|
چرا رهبر طبق قدرت خود با خاطیان برخورد نمیکند؟
|
|
۱۶:۴۸, ۲۷/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اسفند/۹۴ ۹:۲۸ توسط ـــ.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام از باب سلامتی
یک سؤال از اونها که میدونن دارم. آقای مسئول ارشد نظام، قدرت عزل رئیسجمهور، قدرت عدم تأیید صلاحیت افراد فنتهگر برای دو مجلس، قدرت دستور به رئیس صدا و سیما برای توقف اونچه که ضد اسلام انجام میشه، و بسیاری موارد دیگر رو دارند. چرا این کارها رو نمیکنن؟ |
|||
|
|
۱۷:۳۸, ۲۷/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۴ ۱۷:۴۰ توسط قلب.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
(۲۷/اسفند/۹۴ ۱۶:۴۸)ـــ نوشته است: سلام از باب سلامتیسلام افعال مقام ولایت لطایف خاصی دارد بعضی از افعال به ظاهر بر میگردد و بعضی به باطن افعال ظاهری یا تشریعی باز به چند گروه تقسیم میشود از جمله زمان و مکان و مصالحی که در آن وجود دارد یکی از اصول مقام ولایت رشد جامعه است ولایت مانند آب است هم گل پرور است و هم علف هرز پرور! ولایت چون از جانب حضرت حق است به مانند او عمل می کند و آزادیهایی را برای رشد یا سقوط افراد در نظر می گیرد به همین دلیل استفاده از ابزارهایی مانند زور و تبلیغات دارای حدودی است تا قدرت انتخاب افراد جامعه همچنان برقرار باشد به این موارد اسرار فتنه های آخرالزمان را هم اضافه کنید هر کدام از این مطالب که عرض شد دارای گستردگی زیادی هستند و مسایل عمیق فقهی و حکومتی و فلسفی و ولایی خاصی دارند و برای فهم آن لازم است به روش حکومت داری و برخورد حضرت علی علیه السلام با خواص زمان خود رجوع شود چراکه آن زمان هم اختیار از جامعه گرفته نشد و با خواصی مدارا میشد پس اگر آن زمان مدارا صورت گرفت نباید به زمان ما و مقام ولایت خورده گرفت که چرا مدارا در حالی که در زمان ما ملاحظات دیگری هم وجود دارد که به همان اسرار آخرالزمانی برميگردد |
|||
|
|
۱۸:۲۷, ۲۷/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۴ ۱۸:۳۲ توسط ـــ.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۲۷/اسفند/۹۴ ۱۷:۳۸)قلب نوشته است: سلامتشکر از پاسختون ![]() بطور مشخص مسئلهی صدا و سیما رو در نظر میگیریم. اینکه ایشون به رئیس صدا و سیما دستور بدن که فیلمهایی که در اونها طعن به حجاب و محرم و نامحرمی صورت میگیره(مثلاً «ورود آقایان ممنوع») هرچند که با مجوز وزارت (ضد) فرهنگ و ارشاد اسلامی بر ضد اسلام ساخته و عرضه شده باشه، در تلویزیون برای بچههای مردم مسلمون بینوا که شهید شدهاند و شهید دادهاند و جانباز دادهاند و عمرشون رو پای انقلاب اسلامیشون گذاشتهاند پخش نشه، در تقابل با کدوم یکی از اینهایی که گفتید قرار میگیره؟ اینکه ایشون به رئیس صدا و سیما دستور بدن که در قالب مستند طبیعت و حیات وحش، «تکامل خودبهخودی موجودات زنده» که خلاف مسلّم آفرینش خداوند هست، در نزد مردم با بیانی که برای عوام ظاهر علمی داره ولی در واقع غیرعلمی هست و فقط تبلیغ هست، به عنوان علم و مستند جا زده نشه، تا افرادی از مردم که بنیهی علمی و ایمانی ِ قویای ندارند و نمیدونن و باورشون نمیشه که یک دسته دروغگوها به این راحتی بافتههای خودشون رو بدون هیچ اثباتی به اسم علم و اثباتشده جا میزنن با اینها گمراه یا مرعوب و متزلزل نشن، و بجاشون بحث و نقد درست و علمی تکامل برای مردم پخش بشه، تا بنیهی علمی و ایمانی ِ مردم تقویت بشه، در تقابل با کدوم یکی از اینهایی که گفتید قرار میگیره؟ |
|||
|
۱۹:۳۷, ۲۷/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اسفند/۹۴ ۶:۳۵ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
(۲۷/اسفند/۹۴ ۱۶:۴۸)ـــ نوشته است: سلام از باب سلامتیسلام منم یک سوال از شما دارم حضرت علی در سیاست و عصمت در دوره خودش بی نظیر بود و انتخاب فرمانده و عزل نصب آنها هم در توانش بود.. چرا زیر بار حکمیت رفت؟چرا امثال اشعث که در لشکرش بود برکنار نکرد تا زیر بار حکمیت که یکی از طبعاتش خوارج بود نره؟ اگه حقانیت علی رو قبول دارید میشه به سوال من جواب بدید؟ |
|||
|
|
۲۰:۵۳, ۲۷/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اسفند/۹۴ ۱۰:۱۳ توسط ـــ.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۲۷/اسفند/۹۴ ۱۹:۳۷)Silence نوشته است: سلامسلام اگر حکمیت به امام علی(علیه السلام(با لحن ِ «الهی قربونش برم»)) تحمیل شد، پس «تصمیم» معنا پیدا نمیکنه(در واقع، این حرف که «این تصمیم رو علی گرفت» همون حرفی هست که تحمیلکنندگان ِ حکمیت پس از مشاهدهی عاقبت حکمیت، در سرزنش امام علی(علیه السلام) گفتند...). [پس نظرتون رو روشن کنید که آیا حکمیت به امام تحمیل شد و یا امام اون تصمیم رو گرفت؟] اما اصل منظور مورد ادعای شما - که «بعضی مواقع مصالحی وجود داره که طبق اونها ولی امر باید به رأی اشتباه مردم عمل کنه» - آیا بر دلایل و براهینی استواره؟ همین منظور رو در ارسال ۹ آقای «قلب» مطرح فرمودند و مطلب ارسال ۳ رو در پی این سخنانشون عرض کردم، که ناهمخوانیاش با منظور شما بسیار واضحتر و غیر قابل انکارتر هست. |
|||
|
۲۱:۳۲, ۲۷/اسفند/۹۴
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۲۷/اسفند/۹۴ ۱۸:۲۷)ـــ نوشته است: تشکر از پاسختونسلام حرفهای بنده در تایید رفتار و عمل امام خامنه ای حفظ الله گفته شده آنچه وظایف رهبری بوده ایشان انجام دادند و هرجا نقصی بوده از بقیه افراد است که وظیفه خود را درست به انجام نرسانده اند |
|||
|
۲۲:۰۲, ۲۷/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/اسفند/۹۴ ۱:۲۷ توسط Silence.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۲۷/اسفند/۹۴ ۲۰:۵۳)ـــ نوشته است: سلامتصمیم معنا پیدا میکنه ولی زمانی که مردم بصیرت داشته باشند...وقتی مردم و خواص جامعه در امر اشتباهی اصرار می کنند رهبر جامعه حتی اگه علی (با لحن الهی قربونش برم) باشه مجبوره سکوت کنه و بپذیره... حضرت موسی سامری رو نکشت چون میدونست با کشتنش فتنه ی جدیدی رخ میده... مصلحت اندیشی! رهبری که نمی تونه وایسه هرکی هرچی گفت بزنه پس کلش پرتش کنه بیرون...اینجوری که کل کشور به آشوب کشیده میشه... دیکتاتوری که نیست... نقل قول:اما اصل منظور مورد ادعای شما - که «بعضی مواقع مصالحی وجود داره که طبق اونها ولی امر باید به رأی اشتباه مردم عمل کنه» - آیا بر دلایل و براهینی استواره؟من اون موقع حرفی از مصلحت اندیشی نزده بودم فقط یک سوال کردم میشه این طور برسی کرد: «بعضی مواقع مصالحی وجود داره که طبق اونها ولی امر [مجبوره] به رأی اشتباه مردم عمل کنه» اما دلایل پذیرفتن حکمیت: اولا: اختلاف و تفرقه یاران امام؛ در ماجرای صفین یاران على (علیه السلام)، آن گاه که قرآن ها با دسیسه عمرو عاص و معاویه برافراشته شد، دچار اختلاف و تفرقه شدند؛ از این رو گروهی گفتند: کتاب خدارا اجابت مى کنیم و به آن باز مى گردیم و از ادامه جنگ دست کشیدند.(1) ثانیا: کمی یاران و حفظ جان آن گاه که فریب خوردگان، جز به [داورى] رضایت ندادند از فرمان امام سرپیچی نمودند و از ادامه جنگ دست کشیدند و امام تنها با یک عده قلیل نمی توانستند در مقابل شامیان به ادامه جنگ بپردازند. در این هنگام بود که امام فرمودند: «کجایند مردمى که به اسلام، فرا خوانده شدند و آن را پذیرفتند و شمشیرها را از غلاف ها بر مى کشیدند و فوج فوج و صف به صف به اطراف زمین مى تاختند؛ آنان نه از زنده ماندنِ زندگان شاد بودند و نه در مرگ مردگان، نیازمند تسلیت. دیدگانشان از گریه به سپیدى نشسته بود، شکم هاشان از روزه دارى لاغر گشته، لبشان از [فراوانىِ] دعاخشکیده، رنگشان از شب زنده دارى زرد شده، و بر چهره هاشان گَردِ خشوع نشسته بود؛ آنان، برادران من بودند که رفتند. پس سزاوار است که تشنه [دیدار] ایشان باشیم و از دورى شان دستِ [حسرت] به دندان بگذاریم. همانا شیطان راههایش را برایتان هموار مى کند و مى خواهد پیاپى گره از رشته دینتان بگلسد و به جاى همدلى، کارتان را به پراکندگى کشانَد و از پراکندگى تان آشوب و فتنه برانگیزد».(2). ثالثا: انقطاع نسل امامت؛ امام علی (علیه السلام) پس از باز گشت از صِفّین به سمت کوفه در جواب عبد اللهبن ودیعه انصارى که به امام عرض کرد، عدهای می گویند: على داراى جماعتى عظیم بود... اى کاش آن گاه که گروهى از فرمانش سرپیچیدند، او با فرمانبرانش به نبرد ادامه مى داد تا یا پیروز مى شد یا از میان مى رفت.امام على(علیه السلام)، در پاسخ وی، با بیان سرپیچی یارانش اضافه کرد و فرمود: «این بر خود من پوشیده نبود. و هر چند من در گسستنِ نَفْسم از دنیا گشاده دست و در پذیرش مرگْ شادمان، و براى پیکار با شامیان مصمّم بودم؛ اما به این دو تن، حسن و حسین، نظر کردم که اگر آن دو تن از میان بروند، نسل محمّد(صلى اللهعلیه وآله) از این امّت برچیده مى شود و من این را نمى خواستم.(3).(4) (1). تاريخ الطبري، ج 5، ص 48؛ الكامل في التاريخ، ج 2، ص 386؛ الإمامة والسياسة، ج 1، ص 135و البداية والنهاية، ج 7، ص 273.(2). نهج البلاغة، خطبة 121؛ الاحتجاج، ج 1، ص 438، ح 99؛ بحار الأنوار، ج 33، ص 362 ح، 597.(3). تاريخ الطبري، ج 5، ص 60، الكامل في التاريخ، ج 2، ص 390؛ وقعة صفّين، ص 529.(4). گرد آوری از: دانش نامه امیرالمؤمنین، محمّد محمّدی ری شهری، سازمان چاپ و نشر دار الحدیث، قم، 1386هـ ش، چاپ اوّل، ، ج6، ص 243- 249. واضحه که امام علی به اجبار حکیمت رو پذیرفت و مصلحتش هم اجمالی در موارد بالا ذکر شد... ولی شما جواب سوال منو ندادید چرا حضرت علی زیر بار حکمیت رفت با اینکه قدرت عزل و نصب داشت؟؟؟؟؟؟؟؟ یا تصمیم گرفت به زور یا تحمیل شد (که من فرقشون نمی فهمم) یا هرچیز دیگه ای ربطی به اصل بحث نداره.... یا حضرت علی کفایت رهبری نداشته (که صد البته غلطه)یا اینکه مصلحت اندیشی کرده...یا چیز دیگه ای جواب سوال منو بدید.. |
|||
|
|
۰:۱۴, ۲۸/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اسفند/۹۴ ۱۰:۱۴ توسط ـــ.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۲۷/اسفند/۹۴ ۲۱:۳۲)قلب نوشته است: سلامسلام مجدد آیا معتقدید دستور به چند نفر در سازمان صدا و سیما برای رعایت دو مطلب سادهای که در ارسال ۳ مثال زدم، اونقدر پیچیده و مبهم و مشکل هست که کاری از دست ایشون برنمیاد؟ شما با اون حرف در واقع ادعا میکنید که ایشون به صدا و سیما دستور میدن ولی افراد صدا و سیما عمل نمیکنن و بعد ایشون همینطور میایستند و کاری باهاشون ندارن تا اونها کار خودشون رو بکنن! اولاً بر چه اساسی چنین ادعایی میکنید؟ ثانیاً این حرف معنای بدی داره. معنای اینکه یک نفر مسئول ِ یک امر باشه و زیردستانش موش بدوونن و اون مسئول اجازه بده، «بیمسئولیتی» هست. ثالثاً در مورد دولت و دو مجلس شاید بتونید «ادعا»ی این رو داشته باشید که بخاطر دخیل بودن ِ انتخابات در امور ِ اونها، ایشون میترسند که اگر دخالت کنن، مردم ِ مخالف ِ دخالت ِ ایشون، بخاطر مشارکتی که در اون امر از طریق انتخابات داشتهاند، فکر کنن که داره مشارکتشون با یک رأی ِ - به زعم ِ اونها - مستبدانه، زیرپا گذاشته میشه، و بین مردم تفرقه بیفته(عیناً مثل ترس حضرت هارون(علیه السلام): ترسیدم بگویی در میان بنیاسرائیل تفرقه انداختی و سخنم را مراعات نکردی)، اما در مورد صدا و سیما، عزل و نصب رؤسای سازمان رو خود ایشون انجام دادهاند و هیچ انتخاباتی نبوده که بترسند که در صورت دخالت چنان وضعی پیش بیاد. اتفاقاً مخالفین همیشه در مواجهه با بدیهای صدا و سیما، و نیز بدیهایی که خودشون براش میتراشند، حکومتی بودنش رو یاد میکنن(و در مواجهه با خوبیهاش از یاد میبرند). دید خوبی نداشتهاند و ندارند که بخوایم نگران ِ بد شدن ِ دیدشون باشیم! اصلاً اختیار صدا و سیما از رئیسجمهوری به رهبری تغییر پیدا کرده تا این سازمان بسیار مهم، طبق نظر رهبر فعالیت کنه. چطور میشه این رو روا دونست که طبق نظر رهبر فعالیت نکنه و طبق نظر چند نفر درون سازمان صدا و سیما - که قرابتی با نظرات رهبر ندارند - فعالیت کنه؟! |
|||
|
۱۴:۴۲, ۲۸/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اسفند/۹۴ ۱۰:۱۴ توسط ـــ.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
(۲۷/اسفند/۹۴ ۲۲:۰۲)Silence نوشته است: تصمیم معنا پیدا میکنه ولی زمانی که مردم بصیرت داشته باشند...؟ بنده گفته بودم «اگر تحمیل شده باشه تصمیم معنا پیدا نمیکنه» و نمیفهمم اگر این پاسختون مرتبط به حرف بنده هست، معنای این حرف چیه. (۲۷/اسفند/۹۴ ۲۲:۰۲)Silence نوشته است: وقتی مردم و خواص جامعه در امر اشتباهی اصرار می کنند رهبر جامعه حتی اگه علی (با لحن الهی قربونش برم) باشه مجبوره سکوت کنه و بپذیره... (۲۷/اسفند/۹۴ ۲۲:۰۲)Silence نوشته است: ولی شما جواب سوال منو ندادیدبنده در این مبحث در مورد علت یک دسته مسائل پرسیدم و شما از داستان حضرت علی علیه السلام) گفتید با این بیان که «انتخاب فرمانده و عزل نصب آنها هم در توانش بود» تا بگید «اون کارها در توان امام بود ولی دلیلی بود که انجامش نداد» و بنده در مخالفت گفتم «در صورت تحمیل شدن تصمیم معنا پیدا نمیکنه» تا بگم «اون کارها در توان امام نبود و این دلیل ِ انجام ندادنشون بود». پس اتفاقاً تمام بحث سر این بود و باید باشه که «آیا به واقع جبر و تحمیل وجود داره، یا هنوز اختیار و توان ِ اخذ تصمیمات دیگر هست؟» چون زمانی که جبر و تحمیل وجود داشته باشه، اختیار و توان ِ اخذ تصمیمات دیگر معنی پیدا نمیکنه تا رهبر جامعه بخواد بخاطر مصلحتی، از یکی صرفنظر کنه و دیگری رو بپذیره. اینکه الآن میگید «وقتی مردم در امر اشتباهی اصرار می کنند رهبر جامعه مجبوره سکوت کنه و بپذیره»: ->اگر واژهی «جبر» معنای خودش رو داشته باشه، مخالف حرف ارسال اولتون هست که گفتید توان اخذ تصمیم وجود داشت. ->اگر واژهی «جبر» رو در معنای دیگری بکار بردهاید، منظورتون رو دقیقتر بگید. (۲۷/اسفند/۹۴ ۲۲:۰۲)Silence نوشته است: حضرت موسی سامری رو نکشت چون میدونست با کشتنش فتنه ی جدیدی رخ میده...کجاست سند این ادعا که حضرت موسی (علیه السلام) سامری رو به این دلیل نکشت؟ و کجاست دلایلی که نشون بده شرایط حاضر، مصداقی از اون مصلحتاندیشی ِ فرضی هست؟(نشون بدید سؤالاتی که در ارسال ۳ پرسیده بودم چطور میتونه مصداقی از چنان مصلحتاندیشیای باشه؟) (۲۷/اسفند/۹۴ ۲۲:۰۲)Silence نوشته است: رهبری که نمی تونه وایسه هرکی هرچی گفت بزنه پس کلش پرتش کنه بیرون...اینجوری که کل کشور به آشوب کشیده میشه...بنده کی گفتم «وایسه هرکی هرچی گفت بزنه پس کلش پرتش کنه بیرون» که شما میگید «نمیتونه» ؟؟! شما رو به خدا متوجه باشید که اگر کلمات رو دقیق بکار نبرید، معانی معوج میشن و نتایج از دقت دور میشن. خب مطلب ارسال ۳ رو نوشتم تا حتی بهونههای موضوعات ِ دولت و دو مجلس رو نیارید! چرا بجای پاسخ دادن به اون، به چیزی که بنده نگفتهام ! پاسخ میدید؟ (۲۷/اسفند/۹۴ ۲۲:۰۲)Silence نوشته است: من اون موقع حرفی از مصلحت اندیشی نزده بودم فقط یک سوال کردم؟ واقعاً نمیفهمم یعنی چی. آیا سؤالتون دربارهی دوچرخهسواری بود؟ حتی همین الآن: (۲۷/اسفند/۹۴ ۲۲:۰۲)Silence نوشته است: حضرت موسی سامری رو نکشت چون میدونست با کشتنش فتنه ی جدیدی رخ میده...نتیجهگیری به «مصلحتاندیشی» رو بدیهی میدونید! پس این حرف که «حرفی از مصلحت اندیشی نزده بودم» واقعاً چه معنایی میده؟ مشتاقم اگر گنگم، ذهنم باز بشه. (۲۷/اسفند/۹۴ ۲۲:۰۲)Silence نوشته است: دلایل پذیرفتن حکمیت: (۲۷/اسفند/۹۴ ۲۲:۰۲)Silence نوشته است: واضحه که امام علی به اجبار حکیمت رو پذیرفت و مصلحتش هم اجمالی در موارد بالا ذکر شد...ابتدا خارج از بحث: نقل قول:خارج از بحث: البته مطلب فوق دربارهی دلایل پذیرش حکمیت، مطلبی تأیید شده توسط بزرگان هست(گشتم و دیدم که در سایت آیت الله مکارم اومده) اما بحث اعتقادی نمیتونه تقلیدی باشه و باید بطور عقلی پی گرفته بشه. یعنی پیش از اینکه تصدیقکنندهی یک روایت باشیم، باید تونسته باشیم خودمون معنایی منطبق با قرآن کریم ازش دریابیم(شامل ِ دریافتن تطابق معنای مطرح شده از سوی دیگران). درست به مانند پذیرش عقلی دیگر اعتقاداتمون، مثل وجود خداوند یکتای بینهایت منزه و عزتمند، و حقانیت حضرت محمد(صلی الله و علیه و آله و سلم(با لحن ِ «الهی قربون خودش و خانوادهاش بشم»)). پس پذیرش ِ برداشت(=تفسیر) ِ معنای سخن ِ قرآن کریم - که بدین صورت ِ محکم حقانیتش رو با تحقیق بر خودمون آشکار کردهایم - هم باید با تحقیق صورت بگیره، و همچنین سپس در پذیرش باقی مطالب و مغیّر ساختن ِ اعتقاداتمون هم باید ابتدا تحقیق کنیم، که این امر در مورد روایات قطعاً شامل تطبیق با قرآن هست. در مورد روایت فوق، بنده توان ِ تطبیقش با آیه ۲۴۹ سوره بقره رو ندارم و بنابراین پیش از تصدیق، نیازمند تحقیق هستم(یعنی تصریح میکنم که صرف ِ ناتوانی ِ بنده از تصدیق، ابداً به معنای نفی نیست).برگشتن به بحث: بنده هم مانند سخن شما رو میگم که امکان نداشته که امام علی(علیه السلام) مجبور نبوده باشه و میتونسته تصمیم دیگری بگیره. تنها چیزی که نمیدونم اینه که الآن در موارد حاضر (مثل ِ اون دو مورد که در ارسال ۳ ذکر کردم) روی رهبری عزیزمون چه اجباری وجود داره؟ چه مصلحتاندیشیای در مورد ِ دستور ندادن به رعایتشون میتونه وجود داشته باشه؟ |
|||
|
۶:۴۹, ۲۹/اسفند/۹۴
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
چرا رهبر عزيزمان در مورد ناهنجاري هايي که در کشور به خصوص در صدا و سيما وجود دارد کاري نمي کند ؟ بعضي ها مي گويند به سخنان رهبر ترتيب اثر داده نمی شود ؟
دانشجوي گرامي اهتمام شما نسبت به تحقق هر چه بيشتر ارزشهاي اسلامي در بخشهاي مختلف نظام قابل تقدير و ستايش است. در برررسي موضوعي که بر شمرديد توجه به چند نکته حائز اهميت مي باشد : یکم. تبيين وظايف و اختيارات رهبري در اداره کشور؛ قانون اساسي چهار وظيفه مهم را بر عهده رهبر گذاشته است که عبارتند از: 1. تعيين سياستهاي کلي نظام جمهوري اسلامي ايران پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام؛ 2. نظارت بر حسن اجراي سياستهاي کلي نظام؛ 3. حل اختلاف و تنظيم روابط قواي سه گانه؛ 4. حل معضلات نظام که از طريق عادي قابل حل نيست از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام. (قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، اصل 110 ) بر اين اساس، وظايف وا ختيارات مقام معظم رهبري در ارتباط با مسائل كلي كشور و سياست گذاريهاي كلان آن است و ايشان دستورالعملها و رهنمودهاي لازم را ارائه و بر حسن اجراي سياست هاي كلي نظارت دقيق و مستمر دارند. درباره مشكلات و نارسايي هاي موجود در جامعه، به مسؤولان تذكرات و هشدارهاي لازم را مي دهند و از طريق آنان مسائل را پيگيري ميكنند. بيانات مقام معظم رهبري به خوبي بيانگر اين موضوع است: «عدهاي سعي ميكنند ولايت فقيه را به معناي حكومت مطلقه فردي معرفي كنند! اين دروغ است. ولايت فقيه -طبق قانون اساسي ما نافي مسؤوليتهاي اركان مسؤول كشور نيست. مسؤوليت دستگاههاي مختلف و اركان كشور، غيرقابل سلب است. ولايت فقيه، جايگاه مهندسي نظام و حفظ خط و جهت نظام و جلوگيري از انحراف به چپ و راست است. اين اساسيترين و محوريترين مفهوم و معناي «ولايت فقيه» است. بنابراين ولايت فقيه نه يك امر نمادين و تشريفاتي محض و احياناً نصيحت كننده است -آن طور كه بعضي از اول انقلاب اين را ميخواستند و ترويج ميكردند [و] نه نقش حاكميت اجرايي در اركان حكومت [را] دارد؛ چون كشور مسؤوليت اجرايي، قضايي و تقنيني دارد و همه بايد بر اساس مسؤوليت خود كارهايشان را انجام دهند و پاسخگويي مسؤوليتهاي خود باشند.... در اين مجموعه پيچيده و درهم تنيده تلاشهاي گوناگون، نبايد حركت نظام انحراف از ارزشها و هدفها باشد! نبايد به چپ و راست انحراف پيدا شود! پاسداري و ديده باني حركت كلي نظام به سمت هدفهاي آرماني و عالياش، مهمترين و اساسيترين نقش ولايت فقيه است». سخنراني در مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام(رحمة الله علیه) 14/3/1383. دوم. مقام معظم رهبري در رابطه با انتصاب مديران و مسئولاني که قانون بر عهده رهبري گذاشته با نهايت دقت و بررسي تلاش مي نمايند تا شايسته ترين افراد واجد شرايط و داراي تجربه که از بيشترين صلاحيت و توانمندي برخوردارند را انتخاب نمايد و ضمن ترسيم و تبيين سياست هاي کلي نظام براعمال آنان نظارت و تذکرات لازم را رائه مي نمايد . چنانکه ايشان در اين زمينه مي فرمايد : « يكي از اين اعتراضها، اعتراض به صدا و سيما بود و اينكه بعضي ميگويند اگر چنانچه صدا و سيما را نقد كنيم، بر خلاف رهبري مطلبي گفتهايم؛ چرا؟ چون رهبري رئيس صدا و سيما را معين ميكند! اگر واقعاً ملاك اين باشد، كه آدم بايد به هيچكس اعتراض نكند؛ چون رئيس قوهي قضائيه را هم رهبري انتخاب ميكند، رئيس جمهور هم بعد از انتخابات، تنفيذ رهبري دارد؛ ميگويد نصب كردم. پس بايد به هيچكس اعتراض نكرد. نه آقا، اولاً صدا و سيما را رهبري اداره نميكند؛ اين معلوم باشد. صدا و سيما را رئيس صدا و سيما اداره ميكند. و رهبري هم در موارد زيادي اعتراضهائي دارد. همين اعتراضهائي كه شما داريد، بعضيهايش يا خيليهايش، اعتراضهاي ما هم هست. احتمالاً اعتراضهاي ديگري هم هست كه چون براي من از جوانب مختلف گزارش ميآورند - با اينكه خود من ممكن است به قدر شما تماشاچي تلويزيون يا گوشكنندهي راديو نباشم - اطلاعاتم زياد است. از وضع صدا و سيما اعتراضهائي هم ميكنيم، اشكالاتي هم ميكنيم، گاهي با آنها دعوا هم ميكنيم. بالاخره آنها هم يك ضرورتهائي دارند و جواب ميدهند؛ گاهي جوابشان درست است، گاهي هم نادرست است. به هر حال اعتراض هست و انتقاد شما از صدا و سيما مطلقاً به رهبري منتقل نميشود. شما حق داريد انتقاد كنيد؛ هيچ اشكالي ندارد.» (۱۳۸۷/۰۷/۰۷ ديدار جمعي از نخبگان علمي و دانشجويان دانشگاهها) بنابراين چنين نيست كه مقام معظم رهبري هيچ گونه نظارت و كنترل بر اين رسانه ندارد؛ بلكه برعكس با توجه به جايگاه و وظايف آن نسبت به اين رسانه, حسّاس بوده و اهتمام جدي دارند. مقام معظم رهبري بر همه قواي حاکم و دستگاههاي حکومتي نظارت دارند؛ ليکن به دليل گستردگي تمامي ارکان حکومت و شعاع کارها و فعاليتهاي آنان، مقام معظم رهبري به طور طبيعي نميتوانند در تمام جزئيات آن فعاليتها نظارت كنند. پس عمدة نظارتها، در بخش سياستگذاريها است که دستگاههاي حکومتي در مسير صحيح حرکت کنند. علاوه بر آن مشي رهبري، با توجه به ضرورت قانونمند شدن فعاليتهاي جامعه و نهادينه شدن مسئوليت و پاسخگويي قواي حاکم در برابر سازوکارهاي قانوني، اين است که حتي الامکان بر امور مختلف کشور نظارت کنند نه دخالت؛ مگر آنکه مسئله بسيار حاد باشد که ناچار به مداخله گردند (مانند طرح قانون مطبوعات در مجلس ششم). مقام معظم رهبري در موارد بسياري به مسئولان تذکر ميدهند؛ ولي لازم نيست اين تذکرات علني بوده و باعث تضعيف آنان گردد. سوم . كاركرد صدا و سيما هم مانند ساير دستگاهها خالي از عيب و نقص نيست؛ اما با توجه به اهميت اين رسانه و نقش مهم و تأثيرگذار آن بر افكار عمومي, عقايد و نگرشهاي جامعه و وظايف سنگيني كه اين رسانه ملي بر عهده دارد, رفع مشكلات و معضلات اين رسانه و بهبود كيفي و كمي برنامههاي آن از اولويت به سزايي برخوردار است. به رغم وجود برخي مشكلات و معضلاتي كه به هيچ وجه زيبنده رسانه ملي نظام اسلامي ايران نيست, صدا و سيما دستاوردها و برنامههاي مفيد و سازندة فراواني داشته است و اين چنين نيست كه كارکرد آن, فقط وجود برخي خلاف شرع ها، اختلاط زن و مرد و... باشد! گذشته از برخي مظاهر نامتناسب با ارزشهاي اسلامي, بيشتر برنامههاي صدا و سيما, آموزنده و در راستاي تأمين نيازهاي متنوع اقشار مختلف جامعه است. صدا و سيما چون در قلمروي بسيار گسترده فعاليت ميکند, بالطبع در معرض آفتهاي زيادتري نيز ميباشد. جلوگيري و مقابله با اين آفات بخشي مربوط به مجموعه نظام، صدا و سيما و اصلاح كاركردهاي آن ميباشد و بخشي هم مربوط به افراد بيننده و مخاطبان آن است. از قبيل: 1. نظارت دقيق بر گزينش افراد و برنامهها در صدا و سيما و استفاده از هنرمندان متعهد و انقلابي؛ 2. كنارگذاشتن افراد منحرف و غيرقابل اصلاح از راديو و تلويزيون و جلوگيري از نفوذ افراد وابسته به درون صدا و سيما؛ 3. نظارت همه جانبه بر پخش راديو و تلويزيون با استفاده از متخصصان و كارشناسان متعهد و نظارت دقيق بر فيلم سازان و محتواي فيلم ها؛ 4. برخورد با مسئولان پخش مطالب توهين آميز يا منافي ارزشهاي اسلامي. 5. پرهيز از تقليد برنامههاي خارجي بدون مطابقت با آيين اسلام و بسط فرهنگ تجمل گرايي و... . مردم وصداوسيما حال با توجه به مشكلاتي كه در صدا و سيما و برخي برنامههاي آن وجود داردـ و به هر دليلي شايد اين مسائل در كوتاهمدت قابل حل نباشدـ بينندگان و مخاطبان نيز بايد نكاتي را رعايت كنند: 1. هر چند نمي توان براي برخي از فيلمها يا سريالهاي داخلي يا خارجي از نظر شرعي مشكل ذاتي نام برد؛ ولي اگر براي برخي بينندگان مفسده اي به دنبال داشته باشد, بايد آن فرد به آن نگاه نكند و صرف پخش آن برنامه از صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران به هيچ وجه دليل بر مشروعيت آن نيست. 2. وجود اين قبيل مشكلات و نقايص, وظيفه نيروهاي انقلابي و متعهد را در كسب تخصصها و مهارتهاي گوناگون, دوچندان ميكند؛ زيرا پاره اي از عوامل اين نارسائيها به كمبود نيروي انساني و متخصصان مؤمن باز ميگردد. 3. با توجه به تهاجم فرهنگي از طريق ارتباطات و فن آوري پيشرفته مطمئنترين راه براي دورماندن از انحراف و آلوده شدن به گناه, تقويت ايمان و تقواي الهي (كنترل دروني) است. البته اين موضوع به هيچ وجه توجيه كننده مشكلات برخي برنامههاي صدا و سيما نيست. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 1/100129302) منبع شاید اینم براتون مفید باشه: قاطعیت رهبری در برخورد با مفاسد |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |











