|
افشاگری علیه خاندان منحوس پهلوی
|
|
۱۲:۰۶, ۱۵/بهمن/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/بهمن/۹۴ ۱۲:۱۱ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با سلام خدمت دوستان بزرگوار سایت بیداری اندیشه ....با توجه به این که در این تالار جستجو نموده ام و موضوع منسجم و جامعی در رابطه با جنایات و فساد خاندان پهلوی نیافته ام ،حال با توکل به خدا در این تاپیک قصد دارم به کمک شما دوستان مطالبی را که از منابع و کتب مختلف به چاپ رسیده ، و خاطرات و تصاویر دوران منحوس پهلوی در داخل و خارج از کشور را به بحث برسانم و امیدوارم که مفید واقع شود .
هوس بازی پرخرج شاه با یک مستخدم سوئیسی
خاطرات رجال پهلوی (1) روایت دوران پهلوی و به خصوص محمدرضا پهلوی در آئینه خاطرات اطرافیانش بسیار خواندنی و جذاب است. در این میان میتوان کتاب «ظهور و سقوط پهلوی»؛ خاطرات ارتشبد حسین فردوست از همه قابل تاملتر است. در ایام بهمن ماه سعی خواهد شد تا بخشهایی از خاطرات رجال پهلوی را برای مخاطبین خود منتشر نماییم: *** مسئله قابل ذکر درباره دوران زندگی محمدرضا در سوئیس، رفتار جنسی او است. محمدرضا از مسئله جنسی زجر میکشید و به همین خاطر نسبت به دکتر نفیسی (پیشکارش) کینه و دشمنی خاصی پیدا کرده بود! اکثرا به من میگفت: «این پیرمرد (چون مؤدبالدوله در آن زمان خیلی پیر بود و موهایش کاملا سفید بود) دو تا رفیقه دارد، که پرون برایش تهیه کرده» و به نفیسی ناسزا میگفت! یکی از معشوقههای مؤدبالدوله از ژنو میآمد و او هم برای استقبالش به ایستگاه شهرک رول میرفت. معشوقه دیگر همیشه وقت معینی (شب یکشنبه) میآمد. علاوه بر این دو، در آپارتمان شیکی که زندگی میکرد، یک کلفت داشت. این کلفت مسن بود و قیافه جذابی نداشت، ولی دختری داشت که هم جوان بود و هم زیبا. دخترک خیل توجه محمدرضا را به خودش جلب کرده بود و غالبا به من میگفت: «چقدر دلم میخواهد او را بغل کنم! این پیرمرد این دختره را به خانه خودش آورده و علاوه بر او، دو تا رفیقه دارد!» محمدرضا همیشه به من میگفت که این مسئله برایم عقده شده است. در مدرسه لُهروزه، حدود چهل نفر کلفت کار میکردند، البته کلفت به معنای ایرانی کلمه نه؛ مستخدمههای خیلی زیبا و تمیز و شیک و جوان. در میان آنها یکی از همه زیباتر و جذابتر بود و حدود 22-23 سال داشت و توجه محمدرضا را جلب کرده بود. او به پرون گفت، حالا که نفیسی چنین میکند، من هم از این مستخدمه خوشم میآيد. او را به اتاقم بیاور! پرون هم که مستخدم بود راحت توانست مسئله را با مستخدمه حل کند و او را با خودش به اتاق ولیعهد میآورد. این جریان ادامه داشت تا روزی محمدرضا مرا به اتاق خواست. اتاق من کنار اتاق محمدرضا بود. خودش آمد و در زد و گفت: «بیا اتاق من، کارت دارم!» رفتم. دیدم که همان مستخدمه در اتاق محمدرضا است و پرون هم نیست. دخترک دستمالی جلوی چشمش گرفته بود؛ یعنی ناراحت است و گریه میکند! محمدرضا که دستپاچه شده بود، به من گفت: «حسین، به مشکل برخوردهام» گفت: «مشکلت چیست؟» گفت: «من با این خانم تماس جنسی داشتم و ایشان حالا میگوید که آبستن شده است، تکلیفم چیست؟ اگر پدرم بفهمد پوستم را میکند. کافی است نفیسی مسئله را بفهمد و به او بنویسد. کمکم کن! چگونه میتوانم نجات پیدا کنم؟!» من پاسخ دادم که بهترین راه پول است و جلوی دخترک گفتم: «ایشان میگویند که از شما بچهای دارند. خوب، باید حرفشان را قبول کرد، دروغ نمیگوید.» البته معتقد نبودم که چنین مسئلهای باشد، چون مسلما برای آن دختر همخوابگی مسئلهای نبود و روشن بود که اگر علت خاصی نداشت، میتوانست جلوگیری کند. سپس رو به آن زن کردم و گفتم: «شما میگویید که محمدرضا را دوست دارید، خودتان باید کمک کنید تا مسئله حل شود و باید شما حلال مشکلات باشید!» ارنست پرون در کنار شاه دختر گفت: «مشکل من دوتاست. اول اینکه اگر مدیر بفهمد مرا اخراج میکند و بیکار میمانم. دوم اینکه باید کورتاژکنم.» گفتم: «بسیارخوب، شما هر مبلغی که فکر میکنید برای یکسال بیکاری و برای عمل کورتاژ نزد بهترین دکترها، به نحوی که کوچکترین خطری نداشته باشد، لازم است حساب کنید و در عدد 3 ضرب کنید و بگویید چقدر میشود!» کمی فکر کرد و گفت: «5000 فرانک!» البته، امروزه 5000 فرانک پول زیادی نیست، ولی در آن زمان خیلی زیاد بود. حقوق ماهیانه دخترک شاید 150 فرانک بیشتر نبود.به محمدرضا گفتم: «بسیار خوب، 5000 فرانک به ایشان بدهید تا برود!» محمدرضا گفت: «این پول را از کجا تهیه کنم؟! پولها که همه نزد نفیسی است!» گفتم: «به او بگویید که حسین (یعنی خودم) گرفتاری خانوادگی شدید در تهران پیدا کرده است و احتیاج فوری به پول دارد. شما میتوانید و توجیهش را دارید که از من به شدت دفاع کنید. این را به نفیسی بگویید و بخواهید که به پدرتان بنویسد.» حسین فردوست محمدرضا همین سخنان را به نفیسی گفت و او هم که به قول معروف ملانقطی بود، گفت به شاه مینویسم و اگر تصویب شد، میدهم. محمدرضا اصرار کرد که خیر، همین حالا میخواهم. شما پول را بدهید و اگر تصویب نشد، پس میدهم یا از مخارج کسر کنید. به هر حال، پول را گرفت و فردای آن روز دخترک را به اتاق خواستیم. 5000 فرانک را شمردم و به دستش دادم و گفتم: «تشریف ببرید سر کارتان، اگر اخراجتان کردند که کردند، اگر نکردند که هیچ!» اتفاقا او را اخراج نکردند و خودش تقاضا کرد که از مدرسه برود. علت آن را نمیدانم، شاید با این پول میتوانست در جای دیگری وضع بهتری داشته باشد.474
پشیمانی شاه از اعتماد نابجا به آمریکا
خاطرات رجال پهلوی (2) 477خاطراتهای رجال پهلوی نمونهی خوبی برای درک سالهای دوران طاغوت است. این همه وابستگی به غیر ملت خود را کمتر میتوان در تاریخی پادشاهی پیدا نمود. به همین دلیل هم بود که مانند پدرش به راحتی مملکت را رها کرد و رفت. سطرهای زیر بخشهایی از کتاب «پاسخ به تاریخ» است که توسط محمدرضا پهلوی به نگارش درآمده است: حضور نیکسون رئیس جمهور آمریکا در تشییع و خاکسپاری محمدرضا پهلوی انور سادات در کنار خانواده پهلوی پس از مرگ محمدرضا محمدرضا پهلوی در کنار فرعون مصر، انور سادات شاید زمان مناسبی برای ورود شما نباشد؛ شاید بعداً بتوانید بیایید؛ شاید بهتر باشد صبر کنیم تا ببینیم چطور میشود. معهذا این اعتماد یکباره زائل نشد، حتی در تبعید هم یقین داشتم که دولتهای غربی طرحهایی را در نظر دارند و برای جلوگیری از گسترش کمونیسم و جنون بیگانهگریزی در منطقهای که برای رفاه و رونق جهان آزاد حیاتی است، نظرات و افکار والایی در سر میپرورانند. در نخستین روزهای عزیمتم از ایران در آسوان به این نکته فکر میکردم و با پرزیدنت سادات دربارهاش به بحث نشستیم، اما ناملایماتی که در چند ماه اول تبعیدم در مصر و سپس در مراکش روی نمود، فرصت چندانی برای تجزیه و تحلیل صحیح باقی نگذاشت. شادی مردم تهران پس ازشنیدن خبر مرگ محمدرضا پهلوی رفتهرفته معتقد میشدم که ایالات متحده در این کار نقش عمدهای ایفا کرده بود. منبع مقاله : پاسخ به تاریخ، محمدرضا پهلوی، ترجمه حسین ابوترابیان، تهران؛ چاپخانه رخ، 1371، صص 418-419
بنیانگذار گارد جاویدان چه کسی بود خاطرات رجال پهلوی (3) روز 28 بهمن 1357 به دستور سرلشگر قرهنی، رییس ستاد ارتش، گارد شاهنشاهی سابق و گارد جاویدان منحل شدند. روزنامه اطلاعات در اینباره نوشت: «کلیه افسران، درجهداران، کارمندان و سربازان گاردهای منحله باید خود را به نیروی زمینی ارتش معرفی نمایند.» به نوشته این روزنامه امکان و تاسیسات این دو واحد در اختیار نیروی زمینی قرار میگیرد. گارد جاویدان از جمله نهادهایی است که هرچند نامش کم بر سر زبانها نبوده اما کمتر درباره کم و کیف شکلگیری و فعالیتهایش سخن گفته شده است. وظیفه اصلی این نهاد حفاظت و حراست از شخص شاه، خانواده و کاخهایش بود. این وظیفه پیش از تشکیل گارد جاویدان، زیر نظر واحدهایی از ارتش تحت عناوین «گردان گارد» و «هنگ گارد» به انجام میرسید، اما آنچنان که فردوست روایت میکند شاه در اواسط دوران سلطنتش تصمیم گرفت واحدی اختصاصی برای این امر تشکیل دهد؛ واحدی دائمی متشکل از نیروهایی ورزیده و همسان که در شکل و نام یادآور گارد جاویدان ایران باستان باشد. «افسران و افراد و درجهداران گارد باید تحت مراقبت دقیق سازمان امنیت باشند.» او دراینباره مدتها با حسین فردوست، که رئیس دفتر ویژه اطلاعات و معاون کل ساواک بود، مذاکره کرد تا راهی برای عملی شدن این طرح پیدا کند. با این حال گارد جاویدان هیچگاه بهطور رسمی تحت نظارت و کنترل ساواک قرار نگرفت، اما همواره تحت نظارت دفتر ویژه اطلاعات بود. حسین فردوست در کتاب خاطرات خود ذیل عنوان «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» ، شرح ماجرای تشکیل گارد جاویدان را آورده است که متن آن در پی میآید: از زمانی که رضاخان در سال ۱۳۰۳ به سلطنت رسید تا زمانی که ایران را ترک کرد، دستور داد که برای حفاظت او و خانواده و کاخهایش، چه در شهر و چه در سعدآباد، یک گروهان پیاده از ارتش مامور شود. در آن زمان یک گروهان پیاده از ۳ دسته و هر دسته ۳۰ سرباز وظیفه و یک گروهبان دسته (درجهدار) و یک فرمانده دسته (افسر) تشکیل میشد. فرماندهی گروهان با یک افسر بود و قرارگاه فرمانده گروهان، یک سرگروهبان و دو کارمند (سرباز وظیفه) را در بر میگرفت. پس یک گروهان پیاده متشکل بود از ۴ افسر، ۴ درجهدار و ۹۲ سرباز وظیفه؛ یعنی جمعاً ۱۰۰ نفر. اگر رضا در کاخ شهر بود یک گروه مرکب از ۹ سرباز وظیفه و یک درجهدار مامور حفاظت از کاخ و باغ سعدآباد میشد و بالعکس. یعنی در محلی که شاه اقامت داشت یک گروهان منهای ده نفر نگهبانی او را به عهده داشتند. غذای گروهان از لشکر مربوطه به وسیله کامیون تامین میشد. چون در تهران دو لشکر وجود داشت یک ماه لشکر یک و ماه بعد لشکر دو گروهان فوق را تامین میکردند. این گروهان اگر در کاخ نبود در لشکر مربوطه خود بود و چون سربازان آن وظیفه بودند دائماً عوض میشدند. ولی فرماندهان لشکر برای اینکه اشکالی پیش نیاید همیشه تلاش میکردند که همان درجهداران و افسران قبلی را اعزام دارند، چون آنها به تدریج با سلیقه رضا شاه آشنا میشدند. این وضع تا آغاز سلطنت محمدرضا ادامه داشت. پس از چندی، من سرگرد بودم که محمدرضا مرا احضار کرد و گفت که یک واحد مستقل با نام خاص برای حفاظت کاخ شخصی من و محوطه و درب محوطه تشکیل دهید، ولی نگهبانی سایر کاخها با همان هنگ گارد باشد. افراد این واحد از لحاظ قد کمتر از ۱۸۰ سانت نباشند، از نظر جسمی فوقالعاده قوی باشند و علاوه بر تمام دورههای نظامی دورههای مخصوص کاراته و جودو را ببینند. این واحد باید اونیفورم و علائم مخصوص داشته باشد که به فرهنگ ایران باستان مربوط باشد و در ملاقات با خارجیها گارد احترام فقط از این واحد باشد. قرار شد که این واحد همگی استخدامی باشند و از حقوق بازنشستگی استفاده کنند. اجرای این دستور در لحظه اول به نظرم کار سنگین و مشکلی رسید – که بود – ولی با استفاده از شیوه صحیح مدیریت که بهرهگیری حداکثر از مشورت بود، کار را شروع کردم. اولین کارم انتخاب سرگرد عباس قرهباغی (ارتشبد شد) به معاونت خود بود. قرهباغی برای من احتیاج به تحقیق نداشت، زیرا از سال ۱۳۱۵ دائماً با هم بودیم. در مشورت با هم دو سه نفر افسر نشان کردیم. سوابق سیاسی و غیرسیاسی آنها با دقت بررسی شد. نسبت به بعضی شناسایی کافی داشتیم. من، قرهباغی و سه افسر دیگر یک طرح دقیق تهیه کردیم که از کدام نقطه شروع کنیم و در کدام نقطه خاتمه دهیم. ماموریت انتخاب افراد به قرهباغی محول شد و یک افسر هم برای کمک به او داده شد که در سراسر کشور مسافرت کند و به کلیه پادگانهای نظامی و ژاندارمری مراجعه نماید و طبق طرح و با دقت کامل، که از خصوصیات ذاتی او بود، ماموریت را انجام دهد. من نیز در مرکز طبق طرح وظایف تهیه ساختمانهای گروهانی و ستاد و آشپزخانه و وسایل ورزش و استادان ورزش و افسران و درجهداران را با کمک دو یا سه افسر انجام میدادم. سوابق افسران و درجهداران با دقت فوقالعاده بررسی میشد و از میان بهترین افسران و درجهداران انتخاب میشدند. رییس ستاد و اعضاء ستاد او را بر اساس مشورت تعیین نمودم. آشپزخانه آماده به کار شد. ساختمانها هم تعمیر و آماده شد. سلاحهای لازم نیز تحویل گرفته شد. قرهباغی هم در سراسر کشور وظیفه خود را با موفقیت انجام میداد و به تدریج روزی چند نفر خود را معرفی و لباس نظامی به تن میکردند. افراد اعزامی قرهباغی بینقص بودند و نتیجه حتی بیش از انتظار بود. هر واحد که به ۳۰ نفر (یک دسته) میرسید، طبق برنامه و دستورات، فرمانده دسته و کمک گروهبان دسته شروع به کار میکردند. برنامه نگهبانی، اعلام خطر و اطلاع مافوق و خلاصه آنچه که برای نگهبانی کاخ سلطنتی لازم بود آموزش داده میشد. به آموزش تیراندازی با انواع سلاحها اهمیت خاص داده میشد و هر روز افراد برنامه تیراندازی داشتند. ورزشهای گوناگون با وسایل سخت و نیز کاراته و جودو توسط استاد مربوطه جزء آموزش روزانه بود. ۹ ماه پس از دستور محمدرضا، گارد آماده معرفی شد و بهارمست بر اساس تاریخ نظامی ایران باستان نام آن را «گارد جاویدان» پیشنهاد کرد که تصویب شد. همه سربازان داوطلب بودند که پس از ۳۰ سال خدمت بازنشسته میشدند. روز معرفی، دسته موزیک لشکر و پرچم سپس «گارد جاویدان» برای سان آماده بود. محمدرضا به محوطه آمد. گزارش کوتاهی دادم و آمادگی گارد را برای سان اعلام داشتم. محمدرضا موقع سان به یکایک سربازان نگاه میکرد و خیلی کند حرکت میکرد و توقفهای کوتاهی هم داشت. پس از خاتمه سان، از دیدن این سربازان و این اونیفورم خسته نمیشد، سوال کرد: «اینها را از کجا پیدا کردهاید؟» گفتم که قرهباغی طبق قواره خاص از سراسر کشور پیدا کرده و همه از افراد عشایر هستند. گفت: «از امشب ساختمان و محوطه مربوطه و درب اصلی کاخ توسط اینها نگهبانی شود و برای گارد احترام سفرا و روسای ممالک از اینها استفاده شود»، که چنین شد. او سپس قرهباغی را شدیداً تشویق کرد. پس از ۲ هفته، محمدرضا به من گفت: «واحد را به قرهباغی تحویل دهید، چون صحیح نیست که هم در زندگی خصوصی من باشی و هم فرمانده اینها، چون سربازان به تدریج خودمانی خواهند شد!» ولی فرماندهی قرهباغی نیز چند ماه بیشتر دوام نیاورد. در آن موقع حفاظت کاخها و شاه با یک هنگ وظیفه به فرماندهی سرلشکر ضرغام (از بختیاری) بود و یک گردان کامل «گارد جاویدان» به فرماندهی قرهباغی. «گارد جاویدان» ۳۰۰ سرباز داوطلب با حدود ۲۰ افسر و ۳۰ درجهدار و عناصر پشتیبانی (راننده خودرو، آشپزخانه و...) یعنی جمعاً ۴۰۰ پرسنل را در بر میگرفت. به تدریج، سرلشکر ضرغام مشکلاتی را برای قرهباغی فراهم آورد و خود او فرمانده هر دو گارد وظیفه و جاویدان شد. ولی او حق نداشت در وظایف گارد جاویدان، که مراقب نزدیک شاه بود و گارد وظیفه که مراقب هر دو بود، تغییری بدهد. بعدها و به تدریج گارد خصوصی محمدرضا تغییراتی کرد و متشکل از دو گردان داوطلب به نام «گارد جاویدان» با ۷۰۰ پرسنل و یک گردان تانک و یک واحد هلیکوپتر شد که حدوداً رقمی قریب به ۲۰۰ نفر را در بر میگرفت و هزینه آن مافوق تصور بود. همانطور که ملاحظه شد، من پس از تشکیل «گارد جاویدان» نقشی در گسترش و توسعه آن نداشتم و فقط بنیانگذار آن بودم. در سالهای اخیر میتوانستم از طریق نشاط (سرلشکر) یا بدرهای (سپهبد) نقش داشته باشم، ولی هیچ دلیلی نمیدیدم که در جهت تضعیف یا تقویت آن دخالت کنم. ولی در طول این سالها از جریانات درون آن دقیقاً مطلع بودم، یعنی خود فرماندهان مرا مطلع میکردند و امکان مداخلهام موجود بود، که نکردم. فرماندهان گارد همه یا از دوستان من بودند و یا بعداً دوست میشدند. این فرماندهان عبارت بودند از شفقت (ارتشبد شد)، قرهباغی (ارتشبد شد)، ضرغام (سرلشکر شد)، محوی (سپهبد شد)، نصیری (ارتشبد شد)، نشاط (سرلشکر شد)، بدرهای (سپهبد شد). بدین ترتیب، محمدرضا برای حفاظت خود و کاخهایش تشکیلات وسیعی ایجاد کرد که بودجه آن بار سنگینی بود بر دوش ارتش، خاصه اینکه برنامه خانهسازی هم شروع شد و لشکر یک مرکز هم «گارد» نامیده شد؛ یعنی هرچه نیرو در مرکز بود برای حفاظت محمدرضا و کاخهایش اختصاص یافت. برایم مقدور نیست که رقم هزینه آن را تخمیناً بنویسم، ولی در بودجه ارتش موجود است. علیرغم تمهیداتی که برای حفاظت محمدرضا به کار گرفته شد، او چند بار مورد سوءقصد قرار گرفت و در جریان کشف سازمان نظامی حزب توده مشخص شد که دو نفر از افسران مهم «گارد جاویدان» عضو حزب توده هستند. یکی سرگردی بود که نامش را فراموش کردهام و از نظر من بهترین افسر گارد بود و دیگری سرگرد ناظر. در این جریان ایرادی به من وارد نشد چون از رکن دو ستاد ارتش کتباً درباره کلیه پرسنل «گارد جاویدان» جداگانه سوال شده بود و جوابیه رکن دو در مورد این دو نفر حاکی بود که هیچگونه سوابق مضره سیاسی ندارند. لذا به سرتیپ دیهیمی - معاون وقت دفتر نظامی شاه- دستور داده شد که موضوع را تحقیق کند. نتیجه تحقیق این بود که در پرونده هر دو سوابق مبهمی از موضوع وجود داشته و رکن ۲ نباید آنان را بدون سوابق مضره سیاسی اعلام مینمود. به رییس رکن ۲ ایرادی وارد نشد، ولی شاید کارمند مسئول پرونده مورد مواخذه واقع شده باشد. منبع مقاله : مظفر شاهدی ، پهلوی دوم و چالش امنیت ملی حسین فردوست ، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۲:۰۰, ۱۹/خرداد/۹۵
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
روابط ایران و رژیم صهیونیستی در دوره پهلوی دوم قسمت اول
مقدمه مناسبات ایرانیان و قوم یهود ریشه در تاریخ باستان دارد. از دوران پادشاهان هخامنشی، چراگاه ها و محل سکونت قوم یهود در فلسطین، همیشه در قلمرو حاکمیت ایرانیان بوده است. تاریخ و کتب مذهبی قوم یهود از کوروش کبیر، شاه هخامنشی به خاطر نجات این قوم از اسارت پادشاهان بابل، همیشه به نیکی یاد می کنند. پس از فتح بابل و آزادی قوم یهود، برخی از قبایل این قوم در ایران ساکن شدند و در طول 2500 سال، در کنف ایرانیان بسر برده اغلب اوقات در آسایش و رفاه فراوان زندگی کرده اند و اگر در برخی از ادوار تاریخی مزه فشار و تضییقات را چشیده اند، ملت مسلمان ایران نیز از جور و ظلم سلاطین و شاهان خود، تلخیهای فراوانی به یاد دارند... البته می دانیم که ظهور «جنبش صهیونیسم» در اروپا به عنوان عکس العمل در قبال ظلم و ستم جوامع دولتهای اروپایی-مسیحی نسبت به یهودیان اروپایی بوده است و نمونه قتل عامهای ادعایی قوم یهود در اروپا، هرگز در هیچ یک از جوامع اسلامی رخ نداده همیشه یهودیان در کنف حمایت مسلمانان و جوامع اسلامی به آسودگی در رفاه و آزادی قابل قبولی زندگی کرده اند. ولی متأسفانه جنبش صهیونیستها در مناطق و سرزمینهای اسلامی همیشه در جهت منافع استعمار اروپایی شرق بویژه در جهان اسلام بوده است.
پیدایش جنبش صهیونیستی در ایران در دوران پهلوی با حمایت سفارت خانه های خارجی بویژه فرانسه و انگلیس بوده است و همین جنبش و تشکیلات آن در ایران، نقش کلیدی در مهاجرت یهودیان ایران به فلسطین اشغالی داشته است. این جنبش مناسبات خود را با رژیم پهلوی تا پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 حفظ کرد. البته رژیم صهیونیستی از بدو پیدایش در سرزمین فلسطین، برای نجات از حلقه محاصره اعراب، با طرح راهبرد پیرامونی سعی داشت روابط گسترده ای با کشورهای همسایه اعراب چون ایران، ترکیه و اتیوپی به وجود آورد و در این راه تا حدودی هم موفق بوده است. از سوی دیگر رژیم شاه نیز انگیزه های زیادی برای برقررای روابط با رژیم صهیونیستی «اسرائیل» داشت و بی تردید غرب، بویژه امریکا و انگلیس هم شاه را در این راه ترغیب و تشویق می کردند. البته نقش ایادی فرقه «بهاییت» و گروه های-یهودی- صهیونیستی در ایران را نیز در ترغیب شاه برای توسعه روابط با رژیم صهیونیستی نباید فراموش کرد. اما همواره جامعه اسلامی ایران به رهبری روحانیت و حوزه های علمیه قم و نجف، مانعی بزرگ در راه توسعه این روابط و علنی کردن آن میان دو رژیم بوده اند و به شهادت تاریخ معاصر، نهضت و مبارزه اسلامی به رهبری امام خمینی (رحمة الله علیه) نقش بسیار اساسی در کاهش شتاب و توسعه دامنه مناسبات میان شاه و اسرائیل ایفا کرده است. تاریخ یهودیان ایران نوشتن تاریخ «کلیمیان ایران» در یک مقاله میسر نیست و نیازمند نگارش چندین جلد کتاب است.(1) ولی بی مناسبت نیست که اشاره کوتاهی به عمل آید: دوره باستان سکونت قوم یهود در ایران به حدود 190 سال پیش از فتح بابل توسط کوروش و صدور زمان بازگشت یهودیان به «اورشلیم» بازمی گردد. آنها اغلب در همدان و اصفهان سکنی گزیده بودند... در زمان جانشینان کوروش، مصر به تسخیر سپاه هخامنشی درآمد و فرمانی مبنی بر عدم تعرض به معبد یهودیان در مصر صادر شد. در عصر داریوش(522-486ق.م) متصرفات ایران توسعه یافت و سرزمینهای یهودی نشین هم بخشی از قلمرو حکومت داریوش بود. بنابر اساطیر بنی اسرائیل، یهودیان در دوران سلطنت خشایارشا(286-456 ق.م)به واسطه «استر» همسر و ملکه یهودی ایران، از توطئه ای نجات یافتند که برای قتل عام آنان چیده شده بود! با کشته شدن داریوش سوم و سقوط دولت هخامنشیان تمامی خاک ایران به دست اسکندر مقدونی افتاد و جامعه یهود ایران، مانند بقیه ایرانیها تحت حاکمیت یونانیها قرار گرفتند... سیاست مذهبی سلوکیها، جانشینان اسکندر، موجبات انزجار قوم یهود را فراهم آورد. برخی از پادشاهان سلوکی مجسمه ژوپیتر را در معبد یهود برپا داشته آنان را مجبور به قربانی نمودن «خوک»! برای بتهای یونانی می نمودند ... و اجرای بعضی از مراسم مذهبی آنان هم ممنوع گردید... در عصر اشکانیان بنابر روایت یهودیان، جامعه یهودی ایران مورد حمایت پادشاهان اشکانی قرار گرفت و روایت اهل مذهبی که در این عهد معمول بود، نسبت به یهودیان نیز اجرا شده است. یهودیان در این دوره به بازسازی و سازماندهی تشکیلات و ساختار اداری-مذهبی پرداختند و معابد خود را در شهرهای تحت قلمرو اشکانیان، مرمت و بازسازی نمودند. در دوران حاکمیت ساسانیان، سیاست مذهبی شاهان ساسانی تحت تأثیر نفوذ موبدان تغییر یافت و روش تساهل و تسامح مذهبی تا اندازه ای کاهش یافته امتیازات مذهبی و استقلال محاکم یهودی لغو و اجرای احکام طبق مقررات مذهبی آنها، از سوی ساسانیان تعطیل شد. قبض و بسط آزادی مذهبی یهودیان ایرانی در دوران ساسانیان کاملاً مشهود است. به طور مثال می توان اشاره کرد که در دوران بهرام گور یهودیان از آزادی مذهبی برخوردار بودند، ولی در دوره حاکمیت یزدگرد دوم که تحت نفوذ موبدان بود، فرمانی صادر شد که یهودیان را مجبور می ساخت روز شنبه را مقدس ندانسته! ...تعطیل نکنند! یهودیان در پناه حاکمیت مسلمانان ... اتخاذ روش مدارا و تسامح، نسبت به پیروان ادیان (مسیحیان و یهودیان و زردشتیها)، از هنگام فتح ایران توسط نیروهای اسلام سیاستی ثابت و منبعث از تعلیمات آیین اسلام بوده است. به گواهی اغلب مورخان اسلامی و غیر اسلامی، قوم یهود همچون سایر پیروان مذاهب، در کنف حمایت حاکمیت اسلامی، از آزادی مسکن و کسب و کار و آزادی عبادت و انجام مراسم مذهبی برخوردار بودند... تاریخ نگاران یهودی اعمال پاره ای تضییقات علیه یهود را یادآوری می کنند، از آن جمله می توان به منع استخدام آنها در ادارات دولتی، انجام عبادات به آهستگی، متمایز ساختن آنها با رنگ مخصوص در لباس(2) اشاره کرد، ولی در دوران حاکمیت مغول بر ایران یک یهودی به نام سعدالدوله وزیر ارغون شاه شد و بدین واسطه موقعیت یهودیان بهبود یافت. در حمله تیمور لنگ به ایران بسیاری از شهرها ویران گشت و جمعیت زیادی از ایرانیان، از جمله یهودیان متحمل خسارات جانی و مالی فراوانی شدند. بنابه روایات تاریخی؛ تیمور هنگام حمله به اصفهان هفتاد هزار تن را از دم تیغ گذراند و بسیاری از یهودیان هم در آنجا قتل عام شدند. بنابر یک افسانه قدیمی، یهودیان اصفهان لنگ شدن پای تیمور را از آن رو می داند که در مراسم روزه بزرگ سال 1387 م هنگامی که یهودیان در کنیسه مارون ولایت، با صدای بلند جمله توحید را ادا می کردند، تیمور که اتفاقاً از محله یهودیان عبور می کرد، بر اثر رم کردن اسبش، به زمین افتاد و پایش شکست و لنگ شد! از این رو، او حکم قتل عام یهودیان را صادر کرد و کنیسه را به مسجد مبدل ساخت.(3) اما یهودیان دوران عثمانی و صفوی برخلاف همکیشان خود که در اروپا مورد خشم و تعرض و قتل قرار داشتند، از توجه خاص سلاطین دولتهای عثمانی و صفوی برخوردار بودند. «حبیب لوی» در کتابش تاریخ یهود ایران به ذکر برخی از فشارها و سیاست تضییق مذهبی علیه یهودیان ایران در دوران صفویه می پردازد از جمله اینکه به هنگام باران، یهودیان حق آمدن به کوچه و خیابان و یا حق سوارشدن بر اسب و حق پوشیدن جوراب بلند را نداشتند.(4) ولی باید اشاره کرد که انگیزه و علل مذهبی، تنها محرک تعقیب کلیمیها در بخشی از دوره صفویه نبود، بلکه اعمال آنها باعث این امر می شد، چرا که یهودیان ایرانی گاهی متهم به اشاعه فساد و فحشاء و یا جادوگری و شراب سازی شده و تحت تعقیب قرار می گرفتند و همین سیاست و فشار شاهان صفوی، موجب مهاجرت یهودیان به خاک عثمانی گشت. با سقوط دولت صفوی، وضع یهودیان ایرانی دگرگون گشت... در زمان نادرشاه هفت خانواده کلیمی به عنوان خزانه دار به مشهد اعزام شدند که این تعداد تا قبل از شهریور 1320 به حدود پانصد خانوار رسید.(5) جمعیت یهودیان ایران در دوران فتحعلیشاه قاجار به حدود 130 هزار نفر می رسید. در تهران پانزده هزار نفر و در تبریز هفت هزار نفر یهودی زندگی می کردند... با پیدایش فتنه «علی محمد باب» و شکل گیری فرقه ساختگی بهائیت، جمعی از یهودیان با سوء استفاده از موقعیت، به این فرقه روی آوردند و بهایی شدند! دکتر یعقوب ادوارد پولاک، اهل بوهم، طبیب مخصوص ناصرالدین شاه یهودی بود و حضور وی در دربار ناصری تأثیر مهمی در توجه شاه قاجار به اوضاع یهودیان ایرانی داشته است.(6) همان طور که بعدها، پزشک مخصوص پهلوی دوم، سرلشکر دکتر ایادی، بهایی سرشناسی بود که می توانست از نفوذ خود در شاه، استفاده کرده او را وادار به انجام کارها و اعمالی کند که موجب رنجش مسلمانان می گردید... ... با رشد جنبش صهیونیستی در اروپا، توسعه جایگاه یهودیان در دول اروپایی بویژه انگلیس، حمایت تدریجی دولتهای اروپایی از یهودیان ایران در دوره حاکمیت ناصرالدین شاه نضج گرفت. مسافرت ناصرالدین شاه به اروپا بستر مناسبی برای ملاقات نمایندگان مؤسسات و تشکیلات صهیونیستی در اروپا با وی بود. شاه قاجار در پاریس با لرد روتچیلد از خانواده های متمول یهودی و از رهبران صهیونیستی فرانسه، ملاقات کرد و لرد از شاه خواست تا نسبت به اصلاح وضعیت اجتماعی یهودیان ایران همت گمارد.(7)... اهتمام ممالک اروپایی به یهودیان ایرانی، دولت قاجار را مجبور به دادن امتیازات و تسهیلاتی به یهودیان نمود تا آنکه در سال 1295 ق. کار نظارت بر امور جامعه یهود ایران به عنوان ملل متنوع! به وزارت امور خارجه واگذار شد.(8) نخستین مدرسه آلیانس (مدرسه یهودیان) در تهران سال 1317ق. گشایش یافت و مظفرالدین شاه، مبلغ دویست تومان به آن مؤسسه کمک نقدی کرد. در پی ترور الکساندر دوم، تزار روسیه به سال 1881م، یهودیان روسیه در معرض قتل عام قرار گرفتند و تعداد بسیاری از آنها از روسیه به فلسطین و کشورهای دیگر مهاجرت کردند. با رسیدن اخبار روسیه به ایران، تمایل مهاجرت به فلسطین در میان یهودیان ایران افزایش یافت. البته طرح کلی جنبش صهیونیسم جهانی در این رهگذر، نقش مؤثری در افزایش تمایل یهودیان ایران به مهاجرت داشته است. مهاجرت یهودیان ایرانی به فلسطین قبل از قرن نوزدهم جنبه مذهبی و اجتماعی داشت، ولی در قرن نوزدهم و پس از کنفرانس صهیونیستها در بال، این مهاجرت جنبه سیاسی و عقیدتی پیدا کرد. پس از تشکیل اولین گردهم آیی بین المللی صهیونیسم به رهبری هرتزل در شهر بال سوئیس در سال (1897م/1315ق) و تصویب پیشنهاد ایجاد یک میهن مستقل برای یهودیان جهان در فلسطین، مهاجرت یهودیان به این سرزمین صورت سازمان یافته ای به خود گرفت. البته سیاست دول استعماری غرب و کار سازمان یافته صهیونیستها، نقش مؤثری در تقویت احساسات یهودیان و تشویق آنها به مهاجرت به فلسطین داشت و در ایران هم نقش سفارت خانه های خارجی بویژه امریکا، فرانسه و انگلیس در امر مهاجرت یهودیان ایرانی مؤثر و کاملاً آشکار بود...[/b] به عنوان مثال می توان به درگیری تنی چند از یهودیان و مسلمانان در سال 1322 ق در خیابان سیروس تهران اشاره نمود که طی آن کاردار سفارت امریکا در تهران با ارسال یادداشتی به وزارت امور خارجه ایران، حمایت دولت خود را از یهودیان اعلام داشت: دولت و ملت اتازونی(امریکا)به ادله چند در باب طایفه یهود که پراکنده در میان عالم اند توجه و مراعات بسیار در آسایش و آرامش آنها می نماید و از باب اعلی مراتب فضل و هنر و کسب و خیرات و شهرت علوم و حرفه که دارا می باشند بعضی از اجزای محترم تر و مودت تر جماعت جمهوری دولت اتازونی هستند...(9) یهودیان ایران با حمایت از مشروطیت رهبران مشروطه را ناجی خود می دانستند... اقلیتهای مذهبی از جمله یهودیان در مجلس اول شورای ملی ایران از حق انتخاب وکیل برخوردار شدند. زردشتیان، «ارباب جمشید» را به عنوان نماینده خود انتخاب کردند ولی ارامنه و یهودیها به آقایان بهبهانی و طباطبایی رأی دادند(10) تا به اصطلاح حسن نیت خود را نشان دهند. پس از صدور بیانیه بالفور در سال 1917 م و تأیید تشکیل کانون ملی یهود در فلسطین از سوی انگلستان، برخی از یهودیان ایرانی به فکر تأسیس «انجمن صهیونیستی در ایران» افتادند... و این انجمن را به سال 1298ش در تهران تشکیل داده شعباتی نیز در شهرستانها دایر کردند. کمیته مرکزی این انجمن شامل سیزده نفر بوده که عزیزالله نعیم رئیس کل تشکیلات و دکتر حبیب لوی (مؤلف کتاب تاریخ یهود ایران در سه جلد) بازرس کل این انجمن بود.(11) ... کودتای سوم اسفند 1299، رضاخان را در ایران بر مسند قدرت نشاند! ... و عصر پهلویها دوران طلایی فعالیت صهیونیستها در ایران بود. اسناد تاریخی موجود در آرشیو وزارت امور خارجه ایران وجود نقش بارز ویژه «میرزا حبیب الله خان آل رضا» یا عین الملک هویدا (پدر هویدا نخست وزیر بعدی ایران) در صحنه ایران و فلسطین را به خوبی نشان می دهد. وی از رهبران حزب بهاییگری ایران بوده از خواص اطرافیان «عباس افندی»، دومین سرکرده بهاییان است. جالب آنکه هویدا در سالهای آغازین سلطنت رضاشاه، عهده دار امور فلسطین بود که تحت قیمومیت انگلیس قرار داشت. با استقرار سلطنت پهلوی در ایران، یهودیان از محله های خاص خود خارج شدند و از آزادیها و امکانات و حمایتهای گسترده ای برخوردار گشتند، تا آنجا که بر اساس قوانین دوران پهلوی، یهودیان می توانستند مالک زمین و املاک- به هر میزان و مقداری- بشوند... رژیم شاه علاوه بر دادن آزادی عمل به آنها و کمک به مهاجرت یهودیان ایرانی، نقش مهمی هم در مهاجرت یهودیان بخارا و سمرقند و عراق و ترکیه داشته است. دولت ایران و جامعه یهودیان ایران در زمان جنگ دوم جهانی هنگامی که آوارگان یهودی لهستانی از فشار ارتش نازی فرار کردند، با پذیرش و اسکان آنها در ایران، مقدمات لازم را برای ورود نمایندگان آژانس یهود به ایران، به بهانه ی انتقال آنها به فلسطین اشغالی فراهم ساختند. پس از تشکیل دولت صهیونیستی و غاصب اسرائیل در سرزمین فلسطینی، پیوندهای جامعه یهود ایران با نهادهای مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی اسرائیل، گره خورد! ... حضور فعال و چشمگیر یهودیان ایرانی در اقتصاد و سیاست ایران نقش مؤثری در سیاست شاه و دولتها در ایران، در قبال رژیم صهیونیستی اسرائیل داشته است و لابیهای یهودی ایران نقش فعالی در تقویت روابط میان رژیم شاه و رژیم صهیونیستی را به عهده گرفتند! جمعیت یهودیان ایران که در اواخر حکومت قاجار به 75 هزار نفر بالغ گردیده بود، در دوران پهلویها تا 135 هزار نفر افزایش یافت و در هشت سال نخست تشکیل دولت صهیونیستی اسرائیل، به کمک رژیم ایران 45 هزار یهودی از ایران به سوی فلسطین اشغالی مهاجرت کردند. یهودیان ایران به پاس حمایتهای همه جانبه خاندان پهلوی از آنها، هنگام ازدواج محمدرضا پهلوی با فوزیه-خواهر ملک فاروق، پادشاه مصر در 1318ش- لوح طلایی مزین به جواهرات گران قیمت هدیه دادند که بر روی آن اشعاری منقوش بود، و در زمان تاجگذاری! پهلوی دوم در سال 1346ش، نیز لوح گرانبهایی از طلای ناب به ارزش شش میلیون دلار به شاه ایران هدیه دادند.(12) پایان قسمت اول ... ادامه دارد پی نوشتها : 1. اغلب مراجع تاریخی یهودیان ایران توسط برخی از یهودیان مغرض نوشته شده تحریفات تاریخی در آنها کاملاً آشکار است، لذا مطالعه این گونه کتابها نیاز به دقت دارد. 2. در دوران حاکمیت آل بویه چند مسیحی و در سایه حاکمیت فاطمیان مصر چند یهودی به مقام وزارت رسیدند. اندیشمندان و فلاسفه یهودی در پرتو آزادی در اندلس رشد نمودند و ابن میمون نمونه بارز از فلاسفه یهود بوده است که در سایه جامعه ی اسلامی(139-140) رشد کرده است. 3. لوی، حبیب، تاریخ یهود در ایران، چاپ تهران، (3 جلد). 4. همان، صص 404-409. 5. تاج پور، محمدعلی، تاریخ دو اقلیت مذهبی در ایران، ص 39. 6. پولاک در سال 1851 معلم تشریح و جراحی در مدرسه دارالفنون تهران بود و در سال 1855 پزشک مخصوص ناصرالدین شاه شد. 7. قاضیها، فاطمه، روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه، در سفر اول فرنگستان (1290 هـ.ق) تهران، انتشارات سازمان اسناد ملی ایران، چاپ اول، 1377، ص 294. 8. یهودیان ایرانی را تا ابتدای سلطنت پهلویها جزو ملل متنوع می خواندند. 9. موجانی، سیدعلی، گزیده اسناد روابط ایران و امریکا، تهران، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1375 هـ.ش، ص 130. 10. مدنی، سیدجلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج اول، ص 66. 11. تاریخ یهود ایران، ج3، صص 913-921. 12. روزنامه اطلاعات، ش 19544، مورخ 17 بهمن 1370، ص 10، به نقل از روزنامه های اسرائیل. |
|||
|
|
۱۰:۴۷, ۲۰/خرداد/۹۵
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
روابط ایران و رژیم صهیونیستی در دوره پهلوی دوم قسمت دوم سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران اشاره کردیم که سازمانها و تشکلهای یهودی و صهیونیستی در ایران، نقش مهمی در ایجاد روابط میان رژیم شاه و اسرائیل داشته اند.(13) مهم ترین و معروف ترین سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران را می توان به شرح زیر، فهرست کرد: 1- تشکیلات آموزشی مدرسه آلیانس در تهران: این تشکیلات وابسته به آلیانس ایزرائلیت اونیورسال فرانسه است. مسافرت ناصرالدین شاه به فرانسه و ملاقات به سران صهیونیستی فرانسه، زمینه را برای تأسیس این مؤسسه در تهران فراهم ساخت. نخستین مدرسه آلیانس در تهران با فرمان مظفرالدین شاه به سال 1312 ق گشایش یافت و با سیصد دانش آموز آغاز به کار کرد؟!... پس از مدتی این تشکیلات رو به توسعه نهاد و شعبات خود را در شهرهای اصفهان، همدان، کرمانشاه، شیراز، سنندج، بروجرد، گلپایگان، یزد، کاشان، نهاوند و تویسرکان تأسیس کرد... این مدارس نقش مهمی در سازماندهی جامعه ی یهودی ایران داشته است و نمایندگان این مدارس همیشه از حمایت سفارت خانه های کشورهای غربی بویژه امریکا و انگلیس برخوردار بوده اند. 2- مؤسسه ارت: این مؤسسه فرهنگی که به سال 1880 م تأسیس شده در اغلب کشورهای جهان شعباتی دارد مرکز آن در ژنو است. در شهریور 1329 این مؤسسه به منظور آموزش صنایع و حرفه های مختلف به یهودیان ایرانی، به تأسیس یک آموزشگاه حرفه ای در تهران مبادرت نمود. آموزشگاه ارت ایرانی برای آموزش فرهنگ یهودی اهمیت خاصی قایل بود و به همین بهانه از مربیان ورزیده اسرائیلی دعوت به عمل می آورد تا به آموزش یهودیان ایرانی بپردازد. 3- مؤسسه فرهنگی اوتصر هتورا «گنج دانش»: این مؤسسه مذهبی و فرهنگی در تهران و شهرستانهای مختلف ایران کلاسهایی را به منظور تدریس زبان «عبری» و علوم دینی دایر کرد... البته مهاجرت جمعی یهودیان اکثر شهرهای کوچک ایران به فلسطین اشغالی و یا تهران باعث شد که مدارس وابسته به این مؤسسه در بیش از بیست نقطه ایران تعطیل شود چون دیگر نیازی به آنها نبود. 4- سازمان بانون یهود ایران: این سازمان وابسته به شورای بین المللی زنان یهود است و به سال 1330 ش تأسیس شده عضو شورای عالی جمعیتهای زنان ایران بوده است... مؤسسه آمریکن جوینت در سال 1326 اقدام به ایجاد کلاسهای پرستاری و امدادهای فوری برای زنان یهودی ایران نمود. و این اقدام زمینه را برای تشکل زنان یهودی ایرانی فراهم ساخت... این سازمان نقش مهم در تقویت جنبش صهیونیستی در ایران داشته در سالهای نخست تأسیس دولت غاصب فلسطین به ارتش صهیونیستی، کمکهای مالی و لجستیکی فراوانی نموده است. 5- آژانس یهود «سخنوت»: در آستانه جنگ دوم جهانی و به سال 1321 ش در ایران تأسیس شد و نقش مهمی در سازماندهی و ساماندهی یهودیان فراری لهستانی داشته است. دو یهودی معروف و ثروتمند ایرانی؛ عزیز القانیان و دکتر حبیب لوی، نقشی مهم در تأسیس این آژانس در ایران به عهده داشتند. این آژآنس به سالهای 1328 و 1329 بسیاری از یهودیان عراقی را هم به فلسطین اشغالی منتقل کرد. بر اساس اسناد وزارت امور خارجه، این آژانس در مهاجرت یهودیان کردستان ایران و عراق (از طریق ترکیه) به فلسطین اشغالی نقش بسزایی داشته است. آژانس تا سال 1334 ش توانست 45 هزار تن از یهودیان ایرانی را به فلسطین اشغالی انتقال دهد. بر اساس اسناد موجود در آرشیو وزارت امور خارجه و سازمان اسناد ملی، به سال 1346 ش در اسرائیل متجاوز از هشاد هزار کلیمی ایرانی زندگی می کردند اما اغلب آنها فقیر و تهی دست بودند و در میان آنها به طور نمونه حتی یک کلیمی ثروتمند هم یافت نمی شد زیرا ثروتمندان ایرانی این اقلیت مذهبی، به هیچ وجه حاضر به ترک ایران و زندگی در محلی دیگر نیستند که حساب و کتابی در کار آن نیست!! آنها ترجیح داده اند در ایران بمانند و یا به کشورهای اروپایی و امریکا مهاجرت کنند. در فلسطین اشغالی کلیمیهای ایرانی نیز مثل سایر یهودیان مشرق زمین و افریقایی به مشاغل مهم راه نیافته اند.(14) 6- سازمان پیشاهنگی یهود «خلوتص»(15) این تشکل کاملاً وابسته به آژانس یهود در ایران بود. بر اساس گزارشهای «ساواک»، رؤسا و مسئولان خلوتص ایران معمولاً توسط رژیم صهیونیستی انتخاب و از فلسطین اشغالی به ایران اعزام شدند ... آموزش نظامی و تربیت سازمانی و گروهی یهودیان از جمله آموزشهای اعضای این سازمان بوده است. 7- انجمن کلیمیان تهران: از جمله اهداف تأسیس این انجمن، ساماندهی امور اجتماعی، فرهنگی و دینی یهودیان ایران با مرکزیت تهران بود. جمع آوری اعانه برای رژیم صهیونیستی و تلاش برای انتقال یهودیان ایرانی به فلسطین اشغالی، بخشی از فعالیتهای مستمر این انجمن بوده است. رهبران انجمن که از یهودیان متنفذ و سرمایه دار بودند، با رژیم پهلوی و ارکان آن، پیوندهای همه جانبه و وسیعی داشتند. 8- صندوق ملی یهود: این صندوق وابسته به سازمان جهانی صهیونیسم بوده بر اساس مصوبات کنگره های سازمان جهانی صهیونیسم، این صندوق جمع آوری اعانات و کمکهای مالی یهودیان نقاط مختلف جهان را به عهده داشت. بر اساس اسناد ساواک این مؤسسه مالی، اقدام به جمع آوری اعانات از کلیمیان ایرانی برای رژیم صهیونیستی می نموده است... و القانیان معدوم، در ردیف اول کمک کنندگان به رژیم اسرائیل به شمار می رفت... 9- سازمان بانوان هاتف: (16) مؤسسه فرهنگی زنان یهود ایرانی که درباره وابستگی آن به دیگر سازمانهای یهودی موجود در ایران دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. برخی از اسناد، این سازمان را وابسته به انجمن کلیمیان تهران می داند. هدف اولیه جمع آوری اعانات برای کمک به مستمندان یهودی ایرانی و کمک به اسرائیل بوده است. 10- سازمان جوانان یهود: این سازمان فعالیت خود را به سال 1334 ش آغاز کرد و پیوندهای تنگاتنگ با آژانس یهود و امریکن جونیت داشته است. 11- سازمان دانشجویان یهود ایران: بر اساس اسناد این سازمان، در مهرماه 1339 اولین «جلسه علمی دانشجویان یهودی» تشکیل گردیده است. 12- کانون فرهنگی کوروش کبیر: این سازمان با هدف آشنا ساختن جامعه یهود ایران با فرهنگ یهودی و ایجاد محیطی مناسب برای فعالیتهای هنری و فرهنگی اجتماعی تأسیس شده است. این مؤسسه در نیمه ی دهه ی 1330 ش تأسیس شده است. 13- کانون خیرخواه: این سازمان خیریه در سال 1322 ش به ابتکار دکتر روح الله سپیر تأسیس و در سال 1324 به ثبت رسید. این کانون دارای بیمارستان موقوفه به نام دکتر سپیر است.(17) 14- انجمن اتفاق: این تشکیلات به کلوپ عراقیها نیز معروف است، دارای دبستان و دبیرستان مخصوص یهودیان عراقی مقیم ایران بوده است. رهبران این انجمن از صهیونیستهای عراق بودند که در ایران، طبق معمول سازمانهای یهودی فعالیتهای مرموزانه ای داشته اند. 15- گروه مَکبیت: سازمان صهیونیستی دیگری است که در ایران فعالیت داشته با ارتش رژیم صهیونیستی روابط خاصی داشته است. از جمله اهداف تأسیس این گروه جمع آوری اعانه برای ارتش صهیونیستها و ترغیب جوانان یهودی ایرانی برای کمک و حمایت از رژیم صهیونیستی بوده است. 16- باشگاه وایزمن: این باشگاه که به عنوان یک انجمن فرهنگی میان یهود ایران به فعالیت مشغول بود ضمن آموزش فرهنگ و زبان عبری و تبلیغ آموزه های توراتی، به تشویق جوانان برای اعزام به فلسطین اشغالی نیز مبادرت می ورزید. 17- کانون کرمل: این سازمان ویژه جوانان یهود ایران به سال 1344 ش تأسیس شده است. برابر اساس نامه این کانون، هدف از تشکیل آن هدایت افکار؟! جوانان یهود ایران بوده در زمینه ی آموزشی، فرهنگی، ورزشی و هنری فعالیت داشته است. 18- انجمن علمی پزشکان یهود ایران: این «انجمن علمی» به سال 1336 ش فعالیت خود را در ایران آغاز و علنی نمود... و پزشکان یهودی ایرانی، اعضای اصلی این انجمن بودند. مناسبات بهاییت و صهیونیسم اهتمام حزب سیاسی بهاییگری به اسرائیل و صهیونیسم، تا حدی است که «شوقی ربانی»! سومین سرکرده این حزب یکی از مهم ترین مسئولیتهای شورای بین المللی بهاییان را رابطه با دولت اسرایل اعلام می کند. شوقی افندی در طرح ده ساله اش، حمایت از دولت اسرائیل را بر همه دولتهای جهان ترجیح می دهد (18) و به بهاییها دستور می دهد که به تشکیل محافل روحانی و ملی بر مبنای قوانین و مقررات دولت اسرائیل اقدام کنند...(19) این حمایتهای همه جانبه از دولت اسرائیل و در هم تنیدگی مناسبات بهاییت و صهیونیست ها، باعث شد که دولت غاصب اسرائیل، بهاییت را به عنوان یک «دین جهانی»! قلمداد و در ردیف اسلام، مسیحیت و یهودیت قرار دهد. دولت صهیونیستی به بهاییها اجازه ساخت نخستین مرکز بزرگ بهاییان را به نام «مشرق الاذکار»! در فلسطین اشغالی می دهد. بهاییها با خرید قطعه زمینی به مساحت 36 هزار متر مربع واقع در جبل کرمل، توانستند مرکز «مشرق الاذکار» و قبر بهاء الله و سیدعلی محمدباب و برخی از رهبران خود (عباس افندی و شوقی افندی) را در آنجا بسازند و البته مراکز و عوائد موقوفات این فرقه، جنبه جهانگردی و مالی برای رژیم صهیونیستی دارد. به طور کلی می توان گفت که در سراسر جهان محافل بهاییت به مثابه حزبی صهیونیستی عمل می کنند و اتحاد بهاییها و صهیونیستها در ایران دوران شاهنشاهی دلیل این مدعاست. زمینه ها، انگیزه ها و عوامل برقراری روابط میان دو رژیم در سالهای نخست پس از جنگ جهانی دوم و درگیری اعراب و نیروهای اشغالگر، رژیم صهیونیستی توانسته بود موجودیت خود را با حمایتهای غرب بویژه امریکا تثبیت نماید. حمایتهای مالی و اعتباری سرمایه داران امریکایی به اسراییل، این رژیم را در قبال مشکلات اقتصادی و اجتماعی، تقویت کرد. ولی اشاره کردیم که تنگ تر شدن حلقه محاصره اقتصادی و نظامی اعراب، امنیت رژیم صهیونیستی را به شدت تحت مخاطره قرار می داد، نخستین تلاش اسرائیل برای خروج از انزوای منطقه ای، ایجاد روابط با کشورهای غیرعرب خاورمیانه همچون ترکیه و ایران، با موفقیت روبه رو شد، ولی تحولات ایران و قضیه ملی شدن نفت و قطع روابط ایران با رژیم صهیونیستی و انگلستان، در گسترش مناسبات میان رژیم شاه و رژیم صهیونیستی وقفه ای ایجاد نمود. کودتای ننگین 28 مرداد 1332 و سرکوب نیروهای ملی و مذهبی، تقریباً هم زمان با سرنگونی ملک فاروق، شاه مصر و به قدرت رسیدن «افسران آزاد» و قرار گرفتن رهبری هدایت رادیکالیزم اعراب در دست مصر بود. این تحولات در خاورمیانه بستری برای هم گرایی سیاست خارجی شاه و رژیم صهیونیستی به وجود آورد! از جمله عوامل برقراری روابط میان دو رژیم عبارت است از: 1- وابستگی دو کشور به اردوگاه غرب، بویژه امریکا و انگلیس. 2- تیرگی روابط دو کشور با شوروی سابق که منبع تهدیدی برای ایرانیان بود. 3- مقابله با رادیکالیزم عرب به رهبری ناصر...، دو کشور نسبت به تحرکات ملی گرایی عربی در منطقه احساس خطر و تهدید می کردند. 4- بنابر انگیزه های مناسبات دو جانبه دو رژیم، رژیم صهیونیستی در پی اجرای طرح راهبردی پیرامونی بود و می کوشید برای شکستن حلقه محاصره، متحدان نیرومندی در همسایگی اعراب پیدا کند. شاه ایران نیز در پی تبیین سیاست «ناسیونالیزم مثبت» خود!، در عرصه سیاست خارجی ایران بود. شوروی و رادیکالیزم عرب کانونهای تهدیدی برای امنیت دو کشور به شمار می رفتند، لذا این عوامل در تقویت انگیزه های روابط دو جانبه کمکهای شایانی نمودند. سیاست به اصطلاح آزادی مذهبی! و حفظ منافع ملی دو رکن اساسی سیاست «ناسیونالیزم مثبت شاه» بود که برقراری روابط با رژیم صهیونیستی را تجویز می کرد. 5- زمینه های همکاری مشترک: به نظر سران دو رژیم، ایران و اسرائیل از توان بالقوه ای برای همکاریهای مشترک در زمینه های اقتصادی، کشاورزی، آموزشی، فرهنگی، فناوری، انرژی، نظامی و اطلاعاتی و امنیتی برخوردار بودند، لذا برقراری روابط دیپلماتیک میان دو کشور ولو به صورت غیررسمی و دوفاکتو، نخستین گام در جهت تحقق این همکاریها به شمار می رفت. مناسبات سیاسی میان دو رژیم ... روابط ایران و رژیم صهیونیستی در دوران پهلوی دوم از تأسیس دولت صهیونیستی به 1327 ش تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن 1357 شاهد فراز و نشیبهایی بوده از مراحل مختلفی گذشته است. سیاست ایران در قبال مسئله فلسطین پیش از تصویب طرح تقسیم سیاست خارجی ایران در ازای تحولات فلسطین پس از پایان جنگ جهانی دوم، بر مبنای حفظ تمامیت ارضی این سرزمین به عنوان بخش تفکیک ناپذیری از سرزمینهای اسلامی استوار بوده است. گرچه ایران به عنوان یکی از اعضای فعال گروه اقلیت کمیته تحقیق سازمان ملل، خودمختاری یهودیان را در قسمتهایی از سرزمین فلسطین در چارچوب طرح برقراری نظامی فدرالی با اعراب پذیرفت، اما با طرح تقسیم به عنوان راه حل نهایی و قضیه فلسطین موافقت ننمود.
البته اخبار و گزارشهای مربوط به فلسطین در داخل ایران بازتابهای شدیدی داشته جامعه مسلمانان ایران را تحریک و اجتماعات مذهبی را برای ابراز نارضایتی سازماندهی می کرد. روحانیت و تشکلهای مذهبی با قدرت تمام، خواستار همراهی دولت ایران با کشورهای عرب همسایه به منظور دفاع از فلسطین بودند و دولت «قوام» را زیر فشار شدیدی قرار داده بودند تا آمادگی خود را به همکاری با کشورهای عربی به منظور رهایی فلسطین از اسارت صهیونیستها اعلام نماید. صدور قطعنامه شماره 181 مجمع عمومی سازمان ملل مورخ 8 آذر 29/1326 نوامبر 1947، در خصوص تقسیم فلسطین با تظاهرات و اجتماعات مردم ایران همراه گردید، حوزه های علمیه جهان تشیع در ایران و عراق، جامعه مذهبی را رهبری و هدایت می کردند. در ایران آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی نقش مؤثری در این زمینه داشت و بیانیه مورخ 11/دی 1326 ایشان، انعکاس وسیعی در ایران و دنیای اسلام داشته است. مرحوم آیت الله کاشانی در این بیانیه پیش بینی نمود که «تشکیل دولت یهودی در آتیه کانون مفاسد بزرگ برای مسلمین خاورمیانه و بلکه تمام دنیا خواهد بود و زیان آنها تنها متوجه اعراب فلسطین نمی گردد.» ایشان تقسیم فلسطین توسط سازمان ملل را «ظلم فاحش» نامید.. علاوه بر این، آیت الله کاشانی در پی سخن رانیها و اعلامیه های بعدی از افتتاح شماره حسابی خبر داد که به منظور جمع آوری کمکهای مردم برای تهیه اسلحه و لباس برای مجاهدان فلسطین اختصاص یافته بود.(20) موضوع مخالفت علما با طرح تقسیم فلسطین در جامعه ملل شاید گام اولیه مقابله علمای جهان اسلام و عرب بود و در واقع پرچمدار این حرکت روحانیت شیعه ایران و عراق بوده است. علمایی چون هبة الدین شهرستانی، سیدمحمدمهدی صدر، سیدمحمدمهدی اصفهانی و سیدمحمدمهدی خراسانی که از علمای ایرانی ساکن بغداد و کاظمین و شیخ راضی آل یاسین که از علمای شیعه عراق است با شرکت یوسف عطا، مفتی اهل سنت در بغداد و حبیب العبیدی مفتی موصل، تلگرافی به مضمون ذیل به جامعه ملل و وزارت امور خارجه انگلیس مخابره نمودند: «این جانبان نمایندگان روحانی مذاهب اسلامی، از قرار کمیسیون سلطنتی راجع به تقسیم فلسطین که کشوری اسلامی و عربی عزیز است، اظهار عدم رضایت نموده نسبت به آن اعتراض و آن را ضربتی به قلب اسلام و عرب می دانیم.»(21) در 25 اردیبهشت 15/1327 مه 1948، با خروج نیروهای استعمارگر انگلیس از فلسطین، دولت صهیونیستی اعلامیه استقلال خود را منتشر ساخت. اخبار ناگوار واصله از فلسطین شور و هیجان فوق العاده ای در جامعه اسلامی ایران به وجود آورد. احساسات ضد اسرائیلی و هیجانات مذهبی برای دفاع از مردم فلسطین به طور روز افزون در حال گسترش بود و تظاهرات اعتراض آمیز توسط مرحوم آیت الله کاشانی و فداییان اسلام هدایت می شد. در روز جمعه 31 اردیبهشت 1327 آیت الله کاشانی ضمن ایراد خطابه ای در مسجد سلطانی، مردم را به حمایت جانی و مالی از مسلمانان فلسطین فراخواندو در پایان مراسم قطع نامه ای در شش ماده علیه دولت صهیونیستی صادر شد. در این قطع نامه مردم از دولت و مجلس خواسته بودند که از مساعدت و همکاری با مسلمانان در قضیه فلسطین کوتاهی نکند و از اقامت یهودیانی که از ممالک عرب به ایران آمده اند، جلوگیری به عمل آید و در خاتمه به آن دسته از یهودیان داخلی که در تقویت مالی یهودیان اسرائیلی تلاش می کردند، هشدار داده شده بود که از مجازات شدید مصون نخواهند ماند.(22) حضرت آیت الله العظمی بروجردی با انتشار بیانیه ای ضمن اظهار تأسف از اعمال یهودیان در فلسطین خواستار اجتماع و وحدت صفوف مسلمانان ایران و سایر ممالک در مقابل یهود شد. اما رژیم شاه علی رغم احساسات ضد اسرائیلی مردم، تسهیلات فراوانی در اختیار صهیونیستها و آژانس یهودیان قرار داد تا یهودیان فراری از کشورهای عربی را از طریق ایران و ترکیه به فلسطین اشغالی منتقل سازند. عاملی که به تقویت نظامی و اقتصادی اسرائیل منجر می شد... تظاهرات و افزایش هیجانات ملی، نقش اصلی در استعفای دولت حکیمی داشت. با تشکل دولت هژیر، مبارزات ضد صهیونیستی ملت ایران ابعاد تازه ای به خود گرفت. فداییان اسلام به رهبری نواب صفوی نقش موازی در این مبارزات داشت. جمعیت فداییان اسلام با انتشار بیانیه ای دولت را مخاطب قرار داد: «هوالعزیز، نصر من الله و فتح قریب خونهای پاک فداییان رشید اسلام در حمایت از برادران مسلمان فلسطین می جوشد. پنج هزار نفر از فداییان رشید اسلام عازم کمک به برادران مسلمان فلسینی هستند و با کمال شتاب از دولت ایران اجازه حرکت سریع به سوی فلسطین را دارند و منتظر پاسخ سریع دولت می باشند.» از طرف فداییان اسلام، سیدمجتبی نواب صفوی(23) شدت مخالفت مردم با نخست وزیری هژیر موجب شد که دولت وی بیش از پنج ماه دوام نیاورد! ادامه دارد ..... پی نوشتها : 13. کتاب سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران مهم ترین منبع مطالعاتی در زمینه سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران است. این کتاب بر اساس اسناد و اطلاعات ساواک تنظیم شده است. تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ دوم، بهار 1384. 14. طلوعی، محمود، آفت جهانی، ص 204- یزدانی، مرضیه، اسناد مهاجرت یهودیان ایرانی به فلسطین، تهران سازمان اسناد ملی ایران چاپ اول 1374، ص 200-201. احمد مرعشی، «آنچه درباره اسرائیل نشنیده و نمی دانید»، مجله خواندنیها، مورخ 19 اردیبهشت 1346. 15. خلوتص کلمه ای عبری به معنی فدایی است! 16. هاتف مخفف «هدایت افکار و ترویج فرهنگ» است. 17. این بیمارستان در خیابان شهید مصطفی خمینی واقع شده است. 18. زاهد زاهدانی، سعید، بهاییت در ایران، مرکز نشر اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1381، ص 257. 19. رائین، اسماعیل، انشعاب در بهاییت، مؤسسه تحقیقی رائین، ص 170. 20. تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج اول؛ و دهنوی، مجموعه مکتوبات، سخنرانیها و پیامهای آیت الله کاشانی، جلد اول، ص 29-33. 21. گزارش شماره 4147 سفارت ایران در بغداد به تاریخ 1316/5/12 (بایگانی اسناد وزارت امور خارجه سال 1316 کارتن 12، دوسیه 18/3). 22. اسناد مهاجرت یهودیان ایران به فلسطین. 23. تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج اول، پاورقی ص 172-173.پایان قسمت دوم |
|||
|
|
۱۳:۵۷, ۲۲/خرداد/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/خرداد/۹۵ ۱۳:۵۸ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
روابط ایران و رژیم صهیونیستی در دوره پهلوی دوم قسمت سوم
زمینه های شناسایی اسرائیل دولت محمد ساعد مراغه ای با سقوط هژیر در 30 آبان 1327 کار خود را آغاز کرد و تحولات دوران نخست وزیری وی نقش مؤثری در زمینه سازی و تسریع شناسایی اسرائیل از سوی ایران داشته است...
نهضت ملی شدن نفت و لغو شناسایی اسرائیلاز جمله عوامل و رخدادهایی که در ایجاد بستر شناسایی اسرائیل توسط شاه نقش اساسی داشته عبارت است از: 1- ترور نافرجام شاه در 15 بهمن 1327 2- افزایش اختیارات شاه در نتیجه تشکیل مجلس مؤسسان در اول اردیبهشت 1328 3- پیروزی رژیم صهیونیستی در جنگ اول بر ضد اعراب در سال 1948م 4- مهاجرت فزاینده یهودیان عراقی به ایران. آنها به صورت غیرقانونی وارد کشور شده از این طریق به اسرائیل منتقل می شدند. جمعیت آنها دو برابر تعداد یهودیان ایرانی بود. این مهاجرت مشکلات امنیتی و اجتماعی فراوانی برای ایران ایجاد کرده بود. 5- فشارهای اتباع ایرانی مقیم فلسطین اشغالی: اتباع ایرانی مقیم فلسطین، دولت ایران را تحت فشار قرار دادند تا مشکلات مالی و خسارات وارده بر آنها در اثر جنگ فلسطین را جبران و حل کند. 6- نقش ویژه فرقه یا حزب بهاییت که تعداد زیادی از آنها مقیم فلسطین اشغالی بودند. 7- شرایط و اوضاع روابط شاه با اعراب: شاه ایران با همسایگان عربش چون عراق و کویت و ... مشکلات و اختلافات سیاسی یا ارضی داشت و ظهور جنبش رادیکالیزم عرب این مشکلات را تشدید نمود. 8- سفر شاه به امریکا(در 24 آبان 1328/ 15 نوامبر 1949): هدف از این سفر، جلب کمکهای مالی و اقتصادی امریکا به ایران به منظور اجرای برنامه هفت ساله عمرانی کشور و اخذ کمکهای نظامی بیشتر برای تقویت بنیه دفاعی ایران بود. این نخستین سفر شاه به امریکا بود و طی آن وی با ترومن رئیس جمهوری امریکا ملاقات و مذاکره نمود. 9- فساد و رشوه خواری: عوامل رژیم صهیونیستی از طریق یک واسطه آمریکایی رشوه ای به مبلغ 240 هزار دلار به دولت ایران در ازای شناسایی اسرائیل دادند. محمد ساعد مراغه ای نخست وزیر وقت ایران پس از دریافت رشوه، اعلام کرد که مرزهای ایران به روی تمامی پناهندگان یهودی باز است! 15 اسفند 1328/ 6 مارس 1950 دولت ایران به طور دو فاکتور دولت اسرائیل را به رسمیت شناخت و این موضوع رسماً از طریق نماینده دائمی ایران در سازمان ملل اعلام شد. اعلام شناسایی اسرائیل توسط ایران واکنشهای داخلی و خارجی بسیاری داشت از آن جمله: 1- ترور هژیر، وزیر دربار شاه و همه کاره دستگاه های دولتی. 2- حمایت فداییان اسلام از تحصن دکتر مصدق و یاران او در مخالفت با انتخابات دوره شانزدهم که زیر نظر هژیر، همراه با تقلب و تزویر پایان یافته بود. 3- زمینه سازی برای بازگشت آیت الله کاشانی از تبعید و اتحاد نیروهای ملی-مذهبی تحت رهبری آیت الله کاشانی و دکتر محمدمصدق. 4- تشدید فشار نیروهای مبارز، که باعث سقوط دولت محمدساعد مراغه ای شد. 5- تیرگی روابط با جهان عرب: مصر در مقدمه کشورهای عربی بود که نسبت به اقدام شاه موضع گرفت. اقدام شاه باعث تشدید تیرگی روابط تهران-قاهره گردید. در حالی که مبارزات ملت مسلمان ایران با دولت انگلیس ابعاد تازه ای به خود گرفته بود، افکار عمومی خواهان قطع روابط سیاسی با رژیم صهیونیستی شد. علاوه بر آن، ایران در مسئله ملی کردن صنعت نفت و مقابله با فشارهای انگلیس نیاز به جانبداری کشورهای عربی در شورای امنیت و سازمان ملل داشت. لذا تهران تصمیم به لغو شناسایی رژیم صهیونیستی گرفت. باقر کاظمی، وزیر وقت امور خارجه در 16 تیر 1330 در مجلس شورای ملی حاضر شد و تعطیل کنسولگری ایران در بیت المقدس را به اطلاع نمایندگان رساند. تصمیم ایران بازتاب شدیدی در جهان عرب داشت. رسانه های گروهی عربی، نسبت به اقدام ایران با نظر تحسین و تمجید نگاه کردند. دولت مصر رسماً از دولت ایران تشکر نمود و حمایت خود را از دعاوی ایران در عرصه سیاست جهانی اعلام کرد و عزام پاشا نخستین دبیر کل اتحادیه عرب (مارس 1945-1952)، تصمیم ایران را ستود. دکتر مصدق هنگام بازگشت از نیویورک به دعوت نحاس پاشا، نخست وزیر مصر در 28 آبان 19/1330 نوامبر 1952 با استقبال مقامات دولتی مصر، به دیدار از این کشور پرداخت. هم زمان دولت مصر قرارداد 1936 م خود با انگلستان را لغو کرد. این امر موجب اعتراض شدید دولت انگلیس شد و به نوعی در حل مسئله نفت با ایران اثر منفی نهاد.
مرحله بازسازی روابط میان دو رژیمپس از کودتای 28 مرداد 1332 شاه به بازسازی روابطش با رژیم صهیونیستی پرداخت. گام نخست در میان عوامل صهیونیستی که بلافاصله پس از کودتای 28 مرداد رهسپار ایران شدند، یعقوب نیمرودی بود که در سی ام دیماه 1334 وارد تهران شد. وی ظاهراً معاونت آژانس یهود در تهران را تصدی نمود، اما بنابر اظهارات ارتشبد حسین فردوست، این شخص هدایت شبکه موساد را در ایران، عهده دار بود و در سالهای بعد، نقش کلیدی در تشکیل و سازماندهی ساواک ایفا کرده است. قانون تشکیل ساواک در اسفند ماه 1335 پس از تصویب دو مجلس ملی و سنا به تأیید شاه رسید و سپهبد تیمور بختیار به ریاست آن منصوب گردید. وی برای کسب تجربیات در سازماندهی ساواک، رهسپار فلسطین اشغالی شد و با مقامات موساد از جمله ایزک هارل، رئیس وقت موساد مذاکره کرد. موساد یکی از کارشناسان زبده خود را به نام یعقوب کاروز که رئیس ایستگاه سازمان موساد در پاریس بود، جهت همکاری با ایران معرفی کرد. کاروز با همکاری نیمرودی نقش مؤثری در سازماندهی و راه انداختن تشکیلات سازمان مخوف ساواک داشتند. جنگ سرد اعراب قومی گرا با رژیم شاه، روند بازسازی وتقویت روابط میان شاه و رژیم صهیونیستی را تسریع می کرد. سقوط خاندان سلطنتی فیصل دوم در پی کودتای افسران آزاد عراقی به رهبری ژنرال عبدالکریم قاسم در 14 ژوئیه 23/1958 تیر 1337، جنبش رادیکالیزم عرب را تشدید و شاه را بیشتر نگران کرد و این اوضاع و شرایط در واقع پیش از آنکه شاه به طور علنی نسبت به شناسایی رژیم غاصب صهیونیستی از سوی ایران اعتراف نماید، وزارت امور خارجه نخستین نماینده رسمی ایران را در تاریخ 21 آذر 12/1338 دسامبر 1959 برای اداره امور کنسولی مربوط به ایران در سفارت سوئیس، به اسرائیل اعزام داشته بود. سفارت سوئیس در اسرائیل مدتها حفاظت منافع ایران در آن کشور را به عهده داشت و دفتر نمایندگی ایران در آن سفارت، در وزارت امور خارجه ایران با عنوان «برن 2» شناخته می شد.(24) هم زمان با بررسی موضوع تأسیس دفتر نمایندگی ایران در تل آویو از سوی دولت ایران، اعراب به شیوه های مختلف مراتب ناخشنودی و اعتراض خود را نسبت به روند گسترش روابط میان ایران و رژیم صهیونیستی ابراز می داشتند. در یک مورد هنگامی که نماینده رژیم صهیونیستی در هفته اول تیرماه 1339 در کنفرانس بین المللی زنان در تهران شرکت کرد، سفیر مراکش! لب به اعتراض گشود که متقابلاً با واکنش تند مقامات دولتی رو به رو گشت.(25) دولت ایران ضمن رد اعتراضات اعراب یادآور شد که اسرائیل عضو سازمان ملل است و شاه ضمن مصاحبه مطبوعاتی ماهیانه خود در دوم مرداد 1339 در کاخ سعدآباد به رسمیت شناختن اسرائیل را به صراحت اعلام کرد. اما اتحادیه عرب در واکنشی تند، اقدام دولت ایران را عملی غیردوستانه تلقی نمود و جمال عبدالناصر، رئیس جمهور مصر در نطق شدیداللحن خود در اسکندریه (4 مرداد 26/1339 ژوئیه 1960) شاه ایران را همکار استعمارگران خواند و ضمن تأکید بر توانایی مصر در مقابله با ایران؟! شاه را متهم کرد که در جریان بحران کانال سوئز، علیه مصر موضع گیری نموده است.
همکاریهای مشترک نظامی، امنیتی و اطلاعاتی ایران و اسرائیلاز طرف وزارت امور خارجه مصر دستور اخراج جمشید قریب، سفیر کبیر ایران در قاهره صادر شد و تهران نیز متقابلاً اقدامات مصر را ناشی از توطئه ای دانست و محمود محرم حماد، سفیر مصر در تهران را به وزارت امور خارجه فراخواند و به وی اخطار شد که ظرف مدت 24 ساعت خاک ایران را ترک گوید. قطع روابط دیپلماتیک میان تهران و قاهره آغاز تشدید مرحله جنگ سرد میان مصر و ایران بود و به مدت یک دهه ادامه داشت... اشاره به این نکته بی مناسبت نیست که قطع روابط بین مصر و ایران، به خاطر برقراری روابط با اسرائیل بود و متأسفانه پس از شکست ناصر و اعراب در جنگ شش روزه، آنها هم راه شاه را در پیش گرفته سرانجام مذاکرات و ملاقاتها، در زمان انورسادات، معاون وقت ناصر، اسرائیل از طرف مصر به رسمیت شناخته شد و این بار ایران اسلامی به دستور مستقیم رهبری- امام خمینی(رحمة الله علیه)- با مصر قطع رابطه کرد که همچنان تا به امروز! ادامه دارد. شاه و رژیم صهیونیستی برای تأمین منافع مشترک و مقابله با تهدیدات مشترک، بر ضرورت تماس دستگاههای اطلاعاتی دو کشور تأکید داشتند. زمینه ها و عوامل دیگری نیز در توسعه ارتباطات امنیتی و اطلاعاتی میان دو کشور مؤثر بود: 1- همکاری ساواک و موساد با سازمان سیا و MI6- انگلیس- برای مقابله با عملیات سازمان اطلاعات کشوری K.G.B. 2- همکاری ساواک و موساد در زمینه ی جمع آوری اطلاعات درباره تحرکات قومی گرایان عرب در منطقه خاورمیانه و نیز پیرامون تبلیغات کمونیسم منطقه ای. 3- استفاده ساواک از تخصص و کارآیی کارشناسان اطلاعاتی موساد و همچنین استفاده ایران از فناوری و تجهیزات فنی موساد برای جمع آوری اطلاعات. 5- توجه خاص شاه به توسعه توان دفاعی و نظامی ایران و گرایش وی به سمت میلیتاریسم، بتسر مناسب دیگری برای توسعه همکاری نظامی میان شاه و رژیم صهیونیستی بود... در فاصله سالهای 1340-1332 ایران بیش از 440 میلیون دلار صرف خرید تسلیحات از امریکا نمود و در فاصله 1349-1344 شاه یک میلیارد و ششصد میلیون دلار از امریکا تجهیزات نظامی خرید. البته عواملی چند، نقش مهمی در گرایش شاه به خرید اسلحه و توسعه بنیه نظامی ایران داشت از آن جمله است: 1- ناامیدی ایران از کارایی پیمان سنتو [در جنگ هند و پاکستان به سال 1344 ش امریکا با اعلام بی طرفی! کمکهای تسلیحاتی خود را به پاکستان قطع نمود.] 2- اعلام تصمیم انگلیس در دی ماه 1346 مبنی بر خروج نیروهای انگلیس از خلیج فارس تا پایان 1350 ش. بدین ترتیب با سرمایه گذاری بیشتر شاه در بخش نظامی و تسلیحاتی، موجبات ظهور ایران به عنوان ژاندارم مقتدر به وجود آمد که قرار شد! امنیت خلیج فارس را تأمین نماید! نقش رژیم شاه و عربستان در پرتو دکترین نیکسون به عنوان دو پایه امنیت منطقه خلیج فارس، مشخص شده بود و شاه به نمایندگی از امریکا با خرید تسلیحات و تجهیزات نظامی توانست به عنوان ژاندارم منطقه تثبیت شود. 3- کودتای 4 مهر 1341 در یمن توسط سرهنگ عبدالله سلام که طرفدار قومی گرایی عربی بود، کشورهای محافظه کار منطقه از جمله ایران را نگران کرد. شاه در این موقع به کمک سلطنت طلبان یمن شتافت تا از پیروزی جمهوری خواهان یمن جلوگیری کند. 4- از نظر امریکا، ایران و اسرائیل دو متحد ارزشمند و راهبردی در منطقه خاورمیانه و اقیانوس هند محسوب می شدند. بنابراین تقویت همه جانبه آن دو، از لحاظ امریکا حائز اهمیت بود. از دیدگاه راهبردی امریکا، ایران و اسرائیل می توانستند: الف: در مقابل توسعه کمونیزم منطقه ای و نفوذ شوروی در خاورمیانه و افریقا همچون سدی عمل کنند.
توسعه همکاریهای فنی، عمرانی و نفتی میان دو رژیمب: این دو کشور می توانستند نگهبان جریان آزاد نفت از خاورمیانه به سوی کشورهای صنعتی غرب باشند. در این میان شاه در زمینه نظامی همکاریهای گوناگونی با رژیم اسرائیل داشت از جمله: 1- همکاریهای راهبردی نظامی در صورت حمله یکی از کشورهای عربی به یکی از دو رژیم 2- استفاده از تجارب صهیونیستها در زمینه مدرنیزه کردن تجهیزات نظامی ایران 3- بهره گیری از مشاورین نظامی رژیم صهیونیستی و خرید برخی اقلام نظامی ساخت رژیم صهیونیستی. ایران در این زمینه نقش رژیم صهیونیستی را به عنوان منبع معتبر و قابل اطمینان برای خریدهای تسلیحاتی و مشاوره نظامی پذیرفته بود. ایران در زمینه خرید تسلیحات از رژیم صهیونیستی چندین قرارداد با آن رژیم منعقد کرد، از جمله خرید اسلحه خودکار «یوزی». قرارداد تعمیر و سرویس هواپیماهای جنگنده از نوع F16، خرید توپ 106 ضد تانک، خرید خمپاره سنگین 120 میلیمتری. در بهار سال 1356 زمانی که شیمون پرز، وزیر جنگ رژیم صهیونیستی بود، توافق نامه ای میان دو رژیم در زمینه پروژه تولید موشکهای بالستیک با کلاهک 750 کیلوگرمی کاربرد اتمی به امضا رسید. پروژه مزبور به «فلاور» یا گل! موسوم بود و ایران هزینه این همکاری را به صورت یک میلیارد دلار نفت خام می پرداخت و همچنین یک فرودگاه و سایت پرتاب برای یک میلیارد دلار نفت خام می پرداخت و همچنین یک فرودگاه و سایت پرتاب برای آزمایش دوربرد موشکی و همچنین محلی برای سوار کردن موشک در اختیار رژیم صهیونیستی می گذاشت.(26) برای پی گیری این موضوع، شاه ارتشبد حسن طوفانیان را در 27 تیر 1356 به فلسطین اشغالی اعزام کرد. طوفانیان با ژنرال عزروایزمن، وزیر جنگ رژیم صهیونیستی و موشه دایان وزیر امور خارجه وقت آن رژیم ملاقات و مذاکره نمود. موفقیت رژیم صهیونیستی در تبدیل زمینهای لم یزرع به مناطق حاصل خیز و به کارگیری فناوری های جدید در زمینه کشاورزی، عامل مهمی در برقراری و توسعه روابط ایران و اسرائیل به شمار می آمد. در سال 1340 ش موشه دایان، وزیر کشاورزی وقت رژیم صهیونیستی از وزیر کشاورزی ایران دعوت کرد تا هیئتی را برای بازدید از تأسیسات زراعی و آبیاری اسرائیل، به آن کشور اعزام دارد. ایران نیز هیئتی را به همین منظور به فلسطین اشغالی اعزام داشت. پس از دیدار موشه دایان وزیر کشاورزی اسرائیل از ایران، تمایل تهران به استفاده از فناوری کشاورزی صهیونیستها افزایش یافت. زلزله هولناک سال 1341 در دشت قزوین و بوئین زهرا، زمینه مناسب دیگری را برای فعالیت صهیونیستها فراهم ساخت.
نقش شاه در پایه گذاری روند سازش اعراب و رژیم صهیونیستیدر این زلزله سیصد روستا ویران گشت و وزارت کشاورزی ایران تصمیم گرفت تا برنامه جامع بازسازی و توسعه در این منطقه به مورد اجرا بگذارد. از این رو شرکت صهیونیستها «تاهال» در مناقصه مربوط به اجرایی کردن پروژه وزارت کشاورزی ایران برنده شد! پروژه عمران قزوین شامل چهار مرحله بود و صهیونیستها توانسته بودند با نفوذ خود در امریکا، نظر بانک جهانی را برای پرداخت بیست میلیون دلار وام به ایران برای اجرای طرح مزبور جلب نمایند. در زمینه تجاری حجم مبادلات بازرگانی میان تهران و تل آویو در اواخر دهه 1340 ش به حدود 250 میلیون دلار بالغ گردید. صدور نفت ایران به اسرائیل برای تأمین امنیت آن رژیم بسیار با اهمیت بود. بویژه در دوران تحریم نفت توسط اعراب، در پی جنگ رمضان 1973 م رژیم شاه نفت خود را در قبال خرید تجهیزات و تسلیحات نظامی و امنیتی و بهره گیری از تخصصهای مختلف اسرائیل از جمله در زمینه های امنیتی و اطلاعاتی به آن کشور تحویل می داد. در سال 1355 رژیم صهیونیستی 75 درصد کل نیازهای داخلی خود را از ایران تأمین می نمود که در حدود 150 هزار بشکه در روز می شد. روابط نفتی میان دو رژیم از سال 1338 آغاز شد و یک شرکت مشترک به نام «ترانس آزیاتیک» متشکل از شرکت ملی نفت ایران و گروهی از شرکتهای توزیع کننده نفت صهیونیستی برای حمل نفت ایران تأسیس شد. پس از جنگ، رژیم صهیونیستی، اسرائیل به شدت نسبت به برقراری ارتباط با انورسادات، رئیس جمهور مصر، احساس نیاز می کرد. صهیونیستها در این مقطع تاریخی و شرایط پس از جنگ رمضان 1352 ش، محور موساد-ساواک را به شدت فعال کردند. زامیر رئیس دستگاه جاسوسی موساد از سوی نخست وزیر دولت صهیونیستی مأموریت یافت تا با ترغیب ساواک، شاه را وادارد تا به عنوان واسطه و میانجی به برقراری تفاهم میان قاهره و تل آویو تلاش و اقدام کند. زوی زامیر، رئیس موساد با نصیری، رئیس ساواک، در تهران ملاقات و مذاکره کرد و پس از اشاره به زمینه های همکاری و توافقات میان دو رژیم شاه و صهیونیستها و ابراز نگرانی از مواضع شوروی در جهان عرب، تقاضا کرد تا ایران برای دیدار میان مصریها و اسرائیلیها، وساطت کند و شخص محمدرضا پهلوی به عنوان دوست واقعی! اسرائیل پیام آن رژیم را به انور سادات، رئیس جمهور مصر ابلاغ نماید.
روابط فرهنگی ایران و رژیم صهیونیستیرژیم شاه برای ملاقات سادات و بگین، نخست وزیر رژیم صهیونیستی در ابعاد مختلف سرمایه گذاری کلان کرد. وامهای فراوان ایران به مصر محصول این وساطتها بود. ژنرال موشه دایان وزیر جنگ صهیونیستها در زمان جنگ 1973 م و وزیر امور خارجه وقت اسرائیل در 1356 طی سفری به ایران با شاه ملاقات و پیرامون ایجاد سازش میان مصر و اسرائیل مذاکره کرد. مناخیم بگین از حزب لیکود در اردیبهشت 1356 به نخست وزیری دولت صهیونیستی رسید و تلاشهای محرمانه در قالب دیپلماسی پنهان، برای ایجاد سازش میان اعراب و اسرائیل روزبه روز فزونی گرفت و سرانجام سادات در اواخر آبان 1356 سفر ننگین خود را به بیت المقدس به مرحله اجرا درآورد. سازش سادات با صهیونیستها پایه ای برای روند سازش بقیه حکومتهای ارتجاعی و دولتهای عرب وابسته به غرب گردید. مناسبات فرهنگی، یکی از ابعاد دیگر روابط ایران و رژیم اشغالگر قدس در دوره حاکمیت شاه منفور بود. روابط فرهنگی میان دو رژیم در زمینه های مختلف بدین شرح است:
1- جشنهای 2500 ساله: نقش صهیونیستها در طراحی و برگزاری جشنهای 2500 ساله قابل توجه بوده است. مطبوعات صهیونیستی در سالهای دهه 1340، مقالات متعددی درباره جشنهای 2500 ساله و سالگرد تأسیس شاهنشاهی ایران نوشتند ودر این زمینه تبلیغات گسترده ای به راه انداختند. از جمله اهداف رژیم اسرائیل در اقدام فوق عبارت بود از: الف- تقویت مناسبات رژیم صهیونیستی با شاه ب- بهره برداری از این تبلیغات به نفع خود؛ آنها با این تبلیغات و بویژه درباره ی خدمات شایان کوروش در آزاد کردن قوم یهود از زیر یوغ پادشاه بابل، سعی داشتند پیوندهای باستانی میان ایران و قوم یهود را احیا کنند. صهیونیستها در تبلیغات خود از کوروش به عنوان اولین صهیونیست! و از اعلامیه کوروش با عنوان «بالفور باستانی» نام می برند! اما شاه تحت فشار افکار عمومی جامعه ایرانی و جهان اسلام، نتوانست از اسرائیلیها برای شرکت در این جشن دعوت به عمل آورد و مطبوعات صهیونیستی شاه را به خاطر عدم دعوت مقامات اسرائیلی مورد انتقاد و نکوهش قرار دادند. 2- جهان گردی: صهیونیستها در تلاش بودند همکاری میان دو کشور در زمینه جهان گردی را توسعه و تقویت کنند و در جهت اهداف سیاسی و اقتصادی، در این بعد فرهنگی حرکت و فعالیت داشتند. در روز 4 مرداد 1341 به دعوت اسدالله علم نخست وزیر وقت، «تدی کولک» رئیس اتحادیه جهان گردی اسرائیل و هیئت همراه وارد تهران شدند و طی ده روز توقف در ایران، پیرامون برنامه ریزی برای توسعه صنعت جهان گردی ایران و پایه ریزی همکاری میان دو کشور در زمینه جهان گردی!، با مقامات ایرانی گفتگو کردند. در همین سفر بود که تدی کولک در مذاکره با مقامات دولت شاه، طرح هایی برای برگزاری جشنهای 2500 ساله ارائه داد. در پنجم فروردین ماه 1343 نخستین گروه جهان گردی اسرائیلی توسطه مؤسسه سیاحتی «اشل» به مدیریت «اشل» و با همکاری شرکت هواپیمایی «ک. ال. ام» وارد تهران شد و از اماکن باستانی ایران دیدن کرد. 3- جنبش صهیونیستی و باستان گرایی در ایران شاهنشاهی: جنبش فکری باستان گرایی در ایران از دوره پهلوی آغاز شد. نقش روشنفکران غرب زده در این جنبش و توسعه آن در ابعاد مختلف فرهنگ ایران بسیار مهم بوده است. صهیونیستها پس از تشکیل رژیم اشغالگر خود در فلسطین و به دنبال کوشش در جهت تقویت روابطشان با ایران، سعی داشتند با بزرگ نمایی و تحریف تاریخ باستان ایران، پیوندهای باستانی میان ایرانیان و قوم یهود را عمیق و گسترده جلوه دهند. افسانه «استر»(27)توسط مورخین و اساطیر شناسان اسرائیلی تبلیغ و ترویج گشت. طبقه افسانه های یهودی، خشایارشا پادشاه ایران تحت نفوذ استر (همسرش) و مردخای (مشاوراو) از توطئه وزیر اعظم خود جلوگیری کرد، که بر اساس نقشه وزیر می بایست کلیه یهودیان قتل عام می شدند! از آن تاریخ تاکنون همه ساله یهودیان به این مناسبت جشن مذهبی «پوریم» را برگزار می کنند. همچنین در متون مذهبی یهودیان اشاره به اقدام کوروش برای رهایی یهودیان بابل از اسارت پادشاه بابل، روحانیان یهودی کوروش را به خاطر این اقدام ستودند. مورخان صهیونیستی به جریان حمله کوروش به بابل و آزادی یهودیان جنبه های اسطوره ای و تقدسی داده اند. 4- دعوت از شخصیتهای فرهنگی و ادبی ایران: مایرآمیت، رئیس سازمان اطلاعات ارتش اسرائیل در سال 1341، پس از دیدار از ایران و ملاقات با مقامات ایرانی، طی گزارشی به مقامات بلندپایه صهیونیستی یادآور می شود که رژیم اسرائیل در افکار عمومی ملت ایران منفور است. لذا توصیه می کند که رژیم صهیونیستی با دانشگاه ها و مطبوعات و مراکز فرهنگی ایران تماس برقرار نماید. در پی این گزارش، رژیم صهیونیستی تلاش می کند با مطبوعات و روشنفکران ایران رابطه صمیمانه تری برقرار کرده و زمینه های مناسب جهت سفر مقامات و شخصیت های فرهنگی، فکری و مطبوعاتی ایران را به اسرائیل فراهم می کند. در نیمه دوم دهه 1330 در آغاز دهه 1340 با برنامه ریزی موساد و نقش فعال روشنفکران وابسته به دربار، ترویج تز «مدینه فاضله اسرائیل»! به شکلی فوق العاده در نشریات ایران آغاز شد و تسهیلاتی برای سفر عناصر روشنفکری و مطبوعاتی ایران به اسرائیل فراهم گردید. تعدادی از روشنفکران طرفدار افکار سوسیالیستی و روشنفکر ایران چون «خلیل ملکی»، «داریوش آشوری»، «جلال آل احمد» و دیگران عازم فلسطین اشغالی شدند که در بازگشت خلیل ملکی و داریوش آشوری و برخی از روشنفکران «سویالیسم کیبوتصی» را نمونه ای از پیشرفت سوسیالیسم معرفی و تبلیغ کردند.(28) ولی مرحوم جلال آل احمد، با نگارش مقالاتی به افشای ماهیت رژیم صهیونیستی پرداخت.(29) که آخرین مقاله اش را پس از شکست ناصر در جنگ شش روزه نوشت و در نشریه جنگ هنر منتشر شد و موجب توقیف همیشگی این هفته نامه گردید... این مقاله پیش از انقلاب تحت عنوان «اسرائیل عامل امپریالیسم» از سوی نشر نذیر با مقدمه ای از اینجانب و با امضای مستعار «ابورشاد» از قم منتشر گردید. همچنین سفرهای بسیاری نیز در قالب شرکت در کنگره های علمی و دانشجویی به اسرائیل انجام می شد. به طور مثال سفر ابراهیم پورداوود (یکی از مؤسسین جریان باستان گرایی در ایران) در خرداد 1340 جهت شرکت در کنگره در چهارمین اجلاس کمیته بیت المقدس ... ابوالحسن بنی صدر نیز جزو مدعوین بود که اسرائیل از آنها برای شرکت در سمینار بین المللی دانشجویان دعوت به عمل آورده بود.(30) 5- تاریخ میراث ملی ایران: یهودیان ایران نقش مهمی در خرید اشیا و آثار باستانی و عتیقه در تاریخ معاصر ایران داشتند و این اقدام در دوره پهلوی تشدید یافت. در دوره پهلوی دوم با حضور وسیع و گسترده صهیونیستها در ایران روند تاراج میراث ملی ایران شتابی بیشتر پیدا کرد و اسرائیل به صورت یکی از مراکز بین المللی خرید و فروش آثار باستانی ایران درآمد. اسرائیلیها در کاوشهای باستان شناسی در مناطق مختلف ایران نیز حضور داشتند و افرادی چون ایوب ربانو در طی دهها سال یکی از بزرگ ترین مجموعه های آثار باستانی ایران را جمع آوری کرد که بعضی از آنها در جهان بی نظیر بود. ارتشبد حسین فردوست در خاطرات خود فعالیت یعقوب نیمرودی وابسته نظامی رژیم صهیونیستی در تهران را در زمینه تاراج آثار باستانی ایران فاش می سازد.(31) 6- بخش فارسی رادیو اسرائیل: بخش فارسی رادیو اسرائیل در ابعاد مختلف در روند روابط میان دو کشور تأثیرگذار بوده است. این بخش بلافاصله پس از تأسیس دولت صهیونیستی در سال 1948 شروع به کار کرد و ارتباط با یهودیان ایرانی برای مهاجرت به اسرائیل از جمله اهداف تأسیس این بخش رادیویی بوده است. در واقع رادیو اسرائیل رابط رسانه ای رژیم صهیونیستی یهودیان با یهودیان ایرانی بوده نقشی ارزنده در روند مهاجرت یهودیان فارسی زبان داشت و همچنین این رادیو نقش هدایتگری در جهت تشویق یهودیان ایرانی برای حضور در صحنه کمک به مهاجرت یهودیان عراقی و دیگر کشورهای خاورمیانه داشته است. در تیرماه 1357 مسئله تعطیل شدن بخش فارسی رادیو اسرائیل در کمیته بازگشت مهاجرت پارلمان اسرائیل مورد کنکاش قرار گرفت. موشه قصاب (موشه کاتزاو رئیس جمهور رژیم صهیونیستی از سال 1379 تا کنون) (32)نماینده ایرانی الاصل پارلمان از حزب لیکود، در دفاع از ادامه کار بخش مزبور با ارائه دلایلی همچون عدم انتشار نشریه ای به زبان فارسی در اسرائیل و لزوم حفظ و ادامه ارتباط روزانه با بیش از هشتاد هزار یهودی ایرانی الاصل و سایر فارسی زبانان موفق شد از تعطیل این بخش جلوگیری به عمل آورد. 7- همکاریهای هنری- ورزشی: در زمینه مناسبات هنری میان رژیم شاه و رژیم صهیونیستی، اسرائیلیها فعال بودند. آنها با سه فیلم در جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان تهران شرکت جستند. در اسفند 1340 چند خواننده ایرانی! هم برای اجرای کنسرتهایی به اسرائیل رفتند.
نهضت امام خمینی و چالشهای روابط میان رژیم شاه و صهیونیستهاروابط ورزشی حکومت پهلوی دوم همواره تحت فشار افکار عمومی جامعه ضد اسرائیلی ایران قرار داشت اما همواره اعلام می داشت که ایران سیاست را در ورزش دخالت نمی دهد! و هیچ گونه مخالفتی در ادامه روابط ورزشی با اسرائیل وجود ندارد. هنوز خاطره بازی فوتبال میان دو تیم ایران و رژیم صهیونیستی در چارچوب بازیهای فوتبال آسیا در حافظه تاریخی ملت ایران زنده است که چگونه ملت ایران به حمایت از مردم فلسطین و علیه رژیم صهیونیستی شعار می دادند. مناسبات نظامی و اطلاعاتی میان رژیم شاه و رژیم صهیونیستی کاملاً محرمانه نگه داشته می شد و می کوشیدند روابط بازرگانی، صنعتی و نفتی میان دو رژیم در استتار بماند. روابط سیاسی و دیپلماتیک دو رژیم از ماهیتی دوگانه برخوردار بود. در حالی که ایران به حمایت لفظی از اعراب و قضایای فلسطین می پرداخت، کمکهای پنهانی خود را به اسرائیل گسیل می داشت. علل این سیاست و ملاحظات به عوامل زیر باز می گردد: 1- اجتناب رژیم شاه از برانگیختن واکنش تند اعراب و مسلمانان بر ضد او. 2- هراس مستمر از جامعه اسلامی ایران که تشکیلات مذهبی و حوزه های علمیه و روحانیون در هدایت و رهبری آنها نقش اساسی داشتند. 3- وحشت رژیم شاه از نهضت امام خمینی... البته صهیونیستها در مناسبات مختلف سعی داشتند این روابط را با رژیم شاه علنی کنند! ولی نهضت مذهبی جامعه ایرانی به رهبری امام خمینی چالش بزرگی در روابط میان این دو رژیم بوده است. حضرت امام خمینی در مناسبتهای مختلف و با استفاده از هر موقعیتی، رژیم را به واسطه روابطش و آزاد گذاشتن دست عوامل اسرائیل در ایران، مورد سرزنش و انتقاد شدید قرار می داد. حملات و انتقادات مزبور با مخالفتهایی که بر سر تصویب نامه انجمنهای ایالتی و ولایتی در تاریخ 14 مهر 1341 و رفراندوم 6 بهمن همان سال، در خصوص مواد ششگانه انقلاب سفید شروع شد مجال مطرح شدن پیدا کرد و در اغلب بیانات و پیامها بویژه در جریان یورش دژخیمان رژیم به مدرسه فیضیه قم در 2 فروردین 1342 سپس واقعه خونین 15 خرداد 1342 و اعتراض به احیای کاپیتولاسیون در چهارم آبان 1343، مورد اشاره و تأکید قرار گرفت.
ضمیمه شماره یکدر میان چهره ها و شخصیتهای مذهبی - سیاسی مخالف رژیم، امام خمینی تنها شخصیتی بود که در اعلامیه ها و سخن رانیهای خود با شدت قضیه فلسطین و مناسبات رژیم شاه و رژیم صهیونیستی را مطرح و به عنوان نقطه ضعف و حساسیت رژیم، بر روی آن انگشت گذاشته نظر مردم را به این قضیه مهم و حیات مسلمانان، متوجه ساخته است. قضیه فلسطین در طول نهضت اسلامی امام خمینی از 15 خرداد 1342 تا پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357 یکی از محورهای اساسی مخالفت ایشان با شاه و رژیمش بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم جمهوری اسلامی ایران از قضیه فلسطین حمایت کرد و هم اکنون نیز این حمایتها تداوم دارد. البته امیدواریم که در این قبیل مسائل حساس، همه جوانب امور! رعایت شود و به دور از شعارزدگی و با اقدامات عملی غیرعلنی، پشتیبانی مادی و معنوی از حرکتهای آزادیبخش فلسطین، به عمل آید... ان شاء الله گاه شمار مناسبات نظامی رژیم شاه و رژیم صهیونیستی - 1336 ش: ایجاد پیمان پیرامونی میان ایران، اسرائیل، ترکیه و اتیوپی. - دیماه 1337: سفر ژنرال «هارکابی» رئیس اطلاعات ارتش صهیونیستی به تهران. - تابستان 1338: سفر ژنرال «هرتزوگ» رئیس اطلاعات ارتش صهیونیستی به تهران. - 1339: سفر دوم ژنرال «هرتزوگ» به تهران. - هشتم اردیبهشت 1341: سفر ژنرال «مایر آمیت» رئیس اطلاعات ارتش صهیونیستی به تهران. - 1341: سفر «زوی دار» رئیس صنایع نظامی رژیم صهیونیستی به تهران. در این سفر همکاری میان صنایع نظامی دو کشور پایه گذاری شد. - اردیبهشت 1343: سفر هیئتی از کالج دفاع ملی اسرائیل به ریاست ژنرال «یوزی نارکیس» به تهران. - سوم خرداد 1345: سفر «عزرا وایزمن» رئیس ستاد ارتش صهیونیستی به تهران. - دهم آذر 1345: انعقاد قرارداد میان دو رژیم برای تهیه 35 فروند هواپیمای جنگنده F16 ایران در اسرائیل و فروش خمپاره اندازهای سنگین 120 و 81 میلی متری ساخت اسرائیل به ایران. - 25 فروردین 1346: سفر رسمی ژنرال «اسحاق رابین» رئیس ستاد ارتش صهیونستی به تهران. - 1346: انعقاد قرارداد نظامی میان دو رژیم جهت خرید شش هزار قبضه مسلسل یوزی از اسرائیل توسط ایران. - شهریور 1355: سفر شیمون پرز وزیر جنگ رژیم صهیونیستی به تهران و مذاکره میان طرفین در مورد تولید موشکهای زمین به زمین با برد 450 کیلومتر و حامل کلاهکهای غیر اتمی 350 پوندی. - فروردین 1356: سفر مجدد شیمون پرز وزیر جنگ رژیم صهیونیستی به تهران. - 5 خرداد 1357: دیدار یک هفته ای ژنرال «میکائیل بارکی» فرمانده نیروی دریایی رژیم صهیونیستی از ایران. - 5آبان 1357: مسافرت ژنرال «داوید ایوری» فرمانده نیروی هوایی رژیم صهیونیستی به تهران. - 22 بهمن 1357: قطع روابط همه جانبه میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی اسرائیل. ضمیمه شماره دو گاه شمار مناسبات رژیم شاه و رژیم صهیونیستی اسرائیل -14 اسفند 1328: هیئت دولت ایران موضوع شناسایی دوفاکتو اسرائیل را به اتفاق آراء مورد تصویب قرار داد! - 16 تیر 1330: باقر کاظمی وزیر امور خارجه دولت مصدق در جلسه مجلس شورای ملی تعطیل کنسولگری ایران را در بیت المقدس اعلام کرد. دولت مصدق با این اقدام شناسایی رژیم صهیونیستی را فسخ کرد. - زمستان 1336: سپهبد تیمور بختیار رئیس ساواک به فلسطین اشغالی سفر کرد و با سران موساد پیرامون همکاریهای اطلاعاتی و امنیتی میان دو رژیم شاه و صهیونیستها مذاکره نمود. - 1336: انعقاد قرارداد نفتی میان رژیم شاه و اسرائیل که نفت ایران بر اساس این قرارداد به بهای بشکه ای یک دلار و سی سنت به اسرائیل فروخته می شد. - 21 آذر 1338: وزارت امور خارجه رسماً شناسایی اسرائیل را اعلام کرد. شاه در مصاحبه مطبوعاتی ماهیانه خود در دوم مرداد 1339 در کاخ سعدآباد شناسایی اسرائیل را دگربار تصریح کرد. - 4 مرداد 1339: تیرگی روابط تهران و قاهره و اخراج جمشید قریب سفیر کبیر ایران از مصر، آغاز جنگ سرد شدید میان رژیم شاه و رادیکالیزم عرب. - شهریور 1341: سفر موشه دایان وزیر کشاورزی دولت صهیونیستی به ایران. - ششم خرداد 1342: پیام دیوید بن گوریون اولین نخست وزیر دولت صهیونیستی به شاه. - دوم آذر 1343: پیام لوی اشکول دومین نخست وزیر اسرائیل به شاه. - دوم دیماه 1343: سفر ابا ایبان وزیر امور خارجه اسرائیل به تهران. - 12 خرداد 1345: مذاکره لوی اشکول و امیرعباس هویدا. - پاییز 1345: سفر ابا ایبان وزیر امورخارجه اسرائیل به تهران. - اردیبهشت 1352: مذاکره گلدامایر سومین نخست وزیر اسرائیل با شاه. جنگ چهارم اعراب و اسرائیل 1973: رژیم شاه به اسرائیل نفت ارسال داشت و هواپیماهای اسرائیلی، برای بمباران کشورهای عربی، از بنزین ایرانی بهره مند بودند! -آذرماه 1353: سفر اسحاق رابین، چهارمین نخست وزیر اسرائیل به تهران. - 25 مرداد 1354: سفر مجدد رابین به تهران. - نوروز 1355: سومین سفر رابین به تهران. - تابستان 1355: سفر دوم ایگول آلون وزیر امور خارجه صهیونیستی به تهران. - تیرماه 1356: سفر موشه دایان وزیر امورخارجه اسرائیل به تهران. - نیمه مرداد 1356: سفر مجدد موشه دایان به تهران. - چهارم دی 1356: سفر سوم دایان به تهران. - سوم اسفند 1356: سفر مناخیم بگین، پنجمین نخست وزیر اسرائیل به تهران. - 22 بهمن 1357: قطع روابط میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی. منابع : کتابها - احمدی، عبدالرحمان، ساواک و دستگاه اطلاعاتی اسرائیل، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ اول، 1381 هـ.ش. - بی نا، سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ اول سال 1381 هـ. ش. - عبداللهی، اسماعیل و مهدی زیبایی، برآورد استراتژیک اسرائیل، مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر، تهران، چاپ اول، سال 1381 هـ. ش. -ولایتی، علی اکبر، ایران و تحولات فلسطین، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، چاپ اول، سال 1380 هـ.ش. - ولایتی، علی اکبر، ایران و مسأله فلسطین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ دوم، سال 1378 هـ.ش. - لوی، حبیب، تاریخ یهود ایران، کتابفروشی یهودا بروخیم، تهران، چاپ اول، 1339 هـ.ش. - سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، ترجمه عباس مخبر، تهران، طرح نو، چاپ دوم، 1372 هـ.ش. - یهودیان ایران در تاریخ معاصر، انتشارات مرکز تاریخ شفاهی یهودیان ایرانی، چاپ امریکا، جلد اول، 1996 میلادی جلد دوم پاییز 1997 جلد سوم زمستان 1999. - تقی پور، محمدتقی، استراتژی پیرامونی اسرائیل، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، تهران، چاپ دوم، 1385 هـ.ش. - نجاری راد، تقی، ساواک و نقش آن در تحولات داخلی رژیم شاه، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1378 هـ.ش. - اسناد مهاجرت یهودیان ایرانی به فلسطین، سازمان اسناد ملی ایران، به کوشش مرضیه یزدانی، چاپ اول، 1374 هـ.ش. - روابط ایران و اسرائیل (1337-1357) به روایت اسناد نخست وزیری، اداره کل اسناد و آرشیو و موزه، خرداد 1377. - فرزندان استر: مجموعه مقالاتی درباره تاریخ و زندگی یهودیان در ایران، به کوشش هومن سرشار، ترجمه مهرناز نصریه، نشر کارنگ، 1384 هـ.ش. - زاهد زاهدانی، سعید، بهاییت در ایران، مرکز نشر اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1381. - رائین، اسماعیل، انشعاب در بهائیت، مؤسسه تحقیقی رائین. - نورالدین کیا، فضل الله، خاطرات خدمت در فلسطین(1325-1320)، تهران، نشر نی، 1377 هـ.ش. مقالات - علی محقق، «روابط فرهنگی ایران و رژیم اشغالگر قدس در دوره پهلوی»، فصل نامه تاریخ روابط خارجی، سال دوم، شماره، ص 214-197. - مسعود کوهستانی نژاد، «روابط ایران و اسرائیل در دوره دولت دکتر مصدق(1332-1330)» فصل نامه تاریخ روابط خارجی، شماره 15، ص 159-150. - گل محمدی، احمد، «روابط ایران و اسرائیل به روایت نخست وزیری(57-1327)»، پژوهش حقوق و سیاست، سال 1381، جلد 4، شماره 6، ص 108-79. - پارسی، تریتا، «رقابت استراتژیک ایران و اسرائیل»، دانش نامه حقوق و سیاست، سال 1384، جلد یک، شماره یک، ص 48-35. پینوشتها: 24. تاریخ سیاسی معاصر ایران، جلد دوم، ص 168-169. 25. روزنامه کیهان، شماره 5102، چهارشنبه 15 تیر 1339، ص 16. 26. اسناد لانه جاسوسی امریکا، شماره 19، ص 69. 27. «استر» نام زن یهودی است که بر اساس اساطیر یهودی همسر خشایارشا پادشاه هخامنشی بوده است. 28. کتاب تعاون در روستای اسرائیل تألیف موریس کونوپنیکی و ترجمه وحید ادیبی توسط انتشارات دانشگاه تهران در سال 1349 چاپ شد. انتشار این کتاب کوششی در راستای معرفی اسرائیل بوده است. 29. آل احمد، جلال، سفر به ولایت عزرائیل(مقدمه ای از شمس آل احمد) انتشارات رواق، چاپ اول، 1360. 30. گزارش محرمانه شماره 152 مورخ 1340/9/29 از تل آویو به وزارت امور خارجه. 31. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جلد دوم، جستارهایی از تاریخ معاصر ایران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ چهارم، بهار 1371 هـ.ش. 32. موشه قصاب به علت تجاوز به منشی خود و شکایت چند زن دیگر، اخیراً توسط پلیس اسرائیل مورد بازجویی قرار گرفت و بعضیها اصرار دارند که از ریاست جمهوری! برکنار شود... منبع مقاله : (1387)، سقوط2: مجموعه مقالات دومین همایش بررسی علل فروپاشی سلطنت پهلوی، تهران: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
نویسنده: حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی
|
|||
|
|
۱۱:۳۷, ۳۱/خرداد/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/خرداد/۹۵ ۱۱:۳۷ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
فاسدترین ملکه دربار ایران
یكی از عوامل بروز نارضایتی شدید از رژیم شاه، فساد بیحد و حصر دربار بود. فساد اخلاقی، تكبر و تفرعن، فساد جنسی، فساد مالی و فساد دینی تمام تار و پود دربار را درنوردیده بود. فساد با ظهور رژیم پهلوی در دربار همزاد بود، ولی در پایان عمر رژیم، به صورت یك فرهنگ حاكم درآمده بود.در ابتدا رژیم سعی میكرد فساد دربار را به دلایل فرهنگی مردم مخفی نگه دارد و همین امر موجب شد تا خاندان سلطنت خود را از مردم پنهان و كمكم رابطه باریك خود را با مردم قطع كنند و دربار به یك اشرافیت و طبقهای تبدیل شود كه هیچ چیز بین آنان و مردم را پیوند نزند. ![]() فساد دربار نهتنها در چهار دیواری كاخهای پهلوی نماند، بلكه در تمام اركان رژیم ریشه زد. نهادهای رژیم هرچه به دربار نزدیكتر بودند بیشتر به مظهر فساد تبدیل میشدند و كمكم از درون میپوسیدند و ناگهان فرو میریختند. ممكن است در هر رژیمی فسادی رخ بدهد، اما آنچه منجر به بیاعتمادی مردم میشود، دو موضوع است: 1- برخورد نكردن نظام و نهادهای آن با فساد. 2- رخنه كردن فساد در بدنه و در رأس نظام كه در این صورت فساد نهادینه خواهد شد. فساد در رژیم شاه به علت مبتلا شدن به هر دو موضوع، جزئی از ماهیت آن شده بود تا جایی كه فساد دربار كمكم از پرده برون افتاد و مردم مسلمان ایران را سخت به عكسالعمل واداشت. ![]() بخش اعظم تظاهراتی كه از سال 1356 در ایران آغاز شد، متوجه فساد دربار بود. به گفته ژان لوروریه، روزنامهنگار فرانسوی: «اگر در كوچه و خیابان از ایرانیان بپرسید چرا رژیم را مورد انتقاد و سرزنش قرار میدهند و جواب آنها را جمع كنید، فساد و انحطاط اخلاقی رژیم در ردیف اول پاسخ آنها خواهد بود.»(1) اگر شعارها، دیوار نوشتهها و پلاكاردهای مردم ایران در دوره انقلاب تجزیه و تحلیل شود، این ادعا را ثابت میكند كه فساد دربار پهلوی یكی از عوامل اعتراض آشتیناپذیر مردم ایران بود. بسیاری از شعارهای مردم، فساد رژیم و مظاهر فساد و عوامل آن را مورد اعتراض قرار میدادند. در ادامه این نوشتار و به عنوان نمونه، گذری برمنقولات نزدیكان فرح پهلوی درباره مفاسد اخلاقی او خواهیم داشت: فرح پهلوی در یك خانواده بیبند و بار تربیت شده بود. پدرش یك استوار ارتش بود كه به علت سرطان درگذشت و او بهزودی با مادرش راهی تهران شد. دایی فرح، محمدعلی قطبی سرپرستی هر دو را بر عهده گرفت. در این خانواده هیچیك از امور شرعی مراعات نمیشد. فرح در تهران در مدرسه ژاندارك تحت نظر راهبههای فرانسوی دبستان و دبیرستان را طی كرد. به گفته مادر فرح، فرح با پسرداییاش، رضا قطبی «در زیر یك سقف زندگی میكردند.» ![]() محمدعلی قطبی تصمیم گرفت فرزندش رضا را برای تحصیل به فرانسه بفرستد. فرح كه اینك دختر 18 سالهای شده بود، «اصرار ورزید او را هم همراه با رضا به فرانسه» بفرستند و سرانجام دو جوان با یكدیگر برای تحصیل به فرانسه رفتند. (2) فرح در فرانسه با چهار دوست جدید به نامهای لیلی امیرارجمند، كریم پاشا بهادری، فریدون جوادی و بژورن مایرولد آشنا شد. لیلی امیرارجمند بعدها در كاخ پهلوی به جرگه دربار پیوست و سپس همهكاره فرح در كانون پرورش فكری كودكان شد. لیلی امیرارجمند از مبتذلترین زنان و مظهر فساد دربار بود. ملكه مادر در توصیف خانم امیرارجمند میگوید: «این خانم نمونه یك زن بیبندوبار و آزاد از هر نوع قید و بند بود... گاهی اوقات 10، 15 و 20 زن از كاركنان دربار و ندیمهها و خدمه و دوستانش را لخت لخت مادرزاد میكرد و در استخر كاخ بدون هیچ پوششی شنا میكردند.» (3) یك مرتبه آقای صاحب اختیار، سرپرست خدمههای كاخ به لیلی اعتراض كرد و گفت: «این كار جلوی كارگران كاخ خوب نیست.» لیلی گفت: «بگذار نگاه كنند، برای سوی چشمشان خوب است.» (4) لیلی امیرارجمند میگفت: «اگر آدمها در حضور هم معاشقه، مغازله و زناشویی كنند لذتش دوچندان میشود و خودش همیشه مجالس چند نفره راه میانداخت و گاهی كه مرد كم میآوردند از همین خدمه دربار صدا میكردند و میبردند به داخل محفل خودشان.» (5) شوهر لیلی امیرارجمند، حسینعلی امیرارجمند از او بیغیرتتر بود. «هر وقت مردی [لیلی] زنش را میبوسید، او مؤدبانه تشكر میكرد.» (6) ![]() مادر فرح نیز از فساد این دوست شبانهروزی فرح تعجب میكند و مینویسد: «البته من از بیپروایی جنسی لیلی ناراضی بودم، بهویژه در مسافرتهای نوشهر و كیش عادت داشت بدون هیچ پوششی وارد دریا شود و برایش اهمیتی نداشت كه دهها نفر نگهبان و گاردیها دارند او را تماشا میكنند.» (7) خوشبختانه خانم امیرارجمند در همان دوران تحصیل در فرانسه «تغییر دین داده و به كاتولیك گرویده بود.» (8) لیلی امیرارجمند با این همه فساد، شب و روز در كنار فرح بود. هرگاه در تهران بودند، در كاخ بود و هرگاه مسافرت میرفتند ملتزم ركاب بود. امیرارجمند چنان به فرح علاقه نشان میداد كه «سعی میكرد حتی در طرز لباس پوشیدن و آرایش شبیه فرح باشد.»(9) و فرح نیز سعی میكرد در بیبندوباری شبیه امیرارجمند باشد. به گفته محافظ شاه «این خانم از دوستان ملكه، فرح دیبا بود و خیلی از كارهای آنها مثل هم بود. مثلاً در وقاحت و بیشرمی كاملاً شبیه هم بودند. از اینكه جلوی مردم لخت قدم بزنند، لذت میبردند. البته گاهی فرح در اثر فشار مادرش كمی رعایت میكرد.» (10) البته لیلی دیگری نیز به نام «لیلی دفتری» دختر سرتیپ دفتری كه در وقاحت دست كمی از امیرارجمند نداشت، جزو حلقه دوستان فرح بود. این دو نفر نیز «وقتی در نوشهر همراه فرح بودند با وضع قبیحی روی ماسهها میخوابیدند و در مقابل سربازان گارد حركات شنیعی میكردند. خود فرح هم دست كمی از آنها نداشت و حتی به یك عكاس اجازه داده بودند كه...» (11) یكی دیگر از دوستان پاریسی فرح «كریم پاشا بهادری» بود. فرح «از اوایل ورود به پاریس با او آشنا شده بود و بیشتر اوقات خود را با هم سپری میكردند.» كریم از فرح خواستگاری كرد و با اینكه رضا قطبی پسردایی فرح مخالفت كرد، این خواستگاری موافقت شد و بدون اجازه خانواده «در یك جشن كوچك با حضور دوستان و تنی چند از دانشجویان ایرانی مقیم پاریس رسماً نامزدی خود را اعلام كردند.» (12) ![]() به محض خواستگاری شاه، فرح نسبت به این نامزد بیوفایی كرد و او را در خماری گذاشت، ولی بیوفایی فرح طولی نكشید و هنگامی كه ملكه ایران شد، این دوست قدیمی را به كاخ آورد و محفل انس سابق را با سایر دوستان راهاندازی كرد. به گفته ملكه مادر «این دختر (فرح) آنقدر وقیح بود كه كریم پاشا بهادری را آورده بود كنار دست محمدرضا به عنوان رئیس دفتر ملكه.» معروفترین فساد جنسی فرح، كشف رابطه او با فریدون جوادی بود. «فریدون جوادی از قدیمیترین دوستان ایام تحصیل فرح در پاریس و در واقع اولین دوست او در فرانسه بود.» (13) به دنبال فرح، جوادی نیز به دربار راه یافت. جوادی دوست سفر و حضر فرح بود. در مسافرتی كه فرح و دوستانش به خجیر در منطقه جاجرود رفته بودند، فرح با جوادی مشغول معاشقه بود كه یكی از سربازان گارد آنها را دید. سرباز چون جرئت اعتراض به فرح را نداشت، (14) به فریدون جوادی اعتراض میكند. این سرباز از لرهای خرمآباد بود و چون متعصب بود، نزد فرماندهاش سرهنگ بیگلری رفت و گفت: «ما خیال میكردیم كه از یك زن عفیفه نگهبانی میكنیم و نمیدانستیم كه اینطور مسائل هم در میان است.» سرانجام سرباز را با تهدید و تحبیب و خریدن یك مغازه مرخص كردند. (15) رابطه فرح و جوادی در یك دربار فاسد، امر غیرمنتظرهای جلوه نمیكرد و تنها در موقع بروز رقابتها و حسادتها تجلی میكرد. فرح نهتنها از فاش شدن این ماجرا واهمهای نداشت، بلكه دستور داد تا اتاق یكی از مأموران گارد را در اختیار جوادی قرار دهند تا نزدیك او باشد. (16) ملكه مادر در این باره معتقد است فرح «عمداً و عالماً كاری میكرد كه به محمدرضا لطمه بخورد.» ![]()
ملكه مادر در عكسالعمل به این ماجرای عشقی مینویسد: «خب چه كار میتوانستم بكنم؟ اگر میخواستم به محمدرضا بگویم درست نبود و پسرم ناراحت میشد. این بود كه خودم فرح را خواستم كه به او نهیب زدم و زنیكه گدازاده خجالت نمیكشی این قبیل كارها را جلوی چشم كاركنان دربار انجام میدهی؟» البته ملكه پهلوی درباره غیرت محمدرضا گزافهگویی میكند. چطور ممكن است شاهی كه خود مظهر فساد است و خواهر و مادرش در پیش چشمش به هرزگی میپرداختند از رابطه همسرش ناراحت شود؟ شاید پاسخ فرح به ملكه تأییدی بر استنباط ما باشد. فرح گفت: «درست گفتهاند، شاه میبخشد؛ شیخ علیخان نمیبخشد! خود محمدرضا مرا آزاد گذاشته، آن وقت به تو حساب پس بدهم؟ من آزاد هستم و اختیار پایینتنهام را دارم!»(17) اختیار پایینتنه ظاهراً از اعتقادات راسخ فرح بوده است. یك بار دیگر كه فرح به خاطر خوابیدن با فریدون جوادی در یك اتاق، در بیمارستان قاهره مورد اعتراض احمدعلی انصاری قرار گرفت، همین پاسخ را داد كه همه «اختیار پایینتنه خودشان را دارند.» (18) ماجرای عشقی دیگر فرح با بژورن مایرولد است. فرح یك شب در كافه محله لاتن با وی كه یك دانشجوی نروژی بود، آشنا شد و «این آشنایی یك عشق آتشین بین آنها ایجاد كرد. در ابتدا، كار آنها لاس زدنهای پاك! بود، ولی دیری نپایید كه این لاس زدنها تبدیل به بوسههای بسیار عاشقانه شد.» ![]()
این رابطه همچنان برقرار بود تا اینكه فرح چند وقت بعد ناپدید شد. پس از آن بژورن از روزنامهها فهمید كه فرح نامزد شاه ایران شده است. فرح هنگام بازگشت به فرانسه او را خواست و موضوع را به اطلاع وی رساند. فرح به وی گفت: «بژورن من همان هستم كه بودم، برای تو ملكه یا علیاحضرت نیستم، فقط و فقط فرح هستم. به من وعده بده كه دوستی ما در قلب ما هر طوری كه شده است، باقی بماند.»(19) فرح گاهی اوقات رعایت شأن و جایگاه ملكه را نمیكرد و با هر بیسر و پایی طرح مراوده میریخت. از جمله با مربی اسكیاش كه یك نجار سوئیسی بود، در حال معاشقه دیده شد. (20) رفتار جلف فرح در كاخ یك مرتبه شاه را نیز به خشم آورد. او در پاسخ به فرح كه از شاه میخواست استراحت بیشتری بكند با لحنی پرخاشكنان گفت: «تنها یك راه برای استراحت كردن من وجود دارد و آن هم این است كه از دعوت كردن این بچه خوشگلها كه دور و برتان میگردند، دست بردارید. وقتی اینجور آدمها دور و برم را گرفتهاند چطور انتظار دارید كه استراحت كنم؟»(21) درباریان شاه چنان در فساد غوطهور بودند كه گاه دست به اعمالی جنونآمیز میزدند. در فرهنگ مذهبی مردم ایران، همآغوشی مرد و زن نامحرم یا با هم رقصیدن آنها دیگر حیثیتی برای آن خانواده باقی نمیگذاشت. حتی فریده دیبا در مهمانی كاخ سفید از اینكه مردان و زنان یكدیگر را در حضور هم میبوسند و خیلی صمیمانه با زنان یكدیگر در حضور هم میرقصند، سخت تعجب میكرد، ولی هنوز غرق در تعجب بود كه «كندی هم چند دور با فرح رقصید و محمدرضا هم درحالی كه دستهایش را دور كمر ژاكلین حلقه كرده بود با او رقصید.» (22) ![]()
چند سال بعد در آستانه انقلاب، همین موضوع تكرار شد. فرح با كارتر در شب ژانویه (11 دیماه 1356) در كاخ نیاوران رقصید و همین مسئله یكی از شعارهای مردم ایران در تظاهرات روزانه آنها شد.
پینوشتها: (1) ژانلو روریه یا ژان لوروریه و احمد فاروقی، ایران بر ضد شاه، ترجمه مهدی نراقی، تهران، انتشارات امیركبیر، 1358، ص 103. (2) خاطرات فریده دیبا، دخترم فرح صص 20ـ29. (3) خاطرات تاجالملوك، ص 458. (4) همان، ص 459. (5) همان، ص 465. (6)همان، ص 460. (7) فریده دیبا، پیشین، ص 171. (8) همان، ص 31. (9) احمدعلی انصاری، پیشین، ص 47. (10) علی شهبازی، پیشین، ص 254. (11) همان، ص 220. (12) فریده دیبا، پیشین، ص 32. (13) فریده دیبا، پیشین، ص 461. (14) علی شهبازی، پیشین، ص 297. (15) احمدعلی انصاری، پیشین، ص 167. (16) علی شهبازی، پیشین، 265. (17) تاجالملوك، پیشین، ص 465. (18) احمدعلی انصاری، پیشین، ص 167. (19) آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده شماره 630، ص 57 به نقل از: مجله السیی پری فرانسوی با استفاده از مصاحبه و نقل قول از بژورن. (20) علی شهبازی، پیشین، ص 206. (21) اسدالله علم، پیشین، ص 629. (22) فریده دیبا، پیشین، ص 173. |
|||
|
|
۱۰:۳۵, ۶/تیر/۹۵
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
ملکه دموکرات در برابر شاه مستبد: زدن یک تیر با دو نشان! نگاهی به کنش سیاسی فرح دیبا؛ فرح پهلوی از هنگام ورود به دربار با انجام فعالیتهای سیاسی و اجتماعی مردم گرایانه تلاش کرد تا چهره ای متفاوت از دیگر افراد بانفوذ دوران پهلوی دوم از خود نشان دهد اما این سیاستها تا چه حد واقعی بود و آیا توانست در عمل تاثیری بر سرشت استبدادی رژیم پهلوی بگذارد؟ دربار پهلوی دوم، زنان بسیاری را در خود جای داده است اما در این میان برخی از آنها، نقشی قابل توجه و اهمیتی بسزا در سیاست و حکومت عصر پهلوی داشته اند. به تعبیری در این دوره با مثلث قدرتی از زنان پهلوی روبهرو هستیم که بیشک مادر، خواهر و همسر شاه یعنی تاج الملوک، اشرف و فرح دیبا به عنوان پرنفوذترین زنان خاندان پهلوی، سه ضلع آن را تشکیل می دهند. در این میان شاید نقش همسر شاه به نوعی حائز اهمیت و متمایز از سایرین باشد. این اهمیت زمانی نمود پیدا میکند که پس از دو ناکامی محمدرضاشاه در ازدواجهای قبلی خود، فرح به عنوان سومین همسر شاه در 29 آذر 1338 به دربار راه یافت و میبایست هر آنچه دو همسر قبلی شاه نبودند، میبود. او با تلاشهای خود و همچنین به لطف اقوام و آشنایان فراوانش که بعدها توسط او به دربار پهلوی راه یافتند، توانست قدرت روزافزونی در ساختار سیاسی حکومت به ویژه در آخرین سالهای زمامداری پهلوی دوم به دست آورد. فرح دیبا در یک خانواده متوسط متولد شد. پدرش در زمان رضاشاه از افسران جزء و مشاور حقوقی ارتش بود که در سنین کودکی او در گذشت و پس از آن، محمد علی قطبی، دایی فرح سرپرستی او و مادرش را بر عهده گرفت. فرح پس از پایان تحصیلات مقدماتی برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت. فرح پس از ازدواج با شاه در ابتدای ورود به دربار چندان در کارهای سیاسی و حتی اجتماعی دخالت نمی کرد اما پس از مدتی با تولد نخستین فرزند شاه و ولیعهد کشور او جایگاه بالاتری در دربار پیدا کرد. «فرح دیبا از این به بعد به عنوان همسر شاه و مادر ولیعهد احترام ویژهای یافت. بعدها این موقعیت با تولد سایر فرزندان بیش از پیش افزون گشت و به کسب مقام نیابت سلطنت انجامید. پس از آن فرح رسماً به عنوان ملکه صاحب نفوذ و عالیقدر در ایران تاج بر سر نهاد.»1 *بازنگری در قانون اساسی؛ فرح در جایگاه ملکه بازنگری در قانون اساسی تاثیر بسزایی در افزایش قدرت فرح ایفا کرد. آخرین بازنگری در قانون اساسی در سال 1346 رقم خورد که بر اساس آن در زمان انتقال سلطنت، ولیعهد زمانی می توانست متصدی امور سلطنت شود که دارای بیست سال تمام باشد، در غیر این صورت «شهبانو مادر ولیعهد بلافاصله امور نیابت سلطنت را به عهده خواهد گرفت، مگر این که از طرف پادشاه شخص دیگری به عنوان نایب السلطنه تعیین شده باشد.»2 طبق این اصلاحیه، اگر در زمان انتقال سلطنت، ولیعهد به سن مورد نظر یعنی بیست سال تمام نرسیده باشد، برابر قانون اساسی شهبانو نایب السطنه خواهد بود. به نظر می رسد اصلاح قانون جانشینی پیش از هر چیز در صدد تثبیت و تقویت جایگاه همسر شاه بوده و به طور غیرمستقیم نقشی بسزا در اعتبار بخشیدن به قدرت ملکه داشته است. «در سالهای بعد از اصلاح قانون اساسی فرح بیشتر در انظار عمومی ظاهر گردید. به سفرهای استانی میپرداخت؛ به همراه شاه به خارج میرفت و به عنوان رئیس بسیاری از جلسات، کمیتهها و سمپوزیومها عمل میکرد.» 3 در حالی که فرح در سالهای ابتدایی ازدواج با شاه تنها به انجام امور خیریه می پرداخت با تثبیت موقعیتش در دربار وارد عرصه ی سیاست هم شد و در عزل و نصب بسیاری از رجال سیاسی نقش داشت. او در این سالها کوشید در امور فرهنگی و اجتماعی نیز نقشی انحصاری و بی رقیب داشته باشد و به ویژه خود را از زیر سایه اشرف پهلوی خواهر دوقلوی شاه خارج سازد. به این ترتیب باید گفت اصلاح قانون اساسی و قرار گرفتن فرح در جایگاه ملکه و نایب-السلطنه از اساس اقدامی در جهت تحکیم پایه های حکومت پهلوی دوم و تداوم سلطنت خاندان پهلوی در ایران بوده است. *سیاست فرهنگی در برابر مشت آهنین حکومت پهلوی دوم با وجود فضای کمابیش باز سیاسی در دهه ی 1320 که بیشتر ناشی از جوانی شاه بود، پس از کودتای 28 مرداد 1332 سرشت استبدادی خود را نشان داد. شاه نیز از آن پس در قامت یک مستبد تمام عیار ظاهر شد که در برابر مخالفانش تنها به سیاست سرکوب متوسل می شد. نمود این سیاست را می توان در رخدادهایی همچون کشتار مردم در جریان قیام 15 خرداد مشاهده کرد. سیاستی که در سالهای بعد و تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه پیدا کرد. در مقابل این رویکرد اما فرح پهلوی تلاش داشت تا به عنوان دختری تحصیل کرده در غرب از خود چهره ای دموکرات و لیبرال منش نشان دهد. در دفتر او و بنیادی که به بنیاد فرح معروف بود بسیاری از چهره های روشنفکر، چپیهای منتقد حکومت، هنرمندان غرب گرا، فمینیستهای طرفدار حقوق زنان و به طور خلاصه چهره هایی که امکان راه یابی به دربار و گفتن حرفهایشان در عرصه ی عمومی را نداشتند رفت و آمد می کردند. در واقع فرح محمدرضا پهلوی را توجیه کرده بود که اشاعه بخشی از مطالب مارکسیستی به نفع سلطنت اوست و نه خطری علیه آن. لذا در دوران فرح و با حمایت دفتر او تفکرات کمونیستی و آته ئیستی رواج داده می شد و روشنفکران مارکسیست مانند فیروز شیروانلو جذب دفتر فرح می شدند و یا در نهادهایی همچون «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» تحت حمایت او قرار می گرفتند.4 به این ترتیب این طرز تلقی در میان بخشی از جامعه ایجاد شده بود که نگاه ملکه به مسائل سیاسی با شاه تا حدود زیادی متفاوت است؛ او می تواند صدای مخالفان باشد و جای جامعه مدنی و احزابی را که در ایران آن زمان یا وجود خارجی نداشت و یا کارویژه ای نمایشی داشت گرفته و در حکم نهاد واسطی میان مردم و حکومت عمل کند. اتخاذ سیاست مدارا با منتقدان و حتی جذب و پذیرش آنان هم به نفع فرح بود و هم در نهایت مزیتی مهم برای حکومت پهلوی و شخص شاه به حساب می-آمد. به این ترتیب حداقل بخشی از منتقدان رژیم شاه به جای خارج شدن از دایره حکومت و قرارگرفتن در زمره مخالفان انقلابی، انتقادهایشان را به شکلی ملایم و بی خطر آن هم در محلی همچون دفتر فرح و در جمعهای محدود و کوچک بر زبان می راندند که تبعات منفی چندانی برای حکومت پهلوی نداشت. *ملکه دموکرات در برابر شاه مستبد: زدن یک تیر با دو نشان! رویکرد سیاسی فرح در قبال منتقدین رژیم شاه و تحمل و پذیرش آنان در دستگاه عریض و طویل اداری او که خود به مانند وزارتخانه ای دولتی عمل می کرد در واقع منفعتی دوسویه برای شخص فرح و همچنین رژیم شاه داشت. مهمترین شاخصه اصلی کنش سیاسی فرح در طول زمامداری حکومت پهلوی، ارائه تصویری جدید از حکومت در برابر منتقدان رژیم و همچنین معرفی خود به عنوان چهره ای لیبرال و روشنفکر بود که گاهی حتی در نقطه مقابل حکومت استبدادی و مطلقه محمدرضا به نظر می رسید. به این ترتیب فرح با اقداماتش به نوعی هم چهره خشن استبداد پهلوی را تلطیف می کرد و هم با وجههای که در خارج از کشور با تبلیغ گسترده همین اقدامات به دست می آورد، مشروعیتی بین المللی برای حکومت پهلوی کسب می کرد. مشروعیتی که در داخل به شدت زیر سوال بود و به همین دلیل اقدامات به ظاهر دموکراتیک و آزادی خواهانه ی فرح در خارج از کشور می توانست حداقل وجهه ا ی بین المللی برای رژیم پهلوی کسب کند و از بار سنگین انتقادات در داخل بکاهد. تلاش فرح برای کسب حمایت عمومی در داخل و خارج از کشور با آگاهی از بیماری شاه در ماههای پایانی سلطنت پهلوی بیشتر شد. او در واقع تلاش داشت تا جایگاه خود و فرزندش را برای زمانی که شاه دیگر زنده نبود، به ویژه میان قدرتهای بزرگ غربی حامی شاه تثبیت کند. مجموعه کارهایی که برای نشان دادن چهره لیبرال دولت و نظام ایران در این زمان صورت می گرفت، صرف نظر از تصور جلب رضایت مردم کشور، نگاهی هم به خارج و مخصوصا به کاخ سفید داشت و با این هدف صورت میگرفت که آمریکای کارتر الگوی موردنظر حقوق بشری خود را در پیشانی آن ببیند و به آن جلب شود. البته جدا از این امر نباید از روابط شخصی شهبانو با کاخ سفید و خانم کارتر و اساسا محافل آمریکایی از طریق تماس با موسسه آسپن (Aspen) و سفر مرتب او به آمریکا بی توجه گذشت...او امیدوار بود از این کانالها در موقع معین حمایت لازم را دریافت کند. 5 طبق اسناد به دست آمده آمریکاییها نیز که از وخامت حال شاه در سال 1357 آگاهی داشتند به فرح برای تثبیت رژیم سلطنتی او امیدوار بودند. "ارزیابی بسیار مثبت آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) از فرح دیبا و جایگاهی که این سرویس برای فرح پس از فوت شاه در نظر گرفته بود این احتمال را تقویت می کند.»6 فرح پهلوی هرچند در طول دوره طولانی حضور خود در دربار تلاش داشت چهره ای متفاوت از دیگر اعضای این خانواده در اذهان عمومی از خود ارائه دهد اما نگاهی دقیق به اقدامات وی نشان می دهد عملکرد سیاسی فرح در نهایت سوپاپ اطمینانی برای جلوگیری از افتادن رژیم پهلوی در دام انقلابهای مردمی بوده است. سیاستی که البته به دلیل جذب گروهی محدود از روشنفکران، عدم همراهی عموم مردم و در نهایت سرشت استبدادی حکومت کارآمد نبود. پینوشتها: 1. نیلوفر کسری، زنان ذی نفوذ خاندان پهلوی، تهران، نشر نامک، 1380، چاپ دوم، ص 213. 2.محمود طلوعی، بازیگران عصر پهلوی از فروغی تا فرودست، ج2، چ5، تهران، نشر علم، 1383، ص662. 3. دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، از ظهور تا سقوط، تهران، مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی آمریکا، 1366، ص120. 4. حسین فرودست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج1، تهران، انتشارات اطلاعات، 1374، چاپ هفتم، ص 213. 5. احمدعلی مسعود انصاری، پس از سقوط (سرگذشت خاندان پهلوی در دوران آوارگی)، تهران، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1388، چاپ هفتم، ص 141. 6. حسین فروست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج2، چاپ بیست و هفتم، تهران، انتشارات اطلاعات. 1378، ص 443. |
|||
|
|
۹:۲۶, ۱۱/تیر/۹۵
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
با سلام
عزیزانم نفسانم همیشه تاریخ و فاتحان نوشتن تا وقتی قدرت دستشونه عکس کاخاها و ... منتشر نمیشه وقتی خوب چاپیدن و بردن و خوردن اونوقت مردم بیچار میفهمن ای بابا به چی همچی شده! ولی چند نکته ساده: 1- وقتی شاه خائن رفت کل موجودیه پولش 61 میلیون دلار بود دلاری 4 تومن به نرخ روز یعنی 244 میلیارد تومن خدائی چند نفرتون پولدارائی رو توی ایران میشناسین که اینقدر سرمایه دارن. 2- هواپیمایی که شاه خائن و خانوادشو بر مال خطوط هواپیمایی ایران بود و دوباره برگشت... بیچاره هواپیمای شخصی نداشت. 3- تقریبا تمام زیر ساختهایی که الان داریم یا در زمان شاه خائن یا پدر خائنش ساخته شدن یا قرار بوده ساخته بشن که عمرشون کفاف نداده ( 1- راه آهن 2- پتروشیمی 3- پایگاههای شکاری 4- مترو 5- نیروگاه اتمی و ...) 4- تا الان دو تا از فرزندان شاه خائن از خوشی زیادی و از حسودی به آبادانی ایران خود کشی کردن... حوصله ندارم تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل... |
|||
|
|
۲۳:۱۵, ۱۱/تیر/۹۵
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
(۱۱/تیر/۹۵ ۹:۲۶)imaneavare_59 نوشته است: با سلام با سلام بر تازه وارد تالار خوش امدی جوک قشنگی بود کلی باعث عوض شدن فضای این صفحه شدی ،خوب بود این مطالب از بازماندگان پهلوی نوشته شده بود وگرنه که ..... اما در هر حال حقیقت تلخ بخش جدایی ناپذیر تاریخ هر قوم و ملتیه ،حال چه اینم تاریخ رو فاتحان نوشته باشند چه صاحبان اصلی تاریخ |
|||
|
|
۱۷:۰۳, ۱۳/تیر/۹۵
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
با سلام خدمت همه عزیزان
مخصوصا این کهنه سرباز تالار که فقط از سربازی ی یغلابی داره اگه بخوام جک بگم بلدم ولی سر جاش صاحبان اصلی تاریخ غایبن چند هزار ساله که از دست جاهلان کوته فکران و خرافه پرستان که همیشه پول دین را گرفته اند و برای دنیا کار کرده اند در پرده ی غیبت بسر میبرند تقریبا از ابتدا از آن هنگام که دوست و مرادتان برادرش را به فرمان ابلیس برای شهوتش کشت از آن زمان قدرت در دست دوستان شماست آقای کهنه کار... افسوس که همیشه از نیروی پاک مردم برای رسیدن به کثیف ترین مقاصد استفاده شده مثال خوبش معاویه ملعونه ببنید چه طور از طریق دین بر سپاه علی (علیه السلام) غلبه میکنه و سرش را در مسجد میشکافد جگر حسن (علیه السلام) رو تکه تکه میکنه و... خواهشن تاریخ و با ی دید تازه بخونین بدون پیش داوری بدون حب و بغض تاریخ رو با نسخه زمان خودتون نخونین با نسخه زمان تاریخی که دارین میخونین بخونین شاید ی کم ثقیل گفتم یعنی شرایط اون زمان و درک کنین بعد حقایق زیادی براتون روشن میشه... "علم نوریست که خداوند در دل هر آنکه بخواهد میافکند (حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم))" "من ستایش گر آن معلمی هستم که اندیشیدن را به من می آموزد نه اندیشه ها را 0معلم شهید آیت ا... مطهری)" "در زمانه ای پر کینه و بد عناد بسر میبریم انسان نیکدل و پاکدامن را بد میشمرند و ستمکاره در این عهد بر تند باد غرور و نخوتش میافزاید آنچه میدانیم سودمان نمیبخشد و آنچه نمیدانیم نمیپرسیم و از بدبختیه کوبندهای که فرا میرسد بیم نداریم تا بر سرمان فرود آید... (امیر المومنین علی (علیه السلام))" |
|||
|
۱۱:۳۳, ۱۴/تیر/۹۵
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
(۱۳/تیر/۹۵ ۱۷:۰۳)imaneavare_59 نوشته است: با سلام خدمت همه عزیزانسلام دوباره به تازه وارد جوکر تالار باز هم خوب است که از این همه خدمت در این عرصه یه یقلاوی نصیب ما شد ،بگذریم که در عرصه خدمات واقعی همین یقلاوی هم با انکه ارزنده است ،لذا چون خدمت برای خداست ،و یقلاوی هم برای بیت المال ،ارزانی خودتان باد . بر طبق ایات شریفه قران جاهل و کوته فکر و خرافه پرست تعریف خاص خود را دارد که هر چند ممکن است ان را مطالعه نفرمایید ،برای پاسخ به شما و مشاهده توسط دوستان در این باره توضیحاتی ارائه دهم. مفهوم جاهلیت در قران واژه جاهليت ريشه در قرآن دارد. جاهليت يعني سفاهت، خشونت، ناهنجاري، بيارادگي، شتابزدگي و عدم قدرت بر نفس نه صرفاً ناداني و عدم علم. در نتيجه جاهليت يك مفهوم است كه محدوده زماني و مكاني ندارد. مفهوم جاهليت در قرآن كلمه جاهليت ريشه در قرآن دارد و براي اولين بار در آيات مدني مطرح گرديد. در قرآن مشتقات اسمي و فعلي آن به صورتهاي جاهل، جاهلون، جاهلين، جهاله، يجهلون، تجهلون و جهول به كار رفته است. ولي كاربرد بيشتر اين واژه به صورت جهل است كه معاني متفاوتي دارد. حال با توجه به آياتي كه مشتقات واژه «جهل» در آنها ذكر شده است، معنا و مفهوم جاهليت در قرآن را مشخص مينمائيم. خداوند در قرآن كريم ميفرمايد: [b]«قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ؛ يوسف گفت: پروردگارا؛ زندان براي من از آن چه مرا به سوي آن ميخوانند محبوبتر است و اگر حيله را از من باز نگرداني من به سوي آنها تمايل ميكنم و از جاهلان ميگردم.» از اين آيه استنباط ميشود كه گناه موجب سلب علوم خدادادي است و جهل تنها بيسوادي نيست، بلكه انتخاب لذت آني و چشمپوشي از رضاي خداوند، نيز جهل محض است. 1 در آيه 89 سوره يوسف نيز آمده است: « قَالَ هَلْ عَلِمْتُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جَاهِلُونَ؛ [يوسف] گفت: آيا دانستيد با يوسف و برادرش چه كرديد آنگاه كه شما نادان بوديد.» بنابراين جهل تنها به معناي ندانستن نيست، بلكه غلبه هوسها نوعي بيتوجهي است. انسان گناهكار هر چند عالم باشد، جاهل است. چون توجه ندارد و آتش دوزخ را براي خود ميخرد.2 آيه 67 سوره بقره: « وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَهً قَالُوا أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ؛ و هنگامي را كه موسي به قوم خود گفت خدا به شما دستور ميدهد كه ماده گاوي را سر ببريد، گفتند آيا ما را به تمسخر ميگيري؟ گفت: به خدا پناه ميبرم از اينكه از نادانان باشم.» اين تعبير بيانگر آن است كه استهزاي ديگران جز كار عناصر نادان نيست. چون استهزا كنندگان يا آفرينش فرد يا كردار و رفتارهاي او را به مسخره ميگيرند و چون موضوع آفرينش و زشتي و زيبايي افراد از آن خداست، بنابراين هيچ يك از آنها در خور استهزا نيست. با اين بيان انجام اين عمل زشت فقط توسط افراد نادان انجام پذير است و استهزا در موضع حكم و بيان شريعت از نادانان است.3 بنابراين در اين آيه جهل در برابر عقل به كار برده شده نه علم، چون مسخره كردن نشانه بيخردي است كه حضرت موسي از آن به خدا پناه ميبرده. در سوره زمر آيه 64 شرك به خداوند را جهل معرفي كرده و ميفرمايد: « قُلْ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُونَ؛4 آيا به من دستور مي دهيد كه غير خدا را عبادت كنم اي جاهلان.» در اين آيه به صراحت مسئله توحيد در عبادت مورد اشاره قرار گرفته است كه در جاهليت عبادت بتها و سجده در برابر آنها وجود داشت و انجام اين عمل شرك و نشانه جهل است. خداوند در اين آيه آشكارا بتپرستان را مردمي جاهل ميداند كه هم نسبت به خداوند و هم نسبت به مقام والاي خود جاهل هستند.5 آيه 55 سوره قصص سخنان لغو و بيهوده را نوعي جهالت معرفي ميكند: «وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجَاهِلِينَ؛ و هرگاه سخن لغو و بيهودهاي بشنوند از آن روي ميگردانند و ميگويند اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن خودتان، سلام بر شما ما طالب جاهلان نيستيم.» در آيه 72 سوره احزاب خيانت به امانت مصداق بارز جهل شمرده شده است: «إِنَّا عَرَضْنَا الأمَانَهَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الإنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولا؛ ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم آنها از حمل آن ابا كردند و از آن هراس داشتند، اما انسان آن را بر دوش كشيد او بسيار ظالم و جاهل بود.» در اين آيه بزرگترين و مهمترين امتياز انسان بر تمام جهان خلقت بيان گرديده است، ولي افسوس كه از همان آغاز بر خويشتن ستم كرد و قدر خود را نشناخت و آنچه شايسته حمل اين امانت بود انجام نداد. آيه 63 سوره فرقان كبر و خودخواهي را كليد كفر و جهالت ميداند: «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الأرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلامًا؛ بندگان خاص خداوند رحمان آنهايي هستند كه با آرامش و بيتكبر بر زمين راه ميروند و هنگامي كه جاهلان آنها را مخاطب ميسازند به آنها سلام ميگويند.» آيه 6 سوره حجرات اعتماد به اخبار فاسقان را جهل ميداند و ميفرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ؛ اي كساني كه ايمان آورديد اگر فاسقي خبري براي شما آورد پس جستجو كنيد، مبادا كه در اثر تفحص نكردن به قومي آزار رسانيد و بر كرده خود سخت پشيمان شويد». درنتيجه بر اساس آيه ششم سوره حجرات براي اينكه عملي جاهلي نباشد، ابتدا بايد پيرامون آن تحقيق و تفحص نمود سپس اقدام كرد. آيه 17 سوره نساء جهل را سرچشمه غرايز و هوسهايي دانسته است كه پايدار نباشند: « إِنَّمَا التَّوْبَهُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَهٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ فَأُولَئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا؛ جز اين نيست كه خداوند توبه كساني را ميپذيرد كه از روي ناداني كار ناشايستي ميكنند، سپس توبه ميكنند خداوند از اينان درميگذرد و خدا داناي فرزانه است.» اين آيه شرط قبولي توبه را در آن ميداند كه انجام گناه از روي ناداني و بيتوجهي به عواقب آن باشد.6 پينوشتها: . عضو هيئت علمي گروه معارف اسلامي دانشگاه آزاد اسلامي واحد دامغان. 1ـ قرائتي، تفسير نور،ج 6، ص56 2ـ همان، ص 114. 3ـ طبرسي، مجمع البيان، ج1،297-298؛ عتيق نيشابوري، تفسير التفاسير،ج 1،ص84. 4ـ زمر/64. 5ـ مكارم شيرازي، ج19،ص524-529. 6ـ قرائتي، تفسير نور، ج2، ص258. مفهوم واژه کوته فکر در قران فکر کردن در صورت به کارگیری آن، منجر به شناخت حقیقت می شود و وقتی که انسان از آن استفاده کند، به نشانه های الهی پی می برد. خداوند متعال در قرآن، یکی از ویژگی های اولوالباب را فکر کردن بر می شمارد. یکی از اصول تعلیمات قرآن کریم دعوت به تفکر است؛ مانند تفکر در مخلوقات خدا برای پی بردن به راز آفرینش آنها، تفکر در احوال و اعمال خود برای انجام دادن وظیفه، تفکر در تاریخ و زندگی اقوام گذشته برای شناخت سنن و قوانینی که خداوند برای زندگانی جماعات بشری قرار داده است. قرآن مکرراً کسانی را که تفکر نمی کنند ، سرزنش می کند. قرآن کریم در جایی می فرماید:« افلا تتفکرون» (آیا اندیشه نمی کنید؟) (انعام 50) گاه، بعد از تبیین آیات مختلف الهی، اعم از تکوینی و تشریعی می فرماید« یُعلمهُم یتفکّرون» ( اینها برای آن است که شاید اندیشه کنند). دعوت به تفکر در سراسر قرآن آمده است و به تعبیر علامه طباطبایی، قرآن بیش از سیصد مرتبه، انسان را به تفکر و تذکر و تعقل دعوت کرده است.(طباطبایی) خداوند برای اندیشه ورزی انسان از تعابیر زیر استفاده می کند: -«افلا تعقلون»(چرا اندیشه نمی کنید؟)(آل عمران 65، اعراف 169، هود51، انبیاء 10و 67، صافات 138). -« افلا یتدبّرون القرآن» (چرا در قرآن تدبر نمی کنند؟) (نساء82). -« افلا تتفکرون» (آیا اندیشه نمی کنید؟). - «افلا تذکّرون»( آیا متذکر نمی شوید؟)( یونس 3، هود 24 و 30، نحل 17، مؤمنون 85، صافات 155، جاثیه 23). قرآن مجید از یک سو، صاحبان اندیشه و متفکران را می ستاید و از سوی دیگر، مقام کسی را که از عقل و تفکر خود استفاده نمی کند، تا حد حیوان تنزل می دهد« ان شر الدواب عندالله الصم البکم الذین لایعقلون»( بدترین جانوران و شقی ترین مردم نزد خداوند کسانی هستند که از شنیدن و گفتن حرف حق کر و لال اند در آیات خدا تعقل نمی کنند) (انفال 22). بنابراین، با به کار نیفتادن نیروی تفکر، انسان نیز مانند حیوان یا حتی گمراه تر از آن خواهد شد، « ام تحسب آن اکثرهم یسمعون اَو یعقلون اِن هم اِلا کالانعم بل هم اضل سبیلاً» ( آیا پنداری که اکثر این کافران حرفی می شنوند یا فکر و تعلقی دارند؟ اینان در بی عقلی بس مانند چهارپایان اند؛ بلکه گمراه تر و نادان تر)(فرقان 44). بنابراین، استفاده گسترده ای از تفکر را در قرآن کریم مشاهده می کنیم. با بررسی آیه های قرآن مجید، مفاهیم متعددی را به معنای تفکر کردن و اندیشیدن می توان یافت. مفاهیمی مانند تدبر، تذکر، علم، عقل، شعر، فقه، فهم و خیل، به صورت هم ارز و مترادف مفهوم تفکر به کار رفته است و از آن ها می توان معنای اندیشیدن را فهمید. اما، در قرآن مفاهیم دیگری نیز وجود دارد که معنای متفاوتی با تفکر کردن دارد و عبارت است از تفکیر، غفل، عمی، نسی، لعب، سکر و جهل. با قرار دادن واژه تفکر در بافت مفهومی، می خواهیم به تعریف دقیق تری از آن برسیم. بررسی تفکر در بافت و سیاق مفهومی قرآن نمونه ای از به کارگیری واژه تفکر را می توان در فرازی از قرآن کریم، در سوره اعراف دید. خداوند در خطاب به کسانی که پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به جنون متهم می کنند، می فرماید« اولم یتفکروا ما بصاحبهم من جنه اِن هو الانذیر مبین» ( آیا نبندیشیده اند که همنشین آنان هیچ جنونی ندارد؟ او جز هشدار دهنده ای آشکار نیست)(اعراف184). خداوند در این ایه، متهم کردن پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به جنون ، ناشی از فکر نکردن آنان می داند. در صورتی که اگر فکر می کردند ، به حقیقت رسالت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پی می بردند. بر این اساس، تفکر در هر چیزی ماهیت آن را روشن می کند. در فراز دیگری نیز انکار لقای پروردگار، به نداشتن تفکر منکران نسبت داده می شود.(روم8) بدین ترتیب، فکر کردن در صورت به کارگیری آن، منجر به شناخت حقیقت می شود و وقتی که انسان از آن استفاده کند، به نشانه های الهی پی می برد. خداوند متعال در قرآن، یکی از ویژگی های اولوالباب را فکر کرد بر می شمارد و در توصیف آنان می فرماید:« همانان که خدا را در همه احوال ، ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده، یاد می کنند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند که پروردگارا این ها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو. پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار".(آل عمران 191). خرافات از منظر قرآن قرآن كریم، از خرافات با عنوان «اساطیر» یاد كرده است. «اساطیر» به معنای «اباطیل» و سخنان بیهودهای است كه هیچ پایه و اساسی ندارند1 و مراد از «اساطیر» نوشتههای باطل، حكایتهای دروغ، افسانههای بیاساس میباشد. «اساطیر» از ریشه «سطر» و جمع الجمع است و «اساطیر» به گفته راغب جمع «اسطوره» است.2 قرآن كریم، به مناسبتهای مختلف از «خرافات» با عنوان «اساطیر»، یاد كرده است چنانكه میفرماید: «...یَقُولُ الَّذِینَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِین؛3... و كافران میگویند اینها افسانههای پیشنیان است. در جایی دیگر میفرماید: «لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِین؛4 این وعدهای است كه به ما و پدرانمان از پیش داده شده،اینها همان افسانههای خرافی پیشینیان است». و نیز در سورهها و آیات دیگر مانند: انفال، 31؛ نحل، 24؛ مؤمنون، 83؛ فرقان، 5؛ احقاف،17؛ قلم،15؛ مطففین،13؛ كلمه «اساطیر» به معنای افسانهها و خرافات آمده است كه غالباً از ناحیه كفار و مشركان به پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و كتاب مقدس قرآن نسبت داده می شده است. قرآن كریم، همواره با پدیده شوم خرافات مبارزه كرده و با سخنان واعمال، بیهوده مخالف است و در شرایطی برقلب پاك پیامبر گرامی ـ صلی الله علیه و آله ـ نازل شد كه مسائل خرافی و بیاساس وافسانههای خیالی و بیپایه، جامعه آن روز حجاز را به تسخیر خود در آورده بودند و مردم به شدت گرفتار خرافات و مسائل بیاساس جاهلیت بودند و زنجیرهای جهل و گرایش به افسانهها و اساطیر بر دست و پای آنها تنیده شده بود و به زندگی پست و ذلت باری تن داده بودند. قرآن كریم، با آیات نورانی خود، به تدریج پردههای جهل و خرافات را كنار زد و آنها را با واقعیات آشنا نمود؛ چنانكه میفرماید: «آنها كه از فرستادة (خدا) (و) پیامبر «امی»[/b] پیروی میكنند، كسی كه صفاتش را در تورات و انجیلی كه نزدشان است مییابند و آنها را به معروف دستور میدهد و از منكر باز میدارد، پاكیزهها را برای آنها حلال میشمرد، ناپاكیها را تحریم میكند، و بارهای سنگین و زنجیرهایی را كه بر آنها بود (از دست و پایشان) بر میدارد، آنكه به او ایمان آورند و حمایتش كردند و یاریش نمودند و از نوری كه با او نازل شده، پیروی كردند، آنان رستگارانند.»5 در جایی دیگر میفرماید: «و (مشركان) سهمی از آنچه خداوند آفرید، از زراعت و چهارپایان برای او قرار دادند و گفتند ـ به گمان آنها ـ این مال خداست و این مال شركای ما (یعنی بتها) است، آنچه مال شركای آنها بود به خدا نمیرسید، ولی آنچه مال خدا بود به شركایشان میرسید...»6 و به این صورت به مطالب غیرواقعی و بیاساسی، مثل مقدس بودن بتها و اعتقاد به اینكه آنها میتوانند حاجات آنها را برآورده سازند و یا با غضب خود خساراتی را بر آنها وارد نمایند.!! خرافات، اساطیر و اباطیل در هر جامعهای میتواند تأثیرات بسیار منفی و ناهنجاری را به دنبال داشته باشد. عقب ماندگی از جهات مختلف، ركود، بیهویتی، انحرافات اخلاقی و عقیدتی، شرك به خدا، غفلت و.. از محصولات و دستاوردهای ابتلا به خرافات و افسانههای بیاساس میباشد و جوامع بشری هرچه از نظر علم و فرهنگ عقب مانده باشند به همان نسبت خرافات و اوهام در میان آنان زیادتر خواهد بود. 1 . ر.ك: الطریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج1-2، ص637ـ638. 2. قرشی، سیدعلی اكبر، قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلامیه، ج3، ص266. 3 . انعام/ 25. 4 . نمل/ 68. 5 . اعراف/ 157. 6 . انعام/ 136ـ140. اما در پاسخ به ان بخش از اباطیل شما در مورد کشته شدن هابیل توسط قابیل ،باید عرض شود در این تاپیک تمامی مطالبی که عرضه شده است بر ضد یکی از جباران تاریخ بوده است که دستهایش به خون هزاران ایرانی و هم وطن ما الوده شده است ،و بالطبع کسانی که همگرای این سبک از تفکرات هستند ،قابیلیون هستند نه هابیلیون ،در واقع باید عرض شود ،شما بدون خواندن مطالب این تاپیک به دفاع از یک جبار و ستمگر و وطن فروش بر امده اید ،نمی خواهم شما را به سبک اباطیل خودتان به چیزی متهم کنم ،اما ما نه دوست شیطان هستیم و نه پیرو او ،مصادیق مشخص و بارز است و دفاع از جبار نشان نشان دهنده سیرت شما است که با جباران هم عقیده هستید. و این که می فرمایید قابیل به علت شهوتش هابیل را کشته است ،شبهه ای بیش نیست که اصطلاحا به ان اسرائیلیات می گوییم .و اما اصل داستان از چه قرار است . علت حسادت قابیل به هابیل چه بوده است؟ داستان هابیل و قابیل؛ پسران آدم (علیه السلام) از جمله داستان های معروف در نزد پیروان ادیان الاهی است. این داستان در تورات و قرآن کریم ذکر شده است که هر کدام قسمت هایی از این داستان را نقل کرده اند. آنچه را که از آیات قرآن در سبب قتل هابیل توسط برادرش به دست می آید، این است که منشأ آن حسد بوده است. حال در این که چه قضایایی سبب به وجود آوردن این حسد بوده است، مواردی ذکر شده است که یکی از آن، به یقین قضیه قبول شدن قربانی بوده که در قرآن نیز ذکر شده است. داستان هابیل و قابیل؛ پسران آدم (علیه السلام) از جمله داستان های معروف در نزد پیروان ادیان الاهی است. این داستان در تورات و قرآن کریم ذکر شده است که هر کدام قسمت هایی از این داستان را نقل کرده اند. کتاب مقدس بیشتر قسمت های قبل از کشته شدن و بعد از آن را مورد توضیح خود قرار می دهد و جزئیات بسیاری از این وقایع را ذکر می کند و کمتر به واقعه کشته شدن می پردازد. اما قرآن نیز این داستان را مورد توجه و اهمیت قرار داده با این تفاوت که قرآن کریم بیشتر ماجرای قربانی کردن این دو برای خداوند و گفت و گویی که بین دو برادر واقع شده است را بیان کرده است. از جمله آیاتی که به داستان این دو برادر پرداخته این چنین است: «هنگامى که هر دو نفر با انجام کار نیکى به پروردگار تقرّب جستند، پس از یکى پذیرفته شد، و از دیگرى پذیرفته نشد.(برادرى که عملش پذیرفته نشد از روى حسد و خودخواهى به برادرش)گفت: بىتردید تو را مىکشم. (او) گفت: خدا فقط از پرهیزکاران مىپذیرد* مسلماً اگر تو براى کشتن من دستت را دراز کنى، من براى کشتن تو دستم را دراز نمىکنم زیرا از خدا پروردگار جهانیان مىترسم».1
آنچه در قرآن آمده این است که آن دو برای خداوند قربانی کردند، اما در این که این قربانی ها چه بوده و آنها از کجا فهمیده اند که قربانی شان مورد قبول خداوند قرا گرفته یا نه، قرآن کریم چیزی در این باره نمی گوید. ولی در روایات این مسئله بیان شده است: «همانا حضرت آدم (علیه السلام) به هابیل و قابیل (فرزندانش) دستور داد (دستوری که از جانب خداوند بود) که برای خداوند قربانی کنند. از آن جا که هابیل چوپان و صاحب گوسفند بود و قابیل صاحب زراعت، پس هابیل یکی از بهترین گوسفندانش را قربانی کرد و قابیل قسمتی از زراعت نامرغوبش را برای تقرب به خداوند اختصاص داد. در نهایت قربانی هابیل قبول شد و قربانی قابیل قبول نشد و این همان کلام الاهی است که فرمود: وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِ ... قربانی که مورد قبول خداوند قرار گرفت، آن چیزی بود که آتش آن را در بر گرفت ... سپس ابلیس به قابیل گفت: قربانی هابیل قبول شد و قربانی تو قبول نشد و اگر تو او را رها کنی؛ از او نسلی به وجود خواهد بود که بر جدشان هابیل افتخار می کنند و می گویند ما فرزندان کسی هستیم که قربانی او قبول شد. پس او را بکش».2 شبیه به این داستان با جزئیات مشابه در کتاب مقدس نیز آمده است.3 از آیات قرآن می توان علت برادر کشی قابیل را به دست آورد. از تأکیدی که آیات بر قضیه قربانی کردن می کند و این که بعد از قربانی کردن، ماجرای قتل را بیان می دارد، نشان می دهد که «سرچشمه نخستین اختلافات و قتل و تعدى و تجاوز در جهان انسانیت مسئله حسد بوده»،4 و اصل آنچه سبب قتل یکی از این دو شده است؛ همین حسد بوده است. حال در این که چه قضایایی سبب به وجود آوردن این حسد بوده است، موارد متعددی ذکر شده است. یکی از موارد به وجود آمدن حسد به یقین قضیه قبول شدن قربانی بودن است که در قرآن ذکر شده است. علاوه بر این، ماجرای دیگری نیز معروف است که آن ازدواج این دو است؛ به این که خواهر زیبا به عقد هابیل در آورده شد و خواهر نه چندان خوش رو به عقد قابیل در آمد.5 که البته در کتاب مقدس نیز این قضیه وجود دارد. اما در روایتی از امام صادق (علیه السلام) این قضیه به شدت مورد انکار واقع شده و امام آن را رد می کند و می گوید قضیه ازدواج این دو برادر با دو خواهر خود، دروغی است که بر آنان بسته شده است.6 البته در این که این دو با خواهر خود ازدواج کرده اند، روایات و اقوال مختلفی وجود دارد که در این مقاله فرصت بحث پیرامون آن نیست. اما به نظر، اگر ازدواج این دو با خواهران خود را بپذیریم، می توان این ازدواج را در شکل گیری حسادت بین آن دو مؤثر دانست و اگر این قول را نپذیریم، طبیعی است که نمی توان علت ازدواج را در شکل گیری حسادت دخیل دانست. در نهایت باید گفت حسادت، علت اصلی این ستیز و قتل بوده است. حال چه در شکل گیری این حسادت قضیه ازدواج دخیل بوده باشد یا نباشد.
1. مائده، 27 – 28 .
2.کلینى، الکافی، ج 8، ص 113، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 ش.
3. پیدایش، باب 4.
4. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 349، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374 ش.
5. طبرسى، ابو منصور احمد بن على، الإحتجاج، ج 2، ص 314، نشر مرتضى، مشهد، 1403 ق.
6. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 18، انتشارات مکتبة الداورى، قم، بی تا. [/b][b]داستان معاویه ملعون رو هم که شما و همه دوستان می دونند ولی نمیدونم این وسط چطوری به خاندان ملعون پهلوی ربطش بدم ،اگر شما به واسطه دفاع از این خاندان ،که دستانشان در خون مردم عمدتا متدین و شیعه اهل بیت علیه السلام اغشته است ما رو محکوم می کنید چگونه می توان علی را در کنار این ملعونین گذاشت ،معاویه ها همانند این خاندان های جبار هستند و بالطبع طرفداری از از این تفکرات هم که نشان دهنده سبک اندیشی امثال شماست،این که شما می فرمایید تاریخ رو درست بخونیم ،صحیح ،اما ما در باره خاندانی داریم صحبت می کنیم که هنوز پدران و مادران ما ان زمان را دیده و برایمان نقل کرده اند ،تازه ،ما اصلا داستانهای شفاهی را در این تاپیک نیاورده ایم ،فقط از خود کسانی که به هر نحوی با این جبارین در ارتباط بوده اند و کتاب نوشته اند و یا اسنادی که از خیانات این خاندان به کشور یافته شده است مطلب می گذاریم ،نه چیز دیگر. و اما مطالب ذیل "علم نوریست که خداوند در دل هر آنکه بخواهد می افکند (حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم))" "من ستایش گر آن معلمی هستم که اندیشیدن را به من می آموزد نه اندیشه ها را معلم شهید آیت ا... مطهری)" "در زمانه ای پر کینه و بد عناد بسر میبریم انسان نیکدل و پاکدامن را بد میشمرند و ستمکاره در این عهد بر تند باد غرور و نخوتش میافزاید آنچه میدانیم سودمان نمیبخشد و آنچه نمیدانیم نمیپرسیم و از بدبختیه کوبندهای که فرا میرسد بیم نداریم تا بر سرمان فرود آید... (امیر المومنین علی (علیه السلام))" همه مورد تایید است ،اما باید پرسید که همین خاندان که ظلم انها هنوز هم که هنوزه به طور کامل افشاء نشده است ،چه ربطی با مطالب فوق دارند ، در نهایت خواهشمند است ،بفرمایید چرا با وجود به کار گیری احادیث و مطالب فوق ،کسانی همچون معاویه و همفکرانش و شاه ملعون و خاندانش و همفکرانش را که هنوز برای این کشور به واسطه دشمنی و همدستی شان با شیاطین زمان هزینه ها به وجو می اورند و در مقابل راه راست و ایدئولوژی اهل بیت قرار دارند ،مورد حمایت قرار می دهید و در این طرف همه را با هم جمع بسته و طوری جلوه می دهید که ما همچون معاویه در حال تخریب شخصیت حضرت علی علیه السلام و اهل بیت هستیم !!؟؟ مگر خاندان ملعون پهلوی که هنوز تصاویر و فیلمهای کشتار مردم مظلوم کشورمون به دستور اونهاو و عواملشان موجود است علی وار زندگی می کردند که افرادی را که در افشای جنایاتشان افشاگری میکنند مانند معاویه می انگارید ؟ در هر حال این پاسخی بود بر اظهارات شما که بدون خواندن مطالب و منابع ارائه شده همه را بدون اعتبار خواندید.
|
|||
|
|
۱۹:۳۸, ۱۶/تیر/۹۵
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
|
باسلام خدمت همه عزیزان و تبریک بزرگترین عید مسلمانان عید فطر به همه
مخصوصا دوست با سواد و با معلومات جدیدم. حالا نمیدونم با این همه علم و قرآن دانی و قرآن فهمیتون چرا منو جوکر مینامید که هم مسخره میکنین هم تهمت میزنین جون خودت فکر نکنی ناراحت میشم یا برام مهمه فقط چون تو بندای اولیه به موضوع تمسخر اشاره کردین گفتم که خوبه آدم همیشه ی سوزن به خودش بزنه ی جوال دوز به مردم بعدشم واقعا اعتراف میکنم من در حد شما معلومات ندارم که این خوبه باعث رشد من میشه اگه خدا بخواد. نفسم دردوبلات من کلی گفتم و شخص خاصی حتی شما مخاطبم نبود یعنی هر کسی که بدون تفکر حرف بزنه یا از شخصی یا جریانی بت بسازه مخاطبم بوده و هست. بعدشم شما با این همه علم چه طور نمیدونین حسد زیر مجموعه شهوته یعنی مسئله جنسی، غرور، کبر ،حب جاه، حسد و ... زیر مجموعه شهوته...! بعدشم این ی مثله یعنی از همون روز اول طرفدارای ابلیس با قتل و خشونت کارو بدست گرفتن و هنوزم به دست دارن به همه پیشنهاد میکنم متن کوتاه "آری اینچنین بود برادر" معلم شهید دکتر علی شریعتی رو حتما اگه نخوندین نسخه های چاپ قبل از سال 1362 رو پیدا کنین و بخونین. ببینید نمیشه توی هپروت بود و فکر کرد هر کی که گفت یا حسین(علیه السلام) با حسین(علیه السلام) هم هست تفاوت از زمین تا آسمان. بازم میگم داستان معاویه ملعون که تقریبا تمام بدبختیهای مردم جهان بخصوص مسلمانان جهان مخصوصا برادران و خواهران اهل تسننم از جانب این پلید شیطان پرست دنیا طلبه ببینید منظورم مردمییه که فریب این بدکارو خوردن و اونو به عنوان جانشین پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قبول کردن و دنبالش راه افتادن. بعدشم در مورد شاه خائن و پدر خائنش خوبه که از من باسواد ترین سابقتون زیاده کهنه سرباز بدون یغلابی (شوخییه بی جنبه) هستین! دارین میبینین از نظر من خائنن ولی ی چیز و یاد بگیر نمیشه ی آدمی رو 100% سیاه بدونیم یا 100% سفید از ی زاویه هائی هر آدمی غیر از پیامبران و امامان و صالحین خیلی خیلی خاص خوبه از ی زاویه ای بد نفسم کی انقلاب کرد کی 8 سال توی جنگ جلوی دنیا ایستاد میفهمی خیلی سادست اگه بدونه تعصب نگاه کنی جوابش برات سنگین نیست! جونائی که قبل از سال 1357 تربیت شدن در ی محیطی که 100% دست شاه و پدرش بود و بعدشم سال 1388 رو دیدی که جونای 17 تا 22 سال چه آبروئی از ایران بردن که دیگه توضیح ندم پس بفهم بدترین نوع بت پرستی شخص پرستیه حالا این شخص هر کسی میخواد باشه حضرت علی (علیه السلام) اونائیرو که ایشان را خدا میدانستند در آتش سوزاند یعنی شخص پرستی حتی اگه علی(علیه السلام) هم باشه باطله درست شد. در مورد دو تا حدیث و جمله معلم شهید آیت الله مطهری هم منظورم فقط تفکر بود همونی که خودتون کامل توضیح دادین ولی بدون اول باید جهت درست باشه وگرنه با سرعت نور هم که بری به مقصد نمیرسی. "ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی این ره که تو میروی به ترکستان است" سعدی بزرگ خودمون! |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| توهین سخیف به مقام زن توسط محمدرضا پهلوی | عبدالرحمن | 0 | 1,104 |
۲۱/بهمن/۹۲ ۱۵:۰۳ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|








![[تصویر: 1703050_446.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1395/3/31/1703050_446.jpg)
![[تصویر: 1703045_227.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1395/3/31/1703045_227.jpg)
![[تصویر: 1703052_429.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1395/3/31/1703052_429.jpg)
![[تصویر: 1703053_642.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1395/3/31/1703053_642.jpg)
![[تصویر: 1703046_576.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1395/3/31/1703046_576.jpg)
![[تصویر: 1703049_671.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1395/3/31/1703049_671.jpg)
![[تصویر: 1703047_256.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1395/3/31/1703047_256.jpg)
![[تصویر: 1703048_888.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1395/3/31/1703048_888.jpg)

