|
جهان من که بی خدا میشود...((((پرسش و پاسخ))))
|
|
۰:۵۳, ۴/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/تیر/۹۳ ۰:۵۹ توسط مرهم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم همون طور که میبینید این تاپیک در راستای ادامه تاپیک قبلی هست که برای مدتی از نظر ها پنهان موند تا بتونیم شرایط مساعدی رو برای پرسش و پاسخ فراهم کنیم. برای ایجاد نظم و رسیدن به نتیجه مطلوب تصمیم گرفتیم قوانینی رو برای این تاپیک در نظر بگیریم . *مطرح کننده پرسش در این تاپیک فقط بنده حقیر هستم. و دوستانی که در خلال سوالها ،میبینند سوالی به ذهنشون رسیده که مطرح نشده . به طور پیام خصوصی به من میدن و سعی میشه با در نظر گرفتن تقدم و تاخر ها ، سوال رو اگر موجب دور شدن از بحث نمیشه حتما مطرح کنم. *پاسخ دهنده تاپیک هم فقط و فقط (تاکید میکنم فقط !) جناب سید ابراهیم هستن. باز اگر دوستانی جوابی به نظرشون رسید که جا داشت مطرح بشه میتونن به طور خصوصی با ایشون در میان بگذارند. قانون های پاسخ گویی 1.از هیچ گونه آیات و روایت و حدیث ئر پاسخگویی استفاده نمیشود. 2.جوابها باید مورد تایید قرار بگیرن اون هم از نظر عقلانی . سرازیر شدن خیل تشکر ها از منظر ما هیچ اعتباری ندارد. متن تاپیک قبلی که دوستانی درخواست داشتند مجدد نمایش داده شود: نقل قول:نمیدونم چه فکر کردی وقتی تیتر رو خوندی و اومدی تو ... اما خوش اومدی ... فقط امیدوارم الکی اینجا رو شلوغ نندازی و مقاومت نکنی...میگم موجود چون خودم به وجودش آوردم . با تخیلم. [/i]حالا قبول کردم که این موجود انتزاعی خیلی مهربونه خیلی قادره و کلی صفت دیگه براش گذاشتم. اون وقت میشینم دعا میکنم . که شاید این خدای انتزاعی اون رو به استجابت برسونه. این شاید یعنی تو ایمانم ضعیفم حالا دو حالت داره هر وقت شرایط زندگی بر حسب اتفاق جور شد دعای من به استجابت میرسه. هر وقت هم نشد که مثلا دعای من به استجابت نرسیده. اون وقت هم میگیم شاید حکمت خدای انتزاعی من نخواست. جالبه ...نه؟ یعنی اگر شاید رو نمی آوردی حتما دعات بر اساس قانون جذب به حقیق میپیوست . چقدر میتونی ادعا کنی که خدای تو حقیقیه و انتزاعی نیست؟ [/font] من نمیگم یقینا کل جهان حقیقی بی خداست . من دارم میگم کل جهانی که من توش زندگی میکنم بی خداست و من به معنای حقیقی یک ملحدم. تا جایی که من فهمیدم من دسترسی به خدای حقیقی ندارم .این که چرا دسترسی ندارم ؟ نمیدونماما میدونم اون خدایی که من بهش دسترسی دارم صداش میکنم خدا یک موجود انتزاعیه من در آوردیه. خداییش کی حس کردیم که خدا بهمون نظر کرده؟کی خدا رو حس میکنیم؟شاید بعد خوندن یه شعر رومانتیک - یا رفتن به یه فضایی که اسم خدا روش بوده یا بعد از نمازهات؟ میدونی چرا همچین حسی داری؟ چون بهت گفتن خدا بعد از نماز منتظرته... بر اساس این تلقین همچین حسی برات بوجود اومده. به وجود اومدن حس زیاد چیز سختی نیست. [font=Tahoma] حس کردن خدا یک تلقینه. تا حالا دیدید که یکی خیلی گناهکاره (نه روزه ای نه نمازی نه حجابی ...)اما همچین چیزی رو که طلب میکنه به دست میاره...؟ اما حالا یکی پیدا میشه همه فکر میکنن دیگه بهشتی اصیله... از ترس حقیقی بودن جهنم هی مراقب واجباتشه اما دعاهاش انگار نه انگار... بعد در توجیه میگه هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند... من این جمله رو بر اساس رحمانیت خدایی که در اموزه هامون هست نمیتونم هضم کنم . اخر جام زهر گرفتن از دست دوست که نشد لذت. توجیه دیگرشون اینه که خدا از ناله ی ما خوشش میاد و به همین دلیل به فرشتگانش میگوید به این ها ندهید تا بیشتر سمت من بیایند. جمــــــــــــــــــع کنید این توجیهان مزخرف رو که حتی منطق یه بچه دو ساله هم قبولش نمیکنه. اون کسی که واجبات رو انجام نمیده و از خدای انتزاعی خودش میخواد و استجابت رو میگیره دلیلش ایمان بالاییه که به خدای انتزاعیش داره. اما منی که از ترس جهنم واجبات رو انجام میدم ... امان از ایمانم. 1. چطور میتونید ثابت کنید که خدای شما حقیقیه وخیالی نیست؟ یعنی بر اساس یکسری توصیفات قران و احادیث اومدیم برای خودمون خدایی رو تصویر کردیم توی ذهن بعد میگیم این خداست . اون وقت میپرستیمش. به طور مثال همین که میشنویم ( الرحمن الرحیم) میایم تو ذهنمون یه نقاشی از خدا که رو لباش یه لبخند داره میکشیم . آیا خدای حقیقی اینه؟ ایا این بت پرستی نیست؟ بت پرستی که بجای تراشیدن سنگ و چوب مییایم در خیالمون چیز خیالی رو با یک سری صفات به نام خدا میتراشیم.
|
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۴:۴۷, ۸/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
خب اگر الان این مرهم بیچاره چندی از این کتابها رو خونده باشه و نفهمیده باشه یا نرسیده باشه ..
پس باید نتیجه بگیره رسیدن و شناخت خدا براش محاله ؟؟؟ حالا تکلیف این ذهن خالی از خدا چی میشه؟ کی رو بپرسته؟ |
|||
|
|
۱۵:۰۴, ۸/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
این کتابها توسط دیگران خونده شده اند و البته هم فهمیده شده اند. پس اشکال از مبدا نیست.
![]() متوجه اید؟ باید تلاش کرد. باید خواند و عمل کرد. |
|||
|
|
۱۵:۰۸, ۸/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
بله یقینا ...
قبول دارید استعداد گیرنده ها با هم متفاوته؟ |
|||
|
|
۱۵:۲۲, ۸/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
بله ولی این به معنای مهر خورده شدن به بحث نیست، کسی که گیرنده اش در سطح پایین تری هست(که البته بنده اعتراف میکنم مرهم در این جرگه نیست) باید تلاش و البته دقت بیشتری بکند...
این علوم چون نوری هستند خود راهشان را باز میکنند. شما تنها باید راه را باز کنید. |
|||
|
|
۱۵:۳۹, ۸/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
شما لطف دارید.خب حالا که میفرمایید میشه و ...
بفرمایید بگید استارت کار از کجا باید باشه؟ |
|||
|
|
۸:۲۷, ۹/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
خب تا الان در این موارد خیلی صحبت کرده ایم. بستگی به خودتان دارد که مبدا را در کجا ببینید.
بعضی ها را حتی دیده ام با کتاب پدر مادر ما متهمیم دکتر شریعتی آغاز کرده اند... خاطرتان هست که. ![]() حالا حتما هم لازم نیست با یه کتاب.... |
|||
|
|
۱۳:۵۸, ۹/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
خب شما که این همه بسته و قدم راه میندازید .
میشه به کسایی مثل من که بلد نیستن از کجا باید شروع کنن یاد بدید از کجا باید شروع کنم؟ |
|||
|
۱۴:۰۴, ۹/شهریور/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/شهریور/۹۳ ۱۴:۰۷ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
خانم مرهم گرامی. ما هم خودمان حتی اندرخم یه کوچه نیستیم. خود این بنده گناهکار هنوز نیم خیز هم نشده برای بلند شدن تا بخواهد هفت شهر عشق را بپیماید.
الحمدالله مملکت ما پر است از آدمهایی که کننده این کار بوده اند. من که چیزی دستم نیست، از چه بگویم؟ از نداشته ها و نکرده هایم؟؟؟؟ ![]() ولی همین اشتیاق شما الحمدالله نشانه خوبی است برای حرکت. شما قانع و راضی نیستید. خب این خیلی خوبه. اولین قدم این است که شرایط موجود و فعلی را قبول نداشته باشی. به خود نهیب بزنی برای برخاستن. اگر عزمتان جدی است بسم الله. بگردید برای پیدا کردن اولیا الله. حضرت آیه الله قاضی ![]() ![]() (رحمه الله علیه) می فرمودند اگر نیمی از عمرت هم صرف پیدا کردن استاد کنی باز می ارزد. به نظر این حقیر این راه حتما نیاز به استاد همراه دارد، لذا خدمت خواهر گرامی ام توصیه میکنم که اهتمام به این کار کنند. |
|||
|
|
۱۴:۱۹, ۹/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
میدونید درد دار ترین جاش کجاست
این که استاد رو هم پیدا کنی اون بگه تو نه.... |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |











