|
حقوق بشر و روشن فکری دینی
|
|
۱۱:۰۲, ۱۸/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم اله الرحمن الرحیم
حقوق بشر و روشن فکری دینی کلمات کلیدی ماشینی : حقوق، اسلام، حقوق بشر، دین، حقوق بشر و روشنفکری دینی، احکام، فقیه، اسلام سنتی، گفت وگو با محسن کدیور مجله آفتاب، ش 27 و 28 چکیده: مصاحبه حاضر، که در دو شماره مجله ارائه شده است، با این هدف صورت گرفته است که در گام نخست، موارد تعارض و ناهم خوانی احکام دینی و حقوق بشر را «توصیف » کند و در گام بعدی به ارائه «راه حل و تجویز» در زمینه ارتباط میان حقوق بشر و احکام اسلامی، بپردازد . آقای کدیور میان اسلام سنتی و اسلام معاصر تمایز می گذارد و تفاوت های آنها را بر می شمارد . حق به کار رفته در رساله حقوق و برخی دیگر از منابع دینی، به معنای تکلیف الاهی و وظیفه اخلاقی انسان است و با اصطلاح رایج در علوم انسانی و حقوق بشر تفاوت بنیادی دارد . در احکام اسلام سنتی، تبعیض غیرقابل انکاری بین معتقدان ادیان مختلف می یابیم: مسلمانان دیگر مذاهب اسلامی از اکثر حقوق شرعی برخوردارند; اما از برخی حقوق شرعی و بسیاری امتیازات دینی محرومند . اهل کتاب ذمی و کفار معاهد، از اکثر حقوق شرعی بی بهره اند و کفار غیرذمی و غیرمعاهد، تقریبا، فاقد هرگونه حق اند و حرمتی ندارند . همچنین در مناصب دینی، از قبیل ولایت امر، مرجعیت، قضاوت، شهادت، امامت جمعه، علاوه بر اسلام، ایمان شرط است . در اسلام سنتی غیبت مؤمن حرام است; اما غیبت مسلمان مخالف حرام نیست، بهتان به مؤمن حرام است; اما تهمت و افترا به دیگران، معصیت و گناه محسوب نمی شود . به همین ترتیب، اهل ذمه از غیبت، بهتان، نمیمه، هجاء، سب، غش و ... مصون نیستند . در اسلام سنتی، «انسان از آن حیث که انسان است » ، یعنی فارغ از دین و مذهب، از حقوق برخوردار نیست . در اسلام تاریخی تمامی افراد بشر، بالقوه، شان برابر دارند; اما لزوما با حقوق برابر به دنیا نمی آیند . جنسیت، دومین منشا تبعیض حقوقی در اسلام سنتی است . در حقوق مدنی و حقوق جزایی و کیفری، جنسیت موجب تفاوت حقوقی است . در اسلام سنتی شرط احراز مرجعیت، قضاوت، زمامداری سیاسی یا امارت و ولایت، امامت جمعه (البته در صورتی که مامومین مرد باشند) مرد بودن است . در بسیاری از حدود شرعی، شهادت زنان فاقد هرگونه اعتبار است . در اسلام سنتی طلاق به صورت یک ایقاع شرعی از سوی مرد صورت می گیرد و رضایت و حتی اطلاع زن در صحت آن دخیل نیست . سهم الارث دختر نصف سهم الارث پسر است . مرد، شرعا رئیس خانواده است . زن بدون اجازه شوهرش حق ندارد از خانه خارج شود . در حقوق خانواده، حقوق مدنی و حقوق قضایی، زن، شرعا انسان درجه دوم محسوب می شود . سومین محور تعارض اسلام تاریخی با نظام حقوق بشر، تفاوت انسان آزاد با انسان برده و مملوک است . ولایت شرعی فقیه، در امور عمومی، چهارمین تبعیض و تعارض احکام اسلام سنتی با اندیشه حقوق بشر است . زیرا قائلان به ولایت فقیه عقیده دارند که فقیهان تنها به شناخت و استخراج احکام کلی اکتفا نمی کنند، بلکه تعیین موضوع و مصداق، که از لوازم سیاست مداری است، نیز شان فقیه محسوب می شود . مردم عادی (عوام) و فقیهان عادل در اداره امور سیاسی و تدبیر مسائل جامعه بر مبنای احکام شرع، برابر نیستند از این دیدگاه اگرچه مردم در حوزه امور خصوصی رشیدند، اما در حوزه امور عمومی، شرعا محجورند . از این دیدگاه، «قیم ملت با قیم صغار، از لحاظ وظیفه و موقعیت هیچ فرقی ندارد .» حکومت مطلوب، در این دیدگاه، فقیه سالاری یا سلطنت فقیه یا «سلطنت مشروعه » است و می توان آن را در ردیف حکیم حاکمی افلاطونی، فقیه شاهی نامید . بدین ترتیب، قائل شدن به حقوق ویژه برای فقها و روحانیون در حوزه امور عمومی یا حکومت ولایی انتصابی مطلقه فقها یا روحانیون با اندیشه حقوق بشر مخالف است . .... ادامه دارد دوستان لطفا نگران عبارات هم نباشید چرا که در یخش دوم به انتها پاسخ داده شده پس دوستان تا اخر مبحث با ما باشید ![]() پیشنهاد میکنم به جناب دوست حقیقت که به مطالب این نویسنده علاقه دارند این رو بخونن .دوستانشون بهشون بگن این رو ![]() منبعی که مورد استفاد قرار گرفته میگم تا دوستان اگه میل داشتن پاسخ انتهایی رو مطالعه کنند : حوزه
|
|||
|
|
۹:۴۳, ۱۹/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
پنجمین محور تعارض اسلام سنتی با اندیشه حقوق بشر، مسئله آزادی عقیده و مذهب و بیان است . اسلام تاریخی چنین آزادی هایی را در تعارض مستقیم با دین داری و تشرع می داند و برای حفظ ایمان مردم، به سادگی، فتوا به نقض یا تحدید این گونه آزادی ها می دهد . محور ششم تعارض خشونت و موهن بودن مجازات های شرعی است . در فقه اسلام سنتی برخی مجازات های شرعی را بدون حکم قاضی و دادگاه، هر مکلفی می تواند به تشخیص خود، اجرا کند; حتی ممکن است حکم اعدام، به عنوان یک وظیفه دینی، این گونه اجرا شود . درحالی که مطابق ضوابط حقوق بشر، هر نوع ضرب و جرح نیاز به مجوز قضایی دارد و تنها از سوی ضابطین قضایی قابل اجراست . امروز مجازات هایی از قبیل در آتش سوزانیدن مجرم، یا پرتاب مجرم از بالای کوه یا بلندی با دست و پای بسته، یا با شمشیر زدن و سپس با آتش سوزانیدن، یا سنگسار کردن (رجم)، یا شلاق زدن را از مصادیق مجازات های خشن و خلاف شئون بشری و بر خلاف انسانیت می شمارند . اندیشه حقوق بشر، اولا به سمت حذف کامل مجازات های بدنی و فیزیکی، ثانیا به سمت محدودیت جدی مجازات اعدام و تقلیل رو به حذف آن و ثالثا حذف انحاء خشن اعدام، و در مجموع، نفی مجازات های خشن پیش می رود و بر این اساس مجازات های شرعی، یعنی همه حدود شرعی و تعزیر به شلاق، از این زاویه، خلاف ضوابط حقوق بشر خواهند بود . احکام شرعی معارض حقوق بشر در اسلام سنتی، نظر مشهور، رای اتفاقی و، در بسیاری موارد، ادعای اجماع شده فقهاست . در احادیث فراوان، که مطابق صناعت رایج فقه سنتی، صحیح و معتبر شناخته می شوند، تعارض جدی با ضوابط حقوق بشر یافت می شود . مطابق ضوابط اصول فقه رایج، دامنه تعارض با حقوق بشر به آیات کتاب خدا نیز سرایت می کند . در اسلام تاریخی، انسان کانون بحث نیست تا حقوق وی در وضع احکام، مد نظر باشد; بلکه خدا کانون و محور دین است . عالمان اسلام تاریخی، عملا دو رویه در پیش گرفته اند: از سویی احکام دینی معارض با حقوق بشر را، حتی الامکان، از ویترین احکام دینی خارج می کنند و کوشش می کنند آنها را توجیه نمایند و از سوی دیگر تلاش می کنند، در لابلای متون اسلامی، نکات مؤید حقوق بشر را برجسته نمایند و در مجموع، اسلام را از بوته اتهام تعارض با حقوق بشر خارج کنند . در اسلام سنتی، «حقوق واقعی انسان ها» ، به احکام شرعی یا تکالیف دینی انسان ها تحویل می شود . آن حقوق واقعی، امری نفس الامری و در لوح ثابت، و فراتر از عقل و درک انسانی است; اما تکالیف الاهی و احکام شرعی از طریق نقل، قابل دسترسی است . از دیگر مبانی معرفت شناختی و دین شناختی اسلام تاریخی، امکان وضع قوانین ثابت و لایتغیر است . در اسلام سنتی، انسان فی حدذاته فاقد شرافت و کرامت است; هرچند بالقوه از گوهری شریف است . درحالی که رکن اندیشه حقوق بشر، باور به توانمندی نسبی عقل انسانی در درک نیازها، مصالح و مفاسد است . اندیشه حقوق بشر، بر اساس تجارب انسانی، و با مقایسه عملی شیوه های مختلف با یکدیگر، و اطمینان به برتری این شیوه سبت به شیوه های دیگر تنظیم شده است . با رعایت ضوابط حقوق بشر، هر انسانی فرصت می یابد، آن گونه که خود مصلحت می بیند، آزادانه و با اختیار کامل، زندگی خود را سامان دهد; مؤمنانه یا ملحدانه; این به خود او مربوط است نه به دیگران . اما اندیشه حقوق بشر نه الحادی است و نه توحیدی . ادامه دارد |
|||
|
|
۱۶:۴۹, ۲۰/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
روش اسلام تاریخی یا سنتی، نقلی است و روش نظام حقوق بشر، عقلی . تعبیر نقل و عقل بسیار واقع بینانه تر از تعابیری از قبیل تعارض وحی و عقل، یا تعارض دین و عقل است .
این تعارض، مسئله ای مستحدث و متعلق به عصر جدید است و نمی توان آن را به دوران های گذشته تسری داد . اسلام سنتی، در مواجهه با مشکلات دوران گذشته، موفق و سربلند بوده است . در محور اول تعارض، یعنی عدم تساوی حقوقی غیرمسلمانان با مسلمانان، نمی توان از موضع اسلام تاریخی در دنیای معاصر دفاع کرد . به کدام دلیل عقلی، عقیده و ایمان و دین سبب تبعیض یا تفاوت حقوقی می شود؟ در محور دوم، یعنی عدم تساوی حقوقی زنان با مردان، تقدم جنسیت بر انسانیت فاقد دلیل است . فرودستی مطلق زن و فرادستی مطلق مرد فاقد هرگونه دلیل معتبر عقلی است . در محور سوم، یعنی تساوی حقوقی بردگان با انسان های آزاد، تبعیض حقوقی نه تنها فاقد دلیل است، بلکه دلیل علیه آن است . در محور چهارم نیز حق ویژه فقها یا روحانیون در حوزه عمومی، اولا فاقد مستند; شرعی معتبر (حداقل از دید منتقدان متشرع این دیدگاه) است . ثانیا، فاقد دلیل عقلی است; ثالثا، و از همه مهم تر، دلیل برخلاف آن موجود است . رجحان مردم سالاری بر یکه سالاری و فقیه شاهی و روحانی سالاری از واضحات است . در محور پنجم، لازمه تساوی حقوقی انسان ها و نفی تبعیض دینی، آزادی عقیده و مذهب است و در محور ششم، امروز عقل انسان نمی پذیرد که بدون حکم دادگاه صالحه و بدون امکان دفاع متهم، بتوان افرادی را مجازات و حتی اعدام کرد . بنابراین در شش محور، موضع اسناد حقوق بشر در مقایسه با احکام اسلام تاریخی، قابل دفاع تر، عقلایی تر، عادلانه تر و ارجح است و احکام اسلام تاریخی در این مواضع قابل پذیرش نیست . البته اصلاحات جزئی و روبنایی، ممتنع نیست . برخی از احکام نزدیک به حقوق بشر، در حوزه زنان، را به شرط اینکه خلاف مقتضای عقد نکاح نباشد، می توان به عنوان شرط ضمن عقد گنجانید . قاعده عسر و حرج، یا اضطرار، عنوان «وهن اسلام » ، تعطیل حدود شرعی، در زمان غیبت معصوم نیز وجود دارد; ولی توانایی این گونه راه حل ها بسیار اندک است . تمسک به این گونه قواعد و عناوین ثانوی، اگر به رویه تبدیل شود، حکایت از دشواری در شناخت احکام اولیه می دهد . در این میان، آیت الله خمینی رحمه الله راه حل مشکل را در ولایت مطلقه حکومت بر فقه یافت . بر این اساس، ولی فقیه می تواند کلیه احکام شرعی که تناسبی با مقتضیات زمان و مکان ندارند یا مصلحت نظام را تامین نمی کنند، مادامی که چنین اند لغو کند; که بی شک با این ابتکار، تعارض اسلام سنتی با اندیشه حقوق بشر مرتفع می شود . اما نظریه ولایت فقیه در نزد بسیاری از فقیهان سنتی، در حوزه عمومی، فاقد مستند شرعی معتبر است . اگر مصلحت نظام را در نظر بگیریم، راه حل تعارض با حقوق بشر، خروج از نظام اسلام تاریخی است . حکم ولایی، راه حل دائمی ریشه کن کردن بنیادی مشکل تعارض با حقوق بشر نیست; بلکه، همانند قرص مسکن، موقتا درد تعارض را تسکین می دهد . اسلام تاریخی به ویژه فقه سنتی، بدون بازنگری در ضوابط و مبانی خود، توان خروج از این بن بست را ندارد . به نظر می رسد اجتهاد در فروع، به پایان عمر تاریخی خود رسیده است . اعلامیه قاهره در مورد حقوق بشر در اسلام در پنج محور تعارض اسلام سنتی با اندیشه حقوق بشر، کاملا ناموفق بوده و مسئله را به کلی گویی، ابهام، اجمال یا سکوت برگزار کرده اند و عملا بر تعارض، صحه گذاشته اند . دین، پاسخ گوی نیازهای خاص انسان است; نه پاسخگوی همه حوائج انسانی . تحول دین به نظام حقوقی، فروکاهش دین است; نه ارتقای دین . بیش از نود و هشت درصد آیات قرآن کریم به تبیین سه بخش، یعنی امور ایمانی، اخلاقی و عبادی اختصاص دارد و تنها حدود دو درصد آیات به فقه معاملات پرداخته است . اسلام نواندیش، منکر ضرورت شریعت و فقه نیست; بلکه منتقد شریعت تاریخی و فقه سنتی است . فقه جدید به لحاظ حجم، کوچک تر از فقه سنتی، و به لحاظ برخی مبانی اجتهادی با اصول فقه سنتی تفاوت دارد . اکثر احکام شرعی در معاملات، در برخی شرایط زمانی و مکانی دارای مصلحت هستند; و در ظرفی که این مصلحت استیفا می شود، شرعا معتبرند . اینک باید پرسید که آیا دلیل عقل قطعی، صلاحیت نسخ حکم شرعی را دارد؟ جواب آن است که اگر عقل به طریقی از طرق، به یقین احراز کرد که مصلحت این حکم شرعی در این زمان منتفی شده است، معلوم می شود که حکم شرعی یاد شده توسط حکم عقل نسخ شده است . ادامه دارد |
|||
|
|
۱۹:۱۶, ۲۳/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ویژگی اصلی دوران جدید، شکوفایی عقل انسانی است . نمی توان با توقیفی یا تعبدی دانستن همه احکام معاملات، یا اتکای آنها به مصالح و مفاسد خفیه، راه را بر نقد و اعتراض ها بست . انسان معاصر، یقینا، برده داری را ظالمانه، غیرعقلایی و قبیح ارزیابی می کند; تبعیض حقوقی ناشی از دین و مذهب یا ناشی از جنسیت را عادلانه و عقلایی نمی داند; حق ویژه فقیهان و روحانیون را در حوزه عمومی، غیرمنصفانه و غیرعقلایی ارزیابی می کند; مجازات های خشن بدنی را برنمی تابد . عقل مسلمان معاصر در برخی احکام شرعی اسلام سنتی، با ادله نقلی همسو نیست; بلکه معارض است . قوت عقل امروز، به میزانی است که می تواند قرینه تصرف در ادله نقلی و آشکارکننده از موقتی بودن آنها باشد . در راه حلی که ارائه شد، ادله نقلی دسته اول با دلیل عقل، تقویت می شوند . دلیل عقل قرینه تصرف در اطلاق زمانی احکام دسته دوم شده، کشف از تقید آنها به مصلحتی که امروز فوت شده و موقت به زمان بقای مصلحت می کند . سه شرط عقلایی بودن، عادلانه بودن و برتر از راه حل های دیگر ادیان و مکاتب بودن، تنها شرایط عصر نزول نیست . در هر عصری احکام شرعی غیرعبادی، باید مطابق عرف عقلای همان عصر تامین کننده سه شرط فوق باشند . پای مقتضیات زمان و مکان را پیش کشیدن، یعنی پذیرش موقت بودن حکم شرعی . اشاره 1 . نویسنده معتقد است حقوق اسلامی بر اساس برداشت فقها، حقوق ذاتی برای انسان قائل نیست; چون یکی از انواع انسان ها بردگان هستند که هیچ حقی ندارند . در این باره به چند نکته اشاره می کنیم: الف) حقوق اسلامی، در زمانی که تجارت برده سخن اول را در اقتصاد جهانی می زد، به مبارزه با برده داری پرداخت; کفاره بسیاری از گناهان و خطاها را آزاد کردن برده قرار داد و آزادسازی بردگان را سنت حسنه نامید . درحالی که نویسنده، برده داری را از نگاه اسلام سنتی، «سنت حسنه » معرفی کرده و می گوید: «اسلام تاریخی معتقد است که با مهیا شدن شرایط، می باید این سنت حسنه را احیا کرد و از مزایای آن در چارچوب شریعت بهره برد» ب) بر فرض باقی بودن نظام برده داری، حقوق اسلامی، مالکیت بردگان را به کلی انکار نکرده است و برخی از فقها در همه اقسام برده و برخی دیگر در اقسام خاص، امکان مالکیت برده را پذیرفته اند . به عنوان نمونه، نویسنده مقاله را به کتاب «مسالک الافهام » از شهید ثانی ارجاع می دهیم (ج 5، ص 331) و هم «جامع المقاصد» (ج 10، ص 82) . ج) بر فرض بقای نظام برده داری و عدم امکان تملک برده از نظر حقوق اسلامی، از آقای کدیور می پرسیم که آیا مالک برده می تواند به دلخواه خویش برده اش را بکشد؟ آیا هیچ فقیهی چنین اجازه ای داده است؟ البته نویسنده در جایی می گوید: «برده ملک مولای خود است و مالک شرعا مجاز است هرگونه که صلاح می داند در ملک خود تصرف کند . در هیچ یک از تصرفات مالک، رضای مملوک شرط نیست . برده می باید به اراده مالک خود زندگی کند» . این عبارت می رساند که اگر مالک، حیات برده را نخواهد، می تواند به زندگی او خاتمه دهد; ولی فقه اسلامی چنین اجازه ای نمی دهد . د) در کتاب های فقهی پیشین، زمانی از فروع مربوط به برده داری صحبت می شده که حداقل در نقاطی از زمین، نظام برده داری رواج داشته; و اکنون قرن هاست به برکت احکام نورانی اسلام، نظام برده داری در جوامع اسلامی ریشه کن شده و یکی دو قرن است که تجارت برده در سرزمین های غرب نیز برافتاده است . ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۹:۵۷, ۲۳/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
فقط یک نکته میخواستم بگم. وقتی این آقایون روشنفکر میان اسلام سنتی رو با حقوق بشر مقایسه میکنن و حرفهایی از نحوه ی آزادی و برده داری در اسلام سنتی میزنن اهداف بزرگی رو علاوه بر تخریب اسلام واقعی (نه اسلام سنتی) دنبال میکنن. به طور غیر مستقیم دارن آزادی رو اونطور که مورد نظر خودشون و نظام های سرمایه داریشون هست تعریف میکنن. کی گفته آزادی یعنی آزادی بیان و مذهب و اینجور چیزها؟؟ کی گفته برده داری یعنی اینکه یکی رو مستقیم اجیر کنی که توی خونت برات کار کنه؟ دارن با واژه ها بازی میکنن تا ذهن افراد رو منحرف کنن و اینجور بهشون نشون بدن که خودشون افراد آزادی هستن و برده نیستن. تعریف آزادی اون چیزی هست که قرآن میگه. آزادی واقعی رو باید از سوره ی حمد برداشت کرد. اگه آزادی به معنای واقعی تعریف شده بود که دیگه نه مظلومی داشتیم و نه فقیری. نه حقوق بشر آزادی رو درست تعریف کرده و نه مدعیان دروغین اسلام
|
|||
|
۲۲:۱۵, ۲۳/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
سلام.
ممنون بابت تاپیک باارزشتون ، حیفم اومد فقط یه تشکر بزنم. منتظر ادامه ش هستم. |
|||
|
۱۵:۳۰, ۲۶/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
2 . از جمله مهم ترین حقوقی که برای انسان در نظر گرفته می شود، «حق حیات » و «حق مالکیت » است که در ماده سه اعلامیه جهانی حقوق بشر و سایر مواد آن به چشم می خورد . اسلام فقاهتی که در نظر نویسنده «اسلام تاریخی » خوانده می شود، این دو حق را برای انسان، صرف نظر از جنسیت و مذهب، در نظر گرفته و بر اساس آیات قرآن «من قتل نفسا فکانما قتل الناس جمیعا من احیی نفسا فکانی احیی الناس جمیعا» در به سمیت شناختن حق حیات و حق مالکیت، تفاوتی بین انواع انسان ها نیست .
3 . از نظر اسلام هدف از آفرینش انسان، قرب الاهی و رسیدن به کمال لایق بشری است . برای تکامل بشر، هیچ محدودیتی از نظر جنس، حریت و غیر اینها نیست . زن و مرد، به یکسان، می توانند مراحل کمال را بپیمایند;
ادامه دارد ... |
|||
|
|
۱۶:۵۰, ۲۶/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۲۶/بهمن/۹۴ ۱۵:۳۰)mahdy30na نوشته است:چه کسی کافر حربی هست؟؟؟ تشخیص اینکه شخصی کافر حربی هست چه جوریه و بر عهده چه کسی هست؟؟؟؟ (۲۶/بهمن/۹۴ ۱۵:۳۰)mahdy30na نوشته است: |
|||
|
۱۸:۵۳, ۲۶/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
وَ لَمَّا جاءَهُمْ کتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذینَ کفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْکافِرینَ (بقره/۸۹)
و هنگامی که از طرف خداوند، کتابی برای آنها آمد که موافق نشانههایی بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزی بر کافران میدادند (که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.) با این همه، هنگامی که این کتاب، و پیامبری را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند لعنت خدا بر کافران باد. (۲۶/بهمن/۹۴ ۱۶:۵۰)پارمیس نوشته است: [/list]چه کسی کافر حربی هست؟؟؟اولش بگم طولانی بودن متن باعث رنجش خاطر نشه ![]() مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم ... سوره مبارکه الفتح آیه ۲۹ محمّد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند؛ فقط به شما کلید واژه میدم تا یکم خودتون هم تحقیق کنین با اینکه بارها و بارها در این موارد در همین تالار صحبت شد ولی نمیدونم چرا دوستان کمی به خودشون زحمت نمیدن تا با یه سرچ ساده مطلب رو حداقل یکبار هم شده مطالعه بفرمایند اول شما بفرمایید که مطالعاتی در زمینه فقه و احکام اسلامی داشتین؟ اگه داشتین چه به و اگر خیر کمی سختمیشه جون باید از خیلی مطالب صرف نظر کنم و ساده بیان کنم ما تو دین یا مومن داریم ، یا مسلم داریم یا منافق و فاسق داریم یا کافر ( حالا یسری مباحث دیگه هست که نیازی به باز گردنش نیست فعلا ) اگر كسي هم عقايد را پذيرفت و هم عمل كرد مومن است. اگر كسي نه عقيده داشت و نه عمل كرد، كافر است. اگر كسي عقيده داشت و عمل نداشت فاسق است. اگر كسي عقيده نداشت و ظاهراً عمل كرد منافق است. اما احازه بدین یه مطلب رو تکرار کنم شاید شنیده باشین و یا خیر ولی برای یادآوری خوبه : شما وقتی مومن به یک دیانتی میشید باید پایبند به اون ایین و دیانت بشید ، اگه در اساسش تامل کنید وجدانتون هم همین رو به شما میگه . ما بحث تکثر دیانت و شریعت نداریم ، بلکه دیانت واحد اما انبیاء معلوم و متکثر داریم ، البته معلوم و مشخص هست ، و بر امدن بعدی هم بشارت دادند و مومن دیانت هم نمیتونه منکر این مطلب بشه مگر اینکه در قلبش به حقانیت اون دین کمی تعصب و خودبرتر بینی داشته باشه. از حضرت ادم تا حضرت خاتم همه برای یک خدا نازل شدن از سوی همان خدا و برای هدایت بیرونی و بقول حضرت امیر کلام : همین خطبه اول نهج البلاغه رو باز کنید هدف امدن تنبیا مطرح میکنند که قسمت مورد نظر : نقل قول:... وَاصْطَفي سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدَهِ أَنْبيَاءَ أَخَذَ عَلَي الْوَحْيِ مِيثَاقَهُمْ، وَعَلَي تَبْليغِ الرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ، لَمَّا بَدَّلَ أَکْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللهِ إِلَيْهِمْ، فَجَهِلُوا حَقَّهُ، واتَّخَذُوا الْأَنْدَادَ مَعَهُ، وَاجْتَالَتْهُمُ الشَّيَاطِينُ عَنْ مَعْرفَتِهِ، وَاقتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ، فَبَعَثَ فِيهمْ رُسُلَهُ، وَوَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِياءَهُ، لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ، وَيُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ، وَيَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بَالتَّبْلِيغِ، وَيُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ، وَيُرُوهُمْ آيَاتِ الْمَقْدِرَةِ: مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ، وَمِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ، وَمَعَايِشَ تُحْيِيهِمْ، وَآجَال تُفْنِيهمْ، وَأَوْصَاب تُهْرِمُهُمْ، وَأَحْدَاثٍ تَتَابَعُ عَلَيْهِمْ، وَلَمْ يُخْلِ اللهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ، أَوْ کِتَابٍ مُنْزَلٍ، أَوْ حُجَّةٍ لاَزِمَة، أَوْ مَحَجَّةٍ قَائِمَةٍ، رُسُلٌ لاتُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّةُ عَدَدِهِمْ، وَلاَ کَثْرَةُ المُکَذِّبِينَ لَهُمْ: مِنْ سَابِقٍ سُمِّيَ لَهُ مَنْ بَعْدَهُ، أَوْ غَابِرٍ عَرَّفَهُ مَنْ قَبْلَهُ. عَلَي ذْلِکَ نَسَلَتِ القُرُونُ، وَمَضَتِ الدُّهُورُ، وَسَلَفَتِ الْآبَاءُ، وَخَلَفَتِ الْأَبْنَاءُ. ....مراجعه کنید و متن های پیشین و پسین رو هم بخونین . اینها رو تکرار کردم تا بدونین انبیا برای چی اومدن . اما پاسخ شما همکار محترم پارمیس کافر = الف) در فقه: هر کس خدا، یکتایی خدا، نبوت، معاد یا فرعی اعتقادی را که ضروری دین بوده و منجر به انکار مبدأ یا معاد گردد، را معتقد نباشد یا منکر باشد، کافر است. (مراجعه کنین به رساله مراجع و مباجث فقهی کافر ) بنا بر این تعریف، مشرک هم کافر است؛ زیرا توحید را قبول ندارد. ب ) در کلام ،كفر در انسان، پوشانيدن و كتمان آگاهانه است. از اين رو نوعاً در تعريف كفر، كلمة «جحود» و «انكار» بكار مي رود. كه مخالفت آگاهانه و لجاجت آميز را مي رساند. (راغب اصفهانی، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم، بیروت،1412ق ، ج 1، ص 187 "ذيل ماده جحود".) فکر کنم اینجا دیگه تفکیک بین کافر و غیر رو متوجه شده باشین/ کسی که با وحدانیت خدای یکتا ، و بنیان مباحث عقیدتی ( اصول دین رو مد نظر بگیرین ) منکر بشه ، تکلیف چیه؟ در همین مورد گذری کنیم به کافری که تو فقه بحث میشه » کافر در فقه به چند شق : کافر اصلی، اهل کتاب و مرتد است. اهل کتاب هم یا حربی است یا غیر حربی. اهل کتاب غیر حربی، یا ذمی است یا غیر ذمی فکر نمیکنم توضیح هرکدوم اینها الان نیاز باشه و اگه نیاز داشتین بگید . تفکیک کافر رو هم براتون گفتم تا اینجا ، اما راه شناخت : فکر کنم اگه به همین دسته بندی کمی نگاه کنین متوجه میشید که راه شناختش اسونه ؛ نظرتون درباره این ایه چیه؟ وَالَّذِينَ كَفَرواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
و کسانى که کافر شدند، و آيات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند؛ و هميشه در آن خواهند بود.بقره 39 و یا این آیه : إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ کسانى که کافر شدند، و در حالِ کفر از دنيا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود!بقره 161 و همینطور این ایه مبارکه إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِيعُ الْحِسَابِ دين در نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است. و کسانى که کتاب آسمانى به آنان داده شد، اختلافى (در آن) ايجاد نکردند، مگر بعد از آگاهى و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در ميان خود؛ و هر کس به آيات خدا کفر ورزد، (خدا به حساب او مىرسد؛ زيرا) خداوند، سريع الحساب استآل عمران 19 و آیات دیگری که درباره کافر و کفر و استادن بر اعتقاد خود و همپنین آیاتی که به ایمان آوردن و کافر شدن و رجوع مجدد و تکرار اعمال پیشرو چطور برداشت میکنین؟ دوست دارم برداشت خودتون رو بگید ![]() اما قسمت دیگه سوال شما : (۲۶/بهمن/۹۴ ۱۶:۵۰)پارمیس نوشته است: [/list]ما محروم نمیکنیم بلکه خودشون موجب محرومیتشون هستن. به سطرهای ابتدایی همین قسمت مراجعه کنید حتما . انبیا اومدن و دعوت کردن و اجباری درکار نیست همونطور که خدا میفرماد : وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكُواْ وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ انعام 107 پس احباری درکار نیست بلکه دعوت و نوعی اختیار هست برای اونها . مذهب باطل دیگه اسمش روشه که ![]() مذهب و شریعتی که بنیانش باطله مثل خیلی از مذاهب ساخته بشر نمونه دم دستیش بهائیت .این رو از کلام معصوم حدمت شما نقل میکنم نقل قول:3- أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ لِي يَا جَابِرُ أَ يَكْتَفِي مَنِ انْتَحَلَ التَّشَيُّعَ «2» أَنْ يَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ وَ مَا كَانُوا يُعْرَفُونَ يَا جَابِرُ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ وَ التَّخَشُّعِ وَ الْأَمَانَةِ وَ كَثْرَةِ ذِكْرِ اللَّهِ وَ الصَّوْمِ وَ الصَّلَاةِ وَ الْبِرِّ بِالْوَالِدَيْنِ وَ التَّعَاهُدِ لِلْجِيرَانِ مِنَ الْفُقَرَاءِ وَ أَهْلِ الْمَسْكَنَةِ وَ الْغَارِمِينَ وَ الْأَيْتَامِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ وَ كَفِّ الْأَلْسُنِ عَنِ النَّاسِ إِلَّا مِنْ خَيْرٍ وَ كَانُوا أُمَنَاءَ عَشَائِرِهِمْ فِي الْأَشْيَاءِ قَالَ جَابِرٌ فَقُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا نَعْرِفُ الْيَوْمَ أَحَداً بِهَذِهِ الصِّفَةِ فَقَالَ يَا جَابِرُ لَا تَذْهَبَنَّ بِكَ الْمَذَاهِبُ حَسْبُ الرَّجُلِ أَنْ يَقُولَ أُحِبُّ عَلِيّاً وَ أَتَوَلَّاهُ ثُمَّ لَا يَكُونَ مَعَ ذَلِكَ فَعَّالًا فَلَوْ قَالَ إِنِّي أُحِبُّ رَسُولَ اللَّهِ- فَرَسُولُ اللَّهِ ص خَيْرٌ مِنْ عَلِيٍّ ع ثُمَّ لَا يَتَّبِعُ سِيرَتَهُ وَ لَا يَعْمَلُ بِسُنَّتِهِ مَا نَفَعَهُ حُبُّهُ إِيَّاهُ شَيْئاً فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْمَلُوا لِمَا عِنْدَ اللَّهِ لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ «3» أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَكْرَمُهُمْ عَلَيْهِ أَتْقَاهُمْ وَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِهِ يَا جَابِرُ وَ اللَّهِ مَا يُتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَّا بِالطَّاعَةِ وَ مَا مَعَنَا بَرَاءَةٌ مِنَ النَّارِ «1» وَ لَا عَلَى اللَّهِ لِأَحَدٍ مِنْ حُجَّةٍ مَنْ كَانَ لِلَّهِ مُطِيعاً فَهُوَ لَنَا وَلِيٌّ وَ مَنْ كَانَ لِلَّهِ عَاصِياً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ وَ مَا تُنَالُ وَلَايَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ. نقل قول:جابر گويد: امام باقر عليه السّلام بمن فرمود: اى جابر! آيا كسى كه ادعاء تشيع ميكند، او را بس است كه از محبت ما خانواده دم زند؟ بخدا شيعه ما نيست، جز آنكه از خدا پروا كند و او را اطاعت نمايد، اى جابر! ايشان شناخته نشوند، جز با فروتنى و خشوع و امانت و بسيارى ياد خدااینهم برای شما و دوستانی که ... و اینکه شریعت موسوی و عیسوی هرکدام با امدن پیامبر بعدی مومنین به اون شریعت موظف بودن طبق بشارات و ... به نبی بعدی ایمان بیاورند و اگه نیاوردن دیگه خلف میثاق کردن ![]() پیشنهاد میکنم درباره این قسمت سوال بازم به سوال جابر تامل کنین ![]() درباره قسمت انتهایی سوالتون ، کلیه مباحث رو دوباره مطالعه کنید چون گفتم دین یکی هست و اینکه چرا اومدن هم از سخن امیر کلام کمک گرفتم و اینکه باطل هست یا نه رو هم تو همیم اخرین حدیث مطالعه بفرمایید. حضرات موسی کلیم الله و عیسی بن مریم هرگدوم بشارت دادن به نبی بعد ولی آیا موسویان باید به شریعت و دستورهای عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام ایمان میاوردن و وقتی نیاوردن فقط منسوب به موسوی هستن درحالی که با شکستن پیمان و اینکه با انکار نبوت چی شدن؟ ![]() امیدوارم مطول بودن متن نگرانتون نکرده باشه .
|
|||
|
|
۱۱:۳۵, ۲۷/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه بحث 4 . نویسنده، نظریه ولایت فقیه را از این جهت که ولایت را حق ویژه فقیهان و روحانیون قرار می دهد، با اندیشه حقوق بشر ناسازگار می داند . دو نکته در این زمینه به نظر می رسد: الف) هدایت قدرت سیاسی بر دوش فقیه نهاده شده و شرط قرار گرفتن در راس هرم قدرت سیاسی، فقاهت دانسته می شود، به معنای حق ویژه برای صنف روحانی نیست . اولا واضح است که هر روحانی به لحاظ انتساب به طبقه خاص و داشتن لباس ویژه، این حق را ندارد; و ثانیا شرط فقاهت، مثل شرطهای دیگر، برای رئیس جمهور، وزرا، نمایندگان مجلس و غیر اینهاست . اگر اصل 115 قانون اساسی می گوید رئیس جمهور باید از رجال سیاسی و مذهبی باشد، آیا به معنای قائل شدن حق ویژه برای صنف خاص، یعنی «سیاست مداران » و «مذهبیون » است؟ ب) آقای کدیور می گوید: «لازمه لاینفک حکومت ولایی، محجوریت مردم در حوزه امور عمومی است » . اصطلاح حجر در فقه، به معنای ممنوعیت از تصرف در امور مالی، در مواردی است که محجور علیه از ضعف قوای دماغی رنج می برد . از نظر فقهی، بدیهی است که حتی با پذیرش نظریه ولایت مطلقه فقیه، نقش رای مردم در فعلیت و امکان اعمال ولایت و نظارت آنان همچنان بارز است و اینکه بر اساس این نظریه، «مردم به عنوان مولی علیهم، حق دخالت در اعمال ولایت یا نظارت، چه استطلاعی و چه استصوابی، بر اعمال ولی فقیه در حوزه امور عمومی را ندارند» ناصواب است . 5 . در این گفت وگو نسبت های ناروایی به فقه سنتی داده شده که برخلاف واقع است . از جمله موارد زیر: الف) گفته اند از نظر اسلام تاریخی، «در سرزمینی که یکی از مذاهب سیطره داشته باشد، مسلمانان دیگر مذاهب، عملا، مجاز به احداث یا داشتن مسجد اختصاصی نیستند» ; درحالی که چنین نیست . در کدام کتاب فقهی چنین فتوایی دیده می شود . ب) گفته اند از نظر فقه «هرگونه استمتاع جنسی مرد از کنیزانش جایز است; و لو نامسلمان باشد» . همه فقیهان تصریح کرده اند که فرد کافر نمی تواند مالک انسان مسلمان باشد; پس چگونه مرد کافر می تواند از کنیز مسلمان خود هرگونه استمتاع ببرد، مگر اینکه کنیز هم نامسلمان باشد . ج) در جایی می گویند: «ناسزا گفتن از سوی شوهر به همسرش، شرعا حرام نیست » . این سخن بر خلاف صریح فتوای فقهاست; که در بحث «مکاسب محرمه » ، ناسزا گفتن و فحش دادن را حرام دانسته اند . د) می گویند: «بر مرد واجب نیست به تمایلات زن، هرگاه وی خواست، پاسخ دهد . حق شرعی زن در این امور هر چهار ماه یک بار است » . این سخن نیز ناصواب است . دستور کلی در این امور معاشرت به معروف است . ه) می گویند: «در اسلام سنتی، حرمت برخی از گناهان مطلق نیست; بلکه نسبی است; و سپس غیبت، بهتان، نمیمه و هجا را مثال می زند . یعنی ارتکاب این اعمال زشت در حق مسلمان غیرشیعه، بی هیچ دلیلی، جایز است » . این سخن نیز نادرست است و فتواها قیدی را دربرندارند . و) گفته اند: «زن مؤمنه، بنابر احتیاط واجب، نمی تواند با مرد مسلمان متدین دیگر مذاهب اسلامی ازدواج کند یا چنین ازدواجی کراهت دارد» . فتاوای معتبر فقهی در این زمینه قیدی نداشته اند; و زن شیعه، بنابر نظر مشهور، می تواند با مرد سنی نیز ازدواج کند; مگر آنکه مصالح ثانوی، حکم دیگری را اقتضا نماید . 6 . راه حلی که ارائه شده و به وسیله آن، اسلام با حقوق بشر امروزین سازگاری می یابد، عبارت از انکار آن دسته از احکام است که با موازین حقوق بشر متنافی جلوه می کند . به نظر نویسنده این احکام در زمان ما نسخ شده و متناسب با موزه های تاریخی است . در سازوکار پیش بینی شده، ناسخ این احکام، قواعدی است که در اعلامیه حقوق بشر بیان شده است! به نظر ایشان، این قواعد، مبتنی بر حکم عقل است و حکم عقل هم حجت می باشد . در این ارتباط به چند نکته اشاره می کنیم: الف) مقصود از «حکم عقل » ، که نزد فقیهان امامیه دلیل معتبر شناخته شده، حکم قطعی عقل می باشد; به گونه ای که هر انسانی در هر زمانی بدان اذعان کند . اعلامیه حقوق بشر، محصول فکر انسان امروزی است و چه بسا فردا، فکر دیگری جای گزین شود . ب) اندیشه حقوق بشر به مفهوم غربی آن، مبتنی بر نگرش ویژه به انسان و جهان است . فلسفه غرب، چنان که نویسنده توجه دارد، انسان محور است و نسبت به دین و مذهب «لا بشرط » می باشد . در مسائل عمومی و اداره جامعه، نقشی منفی برای دین در نظر می گیرد و به اصطلاح «بشرط لا» می گردد . روشن است که مواد اعلامیه حقوق بشر بر این دیدگاه استوار شده است . اکنون چگونه می توان آنها را ناسخ احکام قرآنی و قطعی شرع دانست، درحالی که از ریشه با نگرش اسلامی تفاوت دارد! ادامه دارد ... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| آیا خداناباوری نوعی روشنفکری است؟ | سعدی | 17 | 4,775 |
۱۳/مرداد/۹۶ ۲۳:۵۴ آخرین ارسال: سعدی |
|













