|
یادش بخیر اول هر پستی که میذاشتیم بسم الله مگفتیم...
|
|
۹:۰۴, ۱۴/شهریور/۹۵
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
5 سال پیش بود که برای اولین بار اومدم توی این تالار. بعد از دیدن مستند arrivals بود ، دوست داشتم بفهمم مترجمینش کیا هستند.دفعه اول که اومدم ساعت ها از فروم بازدید کردم.انگار یک جایی پر از آدمای همفکر رو پیدا کرده بودم .حسابی درگیر تالار شدم یادش بخیر..هر روز میومدم .هر روز مطالب جدید رو چک می کردم. کم کم از مطالب ضد فراماسونری به سمت مطالب دینی روی اوردم و رفتم تو گروه 40 نفری که قرار بود تو قنوت نماز شب واسه هم دعا بخونن . تنها دوره زندگیم بود که نماز شب خون شده بودم. یادش بخیر ... این لیست کسایی بود که قرار گذاشتن واسه هم دعا بخونند 1-علی 110 2- 7zahra7 3- تازه مسلمان 4- meshkat 5- یا ثارلله 6- سید احمد 7- محمد tust 8- انصارالمهدی 9- meily 10- somayyeh 11- مسافر 12-در جستجوی سختي 13-yami 14- rastin 15-منتقم زهرا 16 - am_po 17- سید ابراهیم 18- saloomeh 19- الهه.ع 20- fazel 21-سعدیه 22--only_y2d 23-اسیر انتظار 24-xmontazer 25-جشم انتظار 26- یا صاحب الزمان 27-mehrnaz 28-neda 29- Meraj 30-nina 31-سارا سلطانی 32- sadegh-a Agha sayyed- 33 freewish - 34 35-نسیم 36- امید 37.مهدی 38- Mohamad 39- نـور 40 . خادمة الزهرا رو یک کاغذ اسمارو نوشته بودم و تو قنوت نماز از روش می خوندم "اللهم اغفر علی110 " "اللهم اغفر سون زهرا سون" و ... گاهی خودم از اسامی لبخند میزدم. فکر کنم خدا هم بهمون لبخند میزد. یادش بخیر. بعدا اسمشون شد گردان بقیه الله توی گردان سعی می کردیم گناه نکنیم. پستای علی110 رو بخونیم که از استادش تعریف کنه و ما مسائل جدید دینی ازش یاد بگیریم. یادش بخیر اول هر پستی که میذاشتیم بسم الله مگفتیم و قرار بود سعی کنیم با وضو بیایم تالار یادش بخیر...اون وقتا هر پستی تو تاپیکای مذهبی مثل گفتگوی منتظران، درد دلی با کربلا ، تاپیک امام حسن (علیه السلام) و ... بود رو میخوندم. به حال و روز اون روزهام غبطه می خورم.به اینکه بعد از 3 سال سر نزدن به تالار ، الان که اومدم حوصله خوندن پست های دینی رو ندارم. توی گردان یک قراری گذاشته بودیم که جمعه ها سر یک وقت معین دعای فرج بخونیم.بعدا این گردان ها اضافه شد یادش بخیر...یک کاربری بود که با اسمای مختلف ثبت نام می کرد تو تالار و پستای ضد دینی میذاشت. همه می رفتیم جوابش رو میدادیم.کاملا که جوابش رو می گرفت از تالار اخراجش می کردن ![]() این تالار برای من خیلی خاطره داره یادآور دوره ای از زندگیمه که خیلی دوستش دارم. این تاپیکو ایجاد کردم برای کسایی که مثل من تالار بیداری اندیشه فقط براشون یک فروم معمولی نیست. ![]() اگر خاطره ای دارید یا پستی از گذشته بوده که خیلی دوست داشتید اینجا بذارید... ببخشید سرتونو درد آوردم.حلال کنید... |
|||
|
|
۹:۳۶, ۱۵/شهریور/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/شهریور/۹۵ ۹:۳۷ توسط یا ثارالله.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
(۱۴/شهریور/۹۵ ۹:۰۴)یا ثارالله نوشته است: این تاپیکو ایجاد کردم برای کسایی که مثل من تالار بیداری اندیشه فقط براشون یک فروم معمولی نیست. یکی از پست هایی که چندین بار خوندم و کپی کردم و حتی برای بعضی دوستان ایمیل کردم این پست جناب مسافر بود : http://forum.bidari-andishe.ir/thread-13...l#pid97535 خلاصه ای از پست مسافر : حقیقت چیست؟ حقیقت آن است که در طول 24 ساعت شبانه روز، حد متعادلی از خواب، تغذیه و فعالیت کاری یا درسی کافی است. یعنی مثلا با 6-7 ساعت خواب روزانه دیگر نیاز به خواب نیست. با 8 ساعت کار کردن دیگر نیاز به کار کردن نیست. (آن حدی که برای زندگی عادی لازم است، آنقدر که با قناعت پیشگی و دوری از بلند پروازی و چشم و هم چشمی لازم است، کافی است). خوب با این فرض خواهی نخواهی ساعت هایی ولو اندک در شبانه روز باقی می ماند که انسان نه کاری برای انجام دارد و نیازی به آن. این لحظه، لحظه اهورایی حیات انسان در طول 24 ساعت زندگی روزمره اش است. زمانی که کاری نداری، کسی هم با تو کاری ندارد. گرسنه نیستی. خسته نیستی. حال آماده ای! اما آماده چه؟! جالب این جاست که انسان از باقی ماندن در این لحظه های خلا، گریزان است. یعنی دنبال چیزی است که این لحظه تنهایی و خلوت را از او بگیرد و "سرگرم" اش کند! حتی برای از دست دادن این لحظه ها حاضر است هزینه کند. چون در این لحظه ها، به علت خاموش شدن هیاهوهای زندگی روزمره و خوابیدن گرد و غبارها، افکار خطرناکی به ذهن انسان می رسد. افکاری از قبیل: ز کجا آمده ام؟ آمدنم بحر چه بود؟ به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم! این لحظات مستعد تحقق انسانیت انسان و پیوند او با ابدیت و جاودانگی و حقیقت است و از این رو است که شیطان اینقدر از این لحظات گریزان است. فلسفه وجودی این همه سرگرمی از فیلم و بازی های رایانه ای و لیگ برتر و سرگرمی های جور واجور هم پرت کردن حواس و گرفتن همین چند دقیقه خلوت و تنهایی از آدمیان است. اما خدا، یگانه پرورنده آنات لحظات انسان، از آدمیان در این لحظات چه می خواهد؟ تا زمانیکه انسان مشرف به دین حقیقی و نهایی = اسلام، نشده از او تفکر می خواهد. تفکر در خود، در آفرینش در خلقت. و بعد از اقرار انسان به یگانگی او و درک ضرورت دین و ورود به ساحت او، از او عبادت می خواهد. و چقدر عجیب است که ساعت هایی را که شیطان در آرزوی گرفتنشان از آدمی است، خدا می خواهد که انسان انس خویش را با رب اش به یاد آورد و در آغوش امن خویش جایش دهد. بله در این لحظات است که انسان خود را از تمام آن بت هایی (از بت کار و بت خانواده و بت درس و بت مقام و بت ثروت و بت شهوت و...) که در طول شبانه روز در تکاپوی رسیدن به آن بود، برتر می بیند و خود را در برابر ابدیت و مسیر گنگ پیش رو کوچک و حقیر می یابد و "الله اکبر" برایش تعبیر می شود. که الله=یگانه وجود ابدی، از تو ای انسان و تمام دنیایت و تمام بت هایت بزرگ تر است... خلاصه آنکه به نظر من اصل موضوع تلاش برای سرگرم شدن است. حال یکی با درس سرش را گرم می کند، یکی با کار، یکی با خانه و زندگی، حتی یکی با عبادت!!! فقط سرگرم شدن مهم است... |
|||
|
|
۸:۴۹, ۱۷/شهریور/۹۵
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یک تاپیکی بود که هروقت کم میاوردم بهش رجوع می کردم. کسی که طاقت ندارد لطفا این حدیث قدسی را نخواند از جناب علی 110 پست اولش رو میذارم براتون.البته اگر به لینکش سر زدید جسارتا بقیه تاپیک رو هم بخونید . نقل قول از جناب علی 110 : خدای تعالی میفرماید: به عزت و جلال و بزرگواری و جایگاه مرتفع عرشم سوگند، امید هر کس را که به جز به من امیدوار باشد حتماً و حتماً به وسیله ی نومیدی، خواهم برید و لباس مذلت و خواری در نزد مردم را حتماً حتماً به او خواهم پوشانید و او را از نزدیک شدن به بارگاهم حتماً حتماً دور خواهم ساخت! آیا در سختی ها جز مرا آرزو میکند؟ و حال آنکه سختی ها همه بدست من است و به کسی به جز من امید بسته است؟ و با حلقه ی فکر، درِ خانه ی غیر مرا میزند؟ و حال آنکه کلید در های بسته بدست من است و درِ خانه ی من به روی هر کسی که مرا بخواند باز است و کیست آنکه در مصیبت هایش مرا آرزو کرد و من رشته ی اتصال او را با خودم در آن مصیبت بریدم؟ و کیست آنکه در مقصودی که داشت امید به من بست و من امیدش را قطع کردم؟ نگهداری آرزهای بندگانم را خودم به عهده گرفتم ولی آنها به نگهداری من راضی نشدند و آسمان هایم را از فرشتگانی که از تسبیح خوانی من ملالتی به خود راه نمیدهند پر کردم و به ایشان دستور دادم که درهای میان من و بندگانم را نبندند ولی بندگانم به گفته ی من اعتماد نکردند. آنکس که مصیبتی از مصیبتها، شب هنگام به سراغش میاید مگر نمیداند که به جز من هیچ کس بر برطرف نمودن آن مصیبت مالک نیست؟ آیا بنده ی من مرا چنین می بیند که منی که پیش از سوال کردن و درخواست، عطا میکنم، پس از آنکه درخواست کند و از من سوال کند اجابتش نمیکنم؟؟؟ مگر من بخیلم که بنده ی من مرا به بخل نسبت میدهد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!! مگر بخشایش و کرم از آن من نیست؟ مگر گذشت و رحمت بدست من نیست؟ مگر من محل آرزوها نیستم؟ پس چه کسی رشته ی آرزوها را به جز من میتواند قطع کند؟ آنان که آرزومندند مگر نمیترسند از اینکه به جز من بر کسی امید میبندند؟؟؟ اگر همه ی اهل آسمانها و زمینم همگی آرزوها داشته باشندو آنگاه من به هر یک از آنان به اندازه ی همه یآنچه همگی آرزو دارند بدهم به قدر ذره ای از ملک من کم نمیشود و چگونه ممکن است کم شود ملکی که من خودم قیم و برپا دارنده ی آن هستم؟ ای بدا به حال آنان که از رحمت من ناامیداند و ای بدا به حال آنکه معصیت مرا بکند و احترام مرا نگاه ندارد . . منبع : کتاب لقالله ، تألیف عارف ربانی آیت الحق، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ص 113 |
|||
|
|
۱۶:۰۱, ۱۷/شهریور/۹۵
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
سلام...
آآآآآخخخخخ....گفتی.... ![]() ![]() چقدر به شخصه اینجا من دعوا کردم چقدر حرص خوردم ...چقدر چیز یاد گرفتم واقعن وختی یادش میوفتم خیلی واسم عجیبه که اینجا مطلب میخوندم بعد میرفتم راجبش تحقیق میکردم و کتاب میخوندم ![]() ![]() بعد نمیدونم چیشد یهو همه چی انگار خاموش شد... یهو تالار راکد شد... دیگه اونقد بحث و جدل نشد...یهو دیگه حوصله اومدن اینجا رو نداشتم...بعد دیگه نیومدم و رمزمم یادم رفت ... هرچن وخت که حوصلم سرمیره پشت کامپیوتر میگم بیام یه سر بزنم ببینم چخبره...میام چارتا تاپیک باز میکنم نصفه کاره میخونم و میرم... یه زمانی هر یه دقه که صفحه اول سایتو ریفرش میکردم کلی پست جدید میومد...اما آخرین پست این تاپیک که مال نه صبحه رو صفحه اصلیه ![]() ![]() ![]() خلاصه که دورانی بود...انصافن هم دوران خوبی بود
|
|||
|
|
۱۵:۱۸, ۱۸/شهریور/۹۵
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
السلام دوستان
یادش بخیر... اون روزا 6 سال پیش بود چقدر تالار پر بچه های پر دغدغه بود همه دنبال چیزای جدید رو همه چی بحث میکردیم من تاپیک آفریدگار و افریده رو نوشتم چون همه دنبال خدا و بحثاش بودن و این ضد دین ها میومدن و اخراج و ارجاع دادند به سایتای دینی دیگه برای پاسخ نبود یه تاپیک هم که توش بحث کردم پاک شد خخخخ چقدر بحث بود (ولی متاسفانه دوستانی که فکر خشک و بدون دلیل داشتن و فقط به نماز شب خوندن فکر میکردن! نه عاقل و حنیف بودن و بد برخورد میکردن همه چیز افتاد دستشون و هر بحصی خلاف مشهور و میل خود رو سرکوب کردن عملا! حتی من نام کابریم عوض کردم) منم دیگه رفتم و هر از گاهی سر میزدم همین با این حال صفای اون موقع خیلی بود این برنامه های گوشی هم من در حد نیاز بدون شماره اصلیم دارم اونم هفته ای یه بار سر میزنم ولی تالار چیز دیگه ایه اونا خوب نبود اون موقع انقدر اندروید و لمسی و... نبود سایتا شلوغ بود اینجا هم که ماشاء الله دعا میکنم همه دوستان از هر فکری که داشتن و دارن موفق باشند واقعا روزهایی بود شاید هم الان باشه ولی خب دیگه در بحث های زیاد تالار نیستم تا بفهمم هنوزم کسایی که فکرشون ملی گرا و نصفه دینی و غیر دینیه میبینم که با همون نام کاربری هستند! و فعالیت دارند و پستای کوروشی و ضد اجبار دینی و دین میذارن! تلاش رو ببین! ان شاء الله که موفق باشید تالار هنوز تاثیر داره اون موقع من 19 سالم بود پر از انرژی دینی الان 24 سالمه و دغدغه ازدواج و فکر تاثیر گذاری و انرژی و وقت کمتر... |
|||
|
|
۱۵:۰۳, ۲۶/آبان/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آبان/۹۵ ۱۵:۵۸ توسط یا ثارالله.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
پستی از علی 110 در این تاپیک
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم درد دلم است تنها اگر جایی از فعل جمع استفاده کرده ام پوزش می طلبم منظور کسی نیست جز خودم! هر چه بیشتر با خود می اندیشم بیشتر به این نتیجه میرسم که ظهور تنها راه نجات است! از شرایط آخرالزمان بسیار گفته اند اما این یکی دیگر خیلی این روزها بسیار بیش از اوایلی که این تالار راه اندازی شده بود برایم جلوه گر شده است در این جامعه ی خودمان حتی که: مومن خوار می شود! مومن که هیچ این روزها دیگر دوستاران مومنین هم خوار می شوند! و ظهور که تنها راه نجات است... و همه ی سخن در این کلام امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف است که: ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر میزند و خبر آنها به ما میرسد. ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر میزند و خبر آنها به ما میرسد. ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر میزند و خبر آنها به ما میرسد. ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر میزند و خبر آنها به ما میرسد. ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر میزند و خبر آنها به ما میرسد. ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر میزند و خبر آنها به ما میرسد. ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر میزند و خبر آنها به ما میرسد. ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر میزند و خبر آنها به ما میرسد. و این قصه همچنان ادامه دارد
گفتم چگونه آدم بشوم؟ گفتند اینکه خودت آدم بشوی تقریباً محال است! مانند این است که گوسفندی بخواهد خودش را ذبح شرعی کند! گفتند: اما انسان را آدم می کنند خوب هم آدم می کنند منتها!!!!!!!!! حداقل این نفس گوسفند را تا زیر دست قصاب این نفس اماره بیاور. یعنی حداقل صادقانه تصمیم بگیر تا واقعاً با خدا آشتی کنی و بنای بر بندگی بگذاریو در این راه تا می توانی مجاهده کنتا قصاب نفس اماره مولا امیرالمومنین بدست آنکه صلاح میداند تو را آدم کند! تا کی زندگی کنیم به جای بندگی؟؟؟؟؟ خدا یا به حق محمد و آل محمد این همه بی استحقاق بخشیدی آدم شدن را هم بی استحقاق تفضل فرما تا عزیزترین مخلوقت در روی زمین را بیش از این با اعمال خود زندانی نکنیم بنده ی امیدوار و خجل تو هستم پی نوشت:
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |














