کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
راه رسیدن به خدا#&(مهم)
۲۰:۵۶, ۲۱/بهمن/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/مرداد/۹۰ ۲:۲۶ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام
من از محضر اساتید و بزرگان فروم یک سوال داشتم که چند وقتی هست که ذهن این حقیر را مشغول خود کرده ولی نتونستم جوابی درست براش پیدا کنم امیدوارم اینجا با حضور برادر بزرگوارم علی110 و دیگران دوستان به جوابی مناسب برسم.
اکثر دوستان باید فیلم مارمولک رو دیده باشند در این فیلم یک جمله هست که راه رسیدن به خدا به اندازه تمام انسانهاست
میخواستم ببینم این تعدد راه برای رسیدن به خدا منافاتی با تفکر شیعه نداره اصلا معنی این جمله یعنی چی ؟؟؟؟؟

یعنی اینکه همه ما داریم بسوی خدا و نظم خداوندی میریم حالا هر کی یکجای این نظم هستش.

و در غیر اینصورت
اگر راه رسیدن به خدا یکی هستش چرا بین نحوه تبلیغ و گسترش دین بین بزرگان تفاوت وجود داره .

اصلا ما چگونه میتوانیم ذات نامتناهی الهی را درک کنیم و به عروج معنوی برسیم از طریق کدام راه؟؟؟

و در پایان اگر تنها یک راه وجود دارد میخواستم بدونم این راه چقدر برای ما محدودیت گذاشته و دست ما برای سپری کردن این راه چقدر بازه؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سینا ، zarati313 ، aliakbar ، EMPERATOR ، mahdidost ، سیماباروتیان ، fazel ، وحید الف ، MESSENGER ، MohammadMeraj ، یا ثارالله ، یاران مهدی ، گل مرداب ، shafagh_mah ، حسام+ ، فانوس *7* ، Tolou ، مجنون الحسین ، عالم مقدس لاهوت ، مسجد عشاق

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۷:۳۷, ۲۵/فروردین/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/فروردین/۹۳ ۱۷:۴۹ توسط مجنون الحسین.)
شماره ارسال: #31
آواتار
(۲۲/بهمن/۸۹ ۳:۳۸)علی 110 نوشته است:  استاد ما حرف بسیار جالبی میزنند
ایشان میگن
آدمها امروز میگردن دنبال دین و مسلکی که به سایز خودشون بخوره !
نه اینکه سایز خودشون رو بکنن اندازه ی اون سایزی که خدا گفته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
جمله بسیار لطیف و عمیقی هست

(۲۲/بهمن/۸۹ ۳:۳۸)علی 110 نوشته است:  بهشت اقامت گاه ما هست و مقصد ما نیست
هدف معرفت خداست که در سایه قرب به خدا حاصل میشه و راهش عبودیت و بندگی خداست که از طریق انجام احکام دین خدا و تولی به ولایت امیر المومنین در این صراط ما سیر پیدا میکنیم
این صراط مثل هر محدوده ای دو تا خط در چپ و راستش داره که بهش میگن واجبات و محرمات که عبور از اونها میشه خروج از صراط و نور و وارد شدن به بی راهه و ظلمات
یه حاشیه ی خاکی هم داره که بهش میگن مکروهات که حرکت در اونجا طی طریق را بسیار سخت میکنه و هر لحظه ممکن هست شما با اندکی لغزش به خارج جاده پرت بشی
مستحبات شما رو به مرکز جاده که هموار ترین قسمت اون هست هدایت میکنه و سرعت سیر رو بسیار زیاد میکنه
تمام اینها یک طرف اما موتور حرکت شما از همه مهمتر یه بخشی داره به نام حب فی الله و بغض فی الله که تا میتونی باید از این مرکب راهوار بهره بگیری ولایت خدا انحصار یافته در ولایت رسول اکرم و ولایت ایشان در ولایت علی بن ابیطالب انحصار یافته و راه ورود به درگاه رحمت رحیمیه خدا که شامل حال بهشتیان میشه داشتن ولایت امیرالمومنین هست

(۲۲/بهمن/۸۹ ۳:۳۸)علی 110 نوشته است:  مقصد خود خداست
مقصد لقای خداست با چشم دل که به لفظ نیاید
مقصد شناخت خدایی خداست
روز قیامت چه اتفاقی می افته؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اصلی ترین اتفاق در روز قیامت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!
چرا اینقدر این روز عظمت داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چرا بهش میگن یوم تبلی السرائر (روزی که اسرار آشکار میشه)؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!
اولاً اصلی ترین اتفاق در روز قیامت حساب و کتاب نیست!!!!!!!!!!
دوماً خدا قرار نیست آبروی بندگانش رو بریزه و منظور از روزی که اسرار آشکار میشه ریختن آبروی مومنانی که گناه هم مرتکب شدند نیست!!!!
خدایی که توی این دنیا ستارالعیوب هست و از 100 قسمت رحمتش 99 قسمتش رو گذاشته توی اون دنیا نمیاد آبروی رو که خودش داده توی این دنیا به مومنی رو که احیانا معصیت کرده رو بر ملا کنه!!!!!
پس روز قیامت چی میشه؟
اصلی تری اتفاق در اون روز چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
روز قیامت روز تجلی عظمت و خدایی خداست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حتماً آیاتی رو خوندید که در اون خدا در روز قیامت صدا میزنه کجایند معبود هایی که میپرستیدید؟؟؟؟؟؟!!! و از آنها گمان سود و زیان میکردید؟
در روز قیامت علت و معلول فقط بین خالق و مخلوق هست و واسطه ها میان خلایق از بین میره و خدایی خدا تجلی تام داره به همین علت به هر میزان که هر شخص در این دنیا خدایی خدا رو با اسما و صفاتی که در قرآن خودش رو توصیف کرده به کمک بندگی و توسل به 14 معصوم بهتر بشناسه حول هراسش در اون روز کمتر هست و در زیر سایه امن الهی هست و هر کسی بیشتر در این دنیا خوف و خشیتش از عظمت خدا بیشتر باشه و متصف کنه خودش رو به صفات خدا مانند ستارالعیوبی و غفاری و لوطی گری و مرام و... در اون روز کمتر گرفتار حول هراس میشه
اما امان و هیهات از اینکه خدایی نکرده انسان بدون شناخت از خدایی خدا پاشو بگذاره در صحرای محشر......

(۲۲/بهمن/۸۹ ۳:۳۸)علی 110 نوشته است:  پس هدف چی شد؟
معرفت به مقام خدایی خدا متناسب با ظرفیت هر کس که هر چه در این مسیر بیشتر سیر کنه بیشتر به خدا قرب پیدا میکنه و...
اینهمه بالا و پایین و گشادی و تنگی و نعمت و رحمت و بلا و مصیبت و آسایش و سختی همه و همه برای این هست که بابا جون خدا همه کاره ی عالم هست و ما هیچی نیستیم جز فقیر الی الله
تعریف انسان چیه؟
فلاسفه میگن : انسان موجود ناطق
عرفا میگن : انسان موجود عاشق
فلان ها میگن: انسان موجود بیسار
اما قربانش بروم آقا امام سجاد میفرمایند : انسان موجودی شدیداً فقیر به خدایی که غنی بالذات است
ما باید بفهمیم که هیچی نیستیم و خدا همه چیز است
این منیت باید کشته شود
...
حالا چه جوری میشه این نفس و منیت رو آدم از بین ببره؟
راهش تن دادن به چند چیز هست
انجام واجب و مستحب و ترک حرام و مکرو
توبه های پیاپی و استغفار
و توسل شدید به 14 معصوم که برای کشتن نفس و منیت از همه اینها مهمتر هست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

(۲۲/بهمن/۸۹ ۳:۳۸)علی 110 نوشته است:  این پست رو با دو حدیث قدسی به اتمام میرسونم
(کن لی أکن لک) 4 تا کلمه بیشتر نیست
خودمونیش میشه ای آدمی که هیچی نیستی تو برای من کار کن و دلت رو بسپار به من و با من باش، من با همه ی خداییم برای تو میشم
اون یکی هم
من طلبنی وجدنی، من وجدنی عرففنی، من عرفنی أحبنی، من إحبنی عشقنی، من عشقنی عشقته ، من عشقته قتلته، من قتلته فعلیّ دیته، من علیّ دیته فأنا دیته!!!!
هر کس مرا طلب کرد می یابد، هر کس مرا یافت میشناسد، هر کس مرا شناخت مرا دوست میدارد، هر کس مرا دوست بدارد عاشقم میشود، هر کس عاشقم شود من عاشق او میشوم، هرکس عاشقش شوم اورا میکشم، هر کس را من بکشم دیه او بر من واجب است، و هرکس دیه اش بر من واجب باشد من خودم خونبهایش هستم
و این است معنی این که ای انسان همه عالم را برای تو آفریدم و تورا برای خودم
بهای انسان خود خداست نه بهشت
خدایا کاری کن ما خود را حداقل به این دنیای پست نفروشیم!!!!

نکات مهمی بود..دلم نیومد ساده بگذرم نقل قول کردم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ali#59 ، zahra11 ، ilidin ، عالم مقدس لاهوت ، مسجد عشاق
۲:۴۳, ۲۴/اردیبهشت/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۳ ۲:۴۴ توسط مسجد عشاق.)
شماره ارسال: #32
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بحث خوبی هست همه را خوندم یک مطلبی دارم تحت عنوان پلورالیزم در اندیشه شاه نعمت الله ولی
تو قسمت پلورالیزم (تکثر گرایی) اون مطالبی در فصل دوم آوردم دیدم برای شناختن مفهوم پلورالیسم و نوع مقبول یا نامقبول آن مفیده گفتم اطلاع بدم

فصل دوم:پلورالیزم
مقدمه
برای شناخت پلورالیسم تحقیقات وسیعی صورت گرفته وهنوز هم به تمام ابعاد آن پرداخته نشده که پرداختن به آن از عهده این تحقیق نیز خارج است به همین علت از تاریخچه بحث و بحثهای مفصل پیرامون پلورالیسم صرف نظر کرده و در این فصل به بررسی معانی و مصادیق مهم پلورالیسم یا همان تگثر گرایی پرداخته، معانی و مصادیق مقبول و غیر قابل قبول نزد علمای شیعه اعلی ا...مقامهم الشریف مورد بررسی قرار داده می شود. پیامد های این برداشت با توجه به معانی و مصادیق مختلف و گاهی متناقض آن بر شمرده و در پایان نتیجه گیری این فصل انجام خواهد شد.
گفتار اول
انواع و مصادیق پلورالیسم
بهره مندي يكسان اديان از حق و باطل
و...
پلورالیسم در اصول، فقه وآراءمجتهدین
وقتی به فتاوای مراجع شیعه و علمای سنی نگاه می شود در بسیاری از موارد بین علمای مذهب تشیع و تسنن و حتی بین خود علمای مذهب تشیع با یکدیگر یا علمای تسنن با یکدیگر اختلافاتی دیده می شود، هم علمای تشیع هم تسنن پیروی مقلدین - غیر علما - از علما را واجب می دانند و عمل آنها طبق نظر عالم و مجتهدشان را مکفی و باعث بری الذمه شدن آنها می دانند و این فرد با این عمل مستحق ثواب و با انجام ندادن آن طبق نظر مجتهدش مستحق عقاب می شود. مثلا خوردن خون داخل تخم مرغ برای مقلدین این مجتهد حرام و برای آن یکی حلال می شود، این تکثر گرایی در اصول و فقه شیعه و اهل سنت راه دارد حتی اهل تسنن در مباحث اعتقادی به عادل بودن کل صحابه معتقدند سوال اینجاست که آیا بین این پلورالیسم در تشیع و تسنن فرق هست یا نه؟
وقتی به اصول فقه مرحوم مظفر یا شیخ انصاری یا آخوند خراسانی مراجعه می شود خواهیم دید آنچه که شیعه در این مبحث معتقد است با اهل تسنن متفاوت بوده، شیعه در حکم ا...واقعی حکم را یکی می داند و برای فتوای مجتهد قائل به مصلحت سلوکیه و مخطئه و ... است اما اهل تسنن قائل به تصویب هستند.
توضیح این بحث به علت تفصیل از عهده این مقاله خارج است، اما همین پس که قائلین به تصویب حکم مجتهد و صحابی را حکم ا...گرفته و خارج از حکم مجتهد و صحابی، حکمی برای خدا قائل نیستند و هر حکمی مجتهد و صحابی داد، عینا حکم ا...واقعی می شمارند. اما شیعه به خطا کردن مجتهد و صحابی معترف است لکن برای عمل به فتوا به اذن شارع، مصلحت سلوکیه قائل است و این روش را مورد امضا شارع می داند و عمل به آن تا وقتی انسان به حکم ا...واقعی نرسیده، مکفی است و برائت اشتغال ذمه می آورد ولی حکم ا...واقعی در احکام متناقض یکی از این احکام است پس شیعه در حکم ا...واقعی قائل به امتناع اجتماع نقیضین و تعارض و تضاد است ولی اهل تسنن قائل به تصویب و امکان اجتماع هستند. [19]
گفتار دوم
پیامدها ی پلورالیسم
پلورالیسم دینی به معنای نامقبول آن که در گفتار اول آمد پیامدهای منفی و مثبتی دارد که در این گفتار به اقتضای بحث به آن پرداخته می شود.
پیامد های منفی
ü
اجتماع نقیضین
هواداران پلورالیسم گفته اند: «پلورالیسم به شکل کنونی آن متعلق به عصر جدید است.[20]علی ایّ حال با تنوعی روبه رو هستیم که به هیچ رو، قابل تحویل به امر واحد نیست و باید این نوع را به حساب آوریم و نادیده نگیریم و برای حصول و حدوث تنوع نظریه داشته باشیم.»[21]پلورالیسم ، معنا و ریشه ی دیگری هم دارد و آن این که، بدیل ها و رقیب های موجود واقعاً کثیر هستند؛ یعنی تباین ذاتی دارند.[22]اختلاف مؤمن و گبر و جهود، اختلاف حق و باطل نیست، بلکه اختلاف نظرگاه، آن هم نه نظرگاه پیروان ادیان، بلکه نظرگاه پیامبران علیهم السَّلام است.[23]با توجه به این رویکرد، هیچ مرزی برای ادیان و تجربه های دینی و فهم ها و تفسیرهای به رسمیت شناخته شده، قایل نیستند؛ یعنی همه را «عین وحی حق» می پندارند و همه ی ادیان را حق می دانند.[24]با توجه به این که ادیان با یکدیگر تقابل دارند، می پرسیم: می توان پذیرفت که طرفین نقیض، حق و صحیح باشند؟ برای نمونه، آیا اعتقاد به خدایان سه گانه (مسیحیان) و ثنویت (زرتشتیان) و خدای یگانه (مسلمانان و یهودیان) همه حق و صحیح است؟ آشکار است که بر موضوع واحد، نمی توان محمول های متناقض را حمل کرد؛ زیرا به اجتماع نقیضین می انجامد. از این رو، وقتی می گوییم مبدأ، یگانه و واحد است، بدان معناست که دوگانه و سه گانه نیست. اگر هم بخواهیم همه ی این ادعاها را بپذیریم، اجتماع نقیضین را پذیرفته ایم که بطلان آن آشکار است.
پلورالیسم خویش برانداز
با توجه به ادعای مدعیان پلورالیسم، می توان گفت که پلورالیسم خود ویران ساز است؛ زیرا پذیرش این نظریه، مستلزم حق پنداشتن مرام های رقیب است که آن ها پلورالیزم را نقض می کنند.[25]
ü
امتناع ایمان
ایمان، عقد قلبی است که بر یقین و نفی و شک استوار است. بنا بر مبانی پلورالیسم، آن چه نزد ماست «فهم و قشر» دین است، نه بطن و متن آن. فهم ها نیز ممکن است خطا و غلط باشند. اگر هم فهم درستی در میان باشد، به دلیل «تبیین ذاتی فهم ها» همه ی آن ها نمی توانند درست باشند. با تغییر در علم و فلسفه - که سیال هستند- پیش فرض های ما نیز دگرگون می شود. هم چنین فهم ما از متن صامت، جای خود را به فهم مغایر می دهد. البته اگر فرض کنیم که علم و فلسفه و در پی آن، فهم ما تا ابد ثابت بماند، فهم صادق، مصدّق ندارد؛ زیرا فهم ما، فهم متن وحیانی و درک نفس الامر گزاره ها و آموزه های دینی نیست. در اصل، فهم ما چیزی جز پژواک انتظارها و پرسش ها و پیش فرض های ما نخواهد بود. این گونه برخورد با مسأله ی دین به شکاکیت می انجامد که با ایمان سازگاری ندارد؛ زیرا ایمان بر پایه ی یقین بنا می شود.
ü
حجّیت نداشتن متون دینی و بی اعتبار شدن عمل به گزاره های دینی
بدین ترتیب، ظاهر متون و نصوص دینی از حجیت ساقط می شود؛ زیرا دریافت ما از این نصوص، فرآورده ی تعاطی ذهن و عین یا بازتاب انتظارها، پرسش ها و پیش فرض های ما است. یعنی در هر صورت، دریافت ما از متن است و هرگز حجّت نخواهد بود. بر همین اساس، عمل به گزاره های دینی، بی اعتبار خواهد شد؛ زیرا پلورالیسم، «فتوا دادن به تباین فرو ناکاستنی و قیاس ناپذیری فرهنگ ها، دین ها، زیان ها و تجربه های آدمیان و همه را اهل فلاح و صلاح پنداشتن» است. بر این مبنا، برای نجات و سعادت، نمی توان ملاکی ارایه داد؛ زیرا ارزش ایمان به «متعلق» آن بستگی دارد و صرف باور داشتن به چیزی، ارزش شمرده نمی شود.
ü
نقش هدایت گرایانه ی دین
مبانی پلورالیسم با نقش هدایت گری دین و خداوند سازگاری ندارد؛ زیرا اگر فهم آدمیان از متون دینی متنوع و متباین است (این، یکی از مبانی پلورالیسم است) و تفسیرهای تجربه کنندگان تجربه های دینی نیز یکسره متکثر و متضاد است (مبنای دیگری از پلورالیسم)، دین و تجربه ی تفسیر ناشده ای نخواهیم داشت. پس همه ی ادیان و تجربه ها، دستخوش تفسیرهای گوناگون گشته و همگی تحریف شده اند.[26] در این صورت، دسترسی به جوهر دین و دین حق، اندیشه ای بیهوده است و این به معنای بسته بودن باب هدایت و بی مصداق شدن اسم هادی حق تعالی است. رسیدن به رستگاری نیز پنداری ساده لوحانه خواهد بود.[27] در این جا، این پرسش مطرح می شود که چرا خداوند پیامبران را برای هدایت مردم فرستاده است، در صورتی که خود می دانست ممکن است وحی حق، ذهن آلوده شود و به «نظرها و منظرها» گرفتار گردد؟ یعنی با تأثیر پذیرفتن از شرایط قومی، ذهنی و روحی شخصِ پیامبران، پیش فرض های مفسران، دستخوش «قبض و بسط تئوریک»[28] گردد و در اقیانوس تفسیرهای متباین و متناقض، فرو رود.
ü
جواز بدعت و تعطیلی شریعت
بر اساس مبانی پلورالیسم، «در معرفت دینی هم چون هر معرفت بشری دیگر، قول هیچ کس، حجت تعبدی برای کس دیگر نیست و هیچ فهمی، مقدس و فوق چون و چرا نیست.»[29] این سخن به معنای جواز «بدعت» و ظهور پیاپی پیامبران دروغین است و بر همین اساس، شریعت ها تعطیل می شوند؛ زیرا آن چه در این جا راهزنی می کند، عنوان کافر و مؤمن است که عنوان هایی صرفاً فقهی و دنیوی هستند. نظیر این عنوان ها در همه ی شریعت ها وجود دارد و ما را از دیدن باطن امور، دور می دارد.[30] این عنوان ها که «تمایزهای ظاهری» است، باید از میان برداشته شود؛ زیرا «عمل کردن به این یا آن آداب، مایه ی سعادت و هدایت نیست».[31]
پیامدهای مثبت
همانطور که بیان شد پلورالیسم نامقبول پیامدهای منفی بسیاری دارد ولی با این وجود می توان برای پلورالیسم پیامدهای مثبتی نیز برشمرد از جمله:
ü
هم زیستی مسالمت آمیز پیروان ادیان
ادعا شده است که یکی از پیامدهای مثبت «پلورالیسم دینی»، مدارا و هم زیستی مسالمت آمیز پیروان ادیان و مذهب های گوناگون در یک جامعه است؛ یعنی در مقام عمل، همه با مسالمت و صلح و صفا در کنار هم زندگی کنند، به یکدیگر احترام بگذارند و با هم درگیر نشوند. این گونه «پلورالیسم دینی» پیش از آن که از سوی هواداران این نظریه مطرح شود، به شکل کامل تر و منطقی در دین اسلام و سیره ی پیامبر اکرم و پیشوایان معصوم علیهم السَّلام وجود داشته است. برای نمونه، قرآن کریم می فرماید:
و لا ینهکم ا...عن الذین لم یُقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبَروُّهم و تقسطوا الیهم ان ا...یحب المقسطین.[32]
خداوند، شما را از نیکی کردن و عدالت ورزیدن در حقّ کسانی که در امر دین با شما پیکار نکرده و شما را از خانه و دیارتان، بیرون نرانده اند، باز نمی دارد؛ زیرا خداوند، عدالت پیشگان را دوست دارد.
ü
گفت وگوی ادیان
بر اساس این روش، دین داران باید با روشی منطقی و خردپذیر، به بررسی اصول دینی همه ی ادیان بپردازند و با ضوابط معرفت شناسی و منطقی به گفته ی آنان گوش فرادهند، تا به دین صحیح دست یابند. قرآن کریم نیز به این مطلب اشاره دارد، چنان که می فرماید: فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه.[33] پس بندگان را بشارت ده، همان کسانی که سخنان را می شنوند و از نیکوترین آن ها پیروی می کنند....
در سیره ی پیامبر اکرم و پیشوایان معصوم علیهم السَّلام می بینیم که آنان همیشه در این زمینه پیش گام بودند و با سعه ی صدر و اخلاق نیک، با انجام مناظره به جدال احسن می پرداختند و به اندیشه ی مخالفان خویش، احترام می نهادند.[34]
نجات اکثریت
گفته اند یکی دیگر از پیامدهای مثبت پلورالیسم دینی، نجات یافتن افراد بیشتری از مردم است. باید گفت: هر چند یک دین حق است، ولی خداوند متعال در قیامت، افراد بسیاری را که تقصیری نداشته اند، می بخشد؛ یعنی خداوند این مستضعفان فکری را هر چند پیرو دین های دیگری باشند، از بخشش خود، بی نصیب نمی گذارد. پس مسأله ی بخشش و نجات افراد بیشتر، بدون تکیه بر پلورالیسم دینی نیز تحقق یافتنی است.[35]
تفاوت جامعه اسلامی با جامعه پلورالیستی
با توجه به این گفته ها به دست می آید که بدون پلورالیسم دینی، می توان به پیامدهای مثبت آن دست یافت.به همین دلیل لازم می آید تفاوت های جامعه اسلامی با جامعه ای که در آن «پلورالیسم دینی» پذیرفته شده است، بیان شود که برخی از این تفاوت ها عبارتند از :
ü
جوامعی که پلورالیسم دینی را پذیرفته اند، در پی مسایل مشترک هستند
این دیدگاه به وسیله ی نسبیّت گرایی، خودنمایی می کند. جوامع به اصطلاح «پلورالیستی»، از یک سو با اطلاق گرایی و طرد گرایی مخالف اند و از سوی دیگر، به دلیل دگرگونی های تاریخی، معتقدند که همه چیز به ویژه پدیده های فرهنگی و نظریه های دینی و اخلاقی، وسیله ی رستگاری را در اختیار انسان می نهند. پس به اختلاف ها و راه های متفاوت یکدیگر نباید اندیشید، بلکه باید به مسایل مشترک توجه داشت و از اختلاف پرهیز کرد. این رویکرد، در جامعه ی اسلامی، جایگاهی ندارد؛ زیرا اگر این جامعه ها به تحوّل تاریخی همه ی پدیده های و نسبیّت واقعی و خارجی گرایش دارند، پس نباید به رستگاری اعتقادی داشته باشند. این در حالی است که این عناصر هدف همه ی دین داران است. می پرسیم: اگرهمه ی پدیده های جهان، متحول و متغیر باشند، پس چگونه می توان یک یا چند امرمشترک و ثابت در همه ی ادیان یافت؟ افزون بر این، هیچ اندیشمند واقعیت گرایی، تحول عمومی پدیده ها را نمی پذیرد؛ چون در غیر این صورت، نخستین پدیده ای که با این نظریه ذبح می شود، نظریه ی نسبی گرایی صاحبان این رویکرد است که تحول، آن را به اثبات تبدیل می کند. از همه مهم تر، سیره ی پیامبر اکرم و امامان معصوم علیهم السَّلام و قرآن کریم، شکاکیّت و نسبیّت را نفی می کنند و رسیدن به حق را امکان پذیر می دانند. قرآن می فرماید
وَ إِذا قيلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ السَّاعَةُ لا رَيْبَ فيها قُلْتُمْ ما نَدْري مَا السَّاعَةُ إِنْ نَظُنُّ إِلاَّ ظَنًّا وَ ما نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنينَ
و هنگامی که گفته می شد: «وعده ی خداوند حق است و در قیامت هیچ شکی نیست»، شما می گفتید: «ما نمی دانیم قیامت چیست؟ ما تنها گمانی در این باره داریم و به هیچ وجه یقین نداریم»[36].
ü
وحدت جامع و کامل دین
بر اساس این ویژگی، جامعه ی تکثّرگرا، ضرورت دین را در وجود گوهر دین پذیرفتنی می داند و تکثّر ادیان را برای پدیدار گشتن جامع و کامل وحدت متعالی دین، ضروری می شمارد. به گفته ی آنان، هر دین خاص، بخشی از ذات و گوهر دین ازلی و ابدی را تجسم می بخشد.
این سخن نیز اشکال هایی دارد که اینک بر می شمریم. ضمانتی وجود ندارد که ادیان، گوهر واحدی داشته باشند. افزون بر آن، گوهر واحد ادیان نیز قابل کشف نیست. باید دانست اگر وجود صدف برای ادیان ضرورت نداشته باشد، گوهر ادیان نیز نمی تواند تداوم یابد. حتی اگر ما تمایز صدف و گوهر ادیان را بپذیریم، نمی توانیم ضرورت وجود صدف را انکار کنیم؛ زیرا هر انسان دین داری که می خواهد به گوهر دین خود دست یابد تنها از راه صدف، به آن می رسد. پس این ویژگی به خواسته ی «پلورالیسم» تحقق نمی بخشد؛ زیرا هر دینی به ناچار، به انحصار صدف و گوهر خود فتوا می دهد.
ü
حجیّت مطلق و منحصر به فرد، در هیچ دینی وجود ندارد
در جوامع که نظریه ی «پلورالیسم دینی» حاکم است، سه عنصر اصلی در تجارب دینی بشر وجود دارد که عبارت است از: عنصر رازگونه، عنصر عرفانی و عنصر پیامبرانه. اگر این سه عنصر با یکدیگر هم آهنگ و متّحد شوند، چیزی به نام «دین روح عینی» فراهم می آورند. این پدیده همان مطلوبی است که ادیان در جست و جوی آنند و در هر دین تاریخی، تنها بخشی از آن به ظهور رسیده است. پس حجیّت مطلق و منحصر به فرد، در هیچ دین خاصی وجود ندارد.
این ویژگی نیز در جامعه ی اسلامی جایگاهی ندارد؛ زیرا همان گونه که تفسیرهای گوناگون درباره ی تجربه ی دینی از فرهنگ، سنّت، اوضاع اجتماعی و روح افراد متأثر است، حقیقت تجربه ی دینی نیز که برای تجربه گر پدید می آید، از آن ها تأثیر می پذیرد. در نتیجه، تجربه های دینی همانند تفسیر آن ها، متفاوت و گونه گون خواهند بود. اگر هر دینی تنها به بخشی از روح عینی دست می یابد، چگونه وجود آن حقیقت اثبات می شود و می گوییم هر دینی به بخشی از آن رسیده است؛ زیرا ممکن است هر یک از ادیان به واقعیتی مستقل از دین دیگر دست یافته باشد. پس این ادعا که همگی ادیان به بخش های گوناگون یک حقیقت رسیده اند، بدون دلیل است.
ü
پیام های همه ی ادیان معنای واحدی دارد
براساس این ویژگی، ادیان الهی همگی پیام های واحدی دارند؛ یعنی ادیان، سخن یکدیگر را نقض نمی کنند و مردم می توانند با ادیان گوناگون، به یک نتیجه برسند!
این ویژگی نیز معتبر نیست؛ زیرا ادیان، اختلاف ریشه داری دارند و تفاوت آشکاری حتی میان یهودیان و مسیحیان دیده می شود. اختلاف های دینی به دو دسته ی عقیدتی و بنیادین تقسیم می شود. در گروه اول، محمول های گوناگون، به یک موضوع واحد نسبت داده می شود. اختلاف های گروه دوم نیز آن است که موضوع های گوناگون به یک محمول پیوند می خورد. برای نمونه، این دو گزاره را در نظر بگیرید:
الف - «خداوند مبدأ هستی است».
ب - «طبیعت مبدأ هستی است».
اختلافی که بین این دو گزینه وجود دارد، باورمندان آن ها را به موحد و غیر موحد تقسیم می کند.
ü
محور بودن ایمان گرایی به جای شریعت مدار
دیگر ویژگی یک جامعه ی «تکثرگرا»، این است که شریعت گرایی در آن، جای خود را به ایمان گرایی می دهد. هرگاه سازمان ها و نهادهای دینی در جامعه ای به وجود آمدند، ساختارهای عقیدتی و عملی دگم و بسته ای را در قالب قوانین خشک و انعطاف ناپذیر پدید می آورند که به نفی دیگران می انجامد. در مقابل، ایمان دینی، تجربه ای سیّال است که به نفی دیگران نمی انجامد.
این ویژگی نیز مشکل دارد. اگر بتوان شریعت را به صورت آداب و رسوم و ساختار نظام ضد عقیدتی و اجتماعی ارایه کرد که به صورت سیّال، با تجربه ی ایمانی و دینی، سازگار باشد، این صورت سیال دین با جامعه و فرهنگی متناسب است که از آن تأثیر پذیرفته است. بدین ترتیب، دین با تجربه ی دینی که در آن جامعه، تولد یافته است، سازگاری می یابد. چون جوامع و فرهنگ ها گوناگون هستند، به ناچار ادیان و تجربه های دینی آن ها نیز تفاوت پیدا خواهند کرد. آن گاه به آغاز نزاع بر می گردیم؛ یعنی این پرسش پیش می آید که رستگاری و رسیدن به حقیقت از آنِ کدام دین و تجربه ی دینی است؟
همه ی ادیان بدون هیچ تفاوتی بر حقّند
یکی دیگر از ویژگی های جوامع «پلورالیستی»، بر حق دانستن همه ی ادیان آسمانی است. در این دیدگاه، اسلام، مسیحیت، یهودیت و حتی در معنای گسترده تر، همه ی مکتب های غیر آسمانی مانند:بوداییزم، هندوییزم، مارکسیسم و... رستگاری بشر را تضمین می کنند و حقانیت و رسمیت دارند!
این ویژگی، با بحران منطقی و عقلی آشکاری رو به روست؛ زیرا اجتماع نقیضین و ضدّین را پیشنهاد می دهد، در حالی که هر دو محال هستند. انسان با پذیرش «توحید» اسلام، «تثلیث» مسیحیت و «الوهیت» برهما و بودا، به تناقض گویی آشکاری دچار می شود که بر هیچ کس پوشیده نمی ماند.افزون بر آن، در درون دین نیز آیات و روایات اسلامی، به صراحت و صددرصد با آن مخالفند.
نتیجه گیری
با توجه به مطالب بیان شده در این فصل می توان گفت تنها در عرصه ی هم زیستی مسالمت آمیز پیروان مذاهب و ادیان در کنار یکدیگر و مدارا کردن و قائل به کثرت طولی بودن ، نظریه ی نجات اکثریت و گفت و گوی ادیان، رویکردی از پلورالیسم دینی دیده می شود. با این حال، همه ی پیامدهای مثبت، به شکل کامل و منطقی تر در آیات قرآن کریم، متون دینی و سیره ی پیامبر اکرم و پیشوایان معصوم علیهم السَّلام آمده است. اهل بیت علیهم السَّلام همواره با انجام مناظره و جدال احسن، با سعه ی صدر و اخلاق نیکو، این کارکردها را تحقق بخشیده اند. دیگر ویژگی های پلورالیسم، خصوصا با تعاریف نامقبول از پلورالیسم اصولاً با مبانی اسلامی هم آهنگ نیست و جامعه ی اسلامی نیز به یاری جستن از آن ها، نیازی ندارد.
از این جهت می توان لفظ پلورالیسم بکار رفته در مقالات و کتب را به مقبول علمای شیعه و غیر مقبول تقسیم کرد .وقتی پلورالیسم در مقاله ای به صورت مطلق آورده همان پلورالیسم نامقبول خواهد بود اما علما برای تمییز وقتی معنای مقبول را مورد نظر داشته باشند آن را به صورت مقید می آورند .
برای مصادیق نامقبول آن، به پلورالیسم به معنای پلورالیسم عرضی و پلورالیسم در اصول و فقه اهل تسنن و پلورالیسم به معنای مدارا، بدون ادعای حقانیت برای عقیده ی و تکثر در فهم حقیقت غایی، بمعنای همه حقند، یا حق امری نسبی است و پلوراليسم ديني بر پايه ي پوزيتيويسم و پلورالیسم به معنای بهره مندي يكسان اديان از حق و باطل و پلورالیسم به معنای اديان همگي راه هايي به سوي حق هستند، می توان اشاره کرد
و از مصادیق معنای مقبول پلورالیسم نزد علمای، شیعه پلورالیسم به معنای پلورالیسم طولی و پلورالیسم در اصول و فقه تشیع و پلورالیسم به معنای مدارا با ادعای حقانیت برای عقیده خود و تکثر در فهم حقیقت غایی بمعنای مرتبه داشتن درجات فهم، با حفظ ادعای حقیقت مطابقت برای حق را می توان نام برد .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۳۱, ۳/اردیبهشت/۹۷ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/اردیبهشت/۹۷ ۱۲:۳۶ توسط راوی110.)
شماره ارسال: #33
آواتار
(۲۴/بهمن/۸۹ ۲:۰۹)علی 110 نوشته است:  شما هر یک از اصول 4گانه تشیع 12 امامی رو که توش خدشه وارد کنی یعنی معاد و نبوت و امامت و عدل رو در حقیقت اصل توحید زیر سوال رفته
ابوحمزه از حضرت امام باقر عليه السلام می‌پرسد:

قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام إِنَّمَا يَعْبُدُ اللَّهَ مَنْ يَعْرِفُ اللَّهَ فَأَمَّا مَنْ لَا يَعْرِفُ اللَّهَ فَإِنَّمَا يَعْبُدُهُ هَكَذَا ضَلَالًا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ تَصْدِيقُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَصْدِيقُ رَسُولِهِ صلوات الله عليه و آله وَ مُوَالاةُ عَلِيٍّ عليه السلام وَ الِائْتِمَامُ بِهِ وَ بِأَئِمَّةِ الْهُدَى عليهم السلام وَ الْبَرَاءَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَدُوِّهِمْ هَكَذَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

حديث كرد ما را محمد بن فُضيل، از ابوحمزه كه گفت:
امام محمد باقر عليه السلام به من فرمود كه:
«خدا را عبادت و بندگى نمى‏‌كند، مگر آن كس كه خدا را بشناسد.
اما آن كس كه خدا را نمى‏‌شناسد، او را اين گونه (مانند عامه از مردم(اهل سنت)) گمراهانه می‌پرستد.
عرض كردم كه:
فداى تو شوم،
پس شناخت خدا چه چيز است؟
حضرت فرمود:
«تصديق كردن خداى عزّوجلّ
و تصديق رسول او در آنچه آن جناب فرموده و آن حضرت آورده،
و موالات و دوستى با على، و اقتداى به آن حضرت در اعتقاد و گفتار و كردار، و به ائمه هدى عليهم السلام،
و برائت و بيزارى به سوى خداى عزّوجلّ از دشمنان ايشان.
و خداى عزّوجلّ اين‌چنين شناخته مى‏‌شود».

اصول کافی: ج1، كتاب الحجة، بَابُ مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ وَ الرَّدِّ إِلَيْه

يعنی لازمه شناخت خدا
شناخت رسول خدا و جانشينان بر حقش (همراه با محبت و تبعيت از ايشان)
و شناخت دشمنان ايشان است (و برائت از ايشان)
و بدون شناخت و عمل قلبی و جوارحی متناسب با هر يك از اين شناخت‌ها، معرفت خداوند حاصل نمی‌شود!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا