|
نقدی بر سیستم دانشگاهی (باشگاه تایپست ها)
|
|
۲۲:۲۸, ۱۵/آذر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/شهریور/۹۴ ۱۲:۰۵ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
(۱۵/آذر/۹۳ ۲۲:۱۸)آسمانه سجادی نوشته است: همه می دونیم که جامعه بدون زن نقص داره،5 کلمه،بیشتر دانشجویان جامعه دختر هستند،اگه طبق حدیث بی منبع جلو بریم فکر کنم دانشگاه هم باید تعطیل شه! بله، بله، بله، حتماً باید تعطیل بشن و من تمام تلاشم رو برای این اتفاق خواهم کرد. این دانشگاه ها با این شکل وصله نچسب هستند باید زود از بین برن. (۱۵/آذر/۹۳ ۲۲:۱۸)آسمانه سجادی نوشته است: به نظر من زن و مرد نامحرم در حد نیازشان باید حرف بزنند.مثلا من سئوالی از فروشنده لباس ، در مورد خرید لباسی دارم در حد لباس حرف می زنم!نه آب و هوا!حد نیازشون رو دین مشخص کرده. |
|||
|
| آغاز صفحه 8 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۶:۵۵, ۳۰/دی/۹۴
شماره ارسال: #71
|
|||
|
|||
|
گفتوگو: محمد زندی
اشاره حواشی وزارت علوم دولت اعتدال، طی دو سال گذشته به حدی پررنگتر از متن آن بوده که حتی روی کارنامه سیاه اصلاحطلبان در عرصه آموزش عالی را نیز سفید کرده است! از ماجرای «دروغ 3000 بورسیه غیرقانونی!» و «16 آذرهای ضد استکبارستیزی!» گرفته تا «سقوط آزاد رشد علمی کشور!» و «برپایی کنسرت و اردوی مختلط!»، همه و همه از اتمسفر نگرانکننده دانشگاههای کشور در دوران تدبیر و امید حکایت دارند! همین موضوعات بهانهای شد تا به سراغ دکتر «کامران دانشجو» برویم و با ایشان به گفتوگو بنشینیم. آنچه در ذیل میخوانید، ماحصل مصاحبه مفصل صفحه دانشگاه روزنامه کیهان با وزیر علوم دولت دهم است که نظر خوانندگان گرانقدر را به «بخش نخست» از این گفتوگو جلب میکنیم. * بهتر است از مراسم روز دانشجوی امسال، شروع کنیم. رئیس دولت در مراسم 16 آذر امسال خطاب به دانشجویان حاضر گفت: «من میپرسم آیا شما سال 90، 91 و 92 به این راحتی میتوانستید برای 16 آذر اجتماع داشته باشید؟ زمانی بود که کسی جرات نمیکرد بگوید جنبش دانشجویی و همه از این کلمه میترسیدند.» از سوی دیگر کلیدواژه «فضای امنیتی دانشگاهها در دولت سابق» به کرات از سوی محافل دانشگاهی نزدیک به اعتدالیون در دوسال گذشته در حال تکرار است. با توجه به اینکه نوک پیکان این انتقادات به دوران مسئولیت حضرتعالی باز میگردد، پاسخ شما به این مسائل چیست؟ - بنده در پاسخ، به سخنان خود آقای روحانی استناد کرده و چیزی از خودم اضافه نمیکنم. در ملاقاتی که با ایشان در ابتدای تشکیل دولت یازدهم داشتم، به همراه دو تن از معاونان خود گزارشی درخصوص فضای دانشگاهها و جلسات و مناظرههای انتخاباتی برگزار شده ارائه کردم؛ چراکه مقطع برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، از پرهیجانترین مقاطع فعالیتهای سیاسی در دانشگاههاست و همه مجموعههای دانشجویی و حتی غیردانشجویی در این زمینه فعال هستند. بنده به ایشان گزارش دادم که در ایام انتخابات 92 در دانشگاهها حدود 30 تا 32 هزار میتینگ سیاسی و انتخاباتی داشتیم که شکر خدا، هیچ مشکلی گزارش نشد. ایشان در همین خصوص - که میتواند پاسخ به اظهارات اخیر خودشان باشد! - گفت: «من خودم بیشترین مناظرهها و سخنرانیهای انتخاباتی ام را در دانشگاهها داشتم و در این سخنرانیها و مناظرهها در دانشگاهها، هم موافق و هم مخالف حضور داشتند، اما فضا منطقی بود.» ایشان در ادامه تاکید کرد: «علیرغم اینکه در برنامههای من مخالف هم وجود داشت، اما هیچ مشکلی پیش نمیآمد.»! اما جواب خودم به اظهارات اخیر آقای روحانی این است که بنده واقعا منظور ایشان را متوجه نمیشوم! این همه توهینها - نه انتقادات! - که به اعضای دولت قبل صورت میگرفت، آیا با عکس العمل خاصی از سوی دولتمردان مواجه میشد؟ مگر در همین دانشگاه امیرکبیر در حضور آقای احمدینژاد، به ایشان توهین نکردند و عکس وی را آتش نزدند؟ آیا پس از آن برای دانشجویان معترض مسئلهای پیش آمد؟ آقای احمدینژاد بدون توجه به توهینها، سخنرانی خود را ادامه داد و از کسی هم شکایتی نکرد. حتی در دولت قبل در برابر توهینهای مکرر رسانهها، یک رسانه هم تعطیل و توقیف نشد. اما در این دولت چطور؟ نمونه برخورد دولت آقای روحانی با منتقدین، همین نمایشگاه مطبوعات است که سال اول اصلاً برگزار نشد و سال دوم هم کاملاً تنظیم شده و بدون حضور منتقدان برگزار شد. چرا در دولت دهم چنین اتفاقاتی نمیافتاد؟ اگر واقعا اینچنین است که ایشان میفرمایند چرا در دولت قبل با منتقدان برخوردی صورت نمیگرفت؟ اما الان در این دولت دائما از چپ و راست از گروههای منتقد و حتی از افراد حقیقی شکایت میشود! البته در هر دولتی ضعفهایی وجود دارد که طبیعی است، اما کار اجرایی که در طول 8 سال در دولتهای نهم و دهم صورت گرفت واقعاً بیسابقه بود که با مقایسه و اعداد و ارقام قابل اثبات است. آقای احمدینژاد یک بار تلویحاً ضدانقلاب را - نه 40 میلیون رأیدهنده را - خس و خاشاک خطاب کردند. اما همچنان مخالفان به همین بهانه واهی ایشان را مورد هجمه قرار میدهند. جناب آقای روحانی در همین دو سال چند بار منتقدان را به جهنم و امثالهم حواله داده است؟ چند بار آنها را بیسواد خطاب کرده و با تمسخر نسبت به منتقدان برخورد کردند؟ آنها را بیشناسنامه خواندند! دیگر چه توهین و بیادبی بوده که نسبت به منتقدان انجام نشده باشد. در همین بحث هستهای چند بار آقای ظریف با عناوین فقهی همچون شک بین نماز اول و دوم - که منظور ایشان هم قابل درک نبود! - به منتقدان حمله کردند؟ اما شما در مجموع دولت گذشته کوچکترین توهینی از جمله بیسوادی، بیشناسنامگی و برو به جهنم و ... را از سوی وزرا و رئیسجمهور نمیتوانید پیدا کنید. توهینهای دولت یازدهم به منتقدین به جایی رسید که رهبر معظم انقلاب خواستند که با سعه صدر بیشتری با منتقدین برخورد کنند. اما در خصوص جنبش دانشجویی هم که آقای روحانی بدان اشاره داشتند، باید عرض کنم که ما ابتدا باید این واژه را درست معنی کنیم. به هر حال آقای روحانی مدعی هستند که حقوقدان و دانشگاهی هستند، پس باید بتوانند تعریف دقیق و درستی از جنبش دانشجویی ارائه کنند. بر اساس کلام ولی امرمان یکی از شاخصههای جنبش دانشجویی استکبارستیزی است. دانشجو قشر پیشرو ملت است که اراده مردم را پیش میبرد و در حقیقت پیکان اراده ملت است که گفتمانسازی را عینیت میبخشد. حال این ملت چند بار نشان دادهاند که این نظام را میخواهند؟ 22 بهمنها، روزهای قدس، 8 سال جنگ تحمیلی، محاصره و تحریم اقتصادی، 8 ماه فتنه 88 و نهایتاً 9 دی ماه 88 و سرکوب کودتای رنگی فتنهگران، و شرکت در همه ادوار انتخابات، بخشی از مثالهایی است که ثابت میکند مردم نظام را میخواهند و با دولت یا جناح خاصی هم عقد اخوت نبستهاند. مردم به خاطر نظام ایستادگی میکنند، پس جنبش دانشجویی باید این اراده را پیش ببرد. به نظر من خلاصه گفتمان انقلاب و امام و رهبری، آیه شریفه آیتالکرسی که همان کفر به طاغوت (استکبارستیزی) و ایمان به خداست. به همین خاطر دین اسلام با سکولاریسم و دیگر مکاتب قابل جمع نیست. البته عدهای در انقلاب به دنبال این تفکر بودند که کار مردم، انقلاب کردن بود که انجام گرفت و پس از انقلاب باید به خانه هایشان برگردند و حکومت را به اهلش(!) بسپارند. در هر صورت به نظر اینجانب تعریف درست از جنبش دانشجویی این است که جنبش دانشجویی باید در طول نظامهای برآمده از اراده ملت حرکت کند؛ نه به خواست برخی از اصلاحطلبان که معتقد به حرکت جنبش دانشجویی در عرض نظام بودند! حالا اگر گروهی قصد مصادره جنبش دانشجویی به نفع امپریالیسم و آمریکا را داشتند نباید به آنها اجازه داده شود. یقیناً هیچ عقل سلیمی چنین اجازهای را نخواهد داد. 16 آذر روز ایستادگی در برابر آمریکا است و اگر عدهای، گروهی یا تشکلی در دانشگاه پیدا شد که علیه غزه و لبنان و له آمریکا شعار داد باید به او بگوییم جنبش دانشجویی؟! این نه تنها جنبش دانشجویی نیست بلکه توهین به دانشجو و جنبش دانشجویی است و دانشجویان ما از این قضیه مبرا هستند. اینها عدهای دستور گرفته و نفوذی هستند که امثال همینها غائله 18 تیر 78 را علیه نظام برپا کردند و این کارها نباید به حساب جنبش دانشجویی گذاشته شود. در دوره دولتهای نهم و دهم و در دوره مسئولیت اینجانب، تمام تشکلهایی که در طول نظام حرکت میکردند - چه منتقد دولت و چه مدافع دولت- حمایت میشدند. اما ما وظیفه نداشتیم که تشکلی درست کنیم که در عرض نظام حرکت کند. * ریلگذاری دولت در عرصه آموزش عالی را چگونه ارزیابی میکنید؟ با توجه به اینکه دکتر روحانی، پس از استیضاح رضا فرجیدانا توسط مجلس نهم، خطاب به سرپرست وقت وزارتخانه گفت: «بنده از دکتر نجفی میخواهم که مسیر گذشته را ادامه دهند. همه بدانند با تغییر یک نفر، مسیر دولت عوض نمیشود.»! - باید عرض کنم که این کلام آقای روحانی توهین به مجلس است؛ چراکه مجلسیان آقای فرجی دانا را به خاطر اسمش که عوض نکردند؛ بلکه به خاطر سیاستهای غلط بود که کار به استیضاح کشید! به نظر من این سیاستها یک اتاق فکر دارد و وزیر هم آگاهانه یا ناآگاهانه در حال اعمال همان سیاستهای از پیش طراحی شده بود. بنده آقای فرهادی، وزیر فعلی علوم را انسانی متدین میدانم چون ایشان را از قبل میشناسم، اما سیاستهای اتاق فکر سیاستهایی است که افراد مؤثر در فتنه 88 را به دانشگاه بازگردانده و از آنها استفاده میشود. شما در همین 16 آذری که گذشت ملاحظه کردید که افراد انقلابی را یا به دانشگاهها راه ندادند - مثل دانشگاه آزاد - و یا برنامه آنها را به هم زدند. لذا سیاستهای وزارت علوم کاملا مشخص است و به نظر من اتاق فکری که این سیاستها را دنبال میکرد و میکند قصد دارد دانشگاه را به مسیری هدایت کند که در زمان اصلاحات بود؛ یعنی نشاط دانشجویی را در اختلاط و کنسرت و سوت و کف و هوچیگری تعریف کنند. البته این هوچیگریها همانطور که در دوره اصلاحات به رئیس جمهور وقت منعکس شد و وی را هو کردند، الان هم در صورت ادامه آن مسیر، به خودشان باز خواهد گشت. سوال اینجاست که کجای دنیا شأن دانشگاه را تا این حد پایین میآورند که در آن شوی مد لباس اجرا کنند؟! کجای دنیا کنسرت موسیقی را به داخل دانشگاه کشانده و در دانشگاه آن را اجرا میکنند؟! در یکی از دانشگاهها در همین 16 آذر اخیر، به حرف کسی که با او موافق بودند گوش میکردند و تا نوبت به دیگری میرسید با سوت و کف و هوکشیدن مانع از شنیدن حرفها میشدند. این رفتارها، اختناق غیرمستقیم است. این رفتارها در شأن دانشجو نیست. * آمار نشان میدهد که این دولت، رکورد «هر 100 ساعت، تعویض یک رئیس دانشگاه» را از خود به یادگار گذاشته است! نظرتان راجع به تغییرات فلهای در رأس اکثر قريب به اتفاق دانشگاههاي کشور چیست؟ - من در طول 4 سال که مسئولیت وزارت را بر عهده داشتم در مجموع بین 20 تا 25 رئیس دانشگاه یا پژوهشگاه را تغییر دادیم، با این وجود برخی رسانهها نسبت به این حد از تغییرات، چه جنجالهایی که به پا نکردند! یا چه جنجالهایی که در واکنش به بازنشسته کردن 10 استاد دانشگاه شریف علیه رئیس وقت دانشگاه به راه انداختند! جالب است بدانید 5 نفر از آن اساتید مدرک لیسانس داشتند، یکی از آنها با سابقه 42 ساله با مدرک لیسانس بازنشست شد. حالا شما در این دولت ببینید چطور با آبروی سه هزار استاد بالقوه دانشگاه و خانوادههای آنها بازی کردند و صدای کسی هم بلند نشد تا جایی که رهبر انقلاب موضع گرفتند. مسئله دیگر اینکه برای اولین بار قرارداد اعضای هیئت علمی پیمانی در دانشگاهها را در طول 30 سال گذشته، 6 ماهه تمدید میکنند! این درحالیاست که این عده در دولت قبل استخدام شده و کد استخدامی دارند! افرادی هم هستند که قراردادهایشان را با سابقه 7 تا 11 سال به صورت سالانه تمدید میکنند؛ اما برای عدهای که در دولت قبل استخدام شده بودند به بهانه اینکه سابقه تدریس آنها از 4 سال گذشته و مقاله ISI کم دارند و یا هر بهانه دیگر قراردادشان را ششماهه تمدید میکنند و به این ترتیب آرامش و تمرکز فرد را از او میگیرند. این در حالی است که مقالات ISI به تعبیر خود آقای روحانی، اصلاً و ابداً ملاک سنجش نباید باشد. * «بورسیه و ما ادراک ماالبورسیه»! جمله مشهوری بود که از طرف رئیس دولت درباره 3000 به اصطلاح بورسیه غیرقانونی ایراد گردید و چند ماه بعد و پس از مشخص شدن تهمتهای بیپایه به دانشجویان بورسیه نیز رهبری انقلاب صراحتاً از این شانتاژ با عبارت «یکی از غلطترین کارها» تعبیر فرمودند. به نظر شما پشت پرده این جنجالسازیهای گسترده درباره بورسیهها چه بود و چرا از 3000 مورد نهایتا به 36 مورد جزیی تقلیل پیدا کرد؟ - اولاً به اعتقاد من استفاده از آن ادبیات که فرمودید به دلیل اطلاعات غلطی بود که به ایشان داده بودند. فلذا باید به سراغ آنهایی رفت که اطلاعات غلط دادند. اما در خصوص اینکه چرا این اطلاعات غلط داده شد، به نظر من هدف این بود که آنها، یعنی سه هزار بورسیه، عضو هیئت علمی دانشگاهها نشوند. به دلایل متعددی از جمله اینکه اتاق فکر وزارت علوم تصور میکرد که بورسیهها در دولت قبل با ملاکهای سیاسی انتخاب شدهاند؛ عیناً مثل همان کاری که خودشان در دورة اصلاحات کرده بودند، درحالیکه اینطور نبود. در حال حاضر هم علیرغم وعدههایی که به بورسیهها میدهند، همچنان این سیاست ناجوانمردانه دنبال میشود که این عزیزان نتوانند عضو هیئت علمی دانشگاهها شوند. پس از برملاشدن ماجرای دروغین بورسیهها، اکنون یک امتیاز حداقلی در رابطه با حق تحصیل در دوره دکتری به بورسیهها داده شده، در حالیکه این امتیاز، حق بدیهی این عزیزان است و جالب اینکه با اعطای این به اصطلاح امتیاز حداقلی، خود را در موضع طلبکار قرار دادهاند. به این ترتیب هم مسئولان را توجیه کرده و هم مسئله را حل و فصل شده تلقی میکنند. اما نکته این است که از ورود فارغالتحصیلان بورسیه به دانشگاهها و از جایابی افرادی که هنوز فارغ التحصیل نشدهاند، با جدیت تمام جلوگیری میشود. یعنی نمیخواهند که به بورسیهها، کرسی هیئت علمی داده شود. حال با این شرایط، سؤال اینجاست که پرونده بورسیهها به عنوان قطورترین و سنگینترین پرونده سیاسی تاریخ آموزش عالی تا چه زمانی باید بیسرانجام بماند؟ چرا چندین هزار نفر از این بورسیهها و خانوادههای آنان باید سرگردان باشند؟ وضعیت نگرانکننده آنها را چه کسی دنبال میکند؟ بنده با چند نفر از اینها ملاقات داشتم و از وضعیت بد خانوادگیشان اطلاع دارم. تا چه زمانی این بیتدبیری و ظلم به بورسیهها باید ادامه پیدا کند؟ موضوع دیگر اینکه آیا حذف گروهی از جوانان متعهد و نخبه که میتوانند دانشگاههای ما را از صدمات احتمالی ورود فتنهگران - که متاسفانه ورودشان به هیئت علمی دانشگاهها در حال تسهیل شدن است! - مصون بدارند، مصداق بارز نفوذ نیست؟ بهانهتراشیهایی مثل عدم نیاز به بورسیههایی که از وزارت علوم جمهوری اسلامی ایران حُکم دارند - نه از زاهدی و دانشجو - چه وجهی دارند؟ چه مشکلی از بورسیهها تاکنون حل شده که مدعی هستند مشکلات را برطرف کردهاند؟ مشکل اصلی بورسیهها، این است که نمیگذارند این عزیزان، جذب هیئت علمی بشوند. افرادی که در حال تحصیل هستند برای عضویت در هیئت علمی جایابی نمیشوند و برای افرادی هم که فارغالتحصیل هستند، عدم نیاز به بورسیه اعلام میکنند! آیا دادن امکان تحصیل به بورسیههای مظلوم و جلوگیری از ورود آنها به عنوان هیئت علمی در دانشگاهها، فریب دادن عموم نیست؟! فریب مجلس نیست؟! فریب کمیسیون اصل 90 نیست؟! فریب قوه قضائیه نیست؟! لازم به ذکر است در سند محضری که از بورسیهها گرفته شده، یکی از بندهایی که جزو تعهدات وزارت علوم است، جایابی این عده در دانشگاههای ایران میباشد. لذا جایابی بورسیهها از وظایف وزارت علوم است درحالیکه الان فرد بورسیه شده باید خودش به دنبال دانشگاه برود که اکثر دانشگاهها هم پاسخ منفی میدهند! در نتیجه اتاق فکری که از اول در وزارت علوم به دنبال پروندهسازی برای بورسیهها بود، همچنان فعال است و استراتژی آنها بعد از اثبات دروغ بزرگ بورسیهها، در شرایط فعلی این است که با اعطای حق تحصیل که حق مسلم آنهاست و نه یک امتیاز، حساسیت نهادهای نظارتی و بالادستی را پایین بیاورند که متأسفانه موفق هم شدهاند. سیاست دیگر اتاق فکر مورد اشاره تفرقهافکنی بین بورسیههاست به این شکل که یکی از اعضای اصلی یا نماینده بورسیهشدگان را فرا میخوانند و وعده حل مشکل به وی میدهند تا دست از اعتراض و پیگیری بکشند و به مرور زمان صدای اعتراض بورسیهها فروکش کند! * آقای دکتر! در جنجال بورسیهها علاوه بر ادعای عدم صلاحیت علمی، یکی از ادعاهای عنوان شده دیگر بحث بورسیههای سفارشی و خانوادگی بود، نظرتان در این خصوص چیست؟ - یکی از شائبههایی که مطرح میکردند، ورود بدون آزمون کتبی بورسیهها بود. اولاً آزمون کتبی را که ما حذف نکردیم بلکه در سال 82 و در دوره اصلاحات حذف شد. ثانیاً تاکید قانون هم بر برگزاری آزمون علمی است اما شفاهی یا کتبی بودن آن تعیین نشده است. لذا آزمون کتبی تا سال 82 وجود داشت و بعد از حذف آزمون کتبی در سال 82، ما هم همین روند را ادامه دادیم و با انجام دو مصاحبه در وزارت علوم و دانشگاه مورد نظر داوطلبان، آزمون علمی انجام میگرفت. زمان بنده برای بورس کردن دانشجویان یک سیاست کلی را وضع کردیم، به این شکل که به معدل کارشناس متقاضی ضریب 3 و به معدل کارشناسی ارشد ضریب 2 داده شود و اگر مجموع این نمرات از 70 بالاتر شد، میتوانند بورسیه شوند. ضمن اینکه اصل این سیاستگذاری براساس قانون، از اختیارات وزیر علوم است و در بررسیهایی که مجلس برای بورسیهها انجام میداد، ما همین استدلال و مستندات را ارائه کردیم که آنها هم پذیرفتند و اعلام کردند که تخلفی صورت نگرفته است. همچنین در خصوص بورسیهها، شورای مرکزی بورس بالاترین مرجع تصمیمگیری است و آییننامه این شورا هم در سال 68 و زمانی که خود آقای فرهادی تصدی وزارت علوم را داشتند، نوشته شده است. براساس تبصره 2 ماده 6 این آییننامه، تصمیماتی که در جلسات رسمی شورای مرکزی بورس صورت میگیرد با اکثریت آراء اعضای حاضر اجرایی میشود. یعنی حتی این تصمیمات تأیید وزیر را هم نمیخواهد. حالا این تصمیمات در هر موضوعی از جمله سن و...، اگر مصوب این شورا باشد قانونی است. حال چطور است که در دورههای پنجم و ششم و نیز دورههای هفتم و هشتم ریاست جمهوری و حتی در حال حاضر، یعنی در دولت یازدهم میتوانند و فقط در دورههای نهم و دهم نمیشد! جالب است که همانهایی که امروز آزمون کتبی را حذف کردهاند، فریاد میزدند که چرا در دولت دهم آزمون کتبی حذف شده است. جالبتر اینکه هم اکنون در دولت یازدهم حتی آزمون کتبی دوره دکتری داخلی هم درحال حذف شدن است! ما برای آزمون دوره دکتری داخلی، 70 درصد ملاک گزینش را به آزمون کتبی و 30 درصد را به مصاحبه و آزمون شفاهی دادیم اما در این دولت برعکس شد و 30 درصد به آزمون کتبی و 70 درصد به آزمون شفاهی اهمیت داده شده است. ضمن اینکه معاون آموزشی وزارت علوم رسماً اعلام کرد که ما قائل به این هستیم که آزمونی نباشد و دانشگاهها خودشان دانشجوی دکتری انتخاب کنند! چطور این دوستان اگر به وجود آزمون دکتری حتی برای دانشگاههای داخلی اعتقاد نداشته باشند، مشکلی نیست اما اگر ما فقط آنچه را که آنها در سال 82 انجام دادند و ما هم همان روال را ادامه بدهیم، اشکال دارد؟! همین چند وقت خبری مخابره شد مبنی بر اینکه یکی از دولتمردان به سمت استاد تمامی نائل آمده و حقوقش را از دانشگاه میگیرد. حال من میپرسم که اولاً ایشان عضو هیئت علمی کدام دانشگاه است؟! ثانیاً رزومه علمی ایشان از کجا آمده؟ و ثالثاً در کدام هیئت ممیزه به مرتبه علمی استادی رسیدهاند؟! ما هم میتوانستیم پروندههای سالیان قبل را بیرون بکشیم و تخلفات را رسانهای کنیم. ما از تخلفات در دورههای قبل آگاهی داشتیم ولی بنای بازگوکردن و آوردن آن به کف جامعه را نداشتیم درحالیکه این عزیزان، پروندهای با این سر و صدا به راه انداختند و با آبروی 3000 نخبه و خانوادههای آنها بازی کردند و هنوز هم به این ظلم و بیتدبیری ادامه میدهند. * کدام مصلحت یا معذوریت باعث میشود که حضرتعالی تخلفات دانشگاهی در دولتهای گذشته را مطرح نکنید؟ - ببینید این کار درست نیست و هیچ کجای دنیا چنین رفتاری صورت نمیگیرد، اگر واقعاً بنای برخورد با تخلف یا بیقانونی وجود دارد باید بدون جنجال رسیدگی شود و برای عبرت دیگران چند نمونه کلان آن را مطرح کنند نه اینکه به یکباره برای چند هزار نفر پروندهسازی کنند و آب به آسیاب دشمن بریزند. بنابراین به دلیل اینکه من به این سیاست اعتقادی ندارم وقتی مسئولیت وزارت علوم را پذیرفتم به معاونانم تأکید کردم که گذشته تمام شده به تصمیمات شورای مرکزی بورس احترام بگذارید و مشکلی هم درست نشود و همه بورسیهها که مصوبه شورای مرکزی بورس را دارند با خیال آسوده ادامه تحصیل بدهند و از الان برای آینده برنامهریزی کنید. شما ببینید در همین فتنه 88 چند نفر از بورسیههای دورههای قبل به صورت فعال، مشارکت داشتند. چند نفر در دوره اصلاحات با پول بیتالمال تحصیل کردند و هم اکنون به ضدانقلاب تبدیل شدهاند. ما مدعی هستیم که تمامی افرادی که در دورة مسئولیت اینجانب بورسیه شدهاند متعهد به نظام، انقلابی، مؤمن و از نظر علمی موفق بودهاند چه آنهایی که به خارج اعزام شدند و چه آنهایی که در داخل مشغول به تحصیل بودند و با موفقیت بسیار بالا فارغالتحصیل شدهاند و متأسفانه الان به آنها عدم نیاز میدهند در حالی که اعلام نیاز شده بودند و یا اینکه جایابی نمیشوند در حالی که وظیفه وزارت علوم جایابی افراد بورسیه است. * رهبری معظم انقلاب اخیراً در دیدار با روسا و اساتید دانشگاهها، از کاهش شتاب رشد علمی کشور ابراز نگرانی کردند. مضاف بر این آمار مراکز معتبر علمسنجی جهان از افت فاحش علمی کشور در 2 سال گذشته خبر میدهد. اولاً دلایل موفقیت جنابعالی و همکارانتان در افزایش رشد علمی کشور در میانه سالهای 2009 تا 2013 چه بود و ثانیاً وضعیت اسفبار علمی کشور در سالیان اخیر از کجا نشأت میگیرد؟ - در خصوص سوال اول که پیشرفت شتاب علمی اتفاق افتاد و همه دنیا هم اذعان کردند، متاسفانه برخی رسانههای داخلی و حتی تعداد انگشتشماری از اساتید دانشگاه، چشمانشان را به روی این واقعیت میبستند و میگفتند که ما اصلاً رشد علمی نداشتهایم! اخیراً اما یکی از مسئولان وزارت علوم در یک گفتوگوی تلویزیونی در پاسخ به اینکه آیا افت علمی را تایید میکنید یا خیر، گفت: «خیر من تایید نمیکنم، معاون پژوهشی ما این قضیه را دنبال کرده و انشاءالله این موضوع را بتوانند اصلاح کنند!» خب افتی که در پایگاههای استنادی ثبت شده، چگونه قابل اصلاح است و اساساً چه چیزی را میخواهند توسط معاون پژوهشی اصلاح کنند؟! لذا اینگونه اظهارنظرها نشاندهنده این است که اشراف کافی بر موضوع وجود ندارد. اما درخصوص دلیل حصول این موفقیت باید عرض کنم که در دیدار آخری که با رهبر انقلاب در دولت دهم داشتیم، یکی از افرادی که گزارش میداد، بنده بودم. من همان حرفی که در آن دیدار عرض کردم خدمت شما تکرار میکنم. دلیل این موفقیت این بود که ما دانشگاه را از حاشیه به متن آوردیم. برای اساتید هم به جای تشویشخاطر، آرامشخاطر ایجاد کردیم. همچنین برای دانشجویان فضای منطقی ایجاد کردیم. به این ترتیب دانشجو، استاد و دانشگاه به کاری مشغول شدند که باید انجام میدادند و وظیفه آنها که همان تولید علم برای اقتدار کشور است که این اقتدار هم ایجاد شد. این پیشرفت تا جایی ادامه پیدا کرد که دشمن اعلام کرد، نرخ رشد علمی ایران 11 تا 13 برابر متوسط جهانی است. من در خصوص تولید علم و نرخ رشد علمی نیز توضیحاتی عرض کنم. ببینید، امکان دارد که تولید علم امسال ما مثلا 40 هزار و سال گذشته هم 40 هزار بوده باشد. در چنین حالتی تولید علم ما تغییری پیدا نکرده اما نرخ رشد ما چطور؟ یا شتاب علمی چطور؟ در این حالت نرخ رشد صفر است. فلذا نرخ رشد و شتاب 11 تا 13 برابری ما نسبت به متوسط تولید علم دنیا در سالیان نه چندان دور، هم اکنون به صفر تبدیل شده، حال آیا این افت علمی هست یا نه؟ فهم چنین موضوع پیش پا افتاده و سادهای، ریاضیدان و فیلسوف احتیاج ندارد و به راحتی قابل درک است. در همین شرایط برخی آقایان در دولت فعلی از رشد اعجابانگیز علمی کشور هم دم میزنند! واقعا انسان تعجب میکند، چه رشد اعجابانگیزی؟! اما در خصوص بخش دوم سوال شما مبنی بر افت شتاب علمی کشور در دوره اخیر، من به برخی آمارهای اسکوپوس اشاره میکنم. علت این افت هم کاملا مشخص است، وقتی وزارت علوم بیش از 2 سال سرگرم بورسیه و ما ادراک ماالبورسیه شود و یا مشغول برگزاری کنسرت و اردویهای مختلط، انتظار دیگری نمیتوان داشت و معلوم است که چنین میشود و این سیاستها دقیقا دنبالهروی سیاستهای وزارت علوم دوره اصلاحات است. شما به کل 8 سال دوره اصلاحات مراجعه کنید و درصد تولید علم در آن دوره را با دوره ما مقایسه کنید. همه آمارها گویاست. آمارهایی که عرض میکنم از اسکوپوس است که مسئولان فعلی هم قبول دارند و ما هم نقشی در تنظیم و درست کردن آن نداشتیم و نداریم! در مجموع دلیل اصلی این افت علمی در کشور این است که مسئله علم و رشد علمی به جای متن به حاشیه رفته است. بهطور مثال همین سه هزار دانشجوی بورسیه دوره دکتری، 2 سال است که از چرخه تولید علم حذف شدهاند که تعداد کمی نیستند. حرف ما این است که در 17 سال گذشته، تعداد مقالات علمی ما در هر سال نسبت به سال قبل رشد داشته است یعنی به هر حال شتاب و نرخ رشد مثبت بوده و به همین خاطر مراکز علمسنجی جهانی گزارش دادند که نرخ رشد ما 11 برابر متوسط رشد شتاب علمی دنیاست. اتفاقاً دشمنان فهمیدند که رشد ایران 11 برابر متوسط دنیا شده و این زنگ خطری برای آمریکا و رژیم صهیونیستی و دیگر کشورها بود. فلذا تلاش کردند به هر نحو جلوی این رشد علمی را بگیرند. بعد از آن هم باز هشدار میدادند که اگر ایران با همین شیب و شتاب جلو برود در سال 1396 به رتبه تک رقمی در دنیا خواهد رسید. اخیراً اطلاعیهای هم از سوی وزارت علوم دولت تدبیر در تاریخ آبان امسال، در پاسخ به دغدغه 12 هزار نفر عضو هیئت علمی دانشگاه نسبت به کاهش شتاب رشد علمی صادر شد که در قسمتی از آن آوردهاند: «نه تنها هیچ افت علمی در سالهای اخیر اتفاق نیفتاده بلکه در مواردی شاهد رشد شگفتانگیز بودهایم!» الحق که این دولت، همان دولت راستگویان است! واقعا دولتمردان حاضر در وزارت علوم با چه اعتماد به نفسی اینطور پاسخ دغدغه 12 هزار استاد را میدهند؟ یعنی 12 هزار استاد هیئت علمی دانشگاه نمیفهمیدند که ما رشد شگفتانگیز علمی داشتیم نه افت علمی؟! اما اجازه بدهید به برخی آمارها اشاره کنیم. این آمار را اسکوپوس(Scopus) ارائه کرده است که براساس آن ایران در سال 2014، 39 هزار و 573 مستند علمی در تمامی رشتهها داشته است. این در حالیست که در سال 2012، 40 هزار و 108 مستند علمی تولید شده است. یعنی حدود 600 مستند علمی در این دو سال اخیر کاهش داشتیم. چنین پسرفتی واقعا شگفتانگیز است! چرا که بعد از 17 سال که به هیچ وجه شتاب رشد علمی کشور یا متوقف یا منفی نشده بود به یکباره این شتاب منفی شد. در سال 2013، این تعداد 39 هزار و 564 مقاله یا مستند علمی بوده و در سال 2014، 39 هزار و 573 مقاله تولید شده یعنی فقط 9 مقاله در طول یک سال اضافه شده است. البته پیشرفت 9 مقاله در یک سال هم شگفتانگیز بوده است! به طور کلی تعداد کل مقالات با پوششی که وزارت بهداشت داده است و قسمت عمده همین مقالات مربوط به آموزش پزشکی بوده، درصد پیشرفت در سال 2014 نسبت به 2012، منفی ثبت شده است. اما در خصوص مقالاتی که فقط به وزارت علوم برمیگردد - بدون در نظر گرفتن مقالات پزشکی - در مقالات مهندسی در سال 2012، رتبه ما در جهان با 9 هزار و 717 مستند علمی سیزدهم بوده که در سال 2013 به 9 هزار و 356 کاهش یافته و با حدود 350 مقاله کاهش، رتبه ما به پانزدهم تنزل پیدا کرده و این درصد منفی پیشرفت باز هم شگفتانگیز است! در علوم کامپیوتر نیز 4 هزار و 318 مستند علمی در سال 2012 داشتیم و رتبه ما در این رشته شانزدهم بوده که در سال 2014 به 3 هزار و 790 مستند علمی رسیده و با 700 مقاله کاهش رتبه ما به هجدهم تنزل پیدا کرده است. درصد پیشرفت در این رشته، منفی 12درصد ثبت شده است. در علوم ریاضیات رتبه شانزدهم ما در سال 2012 نسبت به 2014 ثابت مانده اما تعداد مستندات علمی از 3 هزار و 388 مقاله در سال 2012 به 3 هزار و 258 مقاله در سال 2014 رسیده و منفی 4 درصد کاهش پیدا کرده است. در رشتههای هنر و علوم انسانی تعداد مستندات ما در سال 2012، 577 مقاله بوده و در سال 2014 به 531 مقاله رسیده و اینجا هم از رتبه 30 به 35 تنزل پیدا کردیم و درصد پیشرفت (!) نیز منفی 8 درصد ثبت شده است. در رشته کشاورزی رتبه پانزدهم ما در 2012 نسبت به 2014 ثابت مانده اما تعداد آن از 3 هزار و 804 مقاله به 3 هزار و 765 مقاله رسیده و اینجا هم حدود 2 درصد شیب کاهشی داشته ایم. در علوم میان رشتهای که امروزه تمام دنیا به دنبال پیشرفت در آن هستند، تعداد 1448 مستند علمی در سال 2012 تولید شده و رتبه چهارم در دنیا را داشتیم که در سال 2014 به 490 مقاله رسیده و به رتبه سیزدهم سقوط کردیم. واقعاً شگفتانگیز نیست؟! جالب است که آن مسئول محترم در وزارت علوم گفته بود که رتبهها تغییری نکرده در حالی که شما میبینید رتبهها هم عمدتاً کاهش داشته است. اما درخصوص سایر آمارها در رشتههای علوم اجتماعی رتبه ما در سال 2012، در دنیا 30 بوده که در سال 2014 به 35 تنزل داشته، تعداد مقالات هم از 1169 مقاله به 1091 کاهش مییابد و رشد هم در این دو سال منفی 7 درصد ثبت شده است. مطلب جالب دیگر در خصوص آمارهای اسکوپوس این است که از سال 1996 تا سال 2012 (در طول 17 سال) مقالات کشور تعداد مطلق مقالات ما هر ساله نسبت به سال قبل خود رشد داشته است و در سال 2013 – مقارن با اولین سال فعالیت دولت یازدهم - بعد از 17 سال برای اولین بار مقالات و تولیدات علمی نسبت به سال قبل افت پیدا میکند، یعنی نرخ رشد منفی میشود! اما یک مقایسه کلی هم از عملکرد دولت نهم و دهم نسبت به دولت اصلاحات داشته باشیم. از سال 2009 تا 2012 بنده وزیر علوم بودم، 2005 تا 2008 آقای دکتر زاهدی وزیر بودند و از 2001 تا 2004 هم آقایان توفیقی و معین وزیر علوم بودند.درصد تولید علم کشور در چهار سال 2001 تا 2004، کمتر از 3 دهم درصد کل دنیا بوده است اما در دوره آقای زاهدی به یک درصد رسید و در دوره بنده هم به بیش از یک و نیم درصد کل تولید علم جهان ارتقا یافت. نکته جالب این است که ما یک درصد جمعیت دنیا را داریم و تولید علم ما نسبت به کل دنیا به یک و نیم درصد رسید، به همین خاطر برای غربیها زنگ خطری به صدا درآمد و احساس خطر کردند. اما افت درصد تولیدات علمی ایران در جهان برای نخستین بار در نمایه استنادی اسکوپوس در 17 سال گذشته، مجموعا دو و نیم درصد در سال 2014 اتفاق افتاد. همچنین در مجموع سالهای 1997 تا 2004 (حدود 8 سال دولت اصلاحات) 20 هزار و 157 مستند علمی در اسکوپوس ثبت شده است، در حالی که به تنهایی در سال 2012، 40 هزار و 234 مقاله تولید شد. یعنی در یک سال پایانی دولت دهم به اندازه 2 برابر کل 8 سال دولت اصلاحات تولید علم صورت گرفت. حالا شما قضاوت کنید کدام فعالیتها و کدام دورهها از نظر تولیدات علمی رشد شگفتانگیز داشتهایم و در چه دورهای افت شگفتانگیز تولیدات علمی در نمایههای معتبر جهانی ثبت شده است. |
|||
|
|
۱۹:۱۷, ۱۷/بهمن/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/بهمن/۹۴ ۱۹:۱۸ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #72
|
|||
|
|||
|
آموزش های دانشگاهی، فارغ التحصیلان بیکار
هادی یوسفی*، 17 بهمن 94 دانشگاه ها از سنتی ترین تا امروزی ترین آنها، آموزش را یکی از مهمترین کارکردها و دلایل وجودی خود می دانند. در یک نگاه کلی هدف از آموزش های دانشگاهی را می توان ایجاد آمادگی در افراد جهت ایفای نقش های مختلف در جامعه عنوان کرد. اما در این میان تربیت نیروی انسانی متخصص شاید مهم ترین مقصودی است که علاوه بر جامعه دانشگاهی، سایر افراد جامعه نیز از دانشگاه-ها انتظار دارند، که این مهم نیز از طریق کارکرد آموزشی دانشگاه حاصل می شود. همان گونه که مطلع هستیم دانشگاه ها سه کارکرد اصلی را برعهده دارند که عبارتند از : آموزش، پژوهش و خدمات. تربیت نیروی انسانی متخصص با هدف به کارگیری آن ها در بخش های مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، صنعت و ... و حل معظلات آن صورت می گیرد. اما با نگاهی نه چندان موشکافانه و عمیق به جامعه و اوضاع و احوال آن عدم دستیابی به هدف فوق را به وضوح می توان مشاهده نمود. آنجایی که این نیروی انسانی متخصص علاوه بر عدم توانایی در حل بسیاری از معظلات بخش های مذکور، خود به معظلی اساسی برای کشور تبدیل شده است.
فارغ التحصیلان بیکار شاید آشناترین کلید واژه این روزهای نه تنها جامعه دانشگاهی، بلکه اغلب خانواده های دارای دانشجو یا فارغ التحصیل باشد، مسئله ای که می تواند به بستر و زمینه بروز مسائل به مراتب حادتری در جامعه نیز تبدیل گردد. در این مقاله کوتاه قصد داریم به بررسی چرایی های عدم موفقیت نظام آموزش عالی در بعد کلان و کنشگران آن از منظر خرد در آماده نمودن افراد جهت ایفای نقش در حوزه های یاد شده بپردازیم. نظام آموزش عالی در یک نگاه کلی سیاست های کلان نظام آموزش عالی نمایان می شود؛ 1-آنجا که توسعه کمّی آن در دهه اخیر موجب به وجود آمدن دانشگاه های محلی شد و به تبع آن بر تعداد دانشجویان افزوده شد و به دلیل نبود مدرّس مجرب در این دانشگاه ها از کیفیت آموزش به شدت کاسته شد. 2-موضوع دیگر درباره سیاست های نظام آموزش عالی توجه بیش از حد به پژوهش در مقابل سایر کارکردهای دانشگاه مانند آموزش و خدمات می باشد، موضوعی که همزمان با توسعه کمّی و در دهه اخیر مورد توجه مسئولین قرار گرفت و پس از آن شاهد تمرکز بر این حوزه و اصلاح قوانین و آیین نامه ها مطابق با آن بودیم که نتیجه آن حرکت شتاب زده اعضای هیأت علمی، پژوهشگران و دانشجویان برای تدوین مقاله و افزایش سوابق علمی – پژوهشی شان بود که پیامد آن کاهش اهمیت جایگاه آموزش در نزد جامعه دانشگاهی بود که در نهایت افول کیفیت آموزش در دانشگاه ها را منجر گردید. [من اسمش رو گذاشتم باشگاه تایپیست های بی سواد مدعی!!!!!!!!!] اعضای هیأت علمی به طور مستقل اعضای هیأت علمی را می توان یکی دیگر از علل ضعف آموزش های دانشگاهی و افزایش تحصیلکرده های بیکار عنوان نمود. تبیین این موضوع نیاز به کمّی تأمل و به یادآوردی کلاس های دانشگاهی دارد. جایی که برخی از اساتید بدون انگیزه و تنها بخاطر پر کردن ساعات موظفی در کلاس ها حضور پیدا می کنند، شاهد این مدعا نیز محتوای تدریس شده و مدت زمانی است که قبل و بعد از تدریس برای این فعالیت مهم اختصاص می دهند، می باشد. محتوای تدریس شده در بسیاری از کلاس ها با علم روز در آن رشته تفاوت های آشکاری داشته، به طوری که مشاهده شده است در برخی موارد منابع درسی انتخاب شده توسط اساتید به دو دهه قبل بر می گردد، بی توجه به تغییرات آن حوزه از علم، نیازهای جامعه و بازار کار که دانشجو پس از فارغ-التحصیلی باید آماده ورود به آن باشد. از سوی دیگر امروزه تأکید اغلب دانشگاه های دنیا، آموزش مبتنی بر پژوهش بوده و اعضای هیأت علمی جدیدترین یافته های خود و حوزه تخصصی که در آن مشغول به پژوهش هستند را در کلاس هایشان ارائه می دهند،[اجازه کوچکترین انجرافی از مصوبات شورای عالی برنامه ریزی داده نمی شود دانشگاه ها حتی عاجز از کوچکترین نوآوری در زمینه آموزشی هستند.] در صورتی که در دانشگاه های کشورمان علاوه بر مشخص نبودن زمینه فعالیت های علمی اعضای هیأت علمی، در برخی موارد عنوان کلاس هایی که برای تدریس در آن حضور دارند نیز ارتباط چندانی به حوزه فعالیت های علمی آن ها ندارد. از این رو دانشجویان به هنگام فارغ التحصیلی و پس از گذراندن واحدهای درسی فراوان، همچنان نیازمند کسب دانش و مهارت هایی جهت ورود به بازار کار هستند که این نیاز توسط برخی مؤسسات آموزش آزاد برطرف می شود، که این موضوع نیز در جای خود نیازمند تأمل است. دانشجویان بخشی از علت بیکاری فارغ التحصیلان را نیز می توان به خود این افراد و دوران دانشجویی آنان و عملکرد تحصیلی شان نسبت داد. بی انگیزگی دانشجویان، عدم آمادگی قبل از کلاس ، حضور صرفا فیزیکی در کلاس ها و عدم پیگیری مطالب درسی بعد از اتمام کلاس [حضرات اومدن فقط نمره بگیرند انگار ارث باباشونه و آموزش هم برای اینکه صداشون در نیاد دست استاد رو بسته. میگن چرا تعداد افراد ردی کلاس شما بالاست؟ به اجبار باید نمرات رو ببرید رو نمودار و دانشجوها هم خبر دارند، یه جورایی جزو حقوق مسلم خودشون میدونند. روز به روز بی سوادتر و بی انگیزه تر میشن. دانشگاه شده باشگاه دوست دختر گزینی اگر سر سوزن مرد بودن و به ازدواج ختم می شد باز جای امیدواری بود. اما ...] موضوعاتی است که در صورت مناسب بودن آموزش های کلاسی، به روز بودن منابع آموزشی و کیفیت تدریس اعضای هیأت علمی نیز می تواند منجر به فارغ التحصیل بی کیفیت شده و به موج تحصیلکردهای بیکار بیفزاید. از این رو توجه به کارکرد آموزشی دانشگاه ها امری ضروری بوده به طوری که میزان تاثیر هر یک از علل ذکر شده مشخص شود تا بتوان با اقدامات مقتضی در درجه اول از سرعت رشد این پدیده در جامعه کاست و در مرتبه بعدی موجبات کنترل آن و استفاده از این نیروی بالقوه فراهم گردد. *پژوهشگر پژوهشکده سیاست پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت و دانشجوی دکتری مدیریت آموزش عالی دانشگاه شهید بهشتی |
|||
|
|
۲۳:۰۸, ۱۷/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #73
|
|||
|
|||
|
░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░
♥.......•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•. ♥ .•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•.......♥ با عرض ســـ♥ـــلام و احــتـرام ![]() آقای دکتر "امیر دبیری مهر" پژوهشگر و مدرس علـوم سیاسی و روابط بیـن الملل است،
که در 15 سال اخیر مقالات متعددی از او در حوزه سیاست، رسانه و ارتباطات و فرهنـگ،
منتشر شده است. وی دکترای علوم سیاسی با گرایش جامعه شناسی سیاسی دارد،
![]() و در سال های اخیر در بسیاری از کنفرانس های بین المللی به ارائه سخنـرانی و مقـاله
پـرداختـه است. دیـدگاه هـای ایشـان بیـشتـر در وب سایـت شخصـی اش به نـشـانـی: "www.dabirimehr.ir" (اندیشکده ی خرد) منعکس می شود. ایشان از موافقـان برجـام و
حامی دولت فعلی می باشند. مطلب زیر جزو یادداشت های شخصی ایشان می باشد.
باورهای خرافاتی به دانشگاه و ادامه ی تحصیل و... یکـی از مضـحک ترین باور های متعـارف در جامعـه ی ما این است که فکر می کنیم دانـشگـاه و درس خواندن نقش بسیار زیادی در رشد شخصیتی و استکمال انسانی دارد. مثلاً فکر می کنیم هر کس رفت دانشگاه و یک لیسانس و فوق لیسانس و دکتری گرفت لزوما ادب و متانت و سواد، و بینش و شعور اجتماعی را هم به پیوست مدرک تحویل او می دهند…
![]() به نظر حقیر که دست کم 20 سال در فضای دانشگاه نفس می کشم و بیشترین حشر و نشرم
با ارباب علم و دانش و معرفت است؛ در رشد شخصیتی انسان ها عوامل متعددی دخیل هستند که مهمتـریـن آنها عبارتنـد از: خانواده، محیط اجتماعی، رسانه ها، مدرسه و دانشگاه و الگو های بیرونی و محیطی. سهم دانشگاه و مدرسه، حداکثر در این میان بین 10 تا 20 درصد است. و اگـر در روز اول ورود دانشجویان این نکته به آنها گوشزد شود، شایـد متـوهـم نباشنـد که با پاس کردن واحد های درسی به شخصیت و هویت بالایی دست پیدا می کنند. اما نکته جـالـب اینجاست که دانشگاه ها در ایفای کارکرد اصلی خود یعنی انتقال مهارت و تخصص هم به دانش آموختـگان خود سهم قابل توجهی ندارند و آنچه که مهم و اساسی است خود آموزی و انگیـزه های فردی است. از این رو اگر فـردی انگیـزه های فـردی قـوی نداشتـه باشد، اگـر در بهتریـن دانشگاه ها هـم باشد، رشدی نخواهد کرد و بالعکس اگر متکی بر خود آموزی و همـت علمی و دانـش جویـی خود باشد، طبیعتاً رشد می کند حتی اگـر در دورافتـاده ترین دانشگاه درس خوانـده و محـل تحصیلش از اعتبار متعارف کمی برخوردار باشد . واقعیتـی که به وارونـه به ما یـاد داده شـده این اسـت کـه مثلاً دانشـگاه شـریـف چـون دانـشـگاه خوبی است، دانشجویـان خـوبـی را آموزش می دهـد، امـا واقعیـت ایـن اسـت دانشگاه شریف از طریـق سـاختـار کنـکـور دانشجو های خوب را شناسایی می کنـد و بـرای خـود اعتبـار می خــرد… هـمـیـن وضـعـیـت بــرای دانـشـگـاه هـای "آکـسـفــورد" (Oxford) و "پـرینـسـتــون" (Princeton) و "هـاروارد" (Harvard) هم حاکم است… از این رو تفاخر به دانشگاه و محـل تحصیـل اسـاسـاً باطل است و ادعـای پـوچــی اسـت… حـال ببینـیـد شـوربـختانه برخی از دانشگاه های کشور بیشتریـن بهایی که در جذب هیـات علمی به متقاضیان می دهند محل فارغ التحـصیـلی آنهـاست. همینطور احسـاس خـود کـم بینـی بخـاطر تحصیل در دانشگاه های ناشناختـه نیـز نوعی اسـارت در خرافات است. آنچـه مـهـم است دانشجوست و بس… به عبـارت دیگر امروز اعتبار هر دانش اموخته ای با اورده های علمی و مهارتـی و تخصصی اوست نه بـه دانشگاه و کشـور و شهر محل تحصیل او .. معیار ارزیابی فارغ التحصیـلان ما باید زبان و قلم و مهارت و تخصص و آراستگی درونی و برونی و ذهنی و روحی آنان باشد نه اینـکه معدلشان چنـد است کجـا فارغ التحصیل شده اند و دیـگـر معیارهای ظاهری و پوسیده... دانشجـویانی که دقیــقاً نمی داننـد برای چـه وارد مقاطع تحصیلات تکمیلی شده اند از سر بیکاری ؟ برای کسب پرستیــژ؟ برای یافتـن شغل؟ برای تدریس؟ برای کسب پول؟ برای تسهیل ازدواج؟ و ده ها بیـراهه ی دیـگر… چه بسیار دانشجـویان ارشـد و دکتـری که ماهی یک کتـاب هـم نمی خواننـد و حتـی اسـاسـاً بـه مطالعه علاقه ای ندارند… آیا ایـن صحـنـه کـمـدی نیـسـت؟ شایـد هـم تراژیـک باشـد… آنـچـه هـم بدست آورده ایـم محصول آن اقلیت موفق دانش آموخته نظام دانشگاهی ماست که با خـود باوری و اتکـای بر خـود آموزی و ترسیم اهداف بلنــد و افـق هـای روشـن درس خوانـده انـد و کار کـرده اند و زیـر بار منـت هیـچ دانشـگاه و سیستـم آموزشـی ای نیستنـد. در ایــن بـاره بـه فـراخــور بـاز هـم سخن خواهم گفت✿✿✿✿✿✿✿✿✿☼✿
منبع: اندیشکده خرد: باورهای خرافاتی به دانشگاه و ادامه تحصیل و… ♥.......•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•. ♥ .•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•.......♥ ░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░ |
|||
|
|
۲۰:۰۹, ۲۸/بهمن/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/بهمن/۹۴ ۲۰:۱۰ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #74
|
|||
|
|||
|
دوستان خواخش می کنم کامل مطالعه بفرمایید واقعاً یکی از تاریک ترین و ظالمانه ترین اقدامات این دولت بوده.....
گروه جامعه جهان نیوز ـ این روزها که یک سال و نیم از این اقدام گازانبری وزارت علوم دولت اعتدال علیه آبروی دانشجویان بورسیه میگذرد، این دانشجویان همچنان دربهدر اینجا و آنجا برای اعاده حیثیت خود هستند، اما نه دستگاه قضایی پاسخی به آنها میدهد، نه وزارت علوم. معطل ماندن شکایت دانشجویان از علی غزالی گروهی از دانشجویان بورسیه، در گفتگو با خبرنگار «جهان نیوز»، از شکایت خود علیه «علی غزالی» خبر میدهند که از یک سال و نیم قبل معطل مانده است؛ این دانشجویان میگویند که ابتدا به دادسرای فرهنگ و رسانه مراجعه کردهاند و از آنجا به پلیس فتا پاس داده شدهاند، اما خبری از تکمیل و ارسال پرونده شکایت آنها به دادسرا و دادگاه نیست. ![]() علی غزالی (نفر سمت چپ) و فؤاد صادقی در کنار رئیس دولت اصلاحات ![]() مجتبی صدیقی رئیس سازمان امور دانشجویان آغاز ماجرا 26 مردادماه سال گذشته بود که روابط عمومی وزارت علوم در خبری که بوی «فرار رو به جلو» از آن به مشام میرسید، خبر از طرح شکایتی داد که با هدف احقاق حق و اعاده حیثیت گروهی از دانشجویان نخبه کشور انجام میشد. در این اطلاعیه که تنها دو روز پیش از استیضاح رضا فرجی دانا، وزیر وقت علوم - به دلیل بکارگیری عوامل فتنه در آموزش عالی – منتشر شد، به موضوع بورسیههای غیرقانونی دکتری در دولت دهم و انتشار اسامی دانشجویانی که پرونده آنها در دست بررسی است، اشاره شد و ضمن اعلام برائت از این کار، تأکید شد که انتشار این اسامی مورد تأیید این وزارتخانه نیست و برای پیگیری هویت عاملان آن، در مرجع قضایی طرح شکایت شده است. 16 ماه از وعده وزارت علوم دولت راستگویان برای اعاده حیثیت فرزندان این آب و خاک میگذرد و در این مدت، یک سرپرست و یک وزیر جدید سکان این وزارتخانه را برعهده گرفتهاند، اما نه از نتیجه شکایت دلسوزانه(!) مدیران آموزش عالی دولت روحانی خبری شده و نه کسی از دل دانشجویانی که آبرویشان به تاراج سیاسیکاری اعتدالی رفت، خبر دارد! سناریونویسی با طعم انتقام! سناریوی تخیلی انتخاباتی «سه هزار بورسیه غیرقانونی دولتهای نهم و دهم» از 4 خرداد ماه سال گذشته کلید خورد؛ زمانی که مجتبی صدیقی معاون وزیر علوم و رئیس سازمان امور دانشجویان، در نشست خبری با رسانهها از استقرار نهادهای نظارتی در این سازمان برای بررسی وضعیت بورسیه های دکتری در دولت گذشته خبر داد. این معاون وزیر علوم که پاسخ منفی وزارت اطلاعات به استعلام انتصاب او موجب معروفتر شدن وی شده بود، در نشست خود با ارائه آمارهایی از تخلفهای صورت گرفته در جذب دانشجویان بورسیه و تبدیل بورسیه خارج به داخل در دولت احمدینژاد خبر داد. مهمترین تخلفهایی که صدیقی به آنها اشاره کرد، عدم رعایت شرط معدل، شرط سنی و تشریفات آییننامهای بورس بود. از فردای این نشست، رسانههای اصلاحطلب و نزدیک به دولت، در حرکتی هماهنگ و با تیترهای مهیج و چشم پُرکن از قبیل «بورسیههای چراغ خاموش»، «فهرست سه هزار بورسیه غیرقانونی»، «سونامی بورسیه آقازادهها» و «جزئیات تکاندهنده سه هزار بورسیه غیرقانونی در دولت احمدینژاد» تسویه حساب سیاسی با دولت قبل را آغاز کردند، اما دانشجویان را به عنوان سپر خود انتخاب کردند. از همان زمان، اعضای کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس بر لزوم پیگیری دقیق پروندهها و برخورد با متخلفان در عین حفظ آبرو و منزلت دانشجویان تأکید کردند و مدیران وزارت علوم دولتهای نهم و دهم نیز علاوه بر آنکه بارها در کمیسیون حضور یافته و نسبت به عملکرد خود پاسخ دادند، برای هرگونه پاسخگویی علنیتر اعلام آمادگی کردند. اما گویا قرار نبود بازی رسانهای دولت راستگویان با موضوع بورسیهها تمام شود و لقمه دهانگیری که بعد از مدتها به دست آنها افتاده بود، کنار گذاشته شود. ضربه دولت راستگویان به آبروی فرزندان مردم آنچه سناریوی بورسیهها را به نقطه اوج و تراژیک خود رساند، اقدامی غیرمنتظره بود که مانند پُتک بر سر دانشجویان بورسیه دکتری وارد شد. در روزهای تابستان گرم 93 که بورسیهها موضوع گرمتر رسانههای اصلاحطلب و دولتی شده بود و تکلیف آن نیز هنوز معلوم نشده بود، یکباره انتشار اسامی حدود 900 نفر از دانشجویان بورسیه به همراه نام رشته و دانشگاه در فضای مجازی با عنوان «بورسیههای غیرقانونی»، مانند بمب در فضای رسانهای صدا کرد! در شرایطی که دانشجویان بورسیه آبروی خود را به تاراج رفته میدیدند و کسی پاسخگوی آنها نبود، سرنخ انتشار اسامی به صفحه فیس بوک فردی به اسم «علی غزالی» رسید که گویا از محکومان فتنه 88 بوده است. این فرد چندی بعد در صفحه فیس بوک خود خطاب به رئیس سازمان امور دانشجویان وزارت علوم نوشت: «جناب آقای صدیقی! شما خوب به خاطر دارید که در زمانی که آقای توفیقی سرپرست وزارت علوم بودند و هنوز آقای فرجی دانا برای وزارت معرفی نشده بودند، در آن اتاق طبقه 13 ساختمان شهرک غرب، چه کسی این اسناد و اسامی را به بنده داد و در این مدت چه کسی برای انتشارش مدام تماس میگرفت و پیغام میداد»! آبروی بر باد رفته و جوابهای سربالا داستان بورسیهها ادامه یافت، تا اینکه دوم آبان ماه 93 کمیته بررسی بورسیهها گزارش نتیجه بررسیهای خود را اعلام کرد که بر اساس آن، از مجموع 3772 پرونده بررسی شده، بورسیه 840 نفر لغو و به ادامه تحصیل با هزینه شخصی محکوم شدند و تنها 36 نفر به دلیل شدت تخلفات، ضمن محکومیت به پرداخت هزینهها، از ادامه تحصیل نیز محروم شدند. هرچند این آمار باز هم آب رفت و در بررسی مجددی که طی امسال و بعد از شکایت دانشجویان صورت گرفت، آمار افراد لغو بورس شده به حدود 700 نفر کاهش یافت. اما دیگر کسی نپرسید «سه هزار بورسیه غیرقانونی» چه شد و کجا رفت و چه کسی پاسخ آبروی به تاراج رفته دانشجویانی را میدهد که نامشان بر سر زبانها افتاد؟! با استیضاح و برکناری رضا فرجی دانا – که رسانههای اصلاحطلب تلاش کردند آن را به موضوع بورسیه ها ارتباط دهند – حسن روحانی در حکمی محمدعلی نجفی را به عنوان سرپرست وزارت علوم منصوب کرد. نجفی در اولین نشست خبری خود در پاسخ به سوالی درباره نتیجه شکایتی که برای اعاده حیثیت دانشجویان بورسیه صورت گرفته بود، گفت: اگر کسی اسامی را داده، باید آن فرد پاسخگو باشد، اما با نظر وزارت علوم وزارت اطلاعات دنبال این موضوع است تا روشن شود چه کسی اسامی را داده و منتشر کرده است. وی که پیش از آن نیز بدلیل نقشآفرینی در فتنه 88 از رای اعتماد برای وزارت آموزش و پرورش بازمانده بود، اینطور پاسخ داد که تاکنون هیچ مرجعی از وزارت علوم اسم هیچ فردی را به عنوان بورسیه متخلف اعلام نکرده است؛ شکایت وزارت علوم نیز از طریق وزارت اطلاعات دنبال میشود. آن روز نه جواب سربالای آقای سرپرست فایده ای به حال این دانشجویان کرد و نه جوابهای معاون حقوقی وزارتخانه و نه پاسخهای محمد فرهادی، وزیر جدید. آنچه باقی ماند، از یک طرف نگاههای سنگین جامعه دانشگاهی به دانشجویانی بود که بورسیه آنها غیرقانونی و «آبکی» معرفی شده بود و از مسیر بررسی کمیته وزارت علوم دولت اعتدال هم با موفقیت بیرون آمده بودند و از طرف دیگر، این سوال بود که چه کسی و چرا اسناد و اسامی دانشجویان بورسیه را در اختیار یک فرد حقیقی قرار داده و شکایتی که از آن حرف زدهاند، به کجا رسیده است؟! توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند؟! داستان بازی بیسابقه مدیران دولت راستگویان با آبرو و اعتبار علمی دانشجویان بورسیهای که اعضای هیات علمی آینده این کشور خواهند بود، هنوز به سرانجام نرسیده و این قصه سر دراز دارد، بماند که در لابلای دانشگاهها نیز به اندازه کافی برای جذب این دانشجویان سنگاندازی میشود، اما باز هم این سوال خودنمایی میکند که چه کسی و چرا اسامی را برای انتشار به «غزالی» داد؟! باید منتظر بود و دید که مدیران وزارت علوم دولت اعتدال، چه پاسخی در برابر افکار عمومی و از آن مهمتر، وجدان خود خواهند داشت؛ شاید سخنان هشدارآمیز 13 تیرماه امسال رهبر معظم انقلاب در دیدار اساتید دانشگاه به اندازه کافی برای «حسابکشی از وجدان» توسط این مدیران، گویا باشد، آنجا که به تلخی فرمودند: «یکی از غلطترین کارهایی که در این یکی دو سال اخیر اتّفاق افتاد، این مسئلهی بورسیهها بود. اگر راست هم بود این حرف -که البتّه بعد تحقیق کردند، معلوم شد به آن شکل، راست هم نیست؛ آنطوری که روزنامهها با آن بازی کردند هم نبود؛ به ما گزارشهای دقیق و بر اساس بررسیها دادند- راهش این نبود که ما مسئله را روزنامهای کنیم. یک تعدادی برخلاف قانون یک امتیازی بهدست آوردند؛ خیلی خب، راه قانونی وجود دارد: لغو کنند آن امتیاز را؛ سروصدا ندارد. جنجال درست کردن، حاشیه درست کردن است و این سمّ برای محیط علمی است که بایستی با آرامش کار خودش را دنبال بکند. این سم را متأسّفانه افرادی بر اساس همان پایههای بینش فکریِ مبنی بر سیاسیکاری و سیاستبازی به کام دانشگاه کشور ریختند؛ چرا؟ علاوه بر اینکه ظلم هم شد -به خیلیها ظلم شد- هم خلاف قانون بود این کار، هم خلاف تدبیر بود این کار، هم خلاف اخلاق بود؛ آنوقت مدام دم از اخلاق هم میزنند. توبهفرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند! این کار اخلاقی بود؟» |
|||
|
|
۲۱:۲۶, ۲۸/بهمن/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/بهمن/۹۴ ۲۱:۳۶ توسط حقیقتجو.)
شماره ارسال: #75
|
|||
|
|||
|
۲۳:۵۷, ۲۸/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #76
|
|||
|
|||
|
درود به آقای محمدصدرا
با بیشتر حرف هاتون در این تاپیک موافقم به نظرم بهترین کار اینه که تعداد دانشگاه ها رو به شدت کم کنند،چون الان تقریبا کمتر از 10 درصد دانشگاه های کشور مفید واقع شدند الان طلای المپیاد کشوری میشناسم که گرفتار کمپ ترک اعتیاد شده،یا یکی دیگه رو میشناسم از شدت مستی و دختربازی و رفیق بازی زن و بچه ش طلاق گرفتن ازش و همه ی اموال ش رو هم برداشتن بردند...(در صورتی که این افراد قبل از دانشگاه آدم های خیلی مذهبی ای بودند) البته باید مدرک گرایی در جامعه هم از بین بره،برای مثال توی شرکت بنده در ابتدای ورود افراد به جای اینکه به مدرکشون نگاه کنیم ازشون آزمون ورودی میگیریم،به نظرم با تدبیرهای اینجوری میشه جلوی مدرک گرایی رو گرفت |
|||
|
|
۰:۴۰, ۲۹/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #77
|
|||
|
|||
(۲۸/بهمن/۹۴ ۲۳:۵۷)amirabdi نوشته است: درود به آقای محمدصدرامن خودم مدرک دکتری دارم اما با حرف شما که باید مدرک گرایی به سبکی که در ایران هست از بین بره موافق هستم. علاوه بر مدرک گرایی فرعون گرایی هم باید از بین بره. اما روشش کم کردن تعداد دانشگاه ها نیست. با این کار ممکنه ابرو رو درست کنید اما میزنید چشمش رو کور میکنید. اینجور مسائل نیاز هست که در تک تک افراد جامعه نهادینه بشه و برای این کار نیاز به زمان هست. شما اگه یک حرکت مخالف رو سعی کنید با اعمال قوانین در یک بازه ی زمانی کوتاه انجام بدید شک نکنید که به شکست ختم میشه و نتیجه ی معکوس میگیرید. حتی خود قرآن هم در مدت 23 سال نازل شد و در این درسی وجود داره. |
|||
|
۰:۲۶, ۱/اسفند/۹۴
شماره ارسال: #78
|
|||
|
|||
نقل قول: من خودم مدرک دکتری دارم اما با حرف شما که باید مدرک گرایی به سبکی که در ایران هست از بین بره موافق هستم. علاوه بر مدرک گرایی فرعون گرایی هم باید از بین بره. اما روشش کم کردن تعداد دانشگاه ها نیست. با این کار ممکنه ابرو رو درست کنید اما میزنید چشمش رو کور میکنید. اینجور مسائل نیاز هست که در تک تک افراد جامعه نهادینه بشه و برای این کار نیاز به زمان هست. شما اگه یک حرکت مخالف رو سعی کنید با اعمال قوانین در یک بازه ی زمانی کوتاه انجام بدید شک نکنید که به شکست ختم میشه و نتیجه ی معکوس میگیرید. حتی خود قرآن هم در مدت 23 سال نازل شد و در این درسی وجود داره.اخوی منم با شما موافقم اما نهادینه کردن این مشکلات باید از مدرسه ها شروع بشه،سیستم آموزشی ما توی مدارس افتضاحه،میانگین نمرات امتحان نهایی سوم دبیرستان توی کشور روی 12 هستش،اما متاسفانه مسئولین ما پشمشون ضعیف تر از اونه که این مشکلات رو ببینند و به جای اینکه بفهمن که حجم مباحث خیلی زیاده و کنکور یک قیف برعکسه،فکر میکنن که سطح درس دادن مدارس و گیرایی برخی دانش آموزان پایینه!(بنده خودم بیشتر از 12 ساله که معلم سمپاد و مدارس برتر هستم و مدرک دکترا رو هم کسب کردم،اما تا حالا شاگردی ندیدم که گیرایی ش پایین تر از بقیه ی بچه ها باشه) حداقل کاری که باید بکنیم اینه که رشد قارچ وار این دانشگاه ها رو متوقف کنیم درضمن میشه شما به من بگید دانشگاه آزاد و پیام نور دوقوز آباد به چه درد این مملکت میخوره؟آیا جوان نخبه تحویل میده یا چیز دیگری؟ الان تعداد اساتید هر درسی که بتونه یه حداقل هایی رو توی ذهن دانش آموز از نصف تعداد دانشگاه ها کمتره! حتی تعداد کسایی که توی کنکور شرکت میکنند هم از ظرفیت دانشگاه ها خیلی پایین تر هستند این نتیجه ش چی میشه؟ یه خیل عظیمی از دانشگاه میرن کسایی که رتبه شون بدتر از 50000 شده رو میگیرن(ما معلما یه حکایتی داریم که میگه توی کنکور حداکثر 10000 هستن که به خواست خودشون شرکت کردن،بقیه همه سیاهی لشکر هستن) و فقط برای مدرک و دختربازی اومدن دانشگاه به همراه یه سری اساتید که اطلاعاتشون از خود دانشجو پایین تره و حتی همون اطلاعات رو هم نمیتونن انتقال بدن این یکی نتیجه ش چی میشه؟ حجم زیادی فارق التحصیلان که فرق هویج و درسشون رو نمیدونند حجم زیادی از فارق التحصیلان که به دنبال شغل هستند حجم زیادی از فارق التحصیلان که شغل گیرشون نمیاد حجم زیادی از فارق التحصیان که شغل گیرشون اومده ولی هیچی بارشون نیست در نتیجه شرکت رو به ... میدن و در نتیجه ی همه ی اتفاقات بالا میشه یه مملکت که هیچ چیزی توش درست نیست |
|||
|
|
۱۰:۰۲, ۱۴/تیر/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/تیر/۹۶ ۱۰:۰۳ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #79
|
|||
|
|||
|
موضع رهبری در برابر مهاجرت دانشجویان!
اشاره: پیشتر وعده داده بودیم که به زودی در زمینه تحصیل نخبگان در خارج از کشور، سخنان کمتر شنیده شده رهبر انقلاب را منتشر کنیم که در آن به شکل جامع و مانع قضیه را باز کرده و توضیحاتی دادهاند و موضوع تا حد خوبی روشن میشود. احتمالاً بسیاری از دوستان، نخستین بار خواهد بود که این سخنان را خواهند دید. * با حضور رهبر انقلاب در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتی امیرکبیر به تاریخ اسفندماه 1379 سؤال زیر از ایشان مطرح شد: «مسئلهای که این روزها زیاد مطرح میشود، ولی عملاً مخاطبان واقعی کمتر به آن توجه میکنند، فرار مغزهاست. من نمیدانم چطور میتوان از مهاجرت جوانان بااستعدادی که با این همه زحمت و تلاش تحصیل کردهاند، جلوگیری کرد. برای نمونه، من خودم در یکی از دانشگاههای پیشرو یعنی دانشگاه امیرکبیر و در سطح فوق لیسانس یکی از رشتههای سنگین تحصیل کردهام؛ اما با این همه تلاش علمی، هیچ کار مناسبی پیدا نمیکنم. مشکل فقط در نبود پارتی نیست؛ بلکه اصولاً کار مناسبی وجود ندارد. غالب شرکتها و کارخانهها به یک سری تکنولوژیهای قدیمی بسنده کردهاند و مسئولان امر که باید مدیریت کنند، مشغول باندبازی و قدرتطلبی هستند. ما برای چه کسانی همت و تلاش کنیم؟ به نظر میرسد با استناد به آیات متعددی که در قرآن برای هجرت آمده، وظیفه ما برای سالم ماندن، رفتن است!» * و رهبری معظم اینگونه پاسخ دادند: «اين که گفته بشود براي سالم ماندن، ناچاريم برويم؛ نخير، بنده اين را قبول ندارم. سالم ماندن يعني چه؟ شما خيال کردهايد که در خارج از کشور به مهاجران کشورهاي ديگر چندان بهايي داده ميشود؟ شما فکر ميکنيد در هر کشوري از اين کشورها، ارزش و شخصيت و شرف شما را به عنوان يک جوان ايراني رعايت خواهند کرد؟ شما پاي صحبتها و درددلهاي کساني که رفتهاند، بنشينيد تا ببينيد چه ميگويند.(1) انسان در خانه خودش بماند، براي خانواده خودش مفيد باشد، سخت تلاش کند، همه همت خودش را به کار بگيرد، يک مقدار هم زندگياش پايينتر باشد، اين براي يک انسان با وجدان به مراتب خرسندکنندهتر و شادمانکنندهتر است تا اين که به يک کشور ديگر برود و به ميهن و خانه خودش و به خاکي که او را پرورش داده و اين استعداد و معلومات را به او داده و به همين دانشگاه اميرکبيري که شما شانهتان زير بار منت آن است، پشت کند و در خانه بيگانه، با منت و با اخم تخم کار کند، براي اين که يک مقدار بيشتر به او پول ميدهند. اين شد هجرت؟! هجرت اسلامي اين است؟! نخير، به هيچ وجه؛ هجرت اسلامي اين نيست؛ اين «تعرب بعد الهجره» است؛ اين فرار کردن از ميدان کار و مسئوليت و وظيفه و رفتن به جايي است که انسان ميخواهد زندگي شخصي خودش را يک مقدار بهتر کند؛ من به هيچ وجه به اين کار معتقد نيستم. البته من حق را به جوانهاي بااستعداد خودمان ميدهم؛ اينها حق دارند انتظار داشته باشند و مسئولان بايد براي اينها کار کنند؛ در اين ترديدي نيست؛ اما اگر آنها کوتاهي کردهاند، معنايش اين نيست که جوان ما هم براي خودش توجيهي درست کند. البته اگر انسان براي افزايش معلومات به خارج از کشور برود و برگردد، يا تحقيقي بکند و برگردد، اين فرار نيست و اشکالي ندارد؛ اما اين که انسان کولهبارش را ببندد و پشت کند و بگويد خداحافظ، ما رفتيم؛ نه، اين را من قبول ندارم.(2) اگر براي تحصيل به خارج از کشور ميرويد مراقب باشيد هويت ملي و فرهنگي خود را گم نکنيد مجموعه انجمنهاي اسلامي در هرجا مشغول فعاليتاند، در واقع اين تکليف را بر دوش خود احساس کردهاند که هويت اسلامي خود و آرمانهاي بلندي را که ملت ايران دارد، در وجود خود و ديگر دانشجوها زنده نگه دارند؛ اين چيز بسيار مهمي است. بلاي بزرگي که بر سر نسلهايي از جوانان کشور ما در دورهاي و در کشورهاي ديگر آمده، اين است که آنها براي تحصيل علم به کشورهاي ديگر رفتهاند و چيزي هم ياد گرفتهاند؛ اما يک چيز مهمتر را جا گذاشتند و فراموش کردند و آن، هويت فرهنگي و ملي خودشان بوده است. اينها به هر کشوري برگشتند، اگر چه عالم و از لحاظ علمي شايد مفيد بودند؛ اما مثل يک بيگانه در کشور خود عمل کردند و نتوانستند به هدفهاي اساسي کشور و ملي خود خدمت لازم را بکنند. بسياري از تحصيلکردههاي در کشورهاي اروپايي، در دورههايي از کشور ما، عامل وابستگي شدند؛ اين به خاطر آن بود که اينها هويت خود را گم کردند.(3) مکرر گفتهام که نخبگان توجه داشته باشند خود را از ملت طلبکار ندانند. ما به مسئولان مرتب سفارش ميکنيم به نخبگان رسيدگي کنند؛ اينها سرمايههاي و گنجينههاي کشورند و البته بايد به اينها رسيدگي شود؛ در اين شکي نيست. يک مطلب اين است که ما مسئولان بايد خود را براي پشتيباني، حمايت و دفاع از نخبگان مسئول بدانيم؛ اما حرف ديگر اين است که ما بگوييم نخبگان خود را از ملت ايران و از کشورشان طلبکار بدانند؛ اين دومي مطلقا قبول نيست. همه ما بدهکاريم: بدهکار به اين ملت، بدهکار به اين تاريخ، بدهکار به نسلهاي آينده. کساني که کشور را ترک ميکنند و به خارج ميروند، يک وقت ميروند تا معلوماتشان را تکميل کنند و برگردند؛ چه اشکالي دارد؟ اين اصلا مانعي ندارد. مثلا در اينجا نيازي دارند-کارگاهي، وسيله کاري، درسي، دانشي، رتبهاي، استادي- اين نياز در اينجا برآورده نميشود؛ در فلان نقطه دنيا برآورده مي شود بنابراين به آنجا مي روند و استفاده ميکنند و برميگردند؛ اين که مورد تأييد ما است؛ ما از اين کار گلهاي نداريم. اما کساني که کشور را رها ميکنند و به پشت سرشان نگاه نميکنند، اينها سودي نميبرند. اينها خانه خود را که مال خودشان است و همه آنها را محلي و صاحبخانه ميدانند، رها ميکنند؛ به نقطهاي ميروند که اجير شوند! اجيري و مزدوري است؛ مزدوري با پول زياد؛ خيلي فرق ميکند. در خانه خود زندگي کردن، در فضاي خانه خود تنفس کردن، خود را صاحبخانه دانستن؛ اين کجا؟ اين که يک ايراني به فلان نقطه دنيا برود-مثلا به استراليا يا کانادا يا اروپا - گيرم مرکزي هم پيدا کند که در آنجا کار کند و حقوقي هم بگيرد؛ آن حقوق هم ده برابر حقوقي باشد که در ايران خواهد گرفت؛ اما آن جا صاحبخانه نيست، همه او را بيگانه ميدانند، کسي او را صاحب حق نميداند، با او احساس خويشاوندي نميکند؛ اين کجا؟ اينطور نيست که رفتن به خارج امتيازي محسوب شود؛ نه، ماندن در اينجا امتياز است. شما در خانه خود، براي مردم خود و براي خانواده خود کار ميکنيد؛ و اين ارزش بسيار بالايي است. نخبگان از اين ملت و از اين کشورند و توقع ما اين است که براي اين ملت و اين کشور هم باشند. البته به مسئولان هم مرتبا سفارش ميکنيم و بر خودمان هم لازم ميدانيم که از اين جماعت نخبه -که ذخاير کشورند- استفاده و حمايت کنيم.(4) مسئله خروج نخبگان از کشور- من چند بار تا حالا اين را گفتهام - به طور مطلق موضوعي منفي نيست؛ زيرا ممکن است نخبهاي از کشور خارج شود و بخواهد معلوماتي کسب کند و بعد برگردد و براي کشور مفيد باشد. البته بهتر اين است که ما امکاناتي را براي همين نخبه فراهم کنيم، تا در خود کشور آنچه را که از نظر رشد و شکوفايي استعداد لازم دارد، مهيا شود: کارگاه داشته باشد، محيط مانور علمي و تحقيقي داشته باشد؛ اين بهترين است؛ اما اگر نشد، نخبگان بروند - فضاي دنيا فضاي وسيعي است -منتها اين رفتن بايد با حساب و کتاب انجام بگيرد؛ يعني آن نخبه بداند که براي چه دارد ميرود؛ چه ميخواهد بکند و پس از آموزش آنچه را که لازم دارد، چه استفادهاي میخواهد از آن دانش بکند. آيا از آن دانش براي اعتلاي کشور و براي پيشرفت ملت خودش و براي راه انداختن نخبگان ديگر کشورش ميخواهد استفاده کند، يا نه، ميخواهد آن را در خدمت يک کارخانه يا شرکت متعلق به يک سرمايهدار کانادايي يا آمريکايي يا اروپايي قرار دهد؟ اين بزرگترين تحقير يک انسان برجسته علمي است که تلاش کند، زحمت بکشد، کار کند و همه امکانات کشورش در واقع منتهي شود به پديد آمدن اين انسان نخبه، اما او در خدمت فلان کارخانهدار يا فلان کمپانيدار هيچيندان و هيچ نفهم ضد بشر فلان نقطه دنيا باشد و آن شخصي از اين انسان نخبه به عنوان يک مهره و ابزار در مجموعهاش استفاده کند. يک انسان نخبه آن وقتي سرافراز و سربلند است که بتواند در بهبود اوضاع کشور و خانه و ملت خودش و بهبود زندگي و آينده و تاريخ انسانهايي که ذي حق نسبت به او هستند، نقش ايفا کند.(5) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پينوشت: 1- بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتي اميرکبير، اسفند 79 2- بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتي اميرکبير، اسفند 79 3- بيانات رهبر معظم انقلاب در جمعي از دانشجويان اتحاديه انجمنهاي اسلامي شرق اروپا، مرداد 81 4- بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان در ماه مبارک رمضان، آبان 83 5- بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جوانان نخبه و دانشجويان، مهر 83 منبع کیهان |
|||
|
|
|
|
|










![[تصویر: Sheklak_1_.png]](http://s5.picofile.com/file/8171770434/Sheklak_1_.png)
![[تصویر: dr_dabirimehr_.jpg]](http://s6.picofile.com/file/8237424518/dr_dabirimehr_.jpg)
![[تصویر: Pictures_II.jpg]](http://s6.picofile.com/file/8237424534/Pictures_II.jpg)
![[تصویر: nf00474689_1.jpg]](http://s6.picofile.com/file/8239349942/nf00474689_1.jpg)
![[تصویر: nf00474689_2.jpg]](http://s7.picofile.com/file/8239349968/nf00474689_2.jpg)
