کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
پاسخ به برخی شبهات پیرامون زیارت عاشورا
۲۰:۴۷, ۱۹/آبان/۹۴
شماره ارسال: #1


[تصویر: 1446324301_farhangnews_155137-449197-1445933104.jpg]


درباره زیارت حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) روایات فراوانى وجود دارد و در‌باره زیارت عاشوراى معروف، احادیثی از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) نقل شده اما در عین حال سؤالاتی نیز در این حوزه درباره متن زیارت عاشورا و مسائل دیگر درباره آن مطرح شده است.






حجت‌الاسلام جعفری‌پور، به برخی شبهات پیرامون متن زیارت عاشورا پاسخ می‌دهد.






زیارت عاشورا از کلام کدام امام معصوم صادر شده است؟







زیارت عاشورا آن گونه که از روایت امام صادق(علیه السلام) در کتاب مصباح شیخ طوسی به دست می‌آید، از جانب خداوند و حدیث قدسی است، یکی از تفاوت‌های حدیث قدسی با قرآن این است که رساندن آیات قرآن بلافاصله بعد از نزول آن به همه مردم واجب است، ولی ممکن است یک حدیث قدسی از جانب خداوند به پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عرضه شود، بدون آنکه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آن را به یک نفر هم بگوید یا فقط به افراد خاص مثل سلمان و مقداد و … تعلیم دهد.








زیارت عاشورا توسط خداوند بیان و توسط جبرئیل امین برای پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هدیه آورده شد و امیرمؤمنان(علیه السلام) به امام مجتبی(علیه السلام) و ایشان به برادرش امام حسین(علیه السلام) و ایشان به امام سجاد(علیه السلام) و ایشان به فرزندش امام باقر(علیه السلام) و او به امام صادق(علیه السلام) انتقال دادند تا اینکه در زمان امام باقر و امام صادق(علیه السلام) که موقعیت بهره‌مندی خواص شیعیان از این حدیث قدسی ایجاد شد، امام باقر(علیه السلام)به علقمه و امام صادق آن را صفوان بن مهران در نجف آموزش دادند، ولی تنها روایتی که زیارت عاشورا را حدیث قدسی معرفی می‌کند روایت امام صادق(علیه السلام) در کتاب مصباح شیخ طوسی است.







چرا زیارت عاشورا بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام) توسط امام سجاد(علیه السلام) به شیعیان آموخته نشد؟







اوج فتنه و ظلم بنی‌امیه در کربلای معلی در روز عاشورا اتفاق افتاد، بنابراین دستگاه اموی برای تثبیت موقعیت خودش هر قیامی را سرکوب می‌کرد، همانند قیام توابین، قیام مختار و قیام حرّه در چنین موقعیتی با چنین خفقان کسی انتظار دارد که لعن یزید و معاویه و ابوسفیان که در زیارت عاشورا علناً آمده است، توسط شیعیان بیان شود، اما در زمان امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) که زمان اختلاف بین بنی‌مروان و بنی‌العباس است، آن خفقان شدت خود را از دست داده است، به همین خاطر امام باقر و امام صادق(علیه السلام) به بیان آن پرداختند.







زیارت عاشورا اولین بار در چه کتاب‌هایی ذکر شده است؟







زیارت عاشورا به نقل از علقمه بن محمد حضرمی از امام باقر(علیه السلام) در کتاب کامل الزیارات و زیارت عاشورا به نقل از صفوان بن مهران از امام صادق(علیه السلام) در کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی شده است و زیارت عاشورای مشهور که در مفاتیح الجنان آمده است، همان زیارت کتاب مصباح المتهجد است.







اعتبار سند زیارت عاشورا در چه حد است؟







-زیارت عاشورا دارای دو سند و سه طریق است که با توجه به کتاب‌های علم رجال اشخاصی که در سند زیارت قرار گرفته‌اند همه مورد اعتماد هستند:







۱- نقل صالح بن عقبه




۲- نقل سیف بن عمیره




۳- نقل محمد بن خالد طیالسی




که هر کدام توسط شیخ طوسی در کتاب فهرست اسناد آن آمده است.






ویژگی‌های منحصر به فرد زیارت عاشورا چیست؟







حدیث قدسی بودن، ثواب و آثار منحصر به فرد، لعن برخی اشخاص، ذکر مهدویت و انتقام از دشمنان حضرت که در دو جای زیارت امام منصور و امام هدی آمده که این خود اشاره به ابراز اعتقاد به انتقام مهدوی در زمان اهل بیت(علیه السلام) دارد،‌ سجده در مقابل خداوند در انتهای زیارت که این اوج پیوستگی زیارت امام حسین(علیه السلام) با عبودیت خداوند است که در هیچ زیارتی غیر از زیارت عاشورا در آخر آن سجده وجود ندارد،‌ دستور به انجام هر روزه آن هر چند زیارت عاشورا زیارت مخصوص روز عاشوراست، ولی در سایر روزهای ایام سال به قصد برآورده شدن حاجت و بهره‌مندی از آثار و ثواب‌های آن امام باقر و امام صادق(علیه السلام) توصیه کردند.







عبارات زیارت عاشورا چند بخش است؟






دارای دو بخش کلی «خطابی» یعنی خطاب به امام حسین، «درخواستی» یعنی خطاب به خداوند است:




«خطاب به امام حسین» که از وضعیت خود و درخواست‌های خود خبر می‌دهیم:




– تسلیم: السلام علیک …




– تعزیت :لقد عظمت الرزیه




– تضمین: انی سلم لمن …




– تبرئه: وابرا الی الله …




– تفدیه: بابی انت وامی




– مهدی یاوری: ان یرزقنی طلب …




– تقرب: انی اتقرب الی الله …




– توسل: بموالاتکم




– همراهی: معکم فی الدنیا




– درک شفاعت: یبلغنی المقام المحمود




– پاداش کامل: افضل ما یعطی




– لعن شخص: لعن الله آل زیاد…




– لعن شخصیت: دفعتکم عن مقامکم




– ثبوت در قدم: قدم صدق




«درخواست از خداوند»




-وجاهت: وجیها




– صلوات و رحمت و مغفرت: صلوات ورحمه ومغفره




– حیات و ممات محمدی: محیای محیا…




– لعن شخص: اللهم العن اباسفیان و…




– تأکید در لعن شدید: فضاعف، جمیعا، خص




– درخواست عذاب دردناک: العذاب الالیم




– تقرب با برائت و ولایت: اللهم انی اتقرب




– لعن شخصیت: اول ظالم وآخر




-شفاعت: اللهم ارزقنی شفاعه الحسین




– ثبوت قدم در راه حسین(علیه السلام): وثبت لی قدم صدق






چرا به امام حسین(علیه السلام) اباعبدالله می‌گویند؟







در جامعه عربی هم اسم و هم کنیه داریم، اعراب از زمانی که فرزندشان به دنیا می‌آید، معمولاً برای او به غیر از اسم کنیه هم قرار می‌دهند که در اکثر موارد فرزند آن شخص همان نام مذکور در کنیه را دارد، مثلاً حضرت علی(علیه السلام) ابوالحسن است و نام فرزند ارشد ایشان حسن(علیه السلام) یا امام صادق(علیه السلام) اباعبدالله است و امام حسین(علیه السلام) که اباعبدالله است فرزندی به نام عبدالله رَضیع داشته است.








عبدالله به معنای بنده خدا و از آنجا که هر کسی بعد از واقعه عاشورا خداوند را عبودیت می‌کند مدیون خود سیدالشهدا(علیه السلام) است، بنابراین امام حسین(علیه السلام) پدر تمام بندگان خدا است، یعنی هر کس که خداوند را عبودیت می‌کند مدیون خون سیدالشهدا(علیه السلام) است، پس می‌توان گفت که امام حسین(علیه السلام) پدر تمام بندگان خدا است، چرا که اسلام توسط پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ابلاغ شد و توسط قیام امام حسین(علیه السلام) جاویدان و باقی ماند، اگر قیام امام حسین(علیه السلام) نبود، الان هیچ مؤمن واقعی وجود نداشت، به همین جهت گفته‌اند: «الاسلام نبوی الحدوث وحسینی البقاء» چرا که اسلام فقط و فقط آن است که سیدالشهدا(علیه السلام) بیان می‌کند و هر آنچه یزید ترویج می‌کند، کفر مطلق است.







منظور از لعین و ابن اللعین کیست؟







-منظور یزید بن معاویه بن ابی سفیان است که هم یزید و هم معاویه و هم ابوسفیان از زبان پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و قرآن کریم مورد لعن قرار گرفته‌اند و این همان زمانی اتفاق افتاد که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در خواب دید میمون‌ها از منبرش بالا می‌روند و آیه ۶۰ سوره اسراء نازل شد و بنی‌امیه را شجره ملعونه معرفی کرد.







شادی آل زیاد و آل مروان چگونه بود؟







آنان روز عاشورا را به عنوان روز پرخیز و برکت خود قرار دادند و دستور به روزه‌داری این روز کردند و اهل بیت(علیه السلام) از روزه روز عاشورا به دلیل عدم شباهت با بنی‌امیه نهی کردند و فرمودند روز بگیرید عاشورا با نهی از خوردن و آشامیدن تا قبل از غروب و قبل از غروب افطار کنید، چرا که عزیز ما در روز عاشورا هم گرسنه و هم تشنه شهید شدند، بنابراین نزدیک غروب آفتاب که دیگر حضرت به شهادت رسیده است، غذا خوردن شما کراهت ندارد. این حدیث از امام صادق(علیه السلام) در کتاب مصباح متهجد نوشته شیخ طوسی نقل شده است.







ثارالله یعنی چه؟







در کلام عرب هم به خون و هم به طلب کننده خود و هم به کسی که خونش طلب می‌شود، «ثار» گفته می‌شود، در زیارت عاشورا می‌خوانیم «طلب ثارکم مع امام هدی» خداوند به من روزی گرداند توفیق طلب خون شما را که من هم از طلب‌کنندگان خون شما باشم، پس در اینجا ثار به معنای خون است و در زیارت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می‌خوانیم «السلام علیک یا ثارالله» و چون منتقم حقیقی خون امام حسین(علیه السلام) امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. «ثارالله» در اینجا به معنای طلب کننده خون است، در زیارت عاشورا که می‌خوانیم«السلام علیک یا ثارالله وبن ثاره» منظور کسی است که خون او طلب می‌شود؛ یعنی امام حسین(علیه السلام) و امیرمؤمنان(علیه السلام) بنابراین سه امام از امامان ما لقب ثارالله دادند، امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) طلب کننده و حضرت امام علی(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) طلب شونده.







منظور از ارواحی که به درگاه امام حسین(علیه السلام) سر تعظیم فرود می‌آوردند، چیست؟







«حَلَت» به معنای وارد شدن همراه با کرنش و خضوع است، یک وقت شخص با احترام و تواضع به انسان وارد می‌شود، به این حالت حلول گفته می‌شود و اگر داخل شدن بدون تواضع باشد به آن دخول گفته می‌شود، در زیارت عاشورا سلام می‌دهیم به روح‌هایی که در مقابل عظمت امام حسین(علیه السلام) حلول کردند یعنی با تمام تواضع به درگاه ایشان آمدند که در درجه اول منظور یاران سیدالشهدا(علیه السلام) که در کنار حضرت در پایین پای او جسم آن‌ها قرار دارد و در مرحله دوم ارواح تمام انبیاء، صالحین، شهدا و مؤمنان است که در برابر عظمت حرکت سیدالشهدا سر تعظیم نهاده‌اند، در کامل الزیارات عبارت «واناخت برحلک» نیز وجود دارد که «اناخه» به معنای خم شدن تا حدی که صورت به زمین نزدیک شود، هست. شتربان وقتی می‌خواهد شتر را بخواباند، آن قدر سر او را پایین می‌آورد که به زمین نزدیک می‌شود عرب به آن «اناخه» می‌گوید، می‌خواهد بگوید آن قدر به امام حسین(علیه السلام) تعظیم کردند که نزدیک است در اثر خم شدن نزدیک است سر آنان به زمین برسد و شاید دلیل بوسیدن عتبه -پاشنه درب ورودی حرم امام معصوم(علیه السلام)- همین باشد که انسان سر تعظیم به آستانش بساید.








چرا در بین همه ظالمان عبیدالله بن زیاد عمر سعد شمر یزید مورد لعن صریح واقع شده‌اند و بقیه قاتلان مثل خولی، نسان و … اسمشان در زیارت عاشورا نیامده است؟








اولاً اینها کسانی بودند که فرماندهی را به عهده داشتند، ثانیاً کسانی بودند که بیشترین ظلم را مرتکب شدند، ثالثاً کسانی بودند که شناختشان نسبت به امام حسین(علیه السلام) بیشتر از بقیه بود، رابعاً قرار نیست که هر کسی که مورد لعن است نامش در زیارت بیاید و خداوند از باب نمونه به چند تن از ظالمان اشاره شده است و عبارت «ولعن الله اُمه قتلتکم» همه قاتلان کربلا را در بر می‌گیرد، خامساً در زیارت ناحیه امام هادی(علیه السلام) تک تک قاتلان نام برده شده و لعن شده‌اند همانند حرمله، خولی و…








مگر منتقم خون امام حسین(علیه السلام) امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیست، پس بقیه شیعیان چه کاره هستند که خداوند می‌فرمایند طلب خون امام حسین(علیه السلام) را به همراه حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نصیب کند؟








-منتقم اصلی خداوند است، حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مجری این طرح است، خداوند ابلاغ می‌کند، امام اجرا می‌کند، ولی به واسطه شیعیان، یعنی این گونه نیست که خود حضرت یکی یکی قاتلان و مجریان را قصاص کند، بلکه شیعیان او که در زمان ظهور هستند این کار را انجام می‌دهند.







چرا به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) امام منصور می‌گویند؟







در بین تمام اهل بیت(علیه السلام) دو معصوم بوده‌اند که توسط خداوند منصور به رعب (وحشت) هستند، یکی پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و یکی حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، در مورد پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قرآن می‌فرماید: در جنگ بدر و جنگ احزاب خداوند وحشت و الرعب را در قلوب کفار جای داد، به وسیله نزول سه هزار ملک در جنگ بدر، در آیه ۱۲۴ آل عمران و سوره انفال آیه ۶۵، امام صادق (علیه السلام)فرمودند: فرزندم مهدی نیز به وسیله رعب و وحشتی که در دل دشمنانش افکنده می‌شود خداوند او را یاری می‌کنند، منصور یعنی کسی که توسط خداوند یاری شده است.







منظور از مقام محمود در زیارت عاشورا چیست؟







در آیه ۷۹ سوره اسراء خداوند به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دستور می‌دهد که نماز شب را بپادار امید است که به مقام محمود برسی، در روایت امام صادق(علیه السلام) دارد که منظور از مقام محمود مقام شفاعت اهل بیت(علیه السلام) است، در زیارت جامعه کبیره اشاره شده است، از خداوند می‌خواهیم که ما را به آن مقام شفاعت برساند امام صادق(علیه السلام) فرمودند: زائر امام حسین(علیه السلام) خودش شافع محشر است و هر کس به غیر از دشمنان اهل بیت(علیه السلام) را می‌تواند شفاعت کند و یا اینکه طبق فراز سجده زیارت عاشورا به شفاعت امام حسین(علیه السلام) برسد.







منظور از مضاعف شدن لعن چیست؟







لعن به معنی دوری از رحمت خدا و رسیدن به عذاب الهی همان طور که رحمت خدا برای برخی چندین برابر می‌شود، همانند پاداش انفاق که به فرموده قرآن ۷۰۰ برابر می‌شود، سوره بقره آیه ۲۶۱، لعنت خدا نیز برای برخی چند برابر می‌شود بستگی به گناه دارد، در زیارت عاشورا از خدا می‌خواهیم که لعنت خود را بر بنی‌امیه مضاعف گرداند.







مگر جهاد یک واژه مقدس نیست، پس چرا زیارت عاشورا دشمنان امام حسین(علیه السلام) را با لفظ «جاهدت الحسین» یاد کرده است؟







جهاد یک معنای لغوی دارد که به معنای تلاش و کوشش است، در قرآن کریم به همین معنا به کار رفته است، در سوره لقمان آیه ۱۵ «وَاِن جاهداک» اگر پدر و مادر تلاش کردند تو را مشرک کنند، از آن‌ها اطاعت مکن و همین معنا در این فراز زیارت به کار رفته است، خدا لعنت کند گروهی را که علیه امام حسین(علیه السلام) در جنگ با او به هر نحوی تلاش کردند که پسر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را شهید کنند، چه با تیر چه با سنگ و … این معنا با جهادی اصطلاحی که ششمین فرع از فروع دین اسلام است تفاوت دارد، جهاد در اینجا به معنی تلاش است و در زبان عربی به هر تلاشی جهاد می‌گویند.








مگر حضرت علی اکبر(علیه السلام) جزو اولاد امام حسین(علیه السلام) نیست، پس سلام به صورت کلی بر اولاد حسین(علیه السلام) کافی بود، چرا علی اکبر(علیه السلام) را سلام اختصاصی دادند؟








در بین فرزندان امام حسین(علیه السلام) که در کربلا به شهادت رسیدند، هیچ کس مقامش به اندازه علی اکبر(علیه السلام) نیست، برای همین امام سجاد(علیه السلام) او را در یک قبر ویژه پایین پای پدرش دفع کرد، ولی بقیه ی شهدای کربلا مانند قاسم(علیه السلام)، عبدالله(علیه السلام)، عون(علیه السلام)، عثمان(علیه السلام)، جعفر(علیه السلام) و … را که شانزده نفر بودند، را در یک گور دسته جمعی دفن کرد و این خود امتیاز علی اکبر(علیه السلام) به سایر شهدای اهل بیت(علیه السلام) را می‌رساند، شخصیتی که در خلق و خُلق و سخن شبیه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بوده است و البته چون داغ علی‌اکبر(علیه السلام) بر سیدالشهدا بسیار گران بود، خدا در زیارت عاشورا با سلام خاص به علی اکبر(علیه السلام) تسلی به سیدالشهدا(علیه السلام) نیزمی‌دهد.







ویژگی‌های اصحاب امام حسین(علیه السلام) چیست که خدا به آن‌ها سلام می‌دهد؟







اصلی‌ترین ویژگی یاران امام حسین(علیه السلام) شناخت امام زمان است، شناختی که پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: هر کس آن شناخت را نداشته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است و جایگاه اصحاب امام حسین(علیه السلام) در روزگاری که نزدیک ۳۰ هزار نفر علیه امام زمانشان شمشیر کشیده‌اند معلوم می‌شود، اصحابی که امام صادق(علیه السلام) فرمودند: پدر و مادرم به فدای شما!








در کلام عربی وقتی گفته می‌شود «بابی انت و امی» کنایه از آن است که پدر و مادر من این عمل و رفتار شما را در یاری از حجت خدا می‌پسندند، نه به این معنا که شخص فدای شخص دیگر شود، بعضی‌ها شبهه می‌اندازند که چرا امام صادق(علیه السلام) فرموده: «بابی انت وامی» و آن هم خطاب به شهدای کربلا، یعنی امام باقر(علیه السلام) فدای یک شخص عادی شود! نه این نیست، بلکه منظور فدای حرکت و عمل که همان اطاعت از امام معصوم(علیه السلام) است وگرنه در روایات ما نهی شده است که کسی پدر و مادر خود را فدای شخص دیگر کند، مگر اینکه از دنیا رفته باشند.








از طرف وهابی‌ها مطرح می‌شود امام حسین ۱۳۷۰ سال پیش از دنیا رفته است، چرا الان به زیارتش می‌روید و به او سلام می‌کنید، این کار شما چه فایده‌ای دارد؟








اولاً زیارت قبور مؤمنان جزو سیره پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است، در صحیح مسلم روایت شده است که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به زیارت قبور بقیع می‌رفتند و این گونه می‌فرمودند: «السَّلامُ عَلى‏ اَهْلِ الدّیارِ مِنَ المُسلِمینَ وَالمُؤمِنینَ أَنْتُم لَنا فَرَطٌ وَنَحْنُ اِنْ شاءَ اللّهُ بِکُمْ لاحِقُونَ»، این روایت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را هم اکنون در قبرستان بقیع تابلو کردند، یعنی خود وهابی‌ها این کار را کرده‌اند و در آنجا قرار داده‌اند، پس یکی از پاسخ‌هایی که با روش خودشان می‌توان به وهابی‌ها داد، همین است که خطاب به قبور معمولی سلام می‌دهید، حال اینکه به حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) می‌رسد، به شیعه اشکال می‌کنید که چرا زیارت می‌کند و سلام می‌دهد.








ثانیاً خود وهابی‌ها به زیارت پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می‌روند می‌گویند: «السلام علیک یا رسول‌الله اشهد انک … جاهدت فی سبیل الله» این عبارت بین اذان و اقامه از تلویزیون سعودی همیشه پخش می‌شود و در مکتب شیعه سلام بر هر یک از ائمه همانند سلام بر رسول خداست.








از منظر مکتب شیعه اعتقادمان این است که روح امام معصوم هیچ تفاوتی در زمانی که در حیات است با بعد از مماتش ندارد، بنابراین در زیارت ائمه می‌خوانیم: «اشهد انک تشهد مقامی وتسمع کلامی وترد سلامی وانک حی عند ربک مرزوق»، شهادت می‌دهم که شما جایگاه من را می‌بینید و جواب سلام من را می‌دهید، سخنم را می‌شنوید و سلامم را پاسخ می‌دهید، شهادت می‌دهم که زنده‌اید و در نزد خداوند از روزی بهرمندید.








و جمله معجزات و کراماتی که در حرم ائمه به خصوص حرم امام رضا(علیه السلام) صادر و ساطع می‌شود، تصدیق مطلب فوق است اینکه مثلا بیمار سرطانی یا نابینایی شفا یافته است، نشان از ارتباط اهل بیت(علیه السلام) با دنیا حتی پس از شهادتشان دارد.








شبهه دیگری که وهابیت مطرح می‌کند این است که به جای اینکه یزید، معاویه، ابوسفیان را لعن کنید که از دنیا رفتند، بهتر نیست به جای زبان لعن و نفرین که شما برای آن‌ها گشوده‌اید، دست به دعا بردارید تا خداوند از سر تقصیرات آن‌ها بگذرد؟!








این افراد انسان‌هایی هستند که اهل عناد، حقد، کینه و معاند هستند، اگر یزید دوباره زنده شود، به همان ترتیب واقعه عاشورا را رقم می‌زند، یعنی این طور نیست که بخواهند هدایت شوند، همچنین این شیوه قرآنی است که شخصی را لعن کنیم، در قرآن کریم هم لعن شخص و هم لعن شخصیت داریم، در قرآن کریم خداوند به صراحت ابلیس را لعن می‌کند: «وَإِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَهَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ»، همچنین ابوالهب، اصحاب سبت «لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ»، اصحاب اخدود و ….








یکی از دلایلی که قرآن با نام اشخاص را نام می‌برد و لعنت می‌کند این است که ممکن است در گذر تاریخ به فراموشی سپرده شوند، لذا اگر در زیارت عاشورا یزید، معاویه و ابوسفیان، آل زیاد، آل مروان، آل بنی‌امیه، عمر بن سعد و شمر را لعنت نمی کردند، امکان داشت که سه نسل آینده نداند که چه اتفاقی رخ داده است و چه افرادی مسبب این واقعه هولناک بوده‌اند، مثلاً اینکه چه کسی فرمانده سپاه دشمن را بر عهده داشته است، پس این سیاست خدا در زیارت عاشوراست که از کسانی که بانیان این ظلم بودند، به صراحت و با نام شخصی مانند ابوسفیان، معاویه، یزید بن معاویه و … نام ببرد، البته در زیارت دیگری امام هادی(علیه السلام) تک تک قاتلان را حضرت(علیه السلام) نام می‌برد و لعن می‌کند تا از تاریخ پاک نشود و کسی تاریخ را تحریف نکند.


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، غریب ، در جستجوی سختی ، Anti gods ، مهدی2012
۱۴:۲۹, ۲۰/آبان/۹۴
شماره ارسال: #2
آواتار
نقل قول:منظور از لعین و ابن اللعین کیست؟






-منظور یزید بن معاویه بن ابی سفیان است که هم یزید و هم معاویه و هم ابوسفیان از زبان پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و قرآن کریم مورد لعن قرار گرفته‌اند و این همان زمانی اتفاق افتاد که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در خواب دید میمون‌ها از منبرش بالا می‌روند و آیه ۶۰ سوره اسراء نازل شد و بنی‌امیه را شجره ملعونه معرفی کرد.


!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

الهم ان هذا تبرکت به بنو امیه و ابن آکله الاکباد العین بن العین علی لسانک و لسان نبیک

منظور خود معاویس

روز عاشورا قبل از سال 61 توسط یهود اون زمان مقدس بوده بخاطر مسائلی که از قبل میدونستن و تو کتاباشون اومده بود


آکله اکباد>>>هند فاحشه
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم
۱۳:۱۳, ۲۳/آبان/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/آبان/۹۴ ۱۳:۱۵ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #3
آواتار
بررسي اسناد زيارت عاشورا

استحباب خواندن زيارت عاشورا ، از مسائلي است كه تمامي علماي شيعه در طول تاريخ بر آن اتفاق داشته و حتي و بر خواندن روزانه آن اصرار نموده اند كه اين بهترين شاهد و دليل بر صحت إسناد آن به معصوم عليه السلام است .

بي شك چنين روايتي كه تمامي علماي شيعه از قديم الأيام تا كنون به آن عمل كرده و بر خواندن آن اصرار داشته اند ، بي نياز از بررسي سندي است ؛ اما در عين حال سعي مي كنيم در اين مقاله به صورت مختصر سند آن را نيز مورد بررسي و تحقيق قرار دهيم .

مصدر اصلي اين زيارت نامه ، دو كتاب معتبر ؛ يعني كامل الزيارات تأليف جعفر بن محمد بن قولويه قمي و مصباح المتهجد شيخ طوسي رضوان الله تعالي عليهما است و اين دو بزرگوار تقريباً با شش سند اين زيارت را نقل كرده اند .
اسناد شيخ طوسي در المصباح
سند اول :

شيخ طوسي سند اصل زيارت عاشورا را اين گونه نقل مي فرمايد :

قال صالح بن عقبة وسيف بن عميرة : قال علقمة بن محمد الحضرمي قلت لأبي جعفر عليه السلام : علمني دعاء أدعو به ذلك اليوم إذا أنا زرته من قرب ودعاء أدعو به إذا لم أزه من قرب وأومأت من بعد البلاد ومن داري بالسلام إليه . قال : فقال لي : يا علقمة ! إذا أنت صليت الركعتين بعد أن تومي إليه بالسلام فقل بعد الايماء إليه من بعد التكبير هذا القول : فإنك إذا قلت ذلك فقد دعوت بما يدعو به زواره من الملائكة... السلام عليك يا أبا عبد الله ! السلام عليك يا ابن رسول الله ! السلام عليك يا ابن أمير المؤمنين وابن سيد الوصيين ! السلام عليك يا ابن فاطمة سيدة نساء العالمين ! السلام عليك يا ثار الله وابن ثاره والوتر الموتور ... .

مصباح المتهجد ، الشيخ الطوسي ، ص 773 - 774 .

علقمه مي گويد : به امام باقر عليه السلام عرض كردم : دعايي به من آموزش بده كه اگر در آن روز امام حسين عليه السلام از نزديك زيارت كردم ، آن را بخوانم و اگر نتوانستم از نزديك زيارت كنم ، از شهرهاي دور و از خانه ام به سوي او با سلام اشاره كرده و آن دعا را بخوانم . امام فرمود : هر گاه كه آن دو ركعت را به جا بياوري و بعد از آن با سلام به سوي آن حضرت اشاره كردي ، در حال اشاره تكبير بگويي و بخواني اين زيارت را ، همان دعايي را خوانده اي كه ملائكه در هنگام زيارت آن حضرت مي خوانند ... سلام بر تو اي أبا عبد الله ...

ناگفته پيدا است كه اين سند با دو طريق نقل شده است كه ما هر دو سند را بررسي خواهيم كرد :

طريق اول : صالح بن عقبه عن علقمة بن محمد عن أبي جعفر عليه السلام

طريق دوم : سيف بن عميره عن علقمة بن محمد عن أبي جعفر عليه السلام

بررسي طريق اول : از آن جايي كه مرحوم شيخ طوسي روايت را از كتاب صالح بن عقبه نقل مي كند ، بايد طريق ايشان تا صالح بن عقبه نيز بررسي شود .

شيخ طوسي طريق خود را تا صالح بن عقبه اين گونه بيان مي كند :

صالح بن أبي الأسود ، له كتاب . وصالح بن عقبة ، له كتاب . أخبرنا بهما ابن أبي جيد ، عن ابن الوليد ، عن الصفار ، عن محمد بن الحسين ، عن محمد بن إسماعيل بن بزيع ، عنهما .

الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 147 .

صالح بن عقبه ، كتابي دارد ؛ كه آن را براي ما ابن ابي جيد از ابن وليد و از صفار از محمد بن الحسين از محمد بن اسماعيل بن بزيع از او نقل كرده است .

پس در حقيقت سند روايت اين گونه خواهد شد :

شيخ طوسي : علي بن أحمد بن محمد بن أبي جيد ، محمد بن حسن بن وليد ، صفار ، محمد بن الحسين ، محمد بن اسماعيل بن بزيع ، صالح بن عقبة ، علقمة بن محمد الخضرمي ، امام باقر عليه السلام .

طريق شيخ طوسي تا صالح بن عقبه درست است ؛ چنانچه آيت الله خويي در ترجمه صالح بن عقبه مي فرمايد :

وطريق الصدوق إليه : محمد بن موسي بن المتوكل ... والطريق كطريق الشيخ إليه صحيح ، وإن كان في الأول منهما : محمد بن موسي وعلي بن الحسين السعد آبادي ، وفي الثاني ابن أبي جيد ، لأنهم ثقات علي الأظهر .

معجم رجال الحديث ، السيد الخوئي ، ج 10 ، ص 86 .

هر چند كه همين تصريح مرحوم آقاي خويي براي اثبات صحت إسناد شيخ تا صالح بن عقبه كفايت مي كند ؛ اما براي استحكام اعتبار طريق ، روات سند را نيز بررسي مي كنيم .

بررسي سند :

1. ابن أبي جيد : وي از اساتيد شيخ طوسي وِ مرحوم نجاشي بوده و مشايخ مرحوم نجاشي همگي به اتفاق علما موثق هستند و نيازي به بررسي ندارند ؛ چنانچه مرحوم آيت الله العظمي خويي رضوان الله تعالي عليه مي فرمايد :

طريق الشيخ إليه [ صفار] صحيح في غير كتاب بصائر الدرجات ، بل فيه أيضا علي الأظهر ، فإن في طريقه ابن أبي جيد ، فإنه ثقة ، لأنه من مشايخ النجاشي .

سند شيخ تا صفار در غير كتاب بصائر صحيح است . بلكه در آن كتاب نيز بنا بر اظهر چنين است . زيرا در آن ابن ابي جيد است و او ثقه است . زيرا از مشايخ نجاشي است

2 . محمد بن حسن بن وليد : وي از اجلاء و بزرگان شيعه و خود از علماي جرح و تعديل و بي نياز از توثيق و تعريف است . مرحوم نجاشي او را اين گونه مي ستايد :

محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد أبو جعفر شيخ القميين ، وفقيههم ، ومتقدمهم ، ووجههم . ويقال : إنه نزيل قم ، وما كان أصله منها . ثقة ثقة ، عين ، مسكون إليه .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 383 .

ابو جعفر محمد بن حسن بن احمد بن وليد ، بزرگ اهل قم و از دانشمندان و پيشوايان و سرشناسان قم بوده است ؛ ايشان از هر جهت مورد وثوق و اطمينان و مايه افتخار بوده است .

3 . محمد بن حسن صفار : مرحوم نجاشي در باره وي مي گويد :

محمد بن الحسن بن فروخ الصفار ... كان وجها في أصحابنا القميين ، ثقة ، عظيم القدر ، راجحا ، قليل السقط في الرواية .

محمد بن حسن ... او سرشناس شيعيان در قم بود ؛ مورد اطمينان و والا مقام ، برتر ( از ديگران ) و بسيار اندك از روايات وي سقط دارد .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 354 .

4 . محمد بن الحسين بن أبي الخطاب : مرحوم نجاشي در باره وي مي فرمايد :

محمد بن الحسين بن أبي الخطاب أبو جعفر الزيات الهمداني ، واسم أبي الخطاب زيد ، جليل من أصحابنا ، عظيم القدر ، كثير الرواية ، ثقة ، عين ، حسن التصانيف ، مسكون إلي روايته .

محمد بن حسين ... بزرگواري از شيعيان ، والا مقام ، روايت زياد دارد ، مورد اطمينان ، مايه افتخار ، نوشته هاي وي نيكو است ، روايت وي مورد اعتماد است .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 334 .

5 . محمد بن اسماعيل بن بزيع : مرحوم نجاشي در باره وي مي گويد :

محمد بن إسماعيل بن بزيع أبو جعفر مولي المنصور أبي جعفر ، وولد بزيع بيت ، منهم حمزة بن بزيع . كان من صالحي هذه الطائفة وثقاتهم ، كثير العمل .

محمد بن اسماعيل ... او در خانداني به دنيا آمد كه حمزة بن بزيع از ايشان است ؛ از نيكان شيعه و مورد اطمينان بوده و عمل بسيار داشت .

و در ادامه اين روايت را نقل مي كند :

أخبرنا والدي رحمه الله قال : أخبرنا محمد بن علي بن الحسين قال : حدثنا محمد بن علي ما جيلويه ، عن علي بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن علي بن معبد ، عن الحسين بن خالد الصيرفي . قال : كنا عند الرضا عليه السلام ، ونحن جماعة ، فذكر محمد بن إسماعيل بن بزيع ، فقال : " وددت أن فيكم مثله " .

پدرم به من گفت : محمد بن علي بن حسين گفت : محمد بن علي ماجيلويه به من روايت نقل كرد از ...گفت : ما گروهي نزد امام رضا عليه السلام بوديم ، پس يادي از محمد بن اسماعيل بزيع شد ، پس فرمودند : من دوست داشتم كه در بين شما مثل او بود .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 330 - 332 .

و مرحوم شيخ طوسي نيز در باره وي مي فرمايد :

محمد بن إسماعيل بن بزيع ، ثقة صحيح ، كوفي ، مولي المنصور .

رجال الطوسي ، الشيخ الطوسي ، ص 364 .

6 . صالح بن عقبة : وي از اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهما السلام بوده و بزرگان بسياري از او نقل روايت كرده اند . مرحوم نجاشي وي را اين گونه معرفي مي كند :

صالح بن عقبة بن قيس بن سمعان بن أبي ربيحة مولي رسول الله صلي الله عليه وآله ... .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 200 .

برخي از علماي شيعه و از جمله مرحوم سيد بحر العلوم رضوان الله تعالي عليه اعتقاد دارند كه بناي مرحوم شيخ طوسي در فهرست و مرحوم نجاشي در رجالش اين بوده كه راوياني را نقل كنند كه امامي باشند و اگر غير شيعه هستند ، حتماً ذكر مي كنند ؛ پس هر راوي را كه اين دو بزرگوار به صورت مطلق آورده است ، دلالت مي كند كه صحيح المذهب و همچنين ممدوح به مدح عام هستند . ايشان در فائده دهم از فوائد الرجاليه مي فرمايند :

فائدة الظاهر أن جميع من ذكر الشيخ في ( الفهرست ) من الشيعة الإمامية إلا من نص فيه علي خلاف ذلك من الرجال : الزيدية ، والفطحية ، والواقفية وغيرهم ، كما يدل عليه وضع هذا الكتاب ، فإنه في فهرست كتب الأصحاب ومصنفاتهم ، دون غيرهم من الفرق .

وكذا ( كتاب النجاشي ) . فكل من ذكر له ترجمة في الكتابين ، فهو صحيح المذهب ممدوح بمدح عام يقتضيه الوضع لذكر المصنفين العلماء والاعتناء بشأنهم وشان كتبهم ، وذكر الطريق إليهم ، وذكر من روي عنهم ومن رووا عنه .

ومن هذا يعلم أن إطلاق الجهالة علي المذكورين في ( الفهرست ) و ( رجال النجاشي ) من دون توثيق أو مدح خاص ، ليس علي ما ينبغي .

الفوائد الرجالية ، السيد بحر العلوم ، ج 4 ، ص111، 116

نكته : ظاهر اين است كه هركسي كه شيخ او را در كتاب فهرست آورده ، شيعه دوازده امامي است ؛ مگر كساني كه در آنها تصريح به خلاف شده است ؛ كه زيدي و فطحي و واقفي مذهب بوده است . و هدف شيخ از تأليف كتاب فهرست همين بوده است كه فقط تأليفات شيعيان را گردآوري نمايد .

و همچنين كتاب نجاشي ؛ هر كسي كه در اين كتاب ذكر كرده داراي مذهب صحيح ، شيعه دوازده امامي است و به صورت عمودم مورد مدح است ؛ چون مقصود نجاشي از تأليف كتاب بررسي تأليفات بزرگان شيعه و ذكر موقعيت آنان بوده است .

و از همينجا مشخص مي شود كه مجهول دانستن كسانيكه در اين دو كتاب نام ايشان آمده است ، اما توثيق يا مدحي ندارند شايسته نيست .

اگر كسي اين مبنا را بپذيرد ، صالح بن عقبه نيز ممدوح به مدح عام از سوي مرحوم نجاشي و شيخ طوسي خواهد شد و حد اقل حُسن او اثبات خواهد شد .

از اين نيز كه بگذريم ، دو تن از بزرگان روات شيعه ، محمد بن الحسين بن أبي الخطاب و محمد بن إسماعيل بن بزيع از او روايت نقل كرده اند و اين شاهدي است محكم بر وثاقت اين شخص ؛ چرا كه شخصي همانند محمد بن اسماعيل بن بزيع ، بعيد است كه از شخص ضعيف روايت نقل كند ؛ با اين كه امام هشتم عليه السلام در باره او فرمودند : « وددت أن فيكم مثله » .

البته ابن غضائري رحمت الله عليه ، صالح بن عقبه را تضعيف كرده است ؛ اما مرحوم آيت الله العظمي خويي رحمت الله عليه با قاطعيت سخن وي را رد كرده و مي فرمايد :

أقول : لا يعارض التضعيف المنسوب إلي ابن الغضائري ، توثيق علي بن إبراهيم ، لما عرفت غير مرة من أن نسبة الكتاب إلي ابن الغضائري لم تثبت ، فالرجل من الثقات .

معجم رجال الحديث ، السيد الخوئي ، ج 10 ، ص 85 - 86

تضعيف منسوب به ابن غضائري با توثيق علي بن ابراهيم معارضه نمي كند . زيرا ثابت كرديم كه انتساب كتاب به ابن غضائري ثابت نيست . پس اين شخص از افراد مورد اطمينان است .

7 . علقمة بن محمد الخضرمي : وي از اصحاب امام صادق عليه السلام بوده است . هر چند كه توثيق خاصي در باره وي در كلمات علما وجود ندارد و فقط مرحوم شيخ طوسي رحمت الله عليه در باره وي مي فرمايد :

[ 3732 ] 641 ، علقمة بن محمد الحضرمي الكوفي ، أسند عنه .

رجال الطوسي ، الشيخ الطوسي ، ص 262 .

ولي مرحوم سيد علي بروجردي از همين نكته و يك روايت ديگر ، حسن حال او را استفاده كرده و مي گويد :

4905 ، علقمة بن محمد الحضرمي الكوفي ، أسند عنه " ق " وهو أخو أبي بكر الحضرمي كما في " قر " وكان علقمة أكبر من أخيه كما في حديث بكار عن أبيه عبد الله وعمه علقمة ، وحكي فيه مناظرة أبيه مع زيد ، وفيه اشعار علي حسنه وكونه اماميا ثابت الاعتقاد .

طرائف المقال ، السيد علي البروجردي ، ج 1 ، ص 527 .

شيخ طوسي در رجالش او را از اصحاب امام صادق عليه السلام شمرده و گفته است : با سند از وي روايت نقل شده است و نيز او را از اصحاب امام باقر شمرده و گفته است كه او برادر أبي بكر حضرمي و بزرگتر از او بوده است ؛ همان طوري كه در حديث بكار از پدرش عبد الله و عمويش علقمه آمده است . از اين استفاده مي شود كه وي ممدوح و امامي و ثابت الإعتقاد بوده است .

در نتيجه روايت حد اقل حسنه است و علماي ما به روايت حسنه نيز همانند روايت صحيحه عمل مي كنند . حتي اگر كسي اين مطلب را نيز قبول نداشته باشد ، از آن جايي كه در اين طبقه ، صفوان بن مهران نيز وجود دارد و او قطعاً ثقه است ، سند روايت تمام خواهد شد كه در سند بعدي اين مطلب بررسي خواهد شد .
سند دوم :

پيش از اين گفتيم كه مرحوم شيخ طوسي رضوان الله تعالي عليه ، سند اصل زيارت را از دو طريق نقل مي كند ، طريق اول را بررسي كرديم . طريق دوم را ايشان اين گونه بيان مي فرمايند :

سيف بن عميره عن علقمة بن محمد عن أبي جعفر عليه السلام

طريق شيخ به سيف بن عميره نيز صحيح است ؛ چرا كه تمامي آن ها از بزرگان روات شيعه هستند و احدي در وثاقت آن ها شك ندارد ؛ چنانچه مرحوم خويي در اين باره مي فرمايد :

وطريق الصدوق إليه : محمد بن الحسن ... والطريق كطريق الشيخ إليه صحيح .

معجم رجال الحديث ، السيد الخوئي ، ج 9 ، ص 383 .

علاوه بر تصريح مرحوم آقاي خويي ، ما همانند طريق قبلي ، فقط از باب تيمن و تبرك تمامي روات اين طريق را نيز به صورت مستقل بررسي مي كنيم و گرنه هيچ يك از آن ها نيازي به توثيق ندارند و فراتر از توثيق هستند . مرحوم شيخ طوسي در كتاب الفهرست ، طريقش را تا سيف بن عميره اين گونه بيان مي فرمايد :

سيف بن عميرة ، ثقة ، كوفي نخعي عربي . له كتاب ، أخبرنا به عدة من أصحابنا ، عن محمد بن علي بن الحسين بن بابويه ، عن أبيه ومحمد بن الحسن ، عن سعد بن عبد الله ، عن أحمد بن محمد ، عن علي بن الحكم ، عن سيف بن عميرة .

الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 140 .

پس در حقيقت سند روايت به اين صورت است :

شيخ طوسي : عدهء از اصحاب و بزرگان شيعه ، محمد بن علي بن الحسين (شيخ صدوق) ، علي بن الحسين بن بابويه ، محمد بن الحسن بن وليد ، سعد بن عبد الله ، احمد بن محمد ، علي بن الحكم ، سيف بن عميره ، علقمة بن محمد الخضرمي ، امام باقر عليه السلام .

بررسي روات سند :

1 . عدة من اصحابنا : مقصود از اين جمله ، عده اي از بزرگان شيعه ؛ از جمله شيخ مفيد است ؛ چنانچه مرحوم صاحب معالم در توضيح «عدة من اصحابنا» كه شيخ طوسي در برخي از كتاب هايش استفاده كرده است ، مي گويد :

ورواياته عدة من أصحابنا ، وقد بينا في مقدمة الكتاب أن المفيد ( ره ) من جملة العدة عن أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين ابن بابويه القمي ، عن أبيه ... .

منتقي الجمان ، الشيخ حسن صاحب المعالم ، ج 1 ، ص 202

ما در مقدمه كتاب روشن كرديم كه شيخ مفيد از جمله كساني است كه شيخ طوسي با عنوان « عدة من اصحابنا» از از شيخ صدوق و او از پدرش نقل مي كند .

پس قطعآً سند در اين جا هيچ مشكلي ندارد .

2 . محمد بن علي بن الحسين (شيخ صدوق ) : مرحوم نجاشي در باره وي مي فرمايد :

محمد بن علي بن الحسين بن موسي بن بابويه القمي أبو جعفر ، نزيل الري ، شيخنا وفقيهنا ووجه الطائفة بخراسان ، وكان ورد بغداد سنة خمس وخمسين وثلاثمائة ، وسمع منه شيوخ الطائفة وهو حدث السن .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 389 .

محمد بن علي ... ساكن ري ، استاد ما و مرجع ما و سرشناس شيعيان در خراسان بود ؛ و در سال 355 وارد بغداد شد و در حاليكه هنوز جوان بود بزرگان شيعه پاي درس او حضور مي يافتند .

و شيخ طوسي نيز مي فرمايد :

محمد بن علي بن الحسين بن موسي بن بابويه القمي ، جليل القدر ، يكني أبا جعفر ، كان جليلا ، حافظا للأحاديث ، بصيرا بالرجال ، ناقدا للاخبار ، لم ير في القميين مثله في حفظه وكثرة علمه . له نحو من ثلاثمائة مصنف .

الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 237 .

محمد بن علي ... والا مقام ، كنيه اش ابو جعفر است ، وي بزرگوار بود و حافظ احاديث ، در علم رجال تخصص داشت ، و روايات را بررسي مي كرد . در اهل قم مثل وي در حفظ (روايت ) و كثرت علم ديده نشد . بيش از سيصد تأليف دارد .

3 . علي بن الحسين بن بابويه : نجاشي در باره وي مي گويد :

علي بن الحسين بن موسي بن بابويه القمي أبو الحسن ، شيخ القميين في عصره ، ومتقدمهم ، وفقيههم ، و ثقتهم . كان قدم العراق واجتمع مع أبي القاسم الحسين بن روح رحمه الله وسأله مسائل ثم كاتبه بعد ذلك علي يد علي بن جعفر بن الأسود ، يسأله أن يوصل له رقعة إلي الصاحب عليه السلام ويسأله فيها الولد . فكتب إليه : " قد دعونا الله لك بذلك ، وسترزق ولدين ذكرين خيرين " . فولد له أبو جعفر وأبو عبد الله من أم ولد . وكان أبو عبد الله الحسين بن عبيد الله يقول : سمعت أبا جعفر يقول : " أنا ولدت بدعوة صاحب الامر عليه السلام " ، ويفتخر بذلك .

علي بن الحسين ... بزرگ اهل قم در زمان خودش ، و پيشواي ايشان و فقيه ايشان و مورد اطمينان ايشان ؛ به عراق آمد و با ابو القاسم حسين بن روح نايب خاص سوم حضرت ولي عصر ارواحنا له الفداه همراه شد ، و از او در مورد مسائلي سوال پرسيد ؛ و سپس توسط علي بن جعفر بن اسود با وي نامه نگاري كرد و از وي مي خواست كه نامه به دست امام زمان برساند و در آن از حضرت خواسته بود كه فرزندي به وي عطا شود . پس به او پاسخ دادند : ما براي تو به آنچه خواستي دعا كرديم و خداوند به تو دو پسر نيكو خواهد داد . پس براي وي ابو جعفر و ابو عبد الله از كنيزي متولد شدند . و ابو عبد الله حسين بن عبيد مي گفت : از ابا جعفر شنيدم كه مي گفت : من با دعاي صاحب الامر به دنيا آمده ام ؛ و به آن افتخار مي كرد .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 261 .

و شيخ طوسي مي فرمايد :

علي بن الحسين بن موسي بن بابويه القمي رضي الله عنه ، كان فقيها جليلا ، ثقة . وله كتب كثيرة .

الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 157 .

4 . محمد بن الحسن بن وليد :

در سند گذشته در باره وي بحث كرديم .

5 . سعد بن عبد الله : نجاشي در توصيف وي مي فرمايد :

سعد بن عبد الله بن أبي خلف الأشعري القمي أبو القاسم ، شيخ هذه الطائفة وفقيهها و وجهها .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 177 .

شيخ طوسي مي فرمايد :

سعد بن عبد الله القمي ، يكني أبا القاسم ، جليل القدر ، واسع الاخبار ، كثير التصانيف ، ثقة .

الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 135 .

6 . احمد بن محمد بن عيسي : مرحوم نجاشي و شيخ طوسي در باره وي مي فرمايند :

أحمد بن محمد بن عيسي بن عبد الله ... يكني أبا جعفر ، وأول من سكن قم من آبائه سعد بن مالك بن الأحوص ... وأبو جعفر رحمه الله شيخ القميين ، ووجههم ، وفقيههم ، غير مدافع .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 82 و الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 68 .

7 . علي بن الحكم : شيخ طوسي در باره وي مي فرمايد :

علي بن الحكم الكوفي ، ثقة ، جليل القدر .

الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 151 .

پس تا اين جا سند روايت قطعاً تمام و تمامي روات آن از برترين روات حديث شيعه بوده اند .

8 . سيف بن عَمِيره : وي يكي از دو نفري است كه شيخ طوسي سند اصل زيارت عاشورا را از ايشان نقل مي كند . در وثاقت او هيچ شك و شبهه اي نيست ؛ چنانچه مرحوم نجاشي در باره وي مي گويد :

سيف بن عميرة النخعي عربي ، كوفي ، ثقة ، روي عن أبي عبد الله وأبي الحسن عليهما السلام . له كتاب يرويه جماعات من أصحابنا .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 189 .

و مرحوم شيخ طوسي رحمت الله عليه نيز مي فرمايد :

[ 333 ] 2 ، سيف بن عميرة ، ثقة ، كوفي نخعي عربي . له كتاب ، أخبرنا به عدة من أصحابنا ، عن محمد بن علي بن الحسين بن بابويه ، عن أبيه ومحمد بن الحسن ، عن سعد بن عبد الله ، عن أحمد بن محمد ، عن علي بن الحكم ، عن سيف بن عميرة .

الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 140 .

پس با اين تفصيل ، سند روايت تا اين جا صحيح است ؛ چون حتي اگر كسي به صالح بن عقبه اشكال كند ؛ از آن جايي كه در اين طبقه سيف بن عميره نيز وجود دارد ، سند روايت تمام و هيچ مشكلي ندارد .

9 . علقمة بن محمد الخضرمي : در سند قبلي وضعيت وي روشن شد .

ضمن اين كه از روايت صفوان به خوبي روشن مي شود كه وي روايت علقمه را نيز تصحيح مي كند ؛ آن جا كه مي فرمايد :

فدعا صفوان بالزيارة التي رواها علقمة بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر عليه السلام في يوم عاشوراء ، ثم صلي ركعتين عند رأس أمير المؤمنين عليه السلام وودع في دبرها أمير المؤمنين وأومأ إلي الحسين بالسلام منصرفا وجهه نحوه وودع . وكان فيما دعا في دبرها : يا الله يا الله يا الله يا مجيب دعوة المضطرين ...

پس صفوان دعاي زيارت را خواند كه علقمه آن را از ابو جعفر عليه السلام در روز عاشورا روايت كرده بود ، سپس در بالاي قبر مطهر امير مومنان عليه السلام دو ركعت نماز خواند و در پايان با امير مومنان وداع كرد و به امام حسين عليه السلام در حال خروج اشاره كرد و وداع كرد . و به دنبال آن دعاي معروف به دعاي علمقه را خواند .

و بعد سيف بن عميره در آخر روايت مي گويد :

فسألت صفوان ، فقلت له : إن علقمة بن محمد الحضرمي ، لم يأتنا بهذا عن أبي جعفر عليه السلام إنما أتانا بدعاء الزيارة ، فقال صفوان : وردت مع سيدي أبي عبد الله عليه السلام إلي هذا المكان ، ففعل مثل الذي فعلناه في زيارتنا ، ودعا بهذا الدعاء عند الوداع .

مصباح المتهجد ، الشيخ الطوسي ، ص 777، 781 .

پس از صفوان سوال كردم كه : علقمه بن محمد اين دعا را براي ما از امام باقر عليه السلام نياورده بود ؛ تنها دعاي زيارت را آورده بود ؛ پس صفوان گفت : همراه با سرورم امام صادق عليه السلام به اين مكان وارد شدم ؛ پس همانند آن را كه در زيارتمان انجام داديم انجام داد و اين دعا را در هنگام وداع خواند .

اين روايت صراحت دارد در تأييد ، صفوان بن مهران ، زيارت عاشواريي را كه علقمه نقل كرده است ، فقط تنها تفاوتي كه دارد ، در دعاي بعد از زيارت است كه علقمه نقل نكرده ؛ ولي صفوان آن را از امام صادق عليه السلام نقل مي كند .
سند سوّم :

شيخ طوسي ، زيارت عاشورا با سند ديگر به اين صورت نقل مي فرمايد :

وروي محمد بن خالد الطيالسي عن سيف بن عميرة قال : خرجت مع صفوان بن مهران الجمال وعندنا جماعة من أصحابنا إلي الغري بعد ما خرج أبو عبد الله عليه السلام فسرنا من الحيرة إلي المدينة فلما فرغنا من الزيارة صرف صفوان وجهه إلي ناحية أبي عبد الله الحسين عليه السلام فقال لنا : تزورون الحسين عليه السلام من هذا المكان من عند رأس أمير المؤمنين عليه السلام من هيهنا أومأ إليه أبو عبد الله الصادق عليه السلام وأنا معه قال : فدعا صفوان بالزيارة التي رواها علقمة بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر عليه السلام في يوم عاشوراء .

و محمد بن خالد طيالسي از سيف بن عميره روايت مي كند كه گفت : بعد از آنكه امام صادق عليه السلام بيرون رفتند ، همراه با صفوان بن مهران شتر دار ، به سمت نجف رفتيم و عده اي هم ما را همراهي مي كردند . پس از راه حيره به شهر نجف رفتيم . وقتي از زيارت فارغ شديم صفوان روي خود را به سمت حرم امام حسين عليه السلام كرد و به ما گفت : امام حسين عليه السلام را از اينجا از كنار سر امير مومنان زيارت مي كنيد ؟ از همين جا امام صادق عليه السلام (به سمت كربلا ) اشاره كرد و من همراه او بودم ؛ پس صفوان زيارتي را كه علقمه آن را از امام باقر در روز عاشورا روايت كرده بود خواند .

مصباح المتهجد ، الشيخ الطوسي ، ص 777 .

مرحوم شيخ طوسي ، اين روايت را از كتاب محمد بن خالد الطيالسي نقل مي فرمايد و طريق خود را تا وي اين گونه بيان مي فرمايد :

محمد بن خالد الطيالسي . له كتاب ، رويناه عن الحسين بن عبيد الله ، عن أحمد بن محمد بن يحيي ، عن أبيه ، عن محمد بن علي بن محبوب ، عنه .

پس سند روايت اين گونه خواهد شد :

شيخ طوسي ، حسين بن عبيد الله الغضائري ، احمد بن محمد بن يحيي ، محمد بن يحيي العطار ، محمد بن علي بن محبوب ، محمد بن خالد الطيالسي ، سيف بن عميره ، صفوان بن مهران الجمال ، امام صادق عليه السلام .

بررسي روت سند :

1 . حسين بن عبيد الله غضائري :

وي از مشايخ مرحوم شيخ طوسي و مرحوم نجاشي بوده اند ؛ چنانچه مرحوم نجاشي مي فرمايد :

الحسين بن عبيد الله بن إبراهيم الغضائري أبو عبد الله ، شيخنا رحمه الله .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 69 .

و مرحوم شيخ طوسي نيز مي فرمايد :

الحسين بن عبيد الله الغضائري ، يكني أبا عبد الله ، كثير السماع ، عارف بالرجال ، وله تصانيف ذكرناها في الفهرست ، سمعنا منه وأجاز لنا بجميع رواياته ، مات سنة أحدي عشره وأربعمائة .

رجال الطوسي ، الشيخ الطوسي ، ص 425 .

و همان طور كه در ترجمه ابن أبي جيد گفتيم ، اساتيد و شيوخ مرحوم نجاشي بالإتفاق ثقه هستند و نيازي به توثيق ندارند ؛ چنانچه مرحوم آقاي خويي رضوان الله تعالي عليه مي فرمايد :

أنه شيخ النجاشي وجميع مشايخه ثقات .

معجم رجال الحديث ، السيد الخوئي ، ج 7 ، ص 23 .

وي استاد نجاشي است و تمامي اساتيد نجاشي مورد وثوق هستند .

2 . احمد بن محمد بن يحيي : براي اثبات وثاقت اين شخص ، مي توان به دلايل ذيل استناد كرد :

اولاً : وي از مشايخ مرحوم صدوق رحمت الله عليه است و شيخ صدوق از او روايات فراواني را نقل كرده و بعد از نام ايشان از جمله « رضي الله عنه » استفاده كرده كه اين خود دليل بر وثاقت اين شخص است . با تتبع كه در برخي از كتاب هاي شيخ صدوق به عمل آمد ، وي در كتاب هاي مختلف خود بيش از هشتاد بار اين جمله را تكرار كرده اند :

« حدثنا أحمد بن محمد بن يحيي العطار رضي الله عنه » .

اين نشان مي دهد كه شيخ صدوق به اين شخص اعتماد داشته است و گرنه اين همه روايت از او نقل نمي كرد و بعد از هر بار نام بردن از او ، از جمله «رضي الله عنه » استفاده نمي كرد .

ثانياً : وي از مشايخ الإجازه بوده است كه بسياري از علماي علم رجال تمام مشايخ الإجازه را موثق مي دانند ؛ چنانچه محقق بحراني در اين باره مي فرمايد :

مشايخ الإجازة في أعلي طبقات الوثاقة والجلالة .

معراج أهل الكمال ، ص 44 .

مشايخ اجازه در بالاترين مرتبه اطمينان و بزرگي مقام هستند .

و نيز مي نويسد :

إنّه لا ينبغي أن يرتاب في عدالة شيوخ الإجازة .

معراج أهل الكمال ، ص 88 .

نبايد در عدالت مشايخ اجازه شك كرد .

و علامه وحيد بهبهاني مي نويسد :

إنّ المتعارف عدّه من أسباب الحسن، وربما يظهر من جدّي ـ رحمه اللّه ـ دلالته علي الوثاقة .

الفوائد الرجاليّة ، ص 44، المطبوع في آخر رجال الخاقاني .

آنچه كه مرسوم است شمردن شيخ اجازه بودن از اسباب حُسن حديث است . و از اقوال پدر بزرگم چنين به دست مي آيد كه شيخ اجازه بودن دلالت بر وثاقت او هم دارد .

مرحوم شهيد ثاني رضوان الله تعالي عليه مي نويسد :

لا يحتاج أحد من هؤلاء المشايخ المشهورين إلي تنصيص علي تزكية ، ولا بينة علي عدالة ، لما اشتهر في كل عصر ، من ثقتهم وضبطهم وورعهم ، زيادة " علي العدالة وإنما يتوقف علي التزكية ، غير هؤلاء من الرواة ، الذين لم يشتهروا بذلك ككثير ممن سبق علي هؤلاء ، وهم طرق الأحاديث المدونة في الكتب غالبا " .

الرعاية في علم الدراية (حديث) ، الشهيد الثاني ، ص 192 - 193 .

هيچ يك از شيوخ مشهور احتياج به تصريح به وثاقت و اقامه دليل براي اثبات عدالت ندارند ؛ زيرا در هر زماني ، علاوه بر عدالت آن ها ؛ مورد اعتماد بودن ، حافظه قوي و ورع آن ها مشهور بوده است . و تنها كساني غير آن ها ، احتياج به تصريح به وثاقت دارد ، كسانيكه به اين مطلب شهره نيستند . مانند بسياري از كساني كه گذشت . شيوخ اجازه ، طريق آن ها به كتاب هاي روائي بوده اند .

و مرحوم ميرداماد نيز مي نويسد :

أن مشيخة المشايخ الذين هم كالأساطين والأركان أمرهم أجل من الاحتياج إلي تزكية مزك ، وتوثيق موثق . ولقد كنا أثبتنا ذلك فيما قد أسلفناه بما لا مزيد عليه .

الرواشح السماوية ، ميرداماد محمد باقر الحسيني الأستر آبادي ، ص 261 .

مشيايخ اجازه ، همان هايي كه از استوانه ها و اركان به شمار مي روند ، فراتر از آن هستند كه احتياج به تصريح به وثاقت داشته باشند . ما پيش از اين ، آن را ثابت كرده ايم .

ثالثاً : بسياري از علما حكم به صحت روايت ايشان كرده و او را توثيق كرده اند ؛ از جمله مرحوم علامه مجلسي مي نويسد :

احمد بن محمد بن يحيي العطار ، من مشايخ الإجازة ، و حكم الأصحاب بصحة حديثه ، يروي عنه الشيخ بتوسط ابن الغضائري و ابن أبي جيد .

الوجيزه في علم الرجال ، ص154 .

احمد بن محمد عطار ، از مشايخ اجازه است و علما حكم به صحت روايت وي كرده اند ؛ شيخ از او با واسطه ابن غضائري و ابن ابي جيد روايت نقل مي كند .

و همچنين علامه حلي در فائده هشتم از كتاب خلاصة الأقوال ، طريق شيخ صدوق به عبد الرحمن بن أبي نجران و عبد الله بن أبي يعفور را تصحيح مي كند ؛ در حالي كه در هر دو طريق ، احمد بن محمد يحيي عطار وجود دارد . اين مطلب نشان دهنده آن است كه وثاقت اين شخص در نزد علامه حلي محرز بوده است .

و نيز مرحوم شهيد ثاني رحمت الله عليه با قاطعيت تمام ، حكم به وثاقت اين شخص مي كند . وي در تمييز روات همنام كه ممكن است كسي خيال كند ، يك نفر هستند ، مي نويسد :

وفائدة معرفته : خشية أن يظن الشخصان ، شخصا " واحدا "... منهم ، محمد بن يحيي العطار القمي . ومنهم ، محمد بن يحيي الخزاز بالخاء المعجمة والزاء قبل الألف وبعدها . ومحمد بن يحيي بن سليمان الخثعمي الكوفي . والثلاثة ثقاة .

الرعاية في علم الدراية (حديث) ، الشهيد الثاني ، ص 371 .

و فايده ديگر در شناخت اين مطلب است كه ممكن است دو نفر را يك نفر گمان كند : از جمله آن ها محمد بن يحيي العطار قمي و محمد بن يحيي خزاز و محمد بن يحيي بن سليمان خثعمي كوفي است كه هر سه نفرشان مورد اطمينان هستند .

و ميرداماد استر آبادي مي نويسد :

ثم إن لمشايخنا الكبراء مشيخة يوقرون ذكرهم ، ويكثرون من الرواية عنهم ، والاعتناء بشأنهم ، ويلتزمون إرداف تسميتهم بالرضية عنهم ، أو الرحمة لهم ألبتة فأولئك أيضا ثبت فخماء ، وأثبات أجلاء ، ذكروا في كتب الرجال أو لم يذكروا ، والحديث من جهتهم صحيح معتمد عليه ، نص عليهم بالتزكية والتوثيق أو لم ينص ... وكأشياخ الصدوق ابن الصدوق عروة الإسلام أبي جعفر محمد بن علي بن بابويه رضوان الله تعالي عليهما : ... وأحمد بن محمد بن يحيي العطار أحد شيوخ التلعكبري ذكره الشيخ في كتاب الرجال .

الرواشح السماوية ، ميرداماد محمد باقر الحسيني الأستر آبادي ، ص 171 - 172 .

براي اساتيد بزرگ ما ، اساتيدي است كه ياد ايشان را گرامي مي دارند ؛ و بسيار از ايشان روايت مي كنند و به مقام ايشان توجه مي كنند و هر زمان نام ايشان را مي آورند در كنار آن رضي الله عنهم مي گويند ، يا براي ايشان طلب رحمت مي كنند . پس ايشان نيز مورد اطمينان و بزرگ هستند ، چه در كتب رجال ذكر شده باشند و چه نشده باشند . و روايت از جهت ايشان درست و مورد اعتماد است ؛ چه ايشان را توثيق كرده باشند و چه نكرده باشند ... مانند اساتيد شيخ صدوق فرزند راستگو و ريسمان محكم اسلام ، ابو جعفر محمد بن علي ... و احمد بن محمد بن يحيي العطار يكي از اساتيد تلعكبري است كه شيخ او را در كتاب رجال ذكر كرده است .

و شيخ بهائي نيز مي فرمايد :

قد يدخل في أسانيد بعض الأحاديث من ليس له ذكر في كتب الجرح والتعديل بمدح ولا قدح غير أن أعاظم علمائنا المتقدمين قدس الله أرواحهم قد اعتنوا بشأنه وأكثروا الرواية عنه وأعيان مشايخنا المتأخرين طاب ثراهم قد حكموا بصحة روايات هو في سندها والظاهر أن هذا القدر كاف في حصول الظن بعدالته وذلك مثل ... أحمد بن محمد بن يحيي العطار فإن الصدوق يروي عنه كثيرا وهو من مشايخه والواسطة بينه وبين سعد بن عبد الله .

مشرق الشمسين ، البهائي العاملي ، ص 276 .

گاهي در سند برخي روايات كسي است كه از او مدح يا ذمي در كتب جرح و تعديل نيامده است ؛ غير از اينكه بزرگان علماي ما به مقام ايشان توجه داشته اند و از ايشان بسيار روايت كرده اند ؛ و يا بزرگان علماي متاخرين حكم به صحت رواياتي كرده اند كه ايشان در سند آن بوده اند . و ظاهر آن است كه اين مقدار در گمان پيدا كردن به عدالت ايشان كفايت مي كند . همانند : ... احمد بن محمد بن يحيي العطار ؛ كه صدوق از وي بسيار روايت مي كند و او از اساتيد صدوق است و او واسطه بين شيخ و سعد بن عبد الله است .

با اين تفصيل ، هيچ شكي در وثاقت اين شخص باقي نمي ماند .

3 . محمد بن يحيي العطار : وي استاد مرحوم شيخ كليني رضوان الله تعالي عليه است كه روايات بسياري از طريق او نقل كرده است . مرحوم نجاشي در باره او مي فرمايد :

محمد بن يحيي أبو جعفر العطار القمي ، شيخ أصحابنا في زمانه ، ثقة ، عين ، كثير الحديث .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 353 .

و شيخ طوسي مي فرمايد :

محمد بن يحيي العطار ، روي عنه الكليني ، قمي ، كثير الرواية .

رجال الطوسي ، الشيخ الطوسي ، ص 439 .

4 . محمد بن علي بن محبوب : مرحوم نجاشي در توصيف او مي نويسد :

محمد بن علي بن محبوب الأشعري القمي أبو جعفر ، شيخ القميين في زمانه ، ثقة ، عين ، فقيه ، صحيح المذهب .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 349 .

5 . محمد بن خالد الطيالسي :

وي از اصحاب امام كاظم عليه السلام بوده است . شيخ طوسي رحمت الله عليه مي نويسد :

محمد بن خالد الطيالسي ، يكني أبا عبد الله ، روي عنه حميد أصولا كثيرة .

رجال الطوسي ، الشيخ الطوسي ، ص 441 .

اين جمله در حق او ، مدحي جليل و عظيمي است كه حد اقل حسن او را ثابت مي كند .

از اين نيز كه بگذريم ، بسياري از بزرگان شيعه از او روايت نقل كرده اند ؛ از جمله :

علي بن الحسن بن فضال ؛ سعد بن عبد اللّه القمي ؛ حميد بن زياد ؛ علي بن إبراهيم القمي ؛ محمد بن علي بن محبوب ؛ محمد بن يحيي المعادي ؛ معاوية بن حكيم و...

همه اين ها اين بزرگواران از برترين عالمان حديث در تاريخ شيعه بوده اند كه نشان مي دهد محمد بن خالد الطيالسي وجاهت و منزلت زيادي در نزد آن ها داشته است .

6 . سيف بن عميره :

وثاقت او را در سند قبلي بررسي كرديم .

7 . صفوان بن مهران الجمال :

صفوان بن مهران بن المغيرة الأسدي مولاهم ثم مولي بني كاهل منهم ، كوفي ، ثقة .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 198 .
نتيجه گيري :

مرحوم شيخ طوسي ، در مجموع سه سند ذكر مي كند كه هر كدام از آن ها را به صورت مستقل بررسي كرديم . در مجموع هر سه سند ، در هر طبقه بيش از يك نفر وجود دارد :

طبقه اول : علقمة بن محمد الخضرمي و صفوان بن مهران الجمال ؛

طبقه دوم : سيف بن عميره و صالح بن عقبه ؛

طبقه سوم : محمد بن اسماعيل بن بزيع ، علي بن الحكم و محمد بن خالد الطيالسي .

حتي اگر وثاقت علقمه در طبقه اول قطعي نشود ، با وجود صفوان در اين طبقه ، سند روايت صحيح خواهد شد . و در طبقه دوم اگر وثاقت صالح بن عقبه ثابت نشود ، با وجود سيف بن عميره ، جبران مي شود و همچنين در طبقه سوم حتي اگر بر فرض اين كه محمد بن خالد مجهول باشد ، با وجود محمد بن اسماعيل بن بزيع و علي بن الحكم سند روايت صحيح است و هيچ مشكلي ندارد .
اسناد ابن قولويه :

ابن قولويه نيز در ثواب زيارت عاشورا مي نويسد :

حَدَّثَنِي حَكِيمُ بْنُ دَاوُدَ بْنِ حَكِيمٍ وَ غَيْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَي الْهَمْدَانِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّيَالِسِيِّ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ وَ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ جَمِيعاً عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مَالِكٍ الْجُهَنِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ ع يَوْمَ عَاشُورَاءَ مِنَ الْمُحَرَّمِ، حَتَّي يَظَلَّ عِنْدَهُ بَاكِياً لَقِيَ اللَّهَ تَعَالَي يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِثَوَابِ أَلْفَيْ [أَلْفِ ] أَلْفِ حِجَّةٍ وَ أَلْفَيْ [أَلْفِ ] أَلْفِ عُمْرَةٍ وَ أَلْفَيْ أَلْفِ غَزْوَةٍ وَ ثَوَابُ كُلِّ حِجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ وَ غَزْوَةٍ كَثَوَابِ مَنْ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ غَزَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَعَ الْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ ... .

... از امام باقر عليه السلام كه فرمودند : هركس قبر حسين عليه السلام را در روز عاشورا زيارت كند تا اينكه گريان شود ، خداوند را در روز قيامت با ثواب هزار هزار حج و هزار هزار عمره و هزار هزار جهاد و ثواب هر حج و عمره و جهادي مانند كسي است كه حج و عمره و جهاد را با رسول خدا و ائمه هدايت گر انجام داده باشد .

و بعد در سند اصل زيارت عاشورا مي نويسد :

ُ قَالَ صَالِحُ بْنُ عُقْبَةَ الْجُهَنِيُّ وَ سَيْفُ بْنُ عَمِيرَةَ قَالَ عَلْقَمَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِيُّ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع عَلِّمْنِي دُعَاءً أَدْعُو بِهِ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ إِذَا أَنَا زُرْتُهُ مِنْ قَرِيبٍ وَ دُعَاءً أَدْعُو بِهِ إِذَا لَمْ أَزُرْهُ مِنْ قَرِيبٍ وَ أَوْمَأْتُ إِلَيْهِ مِنْ بُعْدِ الْبِلَادِ وَ مِنْ سَطْحِ دَارِي بِالسَّلَامِ قَالَ فَقَالَ يَا عَلْقَمَةُ إِذَا أَنْتَ صَلَّيْتَ رَكْعَتَيْنِ بَعْدَ أَنْ تُومِئَ إِلَيْهِ بِالسَّلَامِ وَ قُلْتَ عِنْدَ الْإِيمَاءِ إِلَيْهِ وَ مِنْ بَعْدِ الرَّكْعَتَيْنِ هَذَا الْقَوْلَ فَإِنَّكَ إِذَا قُلْتَ ذَلِكَ فَقَدْ دَعَوْتَ بِمَا يَدْعُو بِهِ مَنْ زَارَهُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ كَتَبَ اللَّهُ لَكَ بِهَا أَلْفَ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْكَ أَلْفَ أَلْفِ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَكَ مِائَةَ أَلْفِ [أَلْفِ ] دَرَجَةٍ وَ كُنْتَ مِمَّنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ حَتَّي تُشَارِكَهُمْ فِي دَرَجَاتِهِمْ وَ لَا تُعْرَفُ إِلَّا فِي الشُّهَدَاءِ الَّذِينَ اسْتُشْهِدُوا مَعَهُ وَ كَتَبَ لَكَ ثَوَابَ كُلِّ نَبِيٍّ وَ رَسُولٍ وَ زِيَارَةِ مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع مُنْذُ يَوْمَ قُتِلَ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِين ... .

كامل الزيارات ، جعفر بن محمد بن قولويه ، ص 325 - 328 .

علقمة بن محمّد حضرمي مي گويد: محضر مبارك ابي جعفر عليه السّلام عرض كردم: دعائي به من تعليم فرمائيد كه در آن روز وقتي از نزديك به زيارت آن حضرت رفتم آن را خوانده و دعائي يادم دهيد كه هر گاه از نزديك به زيارت آن جناب نرفته بلكه از شهرهاي دور و پشت بام به آن حضرت اشارة سلام دادم آن را بخوانم .

حضرت فرمودند: اي علقمه ! بعد از آنكه با اشاره به آن حضرت سلام دادي و پس از آن، دو ركعت نماز خواندي و هنگام اشاره و پس از خواندن دو ركعت اگر اين دعاء و زيارت را كه شرحش را برايت مي گويم خواندي پس به آنچه فرشتگان زائر آن حضرت دعاء كرده اند تو نيز دعاء نموده اي و خداوند متعال براي تو هزار هزار حسنه نوشته و هزار هزار گناه محو مي فرمايد و صد هزار هزار درجه مقام و مرتبه تو را بالا برده و تو را از كساني قرار مي دهد كه با حضرت حسين بن علي عليهما السّلام شهيد شده اند و بدين ترتيب در درجه ايشان قرارت مي دهد و شناخته نمي شوي مگر در زمره شهدائي كه با آن حضرت شهيد شده اند و ثواب تمام انبياء و رسولان و كساني كه زيارت امام حسين عليه السّلام را از زمان شهادتش تا به الآن نموده اند را برايت مي نويسد .

حضرت سلام اللَّه عليه به علقمه فرمودند : در زيارت ابا عبد اللَّه الحسين روز عاشوراء بگو: سلام بر تو اي ابا عبد اللَّه، سلام بر تو اي فرزند رسول خدا، سلام بر تو اي برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش، سلام بر تو اي فرزند امير مؤمنان و فرزند سرور جانشينان، سلام بر تو اي پسر فاطمه كه سرور بانوان عالم مي باشد ...

پس در حقيقت روايت با سه سند نقل شده است :

الف : حكيم بن داود بن حكيم وغيره ، عن محمد بن موسي الهمداني ، عن محمد بن خالد الطيالسي ، عن سيف بن عميرة عن علقمة بن محمد الحضرمي .

ب : حكيم بن داود بن حكيم وغيره ، عن محمد بن موسي الهمداني ، عن محمد بن خالد الطيالسي ، عن صالح بن عقبة ، عن علقمة بن محمد الحضرمي .

ج : محمد بن إسماعيل ، عن صالح بن عقبة ، عن مالك الجهني ، عن أبي جعفر الباقر ( عليه السلام ) .

در سند سوم دو احتمال است : يكي اين كه محمد بن قولويه ، زيارت عاشورا را از كتاب محمد بن اسماعيل نقل كرده باشد ؛ چنانچه مرحوم شيخ طوسي نيز از كتاب او نقل كرده بود كه در اين صورت سند روايت تا محمد بن اسماعيل و بعد از آن صالح بن عقبه درست خواهد شد . و احتمال دوم اين كه محمد بن اسماعيل نيز به محمد بن خالد الطيالسي عطف باشد كه در آن صورت سند اين گونه مي شود :

حكيم بن داود ، محمد بن موسي الهمداني ، محمد بن خالد الطيالسي ، محمد بن اسماعيل بن بزيع ، صالح بن عقبة ، مالك الجهني .

البته اين احتمال بسيار بعيد به نظر مي رسد ؛ چون اين احتمال قوي تر است كه كتاب محمد بن اسماعيل در آن زمان معروف بوده و شيخ طوسي و ابن قولويه هر دو از اين كتاب زيارت را نقل كرده باشند .

و از آن جايي كه مرحوم ابن قولويه عليه در مقدمه كتاب مي فرمايد :

وقد علمنا انا لا نحيط بجميع ما روي عنهم في هذا المعني ولا في غيره ، لكن ما وقع لنا من جهة الثقات من أصحابنا رحمهم الله برحمته ، ولا أخرجت فيه حديثا روي عن الشذاذ من الرجال ، يؤثر ذلك عنهم عن المذكورين غير المعروفين بالرواية المشهورين بالحديث والعلم .

كامل الزيارات ، جعفر بن محمد بن قولويه ، ص 37 .

من به تمامي رواياتي كه از اهل بيت عليهم السلام در باره زيارت و غير آن نقل شده است ، احاطه ندارم ؛ ولي هر آن چه را كه در اين كتاب آورده ام ، از طريق افراد موثق از اصحاب ما است و هيچ روايتي را كه از افراد مجهول كه اخبار ائمه را از راويان غير معروف در روايات و غير مشهور در علم و حديث گرفته اند ، نقل نكرده ام .

بنابراين تمام روات موجود در اسانيد كتاب نيز ابن قولويه مورد وثوق هستند ؛ چنانچه آقاي خويي در اين باره مي فرمايند :

فإنك تري أن هذه العبارة واضحة الدلالة علي أنه لا يروي في كتابه رواية عن المعصوم إلا وقد وصلت إليه من جهة الثقات من أصحابنا رحمهم الله .

معجم رجال الحديث ، السيد الخوئي ، ج 1 ، ص 50 .

اين عبارت ، دلالت روشني دارد بر اين كه ابن قولويه روايتي را از معصومين عليهم السلام نقل نكرده است ؛ مگر اين كه از افراد موثق از اصحاب ما باشد .

و شيخ حر عاملي نيز بعد از اين كه به وثاقت روات تفسير علي بن ابراهيم شهادت مي دهد ، در باره روات كامل الزيارات مي گويد :

وكذلك جعفر بن محمد بن قولويه فإنه صرح بما هو أبلغ من ذلك في أول مزاره .

وسائل الشيعة (آل البيت) ، الحر العاملي ، ج 30 ، ص 202 .

و همچنين جعفر بن محمد بن قولويه به وثاقت روات كامل الزيارات شهادت داده است و تصريح او در اول كتاب كامل الزيارات نسبت به تصريح علي بن ابراهيم رساتر است .
نتيجه گيري :

زيارت عاشورا از نظر سندي هيچ مشكلي ندارد و علاوه بر اين ، زيارت عاشورا از زيارت هايي است كه تمامي علماي شيعه بلا استثنا در طول تاريخ بر خواندن آن تأكيد كرده و خود نيز بر قرائت هر روز آن مواظبت مي كردند . و روايتي كه مورد قبول تمامي علماي شيعه از قديم الأيام تا كنون بوده است ، نيازي به بررسي سندي ندارد ؛ هر چند كه ثابت كرديم از نظر سندي هم مشكلي ندارد .

والسلام علي من اتبع الهدي

گروه پاسخ به شبهات

استفتايي از مراجع پيرامون زيارت عاشورا

نظر مبارك خود را درباره زيارت عاشورا و عبارت اللهم خص انت اول ظالم ... والرابع كه جزو زيارت عاشورا هست يا يا نيست بيان فرماييد .

آية الله روحاني:
جواب:سند زيارت عاشورا قوي و معتبر-و للفقهاء في بيان المراد من اول ظالم الخ معان لم يرد نص فيه و الرابع ايضاً من اجزاء الزياره و الله العالم بما زاد علي ذالك




آية الله مكارم شيرازي:
جواب: در بسياري از كتب زيارت , اين جمله جزو زيارت عاشورا شمرده شده است . ولي در يكي از كتب بزرگان اين قسمت جزء زيارت نيامده است.


آيت الله شاهرودي:
جواب:عبارت مذكور جزو زيارت عاشورا مي باشد و در نسخ قديمتر نيزوارد شده است




آيت الله مظاهري:
جواب:زيارت عاشورا از زيارات معتبر است واين جمله در كتابهاي معتبر نظير كامل الزيارات موجوداست.


آيت الله صافي گلپايگاني:
جواب:زيارت عاشورا معروفه با صد لعن وصد سلام در بين علماي بزرگ و مومنين و صلحاء خلفا عن سلف اهل بيت سلام الله عليهم اجمعين هميشه به آن اهتمام داشته اند و بر آن تأكيد شده است و سند آن نيز معتبر است و متن زيارت همان است كه در مفاتيح الجنان آمده است
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Exclamation برخی شبهات وارده به ولایت فقیه توسط حجتیه ضدمهدوی(مهم) عبدالرحمن 3 2,998 ۱۸/مرداد/۹۳ ۱۱:۵۴
آخرین ارسال: مصباح
  پاسخ به استفتاء شاعرانه پیرامون سیگار! میثاق 0 1,279 ۲۱/دی/۹۰ ۲۱:۰۹
آخرین ارسال: میثاق

پرش در بین بخشها:


بالا