|
ایا من مسلمانم؟(دوره چهارم رشد،بلوغ عاطفی)
|
|
۱۱:۱۱, ۱۹/مهر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/آبان/۹۳ ۱۷:۴۱ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() با عرض سلام خدمت دوستان گرامی دو تا موضوع جدا گونه شنیدم که ماحصل ترکیبشون شد اینی که میخوام بگم،بعد چون خیلی برای خودم تلنگر بود گفتم اینجا هم بیارم شاید رزق دوست دیگه ای هم باشه. ببینید ایا اینکه من بگم ائمه رو دوست دارم و ذره ای شبیه اونها نباشم،ذره ای حتی تلاش هم نکنم(این مهمه چون ممکنه کسی تلاش کنه اما ضعیف النفس باشه) ،راحت دروغ بگه ،غیبت کنه،تهمت بزنه و ... کافیه؟ و در کنارش یه ادمی رو داریم که خاطر تبلیغات سوء از اسلام،اصلا با این سیستم اشنا نیست اما همیشه ادم حق جویی بوده و بر اساس فطرت و هدایت اولیه که شامل همه میشه،به اندازه همون اطلاعات ادم خوبیه.یعنی اگه تبلیغات درست باشه،این ادم مسلمون میشه و از قضا مسلمون خوبی هم میشه. (حالا تو یکی از تاپیک های فاطمه خانم درموردش بحث شد نمیخوام بحثم بره اون سمت) حالا اینو توی تاپیک الانسان باز میکنیم.اما استادمون میگه،ادمی که حقیقت طلبه،همیشه دنبال حقیقته و به حد توانش تخطی نمیکنه رو داشته باشید،ما میگیم امام علی علیه السلام مصداق حق هست.(علی مع الحق و الحق مع علی) خوب پرده ها که کنار بره این ادم مصداق حق که امام بودن رو دوست داشته،به اسم که نیست،من بگم امام علی رو دوست دارم،چه بسا احادیثی داریم که معنی حب به اهل بیت رو هم تبیین کردن و چیزی فراتر از علاقه سطحیه. خلاصه اینکه خدا با احدی رودرواسی نداری.اگه اسم خودمون رو گذاشتیم مسلمان،یه وظایفی داریم و اگه انجام ندیم فکر نکنیم اتفاقی نیفتاده. حالا هدف این تاپیک چیه؟ دونستن: وظایف شیعه در برابر انسان (اندش میشه کافر حربی) وظایف شیعه در برابر برادر دینی/ارحام/پدر و مادر/همسر/همسایه ..... کلا همه انسان ها به عنوان خلیفه الله بالقوه مگه میتونن به مخلوقی در این عالم بی تفاوت باشن؟ حالا وظایفی گفته میشه که مثلا ما در حد کافر حربیش رو برای برادر مسلمانمون رعایت نمیکنیم و اینجاس که باید گفت معاذ الله. این مقدمه بحث مطالبی که اورده میشه از دوره رشد مدرسه قران و اهل بیت علیه السلام که این دوره چهارمه به عنوان بلوغ عاطفی یعنی متوجه شیم که باید از خود بگذریم. ان شاء الله ادامه دارد
|
|||
|
|
۱۳:۲۷, ۲۰/مهر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/مهر/۹۳ ۱۴:۱۲ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
(داخل پرانتز حرف خودمه و بیرونش مال استاد) از سوره حشر شروع میکنیم که در مورد یکی از موارد نظام سازیه اجتماعیه. این سوره به مبارزه یهودیان با پیامبر میپردازه که جزو جنگ های پیچیده و سخته،چون تعریف نادرستی از توحید باعث شده دو جریان توحیدی مقابل همدیگه قرار بگیرند.که در زمان امام علی علیه السلام هم داشتیم ،جنگ نهروان،مسلمان واقعی در برابر مسلمان ظاهری حالا خدا در این سوره جنگی رو به تصویر میکشه که اگه میخواست جنگی بشه ،جنگ سختی بود،اما مسلمونا بدون اینکه کاری انجام بدن پیروز میشن. نکته مهم: یکی از مدل های قران خوندن اینه که ما خودمون رو بزاریم جای شخصیت های مختلف و ببینیم در این شرایط چه عکس العملی نشون میدادیم و ببینیم در این جریان حق در کجا قرار میگیرم.این نکته رو داشته باشید بعد به موردش رسیدیم بهتون میگم فکر کنید. خوب حالا تو این جنگ فقط خدا و رسول شرکت داشتن،هیچ شمشیری زده نشده ،به اموالی که اینطوری میمونه میگن "فی"، و اختیارشم مطلقا در دست خدا و پیامبر هست،در روایات داریم که فدک هم جزو همین اموال بوده. این اتفاق یه مانور بود: تا اون موقع مومنین همواره در جنگها شجاعانه شرکت کردن و تو تمام سختی ها،دهان روزه،دور از خانواده و .... بودن و خلاصه توهم گرفتتشون،که این ماییم که دین خدا رو یاری میکنیم و حتما خدا باید با ما جور دیگه ای تا کنه.اگه ما نباشیم کیه که در این نبردها شرکت کنه و پیروز بشه..... خلاصه خدا اومد جنگی نشون داد که بدون اینکه عرقی ریخته شه،شمشیری زده شه،یهودیان خودشون خونه هاشون رو ترک کردن. خوب حالا چی میگین؟ حالا باز خدا ولشون نمیکنه بازم مانور میده یکی از صحنه های جالبش اینه،یهودیا که میان میرن،هر چی هم دم دستشون میاد خراب میکنن،تو مایه های اینکه حالا که ما از دست دادیم،داغشو به دل شما هم میزاریم،تا تونستن اماکن و خونه ها و ... رو تخریب کردن. حالا مسلمونا کلی دلشون رو صابون زدن که الان غنیمت گیرمون میاد. خدا به پیامبر دستور میده که تمام درختان رو از ریشه دربیارید. اینجا یه عده که توحیدشون مشکل داره میزنن جاده خاکی.به هر حال پیامبر که مظهر رحمت للعالمینه،اومده گفته درختا رو نابود کنید. اونم چه درختی؟درخت نخل که سی چهل سار طول میکشه که رشد کنه و بار بده.یه دشت نخل یعنی یاعالمه ثروت. خوب اینجا همون مورده است که باید فکر کرد.ما اگه اونجا بودیم چی کار میکردیم؟ - این چه دستوریه؟ما باید به محیط زیست احترام بزاریم چرا پیامبر داره این کارو میکنه و..... (قانون عبودیت رو فراموش میکنیم،تعیین قانون اصالتا و منحصرا مخصوص خدااست،مثال عینی ترش،تو یه تاپیک بود که هابیل و قابیل با کی ازدواج کردن.بر فرض اینکه با خواهرشونم ازدواج کنن،ایا قوانین خدا دست و پای خدا رو بسته؟ازدواج زن و مرد بالذات خوبه،قانون کلیه،حالا تبصره خورده به محارم،حالا اگه بده چون خدا گفته،پس اگه جای دیگه خدا مجاز بشماره که مفسرین میگن اگر بوده فقط در همون مورد بوده و تکرار نشده در تاریخ،چون خدا گفته، پس کار بدی نبوده. اثر وضعی هر چیزم دست خداست،مثلا در بعضی قبیله ها که ازدواج با محارم داشتن،بعد به ادیان توحیدی دراومدن خدا گذشته شون رو پاک میکنه،بالاخره اثر وضعیشم دست خداست و میتونه رفع کنه) و اما ... مشابه این صحنه رو هیچ جای قران نداریم.خدا میگه حتی غنیمت شما رو هم نمیخوایم. مثال محسوسش میشه مثلا یه جا آش پختن به ما میگن واسه اینکه حاجت بگیری بیا هم بزن،حالا ملاقه رو دادن دستمون،اون وقت ما رو توهم ورمیداره که ما آش رو پختیم.در حالیکه بابا! ملاقه رو دادن دستمون که به ما لطف کنن (ما چه باشیم و نباشیم جریان حق مسیرش رو میره،اگه باشیم توفیقی که خدا به ما داده.نه اینکه ما لطف کردیم کار خدا رو راه انداختیم.پس در قبال کارهایی که انجام میدیم هیچ،هیچ توقعی از خدا نباید داشته باشیم.) این مطلب بنیادیه بلوغ عاطفیه که ادم خودش رو از هیچ احدی طلبکار نمیدونه،چه فامیل،همسر،بچه،همسایه،دوست......،واسه خودش هیچ شانی قائل نیست. خدا میگه اگه رسول بهتون داد بگیرید اگه نه هیچی.خدا میخواد موتور توقع اینا رو خاموش کنه. ادما مومن میشن یه توقعات مومنانه میگیرن. ما جنگیدیم،ما شهید دادیم،..... پس با بقیه فرق داریم. فلسفه زندگی یه مومن اینه که واسه دین خرج کنه بدون توقع،مثل بعضی جانبازان و خانواده های شهید که از هیچ امکاناتی استفاده نمیکنند و توقعی هم ندارن،البته این وظیفه ما و نظام هست که نیازهای اونها رو بر طرف کنیم ،این قسمتش به اونا ارتباطی نداره و شعور ما رو میرسونه،نه اینکه بگیم اونا باید بی توقع باشن پس چیزی بهشون ندیم.نه!ما باید وظیفه خودمون رو انجام بدیم. ان شاء الله ادامه دارد ج1-00:21 |
|||
|
|
۱۴:۰۹, ۲۳/مهر/۹۳
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
با عرض سلام
خوب ،بلوغ عاطفی چی بود؟معنیش این نیست که طرف احساساتیه و عاطفه داره،یه قدم جلوتر. هر وقت شخصی ،شخص دیگه ای رو بیشتر از خودش دوست داشته باشه در واقع در رابطه با اون شخص به بلوغ عاطفی رسیده،البته بلوغ عاطفی طیف داره و صفر و صد نیست. مثلا اگه کسی همسرش رو بیشتر از خودشون دوست داره یعنی در رابطه با اون به بلوغ عاطفی رسیده. حالا اوج این چیه؟ اینکه رسول و ائمه رو بیشتر از خودمون دوست داشته باشیم.مثل حضرت سلمان که هوای ولی ایش رو مقدم بر هوای خودش میدونست و در حالت عامتر،همه رو بیشتر از خودمون دوست داشته باشیم. *************************** بچه ها فکر کنید که ایران به عنوان شیعه خانه ،کلی هم تحریم شدیم و سختی کشیدیم،شهید دادیم ،اصلا مریضمون فوت کرده چون تحریم دارو بودیم و ..... خلاصه کلی خسارت مالی و جانی دادیم.حالا امام زمان علیه السلام میان ،بعد بگن که سومالی (یا حالا هر جا) پایتخت و مرکز حکومته،خوب چه حسی بهتون دست میده؟ اگه ناراحت شیم یعنی سیستممون مشکل داره و تا اومدن امام زمان وقت داریم که درستش کنیم. - عه امام یعنی ما که این همه واسه دین زحمت کشیدیم حالا هیچی؟ -سومالیا که خودشون گشنه بودن ما سیرشون کردیم؟ -یعنی الان اونا صلاحیت بیشتری دارن نسبت به ما در اداره حکومت؟ -...... و کلی سوالای دیگه یا مثلا بیان حاکم چند منطقه که ایران هم جزوشونه بسپارن به یه ادم سنی که تازه شیعه شده؟ -عه ،ما که از بچگیمون شیعه بودیم این که تازه شیعه شده! هر جور حساب کنی ما سوادمون بیشتره. - حالا نمیشه واسه ما شخص دیگه ای رو تعیین کنید. -اصلا ما نه،هر کس که خودتون صلاح میدونید اما یه کسی که از اول شیعه باشه. .... اینا تفکرات خیلی خطرناکه،از حالا باید تمرین کرد که ولی پذیری مون رو تقویت کنیم و نظر ولی رو مقدم بر نظر خودمون ببینیم. خوب بریم ادامه ماجرای جنگ: خوب یه معلم داریم و 20 تا شاگرد،همه هم قبول کردیم که نباید از معلم توقع داشت،حالا معلم میگه اما من به دلخواه میخوام به 5 نفر نمره اضافی بدم.اینجا دوباره منیت میزنه بیرون،افراد براشون مهمه که چرا اون،چرا من نه!! و خدا اینجا دومین تلنگرش رو بر مسلمین میزنه،به پیامبر این اختیار رو میده که از فی به افراد خاصی بده.این هم یه بعد دیگه ای از بلوغ عاطفیه،نه که توقعی نباشه بلکه اگه به کس دیگه ای هم دادن نگیم چرا به اون دادن به ما نه. حالا تو این سطح دیگه بخوایم بلوغ عاطفی رو تبلیغ کنیم میشه این: - من یه سری لباس کهنه دارم که نمیپوشم،به جای اینکه بندازم سطل زباله ،لطف میکنم و به فقرا میدم(یعنی چیزی که نیاز ندارم)،اغلب ما اینطوری انفاق میکنیم و خوشحالم هستیم که وظیفه مونو انجام دادیم و خوشحالتر که کمدمون واسه لباسای نو خالی شد. - ادم مایه داری هستیم ،اگرم بخوایم به فقرا کمک کنیم براشون لباس نو میخریم.هوررا ما چقدر ادمای خوب و با شعوری هستیم. این دو مورد خوبن ،اما بلوغ عاطفی سطحش از اینا بالاتره و خوب البته هر کسی هم نمیرسه و اگه کسی برسه رستگار میشه. - من و شخصی دقیقا به یه چیز احتیاج داریم،حتی در مواردی من احتیاجم بیشتره اما میدمش به شخص نیازمند. اتفاقی که واسه یه عده افتاد تو سوره حشر این بود،بعضی انصار خیلی محتاج و فقیر بودن،اما وقتی پیامبر فی رو بین مهاجرین تقسیم کرد،کدورتی در دلشون ایجاد نشد. یا مثلا داشتیم در جنگ خودمون،طرف مجروحه،عطش داشته،اما اب رو نخورده که دیگری بخوره... حالا اسلام یاد میدن،کجا و چه جوری دیگری رو به خودمون ترجیح بدیم اونم بی توقع. حالا ضرب المثل چراغی که به خانه رواست ..... رو ادما کجا استفاده میکنند،اگه شخص اونجایی استفاده کنه که در قران هم گفته نه خیلی ببخش خودت محتاج شی و نه خسیس باش، درسته. اما اگه کسی بخواد با این ضرب المثل بگه مثلا به فقرای فلان جا کمک نکنیم چون خودمون فقیر داریم درست نیست،یا این یا اون نداریم،به همه کمک میکنیم،(حالا بماند این افراد خودشون کمک نمیکنن و فقط جو میدن). در حالت کلی پیامبر بر اموال و نفس شما اولی است. سوال: مثلا تجار و کسبه که مردم داری میکنن بلوغ عاطفی دارن؟ کلا کار توی بازار مردم داری میخواد،یعنی از سرمایه مهمتر اعتباره که اونجا کار راه میندازه،اینکه من بفهمم با مردم داری میتونم سود کنم که اسمش بلوغ عاطفی نمیشه. حالا در برابر مومن که وظیفه خیلی سنگینه،از جان و مال و ابروت برای جان و مال و آبروش باید مایه بزاری.وظیفه امونه و حتی توقعی هم نداشته باشیم. حالا ما اونی که در برابر فامیلمون رعایت میکنیم ائمه در حق کفار گفتن،حالا ببینید چقدر وظیفمه مون در برابر برادر دینی و .. چقدره. تا ایجا داشته باشیم جلسه بعد وارد طیف مختلف ادما میشیم. 00:32 |
|||
|
|
۱۳:۴۳, ۶/آبان/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/آبان/۹۳ ۱۳:۴۷ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام اول یه چیز بگم که به محرم هم مناسبت داره،اتفاقی که در عاشورا افتاد یه اتفاق استثنایی بود،ادمایی دور هم جمع بودن که هر کدوم در مقطع خودشو به بلوغ رسیده بودن. حضرت علی اصغر........... دوره اول رشد ظهور ولایت و تادیب(....) حضرت عبدالله ...............دوره دوم ظهور مشورت و ادب حضرت قاسم ...............بلوغ عقلی،اراستگی به اداب و احسان حضرت علی اکبر............ بلوغ عاطفی ظهور اکرام و تالیف(....) حضرت ابوالفضل...............بلوغ لبی دوره مدیریت و تعهد حضرت اباعبدالله .............بلوغ عبودیتی،دوره رهبری و بندگی و اما.... روایت داریم حق انسان دیگه بر گردن تو انصافه و حق مومن بر گردن تو ایثاره. یعنی شما با کافر هم باید انصاف داشته باشی. مومن هم نه فقط مومن واقعی،ما که از دل اون خبر نداریم،لذا تمام ادما مسلمان اطراف ما مومن محسوب میشن. حالا یه وظایفی هست که ما هیچکدومو انجام نمیدیم مثلا قبل از اینکه برادر مومنت نیازش رو مطرح کنه شما باید براش انجام بدید،از آبروی خودت باید بزنی که آبروی اونو حفظ کنی،متاسفانه سطح بلوغ عاطفی در جوامع خیلی پایینه. همه فکر میکنن که بلوغ عاطفی یعنی مهربان باشیم و اینا اما این پایینترین سطحه،درواقع با همه انسانها باید مهربان بود. اونی که ما در حق فامیل رعایت میکنیم ائمه در حق کفار گفتن،اونی که ما در حق رسول انجام میدیم در حق مومن گفتن حالا ببینید چه وظیفه در حد رسول داریم. حالا این حدود رو ما از کجا تشخیص بدیم،دوره قبلی رو حتما ادما باید رد کرده باشن که دوره بلوغ عقلی هست(ان شا الله در اینده خواهیم گفت)،تا عقل به بلوغ نرسه مدیریت روابط بی معنیه. ادم اگه به بلوغ عقلی نرسیده باشه،ممکنه یه ادم نامناسب رو به حقوق خودش ترجیح بده و اسمش رو باره بلوغ عاطفی. کسی که برای غیر خدا کار کنه،بالاخره یه توقعی داره هر چند کم. درواقع اگه کسی نیاز منم پاسخ نداد من باید نیازش رو پاسخ بدم.وگرنه بده بستون که بلوغ عاطفی نیست. مثال بارزش میشه این در بعضی ازدواجا با عشق شروع میشه با تنفر تموم میشه،این عشق بلوغ عاطفی نبوده. من باید نسبت به همه بلوغ داشته باشم دیگه،نسبت به همسایه هم همینطور،نسبت به مسلمان،نسبت به ارحام،... حالا هر چقدر این نسبتها بیشتر شه حقوقش بیشتر میشه،بیشترین حقوق رو همسر داره که هم انسانه هم مسلمانه هم همسایه است هم هم شهری هستیم ،هم ارحامیم،... لذا شخصی که نسبت به همسرش بد اخلاقه اما در محیط بیرون خوش اخلاقه،معلومه بلوغ عاطفی نیست ،تو رودرواسی خوش اخلاقه. جایی که رودرواسی نیست اما حقوق هست اون ادم بلوغ عاطفی داره. در زندگی که بلوغ عاطفی هست مهم نیست طرف مقابلتون خوبه یا بد،مورد داشتیم ،اسیه همسر فرعون،همسرش نهایت شقاوت اما خودش رستگار شده،اونوقت طرف تو بیت انبیا بوده اما رستگار نشده.(حالا اینو در سوره فلق خواهیم دید که شر فقط در انتخاب خود انسان است و با پناه بردن به خدا شری از بیرون به ما نمیرسه) در مشاوره ها به ما میگن همسرم فلانه و مانع رشد من هست،اینو باید از اول تنظیم کنیم.موتور توقع باید از اول خاموش بشه.یعنی کلی هم به طرف خیر برسونید ولی قدر ندونه مهم نیست.(حالا تو حرف اسونه اما خوب واقعا با منیت های ما در عمل خیلی سخته). حضرت علی اکبر مبنای تالیف بوده،مبنای بروز بلوغ عاطفی بوده.هر وقت میدیدیش کلی بچه ازش اویزون بوده ![]() این تالیف یعنی ادما رو گرد هم جمع میکنه،اشتی میده و ... باز هم یاداوری کنیم طرف تا به بلوغ عقلی(یعنی طرف در تمام زندگی ترجیح خدا رو به هوای خودش ترجیح بده) نرسه،چه جوری میتونه دیگران رو به خودش ترجیح بده. حالا جلسه بعد در مورد عاطفه مادر و اینکه چرا در قیامت مادر فرزندش رو رها میکنه در حالیکه مادر رو ما نهایت عشق میدونیم ایا عشق بالاتر از رابطه مادر هم داریم عاطفه ای هست که تا ابد میمونه و پاره نمیشه 00:50 |
|||
|
|
۹:۴۸, ۲۱/آبان/۹۳
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خب مطلبی که قراره گفته شه منظور این نیست که ارزش رابطه مادر و فرزند رو بیاریم پایین،بلکه بلوغ عاطفی اینقدر سطحش بالاس که قابل مقایسه نیست. بیشترین زمانی که مادر نسبت به فرزندش احساس علاقه و انس داره زمان نوزادی و شیردهی طفله،یعنی قویترین حالت عاطفی در بین عاطفه های دیگه. شما سه چهار جا در قران دارید که در توصیف قیامت،مادر فرزندش رو رها میکنه و میره،یه سطحی از هولناکی میاد که اونجا اینقدر نفس مادر در معرض هلاکته که دیگه به هیچ چیز جز خودش فکر نمیکنه. رابطه مادر و فرزندی ،رابطه ی قدرتمندی اما یه جا ظرفیتش تموم میشه،فقط رابطه بین مومنینه که باقی میمونه،خدا میخواد یه بلوغی ایجاد کنه که با هولناکی قیامت باز نمیشه،این شان بالای بلوغ عاطفی رو میرسونه،کجا میتونید نمونه اشو پیدا کنید؟مثل شیعه تنوری. ادما میتونن بدوون شناخت توحید یه روابط انسانی خوبی هم داشته باشن،منتها بلوغ عاطفی از پایین به بالا نیست،از بالا به پایین شارش میگیره،طرف قبلا به بلوغ عقلی رسیده،نظر خدا رو به نظر خودش ترجیح داده،حالا از طرف بالا این عاطفه شارش پیدا میکنه. از امام خمینی میپرسن چرا بچه ها رو دوست داری؟ هر کسی باشه میگه خب بچه ها معصومن ،فلانن،همه بچه ها رو دوست دارند. اما امام میفرمایند که اینا یه عصمتی دارند،ملائکه دور اینا میچرخند،هر کس ملکوت رو دوست داره بچه ها رو هم دوست داره. یعنی دلیل دوست داشتنشم از ملکوت میاره. معلومه محبت او بیشتر از محبت هر بشریه،چون با منطق دیگری هست،چنین ادمایی به وقتش بهش بگن از بچه ات هم بگذر میگذره،به عشقشم لطمه ای وارد نمیشه،این سطح اصلا موفوق سطح بشریه. شخصی میاد پیش امام صادق علیه السلام میگه شما چرا اینقدر از سلمان فارسی یاد میکنید،مگه اون چیکار کرده... حضرت میفرمایند که نگید سلمان فارسی،بگید سلمان محمدی چون سلمان سه تا خصلت داشت: 1- سلمان علم و عالم رو دوست داشت. 2- نشست و برخاست با فقرا رو دوست داشت. 3-هوای امیرالمومنین رو مقدم هوای خودش میدونست یعنی در تمام موارد گوش به فرمان ولی ایش بود. سوال: حضرت اسیه و امثالهم کارشون خیلی سختره تا کسی که همسرش همراهش باشه. ببینید اون ادمی که به بلوغ عاطفی رسیده از خود احسان کردن احساس لذت میبره،خیلی به مفعولش ربط نداره،از این منظر به مفعول ربط داره که هر چقدر اون با ایمان تر بشه این هم احسان و علاقه اش بیشتر میشه اما طوری هم نیست که مفعول باعث شه این از احسان کردن بمونه.این داره معامله اشو با یکی دیگه میکنه. چون این برای ما حل نشده ،عملکرد ادما روی ما تاثیر دااره. (حالا ببینید تو روابط زوجین،ادما چقدر تو این مورد مشکل دارن) خدا یه سیستم استغفار داره که نه اینکه اعمال بد رو پاک کنه،بلکه اعمال بد رو بعد از استغفار به اعمال خوب تبدیل میکنه البته به شرطی که شرایط استغفار رو رعایت کنه. -چرا بعضیا توفیق استغفار ندارن؟ -یه سری کارها هست که اگه دین نداشته باشید و فقط انسان باشید میدونید که بده،مثل قتل نفس این اعمال باعث میشن چارچوب انسان تغییر کنه و خیلی توفیق توبه پیدا نکنه. -چرا شیطان نمیتونه توبه کنه؟اونکه کار خیلی بدی انجام نداده بود؟ -خدا در قران میگه اون از کافران بود،یعنی اصلا وارد دایره ایمان نشده بود،اون داستانی که ما داریم خوب نقل نشده که شیطان به مراتبی رسیده بود و بعد کله میکنه میاد پایین،اصلا از اول داشت اداشو در میوورد. و همه اعمالش حبط میشه. -پس چرا بهش مهلت دادن؟ -ما چون داستان رو ساختیم خواستیم به اخرش بیاد میگیم به پاس اعمال خوبش خدا بهش مهلت داد،در حالیکه درست نیس،چون به ادما مگه مهلت نمیده؟در واقع سنت خداس.حالا اون چون جن هست مهلتش طولانی تره. خوب همه اینا مقدمه بود برای ورود به مبحث اصلی پ ج1 |
|||
|
|
۵:۳۹, ۲۷/آبان/۹۳
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام اول اینو بگم که این دوره چهارم رشد هست.و قبلش طرف باید به بلوغ عقلی رسیده باشه.بلوغ عقلی هم میشه حالتی که طرف از بندگی لذت ببره.اصلا براش مهم باشه که خدا گفته چه طور راه برو،چه طور غذا بخور..... دیدید یه عده یه سرکشی خاصی دارند ،مثلا میگن خدا چرا گفته باید نماز عربی بخونیم،من دلم میخواد فارسی بخونم،اگه تو قبول کردی بنده باشی،پس بنده باش.(حجت خدا رو میپذیره). حالا ان شاالله در اینده بلوغ عقلی رو عرض میکنیم. در بلوغ عاطفی،اگه قبلا خودش رو مجبور میکرد حرف خدا رو گوش بده،الان انس گرفته و خوشحاله،با لذت اطاعت میکنه.شرح این انسان رو در دعای عرفه میشه دید. در بلوغ عاطفی پیوند عمیق تری با ولی پیدا میکنه و خودش میتونه شان ولی هم پیدا کنه(بخاطر سنش در واقع بچه دار شه و ولی فرزندش بشه) اینقدر به خدا نزدیک شده که در رابطه با دیگران هیچ توقعی نداره یه طرفه میبخشه یه طرفه دوست داره یه طرفه احسان میکنه حتی انتظار تشکر نداره اینقدر به خدا نزدیک شده که بده بستونش با خدا است.از شدت قرب به خدا از هیچکس توقع نداره. (حالا تو زندگیامون نگاه کنیم که چقدر از ناراحتی هامون بخاطر توقع از دیگرانه) این دوره،دوره اکرام و تالیف هست. انسان وقتی از هیچ کس توقع نداشت اون موقع شیعه امیرالمونین میشه.ولایت معامله ای نیست که من اینکار رو میکنم تو چیکار میکنی،تا کسی به عرصه بلوغ عاطفی نرسیده باشه،به حقیقت ولایت اهل بیت راه پیدا نمیکنه. ما محب اهل بیت هستیم. اهل بیت رو دوست داریم،یه حوائجی هم داریم،اگه بهمون ندن یکم ازشون مکدر میشیم،مکدرم نشیم دیگه حال و حوصله شون رو کمتر داریم،یعنی دادن و گرفتن ها در محبت ما تاثیر داره. اشکالی هم نداره،همین محب بودن کم کم راه رو باز میکنه. اما شیعه اهل بیت فرق داره.تازه کف اش بلوغ عاطفیه.همینکه امیرالمومنین کارشو میبینه بسته،کاری نداره مردم چی میگن، نه ادمها میتونن با دشمنیشون منو از بین ببرن نه میتونن با بی توجهی ایشون در من قبض ایجاد کنند. تا کسی به بلوغ عاطفی نرسیده نمیتونه بگه من ذیل ولایت کسی قرار گرفتم. رو این فکر کنید. تصور ما از موضوع ولایت یه تصور فانتزیه،میگیم یه کسی هست به اسم امام زمان که ما خیلی عاشقشیم،هر چی هم بعد ظهور بگه حتما گوش میدیم... (خودتون رو بزارید جای این مثال) بعد ظهور هست،امام زمان یه کاری رو به شما محول کرده بعد شما رفتید کلی هم زحمت کشدید،بعد تو ذهنتون میگید الان میام ،امام زمان کلی تحویلم میگیره و تقدیر و تشکر و .... بعد میاید امام میگه فلانی چرا فلان کارو نکردی؟ اخه ... میدونی باعث شد چه اتفاقایی بیفته و ... بعد اینجا کسی بلوغ عاطفی نداشته باشه دلگیر میشه.بعد شما میگی خوب به اندازه توانم انجام دادم،این میشه بلوغ عقلی. اما شما خودتون رو در قدر خودتون میبینید،امام شما رو در کمال شما میبینه.مثل حضرت یوسف که برادرانش رو ستاره میبینه. حالا یا برای کمال شما لازمه اون رفتار امام یا اقتضای جامعه ایجاب میکنه.بالاخره اینو قبول داریم که امام معصوم هست و دارای حکمت. اون ادمی که به بلوغ عاطفی نرسه اونجاها مشکل دار میشه. حالا فکر نکنیم این اتفاقا نیفتاده. اون زمانی که حضرت موسی به سمت قومش برمیگرده چیکار میکنه؟ ریش حضرت هارون رو میگیره در حالیکه میدونیم هارون هم پیامبر بوده و خطا نمیکرده.حالا بر فرض اینکه میخواسته به بنی اسراییل چیزی رو بفهمونه اما اینجا اگه هارون بلوغ عاطفی نداشته باشه از دست حضرت موسی ناراحت میشه. (انصافا خودم همیشه این ایه رو میخوندم میگفتم چرا حضرت موسی چنین کاری انجام داده؟اما حتی همین سوال در ساحت پیامبر،اونم الوالعزم راهی نداره،واقعا باید ادم رو خودش کار کنه،چون اگه جلوی من کسی این کارو انجام میداد قهر میکردم میرفتم.) حضرت علی هم این مدلی کار زیاد داشته،به محمدبن ابوکر نامه میزنن و بهشون میگن که دیگه حاکم مصر نباش.حالا اونم واقعا تمام تلاشش رو کرده بود.از دست امام دلگیر میشه. امام دوباره نامه مینویسه من تو رو میشناسم و .... اما اقتضای مصر این نیست که تو اونجا باشی... خلاصه تصویر ما از ولایت فانتزیه،بی توقع باید فرمانپذیر ولی بود،همین حالا ممکنه اون ولی یه کاری انجام بده که در عقل ما هم نگنجه،صلاح میدونه... مشکل ما اینه که به سیاق ایات قران حقوق رو نمیخونیم. خدا در قران به بچه میگه که این حقوق رو برای پدرت و مادرت رعایت کن،احسان کن.اما هیچ جا نمیگه که پدر و مادر این توقع رو از بچه داشته باشید. حقوق متقابل تعریف شده اما موتور توقع باید خاموش باشه.اون وظیفه طرف مقابل شماس،یا انجام میده یا نمیده،اما وظیفه شما اینه که حقوق اطرافیانتون رو بشناسید و انجاک بدید. شما در حالت شرعی باید جواب هر سیئه ای رو با احسن بدید.حالا احسن هر جایی یه جوره.اما اینکه به من برخورد،چرا با من این رفتار رو کرد و .... 00:25 ج2 |
|||
|
|
۱۰:۲۷, ۱۹/آذر/۹۳
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان خب به اونجا رسیدیم که ما باید همه چیز رو با احسن جواب بدیم و موتور توقعمون رو هم خاموش کنیم.ما شرعا و عقلا موظفیم که همه جا در هر برخورد احسن رو انتخاب کنیم.البته اینکه هر جا احسن به چه صورت هست رو باید تدبیر کرد. اینکه به من برخورد،آبروی منو برد و ... اصلا در سیستم بلوغ عاطفی جایی نداره. (مثال خودم: مثلا فرض کنید که من راننده ام،یه ماشینی اومد جلوی من پیچید،چرا عصبانی میشیم؟ دو حالت داره یکی اینکه از قانون تمرد شده ممکنه ناراحت شیم و توامان با اون از اینکه جلوی "من" این کارو کرده.در واقع اون منیت از بین بره ما خیلی جاها عصبانی نمیشیم.چه بسا اگه جلوی شخص دیگه ای میپیچید ما عصبانی نمیشدیم شاید فقط میگفتیم چه ادمای بی فرهنگی پیدا میشن.اینجا است که تمایز اینها دیده میشه چون در حالت دوم "من " وجود نداشته.) پس ما باید از اون حق دفاع کنیم و نه "من ". خب،گفتیم که تصور ما از ولی،یه تصور فانتزیه همون کمیلی که امام علی علیه السلام دستش رو میگیره و میبره و بهش دعای کمیل میگه،ببینید سر موضوع مرزی و حکومتی چه جوری عتابش میکنه.حالا اگه این کمیل به بلوغ عاطفی نرسیده باشه،اگه نزاره بره،در موقعیت های مشابه اگه کاری بهش بدن همش میترسه که ولیش اونو دعوا کنه و محتاطش میکنه و همین محتاطی باعث میشه خرابی بعدی به بار بیاد. فرض کنید شما و چند نفر دیگه یه موسسه ی علمی زدید.بعد ده ساله که دارید اونجا کار میکنید و اگه شما نبودید کار الان به اینجا نمیرسید.حالا رهبر گروهتون اومده (ولیه کار) و میگه شما باید برید و فلانی باید جایگزین شما بشه. شما نباید بگید اگه من نبودم الان به اینجا هم نمیرسیدید و من ده ساله کار کردم و این تازه وارده و .... من باید با حس خوب و سر بالا،نه سر افتاده بیام سر کلاس اون اقا بشینم و بگم ببینید این سیستم چه تقوایی داره که دقتش فهمیده که من صلاحیت لازم رو ندارم و شخص دیگه ای رو اورده. در حالیکه اگه بلوغ عاطفی نداشته باشم،قهر میکنم و از سیستم میرم.ما ناراحت میشیم.میگیم آبرومون رفته. اونم کسی آبروی ما رو برده که بهش ارادت داشتیم. کسی به این حد نرسه رابطه ولی رو نفهمیده. در بلوغ عاطفی شان افراد مهم نیست،همه نسبت به ما ارجح هستند. حالا اینو کجا میتونیم تمرین کنیم؟ از اونجایی که میدونیم پدر و مادر و شوهر ما خیر خواه ما هستند پس حرفایی که به ما میزنند و عتاب هایی که میکنند در درجه اول ما رو نباید ناراحت کنه.نباید بهمون بر بخوره و دلگیر بشیم. این عالم،عالم ولایت هست.از الله و پیامبر صلوات الله علیه شروع میشه تا میاد پایین و به پدر و همسر میرسه. ج2 00:51 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سه سخن عاطفی از خدا | ساجد | 12 | 9,237 |
۳۱/تیر/۹۱ ۱۶:۵۰ آخرین ارسال: گرفتار گناه |
|






![[تصویر: %D8%A8%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_.png]](http://s5.picofile.com/file/8142835300/%D8%A8%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_.png)


