کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 31 رای - 4.74 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
(A)فضايلي غیر قابل انکار و بی نظیر برای مولا علی که هر شیعه باید بداند*$
۱۶:۳۶, ۲۷/آذر/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۰:۱۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
ذکر علی عباده
مزیّن میکنم این تالار را به فضیلتی بی نظیر از مولا علی که غیر قابل انکار است و متأسفانه مغفول است میان بسیاری از شیعیان

از آنجا که من در دانشگاهی تحصیل کردم که پر بود از اهل سنت، این فضیلت را چاپ کردم و دراتاق خوابگاهم نصب کردم و باز خورد بسیار جالبی داشت
چون این فضیلتی است که غیر قابل جعل و مشابه سازی استSmile
به همه محبین مولا علی تقدیم میکنم

خطبه بدون نقطه معروف به مونقه (شگفت‌آور در گفتار)، از خطبه‌های علی بن ابیطالب است.

روزی عربی در مسجد کوفه و پس از نماز، برای ریشخند علی از او درخواست گفتن چند جمله بدون نقطه می‌کند، و او این خطبه را می‌خواند ، بی درنگ!!!!!!!!.


خطبه بدون نقطه


الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.
الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.
سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.
الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.
عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.
وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.
أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.
صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.
أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.
اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.
هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.
اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.
عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.
وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.
یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.
شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.
کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.
بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.
خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.
درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.
او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید.

1- نهج السّعادة، به نقل از کتاب «مجموعة ادبیة» تألیف محی الدّین محمد بن عبد القاهر بن الموصلی الشهروزی
کتاب ناقل بخش آغازین خطبه:
1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)2- الصراط المستقیم3- نهج الایمان (زین الدّین علی بن یوسف بن جبر)4- بحار الانوار5- منهاج البراعة


دوستان ما چند حرف داریم در زبان عربی که نقطه ندارد؟
14 حرف

و مولا فقط جمله نساخته است، شما بروید در بحر معانی بلند این خطبه
این نمی است از دریا فضایل مولا علی


دومین خطبه بدون نقطه


اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْمَلِکِ الْمَحْمودِ الْمالِکِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ کُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ کُلِّ مَطْرودٍ.
ساطِحِ الْمِهادِ وَ مُوَطِّدِ الْاَطْوادِ وَ مُرْسِلِ الْاَمْطارِ وَ مُسَهِّلِ الْاَوْطارِ، عالِمِ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِکِها وَ
مُدَمِّرِ الاَمْلاکِ وَ مُهْلِکِها وَ مُکَوِّرِ الدُّهورِ وَ مُکَرِّرِها وَ مُورِدِ الْاُمورِ وَ مُصْدِرِها، عَمَّ سَماحُهُ وَ
کَمُلَ رُکامُهُ وَ هَمَلَ وَ طاوَعَ السُّؤالَ وَ الْاَمَلَ وَ اَوْسَعَ الرَّمَلَ وَ اَرْمَلَ.

اَحمَدُهُ حَمْداً مَمْدوداً مَداهُ وَ اُوَحِّدُهُ کَما وَحَّدَ الاَوّاهُ، وَ هُوَ اللهُ لا اِلهَ لِلاُمَمِ سِواهُ وَ لا صادِعَ لِما عَدَّلَهُ
وَ سَوّاهُ.
اَرْسَلَ مُحَمَّداً عَلَماً لِلْاِسْلامِ وَ اِماماً لِلْحُکّامِ، مُسَدِّداً لِلرَّعاعِ وَ مُعَطِّلَ اَحْکامِ وَدٍّ وَ سُواعٍ، اَعْلَمَ وَ
عَلَّمَ وَ حَکَمَ وَ اَحْکَمَ وَ اَصَّلَ الْاُصولَ وَ مَهَّدَ وَ اَکَّدَ الوُعودَ وَ اَوْعَدَ، اَوْصَلَ اللهَ لَهَ الاِکْرامَ وَ اَوْدَعَ
روحَهَ السَّلامَ وَ رَحِمَ آلَهُ وَ اَهْلَهُ الْکِرامَ، مالَمَعَ رِئآلٌ وَ مَلَعَ رالٌ وَ طَلَعَ هِلالَ وَ سُمِعَ اِهْلالٌ.
اِعْمَلوا -رَعاکُمُ اللهُ- اَصْلَحَ الْاَعْمالِ وَ اسْلُکوا مَسالِکَ الْحَلالِ وَ اطرَحوا الْحَرامَ وَ دَعوهُ وَ
اسمَعوا اَمرَ اللهِ وَ عوهُ وَ صِلوا الْاَرْحامَ وَ راعوها وَ عاصوا الْاَهْواءَ وَ اَردَعوها وَ صاهِروا اَهْلَ
الصَّلاحِ وَ الْوَرَعِ وَ صارِموا رَهْطَ اللَّهْوِ وَ الطَّمَعِ وَ مُصاهِرُکُمْ اَطْهَرُ الْاَحْرارِ مولِداً وَ اَسْراهُمْ
سؤدُداً وَ اَحْلاهُمْ مَورِداً وَ ها؛ هُوَ اَمَّکُمْ وَ حَلَّ حَرَمَکُمْ مُملِکاً عَروسَکُم المُکَرَّمَةَ وَ ماهَرَ لَها کَما
مَهَرَ رَسولُ اللهِ اُمَّ سَلَمَةَ وَ هُوَ اَکْرَمُ صِهْرٍ اَوْدَعَ الْاَوْلادَ وَ مَلَکَ ما اَرادَ وَ ما سَها مُمَلِّکُهُ وَ لا وَهِمَ
وَ لا وُکِسَ مُلاحِمُهُ وَ لا وُصِمَ. اَسْئَلُ اللهَ لَکُم اِحمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَ اَلْهَمَ کُلّاً اِصْلاحَ حالِهِ
وَ الْاِعْدادَ لِمَآلِهِ وَ مَعادِهِ، وَ لَهُ الْحَمْدُ السَّرْمَدُ وَ الْمَدْحُ لِرَسولِهِ اَحْمَدَ.

سپاس از آن خداوندی است که پادشاهی ستوده و مالکی پر مهر، صورت گر هر مولود و پناهگاه هر مطرودی است. گستراننده بستر زمین و استوار کننده کوهها و فروفرستنده بارانها و آسان کننده نیازها (و آرزوها) است.
دانا و آگاه به همه رازها و درهم کوبنده پادشاهان و نابودکننده آنهاست. در هم پیچنده (:و پایان بخش) روزگاران و برگرداننده آنهاست. اوست که هر چیز را وارد دَور می نماید و از دور خارجش می گرداند. عطایش همه چیز را فراگرفته و ابرِ سخایش کمال یافته و فروباریده و خواسته ها و آرزو(های بندگان) را برآورده است. و (به حکمتش) ریگزارها را گسترد و به ریگ آراست.
ستایش می کنم او را، ستایشی که امتدادش بلند (:و بی انتها) است؛ و یگانه اش می شمارم بدان گونه که (پیامبرِ) پر تضرّع و ابتهال یگانه اش می شمرد. و اوست خداوندی که امّتها را خدایی جز او نیست. آنچه که او استوار و مرتّب نمود کسی نیست که درهم ریزد.
محمّد را – به عنوان نشانه هدایت اسلام و پیشوای زمام داران (:و پیشوایان)، و اصلاح گر توده ها و تعطیل کننده احکام (:و رسوم بتهایی چون) وَدّ و سُواع – فرستاد. او (نیز تعالیم رسالت را) ابلاغ نمود و تعلیم فرمود (هر حکمی که لازم به بیان بود بدان) حکم نمود و (مبانی را) محکم ساخت؛ و اصول اساسی را پایه گذارد و زمینها(ی عملی اش را) مهیّا ساخت، و بر وعده ها(ی بشارت) تأکید ورزید و انذار و بیم داد.
خداوند اِکرام (خویش) را برای او پیوسته سازد و سلام (:و درود) را ملازم روانش گرداند، و آل و اهل بیت بزرگوارش را رحمت عطا کند، تا وقتی که کواکب می درخشد و بچه شتر مرغ می دود و ماه طلوع می کند و بانگی به گوش می رسد.
خداوند حفظتان کند. شایسته ترین اعمال را انجام دهید، و به مسیرهای حلال روید، و حرام را کنار افکنید و ترک گویید، به فرمان خدا گوش فرا دهید آن را به خاطر بسپارید و پیوند با خویشان را محکم نمایید، و مراعاتشان نمایید، و با هوسها مخالفت ورزید، و آنها را از خود دور کنید.
با اهل درستی و تقوا وصلت نمایید و از اهل لهو و آز ببُرید. این کسی که در پی وصلت با شماست از پاکزاده ترین آزادگان و شریفترین آنان، و شیرین (:و محبوبترین) آنان در (تبار و) خواست گاه.
آگاه باشید؛ که او اینک آهنگ شما را نموده، به حریم شما وارد گشته تا عروس گرامی (از تبار) شما را بگیرد و مهریّه اش را همان مهری قرار می دهد که رسول خدا، برای (همسرش) امّ سلمه قرار داده است، با اینکه این بزرگوار یهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست بدست آورد (و کسی از وصلتش امتناع نمی کرد). و هر که به او همسر داد، دچار سهو و اشتباه نشد و بر آن که با او پیوند نمود خرده ای گرفته نشد و خسارتی ندید.
از خداوند برایتان مسئلت می کنم که پیوندتان را ستوده گرداند و امدادش را به شما مداوم کند و به هر یک را آن چه مایه صلاح کار و آمادگی برای سرانجام و معادِ اوست الهام نماید.
و ستایش همیشگی مخصوص آن ذات (یکتا)ست و مدح و ثنا از آنِ رسول او احمد.


• ابن ابی الحدید معتزلی. شرح نهج البلاغه، جلد 19. ص 140.
• محمد بن مسلم شافعی معتزلی. کتاب الطالب. ص 248.

برخی از سنی ها که تعدادشان البته در اطراف ما کم بود، معاند بودند و چهره هاشان بعد از دیدن این خطبه ها دیدنی بود Smile



روزی مردم در مسجد بحث می‌کردند که کدام حرف در عربی از همه بیشتر در گفتار است؟ معلوم شد حرف «الف» از همه بیشتر است و هیچکس نمی‌تواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد. علی آنجا بود و بی‌درنگ این خطبه را گفت. علی خطبه دیگری بدون نقطه دارد.



خطبه بدون الف


حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ
بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن
خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن
فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ
مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی
مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ
فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ
تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ
مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ
نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ
مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ
یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ،
رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ
رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ
مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ
مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ
مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم
بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ
یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم
مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ
مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ
حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ
جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ
شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ
حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ
قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ
نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ
وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ
مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ
بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ
وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ
قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ
لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ
یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ
شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ
تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ،
بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ
صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ
عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ
بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ
وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ
تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ
عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ
عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن
تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ
طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن
عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ
یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ
مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ
ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ
بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ
رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی
وَ لَکُم.


ای جانم به فدای مولا ، ماشا الله این خطبه بدون الف ایشان یه ذره در ذره هم نیست و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در باره خدا و دنیا و آخرت و... سخن به میان آوردند
خوشا به حال شیعه با این امیری که دارد
بدا به حال شیعه با این قدر نا شناسی که دارد




ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است. سخن و حکم اوتمامیّت یافته و قطعی است؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.
ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش بریده و کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید و بیم عذابش به خود او پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که انسان را به گرفتاری خویش مشغول و از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.

از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او به توحید گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار در یقین. و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. بر کردارها آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او عطا فرمود.

همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه و مقتدر. و به برتری شأنش پاک و منزّه است. و به علوّ مقامش ه حق خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی در معرفت بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. به آفریدگان نزدیک است و در رفعت مقام، از آناندور است. به علوّ شأنش از آنان دور است و به آنان نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.

و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را در بهترین و ضروری ترین برهه و در دوران گسیختگی وحی و کفر به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار برانگیختن پیامبران به پیامبری از جانب خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی به قضا و حکم حق بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی ویژه و فراوان از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.

ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما از پروردگارتان درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن از گناه و پشیمانی و بازگشت به طاعت باشد.

هر کدامتان که غنیمت شمار فرصت است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از گرفتاری و مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و نزدیکترین دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای به عیادت و وداع به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.

در چنین حالی می بینی که تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. هم اکنون می بینی رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ از هر جامه و پیرایه ای عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، قطعه دیگرکفنش را نیز بر او افکنده اند، به گونه ای که از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و نزدیکان با او وداع نموده، بدرودش گفتند.

اینک می نگری بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و کسانی که یار و همنشین و خویشاوند و دوست او بودند، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.

اکنون درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. و بدین گونه است تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده و هویدا می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری که مجاز به تکلّم است، آورده می شوند.

داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا به حالشان است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده و بدان توجّه نمی گردد. و دلیل و عذر او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد و به وی سپرده می شود و بدی کردارش بر او و دیگران بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او به حرام و دستش به سخت گیری نامورد او و پایش به گام برداشتن به سوی حرام، پوستش به لمس نامشروع و شرمگاهش به تماس به حرام گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را به عذاب وحشتناک تهدید می کنند و خداوند بینا از کارش پرده بر می دارد.

پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور عذاب او به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، پیوسته پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد و تبدیل می شود. و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.

به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام نا خجسته ای و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که ایمان و طاعتشان را از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.

پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان بهشتی بهره مند می گردد. و جامهایی مملو از خوراکی و نوشیدنی پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم و از نوشیدنی های بهشت بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی پاکیزه در باغی روشن، با درختانی پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد.

این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن نیز کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس شیطانی او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.


دوستان التماس دعا دارم برای خودم و پدر و مادرم
سعی کنید این فضیلت مولا را به هر نحو پخش کنید که بی شک مولا علی پس از 1400 سال هنوز غریب است
ای اول مظلوم عالم، جانم به فدایت

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.shirazi80 ، مسافر ، oO DaViD Oo ، فرهاد ، بیداری اندیشه ، M Rises Soon ، MAHDI59 ، F.E.A.R ، saed-mir ، bamzi64 ، جوینده حق ، aa66 ، احیاء ، mohamad ، Ramin_Ghn ، The Arrival ، parisan ، EMPERATOR ، اسماعیل ، Hadith ، mohammad790 ، خاک ، ایران ، عبدالله ، Seyed Mohsen ، najmeh ، وحید110 ، alasor ، jackmole ، ONLY66 ، bache shiye ، سبز سفید قرمز ، حلما ، وحید الف ، محمداحسان ، انتصـار ، alis ، faraz_223 ، bahar2006 ، فاطمه خانم ، MohammadSadra ، Palazior ، مجید121 ، hussain ، farahnoodi ، نسیم ، mojtaba-nk3 ، رضا1357 ، yamin ، مجنون الحسین ، meshkat ، خیبر110 ، MEHJR ، janali ، TewStealth ، nafas ، F_R ، ريحانه الرسول ، Irani ، r_bashiri89 ، ehsan_mt ، طلبه تیزهوش ، hamed313 ، آوینار ، دل خسته ، emperio_1212 ، rajaby ، خادمة الزهرا ، hesam110 ، علیرضا110 ، lpsl ، only_y2d ، saloomeh ، علیرضا110 ، رهیافته ، منتظر کوچولو ، محب الزهرا ، MESSENGER ، أین المنتظر ، ema1392 ، حسام+ ، Anti-satanism ، میرزا احمد ، Saghi ، در جستجوی سختی ، fandogh ، sevenmoons ، montazer_rm ، Islam ، nasimesaba ، فرید ، میلاد.م ، adeldarbandi ، m.hossein ، یا صاحب الزمان ، behzad-jn ، abas_341 ، seyedmahdi ، titan22 ، springly ، soshiant ، یا ثارالله ، zarati313 ، امیرحسن ، شهیدطیبه واعظی ، باهتول ، سرباز سید علی ، AFG Shia ، Havbb 110 ، alireza2030 ، ابراهیم313 ، heaven ، vahrakan ، ztb ، seyed313 ، یوسف خان ، يك منتظر ، سلیم ، s.majid hashemi ، Asma ، zahra.shakiba ، محمود نظري ، hajiali.m ، AMINI ، سید ابراهیم ، رنجستان ، rahgozar.f ، abbas313 ، ZaHrA110M ، سرباز ولایت ، حسن.س. ، faateme-313 ، یاوران مهدی ، بچه شیعه ، tazevared ، منادی حق ، Imam12 ، aboutorab ، Fatemeee ، R3Z4 ، حوریه سادات ، سدرة المنتهی ، toloosoft ، ali0077 ، seiied110 ، ali.khm ، farzad313 ، omidman ، arman mohseny ، محیصا ، mohaddese ، میثاق ، paramida.ir ، میلاد مسلمی ، فرهاد55 ، لیلا ، mohammad 313 ، دستهای سبز ، Negahi digar ، nilufar7676 ، آفتاب ، moflehoon ، kashkol-ir ، سیمرغ ، لبخند خدا ، help me ، ali-0110 ، حضرت عشق ، عشقم کربلا ، hamediran ، شهید عماد مغنیه ، 21200 ، حسن عزتي

آغاز صفحه 16 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۷:۱۷, ۱۳/اسفند/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/اسفند/۹۱ ۱۷:۲۰ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #151
آواتار
با سلامي مجدد بر دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام). امروز براي شما حكاياتي از رفتار پسنديده حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) با مردم و گذشت ايشان نسبت به رفتارهاي نسنجيده برخي افراد آماده كرده ام. ان شاء الله كه مورد پسند واقع شود.
1-اصلاح روش
در ايامي كه حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) زمامدار كشور اسلام بودند، اغلب به سركشي بازارها مي رفتند و گاهي به مردم تذكراتي مي دادند. روزي از بازار خرمافروشان گذر مي كردند، دختر بچه اي را ديدند كه گريه مي كرد و علت گريه اش را پرسيدند. آن دختر در جواب گفت: آقاي من يك درهم داد خرما بخرم.از اين كاسب خريدم و به منزل بردم ولي آن ها نپسنديدند. حالا آورده ام پس بدهم، قبول نمي كند.

حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) به مرد كاسب فرمودند: اين دختر بچه خدمتكار است و از خود اختياري ندارد، خرما را بگير و پولش را برگردان.

مرد كاسب از جا برخواست و در مقابل كسبه و رهگذران با تمام دست به سينه حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) زد كه ايشان را از جلوي دكان رد كند. كساني كه ناظر جريان بودند، به او گفتند: چه مي كني؟ اين اميرالمومنين است. مرد خود را باخت و رنگش زرد شد. فورا خرماي دختر بچه را گرفت وپولش را پس داد. سپس گفت: يا اميرالمومنين، مرا ببخشيد و از من راضي باشيد. حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: چيزي كه مرا از تو راضي مي كند اين است كه روش خود را اصلاح كني و رعايت اخلاق و ادب را بنمايي.

(اصل حكايت در بحارالانوار، ج9، ص519 آمده است.)
2-بيعت
بعد از قبول حكومت توسط حضرت اميرالمومنين (علیه السلام)،برخي صحابه با ايشان بيعت نكردند ولي امام (علیه السلام) در مقابل آن ها نرمش فراوان و برخورد فوق العاده منطقي از خودشان نشان دادند.سعد بن ابي وقاص با امام (علیه السلام) بيعت نكرد، وقتي حضرت (علیه السلام) كسي را براي بيعت دنبال او فرستادند، پاسخ داد من بيعت نمي كنم، اگر همه بيعت كردند و فقط يك نفر باقي ماند من هم بيعت خواهم كرد. همچنين امام (علیه السلام) شخصي را براي بيعت دنبال اسامه بن زيد فرستادند، اسامه پاسخ داد من همراه تو هستم ولي نمي توانم با شمشير همراه تو به جنگ بيايم. امام (علیه السلام) فرمودند: من هيچ كس را به بيعت كردن با خود مجبور نمي كنم.وقتي عبدالله بن عمر را براي بيعت نزد امام (علیه السلام) آوردند، به وي گفتند: بيعت كن، ولي او بيعت نكرد. امام (علیه السلام) فرمودند: ضامني بياور كه دست به خرابكاري و اغتشاش نخواهي زد. گفت: ضامني ندارم. مالك اشتر از امام (علیه السلام) اجازه خواست او را بكشد، ولي امام (علیه السلام) مانع شده، فرمودند: او را رها كنيد، من خود ضامن او هستم. حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) بعدها به اين نكته اشاره كرده و مي فرمايند:"كسي كه از روي اطاعت با من بيعت كرد، پذيرفتم و كسي كه از بيعت كردن با من امتناع ورزيد ، او را وادار به بيعت نكرده و رهايش ساختم."

(اصل حكايت در تاريخ يعقوبي، ج2،ص75 و تاريخ ابن اثير، ج3، ص320 آمده است.)

ان شاء الله ادامه دارد...........

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، علی 110 ، ali.khm ، joseffist ، بیداری اندیشه ، kashkol-ir
۱۸:۱۲, ۱۶/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #152
آواتار
با سلام دوباره بر دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام). در اين پست حكاياتي از ساده زيستي حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) برايتان آماده كرده ام. ان شاء الله كه مورد قبول واقع شود.
1- خانه انتقالي
ابن جوزي از عمري از سويد بن غفله روايت كرده است كه روزي بر حضرت (علیه السلام) وارد شدم، ديدم در خانه حضرت (علیه السلام) غير از حصير كهنه اي كه روي آن نشسته است، فرش ديگري مشاهده نمي شود.عرضه داشتم: اي اميرالمومنين (علیه السلام)، شما سلطان مسلمين و حاكم بر آن ها و بيت المال هستيد. نمايندگان دولت ها بر شما وارد مي شوند، در حالي كه در خانه شما جز اين حصير چيز ديگري نيست.

امام (علیه السلام) در پاسخ اين انتقاد فرمودند: اي سويد، آدم عاقل در خانه انتقالي اثاثيه نمي آورد و حال آن كه خانه هميشگي پيش روي ماست و ما زندگي و اثاث خود را به آن جا منتقل كرده ايم و به زودي به آن جا خواهيم رفت!

سويد مي گويد: به خدا سوگند اين سخن علي (علیه السلام) مرا به گريه انداخت.

(اصل حكايت در تذكرة الخواص، ص 110 آمده است.)
2- ذلت نفس
اسود و علقمه گفتند: بر علي (علیه السلام) وارد شديم، در پيش آن حضرت (علیه السلام) طبقي از ليف خرما بود ودر ميان آن، دو قرص نان جوين خشك. علي (علیه السلام) نان را برداشتند و بر روي زانوان خود گذاشتند تا آن را بشكنند. پس از شكستن با نمك ميل فرمودند. روي نان ها نخاله هاي آرد جو بود. به فضه خادمه گفتيم چه مي شد كه نخاله آن را مي گرفتي؟ فضه گفت: نان گوارا را اگر علي (علیه السلام) بخورد گناهش بر گردن من است. در اين هنگام اميرالمومنين (علیه السلام) لبخندي زدند و فرمودند: من خودم دستور دادم نخاله اش را نگيرد. گفتم چرا؟ فرمودند: زيرا نفس اين طور بهتر ذليل مي شود.


(اصل حكايت در انوار نعمانيه، ص 18 آمده است.)
3-زندگي ساده
ابن جوزي مي نويسد: روزي عبدالله بن زرين به خانه علي بن ابي طالب (علیه السلام) رفت و ديد آن حضرت (علیه السلام) كمي گوشت و آرد جو با آب مخلوط كرده و در كاسه اي مي جوشاند. عبدالله عرض كرد: يا اميرالمومنين (علیه السلام)، اين چه غذايي است كه شما مي خوريد؟ شما خليفه مسلمين هستيد و تمام بيت المال در دست شماست و شما مجازيد كه به اندازه سد جوع از اغذيه مقوي طعام بخوريد.

حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: براي والي مسلمين بيش از اين جايز نيست.

(اصل حكايت در«علي كيست؟، فضل الله كمپاني، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1366،ص27 آمده است.)

ان شاء الله ادامه دارد........

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، aboutorab ، ali.khm ، joseffist ، بیداری اندیشه ، kashkol-ir
۲۰:۱۱, ۱۸/اسفند/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اردیبهشت/۹۲ ۱۸:۴۳ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #153
آواتار
با سلامي دوباره بر همه محبان اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام). امروز هم با لطف خداوند متعال و كريم اين افتخار را دارم تا باز هم از چشمه زلال معرفت حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) حكاياتي براي شما دوستان عزيز نقل كنم. ان شاء الله كه مورد قبول واقع شود.

1-نفرين ابدي
«اصبغ بن نباته» در شمار ياران وفادار و پيروان راستين حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) است. او در لحظه اي كه مولايشان(علیه السلام) در بستر شهادت آرميده بودند ولحظات پاياني عمر خود را سپري مي كردند، بر بالين ايشان حاضر شد و با اصرار از آن حضرت (علیه السلام) تقاضاي حديث كرد. با اين كه حال حضرت (علیه السلام) مساعد نبود اما در عين حال خواهش «ابن نباته» را پذيرفتند و واقعه زير را براي او چنين نقل كرد:

اصبغ! هماان طور كه تو به عيادتم آمدي، يك روزهم من به عيادت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) رفته بودم. رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از من خواست تا به ميان مردم روم و آنان را براي شنيدن پيامي از جانب او به مسجد فراخوانم. حضرت (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: به مسجد برو و بر فراز منبر، يك پله پايين تر از جايي كه من مي نشينم بايست و با مردم چنين بگو:

«...نفرين خدا بر كسي كه مورد خشم و عاق والدين خود قرار گيرد؛

نفرين بر آن كه از مولاي خويش بگريزد؛

نفرين بر كسي كه در مزد اجير خيانت ورزد و او را از حقش محروم سازد.»

اين ها جملاتي بود كه به امر آن حضرت (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفتم و از منبر به زير آمدم. در اين بين مردي از انتهاي مسجد در حالي كه جمعيت را مي شكافت و سعي داشت خود را به من برساند، پيش آمد و گفت: « اي ابالحسن (علیه السلام)! سه جمله به اختصار گفتي، آن ها را براي ما تشريح كن.» من در پاسخ او چيزي نگفتم، و نزد رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بازگشتم و سخن آن مرد را نقل كردم.

اصبغ مي گويد: در اين هنگام حضرت (علیه السلام) يكي از انگشتان مرا در ميان دست خود گرفت وفرمود اصبغ! رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ، نيز يكي از انگشتان مرا در ميان دست خود گرفته بودند و با همين حال در شرح آن كلمات فرمودند:

«علي! من و تو پدران اين امت هستيم، هر كس ما را به خشم آورد لعنت خدا بر او باد. من و تو پدران اين امت هستيم، هر كه از ما بگريزد به نفرين ابدي مبتلا گردد. من و تو اجير اين امت هستيم هر كس در اجرت ما (دوستي اهل بيت و عترت رسول خدا عليهم السلام) خيانت ورزد به لعنت خدا و دوري از لطف او گرفتار گردد.» پس حضرت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمين گفتند و من نيز آمين گفتم...

(اصل حكايت در بحارالانوار، ج40، ص45 ذكر شده است. به گفته «خباب بن ارت» واقعه فوق نوزده روز قبل از وفات رسول گرامي اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بوده است. (بحارالانوار، ج2، ص289))

2-پشتيبان
ابوطالب پدر گرامي حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) كشتي گرفتن را دوست داشت، و در ميان عرب رسم بود كه افرادي مي آوردند و آن ها كشتي مي گرفتند و ديگران تماشا مي كردند.

ابوطالب پسران خود، پسران برادران خود، و پسران عموهاي خود را به گرد هم جمع مي كرد، و به آن ها مي گفت: دو نفر دو نفر كشتي بگيرند، در آن وقت حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) حدودا ده ساله بودند، ابوطالب مي ديد پسرش امام علي (علیه السلام) با هر كسي كشتي مي گيرد، او را به زمين مي زند و بر او پيروز مي شود. ابوطالب منظره پيروزي امام علي (علیه السلام) را مي ديد و مي گفت: ظَهَرَ عَلِيُّ «علي (علیه السلام) بربالا قرار گرفت و پيروز شد.»

از اين رو حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) را با لقب «ظهير» (پشتيبان) خواندند. وقتي آن حضرت (علیه السلام) بزرگ شدند، به كشتي گرفتن علاقه داشتند، و با دليران و قهرمانان كشتي مي گرفتند و بر آن ها پيروز مي شدند.

(اصل حكايت در مناقب ابن شهر آشوب (رحمة الله علیه) ج1،ص439 آمده است.)

ان شاء الله ادامه دارد.......

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، joseffist ، ali.khm ، بیداری اندیشه ، kashkol-ir
۲۱:۵۹, ۲۰/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #154
آواتار
بسم الله
حقیقتا یکی از ناب ترین تاپیک های تالار هستش این تاپیک !
علی آقا با پایه گذاری تاپیک و آقای جوانمرد هم با پست های زیباشون
اما چیزی که آدم رو ناراحت میکنه استقبال کم اکثر اعضای تالار هستش (حداقل تو این صفحه از تعداد تشکر ها معلومه )

واقعا حیفه که اینچنین پستهایی خونده نشن و در عوض آدم بعضی چیزا رو تو تالار مطالعه کنه که واقعا به درد نخوره !

آدم وقتی از فضیلت های مولا میخونه خونش از محبت به جوش میاد !

السلام علیک یا امیرالمومنین علی ابن ابی طالب
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، منادی حق ، بیداری اندیشه
۱۶:۰۴, ۲۱/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #155
آواتار
(۲۰/اسفند/۹۱ ۲۱:۵۹)ali.khm نوشته است:  بسم الله
حقیقتا یکی از ناب ترین تاپیک های تالار هستش این تاپیک !
علی آقا با پایه گذاری تاپیک و آقای جوانمرد هم با پست های زیباشون
اما چیزی که آدم رو ناراحت میکنه استقبال کم اکثر اعضای تالار هستش (حداقل تو این صفحه از تعداد تشکر ها معلومه )

واقعا حیفه که اینچنین پستهایی خونده نشن و در عوض آدم بعضی چیزا رو تو تالار مطالعه کنه که واقعا به درد نخوره !

آدم وقتی از فضیلت های مولا میخونه خونش از محبت به جوش میاد !

السلام علیک یا امیرالمومنین علی ابن ابی طالب

با سلام بر شما دوستدار گرامي حضرت امیرالمومنین (عليه السلام). از لطف شما نسبت به بنده سپاسگزارم. البته همه دوستاني كه در اين تاپيك مشاركت كرده اند مطالب زيبايي نوشته اند كه از همه آن ها تشكر مي كنم. در حقيقت در حقانيت و مظلوميت معصومين (عليهم السلام) هر چه بگوييم كم گفته ايم. من هم سعي مي كنم به سهم خودم كاري هر چند اندك براي شناساندن حقيقت انجام بدهم و اميدوارم كه خداوند اين توفيق بزرگ را نصيب همه حق طلبان بفرمايد.(الهي آمين)
اما در زمينه استقبال از اين مطلب بايد بگويم تعداد پست هاي ارسالي در هر روز زياد است و كساني كه از طريق بخش آخرين ارسال ها مطالب را دنبال مي كنند شايد اين مطلب را چندان نبينند. البته اين تاپيك يكي از پر بيننده ترين ها در اين تالار است و همان پست اولي كه آقاي علي 110 نوشته است تشكر خيلي زيادي دارد. به هر حال هر كسي سليقه اي دارد و كسب معرفت هم امري است كه با اختيار خود شخص و البته توفيق خداوند متعال صورت مي گيرد. انسان نبايد هيچ گاه از رحمت خدا نااميد شود و خداوند هم به حق طلبان اين چنين وعده داده است:
وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ
(القصص/5)
ما مي‌خواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم!
هيچ گاه از كم بودن ياوران حق نبايد هراس داشت زيرا خداوند باز هم در جايي ديگر در قرآن فرموده است:
وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا(الإسراء/81)
و بگو: «حق آمد، و باطل نابود شد؛ يقينا باطل نابود شدني است!»
ان شاء الله خداوند متعال همه دوستداران حق را به ديدار مولايمان حضرت امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) مشعوف بگرداند و آن حضرت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از ما راضي و خشنود بگرداند.(الهي آمين)
براي سلامتي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تسريع در فرج ايشان صلوات ختم كنيد.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab
۲۰:۲۹, ۲۲/اسفند/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اردیبهشت/۹۲ ۱۸:۴۵ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #156
آواتار
با سلامي دوباره خدمت دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام). امروز حكايتي در باره عدالت و جوانمردي حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) آماده كرده ام. ان شاء الله مورد پسند واقع شود.


1-روشنايي ماه
شبي اميرالمومنين (علیه السلام) در بيت المال نشسته بودند، چراغي در برابرشان روشن بود و خودشان مشغول به حساب مردم بودند و به كار و حوائج مسلمين رسيدگي مي كردند.عمرو بن عاص وارد شد، خواست با حضرت (علیه السلام) صحبت كند، اميرالمومنين (علیه السلام) فورا چراغ را خاموش كردند و مشغول صحبت شدند. عمرو بن عاص گفت: يا علي، چراغ را براي چه خاموش نمودي؟ اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: روشنايي ماه بس است. گفت: يا علي، من آمدم با تو ساعتي بنشينم، شخصا كار دارم. اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: چون تو با من كار شخصي داشتي، چراغ را خاموش نمودم. عمرو گفت: يا علي، كسي كه با تو كار شخصي دارد با تو بايد در تاريكي بنشيند؟ اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: چه كنم اين چراغ از مال مسلمين روشن شده است و تو با من كار شخصي داري و كارت راچع به مسلمين نيست و من نمي توانم به مال مردم خيانت كنم.

(اصل حكايت در مناقب، ج2، ص110 آمده است.)

ان شاء الله ادامه دارد.......
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، ali0077 ، بیداری اندیشه ، kashkol-ir
۲۰:۴۶, ۲۲/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #157
آواتار
نقل قول:(علیه السلام) ذوالفقار را برداشتند و آن مرد را به دو قسمت كردند.

ببخشید ولی بنده به نظرم میرسد این حکایت ...
مولا علی (علیه السلام) متشرع ترین فرد به سنت خدا بوده اند بنابرین با توجه به اینکه در اسلام جزای دروغ و تهمت مرگ نیست . بعید مینماید مولا چنین عمل فرموده باشند

یا حق
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: منادی حق ، aboutorab ، ali0077
۲۱:۰۸, ۲۲/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #158
آواتار
(۲۲/اسفند/۹۱ ۲۰:۴۶)وحید110 نوشته است:  ببخشید ولی بنده به نظرم میرسد این حکایت ...
مولا علی (علیه السلام) متشرع ترین فرد به سنت خدا بوده اند بنابرین با توجه به اینکه در اسلام جزای دروغ و تهمت مرگ نیست . بعید مینماید مولا چنین عمل فرموده باشند

یا حق

سلام بر شما. راستش را بخواهيد من هم نمي دانم. من اين حكايت و همه حكاياتي كه تا الان نوشته ام را از كتاب «يكصد و ده درس زندگي (از سيره عملي حضرت علي عليه السلام)، انتخاب و گردآوري حميد رضا كفاش، نشر عابد، سال 1379» برداشت كردم. نويسنده اين كتاب در بين كتب حديث جست و جو كرده و 110 حكايت را گلچين كرده. اگر كسي در اين مورد بيشتر مي داند لطفا ما را راهنمايي كند. از دقت نظر شما هم ممنونم. در پناه حق زنده و پيروز باشيد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، aboutorab ، ali0077
۱۵:۴۳, ۲۴/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #159
آواتار
با سلامي دوباره خدمت همه محبان اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام). باز هم خداوند متعال را شاكرم كه توفيق خدمتگزاري به دوستداران حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) را به اين بنده سراپا تقصير و گناه عطا نمود. قبل از شروع حكايات بايد عرض كنم با توجه به تذكر به جايي كه آقاي وحيد110 به بنده دادند از اين به بعد سعي مي كنم با دقت بيشتري مطلب بگذارم. در واقع بنده متخصص علوم حديث نيستم و هيچ گونه ادعايي در اين زمينه ندارم. اما در صورتي كه برايم اثبات شود كه هر يك از پست هاي اين جانب اشكال دارند حاضرم آن مطلب را ويرايش كنم يا در صورت لزوم حذف كنم. اگر كسي از دوستان در زمينه علوم حديث اطلاعاتي دارد و اين پست را مي خواند لطفا ما را راهنمايي كند. به هر حال من هم يك بشر هستم كه احتمال خطا و گناه براي او وجود دارد و از خداوند منان خواهش مي كنم اگر اشتباه يا خداي ناكرده گناهي مرتكب شدم به حق 14 معصوم (عليهم السلام) از من درگذرد و مرا ببخشايد (الهي آمين).
1-اصحاب اميرالمومنين(علیه السلام)
هنگامي كه اميرالمومنين(علیه السلام) از جنگ صفين مراجعت مي نمودند، شخصي از اصحاب آن حضرت (علیه السلام) خدمت ايشان آمد و عرض كرد: يا اميرالمومنين (علیه السلام) دوست داشتم برادرم هم در اين جنگ بود و به فيض درك ركاب شما نايل مي شد. حضرت (علیه السلام) در جواب وي فرمودند: بگو نيت او چيست؟ تصميمش چيست؟ آيا اين برادر تو معذور بود و نتوانست بيايد و در جنگ شركت كند؟ يا نه بدون هيچ عذري از شركت در جنگ خودداري كرد و نيامد؟ اگر معذور نبود و نيامده بهتر همان كه نيامد، و اگر عذري داشته است و نتوانسته بيايد، ولي دل و ميلش با ما بوده وتصميم داشته كه با ما باشد پس با ما بوده است.

آن مرد عرض كرد: بله يا اميرالمومنين (علیه السلام) اين طور بوده، يعني نيتش اين بوده كه با ما باشد. حضرت (علیه السلام) فرمودند: نه تنها برادر تو با ما بود، بلكه با ما بوده اند كساني كه هنوز در رحم هاي مادرانند و افرادي كه هنوز در صلب هاي پدرانند وتا دامنه قيامت، اگر افرادي يافت شوند كه واقعا از صميم قلب نيت و آرزويشان اين باشد كه «اي كاش علي را درك مي كرديم و در ركاب او مي جنگيديم» ما آن ها را جزو اصحاب خود مي شماريم.

(اصل حكايت در گفتارهاي معنوي، ص 236 آمده است.)
2-دشنام
در يكي از روزهاي جنگ صفين، حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) شنيدند كه اصحاب و يارانشان اهل شام را دشنام مي دهند و آن ها را سبّ و لعن مي كنند. حضرت (علیه السلام) فرمودند:

« من خوش ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد، و ليكن اگر كردارشان را يادآور مي شويد و حالات و گمراهي هاي آنان را برمي شمرديد به راست و صواب نزديك تر و معذورتر بود، بنابراين شما به جاي دشنام به آن ها بگوييد: خداوندا، خون ما و آن ها را حفظ كن، بين ما و آن ها صلح برقرار نما، و آنان را از گمراهي به راه راست هدايت فرما، تا آنان كه جاهلند حق را بشناسند و آن ها كه به ستيزگي با حق برخواسته و دشمني مي كنند، دست بردارند و بازگردند

(اصل اين حكايت در نهج البلاغه، خطبه 206 آمده است.)

ان شاء الله ادامه دارد........



ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، وحید110 ، Ramin_Ghn ، ali.khm ، بیداری اندیشه ، kashkol-ir
۱۸:۰۷, ۲۴/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #160
آواتار
(۲۲/اسفند/۹۱ ۲۰:۴۶)وحید110 نوشته است:  ببخشید ولی بنده به نظرم میرسد این حکایت ...
مولا علی (علیه السلام) متشرع ترین فرد به سنت خدا بوده اند بنابرین با توجه به اینکه در اسلام جزای دروغ و تهمت مرگ نیست . بعید مینماید مولا چنین عمل فرموده باشند

یا حق
با سلام و عرض ادب

در اينكه مولاي ما هيچ گونه عملي را بدون حكمت انجام نمي دهد شكي نيست .

بزرگي فرمود :
احتمال اينكه اين حكايت تمام كمال روايت نشده و اول و آخري هم داشته هم هست .
و در مورد كتاب هم فرمود: كه كتاب معتبري هست

و بايد كتاب را دقيق مطالعه نمود تا بيشتر درباره اين موضوع بحث نمود


موفق باشيد
يا علي عليه السلام
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: منادی حق ، وحید110 ، ali0077
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا