کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
°•°•° ~ کریم ترین ~ °•°•°
۱۸:۵۶, ۴/بهمن/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۹۳ ۱۸:۵۹ توسط آوا.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


** السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) **

°•°•° ~ کریم ترین ~°•°•°

√ نماینده ی عدالت و اعتراض به خلیفه√

راستش اگر بخواهیم اوضاع و حال و روز زمان خلیفه ی سوم را به تصویر بکشیم، باید از زمان زندگی تلخ و پر مصیبت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شروع به گفتن کنیم.

از همان زمانی که معنای «خلیفه» به «پادشاه» تبدیل شد و آنانی که لایق عبای جانشینی برترین مخلوق خداوند نبودند، بر منبری نشستند که حقّ امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(علیه السلام) بود. امّا چون فرصت نداریم که این تاریخ را برشمریم، راحت به شما می گوییم که وقتی مسلمانان به زمان خلیفه ی سوم رسیدند، دیگر نه کسی رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را آنچنان که باید می شناخت و نه اسلام، آن چیزی بود که در میان مردم جاری بود.

آخر شما بگویید: سوزاندن قرآن ها و ممنوعیت نَقل حدیث رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از سویی و جعل روایات متعدّد برای پائین آوردن مقام پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به دست یهودیان، مگر چیزی هم از دین باقی می گذارد؟

در دوران عثمان بن عفان، فساد مالی بیداد می کرد؛
خلیفه ی سوم می گفت: «ما هر قدر احتیاج داشته باشیم از بیت المال بر می‏داریم اگرچه دماغ عده ‏ای به خاک مالیده شود.»(1)

علاوه بر آن، وضعیت دین هم در هم ریخته بود. غیر از شکنجه و تبعید یاران واقعی امام علی (علیه السلام)، از جمله ابوذر، عمّار، عبدالله بن مسعود و دیگران، اتّفاقات بسیاری برای یاوران رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) افتاد.
برای مثال، خلیفه، دستور داد تا مستمری یکی از شیعیان را قطع کنند، پای او را بِکِشند و دنده اش را بشکنند؛ چرا که او اعتراض کرده بود که خلیفه حق ندارد قرآن ها را بسوزاند.(2) این هم از وضع حمایت از انصار و مهاجران.

این وضعیت را به تصویر کشیدیم که بفهمید چرا حضرت علی(علیه السلام)، مرد عادل روزگاران، نماینده ای به سوی عثمان فرستادند و بارها و بارها حقوق مسلمانان را به او یادآوری فرمودند.
این نماینده، امام حسن مجتبی(علیه السلام) بودند. کسی که بعد از امیرالمؤمنین(علیه السلام) عهده دار مسئولیت مسلمانان شدند.(3)

بعد از تذکّرهای مکرّر، خلیفه سرانجام به امام حسن(علیه السلام) گفت:
«پدرت تصور می‏ كند كه احدی آگاهی ندارد؛ ولی ما به آنچه انجام می‏ دهیم، آگاه هستیم. بنابراین دست از سر ما بردار.»(4)

بدین ترتیب، نامه ها و پیغام های امام علی(علیه السلام)، ادامه نیافت.


√ مجروح شدن امام حسن(علیه السلام) در مقابله با قاتلان عثمان √

ماجرای قتل عثمان، ماجرای پیچیده و دنباله داری است؛ از فتوای عایشه به قتل او(5) تا محاصره ی خانه اش، از سنگ پرانی طلحه به صورت ناشناس(6) و قتل عثمان به دست دو نفر از محاصره کنندگان، همه و همه فتنه ی سختی بود که همگی مسلمانان با آن درگیر شده بودند؛ امّا دود آن به چشم آل علی(علیه السلام) رفت. بگذریم!

بعد از محاصره ی خانه ی عثمان توسط مردم خشمگین، حضرت علی(علیه السلام) به دو فرزند خودشان دستور دادند که با شمشیر در مقابل قاتلان بایستند و به آنها فرمودند: «اجازه ندهید کسی به خلیفه دست بیابد.»(7)

در گیر و دار مقابله با محاصره کنندگان، امام حسن(علیه السلام) از سرشان خون جاری شد، امام حسین(علیه السلام) مجروح شدند و قنبر، غلام امام علی(علیه السلام) نیز با سر شکسته به دفاع از امر امیرالمؤمنین(علیه السلام) مشغول بود.(8)

در قسمتهای بعد خواهیم دید که امام حسنی که در دفاع از عثمان مجروح شدند، چگونه آماج تهمت ها و تهدیدهای قاتلان حقیقی گردیدند؛ ان شاء الله.


پی نوشت:
1. شرح نهج البلاغه ابن ابی‏الحدید، ج 3، ص 39 و 40؛ به نقل از مقاله ی «وقایع دوران خلافت عثمان»، از سایت تخصصی و مرجع پارسی گلد به آدرس
2. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 56؛ به نقل از دایرة المعارف تشیع، نشر شهید سعید محبی، 1384، ج 11، ص 162.
3. عقدالفرید، ج 5، ص 58؛ به نقل از مقاله ی «مسؤولیت‏های امام حسن علیه‏السلام در دوران پدر»، اثر محمّدجواد طبسی، کوثر ، خرداد 1379، شماره 39؛ به نقل از سایت تعلیمات اسلامی واشنگتن
4. همان.
5. عایشه در پی برخوردهای لفظی و دل پری که از عثمان داشت، این فتوا را صادر کرد: «اقتلوا نعثلاً فقد کفر؛ این کفتار پیر را بکشید که کافر شده است.»؛ طبری، ج 4، ص 474؛ شرح نهج البلاغه ی ابن ابی الحدید، ج 2، ص 77؛ به نقل از عسکری، سیّد مرتضی، «سقیفه»، قم، دانشکده اصول دین، 1387، ص 218.
6. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 404؛ به نقل از عسکری، سیّد مرتضی، همان، صص 225-226.
7. انساب الاشراف، ج 5، ص 69؛ به نقل از همان کتاب، ص 225.
8. همان.

پ.میعاد

درمجموعه مطالب کریم ترین برآنیم که به معرفی شخصیت و تاریخ امامت دومین امام شیعیان، حضرت حسن مجتبی(علیه السلام) بپردازیم؛ ان‌شاءالله.

mastoor.ir
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۷:۵۰, ۲۶/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #21
آواتار
** السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) **

°•°•° ~ کریم ترین ~°•°•°


√ پشتیبان حق در جمل √

شاید ابتدای امر اینگونه به نظر می رسید که حقّ در برابر حقّ ایستاده است: «وصیّ رسول الله(صلوات الله علیه و آله) در برابر «عایشه، همسر رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)». انتخاب سختی بود. به خصوص آنکه طلحه، که به «سیف الاسلام»، مشهور بود و یار قدیمی حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، در روزگار تنهایی ایشان، یعنی زبیر، همراهی با عایشه را برگزیده بودند. امّا جمله ای بود که خیال لشکر امیر را راحت می کرد: «حق با علی(علیه السلام) و علی(علیه السلام) با حق است.»(1) در این جنگ بود که حضرت علی(علیه السلام)، فرزندش امام حسن مجتبی(علیه السلام) را چندین بار برای تذکّر دادن درباره ی طرف حقّ به سمت میدان دشمن فرستاد.

در این مطلب به دو خطبه ی امام حسن(علیه السلام) در جنگ جمل اشاره می کنیم.

مردم! خدا یاور علی(علیه السلام) است
زمانی که شورشیان جمل در «کوفه» گرد آمده بودند، حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در طیّ نامه ای به عبدالله بن قیس، که به شورشیان پناه داده بود، گوشزد کرد که در صورتی که از کارش کناره گیری نکند، شورشیان به او خیانت می کنند. ایشان این نامه را به دست امام حسن(علیه السلام) و عمّار بن یاسر دادند تا به کوفه برسانند.

زمانی که امام حسن(علیه السلام) به کوفه رسیدند، رو به کوفی صفتان کردند و فرمودند:
«اى مردم! فضائل امير المؤمنين على (علیه السلام) آنچنان [زیاد] است که اندکى از آن برای شما بس است و اينک ما آمده‏ ايم و از شما تقاضاى حرکت داريم که شما بهترين يارى ‏دهندگان و مهتران عرب هستيد و همانا که طلحه و زبير بيعت خود را شکسته و عايشه را همراه خود بيرون آورده ‏اند. به هر حال عايشه، زن است و ضعف رأى آنان چنان است که خداوند متعال فرموده است: مردان را بر زنان تسلط و حقّ نگهبانى است.

حقیقتاً به خدا سوگند که اگر شما او (حضرت علی(علیه السلام)) را يارى ندهيد، خداوند او را يارى خواهد داد و مهاجران و انصار و ديگر مردم او را پيروى خواهند کرد و شما خداى خود را يارى دهيد تا شما را يارى دهد.»(2)

بیعت با زبان و نه با دل
وقتی جنگ جمل به راه افتاد، چندین و چند خطبه و نامه میان دو لشکر ردّ و بدل شد. از سوی لشکر جمل، عبیدالله بن زبیر که آتش همه را تیز می کرد، چندین بار برخاست و مرگ عثمان را به گردن حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) انداخت و ایشان را متّهم ساخت که شایستگی ریاست بر دین و دنیای مردم را ندارد. البتّه دریا، به آب دهان سگ نجس نمی‌ شود، امّا متأسّفانه کسانی پیدا شدند و با چنین خطبه هایی، به سپاه مقابل حضرت علی(علیه السلام) پیوستند.

در چنین زمانی، امام حسن(علیه السلام) به فرمان پدر برخاستند و خطبه ای دیگر خواندند. ایشان بعد از حمد و ثنای الهی فرمودند:
«اى مردم! سخنان ابن زبير به اطّلاع ما رسيد و به خدا سوگند که او گناهان عثمان را برمى‏ شمرد و گاه به او تهمت مى ‏زد و چنان سرزمين ها را بر عثمان تنگ کرد تا کشته شد و طلحه در حالى که هنوز عثمان زنده بود، پرچم خود را بر بيت المال برافراشت.

امّا اينکه [عبدالله بن زبیر] مى‏ گويد: «على حکومت مردم را با زور غصب کرده است»، [چنین نیست]، پدرش مدعى است که با دست خود با على(علیه السلام) بيعت کرده؛ ولى با قلب خود بيعت نکرده است. بنابراين اقرار به بيعت مى ‏کند و بعد بهانه مى ‏تراشد. لازم است براى ادّعاى خود برهان و دليل آورد و کجا ممکن است بتواند دليل بياورد؟

امّا شگفتی ابن زبير از اينکه مردم کوفه به سوى مردم بصره آمده ‏اند؛ چه جاى شگفت است که اهل حق به سوى اهل باطل هجوم آورند و به جان خودم و به خدا سوگند، مردم بصره [این حقیقت را] خواهند فهمید.

امروز وعده ‏گاه ما و ايشان است. به پيشگاه خداوند متعال درباره ی آنان داورى مى ‏بريم و خدا بر حق قضاوت خواهد کرد که بهترين قضاوت کنندگان است.»(3)

در قسمت بعد، از نقش امام حسن مجتبی(علیه السلام) در پایان یافتن جنگ سخن خواهیم گفت؛ ان شاء الله.

پی نوشت:
1. روایت مشهور نبویّ «علی مع الحق و الحق معه» که در منابع بسیاری نقل شده است از جمله: حسن بن على، امام يازدهم عليه السلام، التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسکري عليه السلام، قم، چاپ اول، 1409 ق. ص628، طوسى، محمد بن الحسن، الأمالي (للطوسي)، قم، چاپ: اول، 1414ق. ص548، ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي( للصدوق)، تهران، چاپ ششم، 1376ش. ص89؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
2. مفيد، محمد بن محمد، «نبرد جمل»، ترجمه الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة، تهران، نشر نی، چاپ: اول، 1383، ص 150-149؛ با استفاده از همان نرم افزار.
3. همان، ص 197.

پ.میعاد
mastoor.ir
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۵۵, ۳/اسفند/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/اسفند/۹۳ ۲۳:۵۸ توسط آوا.)
شماره ارسال: #22
آواتار
*** اگر امام حسن (علیه‌السلام) امروز بود...

این روزها چه کسی حاضر است ...
این روزها بعضی از آدم‌ها لباس‌های رنگارنگ می‌پوشند و سفره‌های رنگارنگ پهن می‌کنند. دور سفره‌هایشان هم فقط چند تایی از آدم‌های رنگی نشسته‌اند.

این روزها بعضی از آدم‌ها یک دست لباس خاکی بیشتر ندارند و برای پهن کردن سفره‌ای با یک لقمه نان حلال از صبح تا شب و گاهی از شب تا صبح کار می‌کنند. با این حال دور سفره‌هایشان همیشه شلوغ است و پربرکت.

این روزها اگر جمعی با لباس خاکی و روی زمین خاکی، دور سفره‌ای با نان خالی نشسته باشند و شما را دعوت کنند تا با آن‌ها هم‌سفره شوید، چه می‌کنید!؟

*** امام حسن (علیه‌السلام) آن روز دعوتشان را قبول کرد، با تمام تواضع کنارشان نشست و با آن‌ها هم‌سفره شد، چون می‌دانست خداوند مستکبرین را دوست ندارد (ان الله لا یحب المستکبرین) *
بعد امام آن‌ها را به میهمانی خود دعوت کرده، از آن‌ها به بهترین نحو پذیرایی نمود و حتی لباس نیز به آن‌ها اهدا کرد. در پایان نیز آن‌ها را از خود برتر دانست و فرمود: «با همه این‌ها فضیلت و برتری از آن‌هاست، زیرا آن‌ها به غیر از آنچه ما را بدان پذیرایی و اطعام کردند چیز دیگری نداشتند، ولی ما بیش از آنچه دادیم باز هم داریم.»**

این روزها بعضی از آدم‌ها جلوی خشمشان را نمی‌توانند بگیرند. وقتی عصبانی می‌شوند، هر چه از دهنشان در می‌آید نثار طرف مقابل می‌کنند.

این روزها بعضی از آدم‌ها در مقابل عصبانیت دیگران یا مثل خود آن‌ها عصبانی می‌شوند یا خود را کنترل کرده، سکوت می‌کنند و می‌گذرند.
راستی این روزها اگر کسی به شما دشنام دهد، چه می‌کنید!؟

*** امام حسن (علیه‌السلام) آن روز که مرد شامی به او و پدرش دشنام داد، متوجه شد که او در این شهر غریبه است. به او فرمود: «اگر نیازمند خانه و منزل هستی به تو منزل دهیم، و اگر نیاز به مالی داری به تو بدهیم، و اگر نیاز دیگری داری، کمکت کنیم؟»***
از آن روز به بعد برای آن مرد شامی، امام حسن (علیه‌السلام) محبوب‌ترین انسان روی زمین می‌شود.

این روزها بعضی از آدم‌ها توانایی کمک کردن به دیگران از جهات مختلف را دارند ولی دریغ کرده یا به کمک و بخشش‌های اندک اکتفا می‌کنند.

این روزها بعضی از آدم‌ها از جهات مختلف به کمک دیگران نیاز دارند و البته امیدشان تنها به خداست و هرگز ناامید نمی‌شوند.

این روزها چه کسی حاضر است مثلاً یک دهم مالش را در راه خدا و با آرامش خیال ببخشد!؟

*** امام حسن (علیه‌السلام) آن روزها دو بار همه اموالش را و سه بار هم نصف اموالش را در راه خدا بخشید، چون یقین داشت با انفاق چیزی از مالش کم نمی‌شود.

این روزها هرگز نمی‌توانیم به این همه کرامت، حسن خلق، صبر، فروتنی، عبادت، کمال و جمالی که در نخستین مظهر و نشانه کوثر جمع شده، دست یابیم ولی حداقل برای شبیه شدن تلاش کنیم.

♡جانم حسن(علیه السلام)♡

_________________________________________________________
پی‌نوشت‌ها:
* نحل/۲۳
** بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۲
*** ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، صص ۱۱۹- ۱۱۷
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۷:۲۴, ۲۱/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #23
آواتار
** السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) **

°•°•° ~ کریم ترین ~°•°•°

√ سرباز اسلام، پسر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) √



نام جنگ: جمل
طرفین جنگ: امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) ـــــ عایشه، طلحه و زبیر


انگیزه جنگ: طلحه و زبیر به حضرت امیر(علیه السلام) پیشنهاد دادند حال که به خلافت رسیده حکومت «بصره»، «کوفه» یا «شام» را به ایشان دهد. این پیشنهاد با مخالفت علی(علیه السلام) روبه رو شد. بنابراین دو صحابی قدیمی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به قصد حجّ عمره، از شهر خارج شدند و در مدینه با عایشه، همسر پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دست به دست دادند و پیراهن عثمان خونین را علم کردند و مدافع خون او شدند. این سه نفر سپاهی سه هزار نفره به جنگ آوردند.

اقدام امیرالمؤمنین قبل از آغاز جنگ: امام(علیه السلام) فرزندشان حسن، عمار یاسر و چند نفر از یاران را به عنوان سفیر به کوفه فرستادند تا مردم را برای جهاد دعوت کنند.(1) در نهایت تلاش حسن بن علی(علیه السلام) به نتیجه رسید و سپاه بزرگی تشکیل شد.(2)

تاریخ جنگ: دهم جمادی الاول سال سی و شش هجری

نتیجه جنگ: غلبه سپاه امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر شورشیان

چه کسی جنگ را پایان داد؟
در این جنگ، عایشه، بر شتری سوار بود. سپاهیان او، به شدّت از شتر او دفاع می کردند و جان خود را در راه آن می دادند. شتر در حکم پرچم سپاه بود و تا این پرچم نمی افتاد، سپاه دشمن پراکنده نمی شد.

امام شیعیان که وضعیت را چنین دید، فرزندش محمّد حنفیه را خواست و نیزه مخصوص خود را به او داد و فرمود: «شتر را هدف این نیزه قرار ده و آن را از پای درآور.» محمد حنفیه نیزه را گرفت و وارد میدان شد؛ امّا موفّق نشد و نزد پدرش بازگشت. در این زمان حسن بن علی(علیه السلام) آمد و نیزه پدر را از برادر گرفت و به دل سپاه دشمن رفت. نیزه را در شکم شتر فرو برد و با نیزه خونی به سمت سپاه بازگشت. اینگونه شتر عایشه از پای افتاد و جنگ به پایان رسید.

در این جنگ حضرت امیرالمؤمنین خطاب به محمّد حنفیه، که از ناتوانی خود برای کشتن شتر عایشه ناراحت بود فرمود: «ناراحت مشو که او فرزند پیغمبر است و تو فرزند علی هستی.»(3)(4)

پی نوشت:
1. بن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، 1384 هـ.ق، ج 2، ص 170 - ابن قتیبه دینورى، الامامه والسیاسه، ط 3، قاهره، مکتبه مصطفى البابى الحلبى، 1382 هـ.ق، ج 1، ص 67؛
2. ابوحنفیه دینورى، الاخبار الطوال، ط 1، قاهره، داراحیأ الکتب العربى، (افست انتشارات آفتاب تهران) ص 144-145 - ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 3، ص 231؛
3. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار)، ترجمه نجفى - تهران، اسلامیه، چاپ: اول، 1377، ص 393؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
4. برای مطالعه بیشتر راجع به این جنگ، ن.ک به مفيد، محمد بن محمد، «نبرد جمل»، ترجمه الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة، تهران، نشر نی، چاپ اوّل، 1383.

منابع:
1. مقاله فعالیت های امام حسن مجتبی(علیه السلام) قبل از امامت، نشریه اشارات،شماره 124 به نقل از http://portal.anhar.ir/node/1102/?ref=sbttl#gsc.tab=0؛
2. مقاله امام حسن(علیه السلام) ختم کننده فتنه جمل؛
3. نبرد جمل؛
4. شجاعت امام حسن(علیه السلام).

فاطمه افخمی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۸:۵۹, ۲۷/اسفند/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۳ ۹:۰۵ توسط آوا.)
شماره ارسال: #24
آواتار

** السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) **

°•°•°~ کریم ترین ~°•°•°

√ ساماندهی سپاه برای مقابله با معاویه در صفین √

معاویه، که لعنت خداوند بر او و بر پدر و فرزندش باد، روزگار زندگی دو امام را سخت و طاقت فرسا کرد.
امام حسن(علیه السلام) نخستین بار در دوران امامت خود با معاویه رو به رو نگشت؛ بلکه در دوران خلافت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز به همراه ایشان، تلخی های بار آمده از معاویه در «جنگ صفّین» را به دوش کشید.

جنگ صفّین، به بهانه ی انتقام خون عثمان به راه افتاد. امّا در واقع برای براندازی خلافت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) و برپایی سلطنتی در شام برای معاویه ایجاد شد.
معاویه، پس از آنکه در «شام» قدرت گرفت و مردم شام را به دور خویش جمع کرد، شروع به نامه نگاری به امیرمومنان(علیه السلام) کرد.
در اثر نامه نگاری هایی که بین او و امام انجام شد، در نهایت امام علی(علیه السلام)، نامه ای تهدید آمیز به همراه قاصدی به نام جریر به سوی معاویه فرستاد. از این نامه، معاویه وحشت زده شد؛ امّا با آمدن عمرو عاص و ریختن نقشه ای شوم، دوباره بر خر شیطان سوار شد. کار او به جایی رسید که خطاب به امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نوشت:

«اکنون مردم شام خلافت تو را نمى ‌پذیرند و با تو مى ‌جنگند تا قاتلان عثمان را به آنها تحویل دهى و اگر چنین کردى شورایى براى تعیین خلیفه تشکیل مى‌ شود؛ اهل حجاز، [پیش از این] بر مردم حق حکومت داشتند و حق در میانشان بود؛ ولى چون از دیگر بر اساس حق عمل نمی کنند، حق رأى و مشورت با مردم شام است ... و من هرگز با تو بیعت نمى ‌کنم؛ با این حال فضیلت تو در اسلام و خویشاوندی ات با پیغمبر را هم انکار نمى ‌کنم.»(1)

** جمع آوری سپاه زیر پرچم حسن بن علی(علیه السلام)

سپاه «معاویه» به صفین(2) رسید و چون در کنار فرات اردو زد، آب را بر اصحاب امیر المؤمنین(علیه السلام) بست.
امام علی (علیه السلام) در این هنگام هنوز به میان لشکر نرفته بود و کوفه بود و اخبار به ایشان مى ‌رسید، چون دریافت که «معاویه» با سپاهى انبوه به صفین تاخته است براى مقابلۀ او آماده شد.
در این زمان عضو فعّالى که مردم را به جنگ علیه معاویه بر مى ‌انگیخت و به میدان نبرد می فرستاد، حسن بن علی (علیه السلام) بود.

او جان ها را به هیجان مى ‌آورد و همّت ‌ها را بر مى ‌کشید و به اراده ‌ها قوّت مى‌ بخشید؛ چنان که در جنگ جمل چنین می کرد. او براى ایجاد انگیزه در مردم برای جهاد، خطبه ‌اى ایراد کرد و به مردم چنین فرمود:
«سپاس خداوندى را که جز او خدایى نیست، یکتاست و شریکى ندارد و او را چنان که سزاى اوست مى ‏ستایم.»
سپس فرمود:
«[...] حقیقتاً هرگز قومى بر امرى متّحد و هم داستان نشده‏ اند؛ مگر آنکه با این اتّحاد، کارشان قدرت یافته و پیوندشان استوار و پایدار گشته است.
پس براى نبرد با دشمن خود، معاویه و سپاهش، بسیج شوید؛ زیرا او اینک آماده شده است.

(روحیه ی) پیکارجویى را رها نکنید (و یک دیگر را تنها مگذارید) که ترک آن (روحیه)، رشته ی پیوند دل ها را پاره می کند و پایمردى بر تیغ و سنان، ضامن همیارى و جلوگیرى (از شکست) است؛ زیرا هرگز قومى پایدارى نکردند و پاى مردى نفشردند مگر آنکه خداوند ضعف و ناتوانى را از ایشان گرفت و خود از شداید ذلّت و خوارى حفظ و کفایتشان فرمود و به سوى نشانه ‏هاى دیانت هدایتشان نمود.[...]»
آنگاه امام حسن(علیه السلام) از منبر پایین آمد و مردم فرمانش را گردن نهادند و گفتارش را پذیرفتند.(3)


**روحیه دادن به وفاداران مردّد

از دیگر کارهایی که امام حسن(علیه السلام) در جنگ صفین انجام می دادند، جمع کردن یارانی بود که در معرض تردید و شکّ واقع شده بودند. از جمله ی این افراد، «سلیمان بن صُرَد خزاعى»(4) بود که مورد سرزنش امیرمؤمنان(علیه السلام) واقع شد. حضرت امیر(علیه السلام) با ناخرسندی او را به خاطر سرپیچی اش در جنگ جمل سرزنش کردند و به او فرمودند:
«به شک افتادى و منتظر ماندى و بازگشتى در صورتى که بیش از هر کس به تو اطمینان داشتم و گمان می کردم پیش از هر کس به یارى من مى ‌شتابى. پس چرا از نصرت خاندان پیامبر بازنشستى و چه چیز، تو را از یارى آنها بازداشت؟»

سلیمان پس از سرزنش امام علی(علیه السلام)، دل شکسته و پشیمان به امام حسن(علیه السلام) پناه برد و با ایشان به درد و دل پرداخت و گفت:
«ببین چگونه امیر المؤمنین مرا سرزنش می کند و سرشکسته مى‌ سازد...»

امام حسن (علیه السلام) با او به نرمى و مدارا سخن گفت و فرمود: «امام کسى را سرزنش می کند که امید یارى و دوستی اش را داشته باشد.»
سلیمان در پاسخ امام حسن (علیه السلام) گفت: «کارهایى در پیش داریم که با مرگ هماهنگ است و شمشیرها به جنبش مى‌ آید. در این معرکه به همچون منى نیاز دارید. پس مرا سرزنش نکنید و از راهنمایی ام بازنمانید.»
امام حسن (علیه السلام) فرمودند: «خدایت بیامرزد. تو در یارى ما بخیل نیستى.»(5)


در قسمت بعد از معرکه ی صفّین و جنگاوری امام حسن(علیه السلام) و یاری ایشان با امیرمؤمنان(علیه السلام) سخن خواهیم گفت؛ ان شاء الله.


پی نوشت:
1. نصر بن مزاحم، پیکار صفین، ترجمة «وقعة صفین»، تهران،‏ انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى‏، چاپ دوم، 1370، پاورقی ص 87و 88.
2. صفین ناحیه‌اى است در کرانۀ غربى رود فرات نزدیک رقه که در آغاز ماه صفر سال ٣٧ هجرى، جنگ بین سپاهیان امام و لشکر معاویه در آنجا اتفاق افتاد، در تعداد سپاهیان طرفین اختلاف است، گفته مى‌شود تعداد سپاهیان امام صد و بیست هزار و لشکر معاویه نود هزار بود و بعضى این تعداد را بر عکس نوشته‌اند. (معجم البلدان، جلد ۵)
3. نصر بن مزاحم، همان، صص 160-161.
4. سلیمان صرد خزاعى، از بزرگان و آبرومندان و مردان پرفضیلت کوفه بود که در زمان قیام امام حسین(علیه السلام) نیز به ایشان نپیوست و پس از ایشان قیام توابین را به راه انداخت.
5. نصر بن مزاحم، همان، صص 20- 21.


منبع: قرشی، باقر شریف، «زندگانی حسن بن علی علیه السلام»، مترجم:حجازی، فخر الدین، تهران، موسسه انتشارات بعثت،١٣۵٢، ج1، صص 293-340.
mastoor.ir

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۸:۵۴, ۸/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #25
آواتار


** السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(علیه السلام) **


°•°•°~ کریم ترین ~°•°•°

√ گردش شمشیر پسر پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در جنگ صفین √

کار جنگ صفّین بالا گرفته بود. با آنکه پیش از شروع جنگ، چندین و چند قاصد و پیک و نامه رسان، بین امیرمؤمنان علی(علیه السلام) و معاویه ی دغل باز، ردّ و بدل شده بود و خطرات و ناهمواری های جنگ به او گوشزد شده بود، باز هم ستمگران دست از ستمگری خود برنداشتند. نوبت جنگ با «قاسطین» (ستمگران) رسیده بود و امام حسن مجتبی(علیه السلام)، شیر شجاع میدان اهل ایمان بود. پشتیبان پدر و گوش به فرمان او.
در این مطلب به بخشی از فعالیتهای امام حسن(علیه السلام) در جنگ صفّین و دلاوری های آن حضرت اشاره می‌ کنیم.

** پسرِ همان پدر
جنگ صفّین، بعد از جنگ جمل به راه افتاد و بهانه ی معاویه، خونخواهی عثمان بود. دهان اهل ایمان همانند جنگ جمل، از آشی می سوخت که نخورده بودند! معاویه در فکر به چنگ آوردن حکومت بود و می خواست حتماً امیرمؤمنان علی(علیه السلام) را از صحنه ی سیاست کنار بزند. از سوی دیگر، این فتنه جوی ملعون، از حضرت علی(علیه السلام) کینه ی کشتگان بدر و خیبر و حنین را می پروراند. از این رو در جنگ صفّین، بیش از زور، از زر و بیش از انصاف از حیله استفاده کرد تا بدین وسیله، در میدان جنگ پیروز شود.
از نمونه های حیله ورزی معاویه، درگیر کردن «عبیدالله بن عمر» با امام حسن مجتبی(علیه السلام) بود. او عبیدالله را نزد سپاه امیرمؤمنان فرستاد.
«عبید اللّه بن عمر» به حسن بن علی (علیه السلام) گفت:
- با تو کارى دارم.
حضرت فرمودند:
- چه میخواهى؟

- پدرت گروه قریشیان را از اوّل تا آخر کُشته و مردم از او کینه ‌ها به دل دارند. آیا حاضرى او را از خلافت خلع کنى تا ما تو را به زمامدارى برگزینیم؟
حضرت حسن مجتبی(علیه السلام)، کسی که خداوند در لوحش ایشان را «بچّه شیر» خوانده بود، وقتی این سخن را شنید، بر سر آن خدا نشناس فریاد زد:
- نه. به خدا قسم چنین کارى انجام‌ پذیر نیست.

سپس به ایشان فرمود:
«مثل اینکه کشته ی تو را امروز یا فردا در میدان جنگ مى ‌بینم. شیطان تو را فریب داده و چنان زینتت بخشیده که خود را آراسته ‌اى و عطر زده ‌اى تا اینکه زن هاى شام تو را ببینند و فریفته ‌ات شوند؛ ولى به زودى خداوند تو را به خاک مرگ خواهد افکند.»

عبید اللّه، شرمسار و حسرت زده به سوی معاویه بازگشت و ماجرا را به او گفت. معاویه جواب داد: او پسر همان پدر است.

چند ساعتی از سخن امام حسن(علیه السلام) نگذشته بود که عبیدالله وارد معرکه ی جنگ شد و به دست سپاهیان اهل ایمان کشته شد. امام حسن (علیه السلام) که در میدان جنگ مى‌ گذشت، مردى را دید که کشته‌ اى را مى ‌کِشد که نیزه‌ اى در چشمش فرو رفته و پاهایش همچنان به رکاب اسب گیر کرده است. به اطرافیانش فرمود:
«ببینید این مرد کیست؟» پاسخ دادند: «مردى از همدان است.» نامش را پرسیدند، گفتند عبید اللّه بن عمر است.
حضرت حسن مجتبی (علیه السلام) شادمان شد و فرمود: «خدا را از این پیروزى شکر می گویم.»(1)

**پسر پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
در بخشی از جنگ، میدان نبرد سخت در هم ریخت و سپاهیان هر دو لشکر، به هم در آویختند. حسن بن علی(علیه السلام) در این زمان به میان میدان رفتند و شمشیر گرداندند. تا جایی که ایشان را محاصره کردند. وقتی امام علی(علیه السلام)، فرزندش را در مهلکۀ مرگ گرفتار دید، با ناراحتى فریاد زد:
«جلوى این پسر را بگیرید که با مرگش مرا در هم نکوبد. من هرگز نمی خواهم این دو پسر (حسن و حسین) در جنگ کشته شوند؛ زیرا نسل پیغمبر قطع مى ‌گردد.»(2)

پی نوشت:
1. نصر بن مزاحم، وقعة صفین - قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی‏، چاپ: دوم، 1404 ق.ص: 2972.
2. نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه 26.
با استفاده از «زندگانی حسن بن علی علیه السلام»، اثر مرحوم باقرشریف قرشی، مترجم:حجازی، فخر الدین، تهران، موسسه انتشارات بعثت،١٣۵٢، ج1، صص 293-340.

mastoor.ir



یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۸:۱۲, ۹/اردیبهشت/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/اردیبهشت/۹۴ ۸:۲۱ توسط آوا.)
شماره ارسال: #26
آواتار
** السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(علیه السلام) **

°•°•°~ کریم ترین ~°•°•°

√ امام حسن(علیه السلام) و فتنه کور صفّین √


بعضی از وقایع تاریخی، دردآور است؛ نه از جنس دردهایی که مظلومان می کِشند؛ بلکه از آن دردهایی که نادانان و احمق ها بر دوش حمل می کنند. از آن دردهایی که آدم بعد از شنیدنش می گوید: «خلایق هر چه لایق!»؛ البتّه خدا نکند انسانی خودش خطاب این جمله باشد؛ همانند کسانی که بعد از ماجرای حکمیت در جنگ صفّین، چنین خطابی از امام حسن مجتبی(علیه السلام) دریافت کردند.

در این مطلب، به سخنان امام حسن(علیه السلام) در محکوم کردن عمل معاویه اشاره می کنیم.

** حکمیت چه بود؟
ماجرای حکمیت زمانی اتّفاق افتاد که معاویه در جنگ صفّین در حال شکست بود. آنگاه این ملعون حیله گر، دست به عملی زد که ولوله ای به جان سپاه امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(علیه السلام) انداخت. او به لشکرش دستور داد که قرآنها را بر سر نیزه بزنند و با این حرکت اعلام کنند که میان دو سپاه «قرآن» باید داوری کند.

بعد از این فریب معاویه، سپاه حضرت علی(علیه السلام) دو دسته شدند:

دسته اوّل گروهی بودند ظاهر بین که معنای حقیقی امامت را از یاد برده بودند و فریاد زدند که «حکمی جز حکم قرآن نیست.» و بعد از چندی، از میان همین گروه خوارج پدید آمدند و سبب ساز جنگ نهروان شدند.

دسته ی دوم، کسانی بودند که می دانستند قرآن حقیقی، نه آن قرآن کاغذی و مکتوب بر سر نیزه، بلکه همین مولایی است که در میانشان راه می رود. بنابراین بی آنکه خم به ابرو بیاورند، به قران ناطق چنگ زدند و از فریبکاری معاویه به خشم آمدند.

پس از این، از هر دو سپاه، کسی را انتخاب کردند که وضعیت پایان جنگ را معلوم کند. به این واقعه «حکمیت» (یعنی داوری) می گویند.
شامیان، عمرو بن عاص را برگزیدند و عراقیان، ابوموسی اشعری را.

مرحوم شریف قرشی در کتاب «زندگانی حسن بن علی(علیه السلام)» با نگاهی به این برهه تاریخ، با دلسوزی گفته است: «عراقی ها از این حكمیت مفتضح، ننگ و عارى براى خود خریدند كه هرگز تاریخ آن را فراموش نمى‌كند و شاعران در هجو (بدگویی) «ابو موسى» شعرها گفتند؛ از جمله «ایمن بن خریم اسدى» درباره‌اش چنین گفت:
اگر براى مردم مشورت مهمى پدید آمد كه آن را بزرگ مى‌ شمارند به ابن عباس مراجعه كنید
ولى مراجعه شد به مرد سست رأى بی خردی از یمن كه نمی داند پنج ضرب در شش چند می شود.»(1)

در نتیجه ی حکمیت، امیرمؤمنان(علیه السلام) با رأی ننگین ابوموسی اشعری، از خلافت کنار گذاشته شد و با آنکه ابوموسی با ابن عاص قرار گذاشته بودند که عبدالله بن عمر را خلیفه کنند، امّا عمرو بن عاص بر خلاف قولش، معاویه را به عنوان خلیفه اعلام کرد و بدین ترتیب، حضرت علی(علیه السلام) بار دیگر با حماقت مردم، از جایگاه حقّ خود کناره گرفتند. در صورتی که اگر مردم به افرادی چون «ابن عبّاس» یا «مالک اشتر» مراجعه می کردند، مسیر تاریخ، سیر دیگری را رقم می زد.(2)

** موضع گیری امام حسن(علیه السلام) درباره حکمیت
بعد از حکمیت، اختلافات بسیاری میان قبایل عراق ایجاد شد. امام حسن(علیه السلام) برای آنکه آتش فتنه ها را خاموش کنند، در چنین زمانی وارد عمل شدند و برای مردم این چنین روشنگری کردند:

«اى مردم! دربارۀ اين دو مرد كه به حكميت انتخاب شدند، سخن بسيار گفتند. ما آنها را انتخاب كرديم تا به وسیله ی قرآن بر ضد هوس ها حكم دهند؛ ولى آنها بر اساس هوس خود عليه قرآن حكم دادند. بنابراين، چنين كسانى را نبايد حَكَم (داور) گفت بلكه آنها متّهم هستند.

«ابو موسى» در اينكه «عبد اللّه عمر» را خليفه خواند، در سه مورد اشتباه كرد:
اوّل اينكه «ابو موسى» بر خلاف رأى «عمر» سخن گفت، زيرا «عمر» از پسرش راضى نبود و او را جزء شورا قرار نداد.
دوم آنكه معلوم نبود [عُمر براستی] او به چنين كارى رضايت دهد و در اشتباه سوم [این بود] که اصولاً انصار و مهاجرين، «عبد اللّه عمر» را به چيزى نمى ‌گرفتند و آنها كه داور و حاکمان مردمان بودند، كارى را به او نمی‌ سپردند [و به او اطمینان نداشتند].

«اگر مي خواهيد داورى درست را ببينيد، داوری «سعد بن معاذ» را در مورد «بنى قريظه» بياد آوريد»(3)
«سعد» در آن حكميت بر طبق رضاى خدا داورى كرد و اگر خدا از آن حكم راضى نبود پيغمبر به نظر سعد رضايت نمي داد.»
حضرت حسن بن علی(علیه السلام) با این سخن نشان دادند که خود اهل بیت(علیهم السلام) نیز از ماجرای حکمیت در رنجند. ایشان با جمله ی آخرشان گویی اعلام کردند: «ما از عمل ابوموسی اشعری ناخرسندیم؛ پس خداوند هم از او راضی نیست.» (4)

در قسمتهای بعدی کریم ترین، از نقش امام حسن(علیه السلام) در جنگ با خوارج بیشتر سخن خواهیم گفت؛ ان شاء الله.

پی نوشت:
1. قرشی، باقر شریف، «زندگانی حسن بن علی(علیه السلام)»، تهران، بعثت، 1352، ج 1، ص 351.
2. همان.
3. سعد بن معاذ بن نعمان انصارى از قبيلۀ اوس است كه به دست مصعب بن عمير (مبلّغ پیامبر در مدینه) مسلمان شد و وقتی اسلام آورد، به قبيلۀ بنى عبد الاشهل گفت: حرف زدن با مردان و زنان شما بر من حرام است تا اينكه مسلمان شويد و آنها مسلمان شدند و بدین ترتیب، قلبشان در برابر سخنان تبلیغی او آرام شد و سخنش را پذیرفتند.
4. با استفاده از «زندگانی حسن بن علی(علیه السلام)، همان، ج1، صص 350- 360.


پ.میعاد
mastoor.ir

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۲۰, ۱۷/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #27
آواتار
** السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(علیه السلام) **

°•°•°~ کریم ترین ~°•°•°

√ دلایل امامت امام حسن(علیه السلام) √

امامت، موضوعی نیست که انسان های غیرمعصوم از پسش بربیایند.
می دانید چرا؟
چرا که ما انسانهای عادی، گاهی حتّی تشخیص نمی دهیم که حق کدام است و باطل کدام.
گاهی نمی دانیم که مصلحت چیست و خطا کدام است و هیچ کدام از ما از آینده خبر نداریم.
منظورم از آینده، یکی، دو سال بعد نیست؛ ما آینده ی تاریخ را نمی دانیم.
اگر امامان(علیهم السلام) از ظهور و حکومت امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) به ما خبر نداده بودند و دلایل انجام اعمال خودشان را توضیح نداده بودند، ما هرگز نمی فهمیدیم چه مصلحتی پشت سکوت بیست و اندی ساله ی امیرمؤمنان علی(علیه السلام)، صلح امام حسن(علیه السلام) و قیام خونین امام حسین(علیه السلام) وجود دارد.
برای همین است که مصلحت دان عالم، یعنی خداوند متعال و والا، امر انتخاب خلیفه و امام را خودش به عهده گرفته است.


در این مطلب نمی خواهیم درباره ی علت نصب خلیفه توسط خداوند سخن بگوییم؛ اینها را گفتیم که بگوییم خداوند متعال کسی بود که امام حسن مجتبی(علیه السلام) را به خاطر صلاحیت و شایستگی هایی که داشت، به عنوان دومین امام انسان ها و دیگر موجودات معرفی نمود. در ادامه به بیان اعلام امامت امام حسن(علیه السلام) توسط خدا، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ولیّ خدا(علیه السلام) اشاره می کنیم.


** امام حسن(علیه السلام) در حدیث لوح
حدیث لوح ، سخنی از سوی خداوند والا و متعال برای حضرت زهرا(سلام الله علیها) بود که به مناسبت ولادت امام حسین(علیه السلام) به ایشان اهدا کردند و در آن از ریز و درشت وقایع عالم به ایشان اطلاع دادند.
اوّلین سخنان خداوند در این لوح، اشاره به امامت 12 امام پس از پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دارد. در این بخش، خداوند درباره امام حسن(علیه السلام) چنین فرمودند:


«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ؛‏ اين نامه از جانب خداوند عزيز حكيم است براى محمد پيغمبر او، و نور و سفير و دربان (واسطه ميان خالق و مخلوق) و دليل او، كه روح الامين (جبرئيل) از نزد پروردگار جهان بر او نازل شود[...] من هيچ پيغمبرى را مبعوث نساختم كه دورانش كامل شود و مدتش تمام گردد، جز اينكه براى او وصىّ و جانشينى مقرر كردم. و من تو را بر پيغمبران برترى دادم و وصى تو را بر اوصياء ديگر، و تو را به دو شير زاده و دو نوه‏ ات حسن و حسين گرامى داشتم و حسن را بعد از سپرى شدن روزگار پدرش كانون علم خود قرار دادم و حسين را خزانه دار وحى خود ساختم و او را به شهادت گرامى داشتم...»(1)


** امامت امام حسن(علیه السلام) در کلام رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
روایات بسیاری از ابراز محبّت حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به امام حسن و امام حسین(علیه السلام) بیان شده است.
آن حضرت همچنین به امامتشان نیز اشاره داشتند. جمله مشهوری از رسول گرامی اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درباره ی امامت امام حسن(علیه السلام) نقل شده که فرمودند:
«حسن‏ و حسين‏ امامند چه قيام‏ كنند و چه بنشينند.» (2)


** وصیّت امام علی(علیه السلام) به شیعیان درباره امام حسن(علیه السلام)
علاوه بر اشارات امام علی(علیه السلام) به شیعیان درباره وصیّ بودن امام حسن(علیه السلام) پس از ایشان، حضرت در زمان رحلتشان نیز تمام آثار پیامبران(علیه السلام) را به امام حسن(علیه السلام) تحویل دادند.
سليم بن قيس می‌ گويد: زمانى كه امير المؤمنين (علیه السلام) به پسرش حسن(علیه السلام) وصيت مى‏ فرمود، حاضر بودم. على(علیه السلام) حسين (علیه السلام) و محمد (بن حنفيه) و ساير فرزنداش را با رؤسای شيعه و اهل‏ بيتش گواه گرفت؛ آنگاه كتاب و سلاح امامت را به حسن(علیه السلام) تحويل داد و فرمود:
«پسر عزيزم! رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به من امر فرمود كه به تو وصيت كنم و كتب و سلاحم را به تو بسپارم؛ چنان كه پيغمبر به من وصيت فرمود و كتب و سلاحش را به من سپرد و باز مرا امر كرد كه به تو امر كنم، چون مرگت فرا رسد، آنها را به برادرت حسين(علیه السلام) بسپارى...»(3)


پی‌نوشت:
1. كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي، ترجمه مصطفوى - تهران، كتاب فروشى علميه اسلاميه‏، چاپ اوّل، 1369، ج‏2، ص472.
2. فتال نيشابورى، محمد بن احمد، روضة الواعظين، ترجمه مهدوى دامغانى، تهران، چاپ اوّل، 1366، ص 262.
3. کلینی، محمّد بن یعقوب، همان، ص 63.
* احادیث از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5 جمع آوری شده است.ژ


پ.میعاد
mastoor.ir

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۵:۵۲, ۱۸/اردیبهشت/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اردیبهشت/۹۴ ۵:۵۶ توسط آوا.)
شماره ارسال: #28
آواتار

** السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(علیه السلام) **

°•°•°~ کریم ترین ~°•°•°

√ پسر بزرگ و قاتل امیر(علیه السلام) √

اجرای وصیّت، پیش از هر کس بر عهده ی پسر بزرگ مادر و پدر است؛ از همین رو بود که امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در هنگام شهادتشان، تصمیم درباره ی بخشش یا قصاص ابن ملجم را به امام حسن مجتبی(علیه السلام) سپردند.(1)
بدین ترتیب، امام حسن(علیه السلام) دوران زندگی خود با پدرشان را ابنگونه به پایان رساندند: قصاص قاتل آن حضرت(علیه السلام)...

** تو اختیار داری!
در روایات ما آمده است که امام علی(علیه السلام) مسئولیت قصاص قاتلشان را به امام حسن(علیه السلام) سپردند و فرمودند:
«پسر جانم، تو صاحب امر (امامت) و صاحب‏ خونى، اگر (ابن ملجم را) ببخشى حق دارى و اگر بكشى، در برابر يک ضربت فقط يک ضربت بزن و كار ناروا مكن.»(2)
در همین جا اشاره می کنیم که تصمیم امام حسن(علیه السلام) بر قصاص ابن ملجم ملعون نیز از سر زیرکی ایشان بود؛ چرا که مردم آن قدر از دست آن ملعون عصبانی بودند که پس از قصاص ابن ملجم، او را در حصیری پیچیدند و آتش زدند. (3) در چنین شرایطی اگر امام حسن(علیه السلام) ابن ملجم را عفو می کردند سرزمین های اسلامی به هم می ریخت و اوضاع سیاسی پیچیده ای به وجود می آمد.

** اصرار یک یهودی بر قصاص
در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که روزی مردی یهودی با امام علی(علیه السلام) به مناظره پرداخت و در انتهای کار به دست آن حضرت مسلمان شد. هنگامی که حضرت علی(علیه السلام) با ضربه ی شمشیر آن ملعون به شهادت رسیدند، نزد امام حسن(علیه السلام) آمد و اصرار کرد که حضرت قصاص کند و گفت:
يا ابا محمد، او را بكش كه خدا او را [به خاطر این جنایتش] هلاک کرده است، من در كتاب‏ هايى كه به موسى (علیه السلام) نازل شده ديده ‏ام كه جرم اين شخص نزد خداوند از جرم فرزند آدم كه برادرش را كشت (یعنی قابیل) و از «قَدّار » كه ناقه (شتر) ثمود را پى كرد، بيشتر است.»(4)

×× پیشنهاد گستاخانه ابن ملجم به امام حسن(علیه السلام)
ابن ملجم ملعون به امام حسن (علیه السلام) پيغام فرستاده بود كه:
من هيچ عهدى به خداى تعالى نبسته ام؛ مگر كه آن را به جاى آورده‏ ام! من به خدا عهد بسته بودم كه امير المؤمنين (علیه السلام) و معاويه را بکشم يا پيش از ايشان بميرم. پس اگر می خواهى از من بگذر تا به خاطر معاهده ام با خدا، سراغ معاویه بروم و او را بکشم و اگر بعد از آن باز هم زنده مانم، به خدمت تو درمی آیم و دست بر دست تو می نهم به بيعت.

امام حسن (علیه السلام) در پاسخ قاتل امیرمؤمنان(علیه السلام)، برترین وصیّ عالم و پدر مهربان عالمیان، به قاتل پست او فرمودند:
«به خدا قسم كه من چنان كنم كه تو آتش دوزخ را به چشم ببينى»(5) بعد از آن دستور دادند که آن قاتل را بیاورند و به او فرمودند:
«اى دشمن خدا! امير مؤمنان را كشتى و تباهى را در دين بزرگ كردى؟»
سپس با یک ضربه قصاصش کردند و او را به دوزخ فرستادند.


پی نوشت:
1. كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافی، ترجمه مصطفوى ، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ اوّل، 1369 ، ج‏2، ص69.
2. همان، ص 66.
3. اربلى، على بن عيسى، كشف الغمة، ترجمه و شرح زواره‏اى - تهران، چاپ: سوم، 1382، ج‏1، ص578.
4. ابن بابويه، محمد بن على، الخصال، ترجمه جعفرى - قم، چاپ اوّل، 1382، ج‏2 ، ص43.
5. اربلى، على بن عيسى، همان، ص 579.
6. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد للمفيد / ترجمه رسولى محلاتى - تهران، اسلامیه، چاپ: دوم، بى تا. ج‏1 ؛ ص20.
* روایات با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5 جمع اوری شده است.


پ.میعاد
mastoor.ir

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۱۶, ۳۱/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #29
آواتار

** السلام علیک یا حسن بن علی(علیه السلام) ایهاالمجتبی یابن رسول الله(علیه السلام) **

°•°•°~ کریم ترین ~°•°•°

√بیعت با جانشین علی(علیه السلام)‌‌√


پس از شهادت حضرت امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(علیه السلام)، نوبت به انجام مأموریت الهی حضرت حسن بن علی(علیه السلام) رسید. بنا به وصیّت و سفارش های مکرّر امام علی(علیه السلام)، شیعیان پس از شهادت امام علی(علیه السلام) برای بیعت با جانشین ایشان در مسجد گرد هم آمدند.
در این هنگام امام حسن(علیه السلام) سخنرانی ویژه ای در وصف پدرشان و ویژگی های خودشان بیان کردند. مردم پس از شنیدن این سخنان، با ایشان دست دادند و بیعت کردند.
گویی که گفته باشند:
«حرف هایت را شنیدیم و قبول داریم.» امّا مسلمانان براستی با چه چیزهایی موافقت کردند؟


در ادامه به سخنان امام حسن(علیه السلام) اشاره می کنیم.

⇦⇦ مرد مردان از دنیا رفت
امام حسن(علیه السلام) پس از حمد و ثناى خداوند تعالی و درود بر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند:
«به حقيقت در اين شب مردى از دنيا رفت كه پيشينيان در كردار، از او پيشى نجستند، و آيندگان نيز در كردار به او نمی رسند.
همانا با رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) جهاد كرد و با جان خويش از آن حضرت دفاع نمود و رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) او را با پرچم خود (به جنگ ها) مي فرستاد و (جبرئيل و ميكائيل) او را در ميان مي گرفتند. جبرئيل از سمت راستش و ميكائيل از سمت چپ او، و باز نمى ‏گشت تا به دست تواناى او خداوند (جنگ را) فتح كند.
او در شبى از دنيا رفت كه عيسى بن مريم در آن شب به آسمان بالا رفت و يوشع‏ بن‏ نون،‏ وصى حضرت موسى(علیه السلام) در آن شب از دنيا رفت.
او هيچ درهم و دينارى از خود به جاى نگذاشته، جز هفتصد درهم كه آن هم از بهره ‏اى (كه از بيت المال داشت) زياد آمده و مي خواست با آن پول، براى خانواده ی خود خادمى خريدارى كند.»
حضرت حسن بن علی(علیه السلام) اين سخن را فرمودند و گريه گلويشان را گرفت و گريستند. مردم نيز با آن حضرت(علیه السلام) گريه كردند.


♡حضرت خلیفه، از قبیله ی نور♡
آنگاه فرمودند:
منم فرزند بشير (1) منم فرزند نذير(2)! منم فرزند آن كس كه به اذن پروردگار مردم را به سوى او مي خواند. منم پسر چراغ تابناک [هدايت]، من از خاندانى هستم كه خداى تعالى پليدى را از ايشان دور كرده و به خوبى پاكيزه ‏شان فرموده.
من از آن خاندانى هستم كه خداوند دوستى ايشان را در كتاب خويش (قرآن) واجب دانسته و فرموده است:
«بگو: از شما مزدی نمی خواهم جز دوستى در خويشاوندانم و آنكه فراهم كند نيكى را نیکی اش را می افزاییم.»(3) پس نيكى (در اين آيه) دوستى ما خاندان است.»
امام حسن(علیه السلام) اين سخنان را ایراد کردند و نشستند.


⇦⇦بیعت با امام حق
پس از این، عبد اللَّه بن عباس، پسر عمو و شاگرد امام علی(علیه السلام) پيش روى امام حسن(علیه السلام) به پا خاست و گفت:
«اى گروه مردم! اين فرزند پيغمبر شما و وصىّ امامتان است. پس با او بيعت كنيد.»
مردم سخن او را پذيرفتند و گفتند: «چقدر نزد ما محبوب و چقدر حق او بر ما واجب است!» و با آن حضرت(علیه السلام) برای خلافت بيعت كردند.
اين جريان در روز جمعه بيست و يكم ماه رمضان، سال چهلم هجرى بود و وقتی كار بيعت تمام شد، حضرت(علیه السلام)، عمّال و اميرانى تعيين فرمودند و به شهرها فرستادند و عبد اللَّه بن عباس را به «بصره» روانه كردند و به ترتيب دادن كارها و نظم آنها مشغول شدند.(4)


√پی نوشت:
1. مژده دهنده ببهشت يعنى رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) كه از نامهاى آسمانى او بشير است.
2. ترساننده از جهنّم که همان رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستند.
3. شورا: 23.
4. منبع روایت: مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد للمفيد، ترجمه رسولى محلاتى - تهران، اسلامیه، چاپ دوم، بى تا. ج‏2 ؛ ص4؛ با استفاده از جامع الاحادیث نور 3/5.


پ.میعاد
mastoor.ir

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا