کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خواهر و برادر بیشتر یا کمتر؟
۲۱:۲۲, ۲۳/شهریور/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/شهریور/۹۳ ۱۸:۲۵ توسط السا.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم ...

[تصویر: jamyat.jpg]


تا الان هر وقت بحث از تعداد فرزند و فرزند آوری میشد، از دیدگاه مادرها و پدرها و جامعه حرف میزدیم ...
اینکه ممکنه توی هزینه هاش بمونه
اینکه با این اوضاع آب و وضعیت کار و ... این بچه قراره چیکار کنه
و ... و .... و .... Confused

این بار از ی بعد دیگه حرف میزنیم
از چشم ی فرزندی ک در این خانه و خانواده قراره بزرگ بشه Smile

ی کودک تنها نیازش خوراک و پوشاک و مسکن نیست ...
بعد روانی اون باید سالم و معتدل باشه تا بتونه توی جامعه نقشش رو درست ایفا کنه ...

بچه هایی ک تک فرزند خانواده شون هستن، خیلیییی هاشون ب صراحت میگن ک دوست داشتن یکی- دو تا خواهر و برادر داشتن ک باهاش بازی کنن
خواهر و برادری ک معمولا دوست دارن هم سن و سال هم باشن


بیاین بحث کنیم ...Smile
و دونه دونه شرایطی ک توی خونه های تک فرزند و خونه هایی با فرزندهایی بیشتر باهاشون مواجه میشیم رو بررسی کنیم ...

سوال اول اینکه :
شما از اینکه توی یک خانواده کم جمعیت یا پرجمعیت هستین راضی هستین؟
دوست داشتین خواهر و برادر بیشتری داشتین یا کمتر؟

سوال دوم اینکه :
معمولا گفته میشه بچه هایی ک توی خانواده های کم جمعیت هستن، روابط اجتماعیشون ضعیف تره و حساس تر هستن ...
شما ب عنوان ی فرزند خانواده کم جمعیت اینو تایید می کنین؟
یا اینکه اگه عضو خانواده پرجمعیت هستین این مورد رو چقدر و چطور دیدین دور و برتون؟

سوال سوم اینکه :
توی خانواده های پرجمعیت گفته میشه ک چون تعداد افراد خانواده زیاده، مادر و پدر فرصت رسیدگی عاطفی و تربیتی ب بچه ها رو پیدا نمی کنن ...

نظر شما چیه؟


سوالها ادامه خواهد داشت انشاء الله ...Blush

پ.ن : مخصوص اون دوستانی ک الان زل زدن وسط اون عکس ابتدای تاپیک Smile
چیز خاصی نبود! نوشته بود : با یک گل بهار نمیشه، فرزند بیشتر زندگی بهتر ...
ب صورت کاملا ناشیانه ای پاکش کردم Cool
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عقیق ، زینب خانوم ، رکن الهدی ، شیدا ، حوریه سادات ، انتصـار ، Ali#59 ، رهگذر. ، Havbb 110 ، Farzaneh ، m.hossein ، مصباح ، یاســین ، فدايي ولايت ، نرگس مهدوی ، یاوران مهدی ، حضرت عشق ، MohammadMeraj ، fateme-m ، سیمرغ ، مجید املشی ، soshiant ، عبدالرحیم ، Hadiss313

آغاز صفحه 7 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۱:۲۶, ۳۰/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #61
آواتار
(۳۰/شهریور/۹۳ ۲۱:۲۲)I AM SHIA نوشته است:  
یاالله

سلام



شما پولشو تامین کنید ، ملت بچه دار میشن ! الان جوونا پول ندارن ازدواج کنن ! یه مراسم عروسی ساده (اگه خونه داشته باشی !!) 30.40 میلیون هزینش میشه ! چه برسه به اینکه بچه دار بشن و چندتا بچه داشته باشن ! همیشه توی این تالارهای گفتمان ها نگاه ها کاملا آرمانی بودن و از حقیقت جامعه به دور بوده ! نون دونه ای 120 تومنه بابا ! بچه زیاد !!!

اون آقایون مسئولی که سرمایشون رو خودشون اعلام کردند و بیشتر از 1000 میلیارده یا اونایی که همه میشناسن و نمیگن چقدر پول دارند ؛ می تونن 1250 تا بچه به تولید انبوه برسونن نه ملت ضعیف با حقوق ماهی 800 هزار تومان !

الان یه تعدادی میان جبهه می گیرن و حرف مارو نقد می کنن و میگن نه اینطور نیست ! باشه شما راست میگید Wink




فک کنم این تاپیک بدون در نظر گرفتن پول هست.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۳۱, ۳۰/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #62
آواتار
من فقط یه خواهر دارم دوست داشتم یه بردار هم داشته باشم یا حتی یه خواهر دیگه -خدا وقتی بچه بده روزیش رو هم میده
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، حضرت عشق ، رکن الهدی ، nasimesaba ، السا ، نرگس مهدوی
۲۱:۵۱, ۳۰/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #63
آواتار
(۳۰/شهریور/۹۳ ۲۱:۳۱)ali amlashi نوشته است:  من فقط یه خواهر دارم دوست داشتم یه بردار هم داشته باشم یا حتی یه خواهر دیگه -خدا وقتی بچه بده روزیش رو هم میده


گشنگان سومالی که هروز میمیرن روزی اونا رو کی میده؟؟؟؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۲۱, ۳۰/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #64
آواتار
ببخشید یعنی الان شما دقیقا بخاطر گشنگان سومالی مخالف بچه بیشتر هستیHuhیعنی اینجا در حد سومالیهBig Grin
مشکل اینجاست خیلی راحت بگم قدرت خدا ایمان به این جمله که روزیمون دست خداس صرفا لق لقه زبونمون وگرنه از ایمان واقعی خبری نیست اگه خبری بود پول بزرگ کردن بچه امون رو از دیگران دولت طلب نمی کردیم تا وقتی نگاهمون همین باشه باید از همه طلبکار باشیم و همه عالم به ما بدهکار...مشکل ازدواج نکردن جوونهاهم همه خوب می دونیم اقتصاد نیست این فقط اولین بهونه آقایونه واسه فرار از بعضی مسیولیت ها ...نمی گم مشکل اقتصادی نیست اما اگرم هست واسه همه اس چطور یسری ازدواج می کنن احتمالا مرفه بی دردن یا حقوقش بالای 3تومنه...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حضرت عشق ، یاســین ، نرگس مهدوی ، علی املشی
۲۲:۲۳, ۳۰/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #65
آواتار
سلام
مدتی پیش داشتم سوار بر ماشین با همسرم و دخترم که داره 4 سالش می شه از توی کوچه عبور می کردیم، 4-5 تا دختر با هم رد می شدند ، دخترم بر گشت با کنایه به ما گفت ، ببین ، ببین چند تا خواهر داره ، ببین
جالبه بچه ها هم خواهر و برادر دوست دارند ، اونم نه یکی دو تا ، چند تا.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، حضرت عشق ، Ali#59 ، nasimesaba ، فاطمه خانم ، فدايي ولايت ، السا ، یاســین ، نرگس مهدوی
۲۲:۵۷, ۳۰/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #66
آواتار
نقل قول:
ببخشید یعنی الان شما دقیقا بخاطر گشنگان سومالی مخالف بچه بیشتر هستی
[تصویر: huh.png]
یعنی اینجا در حد سومالیه

جای این حرفا اینجا نیست ولی :
اینجا چیزی از سومالی کم نداره. کویر اونجا هست اینجا هم هست. تازه رودخونه ها داره خشک میشه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۱۵, ۳۱/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #67
آواتار
ببینید!
اینو به صورت کلی برای دیدگاه های مخالف بچه های زیاد میگم.
شاید جواب خیلی از سوالات و نظراتی باشه که دوستان میدن.
ایران 75 میلیون جمعیت داره که عین 75 میلیون آدم میخوان نشیمنشون این شکلی باشه:

[تصویر: Modern-Luxury-Living-Room-6.jpg]


ماشینشون بنز باشه و موبایل ها همه آیفون 6 و هیچ فی*ل*تری هم نباشه و گوشت و مرغ هم ارزون.
کیه که بدش بیاد؟
اگه کسی از این همه رفاه به صورت عادی بدش بیاد، مشکل داره.
اما یه مسئله ای که هست اینه که به وسیله رسانه عین هر 75 میلیون نفرمون درگیر جزئیات شدیم.
همه این زندگی لوکس جزو حاشیه زندگیه.
میدونین چرا؟
به نظر من افراد یه جامعه باید همه دستشون تو دست هم باشه.
هدف ها مشخص بشه که میخوایم به فلان نقطه برسیم.
اون وقت اگه یکی خواست بره جلو، بقیه رو هم ببره.
منظورم نظام کمونیستی نیستا!!!
اما مادامی که یکی کاخ نشین و یکی کوخ نشین باشه، همیشه اونی که اوضاع مالیش بده، دلش میخواد عین کاخ نشینه بشه و - معذرت میخوام - از صبح تا شب سگ دو میزنه که پولدار شه.
که یکم از این وسائل رفاهی رو داشته باشه.
اما غافل از این که این وسایل جزو حاشیه ها هستن.
البته اگه جامعه ای اونقدر پولدار بود و مردمش همه با هم داشتن، چه عیبی داره؟
اما مادامی که یکی ممکنه نتونه ماهی یک بار گوشت بخره، نباید این موضوع توی رسانه ها اونقدر عادی نشون داده بشه که اون فکر کنه چقدر عقبه!!!
من یه سوال ازتون دارم.
الآن که آمریکا در آستانه ورشکستگیه، آیا به مردمش گفته بچه نیارین؟
یه پستی هم داده بودم قبلاً که اتفاقاً جنگل های آمازون رو هم دارن تخریب میکنن.
یعنی الآن دولت آمریکا چون دیگه محیط زیستشون خراب شده، گفته "فرزند کمتر، زندگی بهتر"؟
یا مردمشون چون پول ندارن، بچه نمیارن؟
همین اسرائیل...
مشکلات اقتصادی افتضاحی دارن که جنگشون باعث میشه این اخبار زیاد بولد نشه.
آیا مردمش بچه کم میارن؟
یا دولت به مردم میگه، نداریم، بچه نیارین.
یا شایدم بمب های فسفری ریختن لب دریا و محیط زیست اون منطقه رو داغون کردن، دیگه بچه نمیارن؟
یعنی واقعاً درک این موضوع که ما الآن تو بحرانیم اینقدر سخته؟
یعنی توی این شرایط واااقعاً نمیتونیم آرزوهامون رو تغییر بدیم؟
یعنی رسانه اینقدر رو مخمون کار کرده؟
مردم هند، چجوری زندگی میکنن؟
مگه قراره همه ما 75 میلیون یه خونه عین خونه مدونا داشته باشیم؟
نخیر!
کافیه یه سقفی بالا سرمون باشه، امنیت داشته باشیم و با همسر و بچه خوش باشیم و تلاش کنیم تا یه زندگی معقول برای خودمون بسازیم و بقیه اش رو باید صرف صحبت با خدا و مراوده با این و اون باشیم.
یه پستی خانم نورالسادات زده بود که گفته بودن از نشانه های آخر الزمان اینه که صله رحم جاشو میده به قطع رحم.
شب قبلش من داشتم به این فکر میکردم که قدیما ما هر پنجشنبه و جمعه خونه مامان بزرگا دعوت بودیم و هی دور میچرخید تا دوباره نوبت مامان بزرگا بشه.
هر پنجشنبه و جمعه ها!!!
یعنی وقت نمیکردیم این مشقای لامصبو بنویسیم.
حالا که زندگی ها به نظر مرفه تره.
اون موقع اگه با تاکسی یا اتوبوس میرفیتم، الآن که همه دیگه یه ماشینو دارن.
اگه اون موقع لباسامون رو مامانمون میبافت، الآن که میریم از فروشگاه فلان میخریم.
پس ظاهراً اوضاع مالی زندگی ها بهتر شده.
پس چرا دیگه یه عیدا و یه ماه رمضونا دیگه دور هم جمع میشیم؟
آیا صرفاً به خاطر مسائل اقتصادیه یا دیگه حوصله همدیگه رو نداریم؟
اصلاً دیگه دلمون نمیخواد که پای درد دل همدیگه بشینیم.
مگه ما اعصابمون رو از سر راه آوردیم؟
خودمون واسه خودمون معضلات الکی ساختیم و داریم بالای سر قبر خالی هی گریه میکنیم.
بابا!
اینایی که ما به خاطرش داریم خودمون رو تنها میکنیم، اصلاً چیزای مهمی نیست.
قدیما که همه مون توی یه اتاق میخوابیدیم، یکی یه تشک هم پهن میکردیم تو اتاق، صبح به صبح هم باید لحاف تشکمون رو جمع میکردیم، مگه بچگی نکردیم؟
چرا الان همه به فکر اتاق جدا واسه بچه هستن؟
این اتاق جدا میشه حداقل 10 متر خونه بزرگتر، یعنی حداقل 20 - 30 میلیون و حداکثر 200 - 300 میلیون تو تهران.
جالبیش هم اینه که اونایی که فقیرترن هم بچه بیشتری دارن.
یعنی با این استدلال، باید پولدارا یه دو جین بچه داشته باشن دیگه...
توی خیابونای بالاشهر، چی بشه که یه خانم باردار یا یه نوزاد ببینی.
اما در مورد سومالی.
خدا خودش توی قرآن میگه "خدا مادامی که قومی در خودشون تغییری ایجاد نکنن، تغییری براشون ایجاد نمیکنه".
اون بچه ها، دارن چوب گناه پدر و مادراشون رو میخورن که برای سیر شدن حاضرن منت بکشن، اما حاضر نیستن با هم متحد شن و دست نخاله ها رو از کشورشون قطع کنن و خودشون بکارن و خودشون هم بخورن.
روزی اون بچه ها در گرو همت والدینشونه.
هر چی هم بیشتر بگذره، این آدما گشنه تر نگه داشته میشن که خطرشون کمتر شه.
پس هر چه زودتر باید به این درجه از شعور برسن که باید با هم متحد شن.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: nasimesaba ، فاطمه خانم ، فدايي ولايت ، السا ، رکن الهدی ، Ali#59 ، | جستجوگر | ، یاســین ، نرگس مهدوی
۱:۲۹, ۳۱/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #68
آواتار
خواهر و برادر بیشتر

آخه چرا قراره بچه های ما خاله و عمو و دایی و عمه یا نداشته باشن و یا فقط یکیشو داشته باشن؟؟؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، السا
۷:۱۱, ۳۱/شهریور/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/شهریور/۹۳ ۷:۲۳ توسط السا.)
شماره ارسال: #69
آواتار
نقل قول:شما پولشو تامین کنید ، ملت بچه دار میشن ! الان جوونا پول ندارن ازدواج کنن ! یه مراسم عروسی ساده (اگه خونه داشته باشی !!) 30.40 میلیون هزینش میشه ! چه برسه به اینکه بچه دار بشن و چندتا بچه داشته باشن ! همیشه توی این تالارهای گفتمان ها نگاه ها کاملا آرمانی بودن و از حقیقت جامعه به دور بوده ! نون دونه ای 120 تومنه بابا ! بچه زیاد !!!

---->
نقل قول:تا الان هر وقت بحث از تعداد فرزند و فرزند آوری میشد، از دیدگاه مادرها و پدرها و جامعه حرف میزدیم ...
اینکه ممکنه توی هزینه هاش بمونه
اینکه با این اوضاع آب و وضعیت کار و ... این بچه قراره چیکار کنه
و ... و .... و .... [تصویر: confused.png]

این بار از ی بعد دیگه حرف میزنیم
از چشم ی فرزندی ک در این خانه و خانواده قراره بزرگ بشه
[تصویر: happy.png]

ممنون Blush

نقل قول:اون آقایون مسئولی که سرمایشون رو خودشون اعلام کردند و بیشتر از 1000 میلیارده یا اونایی که همه میشناسن و نمیگن چقدر پول دارند ؛ می تونن 1250 تا بچه به تولید انبوه برسونن نه ملت ضعیف با حقوق ماهی 800 هزار تومان !

اون آقایون مسئولی ک بیش از 1000 میلیارد سرمایه دارن و این سرمایه رو از راه حلال بدست نیاوردن، لیاقت و توانایی تحویل دادن حتی یک فرزند سالم رو ب اجتماع ندارن ....
قراره "انسان" تحویل جامعه بدیم ...
انسانی ک در علاوه نیازهای مالی و مادی ش( ک متاسفانه در نظر شما خیلییی پررنگه )، باید از بعد تربیتی کامل باشه ...

کسی ک ماهی 3میلیون حقوق داشته باشه حتما موفق تر از کسیه ک ماهی 800 هزار تومن حقوقشه؟؟

[تصویر: Child_Money.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: nasimesaba ، رکن الهدی ، نرگس مهدوی
۸:۱۴, ۳۱/شهریور/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/مهر/۹۳ ۸:۱۹ توسط 21200.)
شماره ارسال: #70
آواتار
سرگذشت مرد مازنی با۲۶ زن و ۱۹۵فرزند و۲۰۰ نوه
شمال نیوز: مهتاب زن آخر حاجی بود. او ۱۴ ساله بود که به عقد حاجعلی ۷۰ساله درآمد. مردم روستا مدعی بودند که حاجعلی او را از بقیه همسرانش بیشتر دوست دارد…

با ۲۶ زن، ۱۹۵ فرزند و بیش از۲۰۰ نوه و نتیجه در خانه‌ای در شمال کشور زندگی می‌کرد. تعداد فرزندان او آن‌قدر زیاد بود که برای انتخاب نام آنها با مشکل روبه‌رو شده بود. دو گوسفند، ۵۰ کیلو برنج، ۲۰ کیلو آرد، هفت کیلو حبوبات، چهار کیلو روغن، یک کیلو چای و ۱۰ کیلو قند و شکر مصرف روزانه خانه آنها بود. درباره حاجعلی حق‌پناه صحبت می‌کنیم؛ مردی که در دهه ۵۰ به خاطر خانواده پرجمعیتش تیتر یک روزنامه‌های کشور شد. حالا ۳۴ سال از مرگ حق‌پناه می‌گذرد و خانواده حق‌پناه‌ها جمعیتشان خیلی بیشتر از قبل شده. آن‌قدر که محاسبه تعداد خانواده برای خودشان هم سخت است. خبرنگار و عکاس سرنخ برای اینکه از اوضاع و احوال این خانواده پرجمعیت بعد از مرگ حاجعلی باخبر شوند؛ درست روزی که اعضای این خانواده برای ولیمه دور هم جمع شده بودند؛ شال و کلاه کردند و به روستای جوجاده رفتند.اگر سری به جوجاده، روستایی بین قائمشهر و ساری بزنید؛ اولین موضوعی که توجه شما را به خود جلب می‌کند تعداد بی‌شمار افرادی است که نام خانوادگی‌شان حق‌پناه است. آنها همه از بازماندگان مردی به نام حاجعلی حق‌پناه هستند که به خاطر تعداد زیاد همسر و فرزندانش نامش به روزنامه‌ها راه یافت.«من خودم هم حق‌پناه هستم. با کدامشان کار دارید؟!» اینها را راننده تاکسی‌ای می‌گوید که ما از او سراغ خانواده حق‌پناه را می‌گیریم. اکثر ساکنان روستای جوجاده از بچه‌ها، نوه‌ها، نتیجه‌ها و ندیده‌های حاجعلی حق‌پناه هستند که با جمعیت زیادشان روستا را به نام خود درآورده‌اند. راننده می‌گوید: «حتی مسجدی که در مرکز جوجاده قرار دارد زمینی بوده که حاجعلی حق‌پناه به اهالی اهدا کرده تا مراسم‌شان را آنجا برگزار کنند. نام حاجعلی را می‌توانید روی سر در این مسجد که بخش‌هایی از آن هنوز نیمه‌کاره مانده ببینید».اینجا همه حاجعلی را به خاطر تعداد همسرها و فرزندان بی‌شمارش به علاوه نفوذ و ثروتی که داشته می‌شناسند. حاجعلی در یک خانواده فقیر به دنیا آمد اما با سعی و تلاش در سن ۲۴ سالگی صاحب مال و املاک زیادی شد. حق‌پناه بزرگ سرانجام در سن ۹۵سالگی به خاطر کهولت سن و به مرگ طبیعی فوت کرد. آن زمان کوچکترین فرزند حاجعلی که از همسر بیست و ششمی‌اش بود؛ سه سال بیشتر نداشت. حالا اگرچه حاجعلی و زن‌هایش همه به رحمت خدا رفته‌اند اما هنوز که هنوز است چرخ روستای جوجاده به کمک پسران، دختران، نوه‌ها، نتیجه‌ها و ندیده‌های حق‌پناه می‌چرخد.
از آمل تا بابل
«خودمان هم آمار دقیقی از تعداد فرزندان پدرمان نداریم. تا به حال فرصتی هم پیدا نکرده‌ایم که شجره‌نامه‌ای از خاندانمان تهیه کنیم.» اینها را حسن، یکی از پسران زن ششم حاجعلی می‌گوید. او ۶۵ سال دارد و وقتی حرف به اینجا می‌رسد که خودش چند زن دارد با خنده ادامه می‌دهد؛ «من یک زن بیشتر ندارم در عوض خدا به من نه دختر و یک پسر داده، راستش خانمم تحمل هوو ندارد. خدا نکند از کار خانمی تعریف کنم آن شب را باید بیرون از خانه بخوابم.» در میان پسران حاجی تنها چند نفرشان هستند که مانند پدر چند همسر گرفته‌اند اما هیچ‌کدام نتوانسته‌اند رکورد پدرشان را در این زمینه بشکنند اما نکته جالب اینجاست که نه خود حاجی و نه پسرانش تا به حال کارشان به طلاق نکشیده است و همسرانشان به‌خوبی و خوشی با هم زندگی می‌کنند. حسن می‌گوید: «زن اول پدرم عاروس نام داشت. پدرم زمانی که ۲۴ سال داشت با این زن که آن زمان ۱۸ ساله بود؛ ازدواج کرد».
به گفته حسن، پدرش در اکثر شهرهای مازندران همسر داشته و تا آنجا که او می‌داند پدرش برای زن‌هایش شش خانه خریده بوده؛ «از آمل گرفته تا بابل، قائمشهر، نکا، ساری، زرین‌کلاه و… پدرم زن گرفته بود.» پسران حاجعلی درباره راه و روش زندگی پدرشان حرف‌های زیادی برای گفتن دارند؛ «پدر کارهای زیادی انجام می‌داد. او در حدود ۲۰ هکتار مزرعه گندم، جو، برنج و پنبه داشت و زن‌هایش پا به پایش در مزرعه کار می‌کردند».
حق‌پناه بزرگ مرد کاری و پرتلاشی بود. او در کنار مزرعه‌داری دستی هم در خرید و فروش دام داشت. برای همین مجبور بود به شهرهای مختلف سفر کند و گاو وگوسفندهایش را بفروشد. شاید یکی از دلایلی که باعث شد حاجعلی ۲۶ زن را به عقدش دربیاورد؛ همین سفرهای زیاد بوده است؛ «به نظر ما یکی از دلایل اینکه پدرمان زیاد زن گرفته، می‌تواند سفرهای زیادی باشد که او می‌رفته. مثلا مادر حسن‌آقا که نامش محرم بود و مادر من و یک خانم دیگر از زن‌هایی بودند که پدرم آنها را در آمل دیده و با آنها ازدواج کرده بود».
غلامرضا کوچکترین پسر حاج علی است. او ۳۵ سال دارد و نام دخترش که کوچک‌ترین نوه حاجعلی به حساب می‌آید را به احترام مادر خدا بیامرزش مهتاب گذاشته است؛ «مهتاب زن آخر حاجی بود. او ۱۴ ساله بود که به عقد حاجعلی ۷۰ساله درآمد. مردم روستا مدعی بودند که حاجعلی او را از بقیه همسرانش بیشتر دوست دارد».
خانه‌ای برای ۱۲ هوو
خانه حاجعلی در جوجاده تا سال ۷۳ همچنان پابرجا بود اما در همان سال، وقتی زن‌های فامیل دور هم جمع شدند تا برای غلامرضا، پسر کوچک خانواده آش پشت پای سربازی درست کنند، به خاطر شیطنت بچه‌های فامیل، خانه آتش می‌گیرد و بیشتر یادگاری‌های به‌جا مانده از حاجعلی در میان شعله‌های آتش می‌سوزد. آخرین پسر حاجعلی در این‌باره می‌گوید: «زیر خانه پدر کاه زیادی جمع کرده بودیم. آن روز بچه‌های کوچک شیطنت کردند و با آتش زدن کاه‌ها خانه را به آتش کشیدند. خوشبختانه شخصی در این حادثه آسیب ندید اما خانه پدریم با همه یادگاری‌هایش سوخت».
خانه اصلی حاجعلی در بالاترین نقطه روستا و روی تپه‌ای بلند قرار گرفته بود. جایی که به قول حسن، هم به ساری مشرف بود و هم قائمشهر. بعد از آن آتش‌سوزی، بعد از پاکسازی بقایای خانه سوخته، آنجا را به باغ تبدیل کردند و درختان نارنگی، پرتقال و انار زیادی آنجا کاشتند؛ «پدرم عاشق خانه‌اش بود و تا جایی که به خاطر دارم؛ او با ۱۲ زن خود و همه فرزندانش در آن خانه به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند.» این‌ها را غلامرضا اضافه می‌کند در خانه حاجعلی ۱۲ هوو و فرزندانشان به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند. همسران حق‌پناه بزرگ به خوبی کارها را بین خود تقسیم کرده و با هم کنار آمده بودند. حسن درباره زندگی در خانه پدری‌اش می‌گوید: «آن زمان مادرانمان در حیاط خانه یک گهواره سراسری با پارچه درست می‌کردند و بچه‌ها را در آن می‌خواباندند. کارهای خانه بین زن‌ها تقسیم شده بود. یکی از آنها فقط مسوول نگهداری از نوزادان بود»
حاجعلی برای اینکه نظم و انضباط را در خانواده پرجمعیتش برقرار کند؛ گاهی مجبور می‌شد ابروهایش را درهم بکشد و با توپ و تشر اوضاع را آن‌طور که دلش می‌خواهد سر و سامان دهد. او مرد خانواده‌داری بود و تا آنجا که می‌توانست سعی می‌کرد خانواده‌اش را دور هم جمع کند. غلامرضا که یکی از پسران تحصیلکرده حاجعلی است؛ می‌گوید: «پدرم به اتحاد و همبستگی در خانواده خیلی اهمیت می‌داد. حتی در زمان ناهار و شام با اینکه تعداد خانواده زیاد بود اما او در چند نوبت غذا می‌خورد تا دل همه را به دست بیاورد و با همه اعضا خانواده‌اش دور هم بنشینند.» جیره پادگانیسال‌ها پیش وقتی حاجعلی به خاطر تعداد زیاد زنان و فرزندانش سوژه روزنامه‌ها و مجله‌ها شد؛ درباره زندگی‌اش به خبرنگارها گفت: «من در چند نوبت با خانواده‌ام شام و ناهار می‌خورم. اول با یکی از همسرانم و فرزندانمان و بعد هم به نوبت با بقیه غذا می‌خورم. به همین خاطر پرخور شده‌ام»!حق‌پناه بزرگ مرد دست و دلبازی بود و به خاطر کار و تلاش زیادی که انجام می‌داد؛ وضع مالی خوبی به‌هم زده بود. او دوست نداشت به اهل و عیالش بد بگذرد. رشید یکی دیگر از فرزندان حاجعلی در این‌باره می‌گوید: «غذای ما خیلی زیاد بود. ما آن زمان که دور هم بودیم؛ روزی دو گوسفند، بیش از ۱۰ مرغ، ۵۰ کیلو برنج، ۲۰ کیلو آرد، هفت کیلو حبوبات، چهار کیلو روغن، دو کیلو کره، هشت کیلو پنیر، یک کیلو چای و ۱۰ کیلو قند و شکر مصرف می‌کردیم».غلامرضا در ادامه صحبت‌های برادرش با خنده می‌گوید: «ما در خانه قبلی‌مان جایی داشتیم به اسم بالاخانه. آنجا همیشه یک لاشه گوسفند آویزان بود و به محض اینکه نزدیک بود تمام شود؛ پدرم آن را برمی‌داشت و یک لاشه پرگوشت دیگر آویزان می‌کرد».به هر حال خرج خانه‌ای که در آن ۱۲ هوو، ۱۹۵ پسر و دختر و بیش از ۲۰۰ نوه و نتیجه زندگی می‌کردند، معلوم است که زیاد می‌شود اما حاجعلی به خاطر داشتن زمین‌های زیاد وکشاورزی مناسب می‌توانست هزینه خانواده‌اش را تامین کند. البته این برای زمانی بود که حاجعلی تنها ۱۲ زن داشت اما وقتی تعداد همسران او به عدد ۲۶ رسید؛ حق‌پناه بزرگ مجبور شد برای بقیه زن‌هایش در شهرها و روستاهای اطراف جوجاده خانه بگیرد و هرچند روز یک بار برای سرکشی به وضعیت آنها به شهرها و روستاهای دیگر مازندران رفت و آمد کند. او برای رفت و آمدش هم آدابی داشت که بچه‌ها باید آن را رعایت می‌کردند؛ «پدرمان اسبی داشت به اسم سهند.زمانی که او می‌خواست برای دیدن زن و فرزندانش به شهر دیگری برود با سهند تا لب جاده می‌رفت و از آنجا سوار بنز ۱۹۰اش می‌شد. وقتی هم که می‌خواست برگردد؛ یکی از دختران یا پسرانش باید با اسب لب جاده می‌رفت و آن‌قدر منتظر می‌ماند تا حاجی از راه برسد و سوار بر سهند به داخل روستا برگردد.»خواستگاری برای هووپسران حاجعلی تا دلتان بخواهد از پدرشان و کارهایی که انجام داده، خاطره دارند اما حتما دختران حق‌پناه هم حرف‌های شنیدنی از پدرشان دارند. برای همین پای حرف‌های آنها می‌نشینیم. روزی که ما برای تهیه گزارش به روستای جوجاده رفتیم؛ بهترین فرصت ممکن برای دیدن بازمانده‌های حاجعلی بود؛ چراکه ولیمه خوران یکی از پسران حاجعلی بود که داشت خودش را برای زیارت خانه خدا آماده می‌کرد.حاجی صنم سومین دختر حاجعلی از زن اولش یعنی عاروس است. او که حالا ۸۵ ساله است، می‌گوید: «آن اوایل حاجی با ۱۲ همسرش در یک خانه زندگی می‌کرد. همه رابطه‌شان با هم خوب بود. وقتی حاجی می‌خواست دوباره ازدواج کند، مادرم خودش چادر به کمر می‌بست و به در خانه آن زن می‌رفت تا او را از خانواده‌اش برای حاجی خواستگاری کند!»به گفته صنم زندگی در خانه حاجعلی خیلی جالب بود چرا که گاهی اوقات در یک هفته چند زن هم‌زمان با هم وضع حمل می‌کردند؛ «حاجعلی در میان ۲۶ زن خود سه تای آنها را از همه بیشتر دوست داشت. اولی مادرم عاروس بود که هم پای حاجی بود. دومی محرم خانم و سوم همسر آخر پدرم، ماتابه بود.» صنم در جواب این سوال که آیا حاجعلی دستِ بزن هم داشته، خنده‌اش می‌گیرد؛ طوری که دندان‌های طلایش به چشم می‌آیند؛ «حاجی سیاست داشت. اگر خشم نمی‌کرد و از زن‌هایش زهرچشم نمی‌گرفت که آنها به راحتی نمی‌توانستند در کنار هم زندگی کنند. او گاهی دستِ بزن هم داشت اما بعدا دلجویی می‌کرد. خلاصه اینکه حاجی خیلی خانواده‌دوست بود». بخشی از فرزندان و نوه ها گوش به آهنگ سطل مسی«به پدربزرگم به این خاطر حاجعلی گدا می‌گفتند که او عاشق حضرت علی(علیه السلام) بود و ارادت خاصی به او داشت. به همین دلیل گدای علی لقب گرفت. حتی شعری که روی سنگ مزار او نوشته‌ایم هم بی‌مناسبت با اسم او نیست.» فرامرز حق‌پناه اینها را می‌گوید؛ او اولین نوه حاجعلی است که در سال ۵۱ توانسته دیپلم بگیرد.فرامرز مدتی روی خانواده‌اش تحقیق کرد تا آمار دقیقی از تعدادشان جمع‌وجور کند اما از آنجا که تعداد آنها خیلی زیاد است، از این کار منصرف شد. «در آماری که سال ۵۱ گرفتم متوجه شدم حاجعلی حدود ۵۴۰ دختر و پسر و نوه و نتیجه دارد. شاید الان حدود ۲۳۰۰ نفر باشیم، شاید هم بیشتر.» فرامرز از حاجعلی خاطرات زیادی دارد.او می‌گوید: «خوب به خاطر دارم که وقتی ما بچه بودیم حاجی برای اینکه دخترها، پسرها، نوه و نتیجه‌هایش را صدا کند، می‌گفت: «آهای. او تعداد زیادی از فرزندانش را به اسم نمی‌شناخت و به همه می‌گفت آهای!»حاجعلی حتی برای صدا کردن بچه‌هایش از سر مزرعه هم رسم و رسوم خاصی داشت. آن زمان تلفن همراه نبود. برای همین حق‌پناه بزرگ به یکی از ستون‌های خانه‌اش سطلی مسی آویزان کرده بود و هر وقت می‌خواست پسرانش را از سر مزرعه به خانه صدا کند، با یک چکش به سطل مسی می‌کوبید تا اعضای خانواده را دور هم جمع کند؛ «یکی از نشانه‌های حاجعلی داسی بود که همیشه همراهش بود. او بدون آن داس هیچ‌جا نمی‌رفت و اعتقاد داشت که ابزار کارش باید همیشه همراهش باشد. پیرمرد جز قند و شکر هیچ چیز دیگری نمی‌خرید. همه محصولات مورد استفاده‌اش را خودش به کمک همسرانش درست می‌کرد. از پشم و پنبه گرفته تا شیر و کره و پنیر.» سفره عقدی برای سه عروسیکی دیگر از خاطرات بامزه‌ای که همه فرزندان و اطرافیان حاجعلی آن را به خوبی به یاد دارند، مربوط به روزی می‌شود که حاجعلی سه نفر از همسرانش را در یک شب عقد کرد. این اتفاق را حسن حق‌پناه به خوبی به خاطر دارد؛ «عاروس، حوا، مریم، ننه خانم، ننه‌جان، محرم خانم، فضه، فاطمه، صغری و ماتابه یا مهتاب تنها چند تن از زنان حاجی هستند.» مدتی که حاجعلی برای فروش دام‌هایش به آمل رفت‌وآمد می‌کرد، از دو دختر اهل روستای «گتاب» خواستگاری می‌کند. یکی از آنها ماتابه بود که آن زمان ۱۴ سال بیشتر نداشت؛ «وقتی پدرمان می‌خواست این دو زن را به عقد خودش دربیاورد، یکی دیگر از دختران روستا هم از او می‌خواهد او را هم به‌عنوان همسر قبول کند. پدرمان هم قبول می‌کند. به این ترتیب او در آن شب سه زن را با هم عقد می‌کند!!»با اینکه حاجعلی در طول زندگی‌اش زن‌های زیادی را به عقد خود درآورد اما فقط رضا یکی از پسران حاجعلی که حالا۷۰ ساله است مانند پدرش چند همسر دارد. او تا به حال پنج همسر اختیار کرده است؛ «پدرم قبل از مرگش قصد داشت دختر دیگری را هم به عقد خود درآورد اما دیگر اجل مهلتش نداد. او هر کاری کرد نتوانست از خانواده آن دختر رضایت بگیرد.» بعد از آن ماجرا حاجعلی گفته بود که دخترهای امروزی پرتوقع شده‌اند و به هیچ شرایطی راضی نمی‌شوند!/
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: nasimesaba ، السا ، حضرت عشق
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  خواهر و برادر-همسران-پدر و دختر soheyl68 2 1,371 ۲۳/اردیبهشت/۹۵ ۲۳:۳۱
آخرین ارسال: soheyl68

پرش در بین بخشها:


بالا