|
"من برتر و افضل شما نيستم" ایا فروتنی است یا خیانت
|
|
۲۱:۲۵, ۱۶/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با متنی کوتاه در خدمت شما هستم تا مروری کوتاه داشته باشیم با این جمله " [/b] "من برتر و افضل شما نيستم " دوستان یک متن رو برای شما قرار میدم ، لطف کنین که بگید ایا این که کسی از روی شکست نفسی کردن کردن این رو بگه ایا لیاقت خلافت رو داره یا نه؟ «اقيلونى اقيلونى فلستبخيركم و على فيكم» مرا رها كنيد،مرا رها كنيد،من برتر و افضل شما نيستم در حالى كه على عليه السلام در ميان شما است حق اليقين شبر ج 1 ص 180 و با تفاوت الفاظ مختصر كنز العمال ج 5 ص 631 ش 14112 و ص 607 ش 14073 و ص 600 ش 14064،الامامة و السياسة دينورى ج 1 ص 14،تاريخ طبرى ج 2 ص 450 و 460 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 17 ص 155 و 156 و ج 6 ص 20 وذكر ليث عن ابن سعد عن صالح بن كيسان عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف عن أبيه أن أبا بكر رضى الله عنه قال فى مرضه الذى مات فيه إنى وليت أمركم وانى لست بخيركم ... در لحظات اخر عمر ، ایشون میگن به اطرافیان که : من ولی شما بودم درحالی که بهترین نبودم برای شما. السيرة النبوية ج 6 ص 82، اسم المؤلف: عبد الملك بن هشام بن أيوب الحميري المعافري أبو محمد الوفاة: 213، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1411، الطبعة : الأولى، تحقيق : طه عبد الرءوف سعد تاريخ الطبري ج 2 ص 237، اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر : دار الكتب العلمية – بيروت الكامل في التاريخ ج 2 ص 194، اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الوفاة: 630هـ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة : ط2، تحقيق : عبد الله القاضي در حالی که این متن رو در کنار این جمله قرار بدیم چی میشه؟ قال رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) :«من تقدم على قوم من المسلمين و هو يرى ان فيهم من هو افضل منه فقد خان الله و رسوله و المسلمين» كسی كه بر مسلمانان پیشدستی كند با این كه در میان آنها كسی را كه برتر از اوست مینگرد، چنین كسی قطعا به خدا ورسولش و به انسانهای مؤمن خیانت نموده است. تمهيد باقلانى ص 190،الغدير ج 8 ص 291 عن النبى (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) :«من استعمل رجلا من عصابة و فيهم من هو ارضى لله منه فقد خان الله و رسوله و المؤمنين» هر كس مردى را از قومى برگزيند،در حالى كه در ميان آنان شخص شايستهتر و نزديكتر به خدا موجود باشد،به خدا و پيامبر و تمام مؤمنين خيانت نموده است. كنز العمال ج 6 ص 25 ش 14687 عن النبى (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : «ايما رجل استعمل رجلا على عشرة انفس،علم ان فى العشرة افضل ممن استعمل فقد غش الله و رسوله و جماعة المسلمين» هر مردى كه مرد ديگرى را از ميان ده نفر برگزيند،و بداند كه در ميان آنان شخص افضل از او وجود دارد،در اين فرض به خدا و پيامبر و جماعت مسلمانان خيانت نموده است. جامع الصغير سيوطى ج 1 ص 455 ش 2945،نهج الفصاحة ص 207 ش 1029 و نمونه این احادیث زیاده که دیگه برای مختصر بودن متن همین چند نمونه را ذکر میکنم. «الحمدلله الّذی قَدّمَ المفضول علی الفاضل» - سپاس خدایی را كه مفضول (ابوبكر) را بر فاضل (علی ـ علیه السلام ـ) مقدم داشت. - " شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - در مقدمه در سطور ابتدایی - بر این موضوع که تقدم مفضول بر فاضل را بر میشمرد. ایا ادعای این حرف که شخصی مفضول بر فاضل ارجح باشه و بر او پیشی بگیره و ریاست امور مسلمین و جامعه اسلامی رو داشته باشه ، با کدام عقل میتوان سنجید تا این حرف رو قبول کرد. البته این جملات رو هم در کنار گوشه ذهنتون داشته باشین در حدیثی نبی مکرم به بانوی دوعالم فرمود : «زوجتك خير اهلى،اعلمهم علما و افضلهم حلما و اولهم سلما» من تو را به بهترين فرد اهل و خويشاوندانم تزويج كردم،كه او اعلم و افضل از همه قرار گرفته و نخستين فردى است كه به من ايمان آورده است . كنز العمال ج 11 ص 605 ش 32926 بدانید که بعد نبی اول علی بود ولاغیر. حالا چطور میشه که فرد مفضول بر فاضل برتری پیدا میکنه؟ مواردی از اعترافات علمی و جایگاه والای دانش حضرت امیر رو از زبان سه خلیفه اول قید میکنم که بعد بپرسم از شما اهل سنت ، جان من ، برادر من ، چرا با توجه به این که سه شخص اول این ایه مبارکه رو ( «أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدی إِلاَّ أَنْ یُهْدی؟ فَما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ» آیا كسی كه هدایت به حق میكند برای پیروی شایستهتر است یا آن كسی كه خود هدایت نمیشود مگر این كه هدایتش كنند. شما را چه میشود؟ چگونه داوری میكنید؟ یونس، 35. ) میدونستن باز به فعل خودشون عمل کردن ؟؟؟ قالَ اَمیرُالمُوْمِنینَ عَلِیُّ بْنُ اَبیطالب(علیه السلام) : :«انا الصديق الاكبر،و انا الفاروق الاول،اسلمت قبل اسلام ابى بكر،و صليت قبل صلوته بسبع سنين» صديق اكبر و فاروق اول منم،من قبل از«ابو بكر»به پيامبر ايمان آورده،و هفتسال پيش از وى نماز خواندهام شرح ابن ابى الحديد ج 13 ص 200 و 228،با مختصر تفاوتى فرائد السمطين ج 1 ص 242،سنن ابن ماجه ج 1 ص 44 "گروه پژوهش و مطالعات پیروان موعود" کلید واژه | افضل | ابی بکر | پژوهش و تحقیقات | mahdy30na
|
|||
|
|
۱۰:۰۸, ۱۷/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
ابوبکر و عمر و عثمان آدم های بدی نبوده اند.
مسئله خلافت و امامت هم با هم فرق می کنه. الان در این جامعه اگر زلزله ایجاد شود شما و رسیدگی نشود به چه کسی گیر میدی؟! رئیس جمهور یا رهبر؟ رهبر همان امام است که خلفا افصل بودن حضرت علی رو قبول داشتند. و خلیفه هم رئیس جمهور است. البته این مقایسه خیلی کار درستی نبود اما برای اینکه متوجه موضوع بشی مطرح کردم. |
|||
|
۱۰:۵۳, ۱۷/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۰:۰۸)arnh نوشته است: ابوبکر و عمر و عثمان آدم های بدی نبوده اند. بسم الله الرّحمن الرّحيم خلیفه یعنی جانشین. از ابتدای خلقت آدم تا پایان دنیا خداوند جانشینانی را بعنوان نمایند خود در زمین قرار داد و خواهد داد. آنها را معین نمود. خلیفه و حاکم دو چیز جدا از هم هستند. پیامبران، خلفای خداوند بر روی زمین بودند. اما بعضی ها حکومت داشتند و بعضی ها نداشتند. اما بحث این است که حکومت از شؤون امامت است. یعنی امام باید حکومت داشته باشد. اما اگر بنا به دلایلی نشد، به امامت او صدمه ای نمیزند. اصل بر حکمت داشتن آنهاست. برای همین وقتی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور نمودند، هم امام و هم حاکم و رهبر خواهند شد إن شاء الله... پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که خودشان هم خلیفه خداوند بر روی زمین بودند و هم حاکم جامعه اسلامی، در موارد متعددی ائمه علیهم السّلام را جانشین خود در امر حکومت و امام بعد از خود معرفی کردند. اما حق حکومت آنها غصب شد. چگونه میگویید این سه نفر خوب بودند درحالیکه در موارد متعددی مخالف حرف پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عمل کردند؟ بدعت های نو آوردند؟ دختر پیامبر را آزردند و حق او را غصب کردند؟؟؟ |
|||
|
|
۱۲:۴۴, ۱۷/فروردین/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/فروردین/۹۳ ۱۲:۵۳ توسط arnh.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۰:۵۳)أین المنتظر نوشته است: چگونه میگویید این سه نفر خوب بودند درحالیکه در موارد متعددی مخالف حرف پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عمل کردند؟ بدعت های نو آوردند؟ دختر پیامبر را آزردند و حق او را غصب کردند؟؟؟نگاهی تعصبی به خلافت باعث این میشه که معنای امامت رو درک نکرد. مسلم است که خلیفه معصوم نیست. و حتی اینکه دختر پیامبر رو آزرده باشند دلیلی بر نقص اون ها هست نه دشمنی. شما باید توجه داشته باشی یک نفر مثل ابوسفیان دشمن است و یک نفر مثل ابوبکر جزو یاران نزدیک پیامبر. جامعه عرب به هیچ طریق ظرفیت پذیریش حضرت علی(علیه السلام) به عنوان حاکم را نداشت. به نظر شما زنده ماندن حضرت علی (علیه السلام) بهتر شد برای ما شیعیان. یا اینکه حضرت علی می آمد خلافت می کرد و بعد از 5 سال او را می کشتند؟! و بعد اسلام را نابود می کردند و کسی چون حضرت علی(علیه السلام) فرصت تربیت و سامان دهی دیگر امور مسلمین که ربط مستقیمی به خلافت نداشت را نداشت. ما اگر ایمان داشته باشیم که همه چیز خواست خداست. و خواست ولی همان خواست خداست. پس حضرت علی با خلافت این سه تن مشکلی نداشت. بلکه ظرفیت اعراب در مرحله اول بیشتر از همین چند خلیفه را نداشت. و همین الان هم ظرفیت حضرت مهدی (علیه السلام) را ندارد. اگر از ابوبکر و عمر و عثمان بپرسی چه کسی برتر از آن ها است حتما اقرار به برتری حضرت علی(علیه السلام) خواهند کرد. |
|||
|
۱۲:۵۳, ۱۷/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۲:۴۴)arnh نوشته است: نگاهی تعصبی به خلافت باعث این میشه که معنای امامت رو درک نکرد. چند سوال از نگارنده متن بالا داریم سوال اول: آیا ایشان معتقد است که رسول خدا از طرف خدا شخصی را به عنوان جانشین خود قرار نداد که در تمام امور باید از او اطاعت کنند؟ |
|||
|
|
۱۳:۰۲, ۱۷/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
شک ندارم که پیامبر حضرت علی(علیه السلام) را به عنوان جانشین خود معرفی کرد.
و جانشین رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، حضرت علی(علیه السلام) است. ولی جامعه عرب را چه به درک این حرفها. آیا مردم عرب پذیرش حضرت علی را داشتند(علیه السلام)؟ اگر نداشتند چه کسی باید به امور مردم رسیدگی کند؟ یک نفر که دوستدار حضرت علی (علیه السلام) و حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) یا کسی که می خواهد اسلام را نابود کند! درک معرفت حضرت علی (علیه السلام) و بزرگی ایشان بر مردم کوچک عرب کار سخت و دشواری است. آیا چون مردم عرب حضرت علی (علیه السلام) نپذیرفتند خدا بر آنها عذاب نازل کرد؟ یا بخاطر وجود عده ای که امید به هدایت آنها داشت فرصت داد تا دوباره مسلمانان به حب علی (علیه السلام) و اولاد او نزدیک شوند. حضرت علی (علیه السلام) جانشین پیامبر است و بعد از امام زمان هم حکومت خواهد کرد و آخرین فردی هم هست که از دنیا در خواهند گذشت. پس لازم نیست که حضرت علی (علیه السلام) بر مردمی حکومت کند که درک او را ندارند. اما می تواند بنا به ظرفیت آن مردم خلفای آنها را راهنمایی کند. |
|||
|
۱۳:۰۶, ۱۷/فروردین/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/فروردین/۹۳ ۱۳:۰۹ توسط mohebALI.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۲:۴۴)arnh نوشته است: ما اگر ایمان داشته باشیم که همه چیز خواست خداست. خوانندگان خوب به عرایضی که تقدیم می کنم توجه فرماید اگر مقصود نگارنده ی متن بالا این است که چون اولی و دومی و سومی بر کرسی خلافت رسول خدا نشسته اند نتیجه می شود که این خواست خدا و رضایت خدا بوده است و جز خواست خدا در عالم تحقق نمی یابد اولاً این عقیده یک عقیده ی جبر گرایانه است. با این حساب باید بگوییم که یزید و شمر هم آدمهای بدی نبوده اند چون خواست و رضایت خدا به این بوده است که امام حسین به آن شکل فجیع به شهادت برسند. در مورد جبر و اختیار خوب به متن زیر توجه فرماید تا مطلب جا بیافتند: معنای جبر سلب اختیار از انسان است معنای نظارت خدا، تفویض امور است و همان ادعایی که یهود می کند و تحت این عبارت قرآن مطرح می شود که می گویند یدالله مغلوله (دست خدا بسته است) وعده ای داده و عالم علت و معلولی خلق کرده و مجبور است بر اساس همین ها عمل کند و خداوند به شدیدترین وجه پاسخ میدهد که دو دست (علم و قدرت) خدا باز است بعلاوه خداوند در آیات متعدد خود را فعال معرفی می کند و یکی از چندین مثال قرآنیش را در همین قصه ی به دنیا آمدن حضرت موسی تقدیم کردم باید بدانیم که اثر بخش به تمام عوامل فقط خداست!!!!!!! یعنی تا خداوند اذن ندهد امری در عالم محقق نمی شود به طول مثال تا خداوند اذن ندهد چاقو گلوی حضرت اسماعیل را نمی برد!!!!!! ولو که به ظاهر اثر برندگی در ذات چاقو باشد!!!!! اما بسیار توجه بفرماید که این مسئله را قاطی نکنید با مسئله ی رضای الهی ببینید تا خداوند اذن ندهد مردم نمی توانند در روز عاشورا آن فجایع را بر سر بهترین مخلوقات خداوند به بار آورند اما معنای هر اذن دادنی رضای خدا نیست خداوند رضایت خود را در تشریعش و احکام دینش و کتابش و کلام فرستادگانش مشخص کرده است اما اگر بنا باشد تنها به تحقق اموری که مورد رضایش هست اذن بدهد دیگر موجود مختاری وجود خارجی نخواهد داشت دیگر مشخص نمیشود که هر کسی که ادعای ایمان میکند و فکر میکند با ایمان است و مدعی ایمان است عیار ایمانش چه قدر است در محل ابتلا و آزمایش است که مشخص می شود برای خودم که من چه کاره هستم!!!!!!!! بعلاوه ثواب و عقاب به طرز چشم گیری به این نیت ها تعلق می گیرد که برای تحقق در عالم وجود و عینیت بخشیدن به آنها شخص تلاش میکند، اما الزاماً عامل تامه نخواهد بود نیت من و تلاش من برای محقق شدن یک مسئله در عالم خارج بلکه باید با مشیت خداوند هم همراه باشد و خداوند به آن اذن دهد و همانطور هم که خدمت شما عرض کردم، هر اذنی نشان از رضایت خداوند به آن نیست موجود مختار نیت میکند کار خیر یا شرّی انجام دهد، بعد مطابق نیتش سعی میکند لوازمی که محقق کننده ی آن نیتش در عالم خارج است را هم فراهم کند، اما تا مشیت الهی به آن تعلق نگیرد محقق نمیشود یک مثال قرآنی دیگر آن میشود قصه ی آتش زدن حضرت ابراهیم علیه السلام آنها قصد کشتن ابراهیم علیه السلام را میکنند و مطابق آن هم عواملی محیا میکنند و دست به اقدام هم می زنند، اما تمام این اسباب و علت سازی ها برای محقق شدن آن نیت در عالم خارج کافی نیست تا اذن خدا به آن تعلق نگیرد اما همان نیت و تلاش برای عملی کردن آن ثواب و عقاب را به دنبال دارد و معنایش هم جبر نیست و همانطور هم که دیدید در هیچ یک از این موارد اختیار تام و تفویض امور هم به انسان داده نشده و خدا به عنوان ناظر تنها در سیستم موجود نیست!!!!!!!!!!! پس نه جبر است و نه اختیار تام امری است بین الامر اگر بنا باشد خداوند نگذارد که اشرار هیچ فعلیشان در عالم محقق نشود دیگر اینجا دنیا نیست و جبر حاکم می شود و با وجود جبر دیگر ثواب و عقاب معنی ندارد! حال مجدد بازگردیم به بحثی که نگارنده مطرح کرده است: ایشان می گوید: (۱۷/فروردین/۹۳ ۱۲:۴۴)arnh نوشته است: ما اگر ایمان داشته باشیم که همه چیز خواست خداست. این که اجازه داده بر خلاف حکمش عده ای خلافت رسول خدا را غصب کنند معنایش رضای خدا نیست چرا که رضای خدا را در تشریعش بیان کرده و هر کس چنین مخالفت عظیمی با این حکم بسیار مهم خدا انجام دهد قطعاً آدم خوبی نخواهد بود! باز اگر لازم بود توضیحات بیشتری میتوان ارائه کرد... (۱۷/فروردین/۹۳ ۱۳:۰۲)arnh نوشته است: شک ندارم که پیامبر حضرت علی(علیه السلام) را به عنوان جانشین خود معرفی کرد. سوال: آیا نگارنده ی متن بالا معتقد است که خداوند حکمی می کند که در توان مردم نیست و امر به اطاعت از فرمانی می کند که در توان مردم نیست؟ و بعد بابت سرپیچی از فرمانی که اجرایش در توان مردم نبوده آنها را مجازات می کند؟ اگر چنین عقیده دارد که خدای ظالمی دارد و اگر هم عقیده دارد که فرمان داده به اطاعت اما میدانسته که نمی توانند اطاعات کنند و به همین علت مجازات نمی کند باز خدایی دارد که کار عبث می کند البته آیات محکم قرآن و روایات صحیح السند متعدد مشخص می کند که هم توانش بوده و هم در صورت عصیان از فرمان مجازات هم می کنند! |
|||
|
|
۱۳:۲۴, ۱۷/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
نه همه این مسائل بر می گردد به حکمت خدا نه به این که شما خدا را ظالم خواندید.
آیا حضرت خضر که کودکی را کشت ظالم بود یا حکمت داشت؟! خدا امری می کند. که ما ظرفیت آنرا نداریم. اما می توانیم در آینده این ظرفیت را بدست بیاوریم. خدا امر به پیروی از حضرت علی(علیه السلام) کرد. الان بعد از 1400 سال ما از حضرت علی(علیه السلام) پیروی می کنیم. اما اعراب زمان حضرت علی (علیه السلام) شایسته پیروی از ایشان نبوده اند. شما چرا خدا را به یک زمان و یک مکان محدود می کنید در صورتی که خدا و ولی او چیزی را می دانند که ما نمی دانیم. |
|||
|
۱۳:۴۲, ۱۷/فروردین/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/فروردین/۹۳ ۱۳:۵۸ توسط mohebALI.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
دو سوال
آیا حکمت خدا به هر چیز تعلق بگیرد رضایت ایشان هم در همان است یعنی وقتی بر اساس حکمت خدا امام حسین را به آن شکل شهید کردند رضایت خدا هم بر این اساس بوده است؟ اما سوال دیگر اگر رسول خدا که از طرف خدا مردم آن زمان را هم امر کردند به اطاعت محض از امیرالمومنین، خداوند تکلیفی خارج از ظرفیت آنها داده است؟ (۱۷/فروردین/۹۳ ۱۰:۰۸)arnh نوشته است: ابوبکر و عمر و عثمان آدم های بدی نبوده اند. جمله ی بالا را در نظر بگیرید و بعد آیات و روایات زیر را بخوانید قضاوت با خود شما: َالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿۶۱- توبه﴾ كسانى كه پيامبر خدا را آزار مىرسانند عذابى پر درد [در پيش] خواهند داشت (۶۱) إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا ﴿۵۷-احزاب﴾ بىگمان كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مىرسانند خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفتآور آماده ساخته است (۵۷) رسول خدا صلوات الله علیه و آله: «فاطمه بضعه منی مَن آذاها فقد آذانی و مَن آذانی فقد آذی الله» فاطمه پاره تن من است هر کس او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده است. دلایل الامامه ص 45- کتاب سلیم بن قیس ح 48 و در صحیح بخاری ج5 ص 26 به صورت «فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبنی» – صحیح مسلم ج4 ص 193 «ان فاطمه بضعه منی یؤذینی ما اذاها» حضرت زهرا عليهاالسلام در جواب سخنان ابوبكر به آن ابوبکر و عمر در زمانی که برای عیادت به خانه امیرالمومنین نزد ایشان آمده بود فرمود: شما را به خداوند سوگند مى دهم آيا نشنيده ايد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمود: رضاى فاطمه، رضاى من است و خشم فاطمه، خشم من است، هر كس فاطمه را دوست بدارد مرا دوست مى دارد و كسيكه خشنود كند فاطمه را مرا خشنود كرده است و هر كس فاطمه را خشمگين كند مرا خشمگين كرده است؟ آن دو پاسخ دادند: آرى اين سخنان را از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده ايم. حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: من خداوند و ملائكه را شاهد مى گيرم كه شما دو نفر مرا به غضب آورديد و رضاى خاطر مرا به جا نياورديد، وقتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را ملاقات كنم از شما شكايت خواهم كرد. [ر. ك: الامامه و السياسه، جلد اول، ص 20 يا اعلام النساء، جلد چهارم، ص 124 و علل الشرايع، جلد اول، صص 223- 219. در اين صفحات آمده است: «نشدتكما الله الم تسمعا رسول الله يقول: رضا فاطمه من رضاى، و سخط فاطمه من سخطى، فمن احب فاطمه ابنتى فقد احبنى، و من ارضى فاطمه فقد ارضانى، و من اسخط فاطمه فقد اسخطنى؟ قالا نعم سمعناه من رسول الله صلى الله عليه و آله قالت: فانى اشهد الله و ملائكته انكما اسخطنمانى و ما ارضتيمانى، ولئن لقيت البنى لا شكونكما اليه...».] |
|||
|
|
۱۴:۰۲, ۱۷/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
سلام
(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۲:۴۴)arnh نوشته است: نگاهی تعصبی به خلافت باعث این میشه که معنای امامت رو درک نکرد.جناب ، نمیدونم شما پیرو کدام مسیر هستین ولی بدونین که : 1- یار نزدیک بودن دلیل بر برتری نیست (۱۷/فروردین/۹۳ ۱۲:۴۴)arnh نوشته است: یک نفر مثل ابوبکر جزو یاران نزدیک پیامبر.اگر مبنا رو شما بر نزدیک بودن بزارید باید حضرت امیر رو مزدیگترین محسوب میکردید نه خلیفه اول. پسر عموی پیامبر ، داماد پیامبر ، برادر حضرت ( در ماجرای عقد اخوت ) نفس پیامبر ، ایا خلیفه اول نزدیکتر از حضرت امیر بود؟ یاری که حتی یک دلیل برای جانشینی خودش نداره . مایل بودید به بحث ایه غار و بحث 2- ایا ازار رساندن دختر رسول خدا شامل این حدیث میشه یا نه؟ رضایت و غضب رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در گرو رضایت و غضب فاطمه(سلام الله علیها) قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (ما رَضِيْتُ حَتّى رَضِيَتْ فاطِمَة) . ( هيج گاه راضي نشدم تا فاطمه راضي ميشد ) . مناقب الإمام علي لابن المغازلي: ص 342. قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي يَسُرُّنِي ما يَسُرُّها) . ( فاطمه پاره تن من است , هر چه او را خوش حال كند مرا خوش حال ميكند ) . الصواعق المحرقة ص 180 و 232/ مستدرك الحاكم / معرفة ما يجب لآل البيت النبوي من الحق على من عداهم ص 73/ ينابيع المودّة ج 2 باب 59 ص 468. قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةُ مِنّي فَمَنْ أَغْضَبَها أَغْضَبَنِي) . ( فاطمه پاره تن من است , هر چه او را غضبناك كند مرا غضبناك كرده است ) . صحيح البخاري ج 3 كتاب الفضائل باب مناقب فاطِمَة ص 1374/ خصائص الإمام عليّ للنسائي ص 122/ الجامع الصغير ج 2 ص 653 ح 5858/ كنز العمّال ج 3 ص 93 ـ 97/ منتخب بهامش المسند ج 5 ص 96/ مصابيح السنّة ج 4 ص 185/ إسعاف الراغبين ص 188/ ذخائر العقبى ص 37/ ينابيع المودّة ج 2 ص 52 ـ 79. حاكم نيشابوري در روايت صحيح نقل ميكند كه پيامبر فرمود : إنّ اللّه يغضب لغضبك، ويرضى لرضاك. خداي عالم با غضب تو ، غضبناك ميشود و با رضايت تو راضي ميشود . المستدرك: 3 / 153 . حاكم بعد از نقل حديث ميگويد: " هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه. " .همچنين اين روايت ، در اين كتابها نقل شده است : مجمع الزوائد: 9 / 203، الآحاد والمثاني للضحاك: 5 / 363، الذرية الطاهرة النبوية للدولابي: 119، المعجم الكبير للطبراني: 1 / 108، 22 / 401، نظم درر السمطين للزرندي الحنفي: 178، الكامل لعبداللّه بن عدي: 2 / 351، تاريخ مدينة دمشق: 3 / 156، أسد الغابة:5 / 522، ذيل تاريخ بغداد: 2 / 140، 2 / 141 ميزان الاعتدال :2/ 492، الإصابة: 8 / 265،266، تهذيب التهذيب: 2 / 392، سبل الهدى والرشاد للصالحي الشامي: 44/11 . قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي يُؤلِمُها ما يُؤْلِمُنِي وَيَسَرُّنِي ما يَسُرُّها) . ( فاطمه پاره تن من است , هر چه او را بيازارد مرا آزرده است , وهرچه او را مسرور گرداند مرا مسرور كرده است ) . مناقب الخوارزمي ص 353. قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي مَنْ آْذاهَا فَقَدْ آذانِي) . (فاطمه پاره تن من است , هر كه او را مرا بيازارد مرا آزرده است) . السنن الكبرى ج 10 باب من قال: لا تجوز شهادة الوالد لولده ص 201/ كنز العمّال ج 13 ص 96/نور الأبصار ص52/ ينابيع المودّة ج 2 ص 322. قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) : (إن فاطمة شعرة مني فمن آذى شعرة مني فقد آذاني , ومن آذاني فقد آذى الله , ومن آذى الله لعنه ملء السماوات والأرض) . ( فاطمه موئي أز من است , پس كسي كه موئي أز من را بيازارد مرا آزرده است , وكسي كه مرا بيازارد خدا را آزرده است , وكسي خدا را بيازارد خدا أو را به أندازه زمين وآسمان لعنتش ميكند ) . حلية الأولياء : 2/40 در صحيح مسلم نيز نقل شده است كه رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا . فاطمه پارۀ تن من است ، هر كس او را اذيت كند ، مرا اذيت كرده است . صحيح مسلم 141/7 ح 6202) كتاب فضائل الصحابة رضى الله تعالى عنهم، ب 15 -باب فَضَائِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِيِّ عَلَيْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ، وليس فيه قضيّة الخطبة. فمن اغضبها ، فقد اغضبني . ابن حجر عسقلاني در فتح الباري نقل ميكند كه اين روايت : « يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا » نشانگر اين است كه غضب زهرا و ايذاء زهرا ، غضب و ايذاء نبي مكرم است . و غضب و ايذاء نبي مكرم هم كفر است ؛ پس ايذاء و غضب حضرت زهراء كفر است . وفي الحديث تحريم أذى من يتأذى النبي صلي الله عليه و آله و سلم بتأذيه؛ لأنّ أذى النبي حرام إتّفاقاً، قليله وكثيره، وقد جزم بأنّه يؤذيه ما يؤذي فاطمة، فكلّ من وقع منه في حق فاطمة شئ فتأذّت به فهو يؤذي النبي بشهادة هذا الخبر الصحيح، ولا شئ أعظم في إدخال الأذى عليها من قتل ولدها؛ ولهذا عرف بالاستقراء معاجلة من تعاطى ذلك بالعقوبة في الدنيا، ولعذاب الآخرة أشدّ . فتح الباري: ج9 ص270، باب ذبّ الرجل عن ابنته . در جاي ديگر ميگويد : انّها تغضب ممّن سبّها، وقد سوّى بين غضبها وغضبه، ومن أغضبه يكفر . فتح الباري :7 / 82 . وهكذا ورد في فيض القدير: ج4 ص 554 قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) : (يا سلمان , حبّ فاطمة ينفع في مئة من المواطن , أيسر تلك المواطن : الموت , والقبر , والميزان , والمحشر , والصراط , والمحاسبة , فمن رضيت عنه ابنتي فاطمة , رضيت عنه , ومن رضيت عنه رضي الله عنه , ومن غضبت عليه ابنتي فاطمة , غضبت عليه , ومن غضبت عليه غضب الله عليه , يا سلمان ويل لمن يظلمها ويظلم بعلها أمير المؤمنين عليا , وويل لمن يظلم ذرّيتها وشيعتها) . (إي سلمان , حبّ فاطمه در 100 جا نافع ومفيد است , ميسّرترين وراحت ترين آن جا ها : هنگام مردن , در قبر , در ميزان , در محشر , در صراط , در محاسبه , پس هر كه كه دخترم فاطمه از او راضي شود من هم از او راضي ميشوم وكسي كه من از او راضي شوم خدا از او راضي ميشود , وهر كس كه دخترم فاطمه بر او غضب كند من هم بر او غضبناك ميشوم , وهر كس كه من بر او غضبناك شوم خدا بر او غضبناك ميشود , إي سلمان , واي بركسي كه به او وبه شوهر او أمير المؤمنين علي ظلم وستم كند , وواي بر كسي كه به نسل وشيعه او ظلم وستم كند) . فرائد السمطين : 2 باب 11 ح 219 كشف الغم : 1/467 قال رسول الله صلي الله عليه لعلي و فاطمه و الحسن و الحسين: انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم پيامبر صلي الله به علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) فرمودند: من نسبت به كساني كه به شما محاربه دارند در جنگ هستم و با كساني كه با شما دوستي و مسالمت دارند صلح و دوستي دارم. سنن ترمذي حديث شماره ي 3805 مناوي در فيض القدير تعبير ميآورد به نقل از ابو نعيم و ديلمي ، بعد از حديث « من آذاها فقد آذاني » كه : فعليه لعنة اللّه ملء السماء وملء الأرض وقد أذهب اللّه عنهم الرجس وطهرهم وشرفهم ليس لأنفسهم وإنّما اللّه الذي اجتباهم وكساهم حلة الشرف، فلا ينبغي لمسلم أن يذمّهم بما و قع منهم؛ فإن اللّه طهرهم ويعلم الذام لهم أن ذلك راجع إليه . فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي: 6 / 24، ح 8267 . هر كس حضرت زهرا را اذيت كند ، به اندازۀ فرا راه آسمان و زمين بر او لعنت باد .(۱۷/فروردین/۹۳ ۱۲:۴۴)arnh نوشته است: حتی اینکه دختر پیامبر رو آزرده باشند دلیلی بر نقص اون ها هست نه دشمنی.3- بر کدام مبنا میفرمایید که (۱۷/فروردین/۹۳ ۱۲:۴۴)arnh نوشته است: جامعه عرب به هیچ طریق ظرفیت پذیریش حضرت علی(علیه السلام) به عنوان حاکم را نداشت.ایا جامعه عرب ظرفیت پذیرش خلیفه اول رو داشتن؟ اگر داشتند چرا پس در باره اون جامعه این جوری فرمودند : روایات خبر ارتداد صحابه بعد از رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از کتب معتبر اهل سنت 1-حدیث حوض : پيامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پيشگوئي كرد كه صحابه بعد از من مرتد خواهند شد. در صحيح بخاري و صحيح مسلم، بيش از 25 روايت نقل شده است از صحابه متعدد مانند عبد الله بن عباس، عبد الله بن مسعود، عايشه، ابوهريرة و أمسلمه كه پيامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: فرداي قيامت، اصحاب من كنار حوض كوثر ميآيند و ملائكه مانع آنها ميشوند و به سمت آتش ميبرند. حضرت ميفرمايد: خدايا! اينها صحابه من هستند؟ گفته ميشود: إنك لا تدري ما أحدثوا بعدك. تو نميداني كه اينها چه بدعتهايي را بعد از تو گذاشتند. صحيح البخاري، ج7، ص208 در روايت ديگر آمده است: إنهم إرتدوا بعدك علي أدبارهم القهقريٰ. اينها بعد از تو مرتدّ شدند و به دوران جاهليت برگشتند. صحيح بخاري، ج7، ص208، ح6585 در روايت ديگر آمده است: إن هؤلاء لم يزالوا مرتدين علي أعقابهم منذ فارقتهم. روزي كه تو از صحابه جدا شدي، اينها همواره راه إرتداد را رفتند. صحيح بخاري، ج5، ص240، ح4770 ابو هريره - كه از ديدگاه عزیزان اهل سنت، از اعتبار ويژه اي برخوردار است - از پيامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل مي كند: بينا انا قائم فإذا زمرة حتى إذا عرفتهم خرج رجل من بيني و بينهم، فقال: هلم، فقلت: أين؟ قال: إلى النار والله، قلت: و ما شأنهم؟ قال: إنهم ارتدوا بعدك على ادبارهم القهقري، ثم إذا زمرة حتى إذا عرفتهم خرج رجل من بيني و بينهم، فقال، هلم، قلت: أين؟ قال: إلى النار والله، قلت: ما شأنهم؟ قال: إنهم ارتدوا بعدك على ادبارهم القهقري، فلا أراه يخلص منهم الا مثل همل النعم. من در قيامت كنار حوض ايستاده ام و مي بينم تعدادي از صحابه مي آيند و مانع ورود اينها به حوض مي شوند و اينها را مي بَرند. سؤال مي كنم: اينها را كجا مي بريد؟ جواب آمد: قسم به خدا! اين صحابه را به آتش و جهنم مي بريم. پرسيدم: مگر اينها چه كرده اند؟ جواب آمد: اينها بعد از رحلت تو، مرتد شدند و به دوران جاهليت برگشتند. مي بينم كه از اين صحابه، جز تعداد اندكي از جهنم خلاصي نمي يابند. صحيح البخاري، ج7، ص208 در روايت ديگري آمده است: پيامبر اکرم (صلى الله عليه و سلم) ميفرمايد: وقتي ميبينيم كه صحابه مرا ميبرند: قلت: أين؟ قال: إلي النار والله. قلت: ما شأنهم؟ قال: أنهم أرتدوا بعدك علي أدبارهم القهقري، فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم. گفتم: آنها را كجا ميبريد؟ گفتند: به خدا قسم! به آتش. گفتم: مگر چه كردهاند؟ گفتند: بعد از تو مرتد شدند و به دوران جاهليت خود برگشتند. ميبينم كه نجات نمييابند از اين صحابه، مگر تعداد اندكي. صحيح البخاري، ج7، ص209 اين «همل النعم»، نشان از نهايت قِلّت است. همل النعم، از نظر ادبيات عرب، به آن دسته از گله - گوسفند يا شتري يا ... - مي گويند كه از انبوه گله عقب مي مانند يا جدا مي شوند و وقتي متوجه مي شوند كه گله و چوپان رفته اند و در بيابان سرگردان مانده اند. عرب، به اين بخش جدا و سرگردان مانده از گله، همل النعم ميگويد. تمام شارحين صحيح بخاري گفته اند: مراد، قِلّت افرادي است كه وارد بهشت مي شوند. بخاري در صحيحش از نبي مكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل مي كند: يؤخذ برجال من أصحابي ذات اليمين و ذات الشمال فأقول أصحابي، فيقال أنهم لم يزالوا مرتدين علي أعقابهم منذ فارقتهم. فرداي قيامت صحابه من را، راست و چپ مي گيرند و من عرضه مي دارم كه اينها صحابه من هستند، گفته مي شود از روزي كه تو از آنها مفارت كردي، اينها به ارتداد و دوران جاهليت برگشتند. صحيح بخاري، ج4، ص142، حديث3447 در روايت ديگر آمده است: ما تدري بدلوا بعدك، فأقول سحقا سحقا. نمی دانی چه تغييراتي را بعد از تو در سنت تو كردند. من هم ميگويم: مرگ بر آنها، مرگ بر آنها. صحيح البخاري، ج8، ص87- صحيح مسلم، ج1، ص151 در روايت ديگري آمده است: إن هؤلاء لم يزالوا مرتدين علي أعقابهم منذ فارقتهم. از روزي كه از أمت جدا شدي، اينها مستمرّاً مرتد شدند. صحيح البخاري، ج4، ص110 و ج5، ص240 - صحيح مسلم، ج8، ص157 باز در صحيح بخاري، جلد 7، صفحه 207، حديث 6587، كتاب الرقاق، باب في الحوض آمده است كه وقتي صحابه را به طرف آتش جهنم ميبرند، پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) ميفرمايد: إلي أين؟ قال: إلي النار والله، قلت: ما شأنهم؟ قال: إنهم إرتدوا بعدك علي أدبارهم القهقريٰ. به كجا مي بريد؟ گفته ميشود: به خدا سوگند! به طرف آتش جهنم. گفت: مگر اينها چه كردهاند؟ گفته ميشود: اينها بعد از تو مرتدّ شدند و به دوران جاهليت برگشتند. سپس پيامبر أكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ميفرمايد: فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم. از اين صحابه، جز عده قليلي، از آتش جهنم نجات پيدا نميكنند. 2- اعتراف ام المومنین عایشه به ارتداد صحابه : ابن کثير دمشقي ـ از استوانههاي علمي وهابيت ـ از عايشه نقل ميکند: لما قبض رسول الله صلى الله عليه و سلم إرتدت العرب قاطبة و اشرأبت النفاق. تمام عربها بعد از رحلت پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مرتد شدند و نفاق ميان مردم برخاست. البداية و النهاية لإبن كثير، ج6، ص336 تاريخ دمشق لإبن عساكر، ج30، ص314 - السنن الكبرى للبيهقي، ج8، ص200 شوكاني ميگويد:اين روايت صحيح است. بيهقي و عبد الرزاق ميگويند صحيح است. نيل الاوطار، ج1، ص36 به ام المؤمنين عايشه قبل از فوتش گفتند ، تو را كنار رسول اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دفن كنيم، گفت نه: إني أحدتث بعد رسول الله حدثا، أدفنوني مع أزواجه؛ فدفنت في البقيع. من بعد از رسول اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گرفتار برخي از بدعت ها شدم و من را با همسران رسول اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دفن كنيد. حاكم نيشابوري، در مستدرك بيان مي كند و مي گويد: هذا صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه. از نظر صحت، شرايط مسلم و بخاري را دارد؛ ولي آنها نقل نكرده اند. مستدرك حاكم، ج4، ص6 - سير اعلام النبلاء ذهبي، ج2، ص193 - طبقات ابن سعد، ج8، ص74 ذهبي هم در تلخيص المستدرك مي گويد اين روايت صحيح است. 3- اعتراف ابوهریره به ارتداد صحابه بعد از رحلت رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم): صحيح بخاري به نقل از ابوهريره ميگويد: لمّا توفي النبي صلي الله عليه و سلّم و استخلف ابوبكر و كفر مَن كفر مِن العرب ... پيغمبر كه از دنيا رفت و ابوبكر به خلافت نشست و تعداد انبوهي از عرب كافر شدند. صحيح بخاري، ج8، ص140، ح6924(كتاب استتابة المرتدين و المعاندين، باب قتل من ابي قبول الفرائض) و ج2، ص109، ح1399(كتاب الزكوة، باب وجوب الزكوة) صحيح مسلم، ج1، ص38، كتاب الإيمان، باب الأمر بقتال الناس حتي يقولوا لا إله إلا الله محمد رسول الله 4- تصریح صریح به ارتدادصحابه : رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم): تمام صحابه بعد از من مرتد مي شوند و وارد آتش جهنم مي شوند صحيح بخاري ج7 ص207 ح6507 در روايتي ديگر آمده است: إنهم إرتدوا علي أدبارهم القهقري. صحيح البخاري، ج7، ص208 4- از کجا معلوم که این کفته شما عملی میشد (۱۷/فروردین/۹۳ ۱۲:۴۴)arnh نوشته است: به نظر شما زنده ماندن حضرت علی (علیه السلام) بهتر شد برای ما شیعیان. یا اینکه حضرت علی می آمد خلافت می کرد و بعد از 5 سال او را می کشتند؟!مگر اینکه اعتقاد داشته باشید بعضی از صحابه که منافق بوده اند و نفاقشون هم ثابت شده است با حضرت امیر جنگ میکردن و ایشون رو شهید میکردن. بعد شما که اخر متن خودتون گفتید : (۱۷/فروردین/۹۳ ۱۲:۴۴)arnh نوشته است: اگر از ابوبکر و عمر و عثمان بپرسی چه کسی برتر از آن ها است حتما اقرار به برتری حضرت علی(علیه السلام) خواهند کرد.طبق حدیثهایی که اورده شده در متن اول ، کسی که بداند برتر نیست و بر جامعه ولایت پیدا بکنه به خدا و رسول خیانت کرده. دوباره متن اول رو مطالعه بفرمایید. (۱۶/فروردین/۹۳ ۲۱:۲۵)mahdy30na نوشته است: قال رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) :«من تقدم على قوم من المسلمين و هو يرى ان فيهم من هو افضل منه فقد خان الله و رسوله و المسلمين» امید وارم از طولانی بودن متون ترسی نداشته باشین. این هم بد نیست بخونین که در کتاب المعجم الكبير ج10/ص67 ش 9969 و 9970درباره جانشینی حضرت امیر : حدثنا محمد عبد الله الحضرمي ثنا علي بن الحسين بن أبي بردة البجلي الذهبي ثنا يحيى بن يعلى الأسلمي عن حرب بن صبيح ثنا سعيد بن مسلم عن أبي مرة الصنعاني عن أبي عبد الله الجدلي عن عبد الله بن مسعود ... قال وما أظن أجلي إلا قد اقترب قلت يا رسول الله ألا تستخلف أبا بكر فأعرض عني فرأيت أنه لم يوافقه قلت يا رسول الله ألا تستخلف عمر فأعرض عني فرأيت أنه لم يوافقه قلت يا رسول الله ألا تستخلف عليا قال ذاك والذي لا إله غيره لو بايعتموه وأطعتموه أدخلكم الجنة أكتعين... حدثنا إسحاق بن إبراهيم الدبري ثنا عبد الرزاق عن أبيه عن ميناء عن عبد الله بن مسعود قال كنت مع النبي صلى الله عليه وسلم ليلة وفد الجن فتنفس فقلت مالك يا رسول الله قال نعيت إلى نفسي يا بن مسعود قلت استخلف قال من قلت أبو بكر قال فسكت ثم مضى ساعة ثم تنفس فقلت ما شأنك بأبي أنت وأمي يا رسول الله قال نعيت إلى نفسي يا بن مسعود قلت فاستخلف قال من قلت عمر فسكت ثم مضى ساعة ثم تنفس فقلت ما شأنك قال نعيت إلى نفسي يا بن مسعود قلت فاستخلف قال من قلت علي بن أبي طالب قال أما والذي نفسي بيده لئن أطاعوه ليدخلن الجنة أجمعين أكتعين ابن مسعود از رسول خدا نقل کرده است که فرمودند : گمان مي کنم که مرگ من نزديک شده است ؛ عرضه داشتم : اي رسول خدا آيا ابو بکر را به جانشيني تعيين نمي کنيد؟ پس از من روي برگرداندند و چنين به نظر من رسيد که ايشان با اين کار موافق نيستند ؛ پرسيدم :آيا عمر را تعيين نمي کنيد ؟ باز روي از من برگرداندند و چنين به نظر من رسيد که با اين کار موافق نيستند ؛ گفتم : اي رسول خدا ، آيا علي را به جانشيني تعيين نمي فرماييد ؟ پاسخ دادند : همين است قسم به خدايي که جز او نيست ؛ اگر با او بيعت کنيد و از او اطاعت نماييد همه شما را به بهشت رهنمون خواهد ساخت ....عبد الله بن مسعود مي گويد : در شب آمدن جنيان به حضور ايشان ، در کنار حضرت بودم ؛ پس حضرت نفس عميقي کشيدند ؛ عرض کردم : چه شده است ؟ فرمودند : خبر رحلتم به من داده شده است ؛ گفتم : اي رسول خدا آيا جانشين تعيين نمي فرماييد ؟ فرمودند : چه کسي را ؟ پاسخ دادم : ابو بکر ؛ پس حضرت سکوت فرمودند ؛ مدتي گذشت ؛ دوباره حضرت نفس عميقي کشيدند ؛ گفتم چه شده است اي رسول خدا ؟ دوباره پاسخ دادند به من خبر رحلتم داده شده است اي ابن مسعود ؛ عرض کردم : جانشين خود را تعيين بفرماييد ؛ فرمودند : چه کسي را ؟ گفتم : عمر ؛ پس مدتي سکوت فرمودند و دوباره نفس عميقي کشيدند ؛ عرضه داشتم چه شده است ؟ پاسخ دادند : خبر رحلتم را به من داده اند ؛ گفتم اي رسول خدا جانشين خويش را تعيين بفرماييد ؛ فرمودند : چه کسي ؟ عرضه داشتم : علي بن ابي طالب ؛ فرمودند : قسم به کسي که جانم در دست اوست اگر او را اطاعت کنند همه ايشان را به بهشت خواهد برد .
|
|||
|
|
|
|
|








