|
(A)فضايلي غیر قابل انکار و بی نظیر برای مولا علی که هر شیعه باید بداند*$
|
|
۱۶:۳۶, ۲۷/آذر/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۰:۱۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
ذکر علی عباده
مزیّن میکنم این تالار را به فضیلتی بی نظیر از مولا علی که غیر قابل انکار است و متأسفانه مغفول است میان بسیاری از شیعیان از آنجا که من در دانشگاهی تحصیل کردم که پر بود از اهل سنت، این فضیلت را چاپ کردم و دراتاق خوابگاهم نصب کردم و باز خورد بسیار جالبی داشت چون این فضیلتی است که غیر قابل جعل و مشابه سازی است ![]() به همه محبین مولا علی تقدیم میکنم خطبه بدون نقطه معروف به مونقه (شگفتآور در گفتار)، از خطبههای علی بن ابیطالب است. روزی عربی در مسجد کوفه و پس از نماز، برای ریشخند علی از او درخواست گفتن چند جمله بدون نقطه میکند، و او این خطبه را میخواند ، بی درنگ!!!!!!!!. خطبه بدون نقطه الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.
الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً. صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً. اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها. هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً. اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ. عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ. ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن. یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی. شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت. معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید. کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد. بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است. خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی. درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر. او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر). از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید. 1- نهج السّعادة، به نقل از کتاب «مجموعة ادبیة» تألیف محی الدّین محمد بن عبد القاهر بن الموصلی الشهروزی کتاب ناقل بخش آغازین خطبه: 1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)2- الصراط المستقیم3- نهج الایمان (زین الدّین علی بن یوسف بن جبر)4- بحار الانوار5- منهاج البراعة دوستان ما چند حرف داریم در زبان عربی که نقطه ندارد؟ 14 حرف و مولا فقط جمله نساخته است، شما بروید در بحر معانی بلند این خطبه این نمی است از دریا فضایل مولا علی دومین خطبه بدون نقطه اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْمَلِکِ الْمَحْمودِ الْمالِکِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ کُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ کُلِّ مَطْرودٍ.
ساطِحِ الْمِهادِ وَ مُوَطِّدِ الْاَطْوادِ وَ مُرْسِلِ الْاَمْطارِ وَ مُسَهِّلِ الْاَوْطارِ، عالِمِ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِکِها وَ مُدَمِّرِ الاَمْلاکِ وَ مُهْلِکِها وَ مُکَوِّرِ الدُّهورِ وَ مُکَرِّرِها وَ مُورِدِ الْاُمورِ وَ مُصْدِرِها، عَمَّ سَماحُهُ وَ کَمُلَ رُکامُهُ وَ هَمَلَ وَ طاوَعَ السُّؤالَ وَ الْاَمَلَ وَ اَوْسَعَ الرَّمَلَ وَ اَرْمَلَ. اَحمَدُهُ حَمْداً مَمْدوداً مَداهُ وَ اُوَحِّدُهُ کَما وَحَّدَ الاَوّاهُ، وَ هُوَ اللهُ لا اِلهَ لِلاُمَمِ سِواهُ وَ لا صادِعَ لِما عَدَّلَهُ وَ سَوّاهُ. اَرْسَلَ مُحَمَّداً عَلَماً لِلْاِسْلامِ وَ اِماماً لِلْحُکّامِ، مُسَدِّداً لِلرَّعاعِ وَ مُعَطِّلَ اَحْکامِ وَدٍّ وَ سُواعٍ، اَعْلَمَ وَ عَلَّمَ وَ حَکَمَ وَ اَحْکَمَ وَ اَصَّلَ الْاُصولَ وَ مَهَّدَ وَ اَکَّدَ الوُعودَ وَ اَوْعَدَ، اَوْصَلَ اللهَ لَهَ الاِکْرامَ وَ اَوْدَعَ روحَهَ السَّلامَ وَ رَحِمَ آلَهُ وَ اَهْلَهُ الْکِرامَ، مالَمَعَ رِئآلٌ وَ مَلَعَ رالٌ وَ طَلَعَ هِلالَ وَ سُمِعَ اِهْلالٌ. اِعْمَلوا -رَعاکُمُ اللهُ- اَصْلَحَ الْاَعْمالِ وَ اسْلُکوا مَسالِکَ الْحَلالِ وَ اطرَحوا الْحَرامَ وَ دَعوهُ وَ اسمَعوا اَمرَ اللهِ وَ عوهُ وَ صِلوا الْاَرْحامَ وَ راعوها وَ عاصوا الْاَهْواءَ وَ اَردَعوها وَ صاهِروا اَهْلَ الصَّلاحِ وَ الْوَرَعِ وَ صارِموا رَهْطَ اللَّهْوِ وَ الطَّمَعِ وَ مُصاهِرُکُمْ اَطْهَرُ الْاَحْرارِ مولِداً وَ اَسْراهُمْ سؤدُداً وَ اَحْلاهُمْ مَورِداً وَ ها؛ هُوَ اَمَّکُمْ وَ حَلَّ حَرَمَکُمْ مُملِکاً عَروسَکُم المُکَرَّمَةَ وَ ماهَرَ لَها کَما مَهَرَ رَسولُ اللهِ اُمَّ سَلَمَةَ وَ هُوَ اَکْرَمُ صِهْرٍ اَوْدَعَ الْاَوْلادَ وَ مَلَکَ ما اَرادَ وَ ما سَها مُمَلِّکُهُ وَ لا وَهِمَ وَ لا وُکِسَ مُلاحِمُهُ وَ لا وُصِمَ. اَسْئَلُ اللهَ لَکُم اِحمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَ اَلْهَمَ کُلّاً اِصْلاحَ حالِهِ وَ الْاِعْدادَ لِمَآلِهِ وَ مَعادِهِ، وَ لَهُ الْحَمْدُ السَّرْمَدُ وَ الْمَدْحُ لِرَسولِهِ اَحْمَدَ. سپاس از آن خداوندی است که پادشاهی ستوده و مالکی پر مهر، صورت گر هر مولود و پناهگاه هر مطرودی است. گستراننده بستر زمین و استوار کننده کوهها و فروفرستنده بارانها و آسان کننده نیازها (و آرزوها) است. دانا و آگاه به همه رازها و درهم کوبنده پادشاهان و نابودکننده آنهاست. در هم پیچنده (:و پایان بخش) روزگاران و برگرداننده آنهاست. اوست که هر چیز را وارد دَور می نماید و از دور خارجش می گرداند. عطایش همه چیز را فراگرفته و ابرِ سخایش کمال یافته و فروباریده و خواسته ها و آرزو(های بندگان) را برآورده است. و (به حکمتش) ریگزارها را گسترد و به ریگ آراست. ستایش می کنم او را، ستایشی که امتدادش بلند (:و بی انتها) است؛ و یگانه اش می شمارم بدان گونه که (پیامبرِ) پر تضرّع و ابتهال یگانه اش می شمرد. و اوست خداوندی که امّتها را خدایی جز او نیست. آنچه که او استوار و مرتّب نمود کسی نیست که درهم ریزد. محمّد را – به عنوان نشانه هدایت اسلام و پیشوای زمام داران (:و پیشوایان)، و اصلاح گر توده ها و تعطیل کننده احکام (:و رسوم بتهایی چون) وَدّ و سُواع – فرستاد. او (نیز تعالیم رسالت را) ابلاغ نمود و تعلیم فرمود (هر حکمی که لازم به بیان بود بدان) حکم نمود و (مبانی را) محکم ساخت؛ و اصول اساسی را پایه گذارد و زمینها(ی عملی اش را) مهیّا ساخت، و بر وعده ها(ی بشارت) تأکید ورزید و انذار و بیم داد. خداوند اِکرام (خویش) را برای او پیوسته سازد و سلام (:و درود) را ملازم روانش گرداند، و آل و اهل بیت بزرگوارش را رحمت عطا کند، تا وقتی که کواکب می درخشد و بچه شتر مرغ می دود و ماه طلوع می کند و بانگی به گوش می رسد. خداوند حفظتان کند. شایسته ترین اعمال را انجام دهید، و به مسیرهای حلال روید، و حرام را کنار افکنید و ترک گویید، به فرمان خدا گوش فرا دهید آن را به خاطر بسپارید و پیوند با خویشان را محکم نمایید، و مراعاتشان نمایید، و با هوسها مخالفت ورزید، و آنها را از خود دور کنید. با اهل درستی و تقوا وصلت نمایید و از اهل لهو و آز ببُرید. این کسی که در پی وصلت با شماست از پاکزاده ترین آزادگان و شریفترین آنان، و شیرین (:و محبوبترین) آنان در (تبار و) خواست گاه. آگاه باشید؛ که او اینک آهنگ شما را نموده، به حریم شما وارد گشته تا عروس گرامی (از تبار) شما را بگیرد و مهریّه اش را همان مهری قرار می دهد که رسول خدا، برای (همسرش) امّ سلمه قرار داده است، با اینکه این بزرگوار یهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست بدست آورد (و کسی از وصلتش امتناع نمی کرد). و هر که به او همسر داد، دچار سهو و اشتباه نشد و بر آن که با او پیوند نمود خرده ای گرفته نشد و خسارتی ندید. از خداوند برایتان مسئلت می کنم که پیوندتان را ستوده گرداند و امدادش را به شما مداوم کند و به هر یک را آن چه مایه صلاح کار و آمادگی برای سرانجام و معادِ اوست الهام نماید. و ستایش همیشگی مخصوص آن ذات (یکتا)ست و مدح و ثنا از آنِ رسول او احمد. • ابن ابی الحدید معتزلی. شرح نهج البلاغه، جلد 19. ص 140. • محمد بن مسلم شافعی معتزلی. کتاب الطالب. ص 248. برخی از سنی ها که تعدادشان البته در اطراف ما کم بود، معاند بودند و چهره هاشان بعد از دیدن این خطبه ها دیدنی بود ![]() روزی مردم در مسجد بحث میکردند که کدام حرف در عربی از همه بیشتر در گفتار است؟ معلوم شد حرف «الف» از همه بیشتر است و هیچکس نمیتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد. علی آنجا بود و بیدرنگ این خطبه را گفت. علی خطبه دیگری بدون نقطه دارد. خطبه بدون الف حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ
بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم. ای جانم به فدای مولا ، ماشا الله این خطبه بدون الف ایشان یه ذره در ذره هم نیست و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در باره خدا و دنیا و آخرت و... سخن به میان آوردند خوشا به حال شیعه با این امیری که دارد بدا به حال شیعه با این قدر نا شناسی که دارد ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است. سخن و حکم اوتمامیّت یافته و قطعی است؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.
ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش بریده و کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید و بیم عذابش به خود او پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که انسان را به گرفتاری خویش مشغول و از بستگان و فرزندانش غافل می سازد. از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او به توحید گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار در یقین. و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. بر کردارها آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه و مقتدر. و به برتری شأنش پاک و منزّه است. و به علوّ مقامش ه حق خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی در معرفت بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. به آفریدگان نزدیک است و در رفعت مقام، از آناندور است. به علوّ شأنش از آنان دور است و به آنان نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار. و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را در بهترین و ضروری ترین برهه و در دوران گسیختگی وحی و کفر به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار برانگیختن پیامبران به پیامبری از جانب خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی به قضا و حکم حق بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی ویژه و فراوان از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد. ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما از پروردگارتان درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن از گناه و پشیمانی و بازگشت به طاعت باشد. هر کدامتان که غنیمت شمار فرصت است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از گرفتاری و مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و نزدیکترین دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای به عیادت و وداع به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد. در چنین حالی می بینی که تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. هم اکنون می بینی رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ از هر جامه و پیرایه ای عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، قطعه دیگرکفنش را نیز بر او افکنده اند، به گونه ای که از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و نزدیکان با او وداع نموده، بدرودش گفتند. اینک می نگری بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و کسانی که یار و همنشین و خویشاوند و دوست او بودند، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند. اکنون درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. و بدین گونه است تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده و هویدا می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری که مجاز به تکلّم است، آورده می شوند. داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا به حالشان است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده و بدان توجّه نمی گردد. و دلیل و عذر او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد و به وی سپرده می شود و بدی کردارش بر او و دیگران بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او به حرام و دستش به سخت گیری نامورد او و پایش به گام برداشتن به سوی حرام، پوستش به لمس نامشروع و شرمگاهش به تماس به حرام گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را به عذاب وحشتناک تهدید می کنند و خداوند بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور عذاب او به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، پیوسته پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد و تبدیل می شود. و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند. به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام نا خجسته ای و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که ایمان و طاعتشان را از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است. پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان بهشتی بهره مند می گردد. و جامهایی مملو از خوراکی و نوشیدنی پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم و از نوشیدنی های بهشت بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی پاکیزه در باغی روشن، با درختانی پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن نیز کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس شیطانی او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید. دوستان التماس دعا دارم برای خودم و پدر و مادرم سعی کنید این فضیلت مولا را به هر نحو پخش کنید که بی شک مولا علی پس از 1400 سال هنوز غریب است ای اول مظلوم عالم، جانم به فدایت |
|||
| آغاز صفحه 15 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۹:۴۶, ۲۷/دی/۹۱
شماره ارسال: #141
|
|||
|
|||
|
سلام
کار خوبی هست که این ها رو ذکر می کنید ، اما خوب فکر می کنم ذکر این موارد برای افراد پایین تر مثل کودکان دبستانی و ... مناسب باشه.و الا این موارد رو اگر در حال حاضر که ریاضی پیشرفت کرده ، برای یک نفر به عنوان فضیلت امیرالمومنین علیه السلام ذکر کنیم ، تاثیر معکوس خواهد داشت.چون به واقع این ها چیزهای دم دستی ایشان هستند و برای مردم اون زمانه. |
|||
|
|
۲۱:۰۲, ۲۷/دی/۹۱
شماره ارسال: #142
|
|||
|
|||
|
اشکالی نداره...اتفاقاخیلی هم خوبه که مطرح بشه ...ایشون خواستن نبوغ امام رودراین مسئله بیان کنن ازنظربنده اشکالی نداره
حالاعلم الان پیشرفت زیادی کرده اونموقع پیشرفت دراین سطح بوده البته به علم معصوم نمیشه شک کرددریای علمشون اینقدروسعت داشته که حوادث آینده روپیش بینی میکردن...ولی یه مطلبی رومیخوام بگم وقتی کسی مطلبی داخل سایت میذاره هرچندهم تکراری وشایدبرای بعضی ازدوستان دارای اهمیت کمترولی نگیدچون حس خوبی به کسی که اون پست روگذاشته دست نمیده حتی شایدازگذاشتن پست های مرتبط هم خودداری کنه...درهرصورت این مطلب قابل احترام هست برای بنده به شخصه ازهمکارگرامیمون تشکرمیکنم. |
|||
|
|
۲۲:۰۱, ۲۷/دی/۹۱
شماره ارسال: #143
|
|||
|
|||
|
حیف که قدرت رو ندونستن و نمی دونیم...................... ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|||
|
|
۲:۲۰, ۲۸/دی/۹۱
شماره ارسال: #144
|
|||
|
|||
|
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را
|
|||
|
|
۳:۱۶, ۲۹/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/دی/۹۱ ۴:۱۶ توسط 59-11(یامهدی).)
شماره ارسال: #145
|
|||
|
|||
|
11:66-7 .0. چند روز پیش که این ارسال شما رو خوندم با خودم فکر کردم امام علی (علیه السلام) چرا ساده ترین پاسخ یعنی !10 رو ندادند, البته این جواب منطق ریاضی من بود امروز که این قضیه رو برای برادرم تعریف می کردم خواستم بگم بهترین جواب ک.م.م اعداد 1 تا 10 هست و داشتم 8 ضربدر 9 ضربدر 5 ... و ضربدر 7 می کردم که دیدم بله ... پاسخی که امام (علیه السلام) داده بودند هم همین بود کوچکترین عدد حتی با یک بیان ساده تر و البته قاطع تر . البته همیشه از این امام رئوف عاجزانه می خواهیم که در شفاعت ما با این دقت عمل نکنند .0. یا فاطمه الزهرا - سلام الله علیها
|
|||
|
|
۱۳:۰۵, ۳/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/اسفند/۹۱ ۱۸:۴۸ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #146
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحيم با سلام بر دوستان تالار.چند حكايت جالب از مولاي متقيان حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) كه تنها گوشه اي از فضايل اين بزرگ اسوه ي جوانمردي است را براي آشنايي بيشتر با شخصيت بزرگوار ايشان در اينجا قرار مي دهم.ان شاء الله كه مورد پسند واقع شود.اين حكايات از كتاب يكصد و ده درس زندگي (از سيره عملي حضرت علي عليه السلام)،انتخاب و گردآوري حميد رضا كفاش،نشر عابد،سال 1379 برگرفته شده اند.(البته با اندكي تغيير) 1- اسلام آوردن مردم يمن رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) در سال دهم هجرت، "خالد بن وليد" را همراه جمعي براي دعوت مردم يمن به سوي اسلام،به يمن فرستادند،خالد و همراهانش مدت شش ماه در يمن ماندند و مردم را به اسلام دعوت كردند،ولي حتي يك نفر پاسخ مثبت نداد. اين خبر به حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسيد و ايشان خيلي ناراحت شدند و حضرت علي (علیه السلام) را طلبيدند و به ايشان فرمان دادند كه به سوي يمن بروند و خالد و همراهانش را به مدينه باز گرداند و خود و همراهانشان در يمن بمانند و مردم را به اسلام دعوت كنند. حضرت علي (علیه السلام) به سوي يمن حركت كردند و خالد و همراهانش را به مدينه باز گرداندند. براء بن عازب مي گويد: وقتي خبر ورود حضرت علي (علیه السلام) به مردم يمن رسيد، آن ها اجتماع كردند. حضرت علي (علیه السلام) بعد از نماز صبح براي مردم سخنراني كردند و آن ها را به اسلام دعوت نمودند. در همان روز همه ي مردم قبيله "همدان" مسلمان شدند. اميرمومنان(علیه السلام) ماجراي مسلمان شدن آن ها را ضمن نامه اي به پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خبر دادند و ايشان پس از خواندن نامه بسيار خوشحال شدند و سجده شكر به جا آوردند و بر قبيله همدان سلام و درود فرستادند. بعد از اين قبيله ساير قبايل يمن هم اسلام آوردند.(اصل حكايت در ارشاد مفيد، ص 31- بحارالانوار، ج 21، ص 363 و كامل ابن اثير، ج 2، ص 305 آمده است.) 2-انفاق اميرالمومنين علي (عليه السلام) شبي تا صبح نخلستان شخصي را آبياري كردند و در برابرمقداري جو دريافت نمودند. وقتي جوها را به منزل بردند يك سوم آن را آرد كردند واز آن غذايي تهيه نمودند.زماني كه غذا آماده شد مسكيني آمد و درخواست كمك كرد و آن ها غذا را به او دادند. يك سوم ديگر جوها را آرد كردند و از آن غذايي تهيه نمودند، در اين هنگام يتيمي آمد واز آنان كمك خواست.آن ها هم غذاي تهيه شده رابه او دادند واز يك سوم بقيه غذايي مهيا كردند.پس از آماده شدن غذا اسيري آمد و درخواست كمك كرد و آن ها نيز غذاي خود را به او دادند و حضرت و همسر و فرزندانش(عليهم السلام) گرسنه ماندند. خداوند تبارك و تعالي هم اين آيه را به جهت تجليل از اين كار نيكوكارانه نازل نمود: وَيطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيتِيمًا وَأَسِيرًا(الإنسان/8) و غذاي (خود) را با اينکه به آن علاقه (و نياز) دارند، به «مسکين» و «يتيم» و «اسير» ميدهند! (اصل حكايت در بحارالانوار، ج 78، ص 111 آمده است.) ان شاء الله ادامه دارد......... |
|||
|
|
۱۱:۳۱, ۴/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #147
|
|||
|
|||
|
با سلامي دوباره خدمت دوستان عزيز.مفتخرم تا باز هم حكاياتي بي بديل از مولاي متقيان حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) را براي شما نقل كنم.
1-ايثار
مردي به سوي رسول خدا (صلي الله عليه و آله) آمد و اظهار گرسنگي كرد. حضرت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به نزد زوجات طاهرات فرستاد كه اگر در نزد شما طعامي يافت مي شود، به اين مرد بدهيد. گفتند: غير از آب چيزي در نزد ما نيست. حضرت فرمودند: كيست كه امشب اين مرد را اطعام بنمايد؟ حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: يا رسول الله، من او را امشب ميهمان مي نممايم.سپس اميرالمومنين(علیه السلام) به نزد حضرت فاطمه (سلام الله عليها) آمد و فرمودند: اي فاطمه، در نزد شما طعامي هست كه اين مرد را اطعام بنماييم؟ حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند: يا اباالحسن، مختصري غذاي فرزندان به جاي مي باشد، ولي ميهمان را به فرزندانمان مقدم مي داريم، امير المومنين فرمودند: بچه ها را بخوابان و چراغ را خاموش كن. آن بزرگواران غذا را مقابل ميهمان گذاشتند و در تاريكي دهان مبارك خود را حركت مي دادند و چنان وانمود مي نمودند كه ما هم غذا مي خوريم و چون ميهمان از غذا خوردن فارغ گرديد، چراغ را روشن كردند وديدند كاسه از فضل خداوند متعال پر از طعام است. چون صبح شد، اميرالمومنين(علیه السلام) براي نماز به مسجد رفتند، رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بعد از اداي فريضه به اميرالمومنين(علیه السلام) نظري نمودند و گريه شديدي نمودند، سپس فرمودند: يا اباالحسن، ديشب خداوند متعال از عمل شما تعجب نمود و اين آيه نازل شد: وَيؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ(سوره حشر آيه 9) و آنها را بر خود مقدم ميدارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند. (اصل حكايت در شواهد التنزيل،ج2،ص246 و قضاوت هاي حضرت امير(علیه السلام)، آمده است) 2-صفات شيعيان
حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) در شبي مهتابي از مسجد بيرون آمدند و به قصد و عزم رفتن به صحرا حركت نمودند. گروهي نيز به دنبال آن حضرت مي رفتند. حضرت(علیه السلام) ايستادند و به آنان فرمودند: شما كيستيد؟ گفتند: اي امير مومنان، ما شيعيان تو هستيم. حضرت (علیه السلام) با دقت به چهره هاي آن ها نگريست، آن گاه فرمودند: چگونه است كه سيماي شيعه در شما نمي بينم؟ گفتند: اي اميرمومنان، سيماي شيعه چيست؟ حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: زرد چهرگان از بيداري، و خراب چشمان از گريه، و خميده پشتان از ايستادن، و تهي دلان از روزه، و لب خشكان از دعا و بر گرد آن ها خاشعين نشسته باشد. (اصل حكايت در ارشاد شيخ مفيد، ج1، ص231 آمده است) ان شاء الله ادامه دارد.......... |
|||
|
|
۱۲:۴۵, ۶/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/اسفند/۹۱ ۲۰:۲۷ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #148
|
|||
|
|||
|
با سلامي مجدد بر دوستان تالار بيداري انديشه. خداوند متعال را شاكرم كه توفيق خدمتگذاري به اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) و دوستدارانشان را به اين بنده سراسر گناه و اشتباه ارزاني داشت. باز هم با حكاياتي پندآموز از مولاي متقيان حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) در خدمت شما هستم. ان شاء الله كه مورد پسند واقع شود.
1-بدرقه ديگران
حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) به سمت كوفه حركت مي كردند كه با يك كافر ذمي همراه شدند. آن مرد به حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) عرض كرد: به كجا مي روي؟ حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: به كوفه مي روم. وقتي بر سر دو راهي رسيدند و خواستند از يكديگر جدا شوند حضرت (علیه السلام) از مسيرشان خازح شدند و در مسير آن مرد حركت كردند.مرد ذمي گفت: مگر به كوفه نمي روي؟ حضرت (علیه السلام): بله به كوفه مي روم. مرد ذمي: چرا راه كوفه را رها كردي؟ حضرت (علیه السلام): اين كمال حسن همراهي است كه مرد، رفيق راهش راهش را در هنگام جدايي چند قدمي بدرقه كند و اين دستوري است كه رسول الله (صلي الله عليه و آله) به ما داده است. مرد ذمي: پيامبر شما چنين دستوري داده است؟ حضرت (علیه السلام): آري. مرد ذمي: پس هر كس از او پيروي كرده است به خاطر همين رفتارهاي بزرگوارانه بوده است و من تو را گواه مي گيرم كه پيرو دين تو باشم. آن گاه همراه حضرت (علیه السلام) به كوفه رفت و چون ايشان را شناخت اسلام آورد. (اصل حكايت در اصول كافي،باب حسن السحابه ، ح3 آمده است.) 2-ازدواج كسالت و ناتواني
حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) از كسالت و تنبلي هميشه دوري مي جستند و هميشه مردم را به كار و كوشش دعوت مي كردند و آن ها را از بي حوصلگي و تن آسايي كه موجب فقر و تهيدستي مي باشد بر حذر مي داشتند.ايشان در يكي از احاديث اين گونه مي فرمايند: "هر گاه كسالت و ناتواني با هم ازدواج كردند، از آن ها فقر و تهيدستي متولد مي شود. (اصل حكايت در وسائل الشيعه (ط قديم)، ج2، ص24 آمده است.) 3-بت شكني
روزي رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند:يا علي، اين شمشير را بگير و برو بين اين دو كوه و هر كسي را در آن جا ديدي بدون آن كه خوف و ترس داشته باشي او را به قتل برسان.اميرالمومنين (علیه السلام) شمشير آن حضرت را گرفتند و رفتند، در بين آن دو كوه مردي را ديدند كه چشمانش مانند برق جهنده و دندان هايش مانند داس بود و موهاي تن او به خاك كشيده مي شد. حضرت (علیه السلام) با ديدن او نزديكش رفتند و با شمشير ضربتي بر او زدند، اما ضربه ايشان كارساز نشد، دوباره ضربه ديگري بر او زدند به طوري كه او را دو شقه نموده و از وسط به دو نيم كردند. بعد به حضور رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمدند و فرمودند: يا رسول الله او را كشتم. رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سه مرتبه فرمودند: الله اكبر، اين يغوث بود، از اين به بعد ديگر داخل هيچ بتي نمي شود تا عبادت شود. از بعضي از اخبار استفاده مي شود كه در زمان سابق بعضي شياطين در بت ها و چيزهايي كه مردم آن ها را عبادت مي كردند داخل مي شدند و با مردم صحبت مي كردند و اين امر باعث گمراهي بيشتر آنان مي شد. و اين افتخار براي اميرالمومنين (علیه السلام) ماند كه آن شيطان لعين به دست مباركشان كشته شد. (اصل حكايت در مناقب اهل بيت، سيد جليل نجفي يزدي، ج1،ص102 آمده است.) ان شاء الله ادامه دارد............. |
|||
|
|
۱۸:۵۹, ۱۰/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/اسفند/۹۱ ۱۹:۱۰ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #149
|
|||
|
|||
|
با سلامي دوباره بر همه دوستان. بعد از شكر خداوند متعال و كريم نياز مي دانم از همه عزيزاني كه اين حكايات را مطالعه نمودند و با نظراتشان اين حقير را ياري دادند (به ويژه آقاي علي 110 كه اين بحث بسيار عالي را پايه گذاري كردند) تشكر كنم. ان شاء الله كه در نزد مولايمان سرافكنده نباشيم.
1-بهترين توشه
حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) از قبرستان عبور نمودند و(بر اهل قبور) سلام نمودند و فرمودند: سلام بر شما اي اهل قبرستان و خاك، بدانيد كه خانه هاي شما پس از مرگتان، مسكن ديگران گشته و اموال و دارايي شما بعد از مرگتان، قسمت شده و همسرانتان بعد از رفتن شما با ديگران ازدواج نمودند، اين خبري است كه نزد ما است، خبري كه در نزد شما است چيست؟ سپس هاتفي از ميان قبور كه صدايش شنيده مي شد و خودش ديده نمي شد جواب حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) را داد و گفت: درود و رحمت و بركات خداوند بر تو باد اي اميرالمومنين (علیه السلام)، آن است كه آنچه را از اعمال نيك و بد كه ما در دنيا انجام داده ايم اينك مي بينيم و به آنچه پيش از مرگ خود فرستاديم سودمند گشتيم، و آنچه از خود باقي گذاشتيم به خسارت و زيانش دچار شديم، پس حضرت (علیه السلام) به اصحاب خود توجه نمودند و فرمودند: آيا سخنان هاتف را شنيديد؟ عرض كردند: آري يا اميرالمومنين (علیه السلام). حضرت فرمودند: اكنون تا مي توانيد زاد و توشه برداريد. پس همانا بهترين توشه، پرهيز از نافرماني خداوند است. (اصل حكايت در طرائف الحكم،ج2،ص363 آمده است.) 2-بهترين موعظه
روزي جابر بن عبدالله انصاري، صحابي معروف، در حضور حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) بود و آه عميقي كشيد. حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) به او فرمودند: گويي براي دنيا اين گونه نفس عميق و آه طولاني كشيدي! جابر عرض كرد: آري،به ياد روزگار و دنيا افتادم و از ته قلب آه كشيدم.حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) به او فرمودند: اي جابر، تمام لذت ها و عيش ها و خوشي هاي دنيا در چند چيز است: خوردني ها،آشاميدني ها، شنيدني ها، بوييدني ها، مركب سواري،لباس و.... لذيذترين خوردني، عسل است و اين عسل از آب دهان حشره اي به نام زنبور بيرون مي آيد. گواراترين نوشيدني ها آب است، و آب در همه جا به طور فراوان وجود دارد. بهترين شنيدني ها غنا و ترنم است و آن هم گناه مي باشد. بهترين بوييدني ها بوي مشك است، و آن خون خشك خردشده از ناف يك حيوان وحشي به نام آهو توليد مي شود. بهترين مركب سواري اسب است، و آن هم كشنده است. بهترين لباس از ابريشم است، و اين ابريشم از كرمي به نام كرم ابريشم به دست مي آيد. دنيايي كه لذيذترين و عالي ترين امور متاعش اين امور باشد، انسان خردمند براي آن آه و نفس عميق نمي كشد. جابر مي گويد: سوگند به خدا بعد از اين موعظه، دنيا در قلب من راه نيافت. (اصل حكايت در بحارالانوار(ط جديد)، ج78، ص11 آمده است.) ان شاء الله ادامه دارد..... |
|||
|
|
۱۳:۲۲, ۱۱/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/اسفند/۹۱ ۱۹:۰۳ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #150
|
|||
|
|||
|
سلام بر همه دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام). امروز براي شما حكاياتي از شجاعت و شهامت حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) آماده كرده ام. ان شاء الله كه مورد قبول واقع شود.
1-شجاعت
مشركان در سال هاي آغاز بعثت، كودكان خود را وادار كرده بودند تا به سوي پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) سنگ پراني كنند، از اين رو هر گاه رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از خانه شان بيرون مي آمدند، بچه هاي مشركان به سوي آن حضرت سنگ مي زدند.حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) كه در آن زمان نوجوان بودند، به آن ها حمله مي كردند، و آن ها به مانند گورخر وحشي كه از شير فرار كند، فرار مي كردند، در اين هنگام آيات 50 و 51 سوره مدثر نازل گرديد: كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ (50) فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ (51) گويي گورخراني رميدهاند(50) که از (مقابل) شيري فرار کردهاند! (51) (اصل حكايت در بحار،ج 4، ص 62 آمده است.) 2-شهامت
روزي حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) سوار بر اسب به ميدان تاختند و بين دو صف ايستادند و چند بار فرياد زدند: "هان اي معاويه!". معاويه به همراهان گفت: ببينيد چرا علي مرا صدا مي زند؟ آن ها پس از بررسي، به معاويه گفتند:" علي دوست دارد به تو نزديك شود و سخني به تو بگويد".معاويه همراه عمرو بن عاص به ميدان آمد، وقتي كه نزديك شد حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) به معاويه فرمودند:"واي بر تو براي چه مردم بين من و تو كشته شوند و همديگر را بكشند، خودت به ميدان بيا و با هم بجنگيم، هر كدام كشته شديم، حكومت در اختيار شخص پيروز قرار مي گيرد". معاويه به عمرو عاص رو كرد و گفت: "نظر تو چيست؟" عمرو عاص گفت: اين مرد از روي انصاف با تو سخن گفت و اگر جواب منفي به علي بدهي، چنين كاري براي تو ننگ است و چنين ننگي هميشه تا يك نفرعرب در زمين وجود دارد، براي تو باقي مي ماند". معاويه گفت: "آيا مثل من فريب تو را مي خورد؟ سوگند به خدا، علي پسر ابوطالب با هر مرد شجاعي كه نبرد كرد زمين را به خون او سيراب نمود". سپس معاويه همراه عمرو عاص بازگشت، و حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) هم وقتي چنين ديدند در حالي كه لبخند بر لب داشتند به پايگاهشان برگشتند. (اصل حكايت در بحار، ج32، ص477 به نقل از "وقعه الصفين" ابن مزاحم آمده است.) ان شاء الله ادامه دارد......... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |













