کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
··▪▪••●●::شهیدان مسیر کربلا::●●••▪▪··
۱۲:۰۴, ۹/آبان/۹۳
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: 202.png]
سلام
در مجالی کوتاه به تعداد شهدای مسیر کربلا ، تا عاشورا به شهادت رسیدند رو بصورت خلاصه و تیتروار تقدیم شما عزیزان میکنم.
امیدوارم این کار باعث بشه حداقل با شخصیتها و جایگاه های این مردان عاشورایی بیشتر اشنا بشیم ، ان شاءاللهBlush

مقدمه این بحث :
گزارش مشهور و قابل اعتماد درباره تعداد شهداى كربلا ، همان 72 نفر است كه از شهرت ريشه دارى برخوردار است ، اما چنان كه ملاحظه خواهد شد ، تعداد شخصيتهايى كه در منابع مختلف ، اعم از منابع تاريخى ، مقاتل ، كتابهاى انساب و رجال ، به عنوان شهيد كربلا معرفى شده اند ، بسى بيشتر از تعداد مشهور است. عمده ترين منبع تاريخ كربلا ، يعنى كتاب ابو مخنف تنها نام و نشان تعدادى از كسانى را كه بعدها در منابع و مقاتل به شهيد كربلا اشتهار يافتند آورده است . مشخصات اين تعداد از شهيدان ، اگر چه به مرور به غالب كتب رجالى نيز راه يافته است ، اما چنان كه برخى از همين علما متذكر شده اند ، به دليل آنكه برخى از اين نامها در منابع اصلى به چشم نمى خورند در صحت انتساب آنان به شهيد كربلا جاى تامل وجود دارد.
  • از آنجا كه ثبت نام و نشان افراد در منابع تاريخ و حديث از نظم و قاعده اى ثابت و مشخص پيروى نكرده است ، به اين معنى كه گاه افراد با نام پدر ، گاه با نام مادر و گاه صرفا با مشخصات تيره و تبار معرفى شده اند ، چه بسا بتوان گفت كه نام يك شهيد در يك اثر تارخى و روايتى يا رجالى ، به چند شكل ثبت شده و همين امر موجب تكرار نام و نشان يك نفر شده است.
  • در گزارش زير هر جا چنين احتمالى را داده ايم متذكر آن شده ايم.
  • نكته پر اهميت ديگر اختلاف گزارشهايى است كه در باب تعداد و مشخصات شهداى بنى هاشم ، خاصه آن تعداد از فرزندان على (علیه السلام) و امام حسن و امام حسين (علیه السلام) و حتى جعفربن عقيل و مسلم بن عقيل گرفته شده است در كربلا به شهادت رسيده اند وجود دارد.
  • اگر چه در منابع اصلى در اين باب اختلاف گزارشهاى اندكى وجود دارد ، اما اين اختلاف در آثار روايى و رجالى و مقاتل بعدى افزايش پيدا كرده و نام و نشان برخى از بنى هاشم در شمار شهداى كربلا آمده است كه نه تنها در كربلا حضور نداشته اند ، بلكه در اصل وجود آنان نيز جاى ترديد جدى است ؛
  • براى مثال ، از ابراهيم بن حسين در منابع متاخر به عنوان پسر امام حسين (علیه السلام) و شهيد كربلا ياد شده است ، اما اين نام نه در شمار شهداى كربلا در مقتل ابومخنف و منابع تاريخى متقدم به چشم مى خورد و نه در كتابهاى انساب نام و نشان چنين پسرى براى امام حسين (علیه السلام) ثبت شده است.
گفتنى است كه كه انتساب فرزندانى كه وجود آنان را كتب انساب تاءييد نكرده اند ، گاه در منابع متقدم نيز به چشم مى خورد. باز هم براى مثال : ابومخنف و به پيروى از وى ، برخى از ديگر مقتل نويسان ، از ابوبكر بن على بن ابيطالب ، به عنوان يكى از شهداى بنى هاشم در كربلا ياد كرده اند ، حال آنكه نويسندگان بعدى و علماى انساب و رجال در وجود پسرى به نام ابوبكر به عنوان پسر حضرت على و برادر امام حسين ترديد كرده اند.
  • شايان توجه است كه در زيارتنامه هاى شهداى كربلا ، چه در زيارت ناحيه و چه رجبيه نيز هيچ اتفاق نظرى در باب تعداد و نام و نشان شهداى كربلا به چشم نمى خورد. در زيارت رجبيه با اسامى خاصى و در زيارت ناحيه نيز با اسامى و نام و نشان متفاوتى روبه رو هستيم.
بدون آنكه در باب صحت و سقم تعداد شهدا قضاوت كنيم ، تنها به طرح گزارشهاى موجود در منابع عديده پرداخته و براى سهولت مراجعه نيز روش تنظيم الفبايى را برگزيده ايم. علاوه بر اين در پايان شرح حال شهداى كربلا ، با تنظيم جدولى از همه كسانى كه در اين بخش ، به عنوان شهداى كربلا معرفى شده اند ، كوشيده ايم تا تفاوت انعكاس آن نامها را در منابع مختلف نشان دهيم.
ترتيب ارائه اين منابع در جدول مذكور را نيز به ترتيب زمانى قرار داده ايم تا معلوم گردد كه در گذر زمان چه تغيير و تفاوتى در اسامى و آمار شهداى كربلا در منابع اتفاق افتاده است. سخن آخر اينكه گزارش زير از نام و نشان شهدا ، مربوط به تمام شهدايى است كه در جريان قيام امام حسين (علیه السلام) ، در كوفه ، بصره ، روز عاشورا و پس از آن بر اثر جراحات روز جنگ به شهادت رسيدند ، نه صرفا نام و نشان شهداى روز عاشورا.

1. ابراهيم بن على بن ابيطالب.
خوارزمى در مقتل خود از ابراهيم به عنوان شهيد كربلا ياد مى كند. نوشته اند كه مادر ابراهيم ام ولد بود. در بحارالانوار نيز درباره او آمده است كه محمد بن على بن حمزه گفته است كه ابراهيم در روز عاشورا به شهادت رسيد. مرحوم مجلسى پس از نقل اين روايت افزوده است كه در كتابهاى انساب از ابراهيم ذكرى نشده است. ابن فندق مى نويسد كه ابراهيم بن على بن ابيطالب ، در كربلا كشته شد. از وى تنها محمد بن على بن حمزه ياد كرده و غير از او كسى از ابراهيم نامى ذكرى نكرده است بيهقى نام قاتل ابراهيم را نيز زيد بن دفاف نوشته است. مرحوم علامه تسترى نيز همان گزارش مجلسى را درباره ابراهيم آورده است
(خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 53؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 39؛ لباب الانساب ، ج 1 ، ص 400؛قاموس الرجال ، ج 1 ، ص 247).

2. ابراهيم بن الحصين الاسدى ، ابواسحاق
نام وى را ابن شهر آشوب در شمار شهيدان كربلا آورده و نوشته است كه در اين روز تعداد زيادى را كشت تا به شهادت رسيد. صاحب مناقب آل ابى طالب ، رجزى را نيز به نام وى به شرح ثبت كرده :
اضرب منكم مفصلا و ساقا ليهرق اليوم دمى اهراقا
و يرزق الموت ابواسحاقا اعنى بنى الفاجره الفساقا
مرحوم محسن الامين نيز او را در شمار اولين ياران امام محسوب داشته است. علامه شوشترى ضمن گزارش نوشته ابن شهر آشوب درباره ابراهيم ، مى افزايد كه : گزارشهاى نادرست در مناقب زياد است.
(المناقب ، ج 4 ، ص 104؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، 245؛ قاموس الرجال ، ج 1 ، ص 172؛ نفس المهموم ، ص 135؛ سماوى ، ابصار العين فى انصار الحسين ، ص 112).

3. ابراهيم بن حسين بن على بن ابيطالب
ابن شهر آشوب با تذكر اين نكته كه در شمار و نام و نشان فرزندان امام حسين (علیه السلام) اختلاف نظر وجود دارد ، ابراهيم را يكى از فرزندان امام حسين (علیه السلام) معرفى مى كند و مى نويسد كه او در كربلا به شهادت رسيد. اگر چه برخى از منابع رجالى شيعه نيز از ابراهيم به عنوان يكى از پسران امام حسين (علیه السلام) ، نام برده اند ، ولى در عين حال متذكر شده اند كه در ميان پسران آن حضرت كسى به نام ابراهيم ديده نشده است.
(المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ قاموس الرجال ، ج 1 ، ص 172؛ نقد الرجال ، ص 7 ، امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص ‍ 245).

4. ابوبكر بن حسن بن على بن ابيطالب
مادرش كنيزى بود كه به همسرى امام حسن در آمد. شيخ مفيد نوشته است كه عبدالله بن عقبه غنوى ، ابوبكر را هدف تير قرار داد و به شهادت رساند. ابوالفرج اصفهانى نيز همين روايت را به نقل از امام سجاد (علیه السلام) آورده است. ابن اثير نوشته است كه قاتل وى حرمله بن الكاهل بود و با تير سمى او را به شهادت رساند
(الارشاد ، ص 240 و 248؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 468؛ مقاتل الطالبين ، ص 85؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 92؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 53؛ الاخبار الطوال ، ص 257؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 36 و 67؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 189؛نهايه الارب فى فنون الادب ، الجزء العشرون ، ص 642؛ انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 206؛ منتهى الامال ، ص 459 و 482؛ نفس المهموم ، ص 149؛ الاخبار الطوال ، ص 257؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 244؛ ابصار العين ، ص 101).

5. ابوبكر بن حسين بن على (علیه السلام)
طبرى به نقل از ابومخنف ، ابوبكر بن حسين بن على (علیه السلام) را در شمار شهداى كربلا ذكر مى كند. طبرى و به پيروى از وى ، ابن اثير مى نويسد كه عبدالله بن عقبه الغنوى ، ابابكر بن الحسين بن على را با تير سمى زد و به شهادت رساند. در كتب انساب ، از پسرى به نام ابوبكر براى امام حسين (علیه السلام) ذكرى نشده است. ابوالفرج اصفهانى نيز براى امام حسين (علیه السلام) پسرى با اين نام ثبت نكرده است. به نظر مى رسد كه با توجه به شباهت نام حسن و حسين ، او همان ابوبكر بن حسين بن على ، به تاريخ طبرى راه يافته و از طريق همين كتاب در ديگر آثار تاريخى و برخى مقاتل نيز تكرار شده است
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 468؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 75؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 457؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 36؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 187)


ادامه خواهد داشت
منبع : نهضت امام حسين (علیه السلام) و قيام كربلا (نويسنده : دكتر غلامحسين زرگرى نژاد )
خود این کتاب رو هم دوستان اگه بخنن خوبه ( تو بخش معرفی کتاب هم حتما معرفی میکنم)
التماس دعا

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، Hadith ، فاطمه خانم ، mohammad reza ، سیمرغ ، m.hossein ، Tolou ، شهیدطیبه واعظی ، N.Mahdavian ، عبدالرحمن ، بیداری اندیشه ، مجنون العباس ، حسن عزتي ، Agha sayyed ، لبخند خدا ، پرنیان ، MohammadSadra ، مهشاد ، حضرت عشق ، Mohammad Trust ، Farzaneh
۲۱:۲۶, ۹/آبان/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار
[تصویر: 202.png]
6. ابوبكر بن على بن ابى طالب
برخى نامش را عبدالله نوشته و گفته اند كه نام مادرش ليلى دختر مسعود بن خالد بود. گفته شده است كه نخستين برادرى از برادران امام حسين (علیه السلام) كه به ميدان جنگ رفت و به شهادت رسيد ، همين ابوبكر بود. برخى نيز نام او را عبيدالله نوشته اند. بنا به گزارش برخى از منابع ، قاتل او زحر بن بدر النخعى ، يا عبيدالله بن عقبه غنوى بود. بر طبق يك گزارش ‍ از امام محمد باقر (علیه السلام) ، مردى همدانى او را به قتل رسانده است. مداينى گزارش كرده است كه او را در گودالى يافتند كه كشته شده بود معلوم نيست كه قاتل وى چه كسى بود. برخى نيز چون طبرى و ابن اثير ، گفته اند كه در شهادت او در كربلا جاى ترديد است. ابن شهر آشوب نيز همين سخن را آورده است و در شهادت او در روز عاشورا ترديد كرده است. شيخ طوسى از وى نام برده و قاتل او را همان مسعود بن خالد از بنى دارم دانسته است
(مقاتل الطالبيبن ، ص 83 - 84؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 128؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 468؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 92؛ جمهره النسب ، ص 31؛ الارشاد ، ص 248؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 32 و 53؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 461؛ نقد الرجال ، ص 384؛ رجال ابن داود ، قسم اول ، ص 393؛ رجال الطوسى ، ص 106؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 36؛ منتهى الامال ، ص 461؛ المنقاب ، ج 4 ، ص 112؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 189؛ نفس المهموم ، ص 150؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 245؛ ابصار العين ، ص 100).

7. ابوصادق
ابو صادق نيز يكى ديگر از ياران و اصحاب حضرت على (علیه السلام) بود كه همراه امام حسين (ع ) در كربلا به شهادت رسيد
(بحارالانوار ، ج 45 ، ص 200).

8. ابو عمرو نهشلى خثعمى
ابو عمرو نيز يكى ديگر از ياران امام حسين (علیه السلام) در كربلا و مردى عابد و شجاع بود كه در روز عاشورا همراه امام حسين (علیه السلام) به شهادت رسيد. مجلسى به نقل از ابن نما ورايت كرده است كه : مهران مولى بنى كاهل برايم روايت كرده است كه ابو عمر و در روز عاشورا همراه امام حسين (علیه السلام) در كربلا بود در آنجا مردى را ديدم كه سخت مى جنگيد و پس از هر حمله بر دشمن ، به نزد امام حسين (علیه السلام) باز مى گشت و مى گفت :
ابشر هديت الرشد تلقى احمدا فى جنه الفردوس تعلو صعدا
پس گفتم كه اين مرد كيست ؟ گفتند ابو عمرو النهشلى ، و گفته شده است الخثعمى. در اين حال عامر بن نهشل ، يكى از بنى اللات از ثعلبه به او حمله كرد و او را كشت و سرش را بريد ، ابن نما افزوده است كه مردى كثر الصلوه و عابد بود.
(بحارالانوار ، ج 45 ، ص 30؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 245؛ ابصار العين ، ص 112).

9. ابوالفضل (عباس بن على بن ابى طالب )
عباس بن على (علیه السلام) نامورترين شهيد كربلا و مشهورترين و فداكارترين برادر امام حسين (علیه السلام) به شمار رفته است. او در ميان تمام بنى هاشم زيباتر از همه بود و به همين دليل نيز به قمر بنى هاشم مشهور گشت. نام مادرش را ام البنين نوشته اند. پس از حركت امام حسين (علیه السلام) از مدينه به سوى مكه ام البنين بى هيچ ترديدى پسران خويش حضرت ابوالفضل ، جعفر ، عبدالله و عثمان را با كاروان حسينى همراه كرد تا برادر خويش ، حسين (علیه السلام) ، را يار و ياور باشند. دو فرزند عباس به نامهاى عبيدالله و فضل هنوز در سن كودكى بودند ، به همين دليل نيز نتوانستند با پدر خويش امام حسين (ع ) را همراهى كنند.در ششمين روز محرم چون ابن سعد با فرمان صريح ابن زياد رو به رو شد و دستور يافت تا امام حسين (علیه السلام) و يارانش را در محاصره كامل در آورد و به همين منظور عمروبن حجاج را همراه پانصد نفر مامور كرد تا براى جلوگيرى از دسترسى كاروان حسينى از آب راه دسترسى به فرات را مسدود كند ، اما بى رنگ به حضرت ابوالفضل فرمان داد تا براى تدارك آب ، همراه نافع بن هلال اقدام كند. حضرت ابوالفضل كه در جمع كاروان حسينى لقب سقا را يافته بود ، همراه سى سوار و بيست نفر پياده به جانب فرات حركت كرد على رغم مقاومت پانصد تن از همراهان عمرو بن حجاج ، توانست تا صفوف آنان را شكافته و مشكلهاى آب را از فرات پر كرده و به سوى خيمه هاى حسينى بازگردد. چنان كه پيشتر اشاره شده است ، ام البنين از بنو حنيفه و با شمر كه از تيره بنى كلاب بود ، پيوستگى قبيله اى داشت به همين دليل نيز پس از محاصره كاروان حسينى و يك روز قبل از قتل عام كربلا ، شمر بر آن شد تا به زعم خويش به فرزندان ام البنين امان داده و آنان را در پناه خويش در آورد. امام حسين (علیه السلام) چون فريادهاى شمر را شنيد كه پسران ام البنين را مخاطب ساخته بود ، به آنان گفت كه اگر چه شمر فاسق است ، اما به او پاسخ دهيد؛ بنابراين آنان از شمر پرسيدند كه چه مى خواهى ؟ شمر گفت : اى پسران خواهرم شما در امانيد. خويشتن را با برادرتان حسين به كشتن ندهيد و به اطاعت اميرالمؤ منين يزيد بن معاويه در آييد حضرت ابوالفضل چون با اين سخنان پسر ذى الجوشن رو به رو شد ، با صراحت تمام پاسخ داد كه : دستانت بريده باد. اى دشمن خدا ، لعنت باد بر امانى كه تو آورده اى. آيا از ما مى خواهى كه برادر و سرور خويش حسين بن على (علیه السلام) را ترك گفته و در اطاعت ملعون پسر ملعون در آييم ؟ شمر چون اين پاسخ صريح را شنيد با خشم و غضب بازگشت. در شب عاشورا چون ابن سعد بر آن شد تا يورش خويش را به امام حسين (علیه السلام) و يارانش آغاز كند ، امام به دليل اعتقاد به كفايت و تدبير حضرت عباس او را نزد ابن سعد اشاره شده است ، امام يك بار ديگر از ياران و همراهان خويش خواست تا وى را ترك گفته و راه خويش را پيش گيرند. عباس چون با سخنان برادر رو به رو شد بى درنگ بر ثبات عزم و باقى ماندن در كنار برادر تاكيد كرد و پس از او ديگر ياران امام نيز هر كدام در قالب كلمات و عبارات خاص خويش بر حضرت ابوالفضل اقتدا كردند. در صبح عاشورا چون امام به آرايش ‍ سواران و پيادگان هماره خويش پرداخت ، فرماندهى و پرچم دارى را به حضرت عباس واگذار كرد. حضرت ابوالفظل در اين روز بارها وارد ميدان شد و با دشمن مصاف داد. گاهى نيز خود را به قلب سپاهيان عمربن سعد زد تا برخى از ياران امام حسين (علیه السلام) را در ميانه ميدان به محاصره افتاده بودند ، نجات دهد. نوشته اند كه او پيش از شهادت برادران خويش ‍ را روانه ميدان كرد و به آنان گفت كه مى خواهد تا با مشاهده جانبازى در راه امام حسين (علیه السلام) ، در اجر و ثواب شريك گردد.در نيمه هاى روز عاشورا چون حضرت ابوالفضل با تشنگى كودكان كاروان حسينى رو به رو شد ، تصميم گرفت تا بار ديگر خود را به فرات رسانده و براى كودكان و ديگر كاروانيانى كه گرفتار تشنگى بودند ، آب فراهم سازد. در اين حال ، تعدادى از سپاهيان ابن سعد بر او يورش بردند و تمام سعى خويش را به كار گرفتند تا مانع رسيدن حضرت عباس به فرات شوند. سقاى امام حسين (علیه السلام) در حالى كه بى محابا به سوى فرات مى تاخت و با كوفيانى كه در مقابل او قرار مى گرفتند مى جنگيد ، رجز زير را نيز مى خواند:
لا ارهب الموت اذا الموت رقى حتى اوارى فى المصاليت لقا نفسى لنفس المصطفى الطهر وقا انى اناالعباس اغدوا بالسقا و لا اخاف الشر يوم الملتقى
ابوالفرج اصفهانى نوشته است كه حضرت ابوالفضل وقتى خود را به فرات رساند و مشكلهاى همراه خويش را پر آب كرد با آنكه خود تشنه بود ، لب به آب نزديك نكرد به همين دليل كميت زى اسدى شاعر بلند آوازه درباره همين كرامت حضرت ابوالفضل سروده است كه :
و ابوالفضل ان ذكرهم الحلو شفاء النفوس من اسقام
قتل الادعياء اذ قتلوه اكرم الشاربين صوب الغمام

پس از پر شدن مشكلهاى آب ، كوفيان بار ديگر به حضرت ابوالفضل يورش بردند. زيد بن ورقا جهنمى در حال كمين به آن حضرت يورش برد و در حالى كه حكيم بن طفيل السنبسى او را يارى مى كرد ، شمشيرى بر دست راست حضرت عباس فرود آورد. حضرت شمشير را به دست چپ خويش گرفت و در حالى كه چنين رجز مى خواند بر آنان حمله كرد:
و الله ان قطعتم يمينى انى احامى ابدا عن دينى
و عن امام صادق اليقين نجل النبى الطاهر الامين

هم زمان با ادامه هجوم حضرت ابوالفضل به دشمن و در حالى كه ضعف تمام بدن آن حضرت را فرا گرفته بود ، حكيم بن طفيل الطائى از پشت نخلى به آن حضرت حمله برد و ضربه شمشيرى به دست چپ آن حضرت فرود آورد و حضرت ابوالفضل كه ديگر رمقى نداشت چنين خواند:
يا نفس لا تخشى من الكفار و ابشرى برحمه الجبارمع النبى السيد المختار قد قطعوا ببغيهم يسارى فاصلهم يا رب حر النار
در همين حال حكيم بن طفيل عمودى آهنين بر وى فرود آورد و پرچم دار كاروان حسينى را به شهادت رساند. در اين حال امام حسين (علیه السلام) فرياد بر آورد كه : (( اكنون كمرم شكست و چاره و تدبيرم كاهش يافت )).
بى گمان رسيدن خبر شهادت حضرت ابوالفضل و برادرانش به مادرشان ام البنين نيز درد آور و اندوه زا بود. در برخى از منابع تاريخى و مقاتل آمده است كه چون اين خبر در مدينه به ام البنين رسيد ، او با صبورى و بزرگوارى با شهادت فرزندانش برخورد كرد و به شهادت ايشان در كنار امام و برادر و پيشواى خويش افتخار كرد. به موجب گزارش علماى انساب از حضرت ابوالفضل ، دو پسر به نامهاى فضل و عبيدالله باقى ماند
(جمهره النسب ، ص 31؛ مقاتل الطالبيين ، ص 81 - 82 و 113 و 119 - 120؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 34 - 53؛ تايخ الطبرى ، ج 5 ، ص 412 و 468؛ انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) و ص 206؛الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 475؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 92؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 18 و 189؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 102 و 104- 105 و 109 - 110 و 129 - 130؛ رجال الطوسى ، ص 102؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 391 و ج 45 ، ص 39 - 42 و 66؛ منتهى الامال ، ص 410 - 411 و 418 - 442 و 460 و 462 - 465 و 482؛ الاخبار الطوال ، ص 255 و 257؛ المناقب ، ج 4 ، ص 108؛ ذهبى ، تاريخ الاسلام ، ص 21؛ تذكره الخواص ، ص 223؛ص 228 و 230- 231 و 240 و248؛ سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 320؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 432 - 433 و 457 و 461؛ نفس ‍ المهموم ، ص 96 و 98 و 151 - 160؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 244؛ ابصار العين ، ص 90).

10. احمد بن عامر بن سليمان بن صالح
احمد بن عامر ، اباجعد كنيه داشت. برخى از علماى رجال نوشته اند كه او همراه امام حسين (علیه السلام) در كربلا به شهادت رسيد. نسب وى را چنين نقل كرده اند: احمد بن سليمان بن صالح بن وهب بن عامر بن حسان... خانواده عامر از شيعيان حضرت على بودند. حسان يكى از شهداى اين خاندان بود كه در صفين به شهادت رسيد. در جامع الرواه ، وى با نام عبدالله بن عامر بن سليمان بن وهب بن عامر معرفى شده است
(تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 63؛ رجال النجاشى ، ج 1 ، ص 100؛مجمع الرجال ، ج 1 ، ص 119؛ جامع الرواه ، ج 1 ، ص ‍ 470؛ معجم رجال الحديث ، ج 2 ، ص 130؛ نقد الرجال ، ص 23).

11. احمد بن محمد الهاشمى
ابن شهر آشوب بدون آنكه نام و نشان روشن ترى از وى به دست دهد ، نوشته است كه پس از عمرو بن قرظه انصارى ، احمد بن محمد الهاشمى به ميدان رفت و چنين مى سرود:
اليوم ابلو حسبى و دينى بصارم تحمله يمينى
احمى به يوم الوغى عن دينى
(المناقب ، ج 4 ، ص 105؛ نفس المهموم ، ص 135؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 245. )
التماس دعا
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، mohammad reza ، مجنون العباس ، مصباح ، حسن عزتي ، شهیدطیبه واعظی ، Agha sayyed ، لبخند خدا ، پرنیان ، مهشاد ، حضرت عشق
۱۳:۱۷, ۱۰/آبان/۹۳
شماره ارسال: #3
آواتار
[تصویر: 202.png]
12. احمد بن محمد بن عقيل
در مقاتل و منابع تاريخى و كتب انساب ذكرى از وى در ميان نيست. علامه شوشترى ، ظاهرا با توجه به نوشته محمد تقى خان سپهر كه مورخى دقيق نبود ، از وى نام مى برد ، ولى مى نويسد كه وجود او ثابت نيست ، تا چه رسد به شهادتش در كربلا. با اين حال ، احتمال مى رود كه وى همان احمدبن محمد الهاشمى باشد كه ذكر او گذشت
(ناسخ التواريخ ، ج 6 ، جزء دوم ، ص 282؛ قاموس الرجال ، ج 1 ، ص 623).

13. ادهم بن اميه عبدى
گفته شده است كه اميه پدر ادهم از اصحاب پيامبر بود كه بعدها در بصره سكونت گزيد. پسرش ادهم از بزرگان شيعه در بصره بود كه مردم را به امامت امام حسين (علیه السلام) دعوت مى كرد. وقتى امام حسين (علیه السلام) خروج كرد و به كربلا آمد ، ادهم نيز بصره را ترك كرد و به امام ملحق گشت و در روز عاشورا به شهادت رسيد. مرحوم محسن الامين نام او را در فهرست ياران امام حسين (علیه السلام) آورده است. علامه شوشترى پس از نقل گزارش سكونت اميه در بصره و عزيمت ادهم به كربلا ، از قول مصنفى كه مدعى است وى آن گزارش را از طبقات على بن سعد روايت كرده ، مى نويسد: (( مى گويم كه مولف طبقات محمد بن سعد است ، نه على بن سعد)). علاوه بر اين ، مصنف مذكور ذكر نمى كند كه مقصود وى از (( ابى جعفر)) كه گزارش خروج ادهم از بصره به كربلا را آورده است كيست ؟ اگر مقصود طبرى است كه در نوشته وى جز از اجتماع شيعيان بصره در خانه مازيه عبريه سخن نرفته و آنان نيز كه پس از اجتماع در منزل ماريه ، رهسپار كربلا شدند ، جز يزيد بن نبيط و عبدالله و عبيدالله پسران وى نبودند
(تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 106؛ منتهى الامال ، ص 425 و 428؛ قاموس الرجال ، ج 1 ، ص 705؛امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 185).

14. اسد بن ابى دجانه
اسد بن ابى دجانه از غلامان امام حسن (علیه السلام) دانسته شده است. نوشته اند كه او به همراه عبدالله بن حسن در كربلا جنگيد و به شهادت رسيد
(روضه الشهدا ، ص 316 - 318)

15. اسلم بن عمر تركى قزوينى ، ديلمى (واضح تركى )
اسلم از موالى امام حسين (علیه السلام) و نيز از كاتبان حضرت سيد الشهدا بود. مامقانى درباره او نوشته است كه امام حسين (علیه السلام) او را پس از مرگ برادر خود حسن خريدارى كرد و به فرزندش على بن الحسين بخشيد. پدر عمر ترك بود و وى با امام حسين از مدينه به مكه و از آنجا به كربلا آمد و به شهادت رسيد. ابن شهر آشوب از عزيمت غلامى ترك به ميدان جنگ نام مى برد كه اگر چه بعيد نيست كه همان اسلم باشد ، اما در گزارش وى ، او غلام حر شمرده شده است ، نه مولاى امام حسين (علیه السلام). مرحوم مجلسى بدون آنكه نامى از اسلم آورد ، مى نويسد كه پس از دو برادر غفارى ، غلام تركى به ميدان رفت و او يكى از قاريان قرآن بود. مجلسى رجزى به شرح زير از او نقل مى كند:
البحر من طعنى و ضربى يصطلى و الجو من سهمى و نبلى يمتلى
اذا حسامى فى يمينى ينجلى ينشق قلب الحاسد المبجل
مرحوم مجلسى افزوده است كه غلام تركى پس از افتادن به زمين و قبل از شهادت چون امام حسين (علیه السلام) را بر بالين خويش ديد ، لبخندى زد و به سوى پروردگارش بال گشود. طبرى نيز در تاريخ خود از اسلم به عنوان سليمان ياد كرده است. نام اسلم در منابعى ديگر نيز به عنوان شهيد كربلا آمده است. در برخى از منابع از او به نام واضح تركى مولى حرث ياد شده است
(تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 125؛ المناقب ، ج 4 ، ص 104؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 30؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 13 ، 28؛ منتهى الامال ، ص 429 و 449؛ نفس المهموم ، ص 134؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 245؛ ابصار العين ، ص 122 و 156).

16. اشعث سعد
اشعث را يكى ديگر از مواليان امام حسين (علیه السلام) دانسته اند كه در كربلا به شهادت رسيد. نامش در هيچ كدام از كتابهاى تاريخى و مقاتل و فهرستهاى شهدا نيامده است
(روضه الشهدا ، ص 311).

17. ام وهب بنت عبد
ام وهب دختر عبد از قبيله نمربن قاسط ، از زنان نادر و شجاعى بود كه ضمن وفادارى به همسر خويش عبدالله بن وهب ، شيفته امام حسين (علیه السلام) و از شيعيان خالص آن حضرت نيز به شمار مى رفت. شخصيتهايى نظير اين زن ، نه تنها در تاريخ جهان ، بلكه در تاريخ اسلام و شيعه كه زنان فداكارى را در خود ديده است و نادر و اندك است. به صداقت ايمان و صفاى باطن او در معرفى همسرش عبدالله اشاره كرده همان جا متذكر شديم كه او پس از آگاهى از تصميم عبدالله مبنى بر پيوستن به امام حسين (علیه السلام) ، نه تنها او را تشويق كرد ، بلكه در كنار او نيز روانه كربلا شد. نوشته اند كه چون در روز عاشورا عبدالله به ميدان رفت ، ام وهب نيز عمودى برداشت و به سوى همسر خويش رفت تا در كنار او بجنگد. در اين حال چون به عبدالله رسيد خطاب به او گفت : پدر و مادرم فداى تو ، با دشمنان فرزند پاك رسول خدا نبرد كن. عبدالله با مشاهده ام وهب در ميدان جنگ ، به كنار او آمد و از او خواست تا به سوى زنان كاروان بازگردد و كار جنگ را به مردان بسپارد. ام وهب در اين حال جامه شوهر خويش را گرفت و به او گفت : تو را رها نمى كنم تا آنكه در كنار تو و همراه تو بميرم. امام حسين (علیه السلام) كه شاهد اين همه عشق و علاقه بود به همسر عبدالله خطاب كرد كه : اى ام وهب ، از خداوند پاداش خير به تو رسد ، به سوى زنان باز گرد و در كنار آنان بنشين كه جهاد بر زنان واجب نيست.( گزارش عزيمت ام وهب به ميدان جنگ در برخى از مقاتل به ماجراى شهادت وهب بن عبد الله ، پسر ام وهب نيز نسبت داده شده است (نگاه كنيد به مطالب ذيل وهب بن عبدالله ).ام وهب چون اين سخن را از امام حسين (علیه السلام) شنيد ، ناگزير بازگشت. او پس از بازگشت همچنان ناظر شجاعت و رشادت همسرش عبدالله بود. پس ‍ زمانى بعد ، چون ديد كه شوهرش به شهادت رسيد ، با شتاب به كنار جنازه او رفت و خطاب به عبدالله گفت : همسرم ، بهشت بر تو گوارا باد. چون مشاهده شجاعت و دليرى و عشق ام وهب به امام حسين (علیه السلام) و راه همسرش ممكن بود برخى از كوفيان سپاه ابن زياد رادگرگون كند ، بنابراين شمر بى درنگ به رستم ، غلام خويش دستور داد تا عمودى بر سر ام وهب بكوبد و او را به قتل رساند. رستم چنين كرد و بدين سان همسر عبدالله نيز كمى پس از شهادت شوهر ، به شهادت رسيد
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 430؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 13 و 65 و 68 و 69 و 202؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ص 181 و 182؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 6؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 201؛ اعلام النساء ، ج 5 ، ص 292؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 320 و ج 45 ، ص 17؛ المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 447 و 450؛ منتهى الامال ، ص 434؛ نفس المهموم ، ص 117 ، 122؛ ابصار العين ، 76).

18. اميه بن سعد بن زيد طائى
مامقانى درباره وى مى نويسد كه : علماى سيره و مقاتل نوشته اند كه اميه جنگجويى شجاع و يكى از اصحاب حضرت على (علیه السلام) بود. از حضور او در صفين ياد شده است. وى چون خبر ورود امام حسين (علیه السلام) را به كربلا شنيد ، از كوفه خارج شد تا در شب هشتم محرم به كربلا رسيد. او در روز عاشورا در كنار امام به جنگ پرداخت و از شهداى حمله اولى بود. صاحب منتهى الامال نيز او را شهيد كربلا معرفى مى كند. علامه شوشترى نيز همين گزارش علما درباره اميه ترديد كرده است
(تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 153؛ منتهى الامال ، ص ‍ 429؛ قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 185؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 188).

19. انس بن حرث كاهلى
انس بن حرث ، يا انس بن الكاهل الاسدى از صحابه پيامبر و از بنى كاهل از قبيله بين اسد بن خزيمه بود كه در اطراف كوفه به سر مى بردند. از او نقل شده است ؟ شنيدم كه رسول خدا مى فرمود كه فرزندم حسين كشته مى شود در سرزمين عراق هر كس او را درك كند ، بايد كه به يارى اش برخيزد. انس در غزوات بدر و حنين همراه پيامبر شركت داشت. برخى از علماى رجال شيعه نيز از او نام برده و وى را شهيد كربلا دانسته اند. برخى نيز نوشته اند كه انس بن حرث ، همراه حر از كوفه خارج شد و چون سخنان امام را با حر شنيد ، از سپاهيان وى جدا شد و به امام حسين (علیه السلام) و يارانش پيوست. ابن شهر آشوب رجز او را در هنگام جنگ چنين آورده است :
آل على شيعه الرحمن و آل حرب شيعه الشيطان
اعثم كوفى او را مالك بن انس الباهلى معرفى مى كند ، نوشته است كه او به هنگام نبرد چنين رجز مى خواند:
قد علمت كاهل ثم ودان والخندفيون و قيس عيلان
بان قومى آفه الاقران لدى الوغى و ساده الفرسان فباشروا الموت بطعن آن لسنا نرى العجز عن الطعان
آل على شيعه الرحمن آل زياد شيعه الشيطان
خوارزمى نوشته است كه انس پس از قره بن ابى قره الغفارى به ميدان رفت و به شهادت رسيد ، وى بندهايى از رجز او را آورده است. ابن كثير نيز در تاريخ خود او را از شهداى كربلا مى داند. مرحوم مجلسى در بحارالانوار نوشته است كه ابن نما از او به نام انس بن حارث كاهلى ياد كرده است و علامه شوشترى درباره گزارشهاى آشفته اى كه درباره انس ، در كتابهاى مختلف رجالى و تاريخى آمده ، به نكات ارزنده اى توجه داده است
(انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 181؛ الاصابه ، ج 1 ص 68؛ اسد الغابه ، ج 1 ، ص 123 و 349؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 121؛خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 21؛ المناقب ، ج 4 ، ص 102؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 320 و ج 45 ، ص 25 و 71؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 199؛ منتهى الامال ، ص 439؛ رجال الطوسى ، ص 99؛ رجال ابن داود ، قسم اول ، ص 61؛ مجمع الرجال ، ج 2 ، ص 190 - 193؛ نقد الرجال ، ص 50؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ص 128).

20. انيس بن معقل الاصبحى
انيس از قبيله صبح از اعراب قحطانى و از همان قبيله اى بود كه خولى يكى از قاتلان امام حسين (علیه السلام) به آن تعلق داشت. او به خلاف خولى و به رغم آگاهى از شهادت خويش به امام حسين (علیه السلام) پيوست و در يارى امام كمترين ترديدى نكرد. انيس پس از حوى ، مولى ابوذر غفارى به ميدان رفت و تا زمانى كه نيرو در بدن داشت با خواندن رجز زير ، به دشمن حلمه برد:
انا انيس و انا ابن معقل و فى يمينى نصل سيف مصقل اضرب به فى الحرب حتى ينجلى اعل به الحامات وسط القسطلى من الحسين الماجد المفضل ابن رسول الله خير مرسل
(الفتوح ، ج 3 ، ص 123؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 23؛ المناقب ، ج 4 ، ص 103؛ نفس المهموم ، ص 133؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 76).

21. بريربن حضير (خضير) همدانى
برير بن حضير ، يكى از شهداى نامور كربلا و از اصحاب معروف امام حسين (علیه السلام) بود. او قارى قرآن و از بزرگان همدانى كوفه بشمار مى رفت و از اصحاب خاص حضرت على (علیه السلام) بود. برير از جمله كسانى بود كه پس از شنيدن خبر حركت امام حسين (علیه السلام) از مدينه به مكه ، با شتاب خود را از كوفه به مكه رساند و آن گاه همراه امام به جانب عراق حركت كرد. وقتى امام به كربلا رسيد در محاصره حربن يزيد قرار گرفت برير پيشنهاد نبرد با حر را كرد ، اما امام به او پاسخ داد كه من آغاز كننده نبرد نخواهم بود. منقول است كه برير مرد خنده رويى نبود ، اما در روز عاشورا ، با عبدالرحمن بن عبد ربه شوخى مى كرد. چون عبدالرحمن به وى گفت كه اين چه جاى شوخى است ، برير جواب داد كه : (( سوگند به خدا كه قوم من آگاهند كه من چه در جوانى و چه در دوره سالخوردگى بذله گويى و شوخى را دوست نداشته ام. اما به خدا اكنون كه ميان ما و بهشت فاصله اى نمى يابم ، دوست دارم تا شمشيرها هر چه زودتر به سراغم آيند. )). برخى نوشته اند كه برير آن اندازه شهادت را قرب به خداوند مى دانست كه قبل از رفتن به ميدان نبرد ، خويشتن را معطر و آرايش مى كرد. برير از شيعيانى بود كه قبل از پيوستن به امام حسين (علیه السلام) نيز در كوفه به دوستى على (علیه السلام) و دشمنى با معاويه اشتهار داشت. بنا به گزارش ابو مخنف : عفيف بن زهير كه هنگام شهادت امام حسين (علیه السلام) حضور داشته است مى گويد: يزيد بن معقل از مردم بنى عمير وابسته بنى سليمه عبدالقيس بيامد و گفت : اى برير بن حضير مى نگرى كه خدا با تو چه كرد؟ برير پاسخ داد كه آنچه خدا با من كرد همه خوبى است و آنچه با تو كرد ، همه بدى است. گفت به خاطر دارى كه در محله بنى لوذان با تو همراه بودم و تو مى گفتى كه عثمان به خويشتن جفا كرد و معاويه نيز گمراه و گمراه كننده است و مقتداى حق و هدايت على است ؟ برير پاسخ داد كه آرى شهادت مى دهم كه اينها را من گفته ام.
غالب منابعى كه از برير سخن گفته اند ، از وى به عنوان قارى قرآن ، عابد و پارسا و از عاشقان امام حسين (علیه السلام) ياد كرده اند. خوارزمى نام برير را ، برير بن خضير نوشته است. سيد بن طاوس نيز از او به نام برير بن حصين نام برده است. مرحوم مجلسى هم نام او را برير بن حفير الهمدانى ثبت كرده است. شگفت اينكه على رغم آنكه مجلسى به ذكر نام برير در شمار شهداى كربلا پرداخته است ، نام او در ليست زيارتنامه شهدا در بحارالانوار نيامده است.( علامه شوشترى عقيده دارد كه يزيد بن حصين در نوشته كشى ، تحريف برير بن خضير است ، مى نويسد كه مراد از يزيد بن حصين در زيارت ناحيه نيز همان برير بن خضير است (قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 294 و 296). برير در روز عاشورا با تمام اعتقاد و پايدارى خويش به ميدان رفت و پس از كشتن تعدادى از دشمنان ، سرانجام توسط كعب بن عمرو ازدى و با نيزه اى كه به پشت برير فرو برد به زمين افتاد و سپس با شمشيرهاى پياپى همان كعب به شهادت رسيد
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 421 - 423؛ ج 3 ، ص 106 - 107 و 111 - 112 و 115؛ قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 294؛ الفتوح ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 11 و 14؛ الملهوف ، ص ‍ 138 و 154- 155 و 160؛ منتهى الامال ، ص 415 و 420 و 430 و 432؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 167؛ مجمع الرجال ، ج 2 ، ص 81 (ذيل حبيب بن مظاهر)؛ انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 192 و 194 و 196؛ نفس المهموم ، ص 92 و 104 و 106 و 109 و 118؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص ‍ 142).

22. بشر بن غالب
شيخ طوسى از بشر به عنوان يكى از اصحاب امام حسين (علیه السلام) نام برده است. سيد بن طاووس بشر را از اصحاب حضرت امام حسين (علیه السلام) شمرده و تصريح كرده است كه چون امام حسين (علیه السلام) در سر راه خود به كوفه ، به ذات عراق رسيد ، بشر از عراق در رسيد و امام درباره مردم عراق از وى جويا شد. وى جواب داد كه مردمى را ديدم كه قلوب آنان با تو بود و شمشيرهاى ايشان با بنى اميه و عليه تو. به موجب اين گزارش در بحارالانوار نيز آمده است كه بشر از جمله ياران امام حسين (علیه السلام) در واقعه دشت كربلا بود
(رجال الطوسى ، ص 99؛ الملهوف ، ص 131؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 199-200؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 174).

23. بشير بن عمرو حضرمى
بشيربن عمرو نيز يكى ديگر از شهداى طف بود. برخى از جمله نامقانى نام و نشان او را بشربن عمرو احدوث حضرمى كندى نيز نوشته اند. در اينكه او در چه هنگام به شهادت رسيده است ، دو گزارش متفاوت وجود دارد. بنا به گزارش ابو مخنف از ضحاك بن عبدالله مشرقى ، هنگام عزيمت امام حسين (علیه السلام) به آخرين نبرد با دشمن بشير و عمرو بن ابى المطاع ، دو تن از ياران امام حسين (علیه السلام) بودند كه هنوز زنده بودند. بشير با ملاحظه تصميم امام براى ورود به جنگ ، بر آن شد تا بر امام سبقت جويد ، پس به ميدان رفت و پيش از امام به شهادت رسيد على رغم اين گزارش ، صاحب منتهى الامال بشير را به نام بشربن عمرو ، از جمله شهداى حمله اولى دانسته است
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 444؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (( ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 201؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 70؛ قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 212؛ منتهى الامال ، ص 429؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 173؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 175).

24. بكربن حى بن تيم الله ثعلبه التميمى
مامقانى در تنقيح المقال آورده است كه اصحاب سيره نوشته اند كه بكر بن حى به همراه عمربن سعد براى جنگ با امام حسين (علیه السلام) به سوى كربلا حركت كرد ، امام وقتى جنگ آغاز شد ، وى به صف اصحاب حضرت امام حسين (علیه السلام) پيوست و جنگيد تا به شرف شهادت نائل گرديد. صاحب منتهى الامال درباره اين شهيد كربلا نوشته است كه بكر بن حى التميمى از شهداى اول قتال در حمله اولى بود كه به شهادت رسيد. علامه شوشترى پس از اشاره به همين روايات ، نوشته است كه مستندات حضور و شهادت بكر در كربلا معين نشده است
(تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 177 - 178؛ منتهى الامال ، ص 429؛ قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 367؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 176).

25. پيروزان
نام وى در روضه الشهدا آمده است. در اين كتاب درباره پيروزان نوشته شده است كه وى از غلامان امام حسين (علیه السلام) بود كه به همراه عبدالله بن حسن (علیه السلام) در كربلا جنگيد و شهيد شد. نام وى در منابع ديگر نيامده است ، اگر گزارش روضه الشهدا صحت داشته باشد ، با توجه به نام وى بايد گفت كه وى از موالى ايرانى بوده است
(روضه الشهدا ، ص 316 - 318).
ادامه دارد ان شاءلله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، مصباح ، Agha sayyed ، پرنیان ، مهشاد ، حضرت عشق
۰:۱۴, ۱۱/آبان/۹۳
شماره ارسال: #4
آواتار
[تصویر: 202.png]
26. جابر بن الحارث السلمانى (مذحج )
جابر از شاخه سلمانى قبيله مراد از اعراب مذحجى قحطانى بود. ابومخنف به نقل از فضل بن خديج الكندى نوشته است كه :عمرو بن خالد صيداوى و جابر بن حارث السلمانى ، و سعد غلام عمرو بن خالد و مجمع بن عبدالله روانه جنگ شدند و چون در محاصره دشمن قرار گرفتند ، عباس بن على حمله كرد و آنان را از محاصره دشمن در آورد. آنان اگر چه زخمدار برگشتند ، اما بار ديگر به دشمن حمله بردند و چندان جنگيدند تا يك جا به شهادت رسيدند. برخى جابر بن حارث را حباب بن حارث نوشته اند. ابن شهر آشوب او را حارث معرفى كرده و نام او را در كنار شهداى حمله اول آورده است. برخى ديگر نيز نام وى را حيان بن حارث السلمانى نوشته اند. بن اثير از او به عنوان جياربن حارث ياد كرده است. شيخ الطائفه طوسى نيز او را با جناده بن عمرو اشتباه گرفته و از او به نام جناده بن حرث السلمانى ياد كرده است. مرحوم مجلسى نيز او را به نام حباب بن الحارث السلمانى الازدى معرفى مى كند. در زيارت ناحيه و رجبيه ، نام وى حيان بن الحارث السلمانى آمده است ، شيخ طوسى از يكى از اصحاب امام حسين (علیه السلام) جناده بن الحارث السلمانى نام مى برد كه بعيد نيست همين جابر بن حارث باشد
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 446؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 74؛ رجال الطوسى ، ص 99؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72؛ منتهى الامال ، ص 446؛ نفس المهموم ، ص 129؛ ابصار العين ، ص 78).

27. جابر بن حجاج مولى عامر بن نهشل تميمى
جابر از بنى تيم الله بن ثعلبه بود. گزارش شده است كه او جنگجوى شجاعى بود كه در كوفه با مسلم بن عقيل بيعت كرد ، اما پس از كشته شدن مسلم نزد قوم خود مخفى شد. پس ‍ از مدتى وقتى خبر آمدن امام حسين (علیه السلام) را به كربلا شنيد ، همراه سپاه عمر بن سعد به سوى كربلا رفت و به امام حسين (علیه السلام) ملحق گرديد تا آنكه در روز عاشورا به شهادت رسيد. علامه شوشترى نوشته است كه وى نامى در مقاتل معروف به چشم نمى خورد
(تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 198؛ قاموس الرجال ، ج 2 ، 506؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 176).

28. جبله بن على شيبانى
جبله از اصحاب حضرت على (علیه السلام) بود كه در صفين شركت داشت و آنگاه به حضرت امام حسين (علیه السلام) پيوست و با مسلم بن عقيل در كوفه بيعت كرد. چون مسلم به شهادت رسيد ، جبله نزد قوم خويش مخفى گرديد. سپس از كوفه گريخت و در آنجا به امام حسين (علیه السلام) پيوست . ابن شهر آشوب از او به عنوان يكى از شهداى حمله اولى نام برده است. به احتمال زياد ، او همان جبله بن عبدالله است كه نامش در معجم رجال الحديث با دو نام جداگانه آمده است
(المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 207؛ قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 345؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72؛ منتهى الامال ، ص 427؛ معجم رجال الحديث ، ج 4 ، ص 35؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 201).

29. جعفر بن عقيل بن ابى طالب
جعفر يكى از پسران عقيل برادر حضرت على (علیه السلام) و پسر عموى امام حسين (علیه السلام) بود. نام مادرش را ام الثغر ، دختر عامر (بنا به روايت ديگر ، خوصا دختر عمرو بن عامر) نوشته اند. از امام محمد باقر (علیه السلام) و حميد بن مسلم روايت شده است كه جعفر در روز عاشورا به دست عروه بن عبدالله خثعمى به شهادت رسيد. منابع متعددى از شهادت او سخن گفته و نوشته اند كه همراه امام حسين (علیه السلام) از مدينه به مكه و از مكه به سوى كوفه حرت كرد و در كربلا به شهادت رسيد
(مقاتل الطالبيين ، ص 91؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... )ت ص 206 الفتوح ، ج 3 ، ص 126؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 30 و 53؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 469؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 75؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 462؛ لباب الانساب ، ج 1 ، ص 401؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 185 و 189؛ منتهى الامال ، ص 456 و 482؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 32 ، 68؛ الارشاد ، ص 249؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 219؛ نفس المهموم ، ص 146 ، امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 119).

30. جعفر بن على بن ابى طالب
جعفر بن على ، يكى از برادران امام حسين (علیه السلام) و برادر تنى عباس بن على بن ابيطالب بود. نام مادرش را ام البنين نوشته اند كه همان مادر حضرت ابوالفضل است. جعفر به همراه ساير بنى هاشم از مدينه به همراه امام حسين (علیه السلام) به مكه و از آنجا به كربلا آمد. در تمام مراحل همراه برادرش بود و در روز عاشورا نيز در كنار آن حضرت و ساير برادران و ياران به شهادت رسيد. قاتل او را هانى بن ثبيت و يا خولى اصعبى نوشته اند
(جمهره النسب ، ص 31؛ مقاتل الطالبيين ، ص 80؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 449 ، 468؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 92؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 104 - 105 و 129؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 62؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 193؛ رجال الطوسى ، ص 99؛ اعلام الورى ، ص 243؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 187 و 189؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 34 و 53؛ الاصابه فى تمييز الصحابه ، جزء اول ، ص 375؛ الارشاد ، ص ‍ 240 و 248؛ الملهوف ، ص 149؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 38 و 66ت منتهى الامال ، ص 410 ، 425 460 و 482؛ الفصول الفخريه ، ص 67؛ الاخبار الطوال ، ص 257؛ ذهبى ، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام ، ص 21؛ نقد الرجال ، ص 71؛ سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 320؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 432 و 457 و 461؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص ‍ 219؛ نفس المهموم ، ص 150؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 245؛ ابصار العين ، ص 99).

31. جعفر بن محمد بن عقيل
در باب شهادت جعفربن محمد بن عقيل در حره يا كربلا اختلاف نظر وجود دارد. ابوالفرج اصفهانى ، به نقل از محمد بن على حمزه مى نويسد كه وى در كربلا به شهادت رسيد ، اما همو مى افزايد كه در كتب انساب براى محمد بن عقيل پسرى به نام جعفر ثبت نشده است
(خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 53؛ ناسخ التواريخ ، ج 6 ، كتاب دوم ، ص ‍ 282؛ قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 676؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 245).

32. جناب بن عامر بن كعب التيمى
جناب بن عامر از شيعيان كوفه و از تيم اللات بود كه پس از رسيدن مسلم بن عقيل به كوفه با وى بيعت كرد. مامقانى از او با نام حباب بن عامر بن كعب التيمى ياد كرده است. او پس ‍ از شهادت مسلم ، مدتى نزد اقوام خويش مخفى گرديد تا آنكه فرصت خروج مخفيانه از كوفه را به دست آورد و با ترك اين شهر خود را به امام حسين (علیه السلام) رساند و به جمع كاروان حسينى پيوست. جناب بن عامر در روز عاشورا به ميدان رفت و پس از مدتى نبرد به شهادت رسيد
(منتهى الامال ، ص 426؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 250).

33. جناده بن الحارث انصارى
اين اعثم نوشته است كه او پس از هلال بن رافع البجلى به ميدان رفت و رجز زير را مى خواند:
انا جناد و انا ابن الحارث لست بخوار و لا بناكث
عن بيعتى حتى يرثنى وارثى اليوم شلوى فى الصعيد ماكث
خوارزمى و ابن شهر آشوب ، همان گزارش ابن اعثم و همين رجز او را آوردنده ، با اين تفاوت كه اولا ، به جاى هلال بن رافع ، نافع بن هلال نوشته اند؛ ثانيا: رجز بالا را با اندك اختلافى آورده اند. مرحوم مجلسى نيز همان نوشته ابن شهر آشوب را آورده است. شيخ طوسى و مامقانى از كسى به نام جناده بن الحرث السلمانى ياد مى كنند كه هم با جناده بن حارث انصارى مورد بحث قابل تطبيق است و هم با جابربن حارث السلمانى كه ذكر وى گذشت. برخى نوشته اند كه جناده ابتدا در كوفه با مسلم بن عقيل بيعت كرد و پس از شهادت مسلم ، همراه عمرو بن خالد صيد اوى به كربلا آمد و با امام دست بيعت داد و در عاشورا به شهادت رسيد.
در برخى از نوشته هاى متاخر از شهيدى به نام جناده بن كعب الحرث انصارى نام برده و نوشته اند وى از جمله ياران خزرجى امام حسين (علیه السلام) بود كه همراه همسر و فرزندانش از مكه به كربلا آمد و در كربلا در حمله اولى به شهادت رسيد. عمر بن جناده پسر اوست. به نظر مى رسد كه على رغم اين توضيحات كه در منابع كهن اثرى از آن نيست ، بتوان گفت كه جناده بن كعب ، همان جناده بن حارث است
(الفتوح ، ج 3 ، ص 125؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 25؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 203؛ المناقب ، ج 4 ، ص 104؛ رجال الطوسى ، ص 99؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 234 ، بحارالانوار ، ج 45 ، ص 28؛ جلاء العيون ، ص 399؛ منتهى الامال ، ص 429؛ نقد الرجال ، ص 76؛ نفس المهموم ، ص 134؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 156).

ادامه دارد ان شاءلله[/b]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، پرنیان ، مصباح ، مهشاد ، حضرت عشق
۱۳:۰۵, ۱۱/آبان/۹۳
شماره ارسال: #5
آواتار
[تصویر: 202.png]
34. جندب بن حجير الخولانى
جندب بن حجير يا جندب بن حجر كندى خولانى كهلانى ، يكى ديگر از شهداى كربلاست. او نيز در كوفه سكونت داشت و پس از رسيدن مسلم بن عقيل به اين شهر ، با او بيعت كرد. جندب پس از شهادت مسلم ، كوفه را به سوى امام حسين (علیه السلام) ترك كرد و در كربلا به امام پيوست. برخى نوشته اند كه جندب از شهداى مرحله اول بود. بعضى نيز بر آنند كه چون جندب در ميانه جنگ زخمى شد ، يارانش او را از معركه بيرون بردند ، اما وى يك سال بعد بر اثر همان زخم در گذشت
(بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72؛ رجال الطوسى ، ص 100؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 236؛ منتهى الامال ، ص 429؛ قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 739؛ معجم رجال الحديث ، ج 4 ، ص 170؛ نقد الرجال ، ص 77؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 177).

35. جون ، مولى ابوذر غفارى
شيخ مفيد او را به نام جوين ياد كرده است. طبرى و برخى ديگر از جون به نام جوى ياد مى كنند. او از موالى ابوذر غفارى صحابى نامور پيامبر اسلام بود. متاسفانه مقتل نويسان و سيره نويسان به دليل مولى بودن وى ، نسب روشنى از او به دست نداده اند. جون مردى سالمند و سياه پوست بود كه همراه امام حسين (علیه السلام) از مدينه به مكه و از آنجا به كربلا وارد شد و در آنجا به شهادت رسيد. بنا به گزارش شيخ مفيد از امام سجاد (علیه السلام) ، جون ، در ساعتى از شب عاشورا ، به تيز كردن شمشير امام حسين (علیه السلام) و صيقل دادن آن مشغول بود. نوشته اند كه در روز عاشورا امام حسين (علیه السلام) سوگند خورد و با صراحت تمام گفت كه تا خون خويش را با خون پاك شما در نياميزم ، از شما جدا نخواهم شد
(الارشاد ، ص 232؛ رجال الطواسى ، ص 99؛ الفتوح ج 3 ، ص 122؛ مقاتل الطالبيين ، ص 113؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 190 و 201؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص ‍ 436؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، 23؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 1 ، و 22 و 71؛ الملهوف ، ص 163 ، منتهى الامال ، ص 447 448؛ رجال ابن داود قسم اول ، ص 93؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 238؛ مجمع الرجال ، ج 2 ، ص 64؛ قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 757؛ نقد الرجال ، ص 77؛ نفس المهموم ، ص 103 و 133؛ معجم رجال الحديث ، ج 4 ، ص ‍ 175؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار الهين ، ص 177).

36. جوين بن مالك تميمى (حر بن مالك ضبعى )
جوين از جمله كوفيانى بود كه پس از شهادت مسلم و عزيمت عمر بن سعد به سوى كربلا ، همراه ديگر كوفيان عزم پيكار با امام حسين (علیه السلام) را داشت ، اما چون در كربلا شنيد كه ابن زياد با درخواست امام حسين (علیه السلام) موافقت نكرده است ، به انديشه افتاد تا از سپاه ابن سعد كنار گرفته و به امام حسين (علیه السلام) ملحق شود. او پس از پيوستن به كاروان حسينى ، در روز عاشورا روانه ميدان نبرد شد و به شهادت رسيد. برخى او را به خطا حوى نوشته اند. در زيارت رجبيه از وى به نام جون بن حوى ، مولى ابوذر غفارى شده است
(رجال الطوسى ، ص 99؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 240؛ منتهى الامال ، ص 429؛ معجم الرجال الحديث ، ج 4 ، ص 178 قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 761؛ نقد الرجال ، ص 77؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 187).

37. حارث بن امرو القيس كندى
مامقانى به نقل از اصحاب سير نوشته است كه او از مردان شجاع بود كه نامش در كتابهاى تاريخى و جنگها آمده است. علامه شوشترى مى نويسد كه :
(( صاحب حقائق الاورديه گويد كه او ابتدا در سپاه عمربن سعد بود تا آنكه به كربلا رسيد. در آنجا چون ديد كه با شرايط امام حسين (علیه السلام) مخالفت شد به سپاه امام پيوست. او يكى از چهار تن كندى بود كه در كنار حضرت امام حسين (علیه السلام) به چشم مى خورد ، بايد گزارش شهادت وى در كربلا را با تامل نگريست
(تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 243؛ قاموس الرجال ، ج 3 ، ص 13؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 174 - 175)

38. حارث بن نبهان ، مولى حمزه بن عبدالمطلب
نوشته اند نبهان مولى حمزه مردى شجاع بود كه چند سال پس از شهادت حمزه وفات يافت. حارث پسر نبهان از مدينه همراه امام حسين (علیه السلام) به كربلا آمد و در كنار آن حضرت به شهادت رسيد علامه شوشترى نوشته است كه اهل سير آورده اند كه حارث به فيض شهادت امام حسين (علیه السلام) نائل شد ، اما در اين باره مستندى كه به آن مراجعه كرد ، وجود ندارد
(تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 248؛ منتهى الامال ، ص 420؛ اعيان الشيعه ، ج 4 ، ص 375؛ قاموس الرجال ، ج 3 ، ص 55؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص ‍ 124).

39. حبشه بن قيس النهمى
حبشه (حبشى ) بن قيس بن سلمه بن طريف النهمى ، يا چنان كه در برخى از منابع آمده است ، حبشه بن قيس النهمى يكى ديگر از شهداى كربلا و از ياران همدانى امام حسين (علیه السلام) بود كه نام وى را در شمار شهداى حمله اولى ثبت كرده اند. در منابع و مقاتل كهن نامى از وى در ميان نيست
(تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 250؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 150).

40. حبيب بن عبدالله نهشلى
شيخ طوسى در رجال خود از حبيب بن عبدالله به عنوان يكى از اصحاب اميرالمؤ منين (علیه السلام) نام برده است ، اما معلوم نيست كه او همان حبيب بن عبدالله نهشلى باشد. نام حبيب در زيارت رجبيه به عنوان شهيد كربلا آمده است. برخى احتمال داده اند كه ممكن است وى همان ابى عمرو نهلشى باشد
(رجال الطوسى ، ص 61؛ ابصار العين ، ص 92).

41. حبيب بن مظاهر (مظهر) اسدى
حبيب بن مظاهر بن رئاب بن الاشتر از قبيله بنى اسد و از مردان برجسته كوفه و از اصحاب پيامبر اسلام و حضرت على (علیه السلام) بود. نوشته اند كه حبيب بن مظاهر در تمام جنگهاى دوره خلافت حضرت على (علیه السلام) با آن امام همراه بود. وى در شمار برجسته ترين دعوت كنندگان امام حسين (علیه السلام) بود كه همراه سليمان بن صرد خزاعى نامه اى به امام حسين (علیه السلام) نوشته و آن حضرت را به شتاب در حركت به سوى كوفه فراخواندند. به دنبال ماموريت ابن زياد در كوفه و شهادت مسلم بن عقيل ، حبيب قبل از رسيدن امام حسين (علیه السلام) به كربلا مخفيانه از كوفه خارج شد و به امام حسين (علیه السلام) پيوست. به روايت ابومخنف از حارث بن حصيره او قبل از شروع جنگ كوفيان را براى تلاش جهت كشتن خاندان پيامبر و اهل بيت آن حضرت سرزنش كرد. در روز عاشورا حبيب بن مظاهر يكى از مسن ترين افرادى بود كه با شوق و شعف تمام شهات را استقبال كرد. او از فرماندهان سپاه امام حسين (علیه السلام) بود و وظيفه داشت تا جناح چپ قواى امام را فرماندهى كند. او پيش از شروع نبرد تلاش زيادى كرد تا قبيله بنى اسد را به يارى امام حسين (علیه السلام) كشاند. گفته شده است كه حبيب در اين تلاش موفق شد تا قبيله خويش را به يارى امام حسين (علیه السلام) جلب كند ، اما بنى اسد پيش از ملحق شدن به سپاه امام با سپاه كوفه مواجه شدند و نتوانستند به يارى امام برسند. بنا به روايت ابومخنف از سليمان بن راشد و او از حميد بن مسلم چون در ظهر عاشورا امام به اقامه نماز پرداخت و حصين بن تميم به امام و يارانش حمله كرد ، حبيب بن مظاهر در حالى كه شعر زير را مى خواند به مقابله با او شتافت : سوگند به خدا كه ما اگر در تعداد با شما برابر بوديم و يا نيمى از شما ، راه فرار پيش مى گرفتيد. اى بدترين قوم از نظر حسب و ريشه و تبار.
حبيب بن مظاهر آنگاه ادامه داد كه :
من حبيبم و پسر مظاهر ، جنگجوى دلير و در نبرد پابرجا. شما در عده و عده بيشتريد ، اما ما در صبورى و وفادارى از شما پيشگام تر. ما بالاترين حجت را داريم و آشكار ترين حق را ؛ از شما پروا پيشه تريم و پيروزتر.
حميد بن مسلم روايت كرده است كه در همين حال مردى از بنى تميم به سوى حبيب بن مظاهر رفت و با نواختن شمشيرى بر سرش ، وى را به زمين انداخت. در همين حال مردى ديگر از بنى تميم كه مدعى بود او حبيب را كشته است از ديگر مرد تميمى خواست تا سر او را به وى دهد تا بر گردن اسبش آويزد تا مردم بدانند كه حبيب بن مظاهر را او كشته است. حصين براى اينكه مرد تميمى را بى بهره نگذارد ، ادامه داد كه پس از آن سر حبيب را به تو خواهم داد تا نزد ابن زياد برده و جايزه بگيرى. مردى تميمى كه مدعى بود حبيب را او كشته است نه حصين ، اين سخن را نپذيرفت و مدتى با حصين به كشاكش پرداخت. در اين حال تميميان مداخله كرده و ماجرا را به اين گونه خاتمه دادند كه حصين سر را گرفته در اردوگاه بگرداند و آنگاه آن را به مرد تميمى دهد (رجال الطوسى ، ص 100؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ص 192؛ جمهره النسب ، ص 170؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 439 - 440؛ الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 70 - 71؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 178 ، و 182 - 183؛ المناقب ، ج 4 ، ص 103؛ الاصابه ، ج 1 ، ص 373؛ الاخبار الطوال ، ص 256؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 319 و 385 و ج 45 ، ص 12 و 20 و 26؛ خوارزمى مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 11 و 20 و 22؛ الملهوف ، ص 103 و 161 - 162؛ الارشاد ، ص 230 و 234؛ اختيار معرفه الرجال ، ج 1 ، ث 239؛ لسان الميزان ، ج 2 ، ص 218؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 97 - 101 و 121 - 122؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 446؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 252؛ نقد الرجال ، ص 82؛ مجمع الرجال ، ج 2 ، ص 81؛ رجال ابن داود ، قسم اول ، ص 99؛ نفس المهموم ، ص 93 - 95 و 99 و 124؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 252؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 129).

42. حجاج بن زيد سعدى تميمى
نوشته اند حجاج از شيعيان بصره بود كه در ركاب امام حسين (علیه السلام) در كربلا به شهادت رسيد و هموست كه نامه مسعود بن عمرو را از بصره به خدمت امام حسين (علیه السلام) رساند. در برخى از منابع و مقاتل از وى به نام حجاج بن بدر بصرى يا يزيد نيز ياد شده است. علامه شوشترى درباره برخى گزارشهاى مربوط به حجاج نيز ترديد كرده است
(بحارالانوار ، ج 45 ، ص 71؛ منتهى الامال ، ص 429؛ معجم رجل الحديث ، ج 4 ، ص 234؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 197؛ قاموس الرجال ، ج 3 ، ص 113).

43. حجاج بن مالك
مرحوم مجلسى و مامقانى از حجاج بن مالك به عنوان يكى از ياران امام حسين (علیه السلام) و شهداى كربلا نام مى برند ، اما در ساير منابع و مقاتل از وى ياد نشده است
(رجال الطوسى ، ص 100؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 199 - 200؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 255).

44. حجاج بن مسروق جعفى
حجاج را موذن امام حسين (علیه السلام) دانسته اند وى در كوفه اقامت داشت چون خبر حركت امام حسين (ع ) از مدينه را شنيد به مكه رفت و همراه امام به عراق آمد. پيش از اين نوشته ايم كه پس از رسيدن حر و قوايش به كاروان حسينى در ذو حسم ، به هنگام نماز ظهر ، حجاج بن مسروق اذان ظهر را گفت و حر و يارانش با امام حسين (علیه السلام) نماز خواندند. نوشته اند كه مسروق هنگام جنگ چنين رجز مى خواند: من امروز امام حسين (علیه السلام) هدايت كننده و هدايت شده را همراهى مى كنم. امروز اى حسين با شهادت خويش جدت پيامبر را ملاقات خواهم كرد
(رجال الطوسى ، ص 100؛ انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 204؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 401؛ الارشاد ، ص 224 - 225؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 172؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 123 - 124؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 23 ، بحارالانوار ، ج 45 ، ص 25 و 72؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 255؛ قاموس الرجال ، ج 3 ، ص 117؛ معجم رجال الحديث ، ج 4 ، ص 234؛ منتهى الامال ، ص 448؛ نفس المهموم ، ص 82 و 86 و 133؛ نقد الرجال ص 83؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 160)
ادامه دارد ان شاءلله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، شهیدطیبه واعظی ، مهشاد ، حضرت عشق
۱:۰۶, ۱۲/آبان/۹۳
شماره ارسال: #6
آواتار
[تصویر: 202.png]


45. حربن يزيد بن تميمى يربوعى
حربن يزيد بن ناحيه بن سعيد ، يكى از اشراف و بزرگان كوفه و از جمله شهدايى است كه زندگى او از لحظه برخورد با امام حسين (علیه السلام) در مرزهاى كوفه تا زمان فرا رسيدن پيكار عاشورا ، اوج اراده بشرى ، خود يافتگى و عروج به اوج معنويت با كندن نفس از لجه بيداد و واماندگى در لجنزار عفن را به نمايش مى گذارد. حر مظهر آزادگى و پرواز از مغاك خاك تا افلاك بود. حر نمايش تولد در متن پليدى و پيراستگى از نفس شيطانى به اتكاى اراده بشرى بود. پيش از اين اشاره شد كه چگونه حربه عنوان مامور والى كوفه راه را بر قافله فرزند رسول خدا بست و يكى از آفرينندگان فاجعه تلخ كربلا شد؛ اما همو در زمانى كه با تنهايى و غربت فرزند پيامبر و حقانيت او مواجه شد ، از همه چيز و همه كس و حتى جان خود كه عزيزترين كيميا براى انسانهاى خاكى است در گذشت و با ندامتى عميق كه ذرات نفس پاك او را مى آزرد ، به سراغ امام حسين (علیه السلام) آمد ، تا پليدى گذشته را در زلالى عشق بشويد و با طهارت جستن در چشمه خون ، آخرين مظاهر نفس شيطانى را براى معراج به سوى حضرت حق ، از تن بزدايد. امام چه زيبا و بى سرزنش ، حر را در آغوش سپاه خود پذيرفت. اگر به راستى كربلا تنها همين حر را آفريده بود كه اين چنين خالصانه دگرگون شد ، كافى بود كه آن را در تاريخ تشيع ، مظهر آفرينش و احياى آيين محمدى بشماريم. حر ديروز كربلا را آفريده بود و اينك خود كربلايى شده بود. مگر امام حسين (علیه السلام) با حصول به قدرت و حكومت مى خواست چه زيباييهايى را بالاتر از آنچه در كربلا آفريد بيافريند؟ امام حسين (علیه السلام) با دگرگون كردن حر و كشاندنش از اوج فرماندهى و افتخار به جمع اصحاب تنها ، اما عاشق خود ، آموخت كه انسان مى تواند پهنه عروج را چه زيبا و سريع طى كند. فاصله سپاه عمر بن سعد تا سپاه امام اندك بود ، اما طى كردن اين راه تنها با ايمان و عشق ميسر بود. آنان كه از اين عشق تهى بودند ، در كنار پسر سعد ماندند و سالها نيز زيستند: اما حر كه در روز عاشورا در چشمه عشق وضو ساخت ، به زودى در ميان خاك طف افتاد ، ولى از آن پس برخاست و همواره در تاريخ تشيع به عنوان يك آزاده كه راه شيطان تا خدا را در يك نيمه روز طى كرد ، باقى ماند. حر مولود كربلا بود؛ اين مولود ساعاتى پس از تولد در خاك افتاد ، اما تولد وى يك تفسير زيبا از عظمت پيام كربلا از توانايى امام حسين (علیه السلام) و حماسه اى بود كه بيش از يك نيمه روز به درازا نكشيد ، اما براى هميشه اسلام و تشيع را زنده نگهداشت. شايد نخستين خطبه اى كه حر را به انديشه افكند ، خطبه اى از امام حسين (علیه السلام) بود كه امام در مسيرى كه با مراقبت حر از سمت چپ قادسيه راه را در مى نورديد ، ايراد كرد. حر وقتى سخنان امام را شنيد ، خطاب به امام گفت : (( اى حسين ، براى حفظ جان خويش ‍ خداى را در نظر داشته باش ، بدان كه اگر جنگى روى دهد كشته خواهى شد. )) امام چون اين سخنان را شنيد به حر پاسخ داد كه : تو مرا از مرگ مى ترسانى ؟ آيا كار شما به اينجا خواهد كشيد كه مرا بكشيد؟ من نمى دانم به تو چه بگويم ، ولى من آن گفته مرد اوسى را به تو مى گويم كه به فرزند عم خود در حالى كه قصد يارى پيامبر را داشت و عمويش از وى پرسيد كه كجا مى روى ، پاسخ داد كه (( مى روم به سوى مرگ كه مرگ براى جوانمرد عار نيست... )) على رغم سخنان امام حسين (علیه السلام) ، حر كه خود را مجرى دستورات كوفه مى دانست ، به مراقبت از امام و ممانعت از ورودش به كوفه يا بازگشتش ادامه داد ، تا نامه ابن زياد به او رسيد كه در آن دستور داده بود كه حسين را در هر كجا كه هست متوقف بدارد. امام در منطقه كربلا بود كه اين پيام به حر رسيد و حر امام را در كربلا متوقف ساخت. حر اين ماموريت را تا زمان فرا رسيدن سپاه عمر بن سعد ادامه داد ، اما وقتى سپاه عمر بن سعد به كربلا رسيد و ماموريت حر پايان يافت ، گويى حر نيز زندگى پيشين خود را رو به پايان يافت و تولدى تازه را با احساس ندامت در خود پيدا كرد. اين تولد ، زمانى تسريع شد كه حر ديد كه پسر سعد على رغم پيشنهادهاى امام حسين (علیه السلام) كه حاضر است منطقه كوفه را ترك كند و بدون جنگ از آنجا خارج شود ، به دستور ابن زياد در قتل پسر فاطمه و على اصرار مى ورزد. حر در ميان برزخ ايمان و كفر ، تا صبح عاشورا همچنان دست و پا زد. زندگى و مرگ در مقابل چشمان او رژه مى رفتند. بقا در فرماندهى و زندگى در كنار همسر و فرزندان با فرو افتادن در خاك كربلا ، در نفس حر ستيزى جدى داشتند. هيچ كس به درستى نمى داند كه حر در محاسبات نفس شيطانى و مجادلات آن با نفس رحمانى ، چگونه و در كدام لحظه تصميم نهايى خويش را گرفت ، اما آنچه مسلم است ، حر در صبح عاشورا قطعا تولدى ديگر يافته بود. برخى نوشته اند كه آخرين فريادهاى استغاثه امام حسين (علیه السلام) كه حكم آخرين بيدار باشها را داشت ، حر را كاملا دگرگون كرد. امام چون دريافت كه دشمن تصميم بر مقاتله دارد در مقابل ايشان ايستاد و با صداى بلندى كه هنوز نيز گوشهاى تاريخ و انسانهاى آزاده آن را مى شنود فرياد زد كه : آيا در ميان شما كسى هست كه به خاطر خداوند پسر فاطمه را يارى دهد و از حرم رسول خدا دفاع كند؟ تنها هم پيمانان با شيطان مى توانستند از اين استغاثه به راحتى بگذرند. حر در اين زمان از حريم شيطانى به در آمده بود و گوشى شنوا و دلى بيدار يافته بود. اين بود كه به سوى عمر بن سعد آمد و به او گفت : اى عمر آيا به راستى مى خواهى با پسر رسول خدا بجنگى ؟ عمر پاسخ داد كه آرى. با او جنگى كنم كه آسانترين بخش آن بريدن سرها و افتادن دستها باشد. نوشته اند كه حر چون اين سخن را شنيد آزرده خاطر و اندوهگين به جايگاه خويش بازگشت و ساعتى بعد ، آرام آرام از سپاه يزيد فاصله گرفت و به سوى سپاه سالار حق نزديك شد. در اين حال مهاجر بن اوس به وى گفت : (( اى حر چه اراده كرده اى من تو را تا كنون اين چنين نديده بودم. اگر از من مى پرسيدند كه شجاعترين مردم كوفه كيست ، جز تو را نام نمى بردم. )) حر در همان حال پاسخ داد كه به خدا سوگند كه خودم را در ميان بهشت و جهنم مخير مى بينم و نمى دانم كه كدام يك را برگزينم. هرگز جز بهشت چيز ديگرى را شايسته نمى يابم ، حتى اگر پاره پاره ام كنند. مهاجر بن اوس افزوده است كه حر پس از گفتن اين سخنان اسب خويش را حركت داد و خود را به امام حسين (علیه السلام) رساند. حر چون نزديك امام رسيد ، چشمانش را در چشمان پسر فاطمه دوخت و پس از اظهار ندامت از محاصره امام و يارانش در روزهاى گذشته ، از عمق دل خطاب به امام گفت : خدا مرا فداى تو گرداند آيا توبه مرا مى پذيرى ؟ امام پاسخ داد كه آرى خدا توبه تو را مى پذيرد. اينك فرود آى. حر به امام گفت كه من نخستين كسى بودم كه راه را بر تو بستم. اكنون مى خواهم نخستين كسى باشم كه در راه تو كشته شده و با پيامبر روبه رو مى گردم. امام نيز اين خواسته حر را اجابت كرد و وى رو به سوى خصم آورد و پس از سرزنش كوفيان در خيانت به امام حسين (علیه السلام) به كام توفان خشم دشمن رفت.
ساعاتى بعد جسم خون آلود حر به زمين طف افتاد و به شهادت رسيد قاتل وى را ايوب بن مسرح و مردى ديگر شمرده اند. شيخ مفيد و ديگران نوشته اند كه حر هنگام نبرد اين شعر عنتره را مى خواند كه : آن قدر گلوگاه او و سينه او را پياپى با تير زدم كه پيراهنى از خون پوشيد
(رجال الطوسى ، ص 100؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 194 و 197؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 441 و 429 و 427؛ الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 31؛ اعلام الورى ، ص 229؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 179 - 180؛ الفتوح ج 3 ، ص 95 و 113 - 114؛ مقاتل الطالبيين ، ص 110 - 111؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 13 -14؛ نفس المهموم ، ص 82 - 83 و 90 و 106 و 114 - 115 و 119 - 120؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 416 - 417 و 437 و 444 و 445 و 451؛ الاخبار الطوال ، ص 249 - 252؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 260؛ منتهى الامال ، ص 401 و 404 و 422 - 425 و 431؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 319 و ج 45 ، ص 10 و 13 - 14 و 71؛ نقد الرجال ، ص 84؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ص 191).

46. حلاس بن عمرو راسبى
حلاس را گروهى ، حلاس بن عمرو راسبى و برخى حلاس بن عمرو الهجرى ثبت كرده و در شمار ياران حضرت على (علیه السلام) دانسته اند. هجرى و راسبى منسوب به هجر و راسب دو تيره از اعراب يمنى جنوب عربستان بودند. حلاس به حلاس بن عمرو راسبى مشهورتر است. شيخ طوسى از او به نام حلاس بن عمرو نام برده است. صاحب منتهى الامال مى نويسد كه حلاس بن عمرو راسبى از اهل كوفه و از اصحاب حضرت على (علیه السلام) و در شمار فرماندهان لشكر آن حضرت در كوفه بود وى به همراه برادرش نعمان بن عمرو راسبى در كربلا به شهادت رسيد. در باب چگونگى پيوستن حلاس به امام حسين (علیه السلام) نوشته اند كه ابتدا به همراه سپاه عمربن سعد از كوفه به قصد كربلا خارج شد ، ولى چون امام حسين (علیه السلام) شروط پيشنهادى عمربن سعد را براى تسليم شدن ، نپذيرفت ، حلاس به سوى امام حسين (علیه السلام) آمده به آن امام پيوست تا سرانجام در روز عاشورا به شهادت رسيد
(رجال الطوسى ، ص 100؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 362؛ نقد الرجال ، ص 115؛ منتهى الامال ، ص 426؛ معجم رجال الحديث ، ج 4 ، ص 142 و 188؛ مجمع الرجال ، ج 2 ، ص 223؛ نفس المهموم ص 135؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 84).


47. حماد بن انس
تنها صاحب روضه الشهدا از او نام مى برد. او مى نويسد كه حماد بن انس بر دشمن حمله كرد و پس از مدتى مبارزه به شهادت رسيد. در كتابهاى رجالى نيز از حماد بن انس به عنوان شهيد كربلا ياد نشده است
(روضه الشهدا ، ص 295).

48. حنظله بن سعد الشبامى
نام حنظله در تعداد قابل توجهى از منابع به عنوان شهيد كربلا آمده است. از او به اختلاف ، اسد و اسعد شامى ، و الثامى نيز ياد شده است. شيخ طوسى او را به نام اسعد الشبامى معرفى كرده است. ابو مخنف از سخنرانى جنگ و شهادت او در روز عاشورا سخن گفته و او را شهيد طف دانسته است. شيخ مفيد نيز حنظله را از اصحاب حضرت امام حسين (ع ) و از شهداى كربلا معرفى كرده و مى نويسد كه چون اصحاب حضرت امام حسين (علیه السلام) و از شهداى كربلا معرفى كرده و مى نويسد كه چون امام حسين (علیه السلام) در ظهر عاشورا به اقامه نماز پرداخت ، حنظله رو به سپاه ابن زياد ايستاد و گفت : (( اى مردم بيم آن دارم كه امروز مرتكب كارى شويد كه چون روز احزاب ، به گزند گرفتار آييد. اى مردم من از عذاب يوم التناد بر شما بيمناكم. حسين را نكشيد تا مستحق عذاب الهى نگرديد. من دروغ نمى گويم ، چرا كه دروغ پرداز زيانكار است. )). حنظله پس از اين سخنان به ميدان جنگ رفت و به شهادت رسيد. ابن اعثم از وى به نام شعب بن حنظله التميمى ياد كرده است . خوارزمى نيز در مقتل خود از او ياد كرده و وى را حنظله بن اسعد العجلى الشبامى ناميده است. شيخ طوسى نيز حنظله را از شهداى كربلا و از اصحاب اباعبدالله الحسين مى داند و از او به عنوان شهيد كربلا نام مى برد. طبرسى در اعلام الورى و مرحوم مجلسى در بحارالانوار او را به عنوان شهيد كربلا معرفى مى كنند و وى را شبامى مى نامند. سيد بن طاووس در الملهوف و مرحوم حاج شيخ عباس قمى در منتهى الامال نيز نام وى را آورده اند. اولى نام او را حنظله بن اسعد شامى و دومى حنظله بن عمرو الشبامى نوشته است. صاحب قاموس الرجال بر آن است كه سعد بن حنظله و حنظله بن اسعد شامى يك نفر بوده اند. همو در جايى ديگر افزوده است احتمال دارد كه حنظله بن عمرو كه در مناقب ، در شمار شهداى حمله اولى آمده است ، تحيف شده نام همين حنظله باشد
(رجال الطوسى ، ص 10 ، تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 443؛ خوارزمى مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 28؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 72؛ الارشاد ، ص 238؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 199-200 و 45 ص 23-24 و 73؛ الملهوف ، ص 164؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 119؛ المناقب ، ج 4 ، ص 77-78؛ اعلام الورى ، ص 240 ، منتهى الامال ، ص 419 و 425 و 443 - 444؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص ‍ 382؛ قاموس الرجال ، ج 4 ، ص 76 ، 78؛ نقد الرجال ، ص 121؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 453؛ نفس المهموم ص 127 - 128؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246).


49. خالد بن عمرو بن خالد ازدى
خوارزمى در مقتل خود و ابن شهر آشوب در مناقب از او به عنوان شهيد نام برده اند. منبع اخير الذكر رجز وى را به شكل زير نقل كرده است : اى نفس امروز به سوى پروردگار رحمان روانه مى شوى و تو روح و ريحان خواهى گذشت. امروز بر نيكى پاداش خواهى يافت. آنچه در لوح ثبت شده است ، در پيشگاه خداوند است. اضطراب نداشته باش ، زيرا هر زنده اى فناپذير است. مرحوم مجلسى نيز در بحارالانوار از خالد بن عمرو به عنوان شهيد كربلا ياد مى كند
(خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 17؛ المناقب ، ج 4 ، ص ‍ 101؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 18 و 23؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 118 - 119؛ منتهى الامال ، ص 434؛ نفس المهموم ، ص 131؛ ابصار العين ، ص 85).

50. رافع بن عبيدالله ، مولى مسلم ازدى
رافع مولى مسلم بن كثير ازدى بود كه همراه وى به نام امام حسين (علیه السلام) پيوست و در روز عاشورا پس از شهادت مسلم به ميدان رفت و به شهادت رسيد
(ابصار العين ، ص ‍ 182).

51. رميث بن عمرو
رميث نيز يكى از اصحاب امام حسين (علیه السلام) بود كه متاسفانه از نسب و زندگى او اطلاعى در دست نداريم. شيخ طوسى در رجال خود ، از رميث به عنوان يكى از اصحاب امام حسين (علیه السلام) نام برده است. مرحوم مجلسى در بحارالانوار او را در شمار شهداى كربلا معرفى مى كند.
(رجال الطوسى ، ص 100؛ بحارالانوار او را در شمار تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 434؛ نقد الرجال ، ص 135؛ ابصارالعين ، ص 114).

52. زاهر ، مولى عمرو بن حمق خزاعى
زاهر مولى عمرو حمق و جد محمد بن سنان ، از ديگر شهداى حمله اولى به ياران امام در روز عاشورا بود ، برخى از همراهى وى با عمربن حمق به هنگام فرار وى از تعقيب معاويه و عبدالرحمان بن ام مكتوم ، عامل معاويه در موصل سخن گفته و ماجرايى را كه پيش از اين ، براى رفاعه بن شداد در همراهى با عمربن حمق آورديم ، براى زاهر روايت كرده اند. زاهر در هنگامم عزيمت امام حسين (علیه السلام) به مكه ، عازم حج شده بود و چون در خانه خدا با امام ديدار كرد ، به آن حضرت پيوست و همراه امام رهسپار كربلا گشت
(رجال الطواسى ، ص 101؛ المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 437؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72؛ منتهى الامال ، ص 427؛ معجم رجال الحديث ، ج 7 ، ص 214؛ مستدرك الوسايل ، ج 3 ، ص 802؛ نقد الرجال ، ص 136؛ نفس المهموم ، ص 136؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 246؛ ابصار العين ، ص 174).

53. زهير بن بشر الخثعمى
زهير نيز از جمله در شمار شهيدان حمله اولى بود. برخى از او به نام زهير بن بشير ازدى نام برده اند. نام وى در متن زيارت ناحيه بشر آمده است
(المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ منتهى الامال ، ص 427؛ معجم رجال الحديث ، ج 7 ، ص 294؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72؛ نفس المهموم ، ص 135؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 86).

54. زهير بن حسان الاسدى
صاحب روضه الشهدا نام وى را در شمار شهداى كربلا مى آورد
(روضه الشهدا ، ص 283).

55. زهير بن سليم ازدى
زهير بن سليم ازدى نيز از جمله كسانى بود كه در شب عاشورا به امام حسين (علیه السلام) پيوست و در كربلا به شهادت رسيد. صاحب قاموس الرجال نوشته است كه از او هيچ شرح حالى در منابع به چشم نمى خورد ، جز اينكه در مناقب ، نام او در شمار شهداى حمله اولى آمده است. احتمال زيادى وجود دارد كه او همان زهيربن بشر خثعمى باشد
(المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ منتهى الامال ، ص 428؛ قاموس الرجال ، ج 4 ، ص 484؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 452؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72؛ معجم رجال الحديث ، ج 7 ، ص 295؛ نفس ‍ المهموم ، ص 136؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصارالعين ، ص 182).

56. زهير بن سليمان
نام زهير در زيارت رجبيه در شمار شهداى كربلا آمده است. در نسخه اى از بحارالانوار نيز نام وى زهير بن سلمان آمده است
(معجم رجال الحديث ، ج 7 ، ص 295؛ ابصارالعين ، ص 114).


57. زهير بن قين بجلى
زهير بن قين بن قيس بن قين بجلى از مشهورترين و صميمى ترين ياران امام حسين (علیه السلام) بود كه در راه بازگشت از مكه به سوى موطن خويش كوفه به امام حسين (علیه السلام) پيوست نوشته اند كه او عثمانى بود و چون هم زمان با كاروان حسينى مكه را ترك كرده بود ، براى آنكه با امام حسين (علیه السلام) روبه رو نشود ، همواره از امام و يارانش فاصله مى گرفت. ابومخنف از سدى به نقل از مردى از بنى فراز كه با زهير بن قين هنگام بازگشت او از مكه همراه بوده است ، آورده است كه چون در يكى از منازل ميان راه فرود آمديم و با فاصله اى از امام حسين (علیه السلام) چادر زديم ، ناگهان فرستاده اى از سوى حسين بن على بر زهير وارد شد و به او گفت كه اباعبدالله الحسين مرا فرستاده است تا تو را نزد او برم. زهير در آغاز از رفتن به نزد حسين بن على امتناع داشت ، اما چون همسرش او را به اجابت دعوت پسر فاطمه تشويق كرد ، زهير نيز عازم خيمه هاى امام حسين (علیه السلام) شد. كمى بعد زهير نزد ما بازگشت ، اما با چهره و حالتى دگرگون شده. وى بى درنگ نزد همسر خويش رفت و خطاب به او گفت كه تو اكنون آزادى. نزد خويشاوندانت برو كه من آهنگ پيوستن به حسين را دارم. پس بى درنگ خيمه خويش را جمع كرد و به سوى امام حسين (علیه السلام) و يارانش رفت.
پيش از اين اشاره كرديم كه چون كاروان حسينى در محاصره قواى حر بن يزيد رياحى قرار گرفت ، زهير كه مى دانست بزودى امام حسين (علیه السلام) و يارانش در چنگ قواى فزون ترى از كوفيان قرار خواهند گرفت ، پيشنهاد كرد تا از طريق نبرد با حر كاروان حسينى را از محاصره نجات دهند ، اما امام حسين (علیه السلام) آن پيشنهاد را نپذيرفت و در ادامه راه وارد كربلا گشت و در شب عاشورا چون امام با قليل ياران خويش به گفتگو نشست و از آنان خواست تا با توجه به مرگ قطعى در صبح روز بعد ، راه خويش برگرفته و امام را ترك كنند ، زهير صميمانه ترين سخنان را با امام گفت ، و تاكيد كرد كه : (( سوگند به خدا اگر در راه تو كشته شوم و ميسر باشد كه هزار بار زنده گردم دوست داشتم كه تمام هزار مرتبه زندگى خويش را تقديم تو كنم و باز هم كشته شوم )). صبح روز عاشورا چون امام حسين (علیه السلام) ياران خويش را سازمان داد ، به دليل كفايت نظامى زهير او را در فرماندهى ميمنه قواى خود قرار داد. زهير در اين روز پيش از شروع نبرد كوشيد تا با كوفيان سخن گفته و آنان را از كشتن فرزند فاطمه نهى كند. چون اين تلاش بى نتيجه بود و شمر پس از آغاز حمله عمومى ، كوشيد تا همراه تعدادى از كوفيان به خيمه هاى امام حسين (علیه السلام) نزديك شود ، زهير به مقابله آنان رفت و با دليرى تمام با كشتن تعدادى از همراهان پسر ذى الجوشن ، شمر را به عقب نشينى واداشت. زهير پس از اين بارها به ميدان نبرد رفت. با شجاعت تمام جنگيد. رجز او را در هنگام نبرد چنين نوشته اند:
انا زهير و انا ابن القين

اذودهم بالسيف عن حسين

بنا به روايت ابو مخنف از محمد بن قيس در ميانه روز عاشورا و پس از شهادت حبيب بن مظاهر ، حر بن يزيد رياحى و زهير به يارى يكديگر با نبردى دلاورانه با كوفيان ادامه مى دادند. هر گاه يكى از آنان در شرايط دشوارى قرار مى گرفت ، ديگرى يارى اش مى كرد. كمى بعد چون حر به شهادت رسيد و امام حسين (علیه السلام) به نماز ايستاد ، زهير با شجاعت و تلاش افزون ترى به جنگ ادامه داد تا امام بتواند نماز خويش را اقامه كند. محمد بن قيس افزوده است كه زهير از شدت عشق و علاقه به امام حسين (علیه السلام) ، به دنبال حمله اى به دشمن ، به سوى امام باز مى گشت. پس از دست زدن به شانه امام ، چنين مى گفت :
اقدم هديت هاديا مهديا

فاليو تلقى جدك النبيا و حسنا و المرتضى عليا

و ذا الجناحين الفتى الكميا و اسد الله الشهيد الحيا

پس از پايان نماز امام ، در حالى كه زهير همچنان با شجاعت مى جنگيد ، سرانجام كثير بن عبدالله شعبى و مهاجر بن اوس بر زهير حمله برده و توانستند او را به شهادت رسانند
(رجال الطوسى ، ص 101؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 392 و 422 و 441؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 43 و 71؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 124؛ الاخبار الطوال ، ص 248 و 256؛ انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 174 و 194 و 201؛ الارشاد ، ص 221 و 230 و 233 و 238؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 20 و 23؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 180 و 183 - 184؛ بلاذرى ، تذكره الخواص ، ص 227؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 424 و 435 و 438 و 442 و 446 و 450 - 451؛ مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 100؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 319 و 381 و 393 و ج 45 ، ص 12 و 21 و 25 و 70؛ الملهوف ، ص 153 و 165؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 452؛ نقد الرجال ، ص 140؛ منتهى الامال ، ص 416 و 419 و 425 و 430 و 440 و 441؛ قاموس الرجال ، ج 4 ، ص 485 - 489؛ نفس المهموم ، ص 84 و 90 و 99 و 101 و و 106؛ معجم الرجال الحديث ، ج 7 ، ص ‍ 295؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 87).


58. زياد بن عمرو بن عريب الصائدى همدانى
زياد بن عمروبن عريب ، كه او عمر كنيه داشت ، يكى ديگر از شهداى طف بود. وى اين ابو عمره لقب داشت و پدرش از صحابه رسول خدا بود. نام قاتل زياد را عامر بن نهشل از تميم دانسته اند. بلاذرى كنيه او را ابو ثمامه نوشته است . مرحوم محسن الامين نام وى را زياد بن عريب صائدى نوشته است
(بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 203؛ الارشاد ، ص 208؛ تنقيح المقال ، ج 1 ، ص 456؛ الاصابه ، ج 3 ، ص 116؛ منتهى الامال ، ص 447؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص ‍ 151).


ادامه دارد ان شاءلله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، شهیدطیبه واعظی ، مصباح ، مهشاد ، حضرت عشق
۱۲:۰۳, ۱۲/آبان/۹۳
شماره ارسال: #7
آواتار
[تصویر: 202.png]
التماس دعا از همه دوستان
[b]Sad
59. زيد (يزيد) بن معقل الجعفى (بدر بن مغفل بن جعونه )[/b]
نام و نسب كامل وى در انساب الاشراف چنين آمده است : بدر بن مغفل بن جعونه بن عبدالله بن حطيط بن عتبه الكداع الجعفى. بلاذرى افزوده است كه بدر از خويش نام وى در شمار اصحاب امام حسين (علیه السلام) ذكر كرده است. عسقلانى در الاصابه نام وى را يزيد بن مغفل بن عرف بن كليب العامرى ذكر ميكند و مى نويسد كه وى به همراه برادرش زهير در نبرد قادسيه نيز شركت داشت و به نظر مى رسد كه با توجه به تشابه گزارشهايى كه درباره يزيد و زيد با بدر بن مغفل جعفى و يا همان يزيد بن مغفل بن سعد العشيره جعفى مذحجى وجود دارد ، ظن قوى آن است كه آنان يك نفر باشند كه با اندك تفاوتى در نام و نشان معرفى شده اند ، طبرى و ابن اثير نيز از يزيد بن مغفل نام برده اند ، اما فقط به حضور او در كنار حضرت على (علیه السلام) در جنگ با خوارج اشاره كرده و نوشته اند كه وى در نبرد با خريث بن راشد خارجى ، فرماندهى جناح راست سپاهيان امام را به عهده داشت. يزيد در زمان امام حسين (علیه السلام) به آن حضرت پيوست و در نبرد عاشورا شركت جست. وى هنگام نبرد رجزى به اين مضمون مى خواند:
انا ابن جعفى و ابى الكداع
و فى يمينى مرهف فزاع و مازن ثعلبه لماع
نوشته اند كه يزد همچنين در روز عاشورا در وصف بزرگ منشى و برترى امام حسين (علیه السلام) شعر مى خواند. بلاذرى آورده است كه در جريان تصميم عبيدالله بن زياد بر دستگيرى عبدالله بن عفيف ازدى در كوفه ، سفيان بن مغفل الازدى الغامدى به دفاع از اين عفيف پرداخت. به نظر مى رسد كه سفيان مذكور ، پسر يزيد بن مغفل باشد
(رجال الطواسى ، ص ‍ 101؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 121 ، 122 ، 127؛ الكامل فى التاريخ ج 3 ، ص 367؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 196؛ الاصابه ، ج 3 ، ص ‍ 362؛ معجم رجال الحديث ، ج 7 ، ص 359؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 249؛ ابصار العين ، ص 87).

60. سالم بن عمروبن عبدالله ، مولى بنى مدينه كلبى
در برخى از منابع نام وى به عنوان يكى از شيعيان كوفى كه همراه مسلم بن عقيل خروج كرده است. وى پس از شهادت مسلم همراه دو تن از كلبى ها از كوفه گريخت و خود را به امام حسين (علیه السلام) رساند و در كنار آن حضرت شهيد شد. در زيارت ناحيه از سالم به نام شهيد كربلا ياد شده است. علامه شوشترى درباره گزارشهاى مربوط به او نيز ترديد كرده است
( تنقيح المقال ، بحار الانوار ، ج 45؛ منتهى الامال ، ص 429؛ قاموس الرجال ، ج 4 ، ص 612 613؛ ابصارالعين ، ص 181).

61. سعد بن حارث خزاعى
نوشته اند كه سعد از اصحاب پيامبر و ياران حضرت على (علیه السلام) و صاحب شرطه آن حضرت در كوفه بود. امام او را همراه امام حسن (علیه السلام) به آذربايجان فرستاد و سرانجام در ركاب حضرت امام حسين (علیه السلام) در كربلا به شهادت رسيد. مامقانى و صاحب منتهى الامال از وى به نام سعد بن الحرث ، غلام اميرالمومنين نام برده اند. (تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 12؛ منتهى الامال ، ص 429؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 123).

62. سعد بن حنظله التميمى
برخى نوشته اند كه او همان حنظله بن اسعد شبامى است. بعضى نيز او را غير از شبامى دانسته و نوشته اند كه او نيز همراهان امام حسين (علیه السلام) بود كه در كربلا به شهادت رسيد. از او به نام سعيد بن حنظله نيز نام برده شده است
(خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 17؛ منتهى الامال ، ص 434؛ نفس المهموم ، ص 132؛ ابصار العين ، ص 88).
63. سعدبن عبدالله ، مولى عمرو بن خالد
سعد غلام عمرو بن خالد الصيداوى از جمله سه تن از كوفيانى بود كه همراه عمروبن خالد و طرماح و مجمع بن عبدالله عائذى از كوفه گريخت و در عذيب الهجانات به امام حسين (علیه السلام) پيوست و در روز عاشورا به شهادت رسيد. نوشته اند كه در روز عاشورا او به همراه چند تن ديگر در محاصره افتاد كه حضرت ابوالفضل ايشان را از محاصره نجات داد ، ولى در ادامه نبرد به شهادت رسيد. برخى نوشته اند كه سعد جزء 5 نفرى بود كه قبل از حمله عمومى به شهادت رسيدند
(تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 16؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 178؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 446؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 74؛ منتهى الامال ، ص 446؛ نفس المهموم ، ص 129؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 201).

64. سعيد (سعد) بن عبدالله حنفى
سعيد يا سعد ، يكى ديگر از شهداى كربلاست. او از جمله كسانى بود كه به هنگام حضور امام حسين (علیه السلام) در مكه ، به همراه هانى بن هانى السبيعى ، دومين دسته از نامه هاى كوفيان را به مكه آورد و خواستار حركت سريع امام به سوى كوفه شد. نوشته اند كه چون امام حسين (علیه السلام) در ظهر عاشورا بر آن شد تا نماز را اقامه كند سعيد بن عبدالله در مقابل امام حسين (علیه السلام) ايستاد تا امام بدون اصابت تير به اقامه نماز بپردازد. سعيد در اين حال مورد اصابت تير دشمن قرار گرفت و به شهادت رسيد. وى از جمله كسانى بود كه در شب عاشورا جدا شدن از امام حسين (علیه السلام) را تقبيح كرد
(رجال الطوسى ، ص 101؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 178؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 124؛ الارشاد ، ص 202؛ قاموس الرجال ، ج 5 ، ص 566؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 26 و 70؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 20 - 21 و 24؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 352 و 441؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 71؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 151 و 177؛ نهايه الارب ، ج 20ص 435؛ الملهوف ص الامامه و السياسه ، ج 2 ، ص 4؛ مقاتل الطالبيين ، ص 93؛ المناقب ، ج 4 ، ص 103؛ تاريخ ابن خلدون ، ج 2 ، ص 22؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 200؛ منتهى الامال ، ص 440؛ نفس المهموم ، ص 133؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 28؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 89).

65. سلمان بن مضارب بن قيس بجلى
برخى از علماى رجال از او نيز با تامل ، به عنوان يكى از اصحاب امام حسين (علیه السلام) و شهيد كربلا نام برده و نوشته اند كه وى پسر عموى زهير بن قيس و همراه قيس در بعد از ظهر عاشورا به شهادت رسيد
(تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 48؛ قاموس الرجال ، ج 5 ، ص 208 معجم رجال الحديث ، ج 8 ، ص 185؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 172).


66. سليمان ، مولى الحسين (علیه السلام)
نام او را به اختلاف ، سليمان و سلمان نوشته اند. كنيه اش نيز ابارزين ثبت شده است. در اكثر منابع از سليمان ، به عنوان يكى از موالى حضرت امام حسين (علیه السلام) و شهيد راه كربلا ياد شده است ، اما اعثم مى نويسد كه نامش دراع و برادر شيرى امام حسين (علیه السلام) بود. سليمان قبل از واقعه كربلا به دستور امام حسين (علیه السلام) ، در هنگامى كه امام از مكه به مدينه رسيده بود و در مكه استقرار داشت ، براى رساندن نامه امام به احنف بن قيس ، منذر بن جارود ، مسعود بن عمرو و قيس بن هيثم ، از بزرگان بصره به سوى اين شهر رهسپار شد. در اين زمان هنوز عبيدالله بن زياد به كوفه نرفته بود. وى چون از خبر ورود سليمان به بصره آگاه شد ، او را يافته و به شهادت رساند. متاسفانه به دليل سكونت منابع و مقاتل درباره سليمان ، از چگونگى ورود وى به بصره و كيفيت دستگيرى و شهادت او ، اطلاعى در دست نداريم. نام قاتل او را سليمان بن عوف حضرمى نوشته اند
(رجال الطواسى ، ص 101؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 357 - 358 و 469؛ الفتوح ، ج 5 ، ص 42؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 23 و 93؛ الاخبار الطوال ، ص 232؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 337 و 339 و 340 و جلد 45 ، ص 69؛ رجال ابن داود ، قسم اول ، ص 178؛ نهايت الارب ، ج 20 ، ص 462؛ الطبقات الكبرى ، جزء الاول ، ص 477؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 93 ؛ الملهوف ، ص 110؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 65؛ نقد الرجال ، ص 162؛ ابصار العين ، ص 121 ، امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247).

67. سوار بن منعم بن حابس همدانى النهمى
نام وى در برخى از منابع رجالى به عنوان شهيد كربلا آمده است. برخى نام او را سوار بن ابى عمير نوشته اند. به همين جهت برخى تصور كرده اند كه آنان دو نفر بوده اند. وى از بيعت كنندگان كوفه با امام حسين (علیه السلام) كه پس از شهادت مسلم از اين شهر خارج شد و به امام حسين (علیه السلام) پيوست. سوار در حمله اولى مجروح شد. او را به عنوان اسير نزد عمر بن سعد بردند. ابن سعد در آغاز بر آن بود تا او را بكشد ، اما با شفاعت قوم وى آزاد شد. سوار شش ماه پس از آزادى ، بر اثر زخم روز عاشورا در گذشت. به همين دليل نيز در زيارات شهدا از وى به عنوان مجروح ياد شده است بلاذرى او را با نام سوار بن ابى خمير يكى از بنى فهم جابرى همدانى آورده است. مجلسى نيز از او با نام سوار بن ابى حمير الفهمى الهمدانى ذكر مى كند (رجال طوسى ، ص 101؛ بحارلانوار ، ج 45 ، ص 73؛ بلاذرى ، انساب الاشراف
(ترجمه ريحانتى رسول الله... )ت ص 203؛ تاريخ المقال ، ج 2 ، ص 71؛ معجم رجال الحديث ، ج 8 ، ص 320؛ منتهى الامال ، ص 426؛ نقد الرجال ، ص 164؛ قاموس الرجال ، ج 5 ، ص 324؛ نفس المهموم ، ص 135؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص ‍ 247؛ ابصار العين ، ص 151).

68. سويد بن عمرو بن ابى المطاع الخثعمى
سويد نيز از ياران بسيار واراسته و شجاع امام حسين (علیه السلام) و مردى كثير الصلوه بود. نوشته اند كه در روز عاشورا زخم برداشت و به حالت احتضار افتاد ، امام در همان حال چون شنيد كه ندا مى دهند امام حسين (علیه السلام) كشته شد جانى دوباره گرفت و چون شمشيرش را گرفته بودند ، كارد خويش را برگرفت و دوباره به جنگ پرداخت تا به شهادت رسيد. رجز او را در روز عاشورا چنين نوشته اند:
[b] اليوم قد طاب لنا القراع
دون حسين الضرب و السطاع نرجو بذالك الفوز و الدفاع
عن حر نار حين لاانتقاع
(رجال الطوسى ، ص 101؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 453؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 79؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 24 و 26؛ المناقب ، ج 4 ، ص 102؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص ‍ 185؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 455؛ مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 22 و 24؛ الملهوف ، ص 165 166؛ خوارزمى ، منتهى الامال ، ص 450؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 72؛ جلاء العيون ص 399؛ نقد الرجال ، ص 164؛ نفس المهموم ، ص 129 - 130؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 172).

69. سيف بن حارث بن سريع همدانى
سيف بن ابى الحارث بن سريع الجابرى ، يكى ديگر از شهداى طف بود. او يكى از نوجوانان سپاه امام حسين (علیه السلام) بود كه همراه پسر عمويش( ابن اثير تصريح كرده است كه آنان پسر عمو بودند ، اما در برخى از مقاتل از آنان به عنوان دو برادر ياد شده است. بلاذرى آنان را پسر عموى و برادر مادرى دانسته است. ) مالك بن عبدبن سريع با اصرار و الحاح و گريه و زارى از امام اجازه جنگ خواستند و به ميدان رفته ، به شهادت رسيدند. او و پسر عمويش عبدالله بن عبد بن سريع ، به جابريان كه بطنى از همدان بود ، اشتهار دادند
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 443؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 72؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 27؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 454؛ ابن دريد ، الاشتقاق ، ص 420؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 31 و 72؛ جلاء العيون ، ص 400؛ روضه الشهداء ، ص 307 معجم رجال الحديث ، ج 8 ، ص 363 بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 203؛ منتهى الامال ، ص 443؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 149).

70. سيف بن عبدالله مالك عبدى (سيف بن مالك )
شيخ طوسى از او با نام سيف بن مالك ياد كرده است. سيف نيز از شهداى كربلاست كه به همراه ادهم بن اميه و يزيد بن ثبيت و پسران او به يارى امام حسين (علیه السلام) شتافت و در كربلا به شهادت رسيد. برخى نوشته اند كه او در هنگام نماز ظهر به نبرد پرداخت و در همان زمان به شهادت رسيد
(رجال الطوسى ، ص 101؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72؛ رجال طوسى ، ص 74؛ منتهى الامال ، ص 425 - 426؛ نفس المهموم ، ص 135؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ انصار الحسين ، ص 185).

71. شبيب بن جراد الكلابى
شبيب يكى از دلاوران و جنگاوران كوفه و از شيعيان و اصحاب حضرت على (علیه السلام) بود. در برخى از منابع تاريخى به حضور شبيب در جنگ صفين اشاره شده است. وى نيز از جمله كسانى بود كه در كوفه براى امام حسين (علیه السلام) بيعت مى گرفت. بعد از قتل مسلم بن هقيل ، شبيب نيز همراه سپاه عمر بن سعد به كربلا آمد ، اما در شب عاشورا به سپاه امام حسين (علیه السلام) پيوست و در روز عاشورا به شهادت رسيد. نوشته اند كه شبيب با حضرت ابوالفضل و برادرانش خويشاوندى قبيله اى داشت و با ام البنين مادر عباس از يك تيره بود. به همين دليل هم وقتى از سپاه ابن سعد به سوى امام حسين (علیه السلام) آمد ، ابتدا به حضرت ابوالفضل و برادران او پيوست و از طريق آنان به حضور امام حسين (علیه السلام) رسيد
(تنقيح المقال ، ج 2 ، ص ‍ 80)
ادامه دارد ان شاءلله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MAHDI59 ، شهیدطیبه واعظی ، مصباح ، مهشاد ، حضرت عشق
۱۹:۲۹, ۱۲/آبان/۹۳
شماره ارسال: #8
آواتار
[تصویر: 202.png]
التماس دعا از همه دوستان
  • دوستان برای سلامتی مولا دعا کنید و صدقه بزارین امشب حتماConfused

72. شبيب بن عبدالله النهشلى ، مولى حارث بن سريع[/b]
شبيب بن عبدالله النهشلى البصرى ، يكى ديگر از شهداى كربلا و مولى حارث بن سريع همدانى جابرى و از اصحاب امام حسين (علیه السلام) بود كه در روز عاشورا در حمله اولى به شهادت رسيد. اين گزارش را طوسى در رجال خود آورده است. مامقانى نيز همين گزارش را به نقل از شيخ طوسى ذكر كرده است. مرحوم مجلسى نيز در بحارالانوار ، نام شبيب را شبيب بن الحارث بن سريع ثبت كرده ، او را از جمله شهداى كربلا معرفى مى كند
(( رجال الطوسى ، ص 101؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 81؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 199 و ج 45 ، ص ‍ 73؛ معجم رجال الحديث ، ج 9 ، ص 12؛ رجال طوسى ، ص 271؛ نقد الرجال ، ص 166؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 150).

73. شوذب ، مولى شاكربن عبدالله همدانى شاكرى
شوذب مولى شاكر بن عبدالله ، يكى از شهداى كربلاست كه در روز عاشورا با كسب اجازه از حضرت امام حسين (علیه السلام) و پس از حنظله بن سعد الشبامى به ميدان جنگ رفت و به شهادت رسيد. برخى وى را از شيعيان سابقه دار و قديمى نوشته اند و برخى نيز آورده اند كه او پسر عروه بن طرق و از قبيله غفار بود
(رجال الطوسى ، ص 101؛ الارشاد ، ص 238؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 22 ، 26 و 33؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 443؛ الكامل فى التاريخ ، ج ، ص 73؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 454؛ اعلام الورى ، ص 242؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 88؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 28 - 29 ، 71 و 73؛ مستدرك الوسايل ، ج 3 ، ص 811؛ منتهى الامال ، ص 444؛ نقد الرجال ، ص 268؛ نفس المهموم ، ص ‍ 128؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 147).

74. ضرغامه بن مالك تغلبى
ضرغامه يا ضرغام از شهداى حمله اولى در كربلا بود. برخى نقل كرده اند كه بعد از نماز ظهر به مبارزه بيرون شد و شهيد گشت
(( رجال الطوسى ، ص 101؛ المناقب ، ص 113؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 106؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 199 - 200 و ج 45 ، ص 18 و 71؛ منتهى الامال ، ص 425؛ معجم رجال الحديث ، ج 9 ، ص 146؛ قاموس الرجال ، ج 5 ، ص ‍ 541؛ نقد الرجال ، ص 174؛ نفس المهموم ، ص 135؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 189).

75. طرماح بن عدى
شيخ طوسى نام او را در شمار اصحاب حضرت امام حسين (علیه السلام) آورده. صاحب مستدرك مى نويسد كه وى فرستاده حضرت على (علیه السلام) به سوى معاويه شد كه بعدها در شمار اصحاب امام حسين (علیه السلام) در آمد و به كربلا آمده و در طف به شهادت رسيد
(رجال الطوسى ، ص 102؛ مستدرك الوسايل ، ج 3 ، ص 813؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 174؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 109؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 378؛ نقد الرجال ، ص 174؛ منتهى الامال ، ص 403؛ نفس المهموم ، ص 84 - 86؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 420 - 421).


76. عابس بن ابى شبيب شاكرى همدانى
عابس از مردان شجاع كوفه بود. پس از ورود مسلم بن عقيل به كوفه به همكارى فعال با فرستاده امام حسين (علیه السلام) و به يارى پرداخت. هموست كه متن نامه مسلم بن عقيل به امام حسين (علیه السلام) ، مبنى بر بيعت 20 هزار نفر از كوفيان ، با آن حضرت را از كوفه به مكه برد و به امام تقديم كرد. چنان كه پيش از اين گفته ايم ، در ميان شيعيان كوفه عابس از جمله شيعيانى بود كه پس از ورود مسلم به كوفه مى كوشد تا به فرستاده امام اطلاعاتى واقعى ارائه كند و از هر گونه مبالغه در باب واقعيات كوفه اجتناب ورزد. عابس چنان كه نزد مسلم بن عقيل سوگند خورده بود ، هم به فرستاده امام حسين (علیه السلام) وفادار ماند ، هم پس از شهادت وى ، كوفه را ترك كرد و به كاروان حسينى پيوست. نوشته اند كه چون عابس مردى شجاع بود و كسى توانايى رويارويى با وى را نداشت ، وقتى در روز عاشورا وارد ميدان نبرد شد ، به دستور عمربن سعد ، او را سنگباران كردند تا مجبور به نبرد رويارويى و نزديك با عابس ‍ نگردند. عابس پس از آنكه توانست تعداد زيادى از كوفيان را از پاى در آورد ، از شدت جراحات تيرهابه زمين افتاد. پس از شهادت وى افراد كثيرى مدعى كشتن او شدند ، تا بلكه بتوانند قتل عابس دلير را به افتخارى براى خود تبديل كنند. وقتى ابن سعد با اين ادعاها رو به رو شد ، فرياد زد كه هيچ كس عابس را به تنهايى به قتل نرساند ، بلكه همگى شما در كشتن عابس شريكيد
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 375 و 443؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 51؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 26 ، الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 73؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 185؛ رجال الطوسى ، ص 103؛ بحارالانوار ، ج 45؛ ص 28 و 73؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 202؛ الارشاد ، ص 238؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 112؛ نقد الرجال ، ص 176؛ منتى الامال ، ص 373 و 444 - 446؛ نهايه الارب ، ج 20؛ ص 454؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص ‍ 145).

77. عامربن جليده
عامربن جليده در زيارت رجبيه به عنوان شهيد كربلا آمده است. در منابع متقدم و مقاتل نام و نشانى از وى به چشم نمى خورد
(معجم رجال الحديث ، ج 9 ، ص 189؛ ابصار العين ، ص 115).

78. عامر بن ملك
نام عامر نيز در زيارت رجبيه به عنوان شهيد كربلا آمده است ، اما نام و نشان او نيز در منابع و مقاتل خبرى موجود نيست
(معجم رجال الحديث ، ج )) ، ص 201؛ ابصار العين ، ص ‍ 115).


79. عامر بن مسلم بن طريف عبدى
عامر بن مسلم العبدى و مولاى ابو سالم از شيعيان امام حسين (علیه السلام) در بصره بودند كه همراه سيف بن مالك و ادهم بن اميه به همراهى يزيد بن نبيط و پسران او از بصره به كربلا آمدند تا امام حسين (علیه السلام) را يارى كنند. شيخ طوسى از او به نام عامر بن مسلم و مجهول ياد كرده است
( ابن حزم ، جمهره انساب العرب ، ص 293؛ رجال الطوسى ، ص 103؛ اللباب ، ج 2 ، ص 359؛ منتهى الامال ، ص 425 و 428؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 117؛ معجم رجال الحديث ، ج 12 ، ص 251؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72؛ نفس المهموم ، ص ‍ 135؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 185).

80. عباد بن مهاجر بن ابى مهاجر جهنى
شيخ طوسى از او به عنوان عياض بن ابى مهاجر ياد كرده است. عباد يا عياض ، يكى ديگر از شهداى كربلا بود كه در عاشورا به شهادت رسيد. او از اهل آبهاى جهينه اطراف كوفه بود كه از آنجا به سوى امام حركت كرد و به سپاه ايشان پيوست
(رجال الطوسى ، ص 103؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 123؛ قاموس الرجال ، ج 5 ، ص 221؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 190).

81. عبدالاعلى بن يزيد بن شجاع كلبى
عبدالاعلى جنگجوى شجاعى از شيعيان كوفه بود كه با مسلم بيعت كرد. او در اين شهر از مردم براى امام حسين (علیه السلام) بيعت مى گرفت. چون مردم از مسلم روى گردان شدند ، دستگير و زندانى شد و به دستور ابن زياد گردنش را زدند. بلاذرى از اين شهيد راه امام حسين (علیه السلام) نام مى برد و مى نويسد كه در كربلا كشته شد. طبرى به نقل از ابن جناب كلبى درباره وى نوشته است : كثير يكى از مردم كلب به نام عبدالاعلى را ديد. وى سلاح پوشيده بود. و با تنى چند جوانان كوفه آهنگ ابن عقيل را داشت. كثير عبدالاعلى را گرفت و نزد ابن زياد برد. وقتى عبدالله بن زياد ، مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را كشت ، عبدالاعلى كلبى را نزد خود خواند و به او گفت ، قصه خويش را با من بگو. گفت خدايت قرين صلاح بدارد ، بيرون آمده بودم كه ببينم مردم چه مى كنند كه كثير بن شهاب مرا گرفت. ابن زياد گفت : قسم ياد كن كه جز به خاطر آنچه مى گويى بيرون نيامده بودى. چون عبدالاعلى قسم ياد نكرد ، بنابر اين عبيدالله دستور داد تا او را به ميدان جبانه السبيع بردند و گردن زدند
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 369 - 370 و 379؛ قاموس الرجال ، ج 5 ، ص 257؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 204؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 133؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 180.)

82. عبدالرحمن بن عبدالله الكدن الارحبى الهمدانى
عبدالرحمن بن عبدالله بن كدر (كدن ) ارحبى همدانى نيز يكى ديگر از شهداى حمله اولى در كربلا بود. پيش از اين به نقل از ابومخنف آورديم كه عبدالرحمان بن عبدالله الكوا الارحبى ، از اعضاى دومين دسته از فرستادگان كوفيان بود كه همراه قيس بن مسهر و عماره بن عبدالله السلولى ، وارد مكه شد و يكصد و پنجاه نامه كوفيان را به امام حسين (علیه السلام) تقديم كرد. ابومحنف افزوده است كه امام حسين (علیه السلام) او را همراه مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر و عماره بن عبدالله السلولى به كوفه فرستاد و به او و ديگر همراهانش دستور داد تا از متقيان باشند
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 325 و 354؛ رجال الطوسى ، ص 103؛ معجم رجال الحديث ، ج 9 ، ص 336؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 73؛ مسترك الوسايل ، ج 3 ، ص ‍ 817؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 145؛ منتهى الامال ، ص 426؛ نقد الرجال ، ص 186؛ نفس المهموم ، ص 135؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص ‍ 148).

ادامه دارد ان شاءلله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، مصباح ، مهشاد ، حضرت عشق
۱۷:۱۳, ۱۳/آبان/۹۳
شماره ارسال: #9
آواتار
[تصویر: 202.png]
التماس دعا از همه دوستانSad

83. عبدالرحمن بن عبدالله يزنى
نام وى در منابع متعددى به عنوان شهيد كربلا آمده است. خوارزمى و ابن شهر آشوب از اين جمله اند. برخى احتمال داده اند كه او همان شهيدى است كه نامش در رجبيه به عنوان عبدالرحمن بن عبدالله ازدى آمده است. صاحب انصار الحسين مى نويسد كه صاحب معجم رجال الحديث نوشته است كه عبدالرحمن بن عبدالله يزنى ، همان عبدالرحمن بن عبدالله بن كدن ارحبى است ، ولى با اين نظر موافقت نداريم
(معجم رجال الحديث ، ج 9 ، ص 349؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 21؛ ناسخ التواريخ ، ج 6 ، ص ‍ 273؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 119 - 120؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 22؛ جلاء العيون ، ص 397؛ ابصار العين ، ص 96).

84. عبدالرحمن بن عبد ربه انصارى خزرجى
وى از اصحاب حضرت على (علیه السلام) بود. برخى نيز او را از اصحاب رسول خدا دانسته اند كه در كربلا به شهادت رسيد. وى در شب عاشورا به استقبال از شهادت خويشتن را آرايش و نظافت مى كرد. ابومخنف از طريق غلام عبدالرحمن كه در شب عاشورا همراه وى و ديگر ياران امام حسين (علیه السلام) حاضر بود ، گزارشى از خشنودى اصحاب امام در آن شب آورده است. صاحب معجم رجال الحديث متذكر شده است كه شيخ در رجال خويش ، يك بار او را از اصحاب على (علیه السلام) شمرده و يك باز نيز از اصحاب امام حسين (علیه السلام)
((
تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 423؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 60؛ رجال الطوسى ، ص 103؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 145؛ معجم رجال الحديث ، ج )) ، ص 334؛ مثير الاحزان ، ص 54؛ الملهوف ، ص 154- 155؛ منتهى الامال ، ص 415؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين : ص 164).

85. عبدالرحمن بن عزره (عروه ) بن حراق الغفارى
برخى او را به نام عبدالرحمن ابى عزره ثبت كرده و نوشته اند كه نام ابى عزره عبدالعزى بن عمرو بن حر بن حارثه بن غفار بود. برخى نيز نامش را عبدالرحمن بن عروه بن حراق نوشته اند. در برخى از منابع رجالى آمده است كه حراق جد عبدالرحمن ، از اصحاب حضرت على (علیه السلام) بود. در جنگهاى جمل و صفين و نهروان شركت داشت. گفته شده است كه عبدالرحمن از جمله ياران امام حسين (علیه السلام) بود كه در لحظات جنگيدن امام حسين (علیه السلام) ، در پيش آن امام به شهادت رسيد در زيارت رجبيه از دو برادر به نام عبدالرحمن و عبدالله الغفاريين ياد شده است كه مراد از اولى ، همين عبدالرحمن بن عزره است
(جمهره النسب ، ص 156؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 442؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ص 72؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 204؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 27؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 184؛ نهايه الارب ، ج 7 ، ص 191؛ رجال الطوسى ، ص 103؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 146؛ جلاء العيون ، ص 40 ، معجم رجال الحديث ، ج 9 ، ص 339؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 320 و ج 45 ، ص 28 - 29 و 71؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 453؛ منتهى الامال ، ص 443؛ روضه الشهداء ، ص 299؛ نقد الرجال ، ص 186؛ نفس المهموم ص 127؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ، ص 96).

86. عبدالرحمن بن عقيل بن ابى طالب
برخى نوشته اند كه عبدالرحمن بن عقيل از شهداى بنى هاشم در كربلاست و با تير عروه ختعمى به شهادت رسيد. بنا به گزارش ابوالفرج اصفهانى ، مادر عبدالرحمن كنيز بود. همين مورخ مى نويسد كه قاتل وى عثمان بن خالد جهنى و بشر بن شوط (حوط يا احواط) قابضى همدانى بودند. پيش از اين اشاره شده كه در زمان غلبه مختار بر كوفه ، آنان را گرفته و گردن زدند و سپس در آتش سوزاندند
(مقاتل الطالبيين ، ص 90؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 447 و ج 6 ، ص 58؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 75؛ و 92 الفتوح ج 3 ، ص ‍ 126 - 127؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 205؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 158 و 189؛ الارشاد ، ص 239 و 249؛ الاخبار الطوال ، ص 257؛ تذكر الخواص ، ص 229؛ بحارالانوار؛ ج 45 ، ص 33 - 34 ، 44 ، 68؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 456؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 30و 53؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص ‍ 146؛ معجم رجال الحديث ، ج 9 ، ص 339؛ قاموس الرجال ، ج 6 ، ص 130؛ منتهى الامال ، ص 457 و 482؛ نفس المهموم ، ص 146؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 245؛ ابصار العين ، ص 118).


87. عبدالرحمن بن مسعود التيمى
در برخى از منابع متاخر آمده است كه عبدالرحمن نيز يكى ديگر از ياران امام حسين (علیه السلام) بود كه همراه سپاه ابن سعد از كوفه خارج شد و چون به كربلا آمد ، همراه پدرش مسعود بن الحجاج به امام حسين (علیه السلام) پيوست و در روز عاشورا ، در حمله اولى به شهادت رسيد
(تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 148؛ منتهى الامال ، ص 427؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص ‍ 248).

88. عبدالرحمن بن يزيد
نام او در زيارت رجبيه آمده است. نام و نشانى از وى در كتابهاى تاريخ و مقاتل موجود نيست. صاحب رجال الحديث نيز به استناد زيارت رجبيه ، از عبدالرحمن با نام شهيد كربلا نام مى برد. بعيد نيست كه عبدالرحمن يكى ديگر از پسران يزيد بن نبيط باشد
(ابصار العين ، ص 115؛ معجم رجال الحديث ، ج 9 ، ص 353).

89. عبدالله بن ابى عزره (عروه ) بن حراق الغفارى
اين شهيد كه نامش را به اختلاف عبدالله بن عروه ، عبدالله بن غزره و يا غرره نوشته اند از بنى غفار و برادر عبدالرحمن غفارى است از او و برادرش به عنوان شجاعان كوفه ياد كرده اند. بنا به گزارش برخى از مورخان و اصحاب مقاتل ، عبدالله نيز همانند برادرش ، از اصحاب حضرت على (علیه السلام) بود و در جنگهاى قبلى ، همراه آن حضرت شركت داشتند
(جمهره النسب ، ص 156؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 442؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، 72؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 204؛ معجم رجل الحديث ، ج 10 ، ص 254؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 27؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 184؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 453؛ رجال الطوسى ، ص 103؛ جلاء العيون ، ص 40؛ بحارالنوار ، ج 44؛ ص 320 و ج 45 ، ص 29؛ منتهى الامال ، ص 443؛ نفس المهموم ، ص 127 و 135؛ نقد الرجال ، ص 52؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248؛ ابصار العين ، ص 97).


90. عبدالله بن بشر خثعمى
در برخى از منابع متاخر نيز بشر را يكى ديگر از شهداى كربلا شمرده اند كه به حسين (علیه السلام) پيوست و در كربلا به شهادت رسيد. در منابع و مقاتل ، ذكرى از وى در ميان نيست. علامه شوشترى نيز درباره شهادت عبدالله ترديد كرده است
(منتهى الامال ، ص 429؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 170؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 248؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248؛ قاموس الرجال ، ج 6 ، ص 267؛ انصار الحسين ، ص 172).

91. عبدالله بن بقطر
عبدالله بن بقطر يا يقطر را برخى برادر رضاعى امام حسين (علیه السلام) و برخى نيز به خطا برادر رضاعى قيس بن مسهر صيداوى نوشته اند در برخى از كتابها به نام عبدالله بن يقطر ياد شده است كه به حسب توضيح علامه شوشترى خطاست و صحيح آن بقطر است. آورده اند كه وقتى كه نامه امام حسين (علیه السلام) را از محل زباله براى مسلم بن عقيل مى برد به دست حصين بن نمير ازدى در حدود قادسيه دستگير شد و او را به نزد عبيدالله بن زياد فرستادند. پسر زياد دستور داد تا گردنش را بزنند. نام قاتل وى را عبدالملك بن عمير لخمى ثبت كرده اند. برخى نيز چون شيخ طوسى گزارش مربوط به قيس بن مسهر صيداوى ، مبنى بر افكندن او از بالاى قصر حكومتى را را براى عبدالله نوشته اند
(رجال الطوسى ، ص 103؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 469؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 42 - 43 و 92؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 189؛ سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 299؛ مستدرك الوسايل ، ج 3 ، ص 855؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 414؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 199؛ قاموس الرجال ، ج 6 ، ص 265؛ رجال بن داود ، ص 217؛ نقد الرجال ، ص 210؛ رجال بحر العلوم ، ج 4 ، ص 31 - 32 و 42؛ جامع الرواه ، ج 1 ، ص 518؛ ابصار العين ، ص 121؛ قاموس الرجال ، ج 6 ، ص 665؛ منتهى الامال ، ص 440؛ ناسخ التواريخ ، ج 6 ، ص 22؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 224).


92. عبدالله بن حسن بن على بن ابى طالب
عبدالله بن حسن ، پسر امام حسن (علیه السلام) ، مادرش دختر سليل بن عبدالله و دختر برادر جرير بن عبدالله بجلى بود. طبرى مى نويسد كه مادرش كنيز بود. بنا به روايتى از امام محمد باقر (علیه السلام) ، حرمله بن كاهل اسدى ، عبدالله بن حسن را به شهادت رسانيد. عمه اش حضرت زينب كوشيد تا او را از رفتن به ميدان باز دارد ، امام عبدالله گفت كه عمويش را در نبرد تنها نخواهد گذاشت. شيخ مفيد نيز نوشته است كه به هنگام شهادت ، هنوز به سن بلوغ نرسيده بود. شيخ مفيد همچنين آورده است كه Sad( پسران امام حسن كه در كربلا به شهادت رسيدند عبارت بودند از: قاسم ، ابوبكر و عبدالله )). مسعودى كه تعداد شهداى كربلا را هشتاد و هفت نفر نوشته است مى نويسد كه : فرزندان حسن بن على ، عبدالله بن حسن و قاسم بن حسن و ابوبكر بن حسن در كربلا كشته شدند. برخى نوشته اند كه عبدالله بن حسن در ميدان جنگ توانست چهارده تن از دشمنان امام حسين (علیه السلام) را به قتل رساند. شيخ مفيد افزوده است كه در حال حمله ابجر بن كعب به امام حسين (علیه السلام) ، عبدالله دست خويش را در مقابل شمشير ابجر حائل كرد و آن تيغ دست عبدالله را بريد. مداينى از هانى بن شبت قايضى روايت كرده كه (( مردى از قبيله آنها او را كشت )). علامه شوشترى گزارشهاى موجود درباره وى را بررسى و مورد نقادى قرار داده است
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 468؛ الارشاد ، ص 241 و 248؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 127- 128؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 189؛ كشف الغمه ، ج 2 ، ص 185؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 61؛ مقاتل الطالبين ، ص 87؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 31 32 و 53؛ بحار الانوار ، ج 44 ، ص 163 و ج 45 ، ص 34 36 و 53 و 67؛ منتهى الامال ، ص 459 و 482 ، الطبقات الكبرى ، جزء اول ، ص 476؛ الملهوف ، ص 173؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 462؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 178؛ نقد الرجال ، ص 197؛ الاخبار الطوال ، ص 257؛ مجمع الرجال ، ج 3 ، ص 387؛ معجم رجال الحديث ، ج 10 ، ص 164؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 387؛ ابصار العين ، ص 102؛ قاموس الرجال ، ج ، 6ص 317)

93. عبدالله بن حسين بن على بن ابى طالب (على اصغر)
عبدالله بن حسين بن على كه به خطا به على اصغر شهرت يافته است ، همان كودك خردسال امام حسين (علیه السلام) است كه بنا به گزارش برخى از منابع امام حسين (علیه السلام) براى احتجاج از تشنگى او با دشمن سخن گفت و با تير ايشان در آغوش امام به شهادت رسيد. ابو الفرج اصفهانى به نقل از امام محمد باقر (علیه السلام) ، قاتل او را حرمله بن كاهل اسدى يا حرمله بن كاهل الوالبى نوشته است. اصفهانى افزوده است كه مدائنى به نقل از هانيه بن ثبيت قايذى روايت كرده كه مردى از قبيله آنان ، عبد الله بن حسين را كشت. صاحب منتهى الامال كه مدعى است عبدالله بن على بزرگسال بوده است ، مى نويسد كه او 14 نفر را در روز عاشورا به خاك افكند
(سراج الانساب ، ص 171؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 448؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 75 و 92؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 31 و 53؛ مقاتل الطالبين ، ص 87-88؛ الارشاد ، ص 240 و. 248 و 253؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 457 و 461؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 280؛ جامع الرواه ، ج 1 ، ص 572؛ روضه الشهدا ، ص 342-343؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 245؛ ابصار العين ، ص 88).

94. عبدالله بن عبدالله بن جعفر بن ابى طالب
اصفهانى نوشته است كه مادرش ، خوصا دختر حفصه بود. وى بنا به روايت يحيى بن حسن علوى ، در روز عاشورا به شهادت رسيد. ابوالفرج اصفهانى از او به نام عبدالله بن عبدالله ياد كرده است. ابن شهر آشوب و به پيروى از او ، برخى منابع بعدى نيز از عبدالله به نام شهيد كربلا ياد كرده اند
(خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزءالثانى ، ص 53؛ مقاتل الطالبيين ، ص 90؛ المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ بحارالانوار ، ج 45؛ ص 34؛ البدايه ، و النهايه ، ج 8 ، ص 1890؛ قاموس الرجال ، ج 6 ، ص 499).

95. عبدالله بن عفيف ازدى غامدى
حميد بن مسلم و عمر بن شبه نقل كرده اند كه عبدالله از شيعيان على (علیه السلام) بود كه چشم چپ خود را در نبرد جمل ، و چشم راست خود را نيز در صفين از دست داده بود. وى مردى بسيار زاهد و پارسا بود كه بسيارى از اوقات خود را در مسجد به عبادت مى گذرانيد. چنان كه پيش از اين گفتيم ، چون سرهاى شهداى كربلا به كوفه رسيد و ابن زياد در مسجد كوفه به ايراد خطبه پرداخت و به امام و به امام حسين (علیه السلام) و يارانش ناسزاگفت عبدالله بن عفيف بر آشفت و بر ابن زياد بانگ زد و اهل كوفه را عليه او برانگيخت. ابن زياد از ترس شورش ‍ فرياد زد كه بگيريد اين كور خارجى را كه بر يزيد عاصى شده است. چون در اين حال هفتصد تن از ازدى هاى حاضر در مجلس به حمايت از عبدالله پرداختند ، ابن زياد به عمرو بن حجاج دستور داد تا مسجد را محاصره و ازدى ها را دستگير كند. بر اثر اين دستور و مقاومت ازدى ها ميان يمنى ها و ازدى ها برخورد شديدى اتفاق افتاد كه سرانجام يمنى ها غلبه كردند و در اين ميان عبدالله بن حوزه والبى و محمد بن حبيب الكبيرى كشته شدند. پس از آن يمنى هاى تحت فرمان عمرو بن حجاج به خانه عبدالله بن عفيف حمله كرده و پس از نبردى ديگر در آنجا ، در حالى كه علاوه بر ازدى هاى مدافع خانه عبدالله ، خود او نيز شجاعانه مى جنگيد ، سرانجام او را دستگير كرده به حضور ابن زياد بردند.
بنا به برخى از گزارشها عبيدالله ابتدا عبدالله را زندانى كرد و كمى بعد او را احضار كرده از او خواست تا براى آزادى خويش ، صد هزار دينار مقدارى سلاح و شتر بپردازد. چون عبدالله از پذيرفتن در خواست ابن زياد سر باز زد ، بنابراين عبيدالله نيز دستور داد تا گردنش را بزنند. نوشته اند كه در اين هنگام دختر عبدالله به گريه افتاد. عبيدالله چون گريه دختر عبدالله را شنيد ، گوش خويش را نزديك عبدالله برد و از او خواست تا محل اموال خويش را فاش كند. در اين حال عبدالله دهان بر گوش پسر زياد نزديك كرد و بر آن شد تا گوش ‍ وى را از جاى بكند. پس عبيدالله خشمگين شد و دستور داد تا وى را به شهادت برسانند. عبدالله بن عفيف در حالى كه مى گفت : (( السلام عليك يا رسول الله السلام عليك يا وصى رسول الله )) به شهادت رسيد. به دستور پسر زياد پس از كشتن عبدالله ، جسد وى را در سبخه به دار كشيدند
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 459؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 214- 215؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 83؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 466 - 467؛الارشاد ، ص 244؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 59 - 60؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 191؛ الملهوف ، ص 203-207؛ قاموس الرجال ، ج 6 ، ص 85؛ بحارالانوار ج 45 ، ص 71 و 119 و 121؛ منتهى الامال ، ص ‍ 490).


96. عبدالله بن عقيل (عبدالله اكبر)
ابوالفرج مى نويسد مادر عبدالله كنيز بود خود عبدالله در كربلا به دست عثمان بن خالد جهنى و مردى از قبيله همدان شهيد شد. طبرى به روايت ابومخنف مى نويسد كه نام مادر عبدالله ولد بود و در كربلا توسط عمرو بن صبيح الصدائى به قتل رسيد. اين عبدالله را عبدالله اكبر نيز مى گفتند. او را از تابعين مدنى دانسته اند كه از جابر حديث شنيده است
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 469؛ الارشاد ، ص 249؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 92 ، تاريخ ابن خلدون ، ج 2 ، ص 36؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 62؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 53؛ نهايه الارب ، ج 7 ، ص 197؛ انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 70؛ مقاتل الطالبيين ، ص 91؛ لباب الانساب ، ج 1 ، ص 399؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 23 ، 33؛ منتهى الامال ، ص 457؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 199؛ قاموس الرجال ، ج 6 ، ص 92 و 523؛ مجمع الرجال ، ج 4 ، ص 329؛ معجم رجال الحديث ، ج 10 ، ص 259؛ البدايه و النهايه و ج 8 ، ص 189؛ نقد الرجال ، ص 202؛ نفس المهموم ، ص 146؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 245).


97. عبدالله بن على بن ابى طالب
عبدالله يكى ديگر از پسران حضرت على و برادر تنى حضرت ابوالفضل عباس بود كه در سن بيست و پنج سالگى در كربلا به شهادت رسيد. مادرش ام البنين ، دختر حزام بن خالد بن ربيعه بن الوحيد ، از بنى كلاب بود. نوشته اند كه عبدالله را هانى بن شويب (ثبيت ) حضرمى به قتل رساند. قبل از واقعه كربلا ، شمر كه از قبيله مادر عبدالله بود ، به حضرت ابوالفضل و همين عبدالله و برادران ديگرش جعفر و عثمان امان داد ، اما آنان استوار در كنار حضرت امام حسين (علیه السلام) ايستادند و حاضر به پذيرفتن امان شمر و ابن سعد نشدند. ابوالفرج اصفهانى نوشته است كه برادرش حضرت ابوالفضل قبل از آنكه خود به ميدان برود ، عبدالله را روانه ميدان كرد و به او گفت مى خواهم تا جانبازى تو را ديده و از شهادتت ماءجور گردم. عبدالله به هنگام شهادت 25 سال داشت
(جمهره النسب ، ص 31؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 449 و 468 الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 92؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 104 - 105 و 129؛ مقاتل الطالبيين ، ص 79؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 62؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 206؛ اعلام الورى ، ص 243؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 187 و 189؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 432 و 457 و 462؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 34 و 53؛ الاصابه فى تمييز الصحابه ، جزء اول ، ص 375؛ الارشاد ، ص 240 و 248؛ الاخبار الطوال ، ص 257؛ رجالالطوسى ، ص 102؛ الملهوف ، ص 149؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 38 و 66؛ منتهى الامال ، ص 410 و 460 و 482؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 199؛ نقد الرجال ، ص 203؛ نفس المهموم ، ص 98؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 244؛ ابصار العين ، ص 98).
ادامه دارد ان شاءلله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مهشاد ، حضرت عشق ، مصباح ، شهیدطیبه واعظی
۱۴:۳۹, ۱۴/آبان/۹۳
شماره ارسال: #10
آواتار
[تصویر: 202.png]
التماس دعا از همه دوستان[تصویر: sad.png]
98. عبد الله بن عمير كلبى
عبدالله از اصحاب حضرت على (علیه السلام) و نيز از ياران امام حسن و امام حسين (علیه السلام) بود. نام او در رديف شجاعان و اشراف كوفه آمده است. ابومخنف از ابى جناب كبى نقل كرده است كه عبدالله بن عمير از بنى عليم بود كه به اطراف كوفه آمده و در نزديكى چاه جعد متعلق به قبيله همدان خانه اى ساخته و زندگى مى كرد. همسرى داشت به نام ام وهب از تيره نمر بن قاسط. وى پس از ورود امام حسين (علیه السلام) به كربلا و مشاهده آماده شدن سپاه ابن زياد براى نبرد با آن حضرت ، با خود گفت : سوگند به خدا كه همواره به نبرد با مشركان علاقه داشتم. اميد آن دارم كه نزد خداوند ، نبرد با كسانى كه به سوى جنك با پسر دختر پيامبر مى روند ، بيش از ثواب جنگ با مشركان باشد. عبدالله سپس به سوى همسر خويش رفت و به او خبر داد كه كوفيان عازم نبرد با امام حسين (علیه السلام) شده و او نيز بر آن است تا به امام ملحق شود. ام وهب تصميم همسر خويش را ستود و از او خواست تا او را نيز با خود همراه كند. چون شب فرا رسيد و هوا تاريك شد ، عبدالله و ام وهب خود را به كاروان حسينى رسانده و به امام ملحق شدند.
چون روز عاشورا فرا رسيد ، او بى درنگ آهنگ نبرد با سپاهيان ابن سعد را كرد و دومين كسى بود كه در اين روز به شهادت رسيد نوشته اند. كه در اين حال ام وهب بر بالاى جسد شوهر رفت و ورود وى را به بهشت تبريك گفت. نقل شده است كه او خطاب به دشمن و همسرش چنين گفت :
ان تنكرونى فانا ابن الكلب
سوف ترونى و ترون ضربى و حملتى و صولتى فى الحرب
ادرك ثارى بعد ثار صحبى وادفع الكرب بيوم الكرب
فما جلادى فى الوغى باللعب( براى تفاوت آن در نوشته شيخ مفيد ، بنگريد به ، الارشاد ، ص 236. ابن شهر آشوب اين رجز را با اندك تفاوت ، به عنوان رجز وهب بن عبدالله كلبى ، پسر همين عبدالله آورده است (المناقب ، ج 4 ، ص 101))
اگر مرا نمى شناسيد من فرزند كلبم و نسب از تيره عليم دارم. مردى شجاع و با ريشه هستم و به هنگام حادثه سست نمى گردم. اى ام وهب تعهد مى كنم كه در ضربت زدن بر دشمن سبقت جويم. ضربت خواهم زد همچون ضربت زدن جوانى مومن. وهب بن عبدالله پسر او نيز از جمله شهدايى بود كه در روز عاشورا اندكى پس از پدرش به شهادت رسيد
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 429 و 430؛ الارشاد ، ص 236؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ص 13 و 65 و 68 و 69 و 202؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ص 181 و 182؛ رجال الطوسى ، ص ‍ 104؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 11؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 447 و 446 و 450؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 195؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 201؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 12 ، 16 ، 71؛ نقد الرجال ، ص 204؛ منتهى الامال ، ص 430؛ نفس المهموم ، ص 116 - 117 و 121 و 136؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248؛ ابصار العين ، ص 179).

99. عبدالله بن مسلم بن عقيل بن ابى طالب
عبدالله يكى ديگر از پسران مسلم بن عقيل بود كه به ادعاى برخى از اصحاب مقاتل ، نخستين شهيد كربلا در روز عاشورا بود. مادر عبدالله رقيه دختر اميرالمومنين (علیه السلام) بود. برخى نوشته اند كه عبدالله اولين كسى از خويشاوندان امام حسين (علیه السلام) بود كه در كربلا به شهادت رسيد. مورخان و اصحاب مقاتلى كه على اكبر پسر امام حسين (علیه السلام) را نخستين شهيد روز عاشورا دانسته اند ، نوشته اند كه بعد از شهادت على اكبر ، عبدالله بن مسلم بن عقيل از امام (علیه السلام) اجازه جنگ گرفت و پس از دلاورى بسيار ، با تير عمرو بن الصبيح الصيداوى كه بر دست و پيشانى او نشست ، زخمى شد و سپس با نيزه اى كه به قلبش فرو رفت به شهادت رسيد به روايت ديگرى از ابومخنف قاتل عبدالله ، اسد بن مالك حضرمى بود. برخى نيز نوشته اند كه قاتل او را بعدها مختار به قتل رساند
(الارشاد ، ص 239؛ الكامل فى التاريخ ؛ ج 4 ، ص 74 و 93 و ج 5 ، ص 13 و 17؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، 447 و 469 و ج 6 ، ص 64؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 205؛ مقاتل الطالبيين ، ص 92؛ الفتوح : ج 3 ، ص 126؛ الاخبارالطوال ، ص 257؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 62؛ رجال الطوسى ، ص 103؛ ذهبى ، تاريخ الاسلام ، ص 21؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 185 و 189؛ منتهى الامال ، ص 386 و 454 - 455 و 482؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 30 و 53؛ نهايه الارب ، 20 ، ص 456؛ مجمع الرجال ، ج 4 ، ص 54؛ قاموس الرجال ، ج 6 ، ص 615؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 321 و ج 45 ، ص 32 ، 68؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 217؛ جلاء العيون ، ص 400؛ جامع الرواه ، ج 1 ، ص 510؛ نقد الرجال ص 58 ، نفس المهوم ، ص 145؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 245؛ ابصار العين ، ص ‍ 117).

100. عبدالله بن يزيد بن نبيط عبدى بصرى
عبدالله بن يزيد نيز از جمله ياران بصرى امام حسين (علیه السلام) بود كه پس از شنيدن خبر ورود آن حضرت به كربلا ، همراه پدر و برادرش عبيدالله كه از شيعيان عبدالقيسى بصره بودند ، از بصره خارج شد و در كربلا به امام حسين (علیه السلام) پيوست و در روز عاشورا ، در حمله اولى به شهادت رسيد
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 354 الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 21؛ رجال الطوسى ، ص 103؛ المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 224؛ اعيان الشيعه ، ج 8 ، ص 92؛ بحارالانوار؛ ج 45 ، ص 72؛ نهايه الارب ، ج 7 ، ص 140 ، منتهى الامال ، ص 428؛ نفس المهموم ، ص 136؛ ابصار العين ، ص 98).

101. عبدالله بن بدر
برخى از منابع رجالى متاخر ، به نقل از زيارت رجبيه ، عبيدالله بن بدر را نيز از جمله اصحاب امام حسن و امام حسين (علیه السلام) و از شهداى كربلا دانسته اند
(معجم رجال الحديث ، ج 10 ، ص 119)

102. عبيدالله بن يزيد بن نبيط عبدى بصرى
عبيدالله ، پسر يزيد و برادر عبدالله بن يزيد بصرى بود. او نيز همانند برادرش در حمله اولى به شهادت رسيد. عبدالله نيز همانند پدر و برادر ، پس از شنيدن خبر ورود امام حسين (علیه السلام) به كربلا ، على رغم مراقبتهاى شديدى كه اعمال مى شد ، بصره را ترك كرد و خود را به امام حسين (علیه السلام) رساند
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 354؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 21؛ رجال الطوسى ، ص 103؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72؛ نهايه الارب ، ج 7 ، ص 140؛ المناقب ، ج 4 ، 113؛ قاموس الرجال ، ج 5 ، ص 460؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 241؛ اعيان الشيعه ، ج 8 ، ص 92؛ نفس المهموم ، ص 136؛ منتهى الامال ، ص 428؛ انصار الحسين ، ص 99).

103. عتيق بن على بن ابى طالب
ذهبى از او به نام يكى از فرزندان حضرت على (علیه السلام) نام مى برد كه در كربلا به شهادت رسيد. نام او در هيچ كدام از كتب انساب ، تاريخ و مقاتل ثبت نشده است
(ذهبى ، تاريخ الاسلام ، ص 21 ، سيرالاعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 320).

104. عثمان بن على بن ابى طالب
عثمان نيز پسر ام البنين و حضرت على (علیه السلام) و برادر حضرت ابوالفضل العباس بود كه در كنار برادران ديگر در كربلا ، پناه شمر بن ذى الجوشن را نپذيرفت و در كربلا به شهادت رسيد. ابوالفرج اصفهانى و ديگران نوشته اند كه او نيز توسط خولى هدف تير قرار گرفت و به دست مردى از بنى دارم به شهادت رسيد
(الارشاد ، ص 240 و 248؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 449 و 168؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 75 و 92 و 397؛ الاخبار الطوال ، ص 257؛ جمهره النسب ، ص 31؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 206 - 207؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 187 و 189؛ الفصول الفخريه ، ص 67؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 61؛ مقاتل الطالبيين ، ص 80؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 129؛ خوارزمى ، مقتل الحسين الجزء الثانى ، ص 33 و 53؛ اخبار الطوال ، ص 257؛ بحارالانوار ، ج 45 ص 37-38 و 67؛ منتهى الامال ، ص 410 و 460 461 و 482؛نهايه الارب ، ج 20 ، ص 432 و 457 و 461؛ مثيرالاحزان ، ص 68؛ الملهوف ، ص 149؛ الاصابه ، ج 1 ، ص 375؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، 247؛ اعلام الورى ، ص 243؛ جلاء العيون ، ص 402؛ نفس المهموم ، ص ‍ 98 و 150؛ قاموس الرجال ، ج 7 ، ص 61؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 244؛ انصار الحسين ، ص 98؛ ناسخ التواريخ ، ج 6 ، ص 288 و 289).

105. عقبه بن صلت جهنى
عقبه را نيز از جمله جهنى هاى اطراف كوفه دانسته اند كه پس از رسيدن امام حسين (علیه السلام) به كربلا به آن حضرت پيوست و در روز عاشورا به شهادت رسيد
(ابصار العين ، ص ‍ 190).

106. على بن حسين بن على بن ابى طالب (على اكبر)
على بن حسين معروف به على اكبر ، نخستين كسى از فرزندان ابى طالب بود كه در كربلا شهيد شد. او اگر چه از امام سجاد (علیه السلام) بزرگتر بود ، اما برخى از جمله شيخ طوسى از او به نام على بن الحسين الاصغر نام برده اند. مادرش ليلا دختر ابومره بن عروه بن مسعود ثقفى نام داشت. على بن حسين بسيار شبيه پيامبر اكرم (ص ) بود. نقل شده است كه اهل بيت ، هر وقت ، مشتاق ديدار پيامبر مى شدند ، به على اكبر مى نگريستند. به موجب يك گزارش ، روزى معاويه در ايام خلافت خويش پرسيد كه سزاوارترين مردم به امر خلاف كيست ؟ گفتند: جز تو كسى را سزاوارتر نمى دانيم. معاويه گفت نه چنين نيست ، بلكه سزاوارترين فرد براى خلافت ، على بن الحسين عليه السلام است كه جدش رسول خدا (ص ) است على بن حسين پس از دلاورى بسيار و حيرت دشمنان ، توسط مره بن منقذ زخم برداشت و پس از آنكه از اسب افتاد ، دشمنان به صورت دسته جمعى با نيزه بر او حمله نموده و بدنش را پاره پاره كردند. نوشته اند كه سر وى جزء سرهايى بود كه در باب الصغير شام دفن شد. غالب مورخان و اصحاب مقاتل نوشته اند كه چون على اكبر به ميدان رفت ، چنين رجز مى خواند:
انا ابن على بن الحسين بن على
نحن و رب البيت اولى بالنبى تالله لايحكم فينا ابن الدعى
اضرب بالسيف احامى عن ابى ضرب غلام هاشمى قرشى ( اين ابيات ، در منابع ، با تفاوتهايى آمده است.)
ابومخنف از حميد بن مسلم كه در صحنه كربلا حاضر بوده است ، نقل مى كند كه چون على بن حسين از اسب به زمين افتاد و حضرت زينب اين صحنه را از دور ديد ، بى درنگ به سوى على اكبر دويد و خود را به روى بدن برادرزاده خويش افكند. در اين حال ، امام حسين (علیه السلام) خود را به خواهر رساند و پس از بازگرداندن او به خيمه ، به يارى تعدادى از جوانان بنى هاشم جسد على اكبر را به كنار خيمه ها انتقال داد. حميد بن مسلم افزوده است كه در اين وقت ، امام حسين (علیه السلام) فرمود: قتل الله قوما قتلوك يا بنى ما اجراهم على الله و على انتهاك حرمه الرسول
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 446 الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 74-75 و 92 و 446؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 102 و 130؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 184؛ مقاتل الطالبيين ، ص 77-78 و 112-117؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 205؛ مروج الذهب ، ج 2 ، ص 61؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 185؛ سراج الانساب ، ص 171؛ لباب الانساب ، ص 397؛ تجارب الامم ، الجزء الثانى ص 71؛ شذرات الذهب ، ج اول ، ص 66؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزءالثانى ، ص 35 و 53؛ رجال الطوسى ، ص 102؛ روضه الشهدا ، ص 336؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 321 ، و ج 45 ، ص 42 و 45؛ الارشاد ، ص 110 و 239 و 242 و 248 و 253؛ الاخبار الطوال ، ص 256؛ الطبقات الكبرى ، جزء الاول ، ص 476؛ نقد الرجال ، ص 232 سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 321؛ منتهى الامال ، ص 403 -404 و 418 و 451 - 454 و 482؛ نفس المهموم ، ص ‍ 139 - 145؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 245؛ ابصار العين ، ص 85).

107. عمار بن ابى سلامه دالانى
صاحبان مقاتل و تاريخ ، عمار بن ابى سلامه را از جمله شهداى كربلا دانسته اند. او در كنار تعدادى از شهدا ، در حمله اولى شركت داشت و در همين نبرد نخستين نيز به شهادت رسيد. برخى نيز افزوده اند كه عمار از ياران و اصحاب حضرت على (علیه السلام) و حتى از اصحاب پيامبر اسلام بود كه در كربلا حاضر شد و به شهادت رسيد مرحوم مجلسى از او به نام سلامه بن الهمدانى ياد كرده است
(المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ الاصابه ، ج 3 ، ص 111 و ج 4 ، ص 202؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 64 و 73؛ رجال الطوسى ، ص 103؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، 317 و 322؛ منتهى الامال ، ص 426؛ نفس المهموم ، ص 135؛ نقد الرجال ، ص 247؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248؛ ابصار العين ، ص 150)
ادامه دارد ان شاءلله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، شهیدطیبه واعظی
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  کربلا چگونه کربلا شد؟(لهوف نامه) صبح صادق 4 2,179 ۱۲/آذر/۹۲ ۱۹:۱۳
آخرین ارسال: صبح صادق

پرش در بین بخشها:


بالا