|
سلسله مطالب ردی بر کتاب آلفوس
|
|
۱۴:۵۰, ۲۵/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/بهمن/۹۲ ۱۴:۵۸ توسط al-shia.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم با لطف خدا و مدد اهل بیت علیهم السلام توفیقی شد تا شروع به نوشتن ردی بر کتاب ضد شیعی" آلفوس" کنم و به تک تک شبهات موجود در این کتاب نوشته ی وهابیون پاسخ دهم. هم اکنون نیز مشغول پاسخگویی به شبهات موجود در این کتاب هستم و ان شاء الله به مرور پاسخ به شبهات موجود در این کتاب قرار خواهد گرفت و در پایان پاسخگویی به هر شبهه هم کل پاسخ های داده شده به آن شبهه به صورت PDF و کاملا منظم و دقیق همراه با اسکن کتب در اختیار خوانندگان عزیز قرار خواهد گرفت تا نهایت استفاده را از آن ببرند. شما عزیزان می توانید پیشنهاد ها و انتقادات و مظرات خود را در این زمنیه مطرح کنید. پست بعدی اولین قسمت از سلسله مطالب ردی بر کتاب الفوس خواهد بود. * منبع اصلی مطالب و پاسخگویی، وبلاگ بنده ی حقیر هست که هر سوال یا پیشنهاد و انتقادی داشتید می تونید اونجا هم مطرح کنید. ( وبلاگ cybery awakening) سلسله مطالب ردی بر کتاب آلفوس/شبهه ی شماره ی یک،قسمت اول [b]بسم الله الرحمن الرحیم حال در این پست به اولین شبهه پاسخ خواهیم گفت. شبهه شماره ی یک: آیا حضرت علی علیه السلام فرموده است : " هرکس مرا بر ابوبکر و عمر برتری دهد بر او حد جاری میکنم؟ " پاسخ: ابتدا بایستی بگوییم که این روایت در کتب اهل سنت آمده است و برای شیعیان نمی تواند حجت باشد.حتی اگر مشابه چنین روایتی هم در کتب شیعه وجود داشته باشد،بایستی پس از بررسی سندی در مورد آن نظر داد. اما پاسخ مختصر در مورد این شبهه: 1.این روایت از جهت سندی ضعیف است. 2.بسیاری از صحابه و تابعین قائل به عدم افضلیت خویش بوده و بر افضلیت حضرت علی علیه السلام تصریح نموده اند. 3.اعتراف خلیفه ی اول به عدم افضلیت خویش 4.تصریح حضرت علی علیه السلام بر افضلیت خویش 5.چنین حکمی که در شبهه مطرح شد در حق هیچ کس اجرا نشده است. 6.تصریح پیامبر بر افضلیت حضرت علی علیه السلام 7.فضائل بی نظیری که در کتب اهل سنت با سند معتبر در شان حضرت علی علیه السلام وارد شده است و مشابه آن (با سند معتبر) برای احدی از صحابه وارد نشده است. حال به سراغ پاسخ تفصیلی این شبهه می رویم. 1.ضعف این روایت از جهت سندی اکنون قصد داریم تا این روایت را که در منابع اهل سنت آمده است،طبق مبانی علم رجال و حدیث اهل سنت بررسی سندی کنیم تا ببینیم چنین روایتی صحیح است یا خیر؟ سند و متن حدیث: حدثنا عبدالله قال حدثنی هدیة بن عبدالوهاب قثنا احمد بن یونس قثنا محمد بن طلحة عن ابی عبیدة بن الحکم بن جحل قال سمعت علیا یقول: " لا یفضلنی احد علی ابی بکر و عمر الا جلدته حد المفتری". فضائل الصحابة،ج1،ص83،رقم49 ت وصی الله محمد عباس فضائل الصحابة،ج1،ص294،رقم387 ت وصی الله محمد عباس
حکیم بن جحل می گوید:"از علی شنیدم که می گفت":" هیچ کسی نزد من قائل به فضیلت من بر ابوبکر و عمر نشد مگر آن که حد افترا بر او جاری نموده ام" . سپس بعد از ذکر سلسله ی سند آورده است " و هو من زیادات عبدالله بن احمد ".یعنی این روایت از ساخته های عبدالله بن احمد است. محقق کتاب فضائل الصحابه در حاشیه ی آن می گوید: اسناده ضعیف لاجل ابی عبیده بن الحکم و محمد بن طلحه لم یتبین لی من هو؟ سند این روایت ضعیف است به خاطر ابی عبیده بن الحکم و برای من مشخص نشد محمد بن طلحه چه کسی است؟ همچنین عقیلی در کتاب "الضعفاء الکبیر" در رابطه با محمد بن طلحه که در سند این حدیث است می گوید: " و ضعفه یحیی،و روی عن عبدالله بن احمد قال سمعت یحیی بن معین یقول: کان یقال: ثلاث یتی حدیثهم،محمد بن طلحه و ایوب بن عتبه و فلیح". ضعفاء العقیلی،ج1،ص108 و ج4،ص85 تهذیب الکمال،ج25،ص420 ط موسسه الرساله بیروت میزان الاعتدال،ج5،ص443 و ج6،ص194 ط دار الکتب العلمیه بیروت [/b] یحیی محمد بن طلحه را از ضعفاء شمرده است و از عبدالله بن احمد روایت شده است که همواره می گفت:"سه نفرند که باید از حدیثشان پرهیز شود.محمد بن طلحه و ایوب بن عتبه و فلیح بن سلیمان". ادامه دارد ... خـــــــادم الفاطمة
|
|||
|
|
۱۴:۵۲, ۲۷/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلسله مطالب ردی بر کتاب آلفوس/شبهه ی شماره ی یک،قسمت دوم
بسم الله الرحمن الرحیم 2.بسیاری از صحابه و تابعین قائل به عدم افضلیت خویش بوده اند و بر افضلیت حضرت علی علیه السلام تصریح نموده اند. ترمذی با سندی از عائشه نقل می کند: حدثنا حسین بن یزید الکوفی حدثنا عبدالسلام بن حرب عن الجحاف عن جمیع بن عمیر التیمی قال:دخلت مع عمتی علی عائشه فسئلت ای الناس کان احب الی رسول الله صلی الله علیه و سلم؟ قالت: فاطمه.فقیل من الرجال؟ قالت زوجها ان کان ما علمت صواما قواما.هذا حدیث حسن غریب. سنن الترمذی،باب فضل فاطمه،ج5،ص701 ط دار احیاء التراث العربی جمیع بن عمیر می گوید همراه عمه ام عائشه را ملاقات نمودم و از او سوال کردم: محبوب ترین اشخاص در نزد رسول خدا چه کسی است؟عائشه در پاسخ گفت: محبوب ترین زن ها در نزد او فاطمه و از مردان شوهرش علی... ترمذی بعد از نقل این حدیث می گوید: هذا حدیث حسن غریب.یعنی این حدیثی است حسن و عجیب. لازم به ذکر است که همین حدیث در استیعاب ابن عبد البر و مستدرک حاکم نیشابوری هم آمده است و حاکم نیشابوری آن را صحیح دانسته است.[/b] المستدرک علی الصحیحین،ج3،ص171،ح4744 استیعاب،ج4،ص1897 یکی از نکات قابل توجه این است که ذهبی در سیر اعلام النبلاء،ج32،ص41 (طبق نرم افزار المکتبه الشامله) ط موسسه الرساله آورده است: قلت: لیس تفضیل علی برفض،و لا هو ببدعه، بل قد ذهب الیه خلق من الصحابه و التابعین. افضل دانستن علی نه رفض است و نه بدعت.بلکه گروهی از صحابه و تابعین بر این عقیده هستند.[/b] [b]همچنین ابن عبد البر از علمای بزرگ اهل سنت در کتاب الاستیعاب که از معتبرترین کتب رجالی اهل سنت است،آورده که: و روی عن سلمان و ابی ذر و المقداد و خباب و جابر و ابی سعید الخدری و زید بن ارقم:ان علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- اول من اسلم،فضله هولاء علی غیره. استیعاب،ج3،ص1090 ط دار الجیل بیروت[/b] از سلمان و ابوذر و مقداد و خباب و جابر و ابی سعید خدری و زید بن ارقم روایت شده که : علی بن ابی طالب اولین کسی بود که اسلام آورد و این گروه او را بر دیگران افضل و برتر می دانستند. همچنین ابن حزم در کتاب الفصل فی الملل و الاهواء و النحل،ج4،ص90 ط مکتبه الخانجی-القاهره آورده است: اختلف المسلمون فی من هو افضل الناس بعد الانبیاء،قد ذهب بعض اهل السنه و بعض المعتزله و بعض المرجئه و جمیع الشیعه: الی ان افضل الامه بعد رسول الله صلی الله علیه و سلم: علی بن ابی طالب-رضی الله عنه- و قد روینا هذا القول نصا عن بعض الصحابه-رضی الله عنهم- و عن جماعه من التابعین و الفقهاء. در این که بعد از انبیاء،بهترین مردم چه کسی است،بین مسلمانان اختلاف نظر وجود دارد.بعضی از معتزله و بعضی از مرجئه و تمامی شیعیان بر این اعتقادند که افضل امت بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی می باشد و ما این روایت را به عنوان نص از بعضی از صحابه و گروهی از تابعین و فقهاء نقل نمودیم. همچنین ابن جوزی در مناقب الاحمد،ص163 از قول پسر احمد بن حنبل این چنین نقل کرده: عبدالله فرزند احمد بن حنبل می گوید: برای پدرم حدیث سفینه را نقل کردم و از او سوال کردم: نظرت راجع به فضیلت اصحاب بعد از پیامبر چیست؟او گفت: در رابطه با خلافت در مرحله ی اول فضیلت با ابوبکر و بعد از او با عمر و بعد با عثمان است.گفتم پس علی چه می شود؟گفت: علی که از اهل بیت محسوب شده و هیچ کس را تاب مقایسه با آن ها نیست. سمعت القاضی ابا الحسن علی بن الجراحی،و ابا الحسین محمد بن المظفر الحافظ یقولان: سمعنا ابا حامد محمد بن هارون الحضرمی یقول: سمعت محمد بن منصور الطوسی یقول: سمعت احمد بن حنبل یقول: ما جاء لاحد من اصحاب رسول الله من الفضائل ما جاء لعلی بن ابی طالب رضی الله عنه. المستدرک علی الصحیحین،ج3،ص116 ط دار الکتب العلمیه بیروت
همانطور که مشاهده می کنید از قول احمد بن حنبل نقل شده که او گفته است: برای هیچ کدام از صحابه ی پیامبر به اندازه ای که برای علی بن ابی طالب فضیلت وارد شده است،فضیلت وارد نشده است. و حدثنا عبدالله بن صالح،عن اللیث بن سعد،عن محمد بن عجلان،ان عمر فضل اسامه علی عبدالله بن عمر ،قال: فلم یزل الناس بعبدالله بن عمر حتی کلم عمر، فقال: ا تفضل علی من لیس بافضل منی؟فرضت له فی الفین، و فرضت لی فی الف و خمسمائه، و لم یسبقنی الی شیء، فقال عمر: فعلت ذلک لان زید بن حارثه کان احب الی رسول الله صلی الله علیه و سلم من عمر، و ان اسامه کان احب الی رسول الله صلی الله علیه و سلم من عبدالله بن عمر. سنن الترمذی ت بشار،ج6،ص154 ط دار الغرب الاسلامی مصنف ابن ابی شیبه،ج6،ص455 ط مکتبه الرشد ریاض الطبقات الکبری،ج4،ص70 ط دار صادر بیروت الاموال للقاسم بن سلام،ص289 ط دار الفکر بیروت
همانطور که در حدیث بالا مشاهده می کنید، خلیف ی اول اعتراف می کند که زید بن حارثه در نزد رسول خدا محبوب تر از او بوده است. حال چهار روایت از پیش روی شما می گذرد که در آن ام المومنین عائشه به افضلیت حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها اقرار نموده است. حدثنا الحسن بن حماد الکوفی حدثنا بن ابی غنیه عن ابیه عن الشیبانی عن جمیع بن عمیر قال: دخلت مع امی علی عائشه فسالتها عن علی فقالت ما رایت رجلا کان احب الی رسول الله صلی الله علیه و سلم منه و لا امراه کانت احب الی رسول الله صلی الله علیه و سلم من امراته. مسند ابی یعلی،ج8،ص270 ط دار المامون للتراث،دمشق حدثنا حسین بن یزید الکوفی قال: حدثنا عبدالسلام بن حرب،عن ابی الجحاف،عن جمیع بن عمیر التیمی، قال: دخلت مع عمتی علی عائشه فسئلت ای الناس کان احب الی رسول الله صلی الله علیه و سلم؟ قالت: فاطمه.فقیل: من الرجال؟ قالت: زوجها،ان کان ما علمت صواما قواما.{هذا حدیث حسن غریب}. سنن الترمذی ت بشار،ج6،ص184 ط دار الغرب الاسلامی،بیروت
اخبرنی محمد بن آدم قال: حدثنا ابن ابی غنیه،عن ابیه،عن ابی اسحاق،عن جمیع و هو ابن عمیر،قال: دخلت مع امی علی عائشه،و انا غلام فذکرت علیا فقالت: ما رایت رجلا احب الی رسول الله صلی الله علیه و سلم منه،و لا امراه احب الی رسول الله صلی الله علیه و سلم من امراته. السنن الکبری للنسائی،ج7،ص448،ح8442 ط موسسه الرساله بیروت
اخبرنا عمرو بن علی قال: حدثنا عبد العزیز بن الخطاب ثقه قال: حدثنا محمد بن اسماعیل بن رجاء الزبیدی،عن ابی اسحاق الشیبانی،عن جمیع بن عمیر قال: دخلت مع امی علی عائشه،فسمعتها تسالها من وراء الحجاب عن علی فقالت: تسالنی عن رجل ما اعلم احدا احب الی رسول الله صلی الله علیه و سلم منه، و لا احب الیه من امراته. السنن الکبری للنسائی،ج7،ص448 ط موسسه الرساله بیروت این حدیث در منابع دیگری نیز آمده است.از جمله: معجم ابی یعلی الموصلی،ص128 ط اداره العلوم الاثریه فیصل آباد مجمع الزوائد،ج9،ص201و202،ح 15194 ط مکتبه القدسی-القاهره مجمع الزوائد،ج9،ص126و127،ح141730 ط مکتبه القدسی-القاهره در پایان این بخش،روایتی را که در ینابیع الموده از قول ابن عباس نقل شده است می آوریم: و عن الکلبی: قال ابن عباس: علم النبی صلی الله علیه و آله و سلم من علم الله،و علم علی من علم النبی صلی الله علیه و آله و سلم،و علمی من علم علی،و ما علمی و علم الصحابه فی علم علی الا کقطرة فی سبعه ابحر. ینابیع الموده،ج1،ص192 {المکتبه الشامله}
ابن عباس می گوید: علم پیامبر از علم خدای تعالی است و علم علی از علم پیامبر می باشد و علم من از علم علی است و علم من و علفم صحابه در مقابل علم علی مانند قطره ی آبی در هفت دریاست.
ادامه دارد ...
خــــــادم الفاطمة |
|||
|
|
۱۵:۴۰, ۲۷/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
با سلام به دوست عزیز فرشید
![]() این کاری که شما می کنید خیلی کار خوبیه و بسیار ضروری هست به خصوص در این عصر که تبلیغات منفی علیه شیعه بسیار گسترده و پیشرقته تر شده است . اما به نظر من اگه خلاصه مطلبتون رو در تالار بنویسد و متن کاملش رو هم برای دانلود بزارید بهتره ( کمی برای عموم خوانندگان مثل من طولانی هست ) این کاری معلوم هس که زحمت زیادی داره امیدوارم موفق باشید و بتونید این پروژه را با انرژی زیاد به اتمام برسونید
|
|||
|
|
۱۴:۲۱, ۲۸/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/بهمن/۹۲ ۱۵:۰۳ توسط al-shia.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
(۲۷/بهمن/۹۲ ۱۵:۴۰)yashar1374 نوشته است: با سلام به دوست عزیز فرشید با عرض سلام خدمت شما دوست گرامی و تشکر از شما بابت نظری که دادید. باید خدمتتون عرض کنم که سعی خود بنده بر این بوده که تا جایی که میشه خلاصه و کوتاه پاسخ به شبهات قرار داده بشه ولی واقعا حداقل بنده تا الان نتونسته ام از این خلاصه تر قرار بدم. به علاوه به دلیل این که همه حوصله کنن و بتونن مطالب رو دنبال کنن و مطالعه کنن مطالب رو به صورت تکه تکه قرار میدم. موفق باشید / Cybery-Awakening،خــــادم الفاطمة
سلسله مطالب ردی بر کتاب آلفوس/شبهه ی شماره ی یک،قسمت سوم
همانطور که قبلا گفتیم،قصد داریم تا تک تک شبهات موجود در کتاب " آلفوس" را پاسخ گفته و به مرور در اینجا قرار دهیم تا همه ی مخاطبین و محبین اهل بیت نهایت استفاده را از آن برده و گامی هر چند کوچک باشد در جهت تحکیم عقائد محبین و خادمین اهل بیت و شیعیان گرامی.
3.اعتراف خلیفه ی اول بر عدم افضلیت خویش: محدثان اهل سنت از قول ابوبکر نقل کرده اند که: ولیتکم و لست بخیرکم. رهبری شما را پذیرفتم در حالی که بهترین شما نبودم. طبقات الکبری ابن سعد،ج3،ص163 ط دار الکتب العلمیه تاویل مختلف الحدیث،ج1،ص116 ط دار الجیل بیروت تاریخ مدینه دمشق،ج3،ص302-304 ط دار الفکر بیروت تفسیر القرطبی،ج3،ص262 کنز العمال،ج5،ص835 ط موسسه الرساله بیروت البدایه و النهایه،ج5،ص248 ط مکتبه المعارف همچنین خلیفه ی دوم در مواقع مختلفی این جمله را تکرار کرده که کل الناس افقه من عمر.حال آیا ممکن است که کسی که از نظر فقهی و دانش فقهی از سایرین پایین تر است،در یک جامعه ی اسلامی افضل از سایرین باشد؟ داستان این روایت که در منابع متعدد و معتبری از اهل سنت آمده است به این شکل نقل شده: روزی عمر بن الخطاب به بالای منبر رفت و گفت چرا مهریه ها چنین بالاست؟و سپس برای مهریه مقدار معینی بیان کرد که از پشت پرده زنی از قریش گفت چگونه چنین می کنی در حالی که حرفت بر خلاف آیات قرآن است؟ و سپس عمر بن الخطاب گفت: کل الناس افقه من عمر.ینی تمام مردم از عمر بن خطاب فقیه تر هستند و دوباره به بالای منبر رفت و از اشتباهش روی برگرداند. حال این مطلب را از کتاب الدر المنثور سیوطی،ج2،ص466 ط دار الفکر بیروت برای شما نقل میکنیم :
و اخرج سعید بن منصور و ابویعلی بسند جید عن مسروق قال: رکب عمر بن الخطاب المنبر[/u] [b] ثم قال: ایها الناس ما اکثارکم فی صداق النساء و قد کان رسول الله صلی الله علیه و سلم و اصحابه و انما الصدقات فیما بینهم اربعمائه درهم فما دون ذلک و لو کان الاکثار فی ذلک تقوی عند الله او مکرمه لم تسبقوهم الیها فلا اعرفن ما زاد رجل فی صداق امراه علی اربعمائه درهم ثم نزل فاعترضه امراه من قریش فقالت له: یا امیر المومنین نهیت الناس ان یزیدوا النساء فی صدقاتهن علی اربعمائه؟ قال: نعم.فقالت: ا ما سمعت ما انزل الله یقول و آتیتم احداهن قنطارا فقال: اللهم غفرانک!کل الناس افقه من عمر. ثم رجع فرکب المنبر فقال : یا ایها الناس انی کنت نهیتکم ان تزیدوا النساء فی صدقاتهن علی اربعمائه درهم فمن شاء ان یعطی من ماله ما احب.
این مطلب در منابع متعدد دیگری نیز وارد شده است.از جمله: فتح القدیر ،ج1،ص443 ط دار الفکر بیروت تفسیر النسفی،ج3،ص166،ط دار النفائس بیروت 2005 الکشاف،ج3،ص358 ط دار احیاء التراث العربی تفسیر ابن کثیر،ج2،ص213 ط دار الکتب العلمیه بیروت تفسیر الرازی،ج1،ص1397 ط دار احیاء التراث العربی کنز العمال،ج16،ص761 ط موسسه الرساله بیروت فتح البیان،ج3،ص63 ط المکتبه العصریه صیدا فتح البیان،ج10،ص20 ط المکتبه العصریه صیدا - بیروت
4.تصریح حضرت علی علیه السلام بر افضلیت خویش: ابن ابی الحدید معتزلی نقل می کند: و قال عثمان لعلی علیه السلام انکان تربصت بی فقد تربصت بمن هو خیر منی و منک، قال : و من هو خیر منی؟ قال ابوبکر و عمر.فقال : کذبت،انا خیر منک و منهما،عبدت الله و عبدته بعدکم. عثمان به {حضرت} علی گفت: اگر تو انتظار مرا می کشیدی من نیز انتظار کسی بهتر از تو را می کشیدم.حضرت فرمود: و چه کسی بهتر از من؟ عثمان گفت: ابوبکر و عمر.حضرت فرمود: دروغ گفتی.من از تو و از هر آن دو نفر بهترم.چرا که من خدا را قبل و بعد از شما ها عبادت نموده ام. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج1،ص5734 ط دار الکتب العلمیه بیروت احتجاج شیخ طبرسی،ج17،ص8 و ج1،ص229 مناقب ابن شهر آشوب،ج1،ص289 الفصول المختاره شیخ مفید،ص261 به این روایت نیز دقت کنید: حدثنا محمد بن صالح بن هانیء ثنا احمد بن نصر ثنا عمر بن طلحه القناد ثنا اسباط بن نصر عن سماک بن حرب عن عکرمه عن ابن العباس رضی الله عنهما قال: کان علی یقول فی حیاه رسول الله صلی الله علیه و سلم: ان الله یقول: افان مات و او قتل انقلبتم علی اعقابکم و الله لا ننقلب علی اعقابنا بعد اذ هدانا الله و الله لئن مات او قتل لاقاتلن علی ما قاتل علیه حتی اموت و الله انی لاخوه و ولیه و ابن عمه و وارث علمه فمن احق به منی؟[/b]
المستدرک علی الصحیحین،ج3،ص136 ط دار الکتب العلمیه - باب ذکر اسلام امیرالمومنین علی رضی الله عنه
در این روایت مشاهده می کنید که حضرت علی علیه السلام خود را برادر،پسر عمو و وارث علم پیامبر و مستحق ترین فرد نسبت به رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر می شمرد.آیا عقلا قابل پذیرش است که کسی این صفات را دارا باشد و افضل از سایرین نباشد؟
5.این حکم در حق هیچ کس اجرا نشده است: اگر این روایت صحیح است،چرا حضرت علی آن هم در شرایطی که تمامی اهل بیت و بسیاری از صحابه و تابعین،قائل به افضلیت آن حضرت بوده اند (بر ابوبکر و عمر)، این حکم را در حق کسی اجرا نکرده است؟ به علاوه اولین کسی که افضلیت حضرت علی علیه السلام را بر دیگران مطرح کرد،پیامبر گرامی اسلام بود.در صورت صحت چنین حدیثی،آیا نعوذ بالله پیامبر مستحق چنین حکمی بوده است؟! ادامه دارد
خادم الفاطمة |
|||
|
|
۲۱:۳۹, ۳۰/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/بهمن/۹۲ ۲۱:۴۶ توسط al-shia.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
سلسله مطالب ردی بر کتاب آلفوس/شبهه ی شماره ی یک،قسمت چهارم بسم الله الرحمن الرحیم 6.تصریح پیامبر بر افضلیت حضرت علی علیه السلام:
در صحیح مسلم و بسیاری از متب معتبر اهل سنت آمده است: ولما نزلت هذه الآية فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبنائكم دعا رسول الله صلى الله عليه و سلم عليا وفاطمة وحسنا وحسينا فقال اللهم هؤلاء أهلي. و چون این آیه نازل شد " فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم" رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) علی و فاطمه و حسن و حسین را فراخواند و گفت: خدایا! این ها اهل من هستند. صحیح مسلم،ج4،ص1870 ط دار احیاء التراث العربی السنن الکبری للنسائی،ج7،ص410 ط موسسه الرساله سنن الترمذی ت بشار،ج6،ص83 ط دار الغرب الاسلامی سنن الکبری للبیهقی،ج7،ص101 ط دار الکتب العلمیه مسند احمد ط الرساله،ج3،ص160 {با سند قوی} مسند احمد ت شاکر،ج2،ص277،ح1608 ط دار الحدیث {با سند صحیح} المستدرک علی الصحیحین،ج3،ص163 ط دار الکتب العلمیه
{ با سند صحیح}[/b] زمخشری در ذیل این ایه از قرآن آورده است: و فیــــه دلیل لا شیء اقوی منه علی فضل اصحاب الکساء علیهم السلام. و در این آیه قوی ترین دلیل بر افضلیت اصحاب کساء است و دلیلی قوی تر از این وجود ندارد. الکشاف،ج1،ص397 ط دار احیاء التراث العربی
7.فضائل بی شمار و بی نظیر حضرت علی علیه السلام که در شان هیچ کدام از صحابه با سند صحیح نقل نشده است و حتی خلفاء نیز در آرزوی آن ها بوده اند! به منظور کوتاه شدن مطلب در این بخش،تنها به ذکر یکی از این فضائل اکتفا می کنیم که نشان می دهد محبوب ترین شخص در نزد رسول خدا ،حضرت علی علیه السلام بوده اند و پس از آن نیز روایتی را می آوریم که عمر بن الخطاب آرزوی داشتن برخی فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب را می کند. حدیث طیر مشوی : حدیث طیر مشوی یکی از روایات مشهوری است که ولایت و برتری حضرت علی علیه السلام را بر تمام صحابه و به ویژه خلیفه ی اول و دوم ثابت می کند. بر اساس این روایت،مرغ بریانی را نزد رسول خدا به عنوان هدیه آوردند و آن حضرت قبل از میل کردن، دستانش را به سمت آسمان بلند کرده و دعا فرمود " اللهم ائتنی باحب خلقک الیک یاکل معی من هذا الطیر"."خدایا محبوب ترین مخلوق از نظر خودت را بیاور تا با من از این غذا بخورد.عائشه و حفصه شاهد این ماجرا بودند و به پدرشان خبر دادند و آن دو به نوبت خودشان را رساندند ت با پیامبر هم سفره شوند و صاحب این مقام شوند.اما رسول خدا آن ها را پس فرستادند و آن دو را به حضور نپذیرفتند. انس بن مالک می گوید دوست داشتم این شخص سعد بن عباده از قبیله ی من باشد اما دیدم که علی بن ابی طالب آمد و من تا سه بار اجازه ی ورود ندادم تا این که آن حضرت صدای خود را به رسول خدا رساندند و پیامبر دستور دادند اجازه ی ورود بدهم و امیر المومنین وارد شدند و با رسول خدا از ان غذا خوردند. حدیث طیر مشوی از طرق متعددی نقل شده است که ما در اینجا یک طریق آن را می آوریم و ان شاء الله در اینده به صورت مفصل این روایت را بررسی خواهیم کرد. نقل حدیث طیر مشوی از طریق سفینه،خادم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم : حدثنا عبید العجلی ثنا ابراهیم بن سعید الجوهری ثنا حسین بن محمد ثنا سلیمان بن قرم عن فطر بن خلیفه عن عبد الرحمن بن ابی نعم عن سفینه مولی النبی صلی الله علیه و سلم: ان النبی صلی الله علیه و سلم اتی بطیر فقال: اللهم ائتنی باحب خلقک یاکل معی من هذا الطیر.فجاء علی رضی الله عنه فقال النبی صلی الله علیه و سلم اللهم وال. از سفینه،خادم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که برای رسول خدا مرغی آوردند.آن حضرت فرمود: پروردگارا،محبوب ترین مخلوق از نظر خودت را بیاور تا با من از این غذا بخورد.پس علی علیه السلام آمد و رسول خدا فرمود: خدایا علی علیه السلام را دوست بدار. المعجم الکبیر،ج7،ص82،ط مکتبه العلوم و الحکمه - الموصل
تمامی روات این حدیث،موثق بوده و حدیث صحیح السند می باشد. حال حدیثی را می آوریم که در آن عمر بن الخطاب آرزوی داشتن فضائل حضرت علی علیه السلام را میکند: حدثنا علی بن طیفور قثنا قتیبه نا یعقوب عن سهیل بن ابی صالح عن ابیه ان عمر بن الخطاب قال: لقد اوتی علی بن ابی طالب ثلاثا لان اکون اوتیتها احب الی من اعطاء حمر النعم.جوار رسول الله صلی الله علیه و سلم فی المسجد و الرایه یوم خیبر و الثالثه نسیها سهیل. فضائل الصحابه،ج2،ص659 ط موسسه الرساله بیروت
عمر بن خطاب گفت: به علی بن ابی طالب سه ویژگی داده شده است که اگر من آن ها را داشتم،از داشتن شتر های سرخ موی بهتر بود: همسایگی رسول خدا در مسجد،دادن پرچم در روز خیبر و سومی را سهیل فراموش کرد. این روایت را احمد بن حنبل و سایر بزرگان اهل سنت با سند های متعدد نقل کرده اند که سند روایت احمد بن حنبل و طحاوی معتبر می باشد. =============== ======== === منابع پاسخ به شبهه ی اول : 1.فضائل الصحابه ت وصی الله محمد عباس ط جامعه ام القری 2.ضعفاء العقیلی ط دار الصمیغی 3.تهذیب الکمال ط موسسه الرساله 4.میزان الاعتدال ط دار الکتب العلمیه 5.سنن الترمذی ط دار احیاء التراث العربی 6.المستدرک علی الصحیحین ط دار الکتب العلمیه 7.الاستیعاب ط دار الجیل بیروت 8.سیر اعلام النبلاء ط موسسه الرساله 9.الفصل فی الملل و الاهواء و النحل ط مکتبه الخانجی - القاهره 10.مناقب الاحمد ابن جوزی 11.ینابیع الموده قندوزی حنفی 12.مصنف ابن ابی شیبه ط مکتبه الرشد ریاض 13.الطبقات الکبری ط دار صادر بیروت 14.الاموال للقاسم بن سلام ط دار الفکر 15.مسند ابی یعلی ط دار المامون للتراث - دمشق 16.السنن الکبری للنسائی ط موسسه الرساله 17.معجم ابی یعلی الموصلی ط اداره العلوم الاثریه 18.مجمع الزوائد ط مکتبه القدسی - القاهره 19.الطبقات الکبری ابن سعد ط دار الکتب العلمیه 20.تاویل مختلف الحدیث ط دار الجیل بیروت 21.تاریخ مدینه دمشق ط دار الفکر بیروت 22.تفسیر القرطبی 23.کنز العمال ط موسسه الرساله 24.البدایه و النهایه ط مکتبه المعارف 25.الدر المنثور للسیوطی ط دار الفکر بیروت 26.فتح القدیر ط دار ابن کثیر 27.تفسیر النسفی ط دار النفائس - بیروت 28.الکشاف ط دار احیاء التراث العربی 29.تفسیر ابن کثیر ط دار الکتب العلمیه 30.تفسیر الرازی ط دار احیاء التراث العربی 31.فتح البیان ط المکتبه العصریه 32.شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ط دار الکتب العلمیه 33.احتجاج شیخ طبرسی 34.مناقب ابن شهر اشوب 35.الفصول المختاره شیخ مفید 36.صحیح مسلم ط دار احیاء التراث العربی 37.سنن الکبری للبیهقی ط دار الکتب العلمیه 38.سنن الترمذی ت بشار ط دار الغرب الاسلامی 39.مسند احمد ت شاکر ط دار الحدیث 40.مسند احمد ط الرساله 41.المعجم الکبیر ط مکتبه العلوم و الحکمه http://www.valiasr-aj.com http://www.sonnat.net http://www.alsoal.ir http://www.alsoal.com http://www.aqaed.com http://www.islamtxt.ir http://www. shamimshia.com http://www.shia-sonni.com http://www.vahabiat.porsemani.ir ادامه دارد ... خـــــــادم الفاطمة |
|||
|
|
۱۳:۱۳, ۷/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/اسفند/۹۲ ۱۳:۱۷ توسط al-shia.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
[/b]همانطور که قبلا گفتیم،قصد داریم تا تک تک شبهات موجود در کتاب " آلفوس" را پاسخ گفته و به مرور در اینجا قرار دهیم تا همه ی مخاطبین و محبین اهل بیت نهایت استفاده را از آن برده و گامی هر چند کوچک باشد در جهت تحکیم عقائد محبین و خادمین اهل بیت و شیعیان گرامی. طرح شبهه : آیا شیعه خلافت و امامت را یکی می داند؟ پاسخ : همانطور که ملاحظه می فرمایید،شبهه ی مطرح شده بسیار پوچ و بی اساس است و هر کس که اندک مطالعاتی در این زمینه داشته باشد می داند که شیعه به هیچ وجه خلافت و امامت را یکی نمی داند. در اینجا ما سعی می کنیم تا بسیار کوتاه و خلاصه،موضوع خلافت و امامت را از منظر شیعه و سنی بررسی کرده و نشان دهیم که بر خلاف نظر نویسنده ی وهابی کتاب آلفوس،این اهل سنت هستند که خلافت و امامت را یکی می دانند و نه شیعیان. علمای شیعه و اهل سنت در زمینه ی بحث خلافت و امامت با هم اختلاف دارند و از نظر شیعه این دو منصب با یکدیگر متفاوتند ولی به نظر اهل سنت مقام امامت چیزی جز منصب خلافت نیست.ابتدا دید علمای اهل سنت را می خوانیم: ابن اثیر جزری از علمای لغت نویس مشهور اهل سنت،خلافت را اینگونه تعریف می کند: خلیفه به معنای کسی است که بعد از یک شخصیت می آید و جایگزین او می شود. النهایه فی غریب الحدیث،ج2،ص65
لسان العرب لابن منظور،ج9،ص89 ابن خلدون از مورخان مشهور اهل سنت معتقد است: هی حمل الکافه علی مقتضی النظر الشرعی فی مصالحهم الاخرویه و الدنیویه الراجعه الیها ... فهی فی الحقیقه خلافه عن صاحب الشرع فی حراسه الدین و سیاسه الدنیا.[/b] تاریخ ابن خلدون،ج1،ص191 خلافت،جانشینی از شریعتی است که برای پاسداری از دین و سیاست دنیاست. قاضی عضد الدین ایجی می گوید: الامامه هی خلافه الرسول. الواقف للایجی،ج3،ص574 امامت، همان جانشینی پیامبر است. ابو الحسن ماوردی می گوید: الامامه موضوعه لخلافه النبوه. الاحکام السلطانیه و الولایات الدینیه،ص5 تا اینجا دیدیم که نظر علمای اهل سنت در موضوع خلافت و امامت این است که آن ها را کاملا یکسان تلقی نموده و به معنای جانشینی پیامبر گرفته اند. امامت از دیدگاه شیعه وسیع تر از زعامت و رهبری جامعه و خلافت است که شیعه خلافت را یکی از شئونات امامت می داند. بر اساس نگرش شیعه: 1.امامت مقامی دینی و معنوی و موهبتی الهی است که به برخی از انسان های خاص و کامل و معصوم و اعلم اختصاص دارد.وظیفه ی آن ها رهبری،ولایت و تربیت همه ی مسلمانان و انسان ها در همه ی زمان ها و زمینه هاست.همچنین انتخاب آنان به اذن الهی و نص صریح پیامبر منحصر می شود.خلافت و حکومت نیز به معنای ریاست ظاهری،امارت،زمام داری و رسیدگی به امور معیشتی،اقتصادی،سیاسی و اجتماعی مردم است.این مقام یکی از وظائف امام و تنها یکی از شئونات امامت به شمار می آید.پس هر امامی هم مقام امامت و هم مقام خلافت را داراست.[/b] [b]2.مقام خلافت و جانشینی پیامبر را می توان غصب کرد،چنان که در طول تاریخ چنین بوده است و برخی به ناحق،مقام و منصب خلافت را غصب کرده اند.در مقابل،مقام امامت غصب شدنی نیست و این مقام همواره باقی و ثابت و حق است. 3.مقام و منصب عالی امامت و انجام وظایف و مسولیت های آن نیازمند بیعت و استقبال مردمی نیست0یعنی مشروعیت امامت نیاز به مقبولیت عمومی ندارد.چون مشروعیتش را از خدا می گیرد.پس همواره حق و مشروع است.در صورتی که خلافت و حکومت سیاسی نیازمند اقبال مردمی است.[/b] [b]4.بر اساس سخن ائمه،امامت و خلافت متفاوت هستند.مثلا در روایتی در کتاب بحار الانوار،ج25،ص169 تا ص171 حضرت علی علیه السلام امام را کلمه ای الهی و میراث انبیاء و عصمت و ولایت می خواند و این جایگاه را تکریم می کند.در مقابل هر گاه از خلافت سخن می آید؛ائمه این منصب را نکوهش می کنند.مثلا حضرت علی علیه السلام در خطبه ی شقشقیه می فرمایند:" به خدا سوگند اگر به پذیرش خلافت موظف نمی شدم،آن را نمی پذیرفتم". با این حال آن حضرت هیچ گاه نفرمودند که من امام نیستم.به عبارت دیگر ایشان هرگز امامت را رد نکرد.زیرا این مقام قابل واگذاری نیست. 5.در امر خلافت،معصوم بودن و داشتن کمالات والا و علم غیب شرط نیست ولی در امامت شرط است. ما در این مطلب سعی کردیم تا با محوریت پاسخ به شبهه ی شماره ی دو، به صورت بسیار مختصر و کوتاه دو موضوع خلافت و امامت را از منظر شیعه و سنی بررسی کنیم.امید است که مورد پذیرش خوانندگان قرار گرفته باشد. منابع: 1. النهایه فی غریب الحدیث 2. لسان العرب لابن منظور 3. تاریخ ابن خلدون 4. المواقف للایجی 5. الاحکام السلطانیه و الولایات الدینیه 6. بحار الانوار ( ج25 ) خادم الفاطمة ادامه دارد ... |
|||
|
|
۸:۱۴, ۱۶/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
سلسله مطالب ردی بر کتاب آلفوس/شبهه ی شماره ی سه،قسمت اول
[b]بسم الله الرحمن الرحیم
همانطور که قبلا گفتیم،قصد داریم تا تک تک شبهات موجود در کتاب " آلفوس" را پاسخ گفته و به مرور در اینجا قرار دهیم تا همه ی مخاطبین و محبین اهل بیت نهایت استفاده را از آن برده و گامی هر چند کوچک باشد در جهت تحکیم عقائد محبین و خادمین اهل بیت و شیعیان گرامی. طرح شبهه: آیا پیامبر دو دختر خود را به عثمان داده است؟آیا دو دختر پیامبر به خاطر آزار و اذیث عثمان جان باخته اند؟ پاسخ: یکی از فضائلی که اهل سنت برای عثمان بن عفان نقل کرده اند،ازدواج با دو دختر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به نام های رقیه و ام کلثوم است.در این باره نظرات متفاوتی وجود دارد.محققین و علمای شیعه بر این اعتقاد هستند که همسران عثمان هیچکدام دختران پیامبر نبوده اند بلکه ربیبه ی آن حضرت و دختران هاله،خواهر حضرت خدیجه،بوده اند و دلایل متعددی نیز بر این امر وجود دارد: 1.عدم وجود رابطه ی صمیمانه بین پیامبر و دیگر دختران آن حضرت: با توجه به سیره ی پیامبر در می یابیم که روایات بسیاری از رابطه ی شدیدا صمیمانه ی پیامبر و حضرت صدیقه ی طاهره،فاطمة الزهراء، حکایت می کند تا جایی که هر زمانی پیامبر به مسافرت می رفتند،آخرین کسی که با ایشان خداحافظی می کردند حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بودند و وقتی پیامبر از سفر بر می گشتند قبل از هر کاری به دیدار حضرت فاطمه(سلام الله علیها) می رفتند و درِ خانه ی ایشان را می زدند.روایات متعددی در کتب شیعه و سنی این رابطه ی صمیمانه را ثابت می کند. به عنوان مثال،بسیاری از علمای شیعه و سنی یکی از القاب آن حضرت را "ام ابیها" نقل کرده اند. فاطمة الزهراء ... کانت تکنی ام ابیها ... تهذیب الکمال،ج35،ص247 ط موسسة الرسالة
الکاشف فی معرفة من له روایة فی کتب السنة،ج2،ص514 ط دارالقبلة الاصابة،ج8،ص53 ط دارالجیل بیروت سیر اعلام النبلاء،ج3،ص101،باب فاطمة بنت رسول الله ط موسسة الرسالة الاستیعاب،ج4،ص1899 ط دارالجیل بیروت اسد الغابة،ج3،ص395 باب فاطمة بنت رسول الله این در حالی است که هیچ روایتی حتی یک روایت ضعیف در کتب شیعه و سنی نقل نشده است که پیامبر اسلام حتی یک بار درِ خانه ی رقیه و ام کلثوم را زده باشد. هر چند که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) از هر نظر از تمامی زنان عالم در کل تاریخ متمایز بوده است ولی اگر پیامبر دختری غیر از حضرت فاطمه داشت،شایسته بود که با آن ها نیز رابطه ی صمیمانه و دوستانه داشته باشد. مساله ی دیگر این که اگر پیامبر دختر یا دخترانی غیر از حضرت فاطمه(سلام الله علیها) داشت،آن ها کجا بودند که از پدر حمایت کنند؟ عَنْ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ بَيْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يُصَلِّي عِنْدَ الْبَيْتِ وَأَبُو جَهْلٍ وَأَصْحَابٌ لَهُ جُلُوسٌ وَقَدْ نُحِرَتْ جَزُورٌ بِالْأَمْسِ فَقَالَ أَبُو جَهْلٍ أَيُّكُمْ يَقُومُ إِلَى سَلَا جَزُورِ بَنِي فُلَانٍ فَيَأْخُذُهُ فَيَضَعُهُ فِي كَتِفَيْ مُحَمَّدٍ إِذَا سَجَدَ فَانْبَعَثَ أَشْقَى الْقَوْمِ فَأَخَذَهُ فَلَمَّا سَجَدَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَضَعَهُ بَيْنَ كَتِفَيْهِ قَالَ فَاسْتَضْحَكُوا وَجَعَلَ بَعْضُهُمْ يَمِيلُ عَلَى بَعْضٍ وَأَنَا قَائِمٌ أَنْظُرُ لَوْ كَانَتْ لِي مَنَعَةٌ طَرَحْتُهُ عَنْ ظَهْرِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَالنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سَاجِدٌ مَا يَرْفَعُ رَأْسَهُ حَتَّى انْطَلَقَ إِنْسَانٌ فَأَخْبَرَ فَاطِمَةَ فَجَاءَتْ وَهِيَ جُوَيْرِيَةٌ فَطَرَحَتْهُ عَنْهُ ثُمَّ أَقْبَلَتْ عَلَيْهِمْ تَشْتِمُهُمْ. صحیح مسلم،ج5،ص179،ح4750 از ابن مسعود روايت شده است كه گفت : هنگامى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در برابر خانه كعبه نماز مىگزارد ، ابو جهل و همدستانش در نزديكى خانه نشسته بودند و يك روز قبل از آن ، بچه شترى نحر شده بود . ابو جهل به همدستان خود گفت : كداميك از شما حاضر است برود و شكمبه آن شتر را بياورد و هنگامى كه محمد صلّى اللّه عليه و آله در سجده است ، آن ها را روى شانه او بيفكند ؟ بدترين آنها پيشقدم شد و دستور ابو جهل را عملى ساخت . در حالي كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در سجده بود ، آن شكمبه آلوده را روى شانه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله افكند . ابو جهل و همدستانش از مشاهده اين منظره بسيار خنديدند به طوري كه بعضى از آن ها از شدت خنده به روى ديگرى مىافتاد ! ابن مسعود مىگويد : من در اين هنگام گوشهاى ايستاده بودم و جريان را مشاهده مىكردم ، ليكن جرئت آن را نداشتم كه شكمبه را از روى شانه حضرتش بردارم . پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله همچنان در حال سجده بود و سر از سجده برنمىداشت تا اين كه مردى به حضور حضرت زهرا عليها السّلام شتافت و جريان را به عرض رسانيد . حضرت فاطمه عليها السّلام در حالي كه از شنيد اين سخن به شدت ناراحت شده بود ، آمد و آن را از روى دوش حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه آله برداشت و آن ها را مورد شماتت و ملامت قرار داد. در تمامی گرفتاری هایی که برای پیامبر پیش می آمد،تنها کسی که می آمد و پدر را دلداری می داد و زخم های او را مداوا می کرد،حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بود.اگر پیامبر دختر یا دختران دیگری داشت،شایسته بود که آن ها نیز به یاری پیامبر بشتابند. 2.مباهله و حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در قضیه ی مباهله که پیامبر تمام بستگان درجه یک خود را انتخاب کرد،چرا دیگر دختران خود را نبرد و از بین نساء خود فقط حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را انتخاب کرد؟ عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا فَقَالَ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ فَقَالَ أَمَّا مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَلَنْ أَسُبَّهُ لَأَنْ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ ... وَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ { فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ } دَعَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلِيًّا وَفَاطِمَةَ وَحَسَنًا وَحُسَيْنًا فَقَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي . صحیح مسلم،ج7،ص120،ح6373 ط دار الجیل بیروت عامر بن سعد بن ابىوقاص از پدرش (سعد بن ابی وقاص) نقل كرده است كه معاويه سعد را امر كرد و گفت تو را چه مانع است كه ابوتراب (على بن ابى طالب ـ عليه السلام ـ) را دشنام دهى ؟ (سعد) گفت : من سه چيز (سه فضيلت) را از او در خاطر دارم ، كه رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ درباره وى فرموده است ، هرگز وى را دشنام نخواهم داد. چنانچه من يكى از اين سه فضيلت را مى داشتم از شتران سرخ مو برايم محبوبتر بود ... وقتى اين آيه نازل گرديد : فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم پيامبر ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ على و فاطمه و حسن و حسين ـ عليهم السلام ـ را فراخواند و فرمود : خدايا، اينان اهل من هستند. آیا نساءنا شامل دیگر دختران پیامبر نمی شد؟ یا پیامبر دختر دیگری غیر از حضرت فاطمه(سلام الله علیها) نداشتند؟ ادامه دارد...
خادم الفاطمة |
|||
|
|
۲۰:۰۲, ۲۰/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
لین تاپیک صدو خورده ای بازدید داشته ولی هیچکسی نظر نداده!!! اگر بد هستش ادامه ندم؟؟!!
|
|||
|
|
۱۱:۴۶, ۲۱/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
همانطور که قبلا گفتیم،قصد داریم تا تک تک شبهات موجود در کتاب " آلفوس" را پاسخ گفته و به مرور در اینجا قرار دهیم تا همه ی مخاطبین و محبین اهل بیت نهایت استفاده را از آن برده و گامی هر چند کوچک باشد در جهت تحکیم عقائد محبین و خادمین اهل بیت و شیعیان گرامی. ادامه ی قسمت قبل ... 3.چرا هیچ کس از دیگر دختران پیامبر خواستگاری نکرد؟ مساله ی دیگری که بطلان این شبهه را روشن می کند،این است که در هیچ جایی از تاریخ ثبت نشده است که در مدینه احدی از مهاجرین و یا انصار به خواستگاری ام کلثوم رفته باشد با این که برای خواستگاری حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و رسیدن به افتخار دامادی پیامبر بر یکدیگر پیش دستی می کردند و هر کس دوست داشت این افتخار نصیب او بشود. 4.تاملی بر مطالب و نوشته های علمای اهل سنت در این باب بسیاری از علمای اهل سنت و از جمله ضیاء المقدسی گفته اند: عن قتادة ، قال : ولدت خديجة لرسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) : عبد مناف في الجاهلية ، وولدت له في الاسلام غلامين ، وأربع بنات : القاسم ، وبه كان يكنى : أبا القاسم ، فعاش حتى مشى ،ثم مات و عبد الله ، مات صغيرا . وأم كلثوم . وزينب . ورقية . وفاطمة ... . البدء و التاریخ،ج5،ص16 و ج4،ص139 قتاده گفته است : خديجه براي نبي مكرم اسلام ، در عهد جاهليت ، عبد مناف را به دنيا آورد و بعد از اسلام ، دو پسر و چهار دختر به نام هاي : قاسم ـ به خاطر او كنيه پيامبر را «ابوالقاسم گذاشتند ، آن قدر زنده بود كه ميتوانست راه برود بعد از آن فوت كرد ـ و عبد الله كه خردسال فوت كرد ، و ام كلثوم ، زينب ، رقيه و فاطمه را به دنيا آورد. شهاب الدین قسطلانی بعد از نقل سخن مقدسی می گوید: وقيل : ولد له ولد قبل المبعث ، يقال له : عبد مناف ، فيكونون على هذا اثني عشر ، وكلهم سوى هذاولد في الاسلام بعد المبعث. المواهب اللدنیة،ج1،ص478 ط المکتبة التوفیقیة گفتهاند كه كه خديجه قبل از مبعث يك پسر براي او به دنيا آورد كه به او عبد مناف ميگفتند ، غير از عبد مناف بقيه فرزندان پيامبر بعد از مبعث متولد شده است. ابن عبد البر در استیعاب می نویسد: وقال الزبير ولد لرسول الله صلى الله عليه وسلم القاسم وهو أكبر ولده ثم زينب ثم عبد الله وكان يقال له الطيب ويقال له الطاهر ولد بعد النبوة ثم أم كلثوم ثم فاطمة ثم رقية. الاستیعاب،ج4،ص1818 ط دار الجیل زبير گفته : نخستين فرزند رسول خدا كه به دنيا آمد ، قاسم بود و او از همه بزرگتر بود ، پس او زينب ، و پس از وي عبد الله كه به وي طيب و يا طاهر نيز ميگفتند بعد از نبوت متولد شد ، پس از آن ام كلثوم ،سپس فاطمه و پس از وي رقيه به دنيا آمدند. از طرف ديگر نوشتهاند كه رقيه ، كوچكترين دختر رسول خدا و حتي از حضرت زهرا سلام الله عليها نيز كوچكتر بوده است: أكبر ولده عليه الصلاة والسلام القاسم ، ثم زينب ، ثم عبد الله ، ثم أم كلثوم ثم فاطمة ثم رقية... البدایة و النهایة،ج2،ص359 ط دار احیاء التراث العربی بزرگترين فرزند ، پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم قاسم ، و پس از آن ، زينب ، عبد الله ، ام كلثوم ، فاطمه و پس از آن رقيه بوده است. حال چگونه ميتوان اين سخن اهل سنت را تصديق كرد كه رقيه با عثمان ازدواج كرده ، بعد با او به حبشه مهاجرت نموده و حتي در داخل كشتي فرزندي از او سقط شده است !!! . با اين كه ميدانيم ، هجرت اول به حبشه در سال پنجم بعد از بعثت بوده است .و همچنين بسياري از علماي اهل سنت نوشتهاند كه ام كلثوم رقيه قبل از اين كه با عثمان ازدواج كند در عقد پسران أبي لهب بودهاند و بعد از آن كه سوره تبّت در حق أبي لهب نازل شد ، وي به فرزندانش دستور داد كه دختران رسول خدا را طلاق بدهند . ابن أثير در اسد الغابة مينويسد : قد زوج ابنته رقية من عتبة بن أبي لهب وزوج أختها أم كلثوم عتيبة بن أبي لهب فلما نزلت سورة تبت قال لهما أبوهما أبو لهب وأمهما أم جميل بنت حرب بن أمية حمالة الحطب فارقا ابنتي محمد ففارقاهما... اسد الغابة،ج5،ص456 رسول خدا ، دخترش رقيه را به عتبه پسر أبي لهب و ام كلثوم را به عتيبه پسر ديگر ابولهب داد ، وقتي سوره تبت نازل شد ، ابولهب و همسرش ام جميل كه همان حمالة الحطب می باشد ، به پسرانش دستور دادند كه دختران محمد را طلاق دهند . پس آنها را طلاق دادند... در حالي كه ميدانيم ، سوره تبت در زماني نازل شده است كه مسلمين در شعب أبي طالب در محاصره بودند . سيوطي در الدر المنثور مينويسد: وأخرج أبو نعيم في الدلائل عن ابن عباس قال ما كان أبو لهب الا من كفار قريش ما هو حتى خرج من الشعب حين تمالأت قريش حتى حصرونا في الشعب وظاهرهم فلما خرج أبو لهب من الشعب لقى هندا بنت عتبة ابن ربيعة حين فارق قومه فقال يا ابنت عتبة هل نصرت اللات والعزى قالت نعم فجزاك الله خيرا يا أبا عتبة قال إن محمدا يعدنا أشياء لا نراها كائنة يزعم أنها كائنة بعد الموت فما ذاك وصنع في يدي ثم نفخ في يديه ثم قال تبا لكما ما أرى فيكما شيئا مما يقول محمد فنزلت تبت يدا أبى لهب قال ابن عباس فحصرنا في الشعب ثلاث سنين وقطعوا عنا الميرة حتى أن الرجل. الدرالمنثور،ج8،ص665 ط دار الفکر و محاصره در شعب أبي طالب در سال ششم بعثت و بعد از هجرت به حبشه بوده است . با اين حال چگونه ميتوان تصديق كرد كه همسر عثمان دختر پيامبر بوده است ؟ 5.قول عبدالله بن عمر در صحیح بخاری: محمد بن اسماعيل بخاري مينويسد ، شخصي پيش عبد الله بن عمر آمد و از او سؤالاتي كرد. از جمله نظر او را در باره عثمان و امام علي عليه السلام پرسيد ، وي در مقايسه بين عثمان و حضرت علي عليه السلام ميگويد : أَمَّا عُثْمَانُ فَكَأَنَّ اللَّهَ عَفَا عَنْهُ وَأَمَّا أَنْتُمْ فَكَرِهْتُمْ أَنْ تَعْفُوا عَنْهُ وَأَمَّا عَلِيٌّ فَابْنُ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَخَتَنُهُ ... صحیح البخاری،ج4،ص1641 ط دار ابن کثیر اما عثمان ، خداوند از گناه او ( فرار عثمان در جنگ احد ) درگذشت ؛ ولي شما دوست نداريد كه او را ببخشيد ، اما علي عليه السلام پس او پسر عموي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم و داماد او است. دفاع عبد الله بن عمر از عثمان فقط در اين مطلب خلاصه ميشود كه خداوند از گناه فرار وي در جنگ احد درگذشته است ؛ ولي صحابهاي كه عليه او خروج كردند ، او را نبخشيده و عثمان را كشتند ؛ ولي اين كه عثمان داماد پيامبر نيز باشد ، متذكر نميشود . اما نسبت به امير المؤمنين عليه السلام استدلال ميكند كه او پسر عموي پيامبر و داماد آن حضرت است .اگر عثمان داماد پيامبر بود ، بايد ابن عمر به آن استدلال ميكرد ؛ زيرا وي تمام تلاش خود را ميكند كه در برابر هر نوع تهمتي را از عثمان دفع كند و معنا ندارد كه وقتي دليل قويتري همانند دامادي پيامبر وجود دارد ، وي به دليل سخيف و ضعيف استدلال كند ؛ زيرا عفو خداوند فقط شامل كساني ميشود كه بعد از فهميدن زنده بودن پيامبر از فرار دست كشيده و برگشتند و شامل عثمان كه بعد از سه روز برگشت ، نميشود . حتي اگر فرض كنيم كه عفو خداوند شامل عثمان نيز ميشود ، سبب نخواهد شد كه خداوند تمامي گناهان او را كه حتي بعد از آن نيز انجام داده بخشيده باشد ؛ بلكه حد اكثر شامل فرار او در همان جنگ ميشود .بنابراين شايسته بود كه اگر دامادي عثمان صحت داشت ، به آن استناد ميكرد. 6.حضرت زهراء سلام الله علیها و خطبه ی فدک: حضرت زهرا سلام الله عليها بعد از غصب فدك توسط ابوبكر به مسجد آمد و خطبه غرائي خواند كه بسياري از علماي اهل سنت آن را نقل كردهاند . آن حضرت در بخشهاي از اين خطبه ميفرمايد: أنا فاطمة بنت محمد أقول عودا على بدء ، وما أقول ذلك سرفا ولا شططا... فإن تعزوه تجدوه أبي دون نسائكم وآخا ابن عمي دون رجالكم ، فبلغ الرسالة صادعا بالرسالة ناكبا عن سنن مدرجة المشركين ، ضاربا لثجهم آخذا بأكظامهم ، داعيا إلى سبيل ربه بالحكمة والموعظة الحسنة. السقیفة و فدک،ص142 مناقب علی بن ابی طالب و ما نزل من القرآن فی علی،ص202 اى مردم آگاه باشيد كه من فاطمه و پدرم محمّد است ، گفتارم تماما يك نواخت از سر صدق بوده و از غلط و نادرستى به دور است ... اگر تحقيق كنيد (پيامبر اسلام ) پدر من بود نه پدر زنان شما ، و در عقد اخوّت پسر عموى من بود نه شما. اگر زنان عثمان دختران پيامبر بودند ، نبايد فاطمه زهرا سلام الله عليها كه سرور زنان بهشت است ، چنين سخني بگويد و از طرف ديگر عثمان نيز ميتوانست به اين سخن حضرت اعتراض كند كه زنان من نيز دختران پيامبر بودند. ادامه دارد ... خادم الفاطمة |
|||
|
|
۲۱:۵۹, ۵/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
ادامه ی قسمت قبل ...
7.فضیلت و منقبتی که فقط علی بن ابی طالب(علیه السلام) آن را دارد: ابن الدمشقي و محب الدين طبري مينويسند : أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لعلي : أوتيت ثلاثا لم يؤتهن أحد ولا أنا ، أوتيت صهرا مثلي ولم أوت أنا مثلي ، وأوتيت زوجة صديقة مثل بنتي ولم أوت مثلها زوجة ، وأوتيت الحسن والحسين من صلبك ولم أوت من صلبي مثلهما ، ولكنكم مني وأنا منكم. جواهر المطالب فی مناقب الامام علی(علیه السلام)،ج1،ص209 الریاض النضرة،ج2،ص202 رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمود : يا على خداى تعالى سه گونه موهبت به تو عنايت فرموده است كه به من و هيچيك از مردم ، عنايت نفرموده است : 1. پدر زنى مانند من به تو ارزانى داشته است كه به من عنايت نكرده است ؛ 2. همسر پاكيزه گوهر راستگو و راست رو به تو مرحمت داشته كه به من عنايت نفرموده است ؛ 3 . حسن و حسينى از پشت تو به وجود آورده است كه چنان دو فرزندى از پشت من بوجود نياورده است ؛ آرى ! من از شمايم و شما از من میباشد . در اين روايت پيامبر اسلام به صراحت ميگويد كه به احدي غير از علي عليه السلام پدر زني مثل من داده نشده است ، معلوم ميشود كه پيامبر دختر ديگري نداشته است و گرنه چنين سخني نميفرمود. پس تا اینجا متوجه شدیم که رقیه و ام کلثوم ربیبه های پیامبر بوده اند و دختران خواهر حضرت خدیجه(سلام الله علیها) بوده اند و نه دختران پیامبر. در ادامه به مساله ی آزار و اذیت رقیه به وسیله ی عثمان بن عفان خواهیم پرداخت. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










