کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 12 رای - 4.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فراماسونری، دین نوین جهانی
۱۷:۴۳, ۱۷/آذر/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آذر/۸۹ ۱۵:۴۶ توسط سلمان.)
شماره ارسال: #1
آواتار
فرماسونری، دین نوین جهانی – بخش اول قسمت اول

[تصویر: 70442982654324542189.jpg]

در سال های اخیر روز به روز شاهد شدت یافتن تولید آثاری با مضمون فراماسونری و جوامع مخفی بوده ایم. و حتی در برخی از این آثار با قرار دادن این جوامع در هسته داستان، بگونه ای به آن پرداخته اند که گویی تولید کنندگان این آثار ضد نظم نوین جهانی و در حال افشا سازی آن ها هستند. دو اثر شاخصی که انگیزه من برای تحقیق در این زمینه شد دو بازی “کیش اساسین” [1] و “معبر”[2] بود، اما این دو تنها نمونه ای از این آثار هستند و رسانه های غربی و حتی برخی افراد به ظاهر ضد نظم نوین، که در غرب رهبری جنبش های مردمی را به دست گرفته اند، طبق یک نقشه و طرح در حال فعالیت هستند.

این مقاله در دو بخش تنظیم شده است، در بخش اول به بررسی خط فکری این آثار پرداخته می شود، که اگر با دقت مطالعه شود، هدف پنهان این آثار برای شما آشکار خواهد شد. اما در بخش دوم برای ذکر نمونه، ۲ بازی “کیش اساسین” [3] و “معبر”[4] طبق این یافته بررسی می شود.

نظم نوین جهانی چیست؟
حتما همه شما با نظم نوین جهانی آشنا هستید، گروهی از صاحبان قدرت اقتصادی، نظامی، سیاسی و رسانه ای سالهاست تحت پوشش جوامع مخفی مانند فراماسونری، ایلومناتی و … برای ایجاد یک نظام جدید و جهان تک حکومتی برنامه ریزی و تلاش کرده و می کنند. اما آرزوی برپایی نظم نوین جهانی قدمتی بسیار بیشتر از تشکیل این جوامع مخفی دارد. برای این که متوجه سخن بنده شوید به این بخش از سخنرانی جورج بوش در سخنرانی افتتحایه ریاست جمهوری اش در سال ۲۰۰۵ توجه کنید:

نقل قول: «هنگامی که بنیانگذارن کشور ما، نظم نوین اعصار را اعلان کردند، بر اساس یک آرزوی باستانی عمل کردند که بایستی محقق شود.»

این آرزو که هزاران سال است نزد نهان پیشه گان حفظ شده، برپایی مجدد امپراطوری آتلانتیس، حکومت فیلسوفان برگزیده است که از آن با عنوان “کار بزرگ” یاد می کنند.

نقل قول: «دموکراسی جهانی، آرزوی سری فلاسفه بزرگ باستان بوده است. آن ها هزاران سال پیش از کلومبوس از وجود نیمکره غربی ما آگاه بوده اند و آن را به عنوان مکان امپراطوری فیلسوفان انتخاب کردند. … طرح هوشمندانه مردم باستان تا به امروز باقی مانده است و اجرای آن ادامه خواهد داشت تا “کار بزرگ” محقق شود.»
منلی پی هال[5] – “تقدیر سری آمریکا”

منلی پی هال فیلسوف-ماسون درجه ۳۳ و بگفته آن ها بزرگترین فیلسوف ماسونری، در جایی دیگر می گوید:

نقل قول: «آتلانتیس جدید ترسیم حکومتی ایده آل در زمین است و روزی را پیشگویی می کند که از میان بشر سازمانی گسترده از فیلسوفان برگزیده برخواهد خواست. انجمنی متشکل از افراد روشنی یافته که هم پیمان شده اند تا بدنبال کشف قوانین زندگی و اسرار گیتی بگردند. … عصر حدود و مرزها به پایان رسیده است و ما در حال نزدیک شدن به عصری باشکوه هستیم که در آن دیگر ملیت ها وجود نخواهد داشت، مرزهای نژادی و طبقاتی حذف می شوند و تمام زمین تحت فرمان یک نظام، یک حکومت و یک مجموعه اجرایی قرار می گیرد.»

در مورد این ” عصر جدید” در قسمت دوم از بخش اول توضیح خواهم داد اما قبل از آن باید مفهوم آتلانتیس را که برای نهان پیشگان و مکاتب اسرار آمیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است، شناسایی کنیم.

آتلانتیس: اتوپیای نهان پیشگان

[تصویر: 77530737741910795040.jpg]

قدیمیترین نوشته موجود درباره آتلانتیس متعلق به افلاطون[6] فیلسوف یونان باستان است. در ۲۵۰۰ سال پیش افلاطون رساله ای با نام کریتیاس[7] نوشت و در آن داستان سفر شاعر و قانون گذار یونان باستان “سالون”[8] را بازگو می کند. سالون برای کسب دانش و معرفت به مصر سفر می کند و در آنجا با یک روحانی مصری ملاقات می کند که برای او امپراطوری باشکوه آتلانتیس را توصیف می کند.

منلی پی هال در این رابطه می نویسد:

نقل قول: «در توصیف افلاطون از آتلانتیس، اتحادیه ای از ۱۰ فرمانروای کریم بر ملل پایین تر حکمرانی می کردند و با هم عهد بسته بودند تا از قانون الهی امپراطوری پاینده خود پیروی کنند. آن (آتلانتیس) دموکراسی فیلسوفان بود که در آن هر کسی حق داشت از طریق خود تأدیبی و خود شکوفایی به مقام حکیمی برسد. از داستان اینطور برداشت می شود که آن ۱۰ فرمانروای کریم، فیلسوف بوده اند.»
منلی پی هال – تقدیر سری آمریکا[9]

بر اساس داستان ها ساکنین آتلانتیس دارای تمدن بسیار پیشرفته بودند، در فراوانی نعمت و شادمانی زندگی می کردند، هر کاری را به سرعت انجام می دادند، در یک لحظه از جایی به جایی دیگر سفر می کردند، دارای دانش و حکمت بودند و با سفر به نقاط مختلف جهان آن را به انسان ها منتقل می کردند و در هرجا وارد می شدند تمدن ایجاد می کردند و بناها و معابد بزرگ می ساختند. اما بعد از یک دوره طلایی دست به فساد زدند و به همین خاطر بوسیله یک طوفان بزرگ در آب غرق و نابود شدند.

ایگناتیوس دانللی[10] در کتابش با نام “آتلانتیس، جهان پیش از طوفان”[11] می نویسد:

نقل قول: «داستان طوفان نوح به روشنی اشاره به ویرانی آتلانتیس است و با بسیاری از خصوصیات آتلانتیسِ توصیف شده توسط افلاطون مطابقت دارد. مردمی که در آنجا از بین رفته اند در سرور، شادمانی و به نوعی در معصومیت زندگی می کردند. آن ها بسیار قدرتمند شدند، اما دست به تباه کاری زدند و بوسیله آب نابود شدند.»

حتما متوجه شباهت این داستان با داستان حضرت آدم و حوا در باغ عدن شده اید، کمی جلوتر خواهید دید که نهان پیشگان با همین دید به آتلانتیس نگاه می کنند. آتلانتیس و برپایی مجدد آن از زمان باستان مورد توجه نهان پیشگان بوده و داستان ها و اساطیر زیادی بر اساس آن ساخته اند.

ایگناتیوس دانللی با بررسی افسانه آتلانتیس و فرهنگ های باستانی نتیجه می گیرد که المپیوس[12] ، هسپرادیس[13] ، اسگارد[14] ، الیشان[15] باغ عدن و سرزمین های بهشت گونه دیگر، همان آتلانتیس در فرهنگ های یونان، فنیقیه، اسکاندیناوی و … است و ۱۲ خدای یونان و روم باستان، زئوس[16] (ژوپیتر[17])، هرا[18] (جونو[19])، پوزئیدون[20] (نبتون[21])، دمتر[22] (سیریس[23])، آپولو[24] ، آرتمیس[25] (دایانا[26])، هفائستوس[27] (والکان[28])، پالاس آتنا[29] (مینروا[30])، آرس[31] (مارس[32])، آفرودیته[33] (ونوس[34])، هرمس[35] (مرکوری[36]) و هستیا[37] (وستا[38])، شخصیت های ساخته شده بر اساس پادشاهان، ملکه ها یا قهرمانان آتلانتیس بوده اند.

چنانچه هر یک از مکتاب اسرار آمیز را بررسی کنیم، ریشه تمام آن ها را در آتلانتیس می یابیم. به عنوان نمونه، دکترین اصلی این مکاتب هرمتیک39 است و بر اساس عقاید آن ها خنون[40] اولین پادشاه آتلانتیس، اولین تعلیم دهنده مکاتب اسرار آمیز است که در یونان باستان هرمس، در روم باستان مرکوری و در مصر باستان ست[41] نامیده می شود. البته خنون یا ادریس (علیه السلام) پدربزرگ حضرت نوح (علیه السلام) اینگونه نبوده است، اما نهان پیشگان شخصیت او را تحریف کرده و به صورت دلخواه خود درآوردند.

برای اینکه دریابیم منظور از مکاتب اسرار آمیز، حکمت و عرفان مورد نظر آن ها چیست، بهتر است تعریفی از آن داشته باشیم:

آلبرت مکی[42] ، ماسون درجه ۳۳ در دایره المعارف فراماسونری[43] خود اینگونه توضیح می دهد:

نقل قول: «هر یک از خدایان مشرکان (علاوه بر نوع عمومی و آشکار) یک آیین پرستش مخصوص به خود داشتند که هیچکس از آن اطلاع نداشت مگر کسانی که از آیین های آزمایشی که آن را “آیین ورودی”[44] می نامیدند عبور کرده باشد، آن آیین سری پرستش، مکتب اسرار آمیز نامیده شد.»

همچنین منلی پی هال در کتاب “معارف باستانی از پیروان خود چه می خواهد” می نویسد:

نقل قول: «در گذشته های دور خدایان با انسان ها همراه شدند و از میان آن ها عاقل ترین و راست ترین را برگزیدند و کلید معارف خود که دانش خیر و شر بود را در دستان این فرزندان هدف و روشنی یافته باقی گذاشتند. این روشنی یافتگان بنیانگذار چیزی شدند که ما آن را با عنوان مکاتب اسرار آمیز می شناسیم.»

البته می دانید که منظور منلی پی هال از خدایان، شیطان است و اشاره او به داستان حضرت آدم و حوا در باغ عدن و فریب آن ها توسط شیطان است. طبق اعتقاد آن ها شیطان با دادن سیب، به آن دو دانش و حکمت عطا کرده و آن ها را از بند جهل رهایی بخشیده است.

۲ داستان دیگر مشابه آتلانتیس نیز قابل ذکر است که بسیار بر نهان پیشگان تاثیر گذار بوده است.
وریل-یا[45]

[تصویر: Vril_coming_race_2008.jpg]

داستان تمدن وریل-‌یا و ابزار قدرتمند آن ها نیز بر جوامع نهان پیشه بسیار تاثیر گذار بوده است. بولور لیتون[46] در سال ۱۸۷۱ کتابی با نام “نژاد آینده”[47] (که بعدا با عنوان “وریل- نیروی نژاد آینده”[48] به چاپ رسید) نوشت و در آن داستان جهانگردی ثروتمند را بازگو می کند که در حین سفرش تصادفا به تمدنی از موجودات فرشته گون در زیر زمین برمی خورد. این موجودات خود را وریل-یا می نامیدند و از بازماندگان نژاد تمدن پیش از طوفان بودند که در شبکه ای از تونل های زیر زمینی سکونت می کردند. تمدن اتوپیایی آن ها از تمام تمدن های روز زمین بسیار پیشرفته تر بود و آن ها دارای توانای روحی بالا و تله پاتی بودند. وریل-یا از تکنولوژی خاصی برای حفاظت از خود استفاده می کردند که در همه چیز نفوذ می کرد و آن را “وریل”[49] می نامیدند. منبعی از انرژی که صاحب آن با انجام تمرینات تمرکزی و کنترل اراده به سطحی می رسیدکه قدرت آن را در اختیار خود می گرفت و با آن قدرت می توانست هر چیز یا موجودی را شفا دهد یا تغییر دهد و یا نابود کند. مثلا چند بچه از وریل-یا توانستند با عصای قدرت یافته توسط نیروی وریل ۲۲ میلیون انسان وحشی را نابود کنند، وریل-یا روبوت هایی را به خدمت خود گرفته بودند و می توانستند با بال هایی که از وریل نیرو گرفته بود پرواز کنند. قهرمان داستان بر اساس شواهد زبان شناسی پی می برد که وریل-یا از بازماندگان نژاد آریا هستند. ساکنین وریل-یا با مشکل کمبود فضا مواجه شده بودند و تصمیم داشتند به سطح زمین بیایند و در صورت لزوم انسان ها را نیز نابود کنند.

البته نیروی وریل از زمان باستان میان نهان پیشگان از جمله ماسون ها با اسامی گوناگون شناخته می شده است و لیتون که خود یک رز-صلیبی بود تنها آن را با توجه به شرایط زمانی بازگویی کرد.

نقل قول: « در طبیعت نیرویی بسیار قوی وجود دارد که اگر کسی آن را بدست بیاورد و بداند چگونه باید از آن استفاده کرد می تواند انقلابی برپا کند و چهره زمین را دگرگون کند.»
آلبرت پایک[50] ، ماسون درجه ۳۳

اما همه به دید یک داستان تخیلی به این رمان نگاه نمی کردند و آن را حقیقت می پنداشتند. “جامعه مخفی وریل”[51] یا لژ لومینوس[52] بر اساس همین رمان در آلمان (پیش از به قدرت رسیدن نازی ها) تشکیل شد که یکی از اعضای این لژ آدولف هیتلر بود. هدف این انجمن جتسجوی ریشه نژاد آریا و انجام تمرینات تمرکزی برای دستیابی به نیروی وریل بود. حتی هیتلر هیئتی را برای این کار به تبت فرستادند. بعدها برخی ادعا کردند که هیتلر توانسته بود به نیروی وریل دست پیدا کند و قدرت تلقین غیر عادی ای پیدا کرده بود و یا این که آن ها توانسته بودند با نیروی وریل یک بشقاب پرنده بسازند.

[تصویر: 24633788151443180878.jpg]

یکی دیگر از کسانی که مجذوب رمان لیتون شد، موسس جامعه تئو صوفی[53] ، هلنا بلاواتسکی[54] بود و با تاثیر از آن، کتابی با عنوان “تعالیم سری”[55] نوشت که در آن با معرفی ۷ نژاد اصلی بیان کرد: نژادی که هزاران سال پیش، طی قرن ها تکامل، بسیار پیشرفته و به نژاد برتر تبدیل شد و تمدن آتلانتیس را برپا کرد، نژاد آریا بوده است. و ما نیز می توانیم مانند آن ها تکامل پیدا کنیم و به انسان های خداگونه (یا خود خدا) تبدیل شویم.

این تفکر بلاواتسکی مورد پذیرش نازی ها قرار گرفت و یکی از اصول فکری آن ها در راه اندازی جنگ دوم جهانی شد. همچنین فرضیه “زمین میان تهی”[56] و آگارتا[57] نیز بر اساس این داستان مطرح شده است.

زکریا سچین[58] و آنوناکی[59]

در سال ۱۹۷۶ زکریا سچین یک یهودی روسی با ادعای توانایی ترجمه الواح سومری کتابی با نام “سیاره ۱۲ ام”[60] نوشت. او در این کتاب بیان می کند که میلیون ها سال پیش، نژادی بسیار پیشرفته به نام آنوناکی از سیاره نیبیرو بدنبال منابع طبیعی به زمین آمدند و برای سهولت در انجام کارها با دستکاری ژنتیکی در گونه انسان های اولیه، گونه انسان های هوشمند امروزی را به وجود آوردند. آن ها با وسایل نقلیه هوایی به نقاط مختلف جهان رفته و تمدن ها و بناهای بسیار پیشرفته ای ساختند، اما با پیش آمد حوادثی ویرانگر به نیبیرو بازگشتند. و شاید در آینده برای برپایی مجدد حکومتشان به زمین باز گردند.

[تصویر: 05326134365731228945.jpg]

البته با بررسی هایی که روی نظریات و شواهد سچین انجام شد معلوم شد او این نظریات را با ترجمه الواح سومری بدست نیاورده بلکه آن ها را جعل کرده است. با این وجود داستان زکریا سچین هنوز مورد استناد و تبلیغ بسیاری از طرفداران جنبش عصر جدید قرار می گیرد.

حال که با افسانه های آتلانتیس و تاثیر آن بر جوامع نهان پیشه از زمان باستان تا کنون آشنا شدید، به ارتباط آتلانتیس و نظم نوین جهانی باز می گردیم.

فرانسیس بیکن و نظم نوین جهانی

سال ها پس از آتلانتیسِ افلاطون، فرانسیس بیکنِ رز-صلیبی، کتاب آتلانتیس جدید (که یک سال پس از مرگش منتشر شد) را نوشت. بیکن معتقد بود قاره آمریکا مکان واقعی آتلانتیس بوده است و انسان باید برای رهایی از رنج رانده شدن از باغ عدن از طریق کسب دانش، خود بهشت را روی زمین بسازد، کاری که او آن را “کار شش روزه” می نامید. نگاه او به دانش، رسیدن به حقیقت نبود و عقیده داشت: “دانش، قدرت است”. او همچنین خود را “منادی عصر جدید”[61] می نامید.

[تصویر: 57018797825835423907.jpg]

نقل قول: «آتلانتیس کبیر (که شما آن را آمریکا می خوانید) که شما تنها خاطره ای از آن دارید و یا اصلا هیچ نمی دانید، اما ما دانش بسیاری از آن داریم.»
فرانسیس بیکن – آتلانتیس جدید

بیکن تشکیل آمریکا را بهترین موقعیت برای تحقق آرزویش شناخت و از همان آغاز تشکیل، آن را رهبری کرد.

نقل قول: «طرح انگلیس ها [اعزام هئیت از کشور های مختلف برای بهره برداری] تحت هدایت فرانسیس بیکن انجام شد و نبوغ او بود که باعث هدفمند شدن اقدامات شد. بیکن دریافت که این سرزمین محیط مناسبی برای تحقق آرزوی بزرگش، تشکیل امپراطوری فیلسوفان است.»

حتما می دانید که از کارهای اصلی نهان پیشگان ارتباط با موجودات ماورایی است و در این مورد الهام بخش بیکن در کارهایش پالاس آتنا و آپولو، دو خدای یونان باستان بوده است.

با توجه به زمینه سازی فکری فرانسیس بیکن برای تشکیل آمریکا و همچنین طراحی و رهبری اقدامات جهت اجرای آن، می توان او را بنیانگذار اصلی و حقیقی آمریکا دانست.

[تصویر: 59956755865034263660.png]

قسمت دوم از بخش اول مقاله درباره جامعه تئو صوفی، “جنبش عصر جدید”[62] و ارتباط آن با نظم نوین جهانی است. افکار و نظریات رهبران تئوصوفیست ها، نقشه راه نظم نوین جهانی در حال حاضر است.

مطلب مرتبط:
رازهای حک شده در سنگ: معماری رمزآلود واشنگتن

منبع: ذی طوی

-------------------------------------------------------------------
1. Assassin’s Creed
2. Conduit
3. Assassin’s Creed
4. Conduit
5. Manly P. Hall
6. Plato
7. Critias
8. Salon
9. The Secret Destiny of America
10. Ignatius Donnelly
11. Atlantis, the Antediluvian World
12. the Olympos
13. the Gardens of the Hesperides
14. the Asgard
15. the Elysian Fields
16. Zeus
17. Jupiter
18. Hera
19. Juno
20. Poseidon
21. Neptune
22. Demeter
23. Ceres
24. Apollo
25. Artemis
26. Diana
27. Hephæstos
28. Vulcan
29. Pallas Athena
30. Minerva
31. Ares
32. Mars
33. Aphrodite
34. Venus
35. Hermes
36. Mercury
37. Hestia
38. Vesta
39. Hermetic
40. Encoh
41. Seth
42. Mackey
43. Encyclopedia of Freemasonry
44. Initiation
45. Vril-ya
46. Edward Bulwer-Lytton
47. The Coming Race
48. Vril: The Power of the Coming Race
49. Vril
50. Albert Pike
51. Vril Society
52. the Luminous Lodge
53. Theosophy
54. Helena Petrovna Blavatsky
55. The Secret Doctrine
56. Hollow Earth
57. Agartha
58. Zecharia Sitchin
59. Anunnaki
60. The 12th Planet
61. Herald of the New Age
62. The New Age Movement
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۲۳, ۱۸/آذر/۸۹
شماره ارسال: #2

بسیار عالی متشکر خوب بود. وریل، قطعه عدن و زکریا سچین رو خیلی خوب اومدی دمت گرم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۱۸, ۲۰/آذر/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آذر/۸۹ ۱۵:۴۹ توسط سلمان.)
شماره ارسال: #3
آواتار
فراماسونری، دین نوین جهانی – بخش اول قسمت دوم (آخر)

[تصویر: new-age.jpg]

همانطور که در مقاله پیشین اشاره شد، امروزه افکار و برنامه ریزی رهبران تئوصوفی نقشه ی راه نظم نوین جهانی است و چیزی که هم اکنون به صورت گسترده و از طرق مختلف، حتی در پوشش مبارزه با نظم نوین جهانی ترویج می شود، عقاید "تئوصوفی"[1] و "جنبش عصر جدید"[2] است.
به طور خلاصه عقاید تئوصوفی و جنبش عصر جدید به قرار زیر است:
ستاره شناسی، طالع بینی و اعتقاد به دوری بودن تاریخ در ارتباط با صورت های فلکی زودیاک، ارتباط با موجودات ماروائی (ارواح و اجنه) برای کسب دانش (مکاتب اسرارآمیز)، اعتقاد به توانایی انسان در رسیدن به مقام خدایی، نهان پیشگی، اعتقاد به برپایی جهان تک حکومتی در آستانه عصر برج دلو
تئوصوفی، جنبش عصر جدید و فراماسونری سازمان هایی در هم تنیده هستند و عقایدی که در زیر توضیح داده خواهد شد از تعالیم اصلی هر سه این گروه هاست. به طور مثال بسیاری از ماسون ها مانند فیلسوف-ماسون درجه ۳۳، منلی پی هال عضو جامعه تئوصوفی بوده و هستند و حتی در دوره ای ریاست جامعه تئوصوفی در دست "آنی بیسانت"[3] مارکسیست، ماسون و موسس جامعه بین المللی "کمک ماسونری"[4] بوده است. آنی بیسانت همچنین با برپایی لژ های ماسونری در سرار جهان به جامعه تئوصوفی خدمات بزرگی انجام داده است.

هلنا پترونا بلاواتسکی[5] و جامعه تئوصوفی[6]

[تصویر: HPB.jpg]

بدرستی می توان بنیانگذار جنبش عصر جدید را موسس جامعه تئوصوفی، هلنا پرونا بلاواتسکی دانست. بلاواتسکی متولد ۱۸۳۱ از همان آغازین دوران زندگی اش بسیار به موضوعات ماورائی و اسرار آمیز علاقه داشت، لذا در ۱۷ سالگی سفر ۱۰ ساله ای را به نقاط مختلف جهان (آمریکا جنوبی، مصر، کانادا، فرانسه، یونان، مکزیک، تبت، هند، آلمان و انگلیس) جهت مطالعه سنت های مذهبی آن ها آغاز کرد و با راهنمایی موجودات ماورائی که او در این سفر با آن ها ارتباط برقرار کرده بود، با کوله باری از تعالیم اسرارآمیز به نیویورک رفت تا درسال ۱۸۷۵ سازمانی با نام جامعه تئوصوفی تاسیس کند.
افکار و نظریات او که از طریق کتاب ها و مجله اش با نام "مجله لوسیفر" انتشار یافت، اصول و عقاید جنبش عصر جدید را شکل داد. با گذشت زمان، روز به روز بر شدت محبوبیت جامعه او افزوده شد و چهره های شاخص از سرار جهان به آن پیوستند که در بین آن ها اسامی کسانی چون: توماس ادیسون، الویس پریسلی، ماهاتما گاندی، آرتور کانن دویل و جیمز جویس دیده می شود.
در اینجا می توانید لیست بلندتری از این افراد و گروه های مشهور را ببینید.

عقاید بلاواتسکی و به طبع آن جنبش عصر جدید
چنانچه در حین مطالعه، این عقاید به نظر شما آشنا آمد تعجب نکنید زیرا امروزه این عقاید به صورت گسترده از طریق رسانه ها و سیستم های آموزشی جهان در حال تعلیم است.

اعتقاد به زودیاک، دوری بودن تاریخ و ظهور معلم جهانی در هر برج از زودیاک
بلاواتسکی معتقد بود تاریخ پایان ندارد بلکه به صورت دوری است و هر دور در ارتباط با یکی از صورت های فلکی (برج) زودیاک[7] است و معلم جهانی مختص به خود را دارد.

هلنا بلاواتسکی – لوسیفر: نشریه تئوصوفی(9 نوشته است:« تئوصوفیست ها در هر رتبه ای – که برخی از آن ها معنای پنهان آواتار ها[8]، ماشیح ها، سوشیانس ها و عیسی های مورد انتظار جهانیان را دریافته اند – می دانند که پایان جهان وجود ندارد، بلکه این اعصار هستند که تکمیل می شوند، یعنی پایان یک دور که هم اکنون به سرعت نزدیک می شود. … مانند دوره ی مسیحا … کسی که با برج حوت مرتبط بود … این یک دوره است، تاریخ است و خیلی طولانی نیست اما بسیار نهانی است، ۲۱۵۵ سال خورشیدی طول می کشد … در ۲۴۱۰ و ۲۵۵ سال پیش از میلاد مسیح نیز رخ داد، همان زمانی که نقطه اعتدالین وارد نشان [زودیاک] قوچ شد و سپس به حوت وارد شد. و در آینده ای نزدیک وارد نشان دلو می شود، آن هنگام خصوصیات روحی بشریت شروع به تغییر بزرگی می کند و ما باید کارهای روحی زیادی انجام دهیم.»

به اعتقاد بلاواتسکی حضرت مسیح (علیه السلام) تنها نماینده ی عصر برج حوت[10] و تعلیم یافته مکاتب اسرار آمیز از طریق استادان و معلمان بوده است و با ورود به عصر "برج دلو"[11] اتوپیای نظام واحد جهانی به همراه "معلم جهانی"[12] مختص آن عصر ظهور خواهد کرد. بلاواتسکی همچنین در کتاب "آیزیس فاش شد"[13] شرح می دهد که داستان حضرت عیسی (علیه السلام) در سنت های باستانی مختلف جهان وجود داشته است و همه آن ها نماد "خدای خورشید"[14] بوده اند.
بلاواتسکی در کتاب "کلید تئوصوفی"[15] اهداف اصلی جامعه خود را چنین بیان می کند:
• تشکیل انجمن برادری جهانی بدون تفاوت در نژاد، رنگ و کیش
• ترویج مطالعه ادیان مختلف جهان
• تحقیق در مورد اسرار نهان طبیعت

جا به جا کردن شیطان با خداوند، خوب دانستن شیطان و شر دانستن خدا

هلنا بلاواتسکی – تعالیم سری(18 نوشته است:«این درست است اگر ما شیطان، مار کتاب پیدایش[16] را به عنوان خالق اصلی، ولی نعمت و پدر معنویت انسان در نظر بگیریم. زیرا او "پناهگاه نور"، لوسیفر تابان و روشنی بخش است. کسی که چشمان آدم و به قول معروف مخلوق یهو[17] را باز کرد. و او اولین کسی بود که نجوا کرد: "هنگامی که از آن سیب بخوری، مانند خدا خواهی شد و خیر و شر را تشخیص خواهی داد". این عمل او را تنها می توان نوری از جانب یک منجی دانست. و با این کار او با یهو، روح متقلب، دشمنی ورزید. اما او در حقیقت نهان همچنان محبوب ترین پیامبر(فرشته) باقی مانده است.»

هلنا بلاواتسکی – تعالیم سری(20 نوشته است:«لقب شیطان به راستی متعلق به اولین و خشن ترین دشمن تمام خدایان دیگر، یهو[19] است… نه به ماری که تنها از سر همدردی و حکمت سخن گفت. … امروز اثبات شده است که شیطان، اژدهای قرمز سوزان، رب تابان، لوسیفر یا حامل نور در درون ماست، در ذهن ماست، وسوسه گر ماست، منجی ماست، رهایی بخش هوش ما از حیوانیت خالص است.»
دیوید اسپنگلر[21] یکی از رهبران جنبش عصر جدید می گوید:

دیوید اسپنگلر – تفکری بر مسیح(22 نوشته است:« نور حقیقی لوسیفر از راه اندوه، تاریکی و عدم پذیرش، قابل مشاهده نیست. نور حقیقی این موجود عظیم تنها هنگامی قابل مشاهده است که چشمان خود شخص بتواند نور مسیح، نور خورشید درون خود را ببیند. لوسیفر در درون همه ماست تا ما را به تمامیت رهنمون کند. در حالی که ما به سمت عصر جدید که عصر تمامیت است حرکت می کنیم هر یک از ما به نقطه ای خواهد رسید که من آن را ورود به مکتب لوسیفر می نامم. مسیر ویژه ای که هر کسی باید از آن عبور کند تا به وجود نور درونش و به کامل و تمام بودن خود پی ببرد. لوسیفر می آید تا آخرین هدیه اش، تمامیت را به ما ببخشد، اگر ما آن را بپذیریم آنگاه او آزاد خواهد بود و ما نیز آزاد می شویم. این ورود به متکب لوسیفر است. این نقطه ایست که بسیاری هم اکنون و در آینده با آن روبرو خواهند شد. زیرا این آیین ورود به عصر جدید است. آیینی برای عبور از گذشته و ورود به شرایطی جدید است.»

ارتباط با موجودات ماورایی، اجنه و ارواح برای کسب دانش (مکاتب اسرارآمیز) به اصطلاح "انتقال از ارواح"[23]

[تصویر: blavatskiAdyar.jpg]

در تئوصوفی، جنبش عصر جدید و فراماسونری به وجود گروهی از مردان و زنان بسیار تکامل یافته اعتقاد دارند و آن ها را سران حکمت ( سلسله سران روحانی یا سران عروج کرده) می نامند و ادعا می کنند بودا، کریشنا، عیسی (علیه السلام) و حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از سران حکمت بوده اند و موجودی به نام "مایتریا"[24] از تمام آن ها برتر و رهبر آن هاست که خود او تحت فرمان "سانات کومرا"[25] قرار دارد.
تئوصوفیست طرفدار عصر جدید، دن رود یار[26] توضیح می دهد که سانات کومرا طبق تعالیم نهان پیشگان، همان شیطان است:

دن رودیار – جادوی آهنگ و هنر موسیقی(28 نوشته است:«شیطان تغییر یافته لغت سانات کومرا است و در فلسفه نهان پیشگان هند، موجودی شبیه به پریمیسیوس[27] است که به انسان آتش خودآگاهی، استقلال و فردیت بخشید.»

آن ها اعتقاد دارند این سران حکمت، دست مخفی راهنمای انسان در مسیر تکامل بوده اند و مایتریا همان ماشیح یهودیان، مسیح مسیحیان، پنجمین بودای بوداییان، کریشنای هندو ها و امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مسلمانان است که همگی منتظرش هستند و او هم اکنون در زمین حضور دارد و در وقت مناسب در اجتماع ظاهرخواهد شد. بزرگترین مبلغ مایتریا نقاشی انگلیسی به نام "بنجامین کرام"[29] است. او بعد از اینکه به گفته خود با مایتریا ارتباط برقرار کرد، در سال ۱۹۸۲ شروع به چاپ آگهی های تمام صفحه در ۲۲ روزنامه در سراسر جهان کرد که در آن نوشته بود:
بنجامین کرام نوشته است:« نقشه چیست؟ آن نقشه عبارتست از برپایی حکومتی جهانی و یک دین نوین جهانی به رهبری مایتریا.»
اگر فکر می کنید بنجامین کرام تنها دچار اشتباه در تشخیص شده و هدفش خیر است به این سخنان او توجه کنید:

بنجامین کرام – ظهور مجدد مسیح و سران حکمت(31 نوشته است:« برای بسیاری در حال حاضر، این هوشیاری که عبارتست از شناخت سطحی بالاتر از آگاهی که در اختیار کسانی است که در حال تشکیل حکومت معنوی خود هستند، استادان آیین های ورودی جهان. وجود آن ها نخستین بار توسط اچ.پی بلاواتسکی، کمک-موسس جامعه تئوصوفی در سال ۱۸۷۵ آشکار شد. جزئیات بیشتر درباره ارتباط با این سران و اقدامات آن ها توسط آلیس بیلی در سال های ۱۹۱۹ تا ۱۹۴۹ ارائه شد. او در کتاب "عمومی سازی سلسله سران"[30] طرح این مردان روشنی یافته را برای بازگشت و انجام اقدامات فیزیکی فاش کرد و من نیز اضافه می کنم، این نقشه آغاز شده است.»

[تصویر: masters.jpg]

بنجامین کرام جهت تبلیغ آمدن مایتریا موسسه "اشتراک بین المللی"[32] و یک سایت اینترنتی تاسیس کرده است و مرتبا به نقاط مختلف جهان سفر می کند تا با برگزاری جلساتی، از مایتریا برای مردم مطلب انتقال دهد. جلساتی که گفته می شود سیاستمدارانی چون میخائیل گورباچوف و جورج بوش در آن شرکت کرده اند.
همانطور که اشاره شد ارتباط با موجودات ماورایی از کارهای اصلی این فرقه است. شخص بلاواتسکی کتاب "تعالیم سری"[33] را با راهنمایی یکی از سران روحانی به نام "کوت هومی" نوشته است.

[تصویر: HPBmasters.jpg]

آلیس بیلی[34] یکی دیگر از رهبران تاثیر گذار تئوصوفی، به گفته خود با انتقال از موجود ماورائی تبتی به نام "دجوال کول"[35]، ۲۴ جلد کتاب نوشته است. نمونه هایی از این دست در تئوصوفی، جنبش عصر جدید و فراماسونری فراوان یافت می شود.

تناسخ و تکامل، امکان خدا شدن انسان، یکی بودن خدا، انسان و طبیعت
یکی از اصول فکری تئوصوفی و جنبش عصر جدید نظریه تکامل است. در حقیقت نخستین کسی که نظری تکامل را مطرح کرد چارلز داروین نبود و طبق انجیل مسیحیان، نخستین نفر شیطان بود که در باغ عدن به آدم و حوا گفت: «اگر از آن سیب بخوری، خدا خواهی شد». ایده تکامل از زمان های باستان جزء تعالیم اصلی نهان پیشگان بوده است. در واقع تئوری داروین تنها تلاشی برای پوشاندن لباس علمی به آن ایده بود و البته موفق شد آن را در دنیا فراگیر کند.
تلاش های فراوانی جهت یافتن شواهدی برای اثبات نظریه تکامل انجام گرفت که یکی از تاثیر گذارترین آن ها، یافته ها و در واقع جعلیاتی بود که توسط کشیشی عضو جامعه یسوعیون[36] به نام پیتر تیلارد دی شاردان[37] انجام پذیرفت. اقدامات و نظریات شاردان تاثیر بسزایی در پذیرش نظریه تکامل توسط کلیسای کاتولیک داشت. پاپ ژان پل در سال ۱۹۸۶ با تاثیر از نظریات شاردان و بر اساس سند "واتیکان ۲″ "روز جهانی دعا برای صلح"[38] را سازماندهی کرد. هدف اصلی این مراسم که مشابه آن در سال های بعد نیز تکرار شد، اتحاد ادیان بود و طی آن از نمایندگان ادیان آسمانی و مشرک دعوت به عمل آمده بود و حتی شخص پاپ آیین پرستش خدایان ادیان مشرک را به جا آورد.
این اقدامات تیلارد باعث محبوبیت چهره او در بین طرفداران جنبش عصر جدید شد تا جایی که برخی به او لقب پدر عصر جدید دادند.

[تصویر: Teilhard_de_Chardin.jpg]

تیلارد در رابطه با منجی متحد کننده ادیان می گوید:

تیلارد دی شاردان نوشته است:« من اعتقاد دارم آن منجی که همه بدون شک منتظرش هستیم، یک منجی جهانی خواهد بود و آن منجی، مسیح تکامل است. به نظر من همگرایی ادیان حول یک منجی جهانی که اصول تمام آن ها را ارضاء کند، تنها راه تغییر جهان است و تنها از این طریق دین آینده قابل دست یافتن است.»

[تصویر: PrayerDayofpeac.jpg]

براد استایگر[39]، طرفدار جنبش عصر جدید در کتاب "برادری"[40] بیان می کند انسان در دین جدید در می یابد که خداست و این مقصود ادیان باستانی بوده است:

براد استایگر نوشته است:« بسیاری متقاعد شده اند که عصر برج دلو، منادی دینی جدید است. حتی در آن دیگر کلمه دین به کار نخواهد رفت. در آن زمان از مسئله اصلی درک واقعی تری خواهیم داشت و شخص از سطح اعتقاد به یک چیز کامل تر شده، به یک چیز تبدیل می شود و آنچه را که ادیان باستانی سعی داشتند بیان کنند، در خواهد یافت: آرام شوید و دریابید که خدا هستید. در واقع این دین بزرگ جدید است و در آن همه و هر کسی در خواهد یافت که خداست.»
مفهوم پیوسته و مترادف با تکامل و البته از اصول تئوصوفی، مفهوم تناسخ و زندگی ابدی روح در بدن های مختلف است. بنابر عقاید تئوصوفی، انسان بوسیله شیطان قدرت تفکر پیدا کرد و می تواند با تکامل و تصرف طبیعت و جهان به خدا تبدیل شود. ویلمهرست[41] فراماسون نیز هدف ماسونری را ساختن انسان-خدا تعریف می کند و می گوید:

ویلمهرست – مفهوم فراماسونری(42 نوشته است:« نقطه اوج در لژ، بیانگر نهایت سطح آگاهی ممکن برای ماست که وقتی استعداد هایمان را به حد کمال رشد دهیم، بی نهایت خواهد بود. انسان که از زمین زاده شد و در قلمرو طبیت رشد کرد تا به سطح عقلگرایی کنونی رسید، باید تکامل خود را تا رسیدن به سطح خدایی ادامه دهد و سطح آگاهی اش را با آگاهی محیط بر عالم یکی کند. این هدف نهایی تمام آیین های ورودی بوده و هست.»
حتما مطلع هستید که با وجود رد شدن نظریه تکامل با شواهد متعدد، همچنان این نظریه پایه بسیاری از علوم قرار داد و توسط سیستم های آموزشی سراسر جهان تعلیم داده می شود.

ضرورت تشکیل نظم نوین جهانی در آستانه عصر جدید و آماده سازی مردم برای قبول آن

[تصویر: AAB.jpg]

یکی از رهبران برجسته و تاثیر گذار تئوصوفی آلیس بیلی[43] متولد ۱۸۸۰ بود. طرح او برای برپایی نظام نوین جهانی در عصر جدید و دین واحد آن، امروزه توسط صاحبان قدرت و رسانه به کار گرفته شده و به صورت گسترده در حال اجراست. طبق طرح او برای دستیابی به جهان تک حکومتی با دینی واحد، بایستی به جهانیان تئوصوفی و فراماسونری آموزش داده شود. او در کتاب "عمومی سازی سلسله مراتب سران"[44] برای نبرد اندیشه ها در آینده اینگونه برنامه ریزی می کند:

آلیس بیلی – عمومی سازی سلسله مراتب سران نوشته است:«جنگ بزرگی در دنیای افکار با سلاح اندیشه به راه خواهد افتاد. این جنگ شامل حوزه احساسی که به خاطر تعصبات آرمانگرایانه به وجود می آید نیز خواهد بود. این تعصبات طبیعی علیه ظهور دین جهانی و نهان پیشگی خواهد جنگید. … نباید فراموش شود که تنها کارآموزان و شاگردان نهان پیشگان، هسته اصلی دین جهانی را تشکیل خواهند داد.
بنابر این بدون شک، در حال حاضر آشنا سازی عموم مردم با ماهیت تعالیم اسرار آمیز از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. … هنگامی که آن سرور همراه پیروان و شاگردانش بیاید، ما باید برای تازه واردان، تعالیم اسرار آمیز را ترمیم کرده و معانی زود فهمی از آن ارائه کنیم.»
به عقیده نهان پیشگان، تعالیم و مکتب اسرار آمیز که از شیطان به انسان رسیده، در دست فیلسوفان باستان بوده است اما به گونه ای از میان رفته و این وظیفه نهان پیشگان است تا سنت های باستانی را جستجو و حقایق نهان آن را کشف کنند و بوسیله آن حکمت ها، مشکلات جهان را برطرف کنند.
آلیس بیلی معتقد بود فراماسونی محل خوبی برای تربیت نهان پیشگان ماهر آینده جهت اهداف تئوصوفی است:

آلیس بیلی – عمومی سازی سلسله مراتب سران نوشته است:«جنبش ماسونری در حالی که می تواند از سیاست و اجتماع دور بماند و در وضعیت انفعال کنونی باقی بماند، به این نیاز خواهد رسید که می تواند و باید قدرت را بدست گیرد. آن [ماسونری[ نگهبان قانون است. آن خانه تعالیم اسرارآمیز و محل ورود [به مکتب] است. در نماد های آن آیین خدایی موجود است و راه رستگاری بصورت مصور در بطن اعمال آن محفوظ است. راه خدایی در معابد آن نشان داده شده و تحت چشم جهان بین کارها به پیش می رود. آن چیزی بیش از یک سازمان نهان پیشگی است که قابل درک باشد و آموزشگاه حرفه ای نهان پیشگان ماهر و تازه وارد خواهد بود.»
بیلی همچنین بیان می کند که فراماسونری و نهان پیشگی، دین عصر جدید است که باید به مردم آموزش داده شود و چون هرکسی وارد انجمن های ماسونری و یا آیین های مذهبی نمی شود، باید از طریق سیستم آموزشی تعلیم آن ها را انجام داد:

آلیس بیلی – عمومی سازی سلسله مراتب سران نوشته است:« سه محل اصلی آماده سازی مردم برای عصر جدید را می توان کلیسا، انجمن های برادری ماسونری و حوزه آموزش دانست. … سرور والا از طریق برنامه های آموزشی در جهان به دنبال عامه مردم هوشمندی می گردد که از طریق آیین ها و نمادگرایی مانند ماسونری و یا از طریق مذهب و مراسم های مذهبی مانند کلیسا قابل دسترس نیستند.»
همانطور که پیش تر اشاره شد آلیس بیلی در سال ۱۹۱۹ با موجودی تبتی به نام "دجوال کول" ارتباط برقرار کرد و تا سال ۱۹۴۹، ۲۴ جلد کتاب نوشت. او برای انتشار آثارش و همچنین آثار بلاواتسکی و جامعه تئوصوفی، "انتشارات لوسیفر" را تاسیس کرد که بعدا به خاطر صراحت زیاد، نامش را به "تراستِ لوشیس"[45] تغییر داد. تراست لوشیس به یکی از سازمان های اصلی عصر جدید بدل شد و هم اکنون نیز در حال فعالیت است. تراست لوشیس مستقیما وابسته به سازمان ملل متحد است و در آن به عنوان یک NGO، فعالیت های مختلفی از جمله انتشار آثار سازمان ملل را انجام می دهد. بدون شک سازمان ملل متحد یکی از مروجین و مجریان اصلی تئوصوفی و جنبش عصر جدید است.
رابرت مولر یکی از شاگردان آلیس بیلی که بمدت ۴۰ سال عضو دبیرخانه سازمان ملل بوده است می گوید:

رابرت مولر نوشته است:«ما باید با آخرین شتاب ممکن به سمت جهان تک حکومتی، دین واحد جهانی تحت یک رهبر جهانی حرکت کنیم.»
رابرت مولر همچنین برای عمل به طرح استادش در نقاط مختلف جهان و با تایید سازمان ملل مدارسی را تاسیس می کند که به گفته خود او تعالیم آن مدارس بر اساس کتاب های آلیس بیلی است.

[تصویر: UNreligion.jpg]

بد نیست نظر مبلغ اصلی رهبر جهانی نهان پیشگان (مایتریا)، بنجامین کرام را نیز درباره دین عصر جدید بدانیم:

بنجامین کرام نوشته است:«دین عصر جدید تعالیم خود را از طریق سازمان هایی چون فراماسونری بیان خواهد کرد. هسته مکاتب اسرار آمیز در فراماسونری گنجانده شده است.»

لزوم نابودی افراد ناسازگار با نظم نوین جهانی
حال باید دید جنبش عصر جدید چه برنامه ای برای کسانی دین جدید را نپذیرند و وارد مکاتب اسرار آمیز نشوند دارد. آیا آن ها طبق شعارهای به ظاهر صلح جویانه خود مانند تشکیل انجمن برادری جهانی، با مخالفاشنان مدارا خواهند کرد ؟ مطمئنا خیر، آلیس بیلی معتقد است نابودی موانعی که در سر راه هدف قرار بگیرد، عمل بدی نیست و بسیار مطلوب نیز هست:

آلیس بیلی – آموزش در عصر جدید(46 نوشته است:« نگذارید فراموش شود که زندگی، هدف و مقصد از پیش تعیین شده آن در الویت است و زمانی که ثابت شد عاملی در راه رسیدن به هدف، ناقص عمل می کند یا با حالت مریض و لنگ لنگان پیش می رود، حذف آن عامل از نقطه نظر سران روحانی یک مصیبت نیست. مرگ مصیبیتی هراسناک نیست. در حقیقت عمل نابودگر، عملی خشن و نامطلوب نیست. مجوز این نابودگری توسط محافظان نقشه صادر شده است تا شر به خیر تبدیل شود.»
باربا مکارکس هوبارد[47] یکی از رهبران جنبش عصر جدید در این رابطه چنین می گوید:

باربارا مارکس هوبارد – "همکاری در آفرینش"(49 نوشته است:« در بین طیف های مختلف مردم تنها یک چهارم بالار رفتن را انتخاب می کنند .. و یک چهارم در برابر این انتخاب مقاومت می کنند. آن ها به زندگی با تکامل مداوم علاقه ای ندارند. حال که ما در حال انتقال از سطح انسان مخلوق به سطح انسان کمک-خالق هستیم، آن یک چهارم خرابکار باید از جامعه حذف شود، خوشبختانه شما عزیزان محبوب من، مسئول این کار نخواهید بود. ما مسئول هستیم. ما مسئول اجرای پروسه گزینش خدا برای سیاره زمین هستیم. او انتخاب می کند و ما نابود می کنیم. ما سواران" اسب سفید"[48] آخرالزمان، مرگ هستیم.»
هوبارد همچنین در کتاب "تولدت مبارک سیاره زمین"[50] می نویسد:

باربارا مارکس هوبارد – تولدت مبارک سیاره زمین نوشته است:« پایان این دور از دوره تکامل فرا خواهد رسید. همه آنچه ما می دانیم انتخاب است و تمام کاری که باید انجام دهیم انتخاب کردن است. همه کسانی که انتخاب می کنند تا به مسیح ذاتی خود تبدیل شوند، از درون راهنمایی خواهند شد تا چگونه عمل کنند. همه کسانی که تکامل را انتخاب نکنند، خواهند مرد. در آن وقت دوره کودکستان در زمین به پایان می رسد.»
رابرت مولر طرفدار جنبش عصر جدید و فعال سازمان ملل متحد که پیش تر به او اشاره شد، می گوید:

رابرت مولر – ایده ها و آرزو ها برای جهانی بهتر(52 نوشته است:«من در تعجبم که چرا تا بحال کسی به فکر ساختن زمینی پیشرفته نیافتاده است، سازمانی که در رقابت با ازدیاد جمعیت، پا در کفش "زمین مادر"[51] کند و هر زمان از تعداد انسان ها یا مصرف کنندگان کم شود غرق در شادمانی گردد. باید برای افراد، حوادث یا موسساتی که بتوانند از جمعیت انسان ها یا مصرف کنندگان منابع زمین بکاهند، جایزه در نظر گرفت. و نخستین جایزه را باید به سازمان ملل متحد داد که با برگزاری کنفرانس های کنترل جمعیت و برنامه های ضد افزایش جمعیت، در سال های ۱۹۵۲ تا ۲۰۰۰، از تولد ۲ بیلیون و ۲۰۰ میلیون نفر جلوگیری کرد.»

[تصویر: 2012.jpg]

نظم نوین جهانی و دروغ ۲۰۱۲
حتما همه شما نظریات مختلف درباره وقوع اتفاقی غیر مترقبه در سال ۲۰۱۲ را شندیده اید. نظریاتی که طی سال های اخیر بشدت در حال تبلیغ است و در دو دسته قرار می گیرد. دسته اول که غالب این نظریات را شکل می دهند، پیش بینی نابودی زمین بر اثر حادثه ای طبیعی بر اثر عواملی مانند: قرار گرفتن خورشید در مرکز کهکشان راه شیری، در یک خط قرار گرفتن سیارات منظومه شمسی، جابه جا شدن قطب شمال و جنوب زمین، انفجاری بزرگ در خورشید، برخورد یک شهاب سنگ یا سیاره نیبیرو به زمین و از همه معروف تر پیش بینی تقویم مایان ها از پایان یافتن تاریخ در ۲۰۱۲ است.
جالب این است که پیش بینی شده است تمام این اتفاقات قرار است دقیقا در سال ۲۰۱۲ و حتی در روز ۱۲ سپامبر اتفاق بیافتد که بیشتر شبیه به یک لطیفه می ماند. محققانی که به درستی در این زمینه تحقیق کرده اند برای هیچ کدام از این ادعاها شاهدی نیافتده اند، حتی در فرهنگ مایان ها هیچ اشاره ای به پایان تاریخ در سال ۲۰۱۲ پیدا نشده است و تقویم آن ها تنها بر اساس محاسبه و مشاهده دوره چرخش ستارگان با مشاهده از روی زمین ساخته شده است. علاوه بر این که انجام چنین محاسباتی بسیار قبل تر از آن ها در یونان انجام شده بود، دوره چرخش ستارگان تنها یک خصوصیت بصری است و تنها برای کسی که از زمین آن را مشاهده می کند مصداق دارد و بیرون از سیاره زمین هیچ ویژگی خاصی ندارد.
دسته دیگری از نظریات که غالبا توسط طرفداران جنبش عصر جدید تبیلغ می شود بیان می کنند که در سال ۲۰۱۲ به واسطه قرار گیری زمین در موقیت خاصی نسبت به ستارگان، انرژی خاصی از ستارگان به زمین می رسد و بگونه ای (که خودشان نیز نمی دانند چگونه) باعث جهش و افزایش ناگهانی سطح آگاهی و هوشیاری مردم جهان می شود. که البته این نظر را تنها کسانی بدون دلیل قبول می کنند که پیرو آن ها باشند. دقت کنید که این ایده با افزایش دانش مردم در آخرالزمان که در روایات ما آمده است تفاوت دارد، آن ها علت این جهش را انرژی روحانی ساتع شده از ستاره ها می دانند.
حال چرا این دروغ ها به صورت گسترده در حال تبلیغ است؟ زیرا صاحبان قدرت و طرفداران عصر جدید عقیده دارند در سال ۲۰۱۲ به عصر برج دلو وارد می شوند و در نتیجه باید مردم را از طریق پروپاگاندای تبلیغاتی آماده اهداف خود کنند.
مایکل پی مائو[53] از طرفداران عصر جدید می گوید:

مایکل پی مائو – پیشگویی ها در نیایش های ژرمانوس(54 نوشته است:«۲۰۱۲ آنچنانکه پیش بینی شده است، پایان دنیا نیست، بلکه آغاز عصری طلایی، عصر برج دلو است که در حدود سال ۲۰۱۲ آغاز می شود.»
دکتر کریستوفر پپلر[55] عقیده جنبش عصر جدید درباره سال ۲۰۱۲ را چنین توضیح می دهد:

کریستوفر پپلر – مکاشفات در ستاره ها(56 نوشته است:« آن ها معتقدند عصری که در حدود سال ۲۰۱۲ فرا خواهد رسید، عصر برج دلو خواهد بود. آن ها می گویند این عصر، عصر روشن شدن اندیشه ها و اتحاد جهانی است، جهان پس-مسیحیت.»
موسس گروه ماسونی "باشگاه رم"[57] ، اروین لاسلو[58] به همراه شاگرد جیدو کریشنامورتی[59] (تئوصوفیت مشهور)، دیپاک چوپرا[60] و میخائیل گورباچف[61] کتاب "۲۰۱۲ انتقال جهان"[62] را نوشته و در آن نظریات ۲۰۱۲ را ترویج کرده اند. لاسلو همچنین یک سایت[63] و سازمان مشابه دیگری با نام "باشگاه بوداپست"[64] تاسیس کرده است که نظریات ۲۰۱۲ و عقیده تکامل انسان در جنبش عصر جدید را تبلیغ و ترویج می کنند. از اعضای این باشگاه می توان رابرت مولر، عضو سابق دبیرخانه سازمان ملل و باربارا مارکس هوبارد را نام برد که می گوید:

باربارا مارکس هوبارد نوشته است:«ما در حال طرح ریزی برای ۲۰۱۲ بودیم و آن طرح هم اکنون در حال اجراست.»
نکته جالب توجه دیگر، وضعیت جنبش های مردمی ضد نظم نوین در غرب است. از یک طرف محققان دارای اعتقادات مسیحی مانند: ولیام کوپر و فریتز اسپرینگ مایر و … هر یک بگونه ای (ترور، رندانی شدن و …) ساکت شده اند و از طرف دیگر برخی رهبران جنبش های مردمی مانند: دیوید آیک، مایکل تساریون، جوردن مکسول، دیوید ویلکاک و … آزادنه و بدون هیچ مشکلی در حال ادامه کار خود هستند و در کنار متهم کردن و بعضا افشا کردن سران جوامع مخفی، همان افکار و نظریات تئوصوفی (و جنبش عصر جدید) و اتوپیای آن (همان نظم نوین جهانی) را ترویج و تبیلغ می کنند.

[تصویر: TruthMov450.jpg]

جمع بندی:
همانطور که مشاهده کردید آموزش فراماسونری و نهان پیشگی در دستور خود برگزیدگان صاحب قدرت قرار دارد و به راحتی می توانید ترویج آن را در رسانه های گوناگون (فیلم های سینمایی، بازی و …) مشاهده کنید. جای تعجب نیست که اکثر محصولات تولید شده در رابطه با فراماسونری در قالب معمایی و رمز آلود ساخته شده اند و در پوشش افشاسازی جوامع مخفی، مخاطب را با انبوهی از نماد ها، عقاید و سنتهای شرک آمیز نهان پیشگان باستان، بمباران می کنند و به این طریق به او نهان پیشگی را آموزش می دهند. بسیاری از مردم عادی در غرب که مخالف نظم نوین جهانی هستند پیرو رهبرانی شده اند که خود در ظاهرِ مبارزه با این جریان، همان عقاید فراماسونری را به آن ها تلقین کرده و در حقیقت مردم ساده را در جبهه نظم نوین جهانی قرار داده اند. ما نیز باید بسیار مراقب باشیم که فریب این به ظاهر افشاسازی ها و نسخه های بدلی را نخورده و از جبهه حق و یاری مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خارج نشویم.

گردآوری و تنظیم: ذی طوی
---------------------------
پس نوشت:
با عرض پوزش از خوانندگان، به دلیل مشغله فعلا امکان آماده کردن بخش دوم را ندارم. اما اگر دوستان به دقت بخش اول را مطالعه کنند به راحتی می توانند بازی کیش اساسین و معبر و محصولات مشابه را تحلیل کنند.
---------------------------
پانوشت:
1. Theosophy
2. New Age movement
3. Annie Besant
4. co-Freemasonry
5. Helena Petrovna Blavatsky
6. Theosophical Society
7. Zodiac
8. Avatar: در اساطیر هندو به معنای تناسخ زمینی خدا
9. Lucifer: A Theosophical Magazine
10. Age of Pisces
11. Age of Aquarius
12. World Teacher
13. Isis Unveiled
14. Sun God
15. The Key to Theosophy
16. Genesis
17. Jehovah: نام خداوند در انجیل
18. The Secret Doctrine
19. Jehovah: نام خداوند در انجیل
20. The Secret Doctrine
21. David Spangler
22. Reflections on the Christ
23. Channeling
24. Maitreya
25. Sanat Kumara
26. Dane Rudhyar
27. Prometheus
28. The Magic of Tone and the Art of Music
29. Benjamin Crème
30. The Externalization of the Hierarchy
31. The Reappearance of the Christ and the Masters of Wisdom
32. Share-International
33. The Secret Doctrine
34. Alice Bailey
35. Djwhal Khul
36. Jesuit
37. Pierre Teilhard de Chardin
38. World Day of Prayer for Peace
39. Brad Steiger
40. The Fellowship
41. W. L. Wilmshurst
42. The Meaning of Masonry
43. Alice Bailey
44. The Externalization of the Hierarchy
45. Lucis Trust
46. Education in the New Age
47. Barbara Marx Hubbard
48. Pale Horse
49. The Book of Co-Creation
50. Happy Birthday Planet Earth!
51. Mother Earth
52. Ideas And Dreams For A Better World
53. Michael P. Mau
54. The Sanctus Germanus Prophecies
55. Dr. C.L. Peppler
56. Revelation in the Stars
57. Club of Rome
58. Ervin Laszlo
59. Jiddu Krishnamurti
60. Deepak Chopra
61. Mikhail Gorbachev
62. World Shift 2012
63. worldshift2012.org
64. Club of Budapest
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۱۸, ۲۰/آذر/۸۹
شماره ارسال: #4
آواتار
بحث بازی را گفتید لازم به ذکر است عنوان هم چون لاکسر توووردس پرنس آف پرشیا کستلوانیا لوردس آف شدوس و وارکرفت وبایوشاک که بحث ماسون را گفته است در ضمن شرکت یوبیسافت سالهاست با پولی که از ماسونها گرفته قص ساخت عنوانی ماسونی رادارد وبازی فرقه ی حشاشیون 1 و یا فرقه ی اسماعیلیه نزاریه 1 وپرنس اف پرشیا دارد تنه به ایران میزند
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۱۵, ۲۰/آذر/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/آذر/۸۹ ۱۲:۴۰ توسط سلمان.)
شماره ارسال: #5
آواتار
دریافت مقاله، دوستانی که امکان دارند در انتشار این مقاله (به نظر من) مهم یاری رسانند، متشکرم.

فرمت DOCX
http://hotfile.com/dl/88885672/10fb1d8/F....docx.html

فرمت PDF
http://hotfile.com/dl/88885910/66cad4a/F...n.pdf.html
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۲۳, ۱۳/دی/۸۹
شماره ارسال: #6
آواتار
حتما همه شما با نظم نوین جهانی آشنا هستید، گروهی از صاحبان قدرت اقتصادی، نظامی، سیاسی و رسانه ای سالهاست تحت پوشش جوامع مخفی مانند فراماسونری، ایلومناتی و … برای ایجاد یک نظام جدید و جهان تک حکومتی برنامه ریزی و تلاش کرده و می کنند. اما آرزوی برپایی نظم نوین جهانی قدمتی بسیار بیشتر از تشکیل این جوامع مخفی دارد. برای این که متوجه سخن بنده شوید به این بخش از سخنرانی جورج بوش در سخنرانی افتتحایه ریاست جمهوری اش در سال ۲۰۰۵ توجه کنید:«هنگامی که بنیانگذارن کشور ما، نظم نوین اعصار را اعلان کردند، بر اساس یک آرزوی باستانی عمل کردند که بایستی محقق شود.»این آرزو که هزاران سال است نزد نهان پیشه گان حفظ شده، برپایی مجدد امپراطوری آتلانتیس، حکومت فیلسوفان برگزیده است که از آن با عنوان “کار بزرگ” یاد می کنند.

«دموکراسی جهانی، آرزوی سری فلاسفه بزرگ باستان بوده است. آن ها هزاران سال پیش از کلومبوس از وجود نیمکره غربی ما آگاه بوده اند و آن را به عنوان مکان امپراطوری فیلسوفان انتخاب کردند. … طرح هوشمندانه مردم باستان تا به امروز باقی مانده است و اجرای آن ادامه خواهد داشت تا “کار بزرگ” محقق شود.»

منلی پی هال– “تقدیر سری آمریکا”

منلی پی هال فیلسوف-ماسون درجه ۳۳ و بگفته آن ها بزرگترین فیلسوف ماسونری، در جایی دیگر می گوید:«آتلانتیس جدید ترسیم حکومتی ایده آل در زمین است و روزی را پیشگویی می کند که از میان بشر سازمانی گسترده از فیلسوفان برگزیده برخواهد خواست. انجمنی متشکل از افراد روشنی یافته که هم پیمان شده اند تا بدنبال کشف قوانین زندگی و اسرار گیتی بگردند. … عصر حدود و مرزها به پایان رسیده است و ما در حال نزدیک شدن به عصری باشکوه هستیم که در آن دیگر ملیت ها وجود نخواهد داشت، مرزهای نژادی و طبقاتی حذف می شوند و تمام زمین تحت فرمان یک نظام، یک حکومت و یک مجموعه اجرایی قرار می گیرد.»
آتلانتیس: اتوپیای نهان پیشگان

قدیمیترین نوشته موجود درباره آتلانتیس متعلق به افلاطون فیلسوف یونان باستان است. در ۲۵۰۰ سال پیش افلاطون رساله ای با نام کریتیاس نوشت و در آن داستان سفر شاعر و قانون گذار یونان باستان “سالون” را بازگو می کند. سالون برای کسب دانش و معرفت به مصر سفر می کند و در آنجا با یک روحانی مصری ملاقات می کند که برای او امپراطوری باشکوه آتلانتیس را توصیف می کند.

منلی پی هال در این رابطه می نویسد:«در توصیف افلاطون از آتلانتیس، اتحادیه ای از ۱۰ فرمانروای کریم بر ملل پایین تر حکمرانی می کردند و با هم عهد بسته بودند تا از قانون الهی امپراطوری پاینده خود پیروی کنند. آن (آتلانتیس) دموکراسی فیلسوفان بود که در آن هر کسی حق داشت از طریق خود تأدیبی و خود شکوفایی به مقام حکیمی برسد. از داستان اینطور برداشت می شود که آن ۱۰ فرمانروای کریم، فیلسوف بوده اند.»بر اساس داستان ها ساکنین آتلانتیس دارای تمدن بسیار پیشرفته بودند، در فراوانی نعمت و شادمانی زندگی می کردند، هر کاری را به سرعت انجام می دادند، در یک لحظه از جایی به جایی دیگر سفر می کردند، دارای دانش و حکمت بودند و با سفر به نقاط مختلف جهان آن را به انسان ها منتقل می کردند و در هرجا وارد می شدند تمدن ایجاد می کردند و بناها و معابد بزرگ می ساختند. اما بعد از یک دوره طلایی دست به فساد زدند و به همین خاطر بوسیله یک طوفان بزرگ در آب غرق و نابود شدند.

ایگناتیوس دانللی در کتابش با نام “آتلانتیس، جهان پیش از طوفان” می نویسد:«داستان طوفان نوح به روشنی اشاره به ویرانی آتلانتیس است و با بسیاری از خصوصیات آتلانتیسِ توصیف شده توسط افلاطون مطابقت دارد. مردمی که در آنجا از بین رفته اند در سرور، شادمانی و به نوعی در معصومیت زندگی می کردند. آن ها بسیار قدرتمند شدند، اما دست به تباه کاری زدند و بوسیله آب نابود شدند.»

ایگناتیوس دانللی با بررسی افسانه آتلانتیس و فرهنگ های باستانی نتیجه می گیرد که المپیوس ، هسپرادیس ، اسگارد، الیشانباغ عدن و سرزمین های بهشت گونه دیگر، همان آتلانتیس در فرهنگ های یونان، فنیقیه، اسکاندیناوی و … است و ۱۲ خدای یونان و روم باستان، زئوس(ژوپیتر)، هرا (جونو)، پوزئیدون (نبتون، دمتر (سیریس)، آپولو، آرتمیس (دایانا)، هفائستوس (والکان)، پالاس آتنا (مینروا)، آرس (مارس)، آفرودیته (ونوس)، هرمس (مرکوری) و هستیا(وستا)، شخصیت های ساخته شده بر اساس پادشاهان، ملکه ها یا قهرمانان آتلانتیس بوده اند.چنانچه هر یک از مکتاب اسرار آمیز را بررسی کنیم، ریشه تمام آن ها را در آتلانتیس می یابیم. به عنوان نمونه، دکترین اصلی این مکاتب هرمتیک است و بر اساس عقاید آن ها خنون اولین پادشاه آتلانتیس، اولین تعلیم دهنده مکاتب اسرار آمیز است که در یونان باستان هرمس، در روم باستان مرکوری و در مصر باستان ستنامیده می شود.

همچنین منلی پی هال در کتاب “معارف باستانی از پیروان خود چه می خواهد” می نویسد:«در گذشته های دور خدایان با انسان ها همراه شدند و از میان آن ها عاقل ترین و راست ترین را برگزیدند و کلید معارف خود که دانش خیر و شر بود را در دستان این فرزندان هدف و روشنی یافته باقی گذاشتند. این روشنی یافتگان بنیانگذار چیزی شدند که ما آن را با عنوان مکاتب اسرار آمیز می شناسیم.»

البته می دانید که منظور منلی پی هال از خدایان، شیطان است و اشاره او به داستان حضرت آدم و حوا در باغ عدن و فریب آن ها توسط شیطان است. طبق اعتقاد آن ها شیطان با دادن سیب، به آن دو دانش و حکمت عطا کرده و آن ها را از بند جهل رهایی بخشیده است
داستان دیگر مشابه آتلانتیس نیز قابل ذکر است که بسیار بر نهان پیشگان تاثیر گذار بوده است.
وریل-یا

داستان تمدن وریل-‌یا و ابزار قدرتمند آن ها نیز بر جوامع نهان پیشه بسیار تاثیر گذار بوده است. بولور لیتون در سال ۱۸۷۱ کتابی با نام “نژاد آینده” (که بعدا با عنوان “وریل- نیروی نژاد آینده” به چاپ رسید) نوشت و در آن داستان جهانگردی ثروتمند را بازگو می کند که در حین سفرش تصادفا به تمدنی از موجودات فرشته گون در زیر زمین برمی خورد. این موجودات خود را وریل-یا می نامیدند و از بازماندگان نژاد تمدن پیش از طوفان بودند که در شبکه ای از تونل های زیر زمینی سکونت می کردند. تمدن اتوپیایی آن ها از تمام تمدن های روز زمین بسیار پیشرفته تر بود و آن ها دارای توانای روحی بالا و تله پاتی بودند. وریل-یا از تکنولوژی خاصی برای حفاظت از خود استفاده می کردند که در همه چیز نفوذ می کرد و آن را “وریل”می نامیدند. منبعی از انرژی که صاحب آن با انجام تمرینات تمرکزی و کنترل اراده به سطحی می رسیدکه قدرت آن را در اختیار خود می گرفت و با آن قدرت می توانست هر چیز یا موجودی را شفا دهد یا تغییر دهد و یا نابود کند. مثلا چند بچه از وریل-یا توانستند با عصای قدرت یافته توسط نیروی وریل ۲۲ میلیون انسان وحشی را نابود کنند، وریل-یا روبوت هایی را به خدمت خود گرفته بودند و می توانستند با بال هایی که از وریل نیرو گرفته بود پرواز کنند. قهرمان داستان بر اساس شواهد زبان شناسی پی می برد که وریل-یا از بازماندگان نژاد آریا هستند. ساکنین وریل-یا با مشکل کمبود فضا مواجه شده بودند و تصمیم داشتند به سطح زمین بیایند و در صورت لزوم انسان ها را نیز نابود کنند.

البته نیروی وریل از زمان باستان میان نهان پیشگان از جمله ماسون ها با اسامی گوناگون شناخته می شده است و لیتون که خود یک رز-صلیبی بود تنها آن را با توجه به شرایط زمانی بازگویی کرد.

« در طبیعت نیرویی بسیار قوی وجود دارد که اگر کسی آن را بدست بیاورد و بداند چگونه باید از آن استفاده کرد می تواند انقلابی برپا کند و چهره زمین را دگرگون کند.»
آلبرت پایک، ماسون درجه
اما همه به دید یک داستان تخیلی به این رمان نگاه نمی کردند و آن را حقیقت می پنداشتند. “جامعه مخفی وریل” یا لژ لومینوس بر اساس همین رمان در آلمان (پیش از به قدرت رسیدن نازی ها) تشکیل شد که یکی از اعضای این لژ آدولف هیتلر بود. هدف این انجمن جتسجوی ریشه نژاد آریا و انجام تمرینات تمرکزی برای دستیابی به نیروی وریل بود. حتی هیتلر هیئتی را برای این کار به تبت فرستادند.

یکی دیگر از کسانی که مجذوب رمان لیتون شد، موسس جامعه تئو صوفی ، هلنا بلاواتسکی بود و با تاثیر از آن، کتابی با عنوان “تعالیم سری” نوشت که در آن با معرفی ۷ نژاد اصلی بیان کرد: نژادی که هزاران سال پیش، طی قرن ها تکامل، بسیار پیشرفته و به نژاد برتر تبدیل شد و تمدن آتلانتیس را برپا کرد، نژاد آریا بوده است. و ما نیز می توانیم مانند آن ها تکامل پیدا کنیم و به انسان های خداگونه (یا خود خدا) تبدیل شویم.

این تفکر بلاواتسکی مورد پذیرش نازی ها قرار گرفت و یکی از اصول فکری آن ها در راه اندازی جنگ دوم جهانی شد. همچنین فرضیه “زمین میان تهی” و آگارتا نیز بر اساس این داستان مطرح شده است.
زکریا سچینو آنوناکی

در سال ۱۹۷۶ زکریا سچین یک یهودی روسی با ادعای توانایی ترجمه الواح سومری کتابی با نام “سیاره ۱۲ ام” نوشت. او در این کتاب بیان می کند که میلیون ها سال پیش، نژادی بسیار پیشرفته به نام آنوناکی از سیاره نیبیرو بدنبال منابع طبیعی به زمین آمدند و برای سهولت در انجام کارها با دستکاری ژنتیکی در گونه انسان های اولیه، گونه انسان های هوشمند امروزی را به وجود آوردند. آن ها با وسایل نقلیه هوایی به نقاط مختلف جهان رفته و تمدن ها و بناهای بسیار پیشرفته ای ساختند، اما با پیش آمد حوادثی ویرانگر به نیبیرو بازگشتند. و شاید در آینده برای برپایی مجدد حکومتشان به زمین باز گردند.

البته با بررسی هایی که روی نظریات و شواهد سچین انجام شد معلوم شد او این نظریات را با ترجمه الواح سومری بدست نیاورده بلکه آن ها را جعل کرده است. با این وجود داستان زکریا سچین هنوز مورد استناد و تبلیغ بسیاری از طرفداران جنبش عصر جدید قرار می گیرد.

حال که با افسانه های آتلانتیس و تاثیر آن بر جوامع نهان پیشه از زمان باستان تا کنون آشنا شدید، به ارتباط آتلانتیس و نظم نوین جهانی باز می گردیم.
فرانسیس بیکن و نظم نوین جهانی

سال ها پس از آتلانتیسِ افلاطون، فرانسیس بیکنِ رز-صلیبی، کتاب آتلانتیس جدید (که یک سال پس از مرگش منتشر شد) را نوشت. بیکن معتقد بود قاره آمریکا مکان واقعی آتلانتیس بوده است و انسان باید برای رهایی از رنج رانده شدن از باغ عدن از طریق کسب دانش، خود بهشت را روی زمین بسازد، کاری که او آن را “کار شش روزه” می نامید. نگاه او به دانش، رسیدن به حقیقت نبود و عقیده داشت: “دانش، قدرت است”. او همچنین خود را “منادی عصر جدید” می نامید.

«آتلانتیس کبیر (که شما آن را آمریکا می خوانید) که شما تنها خاطره ای از آن دارید و یا اصلا هیچ نمی دانید، اما ما دانش بسیاری از آن داریم.»

فرانسیس بیکن – آتلانتیس جدید

بیکن تشکیل آمریکا را بهترین موقعیت برای تحقق آرزویش شناخت و از همان آغاز تشکیل، آن را رهبری کرد.

«طرح انگلیس ها [اعزام هئیت از کشور های مختلف برای بهره برداری] تحت هدایت فرانسیس بیکن انجام شد و نبوغ او بود که باعث هدفمند شدن اقدامات شد. بیکن دریافت که این سرزمین محیط مناسبی برای تحقق آرزوی بزرگش، تشکیل امپراطوری فیلسوفان است.»

حتما می دانید که از کارهای اصلی نهان پیشگان ارتباط با موجودات ماورایی است و در این مورد الهام بخش بیکن در کارهایش پالاس آتنا و آپولو، دو خدای یونان باستان بوده است.

با توجه به زمینه سازی فکری فرانسیس بیکن برای تشکیل آمریکا و همچنین طراحی و رهبری اقدامات جهت اجرای آن، می توان او را بنیانگذار اصلی و حقیقی آمریکا دانست.

ادامه دارد....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۴۳, ۱۳/دی/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/دی/۸۹ ۱۹:۴۷ توسط god-sun-911.)
شماره ارسال: #7
آواتار
مدعی همه چیز باشید، هیچ چیز را توضیح ندهید و همه چیز را انکار کنید!" اینها جملات دکترین انجمنی سری در آمریکاست که با نام "گروه جمجمه و استخوان" (Skull and Bones) شناخته شده است؛ انجمنی که بسیاری از سیاستمداران و صاحبان قدرت حال حاضر ایالات متحده از جمله جورج بوش و دیگر شخصیت های تاثیرگذار سال های پیش آمریکا حتی به صورت نسل اندر نسل در آن عضویت داشته اند و ملهم از اهداف و مرامنامه ی آن بوده اند.

سیاست و حکومت در ایالات متحده از زمان پا گذاشتن پیوریتن ها به این سرزمین تا زمان استقلال آن و از آن زمان تاکنون همواره متاثر از عوامل نامرئی ای بوده است که شناخت آنها به ما در درک اهداف و خط مشی های دولت های این کشور یاری می رساند.

درطول تاریخ پانصد ساله این کشور نقش دین و انجمن های سری و فراماسونی که دارای ایده ها و اهداف خاص خود بوده اند در شکل دهی به خط مشی های دولتمردان آمریکا حائز اهمیت بوده اند.

رابرت هیرونیموس (Robert Hieronimus) مورخ آمریکایی در کتاب خود با نام «مقدرات پنهان آمریکا»، دربارة نقش پنهان فراماسونری و انجمن های مخفی برای ایجاد آمریکا می نویسد:

تاریخ نگاران معاصر ما، از قرن های ۱۷ و ۱۸ به عنوان عصر خردگرایی و روشنگری نام می برند و اذعان می کنند که در این دوره، تمام فعالیت های تئوریک و ذهنی در راستای اثبات «قانون مندی علمی جهان» به کار گرفته شده است. حال آنکه کمی آن طرف تر و در همسایگی آنها بنیانگذاران آمریکا بیشتر گرایش های باطنی گرایانه و اشراقی وار داشتند و به کابالا، سیماگری و طالع بینی اظهار علاقة شدیدی می کردند.

تمام بنیانگذاران آمریکا همگی ماسون بوده و بیشتر آنها مقام «استادی» داشتند و به طور هم زمان عضو «سازمان گل- صلیب» هم بودند که خود نسخة دیگری از ماسونی گری بود؛ در میان آنها کسانی هم دیده می شوند که به تشکیلات ماسونی دیگری به نام «ایلومیناتی» (اشراقی گری) وابسته بودند. در نوشته های رابرت هیرونیموس، از قریب به پنجاه نفر مورخ باطن گرایی که با بنیانگذاران آمریکا مرتبط بوده اند، نام برده می شود که همگی ماسون بوده اند.

چهار بنیانگذار آمریکا واشنگتن، جفرسون، فرانکلین و آدامز عضو سازمان گل ـ صلیب، بودند و سه تن از آنها یعنی جفرسون، فرانکلین و آدامز هم زمان عضو سازمان ماسونی ایلومیناتی نیز بودند.

در آثار مورخان جریان های درون گرا تصریح شده۵۰ نفر از ۵۶ امضاء کننده اعلامیه ی استقلال آمریکا و بسیاری از افسران ارتش آمریکا ماسون بوده اند و در لژهای نظامی گرد هم می آمدند.

بنیامین فرانکلین، به عنوان یکی دیگر از بنیانگذاران آمریکا، وضع مشابهی با جورج واشنگتن داشت. مورخان ماسونی گری، او را بزرگ ترین ماسون آمریکایی زمان خودش می دانند که برای خود یک انجمن ماسونی مخفی به نام «باشگاه پیش بند چرمی» تشکیل داده بوده و به این علت چنین نامی را انتخاب کرده بود که در آن دوره، ماسون ها از پیش بندهای چرمی استفاده می کردند. فرانکلین در سال ۱۷۷۶ به منظور تحقق یک اتحاد سیاسی، بلافاصله پس از سفر به فرانسه به سراغ لژهای فراموسونری آنجا رفت. در سال ۱۷۷۸ هم در مراسم عضو پذیری «لژ ۹ خواهر» و «ولتایر»حضور داشت و در سال بعد نیز به عنوان استاد این لژ انتخاب شد. وی علاوه بر این لژ با هر لژ فرانسوی دیگر مانند «سنت جان» اورشلیم (بیت المقدس) و «دوستان صمیمی» نیز رابطه برقرار کرد.

براساس گزارش دفتر مطالعات بین الملل ایسنا، از جمله ی این گروههای سری آمریکا که نقش قابل توجهی به شکل دهی ایستارهای برخی از دولتمردان مهم و بانفوذ آمریکا از جمله جورج دبلیو بوش، رییس جمهور کنونی این کشور داشته و دارد گروه جمجمه و استخوان (Skull and Bones) است که بسیاری از سیاستمداران این کشور حتی به صورت نسل اندر نسل در آن عضویت داشته اند و ملهم از اهداف و مرامنامه آن بوده اند.

این گروه در سال ۱۸۳۲ بوسیله فی بتا کاپا (Phi Beta Kappa) به همراه ویلیام هانتینگتون راسل (William Huntington Russell) و آلفونسو تافت (Alphonso Taft)، پدر بزرگ هوارد تافت رییس جمهور دهه اول ۱۹۹۰ آمریکا، بنیان نهاده شد. اولین جلسات پیروان این گروه در سال های ۱۸۳۲ و ۱۸۳۳ تشکیل شد. این گروه تا سال ۱۹۹۲ گروهی کاملا مردانه بود و هیچ عضو زنی در آن وجود نداشت.

این گروه در دانشگاه ییل تشکیل شد و هنوز هم قسمت اصلی عضویت آن را دانشجویان سالهای پایانی این دانشگاه تشکیل می دهند.

الکساندر رابینز در بخش نخست کتاب خود تحت عنوان " افسانه ی جمجمه و استخوان" خلاصه ای از نحوه ی شکل گیری این انجمن را به شرح ذیل آورده است: در اوایل دهه ی ۱۸۳۰ ویلیام راسل، دانشجوی ممتاز دانشگاه ییل به منظور ادامه ی تحصیلات به مدت یک سال عازم آلمان شد. راسل در خانواده ی بسیار متمول که بر یکی از منفورترین سازمان های تجاری قرن نوزدهم ریاست می کرد، متولد شده بود؛ سازمان Russel and Company در آن مقطع زمانی یک امپراطوری عظیم در قاچاق مواد مخدر محسوب می شد.

ویلیام راسل در آلمان با رهبر یکی از انجمن های سری این کشور رابطه دوستانه برقرار کرد و دیری نپایید که وی مجذوب گروهی شد که خود محصول شیطانی انجمن منفور قرن هیجدهم یعنی انجمن ایلومیناتی بود. بر اساس مدارک و اسنادی که رابینز جمع آوری کرده مفهوم "افسانه ی هولناک جمجمه و استخوان" به طور اخص به وسیله ی خود اعضای آن و با هدف تشدید حس رمزآلود و پنهان کاری که بر فضای این انجمن سنگینی می کرد، خلق شد و شیوع پیدا کرد.

● حقیقت در ماورای افسانه

رابینز می گوید ویلیام راسل پس از سپری کردن سال های ۱۸۳۱ و ۱۸۳۲ در آلمان و تحصیل در این کشور اقدام به بنیان گذاری انجمن جمجمه و استخوان کرد. براساس اسناد و مدارک این انجمن به نظر می رسد که چنین نهاد مخفی بخشی از همان جامعه ی سری آلمان است. وجود ارتباط میان این انجمن سری آلمانی با انجمن اشراقی گری که در سال ۱۷۷۶ در سرزمین ژرمن ها بنیان گذاری شد، امری کاملا محتمل است. ایلومیناتی که نقش محوری را در انقلاب فرانسه و گسترش کودتا و انقلاب در سراسر اروپا ایفا کرده بود، برخی ماموران مخفی خود را به ایالات متحده فرستاد تا حکومت جمهوری آمریکا را در همان آغاز راه سرنگون کند. جورج واشنگتن، رییس جمهور وقت آمریکا طی نامه ای در سال ۱۷۹۸ اذعان داشت که این ماموران در آمریکا فعال بوده و به ترویج "افکار اهریمنی" خود می پردازند. چندی بعد یعنی در سال ۱۸۰۵ "جان وود" از نویسندگان سیاسی معروف آمریکا در یکی از آثار خود با ارایه ی اسناد و شواهدی افشاء کرد که تنی چند از مقامات ارشد کشورش از جمله دوایت کلینتون، فرماندار نیویورک، عضو انجمن ایلومیناتی بوده اند.

لذا این گمانه زنی که بین انجمن ایلومیناتی و انجمن جمجمه و استخوان ارتباط مستقیمی برقرار بوده، دور از ذهن نیست. به خصوص از این جهت که اعضای ایلومیناتی در برهه ای که ویلیام راسل در آلمان به تحصیل علم مشغول بوده، به طور جدی فعالیت می کردند.

● ۳۲۲؛ سمبل عددی انجمن جمجمه و استخوان-

اعضای انجمن سری جمجمه و استخوان "یولوجیا" -الهه ی فصاحت و شیوایی- را که پس از مرگ ناطق فصیح رم باستان "دموستنس" در سال ۳۲۲ قبل از میلاد مسیح جانشین وی در معبد خدایان شد، مورد ستایش و تکریم قرار می دهند. همچنین بنا به اعتقاد این گروه گفته می شود که الهه ی فصاحت و شیوایی در موعد تاسیس انجمن جمجمه و استخوان به نوعی همانند ظهور مجدد مسیح (Second Coming) رجعت کرد. اکنون عدد ۳۲۲ به عنوان سمبول این انجمن در واقع تداعی کننده ی تاریخ مرگ دموستنس و ارسطو است، عددی که بر روی میز تحریر این انجمن حک شده است.

این عدد از چنان تاثیر اسرار آمیزی برخوردار است که یکی از فارغ التحصیلان دانشگاه ییل که به هیچ وجه با انجمن جمجمه و استخوان در ارتباط نبود مبلغ ۳۲۲ هزار دلار به این گروه کمک مالی کرد.

ویلیام جسپر، نویسنده ی مقاله ی سیاست دو حزبی در هفته نامه ی نیوآمریکن نوشته است: اعضای باند مخوف "مافیا" در ایتالیا به سوگندی ننگین تحت عنوان اومرتا (Omerta) به معنای "سکوت" پایبند و متعهدند؛ سوگندی که براساس آن کلیه ی اعضای مافیا متعهد شده اند که هیچ گاه اسرار و اطلاعات فعالیت ها و امور مربوط به این باند را افشا نکنند، کوچکترین تخطی و یا حتی ظن به افشای اطلاعات و اسرار محرمانه می تواند حکم اعدام فرد خاطی را در پی داشته باشد. اما این که انجمن سری جمجمه و استخوان (S&B) نیز به طریقی مشابه به چنین سوگندی پایبند باشد در هاله ای از ابهام است. با وجود این شکی نیست که اعضای این انجمن اصول خود را بسیار جدی بر می شمارند و دستور یافته اند که هرگز در خصوص این انجمن با افرادی که به گفته ی آن ها " وحشی" هستند، گفت و گو نکنند. طبق مرامنامه ی انجمن جمجمه و استخوان "وحشی ها" به افرادی اطلاق می شود که جزو این انجمن نیستند حال این افراد می توانند طیف گسترده ای از بیگانه ها باشند نظیراعضای خانواده و بستگان و حتی همسران اعضای این گروه.

● شباهت ها میان انجمن ایلومیناتی و انجمن جمجمه و استخوان-

براساس تحقیقات رابینز شرایط پذیرش در انجمن ایلومیناتی با شرایط ورود به انجمن جمجمه و استخوان بسیار شبیه بوده و به طور مثال تازه واردهای انجمن جمجمه و استخوان باید به انتقاد از خود پرداخته و گروه هایی نقاد تشکیل دهند. شدت انتقادات و سرزنش ها از خود به حدی تکان دهنده بوده که عده ای از تازه واردها تا مرز اختلال اعصاب و روان پیش می رفتند.

ران روزنبائم نوشته است: دراز کشیدن روی تابوت آن هم به حالت عریان و افشای همه ی اسرار در مورد زندگی جنسی طرفین از جمله شیوه های تحقیر و انتقاد از خود بوده است. بنا به گفته ی آدام ویشاپت (Adam Weishaupt) بنیانگذار ایلومیناتی، هدف از این کار نه تنها به برهنه ساختن تک تک اعضاء به لحاظ روانی و نیز ایجاد یک هویت گروهی منسجم منحصر نمی شود، بلکه باعث می شود همگی به نقاط ضعف و کلیه ی تخلفات و اشتباهاتی که فرد از آن احساس شرمساری می کند، اشراف و بصیرت پیدا کنند تا این نقاط ضعف بعدها در صورت خروج اعضای انجمن و افشای احتمالی اسرار به عنوان حربه ای علیه آن ها استفاده شود.

● عدم سماجت برای افشاگری-

چنانچه "وحشی ها" بحث انجمن را در حضور اعضای آن مطرح کنند، آن ها موظف به ترک سریع محل هستند.

این در حالیست که وجود نوعی پنهان کاری و رمز و راز در اعمال و رفتار صاحبان قدرت در جهان اصولا همچون مغناطیسی است که خبرنگاران را برای کنکاش بیشتر به سوی خود جذب می کند اما به نظر می رسد که رسانه های آمریکا که بر رخنه به حیطه ی خصوصی سیاستمداران پافشاری می کنند در افشا گری در خصوص اسرار انجمن جمجمه و استخوان از کنجکاوی لازم برخوردار نیستند.

درست مانند "تیم راست" مجری برنامه ی Meet The Press در شبکه ی NBC که در هفتم ژانویه ۲۰۰۴ در دفتر ریاست جمهوری بوش پسر از وی در خصوص عضویت در انجمن مذکور پرسید - و البته پاسخی نشنید- بسیاری از گردانندگان رسانه های نخبه ی آمریکا تمایل دارند که با خنده و شوخی پیگیری بحث را از سر خود باز کرده و آن را در حد موضوعی که تنها به زعم "نظریه پردازان توطئه" در خور توجه است، بی اهمیت جلوه دهند. در نتیجه الیزابت بومیلر در ستون خود مورخ ۲ فوریه ۲۰۰۴ در روزنامه ی نیویورک تایمز در خصوص انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۴ آمریکا میان بوش پسر و جان کری که هر دو از اعضای انجمن جمجمه و استخوان هستند، نوشت: روز موفقیت نظریه ی پردازان توطئه در موعد برگزاری انتخابات خواهد بود. پس از آن که بر همگان محرز شد که تقابل کری و بوش در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۴ آمریکا نخستین رویارویی دو عضو از انجمن جمجمه و استخوان در طول تاریخ این کشور بوده، بومیلر در روزنامه ی تایمز نوشت: آیا این جدال سیاسی دارای معنا و مفهوم خاصی است؟

تایمز معتقد بود که چنین تقابلی به این معناست که آمریکایی ها در صورت به قدرت رسیدن هر یک از اعضای این انجمن (کری یا بوش) بسیار خوش اقبال خواهند بود چرا که به لحاظ تاریخی بهترین و ممتاز ترین دانش آموختگان دانشگاه ییل به عضویت انجمن جمجمه و استخوان در می آیند. اما مهمترین سوال آن است که آیا این انجمن ارزش ها و موازین رهبریت را فراتر از آنچه تاکنون توسط ییل به منصه ی ظهور گذاشته شده، به بوش و کری تلقین کرده است یا خیر.

بومیلر با استناد به اظهارات منابع آگاه افزوده است که انجمن جمجمه و استخوان به واقع بستر رشد و پرورش جوانان خام و سطحی نگری است که در نهایت به مردانی طراز اول برای مقاصد عالی تر تبدیل می شوند. در لیست اعضای این انجمن اسامی در خور توجهی مشاهده می شود: بوش پدر، ویلیام هاوارد تفت، روسای اسبق آمریکا، آورل هریمن، مک جورج باندی، هنری لوس، پاتر استوارت و جمع کثیری از مقامات آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) جملگی از این مکتب برخاسته اند.

نظر به این که اعضای این انجمن سری حائز پست های ریاست جمهوری، وزارت دادگستری، ریاست دیوان عالی و حائز کرسی هایی در سنا، فرمانداری ها، ریاست دانشگاه ها و مناصبی مهم در رسانه ها و بانک ها و شرکت های تجاری عظیم شده اند لذا از دیرباز این انجمن به عنوان بستر اصلی انتصاب کاندیداهایی برای عرصه ی سیاست آمریکا مطرح بوده است. این انجمن همچنین با برخی سازمان های جهانی سازی نیمه سری آمریکا نظیر "شورای روابط خارجی" این کشور و کمیسیون سه جانبه و بیلدربرگرز (Bilderbergers) که بر عرصه ی سیاسی و اقتصادی دولت آمریکا تسلط دارند، ارتباط داشته و رهبران آن طی نسل های گذشته همواره نقشی پیشرو را در ریاست بر سازمان ها و نهادهای مربوطه ایفا نموده اند.

● جمجمه و استخوان در عصر جدید -

به طور سنتی، "ییل دیلی نیوز" به انتشار اسامی اعضای جدید گروههای سری در دانشگاه ییل می پرداخت و این کار تا شورش های دانشجویی دهه ی ۱۹۶۰ تداوم داشت. انتشار اسامی اعضای جدید این گروه ها به صورتی غیر رسمی از آن زمان به بعد توسط نشریه دانشگاهی ای موسوم به «غوغا» ادامه یافته است.

با همه این احوال، لیست اعضاء و فعالیتهای جاری این گروه به صورتی رسمی آشکار نمی گردد. عضویت در این گروه در حقیقت همواره امری رازآلود برای دانشجویان دانشگاه ییل، هیات مدیره دانشگاه و فارغ التحصیلان فعال گروه های دیگر بوده است. البته شاید این خصیصه را بتوان برای گروههای دیگر خصوصا گروههای «طومار و کلید» و «کله ی گرگ» نیز صادق دانست.

تنها دانشجویان سالهای آخر پیش از فارغ التحصیلی می توانند عضو این گروه شوند.

در حال حاضر هر سال تنها ۱۵ دانشجوی سال آخر دانشگاه به جای دانشجویان فارغ التحصیل انتخاب می شوند.

دانشجویان عضو این گروه، غروب برخی از روزهای هر هفته در مکانی با نام «آرامگاه استخوانها» گرد هم می آیند. بر اساس اظهار نظر مخالفان این گروه که مورد مصاحبه ی الکساندرا رابینز برای استفاده در کتابش با نام «رازهای آرامگاه» قرار گرفته اند اعضای گروه جمجمه و استخوان خود را «نایتس» (شوالیه) که اشاره به جنگجویان قرون وسطی دارد، می خوانند.

نکته جالب این است که ساعت هایی که در آرامگاه قرار دارند به صورت عمدی پنج دقیقه از بقیه ساعت ها جلوتر هستند. علت این امر این است که اعضای این گروه احساس کنند که دنیایشان کاملا متفاوت از دنیای خارج است و در منحنی زمان جلوتر از بقیه مردم جهان خارج که "وحشی" قلمداد می شوند، می باشند.

● اعضای گروه -

لیست اعضای این گروه از ۱۸۳۳ تا ۱۹۸۵ موجود است. برخی از خانواده های آمریکایی نسل اندر نسل از اعضای این گروه بوده اند و این زمانی فاش شد که یک منبع ناشناس لیست اسامی اعضای این گروه را به فردی به نام آنتونی سی. ساتون لو داد و وی نیز قصد داشت از این لیست در کتابش تحت عنوان «گروه سری آمریکایی: مقدمه ای بر گروه جمجمه و استخوان» منتشر شده به سال ۱۹۸۴ استفاده کند که به دلایلی از انتشار آن صرف نظر کرد.

ساتون که مولف کتابهای بسیاری درباره ارتباط بانکداران و صاحبان سرمایه آمریکایی با رخدادها و وقایع مهم جهان است به این واقعیت اذعان داشته است که این بانکداران و سرمایه داران اکثرا از اعضای این گروه سری بوده اند. از جمله کتابهایی که وی تالیف و منتشر کرده است عبارتند از: وال استریت و انقلاب بلشویکی؛ وال استریت و به قدرت رسیدن هیتلر؛ خودکشی ملی: کمک نظامی به اتحاد جماهیر شوروی؛ تکنولوژی غربی و توسعه اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی ۱۹۷۳-۱۹۱۷ و دو چهره ی جورج بوش.

ساتون اطلاعات در اختیار خود را حدود ۱۵ سال همچنان به صورت سری و محرمانه باقی نگه داشت چرا که می ترسید تهیه ی فتوکپی یا انتشار لیست اسامی عضو گروه، نام افراد فاش کننده ی آنها را برملا سازد. بالاخره این لیست در کتابی که ویراستار آن کریس میلیگان بوده است در سال ۲۰۰۳ به صورت ضمیمه منتشر شد.

مهمترین بازیگران گروه جمجمه و استخوان از تامین کنندگان اصلی مالی دو جنگ جهانی اول و دوم بودند و بسیاری از اتاقهای فکر در دانشگاههای آمریکا توسط اعضای اصلی این گروه ایجاد شده اند.

بسیاری از چهره های سرشناس از اعضای این گروه هستند. جورج بوش پدر و جورج بوش پسر و ویلیام هوارد تافت از روسای جمهور آمریکا هر سه از اعضای این گروه بوده اند. تجار، قضات دیوان عالی و خانواده های سرشناس زیادی از اعضای این گروه بوده و هستند. جان کری نیز از اعضای آن است.

جان کری و جورج بوش پسر در جریان رقابتهای انتخاباتی ریاست جمهوری سال ۲۰۰۴ همواره از صحبت علنی درباره عضویت شان در این گروه امتناع کردند.

بوش در پاسخ به خبرنگاری که از وی درباره ی عضویتش در این گروه سوال کرد، گفت: این موضوعی بسیار سری است و من نمی توانم درباره ی آن صحبت کنم. خبرنگار مجددا پرسید که این پاسخ برای مردم آمریکا چه معنایی دارد و بوش به سوال دوم خبرنگار پاسخ نداد.

وقتی خبرنگار از جان کری سوال کرد که وی چه چیز بیشتری می تواند درباره ی این گروه بگوید وی گفت: هیچ چیز. چون آن سری است ... متاسفم! ای کاش می توانستم چیزهایی به شما بگویم که می توانستم آنها را علنی بیان کنم.




منابع مورد استفاده:
۱- تاریخ پنهان و ناگفته آمریکا. نصیر صاحب خلق. منبع: پایگاه اینترنتی باشگاه اندیشه.
۲- en.wikipedia.org/wiki/Skull_and_Bones
۳- http://www.cbsnews.com/stories/۶۰/۰۲/۱۰/...۶۳۳۲.shtml
۴- http://www.freedomdomain.com/skullbones.html
۵- http://www.thenewamerican.com/tna/۰۳/۲۰۰...nesmen.htm
l
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۰۳, ۱۳/دی/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/دی/۸۹ ۲۱:۰۴ توسط god-sun-911.)
شماره ارسال: #8
آواتار
lشورای روابط خارجی در سال 1921 توسط راکفلرها تشکیل شد و بودجه شاخه امریکای آن را مؤسسه سلطنتی امور بین‌الملل تأمین می‌کرد که تحت عنوان «شورای روابط خارجی» شناخته می‌شود. در حالی که عضویت در آن تقریباً علنی‌تر از همتای انگلیسی آن است، اما در اینجا نیز به وضوح پیداست که کسانی که نفوذی بر سیاست‌های امریکا دارند، تاکنون عضو شورای روابط خارجی بوده‌اند.



گروه‌های دستکاری‌کننده اصلی فراماسونری

استخدام افراد برای اجرای طرح‌های این گروه نخبه، از طریق شبکه جامعه مخفی فراماسونری صورت می‌گیرد که آخرین تعین محفل مسیحی/ نظامی است که تحت عنوان شوالیه‌های تمپلار شناخته می‌شدند. محفلی که در زمان جنگ‌های صلیبی، از قبل دانش سری، ثروت و تمول فوق‌العاده‌ای را کسب کردند. جنگ‌هایی که در آن مسیحیان «محق» به سرزمین مقدس گسیل و برای سلاخی کردن یهودیان و مسلمانان در یک رشته جنگ‌ها بین قرن یازدهم تا سیزدهم، اختیارات مطلق به آنها تفویض شده بود.

اکثریت قاطع اعضای فراماسونری، در سه رتبه اولیه از سی و سه سطح سلسله مراتب قرار دارند و هیچ ذهنیتی درباره دستور جلسه پنهانی آن ندارند. زمانی که یک مرید وارد پایین‌ترین سطح می‌شود ـ نخستین رتبه از سی و سه رتبه ـ پیش از هر چیز دیگری سوگند سرسپاری به این تشکیلات را می‌دهد. بیشتر تازه واردان به خاطر اغوای قدرت، ثروت و دانش که سر باز زدن از آن دشوار است، نسبت به این کار تمایل نشان می‌دهند. اشاره شد که خیانت به تشکیلات و افشای اسرار آن مجازات‌هایی را در پی دارد، اما در این سطح تشکیلات اعضای آن چیزی زیادی را بیش از این نمی‌دانند که جامعه آنها یک باشگاه اجتماعی مخفی است که مبتنی بر یک اخلاقیات شهسواری است. اسراری که به نظر می‌رسد جزو اسرار خفیه باشند، هنگام ورود تازه وارد به عنوان «آزمونی» برای سنجش میزان وفاداری اعضا، فاش می‌شود. سپس به منظور ترقی به رتبه دوم، طی مراسمی اسرار بیشتری برایشان فاش می‌شود و از سوی تازه‌وارد مبلغی به تشکیلات پرداخت می‌شود.

ورود به مدارج بالاتر مستلزم پرداخت مبالغ بیشتری پول است. سناریوی کلی در اختیار هیچ کس گذاشته نمی‌شود، فقط تکه‌هایی از آنچه که به نظر می‌آید تصویری از طرحی فوق‌العاده مهم باشد، به آنها داده می‌شود. هر چه اطلاعات بیشتری فاش می‌شود و تازه وارد اجازه بالاتر رفتن بیشتر از نردبان را پیدا می‌کند، مزایای شخصی ارائه شده بزرگ‌تر می‌شود و درهای بیشتری از لحاظ شغل و جایگاه اجتماعی به روی آنها گشوده می‌شود. به‌علاوه در هر مرحله، هشدارهای داده شده در مورد عواقب افشای قواعد محرمانه تشکیلات، قاطع‌تر و شوم‌تر می‌شود.

برای دسترسی به سطوح بالاتر، عضویت در چهارچوب فراماسونری، جز آنکه کسی که در مدارج بالاتر است دست فرد را بگیرد، غیر ممکن است. اعضای سطح بالای تشکیلات اخوت، جزو ثروتمندترین و متنفذترین افراد جهان هستند. آنها همچنین مستقیم و غیر مستقیم مسئول اکثر جنایاتی نیز هستند که پول/ قدرت در آنها نقش دارد، نظیر صنعت داروسازی غیرقانونی، قتل‌های سیاسی و کنترل مغزی که هر روزه در گوشه و کنار جهان رخ می‌دهد.

در رأس هرم اخوت، گروه معدودی از افراد منتخب قرار دارند که از دستور کار کامل این سازمان مطلع هستند. این گروه نخبه برخوردار از امتیازات خاص تحت عنوان «Illuminiti» شناخته می‌شوند که از واژه لاتین «افراد منور» گرفته شده است. تمام اعضای دیگر این سازمان (که در سراسر جهان بالغ بر پنج میلیون نفر می‌شوند) از هدف راستین سازمان‌های خود به عنوان یکی از جبهه‌های Illuminiti بی اطلاع هستند. فقط سزاوارترین افراد برای رسیدن به این رتبه‌ها انتخاب می‌شوند، یعنی کسانی که به اندازه کافی ثروتمند، جاه‌طلب و فاسد تشخیص داده می‌شوند تا هدف غایی سازمان را که سلطه بر جهان باشد استمرار بخشند. هیچ کسی جز Illuminiti هیچ چیز درباره اهمیت این نقشه نمی‌داند و در نتیجه نمی‌تواند به آن خیانت کند. بقیه اعضا در غفلت و بی‌خبری از این اهداف به سر می‌برند و تمام آنها باید فرمانبرداری مطلق خود را نسبت به خواست سازمانشان ابراز دارند، و گرنه از سازمان رانده می‌شوند (یا بلای بدتری بر سرشان می‌آید.) مشابه همین اتفاق در دانشگاه‌های ما نیز رخ می‌دهد که در آنها به اساتید برخوردار از استعداد‌های خاص، پیشنهادهای قابل توجه ثروت و شأن و منزلت داده می‌شود تا برنامه‌های تحقیقاتی غیر رسمی و محرمانه را در زمینه‌هایی چون بشقاب پرنده‌ها، جنگ روانی و منابع انرژی پیشرفته انجام دهند.

خیانت به اخوت از چشم اعضای آن بدترین جنایت ممکن محسوب می‌شود و مجازات آن در نهایت مرگ است. تشکیلات اخوت قدرت مطلق قاهره را در دست دارد؛ تمامی اعضای رده بالای آن، پلیس و نیروهای نظامی جهان را به عنوان ابزارهای اخوت به کار می‌گیرند. وکلا، اربابان رسانه‌ای، تجارت‌پیشگان و سیاست‌مداران به استخدام در می‌آیند تا هیچ یک از اعضای نخبه اخوت، به خاطر جنایات یا خلافکاری‌های انجام شده، در معرض خطر پاسخگویی قرار نگیرند.

یکی از راه‌هایی که از طریق آن نسبت به ایمان و وفاداری اعضا به خصوص در سطوح بالاتر حصول اطمینان می‌شود، این است که تازه واردان تا ریزترین و خصوصی‌ترین اسرار خود را در اختیار سازمان بگذارند، به این ترتیب اگر هرگونه تخلفی از مقررات تشکیلات صورت بگیرد، این اطلاعات فاش خواهد شد و به طور علنی برای نابود کردن فرد مربوطه استفاده می‌شود.

در کنار فراماسونری، در درون سلسله‌مراتب گروه نخبه، جوامع مخفی دیگری از جمله «لژ بزرگ شرق»، «شوالیه‌های مالتا»، «شوالیه‌های تمپلار»، «پی 2» و «اشرافیت سیاه» قرار دارند.

اخوت دارای قوانین خاص خود است، آنها دارای یک ارتش خاص خود هستند، شرکت‌های نفتی و شرکت‌های دارویی خود را دارند و به هر چیزی که سوخت لازم را برای حفظ وضع موجود آنها تأمین می‌کند، دسترسی دارند. این سازمان معیارهایی را برای آموزش و پرورش وضع می‌کند، برنامه‌های درسی را تدوین می‌کند، از طریق رسانه‌ها و سیستم‌های آموزشی بذرهای چیزی را می‌کارد که بعدها، از طریق تغذیه دقیق، عطش قدرت، عدم رضایت و از نظر روحی و معنوی، بی اطلاعی از بردگی افراد در قبال سیستم تبدیل خواهند شد.

رؤسای جمهور امریکا و همچنین ماسون‌های رتبه سی وسه، با کمک‌های ملی به این سمت‌ها رسانده می‌شوند، نه به عنوان رهبران بشریت، بلکه به عنوان ابزاری در دست تشکیلات اخوت. در تشکیلات سری آنها، چنانچه سوگند سرسپاری در برابر علقه‌های مختلف جایگاهی ثانویه بیابد، مرگی دردناک را در پی خواهد داشت. سیستم‌های سیاسی نیز یک جبهه برای تشکیلات اخوت محسوب می‌شوند. نه به عنوان نمایندگانی انتخاب شده از سوی مردم، برای مردم، بلکه به عنوان ابزاری برای اخوت. علوم در کنترل منافع این گروه نخبه قرار دارد، جنگ‌ها در جهت منافع این گروه نخبه است که راه‌اندازی می‌شوند و مورد دستکاری قرار می‌گیرند. هر زمان که بمبی فرو می‌افتد یا تانکی ساخته می‌شود، در نهایت این کسب و کارهای چند ملیتی هستند که منتفع می‌شوند، خصوصاً در صنایع نفتی و بانکداری جهانی. این کسب و کارها نیز تماما تحت کنترل تشکیلات اخوت قرار دارند. مقیاس دستکاری در تمام حوزه‌های موجود تقریباً غیرقابل اندازه گیری است و به همین دلیل برای بیشتر زندانیان این سیستم غیر قابل باور است.


منبع: http://www.theforbiddenknowledge.com/man.../index.htm
ماهنامه سیاحت غرب شماره 85

1. Ivan Fraser و Mark Beeston، محققان در زمینه مسائل فراماسونری و نویسندگان مقالات متعدد در این موضوع
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۳۶, ۱۴/دی/۸۹
شماره ارسال: #9
آواتار
اگر از اسامی نام برده شده در متن بالا صرف نطر کنیم، این یک سیستمی هست که در همه جوامع و بهتره بگیم حکومت ها وجود داشته و داره.
مثلا بین گروه های کاری مختلف، دانشگاه ها، صنایع کوچک و بزرگ ملی یا بین المللی و ...

امضای mohamad
[تصویر: abbasalef.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۱۷, ۱۶/دی/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/دی/۸۹ ۱۳:۱۹ توسط god-sun-911.)
شماره ارسال: #10
آواتار
درست در زماني كه همة خلق زمين، يهود و سلطة يهود را در «فلسطين اشغالي» جست‌وجو مي‌كنند و دولت‌هاي مسيحي اروپايي

را غير بني‌اسرائيلي و غيريهودي به شمار مي‌آورند، دولت جهاني با محوريّت يهود محقّق شده است.
از تأسيس سازمان‌هاي جهاني بعد از جنگ دوم جهاني پايه‌هاي اين دولت جهاني ريخته شد. همه‌گير شدن فرهنگ غربي و جهاني شدن تمدّن مدرن با زير ساخت فكري ماترياليستي و سكولاريستي كه در نهايت به اصالت لذّت و اخلاق هدونيسم و غلبة شهوت انجاميد، چيزي جز بر پا شدن تمدّن جهاني فراماسونی نبود همان كه جهان را عاري از اخلاق و بي‌خدايي جست‌وجو مي‌كردند.
انهدام همة فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها و بسط فرهنگ جهاني و تمدّن واحد در قرن بيستم به نهايت خودش رسيد. امروزه در جهان جز اين فرهنگ و تمدّني وجود ندارد. در سراسر عالم، سرخ و سياه و سفيد ورزد در صورت و سيرت آلودة همين فرهنگ و تمدّن ملحدانة جهاني‌اند. ته مانده‌هاي برخي آداب ملّي و منطقه‌اي در حاشية اين فرهنگ جاني بسر مي‌برد و دخالتي در تحوّلات فراگير اجتماعي، اقتصادي، سياسي جهان كنوني ندارد.
مختصري صورت‌سازي باقي مانده كه در سكوت و خلوت در حال انجام است كه اگر سر برگردانيم و كمي دقيق‌تر به اخبار و حوادث بنگريم، محقّق شدن آن را هم ملاحظه خواهيم كرد.
در پشت صورت ظاهري دولت‌هاي آمريكايي، اروپايي و حتّي آسيايي، نظام پنهان «سياسي اقتصادي» جهاني كه حاكمان اصلي‌اند قابل شناسايي است.
فراماسونرها، باشگاه رم، بيلدربرگ و مؤسسة سلطنتي امور بين‌المللي، با عقايد و اهداف مشترك و قدرت سياسي و اقتصادي در سطح جهاني كه با اشاره‌اي رؤساي «كاخ سفيد» و «اليزه» را جابه‌جا مي‌كنند و با نيم‌نگاهي دلار را به خاك سياه مي‌نشانند، حاكمان جهاني‌اند و گردانندة حكومت سياه جهاني.

شما، نماد اين حكومت شيطاني، يعني ستون سنگي با نوك هرمي را كه به ابليسك (obelisk) معروف است در همه جا مي‌توانيد ببينيد در «واتيكان»، «واشنگتن»، «نيويورك»، «پاريس»، «برزيل»، «لندن» و ساير نقاط جهان به ميز بزرگ مجمع جهاني سازمان ملل كه به شكل جي (G) ساخته شده، توجّه كنيد تا حاكمان اصلي مسلّط بر اين مجامع را بشناسيد. اين شكل G يكي از نمادهاي شناخته شدة سازمان فراماسونري جهان است.تا پيش از اين حركت مذبوحانه براي تأسيس حكومت جهاني در خفا صورت مي‌گرفت. گويا آنان شرايط را براي علني و يكسره كردن كارها فراهم ديده‌اند.
طيّ سال‌هاي اخير اين مجامع مخفي اقدامات آخرين را با آشكاري تمام انجام مي‌دهند كه از آن جمله يكسره كردن كار «بيت المقدّس»، «تخريب مسجدالاقصي» و ساختن «معبد سليمان» در «اورشليم» است.
از جمله اقدامات اين جريان پنهان امّا حاكم، نظم نوين جهاني است اخيراً و به جريان انداختن پول واحد جهاني است.

نبايد تصوّر كنيد كه ايالات متحدة آمريكا يا برخي كشورهاي اروپا قطب محوري اين حكومت جهاني و ميدان‌دار «نظم نوين جهاني‌اند»، قدرت و ثروت آمريكا و ساير دول در اختيار جريان اصلي پنهان است و به هر صورت كه بخواهد با آمريكا بازي مي‌كند.
حال به اين يكي دو چيز توجّه كنيد:
طيّ سال گذشته بحران اقتصادي بر «آمريكا» سايه‌ افكند. تا به امروز هيچ كس قادر به كنترل اين بحران دست‌ساز نشده است. اين بحران امپراتوري آمريكا را در هم خواهد شكست.

رئيس بانك مركزي چين، «خياچوان» با تذكّر دربارة بحران اقتصادي كنوني پيشنهاد به كارگيري ارز جديد به جاي دلار در مبادلات مالي و اقتصادي جهان را ارائه كرده است.

او تنظيم سياست دوباره اين ارز جديد را در صلاحيّت «صندوق بين‌المللي پول» داست فراموش نكنيد كه اين سازمان‌هاي جهاني جملگي ابزار همان سلطه و حكومت جهاني سازمان‌هاي مخفي ماسوني و اشرار يهودند كه به نيابت صاحبان شركت‌هاي چند مليّتي دربارة همة امور اقتصادي و سياسي جهان تصميم مي‌گيرند
روزنامة «فاينشنال تايمز» از آقاي جرج سوروس ميليونر جهان وطن، مصاحبه‌اي را منتشر ساخت كه كسي درباره‌اش سخني نگفت اگر چه مطلب بسيار مهم و تعيين كننده بود.

سوروس از «ماجراي سقوط دلار»، فروپاشي جايگاه آمريكا و جايگزيني ارز جديد جهاني به جاي دلار سخن گفت.

سوروس گفت: ‌روندي در راستاي تغيير ذخاير ارزي از دلار به ارزهاي ديگر در جريان بوده است. اين سقوط منظّم و مطلوب و مورد نظر است و سيستم مالي جهاني نيازمند يك ارز واحد جهاني است. وي همچنين گفت:‌
جهان بايد از مرحلة سازگاري دردناك ناشي از فروپاشي دلار و معرفي پول رايج جهاني عبور كند. او حتّي تلويحاً تهديد كرد: در صورتي كه ايالات متّحده در پروژة ايجاد پول رايج جهاني مشاركت نكند، دلار براي هميشه از ميان خواهد رفت.

آنها SDR را جايگزين دلار مي‌سازند.

به هر روي، پس از تأسيس پليس جهاني و ساير سازمان‌هاي جهاني، پول جهاني زمينة تحقّق تمام عيار حكومت جهاني را فراهم مي‌آورد.

آنها زمينه‌ها را براي علني كردن آنچه تا الآن مخفي بود، مناسب مي‌شناسند. دربارة تخريب مسجدالاقصي و برپايي معبد سليمان به جاي آن در بيت المقدّس اشاره مي‌كنم كه آنان، به دليل داشتن عقايد شيطاني ماسوني، تلاش دارند با تخريب نماد يكتاپرستي يعني مسجد الاقصي، معبد سليمان را به عنوان نماد جهاني الحاد و كفر برپا كنند. آنها، سليمان را نه به عنوان يك پيامبر بلكه به عنوان يك جادوگر، يك ماسون اعظم مي‌شناسند كه در معبد بت‌ها را جمع‌آوري كرده بوده. از همين رو معبد را پايگاه قدرت شيطاني و جهاني در آينده انتخاب كرده‌اند SDR يك واحد پول بين المللي است كه از دهة 60 به وسيلة صندوق بين‌المللي پول به عنوان واحد سنجش و محاسبه شناخته مي‌شده است. جالب اينجاست كه آقاي جورج سوروس، پيش بيني كرده كه در آينده، چين به جاي آمريكا به موتور اقتصاد جهاني تبديل خواهد شد و به عنوان رهبر نظم نوين جهاني عمل خواهد كرد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  دین نوین جهانی بر اساس کابالا (پژوهشی در مورد فیلم آواتار) ELENOR 8 7,389 ۱۴/شهریور/۹۳ ۳:۵۹
آخرین ارسال: شیعه تنوری
  ردپاهای فراماسونری و صهیونیسم در ترکیه نوین Cavalier 3 3,313 ۲۸/اردیبهشت/۹۲ ۱۲:۲۴
آخرین ارسال: saeed111
  آشنایی با اهداف و پشت‌پرده نظم نوین جهانی sarallah 0 1,128 ۱۱/تیر/۹۱ ۱۱:۲۹
آخرین ارسال: sarallah

پرش در بین بخشها:


بالا