کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اعلام برائت اهل بیت علیهم السلام از غالیان
۱:۳۷, ۲۸/بهمن/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/بهمن/۹۵ ۱:۳۸ توسط متفکر.)
شماره ارسال: #1
آواتار
هشدار معصومین علیهم السلام در باره غلو کنندگان

معصومين(علیهم السلام) آنقدر در مورد غلو و غلوکنندگان هشدار دادند به طوريکه ديگر بيش از اين نمي‌توان هشدار داد و شديدترين نکوهش را در مورد آنها به کار بردند و به برائت و دوری از آنها و عدم همنشينی با آنها دستور دادند و آنها را به فسق و شرک و کفر توصيف کردند و اينکه آنها شرورترين آفرينش بوده و شفاعت پيامبر| نصيب آنها نمی‌شود. در احاديثی که تا حد تواتر نيز رسيده است ...
از جمله توقيعاتى كه از جانب حضرت صاحب الزّمان(علیه السلام) در ردّ غلات خارج شده نامه‏اى است كه در پاسخ محمّد بن علىّ بن هلال كرخى داده‏اند: اى محمّد بن علىّ، خداوند بسى برتر از آن چيزهايى است كه او را وصف مى‏كنند، پاك و منزّه است و به حمد شايسته، ما هرگز شريكان او در علم نيستيم و نه در قدرت و نيرويش، بلكه هيچ كس جز او از غيب خبردار نيست، همچنان كه در كتاب محكم خود فرموده: «بگو جز خدا هيچ يك از أهل آسمان و زمين از غيب خبر ندارند- نمل: 65».
و من و تمام اجداد نخستينم: حضرات آدم و نوح و إبراهيم و موسى و غير انبياى ايشان، و از آخرين؛ محمّد رسول خدا و علىّ بن أبى طالب و جز آن دو از امامان گذشته- صلوات اللَّه عليهم اجمعين- تا آخر عمرم و پايان روزگار همه و همه بندگان خداوند عزّ و جلّ مى‏باشيم، خداوند عزّ و جلّ مى‏فرمايد: «و هر كه از ياد كرد و ذكر و پند من روى بگرداند پس معيشت و زيستنى تنگ دارد و روز رستاخيز او را نابينا برانگيزم. گويد:
پروردگارا! چرا مرا نابينا برانگيختى و حال آنكه بينا بودم؟! گويد: بدين گونه [امروز كور محشور شدى زيرا] آيات ما به تو رسيد و تو آنها را به فراموشى سپردى و همچنان امروز فراموش مى‏شوى- طه: 126- 124».
اى محمّد بن علىّ، افرادى احمق و جاهل از شيعيان و گروهى كه مذهبشان به اندازه بال مگسى ارزش ندارد خاطرم را آزرده‏اند! پس من خداوند لا شريك را به گواهى مى‏گيريم و تنها همان شهادت كافى است، و نيز رسول او محمّد (صلی الله علیه و آله) و تمام ملائكه و انبياء و اولياء را به شهادت مى ‏گيريم.
و نيز تو را و تمام كسانى كه نامه‏ام را استماع خواهند كرد كه من در پيشگاه خدا و رسول او از تمام كسانى كه معتقدند ما غيب را مى‏دانيم يا در ملك خدا مشاركت داريم و جايگاه ما را در مكانى جز آن محلّى كه مورد رضايت خدا بوده و براى همان خلق فرموده قرار دهد يا از مواردى كه برايت تفسير كردم و در ابتداى نامه آشكار نمودم تعدّى و تجاوز كند از تمام آنها همه و همه ابراز بيزارى و برائت مى ‏كنم!!.
و تمام شما را به گواهى مى‏ گيرم هر كسى را كه من از او اظهار برائت مى ‏كنم بى ‏شكّ خداوند و ملائكه و رسولان و اولياء همگى از او بيزارند. و من توقيع در اين نامه را بصورت امانت بر گرده تو و هر كه آن را استماع نمايد نهادم كه آن را از احدى از شيعيان و موالى ما كتمان و پنهان مسازد، تا اين مطالب بر تمامى آنان آشكار و ظاهر گردد، شايد خداوند عزّ و جلّ از ايشان جبران فرموده و آنان به دين حقّ مراجعت كنند، و از راهى كه آخرش را نمى‏دانند و به آن نخواهند رسيد باز ايستند، پس هر كه نامه مرا فهميد و دريافت و از آنچه امر و نهى ساختم بازنگشت، اين چنين كسى شايسته لعن خداوند و آن بندگان‏ صالحى كه برايت گفتم گردد .


الإحتجاج على أهل اللحجاج طبرسي، ج‏2، ص: 473



پی نوشت:
روایات در این خصوص بسیار فراوان و صریحند به دلیل عجله و اهمیت فقط به ذکر یک مورد بسنده کردم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۵۰, ۲۸/بهمن/۹۵
شماره ارسال: #2
آواتار
سلام


بحث از علم غیب شد گفتم مقاله زیر رو بزارم




ین که آیا علم غیب با پیشگویی عین هم هستند و یا کاملا تفاوت دارند، و یا آن‌که هم وجه اشتراک دارند و هم وجه افتراق؟ بحثی است که در عنوان بعدی مورد بررسی قرار می‌گیرد).
پس از روشن شدن مفهوم «پیشگویی» و تبیین وجه اشتراک و یا افتراق آن با دو واژه «پیش‌بینی» و «آینده‌نگری»، لازم است بررسی کنیم که آیا: «پیشگویی» و اخبار از آینده، ذاتا ممکن است یا نه؟ آیا از دیدگاه عقل، چنین امری تحقق‌پذیر است؟ آیا روش‌های علمی موجود امکان آن را تایید می‌کنند؟ آیا در بینش فلاسفه و روانشناسان و دیگر دانشمندان، پذیرش امکان «اخبار به غیب» امر معقولی است؟ و به خصوص، آیا به طبق آیات قرآنی و اخبار و احادیث بر جای مانده ازمعصومین علیهم‌السلام می‌توان معتقد به امکان و عینیت یافتن «پیشگویی» شد یا نه؟

← پاسخ اجمالی
بی تردید و بررسی تفصیلی این موضوع، نیاز به مقاله‌ای مستقل و جداگانه دارد، اما پاسخ اجمالی در این مورد این است که: از نظر عقلی، هیچ امتناعی نسبت به امکان آن وجود ندارد، بهترین دلیل و شاهد صادق بر امکان این مدعی وقوع آن است، (یعنی پیشگویی‌هایی که تا بحال از انبیا‌ء،امامان و غیره به عمل آمده است) بر این اساس، ما معتقدیم: نیازی به اقامه برهان و استدلال و حتی ذکر آیات و روایات و نیز نظرات و اندیشه‌های مویدگونه دانشمندان اسلامی و غیره نیست.
ولی به جهت اتقان و استحکام بحث، ناگزیریم این مطلب را (و لو‌ به‌طور فشرده) از دیدگاه‌های مختلف مورد بررسی قرار دهیم:

← دیدگاه قرآن و روایات
گروهی با تمسک به یک سلسله از آیات قرآنی و اخبار و احادیث (که علم به غیب را مختص به ذات پروردگار می‌دانند، و در نگاه آغازین هرگونه اخبار به غیب و پیشگویی نسبت به آینده را از غیر خدا نفی می‌کنند) عقیده به «امکان پیشگویی برای بشر» را «شرک» قلمداد می‌نمایند.
در صورتی که با تامل در آیات شریفه قرآن و روایات معصومین علیهم‌السلام روشن می‌شود که حقیقت مطلب چیز دیگر است، و در واقع این گروه تنها یک دسته از آیات و روایات را دیده و بدان اخذ نموده‌اند، و از ملاحظه دسته‌های دیگر چشم فرو بسته‌اند.

←← نفی
اینان در واقع مصداق آیه «نومن ببعض و نکفر ببعض» [sup][۳۴][/sup] هستند اما با توجه به مجموعه آیات و اخبار و با در نظر داشتن آیات و اخباری که مخصص آیات مذکور هستند روشن می‌شود که آیات و روایاتی کهعلم به غیب را منحصر در ذات پروردگار دانسته و هر گونه اطلاع بر غیب را از غیر او نفی می‌کنند، ناظر به علم غیب ذاتی هستند و نه مطلق آن.
(همانند آیات ذیل: «و هاده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو»؛ [sup][۳۵][/sup]«قل لایعلم من فی السموات و الارض الغیب الا الله»؛ [sup][۳۶][/sup]«انما العلم عند الله و ابلغکم ما ارسلت به»؛ [sup][۳۷][/sup] «قل انما العلم عند الله و انما انا نذیر مبین» [sup][۳۸][/sup] و همانند روایتی که مرحوممجلسی در بحار الانوار [sup][۳۹][/sup] ذکر نموده که یحیی بن عبدالله بن الحسن از امام کاظم علیه‌السلام پرسید: جانم فدای تو باد، مردم گمان می‌کنند که شما علم بر غیب دارید؟ فرمود: سبحان الله...).

←← اثبات
ولی در کنار آن‌ها، دسته دیگری از آیات و روایات به چشم می‌خورند که علم به غیب تفویضی از سویپروردگار را برای انبیاء و امامان و اولیاء خاص و صاحبان قداست نفسانی تثبیت می‌کنند.
(همانند آیات: «عالم الغیب فالیظهر علی غیبه احد الا من ارتضی من رسول...»؛ [sup][۴۰][/sup] «ما کان الله لیطلعکم علی الغیب و لکن الله یجتبی من رسله من یشاء...»؛ [sup][۴۱][/sup] «و ما صاحبکم بحجنون و لقد راه با لافق المبین»؛ [sup][۴۲][/sup] «ذلک من انباء الغیب نوحیه الیک...» [sup][۴۳][/sup] [sup][۴۴][/sup] و همانند روایاتی که مرحوم مجلسی در بحار الانوار [sup][۴۵][/sup] نقل فرموده، از جمله این‌که عبدالرحمن بن کثیر می‌گوید: از امام صادق علیه‌السلام شنیدم که فرمود: «نحن ولاه امر الله، و خزنة علم الله، و عیبه وحی الله» ماصاحبان امر و فرمان پروردگار، و گنجینه علم او و صندوقوحی الهی هستیم.
و نیز سدیر گوید: به امام صادق علیه‌السلام عرض نمودم: جانم فدایت باد شما چه هستید؟ آن حضرت فرمود: «نحن خزائن الله علی علم الله، نحن تراجمه وحی الله...» ما گنجینه‌های پروردگار بر علم او و مترجم وحی الهی هستیم....).

←← تحقق خارجی
و نیز در کنار آن‌ها دسته سومی از آیات و روایات مشاهده می‌شوند که حکایت دارند از تحقق علم به غیب برای افرادی از بشر در بستر تاریخ، زیرا در آن‌ها به اخبار غیبی پیامبران و امامان علیهم‌السلام و دیگر اولیاء الهی اشاره شده است.
امین الاسلام طبرسی (رحمة الله علیه) می‌نویسد:
یکی از معجزات مسیح علیه‌السلام این بود که از غیب خبر می‌داد و می‌گفت: «و انبئکم بما تاکلون و ما تدخرون فی بیوتکم»: [sup][۴۶][/sup] «و من به شما از آن‌چه می‌خورید و در خانه‌هاتان ذخیره و دلیل‌های امامتحضرت علی علیه‌السلام خبرهای غیبی اوست که همه با او واقع مطابقت داشته است. [sup][۴۷][/sup]
شیخ مفید (رحمة الله علیه) نیز می‌گوید: «یکی از دلیل‌هایامامت علی علیه‌السلام خبرهای غیبی آن حضرت است که او وقوع یک سلسله پیش‌آمدها و حوادث قبل از وقوع آن‌ها خبر داده است و پس از چندی صدق و درستی خبرهای او روشن شده است». [sup][۴۸][/sup]
ابن ابی الحدید معتزلی نیز می‌گوید: ما علی علیه‌السلام را در خبرهای غیبی که از او صادر شد امتحان کرده‌ایم و همه خبرهای او را مطابق با وقع یافته‌ای و...» [sup][۴۹][/sup]

←← نتیجه
بنابر این، از دیدگاه قرآن و اخبار و احادیث، پیشگویی و علم به غیب تفویضی امری است ممکن و محقق، و هیچ‌گونه منافاتی با انحصار علم به غیب ذاتی در پروردگار ندارد.

← دیدگاه دانشمندان اسلامی
در میان شخصیت‌های علمی عالم اسلام به چهره‌های برجسته و ارزشمندی بر می‌خوریم که مساله «امکان پیشگویی» را (صرف نظر از تعبد در برابر آیات و روایات) مورد بررسی قرار داده، و آن را امری مسلم گرفته‌اند که ذیلا به گفتار برخی از آن‌ها اشاره می‌شود.

←← ابن سینا
ابوعلی سینا می‌گوید: «اگر عارفی از غیب خبر داد و آینده درستی آن را ثابت کرده او را تصدیق کن و به او ایمان بیاور زیرا چنین آگاهی یک ریشه طبیعی دارد».
در جای دیگر گوید: «وقتی اشتغالات روح از طریق حواسکم شد، برای روح انسان فرصتی می‌دهد که خود را از دست قوای طبیعی خلاص کرده و به جانب قدس پرواز می‌کند و صورت‌هایی را در آن‌جا می‌بیند، و این حالت گاهی در خوابو در حال بیماری برای انسان‌های عادی نیز رخ می‌دهد».
هم او گوید: «اگر به تو گفتند که فلان عارف، کاری انجام می‌دهد و یا به جسمی حرکت می‌بخشد یا خود حرکتی می‌کند که از توانایی دیگران بیرون است این سخن را انکار مکن زیرا برای این کار یک رشته اسباب، وجود دارد که اگر تو نیز از آن راه وارد شوی به همان مقصد می‌رسی».
و بالاخره گوید: «تجربه و آزمایش به روشنی ثابت کرده است که انسان در موقع خواب می‌تواند با جهان خارج تماس بگیرد و اطلاعاتی کسب کند، اکنون چه مانعی دارد که انسان در موقع بیداری دارای چنین قدرتی باشد و تجربه و آزمایش نیز این حقیقت را ثابت کرده است». [sup][۵۰][/sup] [sup][۵۱][/sup] [sup][۵۲][/sup] [sup][۵۳][/sup]

←← سهروردی
شیخ شهاب‌الدین سهروردی می‌گویند: «هر وقت شواغل حس ظاهری کاهش یافت، در این وقت نفس انسانی را دست قوای طبیعی رهایی جسته و بر یک رشته امور غیبی تسلط می‌یابد».
سپس می‌گوید: «اگر انسان‌های کامل مانند پیامبران و اولیاء از غیب خبری دهند به خاطر نوشته‌هایی است که می‌بینند و یا امواج و صداهای دل‌انگیز و هولناکی است که می‌شنوند و یا صورت‌هایی است که مشاهده می‌کنند و با آنان سخن می‌گویند و سپس از غیب خبر می‌دهند». [sup][۵۴][/sup]

←← ملاصدرا
ملا صدرای شیرازی در تعلیقه خود بر حکمت اشراق، امکان آگاهی از غیب را به گونه‌ای مشروح مورد بحث قرار داده و می‌گوید: «نفس بر اثر اتصال با جهان عقل و یا عالم مثال (جهان صور اشیاء)، آگاهی‌هایی کسب می‌کند» سپس مطلب را با براهین عقلی روشن می‌سازد. [sup][۵۵][/sup]




با توجه به آن‌چه که در ذیل عنوان اول (مفهوم پیشگویی) گفته شد، که «در زبان عربی و ادبیات عرب، به خصوص آیاتو روایات، واژه «غیب» و مشتقات آن را رایج‌ترین کلماتی هستند که در مفهوم «پیشگویی» بکار می‌روند، و نیز با توجه به آن‌چه که در ذیل عنوان قبلی (امکان پیشگویی) بیان شد مبنی بر این که: «پیشگویی نسبت به حوادث آینده، برای بشر، ممکن است»، جای این پرسش باقی است که آیا «پیشگویی» با «علم به غیب» همانند است؟ و یا آن‌که کاملا با یکدیگر فرق دارند؟، و یا نه آن و نه این، بلکه امر سومی مطرح است؟ و یک نسبت و رابطه ویژه‌ای بین آن دو بر قرار است؟
آن‌چه که از موارد کاربرد این دو واژه در نزد آگاهان به فرهنگو لغت، نوشتار آشنایان به مفاهیم قرآنی بر می‌آید این است که: ضمن آن‌که نمی‌توان، بطور کلی آن دو کلمه را جدای از هم دانست، اما به عینیت و یا همانندی آن دو نیز نمی‌توان تن در داد، بدین جهت می‌گوییم: اگر چه خبر دادن شخص «پیشگو» (منظور، غیر از انبیاء الهی و امامان علیهم‌السلام و نیز غیر ازاولیاء خاص پروردگارت که به صورت تفویضی، ازعلم غیببرخوردارند) از وقوع حوادثی در آینده، «اخبار به غیب» به حساب می‌آید، ولی نمی‌توان آن را، «علم غیب» نامید، زیرا «پیشگویی» از مقوله «کرامت» است، اما علم غیب از مصادیق «معجزه» می‌باشد. بی تردید، میان معجزه و کرامت فرق است.

← نظر استاد مطهری
چه زیبا فرموده است استاد شهید مطهری (رحمة الله علیه) آن‌جا که نگاشته است:
«میان معجزه و کرامت فرق است. معجزه یعنی بینه و آیت الهی که برای اثبات یک ماموریت الهی صورت می‌گیرد و به اصطلاح مقرون و تحدی است و منظور الهی از او در کار است این است که محدود است به شرایط خاصی است، اما کرامت یک امر خارق العاده است که صرفا اثر قوت روحی و قداست نفسانی یک انسان کامل یا نیمه کامل است و برای اثبات منظور الهی خاصی نیست.
این چنین امری فراوان رخ می‌دهد و حتی می‌توان گفت یک امر عادی است و مشروط به شرطی نیست...» [sup][۶۰][/sup]

← عام بودن پیشگویی
بنابر این، می‌توان گفت: دایره «پیشگویی» از دامنه «علم غیب» وسیع‌تر است، زیرا (هم‌چنان‌که در فوق اشاره شد) هر کس که از قوت روح و قداست نفسانی برخوردار باشد، طبیعتا واجد توان «پیشگویی» خواهد بود و به چنان کرامتی نایل است، اما همان شخص، از «علم غیب» به مفهوم خاص قرآنیش بی بهره است بدین جهت معتقدیم فقط خداوند تعالی است که‌ به طور بالذات، مستقل واجد «علم غیب» است زیرا او به تمام مخلوقات محیط است (آیات ذیل، صحت این گفتار را تاکید می‌کنند:
«و لله غیب السموات و الرض...» [sup][۶۱][/sup] «له غیب السموات و الارض...» [sup][۶۲][/sup] «ان الله یعلم غیب السموات و الارض...» [sup][۶۳][/sup]«قل لا یعلم من قی السموات و الارض الغیب الا الله...» [sup][۶۴][/sup]«و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها ال هو...» [sup][۶۵][/sup] «و ما یعزب عن ربک من مثقال ذره فی الارض و لا فی السماء...» [sup][۶۶][/sup]«لایعزب عنه مثقال ذره فی السموات و لا فی الارض...» [sup][۶۷][/sup]«عالم الغیب و الشهاده العزیز الحکیم» [sup][۶۸][/sup] «عالم الغیب و الشهاده هنو الرحمن الرحیم» [sup][۶۹][/sup] «عالم الغیب و الشهاه فتعالی عما یشرکون» [sup][۷۰][/sup] «عالم الغیب و الشهاده و هو الحکیم الخبیر» [sup][۷۱][/sup] «عالم الغیب و الشهاده الکبیر المتعال»[sup][۷۲][/sup] «عالم الغیب و الشهاده العزیز الرحیم».[sup][۷۳][/sup])

← علوم اختصاصی الهی
ولی در عین حال اشکالی ندارد که پروردگار بنا به مصلحت واستعداد و پاره‌ای از مخلوقات مانند انبیاء و اولیاء نیز قسمتی «علم غیب» عطاء فرمایند:
(این که گفته‌ایم: «قسمتی از علم غیب» و نگفتیم «تمام آن» برای این است که علم به برخی از امور غیبی(مخصوصا علم تفصیلی به آن‌ها) را، خداوند منان به هیچ فردی واگذار ننموده است، چنان‌که آیه ۳۴/لقمان [sup][۷۴][/sup] علوم پنج‌گانه «آگاهی از قیامت، نزول باران، چگونگی جنین در رحم مادر، اموری را که انساندر آینده انجام می‌دهد، و محل مرگ او» (که همه آن‌ها از امور غیبی به حساب می‌آیند) را مخصوص پروردگار می‌داند، و نه تنها لحن آیه فوق دلالت بر این انحصار دارد، بلکه روایاتی که در تفسیر آیه نیز وارد شده این حقیقت را تاکید می‌کند.
از جمله در حدیثی می‌خوانیم: «ان مفاتیح الغیب خمس لا یعلمهن الا الله و قرأ هذه الایه» : «کلیدهای غیب پنج است که هیچ‌کس جز خدا نمی‌داند، سپس آیه فوق را تلاوت فرمود». [sup][۷۵][/sup] [sup][۷۶][/sup]
از امام صادق علیه‌السلام نیز نقل شده: «هذه الخمسه اشیاء لم یطلع علیها ملک مقرب و لا نبی مرسل و هی من صفات الله عزوجل» : این پنج چیز، اموری هستند که کسی از فرشته مقرب و پیامبر مرسل بر آن‌ها اطلاع نیافت، و این‌ها از صفات پروردگار است». [sup][۷۷][/sup] [sup][۷۸][/sup] [sup][۷۹][/sup]
علی علیه‌السلام نیز ضمن خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه، در پاسخ مردی از طایفه «بنی کلب» نیز فرموده: فهذا علم الغیب الذی لایعلمه احد الا الله... «این‌ها علوم غیبیه‌ای است که غیر از خدا کسی نمی‌داند»). [sup][۸۰][/sup]

← تعلیم الهی
چنان‌چه در آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن [sup][۸۱][/sup] می‌خوانیم: «عالم الغیب فلا یظهر علی غیبنه احد الا من ارتضی من رسول» : «عالم به غیب او است، و هیچ‌کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی‌سازد، مگر رسولانی که آن‌ها را برگزیده است».
و در آیه ۱۷۹ سوره آل عمران [sup][۸۲][/sup] نیز آمده است: «و ما کان الله لیطلعکم علی الغیب و لکن الله یجتبی من رسله من یشاء» «چنان نبود که خدا شما را از علم غیب آگاه کند ولیخداوند از میان رسولان خود هر کسی را بخواهد بر می‌گزیند (و قسمتی از اسرار غیب را در اختیار او می‌گذارد).
در روایتی از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است که آن حضرت در پاسخ «حمران بن اعین» که از محتوای آیه ۲۶ سوره جن [sup][۸۳][/sup] پرسیده بود، پس از قرائت آیه ۲۷۷ همان سوره[sup][۸۴][/sup] «الا من ارتضی من رسول» فرمود: «و کان و الله محمد ممن ارتضا»: «بخدا قسم که محمد از پسندیدگان او بود»، سپس امام علیه‌السلام فرمود:
و اما این‌که می‌فرماید: «خدا غیب می‌داند» همانا خدای عزوجل عالم است به آن‌چه از خلقش غایب است نسبت به آن‌چه در علمش تقدیر می‌کند، و حکم می‌دهد پیش از آن‌که آن را بیافریند و بهفرشتگانش افاضه کند، ای حمران این علم نزد او نگهداشته شده است و نسبت به آن مشیت دارد.
هرگاه بخواهد طبق آن حکم دهد (و آن را بمورد اجرا گذارد) و گاهی نسبت به آن بداء حاصل شود و به مورد اجرایش نگذارد.
و اما علمی که خدای عزوجل آن را تقدیر و حکم و امضاءفرموده: علمیست که اولا به پیغمبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و سپس به ما رسیده است. [sup][۸۵][/sup] [sup][۸۶][/sup] [sup][۸۷][/sup] [sup][۸۸][/sup]
و در قرآن کریم، به آیات فراوانی راجع به پیامبران بزرگوار الهی، (از جمله حضرت عیسی، موسی و نوحعلیه‌السلام و...، و خاصه رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بر می‌خوریم که حکایت از تفویض و واگذاری علم غیب از سوی پروردگار به اولیاء خاصش دارند، (در این زمینه، به کتاب «علم غیب آگاهی سوم نوشته استاد جعفر سبحانی مراجعه شود [sup][۸۹][/sup]) و نه تنها انبیاء که امامان معصوم علیهم‌السلام نیز از چنین فیض قدسی برخوردارند، چنان‌که عمار ساباطی نقل می‌کند: از امام صادق علیه‌السلام پرسیدم: آیاامام غیب می‌داند؟ آن حضرت فرمود: «لا و لکن اذا اراد ان یعلم الشی اعلمه الله ذلک» : «نه، ولی هرگاه بخواهد چیزی را بداند خدا آن را به او بیاموزد» [sup][۹۰][/sup]
و نیز یحیی بن عبدالله بن حسن از امام باقر علیه‌السلام جنین سوال می‌کند: «فدایت شوم گروهی از مردم عقیده دارند که شما علم غیب دارید؟» حضرت در پاسخ او فرمود: «لا و الله ماهی الا وراثة عن رسول الله» : «نه بخدا سوگند آن‌چه ما می‌دانیم از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به ما رسیده است و از او ارث برده‌ایم». [sup][۹۱][/sup] [sup][۹۲][/sup]
حنان بن سدیر نطز از امام باقر علیه‌السلام نقل می‌کند که آن حضرت فرمود: «برای خداوند دو گونه علم هست: علم عام وعلم خاص، اما علم خاص همان است که حتی فرشته مقرب و پیامبر مرسل هم از آن بی اطلاع است، ولی علم عام او چیزی است که فرشته مقرب و پیامبران فرستاده شده از سوی خداوند (انبیاء مرسل) از آن بهره‌مندند که تمام آن‌ها در اختیار ما است...». [sup][۹۳][/sup] [sup][۹۴][/sup]
بنابر این، علم غیب انبیاء و امامان علیهم‌السلام را نباید باعلم به غیب پروردگار یکی، و در عرض هم دانست، بلکه علم به غیب آن بزرگواران را باید علم غیب اعطایی از سوی پروردگار، و یادگیری و تعلم از دانای غیب نامید.

← نظر علما
در این زمینه، گفتاری از اندیشمندان بزرگ شیعی و سنی بهره می‌گیریم:

←← شیخ مفید
شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ ه-ق) می‌گویند:
«کسی را می‌توان‌ به‌طور مطلق دارای صفت عالم به غیب، دانست که علم او ذاتی باشد و از کسی نیاموخته باشد و علمهیچ‌کس جز خداوند بزرگ ذاتی نیست و ازاین‌رو شیعه معتقد است که نباید درباره امامان‌ به‌طور مطلق گفته شود: عالم به غیب هستند بلکه باید توضیح داده شود که علم آنان مستفاد از امام قبل و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و سرانجام به تعلیم الهی است. [sup][۹۵][/sup] [sup][۹۶][/sup]

←← شیخ طوسی
شیخ طوسی (متوفای ۵۴۸ ه-ق) می‌گوید:
«به عقیده شیعه، کسی را می‌توان با جمله «عالم به غیب» توصیف کرد که همه غیب‌ها را بداند و علم او ذاتی باشد و هیچ‌کس جز خدا این چنین نیست و اما خبرهای فراوانی که دانشمندان شیعه و سنی ازعلی علیه‌السلام و سایر امامان علیهم‌السلام نقل ‌کرده‌اند همه از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به آنان رسیده و رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نیز از خداوند آموخته است» [sup][۹۷][/sup] [sup][۹۸][/sup]

←← ابن شهر آشوب
رشیدالدین محمد بن شهر آشوب مازندرانی (متوفای ۵۸۸۸) در متشابهات القرآن ص۳۱۱۱ سخنی دارد که مضمون کلام او این است:
«پیامبر و امام از غیب آگاهی دارند اما نه به این معنی که علم آنان ذاتی باشد بلکه خداوند بخشی از علم غیب را به آنان آموخته است، و عقیده به این‌که علم آنان ذاتی است و با علم خدا تفاوتی ندارد مستلزمشرک می‌باشد» [sup][۹۹][/sup] [sup][۱۰۰][/sup]

←← ابن میثم بحرانی
کمال‌الدین ابن میثم بحرانی (متوفای ۶۷۹) می‌گوید:
«منظور از علم به غیبی که جز خدا نمی‌داند علم به غیبی است که بدون تعلیم و آموختن باشد و علم غیب بدون تعلیم اختصاص به خدا دارد و جز خدا هر کس که آگاهی از غیب پیدا کند به تعلیم الهی بوده است». [sup][۱۰۱][/sup] [sup][۱۰۲][/sup]

←← علامه طباطبایی
علامه طباطبایی (رحمة الله علیه) می‌گوید:
«خداوند ذاتا از غیب آگاه است و هر کس غیر از او غیب آگاه باشد به تعلیم او خواهد بود و هر جا پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آگاهی خود از غیب را انکار می‌کند و می‌گوید: علم غیب ندارم معنای آن این است که مستقلا و ذاتا عالم به غیب نیست و هر چه می‌دانم از جانب خدا به من آموحته شده است» [sup][۱۰۳][/sup]

←← ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید معتزلی (متوفای ۶۵۵ ه-ق) می‌گوید:
«ما انکار نمی‌کنیم که در میان افراد بشر اشخاص باشند که از غیب خبر بدهند اما میگوییم که آگاهی آنان از غیب مستند بهخداوند است، و خداوند وسیله آگاه شده آنان را از غیب فراهم می‌آورد» [sup][[/sup]

منبع

http://wikifeqh.ir
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  قلب مقدس حضرت مهدی علیهم السلام قلب 2 1,109 ۱۵/خرداد/۹۴ ۱۱:۳۲
آخرین ارسال: amirak
  حرف دل معصومین - علیهم السلام جانثار مهدی 5 1,854 ۹/آبان/۹۱ ۱۳:۱۱
آخرین ارسال: جانثار مهدی

پرش در بین بخشها:


بالا