کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چرا از حدیث «اما الحوادث الواقعة» نواب خاص برداشت نمی شود
۸:۳۳, ۲۸/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #1

منبع سوال: http://www.askdin.com/showthread.php?t=60285

سلام

یک حدیثی برای اثبات نیابت عامه ی حضرت ولی عصر در زمان غیبت مطرح میشود که با تحقیقی که من انجام دادم، دو شخص از راویان آن در حدیث شناسی مجهولند. که البته توجیهاتی برای رفع ابهام از آنها نوشته شده است. ولی به فرض صحت این حدیث که درواقع یک خط از یک نامه ی نسبتا طولانی میباشد، چطور این نتیجه گرفته شده است که منظور از "اما الحوادث الواقعه" حوادث کل زمانها بوده است و این یک حکم کلی است؟

و همچنین منظور از "رواه حدیثنا" نواب خاص امام زمان در زمان غیبت صغری نیستند (کما اینکه این نامه در هان زمان نوشته شده است).

و ثالثا، چرا لفظ حدیث مفرد آمده و از "احادیث" استفاده نشده است که حالت جامع و کلی داشته باشد؟

و رابعا، وقتی در آخر این جمله از محمدبن عثمان که یکی از نواب خاص است نام میبرد و او را دعای خیر میکند آیا حضرت بطور غیر مستقیم "رواه حدیثنا" را معرفی نمیکند که کیست؟


پس با توجه به سه اشکال فوق، آیا نمیتوان این قسمت از این نامه را این چنین برداشت کرد:
یک واقعه ای در آن زمان برای نویسنده ی نامه پیش آمده بوده، و یا برایش سوال شده بوده است. برای همین نامه ای برای امام زمان میفرستد و از ایشان سوال میپرسد. امام زمان به او میگوید قضیه را از نواب خاص من(4 نفر مشهور) پیگیری بکند که آنها حجیت دارند از طرف من بر شما. همچنین وقتی لفظ حدیث را مفرد می آورد یعنی منظور یک مسئله ی خاص بوده است که آن مسئله را این افراد نائب خاص میدانند. همچنین نام یکی از آنها را به صراحت در انتهای جمله اش می آورد که معرفی اش کرده باشد!
حتی در آخر نامه میگوید درباره چیزهایی که به تو مربوط نمیشود نیز سوال نپرس. و این احتمال را قوی میکند که سوالات نویسنده ی نامه مربوط به مسائل زمانه ی خود بوده و توصیه امام زمان نیز درباره ی آن مطلب خاص رجوع به نواب خاص ایشان در همان زمان بوده است.


اگر تحلیل فوق را نمیپذیرید لطفا بگویید چرا نمیپذرید و کجای آن مشکل دارد؟

همچنین اثبات کنید که این مسئله تنها یک مسئله مربوط به نویسنده ی نامه نبوده است و منظور کل مسائل عصر غیبت بوده است. همچنین منظور از روایان حدیث ما، نواب خاص نبوده اند و بلکه کل فقهای شیعه بوده اند. و اینکه چرا لفظ حدیث مفرد آمده است و احادیث نیامده که مشخص شود منظور فقها بوده اند که همه ی احادیث را میدانند و نه یک حدیث خاص!


اسحاق بن يعقوب مى گويد : از محمد بن عثمان عمرى ( ره ) خواستم كه نامه اى از من به حضرت قائم برساند ، در آن نامه پيرامون مسائلى برايم دشوار آمده بود سئولاتى كرده بودم ، بعد بخط مولايمان صاحب الزمان " ع " در توقيع چنين آمده بود : " اما آنچه را درباره آن سئوال كرده بودى ، خداوند تورا ارشاد فرمايد ودر قضيه منكرين من از اهل بيت ما وعمو زاده ها يمان خداوند شما را ثابت قدم بدارد ، بدان خداوند با كسى خويشاوندى ندارد ، كسى كه مرا انكار كند از من نيست ، وسرنوشت او سرنوشت پسر نوح ( ع ) است . اما سرنوشت عمويم جعفر وفرزندان او ، سرنوشت برادران يوسف ( ع ) است . نوشيدن آبجو ( فقاع ) حرام است اما نوشيدن شلماب ( نوعى شراب ) مانعى ندارد ، واما اموالتان را نمى پذيريم مگر اينكه پاكيزه شوند ، هر كس مى خواهد ارتباط بر قرار سازد و هركس مى خواهد قطع رابطه نمايد ، آنچه را كه خدا به من داده بهتر از آن است كه به شما داده است واما ظهور فرج ، مربوط به خداى متعال است ووقت گذاران دروغ گفتند . واما سخن كسانى كه مدعى شدند حسين ( ع ) كشته نشده ، كفر است ودورغ است وگمراهى . واما در حوادث ورخدادهايى كه پيش مىآيد به راويان احاديث ما ، رجوع كنيد ، زيرا آنان حجت من بر شما ومن حجت بر آنان هستم . واما محمد بن عثمان ( ره ) مورد اعتماد من بوده ونامه او نامه من است واما محمد بن علي بن مهزيار اهوازى ، خداوند دل او را اصلاح مى گرداند وشك وترديد او را بر طرف مى سازد . وآنچه را كه به ما رساندى ، نمى پذيريم مگر آنچه را كه پاك وپاكيزه باشد ، وپول زن نوازنده ، حرام است . واما محمد بن شاذان بن نعيم ، مردى از شيعيان وپيروان ما اهل بيت است . واما ابو الخطاب محمد بن ابى زينب اجدع ، فردى ملعون بوده ويارانش نيز ملعون هستند با پيروان آنها همنشينى نكن . زيرا من از آنها بيزار وپدرانم نيز از آنها بيزارند .

واما كسانى كه به زور اموال ما را مى گيرند ، پس اگر كسى از آن اموال چيزى را حلال شمرد وآنرا بخورد همانا آتش مى خورد . واما خمس ، براى شيعيان ما مباح شده ، و تا زمان ظهور وفرج ، بر آنها حلال است از آن مصرف نمايند ، تا فرزندانى نكو از آنان بوجود آيد ، نه تبهكار . اما پشيمانى كسانى كه در دين خدا شك وترديد كردند راجع به آنچه به ما رسانده بودند هر كس از اين كار پشيمان شد ما هم بر آن اصرارى نداريم وما نيازى به ارتباط با اهل شك وترديد نداريم . واما بوجود آمدن غيبت ، خداوند عزوجل مى فرمايد : " اى كسانى كه ايمان آورده ايد درباره چيزهايى كه اگر آشكار شود به سود شما نيست ، سئوال نكنيد " هيچ يك از پدران من نبودند مگر اينكه بيعت فرمانرواى ظالم زمان خود بر گردنش بود ، ومن آنگاه كه بايد ظهور كنم ظهور مى كنم وبيعتى از هيچيك از سركشان ستمكار را بر گردن ندارم .

اما چگونگى سود بردن بواسطه من در زمان غيبتم ، مانند سود بردن از خورشيد است آنگاه كه در پشت أبر از ديده ها پنهان شود ، براستى من حافظ ونگاهبان زمينيان هستم همانگونه كه ستارگان حافظ اهل آسمانند ، از آنچه كه ارتباطى به شما ندارد سئوال نكنيد وشما مكلف به آنچه مسئول آن نيستيد نخواهيد بود ودر تعجيل فرج دعاى زياد بكنيد زيرا آن فرج شماست ، وسلام ودرود بر تو اى اسحاق بن يعقوب وبر كسانى كه پيروى حق كنند .

متن روايت:
كمال الدين : ج 2 ص 483 ب 45 ح 4 - حدثنا محمد بن محمد بن عصام الكليني رضي الله عنه قال : حدثنا محمد بن يعقوب الكليني ، عن إسحاق بن يعقوب قال : سألت محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه أن يوصل لي كتابا قد سألت فيه عن مسائل أشكلت علي ، فوردت في التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان عليه السلام : " أما ما سألت عنه أرشدك الله وثبتك من أمر المنكرين لي من أهل بيتنا وبني عمنا ، فأعلم أنه ليس بين الله عز وجل وبين أحد قرابة ، ومن أنكرني فليس مني ، وسبيله سبيل ابن نوح عليه السلام . أما سبيل عمي جعفر وولده فسبيل إخوة يوسف عليه السلام . أما الفقاع فشربه حرام ، ولا بأس بالشلماب ، وأما أموالكم فلا نقبلها إلا لتطهروا ، فمن شاء فليصل ومن شاء فليقطع ، فما آتاني الله خير مما آتاكم . وأما ظهور الفرج فإنه إلى الله تعالى ذكره ، وكذب الوقاتون . وأما قول من زعم أن الحسين عليه السلام لم يقتل فكفر وتكذيب وضلال . وأما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا ، فإنهم حجتي عليكم وأنا حجة الله عليهم . وأما محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه وعن أبيه من قبل ، فإنه ثقتي وكتابه كتابي . وأما محمد بن علي بن مهزيار الأهوازي فسيصلح الله له قلبه ويزيل عنه شكه . وأما ما وصلتنا به فلا قبول عندنا إلا لما طاب وطهر ، وثمن المغنية حرام . وأما محمد بن شاذان بن نعيم فهو رجل من شيعتنا أهل البيت . وأما أبو الخطاب محمد بن أبي زينب الأجدع فملعون ، وأصحابه ملعونون ، فلا تجالس أهل مقالتهم ، فإني منهم بريء ، وآبائي عليهم السلام منهم براء . وأما المتلبسون بأموالنا ، فمن استحل منها شيئا فأكله فإنما يأكل النيران . وأما الخمس فقد أبيح لشيعتنا وجعلوا منه في حل إلى وقت ظهور أمرنا ، لتطيب ولادتهم ولا تخبث .

وأما ندامة قوم قد شكوا في دين الله عز وجل على ما وصلونا به، فقد أقلنا من استقال ، ولا حاجة ( لنا ) في صلة الشاكين. وأما علة ما وقع من الغيبة فإن الله عز وجل يقول : ( يا أيها الذين آمنوا لا تسألوا عن أشياء إن تبد لكم تسؤكم ) . إنه لم يكن أحد من آبائي عليهم السلام إلا وقد وقعت في عنقه بيعة لطاغية زمانه ، وإني أخرج حين أخرج ولا بيعة لاحد من الطواغيت في عنقي . وأما وجه الانتفاع بي في غيبتي فكالانتفاع بالشمس إذا غيبتها عن الابصار السحاب ، وإني لأمان لأهل الأرض كما أن النجوم أمان لأهل السماء ، فأغلقوا باب السؤال عما لا يعنيكم ، ولا تتكلفوا علم ما قد كفيتم ، وأكثروا الدعاء بتعجيل الفرج ، فإن ذلك فرجكم . والسلام عليك يا إسحاق بن يعقوب وعلى من اتبع الهدى


با تشکر
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۲:۱۴, ۳۰/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #11
آواتار
(۳۰/مرداد/۹۶ ۶:۵۱)سعدی نوشته است:  سلام
در همون سایت askdin کارشناس محترم پاسخ رو گفتند. خیلی هم مودبانه و به دور از حاشیه. این که توصیه می کنم سوالات رو از سایت اسک دین بپرسید به همین خاطره. اونجا هم افراد متخصص داره و هم این حاشیه ها رو نداره.

حقیقتجوی گرامی. بهتر بود صبر می کردید تا پاسخ در سایت اسک دین ارائه بشه تا سوال و جواب را با هم بیارید. دوستانی که قصد بحث بیشتر دارند رو هم راهنمایی کنید که به همون تاپیک مراجعه کنند.

سعدی گل زمانی که سوال مطرح شد در اینجا پاسخی از سوی کارشناس داده نشده بود و کسی هم نگفت اونجا سوال مطرح نکنین که .
(۳۰/مرداد/۹۶ ۶:۵۱)سعدی نوشته است:  خیلی هم مودبانه و به دور از حاشیه. این که توصیه می کنم سوالات رو از سایت اسک دین بپرسید به همین خاطره. اونجا هم افراد متخصص داره و هم این حاشیه ها رو نداره.
جناب سعدی مرسی که اینجا رو جوی پر از تهمت و حاشیه دار معرفی میکنی ، البته چون کسی منطق شما رو پیش نمیگیره میشه حاشیه دار درحالی که شما کلا در حاشیه زندکی میکنی .
گرامی سائل خود حقیقتجوبوده ، اگه متن رو خوب نگاه میکردید _ متن دوم که ما رواز تحریم خارح کردن رو میگم _ متوجه میشدید که جناب منکر چطور از حرفشون برمیگردن و باقی ماجرا _ خالا ما نخواستیم اینو بگیم ولی شما مگه میزارید _

بعدشم من الان که سعدی گفت رفتم دیدم پاسخ رو Blush
یعنی کلام و حرفی که بنده زدم 360 درجه با گفتار کارشناس متفاوت هست ؟
عزیزم دقت کن لطفا ، سعی کنین حاشیه درست نکنین که بعدا بگین حاشیه درست میکنن . فقط یکی مطالب نظر کارشناس با نظرات بنده رو بخونه ببینین چقدر فرق هست Big Grin

پاسخ کارشناس
نقل قول: [تصویر: quote_icon.png] نوشته اصلی توسط bandekhoda [تصویر: viewpost-left.png]

سلام
یک حدیثی برای اثبات نیابت عامه ی حضرت ولی عصر در زمان غیبت مطرح میشود که با تحقیقی که من انجام دادم، دو شخص از راویان آن در حدیث شناسی مجهولند. که البته توجیهاتی برای رفع ابهام از آنها نوشته شده است. ولی به فرض صحت این حدیث که درواقع یک خط از یک نامه ی نسبتا طولانی میباشد، چطور این نتیجه گرفته شده است که منظور از "اما الحوادث الواقعه" حوادث کل زمانها بوده است و این یک حکم کلی است؟
و همچنین منظور از "رواه حدیثنا" نواب خاص امام زمان در زمان غیبت صغری نیستند (کما اینکه این نامه در هان زمان نوشته شده است).
و ثالثا، چرا لفظ حدیث مفرد آمده و از "احادیث" استفاده نشده است که حالت جامع و کلی داشته باشد؟
و رابعا، وقتی در آخر این جمله از محمدبن عثمان که یکی از نواب خاص است نام میبرد و او را دعای خیر میکند آیا حضرت بطور غیر مستقیم "رواه حدیثنا" را معرفی نمیکند که کیست؟

پس با توجه به سه اشکال فوق، آیا نمیتوان این قسمت از این نامه را این چنین برداشت کرد:
یک واقعه ای در آن زمان برای نویسنده ی نامه پیش آمده بوده، و یا برایش سوال شده بوده است. برای همین نامه ای برای امام زمان میفرستد و از ایشان سوال میپرسد. امام زمان به او میگوید قضیه را از نواب خاص من(4 نفر مشهور) پیگیری بکند که آنها حجیت دارند از طرف من بر شما. همچنین وقتی لفظ حدیث را مفرد می آورد یعنی منظور یک مسئله ی خاص بوده است که آن مسئله را این افراد نائب خاص میدانند. همچنین نام یکی از آنها را به صراحت در انتهای جمله اش می آورد که معرفی اش کرده باشد!
حتی در آخر نامه میگوید درباره چیزهایی که به تو مربوط نمیشود نیز سوال نپرس. و این احتمال را قوی میکند که سوالات نویسنده ی نامه مربوط به مسائل زمانه ی خود بوده و توصیه امام زمان نیز درباره ی آن مطلب خاص رجوع به نواب خاص ایشان در همان زمان بوده است.

اگر تحلیل فوق را نمیپذیرید لطفا بگویید چرا نمیپذرید و کجای آن مشکل دارد؟
همچنین اثبات کنید که این مسئله تنها یک مسئله مربوط به نویسنده ی نامه نبوده است و منظور کل مسائل عصر غیبت بوده است. همچنین منظور از روایان حدیث ما، نواب خاص نبوده اند و بلکه کل فقهای شیعه بوده اند. و اینکه چرا لفظ حدیث مفرد آمده است و احادیث نیامده که مشخص شود منظور فقها بوده اند که همه ی احادیث را میدانند و نه یک حدیث خاص!

سلام و ادب[تصویر: 53.gif]

در پاسخ به سؤالات شما با توجه به اهمیت موضوع و گستردگی و تفصیل بحث، تلاش خواهیم کرد مطالب را با کمی اختصار تقدیم کنیم:

اول. بررسی سندی حدیث: همان طور که مشاهده می کنید این حدیث را شیخ صدوق از شخصی به نام محمد بن محمد بن عصام کلینی نقل می کند و او از محمد بن یعقوب کلینی و وی از اسحاق بن یعقوب و وی از نائب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) محمد بن عثمان. الف- شیخ صدوق: در وثاقت و جلالت شیخ صدوق هیچ شک و تردیدی وجود ندارد وی از بزرگان علمای شیعه است.(1) ب- محمد بن محمد بن عصام: در کتاب های رجالی برای وی مدح یا قدحی وارد نشده است. پس بنابراین وی برای ما مجهول است. ج- محمد بن یعقوب : در وثاقت و جلالت شأن وی همین مقدار که برترین کتاب از کتاب های چهارگانه شیعه به نام " کافی" از اوست.(2) د- اسحاق بن یعقوب : برای ایشان نیز در کتاب های رجال توصیفی نیامده و همانند محمد بن محمد مجهول است. ه- محمد بن عثمان : که از نواب خاص امام زمان است.

بنابراین دو نفر یعنی محمد بن محمد و اسحاق بن یعقوب در این روایت برای ما ناشناخته هستند. قرائن وثاقت این دو تن: برخی از قرائن حکایت از وثاقت این دو شخص دارد که به آنها اشاره می شود.

الف : محمد بن محمد بن عصام از مشایخ شیخ صدوق است و در روایاتی که از او در وسائل الشیعه و به نقل از کتاب های مختلف شیخ صدوق نقل شده است، شیخ صدوق بدون واسطه از او نقل می کند و در تمام این روایات، محمد بن محمد بن عصام از شیخ کلینی نقل کرده است. به عبارت دیگر اگر چه وی شخص مجهولی است ولی دو تن از بزرگترین محدثان شیعه (کلینی و شیخ صدوق) به ترتیب استاد و شاگرد وی بوده اند. بر این اساس وی را با توجه به دو قاعده رجالی " ثقه بودن مشایخ اجازات" و " کثرت نقل ثقات از شخصی دلالت بر ثقه بودن او دارد "(3) ، می توان جزء ثقات دانست.
ب : اسحاق بن یعقوب نیز از مشایخ کلینی است. وی در امر مهمی مانند صدور توقیعات از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که بسیار مهمتر از یک روایت عادی است و در آن زمان بسیار مهم و مورد توجه بوده است، به خبر او اعتماد کرده است.(4) علاوه بر این که خود حضرت در این توقیع برای او دعای خیر کرده است، در آخر توقیعی که در کتاب " کمال الدین " آمده است امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)می فرماید: السلام علیک یا اسحاق بن یعقوب و علی من اتبع الهدی."(5) برخی هم وی را برادر مرحوم کلینی دانسته اند.(6) اگر پرسیده شود: از کجا معلوم که اسحاق بن یعقوب توقیعى دریافت کرده است، شاید او در این ادعا دروغ گفته باشد؟ در پاسخ خواهیم گفت: کلینى که این توقیع را از او نقل مى کند - با توجّه به آنچه گذشت - حتماً او را مورد اعتماد مى ‏دانسته و الاّ هرگز اقدام به این عمل نمى کرده است. با این وصف، جاى تردیدى در سند این روایت باقى نمى ماند. (7) پس خود ارسال نامه از سوى حضرت ‏علیه السلام براى شخصى در آن دوران، دلیل وثاقت آن شخص مى باشد. (8) بر فرض این که کسی این قرائن را به عللی نپذیرد، برخی از شواهد نشان از اعتماد علماء به این روایت و مقبولیت آن در طول تاریخ فقه تشیع دارد. مرحوم صاحب جواهر در این باره می گوید: "بر مضمون این روایت بین علماء اجماع قولی و فعلی وجود دارد."(9) در کتاب های زیادی نیز از فقهاء، بدون آن که به سند حدیث اشکال وارد کنند، از آن در مباحث خود استفاده کرده اند. از جمله این دانشمندان، مرحوم صاحب جواهر، شیخ اعظم مرتضی انصاری، آقا رضا همدانی ، آیت الله سید محمد کاظم یزدی، آیت الله میرزا محمد حسین نائینی، آیت الله سید محمد هادی میلانی و ... است. بنابراین این حدیث سنداً و مضموناً مورد قبول و اتفاق علماء شیعه است.(10)

دوم. اثبات دلالت رواة بر فقها و عالمان دینی: بعنوان پیش فرض توجه به اين مطلب ضروري است که تمام استدلالها مبتني است براينکه مراد از «رواه» در عبارت «فارجعوا إلي رواه حديثنا»، مجتهدان و فقيهان اند، نه کساني که تنها الفاظ روايات را نقل مي کنند و توجهي به صحت سند و چگونگي دلالت آنها ندارند؛ چه اينکه هدف حضرت در اين توقيع، برطرف کردن ابهامي است که براي راوي درباره برخي مسائل پيش آمده است. حضرت به منظور برطرف کردن ابهام او در «حوادث پيش آمده»، وي را به راويان حديث ارجاع مي دهند و آنان را به عنوان حجت بين خود و مردم معرفي مي کنند. در اين سخن، نکات زير جالب توجه است:

الف) مخاطب امام (علیه السلام)مجتهدان و فقيهان نيستند، بلکه عموم مردم مورد خطاب حضرت اند، زيرا اولاً بعيد به نظر مي رسد که در آن زمان، افرادي به کار فقاهت مشغول باشند و جزء راويان حديث نيز به شمار نيايند. ثانياً چنانچه مجتهدان مراد بودند، مي بايست «احاديث»، به عنوان مرجع معرفي مي شد نه «راويان احاديث»؛ يعني مناسب اين بود که امام به جاي «فارجعوا إلي رواه أحاديثنا» بفرمايند «فارجعوا إلي أحاديثنا». و ازآنجا که حضرت راويان حديث را مرجع دانسته اند، معلوم مي شود خصوصيتي در راويان وجود دارد. بنابراین با توجه به اینکه مخاطب سخن امام (علیه السلام) در توقیع شریف، عموم مردم هستند، این امر (رجوع در حوادث الواقعه) به مردم زمان غیبت صغری ندارد بلکه کل دوران غیبت را شامل می شود.

ب) مراد امام از «رواه»، به طور قطع معناي لغوي آن نمي باشد؛ زيرا اولاً راويان آن زمان، معمولاً مجتهد بوده اند و يا از آنجا که بيان احکام شرعي، نياز چنداني به استنباط نداشته است، به صرف نقل حديث، قابل رجوع مي شده اند (11). لذا ممکن است از اين جهت بر مجتهدان، «رواه» اطلاق شده باشد. ثانياً اگر منظور از «رواه»، معناي لغوي آن باشد، يعني کساني که تنها ناقل روايت اند،در اين فرض هيچ تضميني در مراجعه به راوي براي فهم صحيح مطلب نيست؛ زيرا براي يک راوي ـ بما هو راوي ـ ضرورتي ندارد که حديث را از طريق صحيح نقل کند و يا دلالت آن را بفهمد و تأييد نمايد.

با اين وصف، چگونه امام، مرجعي را براي رخدادها و «حوادث واقعه» معرفي مي کنند که صلاح و فسادش نامشخص است؟ بنابراين، مرجعي که قرار است پاسخ گوي معمول مکلفان در حوادث و رخدادهاي خاص و حجت بين امام و خلق باشد، افزون بر عدالت بايد از قدرت تشخيص و شناسايي سندي و دلالي حديث نيز بهره مند باشد تا پس از بررسيهايي که انجام مي دهد، سخنش از اعتبار لازم برخوردار گردد؛ يعني همان چيزي که در برخي مدارک ديگر همچون مقبوله عمربن حنظله مطرح شده و حضرت براي برطرف شدن نزاع و خصومت، طرفهاي درگير را به افراد آگاه به حلال و حرام الهي و آشناي با احکام ارجاع داده اند (12) که در اصطلاح، وي را فقيه و مجتهد مي نامند (13). براين اساس و با توجه به قرائني که ذکر شد، مراد از واژه «رواه» در اين توقيع، مجتهدان و فقيهان مي باشد (14)؛(15) بنابراین وقتی روشن شد که مقصود امام از واژه "رواة" فقیهان و مجتهدان و عالمان دینی هستند، عمومیت آن نسبت به همه زمانها در همه دورانهای غیبت را نیز شامل می شود نه اینکه به غلط چنین برداشت کنیم که منظور حضرت همان نواب خاص حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان غیبت صغری بوده، که اگر چنین بوده نیاز به معرفی و تعریف و تبیین کلی نداشته و بدلیل محدودیت تعداد افراد نواب خاص و مشخص بودن آنها حضرت مشخصاً رجوع در حوادث واقعه را به نواب خاص اربعه توصیه می فرمودند.

سوم. اثبات دلالت حدیث بر ولایت فقیه: در اين بخش به يكي از طرق استدلال بر اين حديث براي اثبات ولايت فقيه اشاره مي گردد. لازم به تذكر است كه در اين استدلال از پرداختن به مسائل رجالي و درايه اي حديث فوق صرف نظر نموده و صرفا به بيان خلاصه اي از استدلال بر اين حديث براي اثبات ولايت فقيه اكتفا مي گردد: توقيع فوق در واقع پاسخى است كه حضرت ولى عصر امام زمان(عليه السلام) در جواب نامه اسحاق بن يعقوب مرقوم داشته اند. اسحاق بن يعقوب در اين نامه سؤالاتى را به محضر شريف آن حضرت ارسال داشته كه از جمله آنها اين است كه در مورد «حوادث واقعه» كه در زمان غيبت پيش خواهد آمد وظيفه ما چيست؟ آن حضرت در اين باره مى‌فرمايند: وَ اَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةِ فَارْجِعُوا فِيهَا اِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَاِنَّهُمْ حُجَّتِى عَلَيكُمْ وَ اَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيهِمْ (16) و امّا رخدادهايى كه پيش مى‌آيد پس به راويان حديث ما مراجعه كنيد زيرا آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدا بر آنان هستم. اگر منظور از «حوادث واقعه» و «رواة حديث» در اين توقيع معلوم گردد آن گاه دلالت آن بر مدّعاى ما كه اثبات ولايت فقيه است روشن خواهد شد. در توضيحاتي كه در بخش دوم بيان گرديد مقصود از روات حديث مشخص شد و اينكه مقصود همان فقيهان و عالمان دینی مي باشند. اما در مورد توضيح مراد از «حوادث واقعه» كه در متن توقيع شريف آمده بايد بگوييم بسيار بعيد است كه منظور اسحاق بن يعقوب از آن، احكام شرعى و همين مسائلى كه امروزه معمولاً در رساله هاى عمليه نوشته مى‌شود بوده باشد زيرا اوّلا براى شيعيان معلوم بوده كه در اين گونه مسائل بايد به علماى دين و كسانى كه با اخبار و روايات ائمه و پيامبر(عليهم السلام) آشنايى دارند مراجعه كنند و نيازى به سؤال نداشته است. همان‌گونه كه در زمان حضور خود ائمه(عليهم السلام) به علّت مشكلاتى نظير دورى مسافت و امثال آنها كه وجود داشته امامان شيعه مردم را در مورد مسائل شرعى به افرادى نظير يونس بن عبدالرحمن، زكريا بن آدم و امثال آنان ارجاع مى‌دادند. همچنين نوّاب اربعه در زمان غيبت صغراى امام زمان(عليه السلام) (كه هر چهار نفر آنان از فقها و علماى دين بوده اند) گواه روشنى بر اين مطلب است؛ وخلاصه اين مسأله براى شيعه چيز تازه‌اى نبوده است. و ثانياً اگر منظور اسحاق بن يعقوب از حوادث واقعه، احكام شرعى بود قاعدتاً بايد تعبيراتى نظير اين كه «وظيفه ما در مورد حلال و حرام چيست؟» و يا «در مورد احكام الله چه تكليفى داريم؟» و مانند آنها را بكار مى‌برد كه تعبير شايع و رايجى بوده و در ساير روايات هم بسيار بكار رفته است و به هر حال، تعبير «حوادث واقعه» در مورد احكام شرعى به هيچ وجه معمول و متداول نبوده است. و ثالثاً اصولا دلالت الفاظ، تابع وضع آنهاست و كلمه «حوادث واقعه» به هيچ وجه از نظر لغت و دلالت وضعى به معناى احكام شرعى نيست بلكه معناى بسيار وسيع ترى دارد كه حتماً شامل مسائل و مشكلات و رخدادهاى اجتماعى نيز مى‌شود.بنابراين، سؤال اسحاق بن يعقوب از محضر حضرت ولى عصر(عليه السلام) در واقع اين است كه در مورد مسائل و مشكلات اجتماعى جامعه اسلامى كه در زمان غيبت شما پيش مى‌آيد وظيفه ما چيست و به چه مرجعى بايد مراجعه كنيم؟ بعلاوه اینکه تکلیف مواجهه با آن حوادث در زمان غیبت صغری که ارتباط با امام زمان عج از طریق نواب خاصه برقرار بوده نیز روشن بوده و از آنجاییکه مسأله غیبت کبری مسأله ای نبوده که از نظر سائل مخفی باشد مقصود اسحاق بن یعقوب می تواند اشاره به حوادث واقعه در زمانه غیبت کبری که دسترسی به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بنحو عادی قطع می شود بوده چنانکه حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در بخشی از همین توقیع به استفاده و بهره مندی از امام برای مردم به همان روایت نبوی که امام (علیه السلام) را به خورشید در پس ابر تشبیه می کند تمثیل می زند.

و آن حضرت در جواب مرقوم فرموده‌اند كه در اين مورد به «راويان حديث ما» مراجعه كنيد. و زماني كه روشن شد كه منظور از روات حديث همان فقها هستند معناى توقيع شريف اين مى‌شود كه امام زمان(عليه السلام) فرموده‌اند «درباره مسائل و مشكلات و رخدادهاى اجتماعى كه در زمان غيبت من در جامعه اسلامى پيش مى‌آيد به فقها و علماى دين مراجعه كنيد زيرا آنان حجّت من برشمايند و من حجّت خدا بر آنان هستم.» و بديهي است كه امر اداره ي جامعه ي اسلامي و مديريت آن، از واضح ترين و بديهي ترين مصاديق حوادث واقعه مي باشد و دلالت چنين جمله‌اى بر ولايت فقيه در زمان غيبت بسيار روشن و واضح است.

در اين بخش به بيان نكاتي بيشتر در كيفيت استدلال بر اين حديث مي پردازيم: حضرت امام خميني (رحمة الله علیه) در كتاب البيع خويش در مقام بيان كيفيت استدلال بر اين حديث براي اثبات ولايت فقيه مي فرمايند: «مراد از «اما الحوادث الواقعه » احكام آنها نيست بلكه خود حوادث است.علاوه بر آنكه در عصر غيبت رجوع به فقها در مورد احكام از سوي ياران امامان (علیه السلام) از واضحات نزد شيعه است و بعيد است در مورد آن سؤال شود.و منظور از اينكه معصوم حجت خداست اين نيست كه او فقط بيان كننده احكام است...بلكه مراد اين است كه خداوند تعالي به واسطه وجود ائمه معصومين - عليهم السلام - و سيره و اعمال و گفتار آنان، بر بندگان خويش در تمامي امور آنان و از جمله عدالت در همه شئون حكومت احتجاج خواهد نمود...و اگر مردم به غير از آنان در امور شرعي و احكام الهي از تدبير امور مسلمانان و اداره سياست آنان و آنچه متعلق به حكومت اسلامي است، مراجعه نمايند، هيچ عذري (نزد خدا) براي آنان با وجود امامان معصوم (علیه السلام) وجود ندارد...پس آن بزرگواران حجت خدا بر مردمند و فقها حجت امام (علیه السلام) مي باشند و هر آنچه براي امام (علیه السلام) است براي فقها نيز به واسطه حجت قرار گرفتن آنان بر بندگان وجود دارد....بنابر اين از قول امام (علیه السلام) كه مي فرمايد «انا حجة الله و هم حجتي عليكم » استفاده مي شود كه آنچه براي من از جانب خداوند تعالي است براي فقها از جانب من است، و مشخص است كه اين به مفهوم جعل (نصب) الهي نسبت به امام (علیه السلام) و جعل (نصب) امام (علیه السلام) نسبت به فقها است.» (17) و مرحوم شيخ انصاري نيز در كتاب مكاسب خويش اولا ارجاع مردم به فقها در اصل حوادث و نه حكم آنها و ثانيا تعبير امام (علیه السلام) از فقها به حجتي عليكم و نه حجة الله، و ثالثا بديهي بودن رجوع مردم از دير باز به فقها براي مسائل شرعي و عدم ضرورت جهت پرسش در مورد آنها، را سه دليلي مي داند كه ثابت مي كند مقصود امام (علیه السلام) در ارجاع مردم به راويان حديث، اختصاصي به مسائل شرعي ندارد بلكه منظور همان امور اجتماعي و عمومي است. (18)؛(19)

نتیجه آنکه هیچ تعارضی در حدیث "و اما الحوادث الواقعه ..." از حیث سندی و دلالی مبنی بر اینکه خطاب امام (علیه السلام) خطاب به مردم در همه زمانها و دورانهای غیبت و بویژه دوران غیبت کبری بوده و منظور امام از راویان حدیث، فقها و عالمان دینی در همه مقاطع غیبت بوده و نیز منظور از حوادث الواقعه، صرف مسائل احکام حلال و حرام نبوده بلکه به جامع امور اجتماعی و عمومی و مسائل حکومتی اشعار دارد.

موفق باشید ...[تصویر: 53.gif]

پی نوشتها______________________________________ ______________
1. نجاشی،ابوالعباس، رجال نجاشی، حرف میم،ذیل نام محمد بن علی بن الحسین.
2. رجال نجاشی، حرف میم، ذیل ترجمه محمد بن یعقوب.
3. سبحانی ، جعفر، کلیات فی علم الرجال ، ص 333 و 353، موسسه نشر اسلامی، قم 1421.
4. برخی دیگر از توضیحات را در این باره می توانید در کتاب ولایت و دیانت، نوشته استاد هادوی تهرانی، ص 100 ببینید.
5. صدوق ،محمد بن علی، کمال الدین ، ج2، ص 458،دار الکتب الاسلامیه، قم ، 1395 قمری.
6. هادوی تهرنی، مهدی،ولایت و دیانت،ص 99، انتشارات خانه خرد،قم، 1381،به نقل از قاموس الرجال مرحوم تستری.
7. ر.ک: سید کاظم حائرى، ولایة الأمر فى عصر الغیبة، صص125 – 122.
8. این مطلب به عنوان یکى از راه‏هاى توثیق که عمومیت دارد در کتاب تحریر المقال فى کلیات علم الرجال آمده است.(ر.ک: مهدى هادوى تهرانى، تحریر المقال فى کلیات علم الرجال، صص111 - 109).
9. نجفی، محمد حسن،جواهر الکلام، ج11، ص 90،دار احیاء الثراث العربی، بیروت،بی تا.
10. ر.ک: سایت اسلام کوئست، بررسی سندی روایت "واما الحوادث الواقعه ..."، با کمی تغییر.
11. امام خميني، 1418: 27.
12. «قال: ينظران [إلي] من کان منکم ممّن قد روي حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا و عرف أحکامنا فليرضوا به حکماً فإنّي قد جعلته عليکم حاکماً فإذا حکم بحکمنا فلم يقبله منه فإنّما استخفّ بحکم الله و علينا ردّ و الرادّ علينا الرادّ علي الله و هو علي حدّ الشرک بالله» (کليني، 1388: 1 /67).
13. آيت الله خويي در کتاب الاجتهاد و التقليد، نخست مي فرمايند: گاه ارجاع امامان (عليهم السلام) به راويان مطلق بوده و نظرات و اجتهادهاي آنان را نيز دربر مي گيرد.
سپس ايشان همين توقيع شريف را به عنوان نمونه روشن تر آن ذکر مي کنند و مي فرمايند: نمونه روشن تر آن فرمايش امام (علیه السلام) در روايت اسحاق بن يعقوب است: «و أمّا الحوادث الواقعه فارجعوا فيها إلي رواه حديثنا»؛ زيرا گاهي ممکن است نصّي راجع به چنين حادثه اي نباشد که در اين صورت بدون اجتهاد و اعمال نظر نمي توان پاسخ گفت. اما دليل استفاده امام از واژه «رواه» به جاي علما يا فقها ممکن است اين باشد که عالمان شيعي در مقابل امامان خود رأي و نظري ندارند و به قياس، استحسان و استقراي ناقص که مخالفان بر آنها تکيه مي کنند، استناد نمي نمايند و تنها طبق رواياتي که از امامان (عليهم السلام) رسيده است، فتوا مي دهند. پس عالمان شيعي تنها راوي سخن پيشوايان خود هستند (غروي تبريزي، 1410: 91). اما ايشان در جايي ديگر از همين کتاب و در اشکال دلالي به اين توقيع، ارجاع به «رواه» را ارجاع بما هم «رواه» مي دانند نه بما هم مجتهدون و اطلاق «رواه» بر مجتهدان را اطلاقي مسامحي قلمداد مي کنند (همان: 358).
14. با اين بيان، اشکال برخي مبني بر اينکه چگونه مي توان منصب خطير ولايت را به کسي واگذارکرد که بر او تنها «راوي» صدق مي کند، مرتفع مي شود: «و التوقيع لم يعلم المراد من الحوادث المذکوره يستبعد من جهه أنّ مقتضي الاستظهار المذکور ثبوت الولايه لکلّ من يروي و يصدق عليه الراوي، و هل يمکن ثبوت هذا المنصب الخطير له»؟ (خوانساري، 1355: 3 /100).
15. ر.ک: سایت راسخون، بررسی دلالی توقیع "و اما الحوادث الواقعه ..."، با کمی تغییر.
16. اكمال الدين، ج 1، ص 483.
17. امام خميني، كتاب البيع، ج 2، ص 474.
18. شيخ انصاري، مرتضي، مكاسب، ص 154.
19. برای مطالعه بیشتر ر.ک: پرسمان دانشجویان، مهدویت، دلالت توقیع "واماالحوادث الواقعه ..." بر ولایت فقیه، با کمی تغییر.
(۳۰/مرداد/۹۶ ۰:۳۵)حقیقتجو نوشته است:  فعلا جواب شما رو که دم دستی هست بدم تا بعدا سر فرصت از فرمایشات برادر مهدی سینا استفاده کنم.
من حاضرم کارنامه خودم رو بریزم روی میز شما هم کارنامه خودت رو بریز روی میز تا مشخص بشه علاف و انگل جامعه کی هست. اگرهم میخوای میتونیم با حضور بعضی مدیران سایت قراری بذاریم تا اونا شهادت بدن کی علاف هست

گرامی شما حواب نده چون دوباره میریم توی حاشیه اگه اعتراض هست گزارش کنید اگه برخورد نشد بعد وارد بشید .
نمیدونم چرا دوستان _ خطابم تنها به حقیقتجو نیست بلمه همه کاربران _ وقتی مطلبی خلاف ، توهین و اسپم و ... رویت میکنین اون دکمه گزارش رو استفاده کنین ، فکر نکنین اون فقط مترسک سر خرمن هست .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا