کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چگونه خدا را ببينم حال آنكه...
۵:۴۳, ۱۹/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #1

صبح از خواب بيدار مي شوم و با خستگي و بي حوصلگي مسيرم به سمت محل كارم را طي مي كنم

همه سردر گريبان به دنبال در آوردن يه لقمه نون(به قول خودشون) اضطراب و پريشاني رو ميشه تو چهره شون ديد

سالهاست كه كمتر پيش اومده كه سوار تاكسي بشم و راننده يا مسافران بحثي راجع به بدبدختي و گرفتاري و سختي زندگي و غيره پيش نكشه و آخر همه صحبتها معمولا اينطور تموم ميشه " بميريم خلاص شيم از اين زندگي"!!! و من با خودم فكر مي كنم جامعه ما به كجا داره ميره ... اينكه تعداد زيادي از مردمي كه هرروزه باهاشون برخورد داري آرزوي مرگ مي كنند... اين خيلي وحشتناكه براي يك جامعه.

به محل كارم مي رسم و سرم گيج و منگ است از اين تفكرات كه با دشنامها و ناسزاهايي كه در طول مسير از مردمي كه همديگر رو مورد تفقد قرار مي دهند آميخته شده و احساس مي كنم مغزم متعفن شده از اينهمه سم كه به چشم و گوشم ريخته مردمي كه پشت فرمان ماشين يا موتور به هم فحش مي دهند و يا هميشه در حال ياد كردن از خود و بستگان مسئولين هستند كه از وضعيت شهر و آسفالت و غيره را شامل مي شود تا وضعيت اقتصادي و معيشتي!

راديو اعلام مي كند با يك كلاهبردار تماس گرفته كه ادعا مي كند با گرفتن رمز عابربانكتان به شما جايزه مي دهد و بعد از صحبت با جناب كلاهبردار كه نمي داند با خبرنگار حرف مي زند و پس از اينكه نتوانست او را فريب بدهد و رمزش را بگيرد فحش مي دهد و قطع مي كند و خبرنگار هم مي گويد در تماس با آگاهي موفق به پيگيري موضوع نشديم و تماسمان با مخابرات و طرح شكايت براي پيگيري خط هم عملا بي فايده بود و اين يعني مثل آب خوردن كلاهتان را برميدارند و راست راست هم راه مي روند و كلا خوشند!!!

بسيار اوقات در مترو طي مسير مي كنم جايي كه همه به ناچار همديگر را از فاصله نزديكي تحمل مي كنند و عبوس و مغموم و ناخوش سعي در پنهان كردن خصوصي ترين احساساتشان دارند و همچنان كه دزدانه با نگاه به چهره و چشم يكديگر همديگر را زير نظر دارند از اينكه واكاوي شوند احساس بدي دارند و گويي رازشان روي پيشانيشان نوشته شده و دوست ندارند برملا شود!

بالاخره به محل كارم مي رسم. شغلم آزاد است. با اولين همسايه اي كه مي بينم سلام و عليك صبحگاهي مي كنم و مي بينم كه زير لب چيزي گفت و دور شد انگار فحش آبداري بود!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پارمیس ، Wachowski ، قلب

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۰:۵۳, ۲۱/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #11

چي بگم والا!!!

فرمايشاتي مي فرماييد كه كلا راه رو به هر بحثي ميبنده!

انشاءالله كه همينطوره
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: قلب
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا