|
یک سنّی از من پرسید: چه دلیلی برای شیعه بودن داری که در قرآن
|
|
۱۴:۰۲, ۱۴/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() ![]() سلام [/b] ![]() بعد به او بگویید: من دلیل زیاد دارم. اما شما بفرمایید که مگر نام ابوبکر و عمر و عثمان در قرآن آمده است و یا برای شکستن عهد با پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) امر الهی نازل شده است، یا در قرآن آیهای دال بر لزوم تشکیل سقیفه یافتهاید که دیگران خبر ندارند و...، که برای شناخت اصول «ولایت و امامت» و مصادیق آن به دنبال نام علی، حسن، حسین ... (علیه السلام) در قرآن میگردید؟ چنان میگویند که چرا نام علی (علیه السلام) در قرآن نیامده که گویا نام ابوبکر و عمر و عثمان آمده است! از او بپرسید: فرض کن من شیعه نیستم و یا هستم اما تو میخواهی مرا به سنّت دعوت کنی. بر اساس کدام آیه از قرآن کریم، روی گردانی از بیعتی که در غدیر خم با علی (علیه السلام) بستیم و بیعت با شیخین را به من اثبات میکنی؟ نام علی (علیه السلام) در کجای قرآن آمده که نشد بحث و دلیل! چنان چه بیان شد: نه تنها نام ابوبکر و عمر نیز در قرآن کریم نیامده، بلکه رکعات نماز، ترتیب رکوع و سجود، اذکار نماز، چگونگی طواف به هنگام حج یا عمره و بسیاری از فروع دیگر نیز در قرآن کریم نیامده است، پس چرا اعتقاد داری یا انجام میدهی؟ از او بپرسید: نام ما را پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شیعه گذاشت، چرا که شیعه یعنی «طرفدار». و به ما طرفداران یا شیعیان علی (علیه السلام) لقب دادند. اما «سنّت» یعنی چه؟ اگر منظور «سنّت شیخین» است [که در اصل همین است]، در قرآن کریم تصریح شده که از سنّت پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تبعیت کنید و هیچ آیهای دال بر ضرورت و یا حتی توصیه بر پیروی از سنّت شیخین نداریم. و اگر منظور پیروی از «سنّت پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)» است، پس چرا این کار را نکردید؟! نقض بیعت سنّت ایشان بود یا تشکیل سقیفه؟ خانه نشین کردن علی (علیه السلام) به رغم تصریح پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر ولایت ایشان سنّت پیامبر بود، یا غصب فدک؟ اهانتهای پیاپی به علی (علیه السلام) سنّت پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود، یا مضروب نمودن دخترش؟! یا تشدید اختلاف بین مسلمین سنّت است؟ پس خوب است اگر اهل تشیع نمیشوند، دست کم اهل تسنن هم نباشند و بدون هیچ پیشداوری و حب و بغض قلبی، تحقیق کنند که تکلیف چیست؟ بپرسند که آیا خداوند متعال هدایت ما را پس از پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رها کرده است و یا آن که امامی، جانشینی و خلیفهای معرفی نموده است؟ آیا هر کسی که به هر شکلی بر مسند قدرت نشست، میتواند اولیالامر شده و مردم را هدایت نماید؟ یا آن شخص باید خودش هدایت شده باشد؟ خداوند حکیم در قرآن کریم چه فرموده است و عقل به کدام حکم میکند؟ میگویند: همین ظاهر قرآن برای ما بس است! خوب بخوانند: «أَفَمَن يَمْشِي مُكِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن يَمْشِي سَوِيًّا عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (الملک، 22) [b]ترجمه:پس آيا آن كس كه نگونسار راه مىپيمايد هدايتيافتهتر استيا آن كس كه ايستاده بر راه راست مىرود؟ بپرسید: آیا اگر عدهی قلیلی در سقیفه یا حتی اکثریتی جمع شدند و یک نفر را انتخاب کردند، به صرف رأی اکثریت او از علم، قدرت، عصمت، حکمت، هدایت و ... برخوردار میشود؟ یا به حکم «لیبرال دموکراسی» هر کس که باشد، چون اکثریتی دارد باید اطاعتش نمود؟ اگر چنین باشد که قبل از هر کس لازم میآید انبیای الهی دست از دعوت بکشند، چرا که در آغاز هر دعوتی اکثریت با کفار بوده است. و اگر چنین باشد که در کربلا حق با یزید میشود که دست کم سی هزار نفر در مقابل 72 نفر داشت و امروز نیز حق با امریکا میشود؟ قرآن کریم در این مورد چه میفرماید؟ میفرماید روی به سوی حقیقت کنید یا به سوی اکثریت؟ می فرماید «مولای» شما باید از متقین باشد یا از برگزیدگان اکثریت؟ (هر چند که اکثریت نیز در غذیر بود و نه در سقیفه) – آیا این آموزهها در همان ظاهر قرآن وجود ندارد؟ «وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ» (یونس، 36) ترجمه:و بيشترشان جز از گمان پيروى نمىكنند [ولى] گمان به هيچ وجه [آدمى را] از حقيقت بىنياز نمىگرداند آرى خدا به آنچه مىكنند داناست. آیا حتی ظاهر هیچ کدام از این آیات را نمیخوانند و فقط به دنبال حروف (ع، ل، ی) که به هم چسبیده باشد و «علی» خوانده شود میگردند و میپرسند: پس چرا در قرآن نیامده است؟ خداوند منان در کلام وحی بر «رسم»ها تأکید دارد و نه «اسم»ها، چرا که اسمها مشابه و جعلی نیز میتوانند داشته باشند، اما رسمها خیر. پس اگر صفتی و شأنی برای امام بیان گردید، معلوم است که هیچ کس دیگری نمیتواند مظهر تامّ آن باشد، مگر ولیّ الله و امام بر حق. پس، اگر بپرسند: چرا در قرآن کریم از رسم «ولایت» سخنی نیامده است؟ پاسخ میدهیم: دهها آیه صریح در خصوص ولایت و جوانب آن آمده است، شما نخواندهاید. و اگر بپرسند: چرا از رسم «امامت» در قرآن کریم چیزی نیامده است؟ پاسخ میدهیم: یا قرآن نخواندید و یا پیش داوری قبل از رجوع به قرآن، پرده انداخته و مانع از دیدن و تلاوت این آیات گردیده است. در قرآن کریم واژه «امام» و مشتقات آن دقیقاً 12 مرتبه آمده است. اما اگر باز اصرار کردند که خیر، چرا لفظ (علی – ع) نیامده است؟ به غیر از مطالب فوق پاسخ دهید: نام حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که آمده است، دستور اطاعت از او هم که چندین بار به صراحت آمده است، شما به همان ایمان آورده و عمل کنید. مگر خداوند نفرمود که از الله، رسول و اولی الامرتان اطاعت کنید؟ مگر نفرمود اگر در امری اختلاف کردید، آن را به خدا و رسول ارجاع دهید، حکم آنان شرط است و نه رأی شما. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» (النساء، 59) ترجمه: اى كسانى كه ايمان آوردهايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين بهتر و نيك فرجامتر است. ما خدمت حضرت رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عرض کردیم که اتفاقاً در فرازی از همین آیه اختلاف کردیم. این «أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ» چه کسانی هستند؟ و ایشان نه تنها پاسخ دادند، بلکه از همه بر فهم و قبول آن بیعت گرفتند. (طبق اسناد محکم و موثق اهل سنت و تشیع). دعوت به وحدتی منطقی: در خاتمه به آن دوست عزیز بگویید: ما هر دو مسلمانیم و قرار نیست که سر اسلام با هم دعوا کنیم. ما باید هر چه فریاد داریم بر سر امریکا بزنیم. پس بیاییم وحدت کنیم. شما معتقد هستید که حضرت علی (علیه السلام) خلیفه چهارم است و طبعاً بیعت با او نیز مثل سایر خلفا واجب و اطاعت از او لازم بوده و هست. پس شما در بعیت ایشان نیز هستید و نظر بر این که پس از ایشان خلیفه دیگری نیامده، باید بر همین بیعت باقی بمانید. پس چه اصرار و لجاجی دارید که حتماً فقط از موارد اختلاف خلیفه دوم اطاعت کنید؟ و چرا نام علی (علیه السلام) که میآید، آشفته میشوید؟! این تلقین دشمنان اسلام است. و گرنه باید به او عشق ورزیده و افتخار کنید و بگویید خلیفه چهارم ما علی بن ابیطالب (علیه السلام) است. مظهر علم، عدل و اتم اسمای الهی است و بخشی از علوم، حکمتها، نامهها و خطابههایش در نهج البلاغه جمع آوری شده و ما باید آنها را بخوانیم وبدانیم. دوستان او را دوست و دشمنانش را دشمن بداریم، إلی یوم القیامة. این باید شعار دوی ما باشد، تا وحدت نظر داشته باشیم و تا در دوست شناسی و دشمن شناسی دچار اختلاف با یک دیگر نگردیم که این فقط به نفع دشمن است. پس اگر واقعاً اهل سنت باشید و در بعیت خلیفه چهارم خود مانده باشید، وحدت نیز حاصل است. [/b]
|
|||
|
|
۱۴:۱۳, ۱۴/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
وحدت جای خودش اما من از دشمن مرتضی تنفر دارم
آقا اصلا بهشون بگید پیامبر این همه آدم رو جمع کرد که بگه هرکس من دوستش هستم علی هم دوستش هست آیا این عاقلانه هست .....قطعا پیامبر موضوع مهمی رو میخواستن بگن که اون سرپرستی امام علی(علیه السلام) بوده |
|||
|
|
۱۴:۳۴, ۱۴/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
یا الله سلام خداقوت دوستان گرامی و افسران جنگ نرم کسانی که به این مطلب رجوع می کنید لطف کنید دیدگاهتون رو در این موضوع بنویسید مهم است من الله التوفیق عاقبت بخيرباشيد، ان شاءالله.
|
|||
|
|
۱۷:۲۱, ۱۴/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسیار عالی و منطقی در پرتو رحمت خداوند پیروز و موفق باشید
|
|||
|
|
۱۹:۴۹, ۱۴/بهمن/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/بهمن/۹۳ ۱۹:۵۸ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
فرض کنید برای تمام اهل تسنن بصورت کاملا مبین ثابت بشه حق با امیرالمومنین است و لاغیر
ولی همزمان که دارم ثابت میکنم بگم شماها از لحاظ نطفه فلانید و خاندانتون فلانند (البته این کاملا غلطه و دشمن ائمه با منکر ولایت زمین تا آسمون فرق داره) و همچنین فلان شخص رو که از بچگی بهتون گفتن آدم حسابیه (از روی جهل) فلانه و بیساره (قبل از اثباتم) . . . . لجبازی میدونید چیه؟ در هر مسئله ای اگر قول لین نباشه کار به لجبازی میکشه همه که معصوم نیستند اندک غروری دارند حضرت موسی وقتی میخواستن بروند فرعون رو هدایت کنند مامور به خوش صحبتی شدند مثلا در صورت طه آیه 51 فرعون خواست یه طوری حضرت موسی رو تو هچل بندازه گفت پس قضیه اون پادشاهای قبلی (اجدادش) چی میشه و اونا وضعشون چیه؟ جواب یه آدم احمق این میتونست باشه که:بابا و جد و آبادت تو جهنمن و تو هم ملعونی میری پیش اونا ولی حضرت موسی چی گفتن؟ از این تهدید فرصت ساختن گفتن علم این قضیه پیش پروردگارمه که نه خطا میکنه و نه فراموش میکنه گرچه میدونستن ولی هرچیزی که میدونیم رو نباید بگیم حالا بندگان خدا که برادرامون هستن که از فرعون خدای نکرده کمتر نیستن و ما هم از حضرت موسی بالاتر نیستیم (البته برخی از جاعشی ها این نظر رو دارند!! ) خلاصش کنم همه میدونیم درست و غلط چیه یسری مثل ابوجهل دارن لجبازی و تعصب جاهلیتی به خرج میدن فردا باید بابت این مواضع جواب پس بدیم اون طرف پیش قاضی و ملق بازی نیست نمیتونی کاراتو بندازی گردن ائمه تازه به خاطر سد سبیل و سد کردن هدایت یه سری افراد میشی مثل اون فلانی که این بندگان خدا رو گمراه کرد (البته در مقیاس خیلی متفاوت) همین |
|||
|
|
۰:۵۲, ۱۵/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
برادر میشه منظورتون رو واضح برسونی که نظر شما درباره متن بالاچیه
|
|||
|
۱:۰۸, ۱۵/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
چگونه میشود دشمنی کرد؟ سید مهدی شجاعی، نویسنده یکی بود و جز یکی نبود. آن یکی خدا بود. و جز خدا هیچکس نبود. و خدا خود همه بود. و هیچ نقطه ای از او خالی نبود. فراگیر، بی کم و کاست، بی عیب و نقص، بی نیاز مطلق. واحد، احد، فرد، صمد، ولم یکن له کفواً احد. کنت کنزاً مخفیاً فأحبَبْتُ أن اُعْرَف. من گنجی نهان بودم و ناشناخته، خوش داشتم که جلوه ای کنم. پس خلق را آفریدم تا به چشم معرفت تماشایم کنند. باشد که از این رهگذر، به کمال رسند و به قله عبودیت و بندگی دست بیابند. وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنس إِلَّا لِيَعْبُدُون - ای لیعرفون- پس دست به کار خلقت شدم و آفرینش را آغاز کردم. ابتدا و پیش از هر چیز نور محمّد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را آفریدم. اوّل ما خلق الله نورمحمّد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم). و نام دیگرش را عقل نهادم، تا پیش از حرکت، هدف را و مقصد و مقصود را ساخته و پرداخته باشم. برای آفرینش این نور - که بعدها بشر، صادر اوّلش خواند یا حقیقت محمّدی-از میان اسماء حسنایم، آن اسم را که دوست تر می داشتم، به کار گرفتم و یا علی گفتم. و گفتن یا علی همان و آفرینش دو نور محمد و علی همان. إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ كُن فَیَكُونُ. محمد را بر برترین مکان نبوّت و رسالت نشاندم و علی را بر برترین مقام ولایت و امامت. (تا اینجای متن نزدیک به سوره طارق اگه کسی طارق و فهمید سوره بروج و هم بخونه که جوابش و کامل دریافت کنه) (و خدایی که به این زیبایی حضرت علی(علیه السلام) توی قرآن نشون می ده !) و چنین مقدّر کردم که دفتر ارسال رسل را در منتهای نقطه اوج، با ارسال خاتم المرسلین، ببندم و درست در همان نقطه؛ دفتر امامت را با نزول علی بگشایم تا شاهراه میان زمین و آسمان، همچنان مفتوح بماند و تعامل میان عرش و فرش در بستر امامت، تا قیام قیامت، تداوم بیابد.
و بنیاد آفرینش با ظهور این دو نور، محکم و استوار... نه... هنوز اصل داستان مانده بود. نوری که بتواند لطافتم را به تجلّی بنشیند، عطوفتم را نمایندگی کند، و مهربانی بی بدیلم را به زیباترین وجه خود- که همان وجه من بود- و یبقی وجه ربّک، به ظهور برساند. پس، از امتزاج آن دو نور، به ترسیم نور فاطمی پرداختم. که اصل، فاطمه بود و آن دو دیگر، مقدّمه. و لولا فاطمـه لما خلقتکما. و به او جلالتی بخشیدم که فوق جلالتش، هیچ مقامی نباشد، مگر جلال خودم و او را در منزلتی از بخشش و عطوفت نشاندم که هیچ دستی بالای دست او نباشد، مگر دست نوال و نوازش خودم. و آنگاه از نور فاطمه، بر دو نور حسن و حسین، جامه خلقت پوشاندم. و این انوار را که یگانه بودند و پنج گانه می نمودند، اساس، محور، یا بهانه خلقت قرار دادم و کلّ عالم را به طفیلی آنان آفریدم. طفیل هستی عشق اند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری. به بوی زلف و رخت می روند و می آیند صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری به یمن همّت حافظ امید هست که باز اری اسامر لیلای لیله القمری من که خداوند قادر و لاشریک و یکتایم این آیه ها و آینه ها را برای خودم آفریدم. برای دل خودم، برای اینکه جمال بی¬بدیل خودم را در آنها تماشا کنم. برای این که حبیب و محبوبی داشته باشم، عاشق و معشوقی داشته باشم و عارف و معروفی. من این انوار را آفریدم تا خودم همدمی داشته باشم، هم کلامی و هم نفسی. و پس از آن، عالم و آدم را نه فقط برای اینان که از نور وجودشان و با دستهای خودشان آفریدم و اداره زمین و آسمان را و اداره عالم امکان را به ایشان سپردم. نه فقط عرش و فرش و لوح و قلم که حتی طینت آدم به دست اینان پدید آمد و سرشته شد. وقتی نور حقیقت محمدی در جهان درخشید، بشریت به آنچه حسرتش را می کشید، رسید و خدا هم رفتار خلایق را با آینه تمام نمای خودش دید. و در این میان، ذهن شاهدان و ناظران و فرشتگان هفت آسمان را یک سئوال پر کرد و آن این که: در مقابل چنین پیامبری که کاملترین مَظهر و مُظهر خداست در مهربانی و عطوفت و رحمت، در مقابل چنین پیامبری که روشن ترین چراغ عشق و موّدت است در زمین و مجلی و مجری تمامت بخشش خداست، چگونه می توان نشست؟ چگونه می توان ایستاد؟ و چگونه می توان به زانوی خضوع و خشیت در نیفتاد؟ با چنین دوستی مجسّمی چگونه می توان دشمن بود؟ و چگونه می شود دشمنی کرد؟ تنها و تنها جهالت و کوری است که می تواند کسی یا کسانی را در مقابل چنین مهربانی درخشانی بایستاند. او خود امّا هیچ دشمنی و عداوتی را با خویش جدّی نمی گرفت. (ریشه جهالت را باید سوزاند امّا آن عداوتی که از جهالت سر می زند، جدی نباید گرفت.) چه کرد با آن کسی که هر روز از بام عداوت، بر سرش زباله و خاکستر می ریخت؟ تا وقتی که بود، از پیامبر نه تنها حرفی نشنید که حتی نگاهی عتاب آلود ندید. معلوم بود که پیامبر حضور و رفتارش را جدّی نگرفته است. امّا وقتی نیامد، وقتی نبود، پیامبر غیبتش را جدّی گرفت. و جای خالی¬اش را محل پرسش دید. - بیا و باش . بیا و بر سرم زباله و خاکستر بپاش امّا باش! این خلق و خوی محمدی است. و از محمد و با محمد نیست هرکه از این خلق و خو بهره مند نیست. اساس و بنیان و فلسفه ظهور و بعثت او گسترش مهربانی و کمال بخشیدن به مکارم اخلاقی و کرامات انسانی است. پس آنان که یکپارچه کینه و قساوت اند، آنان که بویی از لطافت و مهربانی نبرده اند، هیچ نسبتی با پیامبر رحمه للعالمین ندارند. اگرچه تحت لوای او اظهار وجود کنند. و آنان که با خلق و خوی پیامبر بیگانه اند و خود را از پیروان او قلمداد می کنند، کسانی که با نام پیامبر خاتم سکه های بدل، ضرب می کنند، کسانی که دین می فروشند و دنیا می خرند، کسانی که نام پیامبر را پوشش جنایت های خود، قرار می دهند، کسانی که از نام پیامبر سود می جویند، کسانی که با رفتارشان، چهره ای مخدوش و مغشوش از پیامبر رحمت، به جهان نشان می دهند،کسانی که به نام پیامبر، آموزه های پیامبر را تحریف می کنند. کسانی که به اسم پیامبر، رسم پیامر را تغییر می دهند، بیش از دشمن به ساحت پیامبر لطمه می زنند. از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم آنان که دست به خون خلایق می آلایند، آنان که حرمت و حیثیت مردم را - که همگی عیال الله اند - زیر پا می گذارند، هیچ نسبتی با پیامبر رحمت ندارند. اگرچه خود را در عداد سپاه پیامبر بشمارند. آنان که خیانت در امانات خالق و مخلوق را روا می دارند، هیچ نسبتی با پیامبر امین ندارند. آنان که در دل کینه مخالفانشان را می پرورند هیچ نسبتی با پیامبر انصاف و رحمت ندارند. پیامبری که در اوج قدرت، مخالفین و معاندین خود و خدایش را بخشید و برگذشته آنان چشم پوشید و بر سر آینده شان دست رأفت کشید. الیوم یوم المرحمه آنان که نهانخانه خلایق را آشکار می سازند، هیچ نسبتی با پیامبر ستارالعیوب ندارند. پیامبری که خطاهای آشکار خلایق را نادیده می گرفت و از کنار خطاهای پنهان دیگران، ناشنیده می گذشت. آنانی که با خشم و خشونت مأنوس ترند تا مهربانی و عطوفت، هیچ نسبتی با رسول رأفت ندارند. امّا در هر کجای عالم، هرکه، از هر ملت و مملکتی، با هر زبان و فرهنگی و از هر دیار و قبیله ای و قبله ای که اهل عشق و محبت و مهربانی است، از رسول خاتم و با رسول خاتم است. حق است اگر بر چنین رسول دلسوز و استواری، خدای جهان و فرشتگان هفت آسمان درود بفرستد و عموم مؤمنان را نیز به ارسال درود و سلام ترغیب و تشویق کند. إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا |
|||
|
|
۱۰:۲۱, ۱۵/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۱۵/بهمن/۹۳ ۰:۵۲)قبیله منتظر نوشته است: برادر میشه منظورتون رو واضح برسونی که نظر شما درباره متن بالاچیه اگر منظورتون من بودم ببینید خیلی رک کسی در این تالار شک داره به تبری خودش از دشمنان اهل بیت؟ حالا یه مثال (تکراری) طرف دزدی کرده بود داشتن دنبالش میکردن میگفتن آی دزد اونم در ادامه مسیرش داد زد آی دزد!!!!!!!!!!!!!!!! من شک دارم؟ شما شک دارید؟ پس وسط بحث این جملات چیه ؟ قضیه جاعشی ها هم همینه (در این تالار نداریم) خودشون منافقن بعد برای اینکه کسی بهشون شک نکنه میگن ما تبری داریم تبری داری که این کارا رو میکنی؟ عملت که به فلانی نزدیک تره تا مولات خلاصش اینکه من شک ندارم به خودم و نیازی نمیبینم بصورت غیر مجاز اسمی ببرم (طبق زیارت عاشورا و جامعه کبیره=استاندارد تبری) ولی اگر یه مشکلی داشته باشم هی میگم منظورم کاربران تالار نبود |
|||
|
|
۱۰:۴۷, ۱۵/بهمن/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/بهمن/۹۳ ۱۰:۴۸ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
(۱۴/بهمن/۹۳ ۱۴:۱۳)ali amlashi نوشته است: وحدت جای خودش اما من از دشمن مرتضی تنفر دارممن از یکیشون پرسیدم. (هیات علمی بود) جوابش این بود که قضیه اینی که شما فکر می کنید نبوده پیغمبر حضرت علی رو فرستاده بوده یه جایی مالیات بگیره چون به عدالت رفتار کرده بود مردم رو جمع کرد تا ازش تشکر کنه. بعد قضیه به این بزرگی هم نبوده. پ.ن. به تجربه دیدم امثال این شخص وقتی موضوعی به عظمت ولایت رو توجیه می کنند در رفتارهای روزمره خودشون توجیه کردن چیزهای دیگه براشون مثل آب خوردنه. هر کاری دلشون می خواد می کنن و بعد توجیه می کنند. |
|||
|
|
۱۱:۲۴, ۱۵/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
(۱۵/بهمن/۹۳ ۱۰:۴۷)MohammadSadra نوشته است: من از یکیشون پرسیدم. (هیات علمی بود)سلام حاج اقا دانشمند که با یکیشون حرف زده بود میگفت سه تا سوال پرسیدم نتونست جواب بده... اول اینکه قبر حضرت زهرا کجاست و چرا مخفیه!؟ دوم اینکه به فرض پیامبر در واقعه غدیر فرمودن: هرکس منو دوست داره پس علی(علیه السلام) رودوست بداره آیا دوست داشتن علی(علیه السلام) اینه که بیایید همسرش رو کتک بزنید!؟ هیزم در خونش بیارید....طناب دستش بگیرید....کفشاشو درآرید....تو کوچه بکشیدش...( کشیدن البته) سوم حسین(علیه السلام) رو کیا کشتن!؟ و چرا کشتن!؟ مگه به دستور بنی امیه نکشتن!؟ عبیدالله کی بود؟ عمر سعذ کی بود!؟ یزید بن معاویه پسر کی بود!؟ اونوقت ما دوسش داریم یا شما!؟ البته این خلاصه حرفای حاج اقا دانشمند رو بود.... اقای دانشمند میگفتن اون اقای سنی مبلغ اهل سنت بود...مودب بود...اهل بیت هم دوست داشت....وهابی هم نبود....یعنی دنبال حرف حساب بود....و نتونست پاسخ سه سوال رو بده....سکوت کرد.... |
|||
|
|
|
|
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ***(مهم) واقعا چگونه میخواهی سنّی را شیعه کنی؟؟؟ مناظره؟؟؟ | أین المنتظر | 7 | 2,652 |
۱۰/اردیبهشت/۹۳ ۱۵:۳۹ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|





![[تصویر: a%20(5).gif]](http://forum.zaman-aj.ir/smile/3/a%20(5).gif)
![[تصویر: aksgif_mihanblog_com_welcome_%D8%AE%D9%8...%A9_34.gif]](http://s2.picofile.com/file/7955826662/aksgif_mihanblog_com_welcome_%D8%AE%D9%88%D8%B4_%D8%A2%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%AF_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_34.gif)
![[تصویر: 2719.jpg]](http://www.x-shobhe.com/pic/2719.jpg)




