کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
راهيان نور! راهيان سرزمين عشاق!
۱۵:۴۸, ۲۰/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/بهمن/۹۲ ۱۶:۱۱ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #1
آواتار
هنوز يك ماه و چند روز مانده به وعده ديدار با شهيدان!
اما ثانيه شمار من شرع به شمارش كرده است و دلم لك زده براي تجديد پيمان دوباره!
كي مي رسد لحظه ديدارمان با آنان كه عند ربّهم يرزقون اند؟!
و اي ثانيه ها ديگر تاب و توان انتظار را ندارم اين لحظه هاي آخر را سريعتر بگذريد
كه نه فقط ما منتظريم نه،بلكه آن ها هم منتظر ما هستند!

كي ميرسد كه چشمانم را باز كنم و ببينم جايي را كه هنوز جاي قدم هاي مبارك امام عشاق حس مي شود و دوباره با آنهايي كه فتح المبين را فتح الفتوح كردند آشناتر شوم!

[تصویر: 129936_606.jpg]

و نمي دانم كي ميرسد اين قدم هاي ناتوانم به خاك هايي كه به آن ها مي گويند رمل!
شما را نميدانم من كه تا اين كلمه را ميشنوم ياد(( مرمّل بالدّماء)) مي افتم!

[تصویر: 8520147_1829.jpg]
و اي كاش لحظه رسيدنم آنقدر خرشيد به شدت بتابد كه وقتي پاهايم را از كفش بيرون آوردم بعد چند قدم با احساس سوزش در پاهايم ياد سه ساله اي كه قدم هاي تاول زده اش بوسه گاه ملائكة الله بود، در ذهنم تجلي كند!
و هروله كنان تا قتلگاه به راه افتيم!

[تصویر: DSC04352.JPG]

به ميانه راه كه ميرسم قتلگاه سيد بال پروازي مي شود براي ما!
و چه خوش فرمود:


مکه برای شما، فکه برای من!
بالی نمی خواهم،[/b]
این پوتین های کهنه هم می توانند مرا به آسمان ببرند….
و من اين عقل ناقص و زبان قاصر چه مي دانم كه شلمچه چيست؟ كجاست؟
آنجايي كه به هنگام وداع غروبش مرد مي خواهد!
براي من كه ديگر تواني در زانوانم نمي ماند تا از جايم برخيزم!
به قول علمدار شهرمان كه نه علمدار شهداي جنگ تحميلي!
سيد مجتبي علمدار:
شلمچه را مي توانم بگويم، به يک تعبير، خاک شلمچه نه به همان قداست، اما بوي همان خاک چادر حضرت زهرا(سلام الله علیها) را مي داد. تربت شلمچه بوي تربت ابي عبدالله(علیه السلام) را مي دهد. خاکش همرنگ خاک ابي عبدالله(علیه السلام) است. اگر همه جا، زمين کربلاست، شلمچه قتلگاه است؛ شلمچه مقتل است ...
[تصویر: shalamche-7.jpg]
و سال تحويل امسال كنار شهداي گمنام شلمچه!
چه شود!
آي هشت شهيد گمانم شلمچه!
من از پيغام رسان هشت شهيد گمنام شهرم هستم براي شما!
آيا كسي صدايم را مي شنود؟!!!!!!
چ
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcREE87CjUhzgkszJ-watqj...BJcjpCosvQ]
ديگر هواي شلمچه( نزديكترين مكان براي من به كربلا)تاريك مي شود!
اي واي صداي مسئولين كاروان ها را در گوشم مي شنوم!
انگار آرزو مي كردم كه كسي از كاروان ما صدايم نكند،
اما نه ديگر زمان خداحافظي با غروب و نوا و هواي شلمچه هست!
واي به حال من در زمان باز گشت!
به ياد حرف هاي چمران عزيز با پاهاي خود مي افتم!
اما من كجا و او كجا؟
[تصویر: 47131459266147396898.jpg]
جز روي شرمندگي براي آنها ندارم!
حيا هم خوب چيزيست كه ما نداريم!در آخرين لحظه هم ميگويم سيد علي(دوامي) به داد ما برس!
آخه سيد مادرت يه من گفت پسرم!
داداش!كمك!
[تصویر: a12113652565441.jpg]
سيد!داداش! ديگه تو رفاقت كم نميذارم!
اين هم يادگاري من براي تو!
[تصویر: tafahos.JPG]
ادامه دارد....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: السا ، soheyl68 ، مجنون الحسین ، help me ، N.Mahdavian ، ali0077 ، neyestan23 ، شهیدطیبه واعظی ، مجنون العباس ، fafa* ، عبدالرحیم ، SAViOR ، رضوانه ، آیات ، Mohammad Trust ، شیدا ، Night_World ، yamin ، fiftynine ، Seyed Mohsen ، انتصـار ، مجید املشی ، یاســین ، hamediran ، SARV ، fatemeh-55 ، اميرمهدي ، عشقم کربلا ، alirezarabiei ، بچه های گمنام ، آفتاب ، faateme-313 ، مصباح ، حسن عزتي ، منتظر278 ، mahdy30na ، mohamad ، Wakeup ، مرتاح ، آفتاب پنهانی
۰:۱۲, ۲۲/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/بهمن/۹۲ ۰:۱۸ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #2
آواتار
آري!طلاييه عجب طلاييه!واقعا نمي دانم آيا طلا با آن گران قيمتيش در مقابل اين خاك هاي طلاييه خجالت زده نيست!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟از كجاي طلاييه بايد گفت؟!!!!يادش بخير! پابرهنه روي اون سنگ ريزه ها!مسئول كاروان مي گفت شما ديوانه ايد!اينجا ديگه پابرهنه شدن نداره كه برادر!گفتم: اتفاقا حاجي پابرهنه شدن تو اينجا با همه جا فرق داره!نمي دوني، خلاصه اينقدر رو مخش رفتم كي حاجي هم كفشش رو در آورد!
[تصویر: 2008022822310918_IMG_8114.JPG]
و چه دانند آن ها كه نرفته اند به آنجا؟!و تو آيا مي داني چه بزرگ مرداني در اينجا جبين به خاك ماليده اند تا من و تو در آسايش باشيم؟؟؟؟؟؟؟؟!!اينجا كجاست؟!سه راهي است!اما نه آن سه راهي كه در ذهن مردمان امروز ثبت است!سه راهي كه بدن ها همانند تپه اي روي هم انباشته و جنازه ها در كنار هم بودنداما اصل ماجرا اينجاست كه خيلي از رزمنده ها وقت بازگشت به اجبار روي جنازه هاي برادران خود لگد مي كردند!
(دلم لك زده تا بيايم و من هم جنازه نفسم را آنجا لگد مال كنم!!!!)
حاج همت كمك!!!!!!!!!!!!
[تصویر: azadupload.com-13541011002.jpg]

آري هر سال با گِلي كه در محل عروج خيلي از اين بزرگ مردان يعني سه راه شهادت به معشوق حقيقي خود رسيده اند، مهري براي خود مي سازم تا سجده هاي خود را بر روي خاكي كه با گوشت و پوست و استخوان مردان مردي چون همت و خرازي و ... در هم آميخته، انجام دهم!
[تصویر: bvcr4u8pyr2rg2iw2k.jpg]


[b]ادامه دارد ....

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجنون العباس ، neyestan23 ، help me ، السا ، soheyl68 ، fafa* ، N.Mahdavian ، عبدالرحیم ، شهیدطیبه واعظی ، ali0077 ، رضوانه ، آیات ، شیدا ، yamin ، fiftynine ، Seyed Mohsen ، یاســین ، hamediran ، SARV ، بچه های گمنام ، faateme-313 ، مرتاح
۲:۰۲, ۲۴/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/بهمن/۹۲ ۲:۳۱ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #3
آواتار
آري اگر نوبتي هم باشد نوبت به دانشجويان پيرو خط امام به فرماندهي سيد حسين كه فرمانده سپاه هويزه هم بود!
عمليات نصر اگر دقيق يادم باشد 15 دي ماه 59 بود كه عمليات نصر شروع شد اما چه پايان غم انگيزي...
[/b]

[تصویر: 2.jpg]

[b]اصلا از همان ورودي يادمان كه وارد ميشوي سر بند هاي آويزان شده ي بالاي سرت حال و هوا را عوض مي كند!
به قبور شهداي گمنام كه مي رسد باز دلم پر از غربت مي شود!آري گمانم بوي غربت گمنام هاي شهرمان است!من كه گيج شدم! كدامشان گمنام است؟!!اين ها كه اينجا خفته اند و هرساله در يك مدت خاصي زائر دارند!!!!!!!؟؟؟؟؟؟يا آن ها كه در ميان هواي آلوده شهر زائر اندك هر روزه دارند!شايد آن ها هم ديگر نا اميد شده اند از ما!!!!!آخر، آن ها هم آمده بودند تا آدم هاي شهر را آدم كنند!شايد ديگر از دست ما مردم شهر خسته شدند!!واي به حال ما روز قيامت در مقابل آن ها!رويمان مي شود سرهايمان را بالا بگيريم؟؟؟؟؟؟
[/b]

[تصویر: 20061226_1700045440_008.jpg]

نميدانم چرا اينجا حال و هواي روضه گودال قتلگاه ارباب را دارد؟!
مگر شباهتي در شهادت ياران سيد حسين با اربابشان هست!؟
صداي راوي مي آيد:
سيد حسين علم الهدي و اندكي از يارانش كه به شهادت رسيده بودند يا آخرين نفس هايشان بود،بدن هاي عزيزشان، زير تانك هاي غول پيكر،نه اينكه استخوانشان ميشكست نه بلكه له ميشد!

آري اينجا بود كه به ياد اينجاي روضه اربابمان افتادم:فرمان داد تا ده اسب با نعل هاي تازه آماده كنند و ...اين است روضه مصور شهداي هويزه!:


[تصویر: 21445eada4b290b1f36b7c6654cc78a6-430]






اين فقط چيزي است كه در تصوير توانستم نشان دهم نه اصل واقعه!بايد بگويم كه پيكر سيد حسين به اين سالمي ها هم نبود!اينقدر مثل اربابش ناشناس شده بود كه تن ها راه شناسايي او قرآن تو جيبي سيد حسين بود!گلي گم كرده ام مي جويم او را... به هر گل مي رسم مي بويم او را
گل من يك نشاني در بدن داشت... يكي پيراهن كهنه به تن داشت
آن جا با علامت پيراهن كهنه به دنبال حسين(علیه السلام) گشتند

و اينجا با علامت قرآن جيبي فرزند حسين(علیه السلام) را يافتند!


[تصویر: 90003jamnews_ir%20(7).jpg]
من به عنوان فرمانده سپاه هويزه، يا 62 نفر پاسداري كه 22 نفرشان غير مسلحند تا آخرين قطره خونمان با همان ژ-3 و كلاش دفاع خواهيم كرد.(بخشي از آخرين نامه شهيد علم الهدي)
ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: neyestan23 ، عبدالرحیم ، السا ، soheyl68 ، help me ، شهیدطیبه واعظی ، ali0077 ، رضوانه ، آیات ، شیدا ، yamin ، fiftynine ، Seyed Mohsen ، یاســین ، hamediran ، SARV ، بچه های گمنام ، faateme-313 ، مرتاح
۲۳:۳۲, ۲۷/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/بهمن/۹۲ ۲۳:۳۲ توسط ali0077.)
شماره ارسال: #4
آواتار
انشالله اگه خدا بخواد و شهدا بطلبن امسال برای اولین سال میخوام برم راهیان نورSmile
دعا کنین روم تاثیرای خیلی خوبی بذاره
حالم بده!!!!
انشالله دعا گوی همتون هستم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: fafa* ، السا ، مرهم ، عبدالرحیم ، help me ، حضرت عشق ، SAViOR ، شهیدطیبه واعظی ، رضوانه ، شیدا ، fiftynine ، Seyed Mohsen ، یاســین ، بچه های گمنام ، مرتاح
۱۳:۲۰, ۲۸/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #5
آواتار
(۲۷/بهمن/۹۲ ۲۳:۳۲)ali0077 نوشته است:  انشالله اگه خدا بخواد و شهدا بطلبن امسال برای اولین سال میخوام برم راهیان نورSmile
دعا کنین روم تاثیرای خیلی خوبی بذاره
حالم بده!!!!
انشالله دعا گوی همتون هستم
اونجا مؤثر و تأثير گذار شهدا هستند!
شهدا چون عند ربهم يرزقون اند و في مقعد صدق عند مليك مقتدر،اسباب فيض مي باشند!
ولي مهم قابليت و اندازه ظرف وجود ماست!
هركه بامش بيش برفش بيشتر!
دعا كن با شهادت از اين دنيا بريم!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: SAViOR ، شهیدطیبه واعظی ، ali0077 ، رضوانه ، آیات ، السا ، شیدا ، yamin ، fiftynine ، یاســین ، بچه های گمنام
۱۷:۰۰, ۲۸/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #6
آواتار
اينجا طلائيه ... عجب طلائيــه!!

طلائیه سرزمين خيبر است.

خاكش بوي حسين خرازي مي‌دهد.

بوي عطش حسين را، بوي سيب ....

طلائيه يادگار همت است، هركس همت مي خواهد، بيايد طلائيه.

همت آدم را ياد پركاري و اميد مي‌اندازد، همان حاج همت هميشه بانشاط، همان حاج همت كربلايي و ولايتي...

نمي‌دانم چرا ياد حاج همت افتادم،

حاج ابراهيم همت با انگشت باندپيچي شده و لبخند زيبا!

طلائيه؛ دست قطع شده حسين خرازي مرا برد به علقمه!، ياد حضرت ابالفضل العباس انداخت مرا...

من اينجا چكار دارم؟ چكار مي‌كنم؟

كار داشتم يا كارم داشتند؟!!

شهدا، با شما سر لج افتاده‌ام، نمي‌بينيد؟ كفشهايم را از پا در نياوردم، با شما صحبت و زمزمه نكردم!

ولي باز آمدم،

چقدر راحت مي‌شوم اينجا!

طلائيه! تو جمع ضدين هستي!

آب، آفتاب، خاك، باد

آرامش و فرياد، شادي و حزن، اشك و خنده با هم توأم شده...

عده اي باهم نجوا مي‌كنند، برخي تنها نشسته‌اند!

چقدر محزونی طلائيه!

سنگ صبوري طلائيه؟!!

تشنه‌ام، حيرانم، مي‌خواهم فرياد بزنم، داد و هوار راه بيندازم، باز بگويم كه چقدر خوشحالم و شرمگين..

يكي آن طرف‌تر بلند بلند گريه مي‌كند و مي‌گويد: "قربونتون برم، شرمنده‌ام ..."

و بلندي هق هق گريه‌اش، چقدر مرا شرمنده‌تر كرد.

صداي مادر مادر و زهرا زهراي اين هيأت عزاداري متوقفم كرد، آتشم زد، قلمم را روان كرد...

هرچه هست بيرق سرخ و سبز است و صداي آقا بيا، آقا بيا.

نمي‌دانم چرا اين كاروان همه‌اش حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را صدا مي‌زنند.. و زمزمه مي‌كنند:

غم صورت نيلي، غم پهلوي شكسته و ....

طلائيه! چرا اينجا همه‌اش روضه حضرت زهرا(سلام الله علیها) و حضرت عباس(علیه السلام) مي‌خوانند...

يكي به داد من برسد، با اين همه چرا....؟

شهدا با شما هستم!!

مگر غير از اين است كه شما خودتان مرا دعوت كرديد؟

مگر غير از اين را مي‌توانم باور كنم؟

ديروز مي‌خواستيم بيايم طلائيه، نمي‌دام چرا امروز آمديم؟

برنامه‌ها عوض مي‌شوند، دست من نيست، فهميده‌ام فقط مكلفم برنامه‌ريزي كنم، اجراي آن با من نيست، دست شماست،

براي همين هم ادعايي نمي‌كنم، فرياد نمي‌زنم، جوش نمي‌آورم، مي‌خندم، شوخي مي‌كنم، خوب شده‌ام.....

اين موسيقي "ازكرخه تا راين" هم ديوانه‌ترم كرده، ياد شيميايي‌ها افتادم....

طلائيه، شيميايي هم غلظت تو را بيشتر كرده...

نمي‌دانم تو هم شيميايي شدي يا نه؟، ولي!!

طلائيه عجب طلائيــه!!
منبع: http://www.farzandekhak.blogfa.com

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: SAViOR ، آیات ، السا ، حضرت عشق ، help me ، شهیدطیبه واعظی ، ali0077 ، شیدا ، yamin ، fiftynine ، مرهم ، hamediran ، بچه های گمنام ، منتظر278 ، مرتاح
۲:۳۳, ۲۹/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/بهمن/۹۲ ۲:۴۰ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #7
آواتار
يك عذر خواهي بدهكارم، چون بايد از اولين سرزمين عشق! از اولين جايي كه سازماندهي نيروهاي رزمنده انجام مي گرفت،شروع مي كردم!
..........................
آري اينجا دو كوهه است يعني زندگي و انتظار!
چه خوش گفت شهيد سيد مرتضي آويني:
دو كوهه!ايا دوست داري كه پادگان ياران مهدي نيز باشي؟ پس منتظر باش.
آنجا كه مي رسم اول مي روم به سراغ حسينيه حاج همت!
حسينيه حاج همت واقعا دلم پر كشيده براي روضه بانوي دمشق تو اون حسينيه!
اي حسينه خاطراتت با محمدابراهيم را برايم بازگو!
چه ميشد من هم با او در اين جا وضومي گرفتم و نماز مي گذاردم؟!

[تصویر: 82.jpg]
[تصویر: 0w5n_25-hemmat-by-shiaphoto-ir.jpg]

آخه بد بختي ما يكي دو تا نيست!
يكي نيست به من بگويد آخه مرد حسابي نماز تو كجا و نمازحاج محمد ابراهيم كجا؟
شاعر خوب سرودكه:
يوسف اندر قعر چاه و شاه دين در كربلا

هر دو عريانند اما اين كجا و آن كجا؟!

راستي يادم رفت بگم كه اين حسينيه رو حاج عباس كريمي تو سال 63 به اسم شهيد همت نام گذاري فرمود.
و اين دو كوهه بود كه با درد دل هاي بسيجي ها انس گرفته بود.بعد جنگ بيشتر از همه اين دو كوهه بود كه دلش براي رفيقانش تنگ شده بود!
ميدان صبحگاه دو كوهه،كه هنوز جاي تير و تركش در آن به چشم مي خورد!هنوز به خود مي باليد كه يه روزي سينه سپر شده مرداني مثل حاج احمد متوسليان و همت به زمين آن ساييده شده!
اين خاك به خود مي بالد كه روزي لباس بزرگ مردان تاريخ به روي آن كشيده شده و سينه خيز مي رفتند!

اي حوض دو كوهه به ياد آر كه چه كساني در اين آب وضو گرفتند و در نمازهايشان با همان وضو به معراج رفتند!
[تصویر: dokohe2.jpg]

[b]دو كوهه السلام اي خانه عشق!.....................سلام ما به تو ميخانه ي عشق

دوکوهه منزل و مأوای عشاق.......................دگر خالی شده از جای عشاق
دوکوهه از چه چون ویرانه هستی.................تو خالی از گل و پروانه هستی
دوکوهه" صبحگاهت با صفا بود.......................کلاس درس ایثار و وفا بود
دوکوهه آن حسینیه همت.............................دگر پر گشته است از خاک غربت
ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، soheyl68 ، ali0077 ، help me ، شیدا ، رضوانه ، yamin ، fiftynine ، Seyed Mohsen ، یاســین ، السا ، hamediran ، بچه های گمنام ، مرتاح
۱۶:۱۶, ۴/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/اسفند/۹۲ ۱۶:۲۰ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #8
آواتار
اينجا نامش نام پاسگاهي است كه تقريبا در صد كيلومتري غرب انديمشك واقع شده است.
امروزه شرهاني يادماني است نزديك به منطقه عين خوش.اين يادمان از شمالي ترين يادمان هاي جنوب است.

[تصویر: 80840803-4958864.jpg]

[b]به راستي اينجا كجاست!

يادش به خير اولين باري كه راهي سرزمين نور بودم رفتيم به يادمان شرهاني اونجا اولين باري بود كه پيكر شهيد گمنام رو كفن پوش شده ديدم!
واقعا هيچ حال و هوايي رو با اون لحظه عوض نمي كنم ! يه شهيد گمنام رو آوردن ميون جمعيت و داشتيم به ميون داري شهيد گمنام سينه مي زديم.



[تصویر: 34367104388202223422.jpg]




[b]يادش به خير در دل با شهداي يادمان شرهاني!

يادش به خير دو ركعت نماز به نيت حضرت عشق!!!!!!!!!!!


[تصویر: sharhani3.jpg]
[تصویر: 1_siovJy_535.jpg]

خدايا به خون شهداي شرهاني شرح صدر عنايت بفرما!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: help me ، fafa* ، شیدا ، رضوانه ، شهیدطیبه واعظی ، ali0077 ، yamin ، fiftynine ، Seyed Mohsen ، یاســین ، السا ، hamediran ، بچه های گمنام ، مرتاح
۱۹:۱۳, ۱۳/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/اسفند/۹۲ ۱۹:۱۷ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #9
آواتار
و اين جا چزابه است!در يك جمله اگر بخواهم از اين منطقه تعريف كنم بايد بگم:
چزابه چقدر جذابه!!!!!!!!!!!!

چزابه ميان تپه رمل ها و هور الهويزه قرار گرفته.

وقتي نام چزابه به گوشم مي رسد خود به خود نام عمليات طريق القدس به ذهنم خطور مي كند.

[تصویر: 129217141177163169311201481901441579814953246.jpg]


آري!!!! عملياتي كه طراح آن به فرمايش امام خامنه اي: يك استراتژيست زبده جنگ بود!
اين استراتژيست زبده جنگ كسي نيست جز غلامحسين افشردي يا همان حسن باقري خودمان.
با سن و سال كمش مغز متفكر عمليات هاي دفاع مقدس بود.

[تصویر: 2_8807040824_L600.jpg]

عملياتي كه رمزش نام نامي ارباب حسين بود و مدت انجام آن عمليات نيز به عدد مبارك چهارده معصوم بوده.

و اي چزابه!!!!!!
تو خود براي ما بازماندگان از راه شهيدان بگو!

براستي چند نفر را در خاك پاك خود جاي داده اي؟!
چند يار آخرالزماني مهدي فاطمه (سلام الله علیها) را در خود مدفون داري؟!!

[تصویر: 64861310500729799094.jpg]

و اي چزابه!
در اينجا حس مي كنم با خدا فاصله اي ندارم!
اينجا دوست دارم سرم را روي زانوي خاك بگذارم و هق هق گريه را در فضا رها كنم!
وقتي كه توي آب هور نگاه كردم خودم را پيدا كردم، اما نشناختم؛ خيلي عوض شده بودم. مهم نيست، اين مهم است كه خودم را پيدا كرده‌ام، خرابه را مي‌شود ساخت؛ ماهي را هر وقت از آب بگيري تازه است.


[تصویر: n00000102-r-b-002.jpg]

و اينك حرف با تو كه مي خواني!

آنجا كه رفتي اينطور سخن بگو با شهدا:

شهدا ! من امروز با شما تولدم را جشن مي‌گيرم. دلم مي‌خواهد داد بزنم و گريه كنم. سال‌ها بود از قطار غفلت پياده نمي‌شدم، همه چيز را مال خودم مي‌دانستم و مي‌خواستم، ولي حالا نه. هر چه را براي خود مي‌پسندم براي ديگران هم مي‌پسندم و هر چه براي خودم نمي‌پسندم براي ديگران نيز نمي‌پسندم.
من هر چه دارم با همه قسمت مي‌كنم به جز شهدا را. شهدا مال من و هر چه دارم غير از شهدا مال ديگران. من دلم را وقف شهدا مي‌كنم و از شهدا مي‌خواهم اين موقوفه را تعمير كنند و بازسازي نمايند.

به زحمت آب دهانم را قورت مي‌دهم و به آرامي چشم‌هايم را مي‌بندم و با تمام وجود نفس عميقي مي‌كشم و چشم‌هايم را باز مي‌كنم و داد مي‌زنم: سلام خدا، من آمدم. ديدي بالاخره نشاني‌ات را پيدا كردم. من نشاني‌ات را از توي جيب شهدا برداشتم. اين‌قدر با شهدا دوست شدم كه اجازه دادند بدون اجازه هم دست توي جيبشان بكنم.
[/font]
نفس‌هاي چزابه بوي گاز خردل مي‌دهد. چشم‌هايم ورم كرده و قرمز شده است.

آآآآآآآآه ه ه ه!!
[font=Tahoma]
يعني من هم به خيل شما مي پيوندم؟؟؟؟؟!!!!!

من تصميم گرفته‌ام آن قدر در چزابه بمانم تا خدا را پيدا كنم و با هم به شهر برگرديم. من دوست دارم مردم هم خدا را ببينند و اگر وقت كردند به چزابه بيايند و اگر وقت كردند بهشت را قبل از مردن ببينند.

ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، help me ، رضوانه ، fafa* ، شیدا ، yamin ، fiftynine ، یاســین ، السا ، hamediran ، ali0077 ، بچه های گمنام ، مرتاح
۱۶:۳۲, ۱۵/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #10
آواتار
به نام خدا

دو کوهه ،ای پر از نوای کمیل !
ای پر از زیارت عاشورا !
و ای مثنوی معنویت بسیجیان! ا
مده ام کنار تو ، کنار شانه های ستبر تو و بر زخمهایت بوسه می زنم .
دو کوهه ، ای دیوان خاطرات سرخ !
امده ام تا با تو از دلتنگی بسیجیان بگویم ...
امده ام بگویم تنها تو نیستی ، که تنهایی ، ما نیز تنهائیم ...
و دل خوشیم با مشتی خاطرات پریشا ن ...

امده ام بگویم تو از همه بخدا نزدیکتری و بهتر از هر کس در دل بسیجیان جای داری .

امده ام بگویم دلمان انبوه درد است . درد نا مهربانی و حسرت فراق دوستان . انانکه خود نام اور بیشه های خوف و خطر بودند و فریاد رسایشان کمر دشمن را می شکست ،اینک گمنام ترینند .

تنها تو هستی که از زمزمه بسیجیان اگاهی . خوشا بحالت ! دو کوهه تو میزبان هشت ساله بهترین

لاله هایی که در دامان سبز تو پرورش روح یافتند و اگاهانه به خدا رسیدند .
لاله هایی که در دامان تو بود بعد از این در دامنه هیچ دشتی نتوان یافت .
با تو و اروند و شلمچه و قلاویزان و شاخ شمیران و ماووت جور دیگری باید صحبت کرد باید از شما با واژه های اسمانی سرود .

کاش می شد یکبار دیگر بسیجیا ن را در حسینیه تو گرد اورد و زیارت عاشورایی زمزمه کرد. دو کوهه ، تو عزیز دل بسیجیانی ، تو پاکترین سرزمینی برای گریه هایم !
تو صبورترینی برای شکوه هایم !
شبهای تو زیباترین شبها ست برای خواندن خدا . ..
تو هنوز که هنوزست بسیجی مانده ای .
دشتها همه به تو اقتدا می کنند .
بسیجیان جز در آ غوش تو آرام نمی گیرند .
امروز تمام زمزمه هایم را می آورم برای یا فتن آرامش گمشده ام .

ما همه خویش را در تو پیدا می کنیم .
نمی توان بسیجی بود و تو را نشناخت .
نمی توا ن دل بسیجی دا شت و تو را فراموش کرد .
راستی دو کوهه می خواهم بگویم ،
چه شده است که جامعه ما را جذبه معنویت فرا نمی گیرد ؟
چه شده ا ست که فرهنگ بسیجی که زمانی ا فتخار پاکترین و بزگترین مردان ما بود از بین رفته است ؟
چه شده ا ست که زمانی نه چندان دور ، بسیجی زندگی کردن ، بسیجی مردن ،راه کسب ا فتخار بود ، اما اینک از بسیجی فقط " لفظ" ان مانده و بس ! راستی دوکوهه ، تو هم این را می دانی که در تمام دنیا یک بسیجی سرمایه دارپیدا نمی شود ؟ و این را هم میدانی که بسیجیان ما ، ماهانه کرایه خانه ندارند بدهند .

اما دلشان و عقیده ا شان را به کرایه نمیدهند ؟
و لابد این را هم می دانی که در گوشه وکنار شهرمان ،بسیجیان بیصدا دارند دق می کنند !
دو کوهه ، ای محرم راز بسیجیان ،دل تنگیهایم را فقط در فضای تو پرواز می دهم که از نماز شب بسیجیان سرشاری .

ای اشنای سروهای سربدار ، روبروی تو

ارامش عمیقی ست برای ا لتیا م زخمهایم .
با تو که می نشینم ، تنهایی را فراموش می کنم ...و
زمزمه یا زهرای بسیجیان را در نگاهت میخوانم .
ای یادگار حاج همت ! ای صبور غریب ! ای عطر بسیجیان پیچیده در تنت ! در ان روزگار علی (علیه السلام) با چاه درد دل می کرد اینک و در این روزگار ما نیز با تو بازگو می کنیم دلتنگیهایمان را .
ما را دریاب ، دوکوهه !
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: help me ، fafa* ، yamin ، fiftynine ، Night moans ، حضرت عشق ، شهیدطیبه واعظی ، مرهم ، السا ، hamediran ، بچه های گمنام
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا