|
سوالاتی ویژه خانواده
|
|
۱۵:۱۴, ۱۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با عرض سلام خدمت شمادر واقع تصمیم گیری و برنامه ریزی به عهده خود مرد باشه و نه خانواده مردچون تصویری که در ذهن زن شکل میگیره یه مردیه که اقتدار نداره،خانوما با این تصویر خیلی مشکل دارندبرای مثال
- علی بریم سفر -بذار ببینم مامانم چی میگه یا میگه - به خاله ام زنگ بزن،مامانم خیلی سفارش کرد اگرم مرد دید نظر خانواده اش برای مشورت مناسبه مشورت بکنه اما در نهایت باز خودش و همسرش تصمیم بگیرن من یه مورد دیدم که سر همین مسئله از هم جدا شدن خونه عروس و داماد بالای مادر شوهر بود اقا هر وقت از سر کار میومد اول به مادرش سر میزد،چای میوه اش رو میخورد بعد میرفت خونه تازه عروسش،چرا؟ چون مادرش ازش میخواس یا اگه مسافرت میخواستن برن حتما خانواده شوهرش براش نظر میدادن و سرانجام جدا شدن. حالا نمیدونم منظور رو رسوندم یا خیر |
|||
|
|
۱۶:۲۰, ۱۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
نقل قول: آهان من منظور از خانواده رو یک لحظه خود زن و شوهر فرض کردم برای همین بد براداشت کردم تصور کردم منظورتون این هست که مرد نباید برای خانواده خودش یعنی همسر و فرزند برنامه ریزی و تصمیم گیری کنه! حرفتون کاملا درسته مشورت خوبه اما تصمیم نهایی همیشه بر عده ی خود زوجین هست و باید هم همینطور باشه |
|||
|
|
۱۷:۰۰, ۱۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۱۳/بهمن/۹۲ ۱۵:۱۴)nina نوشته است: خونه عروس و داماد بالای مادر شوهر بود سلام به دوستان بزرگوار البته من مخالفم که در نزدیکی هم زندگی کنن ولی حالا اگه پیش اومد تو چنین شرایطی اگه مادر مرد هم همچین چیزی رو نخواد مرد باید اول بره یه سر بزنه خونه ی مادرش اینا( چه اشکالی داره) حالا چای و میوه رو میتونه نخوره بره در کنار خانومش باشه |
|||
|
|
۱۷:۲۰, ۱۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
نه دیگه شیدا جان!
قبل از این که حتی دست و روش رو بشوره، باید حال خانمش رو بپرسه. میتونه بره خونه با زنش یه احوال پرسی و روبوسی بکنه، بعد بره مامان جونش رو ببینه. شاید حتی خانمش هم باهاش اومد. از من به شما نصیحت... آقایون! تنها خونه مامانتون نرین... حتی اگه مامانتون در نبود همسرتون چیزی پشت سرش نگه، همسرتون از این رفتار خوشش نمیاد و در نهایت موجب حسادت و دعوا میشه... مامان ها هم که به قول نینا جان نمیتونن مامانی نکنن که... هرچی شما توی هفته گذشته شما شوهر جان رو رژیم دادین، میره مامانش براش یه دیس پلو و چلو میکشه و دوباره برمیگرده به روز اول... تازه ممکنه تیکه هم بندازه که پسرکم! چقدر لاغر شدی... |
|||
|
|
۱۷:۳۲, ۱۳/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/بهمن/۹۲ ۱۷:۳۷ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۱۳/بهمن/۹۲ ۱۷:۰۰)شیدا نوشته است: سلام به دوستان بزرگوارسلام شیدا جان نحوه انجامش مهمه این محبت باید از کانال همسر ادم بیاد بیرون چه اشکالی داره که مادرشوهره میخواس زن هم بره،این مادرشوهره کلا بی تدبیر بود(چون در جریانش بودم میگم) ببینید خانما زود دلشون به رحم میاد،اگه این اقا مثلا میگفت که از وقتی که من رفتم مامانم خیلی تنها شده و چون عادت کرده سر اون ساعت بیام دلش برام تنگ میشه،به نظرت چیکار کنم؟ مطمئن باشید اون خانوم یا میگه با هم بریم،یا دلش میسوزه میگه باشه بهش سر بزن یا اونو دعوت میکنن. البته همه این مباحث در مورد ادمای نرمال جواب میده. بعد طرف میتونه گاهی بره،نه هر روز موضوع دیگه اینه که همسر اون اقا هم این نیاز رو داره که همسرش رو تر و خشک کنه وقتی از سر کار میاد،یعنی دوست داره به همسرش خدمات رسانی کنه.طرف تازه عروس هم باشه خیلی بیشتر دوس داره با همسرش باشه و همین لطف ها باعث ایجاد محبت میشه. اگه مادر شوهر زندگی بچه اش رو دوست داشته باشه مطمئنا کاری نمیکنه که اختلاف بوجود بیاد حتی اگه حق با خودش باشه البته مورد اینا واقعا پیچیده بود،شاید نباید این مثال رو میزدم وای زینب جان ،من همیشه از ارسالات کلی میخندم ![]() اتفاقا مورد اینا به گفته خودشون اینطوری بوده که مادر شوهر پسرش رو پر میکرده اخه میدونید یه سری جمله مردونه نیست و اصلا به ذهن مردا نمیرسه،خلاصه دهن باز کنن خانمومه میفهمه این جمله منبعش کجا بوده شیطان هم که همیشه موش میدوونه اینجاها خطرناک میشه |
|||
|
|
۱۷:۵۰, ۱۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
سلام خدمت خواهرای خوبم
البته درایت مرد هم در این مواقع خیلی کارسازه ولی فک کنم نیازه بعضی وقتا مرد تنها بره خونه ی مادرش جدای اینکه اوایل یکم واسه خانواده ها سخته و دلتنگ میشن چون بچه هاشون از پیششون رفتن به نظرم اخلاقیه که اول بره خدمت پدر مادرش حتی در حد5 دقیقه دیده بوسی و احوالپرسی به خاطر توقعات و حساسیت هایی که 90 درصد پیش میاد حتی ناخواسته، مخالفم که در نزدیکی هم زندگی کنن |
|||
|
|
۱۸:۴۸, ۱۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
دوستان مباحث خوبی رو در ارتباط با راههای حفظ زندگی مطرح کردند!!
ولی خب من بر اساس تجربیاتم میگم که زندگی خیلی خیلی سختتر از این حرفاست که دوستان گفتن ! ممکنه اوائل دغدغه و ناراحتی زن به خاطر سر زدن زیاد و تنهایی مرد به خانوادش باشه ! که به نظر من اصلا این پیش مشکلاتی که در زندگی ممکنه وجود داشته باشه به حساب نمیاد ! همه اینا در حالتیه که همه چیز نرمال باشه که بیشتر وقتا نیست! مثل شرایطی که مادر شوهر یا پدر شوهر بسیار پیر یا مریض باشن ! و نیاز باشه که یه پرستار از اونا مراقبت کنه! نوعا در این جور موارد زن فداکاری میکنه ! و مشکلی با رفت و آمد ها و هزینه هایی که شوهرش می پردازه نداره حتی اگه از خودش کم گذاشته بشه ! ولی آیا اگه این شرایط برای خانواده زن پیش بیاد مرد اجازه می ده همسرشهر روز برای خانوادش وقت بگذاره!!!؟ تازه این یکی از موارد خوبش بود ! زن های مسلمون ایرانی با چنگ و دندون از حریم خونواده و بچه هاشون مراقبت می کنن!! ومتاسفانه این کاریه که جوون های امروزی اصلا بهش اعتقاد ندارن! زن های نسل قبل از دختر های امروزی هر گذشتی به خرج می دن تا زندگیشون حفظ بشه بچه ها به عرصه برسن و جایگاهشونو تو زندگی پیدا کنن!! اگر نه اونا هم بلد بودن قهر کنن ! طلاق بگیرن ! دنبال موفقیتهای فردیشون برن! فرض کنید همسرتون دوست باشه به تنهایی یا با خانواده خودش یا با دوستاش بره مسافرت !در چنین شرایطی راهکار شما چیه!؟ برای من قابل تحمل نیست ولی یکی از دوستانم با چنین مردی عمریه که داره می سازه!! |
|||
|
|
۱۹:۰۱, ۱۳/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/بهمن/۹۲ ۱۹:۰۶ توسط زینب خانوم.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
دو هفته پیش من سرم به شدت درد گرفته بود.
ناهار خونه مامانم اینا دعوت بودیم و شب خونه مادرشوهرم اینا. از اونجایی که خیلی سرم درد میکرد و میدونستم خونه مامان همسرم، شوهرم دیگه کمک من نمیکنه که بچه رو نگه دارم، ظهر خونه مامانم اینا هم نرفتم... به هوای این که شب هم خونه مامان همسرم هم نریم و من یکم استراحت کنم. شب که شد، همسرم گفت دلش واسه خواهرش اینا که اونجا بودن تنگ شده و گفت میره که ببیندشون. من هم گفتم سلام من رو هم برسون و عذرخواهی کن. چون من سرم درد میکرد و مریض احوال بودم، همسرم هم پکر بود. خلاصه... رفته بود اونجا و پدرشوهرم ازش پرسیده بود با خانمت دعوات شده که تنها اومدی؟ اونم گفته بود نه بابا! زینب خانوم فقط سرش درد میکرده، خوابیده... فرداش بابای همسرم اومده بود خونه ما و با من صحبت کرده بود که کاری نکن که شوهرت از دستت ناراحت بشه. گفت شاید چون تازه باجناق دار شده، روحیه اش خراب شده و نکنه تو کاری میکنی که اون ناراحت بشه... از اونجایی که واسه من پدرشوهرم با بابای خودم خیلی فرقی نداره و خیلی خیلی خیلی بی سیاسته و هرچی به ذهنش برسه، به زبون میاره، من اصلاً دلخور نشدم... اما از همسرم خواستم دیگه بدون من اونجا نره که چنین حدس و گمان ها و ناراحتی هایی واسه پدر و مادرش پیش نیاد... پیرمرد بنده خدا شب تا صبح نخوابیده بوده و داشته تو اتاق قدم میزده که فکر کنه و ببینه مشکل ما چیه... موضوع اینه که سوء تفاهم همیشه در کمینه... از ایجادش اجتناب کنین، بهتره... به همین راحتی بنده خدا غصه خورده و کلی فکر کرده و پیش خودش گفته چه اتفاقی ممکنه پیش اومده باشه؟؟!! بعله!!!! پسرم تازه باجناق دار شده... نکنه زنش باجناقش رو توی سرش میزنه که اون هم ناراحت و پکر بوده... در ضمن... اگه کلاً آدم بخواد زندگیش دوام بیشتری داشته باشه، بهتره که مامان و بابای همسرش رو عین مامان و بابای خودش ببینه... یعنی اول مثل مامان و بابای خودش رو انتخاب کنه و بعدش هم مثل اونا ببیندش.... کلی از دلخوری ها رفع میشه... |
|||
|
|
۱۹:۳۸, ۱۳/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/بهمن/۹۲ ۲۰:۰۵ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
(۱۳/بهمن/۹۲ ۱۸:۴۸)zahra11 نوشته است: دوستان مباحث خوبی رو در ارتباط با راههای حفظ زندگی مطرح کردند!!سلام زهرا جان عزیز حالا اینجوریم نگید مجردا میترسن ازدواج کنن ![]() اما ایده تون رو دوست داشتم واقعا در برابر این ادم باید چی کار کرد؟چون مورد مطرح شده واسه زوجین نرمال هستن اما در مورد اینکه ایا مرد هم همچین اجازه ای رو به همسرش میده یا نه؟! به نظرم اون قدیم بود که مادر شوهر رو عروس باید رفع و رجوع میکرد و مواظبت،قذیما میگفتن دختر شوهر کرد مال مردمه و ... اما الان خیلی فرق کرده،خود من چند نمونه دارم که پسرا کلا فقط سرکار میرن و کاری نمی کنن اما دخترای خانواده مادر پدر رو خدمت میکنند. مثلا خاله ام که بنده خدا یه روز پدربزرگمو میبره دکتر یه روز مادربزرگمو مادر شوهرم یه هفته خونه مامانشه،یه هفته خونه خودش،واقعا اینا خیلی مردای خوبی اند عمه شوهرم که مادرش الزایمر داره و کلا یه خونه تو کوچه مادربزرگه خریدن،شوهرش اونجا میخوابه،عمه و بچه ها خونه مادربزرگ منظور اینکه بستگی به فرهنگ خانواده ها داره |
|||
|
|
۲۰:۰۰, ۱۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
هر چی که زهرا خانوم میگه، من مطمئنم که 7-8 سال دیگه برای من اتفاق میفته...
چون دو تا بچه مدرسه ای داره... هرچی که من میگم مطمئن باشین که 5-6 سال دیگه برای تازه عروس ها اتفاق میافته... کلاً خوبه که آدم اینا رو گوشه ذهنش داشته باشه و از زندگی مامان و باباش و دعواهاشون هم درس بگیره تا روزی که برای خوش اتفاق افتاد نخواد همه این ها رو خودش دوباره امتحان کنه... کلاً آدم هرچی در برابر درس های زندگی مقاومت نکنه، کمتر دردش میاد... به نظر من زن باید همیشه آماده به یراق باشه که تا شوهرش خواست بره خونه مامانش اینا، سه سوت حاضر بشه و با شوهرش بره... اولاً این که مردها از این که زنشون تنهاشون نمیذاره کیف میکنن... یعنی در حد قند تو دلشون آب بشه ها!!! ثانیاً این که زندگی از خطرات احتمالی در امانه... اما در مورد مسافرت... تا تازه عروس هستین، میختون رو محکم بکوبین... مسافرت بدون همسر رو کلاً قدغن کنین... اون اوایل هم اگه قهر کنین، معمولاً دیگه اون شرایط پیش نمیاد.. قهر ها!!! نه دعوا و کتک کاری... بیشتر تو مایه های اخم و ناراحتی و یکم گریه الکی هم چاشنیش بشه خوبه...D: در 99% موارد جواب میده... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |













