کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
جهان من که بی خدا میشود...
۱۸:۵۲, ۲۷/خرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/خرداد/۹۳ ۱۹:۵۰ توسط مرهم.)
شماره ارسال: #1
آواتار
نمیدونم چه فکر کردی وقتی تیتر رو خوندی و اومدی تو ... اما خوش اومدی ... فقط امیدوارم الکی اینجا رو شلوغ نندازی و مقاومت نکنی ...


راستش امروز یه خورده میخوام بزنم به سیم آخر ... یه چیزایی بگم که بزرگای تالار لبشون رو گاز بگیرن و بگن تو دیگه چرا؟


گاهی جهان چقدر بی خدا میشود...

قبل از ورود به تاپیک قبل از هر گونه اظهار نظری دو قانون رو باید رعایت کنی وگرنه حق اظهار نظر نداری.

1. اوردن هرگونه آیه و روایت و حدیث در این تاپیک ممنوعه
2. چیزهایی که حس میکنی رو بنداز تو سطل آشغال و خودت حقیقیت رو بردار بیار اینجا ... چیزهایی که اطمینان 100% داری. نه تلقین های که از بچگی بهت کردن و حالا فکر میکنی واقعی ان.




خدا کجاست؟
آیا خدا برای منه انسان کافیه؟
آیا خدا مهربانه؟


کل زندگی ما داره بر پایه قانون جذب جلو میره. اون خدایی هم که ما قبول داریم همون موجود انتزاعیه . میگم موجود چون خودم به وجودش آوردم . با تخیلم.

حالا قبول کردم که این موجود انتزاعی خیلی مهربونه خیلی قادره و کلی صفت دیگه براش گذاشتم...
. اون وقت میشینم دعا میکنم . که شاید این خدای انتزاعی اون رو به استجابت برسونه . این شاید یعنی تو ایمانم ضعیفم
حالا دو حالت داره:
هر وقت شرایط زندگی بر حسب اتفاق جور شد دعای من به استجابت میرسه .
هر وقت هم نشد که مثلا دعای من به استجابت نرسیده. اون وقت هم میگیم شاید حکمت خدای انتزاعی من نخواست!!!

جالبه ...نه؟

چقدر میتونی ادعا کنی که خدای تو حقیقیه و انتزاعی نیست؟

من نمیگم یقینا کل جهان حقیقی بی خداست . من دارم میگم کل جهانی که من توش زندگی میکنم بی خداست و من به معنای حقیقی یک ملحدم .

تا جایی که من فهمیدم من دسترسی به خدای حقیقی ندارم .این که چرا دسترسی ندارم ؟ نمیدونم ! .


اما میدونم اون خدایی که من بهش دسترسی دارم صداش میکنم خدا یک موجود انتزاعیه من در آوردیه.


خداییش کی حس کردیم که خدا بهمون نظر کرده؟کی خدا رو حس میکنیم؟
شاید بعد خوندن یه شعر رومانتیک - یا رفتن به یه فضایی که اسم خدا روش بوده
یا بعد از نمازهات؟ میدونی چرا همچین حسی داری؟ چون بهت گفتن خدا بعد از نماز منتظرته... بر اساس این تلقین همچین حسی برات بوجود اومده.
به وجود اومدن حس زیاد چیز سختی نیست... حس کردن خدا یک تلقینه.


قانون راز که خیلی ها از طریق اون به خیلی چیزها رسیدن . یعنی جهان بی خدایی که من توش نیرومندم. یعنی یک بی خدایی محض .که حقیقت هم داره. این بی خدایی محض جواب داده. !!!

و البته اموزه های دین ما هم این مسئله داره اثبات میکنه. میدونید کجا؟
اونجایی که میگیم خدا گفته: ادعونی استجب لکم. .
یعنی باور داشته باش ک خدای تو (خدای انتزاعی تو) هرچیزی رو که بخوای بهت میده... بخواه و دو مورد به دست اوردنش مطمئن باش !!!!

در اموزه های ما اومده به خدا اعتماد کن . این یعنی پله اول برای قانون راز....
برای رسیدن به اصل قانون راز باید اعتماد کنی ... حالا تو قدرت نداری فورا به خودت اعتماد کنی ... بیا برایت یک خدای انتزاعی میسازیم به او اعتمادکن تا بعدا شاید سر عقل بیایی .. که بفهمی این خدا عروسکیست تو ،خود همه کاره ای ...

حالا بستگی به این داره که تو چقدر به خدای انتزاعیت ایمان داری؟
اگر خیلی ایمان داری .. بهش اعتماد میکنی اون وقت اون قدر دعاهات رو میگی تا بر اساس قانون راز بهش برسی ... نه بر اساس قدرت خدای انتزاعی...(که یک موجود تصوری قدرتی نداره یقینا!!!)


تا حالا دیدید که یکی خیلی گناهکاره (نه روزه ای نه نمازی نه حجابی ...)اما همچین چیزی رو که طلب میکنه به دست میاره...؟

اما حالا یکی پیدا میشه همه فکر میکنن دیگه بهشتی اصیله... از ترس حقیقی بودن جهنم هی مراقب واجباتشه اما دعاهاش انگار نه انگار ..

بعد در توجیه میگه هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند ...

من این جمله رو بر اساس رحمانیت خدایی که در اموزه هامونه نمیتونم هضم کنم . اخر جام زهر گرفتن از دست دوست که نشد لذت...

توجیه دیگرشون اینه که خدا از ناله ی ما خوشش میاد و به همین دلیل به فرشتگانش میگوید به این ها ندهید تا بیشتر سمت من بیایند...

جمــــــــــــــــــع کنید این توجیهان مزخرف رو که حتی منطق یه بچه دو ساله هم قبولش نمیکنه ...


اون کسی که واجبات رو انجام نمیده و از خدای انتزاعی خودش میخواد و استجابت رو میگیره دلیلش ایمان بالاییه که به خدای انتزاعیش داره...

اما منی که از ترس جهنم واجبات رو انجام میدم ... امان از ایمانم ...




خلاصه :

از خدای انتزاعی باید گذشت ...
جهان حقیقی که در تصور من است یک جهان بیخداست. اموزه هایم و چیزهایی که از قوانین این جهان دیدم:
ابتدا به من می اموزد که خدایی داشته باشم ...بعد بفهمم این خدایی انتزاعی بود..پس معنای راز را میفهمم

آن وقت که راز را کشف کردم ، کشف میکنم که این جهان جهانی بی خداست و من باید متکی به خود زندگی کنم ...





نگید رفتم چهارتا کتاب خوندم اینا رو میگم ... راستش اینا همه حرفای خودم بود ... چون کمی با اموزه های دینیم متفاوتن عذاب وجدان تلقینی دارم Sad
هنوز نمیدونم کدوم درسته ... و چه ....


یه دکتری یه متخصصی بیاد بگه من چمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Bidel.s ، Reza2035 ، MohammadSadra ، Eve ، اسکای ، صبح صادق ، سید ابراهیم ، Mohammad Trust ، ZaHrA110M ، حضرت عشق ، Justice Bringer

آغاز صفحه 7 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۰:۲۴, ۲۸/خرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۲۵ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #61
آواتار
(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۱۵)مرهـم نوشته است:  خدا برای من نیست؟Huh

من کی گفتم من خدا ندارم؟ گفتم جهان من خدا ندارد

همون خدای بالاسر ندارد..


ممنون. قبول، ندارد. به فرض پذیرفتیم، می خواید چه نتیجه گیری کنید؟

جهان شما خدا ندارد، آنگاه ... ؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۰:۲۶, ۲۸/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #62

نقل قول:واییییییییییی

من که چیزی نفهمیدم.

به زبان شیوا و شیرین فارسی بگید لطفاً.

ابژکتیویسم : نگاهی که حاصل از دیدگاه ارسطو به جهان بود و اصالت را به عالم عینی میداد , در این نوع دیدگاه اصالت با جهان عینی است که منتهی میشود به دیدگاه رئالیسم یا واقع گرایانه , جهان را آنطور که هست باید پذیرفت و خود را با آن وفق داد .

سوبژکتیویسم : نگاهی که با دیدگاه دکارت در فلسفه آغاز شد , در دوره ی سنت در اروپا فلسفه ای به نام اسکولاستیک موجود بود که حاصل نگاه غلط کلیسا به جهان بود این تفکر میگفت : اول ایمان سپس عقل ! تمام مواردی که عقل درک میکرد و در حوزه ی انجیل قابل تعریف نبود کفر محسوب میشد , دکارت گفت : من می اندیشم پس هستم ! لذا وی اصالت را از ایمان مسیحی به خرد بشری بازگشت داد ... این انسان بود که با خرد و اندیشه خود اصالت داشت , اینبار سوژه های داخل ذهن بودند که اصالت یافتند ...دکارت میگفت : ما باید همه چیز را از ذهن بیرون بریزیم و هر چیزی که ذهنمان درک میکند را به آن وارد کنیم , مهم نیست جهان اطراف ما به چه شکلی است مهم این است که ما تا چه حدی میتوانیم جهان را بشناسیم ...اگر ذهن ما قدرت تحلیل ان را داشت و از طریق خرد ( اثبات گرایی , حس گرایی ) توانستیم ان را درک کنیم ان سوژه وجود دارد , اگر نشد وجود ندارد ! حاصل این دیدگاه ایده آلیسم بود .

این فلسفه تا جایی پیش رفت که نیچه فیلسوف پست مدرن گفت : چون برداشت ها از حقیقت مختلف است پس هیچ حقیقت واحدی وجود ندارد ! ( همین بحثی که ما داریم توی تاپیک انجام میدیم ) ایا خدایی که در ذهن و باور ماست با خدای دیگران یکیست ؟ ابدا ....هر یک از ما تصوری از خدا در ذهنمان داریم(نگاه سوبژکتیویسم) که با دیدگاه های دیگران متفاوت است پس ایا خدایی وجود ندارد ؟

پاسخ : پرسش ما از ابتدا غلط است ( من بحث رو باز نمیکنم چون هنوز هم کسی متوجه بحث اصلی نشده )


هر کدام از ما تصوری از خدا در ذهنمان داریم , ایا این نگاه به خدا با خدای درون قران یکی است ؟ خدایی که ساحرانی که به جنگ موسی آمده اند را چنان تحت تاثیر قرار میدهد که با از دست دادن دست و پای خود دست از ایمان به او نمیکشند ... ایا ما همان خدا رو میپرستیم ؟ ایا خدایی را میپرستیم که وقتی یوسف از دست زلیخا به سمت درهای بسته فرار میکند , درهای بسته را به روی او باز میکند ؟ اگر این همان خداست پس معنای این درهای بسته که در زندگی ماست چیست؟

http://s5.picofile.com/file/8126420142/e...a.mp3.html

لابد پاسخ این است : خداوند میخواهد صدای ما را بیشتر بشنود ...هر که در این درگه مقرب تر است جام بلا میدهند , اینها به صلاح تو نیست , خداوند برای تو تقدیر بهتری رقم زده ... خدایی که قادر مطلق است در فلسفه و کلام و عرفان ولی در دنیای من قدرت انجام کاری ندارد , یک خدای تو خالی ! یک غول چراغ جادو !
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، Arash.j ، Eve ، ZaHrA110M
۰:۲۷, ۲۸/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #63
آواتار
بسم الله
خیلی ممنون از تاپیکتون
یه اعترافی میکنم اونم این که هر وقت به خدا فکر کردم به همین چیزایی که میفرمایید رسیدم و از ترسم که دارم کفر میگم سریع به یه چیز دیگه فکر کردم .
اما به جای ترس از کفر باید ذهنیاتم رو پرورش بدم و بهش فکر کنم تا جاهل نباشم .
فقط یه چیز به ذهنم میرسه اونم این که با عقل همیشه به همین کفر رسیدم . شاید عرفان بهترین راه درک حقیقت باشه .
یه حدیثی بود تو کتاب درسیمون در این مورد
: لا تفکروا فی ذات الله ، تفکروا فی آلاء الله
در ذات خداوند فکر نکنید ، به نعمت هایش بیاندیشید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مرهم ، soora ، Eve
۰:۳۲, ۲۸/خرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۳۳ توسط مرهم.)
شماره ارسال: #64
آواتار
(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۲۷)Arash.j نوشته است:  بسم الله
خیلی ممنون از تاپیکتون
یه اعترافی میکنم اونم این که هر وقت به خدا فکر کردم به همین چیزایی که میفرمایید رسیدم و از ترسم که دارم کفر میگم سریع به یه چیز دیگه فکر کردم .
اما به جای ترس از کفر باید ذهنیاتم رو پرورش بدم و بهش فکر کنم تا جاهل نباشم .
فقط یه چیز به ذهنم میرسه اونم این که با عقل همیشه به همین کفر رسیدم . شاید عرفان بهترین راه درک حقیقت باشه .
یه حدیثی بود تو کتاب درسیمون در این مورد
: لا تفکروا فی ذات الله ، تفکروا فی آلاء الله
در ذات خداوند فکر نکنید ، به نعمت هایش بیاندیشید
زود تصمیم نگیرید که با چی قراره به نتیجه برسید ...

من و شما چیز زیادی از فلسفه بلد نیستیم خب ..
اگه ادم تنها باشه و به کمکی دسترسی نداشته باشه حق با شما بهتره فکر نکنه ... ولی تو چنین مکانهایی کسایی هستن که اخرش رو جمع کنن .. پس بهتره چیزی رو تو دلتون نگه ندارید که دو فردای دیگه با دو تا شبهه دینتون رو ببوسید بزارید کنار

(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۲۴)MohammadSadra نوشته است:  ممنون. قبول، ندارد. به فرض پذیرفتیم، می خواید چه نتیجه گیری کنید؟

جهان شما خدا ندارد، آنگاه ... ؟


انگاه انا الحق
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra
۰:۳۵, ۲۸/خرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۳۶ توسط Mehrdad.IV.)
شماره ارسال: #65

(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۲۶)Reza2035 نوشته است:  ابژکتیویسم : نگاهی که حاصل از دیدگاه ارسطو به جهان بود و اصالت را به عالم عینی میداد , در این نوع دیدگاه اصالت با جهان عینی است که منتهی میشود به دیدگاه رئالیسم یا واقع گرایانه , جهان را آنطور که هست باید پذیرفت و خود را با آن وفق داد .

سوبژکتیویسم : نگاهی که با دیدگاه دکارت در فلسفه آغاز شد , در دوره ی سنت در اروپا فلسفه ای به نام اسکولاستیک موجود بود که حاصل نگاه غلط کلیسا به جهان بود این تفکر میگفت : اول ایمان سپس عقل ! تمام مواردی که عقل درک میکرد و در حوزه ی انجیل قابل تعریف نبود کفر محسوب میشد , دکارت گفت : من می اندیشم پس هستم ! لذا وی اصالت را از ایمان مسیحی به خرد بشری بازگشت داد ... این انسان بود که با خرد و اندیشه خود اصالت داشت , اینبار سوژه های داخل ذهن بودند که اصالت یافتند ...دکارت میگفت : ما باید همه چیز را از ذهن بیرون بریزیم و هر چیزی که ذهنمان درک میکند را به آن وارد کنیم , مهم نیست جهان اطراف ما به چه شکلی است مهم این است که ما تا چه حدی میتوانیم جهان را بشناسیم ...اگر ذهن ما قدرت تحلیل ان را داشت و از طریق خرد ( اثبات گرایی , حس گرایی ) توانستیم ان را درک کنیم ان سوژه وجود دارد , اگر نشد وجود ندارد ! حاصل این دیدگاه ایده آلیسم بود .

این فلسفه تا جایی پیش رفت که نیچه فیلسوف پست مدرن گفت : چون برداشت ها از حقیقت مختلف است پس هیچ حقیقت واحدی وجود ندارد ! ( همین بحثی که ما داریم توی تاپیک انجام میدیم ) ایا خدایی که در ذهن و باور ماست با خدای دیگران یکیست ؟ ابدا ....هر یک از ما تصوری از خدا در ذهنمان داریم(نگاه سوبژکتیویسم) که با دیدگاه های دیگران متفاوت است پس ایا خدایی وجود ندارد ؟

پاسخ : پرسش ما از ابتدا غلط است ( من بحث رو باز نمیکنم چون هنوز هم کسی متوجه بحث اصلی نشده )


هر کدام از ما تصوری از خدا در ذهنمان داریم , ایا این نگاه به خدا با خدای درون قران یکی است ؟ خدایی که ساحرانی که به جنگ موسی آمده اند را چنان تحت تاثیر قرار میدهد که با از دست دادن دست و پای خود دست از ایمان به او نمیکشند ... ایا ما همان خدا رو میپرستیم ؟ ایا خدایی را میپرستیم که وقتی یوسف از دست زلیخا به سمت درهای بسته فرار میکند , درهای بسته را به روی او باز میکند ؟ اگر این همان خداست پس معنای این درهای بسته که در زندگی ماست چیست؟

http://s5.picofile.com/file/8126420142/e...a.mp3.html

لابد پاسخ این است : خداوند میخواهد صدای ما را بیشتر بشنود ...هر که در این درگه مقرب تر است جام بلا میدهند , اینها به صلاح تو نیست , خداوند برای تو تقدیر بهتری رقم زده ... خدایی که قادر مطلق است در فلسفه و کلام و عرفان ولی در دنیای من قدرت انجام کاری ندارد , یک خدای تو خالی ! یک غول چراغ جادو !

حالا شد.

گفتم که. این چیزی که شما میگید ربط به ایمان داره و من کاملا میفهمم شما چی میگید. ابراهیم به قدری به قادر یکتا باور داشت که خانواده اش رو توی صحرا گذاشت و فقط به خاطر خدا...اما ما حاضر هستیم این کار رو بکنیم؟؟ نه طبیعتا نه! چون ما اون قدر ایمان و باور نداریم که این کار رو انجام بدیم. همین الان همه ما میگیم خدا بزرگه خدا روزی رسانه اما حاضریم از این زندگی بدون خدا جدا بشیم و فقط برای رضای او کار کنیم؟ فقط به او توکل کنیم؟؟ نه چون حرف مردم رو بیشتر از خدا میخوایم.

اگه در ها برای یوسف باز شدند چون یوسف به قدری به خدای یکتا باور و ایمان داشت که میدونست اون تنهاش نمیزاره. اما همین الان توکلمون در چه قدره؟؟ خیلی خیلی کمه. یعنی توکل اگه قوی بشه تازه متوجه میشید خداوند یعنی چه.

اما اینکه میگید خدایی که من پرستش میکنم همان خدای یخی هست رو قبول ندارم. درسته ایمان و توکل من مثل ابراهیم نیست. ابراهیم صاحب توکل بود. وقتی تو منجنیق داشت تو آتش پرتاب میشد سه بار جبرعیل بهش نازل شد گفت میخوای نجاتت بدم اما ابراهیم گفت تو؟؟ تو خودت به خدای یکتا وصلی. خداوند خودش منو نجات میده!

بله کسی توکل و ایمان ابراهیم زینب خانم فاطمه و... رو نداره. اما اینکه میگید خدای یخی رو پرستش میکنید درست نیست. من به اندازه خودم از قادر یکتا نشانه تو زندگیم دیدم. و خواسته هامو عطا کرده. ولی بازم میگم نمیشه یه انسان معمولی رو با ابراهیم مقایسه کرد.

اگه بحث دور از توهین باشه خیلی خوبه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، Eve
۰:۳۷, ۲۸/خرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۴۳ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #66
آواتار
(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۳۲)مرهـم نوشته است:  انگاه انا الحق

به زبان شیرین و زیبای فارسی لطفاً.

پ.ن.
راستی خدای من پولکی نیست، اون فقط یه روش تست بود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۰:۳۸, ۲۸/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #67
آواتار
سلام اقا رضا تا اینجا پست های شما و دوستان رو خوندم ، باور کنید متوجه بحثتون شدم ،
حالا میشه خواهش کنم بحثتونو باز کنید یه استفاده ای ببریم .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۰:۴۴, ۲۸/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #68
آواتار
(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۳۷)MohammadSadra نوشته است:  راستی خدای من پولکی نیست، اون فقط یه روش تست بود.


مثلا بخواهید ماهیت انسان رو ازمایش کنید چه میکنید؟
یه بیوپسی یا از خونش میگیری یا از پوستش یا از گوشتش یا از استخوانش ...
بالاخره باید سنخیتی داشته باشند..


بالاخره سنخیتی لابد دیدید که اینطور ازمایش کردید...







نمونه ای از بحث فلسفی Big Grin
ببخشید دوستان بخاطر اسپم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra
۰:۴۷, ۲۸/خرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۴۸ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #69
آواتار
(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۴۴)مرهـم نوشته است:  مثلا بخواهید ماهیت انسان رو ازمایش کنید چه میکنید؟
یه بیوپسی یا از خونش میگیری یا از پوستش یا از گوشتش یا از استخوانش ...
بالاخره باید سنخیتی داشته باشند..


بالاخره سنخیتی لابد دیدید که اینطور ازمایش کردید...
نمونه ای از بحث فلسفی Big Grin
ببخشید دوستان بخاطر اسپم


تست راستی بود. اگر وجود دارد پس باید به گفته خودش عمل کنه.

من انتظار ندارم روش آدم عادی مثل من مقبول شما باشه ولی بدون دریغ در اختیارتون گذاشتم. ولی شما روشتون رو از من دریغ کردید.

مسئله این نیست. من اصراری ندارم این رو به شما بقبولانم.

ممنون میشم جمله آخر رو به فارسی ترجمه کنید. (آنگاه انا الحق)

پ.ن.
من هرگز به دنبال ماهیت خدا نبودم. مسئله وجود بود. (بود و نبود)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۰:۴۹, ۲۸/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #70

(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۴۷)MohammadSadra نوشته است:  تست راستی بود. اگر وجود دارد پس باید به گفته خودش عمل کنه.

من انتظار ندارم روش آدم عادی مثل من مقبول شما باشه ولی بدون دریغ در اختیارتون گذاشتم. ولی شما روشتون رو از من دریغ کردید.

مسئله این نیست. من اصراری ندارم این رو به شما بقبولانم.

ممنون میشم جمله آخر رو به فارسی ترجمه کنید. (آنگاه انا الحق)

آقا محمد صدرای عزیز. ایشون میگن خدا هستن. شما دیگه چرا کشش میدهید؟؟

عبارت عربی ایشون هم یعنی ایشون حق هستن. حق اسم دیگه الله تبارک تعالی هست که ایشون برای خودشون برگزیدند.

در واقع به زودی به منسب خدایی خواهند نشست.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Question آیا میشود جهان یا مخلوقات خدا ازلی هم باشند؟ مهدی عباس زاده 1 1,121 ۱۴/اسفند/۹۲ ۶:۵۴
آخرین ارسال: مهدی عباس زاده

پرش در بین بخشها:


بالا