کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!!
۱۴:۵۵, ۸/دی/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/اردیبهشت/۹۵ ۹:۳۶ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #1
آواتار
با سلام و عرض ادب و احترام خدمت دوستان
همانطور که از موضوع این مبحث متوجه شدید، مبحث مورد نظر مربوط به بحث داروینیسم و تکامل است و در این مجموعه مقالات جناب خادم الامام با استناد به تحقیقات و مستندات موجود در این زمینه به افشاگریهای زیادی دست زده اند و با استناد به علوم جدید و مباحث قرانی به رد این فرضیه باطل پرداخته اند . در ذیل این مطلب،نظر شما را به خواندن و اندیشیدن در این مورد جلب می کنم.

[تصویر: baner-takamol-11.jpg]





فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 1

فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 2

فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 3

فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 4

فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 5 (مقدمه)

فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 5 (بخش 1)

فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 5 (بخش 2)

فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 5 (بخش 3)

فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 5 (بخش 4)

فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 5 (بخش 5)

فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 5 (بخش 6)

فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 5 (بخش 7)

فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 5 (بخش 8)
فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 5 (بخش 9)
فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 5 (بخش 10)
فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 5 (بخش پایانی)

فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 5 (بخش پایانی اضافه شد)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aakbarib ، MAHDI59 ، آیدا77 ، قلب ، hamediran ، سیمرغ ، faateme-313

آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۲:۵۹, ۲۸/دی/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/اردیبهشت/۹۵ ۹:۵۷ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #51
آواتار
فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! بخش سوم / باور، فرضیه، نظریه، واقعیت یا قانون؟ قسمت سوم


البته ممکن است برخی از طرفداران « فرضیه ی تکامل » در این جا دست به دامان « درخت فیلوژنتیک »، « شباهت های فیزیولوژیک »، « ساختار ژنومیک و پروتئومیک » و ... شوند تا بدین نحو سخن خود را به پیش برند، اما به این افراد باید تذکر داد که در بخش های آتی این سلسله مقالات، شواهد پروتئومیک و ژنومیک ناقض ادعای طرفداران تکامل نیز به بحث گذاشته خواهد شد!

با توجه به مطالب گفته شده، می توان دریافت که صرف وجود برخی شباهت ها بین برخی گونه ها، نمی توان ادعا نمود که گونه های مذکور از جد مشترکی مشتق شده اند و نمی توان از این مسئله نیز نتیجه گرفت که چنین پروسه ای در طول زمان رخ داده است؛ چرا که یک خالق هوشمند، قطعاً اگر بخواهد موجودات مختلف را به صورت ناگهانی و در یک زمان نیز بیافریند، بازهم هر موجود را متناسب با محل زندگی و شرایط خاصش خواهد آفرید؛ یعنی پرنده را با بال، خفاش پستاندار را با بال، گوریل و شامپانزه را با دست های ظریف تر و پاهای ستبرتر، نهنگ، دلفین، کوسه و ماهی ها را با دم و باله خلق خواهد نمود!


در مورد ادوات ساخت بشر نیز چنین گونه است. انسان های هوشمندی که در قبایل مختلف، قاره های مختلف و مناطق دور افتاده زندگی می کنند، ادوات مشابهی ساخته و می سازند. برای مثال انسان های نقاط گوناگون دنیا، با توجه به نیازهایشان ادوات و ابزارهای مشابهی ساخته اند؛ برای در امان ماندن از تابش آفتاب و با برای خانه های خود سقف ساخته اند و برای شکار، ادوات تیزی همچون نیزه و کارد را با استفاده از مواد در دسترسشان (سنگ، چوب یا فلز) ساخته اند و بسیاری از این اختراعات و کشفیات را بدون یادگیری از یکدیگر آموخته اند و این مشابهت ها حتی در دورترین قبایل و بدوی ترین عشایر و ایزوله ترین اقوام مشاهده می شود! البته قطعاً ادوات خاصی نیز به روش یادگیری و با استفاده از تجربه های اقوام دیگر و پروتوتایپ ها (پیش نمونه ها)ی ساخت دیگران به دست آمده است (مانند باروت که ابتدائاً در چین ساخته شد و سپس سایر مناطق دنیا همچون غرب و سایر ممالک، با یادگیری ساخت این پروتوتایپ، آن را توسعه داده و ادوات پیشرفته ی جنگی ساخته اند). اما نکته ی مهم این که بسیاری از ادوات نیز بدون یادگیری اقوام از یکدیگر و بر اساس نیازها ساخته شده است و نیازهای مشترک، موجب ساخت ادوات مشترک نیز شده است.


با این اوصاف هر سازنده و خالق هوشمندی نیز اگر بخواهد موجودات زنده ی عالم را خلق نماید، قطعاً موجودات دارای شرایط محیطی مشابه را دارای شباهت های بیشتر و موجودات دارای شرایط متفاوت را متفاوت تر خلق می نمود.


بنابراین ذکر برخی شباهت ها در مورد دو گونه و استناد بر این شباهت ها به منظور بسط این ادعا که موجودات مشابه از نیا و جد مشترکی حاصل شده اند، صحیح نیست و موجب اثبات فرضیه نمی شود! (هر چند که ادعاهای مطرح شده پیرامون انسان و شامپانزه ها و ...، چندان صحیح نیست و در این میان، نقاط تاریک و بعضاً متناقضی وجود دارند که در قسمت های آتی مقاله ذکر خواهند شد!)

برای این که اثبات شود برای مثال انسان و شامپانزه از یک جد مشترک حاصل شده اند، می بایست حداقل به چند میلیون سال قبل بازگشت و در درجه ی اول وجود گونه ی اجدادی انسان و شامپانزه را اثبات نمود و سپس اثبات نمود که دقیقاً شامپانزه ها و انسان های امروزی از بروز تغییر در گونه ی اجدادی مشترک حاصل شده اند. با توجه به این که چنین پروسه ای امکان پذیر نیست، باید عنوان کرد که اصولاً « فرضیه ی تکامل »، قابلیت اثبات به وسیله ی آزمایش و امتحان را ندارد و در بهترین حالت، تنها یک « فرضیه » باقی خواهد ماند و قابلیت تبدیل به « نظریه » و « قانون » و « واقعیت » را ندارد!


در بحث انشعاب شامپانزه و انسان از جد مشترک، فاکتور مهمی به نام زمان مطرح است که توانایی دستکاری در آن وجود ندارد. ضمن این که آزمایشی وجود ندارد که مطابق آن به دفعات مکرر بتوان اثبات نمود که جانداری وجود داشته است که نسل های مختلفی از آن، تبدیل به گونه های متفاوت شده اند. با توجه به این که هیچ گونه آزمایشی تا به حال ترتیب داده نشده است که در آن موجودات زنده ای تحت نظر گرفته شوند و انشعاب چند گونه از یک گونه در طول زمان به اثبات برسد، بنابراین « فرضیه » ی مورد ادعای دوستداران تکامل در حد فرضیه باقی خواهد ماند.


با این اوصاف، یافتن تعدادی فسیل در چند میلیون سال قبل و ادعای این که این فسیل ها جد مشترک انسان و شامپانزه بوده اند نیز دردی را دوا نمی کند؛ زیرا باید دقیقاً در آزمایش های متعددی ثابت شود که اولاً آن موجود فسیل شده، یک گونه ی متفاوت بوده است (انسان یا شامپانزه ی بیمار و جهش یافته نبوده است)، ثانیاً توانایی بقا داشته است، ثالثاً قطعاً می توانسته تولید مثل نماید، رابعاً به چند گونه در طول زمان انشعاب پیدا کرده است و خامساً آن گونه های منشعب شده، انسان و شامپانزه اند!

با توجه به این که امکان اثبات اکثر موارد ذکر شده وجود ندارد، بنابراین باز هم صرف یافتن چند فسیل به ظاهر شبیه به شامپانزه در چند میلیون سال قبل، نمی توان با آن ها اثبات کرد که انسان و شامپانزه ها در طول این چند میلیون سال، از آن گونه ی اجدادی منشعب شده اند! (ادعا بسیار بزرگتر از فسیل کشف شده است!!!)


البته ممکن است با ترتیب دادن آزمایش هایی در عصر حاضر و مشاهده ی بروز تغییراتی در زاد و ولد های برخی گونه های فعلی همانند سگ ها، شیرها، ببرها، گربه ها، خوک ها و ... در طی چند هزار سال آینده و چند میلیون سال آینده، و ایجاد گونه های جدید از دل گونه های فعلی و بقای این گونه های جدید و تکثیر فراوان آن ها و رسیدن تعدادشان به حد قابل توجه، تا حدی بتوان وزنی برای « فرضیه ی تکامل » قایل شد، اما باز هم این آزمایش ها از نظر علمی، فقط و فقط قابل تعمیم به همان گونه است و برای تعمیم دادن به گونه های دیگر (از جمله انسان)، باید آن گونه ی خاص نیز در طول زمان مورد بررسی قرار بگیرد!!!

برای مثال مخاطبان محترم داروی « سیرامزین : Siramesine » را که در بالا پیرامون آن بحث شد را به خاطر دارند؛ با توجه به این که داروی « سیرامزین : Siramesine » بر روی گیرنده های سیگمای سلول های عصبی موثر می باشد و گیرنده های سیگمای انسان و جوندگان نیز شباهت بسیاری با یکدیگر دارند، دانشمندانی که در آزمایش های متعدد ملاحظه کردند که این دارو خاصیت ضد اضطرابی و ضد افسردگی بسیار قوی در موش ها و جوندگان دارد، بسیار امیدوار بودند تا در انسان نیز همین اثر مفید را ببینند، اما مطالعات معتبر و متعدد بر روی انسان، نشان داد که نتیجه ی مطالعات انجام شده بر روی حیوانات در مورد داروی « سیرامزین : Siramesine »، علی رغم شباهت های زیاد گیرنده های سیگمای انسان و جوندگان، به هیچ وجه قابل تعمیم به انسان نیست.


در مورد « فرضیه ی تکامل » نیز همین گونه است! حتی اگر بعد از مطالعات چند هزار ساله و چند میلیون ساله ی سال های آینده، مشاهده شود که برای مثال گونه ی « دلفین پوزه بطری .36.به دو گونه ی جدید منشعب شده است، تنها می توان اثبات کرد که گونه ی « دلفین پوزه بطری » در طول زمان به دو گونه ی جدید منشعب می شود و این امر قابل تعمیم به انسان یا ببر نیست!


نکته هنگامی جالب تر می شود که بدانیم امروزه حتی در مطالعات انسانی نیز تفاوت های مهمی بین نژادهای مختلف انسانی ملاحظه می گردد و هر مطالعه ای که بر روی یک نژاد خاص انسانی صورت می گیرد، لزوماً قابل تعمیم به نژادهای دیگر نیست و اصولاً به همین دلیل علمی به نام « فارماکوژنومیکس : Pharmacogenomics » به وجود آمده که به بحث و بررسی پیرامون اختلاف بین نژادهای مختلف انسانی در پاسخ به « داروها » می پردازد.36. اما بسیار عجیب است که طرفداران « تکامل » نتیجه ی چند مطالعه ی جزئی را (آن هم با همه ی ابهامات و ضعف هایشان) به کل موجودات تعمیم می دهند!


البته ممکن است طرفداران فرضیه ی تکامل بگویند که از آن جا که اصولاً امکان انجام مطالعات تکاملی در طول چندین هزار یا چندین میلیون سال آینده وقت گیر و تقریباً محال است، آن ها به همین دلیل تنها به مسایلی همچون « پیدا شدن گونه های مقاوم باکتری ها در مقابل آنتی بیوتیک ها »، « شباهت های کروموزوم 2 انسان و شامپانزه »، « شباهت های هموگلوبین گوریل و انسان »، « مطالعات جمعیتی بر روی ژن های DNA میتوکندریال (mt DNA) و کروموزوم Y »، « اندام های همولوگ (همتای) پستانداران »، « اندام های وستیجیال » و ... استناد می کنند!!!


پاسخ ما به آن ها این است که این یک سند قوی علیه خودشان است و ادعاهای طرفداران تکامل را محکوم می نماید! اصولاً در چنین شرایطی که امکان تست « فرضیه » وجود ندارد، « فرضیه » در حد « فرضیه » باقی خواهد ماند و نمی تواند به « نظریه » تبدیل شود!!!


البته یک سوال جدی در مقابل ادعاهای طرفداران فرضیه ی تکامل وجود دارد و آن سوال این است که عمده ی طرفداران « فرضیه ی تکامل » که معتقدند در چند میلیارد سال قبل، از عناصر معدنی، ترکیبات آلی همچون اسید های آمینه و اسید نوکلئیک به وجود آمده اند و سپس با ایجاد غشا در اطراف برخی از آن ها محیط های شبه سلولی و سال ها بعد سلول پدید آمدند و از اجتماع این سلول ها موجودات چند سلولی و ... پدیدار شده اند و همه ی این اتفاقات نیز می توانسته با استفاده از تصادف و احتمال پدید آید، چرا خودشان دست به یک آزمایش تمام عیار و کامل دست نمی زنند و با استفاده از ترکیبات معدنی در شرایط کنترل شده ی آزمایشگاهی، یک موجود زنده ی تک سلولی نمی سازند؟!!


اگر طبق ادعای طرفداران تکامل، این اتفاق می توانسته به صورت کاملاً اتفاقی در طی میلیاردها سال قبل رخ دهد، حال این دانشمندان هوشمند چرا با هوش سرشار خود همین ترکیبات معدنی را با یکدیگر واکنش نمی دهند تا ترکیبات آلی حاصل از آن ها یک سلول کامل را بسازند! قطعاً اگر با قانون احتمالات و تصادفات، در طی چند میلیارد سال چنین اتفاقی افتاده است، در شرایط کنترل شده ی آزمایشگاهی، این دانشمندان می توانند با ترکیب کاملاً هوشمندانه (نه تصادفی) ترکیبات معدنی و سپس ترکیبات آلی حاصل از آن ها یک سلول را در فاصله ی زمانی بسیار کمتر طراحی کنند!

مثال زیر می تواند به درک بهتر نکته ی فوق کمک نماید:


حتماً دوستان با « تاس » که در بازی منچ مورد استفاده قرار می گیرد، آشنا هستند! با توجه به این که « تاس » به شکل یک مکعب با « 6 سطح » مربعی مساوی ساخته شده است، احتمال این که تاس بیندازیم و عدد 6 بیاید، یک ششم است و اگر دو تاس را همزمان بیندازیم، احتمال این که در هر دو تاس 6 بیاید، یک ششم ضربدر یک ششم یعنی یک سی و ششم است! یعنی از نظر آماری انتظار داریم از هر سی و شش بار انداختن دو تاس، تنها یک بار هر دو عدد 6 را خواهیم دید و این مسئله کاملاً در علم « احتمالات » شناخته شده است.


اما اگر یک طراح هوشمند، « تاسی ذوزنقه ای » بسازد که سطح مقابل عدد 6، بسیار بزرگتر از سطوح دیگر باشد، دیگر احتمال یک بار 6 آمدن، یک ششم نیست! بلکه این احتمال کمتر و در حد یک دوم یا یک سوم می باشد!!! و احتمال دو بار 6 آمدن در حد یک چهارم تا یک نهم می باشد!!!
[تصویر: Takamol-Mamnoo3-%2822%29.jpg]
« تاس معمولی » در سمت چپ تصویر و « تاس ذوزنقه ای » در سمت راست تصویر؛ احتمال 6 آمدن در « تاس ذوزنقه ای » به مراتب بیشتر از « تاس معمولی » است!



با توجه به مثال « تاس ذوزنقه ای » اگر مطابق ادعای بسیاری از طرفداران « فرضیه ی تکامل »، وقایع منجر به تشکیل « موجودات زنده »، در طول چند میلیارد سال و به صورت تصادفی به وقوع پیوسته اند، دانشمندان هوشمند علوم زیستی باید بتوانند بدون توجه به احتمالات و تصادفات، خودشان دست به ترکیب مواد معدنی زده و نهایتاً یک سلول بسازند! قطعاً با توجه به این که این اتفاق نه بر اساس تصادفات و احتمالات، بلکه بر اساس طرح و برنامه دنبال می گردد، این دانشمندان باید بتوانند در مدت زمانی هزاران بار کمتر از چند میلیارد سال، یک سلول بسازند! اما جالب این که همین طرفداران دو آتشه ی تکامل، از انجام چنین آزمایشی نیز خودداری کرده اند! آن ها آزمایش های « الکساندر اوپارین .38.و « استانلی میلر .39. را تنها در سطح بسیار ابتدایی و اولیه انجام داده اند و بنا بر ادعای خودشان تنها در سطح تولید چند اسید آمینه و برخی مواد آلی بسیار ابتدایی از مواد معدنی پیش رفته اند و از ادامه ی راه تا ساخت حداقل یک سلول زنده، خودداری نموده اند!!! (هر چند که ابهامات و مشکلات زیادی نیز در مورد آزمایش های « اوپارین » و « میلر » وجود دارد که در مقالات آتی به آن ها خواهیم پرداخت!)


بدین ترتیب، عدم طراحی و انجام تحقیقاتی که از مواد معدنی یک « سلول زنده » بسازد، خود یک سد محکم در برابر طرفداران فرضیه ی تکامل می باشد و موجب شده است که آن ها سندی مهم درباره ی ادعایشان نداشته باشند! و یکی از شواهد مهم در جهت کمک به اثبات (نه اثبات کامل!) فرضیه شان را از دست بدهند!


مطلب مهم دیگری که باید به آن اشاره نمود، این مسئله ی مهم است که هنوز تمام موجودات زنده ی عالم، کشف و شناخته نشده اند و هنوز اطلاعات بشر درباره ی بسیاری از موجودات زنده، در حد « صفر » می باشد! از طرف دیگر، همواره « علم » و « دانش » و « تحقیقات »، بر پایه ی اطلاعات استوار است و اصولاً تا زمانی که اطلاعات کافی پیرامون یک موضوع وجود نداشته باشد، « فرضیه پردازی » یا « نظریه پردازی » در آن خصوص، عبث و باطل است. برای مثال تا زمانی که بشر از این اطلاعات علمی خبر نداشت که عامل « درد قلبی »، اختلال در خونرسانی قلب است، « فرضیه » یا « نظریه » ی علمی مناسب و درخوری نیز در رابطه با بازگشایی « عروق کرونری قلب » به منظور کاهش درد قلبی وجود نداشت! اما با گذشت زمان و کسب اطلاعات در این خصوص، فرضیات و نظریات جدید شکل گرفت و منجر به دستاوردهای امروز طب نوین در درمان بیماری های قلبی گشت.


اما در مورد مسئله ی « تکامل »، مجدداً همان « لمپنیسم علمی »! که قبلاً مورد اشاره قرار گرفت، مجدداً خود را نشان می دهد و در حالی که هنوز بسیاری از « موجودات زنده ی عالم » کشف و شناخته نشده اند، طرفداران این « فرضیه »، مدعی هستند که « فرضیه ی تکامل » که در مورد تمامی موجودات زنده سخن می گوید، کاملاً اثبات شده است!!! (چه جالب که علی رغم بی اطلاعی از بسیاری از موجودات زنده، دم از نظریه ای می زنند که همه ی موجودات زنده را پوشش می دهد!) راستی! از کجا معلوم که در بقیه ی موجودات زنده ی کشف نشده در عالم، شواهدی علیه « فرضیه ی تکامل » پیدا نشود؟! از کجا معلوم که این گونه های ناشناخته، مطالب مهمی بر علیه « فرضیه ی تکامل » را در دل خود جای نداده باشند؟!



مولف این مقاله، به طرفداران دو آتشه ی « فرضیه ی تکامل »، یک پیشنهاد ارایه می دهد!: اگر دوستداران و طرفداران فرضیه ی تکامل معتقدند که تنها با ذکر برخی شواهد اعم از « پیدا شدن گونه های مقاوم باکتری ها در مقابل آنتی بیوتیک ها »، « شباهت های کروموزوم 2 انسان و شامپانزه »، « شباهت های هموگلوبین گوریل و انسان »، « مطالعات جمعیتی بر روی ژن های DNA میتوکندریال (mt-DNA) و کروموزوم Y »، « اندام های همولوگ (همتای) پستانداران »، « اندام های وستیجیال » و ... می توان درستی یک « فرضیه » با طیف گستردگی وسیع همچون « فرضیه ی تکامل » را که پیرامون همه ی موجودات زنده اظهار نظر می نماید، اثبات نمود، بنده به این افراد پیشنهاد می کنم که حداقل 10 داروی جدید را که مطابق فرضیه های دقیق علمی و الگوریتم های پیشرفته ی مولکولی طراحی شده اند و در فاز آزمایشگاهی (In Vitro) و یک مطالعه ی حیوانی بر روی « موش های صحرایی : Rats » موفق و بی خطر بوده اند را خود این افراد محترم و قبل از ورود این داروها به فاز مطالعات انسانی، امتحان و آزمایش نمایند!!! چرا که اگر طرفداران « فرضیه ی تکامل » ادعا می نمایند که با اثبات تنها بخش کوچکی از « فرضیه » می توان درستی « کل فرضیه » را اثبات نمود (آن هم « کلی » که هنوز کاملاً شناخته و کشف نشده و موجودات زنده ی بسیاری ناشناخته مانده اند!!!)، بنابراین این افراد باید به همین روال در مورد سایر فرضیات پایبند بوده و بر این اساس دارویی را که مطابق فرضیات دقیق زیستی و بر اساس تکنولوژی مدل سازی مولکولی (Molecular Modelling) و شبیه ساز های کامپیوتری طراحی شده و مراحل مطالعات آزمایشگاهی و یک مطالعه بر روی مدل های حیوانی را با موفقیت پشت سر گذاشته اند، پیشاپیش قبول کرده و قبل از مطالعه بر روی جمعیت های انسانی، موثر بودن و بی خطر بودن آن را بپذیرند!


اگر هر یک از طرفداران « فرضیه ی تکامل » پذیرفت که 10 داروی در حال تحقیق بر روی حیوانات و موثر نشان داده شده بر روی این موجودات را قبل از ورود به فاز مطالعات انسانی، بر روی خودش نیز امتحان کرد، آن هنگام می توان تا حدی برای ادعای طرفداران تکامل که مدعی هستند « تنها با اثبات چند جزء از فرضیه ی تکامل، کل فرضیه اثبات می گردد » را پذیرفت!


قطعاً هیچ عقل سلیم و هیچ دانشمندی، دارویی را که تنها در مراحل آزمایشگاهی و مطالعات حیوانی موثر و بی خطر بوده است، قبل از این که مطالعات انسانی کافی و کنترل شده بر روی آن انجام شود، بر روی خود امتحان نمی نماید؛ پس چگونه است که طرفداران تکامل، با استناد بر برخی مطالعات محدود که تنها بخش بسیار بسیار کوچکی از « فرضیه ی تکامل » را به زعم خودشان اثبات می نماید، اصرار بر درست بودن کل این « فرضیه » دارند و از آن به عنوان « نظریه » یا « واقعیت » تکامل نام می برند؟!


البته این ها همه در شرایطی است که ما ادعای طرفداران « تکامل » را در باب مسایلی همچون « مطالعات سنگواره ای »، « پیدا شدن گونه های مقاوم باکتری ها در مقابل آنتی بیوتیک ها »، « شباهت های کروموزوم 2 انسان و شامپانزه »، « شباهت های هموگلوبین گوریل و انسان »، « مطالعات جمعیتی بر روی ژن های DNA میتوکندریال (mt-DNA) و کروموزوم Y »، « اندام های همولوگ (همتای) پستانداران »، « اندام های وستیجیال » و ... صحیح بدانیم؛ حال آن که اشتباهات، ابهامات و علامت سوال های متعددی در مقابل موارد مورد ادعای طرفداران تکامل وجود دارد که در قسمت های آتی این سلسله مقالات، به صورت مفصل مورد بحث و نقد قرار خواهد گرفت! شاید با اتمام نقدها نسبت به این ادعاها، « تکامل » حتی از مقام یک « فرضیه » نیز تنزل پیدا کرده و تنها در حد یک « باور : Belief » باقی بماند؟!


در پایان این بخش از مقاله، متذکر می شویم که برخلاف ادعای دوستداران « فرضیه ی تکامل »، به هیچ عنوان این « فرضیه : Hypothesis » اثبات نشده است و اطلاق لفظ « نظریه : Theory » یا « واقعیت : Fact » به آن، از نظر علمی صحیح نمی باشد. هیچ آزمایش علمی که دقیقاً اثبات نماید که « همه ی موجودات زنده از جد مشترکی منشعب شده اند و گونه های نزدیک تر به یکدیگر از نظر تکاملی، در زمان های نزدیک تری دارای جد مشترکی بوده اند که فرزندان آن به چندین گونه ی نزدیک به هم تمایز یافته است و این روند به واسطه ی فرآیندهایی همچون انتخاب طبیعی و بقای بیشتر موجودات سازگارتر در محیط های مختلف، تسریع و تحکیم یافته است »، تاکنون انجام نشده است و هیچ مطالعه ی سازمان یافته ای که تمام ابعاد این « فرضیه » را پوشش دهد، تا به حال طراحی نگردیده است! (اصولاً تمامی موجودات زنده ی دنیا تا به حال کشف نشده اند که فرضیه ای که درباره ی همه ی موجودات زنده صحبت می کند، بخواهد مورد آزمایش قرار بگیرد!!!)


مطالعاتی نیز که طرفداران تکامل به آن استناد می کنند، تنها بخش کوچکی از « فرضیه » ی مورد ادعای آن ها را پوشش می دهد و بخش اعظم و مهمی از « فرضیه »، بدون حتی یک مطالعه یا تحقیق تأیید کننده می باشد. با این اوصاف، « تکامل » در بهترین حالت تنها در حد یک « فرضیه : Hypothesis » خواهد ماند و به هیچ عنوان از نظر علمی، « نظریه : Theory » یا « واقعیت : Fact » نمی باشد! البته در قسمت های آتی این سلسله مقالات، به نقاط ضعف و ایرادات مهم و اساسی بسیاری از شواهد مورد ادعای طرفداران تکامل، اشاره خواهیم نمود؛ شاید با مشخص شدن این نقاط ضعف، جایگاه این « فرضیه : Hypothesis »، به یک « باور : Belief » تنزل یابد! همچنین ان شاء الله مخاطبان محترم وبسایت، با ادامه ی این سلسله مقالات، علت و چرایی بررسی این گونه مقالات در یک وبسایت « مهدوی » و « دشمن شناسی » را در خواهند یافت.



ان شاء الله در هفته های آتی، قسمت بعدی این سلسله مقالات با عنوان « دستاویزی به نام فسیل ها (سنگواره ها)! » تقدیم مخاطبان محترم وبسایت خواهد گردید.
به امید روزی که معصومیت علم، از تجاوز و دستبرد نامحرمان، دور بماند.
کاری از: خادم الامام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - وعده صادق - اردیبهشت ماه و خرداد ماه 1391
پایان بخش سوم
----------------------------------------------------------------------------
منابع و ماخذ:[/b]
35 -http://en.wikipedia.org/wiki/Siramesine [b]وhttp://www.answers.com/topic/siramesine و Jaattela M, et al. High[/i]-affinity small molecule-phospholipid complex formation: binding of siramesine to phosphatidic acid. J Am Chem Soc. 2008 Oct 1;130(39):12953-60.
[b]و Perregaard J (1997) The selective s2 ligand Lu 28–179 has potent anxiolytic-like effects in rodents. J Pharmacol Exp Ther. 283:1343–1353. وSøby KK, Mikkelsen JD, Meier E, Thomsen C. [/i]Lu 28-179 labels a σ(2)-site in rat and human brain. Neuropharmacology 2002; 43: 95–100. وSánchez C, Papp M. The selective s2 ligand Lu 28-179 has an antidepressant-like profile in the rat chronic mild stress model of depression. Behav Pharmacol2000; 11: 117-124. وSkuza G, Rogoz Z. The synergistic effect of selective sigma receptor agonists and uncompetitive NMDA receptor antagonists in the forced swim test in rats. Journal of Physiology and Pharmacology. 2006 Jun;57(2):217-29.


36 -http://en.wikipedia.org/wiki/Bottlenose_dolphin وhttp://www.answers.com/topic/bottlenose-dolphin



37 -http://en.wikipedia.org/wiki/Pharmacogenomicsوhttp://www.answers.com/topic/pharmacogenomics





38 -http://en.wikipedia.org/wiki/Alexander_Oparinوhttp://www.answers.com/topic/alexander-oparin



39 -http://en.wikipedia.org/wiki/Stanley_Millerوhttp://www.answers.com/topic/stanley-miller


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سیمرغ
۱۲:۳۵, ۳/اسفند/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/اردیبهشت/۹۵ ۸:۳۳ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #52
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! بخش چهارم / دستاویزی به نام فسیل ها (سنگواره ها)! قسمت اول

[تصویر: Takamol%204%20%2800%29.jpg]


در بین برخی مسیحیان طرفدار « خلقت گرایی »، عقیده به « زمین جوان » وجود دارد و به این عقیده، « خلقت گرایی مبتنی بر نظریه ی زمین جوان » اطلاق می گردد و تعدادی از دانشمندان زیست شناس و زمین شناس مخالف « فرضیه ی تکامل »، طرفدار « خلقت گرایی مبتنی بر نظریه ی زمین جوان » می باشند. در دیدگاه « خلقت گرایی مبتنی بر نظریه ی زمین جوان »، اعتقاد بر این است که بر طبق تعالیم کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، طول عمر زمین بین 5700 سال تا 10000 سال می باشد!

یک تذکر بسیار مهم:
قبل از ورود به قسمت های اصلی مقاله، از تأخیر به وجود آمده در انتشار قسمت فعلی پوزش می طلبیم. البته علت اصلی این تغییر نیز دست از کار کشیدن نبوده است؛ بلکه به دلیل ماهیت پیچیده ی مباحث علمی (به خصوص مباحث مربوط به زیست شناسی) و لزوم نگارش این سلسله مقالات به نحوی که قابل استفاده برای مخاطب عام نیز باشد، تألیف برخی از قسمت های این سلسله مقالات، بسیار وقت گیر و طاقت فرسا می باشد. در این میان اگر مسایلی همچون تایپ و ویرایش نیز در نظر گرفته شود، سختی کار دو چندان خواهد شد! با این اوصاف ضمن پوزش از مخاطبان محترم وبسایت، از این عزیزان درخواست می نماییم تا ضمن پیشه نمودن صبر، ما را در ادامه ی راه نیز یاری فرمایند و إن شاء الله تأخیر های احتمالی در برخی از قسمت های آتی این سلسله مقالات را نیز به یزرگی خود ببخشند.
[تصویر: Takamol%204%20%2810%29.jpg]
دستاویزی به نام فسیل ها (سنگواره ها)!!!

در بخش قبلی مقاله، بنا بر دلایل متعدد دریافتیم که « فرضیه ی تکامل »، به دلیل این که فاقد اسناد و مدارک دقیق و معتبری است که تمام ابعاد آن را پوشش دهد و اثبات نماید، در بهترین حالت، تنها یک « فرضیه » بوده و به هیچ وجه واجد شرایط « نظریه »، « واقعیت » یا « قانون » نیست!
با این حال، طرفداران « فرضیه ی تکامل » به منظور کاملاً علمی جلوه دادن ادعای خود، بر برخی اطلاعات در حوزه های زمین شناسی، دیرینه شناسی، بیوشیمی، ژنتیک، بیولوژی مولکولی و ... تکیه کرده و از آن ها برای تأیید ادعای خود بهره می جویند.
مواردی چون آزمایش « استنلی میلر »، « سنگواره ها »، « مطالعات جمعیتی بر روی کروموزوم Y و DNA میتوکندریال »، « مطالعه بر روی ساختار ژنتیکی و پروتئومی پروتئین های مختلف و ترسیم درخت های فیلوژنتیک برای آن ها »، « استناد به مسئله ی مقاومت آنتی بیوتیکی باکتری ها » و ... از آن جمله می باشند که از این به بعد به صورت مفصل و مبسوط به نقد آن ها خواهیم پرداخت.


فسیل ها چه اطلاعاتی را به ما ارایه می کنند؟


اگر نگاهی به کتب، مقالات و فیلم های طرفداران « فرضیه ی تکامل » بیندازیم، ملاحظه خواهیم کرد که بخش های مهمی از آن ها را مطالبی تشکیل می دهند که بر پایه ی فسیل ها و سنگواره ها بنا نهاده شده اند. به خصوص این مسئله در مورد کتب، مقالات و فیلم هایی که به مخاطبان عام ارایه می شوند، نمود بیشتری دارد و ملاحظه می گردد که در کتب، مقالات و فیلم های مربوط به مخاطب عام، به دلیل ساده تر بودن استدلالات مبتنی بر فسیل ها و سنگواره ها، و نیز باورپذیری بیشتر این مسئله، تمرکز بیشتری بر روی این گونه استدلالات صورت پذیرفته است.
سراسر کتب مربوط به « فرضیه ی تکامل » اعم از کتب عمومی و تخصصی، مملو از تصاویری است که بر اساس برخی فسیل ها و سنگواره ها و صد البته با چاشنی هنر هنرمندان تکامل دوست!، شکل گرفته و در آن ها تصاویری از استخوان ها، سنگواره ها و نیز تصاویر ظاهراً بازسازی شده از موجودات زنده ی ماقبل تاریخ ارایه شده است که به خصوص برخی از تصاویر بازسازی شده که به نحو هنرمندانه ای تهیه شده اند، باورپذیری مخاطب را افزایش می دهند! تصاویر زیر گوشه ای از این مثال ها هستند:
[تصویر: Takamol%204%20%2811%29.jpg]
توالی اسب ها که بر اساس برخی از ویژگی های اسکلتی، تکامل اسب ها را مطابق ادعای طرفداران فرضیه ی تکامل، نشان می دهد. (در مقالات آتی، مفصلاً به این ادعا پرداخته و مشکلات موجود در آن، به بحث گذاشته خواهد شد.)
[تصویر: Takamol%204%20%2812%29.jpg]
توالی جمجمه ها، که سیر تکامل انسان را طبق ادعای طرفداران « فرضیه ی تکامل » نشان می دهد. (در مقالات آتی، مفصلاً به این ادعا پرداخته و مشکلات موجود در آن، به بحث گذاشته خواهد شد.)

[تصویر: Takamol%204%20%2813%29.jpg]
جمجمه و تصاویر به اصطلاح بازسازی شده ی منسوب به « انسان راست قامت : Homo Erectus » که از سوی طرفداران « فرضیه ی تکامل » ارایه شده است. (در مقالات آتی، مفصلاً به این ادعا پرداخته و مشکلات موجود در آن، به بحث گذاشته خواهد شد.)
[تصویر: Takamol%204%20%2814%29.jpg]
جمجمه و تصاویر به اصطلاح بازسازی شده ی منسوب به « انسان ماهر : Homo Habilis » که از سوی طرفداران « فرضیه ی تکامل » ارایه شده است. (در مقالات آتی، مفصلاً به این ادعا پرداخته و مشکلات موجود در آن، به بحث گذاشته خواهد شد.)
[تصویر: Takamol%204%20%2815%29.jpg]
تصاویر بازسازی شده از سیر تکامل « انسان » که روند تکاملی انسان را مطابق ادعای طرفداران « فرضیه ی تکامل » نشان می دهد. (در مقالات آتی، مفصلاً به این ادعا پرداخته و مشکلات موجود در آن، به بحث گذاشته خواهد شد.)
همانگونه که به صورت اجمالی ملاحظه فرمودید، طرفداران « فرضیه ی تکامل » به صورت جدی بر روی فسیل ها (سنگواره ها) ی مورد ادعای خود پافشاری و بر روی آن ها سرمایه گذاری کرده اند و از آن ها به منظور تأیید ادعاهای خود بهره جسته اند و در این میان، از این فسیل ها، بیش از همه برای متقاعد کردن مخاطب عام خود بهره جسته اند!
در همین راستا اگر نگاهی به کتب، مقالات و فیلم های طرفداران « فرضیه ی تکامل » بیندازیم، در خواهیم یافت که از دیدگاه آنان، فسیل های مورد ادعای آن ها، حاوی اطلاعات محکم و گرانبها، و به عنوان شواهد و اسناد محکمی جهت تأیید « فرضیه ی تکامل » می باشند؛ به طوری که بر اساس همین فسیل ها، طرفداران « فرضیه ی تکامل » مباحث متعددی را پیرامون قوای جسمانی، روابط اجتماعی، تولید مثل و ... موجودات نامبرده مطرح می نمایند!!! و در این میان به داستان سرایی نیز می پردازند!!!

اما آیا به راستی و همان گونه که « تکامل شناسان » ادعا می کنند، فسیل های کشف شده، اطلاعات زیادی پیرامون « موجودات زنده » ی مذکور، وضعیت جسمانی، شرایط فیزیولوژیک و حتی زمان زیستن این گونه موجودات ارایه می دهند؟ آیا فسیل ها به مثابه آینه های دقیقی از وضعیت زندگی موجودات ماقبل تاریخ می باشند؟

در یک کلام باید گفت: خیر! فسیل ها اطلاعات زیاد و دقیقی پیرامون موجودات زنده ی صاحب آن ها به دست نمی دهند!!! فسیل ها آینه ی مناسبی از شرایط فیزیولوژیک، وضعیت ژنتیکی، توانایی باروری و حتی زمان زندگی موجودات زنده ی صاحب آن ها نیستند!!!
این حرف در وهله ی اول ممکن است کمی عجیب به نظر برسد و متفاوت با آن چیزی باشد که عمدتاً در رسانه ها شنیده ایم، اما دلایل متعددی برای بی اعتمادی اطلاعات کسب شده از فسیل ها وجود دارند که در ادامه ی مقاله و چند مقاله ی آینده به آن ها اشاره می نماییم.


وجود اشکالات، ابهامات و انتقادات جدی در زمینه ی طول عمر فسیل های مکشوفه



برخلاف ادعای تکامل شناسان که محدوده ی نسبتاً دقیقی برای زیستن فسیل های مکشوفه اعلام می نمایند و برای مثال می گویند فسیل مذکور حدود 3/2 الی 5/2 میلیون سال قبل می زیسته است، از نظر علمی، زمان های مورد ادعای مذکور، دچار چالش ها و ابهامات بسیاری است.


عمده ی روش های به کار گرفته شده در محاسبه ی طول عمر فسیل های مکشوفه، بر پایه ی « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » می باشد.1.اما « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » چیست؟

اساس « زمان سنجی رادیومتریک »، بر پایه ی واکنش های « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » می باشد.2.برای درک بهتر این مسئله، لطفاً به توضیحات زیر، توجه فرمایید.3.

هسته های اتم های رادیواکتیو، هسته های ناپایدار برخی عناصر هستند که به مرور زمان، از طریق برخی واکنش ها که آن ها را « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » می نامند (شامل واپاشی های آلفا، بتا و گاما) و از طریق از دست دادن مقداری از انرژی درونی خود، به هسته های اتم های پایدارتری تبدیل می گردند. به عنوان مثال « هسته ی ناپایدار » اتم « اورانیوم 238 :238 U» در طی زمان و در اثر واکنش « واپاشی هسته ای »، به « هسته ی پایدارتر » اتم « توریوم 234 : 243 Th» تبدیل می گردد. مثال دیگر در این زمینه، تبدیل « هسته ی ناپایدار » اتم « کربن 14 :C14 » به « هسته ی پایدار » اتم « هیدروژن 14 : N14» طی واکنش « واپاشی هسته ای » می باشد.4.


[تصویر: Takamol%204%20%2816%29.jpg]
« واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » که در آن، « هسته ی ناپایدار » اتم « اورانیوم 238 : [sup]238[/sup] U » در طی زمان به « هسته ی پایدارتر » اتم « توریوم 234 : [sup]234[/sup] Th » تبدیل می گردد.

[/b]
[تصویر: Takamol%204%20%2817%29.jpg]
البته در بسیاری از موارد، تنها یک واکنش « واپاشی هسته ای » صورت نمی گیرد، بلکه زنجیره ای از واکنش های متوالی « واپاشی هسته ای »، موجب تبدیل « ناپایدارترین هسته »، به « پایدارترین هسته » می گردد. برای مثال، « هسته ی ناپایدار » اتم « سرب 212 : Pb212» در طی زمان و در اثر چند واکنش متوالی « واپاشی هسته ای »، به « هسته ی پایدارتر » اتم « سرب 208 : Pb208 » تبدیل می گردد.5.مثال دیگر در این زمینه، تبدیل « هسته ی ناپایدار » اتم « قلع 131 : Sn131» در طی زمان و در اثر چند واکنش متوالی « واپاشی هسته ای »، به « هسته ی پایدارتر » اتم « گزنون 131 : Xe131 » می باشد.6.
[تصویر: Takamol%204%20%2818%29.jpg]
زنجیره ای از واکنش های متوالی « واپاشی هسته ای » که موجب تبدیل « ناپایدارترین هسته »، به « پایدارترین هسته » می گردد: در تصویر سمت راست، « هسته ی ناپایدار » اتم « سرب 212 : Pb212 » در طی زمان و در اثر چند واکنش متوالی « واپاشی هسته ای »، به « هسته ی پایدارتر » اتم « سرب 208:Pb208» تبدیل می گردد. در تصویر سمت چپ، « هسته ی ناپایدار » اتم « قلع 131 :131 Sn» در طی زمان و در اثر چند واکنش متوالی « واپاشی هسته ای »، به « هسته ی پایدارتر » اتم « گزنون 131 : Xe131 » تبدل می شود.
این واکنش های « واپاشی هسته ای »، موجب می گردد تا به مرور زمان، تعداد هسته های ناپایدار اولیه که « هسته های والد : Parent Nucleus » نام دارند، تبدیل به « هسته های دختر : Daughter Nucleus » گردند. بدین ترتیب، در یک نمونه ی حاوی عناصر رادیواکتیو، با گذشت زمان از تعداد « هسته های والد : Parent Nucleus » کاسته گردیده و بر تعداد « هسته های دختر : Daughter Nucleus » اضافه می گردد:7.
[تصویر: Takamol%204%20%2819%29.jpg]
همان گونه که در تصاویر فوق ملاحظه می گردد، در یک نمونه ی حاوی عناصر رادیواکتیو، با گذشت زمان از تعداد « هسته های والد : Parent Nucleus » کاسته گردیده و بر تعداد « هسته های دختر : Daughter Nucleus » اضافه می گردد. (نقاط خاکستری رنگ، نشانگر « هسته های والد : Parent Nucleus » و نقاط قرمز رنگ، نشانگر « هسته های دختر : Daughter Nucleus » می باشد.)
این روند تبدیل « هسته های والد : Parent Nucleus » به « هسته های دختر : Daughter Nucleus » در مواد رادیواکتیو، اساس و پایه ی « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » را تشکیل می دهد.8. روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » بر مفروضات زیر بنا نهاده شده است.9.


1) در یک نمونه ی رادیواکتیو، 2/1 (یک دوم) هسته های ناپایدار که « هسته های والد : Parent Nucleus » نام دارند، در طی زمان خاصی که « زمان نیمه عمر : Half-life (t[sub]½[/sub]) » نامیده می شود، دچار « واپاشی هسته ای » شده و به « هسته های دختر : Daughter Nucleus » تبدیل می شوند.

2) « زمان نیمه عمر : Half-life (t[sub]½[/sub]) » برای هر واکنش « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay »، زمان ثابت و شناخته شده ای است. (دانشمندان طرفدار استفاده از روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » این گونه فرض می نمایند.) طبق این فرض، زمان تبدیل « اورانیوم 235 : [sup]235[/sup] Ur » به « سرب 207: Pb207 » حدود 707 میلیون سال، و زمان تبدیل « کربن 14 : C14 » به « نیتروژن 14 :14 N» حدود 5730 سال می باشد. جدول زیر، « زمان نیمه عمر : Half-life (t[sub]½[/sub]) » برخی از مهم ترین واپاشی های هسته ای را نشان می دهد.10.

پایان بخش چهارم -قسمت اول
------------------------------------------------------------------------------
منابع و مآخذ



1 - http://science.howstuffworks.com/environ...e-age1.htm
و http://en.wikipedia.org/wiki/Radiometric_dating و http://www.answers.com/topic/radiometric-dating


2 - http://science.howstuffworks.com/environ...-age1.html
و http://en.wikipedia.org/wiki/Radiometric_dating و http://www.answers.com/topic/radiometric-dating
و http://en.wikipedia.org/wiki/Radioactive_decay و http://www.answers.com/topic/radioactive-decay



3 - http://science.howstuffworks.com/environ...e-age1.htm
و http://en.wikipedia.org/wiki/Radiometric_dating و http://www.answers.com/topic/radiometric-dating و http://en.wikipedia.org/wiki/Radioactive_decay و http://www.answers.com/topic/radioactive-decay و http://en.wikipedia.org/wiki/Radiocarbon_dating و http://www.answers.com/topic/radiocarbon-dating


4 - http://en.wikipedia.org/wiki/Radiometric_dating وhttp://www.answers.com/topic/radiometric-dating
و http://en.wikipedia.org/wiki/Radioactive_decay و http://www.answers.com/topic/radioactive-decay
و http://en.wikipedia.org/wiki/Radiocarbon_dating و http://www.answers.com/topic/radiocarbon-dating


5 - http://en.wikipedia.org/wiki/Radiometric_dating و http://www.answers.com/topic/radiometric-dating


6 - http://www.euronuclear.org/info/encyclop...oducts.htm


7 - http://oceanexplorer.noaa.gov/edu/learni...5_la1.html


8 - http://en.wikipedia.org/wiki/Radiometric_dating و http://www.answers.com/topic/radiometric-dating


9 - http://en.wikipedia.org/wiki/Radiometric_dating و http://www.answers.com/topic/radiometric-dating


10 - http://www.tulane.edu/~sanelson/eens211/...dating.htm

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۴۹, ۶/اسفند/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/اردیبهشت/۹۵ ۹:۰۸ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #53
آواتار
فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! بخش چهارم / دستاویزی به نام فسیل ها (سنگواره ها)! قسمت دوم[تصویر: Takamol%204%20%2820%29.jpg]

3) طبق فرض و ادعای طرفداران روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating »، « زمان نیمه عمر : Half-life (T1/2) » برای هر واکنش « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay »، زمان ثابت و لایتغیری است و تحت تأثیر فاکتورهای دیگر قرار ندارد. همچنین طبق این فرض و ادعا، « زمان نیمه عمر : Half-life (T1/2) » در طول زمان نیز ثابت باقی می ماند.
4) در نمونه ی رادیواکتیو مورد مطالعه، در زمان ابتدایی (ساعت صفر)، هیچ « هسته ی دختر : Daughter Nucleus » وجود ندارد و تمامی نمونه فقط شامل « هسته های والد : Parent Nucleus » می باشد.
5) با فرض مشخص بودن « زمان نیمه عمر : Half-life (t1/2) » یک واکنش « واپاشی هسته ای » از یک سو و با فرض ثابت ماندن این زمان در طی قرن ها و اعصار متمادی، بر اساس نسبت بین « هسته های والد : Parent Nucleus » و « هسته های دختر : Daughter Nucleus » می توان فهمید که چند « نیمه عمر » از زمان ابتدایی ماده ی اولیه (ساعت صفر) سپری شده است.
6) بین میزان « هسته های والد : Parent Nucleus » در (ساعت صفر)، میزان « هسته های والد : Parent Nucleus » بعد از گذشت زمان، « زمان نیمه عمر : Half-life (T1/2) »، و عمر نمونه ی رادیواکتیو، فرمول ساده شده ی زیر حاکم است:
[تصویر: Takamol%204%20%2821%29.jpg]
[sub]0[/sub] : میزان « هسته های والد : Parent Nucleus » در (ساعت صفر).
M1 : میزان « هسته های والد : Parent Nucleus » بعد از گذشت زمان t.

t : زمان سپری شده از لحظه ی (ساعت صفر).

T : نیمه عمر رادیواکتیو عنصر M.
با مشخص بودن « زمان نیمه عمر : Half-life (t[sub]½[/sub]) » و نسبت بین « هسته های والد : Parent Nucleus » و « هسته های دختر : Daughter Nucleus » در زمان مطالعه، می توان مدت زمان سپری شده از شروع « واپاشی هسته ای » را که طبق مفروضات فوق، معادل عمر ماده ی رادیواکتیو مورد نظر است، به دست آورد که البته برای این امر باید فرمول را به صورت لگاریتمی تغییر داد.

7) همه ی موارد فوق، زمانی صادق است که سیستم مورد مطالعه، یک سیستم بسته باشد؛ یعنی هیچ ماده ی رادیواکتیو از نوع « هسته های والد : Parent Nucleus » از خارج از سیستم، به آن وارد نشود و هیچ ماده ی رادیواکتیو از نوع « هسته های دختر : Daughter Nucleus »، از سیستم خارج نگردد. یعنی تغییر غلظت هسته های والد و دختر در نمونه ی مورد مطالعه، تنها باید از طریق واکنش های واپاشی هسته ای صورت گیرد و نباید به غیر از روش مذکور، دلیلی برای افزایش یا کاهش هسته های والد و دختر وجود داشته باشد.11.
خلاصه شده ی مفروضات فوق، در تصاویر زیر به نمایش در آمده اند:
[تصویر: Takamol%204%20%2822%29.jpg]
همان گونه که در تصاویر فوق ملاحظه می گردد، در یک نمونه ی حاوی عناصر رادیواکتیو، با گذشت زمان از تعداد « هسته های والد : Parent Nucleus » کاسته گردیده و بر تعداد « هسته های دختر : Daughter Nucleus » اضافه می گردد. (نقاط خاکستری رنگ، نشانگر « هسته های والد : Parent Nucleus » و نقاط قرمز رنگ، نشانگر « هسته های دختر : Daughter Nucleus » می باشد.) بر اساس نسبت بین « هسته های والد : Parent Nucleus » و « هسته های دختر : Daughter Nucleus »، می توان به عمر تقریبی سپری شده از لحظه ی ابتدایی (ساعت صفر) که در سمت چپ تصویر واقع شده است، پی برد. فلش قرمز به ماده ی مورد مطالعه در (ساعت صفر) اشاره می نماید که در آن تماماً « هسته های والد : Parent Nucleus » به چشم می خورد و اثری از « هسته های دختر : Daughter Nucleus » به چشم نمی خورد. فلش آبی به ماده ی مورد مطالعه بعد از گذشت 1 نیمه عمر اشاره می کند. در این وضعیت، نیمی از هسته ها را « هسته های والد : Parent Nucleus » و نیمی دیگر را « هسته های دختر : Daughter Nucleus » تشکیل می دهند. فلش سبز به ماده ی مورد مطالعه بعد از گذشت 2 نیمه عمر اشاره می کند. در این وضعیت، یک چهارم از هسته ها را « هسته های والد : Parent Nucleus » و سه چهارم دیگر را « هسته های دختر : Daughter Nucleus » تشکیل می دهند. فلش زرد به ماده ی مورد مطالعه بعد از گذشت 5 نیمه عمر اشاره می کند. در این وضعیت، تنها حدود 3 درصد از هسته ها را « هسته های والد : Parent Nucleus » و 97 درصد دیگر را « هسته های دختر : Daughter Nucleus » تشکیل می دهند.
[تصویر: Takamol%204%20%2823%29.jpg]
مثال عملی از استفاده از روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » در تبدیل عنصر رادیواکتیو « پتاسیم 40 : K40 » به « آرگون 40 : Ar40 »، که مورد علاقه ی « زمین شناسان » و « دیرینه شناسان » نیز می باشد: نمونه ای که حاوی 100 درصد هسته ی عنصر رادیواکتیو « پتاسیم 40 : 40 K» می باشد (فلش قرمز)، به مرور زمان، دچار واپاشی هسته ای شده و تبدیل به هسته ی پایدارتر « آرگون 40 : [sup]40[/sup] Ar » می شود. با توجه به این که نیمه عمر واکنش واپاشی هسته ای که در طی آن « پتاسیم 40 :40K » به « آرگون 40 : Ar40 » تبدیل می شود، حدود 1251 میلیون سال است، با گذشت 1 نیمه عمر (1 × 1251 = 1251 میلیون سال) (فلش آبی)، فقط 50 درصد نمونه از « پتاسیم 40 : K 40» تشکیل شده و 50 درصد آن را « آرگون 40 :Ar40 » تشکیل می دهد. بعد از گذشت 2 نیمه عمر (2 × 1251 = 2502 میلیون سال) (فلش سبز)، فقط 25 درصد نمونه از « پتاسیم 40 : K40 » تشکیل شده و 75 درصد آن را « آرگون 40 : 40Ar » تشکیل می دهد. پس از گذشت 4 نیمه عمر (4 × 1251 = 5004 میلیون سال) (فلش صورتی)، فقط 6 درصد نمونه از « پتاسیم 40 :K40 » تشکیل شده و 94 درصد آن را « آرگون 40 :40 Ar» تشکیل می دهد. از سوی دیگر به طرزی مشابه و با توجه به روابط بین نسبت هسته های والد « پتاسیم 40 :K40 » و هسته های دختر « آرگون 40 : Ar 40» در نمونه ی حاوی « پتاسیم 40 :K 40» و « آرگون 40 :Ar 40» و با در نظر گرفتن نیمه عمر واپاشی رادیواکتیو « پتاسیم 40 : K40 »، می توان به عمر نمونه ی حاوی عناصر نامبرده، پی برد.
با توجه به مطالب ذکر شده، « زمین شناسان »، « دیرینه شناسان » و « زیست شناسان »، از اتم « کربن 14 : C14 » موجود در استخوان ها و فسیل ها برای بررسی عمر موجودات زنده در محدوده ی زمانی کمتر از 70000 سال قبل بهره می برند؛12.اما در مورد بسیاری از فسیل ها و سنگواره ها، « اورانیوم 238 : Ur238 »، « اورانیوم 235 :UR235»، « روبیدیوم 87 :RB87 ))« پتاسیم 40 :40 K» و ... موجود در لایه های زمین شناسی مجاور فسیل های مکشوفه (عمدتاً لایه های متشکل از سنگ های آذرین)، سنگ بنای ارزیابی طول عمر فسیل های مذکور قرار می گیرد.13. چرا که عناصر نامبرده، گرچه در داخل بدن موجودات زنده به میزان کافی موجود نیستند، اما با توجه به وفور عناصر نامبرده در لایه های آذرین مجاور لایه های رسوبی دربردارنده ی فسیل ها، و نیز نیمه عمر طولانی عناصر رادیواکتیو نامبرده که در حد چند میلیارد سال می باشد، نسبت به « کربن 14 : C14 » برای مطالعات بازه های زمانی طولانی تر برتری دارند و می توانند برای بررسی ادوار زمانی تا حد چند میلیارد سال قبل نیز مورد بررسی قرار گیرند.14. جدول زیر، نیمه عمر و بازه ی زمانی قابل مطالعه توسط برخی از عناصر رادیواکتیو کاربردی در عرصه های « زمین شناسی »، « دیرینه شناسی » و « زیست شناسی » را نشان می دهد:15.
[تصویر: Takamol%204%20%2824%29.jpg]
[تصویر: Takamol%204%20%2825%29.jpg]

منطقه ی « گراند کانیون : Grand Canyon » در ایالات متحده ی آمریکا (به لایه های مختلف صخره ها در این منطقه توجه فرمایید)؛ بر اساس روش های زمان سنجی که عمده ی آن ها مبتنی بر روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » می باشد، لایه های صخره ای این منطقه، به زمان های زمین شناسی مختلفی منسوب شده اند. « دیرینه شناسان » فسیل های مکشوفه در این گونه لایه های صخره ای را هم عصر صخره های مجاورشان می دانند. مشابه این روش، جهت تخمین عمر فسیل های کشف شده در سایر مناطق نیز به کار می رود و فسیل های کشف شده در هر لایه، بر اساس « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » عناصر رادیواکتیو لایه های مجاور، زمان بندی گردیده و طول عمر آن ها تخمین زده می شود.
به طور خلاصه باید گفت که بسیاری از طرفداران « فرضیه ی تکامل » با استفاده از روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » به تخمین زمانی فسیل های مکشوفه پرداخته و بر اساس زمان های به دست آمده، فسیل ها را زمان بندی می نمایند و با توجه به تقدم و تأخر این زمان ها، تئوری های خود را در این زمینه شاخ و بال می دهند.همان گونه که ذکر شد، روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » مورد استفاده در زیست شناسی، بر اساس « نیمه عمر واپاشی رادیواکتیو » عناصر رادیواکتیو موجود در فسیل ها یا صخره های مجاور فسیل ها می باشد. این روش زمان سنجی بر مفروضات عمده ای استوار است که عباتند از:16.


1) عناصر رادیواکتیو ناپایدار، به مرور زمان به عناصر پایدارتر، واپاشی هسته ای می یابند که این مسئله در طی زمان های خاصی به نام « زمان نیمه عمر » رخ می دهد. با گذشت هر نیمه عمر، میزان عنصر ناپایدار رادیواکتیو، به نصف میزان قبل می رسد.


2) زمان نیمه عمر واپاشی رادیواکتیو در طول زمان یکسان و ثابت است.
3) زمان نیمه عمر واپاشی رادیواکتیو با عوامل محیطی مرتبط نیست.
4) در نمونه ی رادیواکتیو مورد مطالعه، در زمان ابتدایی (ساعت صفر)، هیچ « هسته ی دختر : Daughter Nucleus » وجود ندارد و تمامی نمونه فقط شامل « هسته های والد : Parent Nucleus » می باشد.
5) با فرض مشخص بودن « زمان نیمه عمر : Half-life (T1/2) » یک واکنش « واپاشی هسته ای » از یکسو و با فرض ثابت ماندن این زمان در طی قرن ها و اعصار متمادی، بر اساس نسبت بین « هسته های والد : Parent Nucleus » و « هسته های دختر : Daughter Nucleus » می توان فهمید که چند « نیمه عمر » از زمان ابتدایی ماده ی اولیه (ساعت صفر) سپری شده است.
6) همه ی موارد فوق، زمانی صادق است که سیستم مورد مطالعه، یک سیستم بسته باشد؛ یعنی هیچ ماده ی رادیواکتیو از نوع « هسته های والد : Parent Nucleus » از خارج از سیستم، به آن وارد نشود و هیچ ماده ی رادیواکتیو از نوع « هسته های دختر : Daughter Nucleus »، از سیستم خارج نگردد. یعنی تغییر غلظت هسته های والد و دختر در نمونه ی مورد مطالعه، تنها باید از طریق واکنش های واپاشی هسته ای صورت گیرد و نباید به غیر از روش مذکور، دلیلی برای افزایش یا کاهش هسته های والد و دختر وجود داشته باشد.


تا این جای کار همه ی مسایل دقیق و علمی به نظر می رسد و تصور می گردد که « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » روش بسیار دقیق و بی نقصی برای مطالعه ی فسیل ها و سنگواره ها است!


اما آیا چنین پنداری در مورد « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » صحیح است؟ آیا همان گونه که طرفداران « فرضیه ی تکامل » ادعا می کنند، روشی دقیق و بی نقص است؟ آیا زمان هایی که « تکامل شناسان » درباره ی فسیل های مکشوفه ادعا می کنند، صحیح و قابل اعتماد است؟

در یک کلام باید گفت: خیر!!! ادعای طرفداران « فرضیه ی تکامل » پیرامون دقیق و بی نقص بودن روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » سخن گزافی بیش نیست و مطابق پژوهش ها و مطالعات انجام شده در این حوزه، دقت و قابلیت اتکا بر روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » با چالش ها، ابهامات، ایرادات و انتقادات بسیار مهمی مواجه است!
بسیار جالب است که علی رغم وجود چالش های جدی در مقابل روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » و به خصوص کاربردهای آن در « زمین شناسی » و « دیرینه شناسی »، مقالات منتشر شده در این حوزه، علی رغم این که در نشریات معتبر علمی چاپ شده اند، با سکوت و تجاهل « تکامل شناسان » مواجه شده است که این مسئله نیز وجه دیگری از وجود « لمپنیسم علمی » را در بین طرفداران « فرضیه ی تکامل » نشان می دهد!


اما چالش ها و ایرادات مربوط به « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » و استفاده از آن در بررسی عمر « فسیل ها (سنگواره ها) چیست؟

1) یکی از مفروضات به کار رفته در مورد « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » این است که « زمان نیمه عمر واپاشی رادیواکتیو »، ارتباطی با فاکتورهای محیطی ندارد.17. اتفاقاً صحت این فرض برای دقیق و کاربردی بودن روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » بسیار حیاتی و مهم است؛ چرا که اگر « زمان نیمه عمر واپاشی رادیواکتیو » تحت تاثیر عوامل محیطی مانند فرم شیمیایی، فشار محیط و ... باشد، آن گاه تمامی محاسباتی که تاکنون در مورد عمر فسیل های مکشوفه انجام شده، از بیخ و بن غلط بوده و با چالش مواجه می گردد!!! زیرا دانشمندان به هیچ عنوان اطلاع دقیقی از شرایط محیطی فسیل ها و صخره های اطرافشان در طی چند میلیون سال اخیر ندارند!


اما بسیار جالب است که بدانیم مطالعات دقیق و مهم انجام شده در حیطه ی عوامل موثر بر « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » و « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating »، خلاف مفروضات قبلی را نشان داده اند!!! یعنی برخلاف مفروضات « تکامل شناسان » و سایر طرفداران پروپا قرص استفاده از « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating »، مطالعات دقیق و معتبری که عمدتاً نیز در طی دهه ی اخیر انجام شده اند، نشان می دهند که برخلاف ادعاهای اولیه، « واپاشی هسته ای » و « زمان نیمه عمر واپاشی هسته ای : Half-life (t[sub]½[/sub]) »، نه یک فرآیند ثابت و مستقل از فاکتورهای محیطی، بلکه فرآیندی به شدت تحت تأثیر عوامل محیطی می باشند!!!


مطالعات مهم و دقیقی که به خصوص در طی دهه ی اخیر صورت گرفته اند، نشان می دهند که برخلاف تصورات قبلی، پدیده ی « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » یک پدیده ی مستقل از محیط و دارای سیر یکنواخت نیست، بلکه با عوامل مختلف محیطی همچون فرم های مختلف شیمیایی، فشار محیط، فعالیت شراره های خورشیدی (Solar Flares) و حتی فاصله ی زمین از خورشید ارتباط دارد!!! این در حالی است که تاکنون، تمامی محاسبات « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » بر اساس ثابت و یکنواخت بودن پدیده ی « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » و مستقل بودن آن از فاکتورهای محیطی شکل گرفته اند و فرض مذکور، یک مسئله ی پایه ای و اساسی در « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » می باشد و بدون این فرض، عملاً طرفداران « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » خلع سلاح خواهند شد!


به منظور بررسی دقیق تر این مسئله، بهتر است نگاهی به مقالات اخیر منتشر شده در رابطه با ارتباط پدیده ی « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » با فاکتورهای محیطی بیندازیم:



الف) « چی آن هو : Chi-An Huh » از « موسسه ی علوم زمین (آکادمیا سینیکا : Academia Sinica » واقع در تایوان، در مقاله ی خود با عنوان « وابستگی سرعت واپاشی عنصر « بریلیوم 7 :Be7 » به فرم های شیمیایی : Dependence of the decay rate of7Be on chemical forms » که در سال 1999 میلادی در نشریه ی معتبر « Earth and Planetary Science Letters (EPSL) » منتشر گردید و در حال حاضر نیز طریق سامانه ی مشهور و معتبر (Science Direct) مرتبط با انتشارات علمی (ELSEVIER) قابل مطالعه است، چنین عنوان نموده است که بر طبق مطالعات انجام شده توسط موسسه ی مذکور، ملاحظه می گردد که بر خلاف تصورات قبلی، سرعت واپاشی رادیواکتیو عنصر « بریلیوم 7 : 7Be »، مستقل از فاکتورهای محیطی نیست و عنصر « بریلیوم 7 : Be7 » در فرم های مختلف شیمیایی شامل فرم اکسیده، فرم هیدروکسیله و فرم هیدروکسیله ی دو بار مثبت (که تمامی این فرم های می توانند در شرایط مختلف محیطی وجود داشته باشند)، متفاوت است!!18.


جالب این که مولف مقاله صراحتاً اشاره می نماید که فرم های مختلف شیمیایی « بریلیوم 7 : [sup]7[/sup] Be » می توانند حدود % 1/5 اختلاف سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » داشته باشند.19.


اما مهم تر از همه این که خود مولف مقاله نیز اشاره می نماید که این یافته ها، با تصورات قبلی در حوزه های « زمین شناختی »، « اقیانوس شناختی » و « محیط شناختی » که سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » را ثابت می دانستند، تفاوت های مهمی دارد و نشان می دهد که برخلاف تصورات مذکور، سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » می تواند متغیر باشد.20.

پایان بخش چهارم قسمت دوم...
ادامه دارد....
-----------------------------------------------------------------------------
http://www.fas.org/irp/imint/docs/rst/Se...t2_1b.html


12 - http://www.tulane.edu/~sanelson/eens211/...dating.htm


13 - http://www.tulane.edu/~sanelson/eens211/...dating.htm
و http://science.howstuffworks.com/environ...e-age1.htm


14 - http://www.tulane.edu/~sanelson/eens211/...dating.htm
و http://science.howstuffworks.com/environ...e-age1.htm


15 - http://www.tulane.edu/~sanelson/eens211/...dating.htm
و http://science.howstuffworks.com/environ...e-age1.htm
و http://www.bobspixels.com/kaibab.org/geo..._layer.htm
و http://www.plainscreation.org/scientific...age004.jpg
و http://www.geolsoc.org.uk/gsl/education/...e3464.html


16 - http://en.wikipedia.org/wiki/Radiometric_dating
و http://www.answers.com/topic/radiometric-dating


17 - http://en.wikipedia.org/wiki/Radiometric_dating
و http://www.answers.com/topic/radiometric-dating


18 - Chih-An Huh. Dependence of the Decay Rate of 7Be on Chemical Forms. Earth and Planetary Science Letters 171 (1999): 325-28.


19 - Chih-An Huh. Dependence of the Decay Rate of 7Be on Chemical Forms. Earth and Planetary Science Letters 171 (1999): 325-28.


20 - Chih-An Huh. Dependence of the Decay Rate of 7Be on Chemical Forms. Earth and Planetary Science Letters 171 (1999): 325-28.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: faateme-313 ، سیمرغ
۱۰:۳۸, ۹/اسفند/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۴۰ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #54
آواتار
فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! بخش چهارم / دستاویزی به نام فسیل ها (سنگواره ها)! قسمت سوم

[تصویر: Takamol%204%20%2826%29.jpg]

وابستگی سرعت واپاشی عنصر « بریلیوم 7 :Be7[b] » به فرم های شیمیایی؛ نکته ی جالب این که مولف مقاله نیز به این نکته اشاره می نماید که این یافته ها، با تصورات قبلی در حوزه های « زمین شناختی »، « اقیانوس شناختی » و « محیط شناختی » که سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » را ثابت می دانستند، تفاوت های مهمی دارد و نشان می دهد که برخلاف تصورات مذکور، سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » می تواند متغیر باشد.
اما نکته ی مهم دیگری که مولف مقاله ی مذکور به آن اشاره می نماید، این است که از برخی عناصر دیگری همچون « پتاسیم 40 : K40 » نیز انتظار چنین پدیده ای می رود و احتمالاً فرم های شیمیایی مختلف آن ها نیز سرعت های واپاشی مختلفی خواهند داشت. جالب این که « پتاسیم 40 :K40 » از اهمیت بالایی در عرصه های مختلف « زمین شناسی و بالاخص « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » برخوردار است:20.


[تصویر: Takamol%204%20%2827%29.jpg]
تغییر سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » برخی از عناصر رادیواکتیو مورد استفاده در « زمین شناسی » شامل « آلومینیم 26 : Al26 » ، « کلر 36 : Cl36 » و به خصوص « پتاسیم 40 :K40 » در فرم های مختلف شیمیایی! این مسئله می تواند معادلات طرفداران « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » را بر هم زند.
ممکن است این گونه تصور شود که تنها % 1/5 اختلاف ایجاد شده در اثر فرم های مختلف شیمیایی، عدد قابل توجهی نیست و تأثیرات چندانی بر محاسبات مربوط به « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » ندارد. اما واقعیت این است که همین مقدار اختلاف ایجاد شده نیز از نظر « زمین شناسی » و « دیرینه شناسی » بسیار حائز اهمیت است. برای مثال عنصر رادیواکتیو « پتاسیم 40 :40K » که در زمره ی پرکاربردترین اتم های رادیواکتیو در عرصه های « زمین شناسی »، « دیرینه شناسی » و « فسیل شناسی » قرار دارد، نیمه عمری در حدود 28/1 میلیارد سال دارد.22.اگر حتی حدود % 1/5 اختلاف زمانی را بین فرم های مختلف شیمیایی « پتاسیم 40 :K40 » در نظر بگیریم، این میزان اختلاف حدود 19 میلیون و 200 هزار سال خواهد شد! یعنی یک فسیلی که واقعاً و حقیقتاً مربوط به 100 سال پیش است، اشتباهاً به 19 میلیون و 200 هزار سال قبل منسوب خواهد گردید!!!


بنابراین با توجه به این که در محاسبات مربوط به زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » این تغییر پذیری سرعت در اثر فرم های مختلف شیمیایی لحاظ نشده است، عملاً اعداد ذکر شده پیرامون زمان زندگی فسیل های کشف شده، غیر معتبر، ناصحیح، خوش بینانه و گنگ می باشد و به نظر می رسد که باید تمامی اعداد ذکر شده پیرامون عمر فسیل های کشف شده، مورد بازبینی جدی قرار گیرد. برای مثال فسیل دایناسور « آناسازی سوروس : Anasazisaurus » منسوب به 74 میلیون سال قبل.33. که بر اساس روش های رادیومتریک تعیین عمر شده است، ممکن است حقیقتاً و واقعاً منسوب به 93 میلیون سال قبل یا 55 میلیون سال قبل بوده باشد و با در نظر گرفتن این تغییرات فاحش در محاسبات زمان سنجی رادیومتریک در مورد سایر فسیل ها از سایر گونه ها، آن چه که طرفداران « فرضیه ی تکامل » به عنوان فسیل های حد واسط یا توالی فسیل ها در نظر می گرفتند، تنها باوری خوش خیالانه خواهد بود!


البته تاکنون فقط درباره ی تاثیرات فرم های شیمیایی مختلف یک عنصر رادیواکتیو بر زمان واپاشی آن صحبت گردید، حال آن که فاکتورهای مهم دیگری نیز در این خصوص کشف گردیده اند که توجه به آن ها موجب قرار گرفتن علامات سوال بیشتری در مقابل زمان سنجی رادیومتریک خواهد شد!
ب) « لین گون لیو : Lin-Gun Liu » و « چی آن هو : Chih-An Huh » از « موسسه ی علوم زمین (آکادمیا سینیکا : Academia Sinica) واقع در تایوان، در مقاله ی خود با عنوان « تأثیر فشار بر سرعت واپاشی عنصر « بریلیوم 7 : 7 Be » : Effect of pressure on the decay rate of 7Be » که در سال 2000 میلادی در نشریه ی معتبر « Earth and Planetary Science Letters (EPSL) » منتشر گردید و در حال حاضر نیز طریق سامانه ی مشهور و معتبر (Science Direct) مرتبط با انتشارات علمی (ELSEVIER) قابل مطالعه است، چنین عنوان نمودند که بر طبق مطالعات انجام شده توسط موسسه ی مذکور، ملاحظه گردیده که بر خلاف تصورات قبلی، سرعت واپاشی رادیواکتیو عنصر « بریلیوم 7 :Be7 »، مستقل از فاکتورهای محیطی نیست و سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عنصر « بریلیوم 7 :Be7 »، با افزایش فشار، افزایش می یابد!!!.24.


جالب این که مولف مقاله صراحتاً اشاره می نماید که ثابت واپاشی هسته ای (λ) « بریلیوم 7 :Be7 » با افزایش فشار در حد 400 کیلو بار (400 K bar)، حدود % 1 افزایش می یابد!25.
اما مهم تر از همه این که خود مولف مقاله نیز اشاره می نماید که با توجه به استفاده ی فراوان از روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » مبتنی بر عنصر رادیواکتیو « پتاسیم 40 :K40 » و تأثیرگذاری احتمالی تغییرات فشاری بر سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عنصر « پتاسیم 40 : 40 K »، احتمالاً طول عمر زمین شناختی و دیرینه شناختی موادی که تا به امروز مورد محاسبه قرار گرفتند، دقیق نبوده و طول عمرهای محاسبه شده، بیش از مقدار واقعی تخمین زده شده است!!!.26.
[تصویر: Takamol%204%20%2828%29.jpg]

تأثیر فشار بر سرعت واپاشی عنصر « بریلیوم 7 : Be7 »؛ مولف مقاله به این نکته اشاره می نماید که، به ازای افزایش فشار در حد « 400 کیلوبار : 400 K bar »، سرعت واپاشی هسته ای در حدود % 1 افزایش می یابد! اما نکته ی مهم این که مولفین مقاله متذکر می گردند که این یافته ممکن است بر واکنش تبدیل « پتاسیم 40 : K40 » به « آرگون 40 :Ar40 » که به وفور در زمین شناسی مورد استفاده قرار می گیرد، قابل تعمیم باشد. (سرعت واپاشی عنصر رادیواکتیو « پتاسیم 40 :K40 » نیز نه مسئله ای مستقل از عوامل محیطی، بلکه تحت تأثیر فاکتور محیطی تغییر فشار باشد.).

[/b]
همچنین مولفین مقاله، در قسمت « نتایج و بحث : Results and Discussion » مقاله، صراحتاً اشاره می نمایند که در صورت بروز رفتار مشابه در پروسه ی « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عنصر « پتاسیم 40 :K40 »، همانند اثرات یافته شده پیرامون تأثیر فشار بر سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عنصر « بریلیوم 7 :Be7 »، طول عمر های محاسبه شده توسط روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » مبتنی بر عنصر رادیواکتیو « پتاسیم 40 :K40 »، غیر دقیق بوده و بیش از میزان واقعی تخمین زده شده اند:27.
[تصویر: Takamol%204%20%2829%29.jpg]

مولفین مقاله، در قسمت « نتایج و بحث : Results and Discussion » مقاله، صراحتاً اشاره می نمایند که در صورت بروز رفتار مشابه در پروسه ی « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عنصر « پتاسیم 40 :K40 »، همانند اثرات یافته شده پیرامون تأثیر فشار بر سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عنصر « بریلیوم 7 :Be7 »، طول عمر های محاسبه شده توسط روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » مبتنی بر عنصر رادیواکتیو « پتاسیم 40 :K40 » که تاکنون بر مبنای اطلاعات قبلی محاسبه می شدند، غیر دقیق بوده و بیش از میزان واقعی تخمین زده شده اند. البته مولفین مقاله اشاره نموده اند که با افزایش جرم اتمی عناصر رادیواکتیو، اثر فشار بر سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » کاهش می یابد، به طوری که در مورد عنصر رادیواکتیو « روبیدیوم 83 :Rb83 » ملاحظه می گردد که تا فشار حدود « 420 کیلو بار : 420 K bar »، تغییر قابل ملاحظه ای در سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » این عنصر، رخ نمی دهد. (هر چند که اثرات فشاری بالاتر از « 420 کیلو بار : 420 K bar » در مورد « روبیدیوم 83 :Rb83 » مورد مطالعه قرار نگرفته است و ممکن است در فشارهای بالاتر، تغییرات قابل ملاحظه ای در سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عنصر « روبیدیوم 83 :Rb83 » نیز رخ دهد و این عنصر نیز همانند عناصر رادیواکتیو سبک تر، دچار تغییر در سرعت واپاشی گردد.)
البته همانگونه که در زیرنویس تصویر فوق، توضیح داده شده است، مولفین مقاله اشاره نموده اند که با افزایش جرم اتمی عناصر رادیواکتیو، اثر فشار بر سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » کاهش می یابد، به طوری که در مورد عنصر رادیواکتیو « روبیدیوم83 :Rb83 » ملاحظه می گردد که تا فشار حدود « 420 کیلو بار : 420 K bar »، تغییر قابل ملاحظه ای در سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » این عنصر، رخ نمی دهد.28.(هر چند که اثرات فشاری بالاتر از « 420 کیلو بار : 420 K bar » در مورد « روبیدیوم 83 :Rb83 » مورد مطالعه قرار نگرفته است و ممکن است در فشارهای بالاتر، تغییرات قابل ملاحظه ای در سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عنصر « روبیدیوم 83 :Rb83 » نیز رخ دهد و این عنصر نیز همانند عناصر رادیواکتیو سبک تر، دچار تغییر در سرعت واپاشی گردد.)

با این حال این نکته بسیار حائز اهمیت است که مطالعات « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » مبتنی بر عناصر رادیواکتیو سبک همچون عنصر « بریلیوم 10 :Be10 » و عناصر رادیواکتیو با وزن متوسط همچون عنصر رادیواکتیو « پتاسیم 40 :K40 »، از شیوع بالایی در مطالعات زیست شناسی و دیرینه شناسی برخوردارند.

برای مثال، طرفداران « فرضیه ی تکامل »، طول عمر فسیل موجود به اصطلاح خودشان « انسان سا : Hominid » ی موسوم به « جنوبی کپی بحرالغزالی : Australopithecus bahrelghazali » را بر اساس « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » مبتنی بر عنصر « بریلیوم 10 : [sup]10[/sup] Be » (یکی دیگر از ایزوتوپ های عنصر بریلیوم) در حدود 3/6 میلیون سال تخمین زده اند.29.حال آن که این عدد محاسبه شده، فاکتورهایی مانند اثر فشار بر سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عنصر « بریلیوم 10 : Be10 » (و نیز سایر فاکتورها همچون اثر فرم های مختلف شیمیایی، فعالیت خورشید و ...) را در نظر نگرفته است و به این دلیل عدد طول عمر محاسبه شده در مورد فسیل « جنوبی کپی بحرالغزالی : Australopithecus bahrelghazali »، چندان قابل اعتماد نیست.
[تصویر: Takamol%204%20%2830%29.jpg]

فسیل متعلق به « جنوبی کپی بحرالغزالی : Australopithecus bahrelghazali » که بر اساس « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » مبتنی بر عنصر « بریلیوم 10 :Be10 » قدمت آن در حدود 3/6 میلیون سال تخمین زده شده است. در محاسبه ی مذکور، هیچ توجهی به اثر فشار، فرم های مختلف شیمیایی و ... بر تغییر در سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عنصر « بریلیوم 10 : Be10 » نشده است. به همین به نظر می رسد که محاسبه ی مذکور، ناصحیح، ساده انگارانه و دور از واقعیت می باشد.

ج) « جر جنکینز : Jere H. Jenkins »، « افراییم فیشباخ : Ephraim Fischbach »، « جان بونچر : John B. Buncher »، « جان گروئنوالد : John T. Gruenwald »، « دنیس کراوز : Dennis E. Krause » و « جوشوا ماتس : Joshua J. Mattes » از « دانشگاه های « پوردو : Purdue » و « واباش : Wabash » » واقع در ایالت ایندیانای آمریکا در مقاله ی خود با عنوان « شواهد ارتباط بین سرعت واپاشی هسته ای با فاصله ی بین زمین - خورشید : Evidence of correlations between nuclear decay rates and Earth–Sun distance » که در سال 2009 میلادی در نشریه ی معتبر « Astroparticle Physics » منتشر گردید و در حال حاضر نیز از طریق سامانه ی مشهور و معتبر (ScienceDirect) مرتبط با انتشارات علمی (ELSEVIER) قابل مطالعه است، چنین عنوان نموده اند که بر طبق مطالعات انجام شده، ملاحظه گردیده است که سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عناصر رادیواکتیو « سیلیسیوم 32 :Si32 » و « رادیوم 226 :Ra226 » برخلاف تصورات قبلی، ثابت نبوده و با تغییرات فصلی و نیز تغییر در فاصله ی بین « زمین تا خورشید »، تغییر می یابد.30.


[تصویر: Takamol%204%20%2831%29.jpg]

شواهد ارتباط بین سرعت واپاشی هسته ای با فاصله ی بین زمین - خورشید؛ سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عناصر رادیواکتیو « سیلیسیوم 32 :Si32 » و « رادیوم 226 :Ra226 » برخلاف تصورات قبلی، ثابت نبوده و با تغییرات فصلی و نیز تغییر در فاصله ی بین « زمین تا خورشید »، تغییر می یابد!!!

توجه فرمایید که به دلیل بیضی بودن مدار زمین در چرخش به دور خورشید، فاصله ی زمین تا خورشید، از 147 میلیون کیلومتر تا 152 میلیون کیلومتر در فصول مختلف سال تغییر می کند؛ به نحوی که در ماه ژانویه ی میلادی هر سال، وضعیتی به نام « پری هلیون : Perihelion » رخ می دهد که در طی آن زمین در نزدیک ترین فاصله از خورشید قرار می گیرد (147 میلیون کیلومتر)، اما در ماه جولای میلادی هر سال، وضعیتی به نام « آپ هلیون : Aphelion » رخ می دهد که زمین در دورترین فاصله از خورشید واقع می گردد (152 میلیون کیلومتر)..31.طبق مطالعه ی مذکور، همین تغییرات جزئی نیز در تغییر سرعت واپاشی هسته ای عناصر رادیواکتیو « سیلیسیوم 32 :Si32 » و « رادیوم 226 :Ra226 » موثر می باشد.32.


نکته ی مهم دیگری که باید به آن اشاره نمود، این است که در متن مقاله به این مسئله اشاره شده است که علاوه بر تغییر در فاصله ی بین « زمین تا خورشید »، مکانیسم های احتمالی دیگری همچون « تغییرات دمایی » فصول مختلف سال نیز می تواند باعث تغییر در سرعت واپاشی هسته ای عناصر رادیواکتیو « سیلیسیوم 32 :Si32 » و « رادیوم 226 :Ra226 » گردد:.33.
[تصویر: Takamol%204%20%2832%29.jpg]
علاوه بر تغییر در فاصله ی بین « زمین تا خورشید »، مکانیسم های احتمالی دیگری همچون « تغییرات دمایی » فصول مختلف سال نیز می تواند باعث تغییر در سرعت واپاشی هسته ای عناصر رادیواکتیو « سیلیسیوم 32 : Si32 » و « رادیوم 226 :Ra226 » گردد.
مطالعات دیگری نیز توسط « آلبورگر : Al burger » و همکاران در سال 1986،34.« زیگرت : Siege-rt » و همکاران در سال1998-35 نیز « فالکنبرگ : Falkenberg »36. در سال 2001 میلادی انجام شده اند که این مطالعات نیز تغییر در سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عناصر رادیواکتیو « سیلیسیوم 32 :Si32 »، « یوروپیوم 152 :Eu152 » و « تریتیوم 3 :H3 » را به ترتیب در طی فصول مختلف سال، متذکر شده اند37.

البته در مطالعه ی دیگری که « نورمن : Norman » و همکاران در سال 2009 میلادی منتشر نمودند، عنوان نموده بودند که برخی از عناصر رادیواکتیو دیگر همچون « سدیم 22 :NA22 »، « تیتانیوم 44 :TM44»، « نقره 108 :AR M108 »، « قلع 121 : Sm121 »، « باریوم 133 :Ba133 » و « آمریسیوم 241 : Am241 »، دچار تغییرات سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » واضحی که متناسب با تغییرات فاصله ی « زمین - خورشید » باشد، نشده اند.38.

[/b]
گرچه هیچ مطالعه ی مهمی هنوز پیرامون تأثیر یا عدم تأثیر فاصله ی « زمین - خورشید » و نیز تغییرات فصلی بر تغییر در سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عناصر مهم رادیواکتیو مورد استفاده در زمین شناسی و زیست شناسی همچون « اورانیوم 238 :U238 »، « اورانیوم 235 :U235 »، « توریوم 232 :Th232 »، « پتاسیم 40 :K40 »، « روبیدیوم 87 :Rb87 »، « ساماریوم 147 :Sm147 »، « بریلیوم 10 :Be10 »، و « کربن 14 :C14 » انجام نشده است، اما وجود تغییرات مهم در سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » گزارش شده در برخی عناصر رادیواکتیو اعم از عناصر رادیواکتیو سبک، نیمه سنگین و سنگین شامل « سیلیسیوم 32 :Si32 »، « یوروپیوم 152 :Eu152 »، « تریتیوم 3 :H3 » و « رادیوم 226 :Ra226 » طی مطالعات قدیمی و جدید که جدیدترین آن ها مربوط به سال 2009 میلادی می باشد.39. احتمال وجود تغییرات فصلی و نیز تغییرات مرتبط با تغییر در فاصله ی « زمین - خورشید » را در عناصر رادیواکتیو مهم مورد مطالعه در زمین شناسی همچون « اورانیوم 238 :U238 »، « پتاسیم 40 :K40 »، « بریلیوم 10 :Be10 »، و « کربن 14 :C14 » قویاً مطرح می نماید!


اما جالب این که در محاسبات مربوط به روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating »، احتمال بروز چنین نوساناتی برای سرعت واپاشی هسته ای عناصر رادیواکتیو مورد استفاده، در نظر گرفته نشده است و به همین دلیل، طول عمرهای محاسبه شده ی فسیل ها بر اساس روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating »، با اشکالات، ابهامات و علامت سوال های متعددی مواجه می باشد!


بنابراین به نظر می رسد که از این دیدگاه نیز به دلیل عدم بررسی اثرات تغییرات فصلی و تغییر در فاصله ی « زمین - خورشید » بر تغییر سرعت واپاشی هسته ای عناصر رادیواکتیو مورد مطالعه در زمین شناسی، بازهم اعداد محاسبه شده پیرامون طول عمر فسیل ها، ناصحیح، خوش بینانه و غیر دقیق می باشند و می بایست با شک و تردید مواجه گردند.
د) « جر جنکینز : Jere H. Jenkins » و « افراییم فیشباخ : Ephraim Fischbach » از « دانشگاه « پوردو : Purdue » آمریکا در مقاله ی خود با عنوان « آشفتگی در سرعت واپاشی هسته ای در طی (همزمان با) شراره های خورشیدی 13 دسامبر 2006 میلادی : Perturbation of nuclear decay rates during the solar flare of 2006 December 13 » که در سال 2009 میلادی در نشریه ی معتبر « Astroparticle Physics » منتشر گردید و در حال حاضر نیز طریق سامانه ی مشهور و معتبر (ScienceDirect) مرتبط با انتشارات علمی (ELSEVIER) قابل مطالعه است، چنین عنوان نموده اند که بر طبق مطالعات انجام شده، ملاحظه گردیده است که سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عنصر رادیواکتیو « منگنز 54 :Mn54 » برخلاف تصورات قبلی، ثابت نبوده و با بروز « شراره های خورشیدی : Solar Flares »، تغییر می یابد!!40.
[تصویر: Takamol%204%20%2833%29.jpg]
پایان بخش چهارم قسمت سوم
منابع و ماخذ
-------------------------------------------------
20 - Chih-An Huh. Dependence of the Decay Rate of 7Be on Chemical Forms. Earth and Planetary Science Letters 171 (1999):325-2

21 - Chih-An Huh. Dependence of the Decay Rate of 7Be on Chemical Forms. Earth and Planetary Science Letters 171 (1999): 325-28. و http://www.tulane.edu/~sanelson/eens211/...dating.htm

22 - http://www.tulane.edu/~sanelson/eens211/...dating.htm

23 - http://en.wikipedia.org/wiki/Anasazisaurus
و http://www.answers.com/topic/anasazisaurus

24 - Liu L, Huh C. Effect of pressure on the decay rate of 7Be. Earth Planet. Sci Lett, 2000, 180: 163-167

25 - Liu L, Huh C. Effect of pressure on the decay rate of 7Be. Earth Planet. Sci Lett, 2000, 180: 163-167

26 - Liu L, Huh C. Effect of pressure on the decay rate of 7Be. Earth Planet. Sci Lett, 2000, 180: 163-167

27 - Liu L, Huh C. Effect of pressure on the decay rate of 7Be. Earth Planet. Sci Lett, 2000, 180: 163-167

28 - Liu L, Huh C. Effect of pressure on the decay rate of 7Be. Earth Planet. Sci Lett, 2000, 180: 163-16


29-http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%BE%DB%8C_%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%B2​%D8%A7%D9%84%DB%8C
و https://www.msu.edu/~heslipst/contents/A...hazali.htm
و Lebatard AE, Bourlès DL, Duringer P, Jolivet M, Braucher R, et al. (2008) Cosmogenic nuclide dating of Sahelanthropus tchadensis and Australopithecus bahrelghazali: Mio-Pliocene hominids from Chad. Proc Natl Acad Sci U S A 105: 3226–3231.

30 - Jenkins, J.H., Fischbach, E., Buncher, J.B., Gruenwald, J.T., Krause, D.E. & Mattes, J.J., Evidence of Correlations Between Nuclear Decay Rates and Earth-Sun Distance. Astroparticle Physics, 2009. 32(1): p. 42-46.

31 - http://en.wikipedia.org/wiki/Earth%27s_orbit و http://en.wikipedia.org/wiki/Eart
و http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=92183 و http://www.irannaz.com/news_print_166.html


32 - Jenkins, J.H., Fischbach, E., Buncher, J.B., Gruenwald, J.T., Krause, D.E. & Mattes, J.J., Evidence of Correlations Between Nuclear Decay Rates and Earth-Sun Distance. Astroparticle Physics, 2009. 32(1): p. 42-46.


33 - Jenkins, J.H., Fischbach, E., Buncher, J.B., Gruenwald, J.T., Krause, D.E. & Mattes, J.J., Evidence of Correlations Between Nuclear Decay Rates and Earth-Sun Distance. Astroparticle Physics, 2009. 32(1): p. 42-46.

34 - D.E. Al burger, G. Harbottle, E.F. Norton,Half Life of 32Si. Earth Planet Sci. Lett. 78 (1986) 168

35 - H. Siege rt, H. Schroeder, U. Schِtzig, Half-Life Measurements of Europium Radiosondes and the Long-Term Stability of Detectors. Appl. Radiat. Isot. 49 (1998) 1397.

36 - E. D. Falkenberg, “Radioactive Decay Caused by Neutrinos?” Apeiron, Vol. 8, No. 2, 2001, pp. 32-45

37 - D.E. Alburger, G. Harbottle, E.F. Norton,Half Life of 32Si. Earth Planet Sci. Lett. 78 (1986) 168
و H. Siegert, H. Schrader, U. Schِtzig, Half-Life Measurements of Europium Radionuclides and the Long-Term Stability of Detectors. Appl. Radiat. Isot. 49 (1998) 1397.
و E. D. Falkenberg, “Radioactive Decay Caused by Neutrinos?” Apeiron, Vol. 8, No. 2, 2001, pp. 32-45

38 - E. Norman et al., Evidence against correlations between nuclear decay rates and Earth–Sun distance. Astropart. Phys. 31 (2009) 135.

39 - Jenkins, J.H., Fischbach, E., Buncher, J.B., Gruenwald, J.T., Krause, D.E. & Mattes, J.J., Evidence of Correlations Between Nuclear Decay Rates and Earth-Sun Distance. Astroparticle Physics, 2009. 32(1): p. 42-46.
و D.E. Al burger, G. Harbottle, E.F. Norton,Half Life of 32Si. Earth Planet Sci. Lett. 78 (1986) 168
و H. Siegert, H. Schrader, U. Schِtzig, Half-Life Measurements of Europium Radionuclides and the Long-Term Stability of Detectors. Appl. Radiat. Isot. 49 (1998) 1397.
و E. D. Falkenberg, “Radioactive Decay Caused by Neutrinos?” Apeiron, Vol. 8, No. 2, 2001, pp. 32-45

40 - Jenkins, J.H. and E. Fischbach, Perturbation of nuclear decay rates during the solar flare of 2006 December 13. Astroparticle Physics, 2009. 31(6): p. 407-411.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۴۴, ۱۲/اردیبهشت/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/اردیبهشت/۹۵ ۱۳:۳۴ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #55
آواتار
فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! بخش چهارم / دستاویزی به نام فسیل ها (سنگواره ها)! قسمت چهارم
[b]این یافته ها از سوی برخی دیگر از دانشمندان برجسته ی علم فیزیک همچون « پیتر استورراک : Peter Sturrock » از دانشگاه « استندفورد : Standford » نیز مورد تأیید و حمایت قرار گرفته است.41.
نکته ی جالب این که مولفان این مقاله، در قسمت پایانی مقاله ی خود، توصیح می دهند که نوسانات ملاحظه شده در سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عنصر رادیواکتیو « منگنز 54 :MN54 » در طی بروز « شراره های خورشیدی : Solar Flares »، نه یافته ای منبعث از اشکالات محاسباتی و تکنیکی، بلکه تغییری واقعی و منبعث از فعالیت های خورشید از جمله بروز « شراره های خورشیدی » می باشد.42.مولفان مقاله تا جایی به صحت یافته های خود اطمینان دارند که برای راستی آزمایی یافته های خود، به مخالفان و منتقدان احتمالی، این نکته را گوشزد نموده اند که در صورت مخالفت با یافته های آنان، می توانند تغییرات سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عنصر رادیواکتیو « منگنز 54 :MN54 » یا سایر عناصر را در طی بروز « شراره های خورشیدی : Solar Flares » آینده، مورد ارزیابی قرار دهند.43.
[تصویر: Takamol%204%20%2834%29.jpg]
نوسانات ملاحظه شده در سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عنصر رادیواکتیو « منگنز 54 :MN54» در طی بروز « شراره های خورشیدی : Solar Flares »، نه یافته ای منبعث از اشکالات محاسباتی و تکنیکی، بلکه تغییری واقعی و منبعث از فعالیت های خورشید از جمله بروز « شراره های خورشیدی » می باشد! مولفان مقاله به مخالفان و منتقدان احتمالی خود، این نکته را گوشزد نموده اند که در صورت مخالفت با یافته های آنان، می توانند تغییرات سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عنصر رادیواکتیو « منگنز 54 :MN54 » یا سایر عناصر را در طی بروز « شراره های خورشیدی : Solar Flares » آینده، مورد ارزیابی قرار دهند!!!

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، حتی فاکتور محیطی تغییرات فعالیت خورشید نیز می تواند موجب تغییر در سرعت واپاشی هسته ای شود!!! این مسئله دقیقاً در تقابل با مفروضات و ادعاهای دانشمندان زمین شناس و زیست شناس می باشد که واپاشی هسته ای را مسئله ای کاملاً مستقل از فاکتورهای محیطی می دانند و سرعت واپاشی هسته ای را ثابت و لایتغیر می پندارند!

چند مقاله ی مهم اشاره شده در بالا، تنها بخشی از مستندات موجود پیرامون تأثیر فاکتورهای محیطی بر سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » می باشد. مطالعات دیگری نیز در این زمینه وجود دارند که کنکاش بیشتر در این زمینه را بر عهده ی مخاطبان محترم می گذاریم.
اما با دانستن این که « فاکتورهای محیطی »، سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » را تغییر می دهند، چه نتیجه ای حاصل می آید؟
دانشمندان طرفدار استفاده از روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating »، با فرض این که « سرعت واپاشی هسته ای هر عنصر، ثابت و لایتغیر بوده و مستقل از فاکتورهای محیطی است »، در مورد واپاشی هسته ای هر عنصر، نمودار زیر را در نظر می گیرند:
[تصویر: Takamol%204%20%2835%29.jpg]
آن چه که طرفداران روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » در مورد استفاده از آن برای مطالعه ی فسیل ها می پندارند: طبق مفروضات طرفداران روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating »، سرعت واپاشی هسته ای هر عنصر، ثابت و لایتغیر بوده و مستقل از فاکتورهای محیطی است. با این فرض، « زمان نیمه عمر : Half-life (T1/2)» یک عنصر رادیواکتیو در طول واکنش واپاشی هسته ای، ثابت و لایتغیر باقی می ماند و به دلیل همین نیمه عمر ثابت و یکسان، با استفاده از معادلات ریاضی، به راحتی می توان، طول عمر نمونه ی حاوی ماده ی رادیواکتیو مورد نظر را محاسبه کرد. (فلش های قرمز رنگ که طول مساوی دارند، زمان نیمه عمر می باشند که طبق مفروضات و ادعاهای طرفداران روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating »، همواره ثابت و یکسان می باشند).

اما همان گونه که در بخش های قبلی و با اسناد و مدارک اثبات گردید، دریافتیم که بر اساس تحقیقات و مطالعات متعدد، قوی و متقن، و دقیقاً برخلاف نظر طرفداران استفاده از روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating »، به هیچ عنوان سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عناصر رادیواکتیو و « زمان نیمه عمر : Half-life (T1/2) » این عناصر رادیواکتیو ، ثابت، یکسان و مستقل از فاکتورهای محیطی نمی باشد!!! بلکه طبق این تحقیقات معتبر، عوامل مختلف و متعدد محیطی از جمله « فرم های مختلف شیمیایی »، « تغییر فشار محیط »، « تغییر فاصله ی زمین تا خورشید » و حتی « کاهش یا افزایش فعالیت شراره های خورشیدی در سطح خورشید »! نیز موجب تغییر سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عناصر رادیواکتیو و « زمان نیمه عمر :Half-life (T1/2) » می گردند!!!44.و نکته ی جالب این که با توجه به تازه و نو بودن بسیاری از این کشفیات، احتمالاً فاکتورهای محیطی دیگری نیز وجود دارند که آن ها نیز موجب تغییر سرعت واپاشی هسته ای و زمان نیمه عمر می گردند، اما هنوز کشف نشده اند و احتمالاً در آینده ای نه چندان دور، شاهد لیست بلندبالایی از عوامل تغییر دهنده ی سرعت واپاشی هسته ای خواهیم بود!
اما ماجرا موقعی پیچیده تر می شود که بخواهیم تأثیر همزمان چند فاکتور محیطی را بر سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عناصر رادیواکتیو و « زمان نیمه عمر : Half-life (T1/2) » در نظر بگیریم! برای مثال جسد دایناسوری به نام « آناسازی سوروس : Anasazisaurus »45. را در نظر بگیرید که در 73 میلیون سال قبل، در محیطی غنی از عنصر رادیواکتیو « بریلیوم » دفن شده و به مرور زمان در لایه های گل و لای مدفون گردیده باشد. بعد از آن نیز در حدود 65 میلیون سال قبل حجم انبوهی از « شراره های خورشیدی » فعالیت نموده باشند. سپس و به صورت مجدد در حدود 30 میلیون سال قبل حجم دیگری از « شراره های خورشیدی » در مقاطع زمانی متعددی فعال گردیده باشند و البته با گذشت زمان و دفن شدن بیشتر این دایناسور، فشار وارد بر لایه ی فسیل دایناسور مذکور به حدود 400 کیلوبار و حتی بیشتر رسیده باشد. این تغییر شرایط محیطی و نیز تغییر فشارهای وارده به فسیل در زمان های مختلف، مطابق مطالبی که در بخش های قبلی ملاحظه فرمودید، موجب تغییر در سرعت واپاشی هسته ای عناصر رادیواکتیو موجود در فسیل و لایه های اطراف آن می گردد:
[تصویر: Takamol%204%20%2836%29.jpg]
مراحل تشکیل فسیل؛ به تغییر شرایط محیطی و فشارهای وارده در طول زمان و اثر این فشارها بر واپاشی هسته ای عناصر رادیواکتیو موجود در فسیل و محیط اطراف آن توجه فرمایید.

حال اگر بخواهیم به صورت علمی و دقیق به پدیده ی « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عناصر رادیواکتیو موجود در این گونه فسیل ها بپردازیم، باید این نکته را در ذهن داشته باشیم که با توجه به کشفیات مهم انجام شده و با توجه به تغییرات متعدد و غیر قابل ارزیابی صورت گرفته در شرایط محیطی فسیل ها اعم از « فرم های متغیر شیمیایی »، « فشارهای مختلف وارد شده از سوی اتمسفر و لایه های زمین شناسی فوقانی »، « تغییر فاصله ی زمین از خورشید »، « بروز دفعات متعددی از شراره های خورشیدی » و ... و نیز صدها تغییر نامکشوف دیگر در طی چندین میلیون سال اخیر، سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عناصر رادیواکتیو موجود در خود فسیل ها یا لایه های مجاور آن ها، ثابت و یکسان و لایتغیر نبوده و « زمان نیمه عمر : Half-life (T1/2) » عناصر رادیواکتیو نامبرده، زمان ثابت و یکسانی نبوده و تغییر می نموده است.
به عبارت بهتر، پروسه ی « واپاشی هسته ای » عناصر رادیواکتیو موجود در فسیل ها، الگویی مشابه زیر خواهد داشت:
[تصویر: Takamol%204%20%2837%29.jpg]
آن چه که در عالم واقع و در طبیعت در مورد نمونه های فسیلی رخ می دهد: با توجه به این که پروسه ی « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » تحت تأثیر عوامل مختلفی همچون « فرم های مختلف شیمیایی »، « تغییر فشار محیط »، « تغییر فاصله ی زمین تا خورشید » و حتی « کاهش یا افزایش فعالیت شراره های خورشیدی در سطح خورشید » و ... می باشد، سرعت « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عناصر رادیواکتیو توسط این عوامل و سایر عوامل دیگر، تغییر کرده و به عبارت دیگر، « زمان نیمه عمر : Half-life (T1/2) » عناصر رادیواکتیو، زمان یکسان و ثابتی نمی باشد!!! (بر خلاف تصورات سابق!) در تصویر فوق، فلش های رنگی (نارنجی، بنفش، سبز، آبی و قرمز)، « زمان نیمه عمر : Half-life (T1/2) » عنصر رادیواکتیو مورد مطالعه را در زمان های مختلفی نشان می دهد. با توجه به کشفیات جدید، این « زمان نیمه عمر » بر حسب شرایط مختلف محیطی تغییر می نماید. برای مثال در محدوده ای که با فلش بنفش رنگ نشان داده شده است، به دلیل ایجاد فشار شدید بر روی نمونه ی فسیل، تغییر فعالیت شراره های خورشیدی در آن برهه ی زمانی و ... پروسه ی « واپاشی هسته ای » تشدید و تسریع یافته و به همین دلیل « زمان نیمه عمر » کاهش یافته است. اما در محدوده ای که با فلش قرمز رنگ نمایش داده شده است، به دلیل کاهش فشار محیطی، تغییرات معکوس فعالیت شراره های خورشیدی و ...، پروسه ی « واپاشی هسته ای »، کند شده و به همین دلیل « زمان نیمه عمر » افزایش یافته است! با توجه به این تغییرات در سرعت « واپاشی هسته ای » در اثر فاکتورهای محیطی و با در نظر گرفتن این که ما اشراف مناسبی نسبت به وقایع رخ داده در محیط تشکیل فسیل مورد مطالعه نداریم (مثلاً نمی دانیم در طی 40 میلیون سال اخیر، فسیل مذکور و لایه های اطراف آن چه فشاری را تحمل کرده یا چند شراره ی خورشیدی را پشت سر گذاشته یا ...)، عملاً اطلاعی از تغییرات ایجاد شده در سرعت « واپاشی هسته ای » و تغییرات « زمان نیمه عمر » در طی مدت سپری شده نداریم و عملاً باید بپذیریم که استفاده از روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » برای مطالعات دیرینه شناسی و تعیین عمر فسیل ها، غیر دقیق، نامطمئن و نامناسب می باشد!!!
با توجه به مطالب ذکر شده، با توجه به این که ما اطلاع دقیقی از شرایط محیطی فسیل ها شامل « میزان فشار وارده بر آن ها »، « فعالیت شراره های خورشیدی » و ... در طی چند میلیون سال قبل نداریم، عملاً تغییرات اعمال شده در « سرعت واپاشی هسته ای » را نیز در طی مدت مذکور نمی دانیم و به همین دلیل، استفاده از روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » برای مطالعه ی « عمر فسیل ها »، غیر دقیق و بی فایده خواهد بود!
2) علاوه بر نکات ذکر شده پیرامون واپاشی هسته ای، عوامل دیگری نیز وجود دارند که اتکا به روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » را زیر سوال می برند یا حداقل با ابهامات و اشکالاتی مواجه می نمایند!
برای مثال همان گونه که در قسمت های قبلی این مقاله ذکر گردید، یک فرض مهم در روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » وجود دارد و آن فرض این می باشد که در زمان ابتدایی (ساعت صفر)، هیچ « هسته ی دختر : Daughter Nucleus » وجود ندارد و تمامی نمونه فقط شامل « هسته های والد : Parent Nucleus » می باشد. این فرض در شرایط آزمایشگاهی و تحت کنترل دانشمندانی که می خواهند بر روی یک ماده ی رادیواکتیو خالص کار کنند، می تواند صادق باشد، اما در مورد نمونه های مورد مطالعه در زیست شناسی و زمین شناسی، هیچ اطمینانی که این فرض در خارج از محیط آزمایشگاه و در محیط طبیعی نیز صدق کند، وجود ندارد.
برای مثال در مورد واکنش تبدیل عنصر رادیواکتیو « بریلیوم 10 :Be10 » به « بریلیوم 9 :BE9 » که در برخی مطالعات زمین شناسی و زیست شناسی (از جمله مطالعه ی طول عمر فسیل « جنوبی کپی بحرالغزالی : Australopithecus bahrelghazali »).46. مورد استفاده قرار می گیرد، اطمینانی وجود ندارد که در زمان ابتدایی (ساعت صفر)، تمام نمونه صرفاً فقط و فقط از « بریلیوم 10 :Be10 » تشکیل شده باشد و فاقد « بریلیوم10 :Be10 » باشد، چرا که ممکن است از طریق هوا، آب های زیر زمینی و ...، در همان زمان اولیه ی تشکیل فسیل، مقادیر قابل ملاحظه ای عنصر « بریلیوم 9 :BE9 » وارد نمونه ی تحت مطالعه شده باشد و به همین دلیل، تمامی محاسبات فعلی ما را تحت تأثیر قرار دهد!
3) نکته ی دیگری که موجب غیر دقیق بودن روش زمان سنجی رادیواکتیو می شود، این است که مطالعات مبتنی بر روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating »، عمدتاً در سیستم های بسته قابل بحث و بررسی هستند. چرا که در سیستم بسته است که غلظت و نسبت غلظتی « هسته های والد : Parent Nucleus » و « هسته های دختر : Daughter Nucleus » تنها وابسته به « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » می باشند و نسبت بین هسته های والد و دختر را تبدیل ناشی از واپاشی هسته ای هسته های مادر به هسته های دختر، تعیین می کند. اما هنگامی که سیستم یک سیستم بسته نباشد و از محیط خارج از مطالعه نیز بتواند ذرات رادیواکتیو اضافه شود، یا به طرقی غیر از واپاشی هسته ای، ذرات رادیواکتیو از محیط مطالعه خارج گردند، باز هم مطالعات مبتنی بر روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » چندان قابل استفاده نخواهند بود.
در طبیعت نیز نمونه های مورد مطالعه در سیستم های بسته واقع نشده اند و در سیستم های باز قرار دارند. برای مثال « کربن 14 :C14» در اثر برخورد تشعشعات کیهانی با جو و به دنبال زنجیره ای از واکنش های فیزیکی - شیمیایی تولید می شود.47.و غلظت « بریلیوم 10 :BE10 » اتمسفر نیز با تشعشات کیهانی مرتبط است.48. با توجه به تولید مداوم و البته با غلظت های متفاوت در زمان های متفاوت، بسیاری از این عناصر رادیواکتیو ایجاد شده، می توانند در نمونه های در حال تشکیل فسیل یا در برگیرنده ی فسیل ها، ادغام شوند و با نقض سیستم بسته، موجب اشکالات محاسباتی جدی شوند.
4) از سوی دیگر تمام اشکالات وارد شده در فوق، مربوط به وقایع فیزیکی موثر بر « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » و « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » می باشد. حال آن که علاوه بر واپاشی هسته ای فیزیکی، روش ها و علل دیگری نیز وجود دارند که می توانند موجب بروز تغییر در غلظت های « هسته های والد : Parent Nucleus » و « هسته های دختر : Daughter Nucleus » در نمونه ی تحت مطالعه شده، و محاسبات مبتنی بر روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » را کاملاً مخدوش نمایند!
برای مثال واکنش های شیمیایی و پروسه های شیمیایی نیز می توانند بر غلظت « هسته های والد : Parent Nucleus » و « هسته های دختر : Daughter Nucleus » تأثیر بگذارند و علاوه بر پروسه ی « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay »، به عنوان یک عامل جانبی، موجب تغیییر در غلظت های « هسته های والد » و « هسته های دختر » گردند و بدین ترتیب با تحت الشعاع قرار دادن محاسبات مبتنی بر روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating »، موجب محاسبه ی نامناسب و غیر صحیح طول عمر فسیل ها گردند!
به عنوان نمونه، جسد یک جانور را فرض کنید که در بستر یک رود مرده، و بعد از گذشت 10000 سال یک لایه ی نیم متری از گل و لای، جسد وی را پوشانده باشد. حال اگر نفوذ آب به لایه ی جسد مدفون شده کماکان ادامه داشته باشد، بخشی از « هسته های والد : Parent Nucleus » در صورتی که قابلیت انحلال در آب داشته باشند، می توانند از فسیل و محیط اطراف آن شسته شده و ضمن انحلال در آب، وارد آب های زیرزمینی یا آب های جاری گردند و از محدوده ی فسیل و محیط اطراف آن، دور گردند! بدین ترتیب در این صورت دیگر تنها پروسه ی « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay » عامل کاهش غلظت « هسته های والد : Parent Nucleus » نبوده و عامل بسیار مهمی به نام « انحلال در آب » نیز می تواند موجب کاهش غلظت « ماده ی رادیواکتیو » مورد مطالعه گردد! با این اوصاف دیگر کاهش غلظت « هسته های والد : Parent Nucleus » صرفاً تنها محدود به پروسه ی « واپاشی هسته ای » نبوده و علاوه بر پروسه ی مذکور، تحت تأثیر پروسه ی « انحلال » نیز قرار می گیرد که این امر موجب به هم ریختن تمامی محاسبات مبتنی بر روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » می گردد:
[تصویر: Takamol%204%20%2838%29.jpg]
عناصر رادیواکتیو موجود در فسیل هایی که در محیط های آبی و مرطوب قرار می گیرند و یا عناصر رادیواکتیو اطراف این فسیل ها، ممکن است علاوه بر پروسه ی « واپاشی هسته ای : Radioactive Decay »، تحت تأثیر پروسه ی « انحلال » قرار گیرند! بدین ترتیب پروسه ی « انحلال » نیز موجب انحلال « هسته های والد : Parent Nucleus » شده و با « حل کردن » و « شستن » این « هسته ها »، موجب کاهش هرچه بیشتر و نامتناسب با پروسه ی « واپاشی هسته ای » آن ها شود! بدین ترتیب پروسه ی انحلال با کاهش نامتناسب « هسته های والد »، موجب اختلال محاسباتی شده و تمام معادلات مربوط به روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » را بر هم زده و موجب نامعتبر شدن نتایج به دست آمده می گردد!


البته بحث درباره ی سایر عوامل مخدوش کننده ی روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » بسیار طولانی است و از حوصله ی این مقاله، خارج است و ما مطالعه ی بیشتر در این زمینه را بر عهده ی مخاطبان محترم می گذاریم.
به هر حال همان گونه که ملاحظه فرمودید، روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » با اشکالات، سوالات، ابهامات و تناقضات بسیاری موجه می باشد و عوامل متعددی وجود دارند که این روش و دستاوردهای منتسب به آن را مخدوش می نمایند! به عبارت دیگر بر خلاف ادعای « تکامل شناسان » و طرفداران روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating »، این روش نه یک روش دقیق و بی عیب و نقص، بلکه یک روش پر عیب و ایراد می باشد و اتکا بر آن جهت محاسبه ی طول عمر فسیل ها، عملاً غیر ممکن است!
اما آیا ایرادات و اشکالات روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » تنها مربوط به مطالعات آزمایشگاهی است؟ آیا مثال عملی برای اثبات غیر دقیق بودن این روش وجود دارد؟
در یک کلام باید گفت که: ایرادات و اشکالات روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » تنها مربوط به مطالعات آزمایشگاهی نیست و مثال های عملی مهمی برای اثبات غیر دقیق بودن این روش وجود دارد!
مطالعه بر روی نمونه های سنگ های آتشفشانی که در طی چند قرن اخیر فعال بوده اند، تناقضات بزرگی را بین زمان حقیقی تشکیل این سنگ ها و زمان محاسبه شده توسط روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » نشان می دهد!
دکتر « جی. برنت. دالریمپل : G. Brent. Dalrymple » از دانشگاه استنفورد در کتاب خود با عنوان « عمر زمین : Age of the Earth »، به مقایسه ی عمر واقعی و عمر محاسبه شده توسط روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » سنگ های آذرین (آتشفشانی) موجود در برخی آتشفشان های معروف می پردازد.49.
[تصویر: Takamol%204%20%2839%20%29.png]
همان گونه که ملاحظه فرمودید، تفاوت های فاحشی بین طول عمر واقعی سنگ های مورد مطالعه و طول عمر محاسبه شده توسط روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » وجود دارد! تا جایی که اختلاف زمانی حدود 1100000 (یک میلیون و صد هزار سال)؟!!! نیز بین زمان های مذکور ملاحظه می گردد!!!


[/b]
دکتر « جی. برنت. دالریمپل : G. Brent. Dalrymple » که خود از طرفداران روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » و استفاده از این روش در مطالعات زمین شناسی به شمار می رود، در توجیه این اشتباهات فاحش محاسبه ای که توسط روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » به وقوع می پیوندد، چنین می گوید که علت محاسبات اشتباه رخ داده در نمونه های مذکور، وجود ذرات ناخالصی به نام « گزنولیت (زنولیت) : Xenoliths » در نمونه های مذکور می باشد.50.« گزنولیت (زنولیت) : Xenoliths » ها ذرات صخره ای ناخالصی هستند که در دل ماگما « ماگما (درده) : Magma » ذرات آتشفشانی یافت می شوند و به دلیل دارا بودن « آرگون اضافی : Excess Argon » در دل خود، موجب محاسبه ی غلط طول عمرشان شده است.51.

[b]این سخن دکتر جی. برنت. دالریمپل : G. Brent. Dalrymple » و حامیان وی در این توجیه، چندان قابل قبول نیست. زیرا:
1) اولاً سخن دکتر « دالریمپل » و حامیانش، قبل از هر چیز و قبل از این که بخواهد دهان منتقدانی همانند ما را ببندد، از ادعای ما در چند سطر قبل حمایت می کند!!! زیرا همان گونه که در چند سطر قبل ذکر نموده ایم، یکی از اشکالات استفاده از روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » در زمین شناسی، دیرینه شناسی و فسیل شناسی، این است که نمونه های مورد مطالعه در علوم مذکور، در سیستم های بسته واقع نشده اند و جزء سیستم های باز طبقه بندی می شوند؛ حال آن که همان گونه که گفتیم، استفاده از روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » تنها در سیستم های بسته که امکان ورود و خروج ذرات « هسته های والد : Parent Nucleus » و « هسته های دختر : Daughter Nucleus » به نمونه امکان ندارد، قابل قبول می باشد!
این مسئله که در نمونه های مورد مطالعه بر پایه ی روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » مبتنی بر تبدیل « پتاسیم 40 :K40 » به « آرگون 40 : AR40 »، به دلیل وارد شدن « گزنولیت (زنولیت) : Xenoliths » ها و سایر ناخالصی ها، مقادیر اضافی از « آرگون 40 : AR40 » (که همانا « هسته های دختر : Daughter Nucleus » واکنشAr → 40 K40 می باشند) وارد شونده به نمونه، موجب اشتباهات محاسباتی می شود، دقیقاً سخن ما را در چند پاراگراف قبل اثبات می نماید که به دلیل « بسته نبودن » سیستم های مورد مطالعه در زمین شناسی، دیرینه شناسی و فسیل شناسی و به علت ورود ناخالصی ها از محیط اطراف به نمونه های مورد مطالعه، عملاً نمی توان از روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » به عنوان یک روش قابل اعتماد در مطالعات زمین شناسی و فسیل شناسی بهره برد!!! بنابراین به نظر می رسد که توجیهات دکتر « دارلیمپل » بیش از این که بخواهد به نفع استفاده از روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » در زمین شناسی و زیست شناسی تمام شود، به ضرر این گونه مطالعات تمام شده و بیش از پیش، ادعای ما را اثبات می نماید!
2) ثانیاً همان گونه که دکتر « دالریمپل » و همفکرانش، از « گزنولیت (زنولیت) : Xenoliths » ها و سایر ناخالصی ها به عنوان عاملی برای بروز اشتباهات محاسباتی در مطالعات « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » نام می برند، باید از خود آن ها پرسید که چه تضمینی وجود دارد که در نمونه های مورد مطالعه در علم فسیل شناسی، همین ذرات « گزنولیت (زنولیت) : Xenoliths » وجود نداشته اند؟!!! برای مثال، عمر فسیل دایناسوری که بر اساس مطالعات انجام شده بر روی سنگ های آذرین پیرامونش، حدود 65 میلیون سال تخمین زده شده است، از کجا معلوم که این عمر محاسبه شده، تحت تأثیر گزنولیت های همزمان با تشکیل ماگما قرار نگرفته باشد؟!!! از کجا معلوم که عمر واقعی فسیل مذکور، 55 میلیون سال نبوده و با دخالت « گزنولیت (زنولیت) : Xenoliths » اشتباهاً عمر این فسیل، بیش از میزان واقعی تخمین نزده شده باشد؟!!!
در واقع همان گونه که امروزه دکتر « دالریمپل » و همفکرانش، « گزنولیت (زنولیت) : Xenoliths » را موجب اختلالات محاسباتی شمرده اند، ما نیز می توانیم این مسئله را به گذشته تعمیم داده و در تمامی طول عمرهای محاسبه شده در مورد فسیل ها، تشکیک ایجاد نماییم، زیرا ممکن است در موقع تشکیل سنگ های مذکور نیز « گزنولیت (زنولیت) : Xenoliths » ها وارد نمونه ها شده باشند!!!
3) ثالثاً به نظر می رسد که دکتر « دالریمپل » و همفکرانش، تأثیرات سایر فاکتورهای محیطی همچون « فرم های متغیر شیمیایی »، « فشارهای مختلف وارد شده از سوی اتمسفر و لایه های زمین شناسی فوقانی »، « تغییر فاصله ی زمین از خورشید »، « بروز دفعات متعددی از شراره های خورشیدی » و ... بر سرعت واپاشی هسته ای را که در مطالعات علمی دهه های اخیر کشف شده اند.52. و نیز صدها عامل نامکشوف دیگر را در این میان نادیده گرفته اند و اختلافات فاحش ملاحظه شده بین طول عمر واقعی نمونه های زمین شناسی و دیرینه شناسی با طول عمر محاسبه شده به روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » را تنها به علت وجود « آرگون اضافی : Excess Argon » دانسته اند! این در حالی است که همان گونه که در بخش های قبلی مقاله نیز مورد اشاره قرار گرفت، حتی نمونه های شامل سایر عناصر رادیواکتیو شامل « رادیوم 226 :RA226 »، « بریلیوم 7 :BE7 »، « سیلیسیوم 32 :SI32i »، « یوروپیوم 152 :EU152 »، « منگنز 54 :MN54 » و « تریتیوم 3 :H3 » که وجود « آرگون اضافی : Excess Argon » تأثیری در محاسبات مربوط به « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » مرتبط با آن ها نیز ندارد، باز هم می بینیم که سرعت واپاشی هسته ای آن ها، تحت تأثیر عوامل محیطی همچون « فرم های متغیر شیمیایی »، « فشارهای مختلف وارد شده از سوی اتمسفر و لایه های زمین شناسی فوقانی »، « تغییر فاصله ی زمین از خورشید »، « بروز دفعات متعددی از شراره های خورشیدی » و ... قرار می گیرد.53. بنابراین به نظر می رسد که توجیهات « دالریمپل » و همفکرانش، بیش از حد ساده انگارانه بوده است!

4) رابعاً بر خلاف ادعای « دکتر دالریمپل » و همفکرانش که تنها به 3 مورد فوق اشاره نموده اند و آن ها را به عنوان استثنائاتی که به دلیل وجود ناخالصی و « گزنولیت (زنولیت) : Xenoliths » رخ داده اند، معرفی کرده اند، نمونه های متعدد دیگری نیز در عالم واقع و در طبیعت یافت شده اند که باز هم اختلافات بسیار فاحش و واضحی را بین زمان حقیقی تشکیل این نمونه ها و زمان محاسبه شده توسط روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » نشان می دهند! مثال های زیر، گوشه ای از این تناقضات کشف شده را نشان می دهد.54.

[تصویر: Takamol%204%20%2840%29.png]
[تصویر: Takamol%204%20%2841%29.png]
با اندکی دقت در جداول فوق، در می یابیم که برخلاف ادعای طرفداران استفاده از روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating »، وجود محاسبات غلط و نادرست در بررسی عمر نمونه های زمین شناسی و دیرینه شناسی، از شیوع بسیار بالایی برخوردار است و برخلاف سخن آنان، این محاسبات غلط، تنها به چند استثناء مربوط نمی شوند! در واقع تعدد محاسبات غلط و نادرست در محاسبه ی عمر نمونه های زمین شناسی و دیرینه شناسی، آن هم در بررسی بر مبنای یکی ار پرکاربردترین واکنش های واپاشی هسته ای رادیواکتیو (واکنشAr →40 K40)، نشان می دهد که اتکا بر روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » در جهت تعیین طول عمر نمونه های زیست شناسی و زمین شناسی، چندان صحیح و دقیق نمی باشد!
پایان قسمت چهارم بخش چهارم
-----------------------------------------------------------

منابع و ماخذ:

41 - http://www.sciencedaily.com/releases/201...93253.html
وhttp://news.stanford.edu/news/2010/august/sun-082310.html
وhttp://wattsupwiththat.com/2010/08/23/teleconnected-solar-flares-to-earthly-radioactive-decay/
وhttp://www.stanford.edu/group/Sturrock/Peter/ وhttp://en.wikipedia.org/wiki/Peter_A._Sturrock




42 - Jenkins, J.H. and E. Fischbach, Perturbation of nuclear decay rates during the solar flare of 2006 December 13. Astroparticle Physics, 2009. 31(6): p. 407-411.


43 - Jenkins, J.H. and E. Fischbach, Perturbation of nuclear decay rates during the solar flare of 2006 December 13. Astroparticle Physics, 2009. 31(6): p. 407-411.


44 - Chih-An Huh. Dependence of the Decay Rate of 7Be on Chemical Forms. Earth and Planetary Science Letters 171 (1999): 325-28.
و Liu L, Huh C. Effect of pressure on the decay rate of 7Be. Earth Planet. Sci Lett, 2000, 180: 163-167
و Jenkins, J.H., Fischbach, E., Buncher, J.B., Gruenwald, J.T., Krause, D.E. & Mattes, J.J., Evidence of Correlations Between Nuclear Decay Rates and Earth-Sun Distance. Astroparticle Physics, 2009. 32(1): p. 42-46.
و D.E. Alburger, G. Harbottle, E.F. Norton,Half Life of 32Si. Earth Planet Sci. Lett. 78 (1986) 168
و H. Siegert, H. Schrader, U. Schِtzig, Half-Life Measurements of Europium Radionuclides and the Long-Term Stability of Detectors. Appl. Radiat. Isot. 49 (1998) 1397.
و E. D. Falkenberg, “Radioactive Decay Caused by Neutrinos?” Apeiron, Vol. 8, No. 2, 2001, pp. 32-45
و Jenkins, J.H. and E. Fischbach, Perturbation of nuclear decay rates during the solar flare of 2006 December 13. Astroparticle Physics, 2009. 31(6): p. 407-411.


45 - http://en.wikipedia.org/wiki/Anasazisaurus و http://www.answers.com/topic/anasazisaurus



46 - http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%8...9%84%DB%8C
و https://www.msu.edu/~heslipst/contents/A...hazali.htm
و Lebatard AE, Bourlès DL, Duringer P, Jolivet M, Braucher R, et al. (2008) Cosmogenic nuclide dating of Sahelanthropus tchadensis and Australopithecus bahrelghazali: Mio-Pliocene hominids from Chad. Proc Natl Acad Sci U S A 105: 3226–3231.


47 - http://science.howstuffworks.com/environ...on-141.htm
و http://en.wikipedia.org/wiki/Radiocarbon_dating و http://www.answers.com/topic/radiocarbon-dating


48 - http://en.wikipedia.org/wiki/Beryllium-10 و http://www.answers.com/topic/beryllium-10


49 - G.B. Dalrymple, The Age of the Earth (1991, Stanford, CA, Stanford University Press), Pages 132 - 134
و G.B. Dalrymple, "40Ar/36Ar Analyses of Historic Lava Flows," Earth and Planetary Science Letters, 6 (1969): pp. 47-55


50 - G.B. Dalrymple, "40Ar/36Ar Analyses of Historic Lava Flows," Earth and Planetary Science Letters, 6 (1969): pp. 47-55.
و http://www.gate.net/~rwms/AgeEarth.html و http://en.wikipedia.org/wiki/Xenolith و http://www.answers.com/topic/xenolith


51 - http://en.wikipedia.org/wiki/Xenolith و http://www.answers.com/topic/xenolith



52 - Chih-An Huh. Dependence of the Decay Rate of 7Be on Chemical Forms. Earth and Planetary Science Letters 171 (1999): 325-28.
و Liu L, Huh C. Effect of pressure on the decay rate of 7Be. Earth Planet. Sci Lett, 2000, 180: 163-16.
و Jenkins, J.H., Fischbach, E., Buncher, J.B., Gruenwald, J.T., Krause, D.E. & Mattes, J.J., Evidence of Correlations Between Nuclear Decay Rates and Earth-Sun Distance. Astroparticle Physics, 2009. 32(1): p. 42-46.
و D.E. Alburger, G. Harbottle, E.F. Norton,Half Life of 32Si. Earth Planet Sci. Lett. 78 (1986) 168.
و H. Siegert, H. Schrader, U. Schِtzig, Half-Life Measurements of Europium Radionuclides and the Long-Term Stability of Detectors. Appl. Radiat. Isot. 49 (1998) 1397.
و E. D. Falkenberg, “Radioactive Decay Caused by Neutrinos?” Apeiron, Vol. 8, No. 2, 2001, pp. 32-45.
و Jenkins, J.H. and E. Fischbach, Perturbation of nuclear decay rates during the solar flare of 2006 December 13. Astroparticle Physics, 2009. 31(6): p. 407-411.


53 - Chih-An Huh. Dependence of the Decay Rate of 7Be on Chemical Forms. Earth and Planetary Science Letters 171 (1999): 325-28.
و Liu L, Huh C. Effect of pressure on the decay rate of 7Be. Earth Planet. Sci Lett, 2000, 180: 163-167.
و Jenkins, J.H., Fischbach, E., Buncher, J.B., Gruenwald, J.T., Krause, D.E. & Mattes, J.J., Evidence of Correlations Between Nuclear Decay Rates and Earth-Sun Distance. Astroparticle Physics, 2009. 32(1): p. 42-46.
و D.E. Alburger, G. Harbottle, E.F. Norton,Half Life of 32Si. Earth Planet Sci. Lett. 78 (1986) 168.
و H. Siegert, H. Schrader, U. Schِtzig, Half-Life Measurements of Europium Radionuclides and the Long-Term Stability of Detectors. Appl. Radiat. Isot. 49 (1998) 1397.
و E. D. Falkenberg, “Radioactive Decay Caused by Neutrinos?” Apeiron, Vol. 8, No. 2, 2001, pp. 32-45.
و Jenkins, J.H. and E. Fischbach, Perturbation of nuclear decay rates during the solar flare of 2006 December 13. Astroparticle Physics, 2009. 31(6): p. 407-411.



54 - Snelling, A. A. 1999. "Excess Argon": The "Archilles' Heel" of Potassium-Argon and Argon-Argon "Dating" of Volcanic Rocks. Acts & Facts. 28 (1).
و Snelling, A.A., 1998. Andesite flows at Mt. Ngauruhoe, New Zealand, and the implications for potassium-argon ‘dating’. Proc. 4th ICC, pp. 503-525.
و http://www.icr.org/research/index/researchp_as_r0
و Radioisotopes & the Age of the Earth (E-Book), Larry Vardiman. Andrew A. Snelling. Eugene F. Chaffin., Institute for Creation Society (Publisher), 2000, Page 128.




یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۵۵, ۲۲/اردیبهشت/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۵۶ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #56
آواتار
فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! بخش چهارم / دستاویزی به نام فسیل ها (سنگواره ها)! قسمت پایانی
به طور خلاصه، با توجه به مطالبی که در قسمت چهارم سلسله مقالات « فرضیه ی تکامل: منطقه ی ممنوعه! » ذکر گردید، در می یابیم که بر خلاف ادعاهای طرفداران « فرضیه ی تکامل »، طول عمر و قدمت فسیل ها که عمدتاً بر پایه ی روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » محاسبه گردیده اند، دقیق و صحیح نمی باشند! چرا که استفاده از روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » در محاسبه ی طول عمر فسیل ها، بر پایه ی مفروضاتی بنا نهاده شده است که امروزه این مفروضات، تا حدود زیادی نقض شده و زیر سوال رفته است! مفروضاتی همچون « عدم تأثیر فاکتورهای محیطی بر زمان واپاشی هسته ای »، « عدم ورود ناخالصی به نمونه های مورد مطالعه »، و ... در حال حاضر با چالش های جدی مواجه می باشند و صدق این مفروضات، کاملاً زیر سوال رفته است!
در عرصه ی عملی و میدانی نیز مطالعات انجام شده بر روی نمونه های زمین شناسی، نشان دهنده ی وجود تناقضات فاحش و چشمگیری بین طول عمر واقعی نمونه ها و طول عمرهای محاسبه شده به روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » می باشد! محاسبه ی طول عمر 8/5 میلیون سال برای نمونه ای که فقط 11 سال از عمر آن می گذشته است و محاسبه ی طول عمر 23 میلیون سال، برای نمونه ی 170 ساله، از شاهکارهایی است که در نتیجه ی اتکا بر روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » به دست آمده است.55.


[/b]
مطالب این مقاله، نشان می دهد که زمان های محاسبه شده برای بسیاری از فسیل ها و سنگواره ها، دارای عدم دقت و صحت لازم بوده و باید بازنگری جدی در مورد محاسبات مربوط به این طول عمرها انجام شود. (در برخی موارد نیز به دلیل عدم اطلاع از کم و کیف تأثیرات محیط چند میلیون سال قبل بر واپاشی هسته ای، اصولاً امکان محاسبه ی دقیق در آینده نیز ممکن نخواهد بود!!!)

با توجه به عدم دقت و صحت کافی طول عمرهای ارایه شده در مورد فسیل های مکشوفه، توالی های سنگواره ای که توسط طرفداران « فرضیه ی تکامل » ارایه می شود، عملاً با داستان « آلیس در سرزمین عجایب »! تفاوتی ندارد! چرا که وقتی برای نمونه ی زمین شناسی مربوط به قرن 20 میلادی، در آزمایشگاه مربوط به « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating »، طول عمر 8/5 میلیون ساله محاسبه می شود، هیچ بعید نیست که سنگواره ای که تاکنون با اتکا به همین روش، حدود 3/6 میلیون سال قدمت برایش در نظر گرفته می شد، عملاً سنگواره ی 30000 ساله بوده باشد! و بالعکس، نمونه ای که تاکنون 1/5 میلیون سال برایش قدمت در نظر گرفته می شد، عملاً طول عمر 5 میلیون ساله داشته باشد!!!


با در نظر گرفتن این تشویش، اعوجاج و عدم صحت در طول عمرهای محاسبه شده ی فسیل ها تا به امروز، به نظر نمی رسد که آن بخش از توالی فسیل ها (سنگواره ها) که طرفداران « فرضیه ی تکامل » به آن ها تمسک می جستند، در عالم واقع و طبیعت نیز صدق نماید! چرا که آن فسیلی که تکامل شناسان مدعی بودند در 10 میلیون سال قبل بوده، بعید است که واقعاً مربوط به 10 میلیون سال قبل باشد و آن فسیل 8 میلیون ساله، واقعاً 8 میلیون ساله باشد!!!


با توجه به اشتباهات محاسباتی فاحش موجود در روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating »، آن فسیل 8 میلیون ساله، ممکن است در اصل، عمر 12 میلیون ساله داشته و فسیل 10 میلیون ساله ی مورد ادعای طرفداران « فرضیه ی تکامل »، در عالم واقع تنها 4 میلیون سال قدمت داشته باشد!!! با این اوصاف، ادعاهای قبلی « تکامل شناسان » که فسیل اشتباهاً محاسبه شده ی 10 میلیون ساله شان را جد و نیای فسیل اشتباهاً 8 میلیون سال محاسبه شده، می پنداشتند، از بیخ و بن غلط و ناصحیح می گردد!!!:


[تصویر: Takamol%204%20%2839%29.jpg]

آن چه که محاسبات اشتباه بر سر توالی فسیل ها می آورد!؛ تصویر سمت چپ، یکی از تصاویری است که طرفداران تکامل بر اساس محاسبات مبتنی بر روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » که تاکنون استفاده می شده است، سازمان داده اند. بر اساس این نوع محاسبات، فسیل ها را بر اساس قدمتی که محاسبه نموده اند، چینش داده تا از آن ها به عنوان شاهدی بر مدعای خود بهره بگیرند. تصویر سمت راست: با توجه به وجود تناقضات و اشتباهات فاحش در زمان سنجی رادیواکتیو (از جمله محاسبه ی طول عمر 8/5 میلیون سال برای نمونه ای که فقط 11 سال از عمر آن می گذشته است!!!)، بسیار محتمل است که طول عمر حقیقی فسیل های مذکور، با آن چه تکامل شناسان ادعای آن را دارند، تفاوت عمده داشته باشد! با این اوصاف توالی زمانی فسیل های مذکور تغییر کرده و این شواهد مورد استفاده ی تکامل شناسان نیز زیر سوال می رود!!!


پاسخ به یک شبهه: در این بخش از سخنان ما، ممکن است طرفداران فرضیه ی تکامل این اشکال را به ما وارد نمایند که حتی در صورت بروز اشتباهات محاسباتی در محاسبه ی طول عمر سنگواره ی کشف شده از یک کشور یا قاره ی خاص، با بررسی فسیل های مشابه از همان گونه ی خاص جانوری که در کشور یا قاره ی دیگری کشف می گردد، می توان بر اشتباهات محاسباتی غلبه نمود و با میانگین گرفتن از سنین محاسبه شده به روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » فسیل های مختلف کشف شده از یک نوع جانور زنده (برای مثال دایناسور) که در قاره های مختلفی کشف شده اند، می توان بر اشتباهات محاسباتی فائق آمد!


این سخن گرچه در برخی موارد می تواند صادق و درست باشد، اما در کل صحیح نیست! زیرا اولاً تعدد نمونه ها، اشتباهات محاسباتی را به حداقل می رساند، اما تا حد صفر کاهش نمی دهد. ثانیاً این سخن تنها در مواردی می تواند تا حدودی صدق کند که جانور مورد مطالعه، دارای فسیل های متعدد کشف شده از نقاط مختلف جهان باشد. برای مثال دایناسور « تیرانو سوروس رکس : Tyrannosaurus rex » که فسیل های مربوط به آن به وفور و در مناطق مختلف جهان مکشوف گردیده اند (حداقل 30 فسیل).56. می تواند مصداق سخن تکامل شناسان قرار بگیرد؛ اما بسیار جالب است بدانیم که بسیاری از فسیل های مکشوفه، از تعدد کافی برخوردار نیستند و تنها در حد یک یا چند عدد یافت شده اند و حتی در برخی موارد، فقط بخش کوچکی از اسکلت آن ها (فقط سر یا دندان یا ...) کشف گردیده و متأسفانه همین تک نمونه ها ملاک ارزیابی قرار گرفته است! برای مثال در مورد دایناسورهای « آناسازی سوروس : Anasazisaurus » و « ناشویبیتوساروس : Naashoibitosaurus » تنها یک فسیل کشف شده از هر کدام وجود دارد و حتی تک فسیل کشف شده نیز تمامی استخوان های جانور را در بر ندارد!.57.اما جالب این که « تکامل شناسان » با اتکا به همین تک نمونه های ناقص، طول عمر این فسیل ها و زمان زیستن این دایناسورها را معین کرده و به داستان سرایی در مورد آن ها پرداخته اند.


جالب این که این فقر اطلاعاتی و کمبود فسیل ها، در مورد فسیل های مربوط به توالی تکامل انسان بیشتر به چشم می خورد! تا آن جا که بسیاری از فسیل های منسوب به اجداد یا خویشاوندان انسان های امروزی، تنها فقط در یک نقطه و به تعداد یک عدد کشف شده اند و « تکامل شناسان » نیز بر اساس محاسبه ی زمان سنجی رادیومتریک همین تک فسیل ها، به جمع بندی عجولانه دست زده و به افسانه سرایی پرداخته اند!!! فسیل هایی همچون فسیل منسوب به جانوران به اصطلاح تکامل شناسان « انسان سا : Hominid » ی موسوم به « جنوبی کپی بحرالغزالی : Australopithecus bahrelghazali »، « کنیا مردم پخت رخ : Kenyanthropus platyops » و ... فقط و فقط در حد یک نمونه فسیل کشف شده یا حتی فقط بخش کوچکی از یک فسیل کشف شده را شامل می شده اند.58. و کاشفان آن ها تنها بر اساس همان یک نمونه فسیل کشف شده، دست به محاسبه ی طول عمر آن ها زده اند!!! نمونه های دیگری شامل « جنوبی کپی سدیبا : Australopithecus sediba » نیز تنها شامل دو نمونه فسیل بوده است.59. و جالب این که کاشفان آن ها نیز مبنای محاسبات خود را، تنها همین نمونه های اندک، قرار داده اند!!! با توجه به مطالبی که در بخش های قبلی مقاله مورد اشاره قرار گرفت، احتمال خطا در محاسبه ی طول عمر فسیل های مکشوفه، قویاً بالا است و برای فسیل هایی که تنها شامل یک یا دو نمونه می باشند، بیش از فسیل های شامل چندین نمونه می باشد. با عنایت به این مسئله نیز درخواهیم یافت که بسیاری از فسیل های مورد اشاره ی تکامل شناسان نیز به دلیل تک فسیل بودن یا حاوی تعداد اندکی فسیل بودن، مستعد اشتباه محاسباتی در طول عمرشان می باشند.


[b]یک تذکر بسیار مهم: علاوه بر روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » که به عنوان پرکاربردترین روش در زمان سنجی نمونه های زمین شناسی، زیست شناسی و دیرینه شناسی مورد استفاده قرار می گیرد، روش های زمان سنجی دیگری نیز وجود دارند که صد البته نسبت به « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » از اهمیت، اعتبار و دقت کمتری برخوردارند. برای مثال روش « زمان سنجی بر پایه ی اسیدهای آمینه : Amino acid Dating » نیز یک روش زمان سنجی است که بر اساس محاسبه ی نسبت های اسید آمینه های نوع D و نوع L موجود در نمونه های پروتئین های فسیل ها شکل گرفته است و بر پایه ی نسبت بین این دو نوع ایزومر نوری اسیدهای آمینه، و با فرض اینکه بعد از مرگ جاندار و به مرور زمان، کم کم تعدادی از ایزومرهای نوری نوع L اسیدهای آمینه تبدیل به نوع D می شوند، سازماندهی گردیده است.60.ما در این مقاله به صورت تفصیلی به نقد و بررسی روش « زمان سنجی بر پایه ی اسیدهای آمینه : Amino acid Dating » نپرداخته ایم؛ چرا که این روش نیز دقیق و معتبر نمی باشد و چندان در مجامع علمی نیز مورد استفاده قرار نمی گیرد.61.. دلیل این امر نیز این مسئله است که سرعت تبدیل ایزومر L اسید آمینه به ایزومر D اسید امینه بعد از مرگ، تحت تأثیر عوامل محیطی چون « دما »، « غلظت آب در محیط »، « PH »، « میزان اتصال »، « سایز ماکرومولکول »، « محل خاص در ماکرومولکول »، « تماس با خاک »، « حضور آلدئید ها »، « غلظت بافرها » و « قدرت یونی محیط » قرار دارد.62.و با توجه به نامشخص بودن این عوامل محیطی در طی چندین میلیون سال قبل بر روی نمونه ی مورد مطالعه، عملاً استفاده از روش « زمان سنجی بر پایه ی اسیدهای آمینه : Amino acid Dating » در تعیین طول عمر فسیل ها غیرممکن بوده و به بیان بهتر حتی این روش از روش « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » نیز کم دقت تر می باشد! به همین دلیل روش « زمان سنجی بر پایه ی اسیدهای آمینه : Amino acid Dating » کاربرد چندانی در محاسبه ی طول عمر فسیل ها ندارد.63.و ما به همین دلیل از نقد تفصیلی آن چشم می پوشیم.


تذکر بسیار مهم: در بین برخی مسیحیان طرفدار « خلقت گرایی : Creationism »، عقیده به « زمین جوان : Young Earth » وجود دارد و به این عقیده، « خلقت گرایی مبتنی بر نظریه ی زمین جوان : Young Earth Creationism (YEC) » اطلاق می گردد.64.و تعدادی از دانشمندان زیست شناس و زمین شناس مخالف « فرضیه ی تکامل »، طرفدار « خلقت گرایی مبتنی بر نظریه ی زمین جوان : Young Earth Creationism (YEC) » می باشند. در دیدگاه « خلقت گرایی مبتنی بر نظریه ی زمین جوان : Young Earth Creationism (YEC) »، اعتقاد بر این است که بر طبق تعالیم کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، طول عمر زمین بین 5700 سال تا 10000 سال می باشد.65.


در این بخش از مقاله، خاطر نشان می کنیم که ما با این عقیده، موافق نیستیم و معتقدیم بنا بر آیات و روایات، عدد قطعی پیرامون طول عمر زمین نمی توان به دست آورد.66.در ضمن، بسیاری از آیات و روایات، به طولانی بودن عمر زمین اشاره می نمایند.66.إن شاء الله بحث در این خصوص را به بخش های پایانی این سلسله مقالات موکول می نماییم.
در پایان این قسمت از مقاله، مجدداً یادآوری می نماییم که با توجه به تناقضات، اشتباهات، و عدم صحت کافی موجود در محاسبات مربوط به طول عمر فسیل ها (سنگواره ها) که عمدتاً نیز بر پایه ی مطالعات انجام شده بر اساس روش غیر قابل اعتماد « زمان سنجی رادیومتریک : Radiometric Dating » می باشد، حتی طول عمر فسیل های مورد ادعای طرفداران « فرضیه ی تکامل »، با چالش ها و ابهامات جدی رو به رو است و به همین دلیل، نمی توان به زمان های منسوب به فسیل های کشف شده، اعتماد کافی نمود. این امر، مشکل بزرگی در جهت پذیرش فسیل ها و سنگواره ها به عنوان یک شاهد قابل اعتماد در بررسی های تکاملی پدید می آورد! تا آن جا که بنا بر آخرین مطالعات انجام شده، حتی زمان های منسوب به این فسیل ها نیز قابل اعتماد نمی باشد!!! بنابراین این مسئله، خود مانعی بزرگ در جهت ادعاهای طرفداران « فرضیه ی تکامل » و قبول سخنان آن ها در مورد فسیل های مکشوفه می گردد!


در پایان مجدداً متذکر می شویم که این تمام ادله ی ما در رد سخنان طرفداران « فرضیه ی تکامل » پیرامون فسیل ها نیست! بلکه این قسمت از مقاله، بخش اول نقد سخنان تکامل شناسان پیرامون فسیل ها می باشد! ان شاء الله در پنج یا شش قسمت آتی این سلسله مقالات، به ادامه ی نقد علمی سخنان و ادعاهای طرفداران « فرضیه ی تکامل » پیرامون فسیل ها می پردازیم و پس از اتمام قسمت های مربوط به فسیل شناسی، به نقد و ابطال ادعاهای تکامل شناسان در سایر حوزه های بیولوژی از جمله مباحث مرتبط با بیولوژی سلولی و مولکولی خواهیم پرداخت. از خداوند متعال درخواست می نماییم تا إن شاء الله ما را در ادامه ی مسیر یاری فرماید.
به امید این که هر چه زودتر عظمت پوشالی ستمگران و ایادی آنان فرو ریزد.
به امید ظهور منجی موعود، حضرت مهدی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
کاری از: خادم الامام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) -وعده صادق
شهریور ماه 1391

یک تذکر بسیار مهم: خدمت مخاطبان محترم باید این نکته را متذکر شوم که به دلیل ناسازگاری فونت های مقاله ی اصلی با فونت وبسایت، نگارش انگلیسی این مقاله با اشکالاتی مواجه شده است که از آن جمله، پس و پیش شدن نام عنصر ها و عدد جرمی آن ها می باشد. ضمن پوزش از خوانندگان محترم، متذکر می گردیم که ان شاء الله در نمونه ی PDF این مقاله، مشکلات نامبرده مرتفع خواهند گردید.

پایان بخش چهارم ...
ادامه دارد ...
----------------------------------------------------------------------
منابع و ماخذ :

55 - Snelling, A. A. 1999. "Excess Argon": The "Archilles' Heel" of Potassium-Argon and Argon-Argon "Dating" of Volcanic Rocks. Acts & Facts. 28 (1).
و Snelling, A.A., 1998. Andesite flows at Mt. Ngauruhoe, New Zealand, and the implications for potassium-argon ‘dating’. Proc. 4th ICC, pp. 503-525.
و http://www.icr.org/research/index/researchp_as_r01
و Radioisotopes & the Age of the Earth (E-Book), Larry Vardiman. Andrew A. Snelling. Eugene F. Chaffin., Institute for Creation Society (Publisher), 2000, Page 128.

56 - http://en.wikipedia.org/wiki/Tyrannosaurus و http://www.answers.com/topic/tyrannosaur
و http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%DB%8...9%88%D8%B1

57 - http://en.wikipedia.org/wiki/Anasazisaurus و http://www.answers.com/topic/anasazisaurus
و http://en.wikipedia.org/wiki/Naashoibitosaurus و http://www.answers.com/topic/naashoibitosaurus

58 - http://en.wikipedia.org/wiki/Australopit...relghazali
و http://www.answers.com/topic/australopit...relghazali
و http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%8...9%84%DB%8C
و http://en.wikipedia.org/wiki/Kenyanthropus و http://www.answers.com/topic/kenyanthropus-platyops
و http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%8...8%B1%D8%AE

59 - http://www.sciencemag.org/content/328/5975/195.abstract و http://en.wikipedia.org/wiki/Australopithecus_sediba
و http://www.answers.com/topic/australopithecus-sediba

60 - http://en.wikipedia.org/wiki/Amino_acid_dating و http://www.answers.com/topic/amino-acid-dating-1

61 - http://grisda.org/origins/12008.htm و http://www.creation-science-prophecy.com/amino
و http://en.wikipedia.org/wiki/Amino_acid_dating و http://www.answers.com/topic/amino-acid-dating-1

62 - http://grisda.org/origins/12008.htm و http://www.creation-science-prophecy.com/amin
و http://en.wikipedia.org/wiki/Amino_acid_dating
و http://www.answers.com/topic/amino-acid-dating-1

63 - http://grisda.org/origins/12008.htm و http://www.creation-science-prophecy.com/amino
و http://en.wikipedia.org/wiki/Amino_acid_dating و http://www.answers.com/topic/amino-acid-dating-1

64 - http://en.wikipedia.org/wiki/Young_Earth_creationism و http://www.answers.com/topic/young-earth-creationism

65 - http://en.wikipedia.org/wiki/Young_Earth_creationism و http://www.answers.com/topic/young-earth-creationism

66 - http://www.ghadeer.org/aqaed/raz_afrinsh/323-0001.htm

67 - http://www.ghadeer.org/aqaed/raz_afrinsh/323-0001.htm
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثم2
۹:۵۴, ۲۳/اردیبهشت/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/اردیبهشت/۹۵ ۹:۴۷ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #57
آواتار
فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - بخش پنجم (مقدمه) .



[تصویر: 001.jpg]



[b]« نظريه ی (فرضیه ی) تكامل ستون خيمه مدرنيسم است و اگر اين ستون سقوط كند، كل خيمه بر سر مدرنيسم فرو خواهد ريخت. بنابراين به مانند يك ايدئولوژي با آن رفتار مي شود، نه يك تئوري علمي كه به اثبات رسيده است. »
بسم الله الرحمن الرحیم
با کسب اجازه از محضر حضرت ولی عصر، بقیة الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و با سلام و درود به ارواح پاک شهدای علمی عرصه ی دانش هسته ای
[/b]قسمت 5 سلسله مقالات « فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! »، یکی از سنگین ترین بخش های تألیف شده از این سلسله مقالات می باشد؛ به طوری که از نظر حجمی، مجموعه ی قسمت های 1 و 2 و 3 و 4 این سلسله مقالات، مجموعاً 150 صفحه ی PDF را تشکیل می دهند، حال آن که قسمت 5 این سلسله مقالات با حجمی بیش از 200 صفحه، بسیار حجیم تر از مجموع کل قسمت های قبلی است! البته ماجرا تنها به حجم بیشتر قسمت 5 ختم نمی گردد! بلکه محتوای این قسمت نیز دارای ظرایف و پیچیدگی های بسیار زیادی است که بعضاً موجب گردید تا اضافه کردن 1 پاراگراف به این بخش از سلسله مقالات، در گرو مطالعه ی 117 مقاله ی علمی از نشریات مشهور علمی همچون Science و Nature در محدوده ی زمانی 3 الی 4 روز باشد!!!

علی رغم سختی کار، به دلیل عشق به مسیری که در آن قدم نهاده ایم و به خصوص رویت شواهد بیشتر علمی که تأیید کننده ی دیدگاه حاکم بر این سلسله مقالات می باشد، از پا نیفتاده و با شوقی بیشتر از قبل در این مسیر، قدم برخواهیم داشت. ان شاء الله با رفع مشکلات اقتصادی وبسایت و اضافه شدن دوستان دانشجو و تحصیل کرده به این مسیر مطالعاتی، سیر کار شتاب بیشتری نیز خواهد یافت.

اما قبل از ورود به مقاله، باید چند نکته را خدمت دوستان و مخاطبان محترم، متذکر شویم:


1 - قبل از هر چیز از دوستان عزیز، به دلیل ایجاد فاصله ی زیاد بین قسمت 4 و 5 مقاله، پوزش می طلبیم. البته همانگونه که در بالا نیز ذکر شد، تعمد، سستی، کاهلی و دلزدگی عامل این موضوع نبوده است، بلکه به دلیل ماهیت علمی بخش های جدید مقالات، نگارش این بخش ها، بسیار سخت تر از سایر مقالات و حتی قسمت های قبلی این سلسله مقالات می باشد. از دوستان استدعا داریم که در مواجهه با قسمت های آتی مقالات نیز سعه ی صدر به خرج دهند.


2 - با توجه به این که این سلسله مقالات، همزمان دو مخاطب « عام » و « خاص » شامل مخاطبان « آکادمیک » و « غیر آکادمیک » را مد نظر داشته است، تلاش نمودیم تا ضمن حفظ متد علمی نقد « فرضیه ی تکامل »، از زبان ساده و قابل فهم استفاده نماییم و حتی در این راستا، اشکال و تصاویر متعددی را نیز به کار گرفته ایم تا مخاطب « عام » نیز از نکات اصلی مباحث بهره مند شود.


3 - با توجه به حجم بیش از 200 صفحه ای قسمت 5 این سلسله مقالات، خود قسمت 5 به بخش های کوچکتری تقسیم شده است که با فواصل حدود چند روز تا 1 هفته به صورت متوالی در سایت قرار خواهند گرفت. بنابراین از دوستان و همراهان وبسایت می خواهیم که سعه ی صدر داشته باشند.


4 - حدود 100 سال است که « فرضیه ی تکامل » از سوی مافیای علمی و دوستداران چشم و گوش بسته اش، به صورت بی محابا و پروپاگاندا گونه از رسانه های جمعی عام و مجامع آکادمیک، در بوق و کرنا می شود و در این راه به قدری افراط وجود دارد که جشن تولد 200 سالگی « داروین » از سوی نشریات و موسسات معروفی همچون Nature، Science، American Scientist و New Scientist جشن گرفته می شود.45.

و در حالی که دسترسی به مقالات علمی این نشریات در رشته های مختلف علمی، با دشواری ها و صرف مبالغی هنگفت میسر می گردد، مدیران این موسسات، استثنائاً!!! به دلیل تولد « داروین »، بذل و بخشش عجیبی در مورد مقالات پیرامون « فرضیه ی تکامل » به خرج داده و امکان دانلود آن ها را به صورت رایگان در اختیار مخاطبان می گذارند!!.45.البته نگارنده نیز از این موقعیت استفاده نمود تا حداقل این دست مقالات را بدون سپری کردن مشکلات مقالات دارای نکات ابهام زا علیه « فرضیه ی تکامل »، دریافت نماید!


خلاصه ی کلام این که طرفداران « فرضیه ی تکامل » و مافیای بین المللی آن که متاسفانه بیم نفوذ آن در کشورمان نیز می رود، لشکر عظیمی از امکانات، منابع مالی و اقتصادی، نیروهای انسانی و رسانه های آکادمیک و غیر آکادمیک را در اختیار گرفته اند؛ حال آن که در جبهه ی مخالف آن ها، تلاش های پراکنده ی محققان، دانشمندان و صاحب نظران مستقل مخالف « فرضیه ی تکامل » به چشم می خورد که همچون سوزن در انبار کاه، جمعیت بسیار قلیلی را تشکیل می دهند و همین عده ی قلیل نیز با محدودیت ها و دشواری ها و مشکلات متعددی به فعالیت می پردازند تا مانع قربانی شدن حقیقت علم شوند.

یادآوری این مسئله، به این دلیل بود که دوستان و بزرگواران مخاطب وبسایت، سختی و دشواری راهی که در پیش گرفته شده را لمس نمایند و با حوصله ما را همراهی نمایند. بالطبع با انتشار یک مقاله در نقد « فرضیه ی تکامل »، به واسطه ی رسانه های تحت امر مافیای تکامل و افراد فریب خورده ی مات و مبهوت شده در مقابل این شعبده ی به ظاهر علمی، انواع توهین ها و برچسب ها به سوی نویسنده ی این مقالات انتقادی روانه خواهد شد و با توجه به تعداد کم افراد حاضر در جبهه ی منتقد تکامل و مشغله ی زیاد افراد حاضر در این جبهه، پاسخ های درخور این ادعاها، با تأخیر منتشر خواهد شد. بنابراین دوستان انتظار نداشته باشند که پاسخ این هجمه ها، بلافاصله منتشر شود؛ چرا که اشتغال به پاسخ گویی به این حمله ها، وقت و توان جبهه ی منتقد تکامل را مصروف خود خواهد کرد. به دوستان عزیز و بزرگواران این قول را می دهیم که تمامی سوالات مطرح شده در ذهن این عزیزان و تمامی جزییات مربوط به ادعاهای تکامل شتاسان، قطعاً تا اتمام این سلسله مقالات، بررسی خواهند شد. البته ان شاء الله اگر عمری باقی باشد!

5 - عباراتی هچون « فکر می کنی خیلی بلدی؟ »، « فقط تو زیست شناسی رو می فهمی؟ »، « یعنی این همه دانشمند توی دنیا کشک هستند و فقط تو این مطالب رو بلدی؟ »، « امان از شما افراطی ها! »، « شما با این کارها به اسلام ضربه می زنید!!! »، « تکامل یک نظریه ی کاملاً اثبات شده است. شما برو مطالعه کن! » و ... امثالهم عبارات آشنایی هستند که از طرف « مخالفان جبهه ی منتقد تکامل »، پیاده نظام های بی جیره و مواجب داروینیسم و عاشقان چشم و گوش بسته ی « فرضیه ی تکامل » شنیده می شود و این افراد به جای این که ایرادات و ابهامات علمی را به زبان علمی پاسخ دهند، از کلمات و عبارات کوچه بازاری و لمپنی بهره می برند! (گر چه بسیاری از آن ها رزومه ی علمی خود را نیز در کنار نظر خود درج می کنند!). به هر حال با توجه به شناخت وبسایت « وعده ی صادق » از این گونه حملات پروپاگاندا مانند، پیشاپیش به دوستان و مخاطبان محترم توصیه می کنیم که حمایت ها یا نقدهای خود را به زبان علمی و منطقی در زیر این سلسله مقالات درج نمایند.


6 - با توجه به نابرابری عددی جبهه ی منتقد « فرضیه ی تکامل » با جبهه ی حامیان آن، قطعاً دوستان عزیز و بزرگواری هستند که تمایل دارتد تا به نشر این سلسله مقالات کمک نمایند و ان شاء الله ما را در مسیر پیش رو، یاری فرمایند. ضمن تشکر از این عزیزان و بزرگواران، استدعا می نماییم که تمامی مطالب نقل شده از این سلسله مقالات، با ذکر منبع باشد.
7 - به دلیل بروز مشکلات زیاد ناشی از عدم درج منبع مقالات لینک داده شده یا کپی شده از وبسایت « وعده ی صادق » و ناتوانی بسیاری از افراد کپی کننده ی این مطالب از پاسخگویی به سوالات و شبهات طرف مقابل، وبسایت « وعده ی صادق »، پیگیری این نوع کپی کاری بدون درج منبع را از طریق مجاری قانونی، حق خود می داند.

[b]
8 - خدمت دوستان محترم، این نکته را متذکر می شویم که بیش از 90 درصد مطالب پیش روی شما، از مقالات معتبر علمی چاپ شده از سال 2000 میلادی تا کنون اقتباس شده است و به همین دلیل، منابع مورد استفاده، اکثراً بسیار جدید و معتبر هستند. البته به دلیل این که مخاطب « عام » نیز از این مطالب بهره می گیرد، تلاش شده است تا حتی الامکان به منابع آنلاین و سهل الوصول لینک داده شود که البته مطالب مندرج در لینک های نامبرده نیز خودشان به مقالات اصلی و معتبر آکادمیک لینک داده اند. به هر حال در برخی قسمت ها، لینک های در دسترس موجود نبود که به همین علت، ناچاراً به صورت مستقیم، به مقالات آکادمیک رفرانس داده شده است که بالطبع در برخی موارد، برای دسترسی به متن کامل آن ها نیاز مبرم به استفاده از پسورد دانشگاه های معتبر یا حضور در کتابخانه های دیجیتال کتابخانه های دانشگاه های معتبر داخلی وجود دارد. به همین دلیل از مخاطبان « عام » این سلسله مقالات، به دلیل احتمال عدم دسترسی کامل به برخی منابع، پوزش می طلبیم.
9 - با توجه به مطالبی که در بالا گفته شد، از منتقدین مقالاتمان درخواست می نماییم که از ذکر عباراتی همچون « از لینک دادنتون به ویکی پدیا معلومه که چند مرده حلاجین؟!!! » و امثالهم خودداری کنند؛ چرا که برای راحتی و در دسترس بودن مخاطبان عزیز، در برخی موارد به ویکی پدیا لینک داده شده است و البته در مواردی که به ویکی پدیا و امثالهم لینک داده شده است، لینک مقالات آکادمیک اصلی، در ویکی پدیا قابل دستیابی هستند. بنابراین افرادی که هدفشان صرفاً لجبازی و بهانه گیری نیست، به راحتی می توانند به مقالات آکادمیک اصلی نیز دست یابند! به همین دلیل این گونه ایرادات بنی اسرائیلی به هیچ عنوان قابل قبول نخواهد بود.
10 - دوستان گرامی توجه داشته باشند که این سلسله مقالات، به صورت موضوعی طراحی شده است. یعنی در یک مقاله، صرفاً به « زمان سنجی رادیومتریک » پرداخته شده، و در یک الی دو مقاله صرفاً به « توالی های فسیلی » پرداخته می شود و در قسمت های بعدی نیز به ترتیب به « درخت فیلوژنتیک »، « شباهت ها و تفاوت های ژنومیک و پروتئومیک »، « اندام های هومولوگ و وستیجیال » و ... پرداخته خواهد شد. بنابراین از دوستان همراه و منتقدان محترم درخواست می گردد که از اظهار نظر پیش از موعد و خارج از دستور کار هر سلسله مقاله خودداری فرمایند و بگذارند تا موضوع مورد اشاره ی آن ها در مقاله ی متناظر آن، مطرح گردد و چه بسا در مقالات آتی این سلسله مقالات، خود به خود به ابهامات و سوالات این عزیزان، پاسخ داده شود! با توجه به وقت کم و مسئولیت شغلی و درگیری های آکادمیک اینجانب و محدودیت های زمانی که در مورد وبسایت با آن مواجه هستیم، به دوستان متذکر می شویم که از پاسخگویی به مطالب غیر مرتبط با دستور کار هر مقاله، خودداری خواهیم نمود تا ان شاء الله وقت مربوطه، صرف آماده شدن قسمت های بعدی این سلسله مقالات و پاسخگویی کامل تر به سوالات اساسی دوستان گردد. با توجه به این مسئله، منتقدان محترم تصور ننمایند که اگر پاسخی به انتقادات آن ها داده نمی شود، به دلیل ندانستن پاسخ سوالات، ابهامات و ایرادات آن ها است! بلکه ما ان شاء الله پاسخ آن ها را به صورت علمی و مستدل در مقاله ی متناظر خواهیم داد.
11 - سوالی که ممکن است در ذهن مخاطبان محترم وبسایت ایجاد شود، این نکته است که علی رغم انتقادات جدی ما به بسیاری از نشریات علمی و مافیای اداره کننده ی آن ها، چگونه است که خود ما به برخی از این مقالات استناد می کنیم؟
پاسخ مبسوط و مفصل به این سوال بسیار وقت گیر بوده و ان شاء الله در جای خود و در قسمت های آخر این سلسله مقالات، به آن ها پرداخته خواهد شد. اما پاسخ کوتاه ما به این سوال احتمالی به شرح زیر است:
بسیاری از مقالاتی که ما به آن ها استناد کرده ایم، گرچه از دل همین مجلات مشهور بیرون آمده اند، اما برخورد این مجلات و سایر رسانه های عمومی با آن ها همانند مقالات معمولی بوده و مطالب مورد اشاره توسط آن ها در قالب مقاله باقی می ماند و معمولاً انتشار عمومی نمی یابد، حال آن که کوچکترین مقاله ای که مطلبی جدید در راستای تأیید ادعاهای « فرضیه ی تکامل » مطرح می شود، به سرعت در تمامی نشریات علمی، نشریات عمومی، سایت های خبری، اخبار تلویزیونی و حتی اخبار تلویزیون کشور خود ما نیز پخش می شود!!! جالب این که حتی مقالات بعدی که در رد اطلاعات منتشر شده ی قبلی انتشار می یابد، با سیاست بایکوت و سکوت مواجه می گردد.
البته نشریات معروف علمی، برای حفظ ظاهر خود، هر از چند گاهی به مقالاتی که در دل خود حاوی نکات چالش برانگیزی پیرامون « فرضیه ی تکامل » هستند، اجازه ی چاپ می دهند که در ظاهر، بی طرفی خود را نشان دهند و وجهه ی خود را مخدوش ننمایند! اما در مرحله ی بعد، تنها مقالاتی موفق به انتشار در سطوح وسیع و حتی در سطح رسانه ها می شوند که حاوی مطالبی در تأیید « فرضیه ی تکامل » باشند!
12-سوال دیگری که ممکن است از سوی مخاطبان محترم وبسایت مطرح شود، این است که آیا نویسنده های مقالاتی که ما به آن ها استناد نموده و از شواهد کشف شده توسط آن ها، در نقد « فرضیه ی تکامل » بهره می بریم، خودشان نیز به مشکل دار بودن فرضیه ی تکامل معتقدند؟
پاسخ به این سوال نیز مفصل بوده و ان شاء الله در جای خود و در قسمت های آخر این سلسله مقالات، به آن ها پرداخته خواهد شد. اما پاسخ کوتاه ما به این سوال احتمالی به شرح زیر است:
برخی از محققین و مولفان مقالات مذکور، شخصاً در مقالات خود، به تبعات نامناسب کشفیاتشان برای مفروضات قبلی « فرضیه ی تکامل »، معترفند؛ برخی دیگر از محققان، در مورد نقض مفروضات « فرضیه ی تکامل » به وسیله ی یافته هایشان، چندان معترف نیستند، اما ذکر می کنند که یافته ی آن ها سوال یا ابهام جدی برای فلان بخش از « فرضیه ی تکامل » ایجاد می کند. گروه دیگر محققان، یافته های مقالات خود را که با « فرضیه ی تکامل » تقابل دارد، تنها به عنوان استثنائاتی در این فرضیه می پندارند! چرا که تصور می کنند، در بقیه ی حیطه ها، تکامل اثبات شده و دقیق می باشد!
تکلیف دو گروه اول مشخص است و بالطبع ذهن پرسش گر آن ها می تواند تا حدودی به یافتن حقیقت کمک کند، اما در مورد گروه سوم باید نکته ای را متذکر شویم:
« فرضیه ی تکامل » یک فرضیه ی چند وجهی است که در حیطه ی علوم مختلفی اظهار نظر می نماید که از جمله ی آن ها می توان به زمین شناسی، شیمی آلی، شیمی معدنی، زیست شناسی (شاخه های مختلف)، آناتومی، آنتروپومتری، ژنتیک، پروتئومیکس، اکولوژی، و حتی روانشناسی و جامعه شناسی اشاره کرد. به دلیل حلقه ی قدرتمند مافیای تکامل که در علوم مختلف مرتبط با آن ریشه دوانده است، همواره این تصور وجود دارد که تکامل در همه ی این عرصه ها، موفق به اثبات صحت خود شده است! بدین ترتیب هر گاه محققین در شاخه ای از علم، مطلبی غیر منطبق با « فرضیه ی تکامل » می یابند، به تصور این که یافته ی آن ها تنها یک استثناء است و تکامل در بقیه ی شاخه ها، موفق بوده است، موضعی علیه موجودیت « فرضیه ی تکامل » نمی گیرند! البته به مرور زمان، مخاطبان محترم خواهند دید که برخلاف آن چه که ادعا می شود، نه تنها « تکامل » واجد شرایط اطلاق عبارت « نظریه » نمی باشد و در بهترین حالت، تنها یک « فرضیه » است، بلکه در تمامی شاخه های مرتبط با خود، دچار اشکالات، ابهامات و آسیب های جدی است و ما ان شاء الله به مهمترین این ابهامات در حیطه های مختلف، اشاره خواهیم کرد.
در مورد استثناء ها نیز باید بگوییم که وجود 1 یا 2 یا 3 یا حتی 10 استثناء هم در رابطه با یک ادعای علمی، قابل پذیرش است، اما هنگامی که این ادعاها به هزاران مورد می رسد، دیگر استثناء نیستند، بلکه اصل ادعای علمی مورد نظر، رد می شود! تصاویر زیر، به درک بهتر این مطلب کمک می کند:



[تصویر: 003.jpg]

[تصویر: 002.jpg]

« دایره ی زرد »، معرف « فرضیه ی تکامل » و لکه های « قرمز » معرف « شواهد نقض کننده ی تکامل » هستند. هنگامی که « شواهد نقض کننده ی تکامل » کم باشند (حدود 10 عدد در تصویر سمت راست)، کماکان « فرضیه ی تکامل » (دایره ی زرد رنگ) غالب است، اما هنگامی که « شواهد نقض کننده ی تکامل » زیاد باشند (هزاران عدد در تصویر سمت چپ)، دیگر غلبه با شواهد نقض کننده است و « فرضیه ی تکامل » (دایره ی زرد رنگ) وجود نخواهد داشت و به چشم نخواهد آمد.
- دکتر « سید حسین نصر » استاد ایرانی الاصل کرسی اسلام شناسی دانشگاه های « جرج واشنگتن » و « تمپل »، در اظهار نظری جالب، چنین عنوان کرده است.46.

»The theory of evolution is the peg of the tent of modernism. If it were to fall down, the whole tent would fall on top of the head of modernism. And therefore it is kept as an ideology and not as a scientific theory which has been proven. «
« نظريه ی (فرضیه ی) تكامل ستون خيمه مدرنيسم است و اگر اين ستون سقوط كند، كل خيمه بر سر مدرنيسم فرو خواهد ريخت. بنابراين به مانند يك ايدئولوژي با آن رفتار مي شود، نه يك تئوري علمي كه به اثبات رسيده است. »


[/b]
همچنین در بخش دیگری از مقاله ی خود، چنین آورده است:46.

»There are different kinds of scientific theories. For example, you have string theory in physics and cosmology and you have quantum mechanics. Now if someone were to oppose them, no one would expel them from their university; no one would have his or her promotion denied because of his or her saying "I do not accept this theory." Evolution, on the contrary, is a totally different matter, because it is an ideology, it is not ordinary science; so if you are a professor of biology in a university, especially in the Anglo-Saxon world, less so in Italy, France, and Germany, and if you oppose the theory of evolution on purely scientific grounds, you are rejected and even ejected from your position, your colleagues think you are insane, you do not get promotions, and so on.


[b]
« انواع مختلفي از نظريه هاي علمي وجود دارد. مثلاً مكانيك كوانتوم يا تئوري زنجيره در فيزيك و كيهان شناسي. اكنون اگر كساني با اين نظريه ها مخالفت ورزند، هيچ كس آنها را از دانشگاه اخراج نمي كند و هيچ كس به خاطر بر زبان راندن جمله « من اين نظريه را نمي پذيرم »، مانع ارتقاي شغلي آنها نمي شود. تئوري تكامل - برعكس همه نظريه ها - موضوعي كاملاً متفاوت است زيرا اين تئوري يك ايدئولوژي است و نه علم متعارف. بدين ترتيب اگر شما استاد زيست شناسي در يك دانشگاه به خصوص در دنياي آنگلوساكسون و كمتر در ايتاليا، آلمان و فرانسه باشيد و اگر طبق زمينه هاي كاملاً علمي با نظريه ی تكامل مخالفت مي ورزيد، فردي مطرود خواهيد بود و حتي موفقيت كاري خويش را نيز از دست خواهيد داد، همكارانتان شما را ابله مي پندارند، ارتقاي شغلي نمي يابيد و .... »


اعتراف به برخورد ویژه ی غرب با « فرضیه ی تکامل » از سوی فردی که خود در مغرب زمین، زندگی کرده و در دانشگاه های آن تدریس می نماید، خود شاهد بسیار مهمی برای صحت سخنان « منتقدان تکامل » است. به عبارت دیگر، جوامع غربی و ماسونی، به « فرضیه ی تکامل »، نه به عنوان یک فرضیه ی علمی، بلکه به عنوان « ناموس » و « ایدئولوژی » خود نگاه می کنند و با توجه به این که موجودیت خود را در گرو آن می بینند، به انحاء مختلف سعی در دفاع و حفاظت از آن دارند! حتی اگر شواهد مهمی علیه آن کشف شود! ای کاش دوستان ساده دل ما، به این واقعیت توجه می نمودند و به حمایت بی چون و چرا از این « فرضیه » ی پر ایراد نمی پرداختند!!!
البته تمامی مواضع به اصطلاح اسلام شناسان ساکن غرب و به خصوص افراد دارای سوابق مشکوک، مورد تأیید ما نیست، اما سخنان اعتراف گونه ی آنان در لا به لای مقالات، آن هم در شرایطی که مشابه چنین مطالبی، از سوی منابع و افراد متعددی نیز شنیده می شود، سر نخ های مهمی از تحرکات مافیای تکامل به دست می دهد.
14 - هدف اصلی این سلسله مقالات، برگرداندن « فرضیه تکامل » به جایگاه حقیقی خود می باشد؛ یعنی با توجه به وجود شواهد علمی متعدد در مقابل این « فرضیه » و عدم وجود شرایط « نظریه » شدن در آن، هدف ما این است که مخاطبان محترم از این به بعد، به « تکامل » به عنوان یک « فرضیه » ی پراشکال بنگرند، نه یک « نظریه » ی اثبات شده! ضمناً به هیچ عنوان نظر ما درباره ی خلقت، با مسیحیان معتقد به « خلقت گرایی زمین جوان : Young Earth Creationism ».47.

شباهت ندارند! ان شاء الله ما در آخرین مقاله از این سلسله مقالات، به بیان دیدگاه خود در این خصوص خواهیم پرداخت که این دیدگاه نیز تنها یک « فرضیه » خواهد بود! چرا که اصولاً با توجه به پیچیدگی های مبحث خلقت و عدم وجود شواهد کافی در دسترس، اصولاً امکان ارایه ی یک نظر صریح و دقیق درباره ی خلقت جهان و انسان وجود ندارد! ان شاء الله با ظهور مفسر بزرگ قرآن کریم، حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، این رمز نیز بازگشایی خواهد شد.
15 - همه ی دوستان احتمالاً داستان « لباس پادشاه » اثر « هانس کریستین آندرسن » را شنیده اند80. خلاصه ی داستان بدین ترتیب است: « دو مرد شیاد به پادشاه قول می دهند که لباسی فاخر و زربفت برایش بدوزند، ولی سرانجام جامه ‌ای نامرئی به تن پادشاه می کنند و می گویند این لباس را تنها کسانی می بینند که حلال زاده باشند! وقتی پادشاه لباس را به تن می کند، اطرافیانش با این‌که لباسی بر تن پادشاه نمی ببینند، اما برای آن‌ که کسی آن ها را حرامزاده نخواند، از لباسهای پادشاه تعریف می کنند!پادشاه برای نمایش لباس فاخرش به میانه شهر می رود و مردم نیز به قاعده ی اطرافیان پادشاه و به همان دلیل، از لباس تعریف و تمجید می کنند و هلهله می کشند! کودکی که بر شاخه ی درختی نشسته است، فریاد می زند که پادشاه لباسی به تن ندارد و عریان است! مردم نیز پس از آن‌که مطمئن می شوند پادشاه واقعاً لخت است و حکماً آن‌ ها حرامزاده نیستند، شادمانه به عریانی پادشاه می خندند! ».80. متاسفانه وضعیت « فرضیه ی تکامل » نیز داستانی شبیه لباس پادشاه دارد! علی رغم این که روز به روز بر شواهد نقض کننده ی « فرضیه ی تکامل » افزوده می شود و ابهامات و سوالات بیشتری در مقابل آن مطرح می شود، متاسفانه هنوز جرأت کافی در بین بسیاری از دانشمندان برای بیان آزادانه ی انتقاداتشان از این « فرضیه » ی پر اشکال وجود ندارد! چرا که نگران واکنش ها، سخت گیری ها و آزارهای مافیای قدرتمند حامی « تکامل » در سراسر جهان می باشند! به لطف باری تعالی، ما مفتخر خواهیم بود که بتوانیم حداقل همچون « کودک » داستان « لباس پادشاه »، عریانی و پوچی « فرضیه ی تکامل » را فریاد بزنیم؛ حتی اگر دیگران ما را « کودک » بخوانند!


16 - به لطف باری تعالی، روز به روز به تعداد شواهدی که « فرضیه ی تکامل » را به چالش می کشند، اضافه می گردد و این مسئله به خصوص در کشفیات پس از سال 2006 میلادی، ملاحظه می گردد. این امر، نوید روزهای بهتر برای منتقدان « فرضیه ی تکامل » و روزهای سخت تری را برای طرفداران « فرضیه ی تکامل » می دهد! با افزایش تعداد کشفیات جدید در حوزه های مختلف، روز به روز بر عقب نشینی تکامل شناسان، افزوده شده و پوچی و بی محتوایی این فرضیه ی پر اشکال، بیش از پیش مشخص خواهد شد. پس دست در دست هم، این عقب نشینی و اضمحلال را به نظاره می نشینیم. ان شاء الله.
خادم الامام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - وعده صادق
ادامه دارد....
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عمار94
۱۳:۲۰, ۲۵/اردیبهشت/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/خرداد/۹۵ ۱۰:۳۱ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #58
آواتار
فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! -آیا فسیل های مکشوفه آیینه ی مناسبی از موجودات ادوار گذشته هستند؟- بخش پنجم (قسمت اول )
اگر از یک طرفدار فرضیه ی تکامل بپرسید، آن ها می گویند که : بله! فسیل ها و سنگواره ها، آیینه ی مناسبی از موجودات صاحب آن ها هستند!اما پاسخ ما به این پرسش چنین است: خیر! فسیل های مکشوفه، به هیچ عنوان نمی توانند به عنوان یک شاخص قابل اعتماد برای اظهار نظر در مورد صاحبانشان به کار روند!

[تصویر: 0001%20%281%29.jpg]
در بخش های قبلی مقاله، بنا بر دلایل متعدد دریافتیم که « فرضیه ی تکامل »، به دلیل این که فاقد اسناد و مدارک دقیق و معتبری است که تمام ابعاد آن را پوشش دهد و اثبات نماید، در بهترین حالت، تنها یک « فرضیه » بوده و به هیچ وجه واجد شرایط « نظریه »، « واقعیت » یا « قانون » نیست!.1.
همچنین در قسمت قبلی مقاله، بر اساس مستندات دقیق و به روز علمی، این مسئله اثبات گردید که طول عمرهای ارائه شده در مورد فسیل های مکشوفه، بر پایه ی مفروضات غلط، ناقص و ناصحیح محاسبه شده و طول عمرهای منسوب به فسیل های مورد ادعای تکامل شناسان، عمدتاً پرابهام، غلط و غیر قابل اعتماد می باشند!.2. چرا که در قسمت 4 همین سلسله مقالات، اشاره گردید که با استفاده از همین محاسبات رادیومتریک مورد استفاده در فسیل شناسی، برای صخره ی 11 ساله، طول عمری حدود 5/8 میلیون سال تخمین زده شده است.3.

این گونه اشتباهات فاحش محاسباتی، به کرات توسط دانشمندان زمین شناس، مورد بررسی قرار گرفته است که حدود 16 مورد از این اشتباهات، در جدولی در قسمت 4 این سلسله مقالات، ارایه شده است.4.
در این بخش از مقاله، به بحث در مورد برخی دیگر از ادعاهای تکامل شناسان پیرامون فسیل های مکشوفه می پردازیم:

آیا فسیل های مکشوفه آیینه ی مناسبی از موجودات ادوار گذشته هستند؟
اگر از یک طرفدار فرضیه ی تکامل بپرسید، آن ها می گویند که : بله! فسیل ها و سنگواره ها، آیینه ی مناسبی از موجودات صاحب آن ها هستند!
اما پاسخ ما به این پرسش چنین است: خیر! فسیل های مکشوفه، به هیچ عنوان نمی توانند به عنوان یک شاخص قابل اعتماد برای اظهار نظر در مورد صاحبانشان به کار روند! قبل از ورود کامل به این بحث، می بایست به یادآوری برخی اطلاعات مقدماتی بپردازیم:

مباحث مقدماتی

1 - اسکلت و استخوان بندی یک فسیل، آیینه ی مناسبی از شرایط فیزیولوژیک یا پاتولوژیک آن موجود نیست. بیماری ها و وضعیت های غیر طبیعی بسیاری هستند که بدون ایجاد تغییر جدی در ساختار اسکلتی و استخوانی، موجب ایجاد ناهنجاری های جدی عملکردی در جاندار می شوند. برای مثال، در انسان بیماری موسوم به سندرم (Mayer-Rokitansky-Kuster-Hauser syndrome : MRKH) یا به صورت خلاصه، سندرمراکی تانسکی، موجب عدم پیدایش رحم (زهدان) در جنس مونث می شود، حال آن که افراد مبتلا، از نظر ظاهری، فرم استخوان بندی و عملکرد سایر نقاط بدن، تفاوت چندانی با زنان سالم ندارند. این زنان به صورت طبیعی به دلیل نداشتن رحم، نازا می باشند..5.بدین ترتیب ساختار ظاهری و استخوانی بدن این افراد، معرف شرایط فیزیولوژیک و پاتولوژیک درونی آن ها نیست. چرا که اگر استخوان همین افراد در 1000000 سال بعد از خاک خارج شده و مورد بررسی قرار گیرد، شواهدی از بیماری که به آن مبتلا بوده اند، یافت نشده و تفاوتی با استخوان بندی زنان دیگر ندارند.

مثال دیگر در این زمینه، بیماری قلبی ژنتیکی (کاردیومیوپاتی هایپرتروفیک انسدادی : Hypertrophic Obstructive Cardiomyopathy) یا به اختصار (HO Cm) می باشد که موجب مرگ ناگهانی قلبی در جوانان، به خصوص جوانان ورزشکار می گردد. در این بیماری، ماهیچه های بطن قلب، ضخیم تر از حد معمول بوده و افراد مبتلا به آن، به دلیل احتلال ریتم قلب (آریتمی) دچار اختلال فعالیت الکتریکی قلب و مرگ ناگهانی می گردند.6.این بیماری علی رغم مهلک بودن، اختلال واضح اسکلتی یا ظاهری در فرد مبتلا ایجاد نمی کند، بلکه حتی افرادی که در اثر این بیماری ژنتیکی فوت شده اند، جوانان رشید و ورزشکار بوده اند.7.یکی از راه های شناخت این بیماری، استفاده از اکو (اکوکاردیوگرافی) و راه دیگر، بررسی های ژنتیکی در فرد مبتلا می باشد.9.
[تصویر: 0001%20%282%29.jpg]

تصویر شماتیک (راست) و اکوکاردیوگرافیک (چپ) قلب بیماران مبتلا به بیماری (کاردیومیوپاتی هایپرتروفیک انسدادی : Hypertrphic Obstructive Cardiomyopathy) یا به اختصار (HOCM).


[تصویر: 0001%20%283%29.jpg]

« میکلوس فهر : Miklós Fehér» (بالا) فوتبالیست لهستانی مبتلا به بیماری قلبی (کاردیومیوپاتی هایپرتروفیک انسدادی : HO Cm) که در سال 2004 میلادی حین مسابقه ی فوتبال در گذشت. « مارک ویوین فو: Marc-Vivien Foé » (پایین) فوتبالیست اهل کامرون مبتلا به بیماری قلبی (کاردیومیوپاتی هایپرتروفیک انسدادی :
HO CM) که در سال 2004 میلادی حین مسابقه ی فوتبال در گذشت



لازم به ذکر است که بیماری HO CMدر حیواناتی مانند گربه ها و گربه سانان دیگر و برخی گوریل ها نیز شناسایی شده است.9.
همان گونه که ملاحظه فرمودید، بیماران مبتلا به HO Cm از نظر جسمانی، ظاهری و استخوانی کاملاً نرمال به نظر می رسند، ولی بیماری مهلکی دارند که بقا و حیات آنان را نیز مورد تهدید قرار می دهد. بدین ترتیب ساختار ظاهری و استخوانی بدن این افراد، معرف شرایط فیزیولوژیک و پاتولوژیک درونی آن ها نیست. چرا که اگر استخوان همین افراد در 1000000 سال بعد از خاک خارج شده و مورد بررسی قرار گیرد، شواهدی از بیماری که به آن مبتلا بوده اند، یافت نشده و تفاوتی با استخوان بندی افراد دیگر ندارند.

البته بیماری های متعدد دیگری نیز وجود دارند که وضعیت مشابهی را پدید می آورند، اما به منظور پرهیز از اطاله ی کلام، از اشاره به آن ها خودداری می نماییم. خلاصه ی کلام این که وضعیت ظاهری و اسکلتی هیچ موجودی، از احوال فیزیولوژیک وی اخبار دقیقی به ما نمی دهد.

2 - از سوی دیگر، عدم تطابق ژنوتیپ بیمار با وضعیت فنوتیپی (ظاهری) بیمار، می تواند به طرز خیره کننده و عجیبی، غیر قابل پیش بینی باشد. در این میان، مثال های متعددی وجود دارند، اما مهم ترین آن ها، ابتلا به وضعیتی به نام « سندرم عدم حساسیت به آندروژن :
Androgen insensitivity syndrome » (به اختصار AIS) یا (Testicular Feminization) می باشد. در این بیماری، مبتلایان زنانی با اندام، رفتار و احساساتی کاملاً زنانه هستند که گهگاه تا سنین باروری و حتی تا زمان ازدواج از بیماری خود خبر ندارند و در حین بررسی علت ناباروری خود، متوجه می شوند که اصولاً از نظر ژنتیکی وضعیت کروموزوم جنسی آنان همانند مردان (XY) بوده و مانند زنان دیگر، کروموزوم جنسی آن ها (XX) نمی باشد.10.
[sup] [/sup]
همچنین اگر از روش هایی مانند سونوگرافی، MRI یا سایر روش های تصویربرداری استفاده شود، عمدتاً می توان بیضه های نارس را در حفره ی شکمی - لگنی این افراد یافت.11.جالب این که وضعیت جسمی این افراد، کاملاً شبیه زنان بوده و از هیبت زنانه برخوردارند و از نظر زیبایی ظاهری نیز معمولاً زیبا هستند! در بدن این افراد نیز بجز اختلال در رویش موهای زیر بغل و اختلالات جزئی در دستگاه تناسلی خارجی، عمدتاً تفاوتی با زنان دیگر ندارند.12.و فرم استخوانبندی و اسکلتی آنان (اعم از فرم لگن، فرم استخوان های پا، وضعیت جمجمه، زاویه های موجود در مفاصل آنان و ...) کاملاً زنانه می باشد و خود این بیماران و همسرانشان نیز عمدتاً از وضعیت ژنتیکی مردانه (XY) این بیماران زن، کاملاً بی خبرند و در موقع تشخیص توسط پزشک، کاملاً شوکه می شوند.
[تصویر: 0001%20%284%29.jpg]
بیمار مبتلا به « سندرم عدم حساسیت به آندروژن :
Androgen insensitivity syndrome » (به اختصار AIS) یا ([b]Testicular Feminization) که با فلش آبی رنگ مشخص شده است. توجه فرمایید که بیمار از نظر ژنتیکی شبیه به برادر خود (
XY) می باشد (حلقه ی قرمز رنگ)! اما از نظر ساختار ظاهری بدنی و جسمی، شبیه خواهر خود می باشد (حلقه ی سبز رنگ)!


[تصویر: 0001%20%285%29.jpg]

خانم (E A) خواننده ی مشهور آمریکایی که مبتلا به فرم کامل بیماری « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » (به اختصار AIS) می باشد. وضعیت ژنتیکی وی به صورت (XY) یا مردانه می باشد، اما وضعیت جسمی وی زنانه است.
[تصویر: 0001%20%286%29.jpg]



[b]خانم (C s) فعال اجتماعی آمریکایی که مبتلا به فرم کامل بیماری « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » (به اختصار AIS) می باشد. وضعیت ژنتیکی وی به صورت (XY) یا مردانه می باشد، اما وضعیت جسمی وی زنانه است[/b].


بیماری « سندرم عدم حساسیت به آندروژن :
Androgen insensitivity syndrome » صرفاً بیماری مخصوص به انسان نیست، بلکه مطابق مطالعات انجام شده در دهه های اخیر، در حیوانات بالاخص پستانداران نیز دیده شده است. در چند مقاله ی معتبر علمی، به نمونه هایی از این بیماری در سایر حیوانات اشاره شده است:
[تصویر: 0001%20%287%29.jpg]
[تصویر: 0001%20%288%29.jpg]
[تصویر: 0001%20%289%29.jpg]

بر اساس مطالعات و تحقیقات انجام شده در طی سال های اخیر، بیماری « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » (به اختصار AIS) در گربه ها و سگ ها نیز دیده شده است.
[تصویر: 0001%20%2810%29.jpg]

بر اساس مطالعات و تحقیقات انجام شده در طی سال های اخیر، بیماری « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » (به اختصار AIS) در اسب ها نیز دیده شده است.


با توجه به مطالبی که ذکر شد، می توان دریافت که « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » (به اختصار AIS) یا (Testicular Feminization) یکی از مثال هایی است که در طی آن، اختلافات فاحشی بین وضعیت ظاهری (فنوتیپ) و وضعیت ژنتیکی (ژنوتیپ) افراد وجود دارد، تا جایی که فردی با ظاهر کاملاً زنانه، وضعیت ژنتیکی مردانه دارد. با این اوصاف، اگر جسد و اسکلت فردی مبتلا به این سندرم، حدود 1000000 سال بعد از خاک بیرون آورده شود، بررسی صرفاً ظاهری اسکلت وی، فرد صاحب اسکلت را یک زن نشان داده و با این اوصاف انتظار وجود وضعیت زنتیکی جنسی (XX) در وی می رود، حال آن که آن فرد، در اصل وضعیت ژنتیکی (XY) داشته است!
به این ترتیب در می یابیم که وضعیت های متعددی وجود دارند که موجب می شوند وضعیت ژنتیکی فرد با وضعیت فنوتیپی (ظاهری) وی متفاوت باشد و اتکا بر تحلیل های مبتنی بر وضعیت ظاهری، نقص و چالش عمده ای در این خصوص ایجاد خواهد نمود. چه بسا تحلیل های به ظاهر دقیق تکامل شناسانی که در کتاب های خود، به داستان سرایی در مورد فسیل های کشف شده می پردازند، خواب و خیالی افسانه وار بیش نباشد! برای مثال تکامل شناسانی که اسکلت یک « انسان سا : Hominid » از گونه ی « جنوبی کپی عفاری : Australopithecus afarensis » موسوم به « لوسی : Lucy » را یک « جنوبی کپی عفاری » از جنس « مونث » شمرده اند.14.و درباره ی نحوه ی زندگی وی نیز سخن سرایی نموده اند، معلوم نیست که با چه خوش خیالی، یافته های خود از اسکلت ناقص (% 40 از کل اسکلت جاندار).15.را به راحتی شاخ و بال داده و در مورد نحوه ی زندگی « لوسی » سخن گفته اند؟ با چه اطمینانی در مورد جنسیت « لوسی » سخن گفته اند؟ حتی اگر احتمال بروز « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » را در این جاندار کمتر از 1 درصد در نظر بگیریم، باز هم این احتمال به معنای نادیده گرفتن و رد کردن آن نیست و باید برای رد یا تأیید آن چاره ای اندیشه می شد! با توجه به وجود این احتمال و قاعده ی عقلی (اذا جاء الاحتمال، بطل الاستدلال : اگر احتمال به جایی وارد شود استدلال فایده ای ندارد).16. نمی توان وجود این احتمال را رد کرده و به صورت قطعی در این زمینه سخن گفت و وضعیت ژنوتیپی و قابلیت باروری این موجود را به صورت قطعی تعیین کرد. (ضمن این که ما فقط یک مثال از بیماری های ایجاد کننده ی تفاوت بین ژنوتیپ و فنوتیپ (ظاهر) زدیم، حال آن که بیماری های بسیار دیگری نیز وجود دارند که آن ها نیز می توانند تفاوت ژنوتیپی و فنوتیپی (ظاهری) ایجاد کنند.) در ضمن این نکته نیز جالب است که دانشمندان غربی که در مواجهه با سایر مقالات علمی، مو را از ماست می کشند و به کوچکترین جزییات تحقیق و توجه محقق به فاکتورهای مداخله گر و دردسرساز، توجه ویژه ای نشان می دهند، به راحتی و با خوش خیالی تمام، به داستان سرایی در مورد فسیل های کشف شده (از جمله لوسی) می پردازند! این یکی دیگر از موارد تبعیض قائل شدن برای مقالات تکاملی نسبت به سایر شاخه های علوم است!
[تصویر: 0001%20%2811%29.jpg]
فسیل متعلق به یک به اصطلاح « انسان سا : Hominid » از گونه ی « جنوبی کپی عفاری : Australopithecus afarensis » موسوم به « لوسی : Lucy ». جالب این که تکامل شناسان، به صورت خوش باورانه و بدون توجه به فاکتورهای مداخله گر در مورد ارتباط فنوتیپ (ظاهر) جانداران با ژنوتیپ آن ها، صاحب این اسکلت را یک جاندار مونث دانسته و نام آن را « لوسی » نهاده اند!
ذکر نکته ی مهم: توجه فرمایید که بیماری « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » یک بیماری واقعی و حقیقی در انسان و سایر پستانداران است و به صورت طبیعی و بدون دستکاری و دخالت انسان پدید می آید. بیماری مذکور، با وضعیتی که در انسان های تراجنس (ترانس س.ک.شوال) وجود دارد، تفاوت فاحشی دارد؛ چرا که افراد ترانس س.ک.شوال مبتلا به نوعی اختلال شناخت جنسی هستند و بدنشان به صورت طبیعی و اساسی به فرم زن طبیعی یا مرد طبیعی است، اما خود این افراد به خاطر اختلال شناخت جنسی، با استفاده از هورمون های جنسی و عمل جراحی های متعدد، بدن خود را به فرم جنس مخالف خود در می آورند.17.توجه داشته باشید که به دلیل ساختگی و مصنوعی بودن تغییرات اعمال شده در افراد تراجنس، این مسئله در حیوانات ملاحظه نمی گردد. (بر خلاف بیماری « سندرم عدم حساسیت به آندروژن : Androgen insensitivity syndrome » که در حیوانات دیگر نیز ملاحظه می گردد.)

ذکر نکته ی مهم:
[/b]
موارد دیگری از بیماری های ایجاد کننده ی تفاوت بین ژنوتیپ و فنوتیپ (ظاهر) در جانداران وجود دارند که بیماری هایی از جمله « سندرم دلاچاپل : DE la Chapelle syndrome».18... و ... از آن جمله اند و ما در این مقاله به دلیل ضیق وقت، از اشاره به آن ها خودداری می نماییم.
3 - موارد متعددی وجود دارند که افراد درون یک گونه، به دلیل بروز بیماری های خاص، یا سایر علل، تفاوت فاحش ظاهری و اسکلتی با افراد دیگر درون همان گونه پیدا می کنند، اما کماکان درون گونه ی مذکور طبقه بندی می شوند. برای فهم بهتر این مسئله، به مثال های زیر توجه فرمایید:

الف) بیماری « آکندروپلازی : Achondroplasia» یک بیماری ژنتیکی است که در انسان و برخی از جانوران به وقوع می پیوندد. بیماری آکندروپلازی یکی از علل مهم کوتاهی قد بوده و موجب کوتاهی دست ها و پاها (اندام های فوقانی و تحتانی)، تغییر فرم جمجمه و ... در اسکلت انسان می شود، اما افراد مبتلا به این بیماری، از هوش طبیعی برخوردارند19.


[تصویر: 0001%20%2812%29.jpg]
یک پدر و کودک مبتلا به آکندروپلازی
[تصویر: 0001%20%2813%29.jpg]
گروهی از افراد مبتلا به بیماری آکندروپلازی که برخی از آن ها با یکدیگر خواهر و برادر هستند.
این بیماران که در عرف جوامع به آن ها « آدم کوچولوها » اطلاق می گردد، افرادی بسیار موفق، فعال و اجتماعی می باشند. این بیماری گرچه ممکن است بدون سابقه ی فامیلی رخ دهد، اما به شکل کلاسیک به صورت توارثی در خانواده های مبتلا، به نسل بعد منتقل می شود. به طوری که اگر یک فرد مبتلا به آکندروپلازی با یک فرد سالم ازدواج کند، معمولاً نیمی از فرزندان هر فرد مبتلا، سالم بوده و نیم دیگر مبتلا به این بیماری خواهند بود.20.بنابراین دیدن تصاویر زیر در خانواده ی افراد مبتلا به آکندروپلازی، چندان دور از ذهن نیست:
[تصویر: 0001%20%2814%29.jpg]
برادران دوقلوی ناهمسان؛ برادر سمت چپ سالم، و برادر سمت راست مبتلا به آکندروپلازی است.
[تصویر: 0001%20%2815%29.jpg]
تصویری جالب از فرزندان یک خانواده؛ خواهر 12 ساله ی مبتلا به آکندروپلازی در کنار برادر سالم 7 ساله و کوچکترش، ایستاده است.

اما نکته ی مهم این که افراد مبتلا به آکندروپلازی علی رغم تفاوت های ظاهری و جثه ای با افراد سالم، همانند خود ما از گونه ی انسان هستند و این تفاوت های ظاهری، موجب اطلاق گونه ی دیگری به آن ها نمی شود. چرا که تعریف علمی شناخته شده ی « گونه » که بیش از سایر تعاریف، مورد توافق می باشد، افراد موجود در یک « گونه » شامل گروهی از موجودات زنده هستند که می‌توانند با هم تولید مثل کنند و فرزندان آن‌ها در آینده قدرت باروری خواهند داشت.26.

نکته ی دیگر این که آکندروپلازی علاوه بر انسان، در جانوران دیگر نیز ملاحظه می گردد. برای مثال، بیماری آکندروپلازی و شرایط پاتولوژیک مشابه آن، در بسیاری از پستانداران دیگر اعم از گربه ها، گاوها، سگ ها و خوک ها نیز ملاحظه شده است:.
21

.
پایان بخش پنجم قسمت اول ....
ادامه دارد...
----------------------------------------------------------------



منابع و ماخذ :
منابع و مآخذ


1 - http://www.alvadossadegh.com/fa/best-art...9369.html2 - http://www.alvadossadegh.com/fa/best-art...24927.html

3 - http://www.alvadossadegh.com/fa/best-art...24927.html
4 - http://www.alvadossadegh.com/fa/best-art...24927.html
5 - http://emedicine.medscape.com/article/953492-overview و http://en.wikipedia.org/wiki/M%C3%BCllerian_agenesis
6 - http://emedicine.medscape.com/article/152913-overview و http://en.wikipedia.org/wiki/Hypertrophi...iomyopathy

7 - http://en.wikipedia.org/wiki/Hypertrophi...iomyopathy و http://en.wikipedia.org/wiki/Mikl%C3%B3s_Feh%C3%A9 و http://en.wikipedia.org/wiki/Marc-Vivien_Fo%C3%A9

8 - http://emedicine.medscape.com/article/152913-overview
و http://en.wikipedia.org/wiki/Hypertrophi...iomyopathy
9 - Kittleson M, Meurs K, Munro M, Kittleson J, Liu S, Pion P, Towbin J (1999). "Familial hypertrophic cardiomyopathy in Maine coon cats: an animal model of human disease". Circulation 99 (24): 3172–80.
و Meurs K, Sanchez X, David R, Bowles N, Towbin J, Reiser P, Kittleson J, Munro M, Dryburgh K, Macdonald K, Kittleson M (2005). "A cardiac myosin binding protein C mutation in the Maine Coon cat with familial hypertrophic cardiomyopathy". Hum Mol Genet 14 (23): 3587–93.
و Meurs KM, Norgard MM, Ederer MM, Hendrix KP, Kittleson MD (2007). "A substitution mutation in the myosin binding protein C gene in Ragdoll hypertrophic cardiomyopathy". Genomics 90 (2): 261–264.
و MacDonald K, Kittleson M, Larson R, Kass P, Klose T, Wisner E (2006). "The effect of ramipril on left ventricular mass, myocardial fibrosis, diastolic function, an plasma neurohormones in Maine Coon cats with familial hypertrophic cardiomyopathy without heart failure". J Vet Intern Med 20 (5): 1093–1105.
و http://www.theage.com.au/environment/ani...2qoyo.html
و http://en.wikipedia.org/wiki/Hypertrophi...iomyopathy
10 - http://emedicine.medscape.com/article/924996-overvi
و http://en.wikipedia.org/wiki/Androgen_in...y_syndrome

11 - http://emedicine.medscape.com/article/924996-overview
و http://en.wikipedia.org/wiki/Androgen_in...y_syndrome

12 - http://emedicine.medscape.com/article/924996-overview
و http://en.wikipedia.org/wiki/Androgen_in...y_syndrome



13 - Bugno M, Klukowska J, Slota E, Tischner M, Switonski M. A sporadic case of the sex-reversed mare (64,XY; SRY-negative): molecular and cytogenetic studies of the Y chromosome. Theriogenology. 2003;59:1597–1603
و Meyers-Wallen VN (2012) Gonadal and sex differentiation abnormalities of dogs and cats. Sex Dev 6(1-3):46-60
و Krista J. Howden (2004) Androgen insensitivity syndrome in a Thoroughbred mare (64, XY — testicular feminization. Can Vet J. 2004 June; 45(6): 501–503.

14 - http://en.wikipedia.org/wiki/Lucy_%28Aus...ithecus%29
و http://www.answers.com/topic/lucy

15 - http://en.wikipedia.org/wiki/Lucy_%28Australopithecus%2
و http://www.answers.com/topic/lucy
16 - http://www.vakil.net/index.php/1389-09-0...4-05-55-21
17 - http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/16562581

18 - http://en.wikipedia.org/wiki/XX_male_syndrome
و http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/11268892

19 - http://en.wikipedia.org/wiki/Achondroplasia و http://www.answers.com/topic/achondroplasia
20 - http://en.wikipedia.org/wiki/Achondroplasia و http://www.answers.com/topic/achondroplasia

21 - http://en.wikipedia.org/wiki/Achondroplasi و http://www.answers.com/topic/achondroplasia
و http://en.wikipedia.org/wiki/Munchkin_%28cat%2 وhttp://www.answers.com/topic/munchkin-cat
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۵۶, ۳/خرداد/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/خرداد/۹۵ ۱۳:۵۷ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #59
آواتار
فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! -آیا فسیل های مکشوفه آیینه ی مناسبی از موجودات ادوار گذشته هستند؟- بخش پنجم (قسمت دوم )

[تصویر: 0001%20%2816%29.jpg]

گربه های « مانچکین : Munchkin» (تصاویر بالا) و سگ های « داشهوند : Dachshund» (تصویر وسط راست) و « بستهوند : Basset Hound » (نصویر وسط چپ) مثال هایی از آکندروپلازی در حیوانات می باشند.

بدین ترتیب و با توجه به تصاویر فوق، اختلافات ظاهری واضح و قابل توجه، لزوماً به معنای وجود یک جاندار در یک گونه ی مجزا نسبت به سایر اعضای همان گونه نمی باشد.

ب) مثال مهم شناخته شده ی دیگر در این زمینه، « بیماری پاژه ی استخوان :
Paget'sdisease of bone » یا « استئیت دفورمانس Osteitis deformans » می باشد که با درگیری استخوان های مختلف، موجب بروز تغییرات شدید اسکلتی در انسان و سایر جانوران می گردد.(22) تصاویر زیر، نمونه هایی از مبتلایان به این بیماری را نشان می دهند:

[تصویر: 0001%20%2817%29.jpg]

تغییرات واضح اسکلتی و استخوانی در بیماران مبتلا به « بیماری پاژه ی استخوان : Paget's
disease of bone

[تصویر: 0001%20%2818%29.jpg]
« بیماری پاژه ی استخوان :Paget'sdisease of bone
» علاوه بر انسان، جانوران دیگر از جمله خزندگان را نیز درگیر می نماید.
[تصویر: 0001%20%2819%29.jpg]

« بیماری پاژه ی استخوان : Paget'sdisease of bone » یا « استئیت دفورمانس :osteitis deformans » در یک مار پیتون؛ تصویر چپ، مقطع یک مهره ی این مار را با استفاده از CT Scan نشان می دهد.
بدین ترتیب بیماری « پاژه ی استخوان » نیز تغییرات اسکلتی جدی و شدید ایجاد می کند، اما فرد مبتلا به آن علی رغم تغییرات شدید ظاهری، در یک گونه ی مجزا، طبقه بندی نمی شود.

ج) مثال های دیگری که می توان به آن ها اشاره نمود، بیماری ها و وضعیت های دیگری همچون « ژیگانتیسم (غول پیکری) : Gigantic»(23) و « کوتولگی : Dwarfs»(24) و « آکرومگالی (درشت پایانکی) : Acromegaly (25) می باشند. در این بیماری ها نیز به دلیل برخی اختلالات هورمونی اکتسابی یا ژنتیکی، اختلالات اسکلتی و عملکردی فاحشی در افراد مبتلا پدید می آید.
بیماری « ژیگانتیسم (غول پیکری) : Gigantism » به دلیل ترشح بیش از حد هورمون رشد از غده ی هیپوفیز در دوره ی قبل از بلوغ پدید می آید و افراد مبتلا به آن، از قد بسیار بلند و اندام های کشیده برخوردارند و فرم چهره ی آنان نیز ممکن است دستخوش تغییر گردد.(23)


[تصویر: 0001%20%2820%29.jpg]
دو فرد مبتلا به بیماری « ژیگانتیسم (غول پیکری) : Gigantism » که در اثر افزایش ترشح هورمون رشد به وجود می آید.

[تصویر: 0001%20%2821%29.jpg]


بیماری « ژیگانتیسم (غول پیکری) : Gigantism
» که در اثر افزایش ترشح هورمون رشد به وجود می آید، ممکن است در جانوران دیگر (از جمله اسب ها) نیز پدید آید


بیماری « آکرومگالی (درشت پایانکی) : Acromegaly » نیز بر اثر افزایش ترشح هورمون رشد از هیپوفیز به وجود می آید؛ با این تفاوت که افزایش ترشح هورمون رشد در این بیماری، بعد از بلوغ
رخ می دهد (بر خلاف ژیگانتیسم). در بیماری آکرومگالی (درشت پایانکی) : Acromegaly »، تغییر فرم واضحی در صورت، دست ها و پاها و احشاء پدید می آید و این اعضا، پهن و درشت می گردند.(25)

[تصویر: 0001%20%2822%29.jpg]
تصاویر فوق، دو بیمار مبتلا به بیماری « آکرومگالی (درشت پایانکی) : Acromegaly» را در گذر زمان نشان می دهند. در سمت چپ تصاویر بالایی، یک خانم مبتلا به « آکرومگالی » را ملاحظه می فرمایید که قبل از ابتلا به بیماری،صورت متناسبی داشته است، اما به مرور زمان و بعد از ابتلا به بیماری، کم کم فرم چهره ی وی تغییر می نماید (تصاویر بالا - راست). در تصاویر پایینی، یک مرد مبتلا به « آکرومگالی » » را ملاحظه می فرمایید که قبل از ابتلا به بیماری، صورت متناسبی داشته است، اما به مرور زمان و بعد از ابتلا به بیماری، کم کم فرم چهره ی وی تغییر می نماید (تصاویر پایین - راست). تغییرات عمده ی ایجاد شده در این افراد،بزرگ شدن بینی، چانه، استخوان پیشانی، ابروها و گوش ها و نیز زمخت شدن چهره می باشد.


[تصویر: 0001%20%2823%29.jpg]

بیماری « آکرومگالی (درشت پایانکی) : Acromegaly» تغییراتی در وضعیت آناتومیک و فیزیولوژیک بدن انسان ایجاد می نماید که از جمله مهمترین آن ها می توان به بزرگ شدن بینی، چانه، استخوان پیشانی، ابروها و گوش ها، ایجاد فاصله بین دندان ها، افزایش ضخامت پاشنه ی پا، ابتلا به دیابت و بیماری های قلبی و نیز زمخت شدن چهره اشاره کرد.
[تصویر: 0001%20%2824%29.jpg]

بیماری « آکرومگالی (درشت پایانکی) : Acromegaly » در گربه ها؛ از جمله تغییرات ایجاد شده در گربه های مبتلا، پهن شدن صورت، افزایش فاصله ی دندان ها، جلو آمدن چانه و بزرگ شدن دست و پای آن ها است
[تصویر: 0001%20%2825%29.jpg]

تصاویر بالا، چهره ی یک گربه ی مبتلا به بیماری « آکرومگالی (درشت پایانکی) : Acromegaly » را نشان میدهند که در آن ها بزرگی صورت، دست ها، پاها و افزایش فاصله ی دندان ها به چشم می خورد. تصویر وسط، رادیوگرافی از دست های گربه ی نامبرده را نشان می دهد که ضخیم شدن انگشتان را نشان می دهد. تصاویر پایینی، تصاویر رادیوگرافیک گربه ی مبتلا به « آکرومگالی » را قبل و بعد از ابتلا، نشان می دهند. (تصویر سمت چپ مربوط به قبل از ابتلا و تصویر سمت راست مربوط به بعد از ابتلا می باشد.) همانگونه که در تصاویر رادیوگرافیک مشخص است، بعد از ابتلا به بیماری، استخوان جمجمه و فک بالا و پایین (به خصوص فک پایین) بزرگ تر شده و فاصله ی دندان ها از یکدیگر افزایش یافته است.



مثال دیگر در این زمینه، « کوتولگی : Dwarfism» است که یک بیماری واحد نیست، بلکه کوتاهی قدی است که در اثر سندرم ها و بیماری های خاص ژنتیکی و اکتسابی مختلف به وجود می آید.(24)در تصاویر زیر، تعدادی از بیماران مبتلا به « کوتولگی : Dwarfism» در اثر بیماری های مختلف، به چشم می خورند.
[تصویر: 0001%20%2826%29.jpg]

بیماران مبتلا به « کوتولگی : Dwarfism» در اثر بیماری های زمینه ای مختلف
مثال های فوق، موارد دیگری هستند که نشان می دهند افراد بسیار متفاوت از نظر ظاهری یا فنوتیپی، لزوماً « گونه » ای جداگانه نیستند، بلکه با ما در یک « گونه » جای می گیرند.
فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! -آیا فسیل های مکشوفه آیینه ی مناسبی از موجودات ادوار گذشته هستند؟-پایان بخش پنجم (قسمت دوم )


منابع و ماخذ :



22 - http://emedicine.medscape.com/article/334607-overview
و http://en.wikipedia.org/wiki/Paget%27s_disease_of_bone
و Preziosi R., Diana A., Florio D., Gustinelli A., Nardini G., Osteitis deformans (Paget's disease) in a Burmese python (Python molurus bivittatus) - A case report., «THE VETERINARY JOURNAL», 2007, 174, pp. 669 - 672.
و Douglas R. Mader MS DVM. Reptile Medicine and Surgery. 2nd Ed. Saunders; 2005. P 908-909



23 - http://emedicine.medscape.com/article/925446-overview
و http://en.wikipedia.org/wiki/Gigantism
و Metcalf D, Greenhalgh C, Viney E, Wilson T, Starr R, Nicola N, Hilton D, Alexander W: Gigantism in mice lacking suppressor of cytokine signalling-2. Nature 405: 1069–1073 (2000).
و http://www.welt.de/vermischtes/article67...-Welt.html
و http://www.worldamazingrecords.com/2010/...ed-in.html


24 - http://emedicine.medscape.com/article/943343-overview
و http://emedicine.medscape.com/article/1258401-overview
و http://emedicine.medscape.com/article/913843-overview
و http://en.wikipedia.org/wiki/Dwarfism


25 - http://emedicine.medscape.com/article/925446-overview
و http://en.wikipedia.org/wiki/Acromegaly
و Greco DS: Feline acromegaly. Top Companion Anim Med. 2012 Feb;27(1): 31-35
و Niessen SJ, Petrie G, Gaudiano F, et al: Feline acromegaly: an underdiagnosed endocrinopathy? J Vet Intern Med 21:899, 2007.


26 - Hey, J. 2001 The Mind of the Species Problem. Trends in Ecology and Evolution 16: 326-329
و Rieseberg, L.H., T.E. Wood, and E. Baack. 2006. The nature of plant species. Nature 440:524-527
و http://en.wikipedia.org/wiki/Species


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۳۴, ۲۳/خرداد/۹۵
شماره ارسال: #60

سلام
توی بخشهای اخر مقاله گفته شده که این مقاله بعد از پنج هم ادامه داره.
اما بعد از انتهای قسمت پنج ،گفته شده دیگه ادامه نداره!
کسی دلیلش رو میدونه؟
چون هنوز مباحث زیادی مونده.(خود نویسنده هم این مطلب رو توی مقالات بیان کردن)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: vahrakan
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا