کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اباصلت آبی بزن کوچه ها را قرار است امشب جوادم بیاید ....
۲۲:۴۳, ۱/دی/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/دی/۹۳ ۲۳:۱۰ توسط آفتاب.)
شماره ارسال: #1
آواتار
به روایت اباصلت هروی
امام رضا علیه السلام از شهادت خویش به اباصلت خبر می دهد

اباصلت می گوید:
من در خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم . به من فرمود :
« ای اباصلت! داخل این قبّه ای که قبر هارون است ، برو و از چهار طرف آن کمی خاک بردار و بیاور . »
من رفتم و خاک ها را آوردم .

امام خاک‌ها را بویید و فرمود:
« می‌خواهند مرا پشت سرهارون دفن کنند، ولی در آنجا سنگی ظاهر می شود که اگر همه کلنگ‌های خراسان را بیاورند ، نمی توانند آن را بکَنند
و این سخن را در مورد بالای سر و پایین پای هارون فرمود.
بعد وقتی خاک پیش روی هارون یعنی طرف قبله هارون را بویید ، فرمود:
« این خاک، جایگاه قبر من است . ایاباصلت، وقتی قبر من ظاهر شد ، رطوبتی پیدا می شود . من دعایی به تو تعلیم می کنم . آن را بخوان . قبر پر از آب می شود . در آن آب ماهی های کوچکی ظاهر می شوند . این نان را که به تو می دهم برای آنها خرد کن . آنها نان را می خورند . سپس ماهی بزرگی ظاهر می شود و تمام آن ماهی های کوچک را می بلعد و بعد غایب می شود . در آن هنگام دست خود را روی آب بگذار و این دعا را که به تو می‌آموزم بخوان . همه‌ ی آب‌ها فرو میروند . همه‌ی این کارها را در حضور مأمون انجام ده
سپس فرمود :
« ای اباصلت ! من فردا نزد این مرد فاجر و تبهکار می روم . وقتی از نزد او خارج شدم ، اگر سرم با عبایم پوشانده بودم ، دیگر با من حرف نزن و بدان که مرا مسموم کرده است . »
مسموم شدن امام با انگور

فردا صبح ، امام در محراب خود به انتظار نشست .
بعد از مدتی مأمون غلامش را فرستاد که امام را نزد او ببرد
امام به مجلس مأمون رفت و من هم به دنبالش بودم .
در جلوی او طبقی از خرما و انواع میوه بود .
خود مأمون خوشه ای از انگور به دست داشت که تعدادی از آن را خورده و مقداری باقی مانده بود.
با دیدن امام ، برخاست و او را در آغوش کشید و پیشانی اش را بوسید و کنار خود نشاند . سپس آن خوشه انگور رابه امام تعارف کرد و گفت : « من از این انگور بهتر ندیده ام
امام فرمود : « چه بسا انگور های بهشتی بهتر باشد
مأمون گفت:« از این انگورمیل کنید

امام فرمود:« مرا معذور بدار
مأمون گفت: « هیچ چاره ای ندارید . مگر می خواهید ما را متهم کنید؟ نه . حتماً بخورید.»
سپس خودش خوشه انگور را برداشت و از آن خورد و آن را به دست امام داد.
امام سه دانه خورد و بقیه اش را زمین گذاشت و فوراً برخاست .
مأمون پرسید:« کجا میروید؟»

امام فرمود:« همان جا که مرا فرستادی
سپس عبایش را به سرانداخت و به خانه رفت و به من فرمود : « در را ببند. »
سپس در بستر افتاد .
حضور امام جواد بر بالین پدر در لحظه شهادت

من در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم که ناگهان دیدم شخصی بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه ترین کس به حضرت رضا علیه السلام است .
جلو رفتم و عرض کردم : «از کجا داخل شدید ؟ درها که بسته بود. »
فرمود: « آن کس که مرا از مدینه تا اینجا آورد ، از در بسته هم وارد کرد
پرسیدم: « شما کیستید؟»
فرمود: « من حجّت خدا برتو هستم ، ای اباصلت ! من محمد بن علی الجواد هستم . »

سپس به طرف پدر گرامیش رفت و فرمود : « تو هم داخل شو ! »

تا چشم مبارک حضرت رضاعلیه السلام به فرزندش افتاد ، او را در آغوش کشید و پیشانی‌اش را بوسید .
حضرت جواد علیه السلام خود را روی بدن امام رضا انداخت و او را بوسید .
سپس آهسته شروع کردند به گفتگو که من چیزی نشنیدم .
اسراری بین آن پدر و پسر گذشت تا زمانی که روح ملکوتی امام رضا علیه السلام به عالم قدس پر کشید .


تغسیل امام به دست امام جواد علیه السلام

امام جواد علیه السلام فرمود : ای اباصلت! برو ازداخل آن تخت و لوازم غسل و آب را بیاور
گفتم : « آنجا چنین وسایلی نیست. »
فرمود: « هر چه می گویم،بکن
من داخل خزانه شدم و دیدم بله ، همه چیز هست. آنها را آوردم و دامن خود را به کمر زدم تا در غسل امام کمک کنم .
حضرت جواد فرمود: « ای اباصلت! کنار برو. کسی کهبه من کمک می کند غیر از توست
سپس پدرعزیزش را غسل داد . بعد فرمود : « داخل خزانه زنبیلی است که در آن کفن و حنوط است. آنها را بیاور
من رفتم و زنبیلی دیدم که تا به حال ندیده بودم. کفن و حنوط کافور را آوردم .
حضرت جواد پدرش را کفن کرد و نماز خواند و باز فرمود : « تابوت را بیاور
عرض کردم:« از نجاری؟»
فرمود: « در خزانه تابوت هست
داخل شدم . دیدم تابوتی آماده است . آن را آوردم .
امام جواد ، پدرش راداخل تابوت گذاشت و سپس به نماز ایستاد .


پرواز تابوت به سوی آسمان

هنوز نمازش تمام نشده بود که ناگهان دیدم سقف شکافته شد و تابوت از آن شکاف به طرف آسمان رفت .
گفتم : «یا ابن رسول الله ! الان مأمون می آید و می گوید بدن مبارک حضرت رضا چه شد؟»
فرمود: « آرام باش ! آن بدن مطهّر به زودی برمی گردد. ای اباصلت! هیچ پیامبری در شرق عالم نمی میرد، مگر آنکه خداوند ارواح و اجساد او و وصی‌اش را به هم ملحق فرماید ، حتی اگر وصیّ اش در غرب عالم بمیرد.»
در این هنگام دوباره سقف شکافته شد و تابوت به زمین نشست .
سپس حضرت جواد ، بدن مبارک پدرش را از تابوت خارج کرد و به وضعیت اولیّه خود در بستر قرار داد. گویی نه غسل داده و نه کفن شده بود . بعد فرمود : « ای اباصلت! برخیز و در را برای مأمون باز کن


مأمون در کنار پیکر مطهر امام

ناگهان مامون به همراه غلامانش با چشمی گریان و گریبانی چاک کرده داخل شد . همان طور که بر سر خود می زد، کنار سر مطهّر حضرت رض اعلیه السلام نشست و دستور تجهیز و دفن امام را صادر کرد .
تمام آنچه را که امام رضا به من فرموده بود ، به وقوع پیوست.
مأمون می گفت: « ما همیشه از حضرت رضا در زنده بودنش کرامات زیادی می دیدیم. حالا بعد از وفاتش هم از آن کرامات به ما نشان می‌دهد
وزیر مأمون به او گفت: «فهمیدید حضرت رضا به شما چه نشان داد؟»
مأمون گفت: « نه
گفت :« او با نشان دادن این ماهی‌های کوچک و آن ماهی بزرگ می خواهد بگوید سلطنت شما بنی عباس با تمام کثرت و درازیِ مدت ، مانند این ماهی های کوچک است که وقتی اجل شما رسید ، خداوند مردی از ما اهل بیت را به شما مسلّط خواهد کرد و همه شما را از بین خواهد برد
مأمون گفت: « راست گفتی
بعد مأمون به من گفت : «آن چه دعایی بود که خواندی؟»
گفتم :« به خدا قسم ، همان ساعت فراموش کردم.» واقعاً هم فراموش کرده بودم
.
آزادی اباصلت از زندان به دست مبارک امام رضا علیه السلام

ولی مأمون مرا حبس کرد و تا یک سال در زندان بودم . دیگر دلم به تنگ آمده بود . یک شب تا صبح دعا کردم و خدا را به حق محمد و آل محمد خواندم که ناگاه حضرت جواد علیه السلام داخل زندان شد وفرمود:« ای اباصلت، دلتنگ شده ای؟»

گفتم:« به خدا قسم، آری.»

فرمود: « بلند شو! » زنجیر را باز کرد و مرا از زندان خارج فرمود. محافظین مرا می‌دیدند ولی نمی‌توانستند چیزی بگویند .

فرمود: « برو در امان خدا که دیگر دست مأمون به تو نخواهد رسید.»

و تا کنون من دیگر مأمون را ندیده ام .

منابع:

بحار الانوار، ج 49، ص 300، ح 10. از عیون اخبار الرضا،ج 2، ص
242
برگرفته از شبکه ی ملی رشد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پارمیس ، mahpare ، Hadith ، mohammad reza ، میم.حسین.الف ، نورالسادات ، یاســین ، 135 ، مصباح ، رکن الهدی ، Woodi2020 ، Agha sayyed ، عبدالرحمن
۲:۲۷, ۲/دی/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار
گلچین مداحی شهادت حضرت رضا (علیه السلام) با نوای حاج محمود کریمی

گلچین صوتی مداحی به مناسبت روز شهادت حضرت رضا (علیه السلام) با نوای حاج محمود کریمی، اجرا شده از سال ۱۳82 تا ۱۳۹۳ در ادامه آماده دریافت می باشد.


صوت ها
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رکن الهدی ، 135 ، مصباح ، نورالسادات ، آفتاب ، عبدالرحمن
۱۴:۳۹, ۲/دی/۹۳
شماره ارسال: #3
آواتار

ابن حمزه آورده است:
محمد بن قتیبه که مؤدب [1] امام جواد علیه السلام بود روایت کرده که گفت:
که روز امام جواد علیه السلام پیش من بود و نوشته ای را که در دست داشت ، قرائت می کرد، ناگهان نوشته را از دست مبارکش افکند و پریشان برخاست، در حالی که می فرمود: (انا لله و انا الیه راجعون) [2]

«همه ما از آن خدائیم و به سوی او باز می گردیم.» به خدا سوگند! او در گذشت! پدرم بدرود زندگی گفت

عرض کردم: چگونه دانستید؟


حضرت فرمود: مطلب بی سابقه ای از عظمت و بزرگی خدای متعال به من روی آورد.


عرض کردم:
شهادتش قطعی است؟

فرمود :از این سخندر گذر ، بگذار داخل اتاق شوم و پیش تو باز گردم ،
سپس اگر خواستی آیاتی از قرآن کریم برایمبخوان تا برایت تفسیر کنم و به خاطر سپاری
(امام جواد علیه السلام اینجا است که بعد از شهادت پدرش اظهار علم امامت می کند)،
آنگاه داخل اتاق شد ، من نیز برخاستم و از سر ارادت ، به جستجویش پرداختم و از احوالش سؤال کردم؟
گفتند : داخل این اتاق شده و در را بر خود بسته و فرموده است ، به کسی اجازه ورود به این اتاق ندهید تا به نزد شما بازگردم ،
(مدتی سپری شد)
و حضرت با حال دگرگون ، بیرون آمد و می فرمود: (انا لله و انا الیه راجعون) «ما از آن خدائیم و بسوی او باز می گردیم.» به خدا سوگند! پدرم در گذشت!
عرض کردم: فدایت شوم، شهادتش قطعی است؟


فرمود:
آری، خود عهده دار غسل و کفنش بودم که این کار ، از دیگری ساخته نیست ، سپس افزود از این سخن بگذر و اگر دوست داری ، آیاتی از قرآن کریم عرضه کن تا برایت تفسیر کنم و آنها را بخاطر بسپاری،

عرض کردم: اعراف، پس به خدای متعال از شیطان رجیم پناه برد،
آنگاه قرائت فرمود:
بسم الله الرحمن الرحیم (و اذا نتقنا الجبل فوقهم کأنه ظله و ظنواأنه واقع بهم) [3]
بنام خداوند بخشنده مهربان
(و نیز بیاد بیاور) هنگامی که کوه را بر فرازآنها بلند کردیم، آنچنان که گمان کردند بر آنان فرود می آید...


عرض کردم : منظورم «المص» [4] است

حضرت فرمود: این آغاز سوره است و بعد آن حضرت مواردی از آیات ناسخ و منسوخ و محکم ومتشابه و خاص و عام و مواردی که نویسندگان دچار اشتباه شده اند،ا بر مردم مشتبه گردیده است را بیان فرمودند.


نویسنده می گوید:
البته باید توجه داشت که حضرت، در مدینه بود و پدرش، در خراسان. [5] .

....................................................................................................​...........................
[1] مؤدبی در زمان بنی العباس شغل بود و رسم مردم این بود که برای فرزندان خود مؤدب می گرفتند و او به فرزندان آداب و علم می آموخت
کما اینکه در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم برای فرزندان دایه می گرفتند و او هم شیر می داد و هم ادب می آموخت.
[2] بقره 2: 156.
[3] اعراف: 7، 171.
[4] اعراف: 1.
[5] الثاقب فی المناقب: 509 ح 435.
فرهنگ جامع سخنان امام جواد ؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم ؛ ترجمه مسلم صاحبی؛
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، یاســین ، vahrakan ، عبدالرحمن
۲۰:۴۹, ۲۰/آذر/۹۴
شماره ارسال: #4
آواتار
شهادت امام رضا علیه السلام در روایات:

۱) از حضرت صادق(علیه السلام) روایت شده که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند که:
پاره ای از تن من در خراسان مدفون خواهد شد. هر مومنی که او را زیارت کند , البته که بهشت بر او واجب شود و بدنش بر آتش جهنم حرام گردد.

۲) جعفر بن محمد نوافلی روایت کرده است که گفت :
در خراسان به خدمت آن امام مومنان رسیدم. فرمود که من در این راهی که می روم بر نخواهم گشت , و در شهر طوس و در پهلوی هارون مدفون خواهم شد و فرزندم در بغداد در پهلوی معصومم دفن خواهد شد .

۳) از حضرت علی (علیه السلام) منقول است که فرمودند:
مردی از فرزندان من در زمین خراسان به زهر سم و عدوان شهید خواهد شدکه نام او مفافق نام من باشد و نام پدرش موافق موسی بن عمران باشد . هر که او را در غربت زیارت کند حق تعالی گناهان گذشته و آینده ی او را بیامرزد اگرچه به عدد ستاره های آسمان و قطره های باران و برگ درختان باشد .

۴) ابو بصیر(۱) از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمود:
ای جابر از آن لوح که در دست مادرم فاطمه (سلام الله علیها) دیدی برایم سخن بگو .
گفت: برای تبریک ولادت حسین بن علی (علیه السلام) به حضور مادرت فاطمه (سلام الله علیها) شرفیاب شدم . در دست وی لوح سبزی دیدم که گویی از زمرد بود. در باره ی آن لوح از فاطمه (سلام الله علیها) سوال کردم .
در پاسخ به من فرمودند:
هدیه ی خداوندی است به پدرم, که در آن نام پدرم, همسرم , فرزندانم و امامان نسل من آمده است . پدرم نیز آن را به من داده است تا مرا مژده بخشد . در بخشی از همین لوح که به امام هشتم (علیه السلام) مربوط است چنین آمده است که او را عفریتی خود خواه و قدرت طلب خواهد کشت.

۱) احمد بن محمد ابی نصربرنطی از راریان بزرگ و محدثان عالی قدر و مورد وثوق است . وی از اصحاب امام کاظم . امام رضا و امام جواد علیهم السلام به شمار آمده . نخست مذهب واقفیان را داشته , سپس با دیدن معجزاتی از امام رضا (علیه السلام) که بر صحت امامت آن دلات داشته از مذهب منحرفش دست کشید و به امامت آن حضرت و فرزندانش معتقد گشت و مورد عنایت خاص و مرتبه ی والا شد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  وفات بانوی مهربان حرم است. کوچه های قم غمگین اند. برهمه خوبا عمار رهبری 2 1,257 ۱۱/بهمن/۹۳ ۲۰:۱۱
آخرین ارسال: عمار رهبری

پرش در بین بخشها:


بالا