم و خلاص هرجا دیدی بین مسلمان جماعت تفرقه ای هستش یا کار دشمنه یا کار احمق ها سعی نکن اون تفرقه رو پر و بال بدی همون نیمه شعبان کسی که شهید شد یک مستبصر بود درسته؟ من شک ندارم سران تفرقه افکن در داخل جامعه شیعیان زیر نظر دشمنان کار میکنن دیر یا زود هم تشت همشون میفته زمین |
|||
|
|
۱۱:۰۶, ۲۰/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/دی/۹۲ ۱۱:۰۸ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
حديث رفع القلم بهانه اي براي گناه در بخشي از اين حديث آمده که خداوند در اين روز هيچ گناهي را براي بندگان ثبت نمي کند، و شيعيان براي انجام هر گناهي دستشان باز است. وقتي ما به بررسي منبع حديث و هم چنين راويان و اسناد روايت آن حديث پرداختيم، دريافتيم که نام بسياري از راويان در کتب حديثي ذکر نشده است و افراد قابل اعتمادي نيستند. از طرفي متن خود روايت با آيات قرآن تناقض آشکاري دارد.مثلا در ابتداي حديث آمده است:« و أَمَرتُ الکِرامَ الکاتبين أن يَرفعوا القلمَ عن الخلقِ کلّهم ثلاثة أيامٍ من ذلک اليوم و لاأَکتبُ عليهم شيئاً من خطاياهم کرامة لک و لوصيک . { به فرشتگان نويسنده ي اعمال، دستور دادم به مدت سه روز قلم را از همه ي مردم بردارند و چيزي از گناهان آنان را ننويسند.. اشکالات وارد بر حديث:1- مخالفت با قوانين و سنن الهي خداوند در سوره زلزال مي فرمايد: « فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرة شراً يره { پس هرکس به اندازه ي ذره اي خوبي کند آن را خواهد ديد و هرکس به اندازه ي ذره اي شر انجام دهد آنرا مي بيند.} » 2- تناقض با ديگر سخنان أئمه در حاليکه آن بزرگواران در ديگر سخنانشان اين طور مي فرمايند: « ما من نکبةٍ تصيب العبد الا بذنب. { هيچ زشتي به بنده نمي رسد مگر به خاطر گناه.} »و يا اينکه مي فرمايند: « لاتنال ولايتنا الا بالعمل و الورع. { به ولايت ما نتوان رسيد جز با اعمال نيک و پرهيزکاري و دوري از گناه.} »3- اختلاف هاي زيادي بين نقل هاي مختلف اين روايت وجود دارد از جمله اينکه اسحاق در کتاب « مختصر » به نقل روايت امام هادي ( عليه السلام ) مي پردازد ولي در کتاب « انوار نعمانيه » آن را از امام حسن عسکري ( عليه السلام ) روايت مي کند.اگر اين حرف هم روايت بود ...طي استفتايي كه از آيت ا... مكارم شيرازي شده است ايشان سند اين حديث را غير قابل قبول خواندند . در مورد حديث رفع القلم که ذيلا به آن اشاره مى شود:«وَ اَمَرْتُ الْکِرامَ الْکاتِبينَ اَنْ يَرْفَعُوا الْقَلَمَ عَنِ الْخَلْقِ کُلِّهِمْ ثَلاثَةَ اَيّام مِنْ ذلِکَ الْيَوْمِ، وَ لا اَکْتُبُ عَلَيْهِمْ شَيْئَاً مِنْ خَطا يا هُمْ کَرامَةً لَکَ وَ لِوَصِيِّکَ»شما در بخش گناهان اعلام کرده ايد که از لحاظ سند مشکل دارد ميخواستم در خواست کنم در صورت امکان بيشتر و با مدارک توضيح بفرماييد چون متاسفانه بعضي از دوستان اينجانب به شدت درگير اين ماجرا هستند و معتقد به آن ! اين مسأله از واضحات است که هر حديثي بر خلاف قرآن باشد غير قابل قبول است بنابراين اگر حديثي اجازه ارتکاب گناهان را بدهد بايد آن را کنار انداخت خود امامان اين دستور را به ما داده اند. [color=#c71585][color=#c71585][color=#000080]ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۱:۲۴, ۲۰/دی/۹۲
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
نقل قول:در بخشي از اين حديث آمده که خداوند در اين روز هيچ گناهي را براي بندگان ثبت نمي کند، و شيعيان براي انجام هر گناهي دستشان باز است. این تفکر یکی از احمقانه ترین تفکراتی هست که وارد شیعه کردند احتمال بالای 90 درصد هست که از یهود آمده باشه یهودیا مگه چنین تفکراتی ندارند؟ ما عزیزکرده خدائیم و ... معنی گناه چیست؟ گناه یعنی نافرمانی در برابر امر الهی و هر کاری که خدا راضی نباشه در این صورت خدا راضی میشه به راضی نشدنش!!! واقعا باید جوابگو باشند افرادی که به این مسائل دامن زدن و باعث وهن شیعه شدند نادانها و احمقهای شیعه و آن کسانی که ارزش بال مگس از ایمان شان بیشتر است ما را آزار میدهند |
|||
|
|
۱۷:۱۳, ۲۰/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/دی/۹۲ ۱۹:۲۹ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
سلام
با تشکر از مباحثاتی که بین دوستان هست ادامه بحث شخصيت ابولولو داستان هايي خرافي در مورد اين شخصيت نقل مي کنند. از جمله: « ابولولو به حضرت علي ( عليه السلام ) مي گويد: مي خواهم خليفه را بکشم و حضرت او را تشويق مي کنند. او نيز اين کار را مي کند و خليفه را در آسياب مي کشد و همانجا مي گذارد و به حضرت پناهنده مي شود. حضرت او را مخفي مي کنند سپس از سکويي که روي آن نشسته بودند بر سکويي ديگر مي نشينند وقتي ماموران مي آيند و در مورد ابولولو از حضرت سوال مي کنند؛ حضرت مي فرمايند: من از وقتي روي اين سکو نشسته ام او را نديدم » در همان شب علي ( عليه السلام ) ابولولو را سوار بر اسب به کاشان مي فرستد و نامه اي را به او مي دهد تا آن را به رئيس شهر کاشان بدهد و در نامه مي نويسند: که هنگاميکه نامه من به تو رسيد دخترت را به عقد ابولولو درآور ... آن دختر به نام صفيه در همان شب از ابولولو آبستن مي شود و صبح آن شب بچه اي يک ساله به دنيا مي آورد. بدين ترتيب وقتي ماموران خليفه به کاشان مي رسند به او شک نمي کنند و فکر مي کنند که او يک ابولولويِ ديگري است. » واضح است که اينگونه داستان ها کار دشمن است. تا اسلام را ديني خرافي جلوه دهد. و اگر به سند بعضي از اين داستان ها مراجعه شود خواهيم ديد كه ساخته شده چند قرن اخير هستند . آيا او پيرو علي بود؟ به دو دليل مي گويند ابولولو شيعه بوده است: 1- حديث رفع القلم: مي گويند چون در اين روايت با عبارت « رحمة الله علي قاتله » براي وي طلب رحمت شده است پس او شيعه است. همانطور که ذکر شد اين حديث از جهت سند و متن روايت صحيح نمي باشد. پس اين دليل پذيرفته نيست. 2- استناد به دو حديثي که در دو کتاب « الهداية الکبري » و « مشارق انوار اليقين » از قول امام علي ( عليه السلام ) نقل شده است. متن حديث: ( خطاب به عمر بن خطاب ) تو را مي بينم که در دنيا به جراحت ابن عبدأمّ معمّر ( ابولولو ) به جهت ظلمي که بر او نموده بودي کشته مي شوي پس او توفيق کشتن تو را پيدا مي کند و به خدا قسم بر خلاف ميل تو داخل بهشت مي شود. » دراين باره بايد گفت: نويسنده ي کتاب اول شخصي است به نام « حسين بن حمدان خصيبي جنبلاني ( 358 هـ .ق ) است. اکثر قريب به اتفاق دانشمندان علم رجال شيعه اين شخص را فاسد و غير معتبر معرفي کردند و حتي اگر روايات او صحيح السند باشد به او اعتماد نمي کنند. نويسنده کتاب دوم نيز معروف به غلوّ و بزرگنمايي است و تقريبا تمامي شيعيان بعد از او، کتابش را قبول ندارند. نهم ربيع، مرگ کدام عمر؟ كاشان قبر كيست ؟ به اعتقاد برخي از محققان آن چه موجب شده روز نهم ربيع به روز کشته شدن عمر بن خطاب مشهور شود قتل عمر بن سعد فرمانده ظالم لشکر يزيد در اين روز به دست مختار ثقفي بوده است، که به خاطرشباهت نام ها بعدها مردم به اشتباه افتادند. نکته ي قابل توجه آن است که قتل خليفه ي دوم در ماه ذي حجّة(بنا به قول شيخ اعظم مفيد در مسار الشيعه) بوده و ارتباطي با تاريخ نهم ربيع ندارد... افزون بر آن همگي منابع بر اين تصريح دارند که ابولؤلؤ پس از کشتن چند نفر در مسجد النبي (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خودزني کرده و کشته شده است. بنابر اين نبايد آمدن او به کاشان يا نقطه اي ديگر وجهي داشته باشد.بنابر اين مصادر نبايد آمدن او به كاشان يا نقطه اي ديگر وجهي داشته باشد . قاضي نور الله شوشتري (رحمة الله عليه) در کتاب مصائب النواصب ج 2 ، ص 342 ( در ردّ بر كتابي که شخصي سني مذهب بر ضد شيعه مي نويسد و به مسئلهي مراسم نهم ربيع مي پردازد) مينويسد که اين کار مورد تأييد علما نبوده و در زمان ما اين عمل در کاشان متروک شده است . آيا لعن در مجلس خصوصي هم اشكال دارد ؟ حال نبايد گفت که مگر لعن بين دو نفر هم ايراد دارد؟! و آيا لعن در مجلس خصوصي هم ايراد دارد ؟! در اين دهکهي جهاني چه کسي به ما تضمين مي دهد که با اين وسائل گستردهي ارتباطي ، گفتهاي و يا قطعهي فيلمي ولو با نيت خير به بيرون نشر پيدا نکند. وقتي خصوصي ترين مسائل اشخاص بزرگ در قالب کليپ صوتي و تصويري در اينترنت منتشر مي شود ديگر پخش اين گونه مسائل به آساني امكانم پذير است و تنها كسي مي تواند اين خطر را حس نكند كه از عصر ارتباطات هيچ نداند ! علاوه بر اين اگر کسي انکار کند بي موالاتي ما در تبري آشکار موجب ريختن خون شيعيان و آزار ديدن آن ها در ديگر مناطق نمي شود بايد تجديد نظري در اطلاعات خود پيرامون مسائل منطقه خصوصاً شيعيان جهان بکند. ما دشنام نمي دهيم امام رضا ( عليه السلام ) احاديثي را که نسبت به دشمنان اهل بيت ( عليهم السلام ) صريحاً دشنام داده اند، ساخته و پرداخته ي مخالفانشان مي دانند « ... اي ابن ابي محمود! محالفين ما سه نوع خبر در فضائل ما جعل کرده اند: 1- غلو 2- کوتاهي در حق ما 3- تصريح به بد ي هاي دشمنان ما و دشنام به آن ها وقتي مردم اخبار غلو آن دسته را مي شنوند، ما را تکفير مي کنند و مي گويند: شيعه قائل به ربوبيّت ائمه خود مي باشد. و وقتي کوتاهي در حق ما را مي شنوند، به آن معتقد مي شوند. و وقتي بدي هاي دشمنان ما و دشنام به ايشان را مي شنوند ما را دشنام مي دهند. حال آنکه خداوند مي فرمايد: « لا تسبّوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدواً بغير علم { به کساني که غير از خدا را مي پرستند دشنام ندهيد زيرا که آن ها در عوض به خدا دشنام مي دهند آن هم بي اندازه و جاهلانه } » اي ابي محمود! وقتي مردم به چپ و راست مي روند تو ملازم طريقه ي ما باش، زيرا هرکس با ما همراه باشد، ما با او همراه خواهيم بود، و هرکس از ما جدا شود ما نيز از او جدا خواهيم شد ... . » صاحب تفسير اطيب البيان ذيل همين آيه ( لاتسبّوا ... ) مي گويد: سبّ اعداء دين، اگر موجب سبّ آن ها به مقدسات دين شود، حرام است و اين باعث شود ما در گناه آن ها شريک شويم. لعن با چه نيتي ؟ امام صادق عليه السلام خطاب به عبد الاعلي مي گويد : پذيرش ولايت ما فقط به تصديق و قبول نيست بلکه از شرايط ولايت ما پنهان سازي و نگهداري آن از نااهلان است، به دوستان ما سلام برسان و بگو : خدايش رحمت دهد آن بنده اي را که محبت مردم (مخالفين) را جلب کند... سپس فرمود : به خدا هزينه ي کسي به جنگ ما برخاسته از کسي که آن چه را ما نمي خواهيم از قول ما بگويد بيشتر نيست . ما واقعاً بايد از خودمان بپرسيم چرا ما لعن مي کنيم؟!آيا براي بغض و کينه ي شخصي است يا نه به دستور ائمه ي معصومين و به خاطر خدا؟ اگر به خاطر کينه ي شخصي و هواي نفس است که هيچ ارزشي ندارد چون عملي که براي خدا نباشد هيچ ارزشي ندارد، يا نه چون مي خواهيم به خدا و رسول و خاندانش اظهار ارادت و اطاعت کنيم اين کار را مي کنيم، اگر اين طور است همين ائمهي معصومين و در حال حاضر فقيه جامع الشرايط که مشروعيت از امام عصر(علیه السلام) و مقبوليت از مردم مي گيرد، مصلحت را تشخيص داده که کسي حق ندارد به مقدسات اهل سنت توهين كند حتي در جمع هاي خصوصي چند نفره چه برسد به ايام نهم ربيع و .. دوستان اینم تقدیم به اونهایی که وقت خوندن ندارن اینفوگرافی این بحث فقط چون تصویر انذازش بزرگ هست فقط لیتک میزارم دوستان خودشون تصویر رو دریافت کنن لینک 9ربیع |
|||
|
|
۱۴:۱۱, ۲۱/دی/۹۲
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
از پیامبر اکرم-صلّی الله علیه و آله و سلم- روایت شده که به امام حسن و امام حسین-علیهما السّلام- فرمود: گوارا باد بر شما برکت این روز[نهم ربیع الأوّل= عید بقر]،.... خداوند به من وحی فرمود که: ای محمّد همانا من امروز را برای تو و اهل بیتت و هر آن کس از مؤمنین و شیعیان که ایشان را پیروی نماید، روز عید قرار دادم، و خویش را به عزّت و جلال و بلندی مرتبتم سوگند دادم که... هر سال در چنین روزی هزاران نفر از شیعیان و محبّین و دوستان شما را از آتش رها کنم، و سعی ایشان را پاداش دهم و گناهشان را ببخشایم و اعمالشان را بپذیرم.
و امام هادی -علیه السّلام- فرمودند: حرمت کدام روز برای اهل بیت بیشتر از نهم ربیع الأوّل است!؟ مؤذن جامی، محمدهادی موذن جامی در وبلاگ خود نوشت: مرحوم محدث قمی اعلی الله مقامه در مفاتیح الجنان نوشته : روز نهم روز عید بزرگ و روز عید بقر است و از برای آن شرح بزرگی است که در جای خود ذکر شده و روایتی نقل شده که هر که در این روز چیزی انفاق کند گناهانش آمرزیده خواهد شد ....و این روز، روز برطرف شدن غمها است و روز بسیار شریفی است.... این روز ، روز اول امامت حضرت ضاحب الزمان ارواح العالمین فداه و سبب مزید شرافتش خواهد بود. ******************************************* حذیفه می گوید در این روز خدمت امیرالمؤمنین علی علیه السلام رسیدم ، فرمود : ای حذیفه آیا در خاطر داری آن روزی را که آمدی به نزد سید من رسول خدا صلی الله علیه و آله و من و دو سبط او حسن و حسین علیهما السلام نزد او نشسته بودیم و با او غذا میخوردیم پس تو را دلالت کرد بر فضیلت این روز؟
گفتم: بلی ای برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله . حضرت فرمودند: به خدا سوگند که این روزی است که حقتعالی در آن دیدهی آل رسول را روشن گردانید و من برای این روز هفتاد و دو نام میدانم. حذیفه عرض کرد: یا امیرالمؤمنین میخواهم که این نامها را از شما بشنوم. حضرت فرمودند: این روز، روز استراحت است که مؤمنان از شرّ آن منافق امان یافتند. ۱. روز زایل شدن کرب و غم است. و روزغدیر ثانی است. ۲. روز تخفیف گماهان شیعیان است. ۳. روز اختیار نیکویی است برای مؤمنان. ۴. روز برداشتن قلم از شیعیان است. ۵. روز در هم شکستن بنای کفر و عداوت است. ۶. روز عافیت است. ۷. روز برکت است. ۸. روز طلب خونهای مؤمنان است. ۹. روز عید بزرگ است. ۱۰. روز مستجاب شدن دعاست. ۱۱. روز موقف اعظم است. ۱۲. روز وفای به عهد است. ۱۳. روز شرط است. ۱۴. روز کندن جامه سیاه است. ۱۵. روز ندامت ظالمان است. ۱۶. روز شکسته شدن شوکت مخالفان است. ۱۷. روز نفی هموم است. ۱۸. روز فتح است. ۱۹. روز عرض اعمال کافر است. ۲۰. روز قدت خداست. ۲۱. روز عفو از گناهان شیعیان است. ۲۲. روز فرح ایشان است. ۲۳. روز توبه است. ۲۴. روز انابت به سوی حقتعالی است. ۲۵. روز زکات بزرگ است. ۲۶. روز فطر دوم است. ۲۷. روز اندوه یاغیان است. ۲۸. روز گِرِه خوردن آب دهان در گلوی مخالفن است. ۲۹. روز خشنودی مؤمنان است. ۳۰. روز عید اهل بیت است. ۳۱. روز ظفر یافتن بنیاسرائیل است بر فرعون. ۳۲. روز مقبول شدن اعمال شیعیان است. ۳۳. روز پیش فرستادن تصدقات است. ۳۴. روز زیادتی مثوبات است. ۳۵. روز قتل منافق است. ۳۶. روز وقت معلوم است. ۳۷. روز سرور اهل بیت است. ۳۸. روز شهود است. ۳۹. روز قهر بر دشمن است. ۴۰. روز خراب شدن بنیاد ضلالت است. ۴۱. روزی است که ظالم انگشت ندامت به دندان میگزد. ۴۲. روز تنبیه است. ۴۳. روز شرم است. ۴۴. روز خنک شدن دلهای مؤمنان است. ۴۵. روز برطرف شدن پادشاهی منافقان است. ۴۶. روز توفیق اهل ایمان است. ۴۷. روز رهایی مؤمنان است از شر کافران. ۴۸. روز مظاهره است. ۴۹. روز مفاخره است. ۵۰. روز قبول اعمال است. ۵۱. روز تبجیل و تعظیم است. ۵۲. روز نحله و عطاست. ۵۳. روز شکر حقتعالی است. ۵۴. روز یاری مظلومان است. ۵۵. روز زیارت کردن مؤمنان است. ۵۶. روز محبت کردن به ایشان است. ۵۷. روز رسیدن به رحمتهای الهی است. ۵۸. روز پاک گردانیدن اعمال است. ۵۹. روز فاش کردن رازهاست. ۶۰. روز برطرف کردن بدعتهاست. ۶۱. روز ترک گناهان کبیره است. ۶۲. روز ندا کردن به حق است. ۶۳. روز عبادت است. ۶۴. روز موعظه و نصیحت است. ۶۵. روز انقیاد پیشوایان دین است. و ... حذیفه گوید: سپس از خدمت امیرالمؤمنین علیهالسلام برخاستم و گفتم اگر درنیابم از افعال خیر و آنچه امید ثواب از آن دارم مگر محبت این روز و دانستن فضیلت این روز هر آینه منتهای آرزوی من خواهد بود. پس محمد و یحیی راویان این حدیث گفتند که : چون این حدیث را از احمد بن اسحاق شنیدیم، هر یک برخاستیم و سر او را بوسیدیم و گفتیم: حمد و شکر میکنیم خداوندی را که برانگیخت تو را از برای ما تا آن که فضیلت این روز را به ما برسانی. پس به خانههای خود برگشتیم و این روز را عید گرفتیم. منبع: زادالمعاد علامه مجلسی، باب ۸، صفحه ۳۲۵ و زوائدالفوائد، از ابن طاوس باب ربیعالاول - و بحار جلد ۳۱ صفحه ۱۲۰. |
|||
|
|
۰:۳۰, ۴/دی/۹۳
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
|
|||
|
|
۱۷:۲۱, ۱۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
سلام تأملاتی تاریخی درباره نهم ربیعدوستان خسته مباشید یکم دیره اما خودم تازه برخوردم بهش گفتم در اختیاز شما هم باشه. امیدوارم مفید فایده باشه برای شما. ![]() این مقاله تقدیم جویندگان راه پژوهش نویسنده: نجفی،مسلم؛ وکیلی،هادی؛
مجله: تاریخ و فرهنگ » پاییز و زمستان 1389 - شماره 85/4 (علمی-پژوهشی)
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| بازکاوی داستان رفع القلم در نهم ربیع الاول | محمدهادی | 2 | 1,586 |
۱۱/دی/۹۳ ۱۹:۲۶ آخرین ارسال: محمدهادی |
|












