|
"مناجات شبانه" (درددلی با خدای مهربان)
|
|
۰:۰۶, ۲۱/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/تیر/۹۳ ۳:۲۷ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خداوند بخشنده مهربان ![]() بسم رب الحسین ع این تاپیک رو برای "مناجات" و "درددل" با خدای مهربان خدمت دوستان امام زمانی ام تقدیم می کنم.. عزیزانی که دلشون میخواد آخرای شب یه "نجوایی کوتاه" با محبوبشون داشته باشند.. برای حوائج آخرتی هم دعا کنیم.. . . برای تبرک: قسمتی از مناجات امام علی علیه السلام در دل شب: خدای من! چه بسیار گناهانی که تو به دلیل شکیباییات، آنها را مایه انتقام از من قرار ندادی! و چه بسیار رسواییهایی که تو از سر بزرگواری، آنها را آشکار نساختی! خدایا! اگر عمرم را مدتی طولانی در معصیت تو گذراندم و در نامهی اعمالم گناهانم بزرگ است، جز آمرزش تو آرزوی دیگری ندارم و جز رضایتت به چیز دیگری امیدوار نیستم! خدای من! آنگاه که به عفو تو می اندیشم و گناهانم بر من سبک میشود! و آنگاه مؤاخذه و مجازات هولانگیز تو را یاد می کنم و گناهانم بر من بزرگ و سخت میگردد! آه! اگر تو در نامهی اعمالم گناهی را بخوانی که من فراموش کرده ام، و تو آن را ثبت کردهای، آنگاه فرمان دهی که او را بگیرید! پس وای بر اسیری که خاندانش نتواند او را رهایی بخشد و قبیلهاش سودی برایش نداشته باشد! آه از آتشی که جگرها و کلیهها را می سوزاند...! (بحارج41 و امالی شیخ صدوق) |
|||
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۶:۲۴, ۱۵/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
(۱۵/مرداد/۹۰ ۱:۴۱)mehrnaz نوشته است: یه سوالی برام پیش اومده،نمی دونم از کی باید بپرسم، ان الله یحول بین المرء و قلبه گاه چنان غرق در دنیا و روزمرگی هایش میشویم و در چرخه عبث غفلت گیر میکنیم که حتی وجود خود را از یاد میبریم چون ماشینی تنظیم شده هر روز کارهای مشخص شده خاصی را انجام میدهیم! و عمر ما در تکرار مکررات هروزه میگذرد صفحه ضمیر ما را نیز چون شهرمان دود گرفته است که و همه چیز در ناپیدایی است و سرگردانی بیداد میکند! و به یقین برای همه ما حالاتی دست میدهد که از این همه نازیبایی به تنگ می آییم و دل ما در پی گم شده خود میگردد و به کنکاش در وجود خود میپردازیم ببینم در کجای زندگیمان رهایش کردیم و وجود با عظمتش را از یاد بردیم بزرگیش الان خود را نشان داده که بی او این خلأ بی انتها با هیچ جیز پر نشده نه با سرگرم شدن به درس و بحث و کار و تفریح و نه با تعلق خاطر به این و آن هرگز جای خدا را چیز دیگری پر نخواهد کرد فطرت ما فقط با او آشناست و فقط با یاد او به آرامش روح خواهیم رسید و هرگاه که انسانی راه خلاف فطرتش در پیش گیرد هرگز رنگ آرامش را نخواهد دید و روح او در عذاب خواهد ماند و دچار مردگی و خلأ خواهد شد. و این همه افسردگی ها و بیماری های رفتاری و روانی که ما به صورت تأسف آوری رو به رشد است به این خاطر است که ما انسان ها میخواهیم روحمان را از چیزی که دوست دارد و با او آشناست جدا کرده و به نازیبایی های دنیای دنی مأنوس کنیم . و اینجاست که نا آگاه در وجود ما انقلابی میشود و دنبال آن یگانه معبود به جستجو می پردازیم و همین جاست که انسانیت ما آغاز میشود اما موضوعی که هست اینست که ما مدتها در غیبت بوده ایم و الان مسیر را گم کرده ایم از کاروان روندگان طریقت جا مانده ایم! نمیدانیم به کدام سمت برویم وسراغش را از که بگیریم تمام وجود ما به تلاطم می آید و در بغض تنهایی فرو میرود در این لحظه هاست که نباید ناامید شد نباید به دنبال هر بانگی راه افتاد به امید رسیدن به او بلکه کوتاهترین راه رجوع به دل خود است دل را خدا در وجود ما نهاد که جایی برای خودش باشد. یعنی دل انسان ارتباطی عمیق با آفریننده ی خود دارد و هنگامی که به عمق دل خود توجه نماید چنین رابطه ای را خواهد یافت! ولی اکثر مردم مخصوصا در اوقات عادی زندگی که سرگرم امور دنیا هستند توجهی به این رابطه ی قلبی ندارند و تنها هنگامی که توجه شان از همه چیز بریده می شود و امیدشان از همه ی اسباب قطع می گردد می توانند به این رابطه ی قلبی توجه نمایند.1 جایی که می تواند خدا را در آن یافت دل مؤمن است! در حالی که یکی همه ی هستی را جلوه های حق می بیند و دیگری تنها کوه و دشت و درختی که هیچ اثری از خالق در آنها یافت نمیشود را می بیند.چنین کسی نه تنها به خدا نزدیک نمی شود بلکه لحظه لحظه از او دور میگردد. دل آئینه ای است که خدا در آن جلوه می کند. این آینه هر چه شفافتر باشد نور الهی را بهتر منعکس می کند. آئینه ی زنگار گرفته کی می تواند اشیاء دور و بر خود را نشان دهد ؟ لذا اگر دل را از آلودگی ها پاک کنیم و گرد و غبار از روی آن بزداییم نور خدا در آن منعکس خواهد شد. پس دست بکار شو و شیشه های غبار گرفته دلت را با آه سوزان شب و ناله سحر پاک کن و نظری به درون انداز تا جلوه نورانیت یگانه معبودت را ببینی و جز او هر آن چه در این خانه ارزشمند انبار کرده ای به بیرون اندازی دل حرم خداست در حرم او چه جای غیر !؟ تا وقتی دل علاقه مند به گناه و دنیاست چگونه می تواند خانه ی یار و محل انس با حق شود!؟ خداوند غیور است ؛ محال است در دلی که حب به دنیا و گناه باشد جای گیرد بنابر این برای احساس وجود خدای سبحان در زندگی باید دیده ی دل را از زشتی ها پاک کرد! در این صورت نور خدا را در همه چیز خواهی دید. در خصوص زندگی بانو امین مجتهده ی اصفهانی آمده که روزی ایشان از پله ها به زمین افتادند و استخوان پایشان شکست ؛ وقتی بالای سر وی آمدند مشاهده کردند بانو می خندد ؛ از او علت را سؤال کردند فرمود : وقتی به یاد آوردم که خداوند بابت این درد چه اجری به من خواهد داد خنده ام گرفت. انسان های پاک در هر حالی وجود خدا را حس میکنند و از حضورش لذت میبرند. بنابراین: برای درک بهتر خدای تعالی باید دلی زلال و بینشی توحیدی داشت. موحد هر پیشامدی را خیر می بیند و می داند دنیا دار امتحان و آزمایش است. او می داند همه ی فرامین الهی به نفع خود اوست. خدای غنی مطلق هیچ سودی از طاعت او نمی برد و هیچ ضرری از جانب معصیتش به خدا نمی رسد. بنابر این تلاش می کند قدم به قدم و آهسته آهسته به دستورات حق عمل کرده و از نواهی دوری کند. لذا برای رسیدن به این مقصود در ضمن رعایت مطالبی که ذکر شد چند نکته ضروری است : 1- بسیار تفکر کن خداوند متعال می فرماید : الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم ویتفکرون فی خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار (2) خردمندان کسانی اند که در همه ی حالات چه ایستاده و نشسته و چه در حال خفتن خدای را یاد می کنند و همیشه در خلقت زمین و آسمان تفکر می کنند و می گویند : پروردگارا این جهان با این عظمت را بیهوده نیافریدی تو پاک و منزهی پس خدایا ما را به لطفت از عذاب دوزخ حفظ بفرما . تفکر در اینکه من کیستم ؟ از کجا آمده ام ؟ در کجا هستم ؟ به کجا می روم ؟ نقاش کیست ؟ چه کسی قبل از تولد فرزند در سینه ی مادر شیر زلال قرار داد ؟ قدرت بر مکیدن را که داد ؟ چه کسی مهر فرزند را در دل پدر و مادر قرار داد ؟ و... من چرا بی خبر از خویشتنم؟ من کیــم تا که بگویـم که منم ؟ مـن بدین جا ز چه رو آمده ام؟ کیست تـــا گـــو بنمـاید وطنم ؟ آخـر الامــر کجـا خواهم شد؟ چیست مرگ من و قبر و کفنم ؟ بــاز از خویشتــن انـدر عجبم چیست ایـن الفـت جانم به تنم ؟ گـــاه انسانـــم و گـه حیوانم گـــاه افــرشتـــه و گـه اهرمنم3 تمرین در تفکر انسان را لحظه به لحظه به خدا نزدیک می کند و به اعمال انسان جهتی الهی می دهد... 2- قرآنی شو امیرالمومنین (علیه السلام ) در خطبه ی 147 نهج البلاغه می فرمایند : لقد تجلی الله لخلقه فی کلامه و لکنهم لا یبصرون خداوند برای خلقش در کلامش تجلی کرده است و لکن آنها نمی بینند. قرآن گفتگوی خالق با مخلوق است. قرآن کلام الهی با بشر خاکی است. چگونه ممکن است کسی با انسان هوشیار حرف بزند و او را مورد خطاب قرار دهد ولی انسان وجودش را حس نکند ؟ همچنین قرآن کریم معجزه جاودان پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است. با خواندن قرآن انسان حس می کند که کسی نمی تواند چنین سخنانی را برزبان بیاورد جز خالق هستی. انسان می تواند در لابلای کلمات قرآن کریم و حقایق ناب و حکمت های بی نظیر آن وجود خدا و علم و حکمت او را درک نماید. پس اگر دل را از شواغل خالی کنی و در هنگام تلاوت قرآن به معانی آن توجه و در آیات الهی تدبر کنی به اندازه ی ظرف وجود خویش خدا را حس خواهی کرد و با راهنمایی قرآن پس از مدتی خواهی دید که همه ی حوادث , از خوب و بد را امتحان الهی می یابی و سعی می کنی در حضور معلم حقیقی در امتحانات سربلند و پیروز شوی... 3- اهل سحر و دعا باش هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود می خواهی خدا را با بند بند وجودت حس کنی ؟ می خواهی او را با چشم دل ببینی ؟ پس اهل سحر باش! اهل مناجات و دعا باش! چرا که سحر بهترین زمان برای دلدادگی با محبوب است! در آن هنگام که نه شکم گرسنه است و نه سیر نه سر و صدایی و نه هیاهویی! تویی و خالق یکتا... حال اگر در دل شب با سوز و دعا قطره ی اشکی از چشمت جاری شد و دلت شکست مورد خطاب الهی قرار خواهی گرفت که: انا عند قلوب المنکسرة 4 من نزد دلهای شکسته هستم! سپس سر به سجده گذار که در این هنگام هیچ حایلی بین تو و خدای تو نیست. رحمتم موقوف این خوش گریه هاست چون گریست از بحر رحمت موج خواست تــا نگریـــد ابـــر کـــی خنـــدد چمـن؟ تــــا نـگــریــد طفــــل کی نـــوشد لبن ؟ کـــام تـــو مــوقـــوف زاری دل است بــی تضـــرع کامیـــابی مشکـل است 5 همه ی این اعمال زمین دلت را می روبد و از آلودگی ها جارو می کند تا وجود خدا را بهتر حس کنی چرا که : ان الله یحول بین المرء و قلبه 6 همانا خدا میان شخص و دل او حایل می گردد. و کلام را در پایان به این حدیث زیبا از امیر بیان علی (علیه السلام) مزین کنیم : قلوب العباد الطاهرة مواضع نظر الله سبحانه فمن طهر قلبه نظر الله الیه دلهای پاک بندگان مواضع نظر خداست؛ پس هر آنکس دلش را پاک کرد خداوند عزوجل به او نظر اندازد. پس؛ اگر از قیل و قال دنیا و مشکلاتش به تنگ آمده ای لازم نیست دنبال واسطه بگردی تا ترا به حضور بپذیرد او همیشه با تو است صدایش بزن! و بگو که دلتنگش هستی! هر چه از خوب و بد داری عرضه دار و به او واگذار و یقین کن که خدای بزرگ متعال همان که مهربانترین است بیشتر از خود تو مشتاق این بازگشت تو بوده است! خدا همین قدر نزدیک است! نگران هیچ چیز نباش! پی نوشت ها : (1) - مجموعه آثار آیةالله مصباح / مشکات / بحث خداشناسی (2) - سوره ی آل عمران / 192 (3) - معرفت نفس / ج 1 / علامه حسن زاده آملی (4) - مجموعه احادیث قدسی (5) - مولوی (6) - سوره ی انفال / 25 |
|||
|
|
۲۳:۲۲, ۲۰/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
اِلهي اَنْتَ اَوْسَعُ فَضْلاً وَاَعْظَمُ حِلْماً مِنْ اَنْ تُقايسَني بِعَمَلي اَوْ اَنْ تَسْتَزِلَّني بِخَطيئَتي وَما اَ نَا يا سَيدي وَما خَطَري هَبْني بِفَضْلِكَ سَيدي وَتَصَدَِّْ عَلَي بِعَفْوِكَ وَجَلِّلْني بِسَِتْرِكَ وَاعْفُ عَنْ تَوْبيخي بِكَرَمِ وَجْهِكَ سَيدي اَنَا الصَّغيرُ الَّذي رَبَّيتَهُ وَاَ نَا الْجاهِلُ الَّذي عَلَّمْتَهُ وَاَ نَا الضّآلُّ الَّذي هَدَيتَهُ وَاَ نَاالْوَضيعُ الَّذي رَفَعْتَهُ وَاَ نَا الْخآئِفُ الَّذي آمَنْتَهُ وَالْجايعُ الَّذي اَشْبَعْتَهُ وَالْعَطْشانُ الَّذي اَرْوَيتَهُ وَالْعارِي الَّذي كَسَوْتَهُ وَالْفَقيرُ الَّذي اَغْنَيتَهُ وَالضَّعيفُ الَّذي قَوَّيتَهُ وَالذَّليلُ الَّذي اَعْزَزْتَهُ وَالسَّقيمُ الَّذي شَفَيتَهُ وَالسّآئِلُ الَّذي اَعْطَيتَهُ وَالْمُذْنِبُ الَّذي سَتَرْتَهُ وَالْخاطِئُ الَّذي اَقَلْتَهُ وَاَ نَاالْقَليلُ الَّذي كَثَّرْتَهُ وَالْمُسْتَضْعَفُ الَّذي نَصَرْتَهُ وَاَ نَا الطَّريدُالَّذي آوَيتَهُ...
خدايا! تو فضلت و سيعتر و بردباريات بزرگتر از آن است كه مرا به كردارم بسنجي يا اينكه مرا به خطايم بلغزاني و چه هستم من اي آقاي من و چه ارزشي دارم؟ مرا به فضل خويش ببخش اي آقاي من و بر من با عفو خود نيكي كن و با پرده پوشيات بپوشانم و درگذر از سرزنش كردنم به بزرگواري ذاتت آقاي من! من همان بنده خردسالي هستم كه پروريدي و همان ناداني هستم كه دانايش كردي و همان گمراهي هستم كه راهنمايياش كردي و همان پستي هستم كه بلندش كردي و همان ترساني هستم كه امانش دادي و گرسنهاي هستم كه سيرش كردي و تشنهاي هستم كه سيرابش كردي و برهنهاي هستم كه پوشانديش و نداري هستم كه دارايش كردي و ناتواني هستم كه نيرومندش كردي و خواري هستم كه عزيزش كردي و دردمندي هستم كه درمانش كردي و خواهندهاي هستم كه عطايش كردي و گنهكاري هستم كه گناهانش را پوشاندي و خطاكاري هستم كه از او گذشتي و اندكي هستم كه بسيارش كردي و خوارشمردهاي هستم كه يارياش كردي و آوارهاي هستم كه جا و مأوايش دادي.... (قسمتی از دعای ابوحمزه ثمالی) |
|||
|
|
۲۳:۰۰, ۲۴/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
انَا يا رَبِّ الَّذي لَمْ اَسْتَحْيكَ فِي الْخَلاءِ وَلَمْ اُراقِبْكَ فِي الْمَلاءِ اَ نَا صاحِبُ الدَّواهِي الْعُظْمي اَنَا الَّذي عَلي سَيدِهِ اجْتَري اَ نَا الَّذي عَصَيتُ جَبّارَ السَّمآءِ اَ نَا الَّذي اَعْطَيتُ عَلي مَعاصِي الْجَليلِ الرُّشا اَ نَا الَّذي حينَ بُشِّرْتُ بِها خَرَجْتُ اِلَيها اَسْعي اَنَا الَّذي اَمْهَلْتَني فَمَا ارْعَوَيتُ وَسَتَرْتَ عَلي فَمَا اسْتَحْييتُ وَعَمِلْتُ بِالْمَعاصي فَتَعَدَّيتُ وَاَسْقَطْتَني مِنْ عَينِكَ فَما بالَيتُ فَبِحِلْمِكَ اَمْهَلَتْني وَبِسِتْرِكَ سَتَرْتَني حَتّي كَاَنَّكَ اَغْفَلْتَني وَمِنْ عُقوُباتِ الْمَعاصي جَنَّبْتَني حَتّي كَاَنَّكَ اسْتَحْييتَني اِلهي لَمْ اَعْصِكَ حينَ عَصَيتُكَ وَاَ نَا بِرُبوُبِيتِكَ جاحِدٌ وَلا بِاَمْرِكَ مُسْتَخِفٌّ وَلا لِعُقوُبَتِكَ مُتَعَرِّضٌ وَلا لِوَعيدِكَ مُتَهاوِنٌ لكِنْ خَطيئَةٌ عَرَضَتْ وَسَوَّلَتْ لي نَفْسي وَغَلَبَني هَواي وَاَعانَني عَلَيها شِقْوَتي وَغَرَّني سِتْرُكَ الْمُرْخي عَلَي فَقَدْ عَصَيتُكَ وَخالَفْتُكَ بِجَُهْدي فَالاْنَ مِنْ عَذابِكَ مَنْ يسْتَنْقِذُني وَمِنْ اَيدِي الْخُصَمآءِ غَداً مَنْ يخَلِّصُني وَبِحَبْلِ مَنْ اَتَّصِلُ اِنْ اَنْتَ قَطَعْتَ حَبْلَكَ عَنّي فَواسَوْ اَتا عَلي ما اَحْصي كِتابُكَ مِنْ عَمَلِي الَّذي لَوْلا ما اَرْجوُ مِنْ كَرَمِكَ وَسَعَه رَحْمَتِكَ وَنَهْيكَ اِياي عَنِ الْقُنوُطِ لَقَنَطْتُ عِنْدَما اَتَذَكَّرُها يا خَيرَ مَنْ دَعاهُ داع وَ اَفْضَلَ مَنْ رَجاهُ راج اَللّـهُمَّ بِذِمَّه الاِْسْلامِ اَتَوَسَّلُ اِلَيكَ وَبِحُرْمَةِ الْقُرْآنِ اَعْتَمِدُ اِلَيكَ وَبِحُبِّي النَّبِي الاُْمِّي الْقُرَشِي الْهاشِمِي الْعَرَبِي التِّهامِي الْمَكِّي الْمَدَنِي اَرْجوُ الزُّلْفَةَ لَدَيكَ فَلا توُحِشِ اسْتيناسَ ايماني وَلا تَجْعَلْ ثَوابي ثَوابَ مَنْ عَبَدَ سِواكَ...
منم پروردگارا ! آن كسي كه در خلوت از تو شرم نكردم و در آشكارا هم رعايت تو را نكردم منم صاحب مصيبتها و ماجراهاي بزرگ منم كسي كه بر آقاي خود دليري كرده منم كسي كه نافرماني برپادارنده آسمانها را كردهام منم كسي كه براي نافرمانيهاي بزرگي كه كردهام رشوه دادهام منم آن كسي كه هرگاه نويد گناهي رابه من ميدادند بهسويش شتابان ميرفتم منم كه مهلتم دادي ولي من به خود نيامدم و بر من پوشاندي ولي من شرم نكردم و نافرمانيها كردم و از حد گذراندم و از چشم خود مرا انداختي و من اعتنا نكردم پس باز هم به بردباريات مهلتم دادي و به پرده پوشيات مرا پوشاندي تا بدانجا كه گويا از ياد من بيرون رفتي و از كيفرهاي گناهان مرا دور داشتي تا به حدي كه گويا از من شرم كردي خدايا در هنگام گناه كه من نافرمانيات كردم نه از باب اين بود كه پروردگاريات را منكر بودم و يا دستورت را سبك شمردم و يا خود را در معرض كيفرت درآوردم و يا تهديدهاي تو را بي ارزش فرض كردم بلكه گناهي بود كه پيش آمد و نفس سركش نيز آنرا آراست و هواي نفس نيز چيره شد و بدبختي هم كمك كرد و پرده آويخته (پرده پوشي تو) هم مرا مغرور كرد و در نتيجه تا آنجا كه ميتوانستم در نافرماني و مخالفت تو كوشيدم ولي اكنون كيست كه از عذاب تو مرا نجات دهد و از دست دشمنان در فرداي قيامت چه كسي خلاصم كند و به ريسمان چه كسي چنگ زنم اگر تو رشته خود را از من قطع كني پس چه رسوايي است براي من بر آنچه نامه تو از عمل من شماره و احصا كرده كه اگر اميد من به كرمت و وسعت رحمتت نبود و از نااميد شدن بازم نميداشتي به محض آنكه به ياد آنها ميافتادم يكسره نااميد ميشدم اي بهترين كسي كه خواندش خواننده اي و برترين كسي كه اميدش دارد اميدواري خدايا! به پيمان اسلام به درگاهت توسل جويم و به حرمت قرآن بر تو اعتماد كنم و به دوستي و محبتي كه به پيامبر امي قرشي هاشمي عربي تهامي مكي مدني دارم اميد تقرب به تو را دارم پس تو انس ايماني مرا مبدل به وحشت مكن و پاداشم را پاداش آن كس كه جز تو را پرستيده قرار مده... |
|||
|
|
۱۲:۵۲, ۲۶/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
الهی،
گهی به خود نگرم، گویم از من زارتر کیست؟ گهی به تو نگرم، گویم از تو بزرگوارتر کیست؟ گاهی که به طینت خود افتد نظرم، گویم که من از هر چه به عالم بترم چون از صفت خویش اندر گذرم، از عرش همی به خویشتن درنگرم. از مناجات نامه خواجه عبد الله انصاری |
|||
|
|
۳:۵۶, ۲۹/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
...وَثَبِّتْ رَجائَكَ في صُدوُرِنا وَلا تُزِغْ قُلوُبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَيتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهّابُ فَوَعِزَّتِكَ لَوِ انْتَهَرْتَني ما بَرِحْتُ مِنْ بابِكَ وَلا كَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِكَ لِما اُلْهِمَ قَلْبي مِنَ الْمَعْرِفَةِ بِكَرَمِكَ وَسَعَه رَحْمَتِكَ اِلي مَنْ يذْهَبُ الْعَبْدُ اِلاّ اِلي مَوْلاهُ وَاِلي مَنْ يلْتَجِئُ الْمَخْلوُُِ اِلاّ اِلي خالِقِهِ اِلهي لَوْ قَرَنْتَني بِالاَْصْفادِ وَمَنَعْتَني سَيبَكَ مِنْ بَينِ الاَْشْهادِ وَدَلَلْتَ عَلي فَضايحي عُيوُنَ الْعِبادِ وَاَمَرْتَ بي اِلَي النّارِ وَحُلْتَ بَيني وَبَينَ الاَْبْرارِ ما قَطَعْتُ رَجآئي مِنْكَ وَما صَرَفْتُ تَاْميلي لِلْعَفْوِ عَنْكَ وَلا خَرَجَ حُبُّكَ مِنْ قَلْبي اَ نَا لا اَنْسي اَيادِيكَ عِنْدي وَسَِتْرَكَ عَلَي في دارِ الدُّنْيا سَيدي اَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيا مِنْ قَلْبي وَاجْمَعْ بَيني وَبَينَ الْمُصْطَفي وَآلِهِ خِيرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَخاتَمِ النَّبِيينَ مُحَمَّد صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلِهِ وَانْقُلْني اِلي دَرَجَةِ الَّتوْبَةِ اِلَيكَ وَاَعِنّي بِالْبُكآءِ عَلي نَفْسي فَقَدْ اَفْنَيتُ بِالتَّسْويفِ وَالاْمالِ عُمْري وَقَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الاْيسينَ مِنْ خَيري فَمَنْ يكوُنُ اَسْوَءَ حالاً مِنّي...
...و اميدت را در دلهاي ما ثابت و محكم فرما و منحرف مساز دلهاي ما را پس از آنكه هدايتمان كردي و ببخش بهما از نزد خود رحمتي كه بهراستي تويي بسيار بخشنده به عزتت سوگند اگر برانيم من هرگز از در خانهات برنخيزم و دست از تملق و چاپلوسيات برندارم چون شناسايي كرمت و رحمت وسيعت به دلم الهام شده بنده به نزد چه كسي رود جز به درگاه مولايش و مخلوق به كه پناهنده شود جز به خالقش؟ خدايا! اگر مرا به زنجير و بند گرفتارم كني و بازداري از من عطايت را در ميان انظار مردم و رسواييهايم را به چشم بندگانت آري و دستور بردنم را بهسوي دوزخ صادر كني و ميان من و نيكان حائل گردي من هرگز اميدم را از تو قطع نخواهم كرد و آرزومنديام را از عفو تو بازنگردانم و بيرون نرود محبتت از دلم و من نعمتهايي كه در دنيا به من دادي و پرده پوشيهايت را فراموش نميكنم اي آقاي من! محبت دنيا را از دلم بيرون كن و جمع كن ميان من و ميان (پيامبرت حضرت مصطفي ص) و آلش برگزيدگان خلقت و خاتم پيمبران محمد صلي الله عليه و آله و مرا به درجه توبه و بازگشت بهسويت برسان و ياريام ده به گريه كردن بر خويشتن زيرا كه من عمرم را به امروز و فردا كردن و آرزوها گذراندم و درآمدهام در جايگاه نااميدان از خير خودم پس كيست كه بدحالتر از من باشد...!؟ (قسمتی از دعای ابوحمزه ثمالی) |
|||
|
|
۱۵:۰۶, ۳۱/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
خدا گوید تو ای زیبا تر از خورشید زیبایم، تو ای والاترین مهمان دنیایم، بدان آغوش من باز است ! شروع کن یک قدم با تو، تمام گامهای مانده اش با من.......... چرا تو ای شکسته دل خدا خدا نمی کنی؟ به نیمه شب چرا لبی به ناله باز نمی کنی!؟ به هر لب دعای تو فرشته بوسه می زند! چرا دعا نمی کنی !خدا خدا نمی کنی...... اگر کسی با گذشت کردن کوچک میشد خدا تا این حد بزرگ نبود دیگران گاهی در مورد من بد قضاوت می کنند مهم نیست خدا برای من کافیست دیگران گاهی مرا ترک می کنند مهم نیست خا برای من کافیست دیگران گاهی مرا به خاطر کاری که نکرده ام سرزنش می کنند مهم نیست خدا برای من کافیست دیگران گاهی مرا بیش از حد تحت فشار قرار می دهند مهم نیست خدا برای من کافیست دیگران گاهی مرا آدم گناه کار فرض می کنند مهم نیست خدا برای من کافیست دیگران دیگران هستند و من من من دیگران را می بخشم چون خداوند برای من کافیست خداوند و من آرزو داریم که همه رستگار شوند........... |
|||
|
|
۲۲:۴۴, ۳۱/مرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/مرداد/۹۰ ۲۲:۴۵ توسط nafas.)
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
شب قدر
دعای آخرسخنران خدایا این ماه را آخرین رمضان عمرمان قرار نده سکوت پر از فکر من در میان آمین جمع ... |
|||
|
|
۲۳:۴۶, ۲/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
آن کس که تورا شناخت جان را چه کند .
فرزند وعیال و خانمان را چه کند. دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی . دیوانه ی تو هر و جهان را چه کند. مجنون تو کوه را ز صحرا نشناخت. دیوانه ی عشق تو سر ز پا نشناخت. هر کس به تو ره یافت ز خود گم گردید. آن کس که تو را شناخت خو را نشناخت. |
|||
|
|
۰:۱۵, ۳/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
سلام.
این تاپیک تکراریه و قبل از این خودم ایجادش کردم.از مدیر درخواست کنید منتقلش کنه. التماس دعا. |
|||
|
|
۱۱:۳۳, ۳/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد
بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم عطر بر خود زدم و غالبه سا رفتم و شد حمد را خواندم و آن مد"ولاالضالین"را ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی گفتم ای مایه هر مهر و وفا رفتم و شد همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد "لن ترانی"نشنیدم ز خداوند چو او "ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟ من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون پیر من آنکه مرا داد ندا رفتم وشد گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم و شد |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: monajat_talar.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8126065034/monajat_talar.jpg)




