|
عصمت انبیا و اهل بیت در سیره نبوی
|
|
۱۱:۲۲, ۱۶/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اسفند/۹۲ ۱۹:۵۱ توسط مهدی عباس زاده.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمان الرحیم
اینجا.از ابتدای این بحث شروع به خواندن کرده ام و نکاتی چند را متذکر میشوم که انشاء الله برای رسیدن به حق مفید باشد اول از همه باید بگویم که بنده طرفدار هیچ طرفی نیستم جز قرآن و سنت و عقل سلیم. که حق در این منحصر است ظاهرا. امیدوارم همه ما به نگاه حق گرایانه به مباحث نگاه کنیم و تعصبات کور خودمان را کنار بگذاریم تا به حق و حقیقت دست یابیم. mahdy30na نوشته است:ارتكاب گناه صغيره يا كبيره، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن بر پيامبران(علیه السلام) جايز نيست. همچنين جايز نيست نسبت خطا و اشتباه و سهو و نسيان به آنها داده شود چرا قبل از پیامبری ارتکاب گناه ممکن نیست؟ مثال واضحش حضرت آدم است که گناه کرده.(البته توهین به مقام منیع ایشان نیست بلکه بحث بیان واقع است.) mahdy30na نوشته است:به عبارت ديگر اوامر و نواهى الهى دو قسم است: الف. قانونى، ب. ارشادى اگر یکی از برادران سنی به شما بگوید شاید امر به ولایت امیرالمومنین هم ارشادی باشد شما میپذیرید؟ یعنی که چه بهتر ایشان را به عنوان امام برگیرید و اگر هم نگرفتید عذابی نیست مگر عذاب سختی دنیا و ...(یعنی عذابها را هم توجیه به این دنیا بکند!). mahdy30na نوشته است:قسم اول تكليف است و خداوند به طور جدى، خواستار انجام آن مىباشد و براى عمل به آن پاداش و در ترك آن عذاب قرار داده است.ظاهرا کلا انسان قرار است نتیجه عمل خودش را ببیند! مگر خدا قرار است ما را بیشتر از عملمان هم مجازات کند که چنین فرقی قائل میشوید؟ یعنی نهی خدا همه اش ارشادی و همه اش تکلیفی است. mahdy30na نوشته است:بهشتى كه آدم در آن بوده، مرحله قبل از تكليف و تشريع بوده و نهى در آن، جنبه ارشادى داشته استچه کسی این را به شما گفته است؟ سند این ادعا چیست؟ آیا شاهدی بالاتر از آفتاب بر وجود خورشید داریم؟ وقتی به ایشان تکلیف نخوردن از شجره شده است خودش دلالت واضح دارد که آنجا عالم تکلیف بوده نه بهشت برین!! و ... mahdy30na نوشته است:زيرا آن درخت، داراى ويژگى و اثر تكوينى خاصى بوده كه چون از آن خوردند، عورتهايشان آشكار شد: «فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما»این جمله بعد از خوردن بیان شده است ولی قبل از خوردن : وَلَا تَقْرَبَا هَـٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِين پس نهی شده برای این که اگر بخورند از ظالمین میشوند! نه برای آن که نخورید که اگر بخورید شما دارای شهوت میشوید که همین شهوت در شما در کنار کنترل آن و غضب باعث برتر شدن شما از فرشتگان میشود! mahdy30na نوشته است:و به عبارت ديگر غرايز حيوانى و شهوانى در آنها پديد آمد. از اينرو شرايط زيستى ديگرى، متناسب با وضعيت پديد آمده براى آنان، لازم شد فرموده آشکار شد نفرمود به وجود آمد! واقعا این مسأله روشن نیست؟ mahdy30na نوشته است:«وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى» طه (20)، آيه 121. و ... روشن مىشود كه اين عصيان، به معناى گناه اصطلاحى نيست؛ بلكه سرپيچى در مقابل نهى ارشادى است كه شايسته جايگاه رفيع حضرت آدم نبوده است.ما هم میدانیم که عصی یعنی سرپیچی نمود از شما سؤال دارم آیا شیطان در عباد الله المخلصین حتی در حد ترک اولی هم نفوذ دارند؟ قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ(40حجر) گفت: «پروردگارم! به این که مرا گمراه ساختی، من (هم) بیچون و بیگمان در زمین (همه چیز را) برایشان میآرایم، و همانا همواره گمراه(شان) خواهم ساخت. مگر خالصشدگان (ربانی) از بندگانت را.»(ترجمه علامه صادقی تهرانی) دقت کنید که شیطان نمیتواند بندگان مخلَص را دچار اغوا کند در حالی که در مورد حضرت آدم این کار را کرد (فغوی) نص عبارت قرآن است که او اغوا شد! mahdy30na نوشته است:1. بعد از آيه «وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى» ، بلافاصله قرآن مجيد مىفرمايد: «ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى»؛ طه (20)، آيه 122 و 123. «سپس پروردگارش او را برگزيد و بر او ببخشود و [ وى را] هدايت كرد».جالب است که شما آیات دیگر قرآن را اصلا انگار بررسی نمیکنید اولا در خود این آیه فرموده است که ثم نه ف! یعنی با فاصله نه بی فاصله. ثانیا در جای دیگر قرآن بلا فاصله از چیزی دیگر که با ف آمده یعنی بی فاصله است سخن گفته شده: فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ(37بقره) پس آدم از پروردگارش کلماتی را (با کوشش و کاوش) دریافت تا خدا به او برگشت؛ بیگمان اوست بسیار برگشتکننده (بر بندگان) و (اوست) پذیرندهی برگشت(شان) و رحمتگر بر ویژگان.(ترجمه علامه صادقی تهرانی) mahdy30na نوشته است:برگزيدگى شخصيتى از سوى خداوند، نشانه مقام بلند او است و اگر خطايى از او سر زده بود، در حد گناه و از بين رفتن عصمت نبوده است.برگزیدگی ایشان پس از توبه بوده و این منافاتی با عصمت ایشان بعد از نبوت ندارد. mahdy30na نوشته است:در صورتى كه اگر نافرمانى در برابر دستور قانونى بود، از ظلمهايى است كه با مقام پيامبرى سازگار نيست؛ چنان كه درپاسخ به دعاي حضرت ابراهيمعليه السلام مىفرمايد: «لا يَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ» ؛بقره (2)، آيه 24. «پيمان (امامت و پيامبرى) من به بيدادگران نمىرسد». اینجا عهد عهد امامت است نه نبوت! قبل از این که خدا به حضرت ابراهیم این سخن را بفرماید ایشان از مدتها قبل پیامبر بودند ولی بعدا امام شدند یعنی رهبر کل پیامبران زمان خود و از پیامبران اولو العزم. و حضرت آدم هم هیچ گاه به آن مقام نرسید زیرا: وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا(115طه) و همانا بهراستی پیش از این سوی آدم پیمان بستیم. پس (آن را) فراموش کرد، و برای او عزمی (استوار) نیافتیم.(ترجمه علامه صادقی تهرانی) mahdy30na نوشته است:2. هيچگاه خداوند وعده عذاب در برابر آن نداده و تنها به مشقّت و رنج دنيايى اشاره فرموده است: «فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى»؛ طه (20)، آيه 117.؛ «[ شيطان] شما (آدم و حوا) را از بهشت خارج نسازد كه به رنج و سختى مىافتيد».قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَی(123طه) فرمود: «هر دو از این (باغ) فرود آیید، در حالی که بعضی از شما دشمن بعضی دیگرید، تا اگر برای شما از جانب من حتماً رهنمودی در رسد، پس هر کس از هدایتم پیروی کند نه گمراه میشود و نه به رنج میافتد.»(ترجمه علامه صادقی تهرانی) این آیه در ادامه همان آیه است آیا اگر کسی از هدایت پیروی کند به او هیچ سختی دنیایی نمیرسد؟ لابد معاذ الله پیامبران معصوم که در قرآن خدای تعالی برایشان این همه سختی ذکر میکند از هدایت پیروی نمیکردند! در ادامه هم میفرماید کسی که از ذکر من روی بگرداند برایش معیشت ضنک(تنگ و سخت) است! mahdy30na نوشته است:3. قرآن نزول شريعت و هدايت را - كه در بردارنده احكام مولوى و تكليفى است - متأخر از هبوط حضرت آدم معرفى كرده است: «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّى هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ * وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» ؛بقره (2)، آيه 37 و 38. «گفتيم همگى از آنجا [ بر زمين ]فرود آييد، پس آن گاه كه هدايتى از من به سوى شما آيد، كسانى كه از هدايت من پيروى كنند، خوف و اندوهى بر ايشان نباشد و آنان كه كفر ورزيده و آيات ما را تكذيب كردند؛ آن گروه اصحاب آتشاند و در آن جاويدان».اثبات شیء نفی ما عدا نمیکند!! یعنی اگر خدای تعالی فرموده روی زمین از هدایت من پیروی کنید دلیل نمیشود که مثلا جای دیگر هدایتی نیست که از آن پیروی شود! mahdy30na نوشته است:بنابراين زمانى كه حضرت آدم عليه السلام در بهشت بود، هدايت تشريعى و دستورات واجب از ناحيه الهى صادر نشده بود و اين گونه امور مربوط به حيات زمينى انسان است.ادعای بدون اثبات است. و خود آیات شاهد اشتباه بودن این نظریه هستند که بیان شد. |
|||
|
|
۸:۰۹, ۱۷/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/اسفند/۹۲ ۸:۱۲ توسط مهدی عباس زاده.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمان الرحیم
Mahdy30na نوشته است:عصمت ملكه است. ملكه در مقابل حال قرار دارد و عبارت است از صفت راسخ نفسانى زوالناپذير كه در آن تغييرى نيست این که ملکه زوالناپذیر است به نظرم مورد اشکال باشد. زیرا در این صورت انسانها هرگز نمیتوانند ملکه های نفسانی زشت خود را به خوب تبدیل کنند و این وجود ندارد و اگر میبینیم کسی گمراه میماند تا آخر عمرش به اختیار گمراه میماند نه این که تا مثلا 25 سالگی اختیار داشته و بعدش دیگر این ملکه ها هستند که او را می چرخانند و اختیار از کفش ربوده اند! (بله تغییر ملکه سخت است ولی غیر ممکن نیست پس ملکه زوالناپذیر نیست) عایشه نوشته است:خداوند تو را بخشيد، چرا پيش از آن كه راستگويان و دروغ گويان را بشناسي، به آنها اجازه دادي؟! (سوره توبه آیه 43)التوبة : 43 عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبينَ عفا به معانی مختلف آمده. عفو: زیاده، کفاف ، غفر(پوشاندن) ، محو کردن اثر سیء خب ما باید با کنار هم گذاشتن آنها بفهمیم که کدام معانی مراد است و کدام مراد نیست. یکی از آیات در قرآن: فَأذَن لِمَن شِئتَ مِنهُم(62نور) یعنی به هر کسی که خواستی از ایشان اجازه بده، و از طرفی هم : وَلَو أَرادُوا الخُروجَ لَأَعَدّوا لَهُ عُدَّةً وَلـكِن كَرِهَ اللَّـهُ انبِعاثَهُم فَثَبَّطَهُم وَقيلَ اقعُدوا مَعَ القاعِدينَ(توبه 46) و اگر (برای جهاد) ارادهی بیرون رفتن داشتند، بیگمان برای آن ساز و برگی تدارک میدیدند، ولی خدا (این) انگیزششان را بسی ناپسند داشت. پس ایشان را زمینگیر کرد و (به آنان) گفته شد: «با درماندگان و ناتوانان (همچنان) بمانید.»(ترجمه علامه صادقی تهرانی) پس نمیتوان گفت این آیه سؤالی در بیان مؤاخذه رسول صلی الله علیه و آله است! بلکه این سؤال لم اذنت (چرا اجازه دادی) ...... فقط نشان دهنده آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله غیب را نمیدانستند مگر آنچه خدا به او آموزش میداد و ایشان وظایفشان بر اساس ظاهر بود. لَو خَرَجوا فيكُم ما زادوكُم إِلّا خَبالًا وَلَأَوضَعوا خِلالَكُم يَبغونَكُمُ الفِتنَةَ وَفيكُم سَمّاعونَ لَهُم ۗ وَاللَّـهُ عَليمٌ بِالظّالِمينَ(47توبه) اگر با شما بیرون آمده بودند، جز فساد و دگرگونی و نابسامانی را برای شما نمیافزودند و به سرعت (افساد جنگی) خود را میان شما میانداختند، که شما را به فتنه(ی جنگی) میطلبیدند و حال آنکه در میانتان جاسوسانی بس شنوای فتنه دارند (که به نفع آنان اقدام میکنند). و خدا به (حال) ستمکاران داناست.(ترجمه علامه صادقی) پس این اجازه دادن پیامبر صلی الله علیه و آله بین کاری ممنوع و کاری پسندیده و درست بوده ممنوع از جهت آن که حال ایشان باید به نفع (امت و مکتب) پیامبر صلی الله علیه و آله روشن میشد. و از طرفی آمدن ایشان برای جنگ و امت بسیار ضرر داشت و هم این که خدا به پیامبر اجازه داده بود که به هر کسی صلاح دید اجازه دهد. در نتیجه ممنوع بودن آن از جهت آن که پیامبر صلی الله علیه و آله در حال عادی وظیفه ظاهری را باید انجام میداده اند ممنوع بودن شرعی و ... نبوده است حتی ترک اولی هم نبوده و این عفو هم به معنی گذشتن از گناه و .. نمیتواند باشد زیرا ایشان در قبال باطن افراد وظیفه ندارند و این در مورد باقی افراد هم صادق است که در مورد باطن افراد وظیفه ندارند چرا که ولا تجسسوا! ولی ایشان با توجه به علائم ظاهری که آنها نشان داده بودند آمدنشان را صلاح ندانستند که اتفاقا این نیامدن را خدای تعالی هم صلاح نداستند تنها سخن اینجاست که باید باطن این افراد معلوم شود که خدای تعالی آن را آشکار میکند. و السلام علیکم. |
|||
|
|
۱۸:۵۳, ۱۷/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام به همکاران محترم و جویای حق
هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ ال عمران- 7 (۱۶/اسفند/۹۲ ۱۱:۲۲)مهدی عباس زاده نوشته است: خدمت همکار محترم چند نکته لازم هست یاد اور بشم ، هیچ کدام از انبیا و مرسلین و فرستادگان الهی گناه نکرده و نمیکردند. اگر این را قبول ندارید که کلا بحث کردن با شما و دوستانی که تفکری اینچنین دارند فایده نخواهد داشت. شما فرمودید : (۱۶/اسفند/۹۲ ۱۱:۲۲)مهدی عباس زاده نوشته است: بنده طرفدار هیچ طرفی نیستم جز قرآن و سنت و عقل سلیم.ملاک عقل سلیم چیست> ایا عقل سلیم اشتباه میکند یا خیر؟ این عقل سلیم را چه کسی دارد> (۱۶/اسفند/۹۲ ۱۱:۲۲)مهدی عباس زاده نوشته است: چرا قبل از پیامبری ارتکاب گناه ممکن نیست؟باتوجه به این حرف شما ، باید گفت : ایا فردی که دچار اشتباه و لغزش بشه لیاقت هدایت را داره یا نه؟ شما پیرو کسی میشید که در پیش از نبوت ، حتی یک دروغ گفته باشد و یا قتلی انجام داده باشد و .... ؟ (۱۶/اسفند/۹۲ ۱۱:۲۲)مهدی عباس زاده نوشته است: مثال واضحش حضرت آدم است که گناه کردهچطور میگید گناه کرده؟ اگر گناه نباشد چه ؟ احتمالا دوباره باید فرق ها رو تکرار کنم؟ امر مولوی و ارشادی هرکدوم در جایگاه خودشون بکار میرن . نمیتوانید با وجود قراین و تذکرات موجود در ایات به هر بهانه و وصل و ... بحث مولوی را بجای ارشادی و بالعکس بچسبانید. البته نه شما بلکه در طول تاریخ افرادی دست به این کار زده و پاسخش را هم گرفته اند. فقط اگه دقتی که کردید در گزینش مطالب کمی در درک مطالب و توجه در اینکه نهى در آیات، نهى ارشادى است و نه مولوى و تحریمى کمی بیشتر متوجه بحث میشدید. بازهم تکرار میکنم در اون عالمی که ایشان بودند عالم تشریع و تملیف نبوده و اگر میگویید بوده ذلیل بیاورید . بجای ورود به مباحث فلسفی و عرفانی و توجیهاتی مانند اون ، طبق نص ثقلین جواب بدید لطفا. ایراد مخالفین ثقلین ، تفسیر به رای و عدم تشخیص ایات متشابه و محکم هست . مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا 80 نسا در پناه حق باشید همکاران محترم
|
|||
|
|
۶:۴۶, ۱۸/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمان الرحیم
سلام علیکم نقل قول:هیچ کدام از انبیا و مرسلین و فرستادگان الهی گناه نکرده و نمیکردند. محل بحث همین جاست. نقل قول:اگر این را قبول ندارید که کلا بحث کردن با شما و دوستانی که تفکری اینچنین دارند فایده نخواهد داشت. چه جالب!! اگر قبول داشتم که نیاز به بحث نبود. مطمئن باشید قبول ندارم ولی روی قبول نداشتنم هم تعصب ندارم اگر بتوانید اثبات کنید میپذیرم. اما ادله شما تا به حال قاصر بوده است. نقل قول:ملاک عقل سلیم چیست> ایا عقل سلیم اشتباه میکند یا خیر؟ هر کسی باید به اندازه توان خودش سعی کند پیش فرضها را کنار بگذارد و بر اساس شواهد حق را بشناسد و پیروی کند. و مطمئنا خدا انسان را بر اساس عقل دیگری مجازات نمیکند بلکه العقل ما عبد به الرحمان و اکتسب به الجنان را باید هر کسی داشته باشد و الا تکلیف ما لایطاق بوده است. چون هدف خلقت عبادت است ماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون. نقل قول:ایا فردی که دچار اشتباه و لغزش بشه لیاقت هدایت را داره یا نه؟ پس از توبه به نظرم بله. آیا شما هیچ اشتباهی نکرده اید که دنبال هدایت من و امثال من هستید؟ اگر کرده اید که با توجه به سخن خودتان دست از هدایت بردارید لطفا و اگر نکرده اید لطفا خودتان را کامل معرفی کنید که بدانیم معصومی هم در عصر غیبت وجود دارد! نقل قول: شما پیرو کسی میشید که در پیش از نبوت ، حتی یک دروغ گفته باشد و یا قتلی انجام داده باشد و .... ؟ اولا شما دارید گناه اجتماعی را با گناه فردی خلط میکنید. ثانیا حضرت موسی علیه السلام با توجه به نص قرآن قتل غیر عمد انجام داد و باز هم مردم موظف به پیروی از او شدند. نقل قول:چطور میگید گناه کرده؟اگر گناه نباشد چه ؟لطفا ابتدا دلایل را بخوانید. خیلی زحمت میکشید برادر اگر قرار است در بحث اینطور پیش برویم که خیلی باید دوباره کاری کرد! بنده تک تک جملات شما را می آورم و نقد میکنم آن وقت شما یک قسمت را می آورید و میگویید اگر نباشد چه!! این همه شاهد و دلیل آوردیم برای رد دلایل شما بود شما ابتدا بروید آن دلایل را بخوانید و رد کنید بعد اگر ما برای ردتان جواب نداشتیم خودمان هم به اعتقاد شما معتقد میشویم. نقل قول:بجای ورود به مباحث فلسفی و عرفانی و توجیهاتی مانند اون ، طبق نص ثقلین جواب بدید لطفا یک سوال!! : شما اصلا مطالب را خواندید؟ من کی بحث فلسفی و عرفانی و ..... کردم! آن ثقلین ثقل اکبرش قرآن است بنده هم از قرآن دلیل آوردم. این نهی ارشادی و مولوی را شما از کجا در آوردید؟ ظاهرا توجیهات خودتان را مرور کرده اید به جای خواندن مطالب بنده. نقل قول:ایراد مخالفین ثقلین ، تفسیر به رای و عدم تشخیص ایات متشابه و محکم هست اگر قبول ندارید که قرآن خودش هم باید قابل فهم باشد و دلالاتش روشن. بروید اینجا بحث کنید. نتیجه این سخن شما این است که : مقدمه اول: در قرآن آیات متشابه هم وجود دارد مقدمه دوم: آیات متشابه قابل فهم نیستند و علاوه بر آن تشخیص آن از آیات محکم ممکن نیست. نتیجه : کل قرآن متشابه است و قابل فهم و اعتماد نیست. برادر من شما با این سخنان برای دفاع از عقیده خودتان کل قرآن و ما فیها را میبرید زیر سؤال!! در حالی که خود خدای تعالی میفرماید محکمات مادر کتاب هستند و آیات متشابهی هم که در قرآن هست با بازگشت به مادرشان قابل فهم هستند. مثلا ید الله فوق ایدیهم اگر در انسان توهم دستی بشری برای خدا را ایجاد کرد با آیه لیس کمثله شیء مشخص میشود منظور دست بشری نیست دست قدرت و علم است. و السلام علیکم |
|||
|
|
۱۱:۲۳, ۱۸/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اسفند/۹۲ ۱۱:۴۷ توسط fighters.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
نقل قول: قتل غیر عمد چگونه گناهی است؟؟؟؟!!!!!! ![]() اقای عباسی وقتی فقط عقل و قران را بدون مفسر واقعی قبول میکنید این میشود نتیجه اش اباصلت هروی می گوید: پس از آن كه مأمون (خلیفه ی عباسی)، پیروان ادیان و مذاهب مختلف را در برابر امام رضا- علیه السلام -قرار داد، و هر یك از آنان با حجّت و دلیلی محكم كه امام- علیه السلام - ارائه می فرمود، شكست خوردند، علی بن محمد بن جَهم برخاست و عرض كرد:
ای پسر رسول خدا! آیا شما قائل به عصمت پیامبران هستید؟
امام- علیه السلام - فرمود: آری.
عرض كرد: پس در برابر این آیات قرآن چه پاسخی دارید:
1. (وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی)؛ [5]2. (وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ)؛ [6]3. (وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها)؛ [7]4. (وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنّاهُ)؛ [8]5. (وَ تُخْفِی فِی نَفْسِكَ مَا اللّهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَی النّاسَ وَ اللّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ). [9]امام- علیه السلام - فرمود: «وای بر تو ای علی! از خدا بترس و گناهان زشت را به پیامبران خدا نسبت مده و كتاب خدا را با رأی و نظر خود، تفسیر و تأویل مكن! به درستی كه خداوند ـ عزّ و جلّ ـ می فرماید: (ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ) [10].
اما درباره ی آیه اول، پس به درستی كه خداوند ـ عزّوجلّ ـ آدم- علیه السلام - را حجّت و جانشین خود در زمین و شهرها قرار داد و او را برای (ماندن در ) بهشت نیافرید و معصیت آدم در بهشت بود نه در زمین، و آن هم برای آن بود كه مقدّرات الهی كامل و اجرا گردد؛ پس هنگامی كه به زمین فرستاده شد و حجّت و جانشین خدا در زمین گردید، به او مقام عصمت داده شد، به دلیل آیه مباركه: (إِنَّ اللّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ)؛ [11] و اما آیه دوم، مراد از آن این است كه داود- علیه السلام -گمان می كرد كه خداوند متعال، رزق و روزی را بر او تنگ نخواهد كرد آیا این آیه را نشینده ای: (وَ أمّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ)؛ [12] یعنی روزی را بر او تنگ گرفت، و گرنه، اگر گمان می برد كه خداوند بر او قدرت ندارد (لا یقدر علیه) كه همانا كافر می گردید؛ و اما آیه سوم (درباره ی حضرت یوسف) ، پس به درستی كه آن زن نسبت به یوسف اهتمام و تمایل ورزید، ولی یوسف به كشتن او اهتمام كرد (در صورتی كه وی را به آن معصیت مجبور كند) ، پس خداوند كشتن آن زن و آن گناه را از حضرت یوسف دور كرد؛ خداوند می فرماید: (كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ)؛ یعنی قتل (كشتن آن زن ) «والفحشاء»؛ [13] یعنی زنا؛ و اما داود- علیه السلام -، پس بگو كه گذشتنگان تو درباره ی او چه می گویند؟
علی بن جهم گفت: می گویند: داود پیامبر، در محراب خود به نماز خواندن مشغول بود، كه ابلیس به صورت پرنده ای بسیار زیبا در مقابل او نمایان شد، پس نماز خود را قطع كرد تا آن پرنده را بگیرد، پرنده به حیات خانه رفت و او به دنبال آن، آن گاه پرنده به داخل خانه ی «اوریا» ـ فرزند حنان ـ افتاد و داود نیز به دنبال آن رفت، تا آن كه در آن جا همسر اوریا را در حال استحمام مشاهده كرد، همین كه چشمش به او افتاد، عاشق و دلباخته ی او شد، این در زمانی بود كه داود، اوریا را به یكی از جنگ ها فرستاده بود، پس نامه ای به فرمانده ی جنگ نوشت و از او خواست كه اوریا را در صف مقدم جنگ قرار دهد، او نیز چنین كرد، ولی اوریا پیروز گشت و كشته نشد. این موضوع برای داود بسیار دشوار شد، بار دوم نامه ای نوشت و از فرمانده ی جنگ خواست كه او را جلوی «تابوت» قرار دهد، تا آن كه در نهایت اوریا كشته شد و داود پیامبر با همسر او ازدواج كرد.
اباصلت می گوید: امام رضا- علیه السلام - پس از شنیدن این سخنان، با دست خود بر پیشانی خودشان زدند، و فرمودند: (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) همانا شما پیامبری از پیامبران خدا را به سبك شمردن نماز و بی اعتنایی به آن نسبت داده اید، تا آن كه به دنبال پرنده ای حركت كرد و سپس مرتكب زنا و قتل شد.
علی بن جهم پرسید: ای فرزند رسول خدا! پس گناه داود چه بود؟
امام فرمود: وای بر تو! به درستی كه داود گمان می برد كه خداوند هیچ كس را از او عالم تر نیافریده، پس خداوند دو فرشته را به سوی او فرستاد و از محراب او بالا رفته و به او رسیده و چنین گفتند: (خَصْمانِ بَغی بَعْضُنا عَلی بَعْض فَاحْكُمْ بَیْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلی سَواءِ الصِّراطِ) [14]داود- علیه السلام - در قضاوت شتاب كرد و علیه مدعی علیه حكم كرد: (وَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلی نِعاجِهِ) بدون آن كه از مدعی شاهدی بر ادعایش بخواهد و یا این كه سخن مدّعی علیه را بشنود، و این بود ماجرای خطای داود در قضاوتش، نه آنچه را كه شما بیان می كنید. آیا نشنیده ای سخن خداوند را كه می فرماید: «ای داود! ما تو را خلیفه(و نماینده ی خود) در زمین قرار دادیم؛ پس در میان مردم به حق داوری كن... .» [15]علی بن جهم می گوید: عرض كردم: ای پسر رسول خدا! پس داستان او با اوریا چه بوده است؟
امام رضا- علیه السلام - فرمودند: در دوران داود- علیه السلام - هنگامی كه مردها مرده و یا كشته می شدند، زن های آنان تا ابد حق ازدواج با دیگران را نداشتند، و اولین كسی كه خداوند متعال چنین ازدواجی را برای او حلال كرد، داود- علیه السلام - بود؛ لذا این مسأله از جهت اوریا بر مردم سخت گذشت.
و اما آیه مربوط به حضرت محمد - صلی الله علیه وآله - جریان آن چنین است كه خداوند سبحان نام های همسران پیامبر - صلی الله علیه وآله - در دنیا و آخرت را برای پیامبرش بیان و معرفی كرد و این كه آنان مادران مؤمنان می باشند، و یكی از آنان زینب ـ دختر جَحْش ـ بود كه در آن زمان همسر زید بن حارثه بود؛ پس پیامبر - صلی الله علیه وآله - نام او را پنهان كرده و برای مردم بیان نكرد، تا منافقان نگویند: پیامبر زن شوهردار را همسر خود دانسته و او را جزو مادران مؤمنان قرار داده است، و چون پیامبر - صلی الله علیه وآله - از این سخن منافقان می ترسید، خداوند فرمود: (َاللهُ اَحَقُّ أنْ تَخْشاهُ)؛ و خداوند سزاوارتر است كه از او بترسی. و خداوند ازدواج هیچ كس را خود بر عهده نگرفته مگر ازدواج حوّا با آدم، و زینب با رسول خدا - صلی الله علیه وآله -، و فاطمه با علی - علیهما السلام- .
اباصلت هروی می گوید: علی بن جهم با شنیدن این پاسخ روشن و قاطع، گریه كرد و چنین گفت: ای پسر رسول خدا! من از عقیده ی خود توبه كرده و از امروز به بعد سخنی درباره ی پیامبران نخواهم گفت، مگر آنچه را كه شما فرمودید. [16]ناگفته نماند كه این روایت مبارك، دلیل نقلی عصمت پیامبران را نیز در بر دارد؛ از جمله: استشهاد امام- علیه السلام - به آیه 33 سوره ی آل عمران. با مطالبی كه امام فرمود، روشن می شود كه سایر اشكال های وارد شده بر عصمت پیامبران بر اساس آیات قرآن، مردود می باشد.
آیات دیگری نیز وجود دارد كه می توان از آن ها برای اثبات عصمت استفاده كرد؛ از جمله:
آیه: (وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَیْنا وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِی الُْمحْسِنِینَ وَ زَكَرِیّا وَ یَحْیی وَ عِیسی وَ إِلْیاسَ كُلٌّ مِنَ الصّالِحِینَ وَ إِسْماعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطاً وَ كلاًّ فَضَّلْنا عَلَی الْعالَمِینَ وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّیّاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِمْ وَ اجْتَبَیْناهُمْ وَ هَدَیْناهُمْ إِلی صِراط مُسْتَقِیم) [17]خداوند سبحان در این آیه، پیامبران را برگزیدگان خود و هدایت شوندگان از جانب خود می داند. در آیه دیگر می فرماید: (أُولئِكَ الَّذِینَ هَدَی اللّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاّ ذِكْری لِلْعالَمِینَ) [18]در این آیه، افزون بر توصیف پیامبران به هدایت شوندگان از جانب پروردگار، از آنان به اسوه و الگو تعبیر شده است؛ از سوی دیگر می فرماید: (وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ هاد وَ مَنْ یَهْدِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلّ) [19]؛
می فرماید: هر كس مشمول هدایت الهی گردد، گمراهی در او راه ندارد، و در آیه ای دیگر تصریح می فرماید كه حقیقت گناه، انحراف از صراط مستقیم، بلكه همانا گمراهی است: (أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلاًّ كَثِیراً أَ فَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ) [20].
دقت در آیات یاد شده و تأمل در آن ها، عصمت پیامبران را به روشنی اثبات می كند. توضیح این كه: در آیات نخست، پیامبران، اسوه، الگو و هدایت شوندگان در میان امت معرفی شده اند؛ سپس در آیه بعد می فرماید: كسی كه مشمول هدایت الهی گردد، گمراهی در او راه ندارد، و در آیه بعد گناه را همان گمراهی می داند؛ در نتیجه، پیامبران مشمول هدایت خاص الهی قرار گرفته اند، و گمراهی در چنین افرادی راه ندارد و چون حقیقت گناه، گمراهی از صراط مستقیم است؛ بنابراین، كسی كه گمراهی در او راه ندارد، به گناه آلوده نمی شود، و این همان مقام والای عصمت از گناه است كه به تصریح آیات یاد شده، هیچ گونه گناهی (از كوچك و بزرگ، پیش از نبوت و پس از آن و...) برای هدایت شدگان از میان امت ها، یعنی پیامبران، تصوّر نمی شود.
[5] . طه، 121: «آدم پروردگارش را نافرمانی كرد، و از پاداش او محروم شد.»
[6]. انبیاء، 87 «و ذوالنون (= یونس) را (به یادآور) در آن هنگام كه خشمگین (از میان قوم خود) رفت و چنین می پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهیم گرفت.»
[7]. یوسف، 24 «آن زن قصد او (یوسف) كرد و او نیز قصد وی می نمود.»
[8]. ص، 24 «داود دانست كه ما او را (با این ماجرا) آزموده ایم.»
[9]. احزاب، 37 «(درباره ی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)) و در دل چیزی را می پنداشتی كه خداوند آن را آشكار می كند و از مردم می ترسیدی، در حالی كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسی.»
[10]. آل عمران، 7 «در حالی كه تفسیر (و تأویل) آن ها را، جز خدا و راسخان در علم، نمی دانند.»
[11]. آل عمران، 33 «خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد.»
[12]. فجر، 16 «و اما هنگامی كه برای امتحان، روزیش را بر او تنگ می گیرد.»
[13]. یوسف، 24 «این چنین كردیم تا بدی و فحشا را از تو دور سازیم.»
[14]. ص، 22 ـ 24 «گفتند: «نترس! دو نفر شاكی هستیم كه یكی از ما بر دیگری ستم كرده؛ اكنون در میان ما به حق داوری كن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت كن. این برادر من است، او نود و نه میش دارد و من یكی بیش ندارم؛ اما او اصرار می كند كه این یكی را هم به من واگذار، و در سخن بر من غلبه كرده است. (داود) گفت: «مسلماً او با درخواست یك میش تو برای افزودن آن به میش هایش، بر تو ستم نموده؛ و بسیاری از شریكان (و دوستان) به یكدیگر ستم می كنند، مگر كسانی كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند؛ اما عده ی آنان كم است. داود دانست كه ما او را (با این ماجرا) آزموده ایم؛ از این رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه كرد.»
[15]. ص (38)، 26.
[16]. امالی شیخ صدوق، مجلس بیستم، ص 150 ـ 153، حدیث 148 / 3؛ خصال شیخ صدوق، حدیث 321 / 5؛ عیون اخبار الرضا- علیه السلام-، ج 1، ص 191، حدیث 1؛ بحارالانوار، ج 11، ص 72، حدیث 1.
[17]. انعام، 84 ـ 88.
[18]. انعام، 90.
[19]. زمر، 36 ـ 37.
[20]. یس، 60 ـ 62.
|
|||
|
|
۱۲:۳۶, ۱۸/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
همکار محترم سلام
(۱۸/اسفند/۹۲ ۶:۴۶)مهدی عباس زاده نوشته است: بسم الله الرحمان الرحیم درباره بحث حکم ارشادی و مولوی هم باید عرض کنم که تو مباحث اصولی میتونید توجه کنید ( البته با توجه به مباحثی که دارید حتما باید بدونی که این دو امر چی هست وگرنه میتونید خودتون برای دانستن بیشتر این دو حکم مطالعه جمعتری که در این مباحث مجالش نیست رو داشته باشین.) میشه لطف کنین معنای گناه رو بفرمایید ، شاید معنی که بنده میکنم با مهعنایی که شما دارید متفاوئت باشد و همچنین تعریف عصمت رو گاهی معانی که صورت میگیرد دچار تفاوت و عدم قرابت میشه. شما فرمودید : (۱۸/اسفند/۹۲ ۶:۴۶)مهدی عباس زاده نوشته است: پس از توبه به نظرم بله. آیا شما هیچ اشتباهی نکرده اید که دنبال هدایت من و امثال من هستید؟ اگر کرده اید که با توجه به سخن خودتان دست از هدایت بردارید لطفا و اگر نکرده اید لطفا خودتان را کامل معرفی کنید که بدانیم معصومی هم در عصر غیبت وجود دارد!بنده با این جمله شما کار دارم پس از توبه بله من سوالم اینه امدیم زمان توبه مشخص نبود شما چطور میخواید متوجه بشید؟ برفرض که حضرات معصوم گناهی کرده باشند ( البته ما اعتقاد به گناه نداریم و میگوییم ترک اولی ) شما چطور میتونید دنبال رو فردی باشید که گناهی کرده باشه؟ و از کجا میدونید که این فرد بر گناه و اشتباه خود چه فردی و اجتماعی ( طبق نظر شما ) تکرار نکند. درباره حضرت موسی هم اگر بخوام توضیح بدم باید مواردی رو بگم که مایلم پیش از اون شما چند مورد رو برای من تعریف کنید تا در صورت اختلاف به اونها ب پردازم ایا حضرت موسی که قاتل بود ( قتل غیر عمد ) که در تفسیر و موارد زیر انایه میتوان دریافت که این ماجرا و همچنین ماچرای دیدن ان فرد که حضرت موسی از ان دفاع کرد در مقابل قبطی رو مشاهده و یافت که : بزارین از کلام معصوم براتون بگم که نگید تفسیر بنده هست کتاب عيون أخبار الرضا (علیه السلام) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 2 صفحه : 176- 178 قال المأمون: بارك الله فيك يا أبا الحسن فاخبرني عن قول الله عز وجل: (فوكزه موسى فقضى عليه قال هذا من عمل الشيطان) (سورة القصص: الاية 15. 3) قال الرضا عليه السلام: ان موسى دخل مدينه من مدائن فرعون على حين غفله من اهلها وذلك بين المغرب والعشاء (فوجد فيها رجلين يقتتلان من شيعته وهذا من عدوه فاستغاثه الذي من شيعته على الذي من عدوه) فقضى موسى على العدو وبحكم الله تعالى ذكره (فوكزه) فمات (قال هذا من عمل الشيطان) يعنى الاقتتال الذي كان وقع بين الرجلين لا ما فعله موسى عليه السلام من قتله انه يعنى الشيطان (عدو مضل مبين) فقال المأمون: فما معنى قول موسى (رب انى ظلمت نفسي فاغفر لي) قال: يقول: انى وضعت نفسي غير موضعها بدخولي هذه المدينة (فاغفر لي) أي استرني من اعدائك لئلا يظفروا بى فيقتلوني (فغفر له انه هو الغفور الرحيم) قال موسى عليه السلام: (رب بما انعمت على) من القوة حتى قتلت رجلا بوكزه (فلن اكون ظهيرا للمجرمين) بل اجاهد سبيلك بهذه القوة حتى رضى (فاصبح) موسى عليه السلام في المدينة (خائفا يترقب فإذا الذي استنصره بالامس يستصرخه) على آخر (قال له موسى انك لغوى مبين) قاتلت رجلا بالامس وتقاتل هذا اليوم لاوذينك واراد ان يبطش به: (فلما اراد ان يبطش بالذى هو عدو لهما) وهو من شيعته: (قال يا موسى اتريد ان تقتلني كما قتلت نفسا بالامس ان تريد إلا ان تكون جبارا في الأرض وما تريد ان تكون من المصلحين) قال المأمون: جزاك الله عن انبيائه خيرا يا أبا الحسن .... مامون به آن جناب عرضه داشت: يا بن رسول اللَّه آيا اعتقاد تو آن نيست كه انبياء معصوم از گناهند؟ فرمودند: بلى .عرضه داشت پس بگو ببينم معناى آيه « فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ » چيست؟ امام فرمودند: موسى (علیه السلام) وارد يكى از شهرهاى فرعون شد، و هنگامى وارد شد كه مردم از ورودش غافل بودند، يعنى بين مغرب و عشا بود، و در همان موقع دو نفر را ديد كه يكديگر را مىزدند، يكى از پيروانش، و يكى از دشمنانش، دشمن را به حكم خداى تعالى دفع كرد، و لطمهاى (کف دستی) به او زد، كه منجر به مرگش شد، با خود گفت: اين از عمل شيطان بود، يعنى اين نزاع كه بين اين دو نفر درگرفت نقشه ی شيطان بود، نه اينكه كشتن من از عمل شيطان بود، إنه، يعنى شيطان دشمنى گمراه كننده و آشكار است. مأمون گفت: بنا بر اين ، پس چه معنا دارد كه موسى بگويد: « رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي ـــــ پروردگارا من به خود ستم كردم مرا بيامرز» ؟ امام فرمودند: معنايش اين است كه: پروردگارا من خود را در غير آن موقعيّتى كه بايد باشم ، قرار دادم، كه وارد اين شهر شدم،« فَاغْفِرْ لِي » يعنى پس مرا از دشمنانت پنهان كن، (چون غفران به معناى پوشاندن و پنهان کردن است) تا به من دست نيابند، و مرا به قتل نرسانند، خدا هم« فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ /او را از چشم دشمنان پوشانيد، كه او پوشاننده ی رحيم است.» و موسى گفت: « رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهيراً لِلْمُجْرِمينَ/ خدايا به پاس اين نعمت و نيرو كه به من دادی [تا با يک سيلى يكى از دشمنان را از پای درآوردم و به شكرانه آن ، تا زندهام ] پشتيبان مجرمين نخواهم شد، [ بلكه با اين نيرو همواره به مجاهدت و مبارزه ی ايشان برمىخيزم تا تو راضى گردى] » ؛ « فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ / آن شب را موسى با ترس و نگرانى به صبح رسانيد،» « فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ / كه ناگهان همان مرد ديروزى باز او را به كمك طلبيد،و دست به دامنش شد» ، موسى گفت: تو به راستى مرد گمراه آشكارى هستی ، ديروز با مردى دعوا كردى، امروز با اين مرد دعوا مىكنى، سوگند كه تو را ادب خواهم كرد، و خواست تا بر او خشم بگيرد، همين كه با خشم به سوى او كه از پيروان او و دشمن قبطى امروز و قبطى ديروز بود رفت، گفت: اى موسى آيا مىخواهى مرا بكشى همچنان كه ديروز يک نفر را كشتى؟ تو به نظرم به غير اين منظورى ندارى كه در زمين جبّارى باشى، و تو نمىخواهى اصلاحجو بوده باشى. مامون از اين بيان لذّت برد و گفت: خدا تو را از جانب انبيايش جزاى خير دهد اى ابا الحسن.» در ادامه بازهم میدونم مطالب مطول میشه ولی خداوند متعال در سوره شعرا ، آیه 14 از زبان حضرت موسی (علیه السلام) نقل نمود که: « وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ / و برای آنهاست بر گردن من ذنبی است ؛ پس می ترسم که مرا بکشند» اوّلاً حضرت موسی نفرمود: « انّی فعلت ذنباً فی حقّهم ــ من در مورد آنها گناهی کرده ام » بلکه فرمود:« برای آنهاست بر من ذنبی است » ؛ یعنی آنها مرا گناهکار می دانند. بلی آنها حضرت موسی را گناهکار می دانستند ؛ چون یکی از آنها را کشته بود. امّا این بدان معنا نیست که حضرت موسی نزد خدا نیز گناهکار بوده باشد. روز عاشورا وقتی امام حسین (علیه السلام) فرمودند: چرا قصد قتل مرا دارید؟ برخی از بازماندگان خوارج گفتند: « بغضاً لابیک ــ به خاطر بغضی که از پدرت داریم » ؛ یعنی اینها علی (علیه السلام) را به خاطر کشتن فامیلهای خوارجشان گناهکار می دانستند. امّا گناهکار دانستن آنها باعث گناهکار شدن علی (علیه السلام) نمی شود.[/b] ثانیاً در لغت عرب ذنب به معنای دم حیوان و دنباله و پیامد ناگوار است نه به معنی گناه شرعی. لذا استعمال این واژه به معنی گناه ، مجازی است. ــ کلام اهل لغت درباره ی کلمه ی « ذنب » « ذَنَب (بر وزن قلم) بمعنى دم حيوان و غيرحیوان است ؛ و ذنب (بر وزن عقل) در اصل به معنى گرفتن دم حيوان و غيرحیوان است. هر فعلي كه عاقبتش وخيم و ناگوار است آن را ذنب گويند زيرا كه عاقبت وخیم آن مانند دم حيوان در آخر است. گناه را تبعه هم می گويند ؛ چرا كه جزايش در آخر و تابع آن است.»(ر.ک:قاموس قرآن ، سید علی اکبر قرشی) « ذنب: ذَنَبُ الدّابة و غيرها: يعنى دم حيوان، كه معروف است. و هر چيز خوار و عقب ماندهاى هم با واژه ی « ذَنَب » تعبير شده است، مىگويند:هُم أَذْنَاب القوم: آنها دنباله روان مردمند ؛ كنايه از كم مايگى عقل و خرد است. ... الذَّنُوب: اسب دم بلند و دلو و سطلى كه دسته ی بلند دارد. واژه « ذَنب» بطور استعاره براى بهره و نصيب هم به كار رفته است مثل سَجْل يعنى قسمت و بهره. خداى تعالى گويد: فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحابِهِمْ/. ستمكاران را همچون پيروانشان بهره و نصيبى از عذاب است. » الذَّنْب: در اصل به دست گرفتن دنباله و دم چيزى است. ذنبته: یعنی به دمش زدم و آنرا گرفتم. ذَنْب: بطور استعاره در هر كارى كه عاقبتش ناروا و ناگوار است بكار رفته است ؛ از اين روى واژه ی «ذنب» به اعتبار نتيجهاى كه از گناه حاصل مىشود، بد فرجامى و تنبيه و سياست ناميده شده، جمع ذنب ، ذنوب است.»(ر.ک: مفردات، راغب ، کلمه ی ذنب) پس واژه ی ذنب در کلام اهل لغت به معنی گناه شرعی نیست ؛ بلکه در اصل به معنای دنباله ی ناگوار چیزی است. لذا دم حیوان را ذَنَب گفته اند ؛ چون در دنباله و آخر حیوان قرار دارد و حیوان هر جا رود ، دمش نیز دنبال او می رود. گناه را هم ذَنب گفته اند به این سبب که اثر وضعی و شرعی گناه همانند دم حیوان ، به صاحبش می چسبد و از او جدا نمی گردد ؛ و چه بسا هنگام مرگ نیز در پی او می رود. پس استعمال واژه ی ذنب در گناه شرعی ، مجازی و استعاری است ؛ لذا نمی توان همه ی استعمالات کلمه ی ذنب در قرآن کریم و روایات را به معنی گناه اصطلاحی در شرع گرفت ؛ بخصوص در مورد انبیاء(علیه السلام) که دلیل عقلی دلالت بر عصمت آنها دارد. منظور حضرت موسی (علیه السلام) نیز آن بود که من در مورد آنها کاری کرده ام که برای من پیامد بدی دارد و آنها مرا مجرم می دانند. خداوند متعال در آیه 19 تا 21 سوره شعرا نیز نقل نمود: « وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتي فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْكافِرينَ (19) قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ (20) فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَني مِنَ الْمُرْسَلينَ ( 21)ــــ (فرعون گفت و كار خود را كردى، و تو از کافرانی.» (19) (موسی) گفت: آن را هنگامى مرتكب شدم كه از ضالّین بودم، (20) و چون از شما ترسيدم، از شما گريختم، تا پروردگارم به من دانش بخشيد و مرا از پيامبران قرار داد»در آیه 19 مراد از کافر ، ناسپاس است نه کافر اصطلاحی در زبان متدیّنان. موسی (علیه السلام) در کاخ فرعون بزرگ شده بود و حالا دشمن او بود ؛ لذا فرعون او را متّهم به کفران نعمت و ناسپاسی کرد. آیه 21 نیز نشان می دهد که مراد فرعون از آن کار ، همان کشتن قبطی بوده است که منجر به فرار حضرت موسی (علیه السلام) شد. امّا معنای آیه ی 20 چیست؟ در این باره باز رجوع می کنیم به کلام امام رضا (علیه السلام) در گفتگو با مامون. « قَالَ الْمَأْمُونُ جَزَاكَ اللَّهُ عَنْ أَنْبِيَائِهِ خَيْراً يَا أَبَا الْحَسَنِ فَمَا مَعْنَى قَوْلِ مُوسَى لِفِرْعَوْنَ « فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ» . قَالَ الرِّضَا ع إِنَّ فِرْعَوْنَ قَالَ لِمُوسَى لَمَّا أَتَاهُ- وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ ؛ قالَ مُوسَى فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ عَنِ الطَّرِيقِ بِوُقُوعِي إِلَى مَدِينَةٍ مِنْ مَدَائِنِكَ- فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ- وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ لِنَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ ص أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى يَقُولُ أَ لَمْ يَجِدْكَ وَحِيداً فَآوَى إِلَيْكَ النَّاسَ- وَ وَجَدَكَ ضَالًّا يَعْنِي عِنْدَ قَوْمِكَ- فَهَدى أَيْ هَدَاهُمْ إِلَى مَعْرِفَتِكَ- وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى يَقُولُ أَغْنَاكَ بِأَنْ جَعَلَ دُعَاءَكَ مُسْتَجَاباً قَالَ الْمَأْمُونُ بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّه مأمون گفت: خدا از طرف انبياى خود جزاى خير به تو دهد اى أبو الحسن! بفرماييد معنى اين گفته موسى به فرعون چیست که: « فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ»؟ امام رضا عليه السّلام فرمودند: فرعون وقتى موسى نزدش آمد به او گفت: « و آن کار خویش كردى و تو از ناسپاسانى»، موسى پاسخ داد: «آن كار را كردم آنگاه كه از گمشدگان بودم ؛ يعنى راه را گم كردم و اتّفاقی به شهرى از شهرهاى تو در آمدم، «پس چون از شما ترسيدم گريختم، و پروردگارم مرا حكمى داد و مرا از پيامبران كرد». و خداوند به نبىّ خود محمّد صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: « أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى ـ آيا خدا تو را يتيم نيافت پس جاى و پناه داد؟ » ، یعنی مىفرمايد: آيا تو را تنها نيافت و مردم را به سوى تو سوق داد؟. « وَ وَجَدَكَ ضَالًّا ــ و تو را راه گم كرده يافت» يعنى: نزد قوم خود گم شده و ناشناخته بودى، « فَهَدى ــ پس هدایتت کرد»، يعنى مردم را به شناخت تو راهنمايى فرمود.« وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى ــ و نيازمندت يافت پس بىنياز و توانگرت ساخت»، يعنى: با پذيرش درخواست و دعايت ، تو را بىنياز ساخت. مأمون گفت: خداوند به وجودت بركت دهد اى فرزند رسول خدا! » (الإحتجاج على أهل اللجاج ،ج2 ،ص429) پس منظو حضرت موسی از ضالّ ، معنای لغوی آن بوده نه معنای شرعی آن. چون طرف مقابل او فرعون بود و معنا نداشت که حضرت موسی خود را به خاطر کشتن پیروان فرعون ،در نزد خدا گناهکار بداند. ضالّ در حقیقت به معنی گمشده است ؛ و ضالّین جمع آن می باشد. امّا از آنجا که لازمه ی گم شدن ، گم کردن راه بازگشت است ، لذا ضالّ را گمراه ، یعنی راه گم کرده نیز معنی می کنند. پس گمراه معنای ثانوی این کلمه است نه معنای اصلی آن. امّا شاهد اینکه معنای اصلی ضالّ ، گمشده است نه گمراه ، روایات فراوانی است که ضالّ را به این معنی به کار برده اند. برای نمونه: راوی گوید: « سَأَلْتُهُ عَنِ الضَّالَّةِ أَ يَصْلُحُ أَنْ تُنْشَدَ فِي الْمَسْجِدِ قَالَ لَا بَأْس / از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم از گمشده ، که آیا صلاح است در مسجد گم شدن او را جار بزنند. فرمودند: اشکالی ندارد » (بحار الأنوار ،ج10، ص271) و امیرمومنان (علیه السلام) فرمودند: « الْعِلْمُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِن ــ علم گمشده ی مومن است »( بحار الأنوار ،ج1 ،ص168) توجّه شود که در زبان فارسی نیز واژه ی گمراه ، اصالتاً بار دینی ندارد بلکه صرفاً به معنی راه گم کرده است ؛ حال چه آن راه ، راه آبادی (شهر و روستا ) باشد یا راه سعادت و راه خدا. امّا در حال حاضر این کلمه بیشتر به معنی گم کننده ی راه خدا استعمال می شود ؛ کما اینکه واژه ضالّ در زبان عربی نیز چنین می باشد. اگر مواردی باز نیاز به توضیح بود بفرمایید. درباره ایات متشابه هم طبق نص ایه معظم میتوان فهمید که : هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ / ال عمران- 7
راسخون فی العلم : امام صادق(علیه السلام) فرمود: نحن الراسخون فى العلم و نحن نعلم تأویله ما راسخان در علم مى باشیم و ما از تأویل «متشابه» یا قرآن آگاهیم». كافى، ج1، ص 213.[/b] ثقلین با هم موجبات عدم گمراهی را فراهم می اورد نه به تنهایی. مستدرك الوسائل ج 11ص 372"و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی" قال رسول الله ص : إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي مُنْذِرٌ وَ عَلِيٌّ هَادٍ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ . قال رسول الله ص : إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ سائل الشیعه ج 27 ص 33 |
|||
|
|
۲۰:۵۱, ۱۸/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اسفند/۹۲ ۲۱:۰۴ توسط مهدی عباس زاده.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
سلام علیکم
fighters fighters نوشته است:قتل غیر عمد چگونه گناهی است؟؟؟؟!!!!!! بنده نگفتم گناه است. fighters نوشته است:اقای عباسی وقتی فقط عقل و قران را بدون مفسر واقعی قبول میکنید این میشود نتیجه اششما وقتی اسم بنده را حتی با دقت نمیخوانید دیگر انتظار نمیرود که متن را هم با دقت بخوانید! مهدی عباس زاده نوشته است:بنده طرفدار هیچ طرفی نیستم جز قرآن و سنت و عقل سلیم وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى فَإِنْ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ آدَمَ حَجَّةً فِي أَرْضِهِ وَ خَلِيفَة فِي بِلَادِهِ وَ لَمْ يَخْلقَه لِلْجَنَّةِ، وَ كَانَت الْمَعْصِيَة مِنْ آدَمَ فِي الْجَنَّةِ لَا فِي الْأَرْضِ وَ عِصمته تَجِب أَن تَكونَ فِي الْأَرْضِ لْيُتِمَّ مَقَادِير أَمَرَ الله عَزَّ وَ جَلَّ، فَلَمَّا أَهبَطَ إِلَى الْأَرْضِ وَ جعلَ حَجَّةً وَ خَلِيفَةً عَصَمَ شما حتی در روایت هم دقت کافی را نمیکنید لطفا دقت بنمایید که امام نفی عصیانی نکرد فرمود معصیت آدم در باغ آسمانی بود و در زمین نبود. و وقتی به زمین آمد و حجت خدا روی زمین شد عصمت یافت. پس روایت ذکر شده اتفاقا در تأیید سخن ماست. و باقی متن هم به مطلب ما مربوط نمیشود هر چند که مؤید سخن ماست زیرا از یونس کفر را نفی کرده (نه خطا را) و به داوود خطا نسبت داده است. mahdy30na[/size نوشته است:]همکار محترم سلام علیکم السلام mahdy30na نوشته است:درباره بحث حکم ارشادی و مولوی هم باید عرض کنم که تو مباحث اصولی میتونید توجه کنید بنده عرضم این بوده که شما این دو را از کجای قرآن و سنت آورده اید و إلا در همان متن به وافر توضیح در این مورد داده اید.(اگر میشود عین روایتی که از این دو لفظ استفاده کرده است بیاورید) و الا خدا در قرآنش فرموده است:
البقرة : 256 لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ الأعراف : 146 وَ إِنْ يَرَوْا سَبيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبيلاً وَ إِنْ يَرَوْا سَبيلَ الغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبيلاً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلينَ الجن : 2 يَهْدي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا أَحَداً یعنی در قرآن رشد در مقابل غیّ آمده است در امر ارشادی اصول هم آنگونه که شما گمان میکنید ظاهرا نیست در اصول گفته میشود مثلا اعدلوا امری ارشادی است زیرا انسان را به عدل فرمان میدهد و اگر فرمان نمیداد هم انسان خودش میفهمید نه این که بی عدالتی گناه و عصیان محسوب نمیشود!!!!!!! البته شاید شما اصول خاصی را خوانده اید که اگر میشود عین متن را هم برای روشن شدن موضوع بیاورید ممنون میشویم. mahdy30na نوشته است:میشه لطف کنین معنای گناه رو بفرمایید ، شاید معنی که بنده میکنم با معنایی که شما دارید متفاوت باشد معصیت منظور ماست حالا اگر شما اسمش را گناه میگذارید بگذارید در مورد معصیت هم خود خدا توضیح داده است که : النساء : 14 وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهينٌ الأحزاب : 36 وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً الجن : 23 إِلاَّ بَلاغاً مِنَ اللَّهِ وَ رِسالاتِهِ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها أَبَداً ظاهرا کسی که عصیان از اوامر الهی کند اگر توبه نکند باید برود آتش جهنم را بچشد! برای همین هم حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام به همراه حوا این را به خدای تعالی عرضه داشتند که: الأعراف : 23 قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ با دو تأکید لام و نون مثقله! [size=large] mahdy30na نوشته است:و همچنین تعریف عصمت رو شما خودتان در اینجا عصمت را تعریف کرده اید. mahdy30na نوشته است: بنا بر اين گستره عصمت انبياء عبارت است از:ارتكاب گناه صغيره يا كبيره، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن بر پيامبران(علیه السلام) جايز نيست. همچنين جايز نيست نسبت خطا و اشتباه و سهو و نسيان به آنها داده شود اما بنده اعتقاد دارم که گناه فردی قبل از عصمت گرچه با مقام امامت و اولو العزمی نمیسازد ولی پس از توبه با مقام پیامبری منافاتی ندارد(مثل حضرت آدم) و همچنین خطای بعد از پیامبری اگر در خفا باشد(مثل خطای حضرت داوود) پس از توبه مانعی برای تدوام آن ایجاد نمیکند. اگر دلیلی دارید که خلاف این دو را ثابت نماید بفرمایید داستان حضرت موسی هم بنده عرض کردم که منظور من گناه نبود! منظور این بود که اگر پیامبر کسی را کشته باشد باز هم میشود از او پیروی کرد.(جواب حرف شما بود که فرمودید آیا از پیامبری که کسی را کشته پیروی میکنی! نفرمودید به عمد یا به سهو) لزومی به نقل داستان حضرت موسی در حال حاضر نیست. mahdy30na نوشته است:نحن الراسخون فى العلم و نحن نعلم تأویله این سخن هم باز عرض میکنم که اثبات شیء نفی ما عدا نمیکند یعنی اگر ایشان فرمودند که ما راسخان در علم هستیم موجب نمیشود که غیر ایشان نباشند. در قرآن راسخون فی العلم در مورد علمای یهود هم آمده چطور شما میفرمایید که علمای اسلام اصلا راسخ در علم نیستند در حالی که علمای یهود هستند؟ لطفا اگر میفرمایید که قرآن خودش به تنهایی هیچ معنی ای افاده نمیکند و همه اش متشابه است!!! به اینجا بروید و بحث را متشتت ننمایید. و السلام علیکم و رحمت الله |
|||
|
|
۰:۱۱, ۱۹/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/اسفند/۹۲ ۱۴:۲۱ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
الهمداني، علي بن إبراهيم،عن القاسم بن محمد البرمكي، عن أبي الصلت الهروي قال: لما جمع المأمون لعلي بن موسى الرضا عليه السلام أهل المقالات من أهل الإسلام والديانات من اليهود والنصارى والمجوس والصابئين وسائر أهل المقالات فلم يقم أحد إلا وقد ألزم حجته كأنه قد القم حجرا "، فقام إليه علي بن محمد بن الجهم فقال له: يابن رسول الله أتقول بعصمة الأنبياء ؟ قال: بلى، قال: فما تعمل في قول الله عزوجل: " وعصى آدم ربه فغوى " وقوله عزوجل: " وذالنون إذ ذهب مغاضبا " فظن أن لن نقدر عليه " وقوله في يوسف: "ولقد همت به وهم بها " وقوله عزوجل في داود: " وظن داود أنما فتناه " وقوله في نبيه محمد صلى الله عليه وآله: " وتخفي في نفسك ما الله مبديه وتخشى الناس والله أحق أن تخشاه " ؟ فقال مولانا الرضا عليه السلام: ويحك يا علي اتق الله ولا تنسب إلى أنبياء الله والفواحش ولا تتأول كتاب الله برأيك، فإن الله عزوجل يقول: " وما يعلم تأويله إلا الله والراسخون في العلم " أما قوله عزوجل في آدم عليه السلام: و " عصى آدم ربه فغوى فإن الله عزوجل خلق آدم حجة في أرضه، وخليفته في بلاده، لم يخلقه للجنة، وكانت المعصية من آدم في الجنة لا في الأرض لتتم مقادير أمر الله عزوجل، فلما اهبط إلى الأرض وجعل حجة وخليفة عصم بقوله عزوجل " إن الله اصطفى آدم ونوحا "وآل إبراهيم وآل عمران على العالمين ".وأما قوله عزوجل: " وذا النون إذ ذهب مغاضبا " فظن أن لن نقدر عليه " إنما ظن أن الله عزوجل لا يضيق عليه رزقه ألا تسمع قول الله عزوجل: " وأما إذا ما ابتلاه فقدر عليه رزقه " ؟ أي ضيق عليه، ولو ظن أن الله لا يقدر عليه لكان قد كفر. وأما قوله عزوجل في يوسف: " ولقد همت به وهم بها " فإنها همت بالمعصية، وهم يوسف بقتلها إن أجبرته لعظم ما داخله، فصرف الله عنه قتلها والفاحشة، وهو قوله: " كذلك لنصرف عنه السوء " يعني القتل " والفحشاء " يعني الزنا. وأما داود فما يقول من قبلكم فيه ؟ فقال علي بن الجهم: يقولون: إن داود كان في محرابه يصلي إذ تصور له إبليس على صورة طير أحسن ما يكون من الطيور، فقطع صلاته وقام ليأخذ الطير فخرج إلى الدار، فخرج في أثره فطار الطير إلى السطح، فصعد في طلبه فسقط الطير في دار اوريا بن حنان، فاطلع داود في أثر الطير فإذا بامرأة اوريا تغتسل، فلما نظر إليها هواها، وكان اوريا قد أخرجه في بعض غزواته، فكتب إلى صاحبه أن قدم اوريا أمام الحرب، فقدم فظفر اوريا بالمشركين، فصعب ذلك على داود، فكتب الثانية أن قدمه أمام التابوت، فقتل اوريا رحمه الله، وتزوج داود بامرأته، فضرب الرضا عليه السلام بيده على جبهته وقال: إنا لله وإنا إليه راجعون، لقد نسبتم نبيا " من أنبياء الله إلى التهاون بصلاته حتى خرج في أثر الطير، ثم بالفاحشة، ثم بالقتل ! فقال: يابن رسول الله فما كانت خطيئته ؟ فقال: ويحك إن داود إنما ظن أن ما خلق الله عزوجل خلقا هو أعلم منه، فبعث الله عزوجل إليه الملكين فتسورا المحراب فقالا: " خصمان بغى بعضنا على بعض فاحكم بيننا بالحق ولا تشطط واهدنا إلى سواء الصراط * إن هذا أخي له تسع وتسعون نعجة ولي نعجة واحدة فقال أكفلنيها وعزني في الخطاب " فعجل داود عليه السلام على المدعى عليه فقال: " لقد ظلمك بسؤال نعجتك إلى نعاجه " فلم يسأل المدعي البينة على ذلك، ولم يقبل على المدعى عليه فيقول: ما تقول ؟ فكان هذا خطيئة حكمه، لا ما ذهبتم إليه، ألا تسمع قول الله عزوجل يقول: " يا داود إنا جعلناك خليفة في الأرض فاحكم بين الناس بالحق " إلى آخر الآية، فقلت: يابن رسول الله فما قصته مع اوريا ؟ فقال الرضا عليه السلام إن المراة .... بحار الانوار جلد 11 صفحات 72 به بعد .... حضرت رضا فرمودند : وای بر تو ای علی ( پسر جهم ) از خدا پروا نما و کارهای ناشایست را به انبیای الهی نسبت مده و کتاب خداوند را با فکر خویش تفسیر مکن ، پس همانا که خداوند می فرماید : تاویل آیات را جز خدا و راسخان در علم کسی نمی داند ... اگر این حدیث رو مطالعه بفرمایید متوجه منظور بنده خواهید شد که چرا این حدیث را در ابتدای این بحث قرار دادم. چه جناب مهدی عباس زاده و چه همکاران دیگر که در این موضوع اختلاف دارند حتما این حدیث رو مطالعه بفرمایند. سلام جناب مهدی عباس زاده (۱۸/اسفند/۹۲ ۲۰:۵۱)مهدی عباس زاده نوشته است: سلام علیکمبحث ارشادی و مولوی رو به شماگفتم چطور میتونید مطالعه بفرمایید./ شما فرمودید که : (۱۶/اسفند/۹۲ ۱۱:۲۲)مهدی عباس زاده نوشته است: بسم الله الرحمان الرحیم در این مباحث شما پیرو گفته خودتان هم عمل نکردیه اید. وقتی خود معصوم میفرماید راسخ در علم ما هستیم قال سألت ابا جعفر (علیه السلام) عن هذه الروايه: ما من القرآن آيه الاّ و لها ظهرو بطن، فقال: ظهره تنزيله و بطنه تأويله، منه ما قدمضي و منه ما لم يکن ( در نقل بصائر، ج 2، ص 203: «ما لم يجيِ» ذکر شده و در نقل تفسير عياشي، ج1، ح 5، ص11، «مالم يکن بعد»، به هر حال مراد آن است که تأويل آيه، پس از تنزيل آن ميباشد. ، يجري کما يجري الشمس و القمر... قال اللّه (و ما يعلم تأويله الاّ اللّه و الراسخون في العلم) نحن نعلمه.( بصائر الدرجات، ح 7، ص196 و با اختلافي در الفاظ در ح 2، ص 203 و در تفسير عياشي، ج 1، ح 5، ص 11 و قعطه آخر حديث در تفسير عياشي ج 1، ح 7، ص 164. ).امام باقر (علیه السلام) آمده: «يا ابا عبيده ان لهذا تأويلاً لايعلمه الاّ اللّه و الراسخون في العلم من آل محمد». ( کافي ج 8، صص 269 و 397؛ تفسير قمي، ج 2، ص 152 (ذيل سوره روم).اگر راسخ در علم غیر این معصومین باشد چطور میتوان گفت که یهودیان راسخ در علم خواهند بود؟ دین اخر دین علمای یهود میباشد یا دین خاتم انبیا که اسلام است؟ ایا ان علما به دین خود باید بمانند یا به دین اخر؟ اگر اخر باشد پس علم به ان را از کجا می اورند ؟ مگر انکه متصل به دین اخر بشوند و اگر اینونه تفسیر کنید باید دید که ایا خدا اینگونه گفته و یا اینکه تفسیر به رای است/ اگر شما قدرت تشخیص ایات محکم و متشایه را دارید خوش بحالتان هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ البته بدانید در قران هم ایات متشابه و هم محکم وجود دارد .نه اینکه فقط ایات متشابه باشد. اگر قران بدون مفسر و مبین باشد و میازی به ان نباشد دیگر چرا فرموده که :مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ.نحل16/43 وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ این اهل ذکر هم در روایات داریم اهل بیت ال محمد هستند. ایا شما باز مخالف این نص قران و حدیث معصومین هستین؟ وقتی معصوم میفرماید فقط ما راسخان در علم هستیم ، نه کنایه در ان هست و نه تعارف و نه افتادگی. کلام معصوم برای شما ممکن هست جایگاهی نداشته باشه چون با گفتن : (۱۸/اسفند/۹۲ ۲۰:۵۱)مهدی عباس زاده نوشته است: این سخن هم باز عرض میکنم که اثبات شیء نفی ما عدا نمیکند یعنی اگر ایشان فرمودند که ما راسخان در علم هستیم موجب نمیشود که غیر ایشان نباشند. در قرآن راسخون فی العلم در مورد علمای یهود هم آمده چطور شما میفرمایید که علمای اسلام اصلا راسخ در علم نیستند در حالی که علمای یهود هستند؟ارزشی برای سخن معصوم قایل نبوده اید و همین میشه جدایی از دوثقل و گفتن رای خویش. اگر شما دلیلی بر وجود راسخ در علم غیر از معصوم دارید خوشحال میشم با متون خودتون من رو هدایت کنید به این راسخان در علم. تفسیر غیر معصوم از این ایه چیست؟ «وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى» «رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً» «كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى» طه ایات 124-125 -126 لطفا بدون استفاده از سخن معصوم و تنها از راه قران این ایه را بیان کنید _ کسی که متصل به وحی نباشد چطور میتونه منظور افریدگار را برای ما معنا کند؟_ در تکمیل سخن برای ایات محکم و متشابه و تاویل اون توسط راسخ در علم و اینکه این راسخان در علم کیستند : اءَيْنَ الَّذِينَ زَعَمُوا اءَنَّهُمُ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ دُونَنا؟ كَذِبا وَ بَغْيا عَلَيْنا، اءَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ، وَ اءَعْطانا وَ حَرَمَهُمْ، وَ اءَدْخَلَنا وَ اءَخْرَجَهُمْ، خطبه 144 نهج البلاغه كجايند كسانى كه پنداشتند كه راسخان در علم آنهايند، نه ما اهل بيت بر ما دروغ مى بندند و ستم روا مى دارند. خداوند ما را فرا برده و آنان را فروهشته . به ما عطا كرده و آنان را محروم داشته ، ما را به درون برده و آنها را از در رانده است . (عليكم بهذا القرآن, أحلّوا حلاله و حرّموا حرامه و اعملوا بمحكمه… فانّه شاهد عليكم و أفضل ما توسلتم.) بر شما باد به اين قرآن, حلالش را حلال و حرامش را حرام بداريد و به محكمات آن عمل كنيد… همانا قرآن گواه بر شما و برترين چيزى است كه بدان توسل مى جوييد. نهج البلاغه حكمت 1986. عن سليم بن قيس الهلالى قال: سمعت اميرالمؤمنين(علیه السلام) يقول:… مانزلت آية على رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) الاّ أقرأنيها و أملاها فكتبت بخطّى, و علّمنى تأويلها و تفسيرها و ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها (و خاصّها و عامّها), و دعا الله ان يعلّمنى (يعطينى) فهمها و حفظها, فما نسيت آية من كتاب الله و لا علماً أملاه عليّ, فكتبته منذ دعا لى بما دعا.) سليم بن قيس هلالى مى گويد, شنيدم اميرالمؤمنين(علیه السلام) را كه مى فرمود: آيه اى از قرآن بر پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرود نيامد مگر آن كه آن را بر من خواند و املا كرد و من با خط خود آن را مى نوشتم, و به من آموخت تأويل, تفسير, ناسخ و منسوخ,محكم و متشابه, (و عام و خاص) قرآن را و در حق من دعا كرد كه خداوند توان فهم و حفظ قرآن را به من ببخشايد, و از آن پس هيچ آيه از قرآن و دانشى كه به من املا شده بود و من نوشته بودم از ياد نبردم. كلينى, محمد بن يعقوب, الاصول من الكافى, 1/64 أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُون» سورۀ یونس /35. آیا کسی که هدایت به سوی حق می کند برای پیروی شایسته است یا آن کس که خود هدایت نمی شود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه می شود چگونه داوری می کنید. در پناه یگانه منان |
|||
|
|
۱۰:۵۱, ۱۹/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
سلام علیکم
بنده عرض کردم که اگر قرار است در مورد قرآن بحث شود و بی دلالتی آن لطفا بروید به اینجا!!! چرا بحث را متشتت میکنید؟ اگر آنجا توانستید اثبات کنید که قرآن هیچ دلالتی ندارد مگر آن که معصوم بگوید دیگر ما از آیات قرآن هیچ استفاده ای نمیکنیم برای اثبات حق و شما هم حق استفاده از قرآن را در هیچ یک از مباحث ندارید حتی در مقابل اهل سنت(چرا که به اعتقاد خودتان قرآن نامفهوم است). و دیگر نیازی نیست که اینجا در این موارد بحثی بشود. بنده هم جواب شما را به آنجا میبرم اگر مایلید پاسخم را همانجا بدهید.در ضمن شما نه از قرآن و نه از سنت دلیلی برای تعریف خودتان نیاوردید و تعریفتان از عصمت مخالف تعریف امام رضا علیه السلام است چرا که ایشان نفی معصیت از آدم و نفی خطیئه از داوود نکردند بلکه اثبات نمودند! پس شما به هیچ کدام از ثقلین اهمیت نمیدهید و فقط به بافته های این و آن میپردازید! نقل قول:فقال مولانا الرضا عليه السلام: ويحك يا علي اتق الله ولا تنسب إلى أنبياء الله والفواحش ولا تتأول كتاب الله برأيك، فإن الله عزوجل يقول: " وما يعلم تأويله إلا الله والراسخون في العلم "فواحش هم گناهان خاصی است مثل زنا و .... نه گناهان صغیره! که به آن لمم گفته میشود. النجم : 32 الَّذينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ في بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقى اگر هم دقت کنید از انبیاء در آن روایت فقط گناهان کبیره مثل کفر و ... زدوده شده نه آن که معصیت حضرت آدم را بفرماید ترک اولی بوده و .. نقل قول:بحث ارشادی و مولوی رو به شماگفتم چطور میتونید مطالعه بفرمایید. شما فرمودید به کتب اصولی مراجعه کنم بنده هم عرض کردم در کتاب اصولی که بنده خوانده ام آمده است که عقل انسان میتواند بر اساس قاعده قبح عقلی زشتی بی عدالتی و گناه بودن آن را درک کند و اگر خدا فرموده است که اعدلوا به معنای آن نیست که عدالت مستحب است بلکه منظور آن است که اعدلوا گناه بودنش در عقل(فطرت) ما مشخص است و این امر در قرآن فقط ارشاد به حکم عقل است که تمام عقلای عالم درک میکنند. و عرض کردم که اگر شما در کتاب اصول خاصی این مطلب را خوانده اید لطفا به بنده آدرس بدهید هر چند که این اصول ادعایی اصلا ربطی به سؤال بنده نداشت. زیرا بنده عرض کردم از کجای کتاب و سنت آمده است! و شما به ..... مراجعه میدهید که در بحث این روش صحیح نیست. و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته. |
|||
|
|
۶:۱۳, ۲۲/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/اسفند/۹۲ ۶:۱۴ توسط مهدی عباس زاده.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمان الرحیم
سلام علیکم عایشه نوشته است:اي پيغمبر ! چرا چيزي را كه خدا بر تو حلال كرده است ، به خاطر خوشنود ساختن همسرانت ، بر خود حرام ميكني ؟ خداوند آمرزگارمهرباني است. (سوره تحریم آیه 1) نقل از عصمت انبیا و اهل بیت پست شماره #3 يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّـهُ لَكَ ۖ تَبتَغي مَرضاتَ أَزواجِكَ ۚ وَاللَّـهُ غَفورٌ رَحيمٌ ﴿١﴾قَد فَرَضَ اللَّـهُ لَكُم تَحِلَّةَ أَيمانِكُم ۚ وَاللَّـهُ مَولاكُم ۖ وَهُوَ العَليمُ الحَكيمُ ﴿٢﴾وَإِذ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلىٰ بَعضِ أَزواجِهِ حَديثًا فَلَمّا نَبَّأَت بِهِ وَأَظهَرَهُ اللَّـهُ عَلَيهِ عَرَّفَ بَعضَهُ وَأَعرَضَ عَن بَعضٍ ۖ فَلَمّا نَبَّأَها بِهِ قالَت مَن أَنبَأَكَ هـٰذا ۖ قالَ نَبَّأَنِيَ العَليمُ الخَبيرُ ﴿٣﴾إِن تَتوبا إِلَى اللَّـهِ فَقَد صَغَت قُلوبُكُما ۖ وَإِن تَظاهَرا عَلَيهِ فَإِنَّ اللَّـهَ هُوَ مَولاهُ وَجِبريلُ وَصالِحُ المُؤمِنينَ ۖ وَالمَلائِكَةُ بَعدَ ذٰلِكَ ظَهيرٌ(تحریم 1-4) هان ای پیامبر برجسته! چرا آنچه را خدا برای تو حلال گردانیده (بر خود) حرام میکنی؟ حال آنکه خشنودی همسرانت را میطلبی. و خدا بسی پوشندهی رحمتگر بر ویژگان است. (۱)خدا بیگمان برایتان باز کردن (اینگونه) سوگندهایتان را اکیداً واجب کرده است. و خدا سرپرست شماست، و اوست بسیار دانای حکیم. (۲)و چون (این) پیامبر برجسته با یکی از همسرانش سخنی گفت، همین که وی آن را به برخی (از همسران) گزارشی مهم داد و خدا او را بر آن مطّلع گردانید، (حضرتش) بخشی از آن را اظهار کرد و از بخشی (دیگر) اعراض نمود. پس چون همان را به آن زن خبری مهم داد، وی گفت: «چه کسی این خبر مهم را به تو داده؟» گفت: «مرا آن دانای آگاه (اینگونه) خبر مهمی داده است.» (۳)اگر شما دو زن سوی خدا بازگشت کنید (که) بس. بیگمان دلهایتان انحراف پیدا کرده است و اگر علیه او با یکدیگر تظاهر کنید، بهراستی خدا خود سرپرست اوست و (نیز) جبرئیل و صالح مؤمنان و فرشتگان (هم) پس از این (ولایت ربانی) پشتیبان اویند.(ترجمه علامه صادقی تهرانی) حقیقت آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله با کنیز خود ماریه قبطیه نکاح نمود و آن را فقط به یکی از همسرانش گفت ولی او به دیگری گفت. پیامبر صلی الله علیه و آله متوجه شدند که آن زن میخواهد با این مسئله خانه رسالت را به آشوب بکشد و خانه را از داخل ویران کند با این که برای ایشان حلال بود قسم به ترک نکاح با آن کنیز خوردند. بر اساس مصلحتی که دفعش مهم تر از انجام یک حلال(نه واجب) بود. سپس خدا فرمود که برای چه این کار را کردی نه آن که بخواهد پیامبر را مؤاخذه کند بلکه میخواهد بفهماند که چرا این کار را کرده است و زنان پیامبر را مؤاخذه میکند. در ادامه اگر دقت کنید اصلا بحث مؤاخذه نبی نیست بلکه مؤاخذه ازواج نبی است. ایشان بعد از نزول وحی و وعده حفظ ربانی موظف به شکستن قسم شدند. همانطور که در ادامه دو نوع پشتیبانی ربانی انجام شده است: 1. پشتیبانی علمی 2. وعده پشتیبانی عملی و السلام علیکم |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| شیعه به عصمت ملایکه معتقد است | مسجد عشاق | 0 | 987 |
۲۴/آذر/۹۴ ۱۲:۰۲ آخرین ارسال: مسجد عشاق |
|
| دلایل برتری امام علی (علیه السلام) بر دیگر انبیا، از زبان خود مولا علی (علیه السلام) | zarati313 | 2 | 3,967 |
۳/آذر/۹۴ ۱۶:۳۹ آخرین ارسال: مخلوق |
|
| عصمت انبیا و اهل بیت | mahdy30na | 95 | 50,717 |
۱۷/اسفند/۹۳ ۱۷:۴۰ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| آیا مقام حضرت حجت از تمام انبیا و ائمه بالاتر است؟ | علی 110 | 0 | 1,621 |
۷/شهریور/۹۱ ۱۵:۱۵ آخرین ارسال: علی 110 |
|










و كار خود را كردى، و تو از کافرانی.» (19) (موسی) گفت: آن را هنگامى مرتكب شدم كه از ضالّین بودم، (20) و چون از شما ترسيدم، از شما گريختم، تا پروردگارم به من دانش بخشيد و مرا از پيامبران قرار داد»