|
آیا به پیامبر هم انتقاد میکردن؟
|
|
۲:۱۱, ۲۷/اسفند/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
چه سوال عجیبی. مگه میشه کسی به پیامبر هم انتقاد میکرده باشه! چه کسی بالاتر از پیامبر؟ اصلا کسی به خودش میتونسته جرات بده که به پیامبر انتقاد کنه؟ آره میشده خیلی هم خوب میشده اتفاقا سوره ی مجادله هم در همین زمینه نازل شده اما انگار در گذشته انتقاد کردن حکم اعدام و مرتد از دین رو نداشته و کسی هم نمیگفته چون تو از من پایینتر هستی پس نباید به من انتقاد کنی. انگار همه ی آدما توی یک سطح در نظر گرفته میشدن.. بطوری که یک زن کهنسال به خودش جرات میداده که از پیامبر در مورد قانون ظهار انتقاد کنه و جالب اینکه خداوند توی سوره ی مجادله جانب زن رو میگیره! اما دلواپسان اسلام در طول 1400 سال پیامبر رو تبدیل کردن به یک انسان فضایی که هر چیزی میگفته دیگه کسی حق نداشته خلاف اون چیزی بگه و انتقادی بکنه.
نه عزیزان و دلواپسان این جوریا نبوده. حتی یک پیرزن هم میتونسته انتقاد کنه و این موضوع نه تنها باعث سرافکندگی پیامبر نیست بلکه یکی از افتخارات ماست که همچنین پیامبر بزرگ و خردمند و مهربانی داشتیم. نتیجه اینکه انتقاد کردن ربطی به سواد و موقعیت اجتماعی و سن و جنس و غیره نداره
|
|||
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۳:۵۴, ۲۷/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۴ ۱۴:۰۱ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
یاد یه بنده خدایی میفتم
ما شککت فی نبوة محمد قط کشکی یوم الحدیبیة ! یعنی هرگز به اندازه شکی که در روز حدیبیه در نبوت پیامبر اکرم ص کردم شک نکرده بودم. این طرف اتفاقا خیلی هم منتقد بود |
|||
|
۱۵:۱۹, ۲۷/اسفند/۹۴
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
(۲۷/اسفند/۹۴ ۲:۱۱)mohammadz نوشته است: چه سوال عجیبی. مگه میشه کسی به پیامبر هم انتقاد میکرده باشه! چه کسی بالاتر از پیامبر؟ اصلا کسی به خودش میتونسته جرات بده که به پیامبر انتقاد کنه؟آره میشده خیلی هم خوب میشده اتفاقا سوره ی مجادله هم در همین زمینه نازل شده اما انگار در گذشته انتقاد کردن حکم اعدام و مرتد از دین رو نداشته و کسی هم نمیگفته چون تو از من پایینتر هستی پس نباید به من انتقاد کنی. انگار همه ی آدما توی یک سطح در نظر گرفته میشدن.. بطوری که یک زن کهنسال به خودش جرات میداده که از پیامبر در مورد قانون ظهار انتقاد کنه و جالب اینکه خداوند توی سوره ی مجادله جانب زن رو میگیره! اما دلواپسان اسلام در طول 1400 سال پیامبر رو تبدیل کردن به یک انسان فضایی که هر چیزی میگفته دیگه کسی حق نداشته خلاف اون چیزی بگه و انتقادی بکنه.وقت شما بخیر. لطفا آیه مورد نظر رو آدرس دقیق بدهید. |
|||
|
|
۱۷:۳۳, ۲۷/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۴ ۲۰:۳۷ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۲۷/اسفند/۹۴ ۱۵:۱۹)فاطمه خانم نوشته است: وقت شما بخیر. سوره ی مجادله آیات 1 و 2 بسـم اللّه الرحـمن الرحيم قد سمع الله قول التى تجدلك فى زوجها و تشتكى الى اللّه و اللّه يـسمع تحاوركما ان اللّه سميع بصير(1) الذين يظهرون منكم من نسائهم ما هن امـهـاتـهـم ان امـهـاتـهـم الا الى ولدنـهـم و انـهـم ليـقـولون مـنـكـرا مـن القـول و زورا و ان اللّه لعـفـو غـفور(2) خدا گفتار [زنى] را كه در باره شوهرش با تو گفتگو و به خدا شكايت مىكرد شنيد و خدا گفتگوى شما را مىشنود زيرا خدا شنواى بيناست (۱) از ميان شما كسانى كه زنانشان را ظهار مىكنند [و مىگويند پشت تو چون پشت مادر من است] آنان مادرانشان نيستند مادران آنها تنها كسانىاند كه ايشان را زادهاند و قطعا آنها سخنى زشت و باطل مىگويند و[لى] خدا مسلما درگذرنده آمرزنده است (۲) وقتی به آیه ی 1 بیشتر دقت میکنیم متوجه میشیم که قبل از نازل شدن آیه زن در مورد این قانون بایستی پیش پیامبرشکایت کرده باشه و از پیامبر جواب منفی شنیده باشه چون قانون ظهار هم مثل خیلی دیگه از قوانین جاهلیت بوده و امکاننسخ یکباره ی اون نبوده. اگه نخواییم بین خدا و حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تفاوتی قائل بشیم اینجور مطالب قابل تجزیه و تحلیل نیست. هدف پیامبر حکومت کردن نبوده.. پیامبر یک نمونه بوده برای تمام انسانها. پس باید مثل یک انسان کامل رفتار میکرده باشه نه یک فرشته. پیامبر همون ابتدا میتونست این قانون رو نقض کنه چون قبلا در شب قدر تمام قرآن بر قلبش نازل شده اما با اینجور برخورد کردن با پیر زن دارن درسی به آیندگان میدن. اتفاقا این برخورد تایید کننده ی عصمت پیامبر هست
|
|||
|
۲۰:۴۲, ۲۷/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۴ ۲۰:۴۳ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
البته محمد جان یه کم برداشت شما اشتباه بود. این نبود که پیامبر حکمی بر اساس وحی داده باشن بعد یه نفر نقد بکنه و پیامبر هم نقد رو بپذیره و حکم خداوند رو تغییر بده.
شأن نزول: زنى از طايفه انصار به نام " خوله" (نامهاى ديگرى نيز در روايات ديگر براى او ذكر شده است) كه از طايفه" خزرج" و همسرش" اوس بن صامت" بود در يك ماجرا مورد خشم شوهرش قرار گرفت و او كه مرد تندخو و سريع التأثري بود، تصميم بر جدايى از او گرفت و گفت: "انت علىّ كظهر اُمّى" تو نسبت به من همچون مادر من هستى! و اين در حقيقت نوعى از طلاق به نام طلاق ظِهار در زمان جاهليت بود، اما طلاقى بود كه نه قابل بازگشت بود و نه زن آزاد مىشد كه بتواند همسرى براى خود برگزيند و اين بدترين حالتى بود كه براى يك زن شوهردار ممكن بود رخ دهد. چيزى نگذشت كه مرد پشيمان شد و چون طلاق "ظهار" در عصر جاهليت نوعى طلاق غير قابل بازگشت بود، به همسرش گفت: فكر مىكنم براى هميشه بر من حرام شدى! زن گفت چنين مگو، خدمت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) برو و حكم اين مساله را از او بپرس. مرد گفت: من خجالت مىكشم، زن گفت: پس بگذار من بروم، گفت: مانعى ندارد. زن خدمت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) آمد و ماجرا را چنين نقل كرد: اى رسول خدا (صلي الله عليه و آله) همسرم "اوس بن صامت" زمانى مرا به زوجيت خود برگزيد كه جوان بودم و صاحب جمال و مال و ثروت و فاميل، اموال من را مصرف كرد، و جوانيم از بين رفت و فاميلم پراكنده شدند و سنّم زياد شد، حالا مرا طلاق ظهار كرده ولي پشيمان شده، آيا راهى هست كه ما به زندگى سابق بازگرديم؟! پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: تو بر او حرام شدهاى! عرض كرد يا رسول اللَّه (صلي الله عليه و آله) او صيغه طلاق جارى نكرده و او پدر فرزندان من است و از همه در نظر من محبوبتر، فرمود: تو بر او حرام شدهاى! و من دستور ديگرى در اين زمينه ندارم. زن پى در پى اصرار و الحاح مىكرد، سرانجام رو به درگاه خدا آورد و عرض كرد: خداوندا! بيچارگى و نياز و شدت حالم را به تو شكايت مىكنم، خداوندا! فرمانى بر پيامبرت نازل كن و اين مشكل را بگشا. خداوندا! تو حال مرا مىدانى، بر من رحم كن، كودكان خردسالى دارم كه اگر در اختيار شوهرم بگذارم ضايع مىشوند، و اگر خودم آنها را برگيرم گرسنه خواهند ماند! در اينجا آيات آغاز اين سوره بر پيامبر نازل شد كه راه حل مشكل "ظهار" را به روشنى نشان مىدهد. آن حضرت فرمود: همسرت را صدا كن، آيات مزبور را بر او تلاوت كرد، پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: آيا مىتوانى يك برده را به عنوان كفاره ظهار آزاد كنى؟ عرض كرد: اگر چنين كنم چيزى براى من باقى نمىماند، فرمود: مىتوانى دو ماه پى در پى روزه بگيرى؟ عرض كرد من اگر نوبت غذايم سه بار تاخير شود چشمم از كار مىافتد و مىترسم نابينا شوم. فرمود: آيا مىتوانى شصت مسكين را اطعام كنى، عرض كرد نه، مگر اينكه شما به من كمك كنيد، فرمود: من به تو كمك مىكنم و پانزده صاع (15 من كه خوراك شصت مسكين مىباشد، هر يك نفر يك مد يعنى يك چهارم من) به او كمك فرمود، او كفاره را داد و به زندگى سابق باز گشتند.
البته متوجه هستم. تهش شما می خوای بگی ولایت فقیه رو چون معصوم نیستن باید بشه نقد کرد. خوب ما هم جواب خود رهبر رو گذاشتیم که فرمودن نقد کنین چه اینکه ایشون فرمودن همین الان بهشون نقد میشه اونهم زیاد... |
|||
|
|
۲۱:۲۶, ۲۷/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۴ ۲۱:۲۹ توسط mohammadz.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
(۲۷/اسفند/۹۴ ۲۰:۴۲)بیداری اندیشه نوشته است: البته محمد جان یه کم برداشت شما اشتباه بود. این نبود که پیامبر حکمی بر اساس وحی داده باشن بعد یه نفر نقد بکنه و پیامبر هم نقد رو بپذیره و حکم خداوند رو تغییر بده.سلام برداشت من اشتباه نبود. دوستان بدون اینکه برداشت من رو بدونن شروع کردن به حمله کردن. توضیحاتی که در ارسال قبلی گفتم چکیده ای از همین صحبتهای شماست. این انتقاد و شکایت قبل از نازل شدن آیه بوده که پیامبر هم با پیر زن مخالفت میکنه اما آیه جانب پیرزن رو میگیره. همین آیه خیلی حرف توش هست. داره اسلام رو به زیباترین شکل نشون میده |
|||
|
۲۱:۵۲, ۲۷/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۴ ۲۱:۵۸ توسط قلب.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
(۲۷/اسفند/۹۴ ۲۱:۲۶)mohammadz نوشته است: سلامسلام ادبیات شماهم باعث سو تفاهم ميشه پس از این بعد با دقت بیشتری بنویسید |
|||
|
|
۲۲:۰۷, ۲۷/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۴ ۲۲:۰۸ توسط mohammadz.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
(۲۷/اسفند/۹۴ ۲۱:۵۲)قلب نوشته است: سلامسلام مشکلات خیلی زیاده. من از واژه ی دلواپسان استفاده کردم و برخی دوستان این واژه رو به گروه خاصی اختصاص دادن در صورتیکه منظور من گروه خاصی نبود کلی گفتم که حتی شامل خود من هم میتونه بشه. انگار معنای تمام واژه ها داره تغییر میکنه. اگه بخواد اینجوری پیش بره هیچکس حرف دیگری رو متوجه نمیشه |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |










