کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دست بریده . . .
۱۳:۴۰, ۵/تیر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/تیر/۹۳ ۱۴:۰۱ توسط لبخند خدا.)
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام خدا

عالم جلیل القدر ، محدث متقی ، آیت الله حبیب کاشانی رضوان الله تعالی علیه فرمودند :

« یک عده از شیعیان عباس آباد هندوستان دور هم جمع می شوند و شبیه حضرت عباس (علیه السلام) را در می آورند، هرچه
دنبال شخص تنومند و رشید گشتند ، تا نقش حضرت عباس (علیه السلام) را روی صحنه درآورد پیدا نکردند.
بعد از جستجوی زیاد ، جوانی پیدا کردند ، ولی متاسفانه پدرش از دشمنان سرسخت اهل بیت (علیه السلام) بود ، بناچار اورا

در آن روز شبیه کردند ، وقتی شب فرا رسید و جوان راهی منزل میشود موضوع را به پدرش میگوید.

پدرش می گوید :
مگر عباس را دوست داری؟ جوان میگوید:
چرا دوست نداشته باشم؟ جانم را فدای او میکنم.
پدرش می گوید : اگر اینطور است بیا دستهایت را به یاد دست های بریده ی عباس قطع کنم.

جوان دست خود را دراز میکند . پدر ملعون بدون ترس دست جوانش را می برد ، مادر جوان گریان و ناراحت میشود
و میگوید: ای مرد تو از حضرت فاطمه زهرا شرم نمیکنی؟؟ مرد میگوید :اگر فاطمه را دوست داری بیا تا زبان تورا هم

ببرم.خلاصه زبان آن زن را هم قطع میکند و در همان شب هر دو را از خانه بیرون می اندازد و میگوید :
بروید شکایت مرا نزد عباس بکنید.


مادر و پسر هر دو به مسجد عباس آباد می آیند و تا سحر دم منبر ضجه و ناله می زنند ، آن زن می گوید :

نزدیکهای صبح بود که چند بانوی مجلله ای را دیدم که آثار عظمت و بزرگی از چهره هایشان ظاهر بود . یکی از آنها

آب دهان روی زخم زبان من مالید ، فوری شفا یافتم . دامنش را گرفتم و گفتم : جوانم دستش بریده و بی هوش
افتاد ، بفریادش برسید.

آن بانوی مجلله فرموده بود آن هم صاحبی دارد . گفتم :شما کیستید؟
فرمود : من فاطمه مادر حسین هستم .این را فرمود و از نظرم غایب شد ، پیش پسرم آمدم ، دیدم دستش خوب و سلامت است .. گفتم چطور شفا یافتی؟

گفت : در آن موقع که بی هوش افتاده بودم ، جوانی ناب دار بر بالینم آمد و فرمود : دستت را سر جای خود بگذار
وقتی نگاه کردم اثری از زخم ندیدم و دستم را سالم یافتم .


گفتم آقا میخواهم دست شما را ببوسم .یک وقت اشکهایش جاری شد و فرمود :ای جوان عذرم را بپذیر چون دستم

را کنار نهر علقمه جدا کردند.

گفتم :آقا شما کی هستید؟؟ فرمود : من عباس ابن علی (علیه السلام) هستم...یک وقت دیدم کسی نیست.»
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust ، m.hossein ، soheyl68 ، حضرت عشق ، ali0077 ، Aryha
۱۴:۰۰, ۵/تیر/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار
این جور چیزا باورشون خیلی سخته ، نه اینکه نباشه ولی بخوای واسه بعضیا تعریف کنی یه جوری نگاهت میکنن
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: لبخند خدا ، ballista ، حضرت عشق
۱۵:۵۶, ۵/تیر/۹۳
شماره ارسال: #3
آواتار
منبع هم داره ان شاءالله ؟!!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، حضرت عشق ، لبخند خدا
۱۶:۳۶, ۵/تیر/۹۳
شماره ارسال: #4
آواتار
شایداتفاق نیفتاده باشه
اما معتقدیم که شدنیه
اگر شدنی نبود، منبع نمی خواستیم.
همین که شبیه این اتفاق افتاده و بهش باور داریم مهمه و جای شکر داره.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حضرت عشق ، لبخند خدا
۲۳:۰۲, ۸/تیر/۹۳
شماره ارسال: #5
آواتار
(۵/تیر/۹۳ ۱۵:۵۶)نهج الحسین (علیه السلام) نوشته است:  منبع هم داره ان شاءالله ؟!!
خیر منبع ندارم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا