|
تأویل، ابزار عوامفریبی در بهائیت
|
|
۱۷:۵۵, ۲۲/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
چکیده : ادیان ساختگی برای ادامه حیات خویش، به هر چیزی متمسک میشوند تا مشروعیت خود را اثبات نمایند. بهائیت نیز به لحاظ ماهیت خود، خارج از این قاعده نیست؛ بدین منظور دست به دامن «تأویل» میشود. این مقاله با رویکرد نظری و روش کتابخانه ای، با هدف خلع سلاح این مدعیان، با پس از تعریف واژه تأویل، بررسی ارتباط آن با «تنزیل» و «اقتباس» و همچنین بررسی خود این واژه در قرآن و بیان نمونه هایی از تأویلات بهایی، درصدد ابطال این مدعا برآمده است. کلیدواژهها: باب، بها، تأویل، امی، علم لدنی، قیامت، بهشت و جهنم. مقدمه خدا آشنای اندیشه و فطرت انسانی است و کلام او مثل وجودش، دارای حجیت مطلق برای انسانی که وجودش فقر مطلق و عینالربط به خدا است. کلام الهی محکمات و متشابهاتی دارد که جز اهل فن را یارای تبیین کلامش نیست. تاریخ پر از اهل فن های دروغینی است که برای رسیدن به مطامع دنیوی خود، از روشهای ظاهراً دینی استفاده کرده، و مردم را دچار اعوجاج فکری نمودهاند. تأویل، تفسیر و اقتباس، نمونههایی از این دست به شمار میروند. گروهک سیاسی فرقان، منافقین، وهابیت و بهائیت از این نمونهاند. برای نمونه، گروه منافقین، واژگان «زینتهن» و «بعولتهن» در آیة مبارکه 31 سوره نور را به ترتیب بر «از ناف تا زانو» و «همسنگران» تفسیر مینمودند!(سایت هابیلیان، بخش نمایشگاه.) پایه و اساس بهائیت و بقای آن بر همین تأویلها و تفسیرها استوار است. عقاید بهائیت مبتنی بر کلام سران این گروهک بخصوص « بها » میباشد و بالتبع و ابتنای کلام وی هم بر تأویلات وی استوار است. از اینرو، اثبات بطلان تأویلات وی، بالتبع بطلان اعتقادات بهایی را به دنبال دارد. صاحب « فرائد »، ابوالفضل گلپایگانی، ضمن مشخص نمودن محدوده مشروعِ تأویل، صحت تأویلات را منوط به امّیِ غیرمتعلم بودن تأویل کننده دانسته است که این خود، بحثی در اثبات امی غیرمتألم نبودن سران بهایی میطلبد. در بهائیت عقیده بر آن است که، قرآن ظاهر و باطنی دارد. آن کس که ظاهرش را بگیرد و باطن آن را رها کند، جاهل است و بالعکسش عالم.(ر.ک: علیاکبر فروتن، مقاله اسلام و دیانت بهایی.) [/b] این مقاله، ابتدا پیرامون معنای لغوی و اصطلاحی تأویل توضیحی ارائه داده، بیربط بودن تأویل در بهائیت را با بیان نمونه هایی از تأویل های موجود در منابع اصیل بهایی ثابت کرده، شواهدی بر غیر امی بودن سران بهائیت و اکتسابی بودن علم ایشان ارائه داده است. از آنجایی که قویترین نظریهپرداز بهائیت، یعنی میرزا ابوالفضل گلپایگانی، حق تأویل را مختص امی غیر متعلم دانسته و «باب» و «بها» را مصداق آن معرفی کرده است، لازم است امی نبودن و اکتسابی بودن معلومات آنان اثبات گردد. در این مقاله، از سه طریق برای اثبات مدعای فوق استفاده شده است:
این موضوع ان شالله ادامه خواهد داشت. نگارش توسط :اميرحسين منطقي منبع مطلب : مجله معرفت ادیان سال دوم، شماره سوم، تابستان 1390، ص 167 ـ 192 Ma'rifat-i Adyān, Vol.2. No.3, Summer 2011
|
|||
|
|
۱۱:۰۱, ۲۳/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام ضمن عرض تسلیت به مناسبت وفات ابن الرضا ، امام جواد علیه اسلام به ادامه بحث می پردازیم. 2-معنای تاویل در قرآن چیستی تأویل حاصل کلام یکی از محققان درباره «تأویل» چنین است: «تأویل» در لغت از «اََوْل» به معنای بازگرداندن میآید. این واژه 17 بار در قرآن مجید وارد شده و مقصود از آن، تحقق اموری است که مقدمات آن قبلاً فراهم شده است.
«تأویل» در اصطلاح مفسران عبارت است از:
صرف نظر کردن از معنای ظاهری الفاظ مقدس و پیشنهاد معنای تازهای که در اولین برخورد از ظاهر آن الفاظ فهمیده میشود.(تأویل در قرون نخست اسلام به معنای تفسیر بوده است.) «تأویل» در برخی متون اسلامی، در مقابل «تنزیل» قرار می گیرد. در این متون، «تنزیل» مصادیق دقیق و عینی آیات قرآن کریم و «تأویل» تعمیم آن است.(مثلاً، در روایات فراوانی آمده است که حضرت رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درباره حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) فرمودهاند که وی در آینده، طبق تأویل قرآن مجید خواهد جنگید، همانطور که خود او طبق تنزیل آن جنگیده است.) اصطلاح «تأویل» را عالمان دین با الهام از آیة 7 سوره آل عمران وضع کردهاند. ولی بدیهی است که واژه «تأویل» در این آیه شریفه و سایر آیات قرآن مجید، به این اصطلاح اسلامی متأخر از عصر نزول ربطی ندارد. همچنین میتوان سخنی را از گویندهاش گرفت و آن را در زمینه تازهای به کار برد تا معنای تازهای پیدا کند. این شیوه «اقتباس» نامیده میشود و به تأویل ربطی ندارد.(ر.ک: حسین توفیقی، «تأویل کتاب آسمانی در ادیان ابراهیمی»، هفت آسمان، ش 17، ص 137.) آیه هفتم آل عمران(وما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم یقولون...) و تعدادی از روایات دلالت بر تأویل دارند.(محمدجواد اسکندرلو، علوم قرآنی، ص 392. ) در مورد مصداق «الراسخون فی العلم»، برخی مفسران با استناد به روایات عدیدهای، مصداق آن را اهلبیت(علیه السلام) دانستهاند.(عبدالله جوادیآملی، تسنیم، ص226.) علامه طباطبائی در المیزان در مورد تأویل مذکور در آیه 7 آلعمران پس از بررسی اقوال مختلف در این زمینه، چنین میفرماید: خواننده عزیز بعد از توجه به اشکالاتی که در اقوال سابقالذکر بود، متوجه میشود که حق مطلب در تفسیرِ تأویل این است که بگوییم: تأویل حقیقتی است واقعی که بیانات قرآنی چه احکامش، و چه مواعظش، و چه حکمتهایش مستند به آن است. چنین حقیقتی در باطن تمامی آیات قرآنی هست، چه محکمش و چه متشابهش. و نیز بگوییم که این حقیقت از قبیل مفاهیمی که از الفاظ به ذهن میرسد نیست، بلکه امور عینی است که از بلندی مقام ممکن نیست در چهار دیواری شبکه الفاظ قرار گیرد. اگر خدای تعالی آنها را در قالب الفاظ و آیات کلامش درآورده در حقیقت... کلام او به منزله مثلهایی است که برای نزدیک کردن ذهن شنونده به مقصد گوینده زده میشود، تا مطلب بر حسب فهم شنونده روشن گردد. همچنان که خود قرآن فرموده: ما قرآن را که در ام الکتاب نزد ما مقامی بلند و فرزانه داشت درخور فهم بشر کردیم و کتابی خواندنی نموده، به زبان عربیش درآوردیم. (زخرف: 4)
این موضوع ان شالله ادامه خواهد داشت.
|
|||
|
|
۱۳:۱۱, ۲۴/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام
خدمت سادات و سپس خدمت سایر دوستان اول ذی الحجه رو تبریک میگم. ادامه مبحث: در آیات دیگر قرآن کریم تصریحات و اشاراتی در این معنا هست. علاوه بر این، طوری که شمردهاند در شانزده مورد استعمال شده و در همه موارد در همین معنایی است که ما گفتیم.( سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان، ذیل آیه 7 آلعمران.) علامه طباطبائی در مورد اینکه چه کسی علم به تأویل دارد، میفرماید: قرآن کریم علم به تأویل را برای غیر خدا ممکن میداند. اما خصوص آیه مورد بحث(آل عمران: 7)، دلالتی بر آن ندارد. لکن انحصار موجود در آیه، منافاتی ندارد با اینکه دلیل دیگری جدای از آیه مورد بحث، دلالت کند بر اینکه خداوند از این علم اختصاصی خودش به دیگران هم داده باشد. همانطور که در علم غیب اینطور است که در آیاتش مختص به خدا معرفی شده،(مانند: نمل: 65؛ یونس: 20؛ انعام: 59. ) اما در آیهای دیگر برای غیر خدا هم ثابت است.(جن: 27.) ایشان با ذکر آیه شریفه «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه: 79) میفرمایند: هیچ شبههای در این نیست که آیه شریفه ظهور روشنی دارد در اینکه مطهرین از بندگان خدا با قرآنی که در کتاب مکنون و لوح محفوظ است تماس دارند؛ لوحی که محفوظ از تغییرات است و یکی از انحاء تغییر این است که دستخوش دخل و تصرفهای اذهان بشرگردد، وارد در ذهن ها شده از آن صادر گردد و منظور از مس هم همین است. و این نیز معلوم است که این کتاب مکنون همان ام الکتاب در آیة 29 رعد و 4 زخرف است. این مطهرین، مردمی هستند که طهارت بر دلهای آنان وارد شده و کسی جز خدا این طهارت را به آنان نداده است؛ چون خدا هر جا سخن از این دلها کرده، طهارتش را به خودش نسبت داده است. مانند: آیه تطهیر( احزاب: 33 ) و آیة 6 سوره مائده که میفرماید: «ولکن یرید لیطهرکم»... . نباید نتیجهای را که این بیان دست میدهد، اشتباه گرفت؛ چون آن مقداری که با این ثابت میشود، همین است که مطهرین، علم به تأویل دارند و لازمه تطهیرشان این است که در علمشان راسخ باشند؛ چون تطهیر دلهاشان مستند به خداست و خدا هم هرگز مغلوب هیچ چیزی واقع نمیشود. لازمة تطهیرشان این است [که ذکر شد]، نه اینکه بگوییم راسخین در علم، به گردن آیه انداخت ... همچنین آیه شریفه (واقعه: 79)، اثبات نمیکند که مطهرون همه تأویل کتاب را میدانند و هیچ تأویلی برای آنان مجهول نیست و در هیچ وقت از آن جاهل نیستند، بلکه از این معانی ساکت است. تنها اثبات میکند که فی الجمله تماسی با کتاب، یعنی با لوح محفوظ دارند، اما چند و چون آن احتیاج به دلیل جداگانه دارد.(ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان، ترجمه سیدمحمدباقرموسویهمدانی، ص 75-86؛ علیاکبر بابایی، «تأویل قرآن»، معرفت، پیش شماره1، ص5 و پیش شماره 2،ص5. و شماره6، ص44؛ محمدکاظم شاکر، «تأویل قرآن و رابطه زبان شناختی آن با "تنزیل قرآن"»، معرفت، ش 24، ص46.) این موضوع ان شالله ادامه خواهد داشت. |
|||
|
|
۲۰:۲۴, ۲۶/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم 3-معنای تاویل در بهائیت تأویل در بهائیت علیرغم حرام دانستن تأویل در این فرقه، تأویل در این مسلک شایع بوده، اساساً این مسلک بر تأویلات مبتنی است. «بهاء» در کتاب اقدس تصریح و تهدید میکند که: هر کس که عبارات این کتاب را تأویل کرده و از معنای ظاهری آنها بیرون برد، کلام خدا را تحریف کرده و در کتاب مبین، از زیانکارترین افراد خواهد بود: «انّ الذی یأَوّلُ ما نُزِّلُ مِن سماء الوحی و یخرُجُه عن الظاهر انّه ممّن حرَّف کلمةالله و کان من الاخسرین فی کتابٍ مبین».(اقدس، ص102.) اشراق خاوری نیز می گوید: «از جملة وصایای حتمیه و نصایح صریحة اسم اعظم [یعنی بهاء]، این است که ابواب تأویل را مسدود نمایید و به صریح کتاب، یعنی به معنی لغوی مصطلح قوم تمسک جویید».(عبدالحمید اشراق خاوری، گنیجنة حدود و احکام، ص 340 ـ 341. ) علیمحمد شیرازی می گوید: «اذن نیست از برای أحدی که تفسیر کند به آنچه در بیان نازل شده».(ر.ک: مهدی کریمی، بهائیت از ادعا تا واقعیت، نسخه الکترونیکی، ص 56. ) گلپایگانی، مطالب کتب مقدسه الهیه را به سه دسته احکام و شرایع و سنن، ذکر حوادث ماضیه و ذکر حوادث آتیه تقسیم کرده، تأویل را در قسم آخر جایز میداند.( ر.ک: ابوالفضل محمدبن محمد رضا الجرفادقانی، الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلیل و البرهان و جواب مسائل انتقد بها حضرة الشیخ عبد السلام علی أهل الایقان، ص353-354. ) گرچه فهم معانی آیاتی که ذکر حوادث آتیه می کنند را خارج از توان همه مردم و علما و فلاسفه دانسته، با استناد به آیات و روایاتی، مختص امی غیر متألمی که نازل از حضرت أحدیت است و نیز قائم موعود می داند.(ر.ک: ابوالفضل محمدبن محمد رضا الجرفادقانی، الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلیل و البرهان و جواب مسائل انتقد بها حضرة الشیخ عبد السلام علی أهل الایقان، ص361.) با فرض پذیرش این ادعا، با اثبات عدم امی غیر متألم بودن «باب» و «بها» و حتی شیخ احمد احسائی، از باب تأکید بیشتر، فهم معانی آیات مذکور از توان اینها هم خارج خواهد شد. در این صورت، باز هم باب تأویل که گلپایگانی آنرا به زحمت توجیهات بیشمار گشوده بود، مسدود میگردد. این موضوع ان شالله ادامه خواهد داشت.
|
|||
|
|
۱۶:۱۸, ۲۸/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
سلام و عرض ادب
بسم الله الرحمن الرحیم 4-غیر امی بودن سران بهائیت و اکتسابی بودن علم آنها در مورد اکتسابی بودن علم احسایی، بها و عبدالبها؛ روزبهانی مینویسد: احسایی دانش خویش را اکتسابی نمیداند، بلکه خود را ملهم از ائمة اطهار(علیه السلام) و بهرهمند از دانش آنان معرفی میکند. اما بررسی زندگی وی، از تحصیلات رسمی او حکایت دارد.در مکارم الآثار آمده است: تحصیلات خود را با فراگیری قرآن نزد پدرش، شیخ زینالدین احسائی آغاز کرد. دروس مقدماتی متداول عصر خویش را در همان جا نزد عالمان محلی فراگرفت و در سال 1186ق، چون در آن سامان (زادگاهش) کسی را برای رشد و هدایت نیافت، راهی نجف و کربلا شد...(محمدعلی حبیبآبادی، مکارم الآثار، ج 4، ص 1135.) آقا محمدباقر وحید بهبهانی، سیدعلی طباطبایی صاحب ریاض، میرزا مهدی شهرستانی، و سیدمهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشفالغطاء، اساتید برجستهای هستند که شیخ احمد از وجود آنها بهرهور شد.(دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر سیدکاظم موسوی بجنوردی، ج 6، ص 663. ) اکتسابی بودن علم بها( ادعای امیبودن بها در مقاله شخصی سیاح، ص 62؛ ر.ک: امانالله شفا، نامهای از سن پالو؛ ر.ک: محمود صدری، دانشنامه جهان اسلام، ر.ک: استفن لمبدن، بلای عظیم، ارمجدون، و هزاره معهود.) او آموزشهای مقدماتی ادب فارسی و عربی را زیر نظر پدر و معلمان گذراند. اگرچه خود مدعی است که هرگز تحصیلاتی نداشته است. وی در نامهای به ناصرالدین شاه در اینباره مینویسد: من تحصیل علم نکردهام و در مدارس وارد نشدهام. میتوانید از [مردم] شهری سؤال کنید که در آن ساکن بودهام.( عبدالبهاء، مقاله شخصی سیاح، ص 62.) این سؤال را نه همشهریان بهاءالله، که عزیه خانم نوری خواهرش خطاب به عبدالبهاء فرزند بهاءالله پاسخ میدهد: جناب میرزای ابوی، که از بدایت عمر که بحد بلوغ رسید، به واسطه فراهم بودن اسباب و گرد آمدن اصحاب اشتغال به درس و اهتمام به مشق داشته است و آنی خود را از تحصیل مقدمات، فارغ نمیگذاشتند. پس از تحصیل مقدمات عربیت و ادبیت به علم حکمت و مطالب عرفان مایل شده است که به فواید این دو نائل آیند. چنانکه اغلب شب و روز ایشان به معاشرت حکمای ذیشأن و عرفا و درویشان مشغول بود. وقتی که صور اسرافیل ظهور دمیده شد، ایشان مردی بودند که اکثر کلمات حکما و عرفا را دیده و اغلب علائم ظهور را دیده و شنیده و فهمیده...(رساله تنبیه النائمین، منتشره از سوی مؤمنان به بیان.) اکتسابی بودن علم عبدالبها مبلّغ پیشین بهائی، عبدالحسین آواره (آیتی) در کشف الحیل مینویسد: عبدالبهاء آنقدر معلم و مربی دارد که از حد، خارج است. نخستین معلمش، همان پدرش بهاء و بعد از مسافرت پدرش به کوههای سلیمانیه، میرزا موسیکلیم و سپس، نزد شیخ عبدالسلام شوافی از حکما و علمای مشهور بغداد تحصیل کرده است.(عبدالحسین آیتی، کشف الحیل، ج2، ص134. ) البته منابع بسیاری به امی نبودن آنان اشاره کرده اند. دکتر صدری به نکته جالبی اشاره میکند: منابع بهایی، که به درس خواندن بها تصریح نمودهاند،( حسینعلی نوری، مجموعه الواح مبارکه، ص 142-139، همو، اقتدارات، ص 105- 284.) و این جملهای که «من دوست ندارم که اذکار قبل بسیار اظهار شود؛ زیرا که اقوال غیر را ذکر نمودن دلیل است بر علوم کسبی نه بر موهبت الهی»،(آثار قلم اعلی، ج 3، ص 118.) ظاهراً از سبب محو آثار پیشین و نیز از انگیزه او در ادعای درس ناخواندگی حکایت میکند.(محمود صدری، دانشنامه جهان اسلام، ص 738-739. ) امانالله شفا با استنادات بسیار به منابع بهایی، امی نبودن باب و بها را اثبات نموده، چنین میگوید: ادعای خلاف آن از سوی عبدالبها به خاطر فریب اغنام الله بوده است.( امانالله شفا با استنادات بسیار به منابع بهایی امی نبودن باب و بها را اثبات نموده چنین میگوید که ادعای خلاف آن از سوی عبدالبها به خاطر فریب اغنام الله بوده است. .ر.ک: امانالله شفا، نامهای از سن پالو، ص 67-88.) اکتسابی بودن علم علیمحمد شیرازی عبدالبها، ادعای عدم تحصیل علم باب را نموده، و همه اهل شیراز را به عنوان گواه صحت ادعای خود معرفی میکند.(زعیمالدوله، مفتاح باب الابواب، ص73.) در حالی که، این جمله در مورد باب معروف است که: «باب چون به سن پنج یا شش سالگی رسید، جناب خال اعظم ایشان را برای فراگرفتن مقدمات زبان فارسی به مکتب، که در محلی به نام «قهوه اولیاء» در نزد استادی، که معروف به شیخ عابد است، میسپارد. علیمحمد درباره او میگوید: ای استاد من مرا نزن که من قلبی نازک دارم.»(نصرتالله محمدحسینی، حضرت باب شرح حیات و آثار مبارک و اصول اصحاب عهد اعلی، ص151.)باب در تفسیر سوره بقره، از سیدکاظم با تعبیر «معلمی» میکند.( امیر پورصالحی، قائم موعود اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و مدعیان مهدویت، تاریخ معاصر ایران، پاورقی ص69. ) ادامه خواهد داشت ...
|
|||
|
|
۱۳:۵۳, ۳/مهر/۹۴
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام و عرض ادب ظهر ادینه منتظرتون بخیر باشه 5-نمونههایی از تأویلات ابداعی بهائیت و غیر مستند 1. مراد از معرفتالله، معرفت مظهر اوست. مراد از پناه به خدا، پناه به مظهر اوست. مراد از لقاءالله، لقاء مظهر اوست.(جواد تهرانی، بهائی چه می گوید، ص7. ) 2. مقصود از سماء در کلمات نبویه، سماء دیانت و سماء امر الله است.( ر.ک: گلپایگانی، فرائد، ص372.)
۳. منظور از شمس، قمر و نجوم در یک مقام، امر الله و اولاد او در ظهور دیانت جدیده است. در مقامی دیگر، ارکان، احکام و فقهای دیانت سابقه است (ر.ک: گلپایگانی، فرائد، ص373.) 4. اطلاق تلویحی «شمس»، به مفهوم «مظهر الهی»، به نقطه بیان (باب) از سوی بها. گلپایگانی، فرائد ص135. ۵. منظور از لقاء، لقای جمال او(بها).گلپایگانی، فرائد ص142 ۶. منظور از مشارق و مغارب، مظاهر الهی و از بین رفتن آنهاست.گلپایگانی، فرائد36 ۷. «إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ»، یعنی سماء ادیان، که در هر ظهور مرتفع میشود و با ظهور بعد شکافته میشود؛ یعنی باطل و منسوخ میگردد.گلپایگانی، فرائد37 ۸. تفسیر «ابرار» در آیه 5 سوره دهر به بهائیان.گلپایگانی، فرائد35 ۹. منظور از «الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»، من (بها) هستم.گلپایگانی، فرائد17 ۱۰. تفسیر آیة «یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ»(ابراهیم: 48)، به قلوب کسانی که بدون سواد بودند، ولی خداوند به آنها علم لدنی داد. ۱۱. «أرض و سماوات» در آیة 67 سوره زمر، سماوات به معنای سماوات ادیان و أرض به معنای أرض معرفت و علم است. ۱۲. در آیه 72 سورة الرحمان، «حور مقصورات» = معانی ای که در غرفه های حکمت، محصور گشته اند. ۱۳. در آیه 10 سورة دخان، «دُخانٍ مُبِینٍ یَغْشَی النَّاسَ هذا عَذابٌ أَلِیمٌ» مراد آن حوادثی است که برای امتحان مردم است، مانند، قتل موسی(علیه السلام)، تغییر قبله و داستان مریم«س». ۱۴. در آیه 74 سوره الرحمان، سؤال به معنای شناخت از روی سیمای آنهاست. وقتی نگاه به صورتشان میکنند، همه چیز را میفهمند و دیگر نیازی به سؤال کردن به مفهوم مصطلح آن ندارند.تمام تأویلات مذکور از ایقان است. ر.ک: اسلمنت، بهاءالله و عصر جدید، ص29-30؛ ایقان، ص 76. ۱۵. اینها برای اثبات گفتههای خویش، از قرآن استفاده کرده و تفسیر به رأی میکنند تا جایی که علاوه بر آنکه بهاء خودش را همطراز قرآن ناطق، یعنی ائمه اطهار(علیه السلام) دانسته، بلکه تفسیرهای شخصی خود را بر تفسیرهای منقول از ائمه اطهار(علیه السلام)، مقدم شمرده، خود را مصداق «ابرار» در آیة شریفه «إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُوراً» شمرده است.ایقان، ص 35. اصولاً شخصیتسازی برای خود و سایر سران بهائیت، لازمه رسیدن به اهداف و منویات درونی «بها» و سایر سران بهایی است. ۱۶. امام صادق(علیه السلام) میفرمایند: منظور از کرّوبین، قومی از شیعیان ما در خلف عرش هستند. در این مورد، بها میگوید: و اگرچه از ذکر خلف عرش معانی بسیار منظور بوده، هم برحسب ظاهر، هم بر حسب باطن ولکن در یک مقام مدلّ است بر عدم وجود شیعه، چنانچه در مقام دیگر میفرماید: مؤمن مثل کبریت احمر است و بعد به مستمع میفرماید: آیا کبریت احمر دیده[؟] ملتفت شوید، به این تلویح که ابلغ از تصریح است، دلالت میکند بر عدم وجود مؤمن.ایقان، ص66 . ۱۷. تأویل مفهوم ختم نبوت: با توجه به آنچه گذشت، وقتی حضرت رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میفرمایند: منم آدم و نوح و موسی و عیسی و نیز فرمود: اما النبیون فأنا، پس میتواند بگوید: منم آخرین نبی، زیرا بعد از آنکه بدء النبی، بر آن حضرت صادق است، ختم النبی هم صادق است. مظهر خدا اولیت و آخریت بر او معنا ندارد، همچنانکه در خدا معنا ندارد. ایقان، ص136 ۱۸. باب قیامت را روز ظهور شجره حقیقت [خودش] دانسته و سخن احدی از شیعه یوم قیامت را نفهمیده، بلکه همه موهوماً امری را توهم نموده که عندالله حقیقت ندارد.ر.ک: علّامه مصطفوی، محاکمه و بررسی باب و بها.مراد از برزخ را هم فاصله بین دو ظهور پیامبران دانسته است.جواد تهرانی، بهائی چه می گوید، ص7.بها منظور از قیامت را قیام خود برای نبوت دانسته ایقان، ص65.و از ساعة، واژة قرآنی به معنی قرآن قیامت است، ساعت بعثت خودش را اراده کرده، و از اینرو، آیات قرآن را به خودش تأویل کرده است. ر.ک: اقدس، ص102، س3؛ مکاتیب عبدالبها، ص33، س15؛ اقدس، ص252، س9؛ مکاتیب ثانی عبدالبها، ص165، س11؛ که علائم قیامت در برخی از اینها شمرده شده از نظر آنها.او هم مانند باب، قیامت را به معنایی که علمای اسلام قائلند، موهوم میداند. «اکثر علما چون این آیات را ادراک ننمودهاند و از مقصود قیامت واقف نشدهاند، لهذا جمیع را به قیامت موهوم من حیث لا یشعر تفسیر مینمایند.» (ایقان، پیشین، ص65). ۱۹. منظور از مصیبت و بلای آخرالزمان، که در کتاب مکاشفات یوحنا، به عنوان نبرد آرمجدّون (باب 16، آیه 14) به آن اشاره شده و در متون مقدس دیگر، هم به آن اشاره شده، «حادثه بدشت» و نیز جنگ جهانی اول و دوم است. البته، مترجم همین مقاله نبرد آرمجدون را نبرد نهایی خیر و شر و بهطور کلی، مبارزة شدید نور با ظلمت دانسته، میگوید: علاوه بر مسیحیت، دین زرتشتی نیز آن را پیشبینی کرده است. استفن لمبدن، مقاله بلای عظیم، ارمجدون، و هزاره معهود. وی مینویسد: اصطلاح مصیبت و بلا، که در کتاب مقدس و قرآن در مورد معاد آمده مانند سوره واقعه منظور، حادثه دشت بدشت -که طی آن باب اعدام و اسلام نسخ شد- و دو جنگ جهانی است. همچنانکه حضرت ولی امر الله در کتاب گاد پاسزبای میفرمایند: «در آن روز تاریخی نقره ناقور به صدا درآمد و نفخة صور مرتفع گردید. طامة کبری، که در آیات قرآنیه مذکور است، ظاهر و هویدا گشت.» قرن بدیع، طبع کانادا، ص96. طبق منابع بهائی نبرد آرماجدون دارای مفاهیمی از این قرار است: 1. معنی ظاهری: همان جنگهای ملموس و عینی سده بیستم است؛ 2. معنای غیرظاهری: انواع حرکتهای ایذایی ضدبهایی یا حمله عینی و ملموس عقیدتی به بهائیت. انبیاء بها (در سال 1858 در فقره 63 کلمات مکنونه فارسی با تعبیر: «بلای ناگهانی و عقاب عظیم») و عبدالبها (باتعبیر: چه که در انتهی نورانیت ملکوت بر ظلمت عالم ناسوت غلبه خواهد کرد. (نجم باختر، مجلد یک، ش 10، صفحات 2ـ1.)آنرا پیشبینی نمودهاند. ضمن اینکه عبدالبها، نتیجه آنرا که پیروزی بهائیان باشد را نیز پیشبینی نموده اند.آرمجدون، که به عنوان کوه مجِِِِِدّو شناخته میشود و اکنون غالباً با کوه کرمل یکی دانسته میشود و مسیح هم در عکّو (عکا) پتولمائیس که نزدیکترین نقطه ورود به میدان نبرد ارمجدون مذکور در عهد جدید است فرود میآید. ۲۰. منظور از الصیحه، القارعة، الحاقه، الساهره، الطامة، الصاخة، الازفة، الفزع الاکبر، الصور، الناقور و مثل آنها، الواح(نامههای بها)است. منبع پیشین ۲۱. مراد از «وجه الله» در آیه «کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ»، وجود بها است. همان: در آثار مقدسه بهائی به این نکته اشاره شده است که در لحظه قبل از اعلام امر، مظهر ظهور الهی وقتی که هنوز کسی به هدف او پی نبرده و به حضرتش اقبال نکرده، وجود «خلقت» هدفمند معلق میگردد؛ و کل شیء به هلاکت میرسد مگر وجود آن حضرت، یعنی «وجه الله». بعد از آن به فضل الهی و با اقبال پیروان و اصحابش، «خلق جدید» صورت میگیرد. (به بیان عربی و فارسی در مورد قیامت و موت رجوع کنید) ۲۲. یکی از محققان بهایی، هزارهای که در کتاب مقدس به آن اشاره شده است، که بعد از ظهور حضرت مسیح(علیه السلام) است، مکاشفات، باب 20 آیه 1 به بعد. این هزاره را ابتدا به سه هزاره قبل، حین و بعد از هزاره تقسیم نموده، میگوید: مراد از هزاره، هزاره قبل است که از سال شروع ادعای باب (1260ق) شروع شده است و در آن صلح و امنیت برقرار میشود. (صلح اصغر و اکبر) و دلیلش، سخن عبدالبها است.همان با استناد به سخن عبدالبها
ادامه خواهد داشت ...
|
|||
|
|
۱۳:۳۲, ۶/مهر/۹۴
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم نتیجه بحث استناد بها در تأویلات خویش به آیه هفتم آل عمران باطل است: زیرا: 1. تأویل در آیه مذکور و بقیه آیات ربطی به مقصود بها ندارد. اصلاً مربوط به مبحث الفاظ و معانی آن نبوده، بلکه امور عینی مراد است. 2. مطابق آیات مذکور، جز خدا فقط اهلالبیت(علیه السلام) علم به تأویل دارند، آن هم معلوم نیست به همه تأویلات و همیشه علم داشته باشند؛ یعنی از این آیات مورد اشاره نمیتوان اثبات کرد که ائمه(علیه السلام)، به همه تأویلات و همیشه علم داشته باشند، بلکه این مطلب از ادله دیگر بهدست میآید. 3. فعل بها در اینمورد را میتوان «اقتباس» نامید، نه تأویل. در اینصورت، اقتباسات وی جعلی و شخصی است و ربطی به مفاهیم اسلامی ندارد؛ زیرا برای مثال در هیچیک از فرق اسلامی معنای قیامت، آنچیزی نیست که بها گفته است. 4. با اینکه سران بهائیت، اعضای فرقه را به شدت از هر گونه تأویل نصوص بهایی منع میکنند، اما بسیاری از ادعاهای ایشان مبتنی بر تأویلات است، آن هم تأویلات بدون پشتوانه عقلی و یا تجربی. 5. اگر استدلال گلپایگانی مدنظر باشد، حتی اگر تأویلات هم پذیرفته شوند، اشکال دیگر این است که تأویلگران بهایی هیچیک امیِ غیر متعلم نیستند. از اینرو، تأویل ایشان و به تبع آن، اصل مدعای آنان باطل است. 6. تأویل و توجیهات دیگران هم صرف ادعا بوده، دلیلی بر اثبات آنها اقامه نشده است. مانند آرمجدون، که چند سئوال مطرح است: اولاً، کدام دلیل بر انطباق نبرد آخرالزمان از زبان انبیاء سلف بر جنگ جهانی اول و دوم وجود دارد؟ ثانیاً، بالأخره مراد از آرمجدون چیست؟ ثالثاً، چه ارتباطی بین تپه آرمجدون، که بین اردن و فلسطین است، با کوه کرمل وجود دارد؟ رابعاً، به چه دلیل مراد بها از «عقاب عظیم»، جنگ جهانی باشد؟و... دلیل این مدعا، که مراد از «وجه الله»، در آیة شریفه «کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ»، میرزا حسینعلی است، چیست؟ دلیل بر ردّ ادلهای که خدا را مصداق آیه میداند، همچنانکه مفاد آیه است، کدام است؟ اینکه مراد از مصیبت و بلا، که در کتب مقدس آمده، واقعه بدشت باشد، که طی آن قرةالعین کشف حجاب نموده و مدعی نسخ اسلام شد، به راستی چه دلیلی بر این ادعا اقامه شده است؟ فرضاً که این ادعا درست باشد، آیا این خود، ردّ مدعای بهائیت نیست؟ چگونه میتوان از یکسو، ادعای نسخ اسلام نمود و از سوی دیگر، نسخ اسلام را بلا معرفی کرد؟ آیا این دو جمله از تناقضات بهائیت نیست؟ در این جمله، «باب و بها الی آخر الذی لا آخر له ظاهر خواهند شد»، ( سوره صبر نازله از قلم حضرت بهاءالله، ایام تسعه، ص277 این بیان در صفحه 40 دور بهائی هم نقل شده است. ) منظور از این کلام چیست؟ اگر مراد این است که آندو، تا ابد اشراف بر دنیا دارند،( اشاره به آیه 105 سوره توبه. ) لازمة آن اثبات نبوتشان است که هیچ دلیلی بر آن اقامه نشده است. اگر منظور این است که آنان در آخر دنیا، که منتهی به قیامت میشود، زنده میشوند، این همان رجعت است که بها آنرا، رجعت صفاتی دانسته، نه بدنی و لذا ربطی به معنای مذکور ندارد.
ادامه خواهد داشت ....
|
|||
|
|
۱۵:۱۱, ۷/مهر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/مهر/۹۴ ۱۶:۱۹ توسط mahdy30na. علت ویرایش: اصلاح فونت)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم جایگاه کتب آسمانی در ادیان و «اقدس» در بهائیت از خصائص اصلی ادیان الهی، ویژگیهایی است که باید کتاب مقدس آن دین دارا باشد. به طور کلی نظام الهی، ویژگیهای خاص خود را دارد. هر کس با مجموعه کتاب و نوشته و ادعا نمیتواند دینسازی کند. گلپایگانی نیز کتاب را بهترین حجت انبیاء دانسته، رمز آن را در ماندگار بودن آن دانسته است.( جواد تهرانی، بهائی چه می گوید، ص16.) در دیدگاه بهایی کتاب خداوند، به عنوان میزان مصون از خطایی که در بین امم نصب گردیده، معرفی شده است. «اقدس» هم از مصادیق کتب الهی،( اودوشفر، مقاله نکاتی چند درباره کتاب احکام جزائی کتاب اقدس، ترجمه داریوش معانی، با استناد به (مضمون کتاب اقدس شمارههای 100، 148 و 181)) و راه حل مشکل در عرصه حقوق معرفی شده است.( ادوشفر، جنایت و مکافات، (دیدگاههای بهائی برای حقوق جزائی آینده ، Crime and punishment). در مقام اثبات ادعا فقط به مورد قصاص میپردازد که آنهم متخذ از قرآن است.) ابتدا، لازم است اوصاف یک کتاب الهی بیان گردیده، آنگاه اقدس یا هر کتاب دیگر، که ادعای الهی بودن دارد، با آن معیار سنجیده شود تا صحت و سقم ادعا روشن شود. بهترین معیار در این سنجش، کلام خالق کلام در این نوع کتب است. یکی از مفسران قرآن کریم، نظام الهی را اینگونه توصیف مینمایند محسن قرائتی، پرتوی از نور، ص675 ـ 676.)
1. فرستادهاش روشنگر است: «رَسُولٌ مُبِینٌ»؛(دخان: 13) 2. قرآنش روشن و روشنگر است: «قُرْآنٍ مُبِینٍ»؛ (حجر: 1) 3. با زبانی روشن و واضح بیان شده: «هَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ»؛(نحل: 103) 4. هشدارهایش نیز بدون ابهام است: «نَذِیرٌ مُبِینٌ»؛(اعراف: 184) 5. حتی جنگ و صلحش نیز روشن است: «فَتْحاً مُبِیناً»؛(فتح: 1) 6. پس هر گروهی در برابر این همه شفافیت مخالفت کند، گمراهی او نیز بسیار روشن است. «وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالاً مُبِیناً».(احزاب: 36) و مقرر میدارد که «دشمن برای خاموش کردن نور خدا،( صف:8 ) از راههای مختلفی استفاده میکند، از جمله: 1. تهمت ارتجاع و کهنهگرایی میزنند: «أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ»؛(انعام: 25) 2. میگویند این سخنان خیال و پندار است: «أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ»؛(انبیاء: 5) 3. سخنان پیامبر را دروغ و افترا مینامند: «أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ»؛(احقاف: 8) 4. آیات وحی را سطحی و بیارزش قلمداد میکنند: «لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا»؛(انفال: 31) 5. برای خداوند رقیبتراشی میکنند: «وَجَعَلُوا لِلَّهِ أَندَاداً»؛(ابراهیم: 30) 6. مردم را از شنیدن آیات الهی باز میدارند: «لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِیهِ»؛(فصلت: 26) 7. به راه و مکتب مؤمنان طعنه میزنند و آنان را تحقیر میکنند: «وَطَعَنُوا فِی دِینِکُمْ»؛(توبه: 12) 8. سعی در تخریب مساجد و پایگاههای مکتب دارند: «وَسَعَى فِی خَرَابِهَا»؛(مائده: 57) 9. سعی در تحریف دین دارند: «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ»؛(بقره: 114) 10. گاهی بدعتگذاری در دین دارند: «وَرَهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا»؛(حدید: 27) 11. گاهی حقایق دین را کتمان میکنند: «یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنْ الْبَیِّنَاتِ»؛(بقره: 159) 12. دین خداوند را تجزیه میکنند: «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ»؛(بقره: 49) 13. حق و باطل را در هم میآمیزند: «وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ»؛(بقره: 42) 14. در دین خدا غلو میکنند: «لَا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ»؛(مائده: 42) 15. [همیشه] با مسلمانان به جنگ و ستیز برمیخیزند: «وَلَا یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ».(بقره: 217) کتابهای آسمانی نقش بیبدیلی در هدایت انسانها ایفا میکند.
قسمت اول: اولین واجب چیست؟:شناخت من! قسمت دوم: ملاک هدایت و ضلالت: من! قسمت سوم: انحصار خیر در من! قسمت چهارم: ویژگیهای«مشرق وحی»یعنی من! قسمت پنجم: ابعاد عرفان من!قسمت ششم: ادعاهای من!) |
|||
|
|
۲:۳۹, ۱۸/مهر/۹۴
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
سلام پوزش بابت عدم بروز رسانی مطلب پاسخ: دکتر صدری به این مطلب اشاره می کند که، بهائیان، اقدس را «مهیمن بر جمیع کتب» و «ناسخ جمیع صحائف» و «مرجع تمام احکام و اوامر و نواهی» میشمارند. ( ر.ک: محمود صدری، دانشنامه جهان اسلام، ص738.) بابیهایی که از قبول ادعای او امتناع کردند، یکی از انتقاداتشان همین شریعتآوری او بود. از اینرو، به اعتقاد آنان، نسخ «بیان» نمیتوانست در فاصله زمانی بسیار کوتاه رخ دهد.( عزیه خانم نوری، ص 46-47.)بهویژه آنکه، در برخی آثار بهایی گفته شده که تفاوت «بیان» با اقدس، همانند تفاوت «کعبه با سومنات» است.( گلپایگانی، 1334، ص 166. ) «بیان» همان کتابی است که برخی از علمای بهایی آنرا از لحاظ وسعت و مرجعیت ناسخ قرآن دانسته و معتقدند که باب با آن اسلام را به چالش کشید! (ر.ک: کریستوفر باک، در ورای «خاتم النبیین»کتاب مستطاب ایقان)احکام این دو آیین، هیچ مشابهتی با یکدیگر ندارند...(ر.ک: محمود صدری، دانشنامه جهان اسلام، ص738.) آیتالله تهرانی، پس از ذکر سیزده صفحه از آثار باب، به نکات زیر اشاره می نمایند: تا ابد جای خجالت است که بگوییم خوانندگان محترم، این آثار را با قرآن و بیانات دیگر ائمه اطهار(علیه السلام) مقایسه کنند. چندان جای تعجب از صاحب این آثار نیست که خودش را اشرف و افضل از پیامبر و علی(علیه السلام) بداند. شگفتا از بها، که از جمله در صفحه120و 121 ایقان کتاب بیان را در ردیف کتب الهیه مانند قرآن قلمداد نموده و از کتب الهیه، تعبیر به شهر و مدینه روحانی نموده و از این مدینه، توصیفاتی می کند و منظور اصلیش این است که در عصر علیمحمد، کتاب بیان هم دارای این توصیفات است. این مدینه هر هزار سال یا بیشتر تجدید میشود. در پاسخ او باید ظهور نابهنگام خود وی را مطرح و علتش را جویا شد.(ر.ک: ج تهرانی، بهائی چه می گوید، ص15-36. پیرامون اغلاط کتاب اقدس علاوه بر این پاسخها، بیان چند نکته خالی از لطف نخواهد بود: لازمه کلام بها که گفت: «کتاب بهترین حجت خدا است»، این است که باید کتاب از سوی خدا باشد. طبق عقل و شرع،( http://www.zamaneh.info/articles/774.htm 76. مانند آیه آخر سوره کهف. )جایگاه کتب آسمانی (الهی) همین است. ولی اگر منظور وی از کتب الهی، «بیان»، «اقدس» و «ایقان» است و منظور از خدا، خودش است، این نظریه باطل است؛ زیرا نه او خداست، نه باب و نه آن دو کتاب، الهیاند؛ چراکه اوصافی مانند: غیرآسمانی، غیرمعقول، غیرفطری، غیرقابل فهم، غیرعملی، مغلوط، اصلاحی، تأویلی و متناقض بودن، که از طریق تفکر در کتب ـ همچنانکه خود بها امر کرده است ـ به دست می آید، مانع از پذیرش و عمل به آنها میگردد.حتی در کتب اصلاح شده بهایی نیز بسیاری از این اشکالات باز هم دیده میشود. بخصوص اقدس، که به قول علامه محیط طباطبایی، بعد از چند بار اصلاح و دخل و تصرف، در آخر چاره ای جز پنهان کردن آن از اهل ادب عرب پیدا نمیکنند. ( name=News&file=article&sid=266/forum-f77/topic-t6411.html 78. استاد محیط طباطبایی،کتاب اقدس، تاریخ معاصر ایران، ص223-228. )
ادامه خواهد داشت .... |
|||
|
|
۱۴:۴۱, ۲۰/مهر/۹۴
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
کتر صدری مینویسد: اقدس از حیث صورت، تشابه کامل با متون فقهی اسلامی و به ادعای منابع متأخر بهایی «فقط به اعتبار شیعیان و ایرانیان معاصر با ظهور»، آیین بهایی تدوین شده است. ( بدیع الله فرید، مقاله ای در معرفی کتاب اقدس، ج۱، ص۴۲، تهران ۱۳۵۲ ش.
اما بعداً به عللی،( 1. شرایط تاریخی و فاصله گرفتن رهبران بهائی از ایران.2. عدم موفقیت در جلب نظر مخاطبان اولیه، و نیز مهاجرت شماری از پیروان این آیین به کشورهای غربی و آشنایی رهبران بهائی با اندیشههای جدید در دوره اقامت بغداد و استانبول و عکا عملاً سمت و سوی این آیین را تغییر داد و آن را از صورت آشنای دینهای شناخته شده بویژه اسلام دور ساخت. ) تغییر روش میدهند و محققان، یکی از علتهای عدم نشر آن کتاب در چند دهه اخیر و نیز ترجمه نشدن آن به زبانهای اروپایی را همین تغییر روش میدانند.( ر.ک: محمود صدری، دانشنامه جهان اسلام، ص740-741.) با استناد به گفتار خود بها، اعراض از چنین کتبی ضروری است. اگر هم گفته شود: چون بها پیغمبر است، پس بیچون و چرا باید از او تبعیت نمود، خواهیم گفت: اولاً، هذا اول الکلام، باید این ادعا با طرق خاص خودش ـ از جمله ارائه معجزه، فضایل والای شخصی و علم لدنی، نه با استناد به گفته خود بها ثابت شود. ثانیاً، آثار پیامبران هرگز دارای این اوصاف نیستند؛ چراکه انزال اینچنین کتابی از سوی خدا، نافی غرض، حکمت و علم الهی بوده، ضمن اینکه اغراء به جهل از سوی خدا و تکلیف بما لایطاق خواهد بود و همه اینها عقلاً قبیح است؛ چراکه کلما حکم به العقل حکم به الشرع. ( نائینی، اجود التقریرات، ج1، ص408. ) از اینرو، پیامبر ختمی مرتبت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) امر به طرح و اعراض از روایات منافی قرآن مینمایند. اغلاط فراوان ادبی و محتوایی در آثار باب و بها جالب اینکه، باب برای پوشاندن لباس حجیت به کتاب خویش، تحدی گری نموده است. آیتالله تهرانی ضمن بیان این نکته، همین آثار باب را دلیل بطلان وی دانسته، یکی از ادله خیانت بها را، تمجیدات بیاساس وی از آثار باب میداند. ( ر.ک: ج تهرانی، بهائی چه میگوید، ج1، پاورقی، ص27،ص33 و 35-36. ) وی عبارتپردازی، عرفانبافی، و تأویلسازی بها را قوی تر از باب دانسته و خطر اینگونه افراد در گمراهی مردم را بیشتر میداند.( ر.ک: ج تهرانی، بهائی چه میگوید، ج1، پاورقی، 36.)
برخی از محققان، تحقیق خوبی در این زمینه نموده اند که اجمالی از آن ارائه می گردد: (ر.ک: ابراهیم کاویان و سعید باغستانی، میرزا علی محمد باب؛ از چالش های فرارو تا توبه و تکذیب، تاریخ معاصر ایران.) لینک رو هم براتون میزارم از نور مگ تا راحت مطالعه بفرمایید(مجله: تاریخ معاصر ایران » پاییز و زمستان 1387 - شماره 47 و 48 (100 صفحه - از 123 تا 222)) آغاز لوح باب به حاجی میرزا آقاسی (صدراعظم محمدشاه قاجار)، آغاز شایسته و گویایی است: الحمد لله الذی تقهّر بتقهیر تقهّر اقتهار قهر قهّاریته علی کینونات المشرکات من الممکنات و الحمد لله الذی تعظّم بتعظیم تعظّم اعتظام عظم عظمته علی ذاتیات المؤتفکات من الموجودات و الحمدلله الذی تجبّر بتجبیر تجبّر اجتبار جبر جبّاریته علی نفسیات المقدرات و الحمدلله الذی اقتدر بتقدیر تقدّر اقتدار قدر قدرته علی انّیات المهیات... ( همان، ص146. به نقل از: عهد اعلی...، ابوالقاسم افنان (نویسنده بهائی)، ص359) واژه تراشیهای فوق، یادآور واژهتراشیهای ملافیروز( کارگزار کمپانی هند شرقی بریتانیا و منشی و دستیار سرجان ملکم، سفیر انگلیس در دربار فتحعلی شاه ) در کتاب مجعول دساتیر است! نظیر: جمساشان جمساس، چمساشان چمساش، خمساشان خمساش، و اسلاس پاساپایس، راساراس تاسایاش، یا فرنوش و ورنوش و اردوش (در معنای خرد و روان و تن ماه!) و وارلاس و فورلاس و ورلاس (در معنای خرد و روان و تن نیر: عطارد!)»( همان، ص147؛ عیسی صدیق، یادگار عمر، 2/ 234 ـ 235؛ فردوسی، شاهنامه، مجموعة مقالات محیط طباطبایی، ص241 ـ243؛ پژوهة صهیونیت، کتاب دوم، گفت وگو با عبدالله شهبازی، ص 490 ـ 492. )[یا نظیر: کلحلحون و شلحلحون سیدکاظم رشتی.] ادامه خواهد داشت .... حتما برای به لینک مورد نظر سر بزنید و مقاله 100 صفحه ای رو مطالعه کنید حداقل یکم مدرک دستون میاد برای بعضی شبهات و مغلطه های اینها. تا چند قبل از محرم ان شالله پرده ای دیگر از مطالب این فرقه ضاله برداشته خواهد شد . منتظر مطالب اتی باشید
![]() |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









