|
درد دلی با کربلا
|
|
۹:۴۶, ۱۵/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() سلام دوستان عزیز... به نظرم خیلی خوب میشه که بتونیم راحت حرفهامون رو با سید الشهدا (علیه السلام) بزنیم... درد دل کنیم و اشک بریزیم... هر کسی میتونه هر چی توو دلشه، در قالب شعر، متن ادبی، دلنوشته، پیامک و ... اینجا بنویسه و همه استفاده کنن. امیدوارم یه تجدید عهد و پیمانی بشه با سرور شهیدان و یارانش، تا روح شهادت طلبی و آزادگی رو بیشتر و بهتر در خودمون پرورش بدیم... ان شاء الله برسه روزی که یه کاربری بیاد اینجا و فریاد بزنه، که تونسته برات کربلا بگیره... الهـــی آمیــــن... (البته ناگفته نمونه این ایده رو قبلا توو چندتا سایت دیگه دیدم) بنده هم با اجازتون اولین شعرم رو می نویسم: سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند غافل از واقعه روز حسابت نکند ای که دم میزنی از عشق حسین بن علی (علیه السلام) آنچنان باش که ارباب جوابت نکند برای سلامتی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلوات بفرستید... ![]() |
|||
| آغاز صفحه 57 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۳:۰۰, ۱۶/دی/۹۱
شماره ارسال: #561
|
|||
|
|||
|
ای زاده زیاد نکرده است هیچگه نمرود این عمل که تو شداد کرده ای کام یزید داده ای از کشتن حسین بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای بهر خسی که بار درخت شقاوتست درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای ترسم تو را دمی که به محشر برآورند از آتش تو دود به محشردرآورند........
|
|||
|
|
۱۷:۵۸, ۱۶/دی/۹۱
شماره ارسال: #562
|
|||
|
|||
|
|
۱۹:۲۰, ۱۶/دی/۹۱
شماره ارسال: #563
|
|||
|
|||
|
بسم رب الحسين
آهسته گويمت ، نكند بشنود رباب گهواره را در حراجي بازار ديده اند ... |
|||
|
|
۲۰:۰۴, ۱۶/دی/۹۱
شماره ارسال: #564
|
|||
|
|||
ای که حاجت ز حسین می طلبی دقت کن پـرچــم شـاه به سمت حرم عــباس است
|
|||
|
|
۲۲:۱۲, ۱۹/دی/۹۱
شماره ارسال: #565
|
|||
|
|||
|
زبان حال حضرت رقیه (سلام الله علیها) زمانی که یزید ملعون سر امام حسین (علیه السلام) را در جلو چشمان او نهاد. ........ خدا را شاکرم امشب پدر جان که من بار دگر دیدم نگاهت اگرچه همچو قبلا نیستی تو شکسته گشته آن رخسار ماهت به من میگفت هرآن عمه زینب پدر رفته سفر رو سوی جایی کجا رفتی سفر بابای خوبم ؟ نمی شد زودتر پیشم بیایی ؟ نمی گفتی سه ساله طاقتش نیست ؟ نمی دیدی که چشمش اشکبار است ؟ به دل این را نمی گفتی که اکنون هنوز این چشم او چشم انتظار است ؟ مگر بابا کجا رفتی که اینسان سرت از تن جدا گردیده حالا ؟ مگر هرکه سفر کرده همین طور سرش از تن جدا گردیده بابا ؟ پدر آن کافر ملعون خونخوار همان را که سرت از تن ببرید در آن لحظه که می برید سر را به لب لبخند زد یا سخت رقصید ؟ پدر آن لحظه که رگ های حنجر شدش با خنجری از هم گسسته چه دیدی در میان دشت سوزان ؟ علی یا مادر پهلو شکسته ؟ تو که رفتی پس از کوچ نگاهت به روی صورتم سیلی نهادند مرا و زینب و آن عترتت را درون یک خرابه جای دادند پدر رفتی و بعد از رفتن تو به روی خیمه ها آتش نشاندند مرا و کودکان بی پدر را به روی خار صحراها دواندند پدر دارم سوالی از تو اینک
سوالی ساده که دردش عظیم است
یتیمی چیست بابا که در این شهر به من هرکس رسد گوید یتیم است پدر رفتی و بعد از رفتن تو اگرچه ناله را خاموش کردم عطش جان مرا بر لب رسانید ببخشا گر که آبی نوش کردم پدر رفتی و بعد از رفتن تو دلم خواهد دگر تنها نباشم بیا امشب مرا با خود ببر که دگر خواهم در این دنیا نباشم |
|||
|
|
۱۲:۳۷, ۲۳/دی/۹۱
شماره ارسال: #566
|
|||
|
|||
|
سلام بر الله
دل ما از همهء کسانی که این گونه شیطان شاد کن هستند خون است به خدا این روز ها برایم رفتن به خیابانهای شهر نوعی کابوس است ....اگر اجبار کاری نداشتم ولله خانه نشینی را به هزار خیابان گردی ترجیه می دادم ....هر روز حقه های شیطان بیشتر میگیرد و از همه ء اقشار جامعه ...اعم از زن و مرد و پیر و جوان و دختر و پسر را به ضیافت های پوشالی خود می طلبد ....دلهایمان دیگر ضعیف شده است و تپشی را در درون سینه هایمان حس نمی کنیم ....هر روز به طریقی می شکند و به طریقی به لرزه در می اید ....خداوندا اینان اگر ذره ای به معادت و یوم الحسابت اعتقاد داشتند که اینگونه نبودند ....اگر فقط یک بار این دخترکان و زنان و مردان بوالهوس ،داستان سفر معراج پیامبر را می خواندند ....اینگونه نبودند ... مولای ما..مهدی ما ...روحمان در تلاطم امواج خروشان شیطانی این دنیا به تنگنا رسیده است ...اندک زمانیست که فتنه ها ما در خود در نوردیده است و به گرداب های بینهایت خود فرو خواهد برد ....فقط و فقط به تو امید بسته ایم ...همهء دنیای کفر و الحاد و شیطانی مقابل ما صف کشیده اند ...مگر نگفتی که ما بر تعداد قلیل شما قدرت و نصرتی میبخشیم که بر دشمنان بسیار خود فائق ایید....یاریمان بگردان و مولایمان را به دادمان برسان ...به یاد روزهای غربت ال پیغمبر افتاده ام که این روزها شیعیانت را غریب میبینم ....ولایت مدارانت را قلیل و کم و غریب میبینم ... یا مهدی مددی کن مولای ما یا علی |
|||
|
|
۱۶:۳۹, ۲۳/دی/۹۱
شماره ارسال: #567
|
|||
|
|||
|
وقتی هوای شهر نفس گیر می شود با روضه حسین(علیه السلام) نفس تازه می کنم |
|||
|
|
۰:۵۹, ۲۷/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/دی/۹۱ ۱۱:۰۲ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #568
|
|||
|
|||
|
یا ارحم الراحمین
چهل روز کاروان می رسد از راه، ولی آه چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب دل سنگ شده آب ، از این نالهی جانکاه زنی مویه کنان ، موی کنان خسته، پریشان، پریشان و پریشان شکسته ، نشسته ، سر تربت سالار شهیدان شده مرثیه خوان غم جانان همان حضرت عطشان همان کعبهی ایمان همان قاری قرآن ، سر نیزهی خونبار همان یار ، همان یار ، همان کشتهی اعدا . کاروان می رسد از راه ، ولی آه نه صبری نه شکیبی نه مرهم نه طبیبی عجب حال غریبی ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی ز داغ غم این دشت بلاپوش به دلهاست لهیبی به هر سوی که رفتند نه قبری نه نشانی فقط می وزد از تربت محبوب همان نفحهی سیبی که کشانده ست دل اهل حرم را . کاروان می رسد از راه و هرکس به کناری پر از شیون و زاری کنار غم یاری سر قبر و مزاری یکی با تب و دلواپسی و زمزمه رفته به دنبال مزار پسر فاطمه رفته یکی با دل مجروح و با کوهی از اندوه به دنبال مه علقمه رفته یکی کرب و بلا پیش نگاهش سراب است و سراب است دلش در تب و تاب است و این خاک پر از خاطره هایی ست که یک یک همگی عین عذاب است و این بانوی دلسوختهی خسته رباب است که با دیدهی خونبار و عزاپوش خدایا به گمانش که گرفته ست گلش را در آغوش و با مویه و لالایی خود می رود از هوش : گلم تاب ندارد حرم آب ندارد علی خواب ندارد »یکی بی پر و بی بال دل افسرده و بی حال که انگار گذشته ست چهل روز بر او مثل چهل سال و بوده ست پناه همه اطفال پس از این همه غربت رسیده ست به گودال همان جا که عزیزش همان جا که امیدش همان جا که جوانان رشیدش همان جا که شهیدش در امواج پریشان نی و دشنه و شمشیر در آن غربت دلگیر شده مصحف پرپر و رفته ست سرش بر سر نیزه و تن بی کفن او، سه شب در دل صحرا رها مانده خدایا . چهل روز شکستن.چهل روز بریدن.چهل روز پی ناقه دویدن چهل روز فقط طعنه و دشنام شنیدن چه بگویم؟ چهل روز اسارت چهل روز جسارت چهل روز غم و غربت و غارت چهل روز پریشانی و حسرت چهل روز مصیبت.چه بگویم؟ چهل روز نه صبری نه قراری نه یک محرم و یاری ز دیاری به دیاری عجب ناقه سواری فقط بود سرت بر سر نی قاری زینب چه بگویم؟ چهل روز تب و شیون و ناله ز خاکستر و دشنام ز هر بام حواله و از شدت اندوه و با خاطر مجروح جگر گوشهی تو کنج خرابه همان آینهی فاطمه جا ماند سه ساله چه بگویم؟ چهل روز فقط شیون و داغ و غم و درد فراق و فراق و ... فراق و ... چه بگویم؟ بگویم، کدامین گله ها را؟ غم فاصله ها را؟ تب آبله ها را؟ و یا زخم گلوگیر ترین سلسله ها را؟ و یا طعنهی بی رحم ترین هلهله ها را؟ و یا مرحمت دم به دم حرمله ها را؟ چهل روز صبوری و صبوری غم و ماتم دوری و صبوری و تا صبح سری کنج تنوری و صبوری نه سلامی نه درودی کبودی و کبودی عجب آتش و خاکستر و دودی و کبودی به آن شهر پر از کینه و ماتم چه ورودی و کبودی در آن بارش خونرنگ سر نیزه تو بودی و کبودی گذر از وسط کوچهی سنگی یهودی و کبودی و در طشت طلا گرم شهودی و چه ناگاه چه دلتنگ غروبی ، چه چوبی عجب اوج و فرودی و کبودی خدایا چه کند زینب کبری... |
|||
|
|
۱۴:۰۷, ۲۷/دی/۹۱
شماره ارسال: #569
|
|||
|
|||
![]() به هوای حرم کربــ و بلا محتاجم . . |
|||
|
|
۱۷:۵۱, ۲۸/دی/۹۱
شماره ارسال: #570
|
|||
|
|||
![]()
امروز میاندیشیدم که چرا از شبه جزیره و عراق و بصره و شام با همه وسعتشان تنها هفتاد و دو تن به یاری حسین آمدند. چه میگویم این هفتاد و دو نفر که نیمشان اهل بیت و خانوادهاند و صرفاً نیمی از مدینه و کوفه و اندکی نیز از جاهای دیگر هستند.
آیا به جهت این است که از قیام حسین بیخبر ماندهاند؟ تاریخ به ما میگوید که حسین بن علی تا قبل از حرکت به سوی کوفه دیگران را از حرکت خود با خبر کرده بود. حسین از قبل نیز نامهنگاریهای بسیاری داشت و حجم بالای مکاتبات امام نشان از ارتباطات گسترده امام با نقاط مختلف دارد. حسین به سرشناسان و بزرگان شیعه از خروج خود خبر داده بود و طبعاً مردمان قبايل و شهرها در طی این مدت در جریان امر قرار گرفته بودند. امام حتی به برخی شهرها نيز سفیر فرستاد و به نوشتن نامه اکتفا نکرد. آیا علاقه به پیامبر و دین کم شده است و یا علقهای به یزید یا حکومت بنیامیه شکل گرفته؟ هیچ چیز ملموس و محسوسی که نشان از این تحول و تغییر در مردم باشد نمیتوان یافت. هر ساله حج برگزار میشود و مردم به زیارت قبر پیامبر میروند و حتی به دیدار سبط پیامبر میآیند. حقیقت این است که مشکل از جای دیگری است و آن اینکه مردم کار دارند و گرفتار. اولویتها در زندگی افراد براساس اهداف آنها صورت میپذیرد. آنها که هدفشان با هدف اولیاء خدا تفاوت دارد، اولویتهای زندگی آنها نیز با امام متفاوت خواهد بود. زندگی گرفتاریهای خاص خود را دارد و این گرفتاریهاست که آدمی را به گرو میبرد. خروج امام هماهنگ با زندگی روزمره مردم نیست. هنگام خروج او هر کسی گرفتاریهای خود را دارد که لااقل بهانهای است برای ماندن و نیامدن. ![]() اگر زندگی با اهداف امام باشد و دغدغه اصلی حکومت حق و بازگرداندن زعامت به اهل آن، در این صورت همه کارها در این راستا است و منافاتی میان فرمان امام با زندگی فرد پیدا نمیشود. در یک سطح پایینتر اگر در میان اهداف دیگر، این هدف گم نشده باشد و هنوز این دغدغهها در ذهن و دل حضوری جدی داشته باشد، هنگام صدور فرمان خروج و نیاز امام به کمک، تعارض میتواند به نفع این دغدغهها حل شده و به همراهی با امام بیانجامد. این تجربه را شنیدهای که آنها که خود را آماده ظهور حجت خدا میدیدند و ناله از عدم ظهور او میکردند، در خواب یا بیداری، این وابستگی خود به شرايط و ناآمادگی خود را شهود کردند و دیدند که هنگامی که بر سر سفره هوسی یا نیازی نشسته باشند و گرمی و لطافتش را حس کرده باشند، دیگر تعجیل در فرج نمیکنند، بلکه تأخیر آن را طالب خواهند شد! آنچه ما را حتی امروز میتواند در صحرای کربلا حاضر کند و دیوارهای زمان را بشکند، همراهی با دغدغههای حسین است. آیا با آنکه با حسین در حرب باشد ما در حرب خواهیم بود؟ یا صرفاً اگر به خاطر منافع یا خطرات همراهی با دشمن نکنیم، جرأت اقدام نداریم و فرصتی برای همراهی با امام کنار نگذاردهایم؟ اگر هم اقدامی کنیم در حد حرب نیست که ناله و نفرین یا اعتراضی با زبان یا کمکی با مال است. اما حرب یعنی همه چیز خود را به میان آوردن و از چیزی فروگذار نکردن. حجت الاسلام دکتر امیر غنوی ![]() |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 202.png]](http://paradise-110.persiangig.com/image/202.png)
![[تصویر: 2252.jpg]](http://paradise-110.persiangig.com/image/2252.jpg)




![[تصویر: Karbala03.jpg]](http://linkzan.com/wp-content/uploads/2013/01/Karbala03.jpg)
![[تصویر: Salam_Bar_Imam_Hosain.png]](http://s1.picofile.com/file/7441508167/Salam_Bar_Imam_Hosain.png)


![[تصویر: 666964_orig.jpg]](http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2011/07/666964_orig.jpg)




![[تصویر: spy7sdh8giraagu1iuk.jpg]](http://upload.tehran98.com/img1/spy7sdh8giraagu1iuk.jpg)
![[تصویر: 47-image1.jpg]](http://alisafaee.ir/user_files/articles/47-image1.jpg)