کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کجای قران از علی(علیه السلام) گفته است
۱:۰۱, ۴/مهر/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۵ ۱:۰۳ توسط Islam.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

روزی معاویه «لعنة‌الله‌علیه» وارد مکه شد، گروهی بر معاویه وارد شدند و گفتند : آیا می دانی که ابن عباس تفسیر قرآن می کند؟

♦️معاویه گفت: خب ابن عباس پسر عمه ی پیغمبر بوده، او از هاشمیان است! اگر او نکند که تفسیر کند؟!

♦️گفتند: آیات را به نفع علی بن ابیطالب تفسیر می کند و ما از این قضیه شاکی هستیم!

♦️معاویه گفت: خودم رسما وارد مجلس می شوم و جمع شان را بر هم می زنم.

♦️ معاویه وارد مجلس تفسیر ابن عباس می شود، ابن عباس با چنان کیفیتی تفسیر آیات می کرد که معاویه هیچ جای اعتراضی برخود ندید!
بعد از مجلس معاویه رو به ابن عباس کرد و گفت:
♦️ابن عباس تو تفسیر آیات می کنی یا فضائل علی بن ابیطالب را بازگو می کنی؟!

Roseابن عباس گفت :
معاویه به من بگو کجای قرآن است که فضائل علی بن ابیطالب نیست؟ از خودت هم سوال می کنم جواب می دهی؟

"انَّما اَنتَ مُنذِرُ و َلِکُلِ قَومِ هاد" این آیه برای کیست معاویه؟

معاویه گفت :
رسول خدا فرمود ؛ منذر این امت منم و هادی وجود علی بن ابیطالب است!
ولی ابن عباس حتما باید این آیه را بخوانی؟!

Roseابن عباس گفت : "اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیرا" بگو این آیه برای کیست معاویه؟

معاویه گفت : این هم قصه ی طهارت و عصمت علی بن ابیطالب و اهل بیتش است، درست! ولی حتما باید این را بخوانی؟

Roseابن عباس گفت : "اِنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُه وَالَّذینَ یُقیمونَ الصَّلوهَ وَ یُوتونَ الزَّکوةَ وَ هُم رکِعون" معاویه این آیه برای کیست؟

معاویه گفت : زمانی که علی بن ابیطالب انگشتر در راه خدا داد این آیه بر حق علی نازل شد، قبول دارم!
ولی حتما این را باید بخوانی؟

Roseابن عباس گفت : "عَمَّ یَتَساءَلون عَنِ النَّبَاِ العَظیم" معاویه بگو این آیه در حق کیست؟

معاویه گفت : رسول خدا فرمود ؛ خبر عظیم علی بن ابیطالب است که هم مردم ازش می پرسند و هم من از علی خواهم پرسید،
ولی ابن عباس حتما باید این را بخوانی؟

Roseابن عباس گفت : "وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللهِ جَمیعا وَ لا تَفَرَّقوا" بگو ببینم این آیه برای کیست؟

معاویه گفت : پیغمبر فرمود ؛ حبل الله علی بن ابیطالب است دست به دامن علی بزنید و جای دیگر نروید که گمراه میشوید.
ولی باید همین را تفسیر کنی؟

Roseابن عباس گفت : "کَفی بِاللهِ شَهیدا بَینی وَ بَینَکُم" این آیه برای چیست معاویه؟

معاویه گفت : این قصه قصه ی علم علی بن ابیطالب است که خدا همه ی علم جاری رو در سیره ی او تعریف میکند،
ولی لازم است حتما این را بخوانی؟

Roseابن عباس گفت : "قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا و َأَبْنَاءَکُمْ و َنِسَاءَنَا و َنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ" بگو به من که این آیه برای کیست؟

معاویه گفت : این هم ماجرای مباهله با اهل نجران است که خدا در این آیه علی بن ابیطالب را نفس پیغمبر میخواند،
ولی برای مردم حتما باید همین را بخوانی؟

Roseابن عباس گفت : "ساَلَ سائِلٌ بِعَذابِ واقِع" این آیه برای چیست معاویه؟

معاویه گفت : روز غدیر شخصی نزد رسول خدا آمد و گفت این سخنان از خودت بود یا از خدا؟ پیغمبر فرمود امر رسالت بود ، شخص رو به پیغمبر کرد و گفت ؛ به خدا بگو بر من عذاب وارد کند که تحمل ولایت علی را ندارم و خداوند جلوی همگان دشمن علی را هلاک کرد، ابن عباس قبول دارم !
آیا باید فقط همین آیه را بخوانی؟

Roseابن عباس گفت : "یا اَیُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیک" این آیه دیگر برای چیست معاویه؟

معاویه گفت : این هم ماجرای ابلاغ ولایت علی بن ابیطالب است قبول دارم!
ولی این را حتما باید بازگو کنی؟

Roseابن عباس گفت : "اَلیومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم" معاویه به من بگو این دگر برای کیست؟

معاویه گفت : این آیه هم اکمال دیانت در پرتوی ولایت علی بن ابیطالب است
ولی آیه ای دیگر بخوان نه این را !

Rose ابن عباس از جا بلند شد و گفت:

معاویه به من بگو کجای قرآن را بخوانم که فضل علی بن ابیطالب نباشد؟! کجا را بخوانم که از علی بیان نشده باشد؟!

معاویه گفت : اصلا ابن عباس بخوان "اِذا زُلزِلَتِ الارض زلزالها
ابن عباس: این آیه هم فضل علی بن ابیطالب است!

معاویه گفت : علی در این آیه دگر چه می کند ابن عباس؟!

Roseابن عباس گفت : نشنیدی بعد از رسول خدا یک سال نگذشته بود که زلزله ای بر مدینه آمد که همه ی مردم از شدت وحشت از خانه به در شده بودند و علی در میانشان حاضر شد و خواند این آیه را و پایش را بر زمین کوبید و فرمود:
زمین ! ابوتراب بر تو امر می کند آرام گیر!

معاویه که از غضب بر خود می پیچید گفت:ابن عباس راحت بگو تا قرآن باشد، علی هم خواهد بود...


بحار الانوار جلد 44 صفحه ی 125
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، rezamohammadi ، vahrakan ، III I III ، شیدا ، نرگس مهدوی ، Anti gods
۸:۱۵, ۴/مهر/۹۵
شماره ارسال: #2

بسم الله الرحمن الرحیم
کاش قبل از نشر روایت از سند و صحیح بودنش مطمئن می شدید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سعدی ، نرگس مهدوی
۱۱:۱۴, ۴/مهر/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۵ ۱۱:۱۵ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #3

(۴/مهر/۹۵ ۸:۱۵)rezamohammadi نوشته است:  
بسم الله الرحمن الرحیم
کاش قبل از نشر روایت از سند و صحیح بودنش مطمئن می شدید.
سلام
جعلی بودنش که واضحه. حتی مفسران شیعه هم برای آیات ذکر شده تفاسیر متعدد آورده اند و مطمئناً معاویه می تونسته به تفاسیر دیگری تکیه کنه.

اما یه مسئله وجود داره: علمای اسلامی، ترویج دین را به سه بخش تقسیم می کنند: حکمت، موعظه و جدل. حکمت به ترویج دین از طریق منطق اشاره می کنه. ترویج دین از طریق روشهای احساسی و نه چندان مبتنی بر منطق به عنوان موعظه شناخته میشه. به ترویج از طریق برتری جویی هم میگن جدل. برهان هم به دو شکله: برهان عقلی و برهان خطابی. برهان خطابی تقریباً همون مغلطه است.

در واقع استفاده از مغلطه، شیوه های احساسی، داستانهای غیر واقعی و ... هم جایگاه خودشون رو در ترویج دین دارند:
http://www.askdin.com/showthread.php?t=55543
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۰۸, ۴/مهر/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۵ ۱۲:۱۲ توسط فرشته ی عذاب.)
شماره ارسال: #4

(۴/مهر/۹۵ ۱۱:۱۴)سعدی نوشته است:  سلام
جعلی بودنش که واضحه. حتی مفسران شیعه هم برای آیات ذکر شده تفاسیر متعدد آورده اند و مطمئناً معاویه می تونسته به تفاسیر دیگری تکیه کنه.

اما یه مسئله وجود داره: علمای اسلامی، ترویج دین را به سه بخش تقسیم می کنند: حکمت، موعظه و جدل. حکمت به ترویج دین از طریق منطق اشاره می کنه. ترویج دین از طریق روشهای احساسی و نه چندان مبتنی بر منطق به عنوان موعظه شناخته میشه. به ترویج از طریق برتری جویی هم میگن جدل. برهان هم به دو شکله: برهان عقلی و برهان خطابی. برهان خطابی تقریباً همون مغلطه است.

در واقع استفاده از مغلطه، شیوه های احساسی، داستانهای غیر واقعی و ... هم جایگاه خودشون رو در ترویج دین دارند:
http://www.askdin.com/showthread.php?t=55543
سلام و تشکر از توضیح خوب شما
اما با این تکه مخالفم :
(۴/مهر/۹۵ ۱۱:۱۴)سعدی نوشته است:  در واقع استفاده از مغلطه، شیوه های احساسی، داستانهای غیر واقعی و ... هم جایگاه خودشون رو در ترویج دین دارند
به نظرم خود شما هم این روش ها رو صحیح نمیدونید و ازشون دفاع نمی کنید
پس چرا باز می پذیرید که جایگاه خودشون رو دارند ؟
برای مثال الان در نوشته اول این موضوع ، اولا این داستان خودساخته بجای اینکه حق ستیزی و حقیقت کشی معاویه رو نشون بده ، اون رو اهل پذیرش منطق نشون میده . ثانیا هیچ پایه ای برای تفاسیر اراءه نشده و تنها حکم نهایی گفته شده ، در حالی که منطقا در بحث تفسیر قرآن کریم و هر بحث اعتقادی دیگر ، بیان حکم بدون اراءه پایه ای که ما رو به اون حکم میرسونه ، کاملا فاقد ارزشه . خب آیا اینکه این دو اشکال نباشند بد بود ؟ پس چه جایگاهی میشه برای اونچه که شما "مغلطه، شیوه های احساسی، داستانهای غیر واقعی" نامیده اید قاءل شد ؟
شاید بعضی افراد ازشون استفاده کنند ، اما عقلا هممون مستحضریم که کار صحیح در هر حال تنها اینه که حرف کاملا بر مبنای حق باشه . به نظرتون صحیح میگم ؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۳۸, ۴/مهر/۹۵
شماره ارسال: #5
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر حضرت علی (علیه السلام) جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، چرا نامی از ایشان در قرآن نیامده است؟
این سوال زیاد پرسیده می شود اما باید گفت فرض این سوال از اساس صحیح نبوده و نمی توان گفت که نام ایشان در قرآن نیامده است بلکه طبق راویت حفص از عاصم که قرآن مکتوب مطابق آن نگاشته شده، اندیشمندان شیعه و اهل تسنن یک آیه را روایت کردند که نام حضرت (علیه السلام) در آن عنوان شده است و سوای آن، روایات، روایات متعددی از بزرگانی مانند شیخ صدوق، ابن شهر آشوب و عده کثیر دیگری موجود است که در مقام نظر حکم به این موضوع می کنند.
کدام آیه است که نام حضرت علی (علیه السلام) در آن ذکر شده است؟
آیه 50 سوره مبارکه مریم:" وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا؛ و به آنان از رحمت خود [چیزها] بخشیدیم و بر ایشان نامی نیک و آوازه ای بلند بر جای گذاشتیم."
اما ماجرا در این آیه به این ترتیب است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) از خداوند لسان صدقی را می خواهد که در آیه 84 سوره شعرا به آن اشاره شده است" وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ" و استجابت آن در آیه 50 سوره مریم ذکر می شود. استجابت این دعا نه تنها برای ابراهیم(علیه السلام) بلکه برای اسحاق(علیه السلام) و یعقوب(علیه السلام) و البته به نظر می رسد تمام پیامبران صورت گرفت. اما روایت در این زمینه بسیار است و در منابع شیعه، چهارده روایت، در منابع اهل تسنن یک روایت و در منابع زیدیه یک یا دو روایت پیرموان این موضوع به چشم می خورد.
روایت صحیح السند شیخ صدوق در کمال الدین
حدثنی أبی و محمدُ بن الحسن (رضی الله عنهما) قالا: حدثنا سعدُ بن عبد الله، عن یعقوبَ بن یزید، عن محمدِ بن أبی عُمَیر، عن هِشام بن سالم، عن أبی بصیر، عن أبی عبد الله (علیه السلام)، قال: ... ثم غاب إبراهیم علیه السلام الغیبة الثانیة حین نفاه الطاغوت عن مصر فقال: (وأعتزلکم وما تدعون من دون الله وأدعوا ربی عسى ألّا أکون بدعاء ربی شقیا) فقال الله تقدس ذکره بعد ذلک - (فلما اعتزلهم وما یعبدون من دون الله وهبنا له إسحق ویعقوب وکلا جعلنا نبیا ووهبنا لهم من رحمتنا وجعلنا لهم لسان صدق علیا[مریم/49و50]) - یعنی به علی ابن أبی طالب علیه السلام لأن إبراهیم علیه السلام کان قد دعا الله عز وجل أن یجعل له (لسان صدق فی الآخرین[الشعراء/84]) فجعل الله عز وجل له ولإسحاق ویعقوب (لسان صدق علیا) یعنی به علیا علیه السلام.
ترجمه: پس از آنکه ابراهیم(علیه السلام) برای دومین بار از مصر خارج شد و غیبت نمود، گفت:«و از شما و [از] آنچه غیر از خدا میخوانید، کناره مى‏گیرم و پروردگارم را میخوانم. امیدوارم که در خواندن پروردگارم ناامید نباشم.» (مریم/48)
پس خداوند بعد از این دعای ابراهیم(علیه السلام) فرمود: «و چون از آنان و [از] آنچه به جاى خدا مى‏پرستیدند، کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و هر کدام را پیامبر گردانیدیم. (مریم/49) و از جانب رحمتان بدانها بخشیدیم و برای ایشان لسان صدقی قرار دادیم که علی(علیه السلام) است.» [حضرت صادق(علیه السلام) پس از عبارت (وجعلنا لهم لسان صدق علیّاً) فرمودند:«یعنی به علیاً علیه السلام.»
[و این جمله بدین معناست که] یعنی خداوند از آن لفظِ (علیّاً) علی(علیه السلام) را قصد کرده است. زیرا ابراهیم(علیه السلام) از خداوند خواسته بود که برای او در میان آیندگان زبان راستینی قرار دهد. پس خداوند عزوجل برای او و اسحاق و یعقوب لسان صدقی را قرار داد که «علی» است، یعنی علی بن ابیطالب علیه السلام است.
روایت صحیح السندِ علی بن ابراهیم در تفسیر قمی
علی بن ابراهیم قمی در تفسیر «القمی» روایتی را از امام حسن عسگری(علیه السلام) نقل می کند:"وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا یعنی أمیرالمؤمنین علیه­السلام.
حدّثنی بذلک أبی عن الحسن بن علی العسکری ‏علیه­السلام(1)
در منابع اهل سنت
حاکم حسکانی از مفسران بنام اهل تسنن در کتاب «شواهد التنزیل لقواعد التفضیل» حدیثی را ذکر می کند که به نوعی به شأن نزول این آیه اشاره دارد:
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: آن شب که مرا به معراج بردند، جبرئیل مرا با بال راست خود حمل کرد به من گفته شد که چه کسى را جانشین خود براى اهل زمین قرار دادى؟ گفتم: بهترین اهل آن على بن ابى طالب (علیه السلام) برادرم و دوستم و دامادم و پسر عمویم را. گفته شد: اى محمد (صلی الله علیه و آله)! آیا او را دوست دارى؟ گفتم: آرى اى پروردگار جهانیان.
به من گفته شد: او را دوست بدار و امت خود را به دوست داشتن او امر کن، همانا من على اعلى هستم و نام او را از نام‏هاى خود مشتق کردم و او را على نامیدم، پس جبرئیل فرود آمد و گفت: خداوند بر تو سلام مى‏رساند و به تو مى‏گوید: بخوان. گفتم: چه بخوانم؟ گفت: « وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا، وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا؛ و بخشیدیم به ایشان از جانب رحمتان و قرار دادیم برای ایشان لسان صدق که علی(علیه السلام) است».(2)
هم چنین علامه شهاب الدین شافعی نیز چنین روایتی را نقل می کند:
العلامة شهاب الدین أحمد الشیرازی الحسینی الشافعی(من علماء المخالفین) قال: و عن علاء بن فضیل قال: سألت أبا عبد الله جعفر بن محمد علیه السلام عن هذه الآیة (وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا). قال : هو (بی شک «هو» در این عبارت به اقربِ مراجع یعنی «علیا» باز می گردد.) علی بن أبی طالب علیه السّلام(3)
با این توصیف حتی اما اگر فرض را بر این بگذاریم که نام آن حضرت (علیه السلام) به طور کلی در قرآن نیامده یا واضح ذکر نشده یا چرا تصریح به خلافت ایشان نشده، باید گفت آیات فراوانی برای اثبات امامت ایشان موجود است، اما اینکه نام ایشان و حتی سایر ائمه معصومین (علیه السلام) در قرآن ذکر نشده به این دلیل است که اگر این اتفاق می افتاد، انگیزه ای برای منافقان و مخالفان به وجود می آمد تا دست به تحریف قرآن بزنند و در نتیجه قرآن امروز از آن اعتبار خود بی بهره باشد یا اساسا قرآن را از ریشه انکار کنند!
صحت این ادعا موضوعی است که بخاری آن را شش تا هفت نوبت در کتاب صحیح خود ذکر کرده و اشاره می کند که زمانی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بستر بیماری بودند در روز پنجشنبه کاغذ و قلمی طلب کردند تا وصیت نامه ای بنویسند، خلیفه دوم مقابل این کار پیامبر(صلی الله علیه و آله) می ایستد و ایشان را به هذیان گویی متهم می کند!
بنابراین این افرادی که حاضر شدند برای رسیدن به مقصد خود، سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بی اعتبار جلوه دهند، اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) وصیت نامه ای مرقوم می کردند باز در معرض اتهام هذیان قرار می گرفتند و این کار فایده ای نداشت، بلکه می توان گفت اگر وصیتنامه با آن شرایط اتهام نوشته می شد، زائده و آسیبی به وجود می آمد و آن عبارت بود از اینکه همان افراد چه بسا بخش های دیگری از سخنان و روایات پیامبر(صلی الله علیه و آله) را با این بهانه که مثلا فلان روز پیامبر (صلی الله علیه و آله) عصبانی بوده و این حرف را زده یا روز دیگر ایشان حال خوبی نداشته و بیمار بوده، از اعتبار می انداختند.
بنابراین یکی از دلایلی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از نوشتن وصیت نامه منصرف شد، این بود که باب تهمت به سخنانشان باز نشود و این وصیت نامه نه تنها فایده نداشت، بلکه در آن شرایط آسیب می رساند که می توانست حتی تا پای بی اعتبار کردن قرآن و تحریف آن پیش رفته و امروز ما به غیر از مساله امامت، باید بر سر موضوع عدن تحریف قرآن هم بحث می کردیم.
این سخن شما با عدم قدرت خدا در تضاد نیست؟ آیا نمی توان گفت طبق آیه 9 سوره حجرات که می فرماید:" إنا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون؛ ما این قرآن را که مایه تذکر است نازل کردیم، و ما به طور قطع آن را حفظ خواهیم کرد" می شد نام حضرت (علیه السلام) در قرآن ذکر شود و خود خدا از تحریف آن جلوگیری کند؟ به عبارت دیگر آیا خدا این قدرت را نداشت که در صورت ذکر نام علی (علیه السلام) در قرآن از تحریف آن جلوگیری کند؟
در این که خدا اراده کرده است تا قرآن تحریف نشود، شکی نیست اما ذات اقدس الهی برای تحقق اراده خود اسباب و عللی می چیند و مجرای اراده خدا برای اینکه تخریف تحقق پیدا نکند، این است که آیات حساسی که مخالفان و منافقان را تحریک می کند، به طور مستقیم در قرآن ذکر نکند؛ در واقع استراتژی و اسباب خدا همین است. از طرفی چون تحریف هزینه بردار است و منافقان قطعا در این زمینه با مخالفت امت روبه رو می شوند و تا مجبور به این کار نشوند دست به تحریف نمی زنند، اگر آیه ای نازل می شد که مجبور به تحریف می شدند، این کار را می کردند. اما خدا دست مردم را نمی بندد و از سوی دیگر به گونه ای آیه نازل نمی کند که انگیزه ای برای تحریف به وجود آید.
[تصویر: pdf.gif]
پینوشت:
1. تفسیر القمی، ج2 ص 51، ذیل آیه 50 از سوره مریم
2. الحافظ الحاکم الحسکانی ، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج‏1، ص: 463
3. توضیح الدلائل ص 164
منبع: الوعده الصادق
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، سعدی ، faateme-313
۱۲:۵۰, ۴/مهر/۹۵
شماره ارسال: #6

(۴/مهر/۹۵ ۱۱:۱۴)سعدی نوشته است:  سلام
جعلی بودنش که واضحه. حتی مفسران شیعه هم برای آیات ذکر شده تفاسیر متعدد آورده اند و مطمئناً معاویه می تونسته به تفاسیر دیگری تکیه کنه.

اما یه مسئله وجود داره: علمای اسلامی، ترویج دین را به سه بخش تقسیم می کنند: حکمت، موعظه و جدل. حکمت به ترویج دین از طریق منطق اشاره می کنه. ترویج دین از طریق روشهای احساسی و نه چندان مبتنی بر منطق به عنوان موعظه شناخته میشه. به ترویج از طریق برتری جویی هم میگن جدل. برهان هم به دو شکله: برهان عقلی و برهان خطابی. برهان خطابی تقریباً همون مغلطه است.

در واقع استفاده از مغلطه، شیوه های احساسی، داستانهای غیر واقعی و ... هم جایگاه خودشون رو در ترویج دین دارند:
http://www.askdin.com/showthread.php?t=55543

روايت كاملاً صحيح هست و براي هر يك از موارد ما روايات متعدد داريم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سعدی
۱۵:۱۶, ۴/مهر/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۵ ۱۵:۲۹ توسط Islam.)
شماره ارسال: #7
آواتار
(۴/مهر/۹۵ ۱۱:۱۴)سعدی نوشته است:  سلام
جعلی بودنش که واضحه. حتی مفسران شیعه هم برای آیات ذکر شده تفاسیر متعدد آورده اند و مطمئناً معاویه می تونسته به تفاسیر دیگری تکیه کنه.

اما یه مسئله وجود داره: علمای اسلامی، ترویج دین را به سه بخش تقسیم می کنند: حکمت، موعظه و جدل. حکمت به ترویج دین از طریق منطق اشاره می کنه. ترویج دین از طریق روشهای احساسی و نه چندان مبتنی بر منطق به عنوان موعظه شناخته میشه. به ترویج از طریق برتری جویی هم میگن جدل. برهان هم به دو شکله: برهان عقلی و برهان خطابی. برهان خطابی تقریباً همون مغلطه است.

در واقع استفاده از مغلطه، شیوه های احساسی، داستانهای غیر واقعی و ... هم جایگاه خودشون رو در ترویج دین دارند:
http://www.askdin.com/showthread.php?t=55543


سلام

این روایت از ان دسته از روایات نیست که خیلی راحت با دیدن ظاهرش رد بشه. حداقل رد کردنش نیاز به علم رجال و فقه الحدیث و اشنایی با تاریخ اسلام دارد .

علاوه بر این تفسیر این ایات که منسوب به حضرت امیر علیه السلام هستند در منابع متعددی امده و حتی بسیاری از ایات دیگر. به تفسیر صافی مرحوم فیض کاشانی مراجعه کنید و خواهید دید که چرا ابن عباس می گوید که کجای قران را بخوانم که علی نباشد؟!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سعدی ، mahdy30na ، نرگس مهدوی ، vahrakan
۱۵:۵۰, ۴/مهر/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۵ ۱۶:۰۱ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #8

نقل قول:حداقل رد کردنش نیاز به علم رجال و فقه الحدیث و اشنایی با تاریخ اسلام دارد .
اگر یک روایت سند محکم داشته باشه، حتماً در کتابی معتبر تر از بحار الانوار هم میشه پیداش کرد. بحارالانوار کتاب معتبری نیست و مجموعه ای از تمام احادیث موجوده.

بحث من اینه: اگر برای تفسیر یک آیه قرآن سند محکمی داریم، همون رو مطرح کنیم و ازش دفاع کنیم. مثل متنی که جناب vahrakan ذکر کردند. اما این تفاسیر رو در قالب داستانی که در پست اول ذکر شد بیان نکنیم و الکی هدرش ندیم.

نقل قول:به نظرم خود شما هم این روش ها رو صحیح نمیدونید و ازشون دفاع نمی کنید
پس چرا باز می پذیرید که جایگاه خودشون رو دارند ؟
بستگی داره چطور بخواهیم استفاده اش کنیم. وقتی قصد دارید حکایت بگید ایرادی نداره، اما وقتی هدف انجام یک بحث استدلالیه دیگه نمیشه روش از یه روایت ضعیف استفاده کرد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Unleashed ، vahrakan
۱۷:۴۳, ۴/مهر/۹۵
شماره ارسال: #9
آواتار
بحارالانوار از منابع روایی شیعه هست . علامه مجلسی برای صحت روایی این مجموعه بسیار زحمت کشیده . نمیشه صحت روایی این کتب ارزشمندی رو اینطور زیر سوال برد .
می تونید خودتون در مورد صحت روایی این مجموعه از دید صاحبان فن جستجو بفرمایید .
نمونه
فقط مقداری در مورد فقهی قابل استناد نیست گویا .

جزء جزء این روایت بالا هم قابل تحقیق هست .
مثلا واژه نبا عظیم و تعبیرش رو من جستجو کردم . علاوه بر بحارالانوار در شواهد التنزیل به این صورت اومده :
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج‏2، ص: 418

سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ‏ قَالَ: النَّبَأُ الْعَظِيمُ عَلِيٌّ وَ فِيهِ اخْتَلَفُوا- لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ لَيْسَ فِيهِ اخْتِلاف .
«عمّ یتسائلون عن النبأء العظیم الذی هم فیه مختلفون»پرسیدم،
حضرت فرمود:او علی(علیه السلام) است،چرا که در مورد رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)هیچ اختلافی نیست

... و

ابو حمزهء ثمالی گوید:به امام باقر(علیه السلام)گفتم:فدای تو شوم،شیعیان از تفسیر
«عمّ یتسائلون عن النبأ العظیم» از شما می پرسند...
حضرت فرمود:مراد امیر المؤمنین(علیه السلام)است که آن حضرت می فرمود:خداوند آیتی اکبر از من و نبائی اعظم از من ندارد.

الکافی:207/1،
تفسیر فرات کوفی:533،
شواهد التنزیل 417/2،
تاویل الایات الظاهر:733.

امضای فاطمه خانم
[تصویر: 793255_714.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، نرگس مهدوی ، Islam ، Anti gods ، vahrakan
۱۷:۴۴, ۴/مهر/۹۵
شماره ارسال: #10
آواتار
(۴/مهر/۹۵ ۱۵:۵۰)سعدی نوشته است:  اگر یک روایت سند محکم داشته باشه، حتماً در کتابی معتبر تر از بحار الانوار هم میشه پیداش کرد. بحارالانوار کتاب معتبری نیست و مجموعه ای از تمام احادیث موجوده.

شما بر چه اساسی میگید کتاب معتبری نیست؟
میشه بگین ملاک اعتبار یک کتاب چیه؟ و به چه علت این کتاب اعتباری نداره؟
این رو بخونین " البته برشی از یک کتاب هست"
نقل قول:اعتبار سنجی بحارالانوار و دیدگاه مجلسی در این باره
از مقدمه مجلسی بر بحارالانوار چنین برمی آید که وی معتقد به نادرستی و بی اعتباری برخی روایات موجود در کتابهایی که به آنها اعتماد داشته، نبوده است. بنابراین نقل و پذیرش آنها را در بحارالانوار بی اشکال می داند و از این کار خود پشیمان نیست. او اگر کتابی را نامعتبر می دانسته از آغاز موضع خود را در برابر آن روشن ساخته و تنها مواردی را از آن نقل کرده است که از دیدگاه او مورد تأیید عقل و آیات و نیز روایات دیگرند.
بسیاری از کتابهای مورد استناد مجلسی، از آنها هستند که وی حداقل با یکی از سلسله اجازات خود آنها را روایت می کند یا به قراینی انتساب آنها را به مؤلفانش دریافته است. تنها در مواردی که نسخه ای غلط و مغشوش بوده و مؤلف بهتر از آن را نیافته، به همان نسخه پرداخته است به ایمد این که تا نسخه بهتری پیدا نشده، این تنها نسخه محفوظ بماند.
به هر حال، اصطلاح کتاب معتبر برای مجلسی به این معنی است که مؤلف آن عالِمی دقیق و داناست و در آن با روایتی مواجهیم که یا اشکالی در واقع بر آنها وارد نیست یا مجموعه روایاتی را خواهیم دید که یک بار تهذیب و تنقیح شده اند و اگر مشکلی در آنها ببینیم یا اتفاقی است و از ضعف طبیعت بشری عالمان مایه می گیرد، یا اشکال از درک و فهم ماست.
پرسشی که از مجلسی درباره اعتبار برخی روایات رساله رجعت او شده و پاسخی که مجلسی به آن نوشته است، این ادعا ار تأیید می کند.
سؤال: نسخه رجعت که به فارسی نوشته شده، بعضی مردم می گویند که بعد از انتشار، تأمل فرموده اند که احادیث آنها معتمد علیها نیست. این سخن اصلی دارد یا سخن جاهلان است؟
جواب: باسمه تعالی. در نقل احادیث که از کتب معتبره علما و محدثین استخراج شده باشد، کسی را ندامتی نمی باشد. اما چون رساله مختصری است، توضیح و جمع بین الاخبار را حواله به کتاب بحارالانوار کرده ام. والله الموفق.(12)
البته این گونه یکپارچه و بسیط دیدن امور و چیزهای مرکب، خالی از اشکال و تسامح نیست. این که کتابی را عالمی بزرگ، مشهور، اندیشمند و دقیق نوشته و در آن روایاتی را گردآورده باشد که غربال شده و مورد اعتمادند، یا دلیلی بر رد آنها نیست و قراینی نیز ممکن است بر صحت آنها گواهی بدهند، به این معنی نیست که آن عالم در تشخیص صحت حدیثی دچار اشتباه نشده باشد، یا ما برای رد حدیثی که او دلیلی بر رد آن نداشت، نتوانیم دلیلی اقامه کنیم. تجربه نیز این را تأیید می کند.
معتبر دانستن همه احادیث یک کتاب، تنها به اعتبار شخصیت، اعتبار و دقت گردآورنده آن، به گونه ای اعتقاد به عصمت آن عالم است که با روح نقادی عالمانه و با اصول اعتقادی شیعه سازگار نیست و دست کم نیاز به اقامه برهان برای عصمت آن عالم دارد. دقت و وسواس یک دانشمند حدیث در کار علمی، تنها منشأ حسن ظن به کار اوست و فزونی اعتماد به نقل او و افزایش احتمال درستی همه روایاتی که در کتاب خود نقل می کند؛ اما میزان این احتمال کمتر از صددرصد خواهد بود.
در هر حال، مجلسی این حس ظن را نسبت به همه روایاتی که از کتب معتبر نقل می کند، داشته است.
با این ملاحظات، آنچه درباره مجلسی گفته می شود که قصد وی گردآوردی اخبار درست و نادرست بوده است تا عالمان بعدی سره آن را از ناسره جداکنند، نه تنها مأخذی در گفتارهای او ندارد بلکه با ادعاهای او درباره نقل از کتب معتبر، نامگذاری او بر بحارالانوار (دریاهای نور، دربرگیرنده گوهرهای اخبار ائمه اطهار)، مقدمه وی بر این کتاب، کوششهایش برای رفع تناقض احادیث و توجیه های او درباره نکات غریب روایات، نقل همان روایات در برخی از کتب فارسی، و عدم نقل بی پشتوانه او از کتابهایی که معتبرشان نمی دانسته است، سازگاری ندارد.
آری؛ مجلسی می تواند در همه این موارد دچار اشتباه شده باشد. میزان این اشتباه، هرچه باشد، باید آن را در مجموع کار مجلسی سنجید. حجم کار وی آن قدر زیاد است که اگر به حساب امروز، به طور متوسط در هر جلد بحارالانوار - یعنی مثلا در هر چهارصد صفحه - به یک خطای واقعی برخورد کنیم، تنها اندکی بیش از صد خطای روایی خواهیم داشت که در مجموع آثار مجلسی سیصد خطا خواهد شد.
اما تاکنون هیچ کس کتابی تألیف نکرده است شامل سیصد حدیث از بحارالانوار و آثار دیگر مجلسی که با کمک استدلال، به یقین بتوان گفت که نمی توانند از معصوم باشند.
حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که مجلسی به طور متوسط در هر صد صفحه از نوشتارهای خود مرتکب یک خطا شده باشد، باید بگوییم که فردی ستودنی است. این ویژگی را در کمتر عالمی می توان یافت. کتابهای او را از این لحاظ باید ستود. کدام کتاب را خواهیم یافت که به دست انسانی جایزالخطا نوشته شده باشد و در هر یکصد صفحه آن تنها یک خطای محتوایی بتوان دید؟
در آثار مجلسی و در بحارالانوار خطاهایی می توان یافت از جمله این که مجلسی روایاتی را نقل می کند و آنها را معتبر می پندارد که می توان به دلایل و براهین متعدد آنها را از نظر انتساب به معصوم مردود شمرد. اما برای قضاوت درباره میزان اعتبار روایات بحارالانوار، باید نخست به پژوهشی علمی - روایی دست زد و سپس شمار این روایات به اصطلاح مطروح (یعنی: قطعا مردود) را به دست آورد، آن را بر مجموع روایات تقسیم کرد و به نسبت عددی میان آنها و مجموع روایات رسید.
...
کتاب عین الحیات نویسنده : علامه محمد باقر مجلسی رحمة الله علیه
درباره خود شخصیت ابن عباس حرف هست که فعلا جاش نیست .
(۴/مهر/۹۵ ۱۵:۵۰)سعدی نوشته است:  بستگی داره چطور بخواهیم استفاده اش کنیم. وقتی قصد دارید حکایت بگید ایرادی نداره، اما وقتی هدف انجام یک بحث استدلالیه دیگه نمیشه روش از یه روایت ضعیف استفاده کرد.

عزیزم اگگه یه روایت و یا حدیث ضعف در رجال و یا ... داشته باشه ولی معناش با عقاید منافات نداشته باشه تکلیفش چیه؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Islam ، vahrakan
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# علی 110 14 13,551 ۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷
آخرین ارسال: imaneavare_59
  طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) آفتاب 22 11,351 ۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰
آخرین ارسال: آفتاب
  چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ در جستجوی سختی 2 2,243 ۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱
آخرین ارسال: Mohammad Trust
Rainbow امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان bahareh 1 1,944 ۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱
آخرین ارسال: Bamdaad
  عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} بچه های گمنام 36 11,686 ۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲
آخرین ارسال: بچه های گمنام
  حسین علیه السلام آمد عمار رهبری 3 2,580 ۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱
آخرین ارسال: عمار رهبری
  قصه های قرآنی - حضرت هود علیه السلام جواد مخبریان 0 1,703 ۲۲/بهمن/۹۳ ۱۰:۲۹
آخرین ارسال: جواد مخبریان

پرش در بین بخشها:


بالا