|
(A)فضايلي غیر قابل انکار و بی نظیر برای مولا علی که هر شیعه باید بداند*$
|
|
۱۶:۳۶, ۲۷/آذر/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۰:۱۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
ذکر علی عباده
مزیّن میکنم این تالار را به فضیلتی بی نظیر از مولا علی که غیر قابل انکار است و متأسفانه مغفول است میان بسیاری از شیعیان از آنجا که من در دانشگاهی تحصیل کردم که پر بود از اهل سنت، این فضیلت را چاپ کردم و دراتاق خوابگاهم نصب کردم و باز خورد بسیار جالبی داشت چون این فضیلتی است که غیر قابل جعل و مشابه سازی است ![]() به همه محبین مولا علی تقدیم میکنم خطبه بدون نقطه معروف به مونقه (شگفتآور در گفتار)، از خطبههای علی بن ابیطالب است. روزی عربی در مسجد کوفه و پس از نماز، برای ریشخند علی از او درخواست گفتن چند جمله بدون نقطه میکند، و او این خطبه را میخواند ، بی درنگ!!!!!!!!. خطبه بدون نقطه الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.
الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً. صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً. اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها. هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً. اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ. عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ. ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن. یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی. شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت. معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید. کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد. بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است. خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی. درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر. او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر). از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید. 1- نهج السّعادة، به نقل از کتاب «مجموعة ادبیة» تألیف محی الدّین محمد بن عبد القاهر بن الموصلی الشهروزی کتاب ناقل بخش آغازین خطبه: 1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)2- الصراط المستقیم3- نهج الایمان (زین الدّین علی بن یوسف بن جبر)4- بحار الانوار5- منهاج البراعة دوستان ما چند حرف داریم در زبان عربی که نقطه ندارد؟ 14 حرف و مولا فقط جمله نساخته است، شما بروید در بحر معانی بلند این خطبه این نمی است از دریا فضایل مولا علی دومین خطبه بدون نقطه اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْمَلِکِ الْمَحْمودِ الْمالِکِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ کُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ کُلِّ مَطْرودٍ.
ساطِحِ الْمِهادِ وَ مُوَطِّدِ الْاَطْوادِ وَ مُرْسِلِ الْاَمْطارِ وَ مُسَهِّلِ الْاَوْطارِ، عالِمِ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِکِها وَ مُدَمِّرِ الاَمْلاکِ وَ مُهْلِکِها وَ مُکَوِّرِ الدُّهورِ وَ مُکَرِّرِها وَ مُورِدِ الْاُمورِ وَ مُصْدِرِها، عَمَّ سَماحُهُ وَ کَمُلَ رُکامُهُ وَ هَمَلَ وَ طاوَعَ السُّؤالَ وَ الْاَمَلَ وَ اَوْسَعَ الرَّمَلَ وَ اَرْمَلَ. اَحمَدُهُ حَمْداً مَمْدوداً مَداهُ وَ اُوَحِّدُهُ کَما وَحَّدَ الاَوّاهُ، وَ هُوَ اللهُ لا اِلهَ لِلاُمَمِ سِواهُ وَ لا صادِعَ لِما عَدَّلَهُ وَ سَوّاهُ. اَرْسَلَ مُحَمَّداً عَلَماً لِلْاِسْلامِ وَ اِماماً لِلْحُکّامِ، مُسَدِّداً لِلرَّعاعِ وَ مُعَطِّلَ اَحْکامِ وَدٍّ وَ سُواعٍ، اَعْلَمَ وَ عَلَّمَ وَ حَکَمَ وَ اَحْکَمَ وَ اَصَّلَ الْاُصولَ وَ مَهَّدَ وَ اَکَّدَ الوُعودَ وَ اَوْعَدَ، اَوْصَلَ اللهَ لَهَ الاِکْرامَ وَ اَوْدَعَ روحَهَ السَّلامَ وَ رَحِمَ آلَهُ وَ اَهْلَهُ الْکِرامَ، مالَمَعَ رِئآلٌ وَ مَلَعَ رالٌ وَ طَلَعَ هِلالَ وَ سُمِعَ اِهْلالٌ. اِعْمَلوا -رَعاکُمُ اللهُ- اَصْلَحَ الْاَعْمالِ وَ اسْلُکوا مَسالِکَ الْحَلالِ وَ اطرَحوا الْحَرامَ وَ دَعوهُ وَ اسمَعوا اَمرَ اللهِ وَ عوهُ وَ صِلوا الْاَرْحامَ وَ راعوها وَ عاصوا الْاَهْواءَ وَ اَردَعوها وَ صاهِروا اَهْلَ الصَّلاحِ وَ الْوَرَعِ وَ صارِموا رَهْطَ اللَّهْوِ وَ الطَّمَعِ وَ مُصاهِرُکُمْ اَطْهَرُ الْاَحْرارِ مولِداً وَ اَسْراهُمْ سؤدُداً وَ اَحْلاهُمْ مَورِداً وَ ها؛ هُوَ اَمَّکُمْ وَ حَلَّ حَرَمَکُمْ مُملِکاً عَروسَکُم المُکَرَّمَةَ وَ ماهَرَ لَها کَما مَهَرَ رَسولُ اللهِ اُمَّ سَلَمَةَ وَ هُوَ اَکْرَمُ صِهْرٍ اَوْدَعَ الْاَوْلادَ وَ مَلَکَ ما اَرادَ وَ ما سَها مُمَلِّکُهُ وَ لا وَهِمَ وَ لا وُکِسَ مُلاحِمُهُ وَ لا وُصِمَ. اَسْئَلُ اللهَ لَکُم اِحمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَ اَلْهَمَ کُلّاً اِصْلاحَ حالِهِ وَ الْاِعْدادَ لِمَآلِهِ وَ مَعادِهِ، وَ لَهُ الْحَمْدُ السَّرْمَدُ وَ الْمَدْحُ لِرَسولِهِ اَحْمَدَ. سپاس از آن خداوندی است که پادشاهی ستوده و مالکی پر مهر، صورت گر هر مولود و پناهگاه هر مطرودی است. گستراننده بستر زمین و استوار کننده کوهها و فروفرستنده بارانها و آسان کننده نیازها (و آرزوها) است. دانا و آگاه به همه رازها و درهم کوبنده پادشاهان و نابودکننده آنهاست. در هم پیچنده (:و پایان بخش) روزگاران و برگرداننده آنهاست. اوست که هر چیز را وارد دَور می نماید و از دور خارجش می گرداند. عطایش همه چیز را فراگرفته و ابرِ سخایش کمال یافته و فروباریده و خواسته ها و آرزو(های بندگان) را برآورده است. و (به حکمتش) ریگزارها را گسترد و به ریگ آراست. ستایش می کنم او را، ستایشی که امتدادش بلند (:و بی انتها) است؛ و یگانه اش می شمارم بدان گونه که (پیامبرِ) پر تضرّع و ابتهال یگانه اش می شمرد. و اوست خداوندی که امّتها را خدایی جز او نیست. آنچه که او استوار و مرتّب نمود کسی نیست که درهم ریزد. محمّد را – به عنوان نشانه هدایت اسلام و پیشوای زمام داران (:و پیشوایان)، و اصلاح گر توده ها و تعطیل کننده احکام (:و رسوم بتهایی چون) وَدّ و سُواع – فرستاد. او (نیز تعالیم رسالت را) ابلاغ نمود و تعلیم فرمود (هر حکمی که لازم به بیان بود بدان) حکم نمود و (مبانی را) محکم ساخت؛ و اصول اساسی را پایه گذارد و زمینها(ی عملی اش را) مهیّا ساخت، و بر وعده ها(ی بشارت) تأکید ورزید و انذار و بیم داد. خداوند اِکرام (خویش) را برای او پیوسته سازد و سلام (:و درود) را ملازم روانش گرداند، و آل و اهل بیت بزرگوارش را رحمت عطا کند، تا وقتی که کواکب می درخشد و بچه شتر مرغ می دود و ماه طلوع می کند و بانگی به گوش می رسد. خداوند حفظتان کند. شایسته ترین اعمال را انجام دهید، و به مسیرهای حلال روید، و حرام را کنار افکنید و ترک گویید، به فرمان خدا گوش فرا دهید آن را به خاطر بسپارید و پیوند با خویشان را محکم نمایید، و مراعاتشان نمایید، و با هوسها مخالفت ورزید، و آنها را از خود دور کنید. با اهل درستی و تقوا وصلت نمایید و از اهل لهو و آز ببُرید. این کسی که در پی وصلت با شماست از پاکزاده ترین آزادگان و شریفترین آنان، و شیرین (:و محبوبترین) آنان در (تبار و) خواست گاه. آگاه باشید؛ که او اینک آهنگ شما را نموده، به حریم شما وارد گشته تا عروس گرامی (از تبار) شما را بگیرد و مهریّه اش را همان مهری قرار می دهد که رسول خدا، برای (همسرش) امّ سلمه قرار داده است، با اینکه این بزرگوار یهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست بدست آورد (و کسی از وصلتش امتناع نمی کرد). و هر که به او همسر داد، دچار سهو و اشتباه نشد و بر آن که با او پیوند نمود خرده ای گرفته نشد و خسارتی ندید. از خداوند برایتان مسئلت می کنم که پیوندتان را ستوده گرداند و امدادش را به شما مداوم کند و به هر یک را آن چه مایه صلاح کار و آمادگی برای سرانجام و معادِ اوست الهام نماید. و ستایش همیشگی مخصوص آن ذات (یکتا)ست و مدح و ثنا از آنِ رسول او احمد. • ابن ابی الحدید معتزلی. شرح نهج البلاغه، جلد 19. ص 140. • محمد بن مسلم شافعی معتزلی. کتاب الطالب. ص 248. برخی از سنی ها که تعدادشان البته در اطراف ما کم بود، معاند بودند و چهره هاشان بعد از دیدن این خطبه ها دیدنی بود ![]() روزی مردم در مسجد بحث میکردند که کدام حرف در عربی از همه بیشتر در گفتار است؟ معلوم شد حرف «الف» از همه بیشتر است و هیچکس نمیتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد. علی آنجا بود و بیدرنگ این خطبه را گفت. علی خطبه دیگری بدون نقطه دارد. خطبه بدون الف حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ
بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم. ای جانم به فدای مولا ، ماشا الله این خطبه بدون الف ایشان یه ذره در ذره هم نیست و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در باره خدا و دنیا و آخرت و... سخن به میان آوردند خوشا به حال شیعه با این امیری که دارد بدا به حال شیعه با این قدر نا شناسی که دارد ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است. سخن و حکم اوتمامیّت یافته و قطعی است؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.
ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش بریده و کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید و بیم عذابش به خود او پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که انسان را به گرفتاری خویش مشغول و از بستگان و فرزندانش غافل می سازد. از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او به توحید گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار در یقین. و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. بر کردارها آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه و مقتدر. و به برتری شأنش پاک و منزّه است. و به علوّ مقامش ه حق خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی در معرفت بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. به آفریدگان نزدیک است و در رفعت مقام، از آناندور است. به علوّ شأنش از آنان دور است و به آنان نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار. و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را در بهترین و ضروری ترین برهه و در دوران گسیختگی وحی و کفر به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار برانگیختن پیامبران به پیامبری از جانب خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی به قضا و حکم حق بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی ویژه و فراوان از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد. ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما از پروردگارتان درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن از گناه و پشیمانی و بازگشت به طاعت باشد. هر کدامتان که غنیمت شمار فرصت است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از گرفتاری و مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و نزدیکترین دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای به عیادت و وداع به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد. در چنین حالی می بینی که تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. هم اکنون می بینی رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ از هر جامه و پیرایه ای عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، قطعه دیگرکفنش را نیز بر او افکنده اند، به گونه ای که از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و نزدیکان با او وداع نموده، بدرودش گفتند. اینک می نگری بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و کسانی که یار و همنشین و خویشاوند و دوست او بودند، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند. اکنون درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. و بدین گونه است تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده و هویدا می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری که مجاز به تکلّم است، آورده می شوند. داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا به حالشان است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده و بدان توجّه نمی گردد. و دلیل و عذر او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد و به وی سپرده می شود و بدی کردارش بر او و دیگران بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او به حرام و دستش به سخت گیری نامورد او و پایش به گام برداشتن به سوی حرام، پوستش به لمس نامشروع و شرمگاهش به تماس به حرام گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را به عذاب وحشتناک تهدید می کنند و خداوند بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور عذاب او به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، پیوسته پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد و تبدیل می شود. و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند. به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام نا خجسته ای و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که ایمان و طاعتشان را از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است. پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان بهشتی بهره مند می گردد. و جامهایی مملو از خوراکی و نوشیدنی پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم و از نوشیدنی های بهشت بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی پاکیزه در باغی روشن، با درختانی پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن نیز کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس شیطانی او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید. دوستان التماس دعا دارم برای خودم و پدر و مادرم سعی کنید این فضیلت مولا را به هر نحو پخش کنید که بی شک مولا علی پس از 1400 سال هنوز غریب است ای اول مظلوم عالم، جانم به فدایت |
|||
| آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۶:۱۱, ۸/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/خرداد/۹۰ ۱۶:۱۲ توسط rastin.)
شماره ارسال: #41
|
|||
|
|||
|
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بيان علت مريضى ها روزى سلمان فارسى زكام كرده بود و سرخود را بسته بود و در آن حال خدمت اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) رسيد حضرت به سلمان فرمود: سلمان حالت چطور است ؟ سلمان عرض كرد: يا ابالحسن سرم درد مى كند اميرالمؤ منين فرمود: شش رگ در بدن است كه هر گاه تحركى پيدا كنند خداوند با شش چيز جلو تحرك آنها را مى گيرد، اگر در كسى جنون پيدا شود خدا هم سرما خوردگى را به او مى دهد، اگر براى كسى زمينه كورى پيدا شود به چشم درد مبتلا مى شود (تا چرك و آلودگى ها بدينوسيله از چشم خارج شود) هر گاه زمينه برص پيدا شود مبتلا به دمل (كورك ) مى شود هر گاه كسى به مرض سل مى خواهد مبتلا شود سرفه عارض او مى شود تا خلطهاى سينه اش پاك شود... |
|||
|
|
۲۳:۲۹, ۲۲/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/خرداد/۹۰ ۲۳:۳۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #42
|
|||
|
|||
|
امروز اين روايت رو خوندم ، باور كنيد دوستان جسم و روحم منفجر شد
روايت اين بود كه هر وقت پيامبر اكرم حضرت محمد صل الله عليه و آل به خانه دخترشان ميرفتند اول از همه حال مولايمان علي رو جويا ميشدن يك روز پيامبر وارد خانه دخترشان شدند و از حال علي عليه اسلام چيزي نپرسيدند ، حضرت فاطمه خيلي ناراحت شدند و گمان كردند كه خدايي ناكرده از علي عليه اسلام خطايي زده كه پيامبر اسم مبارك ايشان رو نبردن پيامبر كه حال فاطمه رو فهميد پرسيد چه شده دخترم چرا ناراحتي ، چرا آشفته شدي حضرت فاطمه فرمودند ، پدر جان هر موقع كه وارد خانه ما ميشدي اول از همه حال پسر عموي مرا ميپرسيدي چه شده كه امروز از علي اسمي نبردي قربون مولا برم ، مولا جان قربان تو پدر و مادرم ، سگ كوي تو هستم يا علي پيامبر فرمودند : دخترم امروز كه وارد خانه شما شدم وضو نداشتم و من بي وضو اسم علي رو نمي برم تو رو به فاطمه زهرا همتون رو قسم ميدم يك صلوات از ته دل بفرستيد نثار مولامون علي عليه السلام كنيد رحمه اللعالمين بي وضو اسم مولا رو نميبرن جانم به فدايت ، جان عالم و آدم به فدايت ، آقا جان تو رو قسمت ميدم به حق پسر غريبت كه مثل شما پيش ما شيعه ها غريب مونده ، امضات روز محشر و قيامت پاي دفتر اعمال ما باشه |
|||
|
|
۱۷:۲۰, ۲۳/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/خرداد/۹۰ ۰:۵۸ توسط محب الزهرا.)
شماره ارسال: #43
|
|||
|
|||
|
سلام
یکی از دوستان مادرم تازه مکه بود میگه: موقع طواف خانه خدا انجا خیلی شلوغ بود و هر وقت به آن قسمتی از دیوار کعبه که برای تولد حضرت امیر شکافته شد میرسید، نسیم خنکی رو حس کرد و این نسیم رو چند بار و فقط در همانجا حس می کنه و بعدا از یکی از خانم های دیگه هم می پرسه و آن خانم میگه: منم همون نسیم رو در همانجا حس می کردم باشد که با آمدن آن منتقم دلربا، آندو نفر و تمام آفرادی که نسبت به حضرت امیر جفا و بی وفایی کردند، به سزای اعمال خویش برسند |
|||
|
|
۰:۵۴, ۲۷/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/خرداد/۹۰ ۰:۵۸ توسط محب الزهرا.)
شماره ارسال: #44
|
|||
|
|||
|
مفاخره حضرت علي عليه السلام با امام حسين عليه السلام
عبدالله بن عباس گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به ما فرمود: هنگامي كه مرا به آسمان عروج دادند، ديدم بر در بهشت نوشته شده است: « هيچ خدائي جز خداي يكتا نيست، محمد ( صلی الله علیه و آله و سلم ) رسول خداست، علي ولي خداست، حسن و حسين، دو سبط رسول خدا هستند و فاطمه زهرا برگزيده خداست، بر انكار كننده و دشمني كننده ي با آن ها لعنت خدا باد ». گفته شده روزي رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) نشسته بودند و اميرالمومنين علي بن ابي طالب ( علیه السلام ) نزد آن جناب بود كه حسين بن علي ( علیه السلام ) داخل شد. رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) امام حسين ( علیه السلام ) را گرفته در دامن خود نشاند و ميان دو چشم و لب او را بوسيد. امام حسين ( علیه السلام ) در آن زمان شش ساله بود. پس حضرت امیرالمونین علي ( علیه السلام ) عرض كرد: يا رسول الله آيا فرزندم حسين را دوست مي داري؟ پيامبر( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: چگونه او را دوست نداشته باشم، در حالي كه او عضوي از اعضاي من است. علي ( علیه السلام ) عرض كرد: يا رسول الله، كدام يك از ما، (من یا حسين) را بيشتر دوست مي داري. امام حسين ( علیه السلام ) عرضه داشت: اي پدر هر كه داراي شرافت بيشتري است، نزد پيامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) دوست داشتني تر است و از نظر مقام نزد او مقرّبتر است. علي ( علیه السلام ) فرمود : اي حسين با من مفاخره مي كني؟ امام حسين ( علیه السلام ) فرمود: بله اي پدر، اگر مايل باشي پس علي ( علیه السلام )به او فرمود : اي حسين: من امير مومنان هستم، من زبان راستگويانم، من وزير مصطفي ( صلی الله علیه و آله و سلم ) هستم، من خازن علم خدا و منتخب او از ميان خلايقم، من پيشواي سابقين به سوي بهشتم، من پرداخت كننده دَين از جانب رسول خدا هستم، من كسي هستم كه عمويش حمزه سيدالشهدا در بهشت است، من كسي هستم كه برادرش جعفر طيار در بهشت نزد ملائكه است، من قاضي [ دَين ] رسول خدا هستم، من با قوت و قدرت از او (پيامبر) حمايت مي كنم، من حامل سوره تنزيل ( برائت ) به سوي اهل مكه به امر خداي تعالي هستم، من كسي هستم كه خداوند از ميان خلقش انتخاب كرده، من ريسمان محكم خدا هستم كه خداوند تعالي در قرآن به خلقش امر فرموده بدان چنگ زنند: « پس همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد»، من ستاره درخشان خدا هستم، من كسي هستم كه ملائكه آسمان او را زيارت مي كنند، من زبان گوياي خدا هستم، من حجت خداوند تعالي بر خلق او هستم، من دست قوي خدا هستم، من در آسمان ها، وجه خدا هستم، من امر آشكار خدا هستم، من كسي هستم كه خداوند تعالي درباره او و در مورد حقش فرموده است: « بندگاني گرامي داشته شده اند كه در سخن گفتن از خداوند پيش نمي گيرند و به امر او عمل مي كنند»، من دستگيره محكمي هستم كه گسستن برايش نيست و خداوند شنواي داناست، من در [رحمت] خدا هستم كه از آن [ نعمت به خلق ] داده مي شود يا [ بسوي حق ] مي آيند، من عَلَم خدا بر صراط هستم، من خانه خدا هستم كه هر كس داخل آن شود، در امان است. پس هر كه به ولايت و محبت من متمسّك شود، از آتش در امان است، من قاتل ناكثين ( اصحاب جمل ) و مارقين ( خوارج نهروان ) هستم، من قاتل كافران هستم، من پدر يتيمان هستم، من پناهگاه بي كسان و بيچارگان ( بيوه زنان ) هستم، من هستم كه قرآن [ در سوره نبأ ] مي فرمايد: «از چه چيز مي پرسند » از ولايت من در روز قيامت، و نيز [ در سوره تكاثر ] مي فرمايد : « سپس در چنين روزي حتماً از آن ها در مورد نعمت [ ولايت ] سوال خواهد شد»، من نعمت خداوند تعالي هستم كه به سبب آن، به خلقش انعام فرمود، من هستم كه خداوند تعالي درباره ي من و حقم فرموده: « امروز براي شما دينتان را كامل نمودم و بر شما نعمتم را تمام كردم و راضي شدم كه اسلام دين شما باشد » پس هر كس مرا دوست دارد ، مسلمان مومن و داراي دين كامل است، من كسي هستم كه به وسيله من هدايت يافتيد، من كسي هستم كه خداوند تعالي درباره من و دشمنم فرموده: « آن ها را نگه داريد ؛ به راستي از آنان سوال خواهد شد » يعني از ولايت من در روز قيامت [ سوال مي شود ]، من خبر بزرگ هستم، من هستم كه خداوند تعالي به وسيله من دين را در روز غدير خم و خيبر كامل ساخت، من كسي هستم كه رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) درباره من فرمود: « كسي كه من مولاي او هستم، علي مولاي اوست »، من صلوه مومنم، من حي علي الصّلوه هستم، من حي علي الفلاح هستم، من حي علي خيرالعمل هستم، من كسي هستم كه بر عليه دشمنانم اين آيه نازل شد: « سائلي عذابي واقع شونده را درخواست كرد كه براي كافران از آن [ عذاب ] دفع كننده اي نيست» و اين بدان معناست كه هر كه ولايت مرا انكار كند، [ دچار عذاب مي شود ] و در اين آيه، شخص سائل نعمان بن حارث يهودي است كه لعنت خدا بر او باد، من دعوت كننده مردم به حوض [ كوثر ] هستم. آيا دعوت كننده اي غير من براي مومنان وجود دارد؟ من پدر ائمه طاهرين که از فرزندان من است هستم، من ميزان قسط در روز قيامت هستم، من رئيس دين هستم، من پيشواي مومنان به سوي خيرات و باغث غفران به سوي پروردگارم، من كسي هستم كه اصحابم در روز قيامت از دوستان منند و از بيزاري جويندگان از دشمنانم مي باشند و هنگام مرگ نمي ترسند و اندوهي ندارند و در درون قبرهايشان عذاب نمي شوند و آن ها شهيدان و صديقين هستند و در نزد پروردگارشان شادمانند، من كسي هستم كه شيعيانم [ بر اين مطلب ] ثابت و استوارند كه: دشمن بدارند كسي را كه با خدا و رسولش به ستيز برمي خيزد؛ اگر چه پدران و فرزندان آن ها باشند، من هستم كه شيعيانم بدون حساب داخل بهشت مي شوند، من كسي هستم كه ديوان شيعه با نام هايشان نزد من است، من يار مومنان و شفيع آنان نزد پروردگار جهانيان هستم، من ضربه زننده ي با دو شمشيرم، من نيزه زننده با دو نيزه ام، من كُشنده ي كافران در روز بدر و حنين هستم، من هلاك كننده ي دلاوران ( مردان مسلح ) در روز اُحد هستم، من ضربه زننده بر عمرو بن عبدود در روز احزاب هستم كه لعنت خدا بر او باد، من كُشنده عَنتَرِه و مَرحَب هستم، من قاتل سواران جنگجوي خيبرم، من كسي هستم كه جبريل امين درباره ام فرمود: « شمشيري جز ذوالفقار و جوانمردي جز علي نيست»، من صاحب فتح مكه هستم، من شكننده ي دو بت لات و عزّي هستم، من نابود كننده ي بت هبل بزرگ و منات ، سومين بت هست، من بر دوش پيامبر رفتم و بت ها را شكستم، من كسي هستم كه بت هاي يغوث و يعوق و نسر را شكستم كه لعنت خداي تعالي بر آنان باد، من كسي هستم كه با كافران در راه خدا جنگيدم، من كسي هستم كه انگشتري صدقه داده است، من كسي هستم كه در بستر رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) خوابيده و در مقابل مشركين جانم را فداي او كردم، من كسي هستم كه جن از سختي جنگ من مي هراسد، من كسي هستم كه خدا را عبادت مي كند، من ترجمان خدا هستم، من خازن علم خدا هستم، من عَلَم رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) هستم، من قتال كننده بعد از رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) در جمل و صفّين هستم، من قسمت كننده ي بهشت و دوزخم، در آن هنگام حضرت امیرالمومنین علي ( علیه السلام ) سكوت كردند و پيامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: اي ابا عبد الله ، آيا آنچه را كه پدرت فرمود شنيدي، و اين در حالي است كه هر آنچه گفت ، ده يك از ده يك از ده يك از فضائلش و از هزار هزار فضيلت اوست و او بالاتر و برتر از آن ها است. پس امام حسين ( علیه السلام ) فرمود: حمد خدائي را سزاست كه ما را بر بسياري از بندگان مومنش و نيز بر همه مخلوقاتش برتري عنايت فرمود و جَدّ ما را به تنزيل و تأويل و راستي و مناجات با جبريل امين عليه السلام مخصوص گردانيد. ما را از بهترين كساني قرار داد كه خداوند بزرگ برگزيد و بر همه خلق برتري داد. سپس امام حسين عليه السلام عرض كرد: يا اميرالمومنين، هر آنچه فرمودي، در آن راستگو و امين هستي. پيامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: اي فرزندم، فضائل خودت را بيان كن. امام حسين عليه السلام عرض كرد: اي پدر، من حسين بن علي بن ابي طالب و مادرم فاطمه زهرا سلام الله عليها، سرور زنان بهشت است و جدّم محمد مصطفي سرور همه فرزندان آدم است و شكي در اين ها نيست. يا علي، مادر من از مادر شما در نزد خدا و همه مردم برتر است، جدّم از جدّ شما نزد خداوند و نزد تمامي مردم برتر است، پدر من از پدر تو نزد خداوند و نزد تمامي مردم بهتر است، من در گهواره بودم كه جبريل مرا ياري كرد و اسرافيل با من ملاقات نمود. اي علي، تو در نزد خدا از من برتري و فخر من از جهت پدران و مادران و اجدادم بر تو بيشتر است. سپس امام حسين عليه السلام با پدرش معانقه نمود و ايشان را بوسيد و علي عليه السلام نيز فرزندش حسين بن علي بن ابي طالب عليه السلام را بوسيد و فرمود: اي ابا عبد الله، خداوند شرف و فخر و علم و حِلم تو را افزون فرمايد و كساني را كه بر تو ظلم مي نمايند لعنت كند. سپس امام حسين عليه السلام به سوي پيامبر بازگشت. درود و سلام خدا بر او و بر خاندانش باد منبع: كتاب علي عليه السلام و المناقب به نقل از مناقب ابن شاذان ، صفحه 109 الفضائل ابن شاذان ص 81 متن نامه با فرمت ورد |
|||
|
|
۱:۰۱, ۲۷/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #45
|
|||
|
|||
|
|
۱۲:۳۰, ۲/تیر/۹۰
شماره ارسال: #46
|
|||
|
|||
|
روایات وارده در شأن علی علیه السلام در منابع اهل سنت
1) على با قرآن و قرآن با على است از امّ سلمه روایت شد كه گفت: از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله شنیدم كه مى فرمود: على با قرآن است و قرآن با على است، از هم جدا نمى شوند تا نزد حوض كوثر بر من وارد مى شوند. (1) 2)حق با على و على با حق آمیخته است و ابداً از هم جدا نمى شوند ابو ثابت غلام ابوذر(رحمه الله) گفت: بر امّ سلمه وارد شدم و او را گریان دیدم در حالى كه امیرالمؤمنین علی علیه السلام ـ را یاد مى كرد و مى گفت: از رسول اكرم صلى الله علیه وآله شنیدم مى فرمود: على با حق است و حقّ با علی علیه السلام است و هرگز از یكدیگر جدا نمى شوند، تا در روز قیامت در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. (2) 3) پیامبر شهر علم و على باب آن ابن عباس مى گوید: پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: منم شهر علم و على درِ آن شهر، پس هر كس علم مى خواهد از درِ شهرِ (علم) وارد شود. (3) 4) دوستان علی علیه السلام ـ مؤمن و دشمنان او منافق هستند زرّ بن جیش گفت از علی علیه السلام ـ شنیدم كه مى فرمود: قسم به خدایى كه دانه را بشكافت و مخلوقات را به وجود آورد پیمانى است كه پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم با من كرده است كه: (اى على) تنها شخص مؤمن دوستدار تو است و كسى با تو دشمنى نمى كند مگر شخص منافق. (4) 5) علی علیه السلام ـ و شیعیان او رستگارند از امیرالمؤمنین علی علیه السلام روایت شده كه فرمود، پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمودند: یا على روز قیامت گروهى از قبرهاى خود بیرون مى شوند كه لباسشان نور است و بر ناقه هایى از نور سوار مى باشند كه لجامهاى آن ناقه ها از یاقوت سرخ است و فرشتگان، آنان را به سوى محشر حركت مى دهند، پس علی علیه السلام ـ گفت: تبارك اللّه، این قوم چقدر در پیشگاه خداوند گرامى هستند! رسول خداـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: یا علی علیه السلام ـ آنان شیعیان و دوستداران تو مى باشند، كه تو را به دوستى من دوست دارند و مرا به دوستى خداوند دوست مى دارند، آنان در روز قیامت كامیاب و رستگارند. (5) 6) پیامبر صلى الله علیه وآله و علی علیه السلام حجت خداوند بر بندگانش انس گوید رسول اكرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: من و على حجّت خداوند بر بندگانش هستیم. (6) 7) هر كس بر علی علیه السلام آزار رساند پیامبر صلى الله علیه وآله را آزرده است از عمرو ابن شاس روایت است كه از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم شنید كه مى فرمود: هر كس على را بیازارد در حقیقت مرا آزرده است. (7) 8) دوست داشتن علی علیه السلام ـ (در اندیشه و عمل) سبب بخشش گناهان ابن عباس گفت كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: دوست داشتن على بن ابى طالب، سیّئات و گناهان را مى خورد (و نابود مى كند) همان گونه كه آتش هیزم را مى خورد (و از بین مى برد)(8). 9) اطاعت از علی علیه السلام ـ اطاعت از پیامبر است ابوذر مى گوید: پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: هر كس از من اطاعت كند از خدا اطاعت كرده است و هر كس از من دورى كند از خدا دورى كرده است و هر كس از على اطاعت كند، از من اطاعت كرده است و هر كس از على اطاعت نكند، از من اطاعت نكرده است(9). 10) علی علیه السلام رهبر تمام مؤمنین است عمرو بن میمون از ابن عباس نقل مى كند كه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم به علی علیه السلام ـفرمود: یا على تو بعد از من ولى و رهبر تمام مؤمنین هستى». (10) 11) علی علیه السلام آقاى دو جهان است و دوستى او دوستى خدا است ابن عباس مى گوید: رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم به علی علیه السلام ـ نگاه كرد و فرمود: (یا) على تو آقاى دنیا و آخرت هستى، هر كس تو را دوست دارد به حق مرا دوست داشته است. دوستى تو دوستى خداست، و هر كس تو را دشمن بدارد با من دشمنى كرده است، دشمنى با تو دشمنى با خداست. واى بر كسانى كه بعد از من تو را دشمن بدارند. (11) این ها نمونه هایى از روایات وارده در منابع اهل سنت، درباره فضائل امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام است. پی نوشت ها: 1. أبى عبداللّه الحاكم النیسابورى، المستدرك على الصحیحین. بذیله التلخیص للحافظ الذّهبى (دار المعرفة، بیروت ـ لبنان) ج 3، ص 124. حاكم بعد از نقل این حدیث مى گوید: هذا حدیث صحیح الاسناد و در ذیل مستدرك حافظ ذهبى نیز بعد از نقل حدیث فوق مى گوید: این حدیث صحیحى است. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، باب 20، ص 103. ـ سیوطى، تاریخ الخلفاء، ص 173 (باب فضائل علی علیه السلام ـ ). ـ متقى هندى، كنزالعمال، ج 11، ص 603 (مؤسسة الرساله بیروت، چاپ پنجم). 2. ترجمه الامام على بن ابیطالبـ علیه السلام ـ (با مشخصات سابق) ج 3، ص 119، ح 1162. ـ حاكم، المستدرك، (با مشخصات سابق) ج 3، ص 124، ح 61، فرائد المسطین، (با مشخصات سابق) ج 1، ص 439. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، باب 20، ص 104. ـ هیثمى، مجمع الزوائد، ج 9، ص 135. 3. اسد الغابة فى معرفة الصحابه (با مشخصات سابق) ج 4، ص 22. ـ فرائد المسطین، (با مشخصات سابق) ج 1، ص 98، ح 67. ـ البدایة و النهایة (با مشخصات سابق) ج 7، ص 359. ـ المستدرك على الصحیحین (با مشخصات سابق) ج 3، ص 126. ـ ترجمة الامام على بن ابى طالب (با مشخصات سابق) ج 2، ص 464، ح 984. 4. الحافظ أبى عبدالله محمد بن یزید القزوینى ابن ماجه، سنن، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقى (بیروت، دار احیاء التراث، 1395 هـ ق 1975 م. فرائد السمطین (با مشخصات سابق) ج 1، ص 130، ح 93ـ95. ـ البدایة و النهایة (با مشخصات سابق) ج 7، ص 355. ـ ترجمه الامام على بن ابى طالب علیه السلام ـ (با مشخصات سابق) ج 2، ص 190، ح 6740. 5. ترجمة الامام على بن ابى طالب (با مشخصات سابق) ج 2، ص 346 و 846. ـ گنجى شافعى، كفایة الطالب، باب 86، ص 313. ـ هیثمى، مجمع الزوائد، ج 10، ص 21 و ج 9، ص 173. ـ بلاذرى، حدیث 215، شرح حال امیرالمؤمنین از انساب الأشراف، ج 2، ص 182، ط 1. 6. ترجمة الامام على بن ابى طالب علیه السلام ـ (با مشخصات سابق) ج 2، ص 272، ح 793 تا 796. ـ خطیب، شرح حال محمد بن اشعث، تاریخ بغداد، ج 2، ص 88. ـ ابن مغازلى، مناقب، حدیث 67 و 234، ص 45 و 197، ط 1. ـ ذهبى، میزان الاعتدال، ج، ص 128، شماره 8590. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، باب مناقب السبعون، ص 284، حدیث 57 7. ترجمه الامام على بن ابى طالب علیه السلام ـ من تاریخ مدینة دمشق (با مشخصات سابق) ج 1، ص 388، ح 459. ـ المستدرك الصحیحین (با مشخصات سابق) ج 3، ص 122. حاكم بعد از نقل این حدیث مى گوید: هذا حدیث صحیح الاسناد. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، باب مناقب السبعون، ص 275، حدیث 9. ـ احمد بن حنبل در عنوان «حدیث عمرو بن شاس الاسلمى» از المسند، ج 3، ص 483، ط 1. 8. ابن عساكر، شرح حال امام علی علیه السلام ـ ، تاریخ دمشق، ج 2، ص 103، حدیث 607 (شرح محمودى). ـ خطیب، شرح حال احمد بن شبویة بن معین موصلى، تاریخ بغداد، ج 4، ص 194، شماره 1885. ـ متقى هندى، كنزالعمان، ج 15، ص 218، شماره 1261. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، باب مناقب السبعون، ص 279، حدیث 33. در باب 56، ص 211 و نیز در ص 252. 9. المستدرك الصحیحین (با مشخصات سابق) ج 3، ص 121. حاكم بعد از نقل حدیث فوق مى گوید: هذا حدیث صحیح الاسناد. 10. ابوالفراء الحافظ ابن كثیر الدَّمشقى، البدایة و النهایة (بیروت ـ لبنان، مكتبة المعارف) ج 7، ص 346. 11. البدایة و النهایة (با مشخصات سابق) ج 7، ص 356. |
|||
|
|
۱۷:۳۰, ۷/تیر/۹۰
شماره ارسال: #47
|
|||
|
|||
![]() پیش گویی های تاریخی امام علی (علیه السلام) اصبغ بن نباته از یاران باوفاى حضرت على علیه السلام است؛ او مى گوید: امیرالمؤمنین در زمین نجف نشسته بود که به اطرافیان خود فرمود: چه کسى آنچه من مى بینم مى بیند؟ مردم گفتند: اى چشم بیناى خدا ! در میان بندگان خدا چه مى بینى؟ فرمود: شترى را مى بینم که جنازه اى را مى آورد و دو مرد که یکى از عقب و دیگرى از جلو آن حیوان را حرکت مى دهند و بعد از سه روز به نزد شما خواهند آمد. بعد از سه روز هم چنانکه حضرت خبر داده بود وارد شدند و پس از تحیت، حضرت فرمود:شما کیستید و از کجا مى آیید و این جنازه کیست و براى چه آمده اید؟ گفتند: ما اهل یمن هستیم و این جنازه پدر ماست، هنگام مرگ وصیت کرد که پس ازغسل و کفن و نماز، مرا بر شترم بگذارید و در عراق در نیزار کوفه؛ نجف به خاک بسپارید. حضرت فرمود: آیا از او پرسیدید چرا؟ گفتند:آرى، جواب داد: چون در آن مکان، مردى به خاک سپرده مى شود که اگر روز قیامت براى تمام اهل محشر شفاعت کند پذیرفته خواهد شد! در این هنگام، حضرت على علیه السلام از جا برخاست و فرمود: راست گفت، به خدا قسم که منم آن مرد. ********* زمانى که حضرت امیر علیه السلام در ذى قاربراى بیعت گرفتن از مردم نشسته بودفرمود: از کوفه هزار نفر نه کمتر و نه بیشتر خواهند آمد که با من بیعت مىکنند. عبدالله بن عباس گوید: از سخن حضرت دلم گرفت؛ ترسیدم مبادا تعداد آنها کم وزیاد گردد و کار حضرت تباه شود، وقتى لشکر کوفه وارد شد، آنها را دقیقاً شمارشکردم تا اینکه رسید به نهصد و نود و نه نفر و دیگر کسى را نیافتم! با خود گفتم:انا لله و انا الیه راجعون، چرا حضرت چنین سخنى گفت؟ در همین افکار بودم که ناگاه مردى را دیدم پشمینه پوش که شمشیر و کوزه اى با خودداشت، وقتى نزدیک حضرت رسید گفت :دست خود را بگشاى تا با شما بیعت کنم ، حضرت فرمود: بر چه با من بیعت مى کنى ؟گفت: بر اینکه از تو اطاعت کنم و فرمانبردار تو باشم و درمقابل شما آنقدر جنگ کنم تا آنکه خداوند پیروزى را نصیب شما گرداند. حضرت فرمود: نام تو چیست ؟ گفت : اویس قرنى . فرمود: الله اکبر، آرى حبیب منرسول خدا صلى الله علیه و آله به من خبر داد که من مردى از امت او را که نامش اویسقرنى است و از حزب خداست ملاقات مى کنم و او مرگش به شهادت خواهد بود، و در اثرشفاعت او انبوهى از مردم همانند قبیله ربیعه و مضرّ که دو طایفه پرجمعیت عرب بودندبه بهشت خواهند رفت. ********** در آن هنگام که به حضرت امیر علیه السلام خبر دادند خوارج لشکرى مهیا کرده و به جنگ حضرت شتافته اند و از نهر عبور کرده اند، فرمود: به خدا قسم ده نفر از آنجا نجات نمى یابند و ده نفر از شما هلاک نمى شود. بعد از جنگ مشاهده کردند که از سپاه دشمن فقط نه نفر موفق به فرار شده اند و ازاصحاب آن حضرت نیز فقط هشت نفر به شهادت رسیده اند. جریان پیشگوئى حضرت در مورد کشته هاى جنگ نهروان مورد اتفاق مورخین است و شارح نهج البلاغه؛ ابن ابى الحدید گوید: این خبر به حدّ تواتر نزدیک شده است. *********** حضرت امیر علیه السلام در یکى از سخنرانیهاى خود که به پیشگوئى آینده پرداخت فرمود: آگاه باشید: بعد از من ، مردى گشاده گلو و شکم برآمده، معاویه بن ابى سفیان برشما مسلط مى شود، هر چه مى یابد مى خورد ودنبال چیزى است که بدست نیاورد. پس او را بکشید، گرچه هرگز نتوانید. آگاه باشید به زودى آن مرد، شما را بر دشنام دادن و بیزارى از من دستور مى دهد، پسا گر شما را به ناسزا گفتن بر من امر کرد و اجبار نمود، مرا دشنام دهید، که براى من سبب رشد و براى شما موجب نجات است، زیرا که من به فطرت اسلام متولد شده ام و در ایمانو هجرت سبقت گرفته ام.ُ *********** امیرالمؤمنین علیه السلام روزى به عمر بن سعد فرمود: چگونه اى آن زمان که در موقعیتى قرار بگیرى که میان بهشت و جهنم مخیّر شوى و توجهنّم را انتخاب کنى ؟ عمر سعد گفت : به خدا پناه مى برم از این مطلب؛ یعنى هرگز چنین نمى کنم ، حضرت فرمود: ولى بدون شک این کار خواهد شد. *********** یکى از یاران باوفا و صمیمى که از خواص و برگزیدگان اصحاب امیرالمؤمنین علیه السّلام بود و حضرت به مقدار قابلیت و استعدادش به او از علوم خویش افاضه می نمود، میثم تمار است ، او مردى بود زاهد که از شدت عبادت و زهد به شدت لاغر گشته بود. امیرالمؤمنین علوم فراوانى به او تعلیم فرموده بود که از جمله آنها اسرار غیبى است. میثم در ابتدا بردة زنى از قبیله بنى اسد بود، امیرالمؤمنین علیه السّلام او را آزاد نمود وبه او فرمود: نامت چیست ؟ گفت : سالم، حضرت فرمود: پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله وسلم به من خبر داد که نام تو که پدر و مادرت تو را به آن نامگذارى کرده اند، میثم است. میثم گفت : خدا و رسول او راست گفتند، شما هم یا امیرالمؤمنین راست گفتى ، بخدا که اسم من همین است. حضرت فرمود: نام سالم را رها کن و به همان نامى که پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم تو را نامگذارى کرده اند برگرد، به این جهت نامش میثم شد. روزى حضرت به او فرمود: تو بعد از من گرفتار مى شوى و به دار آویخته شده و باحربه اى مورد ضرب قرار خواهى گرفت ، روز سوم از بینى و دهان تو خون جارى مىشود و ریش تو با آن رنگین خواهد شد، پس در انتظار آن خضاب باش ، تو دهمین نفرى هستى که بر درِ خانه عمرو بن حریث اعدام مى شوى، چوبة دار تو از همه آنها کوتاهتر وبه زمین نزدیکتر است. سپس فرمود: بیا تا آن درخت خرمائى که تو را بر شاخه آن به دار مى آویزند به تونشان دهم . سپس حضرت آن را به میثم نشان داد. از این به بعد، میثم مکرّر نزد آن درخت مى آمد و نماز مى خواند و در حالى که به آن درخت اشاره مى کرد مى گفت : چه مبارک درختى هستى ! من براى تو آفریده شده ام و تو براى من آبیارى شده اى ، همواره چنین مى کرد تا اینکه درخت را قطع کردند و او از مکان دار خود در کوفه آگاه شد. در این میان که میثم به کنار آن درخت مى آمد، با عمروبن حریث که همسایه آن درخت بودملاقات کرد و به او گفت : من همسایه تو خواهم شد، خوب همسایه دارى کن ! *********** امیرالمومنین علیه السلام براى مردم سخنرانى مى کرد، در ضمن سخنرانى فرمود: مردم از من بپرسید پیش از آن که در بین شما نباشم ، به خدا سوگند، از هر چیز بپرسید پاسخ خواهم گفت. سعد بن وقاص به پا خاست و گفت :اى امیرالمؤ منین ! چند تار مو در سر و ریش من است؟! حضرت فرمود: به خدا قسم دوستم رسول خدا به من فرموده بود تو همین سوال را از من خواهى کرد! آنگاه فرمود: اگر حقیقت را بگویم از من نمى پذیرى، همین قدر بدان در بُن هر موى سر و ریش توشیطانى لانه کرده و در خانة تو عمر بن سعد است که فرزندم حسین را مىکشد. عمر سعد در آن وقت کودکى بود که چهار دست و پا راه مى رفت |
|||
|
|
۱۳:۲۲, ۱۸/تیر/۹۰
شماره ارسال: #48
|
|||
|
|||
|
وصیت مولا
امام باقر علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام در واپسین لحظات زندگی، همه پسرانش را کنار بستر خویش فراخواند ... حضرت به همه آن ها سفارشاتی را بیان نمود و در آخر گفتارش فرمود: « یا بنیَّ! عاشروا النّاس عشرة إن غبتم حنّوا إلیکم و إن فقدتم بکوا علیکم ... » ای فرزندان من! با مردم چنان رفتار کنید که اگر غایب شدید، با اشتیاق دنبال شما باشند و اگر مردید بر شما بگریند ... . |
|||
|
|
۲۲:۰۰, ۳/مرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/مرداد/۹۰ ۲۲:۰۳ توسط ياسر.)
شماره ارسال: #49
|
|||
|
|||
|
حب حضرت علي ( يكي از نشانه هاي حب شبيه شدن به معشوق مي باشد . مثل شباهت در عبادت، اخلاق و... )
حب ّ عليّ (علیه السلام) حلقة معلقة بباب الجنّة ، من تعلّق بها دخل الجنّة .
مهر و محبت علي ( ع) بسان حلقه اي بر در بهشت آويزان است ، هر كه بدان اويزان شود وارد بهشت ميشود ._____________________________________________________________________________________________
|
|||
|
|
۲۲:۰۰, ۴/مرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/مرداد/۹۰ ۲۲:۰۴ توسط ياسر.)
شماره ارسال: #50
|
|||
|
|||
|
عبادت همه عمر بين ركن و مقام بي فايده است ( از اين گونه احاديث مي توان فهميد كه تنها راه نجات و رسيدن به خدا از طريق ائمه معصوم مي باشد ، به زبان بازاري بخوام بگم خدا تنها راهي رو كه گارانتي كرده و ازش پشتيباني پس از فروش داره ولايته ائمه معصومه )
قال حدثنا اسماعيل بن ابان عن ابي داوود عن عبد الله بن شريك العامري عن حبه العرني أنّش عليّاً قال : لَو أنَّ رجلاً قامَ بينَ ركنِ وَ المَقامِ وَ صامَ الدَّهرَ كُلَّهُ وَ لَمْ يكُن عَلَي وِلايَتِنا ما أغني ذلكَ عَنهُ شيئاً . حبه عرني از حضرت امير المؤمنين علي (علیه السلام) نقل كرده است كه فرمودند : اگر مردي بين ركن و مقام همواره به نماز بايستد ، و همه روزگار خود را روزه بگيرد ، ولي معتقد به ولايت ما نباشد ، اعمالش او را از چيزي بي نياز نمي كند . |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |












![[تصویر: Imam-Ali-Pishgoye-300x218.jpg]](http://molamali.ir/wp-content/uploads/2010/10/Imam-Ali-Pishgoye-300x218.jpg)
