|
آیا این حدیث سندیت داره؟
|
|
۹:۳۴, ۱۱/آذر/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آذر/۹۵ ۹:۳۴ توسط افشین.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
یه حدیث دیدم از تلویزیون زیرنویس شد از امام رضا (علیه السلام) : "اگر بهشت و جهنمی هم نبود باز لازم بود بخاطر لطف و احسان خداوند از او نافرمانی نکنیم" آیا این واقعآ کلام معصوم هست؟ |
|||
|
|
۱۵:۳۷, ۱۱/آذر/۹۵
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
علیکم السلام .
خوب باید تحقیق بشه . اما من حدیث مشابه از امیرالمومنین علی علیهالسلام( ) به یاد دارم که :امام علی (علیه السلام) همچنین درباره این که بر چه کسی لازم است از نارواها پرهیز کند؟ فرمودند: «اگر خدای سبحان هم از نارواها نهی نمیکرد، بر خردمند لازم بود که از آنها دوری کند (غرر الحکم: 7595 منتخب میزان الحکمة: 144)».
|
|||
|
|
۷:۰۰, ۱۳/آذر/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۵ ۷:۰۱ توسط افشین.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام
خب بله.این حدیث میتونه واقعا از حضرت امیر (علیه السلام) باشه چون پرهیز از ناروا بنفع خود انسانه اما دلیل سوال من در مورد سندیت اون حدیث امام رضا (علیه السلام) اینه که ما چطور باید به لطف خداوند پی ببریم؟مگر نه اینکه بخاطر وجود پاداش و عذاب برای این دنیا و اعمالمون میتونیم هدفدار بودن عالم رو بفهمیم؟وقتی قرار نیست بهشتی در کار باشه لطف خدا برای کسانی که تو دنیا فقط ناراحتی و درد کشیدن کجا نمود پیدا میکنه؟ |
|||
|
|
۸:۵۶, ۱۳/آذر/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۵ ۸:۵۸ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
(۱۳/آذر/۹۵ ۷:۰۰)افشین نوشته است: سلام این خط قرمز رنگ رو از کجا استنباط کردی؟ جواب در همین است در واقع خود بهشت حداقل بهای درست زیستن است نه تمام آن |
|||
|
|
۱۲:۴۷, ۱۳/آذر/۹۵
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۱۳/آذر/۹۵ ۸:۵۶)عبدالرحمن نوشته است: این خط قرمز رنگ رو از کجا استنباط کردی؟ اینو از کلامی که منتسب به معصوم کردن آوردم: "اگر بهشت و جهنمی هم نبود باز لازم بود بخاطر لطف و احسان خداوند از او نافرمانی نکنیم" اینجا داره میگه اگه بهشت و... نبود منظورم از این سوال اینه که وجود بهشت باعث میشه پی به رحمت بی پایان خدا ببریم که هر اندازه بندگیشو کنیم (به اندازه عمر یک انسان معمولی قاعدتا) بازم در مقابل زمانی که در بهشت جاویدان هستیم هیچه(منظورم مومنین واقعیه) و اگه بهشت نباشه لطف خدا رو فقط کسانی میبینن که یا مثل معصوم ارتباط با خالق رو درک کرده باشن یا در دنیا توی خوشی و آسایش و آرامش زندگی میکنن |
|||
|
|
۱۴:۰۲, ۱۳/آذر/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۵ ۱۴:۰۴ توسط Islam.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۱۱/آذر/۹۵ ۹:۳۴)افشین نوشته است: سلام سلام بنده هم این رو شنیدم. منبعش رو بررسی نکردم اما حدیث واقعا زیباییست. یکی از مفاهیمش به نظر حقیر این می تواند باشد که کار خوب را به خاطر بهشت انجام ندهیم بلکه به خاطر خود خداوند انجام دهیم. |
|||
|
|
۱۶:۰۳, ۱۳/آذر/۹۵
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۱۳/آذر/۹۵ ۱۲:۴۷)افشین نوشته است: اینو از کلامی که منتسب به معصوم کردن آوردم: خب دوست من فرقی نیست بین "اگر نبود" با "وقتی قرار نیست" ؟؟ مثلا فرض کن من ثروت مند ترین شخصم میگم اگرم نیاز نداشته باشم بازم کار برای مرد لازمه حالا میگم وقتی قرار نیست نیاز داشته باشم چرا کار کنم؟؟! |
|||
|
|
۱۷:۰۳, ۱۳/آذر/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۵ ۱۷:۴۵ توسط III I III.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۱۱/آذر/۹۵ ۹:۳۴)افشین نوشته است: سلام اميرالمؤمنين ميفرمايند ما سه قسم بنده داريم! يك عده از ترس جهنم بندگي ميكنند اينها عبادت بردگان ميكنند! يك عده به طمع بهشت بندگي ميكنند اينها عبادت تجار ميكنند! يك عده هم خدا را به خاطر اينكه او را شايسته بندگي ميدانند ميپرستند اينها عبادت احرار و آزادگان را ميكنند! امام خميني در كتاب عجب و ريا تأليف شاگردشان آيت الله فهري در اثبات نفساني بودن عبادات ميفرمايند كه ما ترك شهوت براي شهوت بزرگتر ميكنيم! يعني خيلي نادرند بندگان مخلَصي كه به عنايت خدا منيتشان فاني شده باشد و تنها براي خدا كار كنند! كار براي خدا نشانههايي دارد كه اگر بيان شود انسان ميبيند تنها براي خودش دارد كار ميكند! به عنوان نمونه: 1. براي كار خيرش از كسي توقع تمجيد و تعريف و حتي قدرداني ندارد! 2. اگر مورد ناسپاسي قرار گيرد از كار خيرش كم نمي كند و پشيمان نميشود! 3. مطلقاً به هيچ وجه در صدد بيان كار خيرش نيست مخصوصاً براي كسي كه برايش كاري انجام داده! 4. مطلقاً تحت هيچ شرايطي منت نميگذارد. 5. به هيچ وجه كار خود را بزرگ نميپندارد، و اساساً آن را فراموش ميكند و جلوي چشمش نيست! خوب كساني كه به لطف اكسير معرفت و محبت از مرتبه منيت بالارفته اند خدا را پرستش ميكنند بي چشمداشت! همينكه خداوند رخصتداده تا آنها بندگيش كنند را بالاترين پاداش خود ميدانند!!! مطلب عميق و ژرف است! اگر بخواهم مثالي براي تقريب به ذهن بزنم ميشود اين: كساني كه حقيقتاً گرفتار عشق مجازي ميشوند! در عصر شدت علاقه ديگر خود را و خواستههاي خود را در نظر نميگيرند، حتي مطلوبشان وصال به محبوبشان هم نيست! نهايت تلاش خود را ميكنند و به قول معروف جان ميكنند كه رضايت محبوب را كسب كنند! اگر محبوب از ايشان راضي باشد ديگر چيزي نميخواهند و براي رسيدن به اين هدف هم از هيچ كوششي فروگذار نيستند! در حالت عشق حقيقي كه ميوه معرفت حقيقي و ميوه بندگي است نيز انسان به مرتبه اي خواهد رسيد كه جز كسب رضاي معبود كه يگانه محبوبش شده هيچ خواسته ديگري ندارد! يعني اكسير محبت حب ذات و منيتش را ذوب كرده و جز كسب رضاي محبوب خواست ديگري ندارند و آن معرفت، لوازمش اين است كه ادارك و شهود ميكند كه اين خالق شايسته پرستش است! آن هم نه پرستشي كه به طمع دريافت چيزي باشد! |
|||
|
|
۲۱:۵۹, ۱۳/آذر/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۵ ۲۱:۵۹ توسط افشین.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
تشکر از دوستان
ببینید.احساس میکنم منظورمو درست نرسوندم.البته که درجه بالای بندگی،انجام دستورات خدا بخاطر جلب رضایت حضرت حق هست و نه بهشت و دوری از جهنم ولی سوال من اینه.چرا خداوند شایسته پرستش و بندگیه؟بله،اگه بهشت وجود داشته باشه و بگیم خدا شایسته این هست که بخاطر ذات خودش و لطف بیکرانش پرستشش کنیم و نه ترس از جهنم و حب بهشت،من کاملا قبول دارم اما داره میگه اینجا اگه نبود.صادق جان دقت کن به عرایض من.میگه اگه نبود،یعنی شما فرض رو بر این بذار که بهشت نیست.یعنی چی؟یعنی فرض کن خدا یکی رو می آفرینه و طرف هم فرض کنیم توی زندگیش سختی زیاد میکشه و خدا هم میگه هرچی هست توی همین دنیاست.اینجا لطف خدا کجا نمود پیدا میکنه؟ در کل اینکه چرا خدا شایسته بندگی هست؟ممکنه بگید بخاطر قدرت و علم بی پایانش که چنین جهان عظیمی رو بوجود آورده.خب اینا درست،ولی چه سودی به حال بندش داره که بخواد بپرسته؟لطف خدا در حق این بنده کجاست؟ ![]() واسه همینه یکم شک دارم در اعتبار حدیث ممکنه جوابهای شما درست باشه اما بنده قانع نشدم |
|||
|
۱۰:۲۴, ۱۴/آذر/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آذر/۹۵ ۱۱:۰۹ توسط III I III.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
(۱۳/آذر/۹۵ ۲۱:۵۹)افشین نوشته است: ولی سوال من اینه.چرا خداوند شایسته پرستش و بندگیه؟ با دقت عرايض بنده رو بخونيد (۱۳/آذر/۹۵ ۱۷:۰۳)III I III نوشته است: همينكه خداوند رخصت داده تا آنها بندگيش كنند را بالاترين پاداش خود ميدانند!!! صرف اينكه خداوند او را از عدم خلق كرده و بهش معرفت خودش را بخشيده خود را مديون بندگي خدا ميدونند! بهشت براي چيست؟ براي تنعم شما! شما ميفرمايد كه اگر من متنعم نشوم پس چه پرستشي؟! اين همون عبادت تاجرانه هست! يعني شما پرستش ميكني براي نفع خودت! عبادت خالص نيست! تا وقتي انسان حب ذات داره و منيتش باهاش هست نميتونه براي خدا خالص كار كنه و هر كار كنه براي خودش هست! عرض كردم اكسير محبت و معرفت باعث ميشه حب ذات و منيت فاني بشه و اولياي خدا فقط همينكه ميبينند خلق شدن از عدم به هستي آمدن و خداوند معرفتش رو بهش بخشيده و متنعم به نعمت معرفت خالقشون شدن (و البته همراه با فيض هستي نعمات بيشمار ديگري هم دريافت كردن) خود را تا ابد مديون خداوند ميدانند! بنابر اين استبعاد و تعجب ما از كلام امام به خاطر نگرش ماست و اين هم ريشه در حب ذات و منيت داره كه بدون ما به ازاي ابدي بندگي برامون سنگين هست و قابل پذيرش نيست. (۱۳/آذر/۹۵ ۲۱:۵۹)افشین نوشته است: ممکنه جوابهای شما درست باشه اما بنده قانع نشدمبرادرم من يك سوال از محضر شما دارم عبادت خالص يعني چه؟! (۱۳/آذر/۹۵ ۲۱:۵۹)افشین نوشته است: آورده.خب اینا درست،ولی چه سودی به حال بندش داره که بخواد بپرسته؟ خوب اين همون منطق عبادت تاجرانه هست ديگه برادر فقط براي سود كار ميكنه به اين كه نميگن بندگي خدا ميگن نفس پرستي به قول امام خميني ترك شهوت هم اگر بكند براي شهوت بزرگتر ميكند! (۱۳/آذر/۹۵ ۲۱:۵۹)افشین نوشته است: لطف خدا در حق این بنده کجاست؟اولياي خدا ميگن همينكه از عدم ما را به هستي آورده و خود را به ما شناسانده و نعمت وجود به همراه بي شمار نعمت ديگر به ماداده اون هم بياستحقاق و بدون اينكه لياقتي داشته باشند و كاري در ازاش كرده باشند اين خدا لايق پرستش هست! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









) به یاد دارم که :


