|
پس از تشیع انگلیسی «حجاب انگلیسی» هم از راه رسید
|
|
۲۱:۱۲, ۱۰/اردیبهشت/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/اردیبهشت/۹۴ ۲۰:۴۸ توسط شیدا.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() سلام در شبکه الجزیره فیلمی به نام «هیپ هاپِ محجّبهها» منتشر شد. داستان این فیلم مربوط به 2 زن مسلمان به نامهای سکینه عبدالنور و منیره رشیدا ساکن شهر لندن است که تلاش دارند تا با سبک آوازخوانی و موسیقی هیپ هاپ که به آنعلاقه دارند؛ علایق مذهبی و فکری خود را ترویج کنند. ![]() در این مستند نشان داده میشود که این دو زن چگونه قصد دارند برنامههای موسیقی را برای ترویج عقاید فکری و دینی خود (که در طول مستند، بصورت صریحی قید «فمینیستی» نیز در کنار آنها قرار میگیرد) برگزار کنند. در فیلم تأکید میشود که بر خلاف باور بسیاری از فمینیستها، زنان مسلمان هم با تماممحدودیتها میتوانند فمینیست باشند! ![]() در «هیپ هاپ محجّبهها» نشان داده میشود که چگونه یک زن مسلمان هم میتواند با حجاب و مسلمان باشد، هم در سالنهای شهر لندن خوانندگی کند، هم نماز بخواند و هم یک فمینیست به تمام معنا و مدافع روح واقعی اسلام باشد. ![]() |
|||
|
|
۱۸:۰۷, ۳/تیر/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ضمن تشکر از قبیله منتظر که چنین پستی را قرار دادند؛از شما دعوت می کنم که متن زیر را هم مطالعه فرمایید: بسم الله الرحمن الرحیم حیا زدایی از زن ایرانی بوسیله « ارمیا »
شبکه های ماهواره ای (فارسی وان، جم ، من و تو...) می خواهند سبک زندگی خانواده ها و افراد ایرانی را تغییر دهند. خیانت، شراب خواری، بی قیدی و لاابالی گری، رقص، ارتباطات نامشروع، همه آن چیزی است که این شبکه ها روی آن تمرکز دارند و این امری مسلم است که خانواده های ایرانی این موارد را تاب نخواهند آورد.{ اى همسران پيامبر، شما مانند هيچ يك از زنان [ديگر] نيستيد، اگر سَرِ پروا داريد پس به ناز سخن مگوييد تا آنكه در دلش بيمارى است طمع ورزد؛ و گفتارى شايسته گوييد } احزاب/32 یک زن ایرانی در ابتدا خیانت، ارتباط نامشروع و ... را قبول نمی کند،برای همین شبکه ای چون من و تو سعی کرده است با بیان نرم و گام به گام این مسائل، تغییر ارزش های فعلی ایرانیان را دنبال می کند. شبکه من و تو اصلا عجله ای برای گرفتن ارزش های یک زن ایرانی و مسلمان از او ندارد بلکه زنی که امروز می خواند آن هم با حجاب، فردا با حجاب با پسری دوست خواهد شد، در کاباره خواهد رفت، شراب خواهد نوشید ........ و در آخر خیانت می کند و دیگر چیزی از حجاب برای او نمی ماند. رسالت شبکه من و تو، تغییر سبک زندگی ایرانیان و حمله به ارزش های دینی و اسلامی بوده و به نوعی مکمل شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی است. حال آنکه در قالب سرگرمی خواسته های خود را به مخاطب خود القا می کند. شبکه من و تو برای فریب هر چه بیشتر، با پخش برنامه های روز دنیا نظیر فیلم، سریال، موسیقی و برنامه هایی نظیر سالی تاک، دکتر کپی و بفرمائید شام، در طول سه سال گذشته مخاطبان خود را جذب کرد. یکی از برنامه های شبکه من و تو که مخاطبان، این شبکه را با آن شناختند آکادمی موسیقی گوگوش است. در سری جدید این مجموعه حضور زنی با حجاب به نام اِرمیا که علاقه مندی زیادی به خوانندگی دارد توجه همگان را به وی جلب کرد. این در حالی است که سیاست های شبکه من تو که در تضاد صد در صدی با ملاحظات اسلامی است و با حضور زنی با حجاب در تناقض میباشد. اما به راستی هدف مدیران شبکه من و تو از این امر چیست؟ همیشه شبکه های ماهواره ای به دنبال این هستند که بی قید و بندی و عریانی را ترویج کنند،اما این بار می خواهند زن ایرانی حجاب داشته باشد.به نظر شما این عجیب نیست؟؟؟؟؟ اما به راستی شبکه من و تو چه هدفی را دنبال می کند و چرا اِرمیا بر خلاف موازین و قوانین جاری در شبکه من و تو که مبارزه با ارزش های اسلامی است، وارد مسابقه شده است؟ اِرمیا کیست؟ نام اصلی او اورینب مشایخی و متولد 1360 در خمین است.عضو سازمان منافقین می باشد.او که دارای مدرک کارشناسی ارشد رشته فلسفه از دانشگاه تهران می باشد، درسال 85 از همسر ایرانی خود طلاق می گیرد و یک سال بعد به ترکیه مهاجرت می کند.در سال 87 با میشائیل هانس ازدواج می کند.میشائیل از مسیحیان جذب شده توسط سازمان مجاهدین خلق (منافقین) است که همکاری با این سازمان را پذیرفته است.حاصل این ازدواج دو فرزند به نام های ارلاوپانا و الیزابت است. اورینب مشایخی یا ارمیا در آلمان توسط 3 خانواده طرفدارن منافقین حمایت مالی می شود پس از معرفی وی به شبکه من و تو1 مقدمات حضور وی برای شرکت در این شوی تلویزیونی انجام می شود. وی پس از گذراندن دوره های آواز و شناخت دستگاه های موسیقی وارد آکادمی موسیقی گوگوش شد. لازم به ذکر است این شخص به گونه ای انتخاب شده است که از هر نظر در فضای مجازی بدون سابقه قبلی است. شبکه من و تو در حالی سعی در معرفی ارمیا به عنوان نماد یک زن ایرانی دارد که، ارمیا، نه اسمش ایرانی است (اسم پسر است)،و نه شوهرش ایرانی است.بلکه دارای شوهری آلمانی و غیر مسلمان است.در حالی که ازدواج مسلمانان با غیر مسلمان حرام است.جالب اینکه نام فرزندانش هم غیر ایرانی است.جالب تر اینکه،هر موقع در آکادمی گوگوش به انتخاب خود خواست آهنگی بخواند،افغانی خوانده است.با این تفاسیر،چطور چنین زنی نماد یک زن ایرانی است. با بررسی قسمت اول آکادمی گوگوش تا قست های پایانی آن می توان به خوبی روند نزولی حیا در اِرمیا را مشاهده کرد. با این ارزیابی به خوبی می توان دریافت او در نسبت به گذشته خود از حیامندی کمتری برخوردار بوده و این تحول ظاهری در حالی است که حضور زنی محجبه و خواننده از اساس در تضاد با یکدیگر و از دیدگاه شرع مقدس حرام واقع شده است. اما بر فرض آنکه این امر اشکالی نداشته باشد نشان میدهد اِرمیا از نقطه گذشته خود نیز به سطح پایین تری افول کرده است و این موضوع دقیقا کلید رمز چرایی حضور اِرمیا در برنامه آکادمی موسیقی گوگوش است. به عبارتی دیگر حیا زدایی زن ایرانی توسط شبکه من و تو برای افرادی نظیر اِرمیا در داخل ایران دلیل اصلی حضور این دختر به ظاهر با حجاب در مسابقات خوانندگی می باشد. ارمیا زمانی قاری قرآن مدرسه بود و حالا خواننده محجبه آکادمی گوگوش! در واقع کشتن حیا در یک زن، مقدمه کشتن حجاب او و انداختنش در دل ضد ارزش های دیگر است. این نوع برخورد با دین یکی از انگلیسی ترین شیوه های برخورد با اعتقادات سایر ملل تلقی می شود که با حفظ پوسته و سطح دین نظیر حجاب مشکلی ندارد اما به شدت پیگیر به تغییر تمامی لایه زیرین دین است. ارمیا هر چند با داشتن تنها حجاب سر، فردی محجبه محسوب می شود، اما پوشیدن لباس های بدن نما و آرایش نسبتا غلیظ به بهانه داشتن استیل مناسب به هنگام خوانندگی که توسط دست اندرکاران مسابقه انتخاب و طراحی میشود، کاملا در تضاد با احکام دینی است و این دقیقا همان اسلام آمریکایی و اسلام انگلیسی است که مدیران شبکه من و تو آن را دنبال می کنند. مدیران شبکه من و تو با هدف ترویج سبک زندگی آمریکایی و بی حیاسازی جامعه اسلامی و خانواده های ایرانی، اِرمیا را به نمایندگی از این طبقه جامعه ایران انتخاب کرده اند تا بتواند با القای بیحیایی توسط اِرمیای با حجاب و ایراد نداشتن امری مانند خوانندگی، دختر و زن ایرانی را گام به گام به درّه بی حیایی سوق دهند. اِرمیا برای ادامه کار بعد از آکادمی، نیاز به تبرج و خود نمایی بیشتری دارد و این امر تنها با برداشتن کامل حجاب رخ خواهد داد هر چند ممکن است زمان وقوع این امر سریع و فوری نباشد اما بدون شک برنامه ریزان برای رسیدن به اهدافشان، این امر را مد نظر دارند. اِرمیا دانسته و یا ندانسته در زمینی بازی می کند که توسط دشمن طراحی شده است. حالا ما مراقب باشیم تا فریب آن ها را نخوریم.......... |
|||
|
|
۲۱:۵۱, ۲۰/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
یا الله
سلام ممنون بابت توضیح ارزشیتون درباره تایپک بالا من الله التوفیق |
|||
|
|
۲۲:۱۴, ۲۰/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بحث ارمیا و حجاب انگلیسی در مراتب پایین قضیس
چیزیه که همه میدونن اون چیزی که خطرناکه استحاله چادره با استفاده از احساسات زنانه http://forum.bidari-andishe.ir/thread-36...#pid349036 |
|||
|
|
۰:۲۷, ۲۱/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۱۰/اردیبهشت/۹۴ ۲۱:۱۲)قبیله منتظر نوشته است: البته شکر خدا این خانم ها نماز را که یک فریضه ی دائمی و ستون دین است انجام می دهند . نماز مهمترین فریضه عبادی مسلمانان است . |
|||
|
۰:۳۸, ۲۱/شهریور/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/شهریور/۹۴ ۰:۵۵ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۲۱/شهریور/۹۴ ۰:۲۷)mirza47824 نوشته است: البته شکر خدا این خانم ها نماز را که یک فریضه ی دائمی و ستون دین است انجام می دهند . نماز مهمترین فریضه عبادی مسلمانان است . مثل اینکه برای شما خیلی سخته تابلو ننویسید دقیقا به همین دلیل گفتم نماز با ولایت وگرنه منافقین هم نماز میخونن یزیدی ها هم نماز میخونن و میخوندن |
|||
|
|
۱۰:۴۵, ۲۱/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
امیرکبیر مرد مبارزه با «تشیع انگلیسی»
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فتن به نقل از فارس ، پیام فضلینژاد: امیرکبیر را میتوان اولین دولتمردِ شهید مبارزه با «تشیع انگلیسی» و قهرمان پیکار با انحراف دینی دانست، اما پراگماتیستهای اسلامیِ مصلحتگرا در ماههای گذشته بیش از همیشه کوشیدهاند امیرکبیر را تا حد یک رجل تکنوکرات تقلیل دهند که اولین کارگزار از سنخ «کارگزاران سازندگی ایران» و مدافع سرمایهداری ملی بود. با این حال، هر تئوری تاریخی و تبیین سیاسی که امیرکبیر را به دام لیبرالیسم و پراگماتیسم میاندازد، لاجرم از حیث نظری با بابیت و بهائیت و اقسام کهنه و جدید «تجدیدنظرطلبی دینی» نیز درمیآمیزد و میسازد. در حالی که امیرکبیر به هیچ سازشی تن نداد و در عصر نوسازی شیعه برای دفاع از حقیقت شریعت، ۳ تن از پیشروان این جریان (باب، بهاءالله و قرهالعین) را پس از شورش و فتنهگری، اعدام و تبعید کرد. چرا چنین قضاوت میکنیم؟ عصر نوسازی مرجعیت شیعه در آستانه قرن ۱۹.م، وقتی عصر طلایی مدرنیته و دوران اقتدار سیاسی فلسفه لیبرال آغاز گشت و تکاپوهای فلاسفه مدرنِ عصر روشنگری اروپا مانند کانت، ولتر، روسو، مونتسکیو و… سرانجام به جدایی «عقل تجربی» از «معرفت دینی» در فلسفه مدرن انجامید، منازعات حکمی و مباحثات فقهی گستردهای میان نظریهپردازان مسلمان شیعه و سنی جریان داشت و جامعه ایران در عصر قاجار مسیری سراپا متفاوت با غرب را میپیمود. هر قدر زمینههای اجتماعی و بسترهای نظریِ تفکیک فلسفه و علم از مذهب و جدایی دین از سیاست در بریتانیا، فرانسه و آمریکا مساعد به نظر میرسید، به همان میزان در شرق و بالاخص ایران پایگاه اجتماعی شیعه امامیه و هژمونی تئوریک تشیع ناب هر روز گسترش بیشتری مییافت و هنوز نشانی از ظهور گفتمانهای اومانیستی یا افول اندیشههای مذهبی به چشم نمیآمد. خیزش معرفتیِ جناح «اصولیون شیعه» از ابتدای عصر قاجار وضعیت تاریخی جدیدی را پدید آورد و کوششهای فقیه بزرگ وحید بهبهانی، به سالها حکومت بلامنازع «اخباریون» بر فقه شیعی پایان داد. شریعتِ این جهانی و احکام همگانی از رهگذر «بازنویسی فقه» و آمیختن «عقل» و «نقل» در امتداد راهی که علامه مجلسی از عصر صفویه آغاز کرده بود، اینک در صورتی تازه و منظومهای نو ظهور میکرد. اصولیون، بابهای جدیدی از جمله «اجتهاد» در فقه را از همین دوره گشودند و نهاد «مرجعیت» اصالت معرفتی خود را بازیافت. میرزای قمی، برترین عالم اصولیون عصر و از شاگردان علامه بهبهانی که در زمان فتحعلی شاه قاجار حوزه علمیه اصفهان را به شهرت رساند، در قامت یک «فقیه جامعالشرایط» عمل میکرد و اجازه مصرف زکات برای جنگ علیه بیگانگان را میداد. وجوب تقلید از مجتهد از همین عصر مقبولیت عمومی یافت و روند شتابان تکوین مبانی امروزین فقه شیعه اثنیعشری آغاز شد؛ چنانکه مهمترین دستاوردهای عقل دینی مانند مفهوم «نیابت امام» با اجماع علما به منصه ظهور رسید. در دورهای که جامعه ایران به افلاس عظیم اخلاقی و اجتماعی افتاده بود و با انحطاط موجود، عملاً از هر حیث ورشکسته به نظر میرسید، دوره طلایی موسسان زبده فقه سیاسی ما آغاز شد و نخستین کوششهای فقیهان عارف برای پیدایش یک بیداری دینی در جامعه خرافی آن روز پدیدار گشت. نظریه بنیادین «مجتهد به مثابه نایب عامِ امامِ غایب» هرچند از دوره شیخ مفید (از علمای آغاز غیبت کبرا) زمزمه میگشت، اما شاگردان علامه بهبهانی بحث ولایت عامه فقها را در تئوری و عمل به صجنه آوردند و این چنین، سرچشمههای معرفتیِ اقتدار شیعی شکل گرفت. ابتدا ملا احمد نراقی اثبات کرد که «حکومت حق امام عصر و در زمان غیبت، حق فقیه است» و روی اصل «ولایت فقیه» پای فشرد. با اتکاء به همین اصل، میرزای قمی زیربار تائید مشروعیت سیاسی فتحعلی شاه نرفت، ادعای «اولی الامر بودن شاه» را رد کرد و حتی گفت: «نمیدانم از حکایاتی مثل ولایت امر شاه یا نزدیکی او به صوفیه چه خاکی بر سر کنم!» پس از او، شیخ مرتضی انصاری، مرجع بلامنازع و صاحب «مکاسب» و «رسائل»، در دوران ناصرالدین شاه مشروعیت حکومت قاجار را به رسمیت نشمرد. درست در زمانی که با فتوحات ناپلئون در اروپا کلیساها به سبب فساد روحانیت مسیحی در جنگ با عرفیگرایی پروتستان شکست خورده بودند، نهاد دین در ایران قدرت بیشتری مییافت و محمدشاه از آن وحشت داشت. او یکبار به آیتالله نجفی اصفهانی که اطاعت از فقیه به عنوان اولیالامر را واجب میدانست و برای همین نمایندگان زیادی در کشور داشت، پیغام داد «مگر کارخانه مجتهدسازی راه انداختهاید؟» مردم به روحانیتِ متعهد اعتماد داشتند و به تدریج سررشته اکثر امور، از احوال شخصیه تا جهاد را به دست آن میسپردند. دین اگر در اروپا در حاشیه به سر میبرد، برعکس در ایران به عنوان یک «جامعه مدنی» قدرتمند شناخته میشد که خصلتی سکولار نداشت و منفعل نبود، بلکه بر سیاست و حاکمیت نیز اثر میگذاشت؛ همان عرصههای عمومی که سکولاریسم به زعم خود میکوشید آنها را از چنگ مذهب نجات دهد، اما الهیات شیعی مانند یک بنبست تئوریک راه رخنه مدرنیته را به ساخت دینی و بافت اجتماعی کشور بسته بود. باب، روشنفکران صوفی و فتنه مذهبی در پی منازعات معرفتیِ پردامنه تاریخی، سرانجام مجتهدان شیعی موفق شدند اخباریون را به عقب براندند. مقلدان فقه امامیه گسترش یافتند و معرفتشناسی دینی راه جدیدی را میآزمود، در حالی که یک جریان متحجر شبه شیعی در حال ساختیابی بود: صوفیه؛ فرقهای که میخواست با «اشراق ناشی از حشیش» به عرفان ناب برسد و در اندیشه اخلاقی نیز میراث فلسفی یونانیان را به ارث برد و بدینترتیب، شرکآلود شد. شیخ احمد احسایی، روحانیای که روزگاری پای درس علامه وحید خراسانی مینشست، کمی پیش از آغاز سلسله قاجار و همزمان با تجدید حیات تشیع ناب، «فرقه شیخیه» را تاسیس کرد و از این نقطه، ردپای «بریتانیا» در عرصه مذهبی ایران بیشتر آشکار شد. تشیع انگلیسی دوشادوش تشیع ناب در عرصه عمومی پیش میآمد و یک مهندسی معکوس مذهبی جریان داشت. به روایت فریدون آدمیت، شیخیان سرانجام «به ابطال شریعت، نفی نبوت و حتی انکار ربانیت» رسیدند و به همین دلیل «نماینده جناح روشنفکر شیعیان» شدند. این روشنفکران صوفی، زمانی که مفهوم فقاهت و مرجعیت در حکمت اسلامی جان گرفت و جامعه ایران اندک نشانههای استعداد و آمادگی برای خرافهزدایی را نشان میداد، خود را «باب» و واسطه امام عصر معرفی کردند. بدعت باب گرچه هوادارانی یافت، اما پتانسیل اجتماعی فراگیری نداشت و فاقد عقبه تئوریک بود؛ با این حال، فتنهای مذهبی به راه انداخت. برخلاف باورهای رایج و تصورات عامه در میان مردم از تصوف و صوفیگری یا همان روشنفکران دینی متقدم، این فرقه تنها در ظاهر دعوی «جدایی دین از سیاست» و عزلتگزینی میکرد و در عمل پایبند به این شعارها نبود؛ چنانکه امروز نیز روشنفکران دینی متاخر و لیبرالهای مسلمانی که این شعار را میدهند، در صحنه عمل سیاسی به گونهای دیگر ظاهر میشوند. ناگهان در مسیر تاریخ، یک تلاقی بزرگ رخ داد که تا آن زمان بینظیر به نظر میرسید: بیش از ۱۶۰ سال قبل، «نهاد دولت» به صدرالاعظمی میرزا تقی خان امیرکبیر و «نهاد دین» که اینک تحت ید فقیه جامعالشرایط قرار داشت، به هم آمیختند و علیه «بابیت» که حالا از یک فرقه درویشی به گروهی مسلح تبدیل شده بود، مبارزه کردند. سیدعلی محمد شیرازی (معروف به باب) که حتی از دید میرزا آقاسی صوفیمشرب نیز یک «دیوانه جاهل جاهل است که دعوی نیابت نکرده، بلکه دعوی نبوت کرده» و «نشئه آثار حشیش» است – اما میخواست آلترناتیو شیعه ناب باشد- در این دوره تفسیری پرتوپلا از مهدویت و خاتمیت داد. باب که ۵ سال را در بوشهر گذراند و با انواع کمپانیهای یهودی روس و انگلیس ارتباط داشت و در ضمن تفاسیر قرآنی، هوادارانش را به شورش و زمینهسازی برای ظهور فرامیخواند؛ شورشهایی که قتل فیج مردم، آتشزدن و دست و پا بریدن مخالفان باب را در پی داشت و ۳ جنگ داخلی را به راه انداخت: جنگهای قلعه طبرسی، نیریز و زنجان. دقیقا در نیمه قرن نوزدهم (سال ۱۸۵۰ .م) و در دوره ۳ سال و ۱ ماه و ۲۷ روزه صدارت امیرکبیر، زمانی که امیر برنامه اصلاحات دینی را فارغ از سیطره تجدد غربی پیش میبرد، «فتنه بزرگ باب» شدت گرفت. شیرازی در دو سال و نیم آخر عمر ۴۱ سالهاش خود را «نقطه اولی» و «مظهر الاهی» خواند و گفت «من همان قائم موعود، مهدی منتظر و امام ثانی عشر هستم.» قهرمان مبارزه با تشیع انگلیسی سیاست مذهبی امیرکبیر به عنوان رئیس دولت برای شناخت تاریخ مبارزه علیه «تشیع انگلیسی» آن هم در برهه نوزاییِ گفتمان شیعه ناب حائز اهمیت است. در کنار فقهای متعهد شیعه، آن زمان هم مانند امروز، روحانیت وابسته به استعمار (به روایت امام خمینی از دو نوع ملاهای بیشعور و آخوندهای فاسد) در سیاست و حکومت فعال بود. امیرکبیر اساساً با آخوندهای انگلیسی سر جنگ داشت و نمونه آن، مناسباتش با میرزا محمدمهدی امام جمعه تهران بود؛ امام جمعهای که یکبار مردم میخواستند او را برای حقستانی و تظلمخواهی نزد دربار بفرستند، اما به حرمسرایش در رفت و همیشه یک پایش در سفارت انگلیس بود. امیرکبیر اجازه نمیداد چنین شخصی در کار دولت تصرف کند و البته این به معنای مخالفت با دخالت روحانیت در امر سیاست نبود. او با خرافات دینی، از «قمهزنی» و «جنگیری» تا «مارنویسی» و دعوی «معجزه» امام جمعه تبریز مبارزه میکرد و به تحرکات کنسول و سفارت انگلیس که در گسترش این خرافهها پیشقدم بودند، سخت حساس بود. کار به جایی رسید که امیرکبیر عملاً امام جمعه مورد توجه انگلیسیها را حصر کرد و در دستوری به حمزه میرزا حکمران آذربایجان نوشت: «قدعن صریح بفرمایند که از جای خود حرکت نکرده و در همانجا مشغول دعاگویی باشد!» همین سیاست بود که وزیر مختار انگلیس در ایران را به دشمن درجه یک او و عارفان مبارزهجو را به دوستدارانش بدل ساخت و برخلاف امیرکبیرهای جعلی معاصر، پادشاهی بریتانیا نمیتوانست چشم طمع به او بدوزد. امیرکبیر را از یک سو دولتمردی اهل مدارا میشناسیم که برای اقلیتهای مذهبی «حقوق برابر اجتماعی» قائل شد و از سوی دیگر سیاستمداری دلیر میدانیم که به عشوه و رشوه کسی فریفته نمیشد. در کنترل فتنه بابیه نیز همین شخصیت مستحکم به یاریاش آمد و صبر و حوصلهای قهرمانانه داشت. یک سال پیش از سلطنت ناصرالدین شاه، باب در جلسه مناظره با روحانیون در تبریز همه ادعاهای خود را پس گرفت و در حضور ولیعهد توبهنامه نوشت، اما مدت کوتاهی بعد، در سال ۱۸۴۹.م حواریون باب مدعی «فتح کره ارض» شدند و ۳ جنگ خونین را آغاز کردند. امیرکبیر در مواجهه با «تشیع انگلیسی» تدبیری چندلایه داشت که کنت دوگبینو در کتابش شرح داده است. او مینویسد صدراعظم فهمید که «بهترین راه برای برانداختن باب آن است که او را از معنا نابود کند. بنابراین، او را از زندان چهریق ارومیه بیرون آورد تصمیم گرفت باب را آنطور که هست به مردم نشان دهد، چون وقتی در زندان بود، به واسطه تبلیغات، هالهای از رنج و پارسایی و دانش و سخندانی او را فراگرفته بود… در واقع، میرزا تقی خان باب را عامی شارلاتان و آشفته خیال کمدلی میدانست که اول باید رسوا میشد.» ظاهراً امیرکبیر جامعهشناسیِ فرقههای تشیع انگلیسی را به خوبی میشناخت. کار او از چند جهت زیرکانه بود و توانست در بدنه هواداران بابیت شکاف عظیمی بیاندازد. همانطور که شیخ حسین لنکرانی نیز در خاطرات خود روایت کرده، مومنین سادهدلی که به سراغ آوازه باب رفتند، به زعم خود به سراغ کسی رفتهاند که صرفاً داعیه ارتباط مستقیم با حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را داشت و ادعای دیگری اعم از مهدویت و نبوت نمیکرد. این مومین سادهدل که اکنون نیز بخشهای مرده جامعه دینی و انرژی «تشیع انگلیسی» را میسازند، آن هنگام به عنوان توده اولیه هواداران باب، تنها هالهای قدسی از «سیدعلیمحمد شیرازی» را میدیدند و ماهیت او را نمیشناختند. از این رو و به اعتقاد لنکرانی، سرمایه اولیه غائله بابیه «همین سنخ مردم متقی و متنسک، اما سادهلوح و بیخبر» بودند که باب را مفسر باطن و روح قرآن و تحققبخش پیشگوییهای اخبار و احادیث میدانستند. پس از رسوایی معنوی شیرازی، امیرکبیر تصمیم آخر را گرفت و در ۲۶ شعبان ۱۲۶۶ ه.ق دستور اعدام او را داد. کمتر از یک سال بعد، حسینعلی نوذری (بهاءالله و جانشین بعدی باب) را نیز به کربلا تبعید کرد، اما اقدام مهم دیگر امیرکبیر که در روایات تاریخی از آن کمتر سخن به میان آمده، اعدام «طاهره قرهالعین» شاعر مشهور و از پیشگامان «تشیع انگلیسی» توسط صدراعظم مقتول ماست. او را که به همخوابی با سران بابی شهرت داشت، نخستین زن بابی دانستهاند که روبنده از صورت برگرفت، کشف حجاب کرد و گفت با آمدن آیین بیانی (کتاب باب) احکام اسلام ملغی شده است. امیرکبیر طاهره را یک سال در حصر خانگی نگه داشت و پس از آنکه او تقاضای ملاقات با شاه را کرد و ناصرالدین شاه نیز مایل به ازدواج با او شد، حکم اعدامش را داد. بسیاری از مورخان معتقدند زمانسنجی امیرکبیر در اتخاذ تصمیم مرگِ طاهره، تشیع انگلیسی را از دستیابی تام و تمام به حکومت و تاسیس سلطنت بابیه بازداشت. البته هزینه این سیاست، قتل امیر بود. چنین است که امیرکبیر را قهرمان مبارزه با تشیع انگلیسی میدانیم؛ مردی که تمام نمیشود، همانگونه که فتنههای مذهبی تمامی ندارد. اینک «تشیع انگلیسی» که از قرن ۱۹.م در بحبوحه ساختیابی اجتماعی و تکوین فقه سیاسی شیعه ظهور کرد تا سرچشمههای اقتدار اسلام ناب را بخشکاند، در موقعیت تاریخیِ متفاوت و در هنگامی که حاکمیت ولایت فقیه میراثدار دستاوردهای عصر طلایی نوسازی شیعه است، به صحنه بازگشته، اما به سنت تاریخ، همچنان در مقابل «شیرازی بد» (مانند سیدمحمد علی شیرازی)، «شیرازی خوب» نیز (چون میرزای بزرگ، محمدحسن شیرازی) وجود دارد؛ فقهای راستینی که دستکم ۲۰۰ سال است سیاستهای انگلیس در مهار آنان شکست خورده است.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| صحبتهای یک جاسوس انگلیسی در مورد چادر | amazrui | 0 | 1,460 |
۷/شهریور/۹۰ ۸:۵۹ آخرین ارسال: amazrui |
|





![[تصویر: a%20(9).gif]](http://forum.zaman-aj.ir/smile/3/a%20(9).gif)
![[تصویر: 13931218000644_PhotoL.jpg]](http://s6.picofile.com/file/8189454784/13931218000644_PhotoL.jpg)
![[تصویر: 13931218000645_PhotoL.jpg]](http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1393/12/18/13931218000645_PhotoL.jpg)
![[تصویر: d%20(9).gif]](http://forum.zaman-aj.ir/smile/3/d%20(9).gif)



