کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فصل الخطابی بر اختلاف شیعه و سنی (مقاله ی ویژه)#
۱۱:۱۳, ۳/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۱۹:۱۶ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
مقاله ی بسیار ارزشمندی که تقدیم میشود برگرفته از مقاله ی ارزشمند جناب استاد سيد محمد حسيني قزويني است که با اندکی دخل و تصرف تقدیم میگردد
حقیر توصیه اکید دارم که با دقت تمام این مقاله را با حوصله مطالعه فرماید
مطمئنا دوستانی که با حقیر آشنا هستند میدانند که من بی علت تأکید بر خواند مطلبی نمیکنم
بارها به دوستانمان توصيه كرده ايم كه اگر بخواهيم فرهنگ شيعه را در سطح بين الملل و در ميان جوانان اهل سنت و وهابي منتشر كنيم، راه خشونت، نه تنها پاسخ نمي دهد، بلكه نتيجه معكوس دارد. بايد خودمان را ملتزم به ادبيات قرآني بكنيم. خداوند در قرآن درباره أعدّ اعداء توحيد، يعني فرعون - كه تنها كسي است كه براي اولين بار گفته است «أنا ربكم الأعلي» - وقتي مي خواهد حضرت موسي و هارون (عليهم السلام) را سراغ او بفرستد، دستور مي دهد و امر مي كند كه:

فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى (سوره طه/آيه44)

با او با نرمي سخن بگوييد.


در خانه اگر كس است يك حرف بس است

مادامي كه ما نتوانيم فرهنگ «قول لين» (کلام نرم) را در خودمان زنده كنيم، اين را بدانيم كه در راه نشر فرهنگ شيعه، قطعا موفق نخواهيم بود. وقتي درباره خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي خواهيد بحث كنيد، اگر 4 تا فحش به خلفاء و صحابه يا به اهل سنت بدهيد، قطعا نه تنها آنها به سخنان شما ارزش قائل نمي شوند، حتي حاضر نمي شوند يك ثانيه هم پاي بحث شما بنشينند. شما اين بحث را فقط براي بچه شيعه كه نمي خواهيد مطرح كنيد. كلام امام رضا (عليه السلام) است كه مي‌گويد:


فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا

وسائل الشيعة، ج27، ص92 - عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج2، ص275


مراد از «الناس» اهل سنت است. در تمام روايتي كه واژه «الناس» بكار رفته است، مراد، اهل سنت است.

اگر اين اهل سنت زيبائي هاي كلام ما را بشنوند، بي اختيار به طرف ما كشيده مي شوند.


در طول تاريخ هم، ورود به عرصه تبليغ فرهنگ شيعه، با خشونت و سب و شتم و اهانت، موفقيت نداشته است. ما نه تنها بايد در برابر مخالفان با نرمش حرف بزنيم، بلكه بايد بزرگان آنها را با لفظ آقا و جناب هم خطاب كنيم، مثلا آقاي ابوبكر، جناب عمر و ... . اين، نشانگر ادب شماست. در مباحث علمي كه جنگ و جدال نداريم. ما عقيده خودمان را داريم و آنها هم عقيده خودشان را. به تعبير علامه شهيد مطهري:

ضمن اينكه وحدت را از ضروريات مذهب خود و منطق قرآن مي دانيم، ولي حاضر نيستيم بخاطر وحدت‌، از يك مستحب يا مكروه كوچكمان هم دست برداريم.


اينها را قابل معامله نمي دانيم. از طرف ديگر هم، بحث تبرّي و تولّي ما، سر جاي خودش است. معتقديم كه بدون تبرّي، تولّي محقق نمي شود. بدون «لا إله»، «إلا الله» معنا پيدا نمي كند. تمام اينها سر جاي خودش است. ولي فرهنگ گفتگو و ادبيات مناظره و حوار، بايد در عرصه تعاملات حفظ شود. ما نه تنها در عرصه گفتگو، بايد از ادبيات ويژه قرآني استفاده كنيم:

و قولوا للناس حسنا
(سوره بقره/آيه 83)

بلكه بايد در برابر اهانت هاي حريف هم، خودمان را مزين به ادبيات قرآني كنيم:

و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما
(سوره لقمان/آيه 63)



نظرمان بر اين است كه بايد در حوزه هاي علميه و دانشگاه هايمان، فرهنگ و ادبياتي كه اهل بيت (عليهم السلام) با مخالفين خود داشتند را نهادينه كنيم. مادامي كه اين فرهنگ و ادبيات اهل بيت (عليهم السلام) در تعامل با مخالفين در حوزه هاي علميه ما نهادنيه نشده باشد و در نهادهاي فرهنگي ما لباس عمل نپوشد،‌ بدانيم كه كارهاي ما نتيجه بخش نخواهد بود. شما وقتي عكس‌العمل تند نشان بدهيد، او هم عكس‌العمل تند نشان خواهد داد.


روايتي در بحار الانوار و تفسير صافي و ... آمده است كه:

قيل له: إنا نرى في المسجد رجلا يعلن بسب أعدائكم و يسبهم، فقال: ما له؟ لعنه الله، تعرض بنا، قال الله: «و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم ...
(سوره انعام/آيه108)».

به امام صادق (عليه السلام) آمدند گفتند كه يا بن رسول الله! يكي از دوستان شما در مسجد نشسته و علنا نسبت به دشمنان شما ناسزا مي‌گويد. امام صادق (عليه السلام) گفت: او را چه شده است؟ خداوند لعنت كند او را كه ما را در معرض ناسزاي مخالفين قرار داد و سپس اين آيه را خواند: «به كساني كه غير از خدا را مي پرستند، ناسزا نگوييد، چون آنها هم خداي شما را ناسزا مي گويند».

بحار الأنوار، ج71، ص217 - تفسير صافي فيض كاشاني، ج2، ص148


وقتي شما به مقدسات آنها اهانت يا جسارت مي كنيد، آنها هم برمي گردند اهانتي تند تر از اهانت شما مي گويند.

گاهي وقت ها، كساني كه مي خواهند از اهل بيت (عليهم السلام) دفاع كنند، بلد نيستند و ضربه مي زنند.


ما مصداقي از اين قضيه را گفتيم و در تجربياتي كه در طول اين 25 سال داشته ام، مشابه اين قضايا زياد ديدم. وقتي يك جوان يا روحاني شيعه كتابي مي نويسد و اول كتابش را با فحش هاي ركيك به خلفاء و صحابه و اهل سنت شروع مي كند، آنها هم از آن طرف عكس‌العمل نشان مي دهند.

يكي اساتيد بزرگوار حوزه علميه مي خواست كتابي بنويسد در جواب كتاب آقاي گنجي كه در مورد معاويه نوشته بود و با من هم مشورت كرد و من هم گفتم كه به صلاح نيست اين كتاب منتشر شود. اين استاد، در مورد معاويه نوشته بود كه مثلا او زنازاده بود و چندين پدر داشت و ... . همه را بدون مدرك گفته بود. در چاپ هفتم همان كتابِ آقاي گنجي، نوشته است كه مراجع عظام شيعه، صيغه زاده و زنا زاده هستند.


آيا اين درست است؟!

بالاترين جمله را اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه، در خطبه 16 در مورد معاويه دارد و مي‌گويد:


فوالذي فلق الحبة و برأ النسمة ما أسلموا و لكن استسلموا و أسروا الكفر، فلما وجدوا أعوانا عليه أظهروه.

معاويه و يارانش كه در فتح مكه ظاهرا اسلام آوردند، مسلمان نشدند و كفر را در سينه خود پنهان كرده بودند تا در فرصت مناسب، كفر خود را اظهار كنند (در جنگ صفين هم اين فرصت را يافتند).


آيا از اين بهتر مي‌شود؟

با آن نوشته هاي شما، جز اينكه آنها موضع بگيرند و به مقدسات و علماي شما جسارت كنند، نتيجه اي ندارد؛ ولي كلام اميرالمؤمنين (عليه السلام) فصل الخطاب است و چيزي نمي توانند بگويند.


وقتي تندي كنيم، عكس‌العمل تندي هم مي بينيم.

لذا، من مي بوسم دست كساني را كه در اين وادي مي آيند و به اين بوسه هم افتخار مي كنم. يا در اين وادي دفاع از اهل بيت (عليهم السلام) و ولايت و پاسخگوئي به شبهات نيفتند و يا اگر وارد شدند، تلاش كنند كه آداب مناظره و ادبيات حواري را رعايت كنند.


يا نام سكندري تو بردار يا رسم سكندري نگهدار

هر مسيري، ادبيات ويژه خودش را مي طلبد.




اما در رابطه با حرف هاي آقاي قرضاوي:


ايشان در طول اين مدت، سه چهار بار مصاحبه كرده است. چون اولين مصاحبه ايشان عليه شيعه، هشتم ماه رمضان بود. در آنجا گفت:

اما الشيعة مسلمون و لكن مبتدعون و يكمن في محاولتهم غزو المجتمع السني و هم يستطيعون بما لديهم من ثروات بالميلياردات و كوادر مجربة علي التبشير بالمنهج الشيعي.


شيعيان مسلمان هستند، ولي ما آنان را بدعت گذار مي دانيم. تمام تلاش شيعيان اين است كه تمام جوامع اهل سنت را قبضه و فتح كنند. اينها، ثروت هاي ميلياردي و نيروهاي آموزش ديده و ورزيده اي براي تبليغ فرهنگ شيعه در اختيار دارند.

تعبير زشتي كه از ايشان انتظار نبود، اين بود كه تبليغ شيعه را به «تبشير» تعبير مي كند.


تبشير، يك واژه مسيحي است و آنها براي تبليغات ديني خود، واژه تبشير را بكار مي بردند و به روحانيون خود، «مبشر» مي گويند.

من معتقدم كه اين يك فرصت طلائي براي شيعه بود تا بتوانيم در عرصه هاي بين المللي و ماهواره و ...، هم از شيعه دفاع كنيم و هم فرهنگ شيعه را مطرح كنيم و هم زمينه حمله به زمين آنها را فراهم كنيم. ايشان كه آمده شيعه را بدعت گذار نشان داده، ما هم بيائيم فرهنگ شيعه را در يك كفه و فرهنگ اهل سنت را در كفه ديگر بگذاريم و ببينيم كه آيا شيعه بدعت گذار است يا اهل سنت؟


در شب جمعه گذشته، در شبكه سلام، حدود يك ساعت و نيم مقايسه كردم فرهنگ شيعه را با فرهنگ اهل سنت. اهل سنت، يكي از مصاديق بدعت را خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي داند و ما هم ادله اي را كه شيعه آورده براي خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) آورديم. يكي از بهترين تفضل إلهي اين بود كه يك شخصيت اهل سنت اينچنين حرفي را بزند تا ميدان براي ما باز شود. وقتي ما در ميدان خالي حرف مي زنيم و در يك جايي كه حريفي در برابر نيست يا حريف در گوشه اي نشسته است، فايده اي ندارد. اما وقتي حريف به ميدان بيايد، فرصت خوبي است.

من ادله خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را مطرح كردم كه ببينيم آيا شيعه بدعت گذار است كه مي‌گويد حضرت علي (عليه السلام) خليفه است؟ يا آقايان اهل سنت بدعت گذارند كه مي گويند ابوبكر خليفه بوده است؟ بيايند با هم مقايسه كنيم و مردم خالي از ذهن و آزاد انديش را هم به قضاوت فرا بخوانيم.


از آيه ولايت و تطهير و اطاعت و مباهله گرفته تا حديث الدار و حديث منزلت و حديث غدير و ... كه زيربناي اعتقادي شيعه است در اثبات خلافت آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام).

شما چه داريد كه بگوييد؟ بنده مثال زدم كه نهايت تلاش شما دراثبات خلافت ابوبكر اين است كه:


وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مريض بودند، در آخرين لحظه حياتش، به عايشه فرمودند:

مروا ابا بكر فليصل بالناس.


به ابوبكر بگوييد كه براي مردم نماز بخواند.

صحيح بخاري، ج1، ص162 - صحيح مسلم، ج2، ص22


شما كتاب هاي اهل سنت را ببينيد. كتاب مواقف قاضي عضدالدين ايجي كه از قوي ترين و مفصل ترين كتاب كلامي اهل سنت است و امروز، هر چه اهل سنت دليل دارند، يا مديون قاضي عضدالدين ايجي هستند يا شرح مواقف سيد جرجاني يا كتاب مغني قاضي عبدالجبار معتزلي. تمام مذاهب چهارگانه، هر چه در كتب كلامي خود دليل دارند، برگرفته است حرف هاي قاضي عبدالجبار معتزلي و قاضي عضدالدين ايجي.

بنابراين،‌ قوي ترين و مفصل ترين و محكم ترين دليل اينها براي اثبات خلافت ابوبكر اين است كه:


پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه ابابكر را در آخرين لحظات بجاي خودش فرستاد نماز بخواند، ابوبكري كه لياقت دارد بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز بخواند، قطعا لياقت دارد كه بجاي ايشان هم خلافت كند. آيا دليلي بهتر از اين مي خواهيد؟

حالا ما از شما - آقاي قرضاوي - چند سؤال داريم كه جواب مي خواهيم:




سؤال اول:


پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در همان بيماري كه مي فرمايد ابوبكر برود بجاي او نماز بخواند تا تثبيت شود خلافت ابوبكر، در آن بيماري، غير از «مروا ابا بكر» چيزهاي ديگري هم فرمودند. فرمود:

ائتوني بكتف و دواة اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي


صحيح بخاري، ج1، ص37 - صحيح مسلم، ج5، ص76

يا:


هلم اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي

صحيح بخاري، ج5، ص137 - صحيح مسلم، ج5، ص76


و همه گفتند كه:

إن الرجل ليهجر


پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هذيان مي‌گويد.

چطور شد كه اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بگويد:


ائتوني بكتف و دواة اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي

مي خواهم چيزي براي شما بنويسم كه شما را براي هميشه از گمراهي بيمه كنيد.


شما در آنجا گفتيد كه:

إن الرجل ليهجر


ولي وقتي مي‌گويد:

مروا ابا بكر فليصل بالناس.


آن جمله را به كار نمي بريد؟؟؟ قضيه چيست؟ چرا يك بام و دو هوا؟ اين را جواب بدهيد.

فرصت خوبي است كه ما سنگ هايمان را باز كنيم. جوانان شيعه هم ببينند كه اگر ادله شما قوي است، ما هم ابائي نداريم و بيايند سني شوند و ناراحت هم نمي شويم. ولي اگر جوانان شما، خصوصا آقازاده شما، اگر ديدند كه ادله فرهنگ شيعه محكم است و آمدند شيعه شدند، نبايد اينگونه خروش كنيد و از كوره در برويد و حرف هاي بي اساس بزنيد. قرآن مي‌گويد:


فبشر عباد * الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه (سوره زمر/آيه17 – 18)



سؤال دوم:

آيا نماز خواندن ابوبكر بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه به نظر شما دليل بر خلافت است، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به افراد ديگر هم دستور داده بود كه بجاي او نماز بخوانند. حداقل در طول 10 سال حضور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مكه، 25 نفر را تاريخ ثبت كرده است كه بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خوانده اند. اگر بنا باشد كه بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خواندن، دليل بر خلافت باشد، چرا افراد ديگر را ملاك قرار نمي دهيد؟!!!


آقاي ابن عبد البر در كتاب تمهيد خود دارد كه:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، عبد الرحمان بن عوف را گفت كه بجاي او نماز بخواند و خودش هم پشت سر او اقتداء كرد.


آيا دليل از اين بهتر؟ پس آقاي عبد الرحمن بن عوف، خليفه بلا فصل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است. چون، هم بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خوانده و هم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پشت سر او نماز خوانده است.



سوال سوم:

از يك طرف مي‌فرمايد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خليفه معين نكرد و شما طبق آيه شريفه:


و أمرهم شورى بينهم (سوره شوري/آيه38)

آقايان آمدند سقيفه جمع شدند و خليفه معين كردند و تثبيت كردند كه انتخاب خلافت به عهده شورا است.


ما كدام حرف شما را بپذيريم؟ شما مي گوييد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با نصب ابوبكر بر اينكه بجاي خود نماز بخواند، خواست تثبيت كند كه خليفه من ابوبكر است و از آن طرف هم مي گوييد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) احدي را براي خلافت معين نكرد و انتخاب خليفه را به عهده مردم گذاشت، ما اين دو را چگونه با هم جمع كنيم؟

قطعا اين جواب را خواهند داد كه نماز ابوبكر، دليل جليّ (آشكار) نيست و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خواست كه زمينه سازي كند كه اگر ريش سفيدان و خبرگان خواستند در همايش سقيفه يكي را به عنوان خليفه انتخاب كنند، شايسته ترين را انتخاب كنند. ما هم قبول مي كنيم كه نماز ابوبكر، دليل خفيّ بود نه جليّ؛ بلكه دليل جليّ، انتخاب خبرگان و ريش سفيدان در سقيفه است كه ابوبكر را به عنوان خليفه انتخاب كردند و با اين عملشان، صحابه، ثابت كردند كه خلافت انتصابي نيست و انتخابي است. آقاي قرضاوي به ما جواب بدهيد كه پس چرا در رابطه با خلافت آقاي عمر، نگذاشتند انتخابات صورت بگيرد؟ كدام انتخاب و كدام شوراي حل و عقد؟ چه كسي آمد براي آقاي عمر رأي داد؟ به چه مجوز شرعي از قرآن و سنت، آقاي ابوبكر نوشت كه اي مسلمانان‌، بعد از من، آقاي عمر خليفه است؟ عمر هم نامه ابوبكر را آورد در مسجد خواند كه:


ايها الناس اسمعوا كلام خليفة رسول الله

گوش بكنيد كه خليفه رسول الله چه مي‌گويد


جعلت عليكم يا وليت عمر خليفة لكم

قرآن مي‌گويد:

لقد كان لكم في رسول الله أسوة حسنة
(سوره احزاب/آيه21)

شما كه مي گوييد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خليفه معين نكرد. اگر بنا بود ابوبكر از روش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تبعيت كند، نبايد خليفه معين مي كرد. پس چرا خليفه معين كرد؟

با اينكه اكثريت صحابه اعتراض كردند. حتي خود ابن‌تيميه حراني صراحت دارد كه صحابه و مهاجرين و انصار آمدند به ابوبكر گفتند:


وليت علينا رجلا فظا غليظا ما ذا تقول لربك اذا لاقيت.

يك آدم خشن و بد اخلاق و تندي به نام عمر را براي ما خليفه كردي. جواب خدا را چه خواهي داد؟


ملل و نحل شهرستاني، ج1، ص25 - شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج1، ص164 - مصنف ابن أبي شيبة، ج7، ص485 - تاريخ دمشق ابن عساكر، ج30، ص413

اميرالمؤمنين (عليه السلام)، طلحه، زبير، مهاجرين، انصار و ... و توده مردم اعتراض كردند. ولي جناب ابوبكر به حرف هيچكس اهميت نداد و گفت من مي دانم جواب خدا را چه بدهم. مي گويم كه به نظر من، عمر، ساده ترين و متدين ترين و پاك ترين و ... است.


شما از آن طرف صحابه را براي ما چماق كرده ايد و مي كوبيد كه هرگونه مخالفت با صحابه، كفر و شرك است. بن جبرين شما فتوا مي دهد كه شيعيان كافر هستند، چون نسبت به صحابه جسارت مي كنند. اگر شيعه به صحابه بگويد كه بالاي چشمت ابروست، او كافر و مشرك است؛ اما اگر جناب ابوبكر براي تمام صحابه ارزش قائل نشود، هيچ اشكالي ندارد.

مگر شما نمي گوييد:


أصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم

حالا اگر شيعه بيايد به اقتداي به ابوبكر، براي صحابه ارزش قائل نباشد، شما چه جوابي داريد؟


من بر اين عقيده هستم كه از الطاف خفيه الهي است كه سخني از زبان يك شخصيت سني يا وهابي دربيايد و زمينه و بستري را براي ما فراهم كند تا حقائق مذهب خودمان را مطرح كنيم و بيائيم مقايسه كنيم. آقاي قرضاوي خيلي بحث خوبي را مطرح كرد و مي‌گويد كه شيعه بدعت گذار است؛ چون معتقد است كه حضرت علي (عليه السلام) خليفه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.

جالب اين است كه نكته خوبي گفته و به نظر من، اين هم از معجزات اهل بيت (عليهم السلام) است. حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفته كه فرمود:


ستفترق امتي على ثلاث و سبعين فرقة، كلها في النار إلا فرقة واحدة

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود كه امت من به 73 فرقه منشعب مي شوند و 72 فرقه اهل هلاكت و آتش هستند و يك فرقه اهل نحات هستند.


مجمع الزوائد هيثمي، ج6، ص226 - تفسير رازي، ج1، ص4 - تفسير ابن كثير، ج2، ص482 - تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر، ج24، ص53 - ميزان الاعتدال ذهبي، ج2، ص430 - لسان الميزان ابن حجر، ج3، ص291 - إمتاع الأسماع مقريزي، ج14، ص98

تعبير ايشان اين است:


هناك فرقه واحده من الفرق الثلاث و السبعين التي جاء بها الحديث هي وحدها الناجية و كل الفرق هالكة او ضالة و كل فرقة تعتقد في نفسها انها هي الناجية و الباقي علي الضلالة و نحن اهل السنة نوقن بأننا وحدنا الفرقة الناجية و كل الفرق الأخري وقع في البدع و الضلالة و علي هذا الأساس قلت أن الشيعة إنهم مبتدعون و هذا مجمع عليه بين اهل السنة . . . تسعة اعشار الامة الاسلامية من اهل السنة و من حقهم أن يقول أنا ما يعتقدون فينا.

تمام فرقه ها هلاك مي شوند و گمراه هستند. تمام فرقه ها فكر مي كنند كه فرقه ناجيه، خودشان هستند. ما اهل سنت يقين داريم كه ما، تنها فرقه ناجيه هستيم و باقي فرقه ها، همه گمراه هستند و لذا مي گوييم كه شيعيان بدعت گذار هستند... ، 90% مسلمانان، اهل سنت هستند و چون اكثريت با ماست، فردا هم، ما اكثريت هستيم كه وارد بهشت مي شويم. چون شيعه در اقليت است، فرداي قيامت وارد آتش جهنم مي شود.




يك جواب خيلي ساده و عوام پسند:


ايشان مي‌گويد چون ما اكثريت هستيم، پس اهل نجات هستيم و چون شيعه در اقليت است، وارد آتش جهنم مي‌شود.

اين گفته ايشان، خلاف مضمون روايت است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌فرمايد:


ازاين 73 فرقه، 72 فرقه وارد آتش جهنم مي شوند.

يعني اكثريت وارد آتش جهنم مي‌شوند و اقليت وارد بهشت مي‌شود. اين از كلماتي است كه خودش، خودش را معنا مي كند. من نمي دانم كه اين شيخ، روي چه اصلي اين حرف را زده است؟




اما جواب علمي:


اين فرمايش ايشان، مخالف قرآن است.

در قرآن در 50 مورد آمده است كه اكثريت را محكوم مي كند.


38 مورد دارد كه مي‌گويد:

«اكثرهم لا يعقلون» ، «اكثرهم لا يومنون» ، «اكثرهم لا يعلمون» و ...


در 6 مورد مي‌گويد:

«اكثرهم الفاسقون» ، «اكثرهم الكافرون» ، «اكثرهم كاذبون» و ...


در 6 مورد مي‌گويد:

«كثير منهم فاسقون» و ...


و بالعكس، اقليت را مدح كرده است.

در رابطه با مسلمانان مي‌گويد:


و لو أنا كتبنا عليهم أن اقتلوا أنفسكم أو اخرجوا من دياركم ما فعلوه إلا قليل منهم (سوره نساء/آيه66)

اگر ما دستور جهاد بدهيم،‌ عده كمي دستور ما را گوش مي دهند


و قليل من عبادي الشكور (سوره سبأ/آيه13)

و إن كثيرا من الخلطاء ليبغي بعضهم علي بعض إلا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و قليل ما هم

(سوره ص/آيه24)

كساني كه زندگي اشتراكي دارند و در جامعه با هم تعامل دارند، اكثر آنان راه ظلم بر ديگري را پيش مي گيرند؛ مگر كساني كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام مي دهند و اينها هم خيلي كم هستند.

همچنين نسبت به خود مسلمانان در سوره واقعه، از آيه 10 تا 14 مي‌گويد:


و السابقون السابقون * أولئك المقربون * في جنات النعيم * ثلة من الأولين * و قليل من الآخرين

پس حرف هاي آقاي قرضاوي با قرآن هم همخواني ندارد.


نكته جالب در اينجا اين است كه بايد به آقاي قرضاوي اين را بگوييم كه اكثريتي كه زير بار حقانيت حضرت علي (عليه السلام) نرفتند:

أكثرهم لا يعلمون الحق فهم معرضون
(سوره انبياء/آيه24)

اكثريت اهل سنت، حقانيت و حق بودن مذهب شيعه را نمي شناسند، لذا از مذهب شيعه اعراض كردند.

اكثرهم للحق كارهون
(سوره مومنون/آيه70)

اكثر مردم، از حق خوششان نمي آيد. ((حاضر نیستند زیر بار حق بروند))

از همه بالاتر اينكه:


لقد حق القول على أكثرهم فهم لا يؤمنون (سوره يس/آيه7)

حقانيت حضرت علي (عليه السلام) براي مردم روشن شده است، ولي زير بار حقانيت حضرت علي (عليه السلام) نمي روند.


آقاي قرضاوي! اگر كسي بيايد با شما اينگونه رفتار كند، چه جوابي داريد؟

در سنت و روايات متعدد داريم كه در طول تاريخ، همواره حق در اقليت بوده است. اكثريت، ملاك حقانيت نيست. اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي‌فرمايد:


فالحق (دين الله) لا يعرف بالرجال، فاعرف الحق تعرف اهله.

حق با شخصيت ها و اكثريت شناخته نمي شود. اول حق را بشناس، سپس سراغ اهلش برو.


فيض القدير شرح الجامع الصغير مناوي، ج1، ص28 و 272- تفسير قرطبي، ج1، ص340

وسائل الشيعة، ج27، ص135 - أمالي شيخ مفيد، ص5


اول ببين حق چيست؟ سپس ببين حق كيست؟ تا نداني حق چيست؟ نمي تواني بگويي حق كيست؟

خود آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه، خطبه201 صراحت دارد كه:


أيها الناس لا تستوحشوا في طريق الهدى لقلة أهله.

بخاطر اينكه اهل هدايت و حق كم هستند، گرفتار وحشت نشويد.


اين بخشي از عرائض ما بود نسبت به سخنان آقاي قرضاوي. ما ضمن احترام به ايشان، انديشه ايشان را باطل مي دانيم و سخنان ايشان را بي پايه و خلاف قرآن و سنت و عقل مي دانيم. دعوا هم نداريم و فحش هم نمي دهيم؛ چون فحش براي كسي است كه دليل ندارد. ما كه مسلح به دليل قرآن و سنت هستيم، راه فحش را پيش نمي گيريم.

* * * * * * *


* * * * * * *

* * * * * * *


««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۰۰, ۲۷/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #2

به نظر من چند عامل در جلوگیری از گسترش عقاید صحیح اسلامی تاثیر دارد:

1. همین دلیلی که شما بیان کردید. یعنی لحن سخن گفتن ما با اهل سنت است.

2. حساسیتی که روی واژه های "سنی" ، "اهل سنت" ، "شیعه" و "تشیع" ایجاد شده است. یعنی هر وقت که به یک سنی می گوییم "تشیع"، در ذهن او به طور نا خودآگاه یک حس مقاومت و عدم پذیرش شکل می بندد و همین طور برای شیعیان نیز این موضوع پیش می آید.

3. ما دین و مذهب خود را از پدرانمان به ارث برده ایم. به همین دلیل از روز تولد آن را پذیرفته ایم و به ندرت درباره حقانیت مذهب خود و یا سایر مذاهب اندیشیده ایم.

4. از مذهب خود کم می دانیم و می خواهیم با همین دانسته های ناقص، دیگران را دعوت (مجبور) به پذیرش عقاید خود بکنیم.
حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرمایند:
"آنکه دانشی را به درستی نیاموخته نمی تواند آن را به دیگران بیاموزد."

5. تعصب و حساسیت های افراطی که مانع تفکر می شود.

6. کوچک شمردن قرآن به طوری که یا اصلا قرآن را نمی خوانیم و یا اگر هم بخوانیم، فقط می خوانیم و در مضمون آیات (حتی در معنای ظاهری آیات) تدبر نمی کنیم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۴۰, ۲۵/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #3

در ادامه و تأیید صحبت دوستان باید عرض نمود اگر منظور از پیامبر برای خلافت مشورت بوده است چگونه است که مشورت برای یک عده خاص از اصحاب حق مشاوره داده شده است و چگونه است از مابقی مردم و بزرگان قبایل دیگر حق مشاوره خواسته نشده است
یک موضوع دیگر هم هست و آن این است که شبهه افکنی می کنند و می گویند :« حالا این حرفها گذشته و یک اتفاقی در 1400 سال پیش بوجود آمده بیایید کلا این مسائل را فراموش کنیم »

در جواب باید عرض کنم اصل اصرار شیعه بر حقانیت خود بر سر این موضوع است که ما عقیده داریم امام زمانی هست و از نظر ها غائب بوده و ظهور می نماید ولی اهل تسنن این موضوع را قبول نمی نماید چون در صورت قبول نمودن باید در عقاید خود بازبینی نماید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۴۴, ۲۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #4

برای درک بهتر این مطلب باید سری به کتب تاریخ اهل سنت در دوران پایانی حیات ایشان و پس از شهادت ایشان بزنیم
بعد از شهادت پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) 2 مکتب فکری شکل گرفت دو طرز فکری که کاملا با یکدیگر مخالف بودند و هر دو گروه در امروز می بینیم البته تندرو ها در مقابل یکدیگر قرار گرفته و یکدیگر را کافر خوانده و خونریزی می کنند.
باید در اینجا هر گونه تعصب راکنارگذاشته و با رجوه به منابعی که از پیامبر و اهل بین و صحابه مانده تصمیم بگیریم البته باید این مطلب را ذکر کنم نمی شود که دو حق باشد حق یکی است و ازآن یک مکتب می باشد
آیا در مورد ترور پیغمبر بعد از جنگ تبوک مطالعه کرده اید؟
آیا در مورد ترور پیغمبر بعد از غدیر خم در راه بازگشت مطالعه کرده اید؟
صحیفه ملعونه چیست؟چرا اهل بیت این نام را بر آن گذاشته ان؟مفاد آن چه بود؟چه کسانی و کجا آن را تهییه کرده اند؟
و همین طور صحیفه ملعونه دوم؟
علاقه دارم در این بخش با نگه داشتن احترام طرفین و با استدلال منطقی طرفین حق را مشخص کنیم.

امضای علی ابوتراب
الحمد لله الذی جعلنا متمسکین بولایه علی بن ابی طالب و الائمه المعصومین صلوات الله علیهم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۳۵, ۲۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #5
آواتار
(۲۷/فروردین/۹۱ ۱۷:۰۰)mpspace نوشته است:  به نظر من چند عامل در جلوگیری از گسترش عقاید صحیح اسلامی تاثیر دارد:

3. ما دین و مذهب خود را از پدرانمان به ارث برده ایم. به همین دلیل از روز تولد آن را پذیرفته ایم و به ندرت درباره حقانیت مذهب خود و یا سایر مذاهب اندیشیده ایم.

4. از مذهب خود کم می دانیم و می خواهیم با همین دانسته های ناقص، دیگران را دعوت (مجبور) به پذیرش عقاید خود بکنیم.
حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرمایند:
"آنکه دانشی را به درستی نیاموخته نمی تواند آن را به دیگران بیاموزد."


6. کوچک شمردن قرآن به طوری که یا اصلا قرآن را نمی خوانیم و یا اگر هم بخوانیم، فقط می خوانیم و در مضمون آیات (حتی در معنای ظاهری آیات) تدبر نمی کنیم
متشکرم ، تا حدودی با شما موافقم...

در مورد 3و 6 که ما ، به عنوان یک مسلمان، باید خودمون رو اصلاح کنیم

اما در مورد 4 ، میخواستم یک مطلب رو اضافه کنم که برای مناظره و گفتگو با افراد شرایطی مطرح میشه که یکی از اونها آگاهی فردی هست که میخواد مناظره کنه ، طبق مطالبی که خودتون فرمودید ، این کار از فردی که اطلاع درستی از دینش نداره نه تنها صحیح نیست ، بلکه از طرف ائمه (تا اونجایی که من مطالعه داشتم) منع شده!

درواقع ، هر فردی شرایط مناظره و بحث رو نداره و گاهی دلسوزی های نابجای ماست ( که دوست داریم به دیگران راه درست رو نشون بدیم یا...) که نتیجه عکس هم میده!
در پناه حق

امضای azade
وقتى كه يك ملت تصميم ميگيرد بايستد، وقتى كه به حمايت الهى و به قدرت درونى خود و استعداد درونى خود باور داشت و باور كرد، چيزى نميتواند جلوى او را بگيرد.
امام خامنه ای
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۲۸, ۲۴/تیر/۹۱
شماره ارسال: #6
آواتار
حقانیت اهل بیت یک مسئله بدیهی و روشنه ولی لجاجت و تعصب مذهب بکریه و عمریه است که باعث شده به حبل المتین تمسک نکنن.

امضای محمد امین
خیبر خیبر یا یهود جیش محمد سوف یعود
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۲۹, ۲۵/تیر/۹۱
شماره ارسال: #7

محبان علی بخوانند و ذوق کنند به سرورشان:
آیا من شیعه آنطور که باید در اعتقادات خود تحقیق کرده ام؟
آیا می دانم ولایت یعنی چه؟ولایت چه مرتبه ای در آفرینش دارد؟
تمام دین یعنی حب علی و عاشق مولا بودن.
در نهج البلاغه وقتی مولا علی در نامه به معاویه می فرمایند:"نحن صنعایع ربنا و الناس بعد صنایع لنا" یعنی چه؟
"ما دست پرورده خدا هستیم و مردم بعد از ما دست پرورده ما هستند"
جای بحث زیاد است به نظرم مولا می خواسته بگه شما کجای کارید من شما را خلق کردم شما فرزندان من هستید خدا به واسطه من شما و هر چه در آسمان و زمین وجود دارد خلق کرده است و من کانال توحید بندگان هستم رزق و روزی در دستان من است همه کاره ام.


یا علی به امید آن روز هستم تا پشت سر فرزند بر حقت رودرو دشمنان تو قرارگیرم .

به امید آن روز که نزدیک است...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۵۳, ۲۲/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #8
آواتار
(۲۵/تیر/۹۱ ۹:۲۹)علی ابوتراب نوشته است:  محبان علی بخوانند و ذوق کنند به سرورشان:
آیا من شیعه آنطور که باید در اعتقادات خود تحقیق کرده ام؟
آیا می دانم ولایت یعنی چه؟ولایت چه مرتبه ای در آفرینش دارد؟
تمام دین یعنی حب علی و عاشق مولا بودن.
در نهج البلاغه وقتی مولا علی در نامه به معاویه می فرمایند:"نحن صنعایع ربنا و الناس بعد صنایع لنا" یعنی چه؟
"ما دست پرورده خدا هستیم و مردم بعد از ما دست پرورده ما هستند"
جای بحث زیاد است به نظرم مولا می خواسته بگه شما کجای کارید من شما را خلق کردم شما فرزندان من هستید خدا به واسطه من شما و هر چه در آسمان و زمین وجود دارد خلق کرده است و من کانال توحید بندگان هستم رزق و روزی در دستان من است همه کاره ام.


یا علی به امید آن روز هستم تا پشت سر فرزند بر حقت رودرو دشمنان تو قرارگیرم .

به امید آن روز که نزدیک است...
دوست گرامی این نتیجه گیری شما بنا بر قول اءمه و به لحاظ عقلی اشتباه هست
همچنین نتیجه گیری شما از این جمله .
انچه که بزرگان فرموده اند در معنی جمله این است که ما ساخته خداوند هستیم و مردم بعد از ما به خاطر ما افریده شدند . صنایع لنا معنای برای ما میدهد . یعنی دلیل افرینش مردم (که شکی نیست توسط خدا ست ) ما اهل بیت بودیم
همچنین میتوانید به این تاپیک مراجعه فرمایید باید ببینیم خود اءمه معصومین چه فرموده اند . وگر نه ره به خطا برده و خدای نکرده از ان طرف بام سقوط میکنیم

امضای وحید110
و از ميان مردم کسانی هستند كه خدا را فقط به حرف[و بدون عمل] مى‏پرستد پس اگر خيرى به او برسد بدان اطمينان يابد و چون بلايى بدو رسد روى برتابد در دنيا و آخرت زيان ديده است اين همان زيان آشكار است(۱۱)
خدا وسیله ای است برای رسیدن به خواسته های نفست یا نفست قربانی برای رسیدن به خدا؟!!

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۲۷, ۲۲/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #9

متاسفانه هر روز نیاز به اتحاد ادیان مخصوصا مسلمین بیشتر میشه، ولی ما درست در جهت عکس شعله اختلافات رو بیشتر فروزان می کنیم.

امضای freewish
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل الفرجهم

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۲۱, ۲۵/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #10

توضیح :
متوجه منظورتان نشدم، شاید منظورم را بد بیان کردم اما به این جمله اعتقاد دارم : "همه کاره عام علی(علیه السلام) است"

بازم می گم جمله فوق بیشتر یک جمله عاشقانه است تا عاقلانه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  قضا وقدر و ارتباط آن بااختیار(مقاله ویژه) + توضیح تکمیلی مهم حسن عزتي 8 3,255 ۱۲/خرداد/۹۶ ۱۰:۱۶
آخرین ارسال: Mforootaghe
  ابلیس و شیاطین در غدیر چه میکردند؟ (مقاله ویژه عید غدیر) أین المنتظر 29 9,261 ۲۶/مرداد/۹۵ ۲۰:۴۶
آخرین ارسال: irantrn
  ایاک نعبد!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(مقاله ی ویژه!)#$ علی 110 50 28,890 ۱۵/مرداد/۹۴ ۷:۲۸
آخرین ارسال: zaviyehdid
  حدیثی که اساس عبودیت را بیان میکند (مقاله ویژه)!!!! علی 110 3 3,491 ۱۵/مرداد/۹۴ ۷:۲۶
آخرین ارسال: zaviyehdid
  تقوا چیست؟ چگونه بدست می آید ؟ چگونه تقویت میشود؟ آثارش چیست؟ (مقاله ی ویژه)#$ علی 110 30 23,541 ۲۱/مهر/۹۳ ۲۱:۳۳
آخرین ارسال: elyas3
  اندر حکایت رژیم لاغری و دین داری ما!!!!(مقاله ویژه)# علی 110 4 4,492 ۲۳/بهمن/۹۲ ۱۰:۰۳
آخرین ارسال: mohebALI
  از ما نیست! (مقاله ی فوق ویژه) (طاقت ندارید نخوانید!)هر 40 مورد اضافه شد$# علی 110 61 26,954 ۱۴/دی/۹۲ ۲۲:۵۱
آخرین ارسال: ghaher313

پرش در بین بخشها:


بالا