کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تحلیل فیلم life of pi
۱۳:۱۹, ۳۰/دی/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


[تصویر: 19726466723720055532.jpg]

حقیقت اون چیزی نیست که تو دوست داری

دوستان این فیلم فیلم بسیار زییای هستش همرا با جلوه های ویژه چشم نواز و مثال زدنی اما به همون انداره داستانش مرموز و پیچیده است و البته کمی معناگرا در نگاه اول عده ی فکر می کنن این فیلم می خواد تفکر خداباورانه رو تبلیغ کنه اما دلایلی هست که این مسئله رو زیر سوال میبره از جمله اینکه شخصیت فیلم همون پای هم به ادیان الهی اعتقاد داره و هم به ادیان غیرالهی! یعنی در یک زمان هم مسیحیه هم مسلمون هم بودایی و بقول خودش کابالا هم تدریس میکنه!

داستان فیلم از جایی اوج میگیره که پای همراه خانواده اش قراره که از هند با یک کشتی باری به کانادا مهاجرت کنن و حیوانات باغ وحش پدر خانواده هم در کشتی همسفر اونا میشن (یجورایی منو یاد کشتب نوح نبی مینداره) در راه کشتی دچار طوفان میشه و با تمام خدمه و مسافراش غرق میشه البته بجز پای و یک ببر بنگال و یک کفتار و یک میمون و یک گورخر که جون سالم بدر میبرن همگی سوار بر یک قایق نجات شده و وسط اقانوس گم میشن و اینجاست که راه سلوک پای شروع میشه !

[تصویر: life-of-pi28bFHf.jpg]

پای در این زمان تمام اعتقادات خودش رو بکار میبنده تا نجات پیدا کنه و خدا (کدوم خدا معلوم نیست!) بطرز جالبی در جاهای مختلف بهش کمک میکنه تا به ساحل برسه روند فیلم طوریه که هرچی جلوتر میره هیجان انگیزتر میشه در ابتدای مسیر کفتار (که نمادی از انسانهای حیوان صفته) گور خر رو میکشه و میخوره بعد میمون رو هم میکشه و پای که به میمون علاقه داشت بسیار عصبانی میشه و میخواد که به کفتار حمله کنه که ناگهان سرو کله ی ببر (ریچارد پارکر) پیدا میشه و کفتار رو از پا در میاره!
مساله ی جالب اینجاست که تا قبل اینکه پای عصبانی نشده بود خبری از ببر نبود اما به یکباره با عصبانی شدن پای ببر پیداش میشه و به کفتار حمله میکنه یکی از نکات فیلم همینه که بیننده اخر فیلم متوجه میشه(و البته شاید هم متوجه نشه) اینه که پای و ببر هردو یکی هستن و در واقع ببر نمادی از خوی حیوانی درون انسانه که به یکباره و در سختی ها خودشو رو میکنه و جالبه که در پایان فیلم پای میگه که ریچارد پارکر موجود وحشتناکی که منو زنده نگه داشته بود بدون خداحافظی تنهام گذاشت
در ادامه (بعد از پیدا شدن ببر یا ریچارد پارکر) خود پای ابتدا از ببر میترسه و ازش دوری میکنه و فیلم با همین روند پیش میره و کم کم پای و ریچارد پارکر با هم دوست میشن و دیگه از هم نمی ترسن در واقع یجورایی میخواد بگه که پای تونست نفس خودش یا همون خوی حیوانی درونش رو مهار کنه و یک قدم به خودشناسی و خداشناسی نزدیک بشه.

کم کم و با طولانی شدن سرگردانی در اقیانوس پای و ریچارد پارکر هردو خسته میشن و البته ناامید از کمک خدا که یکباره سر از یه جزیره ی مرموز در میارن که به گفته ی خود پای هیچکس تا حالا اون جزیره رو ندیده و اگه من اون جزیره رو پیدا نمی کردم حتما میمردم و فراموش میشدم ولی خدا منو تنها نزاشت!

با یه نگاه دقیق به جزیره متوجه یه نکته ی جالب میشید

[تصویر: JB1Andpjpg.png]

نمای جزیره شبیه یه زن که خوابیده طراحی شده ولی چرا؟
پای و ریچارد پارکر ایتدا وارد جزیره میشن و یجورایی خوشحال از اینکه نجات پیدا کردن جزیره یجورایی شبیه به بهشته ولی
پای کم کم متوجه میشه این یه جزیره ی گوشت خواره و نباید داخلش بمونه و باید به راهش ادامه بده(راه سلوک) و بگفته ی خود پای جزیره چیزایی رو که روز بهش میداده شب ازش میگرفته.
به شخصه فکر میکنم جزیره نمادی از لذات شهوانی انسانه که خیلی زودگذره و اینکه جزیره شبیه به یه زن طراحی شده میتونه این مساله رو تصدیق کنه. پای به همراه ریچارد پارکر جزیره رو ترک میکنه و به راهش ادامه میده در واقع جزیره(شهوت) دومین چیزی بود که پای تونست برش غلبه کنه(بعد از ببر که نماد خوی حیوانیه) در نهایت پای به سواحل مکزیک میرسه و ماجرای سیر سلوک او خاتمه پیدا میکنه

تمام ماجرای فیلم از زبان پای برای یه نویسنده بازگو میشه که میخواد زندگی پای رو بنویسه که نویسنده در واقع یجورایی همون بیننده است یا اون کسی که قراره درباره ی این ماجرای عجیب قضاوت کنه پای به نویسنده میگه بعد از اون ماجرا دو نفر از طرف کشتی رانی اومدن تا بفهمن علت غرق کشتی چی بوده و من هم داستانو براشون تعریف کردم اما اونا باور نکردن و از من خواستن که یه داستان دیگه براشون تعریف کنم و من هم همینکارو کردم و ماجرای سفر پای یه داستان دیگه پیدا میکنه اینبار خبری از حیوونا در قایق نجات نبود و بجاش 4 نفر زنده موندن پای و مادرش و اشپز و ملوان در واقع هر دو داستان یکی بودن با این تفاوت که پای مادرش رو بجای میمونه قرار میده اشپز رو بجای کفتار و ملوان رو بجای گورخر و خودش هم میشه ببره و همینطور خبری از معجزه و جزیره و خدا و این چیزا در این داستان نبود داستانی که به گفته ی پای اون دو نفر خوششون نیومد

و اما نکته ی کلیدی در پایان فیلمه جایی که پای از نویسنده میپرسه تو کدوم داستانو ترجیح میدی نویسنده هم میگه اونی که توش ببر بود و پای هم خوشحال میشه و میگه ممنونم فک کنم خدا هم از همین خوشش بیاد. نکته ی انحرافی فیلم همینه بنظر من داستان دوم درست بود و داستان اول که توش چیزای اعجاب انگیز و خدا و معجزه و این چیزیا بود ساخته ی ذهن خود پای بود و البته دلایلی هم وجود داره از جمله اینکه در داستان اول میمون روی یه دسته موز شناور روی اب به قایق پای میرسه در حالی که به گفته ی یکی از اون ماموران بیمه کشتیرانی موز روی آب شناور نمی مونه که البته درست هم هست چگالی موز از چگالی آب بیشتره و اینجوریه که بیننده به این نتیجه میرسه که تمام اون قصه ها دروغ بود یعنی خدا دروغ بود معجزه دروغ بود و همه ساخته ی ذهن پای بودن و در واقع حقیقت اون چیزی نبود که بیندده یا شنونده(نویسنده داستان) خوشش اومده حقیقت چیز دیگه ای بوده یه جورایی میخواد بگه که درسته که ادما تفکر خداباورانه رو میپسندن ولی خدا ساخته ی ذهن آدماست که خیلی زیبا تعبیر شده.

در پایان هم بگم که این نقد کامل نیست و برداشتیه که خود بنده از فیلم داشتم. یا علی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Justice Bringer ، هادی... ، mohammad reza ، Reza2035 ، SAViOR ، Ali#59 ، صبح صادق ، rezamohammadi ، عبدالرحمن ، PWLG ، سدرة المنتهی ، چکاوک92 ، السا ، hamediran

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۳:۱۲, ۴/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #11
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
تحلیل فیلم Life of Pi. امیدوارم در تحلیل بهتون کمک کنه.
[تصویر: Title.jpg]
زندگی در سایه شک و توهم
نویسنده: محمود بلالی
فیلم "زندگی پای"، از آن دست فیلم هایی است که نمی توان به سادگی از سوژه آن چشم پوشی کرد. فیلمی که در آن باید پسر بچه 16 ساله ای را با نام "پای"، و یک ببر بنگال را با نام "ریچارد پارکر" بشناسیم!
فیلم داستانی پیچیده و در عین حال ساده ای دارد! پیچیده از این بابت که به مدد جلوه های بصری و تکنیک های دیجیتالی بسیار پر شاخ و برگ روایت می شود و ساده از این بابت که به دور از این همه هیاهو، رویدادی بسیار خطی و کسل کننده در پشت این همه جلوه ویژه و تکنیک سینمایی نهفته است.
داستان فیلم از کتابی با همین عنوان، نوشته "یان مارتل" اسپانیایی اقتباس شده است. در نگاه کلی می توان خط سیر اصلی داستان کتاب را در روند پیشرفت فیلم هم مشاهده نمود، اما در برخی سکانس ها، آنگ لی (کارگردان تایوانی فیلم) نظرات و دیدگاه های شخصی خود را به داستان افزوده و برداشت های ذهنی خود را از آن داشته است.
طبق یادداشت ابتدایی کتاب، مارتل این داستان را پس از شکست سومین کتابش به رشته تحریر درآورده بود. ماجرای داستان سوم وی در کشور پرتغال روی می داد و او برای این که بتواند اثری خوب و درخور خلق نماید و خود را از بحران شدید مالی که با آن درگیر بود برهاند، عازم هندوستان که کشوری کم هزینه بود می شود. اما علی رغم پیش بینی های او، این داستان هم نهایتا پس از دو سال کار، به اثری بی روح و مرده تبدیل شده و او از ادامه نگارش آن دست بر می دارد.
سپس او برای یافتن سوژه جدید شروع به گردش در هندوستان می نماید و پس از کمی جستجو، در یکی از رستوران های شهر "پونديچري" با پیرمردی مواجه می شود که ادعا می کند فردی را می شناسد که داستانی بی نظیر دارد که موجب می شود "به خدا ایمان بیاوری". بدین ترتیب او با مردی که به "پای" معروف است آشنا شده و مقدمات نگارش داستان زندگی او از این طریق فراهم می شود...
در اثر سینمایی این کتاب، آنگ لی، خود مارتل را نیز به عنوان بخشی از این داستان به تصویر کشیده است (البته شاید هم این موضوع واقعا بخشی از داستان باشد!!)
[تصویر: Nevisandeh.jpg]
زندگی پای، داستان پسر نوجوانی به نام "پيسين موليتور پاتل" معروف به پای است که به همراه پدر و مادر و تنها برادرش در باغ وحش شخصی خود در شهر "پونديچري" هندوستان زندگی می کند و در نهایت عازم سفر دریایی عجیبی می شود.
داستان فیلم با صحبت های نویسنده جوان (مارتل) با مردی هندی تبار (پای در بزرگسالی) درمورد زندگی او آغاز می شود:
مارتل: پس تو در يه باغ وحش بزرگ شدي؟
پای: به دنيا اومدم و بزرگ شدم. در "پونديچري" که قسمت فرانسوي هندوستان بود. پدرم صاحب باغ وحش بود. من رو با عجله، دکتر خزنده شناسي به دنيا آورد که اومده بود به بزمجه بنگالي سري بزنه. من و مادرم هر دو سالم بوديم اما بزمجه بيچاره فرار کرد و زير دست و پاي يه شترمرغ وحشت زده له شد. راه کارما، مشيت خداوند.
مارتل از پای می خواهد که درمورد سفر شگفت انگیز دریایی اش برای او توضیح دهد، اما پای به او اینگونه پاسخ می دهد که:
مارتل: ماماجي (لقبی که پای به پیرمرد درون رستوران داده بود) بهم گفت که تو بين دريانوردها يه افسانه هستي، درسته؟ تو تنهاي تنها دريانوردي کردي؟
پای: آه. من اصلا بلد نيستم دريانوردي کنم. بعلاوه من تنها نبودم "ريچارد پارکر" هم با من بود.
مارتل: ماماجي، اون همه چيز رو بهم نگفته. اون گفت تو داستاني داري که باعث ميشه من خدا رو باور کنم.
پای: اون اين حرف رو درباره يه غذاي خوب هم ميزد.
در اینجاست که بیننده تازه با نام ریچارد پارکر آشنا می شود. ببر بنگالی که به گفته پای در سفر عجیب دریایی او همراه وی بوده است. اما نام ریچارد پارکر از کجا آمده و چرا باید ببری را به این نام بخوانند؟
در فیلم درمود علت نامگذاری این حیوان اینطور توضیح داده می شود که:
مارتل: ريچارد پارکر"يه ببر بود؟"
پای: آره. اسمش رو از يه اشتباه دفتري گرفته بود. وقتي که بچه بوده يه شکارچي اون رو که داشته از چشمه آب مي خورده، گرفته و اسمش رو مي گذاره "تشنه". وقتي که تشنه خيلي بزرگ مي شه اون شکارچي اون رو به باغ وحش ما مي فروشه. اما اسمش در ليست دفتر جابجا مي شه. اسم شکارچي مي شه تشنه و اسم ببر مي شه ريچارد پارکر. خيلي به اين موضوع خنديديم و اين اسم روش موند.
اما خود مارتل در کتابش درمورد این اسم اینگونه توضیح می دهد:
ریچارد پارکر یک فرد حقیقی و پسرکی ملوان بود که ناخدا دادلی و دو بازمانده دیگر کشتی مینوییت،که به استرالیا می رفت او را خوردند. مینوییت غرق شد و ناخدا و دو همراهش بعد از 16 روز سرگردانی در دریا ریچارد پارکر را کشته، تکه تکه کردند و خوردند! آن ها بعد از نجات به وسیله یک کشتی و بازگشت به انگلیس به جرم قتل محاکمه شدند.
ریچارد پارکر دیگر یکی از شخصیت های داستانی است که ادگار آلن پو (در فیلم به عنوان مرجع به کتابی از این نویسنده اشاره می شود) چهل سال قبل از غرق شدن مینوییت نوشته بود. رمانی بنام "ماجراهای آرتور گوردون پیم". در این داستان، کشتی پیم و دوستش واژگون می شود و آن ها روی بدنه کشتی با شخص سومی باقی می مانند. عاقبت پیم و دوستش نفر سوم را می خورند... نام این مرد ریچارد پارکر بود و این داستان متعلق به 40 سال پیش از قتل ریچارد پارکر واقعی بود.
در هر دو داستان (واقعی و خیالی) ریچارد پارکر یک قربانی است که توسط همنژادهایش خورده می شود. اما ریچارد پارکر ساخته مارتل و آنگ لی، ببری وحشی و خشن است که همه را می خورد! (درمورد ماهیت این موجود بیشتر توضیح خواهم داد)
داستان فیلم در ابتدا ضرب آهنگ سریعی دارد و خیلی زود کودکی تا نوجوانی پای را نمایش می دهد. یکی از نکات مهم دیگر درمورد شخصیت های داستان نام شخصیت اصلی، یعنی پای است. این نام که درواقع مخفف نام "پيسين موليتور پاتل" است هم برای خود ماجرایی دارد و به همان پیرمرد درون رستوران، فرانسیس یا به عبارتی ماماجی مربوط می شود. (البته پای، ابتدای کلمات پیسین، پاتل و پارکر هم می تواند باشد!)
پای درمورد این نامگذاری اینطور توضیح می دهد:
مارتل: عجب داستاني... فکر مي کردم پدرت يه رياضي‌دان بوده، بخاطر اسمت.
پای: دست کمي از اون نداره، چون اسم من رو از روي اسم يه استخر شنا برداشتن.
مارتل: يه استخر شنا به اسم "پاي" وجود داشته؟
پای: "ميدوني، عموم "فرانسيس"، وقتي که به دنيا اومد، آب زيادي توي شش‌هاش بود. ميگن که دکترها براي خارج کردن آب شش‌هاش اون رو از قوزک پاش گرفته و چرخونده بود. به اين دليل، سينه‌ي بزرگ و پاهاي لاغري داشت. به همين خاطر شناگر ماهري شد. (در داستان این موضوع شوخی برادر پای با او مطرح می شود)
مارتل: فرانسيس واقعا عموته؟ اون گفت که دوست پدرت بوده.
پای: خب، عموي اسمي من بوده، من بهش مي گفتم ماماجي. بهترين دوست پدرم. معلم شنام، اون هفته‌اي سه بار باهام تمرين مي کرد. درس‌هاي اون بود که آخرش جونم رو نجات داد.
مارتل: و اسمت؟ تو قرار بود بهم بگي چرا اين اسم رو برات انتخاب کردن.
پای: آه. آره. اين رو از چيزي که ماماجي يک بار به پدرم گفته بود، گرفتند. مي دوني، بيشتر گردشگرها در حين سفر، دنبال کارت پستال يا فنجان چاي مي گردن اما ماماجي، نه. ماماجي دنبال استخر شنا بود. اون در هر استخري که بهش مي رسيد، شنا مي کرد. يه بار ماماجي به پدرم گفته بود که از تمام استخرهاي دنيا زيباترينشون، استخري عمومي در پاريس بوده که آبش آنقدر تميز بوده که مي تونستي باهاش براي صبحانه، قهوه درست کني و يک شنا در اون زندگيت رو عوض مي کنه. قبل از اينکه به دنيا بيام اون گفته بود: اگه مي خواي "پسرت روح بي آلايشي داشته باشه" بايد يه روز اون رو براي شنا به استخر پيسين موليتور ببري. نميدونم چرا پدرم اين حرفش رو اينقدر جدي گرفته بود. اما اين کار رو کرده بود و اسمم را "پيسين موليتور پاتل" گذاشت.
[تصویر: Piscin.jpg]
اما در داستان کتاب درمورد ماماجی اینطور توضیح داده می شود که:
ماماجی به لطف حکومت مستعمراتی دو سال در پاریس درس خوانده بود. این بهترین دوران زندگیش بود. او قصه گوی خوبی بود، اما تمام قصه هایش درمورد استخرهای شنا و مسابقات شنا بود... اما از نظر ماماجی هیچ استخری از نظر شکوه و جلال به پای پیسین مولیتور نمی رسید. این استخر گل سرسبد شکوه آبی پاریس و درواقع تمام جهان بود. استخری بود که شنا کردن در آن "حتی برای خدایان هم لذت بخش بود". مولیتور بهترین باشگاه شنای پاریس بود. دو استخر داشت، سرپوشیده و در هوای باز. که هر دو از نظر بزرگی به اقیانوس های کوچکی شباهت داشتند. استخر سرپوشیده اش همیشه دو مسیر داشت، که مخصوص شناگرانی بودند که می خواستند در طول استخر شنا کنند. آبش چنان پاک و تمیز بود که می توانستید با آن قهوه صبحتان را درست کنید (این موضوع در فیلم درمورد استخر سرباز گفته می شود!!)... این تنها استخری بود که باعث می شد ماماجی ساکت شود و خاطراتش تا دور دورها برود. ماماجی به یاد می آورد و پدر رویا می دید. بدین ترتیب بود که عاقبت سه سال بعد از راوی، هنگام پا گذاشتن به این جهان به عنوان خوشامدگویی از طرف خانواده چنین نام گرفتم: پيسين موليتور پاتل.
در اینجا یک موضوع قابل توجه وجود دارد: در این داستان (فیلم و کتاب) هیچ چیز سر جای خود قرار ندارد و همه چیز بهم ریخته و جابه جا است. مثلا دکتر دامپزشک (خزنده شناس) به جای معالجه بزمجه، انسانی را به دنیا می آورد، نام شکارچی ببر با نام خود ببر اشتباه می شود و ببر ریچارد پارکر نام می گیرد و یا نام استخری در پاریس را روی پسر بچه ای هندی می گذارند و... البته نظیر اینگونه اتفاقات در این فیلم به وفور دیده می شود. وجود چنین دوگانگی هایی می تواند اشاره ای به این موضوع داشته باشد که همه داستان هم می تواند نوعی دوگانگی و تضاد را در خود جای داده باشد و عملا هم خواهید دید که به همین شکل است.
داستان به این شکل ادامه می یابد که پيسين موليتور پاتل 11 ساله در مدرسه با نام خود مشکل پیدا کرده و همکلاسی ها، نام او را به جای توجه به نوع نوشتار (Piscin)- به معنی استخر، با توجه به نوع گفتار (Pissing)- به معنی ادرار کردن، تلفظ می کنند:
پای: با يه کلمه، اسم من از يه استخر شناي شيک در فرانسه به يک مستراح بدبو در هندوستان تغيير کرد.
پیسن سعی می کند برای فرار از تمسخر دوستانش، برای نامش توجیح بیاورد. او نام خود را اینطور شرح می دهد:
پای: من "پيسين موليتور پاتل" هستم که همه من رو به اسم "پاي" مي شناسن، شانزدهمين حرف الفباي يوناني که همينطور، اصطلاحي در رياضيات است که نسبت محيط به قطر دايره را نشان مي دهد. عددي گنگ با اعشار زياد که معمولا با دو رقم اعشار گرد مي شه پاي.
مارتل: و از اون زمان به بعد، تو "پاي" شدي؟
[تصویر: Pi.jpg]
در اینجا آنگ لی ضمن ادای دین خود به دارن آرونوفسکی، کارگردان فیلم "پی"، بخشی از مضمون فیلم را نیز با زیرکی تمام بیان می دارد.
داستان فیلم "پی" آرونوفسکی درباره یک نابغه ریاضی به نام ماکسیمیلیان کوهن است که درمورد نظریه اعداد کار می‌کند و اعتقاد دارد که جهان از عدد ساخته شده است. او برای بدست آوردن قابلیت پیش بینی بازار بورس از یک ابر رایانه به نام "ایوکلید" (اقلیدس) استفاده می‌کند که معادلاتی را که بر اساس چند میلیارد متغیر درست کرده است حل کند. سر و کار ماکسیمیلیان رفته رفته با چند روحانی کابالا می‌افتد که اعتقاد دارند "از طریق ریاضی می‌توان به اسم اعظم خداوند پی برد". وی این مفهوم را پیگیری می‌کند و...
توجه به این نکته بسیار مهم است که زندگی کاراکتر پای (یا همان پی) در فیلم آنگ لی، سیری شبیه به زندگی کاراکتر موجود در فیلم آرونوفسکی دارد. هر دوی این افراد (پای و ماکسیمیلیان) در پی یافتن خداوند هستند.
در داستان، پای از 11 سالگی با ادیان مختلف آشنا می شود و از این طریق سعی دارد که خداوند را بشناسد. پدر او فردی بی مذهب و شیفته غرب است، اما مادرش فردی سنتی و پایبند مذهب هنودوئیسم است:
پدر: اجازه ندين اين داستان‌ها و نورهاي زيبا، شما رو گول بزنند، بچه‌ها، دين، تاريکيه. (همین نتیجه گیری در انتهای فیلم، با تعریف دیگر پای از وقایعی که برایش رخ داده عملا اتفاق می افتد)
پدر پای فردی کافر و بی خدا معرفی می شود و علت آن اینگونه بیان می شود که:
پای: پدر عزيزم اعتقاد داشت که بخشي از هندوستان جديده. اون در زمان بچگي، مبتلا به فلج اطفال شده بود و عادت داشت که در حاليکه درد مي کشيد در تخت خوابش دراز بکشه و فکر کنه که خدايان کجا هستند.
"آخرش خدايان نجاتش ندادند، بلکه داروهاي غربي بود که نجاتش دادند."
توجه داشته باشید که پدر به دلیل عدم دریافت نتیجه از طرف خدایان، و شفایافتن به وسیله داروهای غربی، به دین بی اعتقاد شده بود و غرب و تکنولوژی آن را به جای خدا و دین قبول داشت. دیدگاهی مادی و مبتنی بر تکنولوژی که در آن جز سود به چیز دیگری فکر نمی شود و به همه چیز به عنوان یک معامله نگاه می شود. حال اگر در این بین مسئله به خدا و دین مربوط شود هم اوضاع تغییر نکرده و یک طرف معامله خدا قرار می گیرد. و اگر این خدا نتواند پاسخگوی نیاز باشد، به راحتی پس زده شده و حتی موضوع نازلی همچون تکنولوژی جایگزین آن خواهد شد.
و اما مادر پای:
پای: مادرم هم به کالج رفته بود و فکر مي کرد که خانواده‌ي ما هم بخشي از هندوستان جديد است. تا زماني که خانواده‌اش اون رو طرد کردن. چون اون با کسي ازدواج کرده بود که لياقتش رو نداشت. "دين مادرم تنها رابط اون با گذشته‌اش بود".
دین برای مادر پای هم مفهومی نامتعارف دارد و فقط نقش پیوند او با گذشته اش را ایفا می نماید. او نیز خود را بخشی از هندوستان جدید می داند، به همین دلیل هم با پدر پای ازدواج کرده. درواقع در خانواده پای، دین همه چیز هست جز آن چه که باید باشد. همین مسئله باعث شده تا پای هم نتواند به ثبات اعتقادی برسد و مدام از یک دین به دین دیگر برود:
مارتل: نميدونستم هندو‌ها هم آمين ميگن
پای: هندوهاي کاتوليک ميگن
مارتل: هندوهاي کاتوليک؟
پای: "اينطوري بايد به جاي يک خدا در برابر صدها خدا احساس گناه کنيم."
مارتل: اما تو اولش يه هندو هستي؟
پای: هيچکدوم از ما خدا رو نميشناسه تا زماني که کسي اون رو به ما معرفي کنه. اولش من به عنوان هندو با خدا آشنا شدم. در آيين هندو، 33 ميليون خدا هست چطور مي تونستم با چندتاشون آشنا نشم؟
"وقتي که بزرگ مي شدم خدايان، ابرقهرمان‌هاي من بودن".
"هانومان"، خداي ميمون. کل کوه‌ها رو براي نجات دوستش "لاکشمن" بلند کرد. "گانش"، خدايي با سر فيل. براي حفظ شرف مادرش، "پرواتي" زندگيش رو به خطر انداخت. "ويشنو"، روح باري تعالي. منبع همه چيز. ويشنو در اقيانوس بي انتهاي هستي شناور مي خوابه و ما جزيي از روياهايش هستيم.
من مسيح (علیه السلام) را در کوهستان ديدم وقتي که 12 ساله بودم. من تقدير رو از آيين هندو دريافتم و عشق خداوند را از طريق مسيح. اما کار خدا هنوز باهام تموم نشده بود؛ خداوند راه‌هاي اسرارآميزي داره و دوباره خودش رو بهم معرفي کرد، اين بار به اسم "الله". عربيم هيچوقت خيلي خوب نبود.
اما لحن و احساس بيان اون کلمات من رو به خدا نزديکتر مي کرد. براي اقامه‌ي نماز زميني که لمس مي کردم، زمين مقدس شده بود. من به احساسي از صفا و برادري رسيدم.
[تصویر: Khial-1.jpg]
پای فردی تقدیرگرا است (اعتقاد به آیین هندو- البته نه تقدیری که ادیان الهی به آن معتقدند)، اما از طرفی به عشق خداوند هم اعتقاد دارد (اعتقاد به مسیحیت). حال سوال این است که چطور تقدیرگرایی هندویی با عشق خداوند مسیحی به بندگانش جور در می آید؟ چطور می توان مانند هندویان فکر کرد، درحالیکه به رحمت خدا و تغییر تقدیر هم معتقد بود؟
فیلم برای این موضوع هم پاسخی را ارائه می کند. پای، از طریق آشنایی با اسلام صفا و برادری را می آموزد. یعنی می آموزد که می توان در آن واحد به همه ادیان (و خدایان) اعتقاد داشت و در عین حال با هم دوست بود. موضوع دوستی قابل درک است، اما اعتقاد به هر سه دین (هندو، مسیحیت و اسلام) موضوعی است که نمی توان آن را به راحتی پذیرفت. چطور می شود آیین خرافی هندوئیسم را در کنار ادیان الهی چون مسیحیت و اسلام قرار داد و بعد ادعای با ایمان بودن هم کرد؟
پدر پای در این مورد به پای هشدار جالبی می دهد:
پدر پای: پيسين، کافيه به 3 تا دين ديگه هم معتقد بشي و اينطوري تمام روزهاي زندگيت تعطيلات مذهبي خواهد بود.
راوی: امسال مي خواهي به مکه بري مرتاض هندي مسيحي؟ يا براي تاجگذاري به عنوان پاپ به "رم" مي ري؟
مادر پای: مسخره بازي در نيار، راوي. همونطور که تو به کريکت علاقه داري پي هم علايق خودش رو داره.
(مقایسه دین با کریکت هم در نوع خودش قابل تامل است)
پدر پای: نه"گيتا". راوي يه هدفي داره. نه؟ نمي شه که سه تا دين متفاوت در يک زمان داشته باشي، پيسين
پای: چرا نمي تونم؟
پدر پای: "چون باور به همه چيز در يک زمان مثل اينه که به هيچي باور نداشته باشي". گوش کن، به جاي اينکه دايم از يک دين به دين ديگري بري چرا با يک دليل، شروع نمي کني؟ علوم در طي اين چند صد سال اخير، بيشتر از ده‌ها هزار سال مذهب شناخت ما رو از دنيامون افزايش دادن.
مادر پای: درسته. پدرت درست مي گه. دانش مي تونه بهمون ياد بده که در بيرون چه خبره، اما ياد نميده درون خودت چيه.
پدر پای: بعضي‌ها گوشت مي خورن، بعضي‌ها سبزي مي خورن. انتظار ندارم که با همه چيز موافق باشي، اما بيشتر ترجيح مي دم که به چيزي اعتقاد داشته باشي که من باهاش مخالفم تا اينکه يه چيزي رو کورکورانه انتخاب کني و براي اين کار، ابتدا بايد عاقلانه فکر کني. فهميدي؟
جمله پدر پای نقطه عطفی در کل داستان فیلم به شمار می رود. پدر، او را بی هدف می نامد و از او می خواهد که برای آینده خود (همچون برادرش راوی که به کریکت علاقه دارد!) هدفی انتخاب نماید (هدفی مادی و نه مذهبی) و پای، هدف خود را اینطور بیان می کند:
پای: من دوست دارم غسل تعميد دهنده باشم.
اما پای همچنان با اصرار درگیر گمگشتگی مذهبی خود است و می بینیم که حتی پس از تبدیل شدن به مردی بالغ، همچنان این روحیه در او زنده است و تازه گرایش به مذهب خرافی کابالا هم به کلکسیون مذهبی او افزوده شده است:
مارتل: پس تو يه مسيحي، يه مسلمان
پای: و البته يه هندو هستم
مارتل: و فکر کنم يه يهودي
پای: خب، من در دانشگاه درس فرقه "کابالا" رو ميدم. و چرا که نه؟ سرنوشت، خانه‌ايه با اتاق‌هاي زياد.
مارتل: اما اتاقي براي شک و ترديد نداره؟
پای: آه. زياد داره، در هر طبقه‌اش. "شک، مفيده. ايمان رو زنده نگه مي داره". بعد از اين همه مدت تا زماني که آزمايش نشي نميتوني قدرت ايمانت رو بسنجي.
[تصویر: khial-2.jpg]
پای به صراحت درمورد فواید شک در ایمان صحبت می کند و به مارتل می گوید که شک برای زنده نگهداشتن دین و ایمان لازم است! اما نمی گوید که چه شکی و برای چه منظوری مفید است. او از آزمایشی صحبت می کند که ظاهرا برای برطرف کردن شک، دست به انجام آن زده است. اما درواقع او با این کار سعی دارد تا تابوهای مذهبی خود را درهم شکند. (گوشخواری را تجربه کند- زیرا در آیین هندو این کار خلاف مقررات است) و از همینجاست که داستان کم کم از مرز واقعیت خارج شده و خیال و واقعیت در هم ادغام می شوند.
پای نوجوان به سراغ ببر باغ وحش (ریچارد پارکر) می رود و سعی می کند تا با دستان خود به او غذا دهد. اما زمانی که ببر برای خوردن غذا تا نزدیکی دست او پیش می آید، با عکس العمل سریع و خشن پدرش مواجه شده و پدر درسی به او می دهد که برای همیشه مسیر زندگی پای را تغییر می دهد.
پدر پای، بزی را در دسترس ببر قرار می دهد تا او با تکیه بر غریزه اش آن را بدرد و پای شاهد این صحنه باشد. به عقیده پدر پای، در حیوانت چیزی جز غریزه وجود ندارد و آن ها فقط به این موضوع فکر می کنند. در اینجا بحثی مطرح می شود، این که آیا انسان هم مانند حیوان، فقط تابع غرایز خود است و چیزی فراتر از این نیست؟ این موضوع زمانی مهم می شود که در فیلم در می یابیم که بحث حیوانات کاملا به صورت تمثیلی مطرح می شود و درواقع هر حیوان نماد خلق و خویی از انسان است. با این اوصاف اگر حیوانات را (به طور عام) تابع غرایز بدانیم، پس باید انسان ها را هم به همین منوال بررسی کنیم!
[تصویر: Goosht.jpg]
پدر پای: ديوونه شدي؟ کي بهت اجازه داده که برگردي اينجا؟ تمام چيزي که يادت دادم رو زيرپا گذاشتي؟
پای: من... من فقط مي خواستم بهش سلام کنم.
پدر پای: فکر کردي اون ببر، دوستته؟ اون يه حيوونه، نه همبازي.
پای: حيوانات هم روح دارن. توي چشم‌هاشون ديدم.
پدر پای: حيوون‌ها مثل ما فکر نميکنن. کساني که اين موضوع رو فراموش کنن خودشون رو به کشتن ميدن. اون ببر دوست تو نيست. "وقتي که به چشم‌هاش نگاه مي کني تو احساسات خودت رو در چشمانشون ميبينی، نه چيز ديگه". (پدر به روح و به طبع به جهان پس از مرگ هم اعتقاد ندارد)
پس از این ماجراست که داستان به یکبار جهش کرده و پای را در دوران 16 سالگی به تصویر می کشد. به لطف درس پدر، حالا او به فردی سرخورده بدل شده و دنیا در نظرش کاملا تغییر کرده است.
پای: بعد از روز درس پدر، اوضاع تغيير کرد. دنيا قسمتي از سحر و جادوش رو از دست داد. مدرسه خسته کننده شده بود و چيزي جز بديهيات و کسر و فرانسه و کلمات و الگوهاي بي سر و ته نبود، درست مثل اسم مستعار عجيبم. من بي قرار شده بودم، دنبال چيزي بودم که دوباره هدفي رو به زندگيم برگردونه و بعدش با "آناندي" آشنا شدم.
[تصویر: Dastayovski.jpg]
در اینجا مذهب جذابیت خود را برای پای از دست می دهد و او به میهن پرستی گرایش می یابد. زن در فرهنگ نماد شناسی نماد سرزمین است و آناندی، دختر رقاصی که پای با او آشنا می شود هم حکم و نماد سرزمین هندوستان را دارد. پای به آناندی علاقه مند می شود، اما خیلی زود اوضاع و شرایط برای او تغییر می کند. در اثر یک بحران سیاسی و عدم حمایت شورای شهر از باغ وحش، خانواده پای تصمیم می گیرند تا مهاجرت کرده و به کانادا سفر کنند.
ادامه در پست بعد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، Reza2035
۰:۳۹, ۵/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #12
آواتار
راستی اینو یادم رفت بگم ... تو این فیلم به گل Lotus (نیلوفر) هم اشاره شد که از نمادگرایی های فیلم بود !!! هرچند دقیق نمیدونم چه معنی ای میده ... ولی فقط میدونم رنگ ها مختلف Lotus معانی مختلفی در نمادگرایی شون داره.

مثلا تو فیلم Percy Jackson گل Lotus قرمز اشاره به شهوت داره !
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن
۱:۵۷, ۵/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #13
آواتار
دقیقا من این نکته توجه کردم اوایل فیلم پای از دوست دخ..رش میپرسه این حرکت چه معنی که دستت رو مثل گل باز میکنی؟(هنگام رقص) دختره هم جواب میده این یعنی نیلوفر آبی بعد اواخر فیلم پای به اون جزیره گوشتخوار میرسه و نیلوفر آبی رو پیدا میکنه و بازش میکنه و میبینه دندون آدم بینشه اگه دقت کنید فیلم میخواد یه ارتباطی بین اون دختره و این جزیره برقرار کنه
قبلا هم اشاره کرده بودیم جزیره به شکل یه زن طراحی شده و می تونه نماد شهوت باشه که در واقع اینجا نماد شهوت پای هست که پای باید ازش بگذره وگرنه مثل همون صاحب دندون طعمه ی جزیره(شهوت) میشه
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Justice Bringer ، عبدالرحمن
۴:۴۷, ۱۶/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/بهمن/۹۲ ۴:۵۰ توسط Justice Bringer.)
شماره ارسال: #14
آواتار
البته تو این فیلم به Lotus آبی اشاره میشه که نمیدونم نماد چیه !!! ولی فک نکنم به شهوت مربوط باشه !

در رابطه با نمادگرایی جزیره هم به نظرم فقط با توجه به اینکه شبیه ی زن خوابیده هست، نمیشه گفت اشاره به شهوت داره ! بیشتر به نظرم داشت به *مرگ* اشاره میکرد ، شکل اون جزیره !!! که با دیالوگایی هم که تو فیلم اشاره شد جوره.

تا اونجا که یادمه اول جزیره رو نشون میده (شبیه یه فرد خوابیده) بعد دیالوگایی که پای در رابطه با آدم خوار بودن جزیره میگه هست !

البته درباره اینکه این آدمه که دراز کشیده ، ی خانوم هست یا آقا هم میشه بحث کرد !
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن
۴:۵۴, ۱۶/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #15
آواتار
لوتوس از نمادهای بهائی هاست

نمیدونم اینجا هم هست یا نه

فرصت نکردم کامل فیلمو ببینم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Justice Bringer
۱۶:۱۶, ۱۶/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #16

نیلوفر آبی در بودائیسم به معنای پیروزی روح بر حواس بوسیله ی هوش و خرد و دانش است , و به همین خاطر همیشه به شکل یک غنچه ی نیمه باز نشان داده میشود . و همچنین یکی از ویژگی های فراسوی فرزانگی در سنت بوداست , فراسوی فرزانگی یکی از جنبه های شخصیتی حق یابنده هاست (بوداسف ها) که با نام کمال (پارمیتا) شناخته میشود .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، Justice Bringer
۱۶:۳۴, ۱۶/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #17
آواتار
آقا رضا من یه سرچکی زدم ... متوجه شدم که در مصر باستان هم نماد بوده ... منظورم بیشتر این بود که نمیدونیم برای صهیونیست ها نماد چی هست این نیلوفر آّبی و قرمز و ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، Reza2035
۱۷:۰۳, ۱۶/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #18

نقل قول:آقا رضا من یه سرچکی زدم ... متوجه شدم که در مصر باستان هم نماد بوده ... منظورم بیشتر این بود که نمیدونیم برای صهیونیست ها نماد چی هست این نیلوفر آّبی و قرمز و ...

البته من این فیلم رو ندیدم ! فقط خواستم کمکی کرده باشم .
اما اگه میخواین تطبیقش بدین به فیلم حتما به سکانس های داخل فیلم که این نماد توش بودن دقت کنید , اگر اثری از فرهنگ مصر پیدا کردین میتونین ربطش بدین به مصر ولی اگه فرهنگ شرقی و ادم های شرقی دیدین باید از معنایی که در بودائیسم داره استفاده کنید ...اونجوری که من هم اطلاع دارم فیلمش شرقیه و بعید میدونم با مصر ارتباطی پیدا کنه
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Justice Bringer
۱۷:۵۵, ۱۷/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #19
آواتار
(۱۶/بهمن/۹۲ ۱۷:۰۳)Reza2035 نوشته است:  البته من این فیلم رو ندیدم ! فقط خواستم کمکی کرده باشم .
اما اگه میخواین تطبیقش بدین به فیلم حتما به سکانس های داخل فیلم که این نماد توش بودن دقت کنید , اگر اثری از فرهنگ مصر پیدا کردین میتونین ربطش بدین به مصر ولی اگه فرهنگ شرقی و ادم های شرقی دیدین باید از معنایی که در بودائیسم داره استفاده کنید ...اونجوری که من هم اطلاع دارم فیلمش شرقیه و بعید میدونم با مصر ارتباطی پیدا کنه

یعنی شما معتقدین که هر پیامی که قرار فیلم داشته باشه ... باید در مورد اون به وضوح صحبت بشه ؟!؟

بحثم اصلا سَر نیلوفر آبی نیست. بحثم کلی ـه !
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Reza2035
۱۸:۴۳, ۱۷/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #20

نقل قول:عنی شما معتقدین که هر پیامی که قرار فیلم داشته باشه ... باید در مورد اون به وضوح صحبت بشه ؟!؟
بحثم اصلا سَر نیلوفر آبی نیست. بحثم کلی ـه !

خیر !
بنده منطورم اینه که ببینیم منظور کارگردان چی بوده و نه اینکه ما از فیلم چی میخوایم ! در تحلیل فیلم اونچه که که اهمیت داره اینه که ما بدون موضع گیری خاصی ابتدا فیلم رو ببینیم ! بار دوم که فیلم رو میبینیم پیامش رو درک کنیم ! یعنی بفهمیم کارگردان اخر فیلم چه پیامی رو میخواسته به ما تحویل بده !
در وهله ی سوم اون رو با اعتقادات خودمون مقایسه میکنیم و تفاوت هاشو پیدا میکنیم .

اگر واقعا منظور کارگردان از نیلوفر ابی بودائیسم باشه ما دیگه حق نداریم اونو به مصر ربط بدیم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Justice Bringer
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  تحلیل فیلم 'مثل بالا،خیلی پایین'؛ vahrakan 2 2,423 ۱۲/شهریور/۹۵ ۱۹:۵۷
آخرین ارسال: vahrakan
  تحلیل فیلم "The Adjustment Bureau " Reza2035 7 10,087 ۹/مرداد/۹۵ ۵:۴۳
آخرین ارسال: A.N.P.X
  تحلیل فیلم Exodus: Gods and Kings / موسی به روایت سامری vahrakan 9 7,799 ۸/بهمن/۹۴ ۱۸:۲۴
آخرین ارسال: سرباز منتظر
Video تحلیل فیلم THE WORLD END captaincharisma 4 4,929 ۱۹/آذر/۹۴ ۱۶:۵۱
آخرین ارسال: pars.movies
  مواد لازم برای ساخت یه فیلم شیطانی +تحلیل فیلمای هالیوود Justice Bringer 133 102,845 ۲۷/مرداد/۹۴ ۱۹:۰۵
آخرین ارسال: Marooned
  بررسی و تحلیل فیلم هابیت: برهوت اسماگ عدالت 14 11,111 ۸/خرداد/۹۳ ۲۰:۲۲
آخرین ارسال: مصطفای جبهه ها
Video تحلیل فیلم " شبی با پادشاه - One Night with the King" captaincharisma 10 8,700 ۷/بهمن/۹۲ ۲۲:۱۳
آخرین ارسال: captaincharisma

پرش در بین بخشها:


بالا