کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بسته پیشنهادی 1 (رمان ایرانی)
۱۳:۲۳, ۳/شهریور/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/شهریور/۹۳ ۱۳:۲۶ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
خب عنوان که مشخص است، از این به بعد طی چند تاپیک دنباله دار میخواهم کتابهای مختلفی را که دیده و خوانده ام و البته به شدت هم لذت برده و استفاده کرده ام، خدمت خواهران و برادران گلم هم بگم. ان شاالله مفید فایده قرار بگیره.
اولین تاپیک که رمان هست را شروع میکنیم با استعانت از ذات اقد اله.


1- ارمیـــا : رضا امیرخوانی. سوره مهر.

[تصویر: book-big-070903002602-140.gif]
داستان جوانی از شمال شهر تهران است که داوطلبانه به جنگ می رود. با مصطفی نامی آشنا می شود که حکم مرادش می گردد. مصطفی در روزهای پایانی جنگ به شهادت می رسد و شهادتش باعث تحولی شگرف در روحیه ارمیا می گردد. حالا قطعنامه پذیرفته شده است و ارمیا باید برگردد به شهر. به نظرتون تحمل شهر را داره؟؟؟

امضای سید ابراهیم
[تصویر: 70398176744835468767.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ali#59 ، Aryha ، m.hossein ، هادی... ، صبا ، شیدا ، یاســین ، azade ، mahdy30na ، السا ، Farzaneh ، aaaaa ، N.Mahdavian ، نرگس مهدوی ، clement ، حضرت عشق ، انتصـار ، شهیدطیبه واعظی ، سیمرغ ، آفتاب ، MohammadMeraj ، MAHDI59 ، Islam ، nasimesaba ، میم.حسین.الف ، Eve ، مجتبی110 ، أین الرجبیون ، soora ، عشقم کربلا ، h.montazer707
۱۳:۵۶, ۳/شهریور/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/شهریور/۹۳ ۱۴:۰۰ توسط Aryha.)
شماره ارسال: #2
آواتار
با یاد حق

با اجازه ی صاحب تایپیک .....
=============================================
" دالان بهشت" : نازی صفوی

[تصویر: 1867800_720.jpg]

رمان بسیار مفید و اموزنده ای هست در کنار داستان زیبایی که داره به اختلافات زوج های جوان هم اشاره میکنه
هر چند داستان این کتاب از زبان یک دختر نقل شده اما این کتاب رو به همه ی دوستان اعم از خانوم و آقا علی الخصوص اون هایی که در دوران عقد به سر می برند توصیه میکنم چون شناخت نسبتا خوبی از روحیات شخصی خانوم ها وآقایون در اختیارتون قرار میده .....

پ.ن: من به شخصه تعداد رمان هایی که خوندم به تعداد انگشت های یک دست نمی رسه چون دوس ندارم ذهنم رو با خیالات درگیر کنم اما به نظرم این رمان ارزشش رو داره
یاالله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Bidel.s ، صبا ، سید ابراهیم ، azade ، mahdy30na ، السا ، هادی... ، m.hossein ، N.Mahdavian ، نرگس مهدوی ، Ali#59 ، clement ، انتصـار ، شهیدطیبه واعظی ، سیمرغ ، آفتاب ، MohammadMeraj ، MAHDI59 ، nasimesaba ، رضوانه ، مجتبی110 ، حضرت عشق ، soora ، h.montazer707
۱۴:۰۰, ۳/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #3
آواتار
سلام به دوستان عزيزمHeart
دالان بهشت رو مطالعه كردم
به نظر بنده هم كتاب مفيدي است
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، azade ، نرگس مهدوی ، Ali#59 ، شهیدطیبه واعظی ، سیمرغ ، nasimesaba ، رضوانه
۱۶:۲۹, ۳/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #4
آواتار
خب پس با اشاره
گرامی،


3- من او ......رضا امیرخوانی



[تصویر: 1290520978maneou.jpg]

در وصف این کتاب فقط میتونم بگم به جرأت یکی از بهترین رمان های زندگی ام بوده است. بی نهایت دقیق و مبتکرانه و در عین حال ساده و دلنشین. فقط باید بخوانید و بس. چقدر دوست داشتم دوستان این کتاب را مطالعه می کردند و بعد نقدی دور هم داشتیم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، azade ، pure ، السا ، m.hossein ، rezamohammadi ، هادی... ، N.Mahdavian ، Aryha ، نرگس مهدوی ، Ali#59 ، انتصـار ، شهیدطیبه واعظی ، سیمرغ ، آفتاب ، MAHDI59 ، Eve ، حضرت عشق ، soora ، h.montazer707
۹:۴۳, ۵/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #5
آواتار
4- آفتاب در حجاب..... سید مهدی شجاعی


کلا قلم این سید عزیز، بسیار دلنشین و صاف و زلال است. در این کتاب کار نو و خاصی را کرده است. ببینید در بیشتر کتاب ها راوی یا اول شخص مفرد است، مثلا میگوید من رفتم، من گفتم. و یا سوم شخص مفرد است که اصطلاحا دانای کل می گویند. مثلا میگوید: او رفت، او خوابید و...


ولی در این کتاب مبتکرانه، راوی مخاطب است. دوستان اهل فن می دانند نوشتن این کتاب چقدر سخت است، دیگر اگر هم بخواهد موضوع در مورد حضرت صبر، زینب کبری باشد صد چندان بر حساسیت و سختی آن می افزاید. ولی می بینیم که شجاعی، شجاعانه از پس این کار بر می اید و برگی زرین به تاریخ ادبیات انقلاب ما اضافه میکند.


[تصویر: Aftab%20Dar%20Hejab.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: هادی... ، m.hossein ، N.Mahdavian ، شیدا ، نرگس مهدوی ، السا ، Ali#59 ، حضرت عشق ، azade ، انتصـار ، شهیدطیبه واعظی ، سیمرغ ، بیداری12 ، آفتاب ، MAHDI59 ، nasimesaba ، MohammadMeraj ، soora ، عشقم کربلا ، h.montazer707
۱۰:۱۹, ۵/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #6
آواتار
+ آتوسا،دختر کوروش بزرگ ...داستان فوق العاده زیبایی داره.مخصوصا که به واقعیات باستانی ایران توجه میکنه و کلی نکته تاریخی خوب هم میشه ازش یاد گرفت.
نویسنده : هلن افشار ( تاریخدان )
[تصویر: 21850L.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، m.hossein ، N.Mahdavian ، نرگس مهدوی ، Bidel.s ، السا ، azade ، هادی... ، شهیدطیبه واعظی ، سیمرغ ، آفتاب ، MohammadMeraj ، پارمیس
۲۰:۳۵, ۵/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #7
آواتار
[تصویر: da.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: نرگس مهدوی ، السا ، Ali#59 ، حضرت عشق ، azade ، N.Mahdavian ، شیدا ، هادی... ، سید ابراهیم ، m.hossein ، شهیدطیبه واعظی ، سیمرغ ، آفتاب ، MohammadMeraj ، MAHDI59 ، مجتبی110 ، h.montazer707
۱:۲۱, ۶/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #8

[تصویر: mehr-o-mahtab.jpg]


داستان یک دختری بسیار مرفه و ازاد و تقریبا رها از دین هست که با هم دانشگاهی اش که جانباز شیمیایی و مذهبی که تمام فامیل درجه یک خود را در بمباران زمان جنگ در یک مهمانی از دست می دهد و به تنهایی زندگی می کند اشنا می شود و علیرغم مخالفت خانواده دختر با اصرار انها را راضی به ازدواج می کند ولی خانواده بجز برادرش او را طرد می کنند رفتار بسیار شیرین و منطبق بر اخلاق پسر باعث می شود که خانواده دختر و خودش متحول شوند و دست از کارهای ضد ارزش بردارند و در اخر بر اثر مجروحیت شهید می شود
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: azade ، N.Mahdavian ، شیدا ، سید ابراهیم ، m.hossein ، شهیدطیبه واعظی ، سیمرغ ، آفتاب ، MohammadMeraj ، عشقم کربلا
۲۲:۴۵, ۱۰/شهریور/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/شهریور/۹۳ ۰:۱۱ توسط Bidel.s.)
شماره ارسال: #9
آواتار
شنیدین می گن رطب خوران را نان تعارف نکنند؟
شده جریان من.
اینجا هر کسی اومده یه رطب به بقیه تعارف کرده.
حالا من اومدم نان خودم رو که چه عرض کنم... نون خشکه خودم رو می خوام معرفی کنم.
از مظهر استاد سید ابراهیم عزیز عذر می خوام. دلم نمی یاد این ارسال رو ننویسم. آخه هفته ها تا شب ساعت 2 بیدار می موندم و می نوشتم تا جایی که دست راستم دو سه روزه درد گرفته انقدر تو یه حالت ثابت مونده.
ساختمان داستان اول شخص و به قلم درون گرایانه صادق هدایت هست. خبری از دانای کل نیست و ویژگی داستان هم در بی خبری اش هست. در جلد اول شخصیت اصلی داستان یا بهتره بگم راوی داستان شروع به نوشتن می کنه و نقطه شروعش رو زمانی می گیره که در بیمارستان به هوش می یاد و متوجه می شه حافظه اش از دست رفته. خانواده ای نداره و باید در یک شهر به تنهایی خودش رو بالا بکشه. اتفاقاتی رخ می ده و در مدت کمی داوود به شهرتی می رسه که اون رو وارد دنیای جدیدی در جلد دوم می کنه.
دانلود جلد اول به حجم 190 صفحه
جلد اول پر از ابهام هست. داوود به دنبال کشف این ابهام ها می ره اما نظرش برمی گرده. به یه طریقی حاضر نمی شه به دنیای گذشته اش برگرده و خانواده اش رو ببینه. اما هر بار که سرنخی از خانواده اش پیدا می کنه وسوسه می شه دوباره سراغ گذشته اش می ره.
[تصویر: P_2.jpg]
جلد دوم به اندازه جلد اول مهم نیست. اما وقایعی که توش شرح داده می شه ابعاد عظیمی دارند. یکی از مهمترین این وقایع، قیامی هست که به رهبری فردی به نام روح الله انجام می شه. در این جلد قیام رخ داده مردم شهر رو وارد یک بحران بزرگ می کنه که باید باهاش دست و پنجه نرم کنند. داوود در این داستان نقشی کلیدی در وقایع رو ایفا می کنه. فرد مهمی می شه و در انتها به دنبال یک ماموریت خطیر از شهر خارج می شه.
در کل بخوام بگم در این دو جلد توصیف زوال مکتب های مختلف به کلمه کشیده شده اند. مردم شهر در انتها به مکتبی(حزبی) یکتاپرست روی می آورند.

دانلوذ جلد دوم به حجم 260 صفحه
نمی دونم اما فکر کنم دو سه نفری تو این تالار اطلاع داشتن که من خیلی وقت پیش شروع کردم به نوشتن این داستان
همون موقع گفتم که این داستان شش جلدی در جلد اولش خیلی مبهم و گنگ هست. اما در جلد دوم بسیار زیباتر خواهد شد و بسیاری از ابهام ها رفع می شوند.
من این داستان رو با تکنیک داستان نویسی استاد آل احمد(عنصر گیری) نوشتم و تا وقتی که به نیمه های جلد دوم رسیدم سمبل های داستان ناگهان تغییر کردند! مثلا یه شخصیتی تو داستان رو نماد رهبر(سید علی خامنه ای) گرفته بودم. اما توی جلد دوم به طور ناگهانی متحول شد و تبدیل به رئیس جمهور فعلی(دکتر روحانی) شد. این اتفاق توی داستان های عنصر دار رخ میده و طبیعی هست. مخصوصاً داستان های سمبلیک که از دست نویسنده خارج می شن و مسیر دیگه رو می گیرن و انتهای داستان زمین تا آسمون با هدف نویسنده فرق داره.

مثلاً همین روح الله سپندانی که می دونید نماد چه شخصیتی هست. اصلا قرار نبود پیداش بشه. یهویی اومد. جدی می گم! این هم از عمده مشکلات سمبل سازی در تکنیک عنصر گیری هست. من که مبتدی بودم اشتباه کردم و سمبلیک نوشتم کلا داستان از اون چیزی که می خواستم منحرف داشت می شد.
باز هم از استاد سید ابراهیم عزیز عذر می خوام که از تاپیکش استفاده ابزاری کردم.Smile
یه خواهشی هم دارم. کسی تو این تالار فیلم نامه نویسی بلده؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ballista ، سید ابراهیم ، m.hossein ، N.Mahdavian ، سیمرغ ، یاســین ، آفتاب ، MohammadMeraj
۱۳:۲۱, ۲۲/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #10
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

به مناسبت نزدیکی به هفته ی دفاع مقدس :

[تصویر: 123760.jpg]


سی و چند روز بیشتر از حمله‌ی رژیم بعث به ایران نگذشته بود که چهار نفر از دختران امام خمینی دست نامحرمان اسیر شدند! «بنات‌الخمینی» عنوانی بود که سربازان صدام به چهار بانوی امدادگر ایرانی داده بودند. بعثی‌ها اول که ماشین‌شان را محاصره می‌کنند، از خوشحالی پایکوبی می‌کنند و پشت بی‌سیم به فرماندهان‌شان اعلام می‌کنند که دختران خمینی را گرفتیم! بعدتر برخی دیگر از افسران بازجو به این بانوان غیرنظامی می‌گویند از نظر ما شما ژنرال‌های ایرانی هستید!


خانم آباد در کتابش نوشته است: «نمی‌خواستم جلوی دشمن ضعف نشان دهم. عنوان «بنت الخمینی» و «ژنرال» به من جسارت و جرأت بیشتری می‌داد. اما از سرنوشت مبهمی که پیش رویم بود می‌ترسیدم. نمی‌توانستم فکر کنم چه اتفاقی ممکن است بیفتد. دلم روضه‌ی امام حسین می‌خواست. دوست داشتم یکی بنشیند و برایم روضه‌ی عصر عاشورا بخواند. خودم را سپردم به حضرت زینب... .



وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها جا باز کردند. روی دست و پای همدیگر نشستند تا ما دو تا راحت بنشینیم و معذب نباشیم. سربازهای عراقی که این صحنه را دیدند، به آن‌ها تشر زدند که چرا جا باز می‌کنید و روی دست و پای هم نشسته‌اید؟ و با اسلحه‌هایشان برادرها را از هم دور می‌کردند. نگاه‌های چندش‌آور و کش‌دارشان از روی ما برداشته نمی‌شد. یکباره یکی از برادرها که لباس شخصی و هیکل بلند و درشتی داشت با سر تراشیده و سبیل‌های پرپشت و با لهجه‌ی غلیظ آبادانی، جواد [مترجم ایرانی عراقی‌ها] را صدا کرد و گفت: هرچی گفتم راست و حسینی براشون ترجمه کن تا شیرفهم بشن!


رو به سربازهای بعثی کرد و گفت: به من می‌گن اسمال یخی، بچه‌ی آخر خطم، نگاه به سرم کن ببین چقدر خط خطیه، هرخطش برای دفاع از ناموسمونه. ما به سر ناموسمون قسم می‌خوریم، فهمیدی؟ جوانمرد مردن و با غیرت و شرف مردن برای ما افتخاره. دست به سبیلش برد و یک نخ از آن را کند و گفت ما به سبیلمون قسم می‌خوریم. چشمی که ندونه به مردم چطور نگاه کنه مستحق کور شدنه. وقتی شما زن‌ها رو به اسارت می‌گیرید یعنی از غیرت و شرف و مردانگی شما چیزی باقی نمونده... .»


عنوان کتاب که بر روی جلد چاپ شده، دستخط معصومه آباد است. آن روز که برای فرار از بی‌خبری مفقودالاثری برای خانواده‌اش یا هر کسی که می‌توانست فارسی بخواند نوشته بود: «من زنده‌ام. معصومه آباد.»



[تصویر: 13930327_0126718.jpg]


خانم آباد در ابتدای کتاب نوشته است:
«سال‌ها بود سنگینی کلمات را بر شانه می‌کشیدم و هر روز خسته‌تر و خمیده‌تر می‌شدم. یک روز که قدم زنان با این کوله‌بار سنگین از پیاده‌رو خیابان وصال می‌گذشتم، به آقای مرتضی سرهنگی – گنجینه‌ی معرفتی شهدا، جانبازان و آزادگان - برخوردم. از حال من پرسید. گفتم هرچه می‌روم و هرچه می‌گذرد این بار سبک نمی‌شود. گفت باری که روی شانه‌های توست فقط از آن تو نیست. باید آن را آهسته و آرام زمین بگذاری و سنگینی آن را با دیگران تقسیم کنی. آن وقت این خاطرات مانند مدال افتخاری در گردن همه‌ی زنان کشورمان خواهد درخشید.»


.
.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.hossein ، سید ابراهیم ، یاســین ، هادی... ، سیمرغ ، بیداری12 ، N.Mahdavian ، آفتاب ، Islam ، MohammadMeraj ، رضوانه ، مجتبی110 ، عشقم کربلا ، h.montazer707
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  معرفی رمان اتحادیه ابلهان rouzbeh 0 1,062 ۱۱/دی/۹۵ ۲۰:۰۲
آخرین ارسال: rouzbeh
  بسته پیشنهادی 14 (رمان خارجی) السا 8 4,877 ۴/فروردین/۹۵ ۲۳:۱۰
آخرین ارسال: promised-mahdi
  چرا رمان‌های عامه‌پسند مهم‌اند؟ - بخش اول vahrakan 0 1,384 ۲۳/شهریور/۹۴ ۱۲:۲۶
آخرین ارسال: vahrakan
  بسته پیشنهادی 4( تاریخ غرب) سید ابراهیم 1 1,682 ۲۲/اردیبهشت/۹۴ ۱۵:۳۷
آخرین ارسال: Islam
  بسته پیشنهادی 3 (تاریخ اسلام) سید ابراهیم 4 2,845 ۲۰/اردیبهشت/۹۴ ۱۰:۵۰
آخرین ارسال: Islam
  جمع بندی نهایــــــی بسته های پیشنهادی سید ابراهیم 0 1,727 ۱۲/دی/۹۳ ۳:۰۶
آخرین ارسال: سید ابراهیم
  رمان ((قیدار)) اثر رضا امیرخانی MAHDI59 0 1,644 ۶/مهر/۹۳ ۲۰:۱۱
آخرین ارسال: MAHDI59

پرش در بین بخشها:


بالا