کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قبض و بسط
۲۳:۱۴, ۲۷/تیر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۸ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #1
آواتار
هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن

یکی از مسائل مهمی که در ارتباط میان ما و حق تعالی با اون کمت بیش درگیریم، بحث اقبال و ادبار قلبه.

گاهی حال عبادت هست، توجه هست، حضور و معنویت ... هست

گاهی نماز واجب هم به زور خونده میشه فقط برای انجام تکلیف، قلب تاریک، اشک خشک و خلاصه دور دور.


جالبه که در روایات به این مطلب اشاره شده

در برخی از اونها گفته شده قلب خسته میشه

در برخی گفته شده قلب گرفتار ادبار میشه

در برخی گفته شده قلب کراهت پیدا می کنه

در برخی سخن از نفور (پشت کردن) قلبه.

و در روایتی هم از این حالت تعبیر به مرگ قلب شده.

اگر خداوند متعال توفیق بده، اگر ....

الف. روایات این باب

ب. سخنان بزرگان

ج. چرایی اقبال و ادبار قلب لااقل در برخی از موارد

د. راهکارهایی که در این زمینه هست

با کمک دوستان در این تاپیک ارائه میشه
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، Anti gods ، mahdy30na ، شیدا ، rezamohammadi ، غریب ، بیداری اندیشه ، مجتبی110 ، سید ابراهیم ، فاطمه خانم ، حسن.س. ، arman mohseny ، عبدالرحیم ، Hadith ، Farzaneh ، در جستجوی سختی ، حضرت عشق ، Mohammad Trust ، Islam

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۴:۲۲, ۴/مرداد/۹۴
شماره ارسال: #11
آواتار
در کتاب سیر و سلوک (طرحی نو در عرفان عملی شیعی) چنین آمده:

سالك راه خدا پس از مدتي سلوك با دو حالت روبه‌رو مي‌شود كه يكي براي او شيرين است و ديگري تلخ، يكي مطلوب است و ديگري منفور، يكي مستي مي‌آورد و ديگري خستگي و خلاصه يكي سبك‌بالي ايجاد مي‌كند و ديگري بي‌حالي. اين دو حال عبارتند از بسط و قبض.

سالك در حال بسط سراپا عشق است. روحش با نشاط و سبك‌بال است. دوست دارد بدود و ره صدساله را يك‌شبه طي كند. ذكر مي‌گويد، دعا مي‌خواند، نماز به پا مي‌دارد، اشك مي‌ريزد، به اهل طريق خدمت مي‌كند و هيچ احساس خستگي و گذر زمان نمي‌كند. حالي بس خوش دارد. او در اين حال از شوق و عشق سرمست است .... سالك، عاشق اين حال است و دوست دارد آن را هيچ‌گاه از دست ندهد، ولي ممكن نيست. سلوك جز با قبض و بسط، توأمان، طي نمي‌شود. سالك اگر در بسط مطلق بماند مي‌سوزد و به همین دلیل بايد به قبض بيفتد و مي‌افتد.

در حال قبض، عشق بر سالک غلبه ندارد، آتش شوقش فروكش كرده است، بي‌حال است، خود را کسل مي‌بيند، جان را خسته و روح را افسرده مي‌يابد، ياد حق و اذكار و اوراد براي او سنگين جلوه مي‌كند و گاه ممكن است خيال و توهّم نرسيدن به مقصود آزارش دهد. سالك خام قبض را نمي‌پسندد و برنمي‌تابد و براي رسيدن به حالت بسط لحظه‌شماري مي‌كند. البته سالك در قبض مطلق هم نمي‌ماند؛ زيرا ماية نااميدي او مي‌گردد و از راه مي‌ماند.

اگر سالكي درست ره بپيمايد، به صورت طبيعي، بايد بسطش از قبضش بيشتر باشد. تساوي قبض با بسط و يا بيشتر بودن حالت قبض، اگر علت خاصي در مورد خاصّي نداشته باشد، غير طبيعي است. سالك طبيعتاً بايد بسطش از قبضش بيشتر باشد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، Anti gods ، در جستجوی سختی
۷:۰۱, ۶/مرداد/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/مرداد/۹۴ ۷:۰۳ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #12
آواتار
در همان کتاب با کمی تغییر:
قبض به دو بخش خواسته و ناخواسته تقسيم مي‌گردد. قبض ناخواسته قبضي الهي است که ارادة مستقيم انسان در آن نقشي ندارد و خداي رحمان بر عبد سالك كويش وارد مي‌سازد كه از حرارت عشق و شعلة شوق، در ميان راه نسوزد.

قبض خواسته، قبضي است كه ارادة انسان در آن نقش دارد؛ يعني سالك به دست خود، قبض را كه بوي هجران مي‌دهد و حال نشاط را مي‌ربايد، براي خود به ارمغان آورده است.

قبض خواسته خود بر دو قسم معلوم‌السبب و مجهول‌السبب تقسیم می‌شود. قبض خواستة معلوم‌السبب آنست كه شحص با كنكاش در عملكرد گذشته و حال خود، علت آن را در مي‌يابد. اين علّت عمدتاً ترك ادبي از آداب سلوك است. علل قبض خواسته را پس از اين خواهيم گفت. قبض خواستة مجهول‌السبب، قبضي است كه سالك هرچه دقّت مي‌كند علت آن را نمي‌يابد و شايد خوب مي‌داند كه چوب خورده است، اما نمي‌داند از كجا چوب خورده است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، Anti gods ، در جستجوی سختی ، حسن.س. ، محمد حسین
۱۴:۵۰, ۶/مرداد/۹۴
شماره ارسال: #13
آواتار
(۲۸/تیر/۹۴ ۱۷:۳۵)محمدهادی نوشته است:  روایت معروف در نهج البلاغه و همینطور در غرر الحکم هست که، قبله قلب عارفان و حیات قلب زنده دلان، امیرالمومنین ارواحنا فداه فرمودند:

إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ

دلها را روى آوردن و روى برگرداندنى است اگر دل ‏روى آرد آن را به مستحبات واداريد، و اگر روى برگرداند، بر انجام واجبهاش بسنده داريد.

نهج البلاغة / ترجمه شهيدى، ص: 418
سلام
بنده قبلاً هم این موضوع رو شنیده بودم ولی متاسفانه بهش بی توجهی می کردم
استدلالم این بود که من که عمل واجبم رو به زور انجام می دهم پس با این مختصر عمل مستحبی ولو به زور هم که شده به اندازه ناچیزی برای خودم پس اندازی درست بکنم

علت این حرف ائمه (علیه السلام) در مورد انجام ندادن مستحبات در مواقعی که انسان اصطلاحاً کسل و تنبل هست چیه ؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Anti gods ، شیدا
۱۵:۴۲, ۶/مرداد/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/مرداد/۹۴ ۱۵:۴۵ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #14
آواتار
عرض سلام و ممنونم از دقت نظرتان
د همین روایاتی که خواهر بزرگوار زحمت کشیدن، بیان شده
حضرت فرموده که وقتی قلب در حال کراهت مجبور بشه، کور میشه

حالا اگر فرصتی شد یه مقداری با بسط بیشتری در این باره مطلب گذاشته میشه انشاءالله

البته کسلی و تنبلی فرق داره با ادبار و قبض.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، Anti gods ، شیدا
۱۶:۰۲, ۶/مرداد/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/مرداد/۹۴ ۱۹:۰۵ توسط در جستجوی سختی.)
شماره ارسال: #15
آواتار
(۶/مرداد/۹۴ ۱۵:۴۲)محمدهادی نوشته است:  البته کسلی و تنبلی فرق داره با ادبار و قبض.
خوب نمی دونم الان وقت مناسبی هست این سوالات رو می پرسم یا خیر
کسلی و تنبلی با ادبار و قبض چه تفاوتی داره؟
فرضا بنده سعی می کنم برای نماز شب بیدار بشوم اما هر بار موقعی که صدای آلارم رو می شنوم بیدار می شوم اما از فرط خستگی یا خواب آلودگی دوباره می خوابم. تا جایی که دیگه فقط برای نماز صبح بیدار می شوم
حالا تفاوت زمانی برای اقامه نماز صبح و نماز شب برای مواقعی که می خواهیم حداقل نوافل رو انجام بدهیم 15 تا 20 دقیقه هست
الان این خستگی و خواب آلودگی ناشی از کراهت هست یا تنبلی ؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمدهادی ، Anti gods ، شیدا
۱۶:۴۲, ۶/مرداد/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/مرداد/۹۴ ۱۶:۴۴ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #16
آواتار
بابا خوشا بحالتون که نماز صبح رو میخونیدWink

قطعا این تنبلیه نه کراهت.
مگه در ماه رمضان که سحر بلند می‌شدید حوصله نوافل رو نداشید؟
مطمئناً داشتید
ولی الان دیگه تنبلیه یا ناشی از کم خواب و امثال اینها مثل ضعف ناشی از ماه مبارک و...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، محمد حسین ، rezamohammadi ، Anti gods ، شیدا
۱۵:۵۵, ۱۲/مرداد/۹۴
شماره ارسال: #17
آواتار
بسم الله

سلام
دوستان بحث ادامه نداره ؟Huh
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، Anti gods ، محمدهادی ، rezamohammadi
۲۲:۲۸, ۱۲/مرداد/۹۴
شماره ارسال: #18
آواتار
ادامه داره ان شاء الله
یه مقداری خستگی و کمبود وقت هست
به زودی ادامه می یابه
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rezamohammadi ، شیدا ، در جستجوی سختی ، Anti gods
۲۲:۴۵, ۱۵/مرداد/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/مرداد/۹۴ ۲۲:۵۵ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #19
آواتار
یا قابض

گفته شد که گرفتگی معنوی (ادبار) یا ارادیست و یا غیر ارادی.

البته بعدا بیان میشه که گاهی قبض خودش معنویست، و به قول مرحوم کشمیری حضرت زکریا در آنجا که می فرمود انی وهن العظم و .. در حال قبض بوده (به قولی یکی از بزرگواران قبضیست در عین بسط)، ولی قبضی که اینجا مقصوده، قبضیست که از کدورت قلب ناشی میشه.

در مورد ارادی، مسلما اولین سبب گناهه.
که از همه واضح تر گناهان عام (یعنی اونی که برای همه گناهه، مثل دزدی و دروغ و غیبت) و در میان اینها گناه کبیره.

اصولاً گناه دل را مي‌ميراند و جان را افسرده مي‌سازد. سالك ادعاي عشق محبوب را دارد و محبت با مخالفت محبوب نمي‌سازد.
به فرموده امام صادق مصدق ارواحنا فداه: ما احب الله من عصاه

تداوم گناه کبیره قلب رو مهر و موم میکنه و برای همیشه کور می کنه، چه برسه به کدورت.
به بیان قرآن: ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُن‏ همون آیه ای که عقیله بنی هاشم (روخی لتراب اقدامها الفداء) در خطاب به امویان فرمود.

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) بیان شده که:
چون مرد گناه كند در دلش نقطه سياهى بر آيد، و اگر توبه كند نابود شود، و اگر بر گناه افزايد بر آن سياهى فزوده گردد تا سياهى بر دلش چيره شود، و پس از آن هرگز رستگار نگردد. الكافي، ج‏2، ص: 271
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، rezamohammadi ، در جستجوی سختی ، Anti gods
۲۳:۱۰, ۱۵/مرداد/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/مرداد/۹۴ ۲۳:۱۱ توسط Islam.)
شماره ارسال: #20
آواتار
(۲۸/تیر/۹۴ ۰:۵۳)rezamohammadi نوشته است:  
بسم الله الرحمن الرحیم
بی درنگ به یاد اولین حدیث الکافی افتادم. البته در موضوع اقبال و ادبار عقل
سال ها پیش نظریه اقبال و ادبار عقل به کمک آیات و روایات تفسیر و تحلیل شد ولی کسی اعتنایی به این نظریه مهم نکرد.بگذریم
کجا بودیم؟...
آهان
نظریه اقبال و ادبار قلب
یه بحثی هست بحث نشاط در عبادات . مخصوصا تو مستحبات. از بزرگی شنیدم این نشاط از بالا داده میشه. و عمل و عبادتی رو تا جایی باید انجام داد که این نشاط پابرجاست. مثلا دعای ندبه صبح جمعه
ملت از شنبه تا پنجشنبه همش می دوند و روز جمعه روز استراحت هست. خب صبح زود بیدار بشی هم خسته ای و هم خوابت میاد. خب این دعای ندبه که بدرد همچین آدمایی نمی خوره. اکثر مردم همینطورند. بابا بدن خسته هست. زوری که نیست. با بدن خسته نماز واجب هم سخته.
حالا برخی از دوستان که 48 ساعته تو تالار بیداری اندیشه پلاسند، من نمیدونم امورات زندگیشون چطوری میگذره و بعضی از اینها از روی متاسفانه شکم سیری حرف می زنند و شروع به تحلیل مستحبات می کنند غافل از اینکه بابا جون این اکثریت مردم به خاطر دویدن به دنبال نون شب اصلا فرصت این نشاط بهشون داده نمیشه چه برسد به اینکه جنابعالی می خوای روش تاپیک بزنید و بحث ها کنید.
یه چیزی هم عرض کنم:
اگه نگم همه میگم اکثر برنامه های عملی و مستحبات فقط برای استفاده خواص هست. برای کسانی که بیکارند و صبح تا شب کار نمی کنند.

از زمان صدر اسلام تا حالا N تا کتاب اخلاق و سیر وسلوک نوشته شده. یه نیم نگاهی بیندازید می بینید که اکثر این برنامه های عملی برای بیکار هاست. نه برای شاغل ها.

اجرکم عند الله تبارک و تعالی
یا حق


(وقتی عنوان تاپیک رو دیدم فکر کردم می خواهید در مورد نظریه قبض و بسط سروش صحبت کنیدBig Grin)

بسم تعالی

اینطور که شما میگید نیست دوست عزیز.

من وقتی کار دارم و بعضی وقت ها صبح تا شب بنایی می کنم، بسیار بسیار پر نشاط تر هستم برای عبادت. اما الان که یکی دو ماهی هست میخورم میخوابم، نشاط عبادت رو بسیار کمتر دارم. نمی گم نشاط عبادت و انرژی جسم هیچ ربطی به هم ندارند، اما ارتباط مستقیم هم ندارند.

نکته ی دیگه هم اینه که خدا خودش میدونسته انسان کار میکنه و خسته میشه، پس با دونستن این موضوع مستحبات رو مشخص کرده. اگر دقت کنید اکثر مستحبات هیچ منافاتی با زندگی عادی ندارند، بلکه شیرین تر و بهتر و حتی راحت ترش هم می کنند.

مسئله ی دیگه هم این که برنامه های سلوک هر کس طبق جایگاه خودش هست. کلیت ها یکی ست اما روش ها متفاوت.به عنوان مثال شاید ذکری برای من مناسب باشه اما برای شما نه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، rezamohammadi ، در جستجوی سختی ، Anti gods
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا