|
کمپین پیوند با نهج البلاغه
|
|
۱:۱۰, ۲۲/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/تیر/۹۳ ۳:۱۸ توسط فانوس *7*.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان من
چه قدر بی سوادی است که آن چه که در ماشین بنزین نریزیم شاید اگر حرکت ایستایی داریم به خاطر این است که تغذیه ی درستی نداریم و رهایش کرده ایم فقط یک سوال آیا تا به حال یک دور فقط یک دور کامل نهج البلاغه را خوانده اید ؟ میخاییم یه قرار بذاریم با خودمون : از این به بعد هر شب بین ساعت 11 تا 12 شب یه بخش از نهج البلاغه رو که می تونه یه خطبه یا کمتر باشه رو میذاریم بعد در ساعات دیگه شما دوستان هر نظری دارید مثلا : کاربردی که توی زندگی شما اون خطبه داشته یا خواهد داشت یا اگر می داشت سنجیدن مسائلمون و ابهاماتمون با اون خطبه و...... متن خطبه ها با رنگ سبز نوشته میشه اونایی که هستن بگن یا علی ده تا بشیم استارت میزنیم |
|||
|
| آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۹:۱۹, ۳/مهر/۹۳
شماره ارسال: #41
|
|||
|
|||
|
خطبه ی دوم ( قسمت اول ) : پس از بازگشت از صفّين خداى را سپاس كه تتميم نعمتش را طالبم، و فروتنى در برابر عزّتش را جويايم، و پناه او را از نافرمانيش خواهانم، از او درخواست يارى دارم كه به كفايتش نيازمندم، آن را كه او هدايت كند گمراه نشود،و هر كه را او دشمن بدارد نجات نيابد، و هر كه را او كفايت كند محتاج نگردد، زيرا او سنگين ترين وزنه ها،و بهترين اندوخته هاست. و شهادت مى دهم كه جز خداى يگانه خدايى نيست و او را شريكى نمى باشد، شهادتى كه خلوصش از امتحان گذشته، و بر حقيقتش پايبندم. به آن شهادت تمسك داريم تا زمانى كه خدا زنده مان مى دارد، و آن را براى دشواريهاى قيامت ذخيره مى كنيم، كه اين گواهى استوارى ايمان، سرلوحه احسان، مايه خشنودى حق، و عامل طرد شيطان است. و شهادت مى دهم كه محمّد بنده و رسول اوست، و او را به دين مشهور، و نشانه معروف، و كتاب مسطور، و نور درخشان، و چراغ فروزان، و دستور روشن و آشكار به سوى مردم فرستاد، تا شبهه هاى آنان را برطرف سازد، و با دلايل روشن بر آنان اتمام حجت كند، و به آيات قرآن مردم را از هلاكت برحذر داشته، و از عواقب شوم معصيت بترساند، رسالت او به وقتى بود كه مردم دچار فتنه اى بودند كه ريسمان دين از اثر آن گسسته، و پايه هاى يقين متزلزل، و اصل دين گرفتار اختلاف، و همه امور درهم ريخته بود، راه رهايى بر مردم تنگ، و مصدرهدايت پوشيده، چراغ راهنما خاموش، و گمراهى نسبت به همه فراگير بود. خداوند نافرمانى مى شد،و شيطان يارى داده مى شد، ايمان ورشكسته، پايه هايش فروريخته، نشانه هايش متغير و ناشناخته، راههايش ويران و پوشيده، و آثار جاده هايش از بين رفته بود. شيطان را فرمان برده،راههاى او را پيموده، و به آبشخورهاى او وارد شده بودند. آثار شيطان بهوسيله متابعانش به كار افتاده، وپرچمش برافراشته شده بود، درفتنه هايى كه همچون حيوان چموش آنان را لگدمال مى كرد، و زير سم خود مى كوبيد، و باز هم (به انتظار فتنه اى بيش) بر سر سُم خود ايستاده بود. در آن فتنه سرگردان و حيران و نادان و دچار حيله شيطان بودند. آن بزرگوار در بهترين خانه و كنار بدترين همسايگان جاى داشت. خوابشان بيدارى بود، و سرمه چشمشان اشك سوزان، در سرزمينى مى زيستند كه آگاهشان دهانش دوخته، و نادانشان به تخت عزت نشسته بود.
|
|||
|
|
۱۹:۴۲, ۳/مهر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/مهر/۹۳ ۱۹:۴۳ توسط حوریه سادات.)
شماره ارسال: #42
|
|||
|
|||
|
این خطبه اشاره به زمان جاهلیت داره یا الان؟!
آخه من با خوندن این خطبه فرقی بین این دو زمان ندیدم!! ![]() اگه الانه پس ..: نقل قول: رسالت او به وقتى بود كه مردم دچار فتنه اى بودند كه ريسمان دين از اثر آن گسسته..رسالت خدا میشه ظهور امام؟ |
|||
|
|
۱۱:۵۹, ۱۱/مهر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مهر/۹۳ ۱:۱۵ توسط فانوس *7*.)
شماره ارسال: #43
|
|||
|
|||
|
یکی از زیبایی های خطبه قدرت تعمیم دهی اون به زمان های مختلفه
زمان جاهلیت با جاهلیت مدرن امروز فرقی نداره خطبه دوم (بخش دوم بخش پایانی ) : و از اين خطبه (در وصف آل محمد ص ): آل محمد امينان اسرار خداوندند و پناهگاه اوامر او و معدن علم او و مرجع حكمت او و خزانه كتابهاى او و قله هاى رفيع دين او. قامت خميده دين به پايمردى آنان راستى گرفت ، و لرزش اندامهايش به نيروى ايشان آرامش يافت . و از اين خطبه درباره منافقين گناه مى كارند و كشته خويش به آب غرور آب مى دهند و هلاكت مى دروند. در اين امّت هيچ كس را با آل محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مقايسه نتوان كرد. كسانى را كه مرهون نعمتهاى ايشان اند با ايشان برابر نتوان داشت ، كه آل محمد اساس دين اند و ستون يقين كه افراط كاران به آنان راه اعتدال گيرند و واپس ماندگان به مدد ايشان به كاروان دين پيوندند. ويژگيهاى امامت در آنهاست و بس . و وراثت نبوّت منحصر در ايشان . اكنون حق به كسى بازگشته كه شايسته آن است و به جايى باز آمده كه از آنجا رخت بر بسته بود. |
|||
|
|
۱:۱۴, ۱۴/مهر/۹۳
شماره ارسال: #44
|
|||
|
|||
|
گلچین خطبه ی دوم :
خطبه ی دوم نسبت به خطبه ی اول کوتاه تر بود. زمینه سازی ها پ مقدماتی داشت برای رسیدن به بحث اصلی یعنی شرایط بهد از جنگ صفین و مناففان من فکر می کنم گلچین این خطبه این جمله در مورد منافقان بود : گناه می کارند و کشته ی خویش به اب غرور می دهنذ و هلاکت مب دروند. نظر شما چیه ؟ |
|||
|
|
۱:۴۳, ۱۴/مهر/۹۳
شماره ارسال: #45
|
|||
|
|||
|
لا يقاس بآل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)...:
«ابن ابى الحديد» دانشمند معروف سنى در اينجا مىگويد:«ترديدى نيست كه محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و خاندان نزديك او از بنى هاشم مخصوصا على(علیه السلام) نعمتى بهتمام مردم بخشيدند كه براى آن اندازهاى تصور نتوان كرد،و آن دعوت به اسلام و هدايت به سوى آن مىباشد،درست است كه محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)در اين قسمت پيشقدم بود اما سهم مهم على(علیه السلام) را در هدايت مردم هرگز نمى توان انكار نمود و اگرجز جهاد او در آغاز قيام پيغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)و نيز جهاد وى در زمان خلافتش،و نشرعلوم و تفسير قرآن و ارشاد مسلمانان،در ميان اين دو جهاد نبود،همين خود در وجوب حق او بر مردم و خدمت بزرگش به آنان كفايت مى كرد» سپس اضافه مىكند: «اگر كسى بپرسد آيا اين سخن شامل كسانى كه قبل از امام(علیه السلام) زمام خلافت را بدست گرفتند مى شود ؟ مگر على(علیه السلام) چه حقى برآنان داشت؟ در پاسخ بايد گفت:دو نعمت! نخست «جهاد» زيرا هر كس انصاف دهد مى داند كه اگر مجاهدات امام(علیه السلام) نبود ، مشركان،خلفاء و ساير مسلمانان را تسليم خود مى ساختند، همه ما فداكاريهاى امام(علیه السلام)را در «بدر»، «احد»، «خندق»، «خيبر» و «حنين» ، مى دانيم، و خوب مى دانيم كه: شرك در اين موارد دهان خود را گشوده بود،كه اگر امام(علیه السلام) با شمشير خويش آن را نمى بست مسلمانان را بكام خود فرو مىبرد. و ديگر«علوم»كه اگر امام(علیه السلام) آن را بيان نمىكرد،خلفاء در بسيار ىاز احكام به غير حكم خداوند،حكم مىنمودند،عمر خود در اين مورد اعتراف دارد و خبر «لو لا على لهلك عمر»مشهور است ،اين دو نعمت بزرگ است كه امام(علیه السلام) به آنها نيز بخشيده و به گردن آنان حق پيدا كرده است (شرح ابنابى الحديد جلد 1 صفحه(14) ................ «هم اساس الدين»! در اين قسمت امام(علیه السلام) به راه و رسم خاندان پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پرداخته كه همه بايد از آن راه بروند، پيشى گرفتن بر آنان و عقب ماندن هر دو نابجا است پس از آن به اينكه آنها براى خلافت مسلمانان برگزيدشده اند، و وصيت پيغمبر در اين مورد مخصوص آنان مى باشد،و هم آنان وارث وى هستند،مى پردازد، سپس چون خود در آن زمان در راس حكومت اسلامى قرار گرفته بود مى فرمايد: «هم اكنون حق به صاحبش رسيده است»! «ابن ابى الحديد»در اينجا مى گويد: امام(علیه السلام) اولى و احق به خلافت بود،اما نه طبق نص پيغمبر! بلكه روى افضليت و برترىاش،چه اينكه او پساز پيغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) افضل بشر بود،و سزاوارتر بخلافت از تمام مسلمانان،اما او بخاطر مصلحتى دست از خلافت كشيد!... ولى بايد از اين دانشمند پرسيد:آيا آنان خلافت را در اختيار امام گذاشتند و او صلاح ديد به ديگرى واگذار كند و يا اينكه به او نوبت ندادند؟! (جلد اول شرح نهج البلاغه صفحه 174) |
|||
|
|
۱:۳۵, ۱۵/مهر/۹۳
شماره ارسال: #46
|
|||
|
|||
|
خطبه ی سوم :
قسمت اول معروف به شِقشِقيّه هان! به خدا قسم ابوبكر پسر ابوقحافه جامه خلافت را پوشيد در حالى كه مى دانست جايگاه من در خلافت چون محور سنگ آسيا به آسياست، سيل دانش از وجودم همچون سيل سرازير مى شود، و مرغ انديشه به قلّه منزلتم نمى رسد. اما از خلافت چشم پوشيدم، و روى از آن برتافتم، و عميقاً انديشه كردم كه با دست بريده و بدون ياور بجنگم، يا آن عرصه گاه ظلمت كور را تحمل نمايم، فضايى كه پيران در آن فرسوده، و كم سالان پير، و مؤمن تا ديدار حق دچار مشقت مى شود! ديدم خويشتندارى در اين امر عاقلانه تر است، پس صبر كردم در حالى كه گويى در ديده ام خاشاك بود، و غصه راه گلويم را بسته بود ! مى ديدم كه ميراثم به غارت مى رود. تا نوبت اولى سپرى شد، و خلافت را پس از خود به پسر خطّاب واگذارد. ]سپس امام وضع خود را به شعر اعشى مثل زد: «چه تفاوت فاحشى است بين امروز من با اين همه مشكلات، و روز حيّان برادر جابر كه غرق خوشى است».
شگفتا! اولى بااينكه در زمان حياتش مى خواست حكومت را واگذارد، ولى براى بعدخود عقد خلافت را جهت ديگرى بست. چه سخت هر كدام به يكى از دو پستان حكومت چسبيدند! حكومت را به فضايى خشن كشانيده، و به كسى رسيد كه كلامش درشت، و همراهى با او دشوار، و لغزشهايش فراوان،و معذرت خواهيش زياد بود. بودن با حكومت او كسى را مى ماندكه بر شتر چموش سوار است، كه اگر مهارش را بكشد بينى اش زخم شود، و اگر رهايش كند خود و راكب را به هلاكت اندازد! به خدا قسم امت در زمان اودچاراشتباه و ناآرامى، و تلوّن مزاج و انحراف از راه خدا شدند. آن مدت طولانى را نيز صبر كردم، و بار سنگين هر بلايى را به دوش كشيدم. تا زمان او هم سپرى شد، و امر حكومت را به شورايى سپرد كه به گمانش من هم (با اين منزلت خدايى) يكى از آنانم! خداوندا چه شورايى! من چه زمانى در برابر اولين آنها در برترى و شايستگى مورد شك بودم كه امروز همپايه اين اعضاى شورا قرار گيرم؟! ولى (به خاطر احقاق حق) در نشيب و فراز شورا با آنان هماهنگ شدم، در آنجا يكى به خاطر كينه اش به من رأى نداد، و ديگرى براى بيعت به دامادش تمايل كرد، و مسائلى ديگر كه ذكرش مناسب نيست. تا سومى به حكومت رسيد كه برنامه اى جز انباشتن شكم و تخليه آن نداشت، و دودمان پدرى او (بنى اميه) به همراهى او برخاستند و چون شترى كه گياه تازه بهار را با ولع مى خورد به غارت بيت المال دست زدند، در نتيجه اين اوضاع رشته اش پنبه شد، و اعمالش كار او را تمام ساخت، و شكمبارگى سرگونش نمود. |
|||
|
|
۲:۰۲, ۱۵/مهر/۹۳
شماره ارسال: #47
|
|||
|
|||
|
یک نکته :
(((در حالى كه مى دانست جايگاه من در خلافت چون محور سنگ آسيا به آسياست، سيل دانش از وجودم همچون سيل سرازير مى شود، و مرغ انديشه به قلّه منزلتم نمى رسد .))))) اشاره به اين است كه ابوبكر توجه به جنبه هاى علمى و فضائل على علیه السلام را دارد و بارها چنانكه عايشه، ابن عباس، و عمر، شنيده اند او نيز شنيده است كه پيغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «اقضا امتى على» «داناترين فرد امت من به قضاوت،على است و ابن عباس مىگفت: «ما علمى و علم اصحاب محمد فى علم على الا كقطرةفى سبعة ابحر: علم من و علم ديگر اصحاب پيغمبر در برابر علوم على(علیه السلام)چون قطره اى است در برابر هفت دريا! .... (به كتاب الغدير جلد3 صفحه 95-97چاپ دوم مراجعه فرمائيد).
|
|||
|
|
۱۴:۵۴, ۱۵/مهر/۹۳
شماره ارسال: #48
|
|||
|
|||
|
کاملا درسته تمام غاصبان حکومت می دانستند لایق نیستند و حکومت زا گرفتند
گاهی کسی نمی دونه و گناهشان جهله و بهشون می گن جاهل گاهی کسی می دونه و خطا می کنه به قول قران که در انتهای ایاتش از جمله ی زیبتیی استفاده می کنه : در حالی که می دانستند |
|||
|
|
۰:۳۹, ۱۹/مهر/۹۳
شماره ارسال: #49
|
|||
|
|||
|
مى ديدم كه ميراثم به غارت مى رود.
«ارى تراثى نهبا» اشاره به اين است كه ميراث الهى مرا به غارت مى برند، قرآن نيز خلافت را ارث الهى خوانده است «و ورث سليمان داود...» (سوره نمل:16) و در سوره مريم آيه6 مى خوانيم كه يعقوب از خداوند فرزندى خواسته و چنين دعا مى كند: «يرثنى و يرث من آل يعقوب» روشن است كه وراثت سليمان از داود و يحيى از ذكريا و آل يعقوب ظاهرا چيزى جز خلافت الهى نبوده است (سيد قطب ،فى ظلال القرآن ج 5،ص246) |
|||
|
|
۴:۰۵, ۲۱/مهر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/مهر/۹۳ ۳:۴۱ توسط فانوس *7*.)
شماره ارسال: #50
|
|||
|
|||
|
خطبه ی سوم قسمت دوم :
بناگاه ، ديدم كه انبوه مردم روى به من نهاده اند، انبوه چون يالهاى كفتاران . گرد مرا از هر طرف گرفتند، چنان كه نزديك بود استخوانهاى بازو و پهلويم را زير پاى فرو كوبند و رداى من از دو سو بر دريد. چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند. اما، هنگامى كه ، زمام كار را به دست گرفتم جماعتى از ايشان عهد خود شكستند و گروهى از دين بيرون شدند و قومى همدست ستمكاران گرديدند. گويى ، سخن خداى سبحان را نشنيده بودند كه مى گويد: ((سراى آخرت از آن كسانى است كه در زمين نه برترى مى جويند و نه فساد مى كنند و سرانجام نيكو از آن پرهيزگاران است )). آرى ، به خدا سوگند كه شنيده بودند و دريافته بودند، ولى دنيا در نظرشان آراسته جلوه مى كرد و زر و زيورهاى آن فريبشان داده بود. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |











