|
(A)فضايلي غیر قابل انکار و بی نظیر برای مولا علی که هر شیعه باید بداند*$
|
|
۱۶:۳۶, ۲۷/آذر/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۰:۱۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
ذکر علی عباده
مزیّن میکنم این تالار را به فضیلتی بی نظیر از مولا علی که غیر قابل انکار است و متأسفانه مغفول است میان بسیاری از شیعیان از آنجا که من در دانشگاهی تحصیل کردم که پر بود از اهل سنت، این فضیلت را چاپ کردم و دراتاق خوابگاهم نصب کردم و باز خورد بسیار جالبی داشت چون این فضیلتی است که غیر قابل جعل و مشابه سازی است ![]() به همه محبین مولا علی تقدیم میکنم خطبه بدون نقطه معروف به مونقه (شگفتآور در گفتار)، از خطبههای علی بن ابیطالب است. روزی عربی در مسجد کوفه و پس از نماز، برای ریشخند علی از او درخواست گفتن چند جمله بدون نقطه میکند، و او این خطبه را میخواند ، بی درنگ!!!!!!!!. خطبه بدون نقطه الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.
الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً. صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً. اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها. هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً. اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ. عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ. ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن. یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی. شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت. معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید. کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد. بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است. خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی. درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر. او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر). از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید. 1- نهج السّعادة، به نقل از کتاب «مجموعة ادبیة» تألیف محی الدّین محمد بن عبد القاهر بن الموصلی الشهروزی کتاب ناقل بخش آغازین خطبه: 1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)2- الصراط المستقیم3- نهج الایمان (زین الدّین علی بن یوسف بن جبر)4- بحار الانوار5- منهاج البراعة دوستان ما چند حرف داریم در زبان عربی که نقطه ندارد؟ 14 حرف و مولا فقط جمله نساخته است، شما بروید در بحر معانی بلند این خطبه این نمی است از دریا فضایل مولا علی دومین خطبه بدون نقطه اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْمَلِکِ الْمَحْمودِ الْمالِکِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ کُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ کُلِّ مَطْرودٍ.
ساطِحِ الْمِهادِ وَ مُوَطِّدِ الْاَطْوادِ وَ مُرْسِلِ الْاَمْطارِ وَ مُسَهِّلِ الْاَوْطارِ، عالِمِ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِکِها وَ مُدَمِّرِ الاَمْلاکِ وَ مُهْلِکِها وَ مُکَوِّرِ الدُّهورِ وَ مُکَرِّرِها وَ مُورِدِ الْاُمورِ وَ مُصْدِرِها، عَمَّ سَماحُهُ وَ کَمُلَ رُکامُهُ وَ هَمَلَ وَ طاوَعَ السُّؤالَ وَ الْاَمَلَ وَ اَوْسَعَ الرَّمَلَ وَ اَرْمَلَ. اَحمَدُهُ حَمْداً مَمْدوداً مَداهُ وَ اُوَحِّدُهُ کَما وَحَّدَ الاَوّاهُ، وَ هُوَ اللهُ لا اِلهَ لِلاُمَمِ سِواهُ وَ لا صادِعَ لِما عَدَّلَهُ وَ سَوّاهُ. اَرْسَلَ مُحَمَّداً عَلَماً لِلْاِسْلامِ وَ اِماماً لِلْحُکّامِ، مُسَدِّداً لِلرَّعاعِ وَ مُعَطِّلَ اَحْکامِ وَدٍّ وَ سُواعٍ، اَعْلَمَ وَ عَلَّمَ وَ حَکَمَ وَ اَحْکَمَ وَ اَصَّلَ الْاُصولَ وَ مَهَّدَ وَ اَکَّدَ الوُعودَ وَ اَوْعَدَ، اَوْصَلَ اللهَ لَهَ الاِکْرامَ وَ اَوْدَعَ روحَهَ السَّلامَ وَ رَحِمَ آلَهُ وَ اَهْلَهُ الْکِرامَ، مالَمَعَ رِئآلٌ وَ مَلَعَ رالٌ وَ طَلَعَ هِلالَ وَ سُمِعَ اِهْلالٌ. اِعْمَلوا -رَعاکُمُ اللهُ- اَصْلَحَ الْاَعْمالِ وَ اسْلُکوا مَسالِکَ الْحَلالِ وَ اطرَحوا الْحَرامَ وَ دَعوهُ وَ اسمَعوا اَمرَ اللهِ وَ عوهُ وَ صِلوا الْاَرْحامَ وَ راعوها وَ عاصوا الْاَهْواءَ وَ اَردَعوها وَ صاهِروا اَهْلَ الصَّلاحِ وَ الْوَرَعِ وَ صارِموا رَهْطَ اللَّهْوِ وَ الطَّمَعِ وَ مُصاهِرُکُمْ اَطْهَرُ الْاَحْرارِ مولِداً وَ اَسْراهُمْ سؤدُداً وَ اَحْلاهُمْ مَورِداً وَ ها؛ هُوَ اَمَّکُمْ وَ حَلَّ حَرَمَکُمْ مُملِکاً عَروسَکُم المُکَرَّمَةَ وَ ماهَرَ لَها کَما مَهَرَ رَسولُ اللهِ اُمَّ سَلَمَةَ وَ هُوَ اَکْرَمُ صِهْرٍ اَوْدَعَ الْاَوْلادَ وَ مَلَکَ ما اَرادَ وَ ما سَها مُمَلِّکُهُ وَ لا وَهِمَ وَ لا وُکِسَ مُلاحِمُهُ وَ لا وُصِمَ. اَسْئَلُ اللهَ لَکُم اِحمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَ اَلْهَمَ کُلّاً اِصْلاحَ حالِهِ وَ الْاِعْدادَ لِمَآلِهِ وَ مَعادِهِ، وَ لَهُ الْحَمْدُ السَّرْمَدُ وَ الْمَدْحُ لِرَسولِهِ اَحْمَدَ. سپاس از آن خداوندی است که پادشاهی ستوده و مالکی پر مهر، صورت گر هر مولود و پناهگاه هر مطرودی است. گستراننده بستر زمین و استوار کننده کوهها و فروفرستنده بارانها و آسان کننده نیازها (و آرزوها) است. دانا و آگاه به همه رازها و درهم کوبنده پادشاهان و نابودکننده آنهاست. در هم پیچنده (:و پایان بخش) روزگاران و برگرداننده آنهاست. اوست که هر چیز را وارد دَور می نماید و از دور خارجش می گرداند. عطایش همه چیز را فراگرفته و ابرِ سخایش کمال یافته و فروباریده و خواسته ها و آرزو(های بندگان) را برآورده است. و (به حکمتش) ریگزارها را گسترد و به ریگ آراست. ستایش می کنم او را، ستایشی که امتدادش بلند (:و بی انتها) است؛ و یگانه اش می شمارم بدان گونه که (پیامبرِ) پر تضرّع و ابتهال یگانه اش می شمرد. و اوست خداوندی که امّتها را خدایی جز او نیست. آنچه که او استوار و مرتّب نمود کسی نیست که درهم ریزد. محمّد را – به عنوان نشانه هدایت اسلام و پیشوای زمام داران (:و پیشوایان)، و اصلاح گر توده ها و تعطیل کننده احکام (:و رسوم بتهایی چون) وَدّ و سُواع – فرستاد. او (نیز تعالیم رسالت را) ابلاغ نمود و تعلیم فرمود (هر حکمی که لازم به بیان بود بدان) حکم نمود و (مبانی را) محکم ساخت؛ و اصول اساسی را پایه گذارد و زمینها(ی عملی اش را) مهیّا ساخت، و بر وعده ها(ی بشارت) تأکید ورزید و انذار و بیم داد. خداوند اِکرام (خویش) را برای او پیوسته سازد و سلام (:و درود) را ملازم روانش گرداند، و آل و اهل بیت بزرگوارش را رحمت عطا کند، تا وقتی که کواکب می درخشد و بچه شتر مرغ می دود و ماه طلوع می کند و بانگی به گوش می رسد. خداوند حفظتان کند. شایسته ترین اعمال را انجام دهید، و به مسیرهای حلال روید، و حرام را کنار افکنید و ترک گویید، به فرمان خدا گوش فرا دهید آن را به خاطر بسپارید و پیوند با خویشان را محکم نمایید، و مراعاتشان نمایید، و با هوسها مخالفت ورزید، و آنها را از خود دور کنید. با اهل درستی و تقوا وصلت نمایید و از اهل لهو و آز ببُرید. این کسی که در پی وصلت با شماست از پاکزاده ترین آزادگان و شریفترین آنان، و شیرین (:و محبوبترین) آنان در (تبار و) خواست گاه. آگاه باشید؛ که او اینک آهنگ شما را نموده، به حریم شما وارد گشته تا عروس گرامی (از تبار) شما را بگیرد و مهریّه اش را همان مهری قرار می دهد که رسول خدا، برای (همسرش) امّ سلمه قرار داده است، با اینکه این بزرگوار یهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست بدست آورد (و کسی از وصلتش امتناع نمی کرد). و هر که به او همسر داد، دچار سهو و اشتباه نشد و بر آن که با او پیوند نمود خرده ای گرفته نشد و خسارتی ندید. از خداوند برایتان مسئلت می کنم که پیوندتان را ستوده گرداند و امدادش را به شما مداوم کند و به هر یک را آن چه مایه صلاح کار و آمادگی برای سرانجام و معادِ اوست الهام نماید. و ستایش همیشگی مخصوص آن ذات (یکتا)ست و مدح و ثنا از آنِ رسول او احمد. • ابن ابی الحدید معتزلی. شرح نهج البلاغه، جلد 19. ص 140. • محمد بن مسلم شافعی معتزلی. کتاب الطالب. ص 248. برخی از سنی ها که تعدادشان البته در اطراف ما کم بود، معاند بودند و چهره هاشان بعد از دیدن این خطبه ها دیدنی بود ![]() روزی مردم در مسجد بحث میکردند که کدام حرف در عربی از همه بیشتر در گفتار است؟ معلوم شد حرف «الف» از همه بیشتر است و هیچکس نمیتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد. علی آنجا بود و بیدرنگ این خطبه را گفت. علی خطبه دیگری بدون نقطه دارد. خطبه بدون الف حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ
بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم. ای جانم به فدای مولا ، ماشا الله این خطبه بدون الف ایشان یه ذره در ذره هم نیست و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در باره خدا و دنیا و آخرت و... سخن به میان آوردند خوشا به حال شیعه با این امیری که دارد بدا به حال شیعه با این قدر نا شناسی که دارد ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است. سخن و حکم اوتمامیّت یافته و قطعی است؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.
ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش بریده و کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید و بیم عذابش به خود او پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که انسان را به گرفتاری خویش مشغول و از بستگان و فرزندانش غافل می سازد. از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او به توحید گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار در یقین. و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. بر کردارها آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه و مقتدر. و به برتری شأنش پاک و منزّه است. و به علوّ مقامش ه حق خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی در معرفت بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. به آفریدگان نزدیک است و در رفعت مقام، از آناندور است. به علوّ شأنش از آنان دور است و به آنان نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار. و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را در بهترین و ضروری ترین برهه و در دوران گسیختگی وحی و کفر به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار برانگیختن پیامبران به پیامبری از جانب خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی به قضا و حکم حق بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی ویژه و فراوان از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد. ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما از پروردگارتان درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن از گناه و پشیمانی و بازگشت به طاعت باشد. هر کدامتان که غنیمت شمار فرصت است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از گرفتاری و مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و نزدیکترین دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای به عیادت و وداع به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد. در چنین حالی می بینی که تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. هم اکنون می بینی رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ از هر جامه و پیرایه ای عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، قطعه دیگرکفنش را نیز بر او افکنده اند، به گونه ای که از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و نزدیکان با او وداع نموده، بدرودش گفتند. اینک می نگری بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و کسانی که یار و همنشین و خویشاوند و دوست او بودند، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند. اکنون درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. و بدین گونه است تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده و هویدا می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری که مجاز به تکلّم است، آورده می شوند. داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا به حالشان است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده و بدان توجّه نمی گردد. و دلیل و عذر او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد و به وی سپرده می شود و بدی کردارش بر او و دیگران بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او به حرام و دستش به سخت گیری نامورد او و پایش به گام برداشتن به سوی حرام، پوستش به لمس نامشروع و شرمگاهش به تماس به حرام گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را به عذاب وحشتناک تهدید می کنند و خداوند بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور عذاب او به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، پیوسته پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد و تبدیل می شود. و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند. به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام نا خجسته ای و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که ایمان و طاعتشان را از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است. پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان بهشتی بهره مند می گردد. و جامهایی مملو از خوراکی و نوشیدنی پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم و از نوشیدنی های بهشت بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی پاکیزه در باغی روشن، با درختانی پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن نیز کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس شیطانی او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید. دوستان التماس دعا دارم برای خودم و پدر و مادرم سعی کنید این فضیلت مولا را به هر نحو پخش کنید که بی شک مولا علی پس از 1400 سال هنوز غریب است ای اول مظلوم عالم، جانم به فدایت |
|||
| آغاز صفحه 17 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱:۵۰, ۲۵/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #161
|
|||
|
|||
|
بنده از اساتید سوال کردم فرمودند مولا (علیه السلام) به ابن خاطر ایشان را نکشته است . اگر واقعا این روایت صحیح باشد حتما دلیل دیگری داشته که در داستان ذکر نشده .
|
|||
|
|
۷:۲۹, ۲۵/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #162
|
|||
|
|||
|
با سلام بر شما. حكايت مزبور به همان شكل در كتاب ذكر شده. (البته در بعضي موارد تغييراتي هم دادم مثلا فرمود را نوشتم فرمودند يا هر جايي كه اسم مبارك ايشان به شكل علي نوشته شده بود نوشتم حضرت اميرالمومنين(علیه السلام) ويا برخي تغييرات جزئي مثل جمله بندي يا ترجمه برخي از جملات) به همين دليل دنبال متن اصلي كه داستان از آن اقتباس شده (كتاب منتخب التواريخ) مي گردم شايد چيزي پيدا شد.باز هم از لطف دوستان نسبت به اين حقير سپاسگزارم. در پناه حق زنده و پيروز باشيد.
|
|||
|
|
۲۰:۳۸, ۲۶/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/اسفند/۹۱ ۲۳:۵۳ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #163
|
|||
|
|||
|
با سلامي دوباره خدمت همه محبان اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام). خوشحالم كه خداوند متعال باز هم توفيقاتش را به اين بنده حقير اعطا نمود. حكاياتي كه در زير نقل مي كنم از كتاب زندگاني امام علي بن ابي طالب، تاليف آيت الله سيد محمد تقي مدرسي، ترجمه محمد صادق شريعت اقتباس شده است. ان شاء الله تعالي مورد پسند قرار گيرد.
1-جنگ حنين
مكّه آنچنان آسان فتح شد كه هيچ كدام از مسلمانان آن را به خواب هم نمي ديدند. از اين رو غرور به دلهاى آنان راه يافت. شادى فتح مكّه ديرى نپاييده بود كه خطر بزرگ ديگرى به پيشواز آنان آمد. قبايل هوازن وثقيف و هم پيمانان مشركشان، تمام نيرو و توان خود را براى هجوم به مسلمانان گرد آورده بودند. آنان با سپاهى كه تعداد آن سه برابر سپاه مسلمانان بود به رويارويى پيامبرگرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) ويارانش آمده بودند.چون پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آهنگ رفتن به سوى دشمنان را كردند. آنان با شناختى كه ازديار خود داشتند، در تنگناى كوهى كه سپاه اسلام بايد به ناگزير در وادي حنين، يكى از واديهاى منطقه تهامه، از آن مي گذشتند كمين كردند. يكي از كسانى كه در اين نبرد حضور داشت آن را چنين توصيف كرده است:ما بدون ترس و واهمه به طرف مشركان مي رفتيم تا آنان را بگيريم غافل از اينكه پيش از اين مي بايست سلاح آنها را بگيريم.بنابراين بدون ترس و بيم مي رفتيم كه ناگهان سپاهيان «هوازن » وديگر همراهانشان از اعراب، يكپارچه از هر سو بر مسلمانان تاختند و عدّه بسيارى از ما را كشتند و مجروح كردند. هر دو طرف به يكديگر آويختند. ترس و بيم بر مسلمانان سايه افكنده بود، به همين دليل ازاطراف پيامبر(صلى الله عليه وآله) پراكنده گشتند در حاليكه پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درجاى خود ثابت قدم ماندند.امام على(عليه السلام) و عبّاس بن عبدالمطّلب و ابو سفيان بن حارث و اسامة بن زيد نيزدركنار آنحضرت باقى بودند.(1) پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ايستادگى مي كردند و دور و بر او را گروهى از جوانان بنى هاشم وپيشتر از همه آنان حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) گرفته بودند.امام على(عليه السلام) از رسول خدا حفاظت مي كردند و از راست و چپ ضربه مي زدند. هيچ كس به پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نزديك نمي شد جز آن كه حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) او را با شمشير مي زدند. در اين ميان عبّاس عموى پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با صداى بلند و به فرمان پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بانگ برداشت كه :اى صاحبان بيعت شجره و اى صاحبان بيعت رضوان از خدا و رسولش به كجا مي گريزيد؟ گروهى از مسلمانان، كه تعداد آنها حدوداً به صد تن مي رسيد، بازگشتند. ناگهان «جرول» پرچمدار «هوازن» نمايان شد. عدّه اى ازمردم به خاطر قدرت فوق العاده او، اطرافش را گرفته بودند. حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) به جنگ «جرول»شتافتند و او را از پاى درآوردند. ترسى بزرگ در دل مخالفان پديد آمد. همچنين امام علي (عليه السلام) چهل تن از دليرمردان سپاه مقابل رابه هلاكت رساندند.بدين ترتيب، مسلمانان دوباره رو به ميدان نبرد آوردند. دوباره دوسپاه باهم درآميختند. پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مشتى از خاك را بر گرفتند وبه حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) دادند.آن حضرت (علیه السلام) نيز آن را بر چهره مشركان پاشيدند و گفتند : چهره هاتان زشت باد! چند ساعتى نبرد به سود مسلمانان در جريان بود تا آنجا كه كفّار ازسرزمينشان گريختند و زنان و كودكان و اموال خويش را برجاى نهادندو امام على(علیه السلام) آنچه از دشمن برجاى مانده بود با خود حمل كردند و همچون ديگر جنگها، پيروزى و سربلندى را به ارمغان آوردند. (1) اصل حكايت در سيرة الأئمّة، ص253آمده است. 2- فتحي عظيم
پس از فتح مكّه و نبرد حنين، همه ساكنان جزيرةالعرب به"حكومت الله" گردن نهادند. امّا تنها گروهى از اعراب كه جنگ و ستيز در خونشان بود و در منطقه اى نزديك به مدينه گرد آمدند و درنظرداشتند ناگهان بر آن شهر، هجوم آورند.چون پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از تصميم آنان مطلع شدند در آغاز ابو بكر و سپس عمر و آنگاه عمرو بن عاص را براى مقابله با آنان روانه كردند. امّا اين سه تن عقب نشينى وبازگشت را بر حمله ترجيح دادند. زيرا ديدند كه اعراب دريك وادى به نام "وادى الرمل" كه بسيار صعب العبور و سنگلاخ بود، موضع گرفته اند. سنگر مستحكم اعراب سبب شده بود كه تعدادى ازمسلمانان جان خود را از دست دهند. پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) همچنان كه عادت داشتند در مشكلات از امام على(عليه السلام) يارى بجويند، بار ديگر وى را به مقابله با اعراب در وادى الرمل برگزيند و فرماندهان پيش از وى را نيز تحت امر آن امام (علیه السلام) قرار دادند. حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) به سوى اعراب درحركت شدند. روزها در جايى مخفى مي شدند و شبها به حركت خود ادامه مي دادند.چون نزديك كفار رسيدند، شبانه مواضع آنان را به محاصره درآوردند و در آغاز صبح بر آنها يورش بردند و بسيارى از آنان را كشتند و عدّه اى ديگر را به اسارت گرفتند تا آنجا كه اعراب مجبور به تسليم شدند. بامداد همان روز پيامبر(صلى الله عليه وآله) با مسلمانان نماز صبح گزاردند و در آن سوره اى خواندند كه مسلمانان تا آن هنگام آن را نشنيده بودند. اين سوره چنين بود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَالْعَادِياتِ ضَبْحًا(1) فَالْمُورِياتِ قَدْحًا(2) فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا(3)فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا(4)فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا(5) (آيات 1-5 سوره عاديات) سوگند به اسبان دونده (مجاهدان) در حالي که نفسزنان به پيش ميرفتند(1) و سوگند به افروزندگان جرقه آتش (در برخورد سمهايشان با سنگهاي بيابان)(2) و سوگند به هجوم آوران سپيده دم(3) که گرد و غبار به هر سو پراکندند(4) و (ناگهان) در ميان دشمن ظاهر شدند(5) چون مسلمانان از پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درباره اين سوره پرسيدند، آن حضرت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند:"على بر دشمنان خدا چيره گشت و جبرئيل خبر پيروزى او را در اين شب به من داد".(1) چون امام على (علیه السلام) به مدينه بازگشتند، پيامبرگرامي اسلام(صلى الله عليه وآله) همراه باديگر مسلمانان به پيشواز ايشان آمدند. حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) به احترام پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از اسب پياده شدند امّا پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به او فرمودند: سوار شو كه خدا و رسولش هر دو از تو خشنودند.آنگاه فرمودند:«اگر نمي ترسيدم كه گروههايى از امّتم درباره تو چيزى را بگويند كه مسيحيان درباره عيسى گفتند، هرآينه سخنى در حق تو مي گفتم كه برمردم نمي گذشتى مگر آن كه خاك زير پايت را بر مي گرفتند. (1) اصل حكايت در سيرة الأئمّة، ص 263 - 264، به نقل از مجمع البيان از امام صادق (عليه السلام)آمده است. ان شاء الله ادامه دارد....... |
|||
|
|
۱۴:۴۵, ۲۹/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #164
|
|||
|
|||
|
بسم الله از امير المؤمنين (علیه السلام) پرسيدند: ذو القرنين پيغمبر بود يا پادشاه؟ فرمودند: «نه پيغمبر بود، نه پادشاه؛ بنده اى بود که خدا را دوست مى داشت، خدا هم او را دوست داشت. براى خدا مردم را موعظه مى كرد. خداوند وى را مأمور دعوت قومش كرد، قوم ضربتى به طرف راست پيشانيش زدند، مدتى از نظرها پنهان شد. باز خداوند مأمورش كرد، اين دفعه ضربتى به طرف چپ پيشاني اش زدند. باز مدتى غائب شد. بار سوم كه مبعوث شد، خدا در زمين مكنت و قدرتش داد. در شما هم نظير او هست.» در تفسیر سخن امیرالمؤمنین (علیه السلام)، آمده است که منظور ایشان از «در شما هم نظیر او هست» خودشان هستند که پس از شهادت زنده می شوند و در دوران حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه)، فرمانروایی می کنند. (3) [/font] [font=B Nazanin]3. الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة ؛ النص ؛ ص177؛ با استفاده از همان. منبع: مستورhttp://www.alvadossadegh.com |
|||
|
|
۱۴:۰۸, ۶/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #165
|
|||
|
|||
|
جام دینی: اصبغ بن نباته می گويد: اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: زماني بر مردم ميآيد که عمل زشت برتري (کامل) پيدا می کند و خودسازي نموده و جلوه گري می نمايد. پرده از روي محرمات برداشته شود، زنا آشکار مي گردد و مال يتيمان را حلال دانسته و مي خورند، کم فروشي می نمايند و شراب را به جاي آب انگور حلال دانند و رشوه را به عنوان هديه حلال شمرند. خيانت در امانت را جايز ميدانند، مردها شبيه به زنها و زنها شبيه به مردها شوند.
به حدود و احکام نماز اعتنا نمي کنند، در آن زمان براي غير خدا (سياحت، تجارت، ريا، سياست و غيره) حج انجام می دهند. در آن زمان گاهي ماه شب اول آن قدر بزرگ (ديده) شود که به نظر، دو شب آيد و گاهي در شب اول ديده نشود، پس چون ماه ديده نشود روز اول ماه رمضان را روزه نگيرند و روز عيدفطر را روزه بگيرند. در آن زمان مراقب باشيد، مراقب باشيد، مبادا خداوند ناگهان انتقام گيرد، همانا در پس آن زمان مرگ سريع و عجيبي خواهد بود به گونه اي که مرد، هنگام صبح سالم است و شب به خاک سپرده ميشود، شب زنده است و صبح مرده. در آن زمان پيش از آن که به بيماري -منتهی به- مرگ مبتلا شوند واجب است وصيت خود را بکنند و نماز را در اول وقت به جا آورند مبادا تا آخر وقت اجل مهلت ندهد. هر کدام از شما که آن زمان را درک کند شب نخوابد مگر با طهارت (وضو) و اگر بتواند در تمام احوال با طهارت باشد زيرا نميداند ملک الموت چه وقت به سراغ او مي آيد. من شما را ترساندم اگر بترسيد و فهماندم اگر بفهميد و پند دادم اگر پند بگيريد، در نهان و آشکار از خدا بترسيد و (سعي کنيد) مسلمان بميرید زیرا که هر کس غير از اسلام، ديني قبول کند از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيانکاران است.[1] -------------------------------------------------------------- پی نوشت: [1] برگرفته از کتاب: پيشگويي هاي اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب از سایت وعده صادق alvadossadegh.com |
|||
|
|
۱۹:۵۹, ۲۴/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #166
|
|||
|
|||
|
دوستی علی بن ابیطالب علیه السّلام بدیها را از بین می برد، همچنانکه آتش هیزم را از بین می برد.
به گزارش موعود به نقل از افکار، رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرمایند: - محبت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)حسنه ایست که هیچ گناهی به آن زیان نمی رساند، و دشمنی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) گناهی است که حسنه ای برای جبران آن سودمند نیست. - سوگند به آن که مرا به حق برانگیخته است، خداوند هیچ کار نیکی را از بنده ای نمی پذیرد، تا از محبت علی بن ابیطالب علیه السّلام او سؤال کند. - دوستی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بدیها را از بین می برد، همچنانکه آتش هیزم را از بین می برد. - آغاز پرونده مؤمن، دوستی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است. رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به امیرالمومنین علی(علیه السّلام) فرمود: دوستی تو، ایمان و دشمنی تو، کفر است و اول کسی که داخل بهشت می شود، دوستدار تو و اول کسی که داخل دوزخ می شود، دشمن تو است. پیامبر خدا به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمود: ای علی! تنها آنکه ولادتش پاک است تو را دوست می دارد و تنها کسی که ولادتش ناپاک است با تو دشمن است، جز مؤمن، کسی دوست تو نیست و جز کافر، کسی با دشمنی نمی کند.لازم به ذکر است محبت، تبعیت و اطاعت را در پی دارد. نمی شود محبی را فرض کرد که مطیع نباشد.در ماه رجب از خدا بخواهیم محبت، مودت و ولایت ما را با اطاعت و تبعیت قرین سازد. از سایت موعود http://www.mouood.org
|
|||
|
|
۶:۵۵, ۲۵/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #167
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تمامی ارسال ها رو که مطالعه کنید به اینجا میرسید که حضرت بقیه الله(عجل الله تعالی فرجه الشریف) چه شخصیتی هستند که امیرالمومنین(علیه السلام) چنین در مورد ایشان و یارانشان می فرمایند شَوْقا اِلي رُؤْيَتِهِمْ* سخت مشتاق ديدار ايشان هستم * موسوعة احادیث امیرالمؤمنین، ج 1، ص 201 . |
|||
|
|
۳:۱۷, ۲۸/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/اردیبهشت/۹۲ ۶:۱۶ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #168
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
امیرالمومنین در قرآن آیه ی اول(قسمت اول) « وَوَهَبْنَا لَهْم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيّاً » (مریم:50) بخش یکم- منابع شیعه امامیه حديث یکم ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که: خداى عز و جل می فرمايد: « هنگامی که [حضرت ابراهیم] از آن ها و آنچه جز خدا می پرستيدند كناره گیری كرد، ما اسحق و يعقوب را به او بخشيديم و همه را پيغمبر قرار داديم، و از رحمت خود بدان ها بخشيديم، و براى آن ها على را زبان راستى قرار داديم » مقصود على بن ابى طالب (علیه السلام) است، زيرا ابراهيم از خداى عز و جل خواسته بود كه برايش در ميان پسينيان زبان راستى قرار دهد و خداى تبارك و تعالى براى او و اسحق و يعقوب على را زبان راستگو قرار داد. حدثنا أبي و محمد بن الحسن رضي الله عنهما قالا حدثنا سعد بن عبد الله عن يعقوب بن يزيد عن محمد بن أبي عمير عن هشام بن سالم عن أبي بصير عن أبي عبد الله ع ... قال الله عز و جل فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ كُلًّا جَعَلْنا نَبِيًّا وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا يعنى به علي بن أبي طالب ع لأن إبراهيم قد كان دعا الله عز و جل أن يجعل له لسان صدق في الآخرين فجعل الله تبارك و تعالى له و لإسحاق و يعقوب لسان صدق عليا. كمال الدين وتمام النعمة، الشيخ الصدوق، ج 1 ص 139 تأويل الآيات، شرف الدين الحسيني، ص 297 (مؤسسة النشر الإسلامي ) ج 1 ص 304 (مدرسة الإمام المهدي عج) ابوبصیر در خبری از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که: حضرت ابراهیم (علیه السلام) از خداوند خواست که زبان راستی برای او در آیندگان قرار دهد. پس خداوند فرمود: « و ما به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را نبی گردانیدیم و به آنان از رحمت خویش بخشیدیم و برای آنان علی را زبان راستی قرار دادیم ». یعنی علی بن ابی طالب (علیه السلام). أبو بصير عن الصادق في خبر أن إبراهيم كان قد دعا الله أن يجعل له لسان صدق في الآخرين فقال الله تعالى وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ كُلًّا جَعَلْنا نَبِيًّا وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا يعني علي بن أبي طالب. مناقب آل أبي طالب، ابن شهر آشوب، ج 3 ص 107 (نشر علامه قم) ج 2 ص 302 (المكتبة الحيدرية نجف) بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج 35 ص 59 ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند: « و برای آنان علی را زبان راستی قرار دادیم » یعنی علی امیر المومنین (علیه السلام). بَيَانُ التَّنْزِيلِ، لِابْنِ شَهْرَآشُوبَ أَبُو بَصِيرٍ عَنِ الصَّادِقِ ع وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا يَعْنِي عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع. بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج 36 ص 59 حديث دوم یونس بن عبد الرحمن می گوید: به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: گروهی از من اسم امیر المومنین (علیه السلام) را در کتاب خدای عزوجل طلب می کردند. به آنان گفتم: و از سخنان باری تعالی است « و برای آنان علی را زبان راستی قرار دادیم ». فرمود: راست گفتی همین طور است. ذكر محمد بن العباس رحمه الله قال حدثنا أحمد بن القاسم قال حدثنا أحمد بن محمد السياري عن يونس بن عبد الرحمن قال قلت لأبي الحسن الرضا ع إن قوما طالبوني باسم أمير المؤمنين ع في كتاب الله عز و جل فقلت لهم من قوله تعالى وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا فقالت صدقت هو كذا. تأويل ما نزل من القرآن الكريم، ابن الجحام، ص 133 تأويل الآيات، شرف الدين الحسيني، ص 297 (مؤسسة النشر الإسلامي ) ج 1 ص 304 (مدرسة الإمام المهدي عج) بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج 36 ص 57 حديث سوم این را همچنین علی بن ابراهیم از پدرش از جدش نقل کرده که: برای امام ابو الحسن هادی (علیه السلام) نامه نوشتم و در آن از این سخن خدای عزوجل پرسیدم « و به آنان از رحمت خویش بخشیدیم و برای آنان علی را زبان راستی قرار دادیم ». پس نامه را گرفته و زیر آن نوشت: خدا توفیقت دهد و رحمتت کند، او امیرالمومنین علی (علیه السلام) است. ذكره أيضا علي بن إبراهيم عن أبيه عن جده أنه قال كتبت إلى أبي الحسن أسأله عن قول الله عز و جل وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا فأخذ الكتاب و وقع تحته وفقك الله و رحمك هو أمير المؤمنين علي ع. تأويل الآيات، شرف الدين الحسيني، ص 297 (مؤسسة النشر الإسلامي ) ج 1 ص 304 (مدرسة الإمام المهدي عج) حديث چهارم علی بن ابراهیم قمی می نویسد: « و به آنان از رحمت خویش بخشیدیم » یعنی به ابراهیم و اسحاق و یعقوب از رحمت مان رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) را بخشیدیم، « و برای آنان علی را زبان راستی قرار دادیم » یعنی امیرالمومنین (علیه السلام). این را پدرم از امام حسن عسکری (علیه السلام) برایم حدیث کرده است. وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا يعني لإبراهيم و إسحاق و يعقوب من رحمتنا رسول الله ص وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا يعني أمير المؤمنين ع حدثني بذلك أبي عن الحسن بن علي العسكري ع . تفسير القمي، علي بن إبراهيم القمي، ج 2 ص 51 بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج 12 ص 93 + ج 36 ص 57 حديث پنجم در دعای ندبه که مخصوص امام مهدی (علیه السلام و عجّل الله تعالی فرجه) می باشد، چنین آمده است: و بعضی از اولیائت را به عنوان دوست خود گرفتی، و وقتی از تو زبان راستی در آیندگان خواست، دعایش را مستجاب نمودی و آن را علی قرار دادی. و بعض اتخذته [لنفسك ] خليلا، و سألك لسان صدق في الآخرين فأجبته، و جعلت ذلك عليا. المزار الكبير، ابن المشهدي، ص 574 جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع، السید ابن طاووس، ص 554 إقبال الأعمال، السید ابن طاووس، ج 1 ص 295 (دار الكتب الإسلاميه) ج 1 ص 505 (دفتر تبليغات اسلامى) بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج 99 ص 105 حديث ششم وقتی " ابو الصمصام عبسی " از دانستن نامش توسط امیر المومنین (علیه السلام) تعجب کرده و از سلمان می پرسد که این شخص کیست؟ سلمان محمدی (رحمه الله) در معرفی حضرت می گوید: این فرد وصیّ رسول خداست. این فرد کسی است که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) به او فرمود: من شهر علم هستم و علی در ِ آن است، پس هر کس خواهان علم است، باید از در بیاید. این فرد کسی است که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) در شأنش فرمود: علی بهترین بشر است. هرکس راضی شود پس شکر گذارده، و هرکس قبول نکند، کافر شده است. این فرد کسی است که خدای متعال درباره اش فرموده است: «وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا». فقال سلمان رضي اللّه عنه: هذا وصيّ رسول اللّه (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم). هذا الذي قال له رسول اللّه (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم): «أنا مدينة العلم و عليّ بابها، فمن أراد العلم فليأت الباب». هذا الذي قال رسول اللّه (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم): «عليّ خير البشر فمن رضي فقد شكر، و من أبى فقد كفر». هذا الذي قال اللّه تعالى فيه: وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا. الثاقب في المناقب، ابن حمزة الطوسي، ص 130 مولا امیر المومنین (علیه السلام) از پشت در سخنان سلمان (رحمه الله) را می شنیدند. لذا سکوت ایشان به معنای تقریر سخنان سلمان (رحمه الله) و تائید آن می باشد. بخش دوم- منابع زیدیه حدیث هفتم زید شهید از امام سجاد از امام حسین از امیر المومنین (علیهم السلام) نقل می کند که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) درباره ی این سخن خدای متعال « و برای آنان علی را زبان راستی قرار دادیم » فرمود: ای علی! تو آن زبان هستی. به ولایت توست که هدایت شوندگان هدایت می شوند. روي زيد بن علي ، عن آبائه ، عن علي [ عليه السلام ] ، عن النبي صلى الله عليه وآله وسلم ، قال في قوله : ( وجعلنا لهم لسان صدق عليا ) : أنت اللسان يا علي ، بولايتك يهتدي المهتدون . تنبيه الغافلين عن فضائل الطالبين، المحسن إبن كرامة، ص 107 و منها: ما رويناه عن أبي خالد عن زيد بن علي عن أبيه عن جده عن علي (علیه السلام) أن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال: في قوله تعالى: وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا، قال: أنت اللّسان يا عليّ، بولايتك يهتدي المهتدون. ينابيع النصيحة في العقائد الصحيحة، حسين بن بدر الدين، ص 438 بخش سوم- منابع اهل سنت حدیث هشتم امام رضا (علیه السلام) از پدران پاکش از امیر المومنین (علیه السلام) نقل می کند که پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) فرمود: آن شب كه به معراج برده شدم، جبرئيل مرا با بال راست خود حمل می كرد. به من گفته شد كه چه كسى را جانشين خود براى اهل زمين قرار دادى؟ گفتم: بهترين اهل آن على بن ابى طالب، برادرم و دوستم و دامادم یعنی پسر عمويم را. گفته شد: اى محمد آيا او را دوست دارى؟ گفتم: آرى اى پروردگار جهانيان. پس خداوند به من فرمود: او را دوست بدار و امت خود را به دوست داشتن او امر كن. همانا من علىّ اعلى هستم و نام او را از نام هاى خود مشتق كردم و او را على ناميدم. پس از آن جبرئيل فرود آمد و گفت: خداوند بر تو سلام مى رساند و به تو مى گويد: بخوان. گفتم: چه بخوانم؟ گفت: «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا». أخبرنا عبد الرحمان بن علي بن محمد بن موسى البزاز من أصله العتيق قال : أخبرنا هلال بن محمد بن جعفر بن سعدان ببغداد ، قال : حدثنا أبو القاسم إسماعيل بن علي الخزاعي قال : حدثنا أبي قال : حدثنا علي ابن موسى الرضا [ قال : أخبرني ] أبي [ قال : أخبرنا ] أبي [ جعفر بن محمد ] [ قال : أخبرنا ] أبي [ محمد بن علي ] [ قال : أخبرنا ] أبي [ علي بن الحسين ] [ قال : أخبرني ] أبي [ الحسين بن علي ] قال : حدثنا أبي علي بن أبي طالب قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله : ليلة عرج بي إلى السماء حملني جبرئيل على جناحه الأيمن ، فقيل لي : من استخلفته على أهل الأرض ؟ فقلت خير أهلها لها أهلا : علي بن أبي طالب أخي وحبيبي وصهري يعني ابن عمي . فقيل لي : يا محمد أتحبه ؟ فقلت : نعم يا رب العالمين . فقال لي : أحبه ومر أمتك بحبه ، فإني أنا العلي الأعلى اشتقت له من أسمائي اسما فسميته عليا ، فهبط جبرئيل فقال : إن الله يقرأ عليك السلام ويقول لك : إقرأ . قلت : وما أقرأ ؟ قال : ( ووهبنا لهم من رحمتنا ، وجعلنا لهم لسان صدق عليا ) . شواهد التنزيل، الحاكم الحسكاني، ج 1 ص 462 و 463 ح 488 |
|||
|
|
۱۲:۳۳, ۳/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #169
|
|||
|
|||
|
ای اباذر! اگرعلی نبود حق از باطل ومؤمن از کافر شناخته نمیشد . آن کلمه که بر اهل تقوی لازم شده علی است که هر کس اورا دوست بدارد مؤمن مشرق- ابوذر نقل میکند که روزی در منزل ام سلمه مشغول شنیدن حدیث از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله بودم که در این حال امیرالمومنین علیه السلام وارد شدند. در این حال پیامبر صلی الله علیه واله از شدت شوق صورتش نورانی شده و بلند شدند امیرالمومنین علیه السلام را در بغل فشردند و پیشانی حضرتش را بوسیدند و فرمودند: ای اباذر! آیا این فردی که داخل شد را آنطور که باید به حق معرفتش میشناسی؟ عرض کردم این برادر شما و پسر عم شما و همسر فاطمه سلام الله علیها و پدر حسنین علیهما السلام هستند سپس پیامبر شروع به شمردن فضایل ایشان کرده و فرمودند ای اباذر! خدای تعالی برهریک از ارکان عرش هفتاد هزار فرشته قرار داده که ذکر و عبادتی ندارند جز دعا برای علی و شیعیان او و نفرین بر دشمنانش. ای اباذر! اگرعلی نبود حق از باطل ومؤمن از کافر شناخته نمیشد . آن کلمه که بر اهل تقوی لازم شده علی است که هر کس اورا دوست بدارد مؤمن و هرکس او را دشمن بدارد کافر و هرکس ولایت او را رها نماید گمراه و هر کس ولایت او را انکار کند مشرک است... متن حدیث: عن أبي ذر الغفاري قال : كنت جالسا عند النبي صلى الله عليه وآله ذات يوم في منزل أم سلمة ورسول الله صلى الله عليه وآله يحدثني وأنا أسمع ، إذ دخل علي بن أبي طالب عليه السلام ، فأشرق وجهه نورا فرحا بأخيه وابن عمه ، ثم ضمه إليه وقبل بين عينيه ، ثم التفت إلي فقال : يا أبا ذر أتعرف هذا الداخل علينا حق معرفته ؟ قال أبو ذر : فقلت : يا رسول الله هذا أخوك وابن عمك وزوج فاطمة البتول وأبو الحسن والحسين سيدي شباب أهل الجنة ، فقال رسول الله صلى الله عليه وآله : يا أباذر هذا الامام الأزهر ، ورمح الله الأطول ، وباب الله الأكبر ، فمن أراد الله فليدخل الباب يا أبا ذر هذا القائم بقسط الله ، والذاب عن حريم الله ، والناصر لدين الله ، وحجة الله على خلقه ، إن الله تعالى لم يزل يحتج به على خلقه في الأمم كل أمة يبعث فيها نبيا ، يا أبا ذر إن الله تعالى جعل على كل ركن من أركان عرشه سبعين ألف ملك ليس لهم تسبيح ولا عبادة إلا الدعاء لعلي وشيعته والدعاء على أعدائه ، يا أبا ذر لولا علي ما بان الحق من الباطل ، ولا مؤمن من الكافر ... «بحارالانوار، جلد 40 صفحه 55» [/font] [font=B Nazanin] از سایت وعده صادقhttp://www.alvadossadegh.com
|
|||
|
|
۱۹:۱۹, ۳/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/خرداد/۹۲ ۱۴:۴۵ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #170
|
|||
|
|||
|
با سلامی دوباره خدمت دوستداران حضرت امیرالمومنین امام علی علیه السلام. به مناسبت میلاد فرخنده آن امام بزرگوار دو حکایت کوتاه تقدیم شما می گردد. این حکایات از کتاب « یکصدو ده درس زندگی ( از سیره عملی حضرت علی علیه السلام)، نوشته حمید رضا کفاش، نشر عابد، 1379» اقتباس شده است.
1- هنگامی که امام علی علیه السلام مشغول نماز می شدند، گوششان نمی شنید و چشمشان نمی دید و زمین و آسمان و همه مافیها از خاطرشان محو می شد و با تمام وجود توجه خودشان را به مبداء حقیقت معطوف می داشتند. در موقع نماز بدنشان در محراب بود، اما روحشان به سوی خدای رحمان در پرواز و آن گونه در ذات حق فانی می شدند که به کلی از پیرامونشان غافل می گشتند. چنان که به گفته خود آن حضرت بزرگوار (علیه السلام) به چپ و راست توجه نمی کردند و کسانی را که در طرف چپ یا راست ایشان بودند نمی شناختند. ( برگرفته شده از مناقب ابن شهر آشوب، ج2، ص20) 2- روزی حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) به اصحابشان فرمودند: من در تمام عمر خود، در حق کسی نه نیکی کردم نه بدی. اصحاب با تعجب عرض کردند: ای امیر مومنان (علیه السلام)، معنی این سخن را نفهمیدیم. حضرت (علیه السلام) فرمودند: هر کس در حق دیگری نیکی کند، جزای آن به خودش برمی گردد. همچنین اگر بدی از او به کسی برسد، خود گرفتار مجازات آن بدی خواهد شد. بنابراین، در حقیقت در حق خود نیکی و بدی کرده است. ( برگرفته شده از لطائف الطوائف، فخرالدین علی صفی) میلاد با سعادت جوانمرد بزرگ عدالت مدار، صاحب ذوالفقار، حضرت مولی الموحدین، امام علی (علیه السلام) گرامی باد. در پناه حق زنده و پیروز باشید. ان شاء الله ادامه دارد.... |
|||
|
|
|
|
|












