کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات اخلاقی امام خمینی(رحمة الله علیه)
۱:۵۵, ۱/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام
دوستان دراین تاپیک سعی براین است تا خاطرات اخلاقی
که از امام خمینی (رحمة الله علیه) را برایتان قراردهم
ان شاالله مورد استفاده همگان قرار گیرد
"خودتان رابه عبادت عادت دهید"
یکی ازروزها امام به طلاب فرمودند:
سعی کنیدتاجوان هستید خصلت های بد دروجودتان ریشه
نداوند زیرا باگذشت عمر این خصلت ها راسخ میشوند
وانسان به حالی می رسد که رهایی ازدست این خصلت ها
امکان پذیرنیست تاجوان هستید به عبادت وخصلت های خوب
خودتان راعادت دهید.
"برداشت هایی ازسیره امام خمینی ج 5-ص189"
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، شیدا ، مصباح ، سیمرغ ، مجنون العباس ، mahdy30na ، السا ، حسن.س. ، SHA.453 ، بیداری12 ، 135 ، آوا ، شهیدطیبه واعظی
۰:۲۵, ۱۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
"حال تذکر راباذکرحفظ کنید"
یک روز خدمت امام عرض کردم گاهی انسان حال تذکر پیدا میکنداما زود محو میشود چه باید کرد؟
فرمودند:
آن راهم باید باذکرو دوری ازهواپرستان حفظ کرد
برداشتی ازسیره امام خمینی ج5-ص183
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، شیدا ، مصباح ، سیمرغ ، مجنون العباس ، mahdy30na ، السا ، SHA.453 ، 135 ، حضرت عشق ، آوا ، شهیدطیبه واعظی
۱:۲۲, ۱۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

رفتار بی نهایت صبورانه امام(رحمة الله علیه) با بچه ها

HeartHeartHeart

[تصویر: n00154876-b.jpg]

"خانم طباطبائی- همسر حاج سید احمد آقا (رحمة الله علیه) – درباره رفتار امام با بچه ها و بازی امام با نوه اش علی چنین می گوید: علی كوچك بود، گاهی كارهایی می كرد كه اصلا مناسب نبود، حتی ممكن بود برای آقا ایجاد ناراحتی كند، ولی آقا با كمال خوشحالی و خنده می گفتند: مساله ای نیست، بچه را آزاد بگذارید چون آقا تمام شبانه روز را در خانه بودند و علی هم در كنار ایشان بود لذا آقا با علی مانوس بودند و علی هم به آقا انس گرفته بود. یك بار من پیش آقا رفتم و دیدم علی در كنار ایشان نشسته است و از آقا تقاضای ساعتشان را دارد، ایشان فرمودند: «پدرجان! آخر ساعت رنجیرش می خورد به چشمت و اذیت می شوی» علی گفت: خوب عینكتان را بدهید . ایشان فرمودند: عینكم نیز همینطور، به چشمانت می زنی چشمانت اذیت می شود، چشم تو حالا ظریف است، گل است، علی اصرار كرد كه آقا، عینك را بدهید ایشان فرمودند: نه دسته اش را می شكنی و من دیگر عینك ندارم، نمی شه بچه به این چیزها دست بزند. چند دقیقه ای گذشت و علی در خانه چرخی زد و مجددا آمد و گفت: آقا! امام فرمودند: «جانم » علی گفت: آقا: بیا تو بچه شو و من آقا می شود!! امام فرمودند خیلی خوب باشد. علی گفت: پس پا شو از این جا، بچه كه جای آقا نمی نشیند. امام بلند شدند و خودشان را كنار كشیدند و علی گفتند: پس عینك را بده، ساعت را بده بچه كه به عینك و ساعت دست نمی زند!! آقا فرمودند بیا، من به تو چه بگویم؟ راهش را درست كردن و عینك و ساعت را گرفتی. گاهی علی به آقا می گفتند: شما بنشینید من شما را حمام كنم، آنوقت ایشان می نشستند و علی سر و صورت ایشان را می شستند، علی دستش را به دیوار می كشید كه مثلاً صابون است بعد به سر و صورت آقا می مالید. من به علی می گفتم: با این كار آقا را اذیت می كنی و آقا فرمودند: نه اذیت نمی كند بگذارید كارش را بكن"
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، مجنون العباس ، Ramin_Ghn ، mahdy30na ، مصباح ، عشقم کربلا ، SHA.453 ، sayyed amir ، 135 ، حضرت عشق ، آوا ، شهیدطیبه واعظی ، azizi1901
۱:۵۹, ۱۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #4
آواتار
تأثیر دعای امام


به بیماری عصبی سختی دچار شده بودم و به همین منظور به خارج از کشور برای مداوا رفتم .
معالجه این بیماری مدت ها طول کشید .
تقریبا به تمامی پزشکان مجرب داخل و حتی چندین پزشک در خارج از کشور مراجعه کرده بودم ، لیکن از نزد همه آنها نا امید بازگشتم.
حتی میان دوستان شایع شد ، فلانی علاج پذیر نمی باشد و برای جانشینی وی در ژاندارمری باید فکری کرد.
اعضای خانواده ام نیز کم کم مأیوس شده بودند وخلاصه امید برای درمانم بسیار پایین بود.
.
خدمت امام رسیده سلامی عرض کرده و گفتم :
«دکترها مرا جواب کرده اند و این به معنی آن است که از نظر طبی من علاج ناپذیرم .
از شما خواهشی دارم و آن اینکه برایم دعا کنید ، که ان شاء الله بهبودی یابم و بتوانم به خدمت گزاری ادامه دهم. »
امام دعا کردند و خدا را شاهد می گیرم که از آن پس رفته رفته حال من بهتر شد.
سردار سرتیپ پاسدار علی فضلی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ramin_Ghn ، mahdy30na ، مصباح ، Islam ، sayyed amir ، 135 ، حضرت عشق ، مجنون العباس ، آوا ، شهیدطیبه واعظی
۱۳:۳۱, ۱۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #5

احترام به قانون
زمانی که امام در پاریس و درمحله نوفل لوشاتو بودند ، برخی از همراهان امام گوسفندی ذبح کردند، طبق قانون کشور فرانسه ذبح حیوانات در خارج از کشتارگاه ممنوع است، امام وقتی که با خبر شدند این کار خلاف قانون کشور فرانسه است فرمودند : من از گوشت این گوسفند نمی خورم.
ختم قرآن

ماه مبارک رمضان که فرا می رسید امام خمینی (رحمة الله علیه) ملاقات ها و برنامه های دیدار با مردم را لغو می کرد ، در ماه رمضان سه بار ختم قرآن می کرد و در هر سال 3 ماه روزه می گرفت ، ماه رجب ،‌شعبان و رمضان
مهربانی
یک روز ما منزل امام بودیم دیدیم که حضرت امام گوشت غذایشان رابه گربه می دهند . مادرم گفت : آقا توی این گرانی چرا گوشت را به گربه می دهید حضرت امام با حالتی ناراحت روبه ما کردند و گفتند این گربه با ما چه فرقی دارد ؟ ما نفس می کشیم آنها هم نفس می‌کشند اگر ما به آنها غذا ندهیم کی به آنها غذا بدهد ؟ (زهرا اشراقی نوه امام)
حفظ سلامتی

امام امت مقید بودند روزی یک ساعت دورحیاط پیاده روی کنند و قدم بزنند ، ایشان درحفظ صحت و سلامتی خود کاملا کوشا بودند مرحوم حاج آقا مصطفی می فرمود : آقا در 24 ساعتی که اکثر روز را درتک سلولی زندانی بودند آن یک ساعت رادر همان جا قدم زدند و ترک نکردند .
دست غیبی
رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای دامه برکاته نقل می فرماید :‌ امام امت (رحمة الله علیه) به من فرمودند : .. آن طوری که من فهمیدم از اول انقلاب تا حالا مثل اینکه یک دست غیبی ما را درهمه کارها هدایت می کند .

آیت الله حاج سید مهدی روحانی می فرمود : امام کارهایی می کند که در وهله اول به عقل ما عقلا جور در نمی آید ولی بعدا معلوم میشود که حق با ایشان بوده است
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ramin_Ghn ، آفتاب ، mahdy30na ، مصباح ، sayyed amir ، 135 ، مجنون العباس ، آوا ، شهیدطیبه واعظی
۲۰:۱۱, ۱۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #6
آواتار
روز موعود فرا رسید آنچه در فرودگاه می‌گذشت، مجموعه ای از احساسات متناقض بود، شادی، وحشت، ناباوری، نگرانی. تالار فرودگاه از دعوت شدگان و مستقبلین پر بود..

آنچه پیش روی شماست خاطرات آیت الله سید علی خامنه‌ای از روزهای پرشور انقلاب اسلامی در سال 1357 است که برای مخاطبین نسل جوان انتخاب کرده ایم.


[تصویر: 886821_886.jpg]



گسترش اعتراض‌ها به جلوگیری از ورود امام خمینی کار را به جایی رساند که بختیار در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: «با صدای بلند اعلام می کنم که حضرت آیت الله هر وقت میل داشته باشند می توانند به کشور بازگردند.»

سرانجام آقای مفتح، عضو کمیته مرکزی استقبال از امام در آخرین ساعات روز دهم بهمن به یکی از نشریه‌ها گفت که رهبر انقلاب 9 صبح، پنج شنبه، 12 بهمن به ایران خواهد رسید.
روز موعود فرا رسید آنچه در فرودگاه می‌گذشت، مجموعه ای از احساسات متناقض بود، شادی، وحشت، ناباوری، نگرانی. تالار فرودگاه از دعوت شدگان و مستقبلین پر بود... همه چشم ها به در اصلی دوخته شده بود، اما ناگاه امام از در دیگری وارد تالار فرودگاه شد. «عزم و اراده و اقتدار در چهره شان موج می‌زد. اثری از خستگی، بی‌خوابی و نگرانی در ایشان ندیدم.»
بیش از یکصد خبرنگار در همین هنگام از در اصلی داخل شدند. تالار پر شد از جمعیت که موج می خورد و به سمت امام می رفت. «احساس خطر کردیم و با صدای بلند از مردم خواستیم که از امام دور شوند، بر احساسات خود غلبه کنند. من و شماری از نزدیکان امام خود را عقب کشیدیم. جز آقای مطهری که داخل هواپیما رفته بود و هنگام خروج امام را همراهی کرده بود، کسی از خواص، کنار ایشان نبود...»
[تصویر: 886822_143.jpg]
امام در مکانی که برای وی در نظر گرفته شده بود، ایستاد. چند جمله بیشتر نگفت. «هرچه پریشانی در دلها بود زدوده شد آرامش عجیبی به سراغ قلب‌هامان آمد. این دومین باری بود که سخن امام چنین طمأنینه‌ای در من ایجاد کرد...»
پس از خروج از تالار فرودگاه در خودرو ویژه ای که آماده شده بود نشست. «وقتی وارد خیابان شدیم، انبوه جمعیت فشرده و هیجان زده از پیر و جوان، زن و کودک، موج می‌زد... استقبال کنندگان همراه کاروان و پیش و پس آن می دویدند، شعار می‌دادند، گلباران می کردند، شاد بودند...»
امام راهی بهشت زهرا شدند. پس از پایان مراسم در بهشت زهرا امام و سید احمد خمینی با یک دستگاه آمبولانس از بهشت زهرا خارج و در بیابان‌های اطراف سوار هلی‌کوپتر شدند... بیمارستان هزار تخت خوابی [=امام خمینی] سرانجام محل فرود هلی‌کوپتر شد. کارکنان بیمارستان با این خیال که بیمار بدحالی داخل آن است به سمت هلی کوپتر دویدند. وقتی امام را دیدند، شوکه شدند، یکی از دکترهای بیمارستان خودرو ویژه خود را در اختیار آنان گذاشت. از بیمارستان خارج شدند.


[تصویر: 886823_377.jpg]
یکی از نگرانی‌های تمام نشدنی، عملی شدن تهدیدات ژنرال های شاه بود؛ اما، «مردم را می‌دیدی که اطراف مقر امام را مانند نگینی احاطه کرده بودند... در واقع یک سپر انسانی درست کرده بودند و سرنوشت خود را با امام و انقلاب گره زده بودند همین امر موجب شده بود که هر عملیات نظامی علیه مقر امام با پیچیدگی و چه بسا غیر ممکن بودن همراه باشد.»
[تصویر: 886778_921.jpg]
*
برگرفته از کتاب شرح اسم(زندگی نامه آیت الله سید علی حسینی خامنه ای) نوشته هدایت الله بهبودی

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MEEAAD ، آفتاب ، sayyed amir ، مصباح ، 135 ، مجنون العباس ، آوا ، شهیدطیبه واعظی
۱۳:۳۳, ۱۵/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #7
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
"خودتان رانگیرید"
امام تذکر میدادندمراقب اخلاق وسیرت خودباشیدخودتان رانگیرید وتکبرنکنید.
برداشت از سیره امام خمینی-ج1-ص298
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، 135 ، مجنون العباس ، آوا ، شهیدطیبه واعظی
۱:۰۲, ۱۶/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #8
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
"کارهای بد را ترک کنید"
درملاقاتی که به محضر امام رسیدم عرض کردم
حاج آقامرانصیحتی بفرمایید
امام باتبسمی شیرین گفتند"نصیحت"
وبعدازآن فرمودند:
سعی کنیدکارهای خوب انجام دهید وکارهای بد راترک کنید
برداشت هایی ازسیره امام ج1-ص295
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: 135 ، مجنون العباس ، شهیدطیبه واعظی
۰:۲۴, ۱۸/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #9
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
"کمالات معنوی را درجوانی کسب کنید"
امام دربحث مکاسبشان شایددهها بارتذکر
میدادند که همه کارها اعم از نوشتن ومطالعه وتحقیق عبادت و کسب کمالات معنوی
رادرجوانی کسب کنیدوانجام دهید وازموقعیت استفاده کنید
برداشت هایی ازسیره امام خمینی-ج5-ص189
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجنون العباس ، آوا ، شهیدطیبه واعظی
۱:۱۳, ۲۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #10
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
"طمانینه درهرزمانی"
حاج احمدآقا درنجف تعریف میکردند:
ایشان گفتند که ازآقاسوال کردم آن زمان که سوارهواپیما شده
به سوی ترکیه پرواز میکردید چه حالی داشتید:
امام فرمودند:
والله همین حالی که الان درکنارشما نشسته ام داشتم
برداشت هایی ازجلد 2-ص243
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجنون العباس
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  در محضر آیت الله سید علی قاضی(رحمة الله علیه) عبدالرحمن 14 8,819 ۱/شهریور/۹۵ ۱۷:۴۹
آخرین ارسال: ماحی
  در محضر حاج محمد اسماعیل دولابی (رحمة الله علیه) Hadith 222 92,591 ۷/فروردین/۹۵ ۱۳:۳۰
آخرین ارسال: سدرة المنتهی
  سخنان آیت الله بهجت (رضوان الله علیه) Agha sayyed 315 123,251 ۳/تیر/۹۴ ۱۴:۴۶
آخرین ارسال: saloomeh
  زندگانی آیت الله سید علی قاضی رحمه الله علیه آوا 14 4,510 ۳۰/اردیبهشت/۹۴ ۱۵:۱۹
آخرین ارسال: آوا
  خاطراتی از آیت الله بهجت (رضوان الله علیه) ترنم 18 8,093 ۱۱/فروردین/۹۴ ۹:۰۹
آخرین ارسال: رضوانه
  به یاد آیت‌الله نخودکی اصفهانی(رحمة الله علیه) علمدار133 9 5,782 ۱۷/آذر/۹۳ ۱۳:۲۸
آخرین ارسال: یاوران مهدی
  آیت الله آقا مصطفی خمینی (رحمة الله علیه) Agha sayyed 1 2,133 ۲۸/آبان/۹۲ ۱۹:۱۹
آخرین ارسال: عبدالرحمن

پرش در بین بخشها:


بالا