کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
°•°•° ~ کریم ترین ~ °•°•°
۱۸:۵۶, ۴/بهمن/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۹۳ ۱۸:۵۹ توسط آوا.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


** السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) **

°•°•° ~ کریم ترین ~°•°•°

√ نماینده ی عدالت و اعتراض به خلیفه√

راستش اگر بخواهیم اوضاع و حال و روز زمان خلیفه ی سوم را به تصویر بکشیم، باید از زمان زندگی تلخ و پر مصیبت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شروع به گفتن کنیم.

از همان زمانی که معنای «خلیفه» به «پادشاه» تبدیل شد و آنانی که لایق عبای جانشینی برترین مخلوق خداوند نبودند، بر منبری نشستند که حقّ امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(علیه السلام) بود. امّا چون فرصت نداریم که این تاریخ را برشمریم، راحت به شما می گوییم که وقتی مسلمانان به زمان خلیفه ی سوم رسیدند، دیگر نه کسی رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را آنچنان که باید می شناخت و نه اسلام، آن چیزی بود که در میان مردم جاری بود.

آخر شما بگویید: سوزاندن قرآن ها و ممنوعیت نَقل حدیث رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از سویی و جعل روایات متعدّد برای پائین آوردن مقام پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به دست یهودیان، مگر چیزی هم از دین باقی می گذارد؟

در دوران عثمان بن عفان، فساد مالی بیداد می کرد؛
خلیفه ی سوم می گفت: «ما هر قدر احتیاج داشته باشیم از بیت المال بر می‏داریم اگرچه دماغ عده ‏ای به خاک مالیده شود.»(1)

علاوه بر آن، وضعیت دین هم در هم ریخته بود. غیر از شکنجه و تبعید یاران واقعی امام علی (علیه السلام)، از جمله ابوذر، عمّار، عبدالله بن مسعود و دیگران، اتّفاقات بسیاری برای یاوران رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) افتاد.
برای مثال، خلیفه، دستور داد تا مستمری یکی از شیعیان را قطع کنند، پای او را بِکِشند و دنده اش را بشکنند؛ چرا که او اعتراض کرده بود که خلیفه حق ندارد قرآن ها را بسوزاند.(2) این هم از وضع حمایت از انصار و مهاجران.

این وضعیت را به تصویر کشیدیم که بفهمید چرا حضرت علی(علیه السلام)، مرد عادل روزگاران، نماینده ای به سوی عثمان فرستادند و بارها و بارها حقوق مسلمانان را به او یادآوری فرمودند.
این نماینده، امام حسن مجتبی(علیه السلام) بودند. کسی که بعد از امیرالمؤمنین(علیه السلام) عهده دار مسئولیت مسلمانان شدند.(3)

بعد از تذکّرهای مکرّر، خلیفه سرانجام به امام حسن(علیه السلام) گفت:
«پدرت تصور می‏ كند كه احدی آگاهی ندارد؛ ولی ما به آنچه انجام می‏ دهیم، آگاه هستیم. بنابراین دست از سر ما بردار.»(4)

بدین ترتیب، نامه ها و پیغام های امام علی(علیه السلام)، ادامه نیافت.


√ مجروح شدن امام حسن(علیه السلام) در مقابله با قاتلان عثمان √

ماجرای قتل عثمان، ماجرای پیچیده و دنباله داری است؛ از فتوای عایشه به قتل او(5) تا محاصره ی خانه اش، از سنگ پرانی طلحه به صورت ناشناس(6) و قتل عثمان به دست دو نفر از محاصره کنندگان، همه و همه فتنه ی سختی بود که همگی مسلمانان با آن درگیر شده بودند؛ امّا دود آن به چشم آل علی(علیه السلام) رفت. بگذریم!

بعد از محاصره ی خانه ی عثمان توسط مردم خشمگین، حضرت علی(علیه السلام) به دو فرزند خودشان دستور دادند که با شمشیر در مقابل قاتلان بایستند و به آنها فرمودند: «اجازه ندهید کسی به خلیفه دست بیابد.»(7)

در گیر و دار مقابله با محاصره کنندگان، امام حسن(علیه السلام) از سرشان خون جاری شد، امام حسین(علیه السلام) مجروح شدند و قنبر، غلام امام علی(علیه السلام) نیز با سر شکسته به دفاع از امر امیرالمؤمنین(علیه السلام) مشغول بود.(8)

در قسمتهای بعد خواهیم دید که امام حسنی که در دفاع از عثمان مجروح شدند، چگونه آماج تهمت ها و تهدیدهای قاتلان حقیقی گردیدند؛ ان شاء الله.


پی نوشت:
1. شرح نهج البلاغه ابن ابی‏الحدید، ج 3، ص 39 و 40؛ به نقل از مقاله ی «وقایع دوران خلافت عثمان»، از سایت تخصصی و مرجع پارسی گلد به آدرس
2. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 56؛ به نقل از دایرة المعارف تشیع، نشر شهید سعید محبی، 1384، ج 11، ص 162.
3. عقدالفرید، ج 5، ص 58؛ به نقل از مقاله ی «مسؤولیت‏های امام حسن علیه‏السلام در دوران پدر»، اثر محمّدجواد طبسی، کوثر ، خرداد 1379، شماره 39؛ به نقل از سایت تعلیمات اسلامی واشنگتن
4. همان.
5. عایشه در پی برخوردهای لفظی و دل پری که از عثمان داشت، این فتوا را صادر کرد: «اقتلوا نعثلاً فقد کفر؛ این کفتار پیر را بکشید که کافر شده است.»؛ طبری، ج 4، ص 474؛ شرح نهج البلاغه ی ابن ابی الحدید، ج 2، ص 77؛ به نقل از عسکری، سیّد مرتضی، «سقیفه»، قم، دانشکده اصول دین، 1387، ص 218.
6. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 404؛ به نقل از عسکری، سیّد مرتضی، همان، صص 225-226.
7. انساب الاشراف، ج 5، ص 69؛ به نقل از همان کتاب، ص 225.
8. همان.

پ.میعاد

درمجموعه مطالب کریم ترین برآنیم که به معرفی شخصیت و تاریخ امامت دومین امام شیعیان، حضرت حسن مجتبی(علیه السلام) بپردازیم؛ ان‌شاءالله.

mastoor.ir
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۹:۴۳, ۱۴/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #11
آواتار
** السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) **

°•°•° ~ کریم ترین ~°•°•°


√ فرزند رسول الله(علیه السلام) √


مدّتهای مدیدی، دشمنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تلاش کردند، ثابت کنند که ایشان فرزندی ندارد جز یک دختر و از آنجایی که اعراب اعتقاد نداشتند که نسل از دختر ادامه پیدا می کند، بسیاری از دشمنان خداوند، به رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) طعنه می زدند. این وضع تا ولادت امام حسن مجتبی(علیه السلام) ادامه یافت. آنگاه ماجرای عظیمی اتّفاق افتاد که در طیّ آن، امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)، به عنوان «فرزندان رسول خدا» به جهان اسلام معرفی شدند: مباهله. پس از این اتّفاق، کارشکنی دشمنان آغاز شد تا فرزندی امام حسن و امام حسین(علیه السلام) برای رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را زیر سوال ببرند.

در رأس این دشمنان، معاویه (علیه اللعنه) قرار داشت. او کسی بود که به هر فریب و ضدّ تبلیغی دست می زد تا این عنوان برای حسنین(علیه السلام) به کار نرود.
در این مطلب مختصر، به معرفی مباهله می پردازیم و پس از آن بیان می کنیم که برای حفظ نقش «فرزندی»، امام حسن (علیه السلام) چگونه به مقابله برخاستند.

مباهله و معرفی فرزندان رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
ماجرای «مباهله» را احتمالاً خوانده یا شنیده اید. ماجرای مختصرش این می شود که گروهی از مسیحیان نجرانی در مقابل رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ایستادند و از آنجایی که حرفهای ایشان را حق نمی دانستند، قرار گذاشتند، جایی جمع شوند و هر دو گروه، یکدیگر را نفرین کنند تا از این طریق، بلای خداوند بر گروه باطل نازل شود. در این ماجرا، رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به همراه حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، فاطمه صدیقه (سلام الله علیها) و امام حسن و امام حسین‌(علیه السلام)، در صحنه حضور یافتند. این در حالی بود که مسیحیان نجرانی، هر آنچه می توانستند زن و مرد و فرزند آورده بودند تا حدّاقل نفرین یکی از آنها کارگر بیفتد. نجرانیان، از حضور سادهو بی پیرایه ی رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به همراه خانواده شان، پی بردند که این پنج نفر، حتماً از مقرّبان خداوندند و اگر نفرین کنند، جهان نابود می شود.

در این روز، آیه ای نازل شد که به آیه ی مباهله معروف است:
«فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبين‏؛(1) هر گاه بعد از علم و دانشی که درباره ی مسیح به تو رسید، کسانی به ستیز با تو برخیزند، به آنها بگو بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را دعوت کنید ما زنان خویش را دعوت نماییم و شما نیز زنان خود را، ما از نفوس (کسانی مثل خودمان) دعوت کنیم، شما نیز کسانی مثل خودتان را را بیاورید، آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
در این ماجرا که شاهدان بسیاری داشت، امام حسن و امام حسین(علیه السلام) به عنوان فرزندان رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) معرّفی شدند. اکثر مفسّران شیعه و سنّی درباره ی این موضوع توافق دارند که: منظور از «ابنائنا» در آيه، حسن(علیه السلام) و حسين (علیه السلام) و منظور از «نسائنا» فاطمه(سلام الله علیها) و منظور از «انفسنا » حضرت علي(علیه السلام) است. (2)

تلاش دشمنان علیه امام حسن(علیه السلام)
از آنجایی که امام حسن(علیه السلام) فرزند بزرگ رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بودند، در مقابل عنوان فرزندی ایشان، تبلیغات بسیاری شد. برای نمونه به یک مورد اشاره می کنیم:
غلام معاویه (ذکوان) تعریف می کند:

روزی معاویه گفت: مبادا بشنوم کسی این دو جوان (حسنین(علیه السلام)) را فرزندان رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بنامد. عوض آن بگویید: فرزندان علی(علیه السلام).
غلام می گوید: مدّتی بعد معاویه به من فرمان داد که نام فرزندانش در شجره نامه ای ثبت کنم. من نیز پسران و فرزندان پسرانش را یادداشت کردم و از ثبت نام فرزندان دخترانش خودداری کردم و وقتی نوشته را نزد معاویه بردم، او گفت: «وای بر تو! از یادداشت کردن نام بیشتر فرزندانم غفلت کرده ای.»
ذکوان گفت: «کدام فرزندان؟»
معاویه گفت: «مگر فرزندان فلان دخترم فرزندان من به شمار نمی‌ آیند؟»

ذکوان در پاسخ او گفت: «خدایا! این چه سخنی است؟ فرزندان دخترانت فرزندان تو به شمار می‌آیند، ولی فرزندان فاطمه فرزندان رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به حساب نمی آیند؟!»
گفت: به تو چه مربوط؟ خدا تو را مرگ دهد. هیچ کس نباید این سخن را از تو بشنود. (3)

دفاع امام حسن(علیه السلام) از عنوان فرزند رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
امام حسن(علیه السلام) در هر فرصتی که می یافتند، از عنوان خود دفاع می کردند؛ علی الخصوص در بسیاری از موارد به آیه ی مباهله اشاره می کردند. مثلاً در جایی به معاویه فرمودند:
«رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در ماجرای مباهله از میان همه ی مردم، پدرم را به عنوان نفوس و من و برادرم را به عنوان فرزندان و مادرم فاطمه را به عنوان زنان برای انجام این کار با خود همراه برد. بنابراین، ما خاندان پیامبر و گوشت و خون و روح و روان او به شمار آمده، از اوئیم و او از ماست.»(4)

همچنین آن حضرت، روزی در حضور معاویه، بر فراز منبر فرمودند: «اگر میان زمین و آسمان در جست و جوی پسرانی برای پیامبرتان باشید، کسی را غیر از من و برادرم حسین، نخواهید یافت.» (5)



پی نوشت:
1. آل عمران: 61.
2. صحیح مسلم، ج‏7، ص 120/ مسند احمد بن حنبل، ج‏1، ص 185/ تفسیر طبرى، ج‏3، ص 192/ مستدرك حاكم نیشابورى، ج‏3، ص 150/ دلائل النبوة، حافظ ابونعیم اصفهانى، ص‏297/ روح المعانى، آلوسى، ج‏3، ص‏167/ كشاف، زمخشرى، ج‏1، ص‏193/ فصول المهمه ابن صباغ، ص 108/ الجامع لاحكام القرآن، علامه قرطبى، ج‏3، ص 104؛ به نقل از «على علیه السلام مثل الاعلای قرآن»، سایت تبیان.
3. «کشف الغمّه» اربلی، دارالاضواء، ج 2، ص 173؛ به نقل از «سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی»، تالیف گروهی از نویسندگان، ترجمه عباس جلالی، قم، مجمع جهانی اهل بیت(علیه السلام)، چاپ اوّل، 1392، ص 74.
4. «تفسیر رازی»، ج 13، ص 66؛ «فضائل الخمسه من الصّحاح السته»، ج 1، ص 247؛ به نقل از همان کتاب.
5. «مناقب ابن شهرآشوب»، ج 4، ص 12؛ به نقل از همان کتاب، ص 75.

پ.میعاد

mastoor.ir
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۳۶, ۱۵/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #12
آواتار
** السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) **

°•°•° ~ کریم ترین ~°•°•°

√ جان دل پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) √

برای معاصران امام حسن(علیه السلام) هیچ شکّ و شبهه ای نبود که آن حضرت، محبوب دل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند. چرا که مردم در طول زندگی امام حسن مجتبی(علیه السلام)، هر روز شاهد ابراز محبّت از سوی پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و سفارش درباره ی ایشان بودند.

امام حسن مجتبی(علیه السلام)، حدوداً هفت ساله بودند که حضرت رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از دنیا رفتند؛ امّا در همین سالها، روایات بسیاری از ابراز محبّت حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) بیان شد. همچنین به امامتشان نیز اشاره داشتند. مثلاً جمله مشهوری از ایشان نقل شده که فرمودند: «حسن‏ و حسين‏ امامند چه قيام‏ كنند و چه بنشينند.» (1)

در ادامه، برخی از روایاتی که به محبوبیت امام حسن(علیه السلام) نزد رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اشاره دارد، می آوریم.

هیبتم برای حسن!
روایت شده است در هنگامه ی رحلت رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) دو پسر خود حسن و حسين را به حضور پدرشان آوردند و گفتند: «پدر جان! اين دو، پسران شمايند. چيزى از خصلت ها (و اخلاق) خود را به آن دو ارث بده.»
حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: «هيبت و سيادت (آقامنشی) من برای حسن خواهد بود و جرئت و بخشش من برای حسين(علیه السلام).»(2)

شما از منید
روايت شده است كه حضرت امیرالمؤمنین على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) به محضر پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسيدند و هر يك مى ‏گفتند: «من نزد رسول خدا محبوب ‏ترم.»
پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آنان را دايره‏ وار گرد خود قرار داد. فاطمه (سلام الله علیها) پيش روى پيامبر و على (علیه السلام) پشت سر و حسن (علیه السلام) سمت راست و حسين (علیه السلام) سمت چپ ايشان بودند و پيامبر فرمودند: «شما از من و من از شمايم.»(3)

چه مرکبی، چه سوارانی!
ابن مسعود (از مفسّران بزرگ در مدینه) روایت می کند که: روزی دیدم پيامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، حسن‏ و حسين(علیه السلام)‏ را بر پشت خود سوار كردند و راه افتادند و می فرمودند: «چه خوب مركبى است مركب شما و چه خوب سوارانى هستيد شما دو نفر؛ و پدرتان از شما بهتر است.»(4)

حسن! حسین را بر زمین بزن!
روزی پيغمبر خدا به حسنين (علیه السلام) فرمودند: «برخيزيد و كشتى‏ بگيريد»، آنها برخاستند كه كشتى بگيرند. حضرت زهرا(سلام الله علیها) كه به دنبال كارى [بیرون] رفته بودند، به خانه بازگشتند و شنيدند كه پيامبر خدا به امام حسن(علیه السلام)‏ مي فرمایند:

«حسن! زودباش و حسین را به زمين بزن!» فاطمه اطهر(سلام الله علیها) عرض کردند: «یا رسول الله! پسر بزرگتر را به پسر كوچكتر مسلّط می کنید؟!»
حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: «جبرئیل می گوید: حسین زود باش و من حسن را تشویق می کنم!» (5)

حسن(علیه السلام) را دوست دارم!
رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بارها و بارها در زندگی شان جمله های مشابه این را تکرار کردند که: «كسى كه اين حسن را دوست داشته باشد مرا دوست داشته است.»(6)
ابوهریره نقل می کند: من هرگز امام حسن را نمي ديدم؛ مگر اينكه چشمانم پر از اشك مى‏ شد. گريه من به اين خاطر بود كه يك روز امام حسن(علیه السلام) به حضور پيغمبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمد و در كنار آن حضرت نشست. پيغمبر خدا دهان مبارك خود را بر دهان امام حسن نهاد و سه مرتبه فرمود: پروردگارا! من اين فرزندم را دوست دارم و هر كسى را كه وى را دوست داشته باشد، دوست دارم.» (7)


پی نوشت:
1. فتال نيشابورى، محمد بن احمد، روضة الواعظين، ترجمه مهدوى دامغانى - تهران، چاپ: اول، 1366، ص 262؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
2. همان.
3. همان.
4. حسكاني، عبيد الله بن عبد الله، سيماى امام على عليه السلام در قرآن، ترجمه شواهد التنزيل، قم، اسوه، چاپ: اول، 1381، صص190- 191؛ با استفاده از همان نرم افزار.
5. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار)، ترجمه نجفى ، تهران، چاپ: اول، 1377، ص 297؛ با استفاده از همان.
6. همان، ص 293؛ با استفاده از همان.
7. همان.

پ.میعاد

mastoor.ir
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۸:۳۸, ۱۶/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #13
آواتار
* * السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) **

°•°•° ~ کریم ترین ~°•°•°

√ فاطمه(سلام الله علیها) مادر می شود! √


حضرت حسن محتبی(علیه السلام) پسر و فرزند اوّل خانواده بودند. آن حضرت درست در میانه ی ماه رحمت خداوند، یعنی در 15 رمضان سال سوم هجری متوّلد شدند و با به دنیا آمدنشان، حضرت فاطمه مرضیه(سلام الله علیها) مادر شدند و حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) پدر.

چنانچه سنّت اهل بیت(علیهم السّلام) بود، در روز هفتم، پسر تازه به دنیا آمده را مادر ایشان، در پارچه ای که حضرت جبرئیل امین(علیه السلام) از بهشت آورده بود، پیچید و به دست رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) داد. حضرت نیز نامی را بر ایشان گذاشتند که خداوند فرمان داده بود: حسن.

خداوند از طریق جبرئیل(علیه السلام) به پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «نزد او فرود آی و به او سلام برسان و از سوی من و خودت به او تبریک بگو و به او بگو: علی نسبت به تو مانند هارون نسبت به موسی است؛ پس نام پسر هارون را بر روی این کودک بگذار.» نام فرزند بزرگ هارون(علیه السلام)، شُبر بود که به عربی «حسن» می شد. (1)

جابر بن عبدالله انصاری- از اصحاب پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)- می گوید: حسن را به این نام خوانده اند؛ زیرا حسن از احسان گرفته شده و آن حضرت تجلّی احسان خداست و به احسان خداست که آسمان ها و زمین برپاست. علی و حسن دو نام از نام های خداوند متعال است و حسین اسم تصغیر حسن است.(2) به عبارت دیگر به فرموده ی امام باقر(علیه السلام)، اسم امام حسین(علیه السلام) مشتق شده از نام امام حسن(علیه السلام) است.(3)

اگر به معنای احسان و حسن نگاه کنیم، تازه می بینیم که چقدر این اسم به امام حسن(علیه السلام) می آید! احسان کردن دو معنی دارد: یکی کسی که به دیگران می بخشد و نیکی می کند و دوم کسی که پایه گذار نیکی و بخشش است و دیگران به تبع او، مشغول کار خیر می شوند. (4)

حضرت ختمی مرتبت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، به شکرانه ی نعمت چنین فرزندی، برای ایشان گوسفندی عقیقه(5) کردند. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به دست خود برای حسن(علیه السلام) [گوسفندی] عقیقه کرد و هنگام سر بریدن حیوان فرمود: بسم الله، این عقیقه برای حسن است.» (6)

در روایات آمده است که حضرت رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، تاب دوری این دردانه را نداشت؛ بدین ترتیب، صبح، هنگام روانه شدن به بیرون از منزل و شبها به هنگام بازگشت به منزل، به سوی خانه ی دخترش می شتافت تا نوه ی زیبا و خوش بوی خود را در آغوش کشد. (7)

پی نوشت:
1. ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى - تهران، کتابچی، چاپ: ششم، 1376،ص: 135؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
2. حلیة الابرار، ح 1، ص 499؛ به نقل از رحمانی همدانی، احمد، «امام حسن مجتبی جان دل پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)»، ترجمه حسین استادولی، تهران، انتشارات منیر، چاپ اول، 1392، صص 713-714.
3. علل الشّرایع، ج 1، ص 139؛ به نقل از همان منبع، ص 713.
4. راغب اصفهانى، حسين بن محمد، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن - تهران، مرتضوی، چاپ: دوم، 1374، ج‏1، ص: 493؛ با استفاده از جامع الاحادیث نور 3/5.
5. عقیقه کردن گوسفند، از سنّت های اسلام است و در آن شرایط خاصّی برای قربانی ذکر شده است و مانند قربانی معمولی نیست.
6. الکافی، ج 6، ص 32؛ به نقل از رحمانی همدانی، احمد، همان منبع، ص 714.
7. انّها فاطمه الزهرا، ص 203؛ به نقل از همان، ص 705.

پ.میعاد

mastoor.ir
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۲۳, ۱۷/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #14
آواتار
* * السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) **

°•°•° ~ کریم ترین ~°•°•°

√ افتخارات امام حسن(علیه السلام) در دوران پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) √


اینکه کسی کودک باشد، با اینکه افتخارات بسیاری داشته باشد، منافات ندارد. یعنی می شود حتّی کسی نوزاد باشد؛ ولی جهانیان را به حیرت بیندازد. مانند حضرت عیسی و حضرت یحیی(علی نبینا و آله و علیها السلام) که در گهواره سخن گفتند و سبب ایمان آوردن بسیاری از مردم شدند.

هیچ کس را نمی توانید پیدا کنید که مانند ائمّه‌ معصوم (علیهم السلام) از همان روزهای آغازین تولّد همه را به تعجّب وادارند تا زمانی که رخت از خاک بر می گیرند. امام حسن(علیه السلام) نیز پیش از رسیدن به سنّ هفت سالگی، افتخاراتی را نصیب خود کردند که بزرگان در حیرت آن ماندند. برخی از این وقایع به علّت اهمّیت بسیار زیادش در «قرآن کریم» ذکر شده است.

در ادامه به پنج نمونه از این افتخارات اشاره می کنیم.

الف) ماجرای مباهله
مباهله یعنی نفرین دو طرفه. یعنی دو گروه که خود را بر حق می دانند، خداوند را داور قرار می دهند و گروه مقابل را، که ناحق می دانند، نفرین می کنند. بدین ترتیب، گروهی که براستی ناحقّ است در همان مباهله، دچار مصیبت و بلای خداوند می گردد.

مباهله، یک بار میان مسیحیان نجران و خانواده ی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) رخ داد. مسیحیان نجرانی، جمعیّت انبوهی از زنان و مردان و فرزندان خود را به میدان آورده بودند تا لااقل دعای یک نفرشان بگیرد؛ در مقابل، حضرت ختمی مرتبت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، در حالیکه دست امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) را گرفته بودند و حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در پشت سر و حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) از پیش رویشان می آمدند، وارد میدان مباهله شدند.

مسیحیان نجرانی متوجّه شدند این گروه حتماً حقّند و از ترس مباهله را بر هم زدند. این ماجرای بزرگ، از سویی حقّانیت اسلام را ثابت کرد و از سوی دیگر، نشان داد که پایه های قدرتمندی که خداوند به وسیله ی آنان اسلام را نگه داشته است، چه کسانی هستند: اهل بیت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم).
خداوند نیز در قرآن به این ماجرا اشاره کرده است و می فرماید:

«بگو: «بیایید فرزندانمان و فرزندانتان، و زنانمان و زنانتان، و امثال خودمان و خودتان را فرا خوانیم؛ سپس مباهله كنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»(1)
امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام)، از سوی اسلام، در برابر تمامی فرزندان مسیحیان قرار گرفتند و در آیه با عبارت «فرزندانمان» به آنها اشاره شده است.

امام رضا(علیه السلام) درباره ی این آیه فرمودند: «...هیچ كس ادّعا نكرده است كه پیامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در هنگام مباهله با نصارى كسى را به جز علىّ بن أبى طالب و فاطمه و حسن و حسین به همراه خود و در زیر رداء خود قرار داده ‏اند. پس مراد از «أبناءنا» در این آیه (یعنى فرزندانمان)، همان حسن و حسین است و مراد از «نساءنا» (یعنى زنانمان) فاطمه و مراد از «أنفسنا» (یعنى خودمان) علىّ بن أبى طالب (علیه السلام) است.»(2)

ب) اهل عصمت
نزول آیه ی تطهیر نیز از جمله افتخارات امام حسن(علیه السلام) در کودکی است. خداوند در اثر دعای خیر رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که خانواده شان را زیر عبایشان گرفته بودند، این آیه را در حقّ اهل بیت آن حضرت نازل فرمود:
«این است و جز این نیست که خداوند اراده فرموده است که هرگونه پلیدی و آلودگی را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاک و مطهّر گرداند.» (3)
درباره ی اینکه این آیه درباره ی حضرت رسول، حضرت علی، حضرت فاطمه و حسنین (علیهم السلام) نازل شده است نیز هیچ اختلاف نظری وجود ندارد. پس از این آیه بود که این پنج نفر به پنج تن آل عبا، معروف شدند.(4)
این آیه نشان می دهد که امام حسن(علیه السلام) معصوم و از هر گونه گناه و اشتباه دور هستند.

ج) تعریف خداوند از بخشش آل عبا
ماجرای نزول سوره ی انسان را می توانید از اینجا بخوانید. در این سوره، امام حسن(علیه السلام) به عنوان یکی از کسانی که در راه خداوند می بخشند، معرفی شده اند و در ادامه، به مقام ایشان در بهشت اشاره شده است.

د) عهد نامه ثقیف
پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در عهدنامه‌ اى كه براى قبیلۀ ثقیف نوشتند، امام حسن و امام حسین (علیه السلام) را بر آن گواه گرفتند و گواهى امیر مؤمنان و آن دو بزرگوار (علیه السلام) را در آن ثبت نمودند. «ثقیف» نام یکی از قبایل دشمن با اسلام بود که برای دفع فتنه های آنها، رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با آنان عهدنامه ای بستند و امام حسن و امام حسین(علیه السلام) که هر دو کودک بودند، شاهد آن قرار دادند.
این در حالی بود که پیش از نوشتن عهدنامه، به دستور پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، همه ی مردم برای شنیدن چند آیه از قرآن در مسجد جمع شده بودند و افراد زیادی از بزرگسالان برای گواه گرفتن، در مجلس حضور داشتند. (5)

از این ماجرا پى مى‌بریم كه رسول اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می خواست به ارج و مقام حسنین اشاره كند و به مسلمانان بفهماند این دو بزرگوار در جهت پذیرش مسئولیت ‌هاى بسیار مهمى حتى در قراردادها و پیمان‌نامه ‌هاى مهم سیاسى از شایستگى لازم برخوردارند.(6)

هـ) بیعت رضوان
بیعت رضوان، پیش از فتح مکّه انجام شد. مسلمانانی که همراه با رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بودند، با آن حضرت بیعت کردند و بر سر جانشان عهد بستند که از آن حضرت در بازگشایی مکّه دفاع کنند. در این مراسم معنوی عظیم، امام حسن و امام حسین(علیه السلام) نیز با رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بیعت کردند.
شیخ مفید(رحمة الله علیه) بیان می کنند: «از دلایل کمال این دو بزرگوار و حجّتی (دلیلی) که خداوند به آن دو نفر اختصاص داده است، این است که رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با حسنین(علیه السلام) بیعت کردند و ظاهراً با کودکی غیر از آنها بیعت نکرده است.»(7)

پی نوشت:
1. آل عمران: 61.
2. ابن بابویه، محمد بن على، ترجمه عیون أخبار الرضا علیه السلام - تهران، نشر صدوق، چاپ: اول، 1372، ج‏1، ص: 169؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
3. احزاب: 33.
4. كلینى، محمد بن یعقوب، أصول الكافی، ترجمه مصطفوى - تهران، كتاب فروشى علمیه اسلامیه‏،چاپ: اول، 1369، ج‏2، ص: 46؛ ابن بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا علیه السلام، ترجمه آقا نجفى - تهران، انتشارات علمیه اسلامیه‏، چاپ: اول، بى تا.ج‏1، ص: 168؛ با استفاده از همان نرم افزار.
5. الحیاة السیاسیة الامام الحسن، از عاملى 44؛ به نقل از «سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی»، تالیف گروهی از نویسندگان، ترجمه عباس جلالی، قم، مجمع جهانی اهل بیت(علیه السلام)، چاپ اوّل، 1392، صص 76-77.
6. «سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی»، همان.
7. الارشاد، ص 219؛ به نقل از همان کتاب، ص 77.

پ.میعاد

mastoor.ir
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۷:۲۷, ۱۸/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #15
آواتار
* السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) **

°•°•° ~ کریم ترین ~°•°•°

√ پاسخگوی غیب √

مرد، روی انگشتهای پایش خودش را بالا کشید تا قامت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) را در میان جمعیت ببیند. وقتی او را دید که به سوالات مردم پاسخ می داد، در دلش گفت: «نمی فهمد!» و راهش را از میان جمعیت باز کرد تا به او رسید.

کنار حضرت علی(علیه السلام) ایستاد و سرش را بالا گرفت و گفت:‌ »ای علی! من از رعیت ها و اهالی شهر تو هستم...». علی(علیه السلام) سرش را بالا آورد و نگاه مختصری به او کرد و فرمود: «تو از رعیت ها و اهالی شهرهای ما نیستی! پادشاه روم تو را فرستاده تا مسائلى را از معاويه پرسش نمايد. چون معاويه از جواب آنها عاجز شده است، بنابراین تو را براى خاطر آن مسائل نزد من فرستاده.»

مرد، چند بار دهانش را باز کرد تا چیزی بگوید ولی چیزی به ذهنش نرسید و بیشتر از آن، اصلاً چه داشت که بگوید. علی(علیه السلام) او را خوب دیده بود! با دستش پشت سرش را خاراند و زیر لب گفت: «راستی گفتی یا امیرالمؤمنین! معاويه مرا مخفيانه نزد تو فرستاد؛ ولى تو از اين موضوع آگاه شدى. در حالی كه غير از خداى عليم كسى از اين راز آگاه نبود.»
حضرت علی(علیه السلام) با دست به دو فرزندش حسن و حسین‌(علیهما السلام) اشاره کرد و فرمود: «از هر يك از اين دو فرزندم كه ميخواهى، [مسائلت را] جويا شو.»
مرد، نگاهی به چهره ی خوش سیمای حسن بن علی(علیه السلام) انداخت و گفت: «از حسن می پرسم.»

حسن بن علی(علیه السلام) به طرف او برگشت و پیش از آنکه مرد حرف دیگری بزند، فرمود: «تو آمده ای بپرسی: بين حق و باطل چقدر است. بين آسمان و زمين چقدر فاصله است. بين مشرق و مغرب چقدر است. قوس و قزح چيست. [...] آن ده موضوعى كه هر كدام از ديگرى شديدتر است چيست.»
مرد سرش را تکان داد و با حیرت گفت: آرى.

امام حسن(علیه السلام) پاسخ داد:
«بين حق و باطل بقدر چهار انگشت است. زيرا آنچه را كه به چشم خود بنگرى حق و گاهى آنچه را كه بگوش خود بشنوى باطل است.
فاصله ی بين آسمان و زمين، نفرين شخص مظلوم است و آنچه كه چشم بنگرد. فاصله بين مشرق و مغرب يك روز راه است براى آفتاب.
قزح نام شيطان است و منظور از قوس همين قوس خدائى است كه علامت فراوانى نعمت و امان از براى اهل زمين از غرق شدن است.
[...] امّا آن ده چيزى كه بعضى از آنها از ديگرى شديدتر است:
شديدترين چيزى كه خدا آفريده سنگ است. شديدتر و سفت‏ تر از سنگ، آهن است كه سنگ به وسيله ی آن قطع مى ‏شود. سخت تر از آهن، آتش است كه آهن را آب مي کند. سخت ‏تر از آتش، آب است (كه آتش را خاموش مي كند)، سخت تر از آب، ابر است (كه آب را جذب و توليد مي نمايد). سخت ‏تر از ابر، باد است كه ابر را حمل و نقل يا پراكنده مي كند.
شديدتر و قوى ‏تر از باد، آن فرشته ای است كه باد را دفع می کند. قوى ‏تر از آن فرشته، ملك الموت است كه او را مي ميراند. قوي تر از ملك الموت، خود مرگ است كه او را مى ‏ميراند. شديد و قويتر از موت همان خدایی است که مرگ را دفع می کند.»


منبع روایت: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار)، ترجمه نجفى، تهران، اسلامیه، چاپ اول، 1377، ص365؛ از کتاب خرایج؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۷:۲۴, ۱۹/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #16
آواتار
** السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) **

°•°•° ~ کریم ترین ~°•°•°

√ حضرت مروارید! √

احتمالاً بعضی از شما، از شگفتی دو دریای شور و شیرینی که هرگز با هم ترکیب نمی شوند، با خبرید. این شگفتی آفرینش، چیزی بود که قرآن کریم از آن خبر داده بود، جایی که فرموده بود:

«مَرَجَ الْبَحْرَینِ یلْتَقِیانِ * بَینَهُما بَرْزَخٌ لا یبْغِیانِ * ...یخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ؛ (1)
دو دریا را [به گونه ‏اى‏] روان كرد [كه‏] با هم برخورد كنند. میان آن دو، حدّ فاصلى است كه به هم تجاوز نمى ‏كنند... از هر دو [دریا] مروارید و مرجان برآید.»

این آیه، دانشمندان علوم طبیعی را به دو دریا در زمین راهنمایی کرد که مرزی مشخص بین آب شور و شیرینشان وجود دارد و با هم مخلوط نمی شوند؛ امّا در علم قرآن و حدیث، معنای دیگری نیز برای این آیه آمده است که مانند معنای اوّل آن، زیبا و دلنشین است.

جابر از حضرت صادق (علیه السّلام) نقل کرده است که ایشان فرمودند منظور از «دو دریایی که با هم تلاقی کرده اند» على و فاطمه (علیهما السلام) است‏ و درباره ی «فاصله ای که مانع برهم خوردگی آنان می شود»‏ فرمودند: «یعنى على بر فاطمه ستم روا نمی دارد و فاطمه بر علی» و درباره ی «از آن دو دریا مروارید و مرجان استخراج می شود.» فرمودند: «یعنى حسن و حسین(علیه السلام).» (2)

برخی از مفسّران نیز، معنای آن فاصله ای که دو دریا را به هم وصل می کند، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دانسته اند. (3)

البتّه این تفسیر، تنها آیه درباره ی امام حسن(علیه السلام) در قرآن کریم نیست. ما از این جهت این آیه را انتخاب کردیم که به این بهانه، به نسب عالی و خانواده ی والای امام حسن مجتبی(علیه السلام) اشاره کنیم و آوردن آیه های دیگر، بماند برای وقت دیگری؛ ان شاء الله.

مروارید، محصول سختی کشیدن است؛ بیشتر که فکر می کنیم و وقتی به زندگی پر از تلخی و پرحادثه ی امام حسن(علیه السلام) نگاه می کنیم، می بینیم که تشبیه زیبای قرآن، چقدر دقیق و موشکافانه است.

گویی پس از معرفی این خاندان والا و بلند مقام، باید در پی آن آیات می آمد:
«فَبِأَی آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (4)
پس کدامین نعمت خداوند را می توان انکار کرد؟»

یک نکته ی لطیف: راستی در این آیه، امام حسین(علیه السلام) به مرجان تشبیه شده است؛ آیا می دانید رنگ مرجانی، چه رنگی است؟ سرخ!

پی نوشت:
1. سوره الرحمن، آیات 19- 22.
2. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بخش امامت ( ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار) - تهران، اسلامیه، چاپ: دوم، 1363ش.ج‏2 ؛ ص86؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
3. ابن عباس گوید: آن دو دریا، على علیه السّلام و فاطمه علیها السّلام هستند كه‏ «بَینَهُما بَرْزَخٌ‏»: «2» بین آن دو دریا فاصله‏اى است، پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم، از آن دو، لؤلؤ و مرجان‏، یعنى؛ حسن و حسین علیهما السّلام بیرون آیند. (علامه حلى، حسن بن یوسف بن مطهر، آینه یقین (ترجمه كشف الیقین) - ایران ؛ قم، هجرت‏،چاپ: اول، 1374، ص377؛ با استفاده از همان نرم افزار.)
4. این عبارت چندین و چند بار در سوره ی الرحمن تکرار شده است.

پ.میعاد
mastoor.ir
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۷:۴۸, ۲۰/بهمن/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/بهمن/۹۳ ۷:۵۳ توسط آوا.)
شماره ارسال: #17
آواتار
** السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) **

°•°•° ~ کریم ترین ~°•°•°


√ حسن(علیه السلام) در برابر قدیم الاحسان √

همیشه، در تاریخ ادیان، عبادت و بندگی خداوند با «خوب بودن» آدمها، رابطه ی مستقیم داشته است. هر چقدر کسی خوبتر می بود، عبودیتش بیشتر می شد و البتّه هرچقدر که عابدتر بود، بهتر بود. نمونه ی بارزش امام حسن مجتبی(علیه السلام) بودند.

«همانا حسن بن علی (علیه السلام) وقتی وضو می ساخت و آماده نماز می شد؛ رنگش دگرگون می گردید و بند بند وجودش می لرزید. از آن حضرت از علت این حال، سؤال شد؛ فرمود: سزاوار است کسی که در پیشگاه خداوند عرش می ایستد، رنگش پریده و بند بند اعضایش بلرزد.» (1)

* برای خداوند، خوب می پوشم

نشستن در محراب عبادت از خوشایندترین لحظات عمرش به حساب می آمد. به همین جهت بهترین و زیباترین لباسهایش را بر تن می کرد. در روایتی بیان شده که حضرت برای نماز بهترین جامه هایش را پوشید؛ پرسیدند: چرا بهترین لباس خودت را پوشیدی؟ فرمود:
«خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد.(2) از این رو در هنگام راز و نیاز با خدای خویش، لباس زیبایم را می پوشم...» (3)
تاریخ تایید کرده است:
«حسن بن علی (علیه السلام) هنگام نماز بهترین جامه هایش را می پوشید.»(4)

*بیست و پنج بار حجّ پیاده
به نماز ایستادن امام مجتبی(علیه السلام) شگفت انگیز بود و مطالعه ی روایت از «لرزیدن مفصلهای حضرت در حین عبادت» خبر می دهد.
امام حسن (علیه السلام)، با آنکه مرکبهایی در اختیار داشت، مسافت 450 کیلومتری مدینه تا مکّه معظّمه را زیر اشعه سوزان آفتاب حجاز و روی سنگریزه های داغ بیابان، پیاده می پیمود و به این شکل 25 مرتبه پیاده به زیارت کعبه شتافت تا رضایت خدای خویش را بیشتر فراهم آورد.(5)

*در پیشگاه خدا باید چنین بود
خشوع امام مجتبی(علیه السلام) در مقابل خدای مهربانش نیز حکایت شیرین دارد. حضرت چنان در محراب عبادت مدهوشِ جمال و کمال حق می شد که رنگش دگرگون شده و تنش به لرزه می افتاد.

راوی می گوید: مهمان امام مجتبی(علیه السلام) بودم... هنگام ادای فریضه نماز شد. امام از اتاق بیرون رفتند تا وضو بگیرند؛ من نیز آماده می شدم تا نماز بگزارم. در آستانه در اتاق، حضرت را دیدم که رنگشان تغییر کرد و حالتی خاص پیدا کرده اند. پرسیدم: «چرا اینطور شده اید؟» فرمودند: «کسی که می خواهد به پیشگاه الهی وارد شود، می بایست چنین دگرگون شود.»

هنگامی که حضرت را در حال نماز دیدم، از شدّت خضوع و خشوعش، موی بر اندامم راست شد. وقتی خوب نگاه کردم، دریافتم که حضرت در نماز و در پیشگاه خداوند متعال، می لرزد و ذکر می گوید.»(6)

*عابدترین...
حُسن ختام این بخش، روایتی است که مفضل از امام جعفر صادق(علیه السلام)، از امام حسین(علیه السلام) نقل نموده است که فرمود:
«امام حسن بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) در زمان خود عابدترین، زاهدترین و بهترینِ مردم بود و با پای پیاده و برهنه حجّ انجام می داد؛ و هرگاه از مرگ سخن گفته می شد، گریه می کرد و هرگاه ذکری از قبر به میان می آمد، می گریست. و زمانی که از قیامت نام برده می شد، اشک می ریخت. و زمانی که از گذشتن پل صراط سخن به میان می آمد؛ گریه می کرد؛ و هنگامی که عرضه شدن (اعمال) بر خدا به میان می آمد، از هوش می رفت به نحوی که همه چیز از ذهن و نظرش پوشیده می شد.»(7)


1. موسوعة کلمات الامام الحسن (علیه السلام)، ص 268.
2. اعراف / 31.
3. موسوعة کلمات الامام الحسن(علیه السلام)، ص 296.
4. داستانها و حکایت های نماز چهارده معصوم(علیه السلام)، عباس عزیزی، ص 87، به نقل از وسایل الشیعه، ج 3، ص 331.
6. همان، ص 18، به نقل از خاندان وحی، ص 323.
7. همان، ص 90، به نقل از عدة الداعی، ص 180.
8. اعلام الهدایة، ج 4، ص 33، به نقل از امالی صدوق، ص 150 و بحارالانوار، ج 43، ص 331

سید علی نقی میرحسینی، بخشی از مقاله ی «برگی از درخت فضیلت»، نشریه فرهنگ کوثر، پائیز 1381، شماره 55؛ به نقل از سایت حوزه با تلخیص.

mastoor.ir
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۸:۰۱, ۲۱/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #18
آواتار
** السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) **

°•°•° ~ کریم ترین ~°•°•°

√ چرا امام حسن(علیه السلام) را کریم می خوانند؟ √

داستانهای شگفت انگیزی ار بخشش امامان معصوم (علیهم السلام) در کتابهای تاریخی آمده است. بخشش صد چاه و نخل توسط حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، با بخشش دینار و درهم های بی شمارش توسط امام حسین(علیه السلام)، کیسه های معروف بخشش امام کاظم(علیه السلام) و بسیاری روایات دیگر. با این حال، این امام حسن مجتبی(علیه السلام) است که لقب «کریم اهل بیت» را از آن خود کرده است. تا به حال فکر کرده اید چرا؟

در ادامه برخی از روایات که به بخشش های بی بدیل امام حسن(علیه السلام) اشاره کرده است، می آوریم.

سفره دار مدینه
سفره داری امام حسن(علیه السلام) در مدینه معروف بود. ایشان سفره های بلند می انداختند و در خانه شان همیشه به روی نیازمندان باز بود. در کتابهای تاریخی آمده است که امام حسن(علیه السلام) برای پذیرایی از میهمانان خود، دیگ های بزرگی تهیه کرده بودند و نیازمندی نبود که از ایشان «نه» شنیده باشد.

از ایشان پرسیدند: چرا هیچ گاه فقیری را مأیوس نمی کنید؟ فرمودند: «من خود دست نیاز بر درگاه خدا دارم و به الطافش امیدوارم. به همین دلیل شرم دارم از ای که خود فقیر باشم و فقیری را مأیوس گردانم. خدای بزرگ مرا عادت داده که نعمت های فراوانش را بر من ارزانی دارد و من نیز او را عادت داده ام نعمت هایش را به مردم ببخشم. می ترسم اگر از عادتم دست بردارم، خداوند نیز عادتش را از من بازدارد و از نعمت هایش محرومم نماید.» (1)

بخشش همه چیز
در روایات آمده است که امام حسن(علیه السلام)، در بخشیدن، حتّی از لباس تنشان هم می گذشتند. از جمله بذل و بخشش ‏هاى آن حضرت كه روايت شده اسن است: شخصى از امام حسن (علیه السلام) چيزى خواست و آن حضرت مبلغ پنجاه هزار درهم‏ و پانصد اشرفى به وى عطا كردند.

آنگاه به او فرمودند: «يك حمّال بياور تا اين پول ها را براى تو ببرد.» وقتى آن شخص حمّال را آورد، امام حسن(علیه السلام) پوستين خودشان را به او دادند و فرمودند: «اين هم براى كرايه حمّال تو باشد!» (2)

دریا از کرامت ما خجل است
فردی از اعراب به حضور آن حضرت آمد و چيزى تقاضا کرد. امام (علیه السلام) دستور دادند تا آنچه كه در خزانه ی ایشان است به او بپردازند. وقتى موجودى خزانه را بررسى كردند، مبلغ بيست هزار اشرفى بود. آن مبلغ را به آن اعرابى پرداختند. آنگاه امام حسن اين ابیات را سرودند:
«ما مردمانى هستيم كه بذل و بخشش ما جايگاه درّ و گوهر است. آمال و آرزو در در درگاه ما بهره مند می شوند.
وجدان و نفس ما قبل از اينكه تقاضائى بشود، جود و بخشش مي كند؛ مبادا آبروى آن كسى كه درخواست مي نمايد، بريزد.
اگر دريا فراوانى بذل و بخشش ما را بداند، خجل می شود و آب آن خشك خواهد شد.»(3)

شروع کردن از صفر
امام حسن(علیه السلام) در طول زندگیشان دو (و بنا به روایاتی سه بار) تمام زندگی خود را بخشیدند. تا جایی که هیچ چیز برایشان باقی نماند. (4)
وقتی در هنگام شهادت به ایشان عرض شد: : اى پسر رسول خدا! با وجود قرب منزلت خود به پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) كه درباره تو چنان فرموده‏ اند و با آنكه بيست بار پياده حج گزارده ‏اى و سه‏ بار اموال‏ خود را با خداى خود تقسيم كرده‏ اى كه حتّى يك لنگه كفش را داده‏ اى و لنگه‏ اى را نگهداشته‏ اى، باز هم گريه مى‏ كنى؟ حضرت فرمودند: «آرى، بر دو چيز مى‏گريم، نخست بيم رستاخيز و دوم فراق دوستان.» (5)

جبران کریمانه
در روایتی زیبا در وصف کرامت امام حسن(علیه السلام) آمده است:
«يك كنيز زر خريد، يك شاخه ی ريحان، به عنوان هديه براى امام حسن(علیه السلام) آورد و آن بزرگوار او را در راه خدا آزاد نمود.
من به آن حضرت گفتم: براى يك شاخه ريحان او را آزاد نمودى؟!

حضرت فرمودند: «[خداوند فرمود]:"هر گاه چيزى به شما به عنوان هديه دادند، شما نيكوتر از آن را تلافى نمائيد يا همان مقدار را تلافى كنيد." (6) جزاى نيكوى اين زن اين بود كه او را در راه خدا آزاد کنم.» (7)

ندهد فرصت گفتار به محتاج، کريم
گوش اين طايفه آواز گدا نشنيده است...(8)



پی نوشت:
1. حیاة الامام الحسن، ج 1، صص 316- 317؛ به نقل از کتاب «سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام)» (تالیف گروهی از نویسندگان)، ترجمه ی عباس جلالی، قم، مجمع جهانی اهل بیت(علیه السلام)، چاپ اول: 1392، صص 47- 48.
2. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى - تهران، اسلامیه، چاپ: اول، 1377 ، صص 386- 387؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
3. همان.
4. همان، ص 384.
5. فتال نيشابورى، محمد بن احمد، روضة الواعظين / ترجمه مهدوى دامغانى - تهران،نشر نی، چاپ: اول، 1366، ص 711؛ با استفاده از همان نرم افزار.
6. نساء: 85.
7. مجلسی، همان، ص 390.
8. شعر از صائب.

پ.میعاد
mastoor.ir
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۸:۴۰, ۲۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #19
آواتار
** السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) **

°•°•° ~ کریم ترین ~°•°•°

√ هر کس مرا نمی شناسد، منم حسن! √


در زمان حکومت معاویه (علیه اللعنه) به او پیشنهاد داده شد که امام حسن (علیه السلام) را به منبر فرابخواند. درباره ی امام(علیه السلام) به او گفتند: «او در سخن گفتن ناتوان و شخصیتش ناقص است!» معاویه نیز با امید بردن آبروی امام، ایشان را به منبر فراخواند.

امام حسن (علیه السلام) پس از اینكه بر فراز منبر رفتند و حمد و ثناى خداى را به جاى آوردند. این سخنرانی یکی از زیباترین سخنان به جا مانده از امام حسن(علیه السلام) در معرفی خودشان است.

ایشان فرمودند:
«هر كسى مرا می شناسد كه می شناسد. هر كسى كه مرا نمى ‏شناسد، بداند كه من حسن بن على و پسر سرور زنان یعنى فاطمه دختر پیغمبر با عظمت اسلام (صلّى اللَّه علیه و آله) هستم.
منم پسر رسول خدا. منم پسر نبى اللَّه. منم پسر نور درخشنده. منم پسر بشیر و نذیر. منم پسر آن كسى كه به عنوان رحمت براى عالمیان فرستاده شد.
منم پسر آن كسى كه بر جنّ و انس مبعوث شد. منم پسر آن شخصیتى كه بعد از پیامبر اسلام بهترین خلق خدا به شمار می رود. منم پسر صاحب فضائل و مناقب. منم پسر صاحب معجزات و دلائل. منم پسر امیر المؤمنین. منم آن كسى كه حقّم از دست رفته.
من یكى از دو بزرگ جوانان اهل بهشت هستم. منم كه پسر ركن و مقام هستم. منم پسر مكّه و منا. منم پسر مشعر و عرفات...
منم پسر آن شفیعى كه اطاعتش واجب است. منم پسر آن كسى كه ملائكه در ركابش قتال می كردند. منم پسر آن كسى كه قریش در مقابل وى فروتنى می نمودند. منم پسر امام مردم. من پسر محمّد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستم.»


منبع: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام ( ترجمه جلد 44 بحار الأنوار) - تهران، اسلامیه، چاپ: دوم، 1362، ص 86؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث شیعه 3/5.

mastoor.ir
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۷:۳۱, ۲۳/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #20
آواتار
** السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) **

°•°•° ~ کریم ترین ~°•°•°

√ رخسار شهرآشوب √

دیده اید از بعضی ها نمی شود چشم برداشت؟ هیبت و شکوهی در چهره شان موج می زند که خیره کننده است. انگار اگر چشم از چهره شان برداری، عمرت را تلف کرده ای! بعید می دانم کسی از ما این حس را به اندازه ی مردم مکّه و مدینه و در رابطه با امام حسن مجتبی(علیه السلام) تجربه کرده باشیم.
چهره ی امام حسن(علیه السلام) نه تنها زیبا بود؛ بلکه هیبتی داشت که شهر را به هم می ریخت! چگونه؟ بخوانید:

راه بندان برای دیدن سیمای طاهایی
واصل بن عطا ميگويد: «امام حسن(علیه السلام) داراى سيماى پيامبران و هيبت پادشاهان بود.» (1)
همچنین از هم عصران امام حسن(علیه السلام) نقل شده است:

برای امام حسن(علیه السلام) گاهی بیرون از خانه فرش می انداختند. وقتی آن حضرت در جلوی خانه می نشست، راه بند می آمد؛ چرا که همه برای دیدن حضرت و عرض احترام به ایشان در مقابل خانه صف می کشیدند. وقتی امام(علیه السلام) راه بندان را می دیدند، به داخل خانه می رفتند و مردم هم می گذشتند.(2)

صالح حسن عویدی نقل می کند که: شخصیت امام حسن(علیه السلام) به گونه ای بود که بر جان مردم می نشست چرا که آن حضرت مانند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرهیبت بودند. رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: «هیبت و آقایی خود را به حسن بخشیدم.» (3)

پیاده روی برای همراهی
در کتابهای تاریخی آمده است که وقتی امام حسن(علیه السلام) از مرکبشان پیاده می شدند، همه ی مردم ناخودآگاه از اسبهایشان پیاده می شدند و در کنار ایشان راه می رفتند. حتّی سعد بن ابی وقاص که دشمن خونی ایشان بود.(4)

کار به جایی رسید که یکبار وقتی امام حسن(علیه السلام) پیاده به حجّ می رفتند، کلّ کاروانهایی که ایشان را می دیدند، از مرکبهایشان پیاده شدند و خاک آلود و حتّی پاکشان و زخمی با پای پیاده ی حضرت همراه شدند. در این هنگام سعد بن ابی وقاص – که در میان کاروانیان بود- دوان دوان خودش را به حضرت رساند و گفت: «ای ابامحمد! پیاده روی بر حاجیان دشوار است؛ زیرا وقتی شما را پیاده می بینند، راضی به سواره رفتن نمی شوند. خوب است شما هم به خاطر ترحمّ به آنان سواره بروید.»

امام (علیه السلام) به او پاسخ دادند: «ما سواره نمی رویم؛ زیرا با خدا عهد کرده ایم که پیاده به زیارت خانه اش برویم؛ ولی اکنون از بیراهه می رویم (تا حاجیان سواره بروند و به زحمت نیفتند.)»(5)

با عزّتم!
روزی کسی که هیبت امام را مشاهده کرده بود، به آن حضرت عرض کرد: چه عظمتی دارید!
حضرت فرمودند: «عزّت دارم (و نه عظمت).» سپس این آیه را خواندند: «عزّت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است و بس(6)» (7)
براستی که کریم اهل بیت(علیه السلام)، عزیز کرده ی خداوند بود؛ درباره ی ایشان گفته اند: «هیچ کس با او نشست و برخاست نمی کرد مگر آنکه به ایشان علاقه مند می شد...» (8)

پی نوشت:
1. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى - تهران، اسلامیه، چاپ: اول، 1377 ، ص 384؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
2. همان، ص 382.
3. الامام الحسن سیرة و مقتل و دعاء، ص 85؛ به نقل از رحمانی همدانی، احمد، «امام حسن مجتبی جان دل پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)»، ترجمه حسین استادولی، تهران، انتشارات منیر، چاپ اول، 1392، ص291.
4. مجلسی، همان.
5. رحمانی همدانی، همان، ص 292؛ به نقل از کتاب المناقب ابن شهرآشوب.
6. منافقون: 8.
7. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، ترجمه جعفرى - تهران، دار الكتب الإسلامية، چاپ: اول، 1381، ص 215؛ با استفاده از همان نرم افزار.
8. الامام الحسن سیرة و مقتل و دعاء، همان؛ به نقل از همان کتاب، صص 293- 294.

پ.میعاد
mastoor.ir
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا